0

تاريخ ادبيات ايران / سامانيان

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / تیموریان

حافظ ابرو

حافظ ابرو
شهاب‌الدین عبدالله بن الطف الله بن عبدالرشید خوافی
زادروز حدود ۷۶۰ هجری قمری
خواف, تربت حیدریه یا هرات
درگذشت ۳ شوال ۸۳۴ هجری قمری
سرچم, زنجان
ملیت ایرانی
دوره عصر تیموری
آثار زبده التواریخ (ظفرنامه شاهی)


شهاب‌الدین عبدالله بن الطف الله بن عبدالرشید خوافی معروف به حافظ اَبرو (درگذشتهٔ ۸۳۳ هـ.ق) تاریخنگار و جغرافیدان مشهور ایرانی در عصر تیموری صاحب آثاری در تاریخ اسلام و ایران؛ به ویژه مربوط به دوره تیمور و شاهرخ است.

کتاب جغرافیای او که به ویژه در فصول مربوط به ایران و فرارود (ماوراءالنهر) آکنده از اطلاعات مهم تاریخی است، از مهم‌ترین آثار او به شمار می‌رود . بخشی از اطلاعاتی که حافظ ابرو از خصوصیات جغرافیایی سرزمینهای اسلامی به دست داده چنانکه خود اشاره کرده، محصول مشاهدات خود اوست . چه، در سفرهای جنگی تیمور از فرارود و ایران تا شام همه جا حضور داشته و از این جهت آگاهی های بی همتایی گردآورده که امروز برای بررسی جغرافیای طبیعی و انسانی شهرهای کهن سرزمینهای اسلامی بسیار مهم می‌نماید.

این کتاب همچنین برای اطلاع از نام و نشان و مضمون بعضی آثاری که از منابع حافظ ابرو بوده و اینک در دست نیست، بسیار مهم است.


 

[ویرایش] آثار

  • ذیل جامع التواریخ
  • ذیل ظفرنامه سامی
  • تاریخ شاهرخی
  • تاریخ حافظ ابرو
  • مجموعه حافظ ابرو
  • مجمع التواریخ

[ویرایش] منبع

  • ḤĀFEẒ-E ABRU
  • حافظ ابرو | لغت نامه دهخدا
  • شورای گسترش زبان فارسی
  • حافظ ابرو، شهاب‌الدین عبداللَّه
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 7 اسفند 1389  5:23 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / تیموریان

میرخواند

 

محمد بن خاوندشاه بن محمود شناخته‌شده به نام میرخواند یا میرخوند (زادهٔ ۸۳۷ - مرگ ۲ ذی‌قعده یا رجب ۹۰۳ یا ۹۰۴ هجری قمری) تاریخ‌نگار سدهٔ نهم هجری است. اثر برجستهٔ او روضةالصفا نام دارد.

پدر اوبرهان‌الدین خاوندشاه از سادات بخارایی بود و به بلخ کوچیده‌بود. خود میرخواند بیشتر زندگیش را در هرات و در پناه امیر علیشیر نوایی زیست. کتاب روضةالصفا فی سیرةالانبیاء والملوک والخلفاء - که بیشتر روضةالصفا می‌خوانند و به تاریخ جهان از آغاز تا زمان نویسنده بازمی‌گردد- را به نام او نوشت. این کتاب به زبان ترکی هم برگردان شده‌است.

میرخواند نیای خواندمیر است.

[ویرایش] منبع

  • لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ میرخواند
  • عبدالحسین زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، انتشارات امیر کبیر، ISBN 978-964-00-0064-9
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 7 اسفند 1389  5:26 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / تیموریان

خواجه نصیر طوسی

 
روز پنج اسفند در ایران روز بزرگداشت خواجه نصیر طوسی و روز مهندس نام‌گذاری شده‌است.
تمبری به فراخور هفتصدمین سالگرد درگذشت خواجه نصیر طوسی

ابو جعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی (زادهٔ ۵۸۰ خورشیدی در توس - درگذشتهٔ ۱۱ تیر ۶۵۳ خورشیدی در کاظمین؛ ۵۹۸ - ۱۸ ذی‌الحجه ۶۷۲ قمری) ملقب به خواجه نصیر طوسی یا خواجه نصیرالدین طوسی، فیلسوف، متکلم، فقیه، دانشمند، ریاضیدان و سیاست‌مدار ایرانی[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷] شیعه سده هفتم است. کنیه‌اش «ابوجعفر» و به القابی چون «نصرالدین»، «محقق طوسی»، «استاد البشر» و «خواجه» شهرت دارد.[۸]

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی‌نامه
  • ۲ فعالیت‌های علمی
  • ۳ زادگاه و ولادت
  • ۴ تحصیل
  • ۵ خواجه طوسی در قلعه های اسماعیلیان
  • ۶ خواجه طوسی و هلاکوخان مغول
  • ۷ شاگردان
  • ۸ آثار
  • ۹ وفات
  • ۱۰ خانواده
  • ۱۱ منابع و پانویس
  • ۱۲ پیوند به بیرون

[ویرایش] زندگی‌نامه

وی یکی از سرشناس‌ترین و متنفدترین شخصیت‌های تاریخ جریان‌های فکری اسلامیست. علوم دینی و عقلی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت طبیعی را نزد دایی‌اش آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت.

وی در زمان حمله مغول به ایران در پیش ناصرالدین، محتشم قهستان، به کارهای علمی خویش مشغول شد. در همین زمان اخلاق ناصری را نوشت. پس از مدتی به نزد اسماعیلیان در دژ الموت نقل مکان کرد، اما پس از حمله هلاکوی مغول و پایان یافتن فرمانروایی اسماعیلیان(۶۳۵ ه.خ) هلاکو نصیرالدین را مشاور و وزیر خود ساخت، تا جایی که هلاکو را به تازش به بغداد و سرنگونی عباسیان یاری نمود.[۹]

خواجه نصیر الدین طوسی در ۱۸ ذی الحجه ۶۷۲ (قمری) هجری قمری وفات یافت، و در کاظمین دفن گردید.[۱۰]

[ویرایش] فعالیت‌های علمی

رساله‌ای در باب اسطرلاب از خواجه نصیر، اصفهان 1505 میلادی

وی سنت فلسفه مشایی را که پس از ابن سینا در ایران رو به افول گذاشته بود، بار دیگر احیا کرد. وی مجموعه آرا و دیدگاه‌های کلامی شیعه را در کتاب تجرید الاعتقاد گرد آورد.

او در مراغه رصدخانه‌ای ساخت و کتابخانه‌ای بوجود آورد که حدود چهل هزار جلد کتاب در آن بوده‌است.[۱۱] او با پرورش شاگردانی (همچون قطب الدین شیرازی) و گردآوری دانشمندان ایرانی عامل انتقال تمدن و دانش‌های ایران پیش از مغول به آیندگان شد.[۱۲]

وی یکی از توسعه دهندگان علم مثلثات است[۱۳] که در قرن ۱۶ میلادی کتاب‌های مثلثات او به زبان فرانسه ترجمه گردید.

رساله‌ای در ریاضی از خواجه نصیر

[ویرایش] زادگاه و ولادت

پدر او «شیخ وجیه الدین محمد بن حسن» از بزرگان و دانشوران قم بوده [۱۴] که به همراه خانواده برای زیارت امام هشتم شیعیان به مشهد عازم می شود و پس از زیارت، در هنگام بازگشت به علت بیماری همسرش، در یکی از محله‌های شهر طوس مسکن می گزیند.و پس از چندی به درخواست اهالی محل علاوه بر اقامة نماز جماعت در مسجد، به تدریس در مدرسه علمیّه مشغول می گردد. خواجه طوسی در ایام اقامت پدر در آنجا در پانزدهم جمادی الاول سال ۵۹۸ ق، متولد گردید. و پدرش با تفأل به قرآن کریم او را «محمد» نامید.[۱۵]

[ویرایش] تحصیل

ایام کودکی و نوجوانی محمد در شهر طوس سپری شد. وی در این ایام پس از خواندن و نوشتن، قرائت قرآن، قواعد زبان عربی و فارسی، معانی و بیان و حدیث را نزد پدر خویش آموخت. مادرش نیز وی را در خواندن قرآن و متون فارسی کمک می‌کرد. پس از آن به توصیه پدر، نزد دایی‌اش «نورالدین علی بن محمد شیعی» که از دانشمندان نامور در ریاضیات، حکمت و منطق بود، به فراگیری آن علوم پرداخت. عطش علمی محمد در نزد دایی‌اش چندان برطرف نشد و بدین سبب با راهنمایی پدر در محضر «کمال الدین محمد حاسب» که از دانشوران نامی در ریاضیات بود، به تحصیل پرداخت اما هنوز چند ماهی نگذشته بود که استاد قصد سفر کرد و آورده‌اند که وی به پدر او چنین گفت: من آنچه می‌دانستم به او (خواجه نصیر) آموختم و اکنون سؤالهایی می‌کند که گاه پاسخش را نمی‌دانم! پس از چندی آن نوجوان سعادتمند از فیض وجود استاد بی‌بهره شده بود دایی پدرش «نصیرالدین عبدالله بن حمزه» که تبحر ویژه‌أی در علوم رجال، درایه و حدیث داشت، به طوس آمد و محمد که هر لحظه، عطش علمی‌اش افزون می‌گردید در نزد او به کسب علوم پرداخت. گرچه او موفق به فراگیری مطالب جدیدی از استاد نشد، اما هوش و استعداد وافرش شگفتی و تعجب استاد را برانگیخت به گونه‌أی که به او توصیه کرد تا به منظور استفاده‌های علمی بیشتر به نیشابور مهاجرت کند. او در شهر طوس و به دست استادش «نصیر الدین عبدالله بن حمزه» لباس مقدس عالمان دین را بر تن کرد و از آن پس به لقب «نصیرالدین» از سوی استاد افتخاری جاویدان یافت. در آخرین روزهایی که نصیرالدین جوان برای سفر به نیشابور آماده می‌شد غم از دست دادن پدر بر وجودش سایه افکند اما تقدیر چنین بود و او می‌بایست با تحمل آن اندوه جانکاه به تحصیل ادامه دهد. در حالی که یک سال از فوت پدرش می‌گذشت به نیشابور پای نهاد و به توصیه دایی پدر به مدرسه سراجیه رفت و مدت یک سال نزد سراج الدین قمری که از استادان بزرگ درس خارج فقه و اصول در آن مدرسه بود، به تحصیل پرداخت. سپس در محضر استاد فریدالدین داماد نیشابوری - از شاگردان امام فخر رازی - کتاب «اشارات ابن سینا» را فرا گرفت. پس از مباحثات علمی متعدد فرید الدین با خواجه، علاقه و استعداد فوق العادة خواجه نسبت به دانش اندوزی نمایان شد و فریدالدین او را به یکی دیگر از شاگردان فخر رازی معرفی کرد و بدین ترتیب نصیرالدین طوسی توانست کتاب «قانون ابن سینا» را نزد «قطب الدین مصری شافعی» به خوبی بیاموزد. وی علاوه بر کتابهای فوق از محضر عارف معروف آن دیار «عطار نیشابوری» (متوفی ۶۲۷) نیز بهره‌مند شد. خواجه که در آن حال صاحب علوم ارزشمندی گشته و همواره به دنبال کسب علوم و فنون بیشتر بود، پس از خوشه چینی فراوان از خرمن پربار دانشمندان نیشابور به ری شتافت و با دانشور بزرگی به نام برهان الدین محمد بن محمد بن علی الحمدانی قزوینی آشنا گشت. او سپس قصد سفر به اصفهان کرد امّا در بین راه، پس از آشنایی با «میثم بن علی میثم بحرانی» به دعوت او و به منظور استفاده از درس خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهانی به شهر قم رو کرد. محقق طوسی پس از قم به اصفهان و از آنجا به عراق رفت. او علم «فقه» را از محضر «معین الدین سالم بن بدران مصری مازنی» (از شاگردان ابن ادریس حلی و ابن زهره حلبی) فرا گرفت. و در سال ۶۱۹ ق. از استاد خود اجازة نقل روایت دریافت کرد. آن گونه که نوشته‌اند خواجه مدت زمانی از «علامة حلی» فقه و علامه نیز در مقابل، درس حکمت نزد خواجه آموخته‌است. «کمال الدین موصلی» ساکن شهر موصل (عراق) از دیگر دانشمندانی بود که علم نجوم و ریاضی به خواجه آموخت و بدین ترتیب محقق طوسی دوران تحصیل را پشت سر نهاده، پس از سالها دوری از وطن و خانواده، قصد عزیمت به خراسان کرد.[۱۶]

[ویرایش] خواجه طوسی در قلعه های اسماعیلیان

اسماعیلیه فرقه‌ای از شیعیان بود که به‌ باور پیروانش اسماعیل فرزند امام صادق - علیه السّلام - را جانشین آن حضرت می‌دانستند. این گروه پس از مدتها در سال ۴۸۳ ق. به دست حسن صباح در ایران رونقی دوباره یافتند و پس از چندی، گرایشهای شدید سیاسی پیدا کرده، فعالیتهای خود را گسترش دادند. قلعة الموت در حوالی قزوین پایتخت آنان بود و علاوه بر آن قلعه‌های متعدد و استواری داشتند که جایگاه امنی برای مبارزان سیاسی به شمار می‌رفت و دستیابی بر آنها بسیار سخت بود.[۱۷] خواجه نصیرالدین پس از چند ماه سکونت در قائن، به دعوت «ناصر الدین عبدالرحیم بن ابی منصور» که حاکم قلعه قهستان بود و نیز مردی فاضل و دوستدار فلاسفه بود، به همراه همسرش به قلعه اسماعیلیان دعوت شد و مدتی آزادانه و با احترام ویژه در آنجا زندگی کرد. او در مدت اقامت خود کتاب «طهارة الاعراق» تألیف ابن مسکویه را به درخواست میزبانش به زبان فارسی ترجمه کرد و نام آن را «اخلاق ناصری» نهاد. وی در همین ایّام «رساله معینیه» را در موضوع علم هیئت، به زبان فارسی نگاشت. ناسازگاری اعتقادی خواجه با اسماعیلیان و نیز ظلم و ستم آنان نسبت به مردم وی را بر آن داشت تا برای کمک گرفتن، نامه‌ای به خلیفة عباسی در بغداد بنویسد. در این میان حاکم قلعه از ماجرای نامه باخبر شد و به دستور او خواجه نصیر بازداشت و زندانی گردید. پس از چندی خواجه به قلعة الموت منتقل شد ولی حاکم قلعه که از دانش محقق طوسی اطلاع پیدا کرده بود با او رفتاری مناسب در پیش گرفت. نصیر الدین طوسی حدود ۲۶ سال در قلعه‌های اسماعیلیه به سر برد امّا در این دوران لحظه‌ای از تلاش علمی باز ننشست و کتابهای متعددی از جمله «شرح اشارات ابن سینا»، «تحریر اقلیدس»، «تولی و تبری» و «اخلاق ناصری» و چند کتاب و رسالة دیگر را تألیف کرد. خواجه در پایان کتاب شرح اشارات می‌نویسد: «بیشتر مطالب آن را در چنان وضع سختی نوشته‌ام که سخت تر از آن ممکن نیست و بیشتر آن را در روزگار پریشانی فکر نگاشتم که هر جزئی از آن، ظرفی برای غصه و عذاب دردناک بود و پشیمانی و حسرت بزرگی همراه داشت. و زمانی بر من نگذشت که از چشمانم اشک نریزد و دلم پریشان نباشد و زمانی پیش نمی‌آمد که دردهایم افزون نگردد و غمهایم دو چندان نشود...»[۱۸]

[ویرایش] خواجه طوسی و هلاکوخان مغول

از آنجا که وجود اسماعیلیان حاکمیت و قدرت سیاسی مغولان را به خطر می‌انداخت هلاکوخان در سال ۶۵۱ ق. با اعزام لشکری به قهستان آنجا را فتح کرد. حاکم قلعه پس از مشورت با خواجه نصیر، علاوه بر تسلیم کامل قلعه، از مغولان اطاعت کرد و چندی پس از آن در سال ۶۵۶ ق. تاج و تخت اسماعیلیان در ایران برچیده شد و بدین سان خواجه نصیر بزرگترین گام را در جلوگیری از جنگ و خونریزی و قتل عام مردم برداشته، از این رو نزد خان مغول احترام و موقعیت ویژه‌ای یافت.[۱۹] هلاکوخان همچنین در فتح بغداد و کشتن آخرین خلیفة عباسی، از نظرهای خواجه طوسی بهره گرفت.[۲۰] مستعصم (آخرین خلیفه عباسی) در دوران حکومت خود علاوه بر لهو و لعب، به خونریزی مسلمانان پرداخت. عده‌ای از شیعیان بغداد به دست پسرش (ابوبکر) به خاک و خون کشیده شدند و اموالشان به غارت رفت.[۲۱] مقام علمی و ارزش فکری نصیرالدین طوسی موجب شد تا هلاکو، او را در شمار بزرگان خود دانسته، نسبت به حفظ و حراست از جان وی کوشا باشد و او را در همه سفرها به همراه خویش دارد خواجه که در آن ایام دارای مقام و صاحب نفوذ شده بود از موقعیت استفاده کرد و خدمات بسیاری به فرهنگ اسلام و کشورهای مسلمان روا داشت که برخی از آنها عبارت‌اند از: ۱. انجام کارهای علمی و فرهنگی و نگارش کتابهای ارزشمند. ۲. جلوگیری از به آتش کشیدن کتابخانة بزرگ حسن صباح در قلعة الموت به دست مغولان. ۳. نجات جان دانشمندان و علمایی همچون ابن ابی الحدید (شارح نهج البلاغه) و برادرش موفق الدوله و عطاملک جوینی که بی‌رحمانه مورد غضب و خشم مغولان قرار گرفته بودند. ۴. جذب و حل شدن قوم مغول در فرهنگ و تمدن اسلامی به دست خواجه، به گونه‌ای که موجب شد مغولان به اسلام روی آورند و از سال ۶۹۴ ق. اسلام دین رسمی ایران قرار بگیرد. ۵. جلوگیری از تهاجم آنان به کشورهای مسلمان. ۶. تأسیس رصد خانة مراغه در سال ۶۵۶ ق.، با همکاری جمعی از دانشمندان. ۷. احداث و تجهیز کتابخانه بزرگ رصد خانه در مراغه.[۲۲]

[ویرایش] شاگردان

۱. جمال الدین حسن بن یوسف مطهر حلی (علامه حلی - متوفی ۷۲۶ ق) او از دانشوران برزگ شیعه بود که آثار گران سنگی از خود به جای نهاد. وی شرحهایی نیز بر کتابهای خواجه نگاشت.

۲. کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی. او حکیم، ریاضیدان، متکلم و فقیه بود و عالمان بزرگی از محضرش استفاده کردند. وی گرچه در رشتة حکمت زانوی ادب و شاگردی در مقابل خواجه بر زمین زد، از آن سو خواجه از درس فقه وی بهره‌مند شد. این محقق بحرینی شرح مفصلی بر نهج البلاغه نوشته که به شرح نهج البلاغة ابن میثم معروف است.

۳. محمود بن مسعود بن مصلح‌کازرونی، معروف به «قطب‌الدین شیرازی» (متوفی ۷۱۰ ق.) او از شاگردان ممتاز خواجه‌است وی در چهارده سالگی به جای پدر نشست و در بیمارستان به طبابت پرداخت. سپس به شهرهای مختلفی سفر کرد و علم هیئت و اشارات ابوعلی را از محضر پرفیض خواجه نصیر فرا گرفت. قطب الدین کتابهایی در شرح قانون ابن سینا و در تفسیر قرآن نوشته‌است.

۴. کمال الدین عبدالرزاق شیبانی بغدادی (۶۴۲۷۲۳ ق.) او حنبلی مذهب و معروف به ابن الفُوَطی بود. این دانشمند مدت زیادی در محضر خواجه علم آموخته‌است. وی از تاریخ نویسان معروف قرن هفتم است و کتابهای معجم الآداب، الحوادث الجامعه و تلخیص معجم الالقاب از آثار اوست.

۵. سید رکن الدین استرآبادی (متوقی ۷۱۵ ق.) از شاگردان و همراهان خاص خواجه بوده و شرح‌هایی بر کتابهای استاد خویش نوشته و علاوه بر تواضع و بردباری، از احترامی افزون برخوردار بوده‌است. وی در تبریز به خاک سپرده شده‌است. برخی دیگر از شاگردان خواجه نصیر عبارتند از:

  • ابراهیم حموی جوینی
  • اثیر الدین اومانی
  • مجدالدین طوسی
  • مجد الدین مراغی

[ویرایش] آثار

زندگی او بر پایه دو هدف اخلاقی و علمی بنا نهاده شده بود. او در بیشتر زمینه‌های دانش و فلسفه، تالیفات و رسالاتی از خود به یادگار گذاشته که بیشتر عربی هستند، اما ۲۵٪ نوشته‌های وی به زبان پارسی بوده‌اند.[۲۳] از معروفترین آثار او به پارسی، «اساس الاقتباس» و «اخلاق ناصری» را می‌توان یاد کرد. وی در اخلاق ناصری رستگاری راستین انسان‌ها را در «سعادت نفسانی»، «سعادت بدنی» و «سعادت مدنی» می‌داند و این نکته نشان می‌دهد که خواجه در مسائل مربوط به بهداشت جسمانی و روانی هم کارشناس بوده‌است.

خواجه نصیر حدود یکصد و نود کتاب و رسالهٔ علمی در موضوعات متفاوت به رشتة تحریر درآورد.[۲۴] که ذیلا به برخی از انها اشاره می شود :

۱. تجریدالعقاید
که در موضوع کلام نگاشته شده و به دلیل اهمیت فوق العادة آن مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و شرحهای بسیاری پیرامون آن نوشته شده‌است. ۲. شرح اشارت بو علی سینا
این کتاب شرحی بر اشارات بوعلی سینا است. ۳. قواعد العقاید
۴. اخلاق ناصری یا اخلاق طوسی
۵. آغاز و انجام
۶. تحریر مجسطی
۷. تحریر اقلیدس
۸. تجریدالمنطق
۹. اساس الاقتباس
۱۰. زیج ایلخانی
۱۱. آداب البحث
۱۲. آداب المتعلمین
۱۳. روضةالقلوب
۱۴. اثبات بقاء نفس
۱۵. تجرید الهندسه
۱۶. اثبات جوهر
۱۷. جامع الحساب
۱۸. اثبات عقل
۱۹. جام گیتی نما
۲۰. اثبات واجب الوجود
۲۱. الجبر و الاختیار
۲۲. استخراج تقویم
۲۳. خلافت نامه
۲۴. اختیارات نجوم
۲۵. رساله در کلیات طب
۲۶. ایام و لیالی
۲۷. علم المثلث
۲۸. الاعتقادات
۲۹. شرح اصول کافی
۳۰. کتاب الکل
۳۱. صور الکواکب
32. تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار
 

[ویرایش] وفات

تاریخ وفات او هیجدهم ذیقعده سال ۶۷۳ ق. است.و در حرم کاظمین مدفون شد.[۲۵]

[ویرایش] خانواده

خواجه نصیر سه پسر از خود به یادگار نهاد: صدرالدّین علی، فرزند بزرگ او که همواره در کنار پدر و همگام با او بود و در فلسفه، نجوم و ریاضی بهرة کافی داشت. دومین فرزندش اصیل الدین حسن نیز اهل دانش و فضیلت بود و در زمان حیاتش اغلب به امور سیاسی مشغول بود. فرزند کوچک خواجه فخر الدین محمد بود که ریاست امور اوقاف در کشورهای اسلامی را به عهده داشت.

[ویرایش] منابع و پانویس

  1. ↑ "Tusi, Nasir al-Din al-." Encyclopædia Britannica. 2007. Encyclopædia Britannica Online. 27 December 2007 <http://www.britannica.com/eb/article-9073899>.
  2. ↑ Arthur Goldschmidt, Lawrence Davidson. "A Concise History of the Middle East", Westview Press, 2005. Eighth edition, pg 136
  3. ↑ Rodney Collomb, "The rise and fall of the Arab Empire and the founding of Western pre-eminence", Published by Spellmount, 2006. pg 127: "..Nasr ed-Din Tusi, the Persian, Khorasani, former chief scholar and scientist of "
  4. ↑ Nanne Pieter George Joosse, Bar Hebraeus, "A Syriac encyclopaedia of Aristotelian philosophy: Barhebraeus (13th c.), Butyrum sapientiae, books of ethics, economy, and politics: a critical edition, with introduction, translation, commentary, and glossaries", Published by Brill, 2004. excerpt: " the famous Persian scholar Naslr al-Dln al-Tusi "
  5. ↑ Seyyed Hossein Nasr," Title Islamic philosophy from its origin to the present: philosophy in the land of prophecy",Publisher SUNY Press, 2006. pp 167: “In fact it was common among Persian Islamic philosophers to write few quatrains on the side often in the spirit of some of the poems of Khayyam singing about the impermanence of the world and its transience and similar themes. One needs to only recall the names of Ibn Sina, Suhrawardi, Nasir al-Din Tusi and Mulla Sadra, who wrote poems alongs with extensive prose works”
  6. ↑ James Winston Morris, "An Arab Machiavelli? Rhetoric, Philosophy and Politics in Ibn Khaldun’s Critique of Sufism", Harvard Middle Eastern and Islamic Review 8 (2009), pp 242–291. [۱] excerpt from page 286 (footnote 39): "Ibn Khaldun’s own personal opinion is no doubt summarized in his pointed remark (Q 3: 274) that Tusi was better than any other later Iranian scholar". Original Arabic: Muqaddimat Ibn Khaldūn : dirāsah usūlīyah tārīkhīyah / li-Aḥmad Ṣubḥī Manṣūr-al-Qāhirah : Markaz Ibn Khaldūn : Dār al-Amīn, 1998. ISBN 977-19-6070-9. Excerpt from Ibn Khaldun is found in the section: الفصل الثالث و الأربعون: فی أن حملة العلم فی الإسلام أکثرهم العجم (On how the majority who carried knowledge forward in Islam were Persians) In this section, see the sentence sentence where he mentions Tusi as more knowledgeable than other later Persian ('Ajam) scholars: . و أما غیره من العجم فلم نر لهم من بعد الإمام ابن الخطیب و نصیر الدین الطوسی کلاما یعول علی نهایته فی الإصابة. فاعتیر ذلک و تأمله تر عجبا فی أحوال الخلیقة. و الله یخلق ما بشاء لا شریک له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر و حسبنا الله و نعم الوکیل و الحمد لله.
  7. ↑ Seyyed H. Badakhchani. Contemplation and Action: The Spiritual Autobiography of a Muslim Scholar: Nasir al-Din Tusi (In Association With the Institute of Ismaili Studies. I. B. Tauris (December 3, 1999). ISBN 1-86064-523-2. page.1: ""Nasir al-Din Abu Ja`far Muhammad b. Muhammad b. Hasan al-Tusi:, the renowned Persian astronomer, philosopher and theologian"
  8. ↑ معرفی خواجه نصیر طوسی، پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی
  9. ↑ سید حسین نصر و الیور لیمان در کتاب History of Islamic Philosophy. جلد اول. ISBN ۰-۴۱۵-۲۵۹۳۴-۷. ۱۹۹۳. ص۵۳۱-۵۳۲
  10. ↑ سید حسین نصر و الیور لیمان در کتاب History of Islamic Philosophy. جلد اول. ISBN ۰-۴۱۵-۲۵۹۳۴-۷. ۱۹۹۳. ص۵۳۳
  11. ↑ سید حسین نصر و الیور لیمان در کتاب History of Islamic Philosophy. جلد اول. ISBN ۰-۴۱۵-۲۵۹۳۴-۷. ۱۹۹۳. ص۵۴۲
  12. ↑ خواجه نصیرالدین طوسی و نقش او در گسترش تشیّع و حفظ آثار اسلامی
  13. ↑ سید حسین نصر و الیور لیمان در کتاب History of Islamic Philosophy. جلد اول. ISBN ۰-۴۱۵-۲۵۹۳۴-۷. ۱۹۹۳. ص۵۴۳
  14. ↑ فوائد رضویه، شیخ عباس قمی، ص ۶۰۳.
  15. ↑ معرفی خواجه نصیر طوسی، پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی
  16. ↑ روضات الجنات، میرزا محمد باقر خوانساری، ج ۶، ص ۵۸۲؛ قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، ص ۳۸۱؛ مجالس المومنین، قاضی نور الله شوشتری، ج ۲، ص ۲۰۳؛ فلاسفه شیعه، شیخ عبدالله نعمه، ص ۲۸۲.
  17. ↑ روضات الجنات، میرزا محمد باقر خوانساری، ج ۶، ص ۵۸۲؛ قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، ص ۳۸۱؛ مجالس المومنین، قاضی نور الله شوشتری، ج ۲، ص ۲۰۳؛ فلاسفه شیعه، شیخ عبدالله نعمه، ص ۱۷۰۱۷۴.
  18. ↑ شرح اشارات، خواجه نصیرالدین طوسی، ج ۲، ص ۱۴۶.
  19. ↑ جامع التواریخ، رشید الدین فضل‌الله، ج ۲، ص ۶۹۵؛ تاریخ مغول، ص ۱۷۳ و ۱۷۴؛ سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، محمد مدرسی زنجانی، ص ۵۰.
  20. ↑ سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، ص ۵۲.
  21. ↑ قصص العلماء، ص ۳۸.
  22. ↑ ر. ک: فوات الوفیات، ابن شاکر، ج ۳، ص ۲۴۷؛ فلاسفه شیعه، ص ۲۸۷؛ مفاخر اسلام، علی دوانی، ج ۴، ص۱۱۲.
  23. ↑ سید حسین نصر و الیور لیمان در کتاب History of Islamic Philosophy. جلد اول. ISBN 0-415-25934-7. 1993. ص۵۳۸-۵۳۹
  24. ↑ زندگی نامه خواجه نصر الدین طوسی، وبگاه راسخون
  25. ↑ حرم کاظمین(ع)، پایگاه حوزه
  1. خلاصه زندگینامه علمی دانشمندان؛ بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی؛ زیر نظر احمد بیرشک
  • کتاب ریاضیدانان مسلمان و سیر علوم ریاضی در شرق اسلامی بقلم: غلامرضا تاتاری.صفحات262-270
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 7 اسفند 1389  5:28 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / صفویان

صفویان

در دوره صفویان نثرنویسانی مانند خواند میر نویسنده حبیب السیر، ابن بزاز نویسنده صفوه الصفاء، حسن بیک روملو مولف احسن التواریخ، اسکندر منشی مولف عالم آرای عباسی، احمد بن نصرالله نویسنده تاریخ الفی، محمد یوسف بن شیخ مولف منتخب التواریخ، ابوالفضل ابن مبارک مولف اکبر نامه (در تاریخ)، ظهور کردند و در شعر محتشم کاشی، عرفی، صائب، بابا فغانی، هاتفی، هلالی، اهلی، وحشی، کلیم، نامبردارند.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  4:24 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / صفویان

حسن بیگ روملو

 

حسن بیگ روملو (تولد ۹۳۷ ق./۹۰۹ خ. در قم - وفات احتمالاً ۹۸۵ ق./۹۵۶ خ. در قزوین؟) تاریخ‌نگار و سپاهی ایرانی عهد شاه تهماسب یکم صفوی است که کتاب ارزشمند احسن‌التواریخ را نگارش کرده است.

وی که خود را حسن روملو یا حسن نبیرهٔ امیر سلطان روملو معرفی کرده است از خاندان روملو بود که به تصریه خودش در سال ۹۳۷ ق./۹۰۹ خ. در قم به دنیا آمده است.

حسن روملو در دوران کودکی به تحصیل پرداخت و از جوانی وارد سپاه صفوی شد و در جنگها دلاوری بسیاری نشان داد و خود او در چندین جا به جنگهایی که با کردها یا گرجیان کرده، اشاره می‌کند. مثلاً در سال ۹۵۳ قمری/۹۲۵ خورشیدی که شاه تهماسب به گرجستان یورش برد، حسن روملو جزو سپاهیان بوده است و چنین می‌نویسد: «راقم حروف حسن نبیرهٔ امیر سلطان روملو، با جمعی از قورچیان روملو و چپنی با فوجی از گبران بی‌ایمان [یعنی گرجی‌های مسیحی] دچار گشته، این کمینه به اتفاق شاه‌قلی نام -قورچی چپنی- حمله کردیم ایشان را متفرق ساخته و جمعی را مجروح و بی‌روح کرده، اسیر چند گرفته معاودت نمودیم.»


حسن بیک از افسران سپاه طهماسبی بود و با درجه‏ی سلطانی، سمت قورچی‏گری داشت و به سبب مقام و مرتبه‌ای که داشت از او به عنوان «بیگ» یاد می‏شود. اسکندر بیگ ترکمان چند بار از وی با عنوان «مورخ» یاد کرده است و گویا در سال ۹۴۸ ه‍.ق در جنگ دزفول به این دلیل همراه شاه طهماسب بود که وقایع را ثبت کند. وی مولف کتاب باارزش احسن التواریخ در دو قسمت است که قسمت اول آن با رویدادهای سال ۸۰۷ ه‍.ق آغاز سلطنت شاهرخ شروع شده و قسمت دوم که هم‌اکنون چاپ نشده است به حوادث سال ۹۸۵، سال جلوس سلطان محمد خدابنده پایان می‏پذیرد، وی این کتاب را به نام شاه اسماعیل دوم، پسر شاه طهماسب نوشته است.


پایان زندگی حسن بیک روملو روشن نیست. وقایع کتاب احسن‌التواریخ را تا سال ۹۸۵ ق./۹۵۶ خ. یعنی سال کشته شدن شاه اسماعیل دوم و آغاز پادشاهی شاه محمد خدابنده آورده و ناگهان مطالب کتاب قطع شده است. شاید حسن روملو در این سال فوت کرده یا توسط اطرافیان شاه جدید به قتل رسیده است.

[ویرایش] منابع

  • حسن بیگ روملو، احسن‌التواریخ (۲ جلد)، به تصحیح عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹.
  • نوایی، عبدالحسین، متون تاریخی به زبان فارسی، سازمان سمت، ۱۳۷۵.
  • اثرآفرینان، زندگینامهٔ نام‌آوران فرهنگی ایران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  4:25 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / صفويان

صائب تبریزی

 

صائب تبریزی، بزرگ‌ترین غزل‌سرای قرن یازدهم هجری و معروفترین شاعر عهد صفویه است.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی
  • ۲ سبک و شیوهٔ صائب
  • ۳ نمونهٔ غزل‌ها
  • ۴ پیوندهای بیرونی
  • ۵ پانویس
  • ۶ منابع

[ویرایش] زندگی

میرزا محمّدعلی صائب تبریزی در حدود سال ۱۰۰۰ هجری یا یکی دو سال بعد از آن در تبریز زاده شد. پدر او تاجری معتبر بود و خانوادهٔ صائب جزو هزار خانواری بودند که به دستور شاه عباس اول صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباس‌آباد اصفهان ساکن شدند، [۱] و این مردم را تبارزه (تبریزی‌های) اصفهان می‌نامیدند.

صائب در اصفهان به آموختن علوم عصر پرداخت. در جوانی به حج رفت و در بازگشت به مشهد سفر کرد.

صائب در سال ۱۰۳۴ هـ . ق از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و کابل رفت. حکمران کابل، خواجه احسن‌الله مشهور به ظفرخان، که خود شاعر و ادیب بود، مقدم صائب را گرامی داشت. ظفرخان پس از مدتی به خاطر جلوس شاه جهان، عازم دکن شد و صائب را نیز با خود همراه بود.

در سال ۱۰۴۲ ه‍.ق صائب به ایران بازگشت و در اصفهان اقامت گزید. شاه عباس دوم صفوی به او مقام ملک‌الشعرایی داد. صائب هشتاد سال زندگی کرد و هم در اصفهان دیده از جهان فروبست. درگذشت او در سال ۱۰۸۶ یا ۱۰۸۷ ه.ق بوده‌است.[۲] آرامگاه او در اصفهان، در محلهٔ لَنبان، در محلی است که در زمان حیات او معروف به تکیه میرزا صائب بود. مقبرهٔ صائب در باغچه‌ای در اصفهان در خیابانی که به نام او نامگذاری شده‌است قرار دارد.

صائب تبریزی شاعری کثیرالشعر بود، تعداد اشعار صائب را از شصت هزار تا صد و بیست هزار بیت گفته‏اند. آثار صائب جز سه چهار هزار بیت قصیده و یک مثنوی کوتاه و ناقص به نام قندهارنامه و دو سه قطعه، همگی غزل است.


 

[ویرایش] سبک و شیوهٔ صائب

صائب سبکی را به کمال رساند که چند قرن بعد از او سبک هندی نامیده شد. [۳] در شعر او تمثیل، لطافت اندیشه و کاربرد صور خیال دیده می‌شود. غزل را در هر موضوعی به‌کار برده‌است.

صائب را شاعر تک‌بیت‌ها نیز گفته‌اند. از بیت‌های مشهور اوست:

پاکان ستم ز جور فلک بیشتر کشند   گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا
همچو کاغذ باد گردون هر سبک‌مغزی که یافت   در تماشاگاه دوران می‌پراند بیشتر
اظهار عجز بر در ظالم روا مدار   اشک کباب مایهٔ طغیان آتش است
به فکر معنی نازک چو مو شدم باریک   چه غم از موی‌شکافان خرده‌بین دارم
پر در مقام تجربت دوستان مباش   صائب غریب و بی‌کس و بی‌یار می‌شوی

[ویرایش] نمونهٔ غزل‌ها

آب خضر و می‌شبانه یکی‌ست   مستی و عمر جاودانه یکی‌ست
بر دل ماست چشم، خوبان را   صد کمان‌دار را نشانه یکی‌ست
پیش آن چشم‌های خواب‌آلود   نالهٔ عاشق و فسانه یکی‌ست
پلهٔ دین و کفر چون میزان   دو نماید، ولی زبانه یکی‌ست
گر هزارست بلبل این باغ   همه را نغمه و ترانه یکی‌ست
پیش مرغ شکسته‌پر صائب   قفس و باغ و آشیانه یکی‌ست


 

[ویرایش] پیوندهای بیرونی

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به صائب تبریزی در ویکی‌گفتاورد موجود است.
  • [۱] اشعار برگزیدهٔ صائب تبریزی
  • موج شراب و موج آب بقا یکی‌ست، صائب تبریزی، شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی

[ویرایش] پانویس

  1. ↑ قهرمان، ص ۷
  2. ↑ قهرمان، ص ۸
  3. ↑ قهرمان، ص ۸

[ویرایش] منابع

  • کریمی، دکتر امیربانو. دویست و یک غزل صائب، انتشارات زوّار، چاپ سوّم، تهران، ۱۳۷۱
  • قهرمان، محمد. مجموعه رنگین گل (گزیده اشعار صائب تبریزی)، انتشارات سخن، چاپ اول، تهران، زمستان ۱۳۷۱
  • دایرةالمعارف فارسی (به سرپرستی غلامحسین مصاحب)
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  4:26 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / صفويان

هلالی جغتائی

 
هلالی جغتائی
زادروز میانه‌های سدهٔ ۹ خ.
استرآباد
درگذشت ۹۰۸ خ./۹۳۵ ق.
چهارسوق شهر هرات
محل زندگی استرآباد، هرات
ملیت ایرانی
نام‌های دیگر بدرالدین هلالی استرآبادی
پیشه شعر فارسی
لقب هلالی
مذهب شیعه
گفتاورد ما را به جفا کشته، پشیمان شده باشی
خون دل ما ریخته، حیران شده باشی

بَدرالدین (نورالدین) هِلالی جَغتائی اَستَرآبادی (مرگ ۹۰۸) یکی از شاعران پارسی‌گوی سده ۹ هجری خورشیدی بود.

برجسته‌ترین اثر او مثنوی شاه و درویش (شاه و گدا) است که به زبان آلمانی نیز ترجمه شده‌است. اهمیت هلالی به خاطر غزل‌های لطیف و پرمضمون و خوش آهنگ اوست که مجموع آن نزدیک به ۲۸۰۰ بیت است. قصیده‌های هلالی کم‌ارزش هستند که یکی از آنها را در ستایش عبیدالله خان ازبک سردوه است که گویا از ترس بوده است.[۱]

وی اهل استرآباد (گرگان کنونی) و بزرگ‌شدهٔ این شهر بود و در نوجوانی به هرات رفت. نیاکان هلالی اصالتاً از ترکمن‌های جغتائی بودند که به گرگان هجرت کرده بودند.

هلالی از پرورش‌یافتگان امیر علیشیر نوایی و از هم‌نشینان سلطان حسین بایقرا تیموری بود. پس از سرودن مثنوی شاه و درویش، بدیع‌الزمان پسر سلطان حسین میرزا، غلام‌بچه‌ای زیبا را که هلالی طلب کرده‌بود به عنوان انعام به وی داد.

هلالی استرآبادی شیعه بوده است، اما در تشیع متعصب نبوده و در درگیری‌های معمول میان سنی و شیعه در آن زمان دخالت نمی‌کرده است و همین باعث شده تا پیروان هر کدام از این مذاهب، او را بر مذهب دیگر بدانند.[۲]

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ مرگ
  • ۲ نمونه غزل
  • ۳ آثار
  • ۴ منابع

[ویرایش] مرگ

در هنگام محاصره هرات توسط عبیدالله خان ازبک شیبانی در زمان شاه تهماسب یکم که جزئی از ایران بود، هلالی نیز در هرات بود. در آن زمان از سوی سپاه ازبک مستزادی به درون شهر فرستاده شد با این محتوا:

ای اهل هری ز خاص تا عام شما   از شاه و گدا
دانم که به‌هم خورد سرانجام شما   از لشکر ما
چون باعث صلح خواجه اسحاق شده   یعنی که بود
گبری بهتر ز شیخ‌الاسلام شما   در مذهب ما

هلالی در پاسخ این رباعی مستزاد را برای آنها می‌فرستد:

ای شهره شده به ظالمی نام شما   از شاه و گدا
آزار بود ز اهل دین کام شما   این هست روا
بستید بر اولاد علی نان و نمک   چون قوم یزید
صد لعنت معبود بر اسلام شما   در مذهب ما

عبیدالله خان ازبک شیبانی پس از اشغال هرات، نحست هلالی را همراه خود کرد اما بعد شعر بالا و برخی از اشعار دیگر را به آگاهی عبید خان رساندند، مانند:

گه در پی آزار دل و جان باشی   گاهی ز پی غارت ایمان باشی
با این همه دعوی مسلمانی چیست   کافر باشم گر تو مسلمان باشی

بعد او را به جرم شیعه بودن و در پی تحریک رشکمندان، شکنجه داد و مأمورانش هلالی را با سری شکسته و خون‌آلود در چهارسوق هرات کشتند. شاعری به نام مهری به دیدار هلالی آمد و این بیت را برای او خواند:

این قطره خون چیست به روی تو هلالی   گویا که خون از غصه به روی تو دویدست

[۳]

[ویرایش] نمونه غزل

آرزومندم توام، بنمای روی خویش را   ورنه از جانم برون کن آرزوی خویش را
جان در آن زلف است، کمتر شانه کن تا نگسلی   هم رگ جان مرا هم تار موی خویش را
خوبرو را خوی بد لایق نباشد، جان من   همچو روی خویش نیکو ساز خوی خویش را
چون به کویت خاک گشتم پایمالم ساختی   پایه بر گردون رساندی خاک کوی خویش را
آن نه شبنم بود ریزان در وقت صبح از روی گل   گل ز شرمت ریخت بر خاک آبروی خویش را
مرده‌ام، عیسی دمی خواهم که یابم زندگی   همره باد صبا بفرست بوی خویش را
بارها گفتم هلالی، ترک خوبان کن ولی   هیچ تأثیری ندیدم گفتگوی خویش را

[ویرایش] آثار

  • شاه و درویش
  • صفات العاشقین
  • لیلی و مجنون (هلالی)
  • دیوان اشعار هلالی

[ویرایش] منابع

  • صفا، ذبیح‌اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (۵ جلد)، انتشارات فردوس، ۱۳۶۷.
  • قاضی احمد منشی قمی، خلاصة التواریخ (۲ جلد، تاریخ صفویه از شیخ صفی تا اوایل شاه عباس یکم)، به تصحیح احسان اشراقی.
  • جغتائی، هلالی، دیوان، به تصحیح و مقابله و مقدمه و فهرست از سعید نفیسی، انتشارات سنائی. بدون تاریخ. مقدمه.
  1. ↑ تاریخ ادبیات در ایران، صفا، جلد ۴، ص ۴۳۴
  2. ↑ تاریخ ادبیات در ایران، صفا، جلد ۴، صص ۴۳۲ تا ۴۳۸
  3. ↑ خلاصة التواریخ، احمد قمی، جلد ۱، صص ۱۹۱ تا ۱۹۴
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  4:28 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / صفويان

اهلی شیرازی

اهلی شیرازی، (محمد متخلص به اهلی)، در حدود سال ۸۵۸هجری قمری در ترشیز زاده شد. اهلی به سال ۹۴۲ هجری قمری در سن هشتاد و چهار سالگی، درگذشت. آرامگاه وی در جوار حافظ قرار دارد.[۱]

در لغت نامه دهخدا در سال ۱۳۴۵ در مورد اهلی ترشیزی چنین نوشته شده‌است:

اهلی ترشیزی. [ اَ ی ِ ت ُ ] (اِخ) ازشعرای قرن دهم و هم نام و معاصر با اهلی شیرازی. وی از ترشیز خراسان است و به سال ۹۳۴ هَ.ق. درگذشته و از جمله شعرائیست که در دربار سلطان حسین و امیر علیشیر نوائی در هرات گرد آمده بودند و از حیث فکر و ذوق مقلد شعرای مزبور است. سبک این شاعران هیچگاه در ایران مورد قبول نبوده و بعکس در هندوستان مورد احترام بوده‌است. نثر او مصنوع و مطنطن است و به همین جهت در هند شهرت یافته‌است. (تاریخ ادبیات برون ترجمه ٔ رشید یاسمی). و رجوع به دانشوران خراسان ص ۲۸۰ شود.


فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ دوران جوانی
  • ۲ زندگی هنری اهلی
  • ۳ آثار منظوم اهلی
  • ۴ منبع
  • ۵ پیوند به بیرون

[ویرایش] دوران جوانی

اهلی از اوان جوانی به تحصیل علوم و فنون پرداخته و چون طبع شعر داشت با سرودن اشعار، شهرت یافت. او از پیروان مذهب شیعه بود که در زمان شاه اسماعیل اول صفوی، اشعاری در مدح پیامبر و خاندان او سروده‌است.

[ویرایش] زندگی هنری اهلی

اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود. غزلیات بسیار لطیفی به سبک سعدی سروده و در قصیده‌سرایی و مثنویات مصنوع مهارت بسزا داشته‌است. در مدح علیشیر نوایی نیز قصیده‌ای سروده و در سفر هرات بدو تقدیم کرده‌است. اهلی، مثنوی مصنوع و معروفی در ۵۲۰ بیت با سه صنعت مهم: ذوقافیتین - ذوبحرین - انواع جناس، به نام داستان جم و گل سروده‌است. این مثنوی که به سحرحلال معروف است، چندین‌بار در بمبئی، تهران و شیراز به چاپ رسیده‌است. چند بیت از این مثنوی بدین مضمون است:

ساقی از آن شیشه منصوردم   در رگ و در ریشه من صور دم

*

خواجه در ابریشم و ما در گلیم   عاقبت ای‌دل همه یک‌سر گلیم

*

خواه از لب مسیحا، خواه از زبان ناقوس   صاحب‌دلان شناسند آواز آشنا را

[ویرایش] آثار منظوم اهلی

در کتاب هدیةالعارفین از دوازده کتاب و رساله اهلی بدین ترتیب نام‌برده شده:

  • تحفةالسلطان فی‌منقب‌النعمان
  • ترجمه مواهب‌الشریعه
  • دیوان شعر
  • رباعیات گنجفه
  • رساله عروض و قافیه
  • رساله معما
  • زبدةالاخلاق
  • مثنوی سحرحلال
  • قصاید مصنوعه در مدح امیر علیشیر
  • سرالحقیقه
  • مجمع‌البحرین
  • مخزن‌المعانی

کلیات اشعار اهلی به کوشش حامد ربانی در فروردین ۱۳۴۴ در ۸۷۱ صفحه منتشر شد. چند بیت از دیوان او:

خندید گل و غنچه شکفت و چمن آراست   آن غنچه پژمرده که نشکفت، دل ماست
با خار غمم خار گل ای مرغ چمن چیست؟   کاین خار من اندر جگر و خار تو در پاست
گلگشت چمن بر دل آزاده بود خوش   مرغان چمن را به گل و سرو چه پرواست

*

اهلی مراد خویش زرندان دیر خواه   از زاهدان صومعه همت طلب مکن

*

زاهد به ره کعبه روان کاین ره دین است   خوش می‌رود اما ره مقصود نه این است

[ویرایش] منبع

  • سیمای شاعران فارس در هزار سال، تألیف حسن امداد، جلد اول، چاپ اول ۱۳۷۷ خورشیدی

^ لغت نامه دهخدا

  • ایرج سعادتمند توندری. ترشیز ۱ - (نگاهی به تاریخ و جغرافیای شهرستان کاشمر). چاپ اول، مشهد: موسسه فرهنگی هنری و انتشاراتی ضریح آفتاب، ۱۳۸۴، ISBN 964-249-055-0، ‏۲۹۶.
  1. ↑ اطلاعات عمومی. عنایت‌الله شکیبا پور. کتابفروشی اشراقی. ص 78
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  4:29 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / صفويان

وحشی بافقی

 

مولانا شمس‌الدین یا کمال‌الدین محمد وحشی‌بافقی یکی از شاعران نام‌دار سدهٔ دهم ایران است که در سال ۹۳۹ هجری قمری در شهر بافق چشم به جهان گشود. دوران زندگی او با پادشاهی شاه تهماسب صفوی و شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده هم‌زمان بود.

وی تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ سپری‌ نمود. وحشی‌ در جوانی‌ به‌ یزد رفت‌ و از دانشمندان‌ و سخنگویان‌ آن‌ شهر کسب‌ فیض‌ کرد و پس‌ از چند سال‌ به‌ کاشان‌ عزیمت‌ نمود و شغل‌ مکتب‌ داری‌ را برگزید. وی‌ پس‌ از روزگاری‌ اقامت‌ در کاشان‌ و سفر به‌ بندر هرمز و هندوستان‌، در اواسط عمر به‌ یزد بازگشت‌ و تا پایان‌ عمر ( سال ۹۹۱ هجری قمری) در این‌ شهر زندگی‌ کرد.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ آثار وحشی
  • ۲ جستارهای وابسته
  • ۳ منابع
  • ۴ پیوند به بیرون

[ویرایش] آثار وحشی

این‌ شاعر بزرگ‌ روزگار خود را با اندوه‌ و سختی‌ و تنگدستی‌ و تنهائی‌ گذراند و دراشعار زیبا و دلکش‌ او سوز و گداز این‌ سالهای‌ تنهایی‌ کاملا مشخص‌ است‌ . وی‌ غزل‌ سرای‌ بزرگی‌ بود و در غزلیات‌ خود از عشقهای‌ نافرجام‌، زندگی‌ سخت‌ و مصائب‌ و مشکلات‌ خود یاد کرده‌ است‌.

کلیات وحشی متجاوز از نه هزار بیت و شامل قصیده، ترکیب بند و ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی است.

وحشی دو منظومهٔ عاشقانه دارد. یکی ناظر و منظور که عشق همجنس‌گرایانه پسران شاه و وزیری را بر یکدیگر روایت می‌کند. و دیگری فرهاد و شیرین به استقبال از خسرو و شیرین نظامی. مثنوی نخستین به سال ۹۶۶ به پایان رسید و ۱۵۶۹ بیت است و اما مثنوی دوم که از شاهکارهای ادب دراماتیک پارسی است، هم از عهد شاعر شهرت بسیار یافت لیکن وحشی بیش از ۱۰۷۰ بیت از آن را نساخت و باقی آن را وصال شیرازی شاعر مشهور سده سیزدهم هجری (م ۱۲۶۲) سروده و با افزودن ۱۲۵۱ بیت آن را به پایان رسانیده‌است. شاعری دیگر به نام صابر بعد از وصال ۳۰۴ بیت بر این منظومه افزود.

مثنوی معروف دیگری که وحشی به پیروی از نظامی سروده «خلد برین» است بر وزن مخزن‌الاسرار و مرتب بهشت روضه. مثنوی‌های کوتاهی از وحشی در مدح و هجو و نظایر آنها بازمانده که اهمیت منظومه‌های یادشده را ندارد.

[ویرایش] جستارهای وابسته

شرح پریشانی

[ویرایش] منابع

1- اطلاعات (برگرفته و بازنویسی‌شده) از وب‌گاه آفتاب

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  4:30 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / صفويان

کلیم کاشانی

 

ابوطالب کلیم کاشانی، ملک‌الشعرا، در همدان زاده شد اما به سبب اقامت طولانی در کاشان به کلیم کاشانی مشهور گردید. او به تاریخ (۱۰۶۱ هجری قمری) برابر با (۱۶۵۰ میلادی) در هند درگذشت.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی
  • ۲ طبع شعر و آثار
  • ۳ منبع
  • ۴ پیوند به بیرون

[ویرایش] زندگی

ابوطالب کلیم کاشانی مدتی در شیراز سرگرم تحصیل علوم بود، سپس در عهد جهانگیر به هندوستان رفت و باز به ایران آمد و مجددأ به هندوستان بازگشت و چندی به مدح امرای درباری و دولتی هند مشغول بود تا سمت ملک‌الشعرایی در بار شاه‌جهان بابری یافت. وی اواخر عمر را در کشمیر گذرانید. کلیم از شاعران خلاق المعانی است.

[ویرایش] طبع شعر و آثار

ابوطالب کلیم در انواع شعر دست داشت. قصیده و مثنوی را نیکو می‌سرود ولی مهارت او در غزل است که در آن مضامین نو و دقیق دارد. وی در ایجاد معانی و تخیلات لطیف و وارد کردن کلمات زبان محاوره در شعر چیره‌دست است. دیوان اشعارش مکرر در هند و ایران به چاپ رسیده. منظومه ظفرنامه و دیوان اشعار از آثار او هستند.

[ویرایش] منبع

  • فرهنگ فارسی دکتر معین، جلد پنجم، چاپ بیستم، ۱۳۸۲ خورشیدی


 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  4:31 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / افشاریان و زندیان

افشاریان و زندیان

در دوره افشاریان و زندیان گویندگانی مثل هاتف و پسر او سحاب، مشتاق اصفهانی، عاشق اصفهانی، و آذر

 بیگدلی(لطفعلی بیک شاملو) معروف شدند.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:32 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / افشاريان و زنديان

هاتف اصفهانی

 
هاتف اصفهانی
زادروز نیمه نخست قرن دوازدهم
اصفهان
درگذشت ۱۱۹۸ ه. ق.
قم
آرامگاه ، قم
نام‌های دیگر میراحمد
دوره قرن دوازدهم هجری
فرزندان سحاب اصفهانی

سید احمد حسینی‌ متخلص‌ به‌ هاتف‌اصفهانی از شعرای‌ نامی‌ ایران‌ در عهد افشاریه‌ و زندیه‌ است‌. وی‌ اصالتا از خانواده‌ای‌ آذربایجانی‌ بود ولی‌ در اصفهان‌ بدنیا آمد. سید احمد درکودکی‌ به‌ تحصیل‌ علوم‌ قدیمه‌ و از جمله‌ ادبیات‌ فارسی‌ و عربی‌، طب‌، منطق‌ و حکمت‌ پرداخت‌ و گذشته‌ از علم‌ طب‌ که‌ در آن‌ تسلط داشت‌، به‌ یکی‌ از سرآمدان‌ زبان‌ عربی‌ مبدل‌ گشت‌ و اشعاری‌ به‌ زبان‌ عربی‌ سرود. هاتف‌ در جوانی‌ به‌ سرودن‌ اشعار خود پرداخت‌ و در طول‌ زندگی‌ آرام‌ خود از مدح‌ شاهان‌ و روی‌ آوردن‌ به‌ دربار سلاطین‌ خود داری‌ کرد و بیشتر به‌ مطالعه‌ و حکمت‌ و عرفان‌مشغول‌ بود. وی‌ در سال‌ ۱۱۹۸ درگذشت‌.

هاتف‌ اصفهانی‌ شاعری‌ توانا و مسلط به‌ زبان‌ و ادب فارسی‌ بود. وی‌ از سبک‌ شعرای‌ متقدم‌ ایران‌ به‌ ویژه‌ حافظ و سعدی‌ پیروی‌ می‌ کرد و طبع‌ خود را در سرایش‌ تمامی‌ قالبهای‌ شعری‌ اعم‌ از غزل‌، قصیده‌ و رباعی‌، ترجیع‌‌بند و ترکیب‌‌بند آزمود. شهرت‌ عمده‌ هاتف‌ به‌ سبب‌ شاهکار بزرگ‌ ادبی‌ او (ترجیع‌‌بند عرفانی‌) است‌ که‌ در آن‌ هم‌ از حیث حسن‌ ترکیب‌ الفاظ و هم‌ از حیث‌ توصیف‌ معانی‌ داد سخن‌ داده‌ است‌. وی‌ مرثیه‌ های‌ زیبایی‌ نیز با استفاده‌ از ماده‌ تاریخ‌ (حروف‌ ابجد) در مرگ‌ بزرگان‌ و دوستان‌ خود سرود که‌ این‌ اشعار از ارزش‌ بالایی‌ برخوردارند.


مهم‌ترین‌ اثر باقی‌ مانده‌ از هاتف‌ اصفهانی‌ دیوان‌ اشعار او و چند صد بیت‌ شعر به‌زبان‌ عربی‌ است‌.

بخشی از بند اول ترجیع‌بند معروف هاتف:

ای فـدای تـو هم دل و هم جــان   وی نثار رهت هـم این و هـم آن
دل فـدای تو چــون تویی دلبر   جان نثار تو چون تویی جانـان
دل رهـانـدن ز دست تو مشکـل   جـان فشانـدن به پـای تو آسان ...
ساقی آتش پرست و آتش دست   ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش   سوخت هم کفر از آن و هم ایمان
مست افتادم و در آن مستی   به زبانی که شرح آن نتوان
این سخــن می‌شنیـدم از اعضا   همـه حتـی الوریـد و الشـریان

که یکی هست و هیـچ نیست جـز او
وحـــده لا الــه الاّ هـــو

[ویرایش] جستارهای وابسته

  • سبک بازگشت ادبی

[ویرایش] منابع

  • براون‌، ادوارد: تاریخ‌ ادبی‌ ایران، ترجمه‌ علی‌ پاشا صالح‌، تهران‌، بانک‌ ملی‌، ۱۳۳۳
  • براون‌، ادوارد:تاریخ‌ ادبیات‌ ایران‌( از آغاز عهد صفویه‌ تا زمان‌ حاضر)، ترجمه‌ رشید یاسمی‌، تهران‌، چاپخانه‌ روشنایی،‌۱۳۱۶
  • رضا زاده‌ شفق‌، صادق‌: تاریخ‌ ادبیات‌ ایران‌، شیراز، دانشگاه‌ پهلوی‌، ۱۳۵۴
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:33 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / افشاریان و زندیان

سحاب اصفهانی

 

سحاب اصفهانی، (میرزا سید محمد) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی اصلآ از مردم اردوباد آذربایجان و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست.

سحاب به علوم نظری ایران قدیم آشنا و در پزشکی و نجوم دارای اطلاعات کافی بوده و نزد فتح‌علی شاه مقام و احترام شایان داشته است.

[ویرایش] شعرهای سحاب

سروده‌های سحاب ساده و روان و گیراست. دیوانش نزدیک به پنجهزار بیت است. وی علاوه‌بر شاعری در شعرشناسی و فنون ادبی نیز مهارت داشته و «تذکره رشحات سحاب» را به‌نام فتح‌علی شاه تألیف کرده که به‌پایان نرسانده و در سال۱۲۲۲ هجری قمری درگذشته است.

گویی سحاب خود به‌خوبی می‌دانسته است که کار شاعران درباری، به‌هم بافتن چند مصراع در ستایش کسان که مضمون آن هم غالبأ از دیگری است، تا چه پایه سبک و بی‌معنی است. نظم زیر بیزاری و شرمساری او را از شعر و شاعری به‌خوبی آشکار می‌سازد:

کس را کمال نفس بجز حسن حال چیست؟   وآنرا که حسن حال نباشد کمال چیست؟
شعر است هیچ و شاعری از هیچ هیچ‌تر   در حیرتم که در سر هیچ این جدال چیست
یک تن نپرسد از پی ترتیب چند لفظ   ای ابلهان بی‌هنر، این قیل و قال چیست
از بهر مصرعی دو که مضمون دیگری است   چندین خیال جاه و تمنای مال چیست؟
شعر اصلش از خیال بود جنسش از محال   تا از خیال اینهمه فکر محال چیست؟
از چند لفظ یاوه نزد لاف برتری   هرکس که یافت شرم چه و انفعال چیست؟


این غزل هم از اوست:


 

عشق جانان را بجز ویرانه دل خانه نیست   زانکه او گنج است و جای گنج جز ویرانه نیست
خوش بود فردوس و نعمت‌های آن زاهد، ولی   نعمتی چون می و جایی به از میخانه نیست
کس ندید از اهل دنیا در جهان فرزانه‌ای   هرکس آری طالب دنیا بود فرزانه نیست
کردم از می توبه ای زاهد، وزاین پس بگذرم   از سر پیمان، ولی تا باده در پیمانه نیست


 

[ویرایش] منبع

  • از صبا تا نیما، یحیی آرین پور، جلد اول، چاپ هشتم، ۱۳۸۲


 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:34 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / افشاريان و زنديان

مشتاق اصفهانی

 

میر سید علی، متخلص به مشتاق (زاده سال ۱۱۰۰ یا ۱۱۰۱ هجری قمری) از سادات حسینی اصفهان است. وی از شاعران عصر نادر شاه افشار است. وی از بنیانگذاران دوره بازگشت بود. او به سبک عراقی شعر می‌سرود. مشتاق، هم‌دورهٔ آذر بیگدلی و هاتف اصفهانی بود. او در سال ۱۱۶۹ یا ۱۱۷۰ هجری قمری، در اصفهان درگذشت و در گورستان تخت پولاد اصفهان به خاک سپرده‌شد.[۱]


 

[ویرایش] منبع

  1. ↑ میر سید علی مشتاق اصفهانی (فارسی). بازدید در تاریخ ۳۰ می
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:35 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / افشاريان و زنديان

آذر بیگدلی

 
لطفعلی‌بیک (آذر) بیگدلی
زادروز ۱۱۳۴ (قمری)
۱۱۰۱ خورشیدی

اصفهان
درگذشت ۱۱۹۵ (قمری)
۱۱۶۰ خورشیدی
قم
لقب آذر
دوره قرن دوازدهم هجری
آثار تذکره آتشکده یا آتشکده آذر
منظومه یوسف و زلیخا
والدین آقاخان بیگدلی شاملو

آذر بیگدلی، لطفعلی بیگ شاملو (۱۱۳۴-۱۱۹۵ق/۱۷۲۲-۱۷۸۱م)، شاعر و تذکره‌نویس سدهٔ دوازدهم هجری.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی
  • ۲ نمونه شعر
  • ۳ منبع
  • ۴ پیوند به بیرون

[ویرایش] زندگی

لطفعلی‌بیک (آذر) بیگدلی، (پسر آقاخان بیگدلی شاملو) در اصفهان به دنیا آمد. در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از اصفهان به قم مهاجرت کرد. و پس از ۱۴ سال زندگی در قم با پدر خود که به حکومت لار منصوب شده بود، به فارس رفت، ولی ۲ سال بعد، پس از مرگ پدر، با عمّ خود عازم سفر حج و زیارت عتبات شد و پس از مراجعت به خراسان رفت. در خراسان به اردوی نادرشاه پیوست و همراه اردوی نادری از راه مازندران به آذربایجان رفت. پس از این سفر، عازم عراق عجم شد و در اصفهان سکنی گزید، و چندی به خدمت دیوانی مشغول شد، لیکن سرانجام از امور دیوانی کناره گرفت و به تصوّف روی آورد و به سلوک پرداخت و در پایان عمر در شهر قم اقامت کرد و در همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد.

آذر در آغاز شاعری «واله» و «نکهت» تخلّص می‌کرد، ولی بعداً تخلّص «آذر» را برای خود برگزید. وی با کسانی چون شعله و مشتاق و هاتف و شاعران دیگری که نهضت بازگشت ادبی را بنیاد نهاده بودند، مصاحبت و همکاری داشت و در شیوهٔ شاعری از «طرز فصحای متقدّمین» پیروی می‌کرد. آذر در بیشتر انواع شعر از غزل و قصیده و مثنوی و رباعی طبع‌آزمایی کرده است. وی قصایدی در مدح جانشینان نادر و کریم‌خان زند و برخی از معاصران خود دارد. مضمون غزلیّاتش غالباً عرفانی و اخلاقی و عاشقانه است.

وی علاوه بر دیوان اشعار، مشتمل بر ده هزار بیت، یک مثنوی به نام یوسف و زلیخا دارد که به شیوهٔ یوسف و زلیخای جامی سروده است. مثنوی دیگری نیز به نام گنجینه به تقلید بوستان سعدی به او منسوب است. مهم‌ترین اثر آذر بیگدلی تذکرهٔ عمومی معروف و مفصّل او آتشکده مشهور به آتشکدهٔ آذر است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم‌خان گردآوری و تألیف کرده است.

[ویرایش] نمونه شعر

به شیخ شهر، فقیری ز جوع برد پناه   بدین امیدکه از جود، خواهدش نان داد
هزار مسئله پرسیدش از مسائل و گفت:   اگر جواب ندادی نبایدت نان داد!
نداشت حال جدال آن فقیر و شیخ غیور   ببرد آبش و نانش نداد تا جان داد
عجب‌که با همه دانایی این نمی‌دانست   که "حق" به "بنده" نه روزی به شرط ایمان داد
من و ملازمت آستان پیر مغان   که جام می به کف کافر و مسلمان داد

[ویرایش] منبع

  • لغت نامه دهخدا
  • فرهنگ فارسی معین، جلد پنجم، چاپ بیستم، انتشارات امیرکبیر/ ۱۳۸۲ خورشیدی
  • دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:36 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها