0

ادبیات دفاع مقدس

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

بررسي جامعه شناختي داستانهاي كوتاه جنگ

ادبیات جنگ را با معیارهای گوناگونی می توان طبقه بندی کرد. هریک از این طبقه بندیها ضمن این که مزایای خاص خود را دارد با محدودیت هایی نیز روبروست. برای مثال تقسیم بندی ادبیات جنگ به لحاظ مضمون ومشخص کردن شش دسته زیر :

۱ـ ادبیات جبهه (شامل جنگ داخلی وجنگ ملی ـ میهنی )،
۲ـ ادبیات زندان وبازداشتگاه (ادبیات اسارت)،
۳ـ ادبیات اردوگاهی (مهاجران وزندگی اردوگاهی)،
۴ ـ ادبیات اشغال یا مقاومت،
۵ـ ادبیات تبعید،

۶ـ ادبیات پشت جبهه (دوره جنگ وپس از جنگ)،

نظیر هرتقسیم بندی دیگر نسبی است وبستگی به معیارهایی دارد که به نظر نویسنده در گونه شناسی ادبیات جنگ مهم تلقی می شوند. مقاله حاضر صرف نظر ازاین که محتوا ومضمون داستانها به کدام یک از انواع تعلق داشته باشد، برخی از جنبه های جامعه شناختی داستانهای کوتاه مربوط به جنگ ایران وعراق را بررسی کرده است ، از آن رو که درمیان انواع ادبیات داستانی (داستان کوتاه، داستان بلند ورمان)، داستانهای کوتاه کمتر از دیدگاه جامعه شناختی تجزیه وتحلیل شده اند . اگر این موضوع در مورد گرایش جامعه شناسی ادبیات در جهان درست نباشد، درباره ایران عاری از حقیقت نیست. از میان آثاری که طی سالهای ۱۳۴۸ تا ۱۳۷۵ به بررسی جنبه های اجتماعی ادبیات فارسی پرداخته اند، تعداد آثاری که به بررسی داستانهای کوتاه جنگ اختصاص یافته اند، شاید نزدیک به صفر باشد. باتوجه به رقم چشمگیر داستانهای کوتاه مربوط به جنگ ایران وعراق ونیز با درنظرگرفتن گرایش بیشتر رزمندگان نویسنده یا نویسندگان رزمنده وغیررزمنده به نگارش داستان کوتاه این پرسش هماره رویاروی ماست که چرا جامعه شناسان ادبیات تااین حد به داستان کوتاه بی توجهی کرده اند؟ درپاسخ به این پرسش بایدگفت که علاوه بردلایل عامی که موجب عدم اقبال جامعه شناسان وانسان شناسان فرهنگی به ادبیات جنگ شده است ونویسندگان مختلف هم به آنهااشاره کرده اند، برخی ویژگیهای خاص داستان کوتاه نیز دراین عدم اقبال مؤثر بوده است ، ازجمله آن که داستان کوتاه به دلیل اندک بودن مجال نویسنده برای صحنه آرایی، زمینه سازی حوادث، شخصیت پردازی وبه تصویرکشیدن جهان اجتماعی شخصیت ها وسرنوشت آنان دراین جهان، دشوارتر از داستان بلند یا رمان تن به بررسی های جامعه شناختی می دهد. آنچه در داستان کوتاه به خواننده عرضه می شود، تنها برشی از یک واقعیت است واین وظیفه خواننده است که به مدد تخیل خویش به همه واقعیت دست یابد به تعبیری دیگر داستان کوتاه بخشی از یک تابلوی نقاشی است که بقیه بخش های آن را بیننده به یاری نیروی تخیل در ذهن بازسازی می کند، یا جورچینی (پازلی) در هم ریخته است که فرد برای پی بردن به تصویر کامل آن ، ناگزیر است قطعات را بطور صحیح ومرتب کنار هم بچیند. وظیفه جامعه شناسی وانسان شناسی فرهنگی ازاین هم دشوارتر است ؛ زیرا در راه بازسازی واقعیت اجتماعی که بخش کوچکی از آن در داستان کوتاه عرضه شده با دشواری های بسیاری روبروست وهمین دشواری ها تا اندازه ای سبب رویگردانی جامعه شناسان وانسان شناسان از بررسی داستانهای کوتاه جنگ ایران وعراق شده است.
گرایش داستان نویسان جنگ ایران به نگارش داستانهای کوتاه
به رغم دشواریها وظرافت های بسیاری که در نگارش داستان کوتاه وجود دارد، داستان نویسان جنگ ایران گرایش بسیاری به نگارش داستان کوتاه داشته ودارند. علت این گرایش پرسش اساسی است که این مقاله درصدد پاسخگویی به آن است . البته پیش از پرداختن به دلایل این موضوع یادآوری می شود که حجم آثار ادبی تولیدشده در این زمینه پس از خاطره نویسی قرار می گیرد ودر واقع نخستین ژانر (گونه ) ای که نویسندگان جنگ به آن پرداختند، خاطره نویسی بود، که دلایل آن در جای خود قابل بررسی است.
به نظر می رسد دلیل اقبال داستان نویسان جنگ ایران به این گونه داستانی ، درمقایسه با سایر گونه های داستانی ، ناشی ازاین امر باشد که داستان کوتاه از چندجنبه با شرایط جنگی تناسب بیشتری دارد:
۱ـ نویسندگان جنگ برآن بودندتا در کوتاه ترین زمان، مکنونات قلبی وتجارب خویش را از جنگ به نگارش درآورند و بدیهی بود در فرصت های کوتاهی که پیش می آمد نه تنها امکان نگارش رمان،که حتی داستان بلند نیز به سختی وجود داشت واز آن جا که رزمندگان نویسنده یا نویسندگان رزمنده وغیررزمنده اغلب دل نگران از دست شدن فرصت ها ونیروی فرساینده ونسیان بخش زمان بودند، قالب داستان کوتاه را برای بیان مقاصد خویش مناسب تر یافتند.
۲ـ نویسندگان جنگ غالباً نویسندگان «نسل نو» (اگر چنین تعبیری جایز باشد) محسوب می شوند. ذکر این نکته درباره نویسندگان جوان ضروری به نظر می رسد که این دسته از نویسندگان معمولاً پیش از آن که قالب هایی چون رمان را بیازمایند استعداد وتجربه خود را در قالب داستان کوتاه آزموده اند. این امر حتی اگر قاعده ای کلی وجهان شمول نباشد، دست کم در مورد بیشتر نویسندگان ادبیات داستانی که تجربه داستان نویسی خود رابا داستان کوتاه آغاز کرده اند و پس از آن در دوره پختگی به دیگر قالب های داستانی روی آورده اند، مصداق می یابد.
۳ـ داستان کوتاه ویژگی فوتوگرافیک (عکس گونگی) دارد. اگر داستان بلند یا رمان را به فیلم تشبیه کنیم، داستان کوتاه بیشتر شبیه به یک سکانس از آن فیلم است . داستان کوتاه ضبط یک احساس، تجربه یا واقعه در موجزترین شکل خود است. برخی احساسات، تجربه ها یا وقایع اگر در داستان کوتاه ثبت نشوند از دست می روند. داستان کوتاه، واکنشی در برابر تأثیرپذیری شدید از یک تجربه یا واقعه است. تجارب یا حوادثی نظیر: شهادت یک دوست یا همرزم،وقایع یک عملیات، بازگشت یک اسیر یا مفقودالاثر و…، که نویسنده از آنها به شدت متأثر شده است.
بررسی جامعه شناختی محتوای داستانهای کوتاه جنگ
آنچه آمد اشاراتی اجمالی به ویژگی های داستان کوتاه و علل گرایش نویسندگان ادبیات جنگ به این گونه ادبی است که خود از حیث جامعه شناسی ادبیات حائزاهمیت است. اکنون وقت آن فرا رسیده است که مشخص کنیم چه جنبه هایی از داستان های کوتاه جنگ به لحاظ محتوا ومضمون قابل بررسی جامعه شناختی است. اما پیش از پرداختن به این موضوع ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که این مقاله داعیه پرداختن به تمام جنبه های قابل بررسی داستانهای کوتاه جنگ به لحاظ جامعه شناختی را ندارد، زیرا در جامعه شناسی ادبیات نیز نظیر هرپژوهش تجربی دیگر نظریه ها وفرضیه های متعدد راهنمای بررسی علمی هستند ودرواقع با یاری گرفتن از آنها جنبه های مختلف متن آشکار خواهد شد. بنابراین بی مدد این نظریه ها و فرضیه ها نمی توان به همه جنبه های جامعه شناختی داستان های کوتاه جنگ پرداخت. به این ترتیب آنچه در پی می آید بیشتر به معرفی مضامین مختلف داستانهای کوتاه جنگ ایران وعراق اختصاص دارد.
داستانهای کوتاه و برش واقعیت
پیش ازاین ذکر شد که داستان کوتاه با ویژگی عکس گونگی ، برش یا مقطعی از یک واقعیت زنده، پویا وچندوجهی ونمایش آن به صورت ژرف است. نویسندگان داستان های کوتاه جنگ به رغم تنوع وگوناگونی این برشها ونامحدودبودن آنها به صورت بالقوه، درعمل فقط برش های محدودی را برگزیده اند. بررسی این مسأله که چه عواملی براین گرایش تأثیر می گذارند، از مباحث جالب جامعه شناختی است که به قول «باستید» (R.Bastid) یکی از مباحث این نوع جامعه شناسی زیبایی شناختی است. البته دراین جا مجال پرداختن به چنین بحثی نیست وآنچه دراین مقاله صرفاً به آن پرداخته خواهد شد این است که نویسندگان داستان های کوتاه جنگ از میان برش های بالقوه ممکن، درعمل چه برش هایی از واقعیت جنگ ایران وعراق را برای روایت برگزیده اند. همچنین دراین جا به محتوای این برش (روایت)ها توجه چندانی نخواهد شد؛ زیرا این مسأله بررسی مستوفایی را طلب می کند. به بیان دیگر، این مقاله می کوشد نشان دهد، نویسندگان داستان های کوتاه جنگ «چه چیز» را برای روایت برگزیده اند نه این که «چگونه » روایت کرده اند.
برای شناخت بهتر داستان های کوتاه جنگ ایران وعراق برش هایی که نویسندگان این قبیل داستانها به واقعیت زده اند، به سه دسته کلی وهردسته را به سه مضمون اصلی طبقه بندی کرده ایم. البته این طبقه بندی نهایی نیست، بلکه فقط راهی را به سوی بررسی های جامعه شناختی جدیدتر از داستانهای کوتاه جنگ ایران وعراق فراروی علاقه مندان می گشاید

۱ـ روایت وقایع جنگ
بخشی از داستانهای کوتاه جنگ به روایت یک واقعه اختصاص دارد. این واقعه ممکن است خاطره نحوه شهادت یک همرزم، یک فرمانده، نجات معجزه آسای یک همرزم یا واقعه ای باشد که مسیر زندگی فردی را تغییر داده است. با نگاهی به داستانهای کوتاه جنگ ایران و عراق می توان دریافت که بخش اعظم این داستانها به روایت وقایع مذکور اختصاص یافته اند. این داستانها که گاه تا مرز خاطره نویسی نیز پیش رفته اند، عموماً به روایت وقایعی پرداخته اند که به مثابه مهمترین وقایع برای نویسندگانشان محسوب می شده اند. مضامین داستانهایی از این دست در سه دسته کلی زیر می گنجند:
الف - شهادت یا اسارت
داستانهای مجموعه مقتل شامل «زیباترین شعر»، «تن خیس قمیش»، «آن سوی آب»، «تپه ۶۹۴»، (بکایی، ۱۳۶۹)، آب (عیدان، ۱۳۷۰)، داستان «یوسف و خط خطا» از مجموعه داستانی پیشانی شیشه ای (طیب، ۱۳۶۹)، آنان که رفتند (مخدومی، ۱۳۷۶) از جمله داستانهایی هستند که به تشریح نحوه شهادت یک برادر همرزم، شکست یک واحد نظامی، شکست در برخی مأموریتها و عملیات جنگی و به اسارت رفتن رزمنده ها پرداخته اند. قسمت اعظم داستانهای کوتاه دسته نخست از این نوع اند. باتوجه به تأثیرگذاری روانی این وقایع هم بر نویسنده،که در بیشتر مواقع خود، آن حادثه را تجربه کرده است و هم بر خواننده، بدیهی است گرایش نویسندگان به این نوع داستانهای کوتاه زیاد باشد.
ب ـ رشادت و ایثار
داستانهای مجموعه «خلفه های وحشی» (خسروشاهی، ۱۳۷۰)، «عزیز» از مجموعه داستانی پیشانی شیشه ای، نمونه هایی از داستانهای کوتاه هستند که مضامین آنها رشادت و ایثار و از خودگذشتگی رزمندگان است. ایثار و شهادت از اصلی ترین مضمون ها و در واقع تاروپود داستانهای کوتاه جنگ ایران و عراق به شمار می روند که در ترسیم فضای حاکم بر جبهه های جنگ نقش عمده ای ایفا می کنند.
ج ـ وقایع اسارت
از وقایع اسارت دو نوع روایت در داستانهای کوتاه جنگ به چشم می خورد: نخست، داستانهایی که وقایع بازداشتگاههای عراق و فراز و نشیبهایی را که رزمندگان در این بازداشتگاهها پشت سر گذاشته اند، روایت می کنند. دوم، داستانهایی که به روایت وضعیت اسیران عراقی در بازداشتگاههای ایران می پردازند. داستانهای «باران در راه است» و «شعرای شب» از مجموعه داستانی خلفه های وحشی، ذیل این دسته جای می گیرند.
۲ـ کالبدشکافی روانی (روایت روانی وقایع)
بخشی از داستانهای کوتاه برشی از حالات روانی راوی یا یکی از شخصیتهای داستان یا به تعبیر دیگر روایت ژرف لحظاتی کوتاه از تأثرات روحی راوی یا شخصیت دیگری از داستان است. نویسنده از طریق این برشها و کاوش در لایه های پنهان روح و ذهن یکی از شخصیتهای داستان می کوشد ابعاد و تأثیرات روحی و روانی جنگ را بازنماید. از جمله، انتظار یک مادر برای بازگشت فرزند مفقودالاثرش، چشم به راهی یک تازه عروس برای بازگشت همسرش، اندوه یک رزمنده در فراق همرزمانش و نوستالژی بازگشت به وطن مألوف (جبهه) برای رزمنده ای که شهید نشده و... مضامین کلی این طبقه عبارتند از:
الف ـ انتظار بازگشت
در این دسته برای نمونه می توان به داستانهای کوتاه «اگر بیاید» (اردکانی، ۱۳۶۹)، قاصدک (مؤذنی، ۱۳۷۲)، «قاب انتظار»، «نگهداری لاله در باد سخت است» و «طلوع» از مجموعه داستانی هفت بند (تجار، ۱۳۷۵) اشاره کرد. همچنین در این دسته داستانهای کوتاهی وجود دارند که ترکیبی از انتظار و شهادت اند، یعنی اساس داستان بر تصویر کردن انتظار بازگشت رزمنده و دریافت خبر شهادت در لحظات بحرانی داستان استوار است، نظیر داستان «هودج» یا سایر داستانهای مربوط به مجموعه داستانی هفت بند.
ب ـ نوستالژی جنگ
دومین مضمون از دسته دوم داستانهای کوتاه جنگ مربوط به رزمندگان بازمانده از جنگ است. شخصیتهای اینگونه داستانها تضاد بین زندگی در شهرها و جبهه های جنگ را بر نمی تابند و به دنبال مفری می گردند که به سرزمین آشنا و مألوف خویش بازگردند. آنان چونان پرندگانی اسیر دیوانه وار خود را بر در و دیوار قفس می زنند و عاقبت خونین بال و افسرده در گوشه ای کز می کنند. این داستانها روایت نوستالژی رزمندگان برای بازگشت به وطن مألوف (جبهه) است. از جمله آثاری که در این دسته جای می گیرند، می توان از «خانه تکانی» (ترکی، ۱۳۶۹)، «من هم با امپراتور به مصر رفته بودم» (جعفریان، ۱۳۶۹)، «دنیا را نگهدارید» (سهیلی، ۱۳۶۹)، «آنان که رفتند» (مخدومی ۱۳۷۶) نام برد. اگرچه مضمون اصلی این دسته از داستانها همان حس نوستالژیک بازگشت به جبهه است، اما داستانهای دیگری نیز در این دسته یافت می شوند که چیزی بیش از این حس نوستالژیک در آنها به چشم می خورد و آن دور بودن شهرها از فضای حاکم بر جبهه ها است، فضایی که در آن رزمندگان به موجوداتی غریب و حاشیه نشین تبدیل شده اند و از مشاهده جامعه ای که به سرعت رو به قهقرا می رود و از ارزشهای انقلاب و جنگ فاصله می گیرد، به غم غربت و حسرت بازگشت به گذشته گرفتار آمده اند. این موضوع به بهترین وجه در کتاب مخدومی به تصویر کشیده شده است. این کتاب دربرگیرنده سه داستان (اپیزود) مرتبط به هم است: «آنان که رفتند»، «آنان که ماندند»، «یزیدی ها». در «آنان که ماندند» نویسنده از فراموش شدن ارزشهای رزمندگان در جامعه شهری اظهار نگرانی کرده است، اما در «یزیدی ها» نگرانی اصلی نویسنده فروپاشی ارزشی جامعه شهری و قربانی شدن نسل جوان است.
ج ـ پایان جنگ
به تصویر کشیدن احساسات رزمندگان آن هنگام که دریافتند جنگ با تمامی فراز و نشیبهایش به پایان رسیده است و پی بردن به این که در آن لحظات جنگاوران به چه می اندیشیده اند، بویژه با توجه به این که پایان یافتن جنگ برای رزمندگان ایران امری ساده نبود و در لحظات آتش بس و روزهای پایانی جنگ بیش از هر زمان دیگری امکان پی بردن به روحیات آنان و دلیل ماندن و مبارزه شان به دور از هرگونه تبلیغات و شعارهای مرسوم وجود داشت، ازجمله بهترین دستمایه های داستان پردازی است که متأسفانه کمتر داستانی به این مضمون اختصاص یافته است.
ازجمله آثاری که دراین دسته می گنجد، داستان «درحاشیه شط» (قزوه۱۳۶۸،) است.
قزوه در این داستان روزهای پایانی جنگ را تصویرکرده و ازنگاه رزمندگانی که آن روزها را پشت سرگذاشته اند، به جنگ چونان رؤیایی نگریسته که درحال دور شدن است و آنان در گردوغبار روبه فرونشینی جنگ گیج و مبهوت با این واقعیت روبرو هستند که چگونه به زندگی روزمره خویش در شهرها و روستاها بازگردند.
۳ـ آسیب شناسی جنگ
دسته دیگری از داستان های کوتاه به آسیب شناسی جنگ اختصاص یافته است. آسیب شناسی جنگ مشتمل بر سه مضمون اصلی است:
الف ـ آسیب های اجتماعی و روانی
در داستان های کوتاه جنگ بویژه داستان هایی که نویسندگان رزمنده به نگارش درآورده اند، نوعاً آسیب شناسی جنگ کمتر دیده می شود و از میان شقوق مختلف آسیب شناسی؛ آسیب شناسی روانی (نظیر موج گرفتگی، افسردگی و...) به ندرت و اغلب با نگاهی مثبت یا دست کم نمادین به تصویر کشیده شده است.مجموعه داستان های پیشانی شیشه ای و نیز داستان «دنیا را نگهتدارید» ازجمله داستان هایی هستند که به کاوش در دنیای ذهنی و روانی آسیب دیدگان روانی جنگ پرداخته اند.
نویسندگان داستان های کوتاه جنگ به آسیب های اجتماعی کمتر از آسیب های روانی توجه کرده اند.در داستان «بوم غلتون» ازمجموعه داستانی صلح (قیصری۱۳۷۴،) برجای ماندن گورهای دسته جمعی در روستاها و مناطقی که روزگاری در اشغال دشمن بوده طرح شده است.
همچنین قیصری در داستان دیگری از این مجموعه با نام «عروسک ها»، کشتار مردم غیرنظامی بویژه قتل عام کودکان و نیز اقدام نیروهای دشمن در به آتش کشیدن دهکده ها هنگام اشغال شهرها و مناطق روستایی و بمب های عروسکی دشمن را روایت کرده است.
ب ـ اشغال شهرها
بازدید از شهرهایی که پس از آزادسازی یا پایان جنگ ویرانه هایی بیش نبوده اند و بازخوانی خاطرات دوره کودکی و نوجوانی یا سال های انقلاب و جنگ و شهادت همرزمان، مضمون دسته ای دیگر از داستان های کوتاه جنگ ایران و عراق است.
برای نمونه می توان از «شبیخون روزن ها» درمجموعه داستانی پیشانی شیشه ای، «به یادم درختی بنشان» (الوندی۱۳۶۵،) و «سایه ای در بعدازظهر» (کریمیان۱۳۷۰،) درمجموعه داستان های کوتاه جنگ و «آخرین غروب تجاوز» درمجموعه داستانی صلح یادکرد.
ج ـ مخالفان جنگ
بدیهی است که جنگ در هر دوره و درهرجامعه ای موافقان و مخالفانی داشته باشد، بنابراین چنین انتظارمی رود که آثاری که ذیل این دسته جای می گیرند، به بررسی دیدگاهها، نحوه زندگی و مشکلات اجتماعی هردوگروه بپردازند.
با این همه، تعداد داستان های کوتاهی که به طرح دیدگاه مخالفان جنگ پرداخته، اندک است.
آثاری که به نقد دیدگاه و رفتار مخالفان جنگ دست یازیده اند، دارای ارزش جامعه شناختی هستند.زیرا این آثار، حتی اگر دیدگاهی منفی درباره جنگ داشته باشند، تا حدودی مسائل اجتماعی ناشی از جنگ را بیان می کنند.داستان «شاهنامه» (جعفری۱۳۶۸،) ازجمله آثاری است که دراین گروه می گنجد.«شاهنامه» بیانی طنزآلود از وضعیت اجتماعی جوانانی است که با فرار ازخدمت سربازی و سرباززدن ازشرکت درجنگ، به شیوه های مختلف به آن سوی مرزها گریخته اند.
سخن آخر
آنچه دراین مقاله آمده طرح نکاتی چند برای بررسی های عمیقتر جامعه شناختی داستان های کوتاه جنگ ایران و عراق است. اگرچه تاریخ تکوین جامعه شناسی ادبیات در ایران حاکی از آن است که داستان های کوتاه، بویژه داستان های کوتاه جنگ کمتر ازهمه انواع دیگر ادبی به لحاظ جامعه شناختی تحلیل شده اند، با این همه نباید ازاهمیت داستان های کوتاه غافل شد.

دکتر مسعود کوثری
روزنامه ایران

شنبه 2 بهمن 1389  2:37 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

شعری از علی محمد مودب

اذیتم‌ می‌کند این‌ هزار پا

که‌ در گوشم‌

دارد پاهایش‌ را می‌شمارد

اذیتم‌ می‌کند این‌ دریا

که‌ سرشارم‌ از خروش‌ عاشقانه‌ و می‌دانم‌ در گوش‌ همه‌ی‌ ماهی‌ها

آب‌ رفته‌ است‌

اذیتم‌ می‌کند

اذیتم‌ می‌کند

این‌ زخم‌

این‌ چشمه‌ی‌ سیاه‌ سرد

که‌ مدام‌ می‌جوشد و پغله‌ می‌زند

از جگر آتش‌ گرفته‌ کوهی‌

که‌ لب‌ وا نمی‌کنم‌ به‌ شکایت‌

تا فریاد ناگوار فرهاد

دهان‌های‌ آب‌ افتاده‌ در «قصر شیرین‌» را

تلخ‌ نکند

پی‌ خوبان‌ گرفته‌ صاحب‌ مرده‌

ولی‌ اذیتم‌ می‌کند

این‌ سگ‌ که‌ مثل‌ خیال‌ تو

راه‌ افتاده‌ دنبال‌ من‌

ــ توی‌ خیابان‌های‌ پایتخت‌

از میان‌ این‌ همه‌ آدم‌

هی‌ پاچه‌ی‌ مرا می‌گیرد

نه‌ آدم‌ بشو نیست‌ این‌ آدم‌

که‌ سرش‌ شکل‌ زمین‌ است‌

مثل‌ زمین‌ می‌چرخد

با آسیاب‌های‌ برقی‌ می‌چرخد

با دامن‌ رقاصه‌ها می‌چرخد

روی‌ شاخ‌ کله‌ گنده‌ها می‌چرخد

روی‌ شاخ‌ گاو می‌چرخد زمین‌

می‌چرخد و می‌چرخاند زنان‌ را

سکه‌ها را و گلوله‌ها را

و مرا با زنان‌ و

سکه‌ها و گلوله‌ها

زمین‌ شکل‌ سر من‌ است‌

با پوشش‌ تنک‌ قطب‌ شمالش‌

با گدازه‌های‌ نهفته‌اش‌ در مغز

با دریاهای‌ روان‌ بر گونه‌هایش‌

با عاشقانه‌های‌ یخ‌ بسته‌ در چانه‌اش‌

من‌ خوابم‌ می‌برد در ترمینال‌ اصفهان‌

زمین‌ می‌چرخد

زمین‌ خوابش‌ می‌برد در ترمینال‌ قم‌

من‌ می‌چرخم‌

زمین‌ در بم‌ می‌لرزد

من‌ در تهران‌

مثل‌ دل‌ من‌ سفر می‌کند زمین‌

و عاشق‌ می‌شود

به‌ ابری‌ که‌ نمی‌داند

زخمی‌ است‌ بر گونه‌ آسمان‌

مثل‌ دل‌ من‌ عاشق‌ می‌شود زمین‌

و می‌لرزد

می‌لرزد و شعری‌ تازه‌ سر می‌کوبد

به‌ دیواره‌های‌ سرم‌

دست‌ به‌ سینه‌ بایستید آقایان‌!

بزرگ‌ترین‌ شاعر جهان‌ اینجاست‌

اینجایم‌ همچون‌ آیینه‌ خشمگین‌

برای‌ همه‌ لحظه‌های‌ مردمانم‌

نخندید به‌ پرمدعایی‌ من‌!

یاد گرفته‌ام‌ ادعا کنم‌ تا بزرگ‌ شوم‌

این‌ جا این‌ جوری‌ بزرگ‌ می‌شوند

زخم‌ها

هر انسانی‌ زخمی‌ است‌

هر خانه‌ای‌ زخمی‌

و هر شهری‌ زخمی‌

و زمین‌ مثل‌ من‌ زخمی‌

و زمین‌ مثل‌ من‌ عاشق‌ است‌

می‌گردم‌، می‌گردد

می‌لرزم‌، می‌لرزد

به‌ دنبال‌ طبیبی‌ دیگر

طبیبی‌ دیگر

که‌ بتواند بنویسد:

«هر روز یک‌ مرتبه‌ عاشورا»

علی‌محمد مودب

شنبه 2 بهمن 1389  2:38 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

رويكرد شاعران جوان نسبت به سطوح مختلف پديده اجتماعى جنگ - قسمت اول

پدیده ها و واقعیت هاى اجتماعى، چند بعدى و داراى سطوح و لایه هاى متعددى مى باشند. بررسى دقیق این پدیده ها مستلزم توجه به تمامى سطوح و لایه هاست لذا هرگونه تقلیل گرایى و مطالعات تک ساحتى (تک بعدى) منجر به ارائه تصویر ناقصى از واقعیات اجتماعى خواهد گشت.
با توجه به ویژگى ها و مختصات «جنگ»، این واقعیت، جزو پدیده هاى اجتماعى قرار مى گیرد و آراى جامعه شناسان نیز بر این نظر صحه مى نهد. بر این اساس، هرگونه توصیف یا تبیین این پدیده مى بایست با عنایت به لایه هاى گوناگون آن صورت پذیرد. اشعار ارائه شده در مجال جنگ (دفاع مقدس) که نمونه بارز آن را مى توان در کنگره هاى سراسرى شعر دفاع مقدس یافت بیانگر نوعى رویکرد نسبت به توصیف پدیده جنگ توسط شاعران است که از شمولیت کامل برخوردار نمى باشد و در این مقاله تلاش شده تا این مسئله از منظر مدلهاى جامعه شناختى مورد بررسى قرار گیرد.بر کسى پوشیده نیست که جمهورى اسلامى ایران، آغازگر جنگ نبود و تنها به دفاع از کیان خویش پرداخت و در جریان این پایدارى، جهانبینى اسلامى و ایدئولوژى مذهبى را بستر مبارزه خویش قرار داد و به دفاع خویش تقدس بخشید اما از آنجا که گفته مى شود جامعه شناسى پدیده ها را منتزع از هنجارها بررسى مى کند لذا در بسیارى از موارد از واژه «جنگ» به جاى دفاع مقدس استفاده شده است.

یکى از مهم ترین ویژگى هاى پدیده هاى اجتماعى، زمان مند و مکان مند بودن آنهاست. به عبارتى دیگر این پدیده ها تاریخى اند و آنچه که تاریخ را از اسطوره ها جدا مى سازد سه عنصر: زمان، مکان و انسان (نقش آفرینان) است. هر حادثه تاریخى داراى قلمرو زمانى و مکانى مشخصى است که توسط نقش آفرینانى رقم مى خورد، اما اسطوره تاریخى است که قهرمانان و نقش آفرینان آن غیر واقعى اند. تاریخى است که داراى زمانى بى آغاز و مکانى ازلى است.
با توجه به مطالعات دورکیم [جامعه شناس فرانسوى] و نظریاتى که توسط دیگر جامعه شناسان ارائه شده و نیز بررسى واقعیت امور و پدیده هاى اجتماعى مى توانیم این پدیده ها را واجد سه خصوصیت زیر بدانیم:
الف) خارجى بودن
ب) جبرى بودن
ج) عمومیت داشتن
منظور از خارجى بودن، قرار داشتن پدیده هاى اجتماعى در خارج از موجودیت شخصیت فردى است...
منظور از جبرى بودن، قدرتى است که رفتارها یا قواعد اجتماعى در جامعه داراست و افراد موظف به اجراى آن هستند. به طور کلى، پدیده هاى اجتماعى نوعى قالب و الگو جهت رفتار افراد تعیین مى کنند و آنچه که جبرى بودن آن را تا حدودى تضمین مى کند عوارض بعدى آن است. پدیده هاى اجتماعى قدرت تحمیلى دارند و فرد به عللى خود را ناچار از رعایت آن مى بیند... منظور از عمومیت پدیده هاى اجتماعى وجود و شیوع پدیده و یا رفتار اجتماعى معینى در جامعه است.
سه خصوصیت فوق یعنى جبرى بودن، خارجى بودن و عمومیت داشتن با هم مرتبط است و یک پدیده اجتماعى به نسبتى از هر یک از سه خصوصیت بالا بهره مند است و این در نحوه کارکرد و اثر آن متجلى است. (محسنى، ۱۳۷۴: ۱۲)
با توجه به ویژگى هاى پدیده اجتماعى و با عنایت به تعاریف ارائه شده از «جنگ» و تحلیل ساختارى آن، این پدیده (جنگ) را مى توان در شمار پدیده هاى اجتماعى قرار داد.
جنگ عبارت از کنش هاى گوناگونى است براى نبرد با دشمن که به نمایش گذارده مى شود و به گونه هماهنگ و سازمان یافته شکل مى گیرد. (آشفته تهرانى، ۱۳۷۸: ۲۰)
گاستون بوتول جنگ را مبارزه مسلحانه و خونین بین گروه هاى سازمان یافته مى داند. به تعبیر او جنگ شکلى از خشونت است که خصلت اساسى گروه هاى درگیر و روش هاى به کار رفته در آن، نظم و سازمان یافتگى است. به علاوه جنگ از نظر زمانى و مکانى محدود است و مقید به قواعد حقوقى اى است که بر حسب زمان و مکان به شدت متغیرند.
(بوتول، ۱۳۸۰: ۳۳)
پیتر مى یر در بیان تفاوت بین جنگ هاى منظم و اشکال شبه نظامى، اعتقاد دارد: «انگیزه جنگ باید انگیزه گروهى باشد. جنگ چیزى ماوراى خصومت هاى فردى بوده و یک ابزار سیاسى است. (مى یر، ۱۳۶۸: ۴۵). مرحوم دکتر سید حسن حسینى نیز در توضیح شعر جنگ اذعان مى کرد: «جنگ در ذات خود پدیده اى سیاسى است اما توده مردم تاز مانى که زعما و بزرگان ملت با «دشمن» از در مذاکره در نیامده اند؛ اصولاً توجهى به این سرشت سیاسى ندارند. به نظر نگارنده، مردم ایران از پس قبول قطعنامه ۵۹۸ از سوى ایران به سرشت سیاسى جنگ توجه پیدا کردند. سروده هایى که از این زمان به بعد با ویژگى تشویق و تکریم «دوست» و تحقیر و تهدید «دشمن» و همچنین انتقاد از خود و دیگران و انتقاد از برخى کارگردانان جنگ شکل گرفته و مى گیرد به دوره سیاسى جنگ یعنى دوره دفاع مقدس تعلق دارد.» (حسینى، ۱۳۸۱: ۱۳)
عناصر مفهومى موجود در تعاریف فوق نظیر: خصلت گروهى، نظم و سازمان یافتگى، زمانمند، مکانمند بودن، تقید به قواعد حقوقى، متغیر بودن، کنش مندى و ابزار سیاسى بیانگر اجتماعى بودن پدیده جنگ مى باشد و این امر، جنگ را چونان سایر پدیده هاى اجتماعى با مسائل زیر مواجه مى سازد:
الف) پدیده هاى اجتماعى از سطوح مختلفى تشکیل شده اند و در جریان فرایند گذار از دوره هاى زمانى، دستخوش تغییر خواهند گشت.
ب) بررسى روشمند پدیده هاى اجتماعى مستلزم توجه به تمام لایه ها و سطوح است، لذا تقلیل کلیت یک پدیده به یک سطح خاص به صواب نخواهد بود.
الف) زمانمند بودن پدیده جنگ تحمیلى (دفاع مقدس) همواره تهدیدى را متوجه بررسى هاى روشمند آن نموده است، زیرا هرقدر که فاصله بین نگرنده (محقق، شاعر، نویسنده و...) و نگریسته (موضوع، جنگ و...) بیشتر شود، احتمال دسترسى به داده ها و برداشت هاى «دست اول» کم و به تبع آن امکان بروز خطا در توصیف و تبیین پدیده ها بیشتر خواهد شد و این امر، فرایند انتقال مواریث دفاع مقدس و فرهنگ آن را از نسلى به نسل دیگر مختل خواهد ساخت. از سویى دیگر خطر دگرگونى ارزش ها، واقعیت انکارناپذیرى است که برآیند دوران گذار از جامعه در حال جنگ به جامعه پس از جنگ است و این مسئله خطر بزرگترى را در پى خواهد داشت که همانا تردید ارزش آفرینان در حرکت مقدس و نظام ارزشى اى است که خود پدید آورنده آن بودند.
دکتر مهدى ادیبى سده در کتاب «جامعه شناسى جنگ و نیروهاى نظامى» مى گوید: «همان طور که به مجرد شروع جنگ دنیایى جدا از دوران صلح به وجود مى آید و ارزش هایى جدید خلق مى گردد که جنبه هاى مثبت و اخلاقیات تلقى مى گردد، پس از خاتمه جنگ نیز ارزش ها به سرعت دگرگون مى شوندْ، طورى که این امر موجب سرخوردگى و یأس برخى از مبارزین مى گردد، زیرا آنها احساس مى نمایند که همرزمان و دوستان آنها براى همان ارزش ها جان خود را از دست دادند و حال مبناى همه آن جانبازى ها و فداکارى ها در حال بى رنگ شدن و از بین رفتن مى باشد.
بدون شک هرگونه اقدامى در زمینه حفظ ارزش ها و آثار جنگ ها رابطه مستقیمى با بنیادها و اهدافى دارد که هر قوم و ملتى براى آن تبیین مى نماید و بدون برنامه ریزى مدون امورى که صورت مى گیرد، قطعاً مقطعى و زودگذر خواهد بود. نمایش، بیان و تکرار خاطرات دلاورى ها، جانفشانى ها و ازخودگذشتگى هاى رزمندگان چه ارزشى براى مردم یک جامعه دارد
یکى از ویژگى هاى انسان «فراموشى» است. غفلت و سرگرم شدن به زندگى روزمره معمولاً گذشته را از یاد ما مى برد. برگزارى ایام خاص و یادآورى حوادثى که در آن روزها در تاریخ ملت ها گذشته به لحاظ فرهنگى و آموزشى بسیار مهم تلقى مى شود. این بزرگداشت ها و اعیاد یا سوگوارى ها تقریباً در کلیه فرهنگ ها با یک هدف «یادآورى» برگزار مى شود و این تکرار و یادآورى ها به نوعى انتقال فرهنگى از نسلى به نسل دیگر است و جزو تاریخ یک ملت محسوب مى شود. نسل جدید باید بداند آسایش و امنیت امروز او مرهون چه ایثارگرى ها و فداکارى ها و رشادت هاست (ادیبى سده، ۱۳۸۲: ۱۶۱).
برگزارى روشمند کنگره هاى شعر دفاع مقدس فرصت مغتنمى است تا فرایند «یادآورى» و «ثبت مواریث» در «جامعه پس از جنگ» استمرار یابد.
ب) از آنجا که تمام پدیده هاى اجتماعى داراى خصوصیات واحدى نیستند و میان آنها تفاوت هایى موجود است، مى توانیم آنها را از نظر خصوصیات کلى به چند دسته اصلى تقسیم کنیم که عبارتند از:
‎/۱ب) پدیده هاى مربوط به مرفولوژى اجتماعى
‎/۲ب) پدیده هاى مربوط به فیزیولوژى اجتماعى
‎/۳ب) پدیده هاى مربوط به رفتارهاى گروهى و جمعى
‎/۱ب) مرفولوژى اجتماعى شامل خصوصیاتى است که مربوط به ساخت و ترکیب مادى جامعه مى باشد مثل وضع سکونت، محل سکونت، موقع طبیعى و جغرافیایى، نقشه محل، نحوه ساختمان ها و اماکن، وضع خانه سازى و پراکندگى و تراکم جمعیت و به طور کلى پدیده هایى که ساخت و شکل خارجى جامعه را شامل مى شود. این دسته عموماً ثبات قابل ملاحظه اى دارند و در ردیف مادى ترین پدیده هاى اجتماعى قرار دارند.
‎/۲ب) فیزیولوژى اجتماعى: فیزیولوژى اجتماعى شامل پدیده هایى است که مربوط به کارکردها و روابط و نهادهاى مدون جامعه مى باشد... این دسته از پدیده هاى اجتماعى در مقایسه با مرفولوژى اجتماعى داراى تظاهرات خارجى کمترى هستند و از نظر مادى بودن در درجه دوم قرار دارند.
‎/۳ب) رفتارهاى گروهى و جمعى: این دسته از پدیده هاى اجتماعى غیر مادى ترین و در مواردى کم ثبات ترین پدیده هاى اجتماعى ممکن است باشند و شامل رویدادها، افکار، هیجانات، احساسات یا دیگر جنبه هایى است که در یک گروه، طبقه و حتى ملت خاصى ممکن است وجود داشته باشد. صور آن را در نمونه هایى از انواع زیر مى توانیم تمییز دهیم:
- احساسى که یک نفر ایرانى از ملیت خود دارد.
- عده اى که تحت تأثیر تلقینى مد یا روش فکرى معینى قرار مى گیرند.
- عده اى که در راهپیمایى و تظاهرات سیاسى شرکت مى کنند.
این پدیده ها را از نظر شکل و قدرت اثر مى توانیم به دو دسته تقسیم کنیم.
‎/۳‎/۱ب) جریان هاى اجتماعى: این دسته داراى تظاهرات مادى و خارجى کمترى هستند و معمولاً در طول زمان بر اثر وجود بعضى از رهبران یا بروز شرایط اجتماعى، اقتصادى و سیاسى مشخص به وجود مى آیند. ممکن است گروه ها یا سازمان هاى معینى هم از این رهگذر ایجاد شود، مثل نهضت ها و مکتب هاى سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى، ادبى، دینى و عملى.
‎/۳‎/۲ب) هیجانات اجتماعى: این دسته از پدیده هاى اجتماعى غیر مادى ترین و کم ثبات ترین پدیده هاى اجتماعى بوده و معمولاً به طور موقت در زمان معینى به وجود مى آیند، هرچند که بعضى از انواع آن ممکن است پایدار شوند و مبدل به جریان هاى اجتماعى گردند. به عنوان مثال مناطقى که در مقابل گروهى قرار مى گیرند و براى آنها صحبت مى کنند. اثر این صحبت با توجه به زمینه فکرى کسانى که در این جمع شرکت کرده اند، ایجاد هیجان خاصى مى کند که ممکن است منجر به اعمال یا افکار آتى یا بعدى در آنان شود، در مواردى حتى ممکن است این عده به حال دستجمعى یا فردى فعالیت هایى را انجام دهند که منشأ برخى از تغییرات اجتماعى گردد.
سه نوع از پدیده هاى اجتماعى که در طبقه بندى کلى بالا ارائه گردید با این که به نظر مى رسد داراى مبدأ مستقلى بوده و هر کدام مشخصات خاصى داشته باشند ولى هیچکدام از آنها را نمى توان انواع مستقل محسوب داشت. پدیده هاى اجتماعى با یکدیگر ارتباط متقابل و درهم پیچیده دارند و در بررسى هر کدام باید کلیه عوامل مؤثر دیگر را هم به حساب آورد. (محسنى، ۱۳۷۴: ۱۷-۱۵)
«دفاع مقدس» که از نوع پدیده هاى «فیزیولوژى اجتماعى» به شمار مى رود، وجود نهادهایى خاص مثل: بسیج، سپاه پاسداران، ارتش و نقش هاى متعدد نظیر: بسیجى، سپاهى، ارتشى و تعاملات میان آنها را ضرورى مى سازد. وجود مکانى به نام «جبهه» با عناصر خاصى نظیر: سنگر، چفیه، پوتین، فشنگ، پلاک، سلاح و... بعد مرفولژى پدیده جنگ را رقم مى زنند و نهایتاً این که: اعتقادات راسخ و تثبیت شده رزمندگان، خرده فرهنگ ها، نوحه ها، احساسات، هیجانات و... بعد رفتارهاى گروهى پدیده مذکور را شامل مى شوند.

بهروز سپید نامه
روزنامه ایران
شنبه 2 بهمن 1389  2:40 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

رويكرد شاعران جوان نسبت به سطوح مختلف پديده اجتماعى جنگ - قسمت دوم
 

«مثنوى شرمسارى» علیرضا قزوه نظیر بیشتر شعرهاى «پس از جنگ» تنها از بعد هیجانات اجتماعى پدیده را توصیف نموده است:

مرا کشت خاموشى ناله ها
دریغ از فراموشى لاله ها
کجا رفت تأثیر سوز دعا
کجایند مردان بى ادعا
کجایند شورآفرینان عشق
علمدار مردان میدان عشق
هلا دین فروشان دنیاپرست
سکوت شما پشت ما را شکست
(حسینى، ۱۳۸۱: ۶۱)
البته چنین امرى - از یک سو - طبیعى مى نماید زیرا هر کنشگر اجتماعى در ارتباطى متقابل با جامعه و نظام اجتماعى قرار دارد. از یک طرف شرایط موجود در جامعه (ارزش ها، هنجارها، موقعیت ها و...) بر نهاد او تأثیر مى گذارند و از سویى دیگر به عنوان کنشگرى فعال بر جامعه و نظام اجتماعى تأثیر مى نهد. شعر تجلى کنش یک شاعر است. شاعرى که کنش او برآیند شرایط اجتماعى اى است که در آن زیسته است و روزگار پس از جنگ نیز شرایطى را رقم زده که حسرت هاى ممتد و نوستالژى از مشخصه هاى آن است اما تقلیل تمامى پدیده - که در سطور آتى بدان خواهیم پرداخت - به سطح هیجانات اجتماعى روا نمى باشد.
اما شعر «در ناگهانى از گل و لبخند» علیرضا قزوه از بهترین نمونه هایى است که مى توان در آن توجه شاعر را به سطوح سه گانه واقعیت اجتماعى جنگ مشاهده نمود:
ناگهان در ناگهانى از گل و لبخند
باز مى گردند
نقش پرچم هایشان خورشید
در خیابان
رودى از رنگین کمان
آواز مى خواند
آسمان دف مى زند
با هفت دست سبز و پنهان
مردگان و زندگانش گرم همخوانى
کاش برگردند یک شب، آسمانمردان خاکى پوش
صبح رویانى که در باران و آتش چهره مى شستند
کاش برگردند،
دستمال خونشان را
روى فرق چاک چاک خاک بگذارند
ناگهان در ناگهانى از گل و لبخند
باز بر مى گردند
زخم هاى بى صدا گل مى دهد
تنهاى بى سر گل
دست ها گل مى دهد
پاى برادر گل
ناگهان در ناگهانى از گل و لبخند
باز مى گردند
بچه هاى «کاروان کربلا» در صبح بیدارى
بچه هاى «تنگه چزابه»
«خط شیر»
بچه هاى گریه هاى نیمه شب در رود «بهمنشیر»
بچه هاى بى ریاى «هور»
بچه هاى غرب غربت
در شب «پاوه»
بچه هاى گریه در «جشن حنابندان»
بچه هاى «آه مادر، کاش وقت نامه خواندن بود»!
بچه هاى «همسرم بدرود!»
بچه هاى «کاش بودى، کاش مى دیدى...»
بچه هاى «تا قیامت برنمى گردیم...»
انتهاى جاده ایثار
بچه هاى «کربلاى چار»
این زمان، اما
دست بر زخم دلم مگذار
زخم ها جانى بگیرد کاش
کاش طوفانى بگیرد
کاش...
(همان: ۲۲۳)
در این شعر، شاعر زمانى از آسمان مردان خاکى پوش و صبح رویان (رزمندگان، شهدا، جانبازان) سخن به میان مى آورد (بعد فیزیولوژى) و لحظه اى دیگر، جغرافیاى جنگ را ترسیم مى کند و از کاروان کربلا، تنگه چزابه، خط شیر، رود بهمنشیر، هور، پاوه، جشن حنابندان سخن مى گوید (بعد مرفولوژى) و در پایان واگویه هاى رزمندگان و احساسات آنان را به تصویر مى کشد و با حسرت و اندوه خویش (دوران پس از جنگ) پیوند مى دهد. (بعد رفتارهاى گروهى)
مرحوم دکتر سید حسن حسینى در بررسى تفاوت شعر جنگ و شعر دفاع مقدس تقلیل تمام پدیده را به یک بعد و توجه صرف به سطح مرفولوژى واقعیت جنگ در شعر شعراى دفاع مقدس را این گونه بیان مى دارد:
در شعر جنگ، اسامى خاص مثل اسم افراد، اسم مناطق جنگى یا اسم جنگ افزارها نسبت به شعر دوره دفاع مقدس کمتر است. در شعر جنگ کمتر شاعرى براى قافیه فى المثل ارتفاعات «کله قندى» و «دشت عباس» و «سومار» و «فکه» و ... به انبان ذوقى خویش فشار مى آورد. اما همین معنى در شعر دفاع مقدس - به ویژه اشعار سفارش داده شده توسط نهادهاى ذیربط - به یک محور اصلى براى مضمون تراشى و دامنه دار کردن سخن است. البته توجه ادارى و گزینشى به «سابقه جبهه» داشتن هم به این امر دامن زده است. وقتى صرف «حضور در جبهه» یا گشت و گذار در «حول و حوش جبهه» ارزش شود نیروهایى که چند صباحى در جبهه یا حوالى آن بوده اند پس از قطعنامه این «سابقه» را بر سر دست مى گیرند بویژه آنهایى که یکراست به «سنگر فرهنگ» نقل مکان مى کنند و مى کوشند تا شاعر بودن را نیز ضمیمه مابقى «افتخارات» خویش کنند. سروده هایى غرا عرضه مى دارند لبریز از اصطلاحات رایج در جبهه و اسامى مناطق و عملیات گوناگون و جنگ افزارهایى که در شعر دست به دست مى گردند و کارایى و برد مفیدشان روز به روز کمتر و کمتر مى شود. (همان: ۱۷)
مرحوم دکتر حسینى درخصوص توجه صرف به بعد هیجانات اجتماعى پدیده جنگ مى گوید: «راقم این سطور روزى را به یاد مى آورد - در سال هاى جنگ - که در یکى از جلسات شعرى، مسئولى از مسئولان فرهنگى ‎/ تبلیغى این مملکت حاضر شد و پس از شنیدن اشعار جوانانى که در تب خلاقیت مى سوختند و با هر شرایط نامطلوبى مى ساختند و از دو سو دامن اعتقاد و ادبیات را محکم گرفته بودند، من باب ارشاد و تبلیغ فرمود: «سعى کنید سروده هایتان مثل شعرهاى برادر آهنگران باشد!» در این روزگار بحمد الله دیگر کسى نمى تواند مقام و منزلت ادبیات را تا سر حد یک وسیله صرف براى تحریک و تهییج پائین بیاورد. امروز فکر نمى کنم مسئولى، از شاعران، طلب نوحه یا روایت عامیانه از جنگ و هر موضوع دیگر داشته باشد. میدان و دروازه ابداع تا بامداد حشر بر روى نسل جوانى که شعر را جدى گرفته است، باز است. (همان: ۲۰)

* الف) ناگفته ها
یادآورى بعضى از وقایع جنگ غرور هر آزاده اى را جریحه دار مى کند و یادآورد دختران زنده به گور یکى از خاطرات تلخى است که در گستره غفلت خود خواسته شاعرانى که دوران جنگ را تجربه نموده اند قرار گرفته است اما شاعران امروز در حال واکاوى این حقایقند:
ـ کوزه ها بر سر و بر دوش به صحرا رفتند
ـ دختران شکر و نوش به صحرا رفتند
کوزه ها از سر و از دوش به خاک افتادند
دختران شب مخدوش به خاک افتادند
(محبوبه زارعى)

* ب) یادگارى ها
«پس لرزه هاى» جنگ هر از چند گاهى خاطره حماسه و رشادت ها را دگر باره تازه مى کند.
شهداى تفحص، شهداى تخریب چى، جانبازان شهید، جانبازان شیمیایى و ... از خیل عظیمى هستند که در دوران «پس از جنگ» مورد توجه قرار گرفته اند.
‎/۱ب) شهداى تفحص:
ـ رفتى سبد سبد گل پرپر بیاورى
مرهم براى زخم کبوتر بیاورى
رد هزار چلچله را پر کشیده اى
تا از شب طلائیه سر دربیاورى
مى شد که در مسیر رهایى شکوفه داد
بوى بهشت از دل معبر بیاورى
(حسین عبدى)
‎/۲ب) شهداى تخریب چى
ـ نیمى از پاى او مانده بر خاک نیم دیگر دوان توى پوتین
این چنین است رزم و شهادت این چنین است میدانى از مین
(مهدیه امینى)
ـ مى بینم از سمت عطش خوشه مین را
پرپرشدن وسعتى از سبزترین را
خاکسترى و مشت پرى تکه پلاکى
از ایل سفر کرده به جا مانده همین را
(محمدحسین انصارى نژاد)
ـ لرزید سوخت پر زد و آهسته ذوب شد
بى آنکه آتش از دهنش داد بشنود
آرام روى نعره مین ها به خواب رفت
ترسید اگر نفس بکشد باد بشنود
(نفیسه فقهى)
تخریبچیان شهید را هم مى توان در لحظات سرنوشت ساز جنگ و در معبر تاریخ حماسه و ایثار مشاهده کرد و هم بعد از جنگ در میدان هایى که براى یافتن زندگى مى بایست پاکسازى شوند. هر چند که در این میان نظر شاعران بیشتر معطوف به دوران دفاع مقدس است.
‎/۳ب) جانبازان شیمیایى
ـ رد معطر و نجیب تو را گم کرده ام‎/ در ازدحام این همه بو ...‎/ به جا نمى آورم سرفه هایت را‎/ در گستاخى این همه صدا ... ‎/ اینجا پر از سلاح هایى است ‎/ که در خداحافظ تو جان مى گیرند
(زهرا حیدرى)
ـ مستأجر ما شیمیایى بود اما
با سرفه هاى خشک پنهان شعر مى خواند
چیزى نمى فهمیدیم انگار از شهیدان
آرى گمانم از شهیدان شعر مى خواند
(زهرا رستمى)
ـ نفس هایت را بردار‎/ ما شیمیایى فکر مى کنیم و ... ‎/ به شماره مى افتى ‎/ نفس هایت را بردار
(معصومه شیخ مرادى)
همین که در سرم و سرفه رفت رو به تمام
و ذره ذره تنش زار و زرد مرد بزرگ
(محمود طیب)
ـ جمله اش مبتدا نمى خواهد لحظه هایش پر از خبر شده است
تیترهاى عزیز بنویسید سرفه هایش شدیدتر شده است
بنویسید: «داشت مى سوزد» بنویسید: «داشت مى میرد»
در نفس هاى لخته این مرد گاز اعصاب شعله ور شده است
(اسماعیل محمدپور)

* ج) قرائت دیگر
‎/۱د) استمرار زندگى و امید به آینده همسر شهید رهیافتى است که در شعر دفاع مقدس کمتر به آن پرداخته شده است اما امروزه مى توان این رویکرد منطقى را در شعر شاعران جوان مشاهده نمود:
ـ زنى که چادر مشکى همیشه برسر داشت
شکسته از لبه سنگ قبر سر برداشت
دوباره قلب خودش را مرور کرد هنوز
به مرد گمشده اش عشق صدبرابر داشت
و روزها سپرى مى شدند از پى هم
و زن به زندگى انگیزه مکرر داشت
خدا که ناظر این لحظه هاى مدغم بود
دوباره از سر لطفش چنین مقدر داشت
سکانس آخر این ماجرا زنى که گریست
به روى شانه مردى در آخرین برداشت
(مرتضى روحى)
آخرین برداشت فوق را مى توان با دیدگاه قدرگراى زیر مقایسه کرد تا تفاوت دو دیدگاه بیشتر شود:
ـ حالا منم نشسته کنار درى که نیست
چشم انتظار آمدن شوهرى که نیست
مبهوت ماجراى تو این بار مانده ام
ناباورانه خیره به دیوار مانده ام
گویا تمام وسعت دنیا غروب بود
تقدیر بود و لطف همانى که خوب بود
دیوار تا همیشه بمان خوش به حال تو
سهم همیشه هاى دلم گشته مال تو
از من گرفت دست تو سرمستى مرا
محکم بگیر در بغلت هستى مرا
(نیره کاشى)

بهروز سپید نامه
روزنامه ایران
شنبه 2 بهمن 1389  2:41 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

شاعران جوان و واقعيت دفاع مقدس: وصف برش هايي از واقعيت

 

«جرج ریتزر» در یک تقسیم بندی دیگر، سطوح «واقعیت اجتماعی» را در چهار بعد: خرد (micro)، کلان (macro)، عینی (object) و ذهنی (Subject) ترسیم می کند. وی از جمله جامعه شناسانی است که تقلیل کلیت واقعیت اجتماعی را به هرکدام از سطوح چهارگانه نفی کرده است.
  ریتزر با طراحی مدلی تحت عنوان «فرانظریه» (فراتئوری‎/ متاتئوری) اظهارنموده که یک پدیده اجتماعی ممکن است حاصل ترکیب یک بعد از دو پیوستار به شرح زیر باشد:
   
    * سطوح ترکیبی
    ناحیه (الف) کلان - عینی
    ناحیه (ب): کلان- ذهنی
    ناحیه (ج): خرد - عینی
    ناحیه (د): خرد- ذهنی
    ژرژ گورویچ - جامعه شناس فرانسوی - نیز «به دو سطح پیوستار یعنی کلان، خرد و عینی و ذهنی توجه نموده و حتی ارتباط بین این دو سطح را درنظر گرفته است» (ریتزر، چاپ اول: ۶۰۱)
    با بررسی اجمالی شعر دفاع مقدس جوانان، می توان توجه آنان را به سطوح چهارگانه یاد شده به صورت منفرد و ترکیبی دید اما در این میان ذکر این نکته ضروری می نماید که بسامد شعرهایی که به بررسی سطح خرد پدیده پرداخته و سطح عینی را مورد توجه قرار داده و به طور کلی در سطح ترکیبی خرد - عینی سروده شده اند بیشتر از سایر سروده هاست. برای تبیین بیشتر نمونه هایی از کتاب روایت چهاردهم (مجموعه اشعار برگزیده چهاردهمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس) به شرح زیر تقدیم می گردد:
    الف) سطح منفرد:
    ‎/۱ الف) سطح عینی: در این سطح شاعر به توصیف پدیده های ملموس دفاع مقدس آنگونه که هستند می پردازد و بیشتر ناظر بر بعد «مرفولژی» واقعیت است لذا تعابیر انتزاعی را برنمی تابد.
    - روزهایی که در آتش و خون
    لحظه هایت خطر در خطر بود
    روزهایی که هر نخل بی سر
    شاهد نینوایی دگر بود
    ***
    لحظه هایی که مردان میهن
    در فراق تو خون گریه کردند
    روزهایی که تفسیر عشقند
    روزهایی که تصویر دردند
    (پرویز بیگی حبیب آبادی)
    - سنگر، پلاک، اسلحه، پوتین پای او
    پیچیده در تمام دوکوهه صدای او
    تسبیح، عطر جبهه و سربند یا حسین
    اشک، استغاثه، ندبه، دل باصفای او
    (مسعود بیاتی فر)
    ‎/۲الف) سطح ذهنی: در این سطح، شاعر به توصیف پدیده های دفاع مقدس با بیانی انتزاعی می پردازد. فهم شعر در این سطح وامدار اشتراک افقهای ذهنی شاعر و مخاطبین است.
    - درست مثل بیست و هشت سالگی پدرم
    تحت پوشش بیمه اباالفضلم
    و می بینم پرندگانی کوچک را که می پرند
    از قلب سردبیر و گاوصندوق اداره
    و بر سفره ام می نشینند و نمی نشینند
    (علی محمد مؤدب)
    ‎/۳ الف) سطح خرد: در این سطح شاعر به بررسی وقایع منفرد دفاع مقدس پرداخته و شعر او بیشتر حاصل محاکات شاعر با شهید، مفقودالاثر، جانباز، مادر شهید و نظایر آن است:
    - پشت سرت آب می ریزم
    کلمات پس و پیش شده به دنبال تو را
    از میان کوچه برمی دارم
    و شمع روشن می کنم شعر تازه ام را برای تو
    تو گرمتر از جنوب به راه می افتی و
    برای من دست تکان می دهی...
    (جلیل الیاسی)
    ‎/۴ الف) سطح کلان: در این سطح، شاعر کلیتی از واقعیت جنگ را می سراید، نظیر روایت حماسه از آغاز تا انجام یا توصیف برشی از یک واقعیت نظیر تشییع پیکر شهدا و...
    - شهر پرتپش، خلق پرخروش
    خلق داغدار، شهر حجله پوش
    شانه های شهر، زیر بار عشق
    سخت و استوار، مست و پرخروش
    کربلاییان بازگشته اند
    زنگ کاروان می رسد به گوش...
    (مجید زهتاب)
    ب) سطوح ترکیبی (حاصل ترکیب سطوح منفرد یاد شده اند)
    ‎/۱ب) سطح کلان - عینی
    - ای رسولان تلاوت شده بر قرآن ها
    نامتان حک شده بر کالبد دوران ها
    نفس سبز شما بوی اجابت دارد
    واژه هاتان همه مضمون شهادت دارد
    (سارا جلوداریان)
    - پشت دو نسل خون
    دو فصل جنون
    و ردپایی گم...
    از آن خیابانهای متروک
    معابر سوخته
    کفش های فرسوده
    و هرچه جا مانده است
    زمستان که بیاید
    زندگی از ما خواهد گریخت
    و زیستی این چنین ملامت بار
    به «هیچ جا» تکیه خواهدکرد؛
    (امیرشهریار امینیان)
    ‎/۲ب) سطح کلان - ذهنی
    - ... و می خواهند نقد ساخت شکنانه بر قرآن بنویسند
    و بفرستند نهج الفصاحه و اصول کافی را
    به کتابخانه کنگره آمریکا
    نه زیباشناسی شکلوفسکی
    نه فلسفه هابرماس
    من چند دوره نهج البلاغه خوانده ام و می دانم
    نبرد در جبهه های رایانه آغاز شده است
    و حساب کرده اند که در همان جا هم پایان خواهیم یافت
    حساب همه چیز را کرده اند
    مگر غنچه های دل خونی را
    که سحرگاهان و نیمه شبان زمزمه می کنند:
    «یا من یحیی العضام و هی رمیم»
    (علی محمد مؤدب)
    ‎/۳ب) سطح خرد - عینی
    - از کودکان تنها تو مانده ای
    با زغالی نیم سوخته در چشمهایت
    و گلویی خونین
    که شکستن استخوانهایت را فریاد می کشد
    از کودکان تنها تو مانده ای
    از اسباب بازی ها
    عروسکی که روی رف نشسته است
    و انگشت هایش را حریصانه می مکد
    آه
    کودک گیاه
    من اشکهایت را قاب می گیرم
    برای سال های دلتنگی و شبانگاهان تار
    و ستاره های چشمت را آهسته می شمارم
    یک
    دو
    سه
    چهار
    (حبیب الله بخشوده)
    - در ذهن روزهای بلند نیامدن
    پوسید خانه، سردری اش را عوض نکرد
    بعد از هزار موی سپید از گذشتنش
    مادربزرگ روسری اش را عوض نکرد
    (اسلام انصاری فر)
    - گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند
    مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند
    مرگ تدریجی است این دردی که داری می کشی
    منتها با قرص های خواب، خوابت کرده اند
    (اصغر عظیمی مهر)
    ‎/۴ب) سطح خرد - ذهنی
    - وقتی زمان به صفر می رسد
    انفجار جار می زند
    عطر اسفند
    بوی صلوات
    و پوتین ها
    ما مدرن شده ایم با
    سیگارهای برگ و ستاره های متمدن هالیوود
    این جا سینمای جنگ است...
    ولی چشم های انتظار تو
    در خواب کدام شهر فراموش شده
    خمیازه می کشد
    شلمچه، هور، هویزه
    نه!
    بال های تو هیچ تناسبی
    با زمستان این جا نداشت
    تو باید می رفتی،
    کلاغها فیلم نامه
    مدرنیته شدن خود را به هم تبریک بگویند...
    (فرشته طارمی)
    نکات مهمی که در این مجال می بایست مورد توجه قرار گیرند:
    ۱- با توجه به تفاوت موجود میان روش کار جامعه شناس و شاعر در برخورد با واقعیت اجتماعی؛ تدوین مدل (الگو) از سطوح مختلف پدیده اجتماعی چه کارکردی می تواند داشته باشد
    در پاسخ به سؤال یاد شده باید اذعان نمود: تدوین مدل برای تقریب مفاهیم انتزاعی به ذهن می باشند. بر این اساس بسیاری از شاعران برای آشتی دادن مفاهیم مجرد از صنعت تمثیل استفاده می نمایند. تمثیل در حقیقت مادی نمودن امور انتزاعی یا دور از ذهن است.
    تمثیل معمولاً برای تیپ سازی به کار می رود مثل و نشان دهنده یک طبقه یا تیپ یعنی طرز فکر و طرز عمل خاصی است (شمیسا ، ۱۳۷۵: ۲۰۵)
    « گی روشه» معتقد است که توسل به الگو در همه علوم یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. چرا که اکثر فلاسفه، اندیشمندان و محققان که درباره زندگی اجتماعی انسان به بحث پرداخته اند همواره به مشابهت با بعضی تصاویر توسل جسته اند تا بتوانند جامعه را نزد خود معرفی کنند، به این دلیل که واقعیت اجتماعی امری است غامض، چندگانه و فرار به حدی که ذهن انسان کمتر توانایی دارد که این واقعیت را در کلیت و پویایی آن درک کند. پس برای آن که بتوان از این واقعیت پیچیده سخن گفت و آن را به اجزا و عناصر متشکله اش تجزیه کرد یا بدین منظور که جوامع کامل با یکدیگر مقایسه شوند مجبوریم به قیاس بپردازیم... در واقع این شیوه برخورد فکری بخصوص هنگامی ضروری است که خواسته باشیم واقعیت ها یا پدیده های غیر مانوس را نزد خود مجسم کنیم در آن صورت به طور ناخودآگاه به این روش متوسل می شویم. بنابراین جای تعجب نخواهد بود که جامعه شناس برای درک بهتر جامعه پیچیده ، به مدل های مختلف توسل جوید و آنها را در تجزیه و تحلیل های خود به کار گیرد. (توسلی ، ۱۳۷۶: ۲۷)
    ۲- سطوح مختلف «واقعیت اجتماعی » در جامعه شناسی دارای مرزبندی مشخص و معینی هستندکه پیشتر از این در مدل فرانظریه (متاتئوری) «ریتزر» بدان پرداخته شد. یک واقعیت تنها می تواند در یکی از حیطه های چهارگانه قرار گیرد لذا امکان اجتماع دو حیطه محال می باشد (مانعة الجمع) به عبارتی دیگر اگر پدیده ای در سطح عینی - خرد قرار گیرد دیگر نمی توان آن را جزو پدیده های سایر سطوح قرار داد. اما در منطق شعر این قاعده استثناپذیر است. شاعر می تواند در یک شعر حیطه های چهارگانه را در نوردد. می تواند از بیان عینی به بیان ذهنی و از سطح خرد به سطح کلان تغییر موضع دهد هرچند که چنین تغییر موضعی (التفات) ممکن است با انتقاد برخی از منتقدین مواجه باشد.
    با توجه به این که ، شعر کنشی جوششی و ارادی است لذا نمی توان شاعر را به التزام رعایت سطح خاصی از واقعیت اجتماعی مجبور نمود. شاعر مختار است که عینی سرا باشد یا ذهنی گرا. وی می تواند پدیده جنگ را در سطح خرد یا سطح کلان مورد توجه قرار دهد اما مسئله اساسی زمانی پدید می آید که رهیافت (رویکرد) کلی شعر دفاع مقدس به یکی از این سطوح تقلیل یابد. به عنوان مثال کلیت شعر دفاع مقدس در حیطه ذهنی گرا سیر نماید در فضایی که ممکن است مخاطب عام نداشته باشد و این امر فرایند «انتقال مواریث» و «انباشت فرهنگی» را با مشکل جدی مواجه خواهد ساخت.
    ۳- برای ارتباط بیشتر شاعران جوان با سطوح مختلف واقعه اجتماعی جنگ جهت خلق آثار قابل تامل چه باید کرد
    مهم ترین عامل بررسی تک ساحتی (تک بعدی ) واقعیت دفاع مقدس؛ فقر دانستگی شاعران جوان و نداشتن تجربه زیسته یاتجربه بازسازی شده در مجال جنگ و فرهنگ آن می باشد. پدیدارشناسان اعتقاد دارند برای بررسی یک پدیده می بایست از ظاهر (نمود) به سمت باطن (بود) آن حرکت کرد و در این میان هر قدر که افق بین نگرنده و نگریسته ذوب گردد فرایند همدلی - آن گونه که تاویل گرایان می گویند - بیشتر محقق خواهد گشت لذا دانستگی و تجربه کنشگر در این مجال نقش اصلی را ایفا خواهد نمود.
    برنامه بازدید از مناطق جنگی - که امروزه در حاشیه کنگره های شعر دفاع مقدس قرار می گیرد - می تواند زمینه های مناسب تجربه شاعران جوان را فراهم نماید.
    شعر «لحظه ها»ی سلیمان هرمزی حاصل تجربه زیسته شاعر است. در مقدمه این شعر آمده است : برای «تیمور ترنج» و به یاد سفر خرمشهر و به یاد بهانه گریستنهای او بر خانه ای که بعد از ده سال جز تلی از خاکستر از آن باقی نمانده بود. (حسینی ، ۱۳۸۱: ۱۴۹) آرش واقع طلب نیز غزل «نخل های زیبایت» را تحت تاثیر بازدید از مناطق جنگی خرمشهر سروده است (رک : زخم سیب ص ۲۴۶).
    در آغاز شعر «آخرین فرودگاه جهان» می خوانیم : برای زینب بتونی که جسدش آویزان بود از پنجره آپارتمانی در بمباران صور:
    چهار دیوار اتاقم را به سمت خودم می کشم
    لوستر را می گیرم و سقف را پائین می آورم تا روی سرم
    مچاله می شوم در یک مکعب کوچک به اضلاع تنم
    اما هنوز روبه رویم تصویر توست
    در شبکه العربیه
    الجزیره
    و المنار
    زینب بتونی
    با آبشار گیسوان آویخته
    چون رودابه ای شهید
    بر درگاه آپارتمانی در صور
    بر می خیزم
    چمدانم را بر می دارم
    تا از آخرین فرودگاه جهان پرواز کنم
    تنها از آخرین فرودگاه جهان
    پرواز کنم
    (عبدالجبار کاکایی، رک: زخم سیب)
نویسنده: بهروز سپیدنامه
روزنامه ایران

 

شنبه 2 بهمن 1389  2:44 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

رقص جنون به لجه ي خون

تقدیم به روح مطهر شهید سپهبد علی صیاد شیرازی و شهیدان گرانقدر ایران اسلامی


این لاله ها که سر به ثریا کشیده اند
از لاله زار بیشه ی مستی دمیده اند
از تن رها شدند و به سوی حریم قرب
با بالهای نور رفعنا پریده اند
صهبای بی مثال طهور از دو دست یار
با اشتیاق و شور و شعف سرکشیده اند
شوق حضور محضر دلدار وه چه کرد!
کز جان و مال و عیش و طرب دل بریده اند
در عاشقی زجمع بلاهای پیش رو
رقص جنون به لجه ی خون برگزیده اند
این صیدهای دلشده صیاد صد دل اند
کز داغشان هزار گریبان دریده اند
این لاله های سرسبد دشت بیدلی
صدها حماسه حین عروج آفریده اند
خطی ز عشق از دلشان تا به عرش دوست
خطی دگر به دشت معلی کشیده اند
ما رانصیب شبنم چشم و غمی غریب
آنها جوار رحمت حق آرمیده اند
ما در میان دخمه ی شبرنگ و تنگ تن
و آن عاشقان به گلشن رضوان لمیده اند
حامد برای غربت و تنهایی ات بسوز
تو غرق غفلتی ولی آنها رهیده اند


حسین بزرگی (حامد)
فروردین 87

شنبه 2 بهمن 1389  2:45 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

سيد شهيدان اهل قلم از زبان سيد محمد شجاعى و عليرضا قزوه -- مرد تر از مرد!

قره العین من آن میوه دل یادش باد
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
ساروان بار من افتاد خدا را مددى
که امید کرمم همره این محمل کرد
در این حال و روز که بندها ترنم ماندن دارند و زنجیرها سرود نشستن مى خوانند، کندن چه کار سترگى است، پر کشیدن چه باشکوه است و پیوستن چه شیرین و دوست داشتنى. کاش با تو بودیم وقت قرآن انتخاب تو با انتخاب حق.
کاش با تو بودیم آن زمان که دست از این جهان مى شستى و رخت خویش از این ورطه بیرون مى کشیدى. کاش با تو بودیم آن زمان که فرشتگان، تو را بر هودج نور مى گذاشتند و بالهاى خویش را سایبان زخمهاى روشن تو مى کردند.
کاش با تو بودیم آن شام آخر که سالارمان، ماه بنى هاشم (ع) به شمع وجود تو پروانه سوختن داد. گریه ما، نه براى رفتن تو، که براى جا ماندن خویش است. احساس مى کنم که در این قیل و مقال، چه قال گذاشته شده ایم، چه از پا افتاده ایم، چه در راه مانده ایم، چه در خود فرو شکسته ایم. احساس مى کنم آن زمان که تو دست بر زانو گذاشتى و یا على گفتى، ما هنوز سر بر زانو نهاده بودیم. گریه ما نه براى «رجال صدقوا ما عاهدوا الله» است، گریه ما، نه براى «فمنهم من قضى نحبه» است، گریه ما، گریه جگرسوز «فمنهم من ینتظر» است.
اى خدا! به حق آن امام منتظرت، نقطه شهادتى بر این جمله طویل انتظار ما بگذار که طاقتمان سر آمده است، تابمان تمام شده است، توانمان به انتها رسیده است، کاسه !صبرمان سرریز شده است و خیمه انتظارمان سوخته است.
مرتضى! اى همسفر شبهاى تابناک مدینه!
مگر نه ما یک ماه تمام، پا به پاى هم طواف کردیم مگر نه ما یک ماه تمام در کوچه پس کوچه هاى مکه و مدینه، چشم در چشم در غربت ولایت گریستیم؟
مگر نه ما یک ماه تمام، نفس در نفس به مناجات نشستیم و شهادت هم را از خداى هم خواستیم این چه گرانجانى بود که نصیب من شد و آن چه سبکبالى که نصیب تو.
چرا به خدا نگفتى که خارهاى گل را نتراشد چرا به خدا نگفتى که میوه هاى نارس و آفت زده را هم دور نریزد چرا به خدا نگفتى که براى چیدن گل، بر روى علفهاى هرز پا نگذارد چرا به خدا نگفتى که پشت در هم کسى ایستاده است؟
چرا به خدا نگفتى...
اما اکنون از این شکوه ها چه سود؟ تو اینک بر شاخسار بلند عرش نشسته اى و دست نگاه ما حتى به شولاى شفاعتت نمى رسد.
مرتضى، دست فروتر بیار و این دست خسته را بگیر. شاخه ها را خم کن تا در این بال شکسته نیز اشتیاق پرواز و امید وصال، زنده شود.
درد ما، درد فاصله ها نیست. مرتضى! قبول کن که تو در اینجا و در کنار ما هم اینجایى نبودى. دماى جان تو با آب و هواى این جهان سازگارى نداشت.
کدام ظرف در این جهان مى توانست این همه اخلاص را پیمانه کند، کدام ترازو مى توانست به توزین این همه انتظار بنشیند؟
کدام شاهین مى توانست این همه شور و عشق را نشان دهد؟
کلامت از آن روى بر دل مى نشست و روایتت از آن جهت رنگ حقیقت داشت که از سر وهم و گمان سخن نمى گفتى. دیده هاى خویش را به تصویر مى نشستى.
از نردبان معرفت، بالا رفته بودى و براى ما کوتاه قدان این سوى دیوار، این سوى حجابهاى هزار تو، وادى نور را جزء به جزء روایت
مى کردى و همین شد که نماندى. و همین شد که برنگشتى و پایین نیامدى.
چرا برگردى؟
کدام عاقلى از وحدت به کثرت مى گریزد؟
کدام بیننده تماشاجویى از نور به ظلمت پناه مى برد؟
کدام جمال پرستى چشم از زیبایى محض مى شوید کدام پرنده زنده اى قفس را به آسمان ترجیح مى دهد؟
اى یکه سوار شرف، اى مردتر از مرد!
بالایى من! روح تو در خاک چه مى  کرد؟
مى گفت برو، عشق چنین گفت که برگرد
دیروز یکى بودیم با هم، ولى امروز
تو نور تر از نورى و من گردتر از گرد
یک روز اگر از من و عشق تو بپرسند
پیغمبرتان کیست، بگودرد، بگو درد
اى سرخ تر از سرخ! بخوان سبزتر از سبز
آن سوى، درختان همه زردند همه زرد
اى دست و زبان شهدا، هیچ زبانى
چون حنجره ات داغ مرا تازه نمى کرد
* علیرضا قزوه (نویسنده و شاعر معاصر)

روزنامه جوان
شنبه 2 بهمن 1389  2:46 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

ضرورت باورپذیرشدن ادبیات دفاع مقدس

باورپذیر شدن ادبیات داستانی دفاع مقدس دارای چه سازوکار و سامانه ادبی و محتوایی است؟ برخی بر این باورند که باید از بین رخدادها و وقایع دوران دفاع مقدس آنچه را که جنبه مثبت واقعه است گزینش و در آثار ادبی منعکس کرد.
 برخی نیز همراه بودن جنبه های مثبت و منفی واقعه برای انعکاس صحیح و کامل آن رخداد را مدنظر قرار می دهند؛ گرچه می توان از نقطه ابتدایی نظریه اول تا نقطه انتهایی نظریه دوم ترکیب هایی را ارائه کرده و بر آن تأمل نمود. حال به راستی انعکاس یک واقعه در حوزه ادبیات، آن هم در حوزه داستان که فراگیر شخصیت، واقعه، زمان، مکان، رخداد، کشمکش و... است، چگونه و با چه منطق علمی، پژوهشی، تاریخی و اجتماعی باید شکل بخشی شود؟ در این مقال، قصد دریافت های روان شناسی یا جامعه شناسی نداریم اما عرف معمول ادبیات داستانی تا آنجا که دریافت ما قد می دهد، ارائه جنبه های نیک و شر در زندگی بشر و رویارویی این عناصر در روند داستان است.
حوزه انسانی و زندگی انسان- به استثنای معصومین(ع)- دارای وجوه مثبت و منفی است و هیچ قطع و حکمی در مورد روند زندگی آحاد مختلف بشر به شکل کاملاً، قطعاً و جامعاً «نیک» به مفهوم مطلق و خاص نیست، بنابراین فراز و فرودهای این ترکیب(خوب، بد) به ناچار در زندگی و اعمال رفتار ما خود را نشان می دهد. البته اگر مفهوم خوب و بد و مصادیق آن را کاملاً با شاخصه های متقن بسنجیم و همگرایی فکری و آرمانی را نیز در این حوزه حاکم گردانیم، باز هم سلیقه ها، نگاه ها، برداشت ها و قضاوت ها یکسان نخواهد بود.
در این صورت چگونه و چرا باید معرفت شناسی و رفتارگرایی شخصی یا گروهی را بر تمام حیطه های برداشت ها و قضاوت های این حوزه، تسری و سیطره دهیم؟ اگر آرمان گرایی و حقیقت جویی در حوزه اعتقادی و فرهنگی با تناسب شرایط زمان و مکان، یکی از مهم ترین ابزار قضاوت های فکری و باورهای جامعه امروز ماست، این حیطه بسیار گسترده و فراگیر را نیز باید به بحث گذارد و با مطالعه و گفت وگوهای نظری و مشاهدات مکانی و زمانی، آن را تعریف و مفهوم سازی عینی و کاربردی کرد. آموزه های دینی ما چیزی جز ایجاد رفتار صحیح و اندیشه سالم نیست و معرفت شناسی و شناخت، شرط اول ورود به این مباحث است.
بنیادهای فکری و فرهنگی ما با استنتاج از منابع و مآخذ محکم شکل می یابد و این روند باید در دیگر مقوله هایی که با تفکر و عقل و خرد و اندیشه سروکار دارد نیز تسری یابد. ادبیات داستانی فضای بسیار مطلوب و سازنده ای برای پرواز اندیشه ها و دغدغه های انسانی و بشری است. اگر پروازهایی در این گستره از سلامت کامل برخوردار نمی باشد احتمالاً به لحاظ همان بنیادهای ناسالم، ناقص و انحرافی است که بحث ما در این فرصت، آنها را شامل نخواهد شد. ما به اندیشه مندانی توجه داریم که با اعتقادی الهی و به لحاظ انجام مسئولیت و تعهد دینی یا ملی خود در قبال جامعه و نسل های امروز و فردا، به تلاش و زایندگی ادبیات داستانی در این برهه از زمان کمک کرده و گنجینه ای از مفاهیم و دغدغه های نسل دیروز و امروز انقلاب و دفاع مقدس را در آثار خویش به یادگار می گذارند.
داستان دفاع مقدس، داستان نسل زنده و با نشاط و به روز و روشنگر نسل های امروز و آینده است. راه رسیدن به معرفت انسانی در دفاع از هویت دینی و موجودیت میهنی، مؤلفه های بسیاری را در خود جای می دهد. مسیر و معبر، متنوع و متعدد است. اگر به تعداد انفس، راه شناخت الهی وجود دارد، چرا برای ورود به این معرفت باید حصار،تنگنا و محدودیت هایی را قائل شویم؟ این مسیر نیز دارای تنوع و تکثر است و لاجرم نگاه ها و برداشت ها و تلقی ها نیز متنوع و متکثر است(البته با پیش داوری های معمول، این تنوع و تکثر را محمل منفی بافی های رایج قرار ندهیم). ما باید مخاطب امروز و آینده را بشناسیم و برای او بنویسیم و فقط برای نسل دیروز که خود میراث دار یا صاحب اصلی این فرهنگ و دغدغه هاست ننویسیم؛ گرچه این جاودانگان حماسه ساز نیز خود باور دارند که این رسالت با تنوع، جاذبه و ابداع کامل می شود و اهتمام بر شیوه های پیشین، شاید سنگلاخ و ناهمواری امروز را باعث شود زیرا تلقی ها و زبان امروز گونه های جدید و تازه ای را آزمایش می کند. این کلام، نه برای دفاع یا توجیه برخی از ناملایمات رفته یا انحصارهای برداشتی از موضوع است بلکه نیازهایی است که امروز فراروی ما قرار دارد و بدون توجه و تأمل مناسب در این مقوله نمی توان چشمداشتی به اثربخشی ادبیات داستانی دفاع مقدس در نسل های آتی داشت. کمی حوزه ارتباط، تلقی ها و برداشت ها و اندیشه های آرمانی خود را وسعت و تنوع بخشیم و به هنرمندان و نویسندگان متعهد و خوش دغدغه امروز بیشتر بها دهیم و آنها را باور کنیم و اجازه دهیم با نگاه متفاوت از ما به کنکاش و انعکاس زوایای مختلف و نادیده واقعه پرداخته تا شاید با خلق کارهای مناسب تر، ملموس تر و عینی تر در قالب داستان، پیوند بهتر و محکم تری را در نسل امروز و آینده با فرهنگ و ارزش های دفاع مقدس به وجود آورند. این مجال، فرصت سوزی نیست بلکه ایجاد فرصت ها و به کارگیری استعدادهایی است که هرروزه انتظار شکوفایی و به بار نشستن توانایی و امکان سنجی ها را فراروی ما قرار می دهد. چه معلوم که این فرصت ها باعث فرهنگ سازی مورد نظر نشود و ادبیات دینی و ملی ما نیزاز آن بهره مند نگردد؟!        
  
روزنامه همشهری
شنبه 2 بهمن 1389  2:47 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

خاطرات جبهه ها یادش بخیر
 
خاطرات جبهه ها یادش به خیر ... ای بسیجی ها خدا یادش بخیر

در سرم دیگر نباشد شور خون ... یاوران سر جدا یادش به خیر

عهد ما بین خدا و من شکست ... عهدهای با وفا یادش بخیر

اشک من دیگر ندارد آبرو ... اعتبار ناله ها یادش بخیر

سینه ام یا رب نمی سوزد چرا ... لذت سوز و دعا یادش بخیر

جبهه لبخندش میان اشک بود ... خنده های بچه ها یادش بخیر

صوت زیبای اذان بچه ها ... رفته آن حال و هوا یادش بخیر

در بیابان روی خاک قبر ها ... ذاکرین خوش صدا یادش بخیر

چادر پاره ز ترکش ها چه شد ... خانه آل عبا یادش بخیر

صبح حمله دور قبر هر شهید ... یاد خاک مجتبی یادش بخیر

دست زهرا(س) دست عباس (ع)و علی(ع) ... می گرفت دست مرا یادش بخیر

از شلمچه بوی خون می شد بلند ... دومین کرب و بلا یادش بخیر

بوی فکه بوی نهر علقمه ... دشت عباس آن سرا یادش بخیر

نور اخلاص و عمل را داشتیم ... رمز و راز آن بقا یادش بخیر

رد اشکم می نوشت بر گونه ام ... یا ابا صالح(عج) بیا یادش بخیر

صاحبم بر روی سربندم نوشت ... می شوی آخر فدا یادش بخیر

شر نصیبم خون دلها جای خون ... شور و حال این گدا یادش بخیر

یا حق - گمنام
منبع: وبلاگ مردان خورشید
شنبه 2 بهمن 1389  2:48 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

مي شناسمت اي مرد!

می شناسمت ای مرد! ای یادگار روزهای آهن و آتش، گام که بر می‌داری، در ازدحام این همه عابر بی‌درد، زخم‌هایم شکوفه می‌بندد...

این عصا، این شلوار تا خورده، آبروی میهن منند...

کیست که نداند دیروز دریچه‌های آسمان بر بلندای خاکریزها گشوده و کبوتران چشمت تا کرانه‌های آبی خدا رفتند...

از «کرخه تا راین»، پا به پای تو آمدم

گفتم: چشم‌هایت؟

گفتی: «گرفته به بال فرشته‌ها»

افسوس، دیگر

اسیر کوچه‌های عافیتم و دستم نمی‌رسد به آسمان تا ضریح چشم‌هایت را زیارت کنم

می‌شناسمت ای مرد !

مثل«مهاجر»

هر روز می آیی و می روی

کاش از «دیده بان» خبر می‌داشتی

راستی! یادت هست آن روز...

در آن حجم غلیظ درد

صدایی از بی سیم‌ها در آسمان پیچید: «فرشته بفرستید»

صدای تو

چقدر پیر شده است

کاش یک بار دیگر دعوت می شدیم به «عروسی خوبان»

شاید موج نگاه تو ما را بگیرد

کجای این خاک آشنای نام تو نیست

کیست که نداند:

در هیاهوی «نام» و «نان»

حرمت عشق را نگه داشتی

کسی مثل تو دلواپس فردا نیست

فردای عشق

فردای زخم

می شناسمت ای مرد !

تو تفسیر خط مقدمی

میدان‌های مین

دیروز شاهد عبورعاشقانه تو بود

نگاهت آیینه حماسی‌ترین لحظه‌هاست

و نامت ترانه سرخی است در آسمان میهنم

و یادت در جای جای شعرم جاریست

دیگر نمی‌سرایم

مگرازبغض‌های شکسته در گلو

از پیشانی بندهای سرخ و سبز

بگذار بگریمت ای مرد!

من خواب دیده‌ام

کسی در ازدحام اسطوره‌ای باستانی

آخرین آیینه‌های آسمانی را

به نگارخانه غبار آلود و غریب این دیار ارمغان می آورد

و در بنفشه زار چشم‌هایش

کاروانی از شهیدان عشق به امامت خورشید نماز می خوانند

تعبیر خواب مرا مردمانی می دانند که دیرگاهیست از دیار کوچیده‌اند

و این کتیبه را به یادگار گذاشته اند که فصل غباروبی آیینه‌ها نزدیک است

دیگر قرار ندارم این روزها

دلم هوای سفر کرده است

می خواهم امشب سر به کوه بگذارم و فردا بر بلندای قله‌ها لحظه‌های آمدنش را به انتظار بنشینم

انتظار سهم ماست... 
 

شنبه 2 بهمن 1389  2:50 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

طعم جبهه

سرفه می کند و طعم جبهه را، در هوای کوچه، می پراکند...

سرفه کرد و از کنار من گذشت، چفیه پوش آشنای این محل

او هنوز سر به زیر و ساده است، مردِ با خدای این محل

می توانی از نگاه زرد او، خوشه هایی درد را دروکنی

با عبور او چه تازه می شود! رنگ و بوی جای جای این محل

می شناسمش من آن چنان، که تو کوچک و بزرگ این محله، نیز

تکیه گاه اعتماد کوچه است، پنجه ی گره گشای این محل

سرفه می کند و طعم جبهه را، در هوای کوچه، می پراکند

بوی دودهای شیمیایی آه! خاطرات مرد های این محل

گرچه ذره ذره آب می شود، پیش چشم های گریه ناک من

او هنوز، سر به زیر و ساده است، پنجه ی گره گشای این محل

شنبه 2 بهمن 1389  2:51 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

جنگ ديگران ‎/ نگاهى به رمان «جنگ و صلح» لئو تولستوى

یک تحریف قدرتمندانه
* یک افسر فریاد زد: همه توپ ها، رگبار، آتش!
استوارى به نزد افسر ارشد دوید (با لحن پیشخدمتى که در ضیافت شامى به میزبان اطلاع دهد که سفارشى که خواسته است تمام شده) ترسان به نجوا به او گفت که دیگر گلوله نمانده.
افسر نگاهى به پى یر انداخت و فریاد زد: پس این ناکس ها چه مى کنند ـ صورت افسر ارشد سرخ شده بود و عرق از آن مى ریخت، اخمش درهم بود و چشمانش برق مى زد. با نگاهى از پى یر گریزان به سرباز فریاد زد: بدو ذخایر و صندوق هاى گلوله را هرچه هست بیاور.
پى یر گفت: من مى روم! ـ افسر بى آن که به او جوابى بدهد با قدم هاى بلند به جانب دیگر رفت و فریاد زد: تیراندازى موقوف... بس کنید.
سربازى که به او دستور داده بودند به دنبال گلوله برود با پى یر سینه به سینه شد، گفت: آخر ارباب، اینجا که جاى تو نیست. این را گفت و از تپه سرازیر شد. پى یر جایى را که افسر جوان نشسته بود دور زد و به دنبال او شتافت. یک، دو، سه، گلوله از بالاى سرش گذشت و جلو و در اطراف و پشت سرش فرود آمد. به پاى تپه رسید. هنگامى که داشت به صندوق هاى سبز مهمات نزدیک مى شد ناگهان به خود آمد و در دل گفت: من دارم کجا مى روم ـ مردد ایستاد که پیش رود یا بازگردد؛ ناگهان ضربه هولناکى او را واپس به زمین انداخت. در همان لحظه نور تند آتشى بزرگ چشمانش را خیره کرد و صداى کرکننده سوت و انفجار چنان در فضا پیچید که گوش را از جا مى کند.
پى یر چون به خود آمد، تکیه بر دست ها، روى زمین نشسته بود. از صندوق هاى مهماتى که پیش از آن در نزدیکى اش بود اثرى نبود و فقط تخته هاى سبز شعله ور و کهنه هایى پراکنده روى سبزه هاى سوخته دود مى کردند و اسبى بقایاى مالبند شکسته اش را به دنبال کشان مى گریخت و اسب دیگرى مانند پى یر نقش زمین شده بود و زوزه هاى کشدار و دلخراشى مى کشید.»
جنگ و صلح را بزرگترین رمان تاریخ ادبیات نامیده اند و این به آن معناست که «جنگ» شگفت تر از آن است که گریز از آن، به نویسنده اى بزرگى بخشد یا رجوع به آن، آن بزرگى را از وى بگیرد.
تالستوى یک شاهکار دیگر هم دارد [آناکارنینا] که جایگاه جنگ و صلح را ندارد شاید به این دلیل که بخشى از روند زندگى انسانى در آن غایب است یعنى «جنگ»؛ که به هر حال ناخواسته است اما درون خود جوهره رمان را با خود دارد که کشمکش امیال انسانى با «وضعیت» است و «نابهنگامى» اتفاق ها را با خود دارد و ناگریزى انسان را از پذیرفتن؛ و تصادم «تدبیر» را با «تقدیر»؛ که ویژگى بهترین آثار داستانى در طول تاریخ است، از اساطیر یونان و شاهکارهاى «هومر» گرفته تا شاهنامه خودمان و اسطوره هاى ژرمنى حتى.
تالستوى احتمالاً خوشبخت بوده که در سرزمینى جنگ خیز زاده شد، وگرنه چه کسى مى داند که سرانجام «کنت» لذت جوى شب هاى مسکو که به «آن» مى اندیشید و از «زمان» مى گریخت، به کجا مى انجامید.
«جنگ و صلح» ماجراى حمله ناپلئون به روسیه تزارى است. ناپلئون وارث انقلاب فرانسه، خاموش کننده هرج و مرج پس از آن و سامان دهنده دستاورد هاى آن انقلاب بود اما مى پنداشت که مى تواند با اتکا به این همه دستاورد، دیکتاتورى هاى قرون وسطایى اسپانیا و روسیه را به سرزمین قانونمندى و آزادمنشى بدل کند. او شکست خورد و رمان تالستوى شرح این شکست است. دلیل این شکست روشن بود؛ هیچ ملتى، دل خوشى از حمله یک قواى بیگانه به کشورش ندارد و به هر حال، «بیگانه» یک «بیگانه» است و در قرن نوزدهم، ناسیونالیسم حرف اول را در اروپا مى زد و ناپلئون با تمام هوش و فراست اش ـ که گاه از یک حکمرواى قرن نوزدهمى بیشتر بود ـ این مطلب را درنیافت و شاید هم دریافت! [چگونه ] او نیز درگیر جنگ میان تدبیر و تقدیرش بود؛ و شکست خورد!
* دو
«آجودان گفت: آتش توپ هاى ما سربازان را ردیف ردیف به خاک مى خواباند، با این همه همچنان پا برجایند.
ناپلئون با صدایى ناصاف گفت: کمشان است، بیشترش کنید! آجودان که گفته ناپلئون را درست نفهمیده بود پرسید: اعلیحضرت چه فرمودند
ناپلئون اخم درهم کرد و با صدایى ناصاف گفت: اشتهاشان زیاد است، تا مى خورند بزنید!
گرچه منظور ناپلئون بى این دستور نیز اجرا مى شد ولى او دستور خود را داد چون گمان مى کرد که از او انتظار این فرمان را دارند و باز به جهان ذهنى عظمت موهوم خود بازگشت و دوباره (مانند اسب عصارى که پیوسته راه رود و گمان کند که آزاد است و کارى به میل خود مى کند) همچون بنده اى مطیع به اجراى نقش بى رحمانه و غم افزا و غیرانسانى و سنگینى که سرنوشت برایش مقدر کرده بود پرداخت.
تنها در آن ساعت و آن روز نبود که چراغ وجدان و خردمندى این مردى که بار جور این جنگ را بیش از دیگران بر دوش داشت تاریکى گرفت، بلکه تا پایان عمر نیز هرگز نتوانست به معنى خوبى و حقیقت و زیبایى و نیز معنى کارهایش پى ببرد، زیرا کارهایش بیش از آن با مفهوم خوبى و حقیقت متضاد و از هر آنچه انسانى است دور بود که بتواند معنى آنها را بفهمد. او نمى توانست کارهاى خود را که نیمى از جهانیان مى ستودند انکار کند، پس ناگزیر بود که از خوبى و حقیقت و ارزش هاى انسانى روى بگرداند.
فقط آن روز نبود که ضمن بازدید از میدان نبرد و تماشاى اجساد کشتگان و ناقص شدگان پراکنده روى زمین (که او گمان مى کرد به اراده او کشته و ناقص شده اند) حساب مى کرد که چند کشته روسى به یک فرانسوى مى ارزد و خود را فریب مى داد و در کار خود موجب شادمانى مى یافت زیرا یک فرانسوى را مقابل پنج روس مى گذاشت.
قضاوت تالستوى درباره ناپلئون، قضاوت نویسنده اى از طرف متخاصم جنگ است و البته مهم نیست که درست باشد یا نه، مهم این است که ناپلئون ـ هر که بوده هرچه کرده ـ اکنون از نگاه تالستوى سنجیده مى شود و توسط او به نسل هاى بعد شناسانده مى شود. این، قدرت ادبیات است که از تاریخ برتر است و بازندگان این بازى، بازندگان ابدى اند حتى اگر تاریخ نویسان، قلم شان در خدمت تبرئه آنها باشد.
مى گویند تالستوى در نوشتن این رمان، چندان مقید به تاریخ نبوده و جنگ فرانسه و روس را به روایت خود تصویر کرده است. نویسنده بزرگ هم عصر او «ایوان تورگنیف» در تجلیل از این تحریف تاریخى، آن را شارلاتانیسم خوانده است! اما باز هم مهم نیست چون تعداد کسانى که در دنیا، با نام تالستوى آشنایى دارند آشکارا بر تعداد کسانى که تورگنیف را مى شناسند رجحان دارد و «شهرت» در ادبیات و هنر، حرف اول را مى زند!
ایران زندیه در این باره مى نوسید: «در بخش تاریخى، تالستوى در بند رعایت بى طرفى هم نیست. این جنگاور قدیمى، این بار با قلم به مصاف دشمن مى رود. ناپلئون همیشه با دست هاى نرم و سفید و فربه و شکمى گرد و برآمده در برابر آجودان ها و ژنرال ها و سربازان و حتى در برابر آینه نقش بازى مى کند، مى پندارد که سرنوشت جهان را در دست دارد... در برابر این دیو به خون تشنه، الکساندر مردى هوشمند و دوست داشتنى و حساس وصف مى شود که گرچه ریزاندام است «از اوج جلالش در جست وجوى راهى به سوى والاترین فضیلت انسانى است» و این همان الکساندرى است که پوشکین درباره اش مى گوید: «صورت و حرکاتش به دلقکان مى مانست!»
همه مى دانیم که «جنگ و صلح» یک تحریف بزرگ تاریخى است اما باز آن را با لذت مى خوانیم و با شخصیت هاى روس آن همذات پندارى مى کنیم، و این، معجزه ادبیات است.

شمس الدین باخترى
روزنامه ایران
شنبه 2 بهمن 1389  2:52 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

حديث بى قرارى قصه - نيم نگاهى به دفاع مقدس در ادبيات داستانى

کافى است نام جنگ تحمیلى یا دفاع مقدس را به زبان بیاورى تا خیلى از واژه ها سرریز کنند به این مغز کوچک، که گنجایش آن در حجم و اندازه واژه هاى یک رمان نیستند یا اگر هم باشند اتفاق خیلى بزرگى نمى افتد مگر آن که ...
این شروع خوبى براى گزارش حاضر نیست یا اگر هم باشد، نیاز به بازبینى دارد و این واژه( که همان بازبینى باشد) مشکل عمده داستان دفاع مقدس یا به عبارتى محدود به زمان و مکان داستان هاى جنگ است. معضلى که به هر تقدیر مانع روایت بخشى از بى قرارى ماست در فهم تاریخ معاصر.
چه مخالف، چه موافق، دفاع مقدس بخشى از ماست، بخشى ازتاریخ این آب و خاک که نمى توان به راحتى از کنار آن گذشت اما این ایستادن هم، امروز آنگونه که باید و شاید نبوده و به قول بزرگى، عزمى بلند بایدش.
بارى بحث اصلى ما داستان هاى دفاع مقدس و پرداختن قلم به دستان اینگونه ادبى تاریخى است که در اثبات موجودیت ما و ادامه حیات در جغرافیایى که در هر دم از تاریخ شاهد تکه تکه شدن آن بودیم بسیار سرنوشت ساز بوده است،نه، آسمان و ریسمان به هم نمى بافیم بلکه قصد، نشان دادن اهمیت این اتفاق و پرداختن به آن مهم است؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
سمیرا اصلان پور داستان نویسى که با نوشتن زندگى نامه و روایت داستانى زندگى شهید حسن باقرى به نوعى به تاریخ حماسه خرمشهر و سوم خرداد پرداخته است .
سمیرا اصلان پور معتقد است، روایت هایى داستانى درباره اشغال خرمشهر به رشته تحریر درآمده اما در مورد آزادسازى آن گونه که باید و شاید کار در خورى صورت نگرفته است .
او یکى از داستان هاى گراهام گرین نویسنده معاصر انگلیسى را با عنوان «امریکایى آرام» مثال مى زند که به نوعى سیاست امریکا در تهاجم به ویتنام را از دیدگاه سیاست هاى انگلیس مورد انتقاد قرار مى دهد.
این داستان به تعبیر اصلان پور نمونه اى از یک داستان خوب در این حوزه است که مى تواند شاهدى باشد براى داستان نویسانى که مى خواهند به این حوزه بپردازند. البته او منظور دیگرى هم دارد به گفته این داستان نویس، بخش عمده اى از مشکلات داستان هاى جنگ، پیرنگ هاى ضعیف داستانى و تحمیل موضوع به خواننده است، به طورى که نویسنده به شکلى کاملاً غیر حرفه اى سعى مى کند موضوع مورد نظرش را به خورد مخاطب بدهد.
به زعم وى اساساً ساختارهاى داستانى در میان نویسندگان ایرانى معطوف به تئورى است ومتاسفانه این تئورى  ها هیچ گاه لباس عمل نمى پوشند.
ضعف طرح هاى داستانى، تحمیل نگاه نویسنده به مخاطب، نبود پرداخت داستانى و روایت بدون ساختار از جمله معضلاتى است که در نظر این نویسنده، داستان دفاع مقدس را با مشکل هاى ساختارى بسیارى مواجه کرده است.
به باور اصلان پور ساختار تصنعى داستان و حضور تصنعى شخصیت هاى واقعى در داستان از جمله مشکلات قابل رفع براى روایت است که متاسفانه کمتر به آن توجه مى شود.
از سوى دیگر کامران پارسى نژاد که پیش تر با نگارش رمان «خورشید در آتش» جایگاه خود را به عنوان یک داستان نویس صاحب سبک به اثبات رسانده بود، پرداختن به تاریخ جنگ در بستر داستانى را از جمله کاستى هاى غیرقابل انکار ادبیات معاصر مى داند.
به گفته این داستان نویس، در بخشى از ادبیات و سینماى جنگ امریکا مخاطب با درست نمایى، اسطوره سازى و حماسه نمایى اتفاقات عادى مواجه است و اتفاقاً این گونه داستان ها به دلیل پرداخت خوب و قابل توجه داستان و از سوى دیگر نوع روایت هاى گوناگون مورد اقبال و استقبال جامعه کتابخوان مواجه مى شود در حالى که حماسه هاى واقعى در طى دوران هشت ساله دفاع مقدس از دید و نگاه نویسندگان این ژانر کمتر مورد توجه بوده اند در حالى که اغلب اتفاقاتى که در طى دوران هشت ساله دفاع مقدس رخ داده اند قابلیت داستانى شدن دارند.
البته پارسى نژاد منکر این قضیه نیست که نویسندگان دفاع مقدس به لحاظ تجربه هاى داستان، تکنیک، ساختار زبان و روایت داستان بسیار پیشرفت کرده اند اما آنچه این داستان نویس سعى دارد توجه نویسندگان را به آن جلب کند، قضیه اندیشه فلسفى و مطالعه تاریخ این هشت سال است.
این موضوع، به زعم وى کمتر درنظر بوده، به طورى که به گفته او بخش عمده اى از نویسندگان جنگ، یا به قضیه تاریخ بى توجه بوده اند و یا آنقدر به تاریخ پرداخته اند که وجه قصه بودن روایت، تاریخى شده است.
به باور پارسى نژاد داستان دفاع مقدس نیازمند پوست اندازى است تا مگر از این رهیافت بخشى از تاریخ این مرز و بوم احیا شود.
خارج شدن از مدار تعادل
اما مجید قیصرى، نقصان کار را در جاى دیگرى مى بیند.
به گفته این نویسنده که پیش تر آثارى از او با محوریت آزاد سازى خرمشهر و اشغال آن در مجموعه داستان «سه دختر گلفروش» و یا «ضیافت به صرف گلوله» و «باغ تلو» خوانده ایم، زمانى که یک اتفاق قابلیت داستانى پیدا مى کند که تعادلى برهم بخورد.
او بر این اعتقاد خود پافشارى دارد که اساساً داستان زمانى قابلیت روایت پیدا مى کند که تعادل منطقى یک رویداد، یک جغرافیا و یا یک تاریخ بر هم خورده باشد و این بر هم خوردن تعادل، پتانسیلى براى داستان و روایت یک واقعه است و این پتانسیل پیش از آنکه در پیروزى دیده شود، در اشغال به وجود آمد به طورى که آثار خوبى در این زمینه داریم.
او براى روشن تر شدن این موضوع مثال هایى مى آورد: خون تا وقتى که در رگ انسان قرار دارد حلال است و در صورت خروج از رگ و ریخته شدن بر سنگفرش، حرام مى شود.
تا زمانى که سدى ساخته مى شود؛ ما در تعادل هستیم و این تعادل درست موقع ریزش یا نشست آن بر هم خورده و داستان را ایجاد مى کند.
البته قیصرى از آوردن این مثال منظورى را دنبال مى کند و آن منظور را این گونه بیان مى کند: «در سقوط خرمشهر یا مهران مى توان همان پتانسیلى را براى روایت یافت که در فتح به دنبال آن مى گردیم»به طورى که در بخشى از داستان هاى بهت آور سقوط و اشغال همان جلوه هاى ابهت، افتخار و فرهنگ عاشورایى را مى توان دنبال کرد.
روایت در حاشیه داستان
به گفته بخش عمده اى از نویسندگان دفاع مقدس، خاطره نویسى امروز وجه غالب داستان هاى دفاع مقدس بوده و این موضوع باعث کم توانى در حوزه داستان است و کمتر رمان یا داستانى را مى توان یافت که بدون لودادن موضوع، به این اتفاق اشاره تاثیرگذارى داشته باشد و نمونه هایى چون «اسیر زمان»( نوشته اسماعیل فصیح که در آن یک مهندس شرکت نفت روایتى هر چند کوتاه از خرمشهر، آبادان، محمد جهان آرا و فتح خرمشهر ارایه مى کند) کمتر تکرار مى شوند هر چند که به تعبیر سمیرا اصلان پور این گونه پراختن در ادبیات داستانى ایران بسیار نازل است و نمى توان نمونه هاى قوى و تاثیرگذارى را نام برد که توانسته باشند به شکلى اثربخش، دفاع مقدس این جغرافیا را در حاشیه داستان به تصویر بکشند.
به گفته وى اسیر زمان و داستان ها و رمان هایى از این دست نتوانسته اند چیزى را به گونه اى اثربخش در حاشیه داستان روایت کنند و به تعبیرى مى توان مدعى شد که اسیر زمان اثرى است تخیلى که هیچ گونه واقعیتى را از شخصیت شهید جهان آرا منعکس نمى کند.
البته او هم به مانند مجید قیصرى و پارسى نژاد به تاثیرگذارى این گونه روایت هاى در حاشیه اذعان دارد و بر این باور است که در صورت پرداخت قوى و طرح و پیرنگ قابل توجه و تامل از ذهن خلاق مى توان از این گونه روایت ها به عنوان روایت هاى اثربخش یاد کرد.اما این داستان واقعى چگونه باید در ساختار روایت و قصه تخیلى نویسنده جاى بگیرد که هم به روایت داستان اصلى خدشه اى وارد نکند و هم تصنعى جلوه نکند؟
این پرسش در نظر اول بسیار بدیهى مى نماید و عموماً پاسخى ساده را به ذهن متبادر مى کند؛ پاسخى مانند: تجربه داستان، پرداخت قوى، بدنه و ساختار مشخص و ... اصلان پور براى مشخص شدن ماجرا یک مثال ساده مى زند.
در نظر او رمان «بیمار انگلیسى» مى توانست هر زمان دیگرى را به عنوان حاشیه و زمینه اتفاق مطرح کند اما نویسنده آن را به شکلى سامان داده که جنگ جهانى دوم به هیچ وجه تصنعى نیست و درست برعکس، جذابیت هایى نیز به قصه داده که معنویات، افکار و دیدگاه هاى نویسنده به شکلى کامل و جامع در آن نمایان مى شود.
هر کسى به قدر وسع خویش
البته مجید قیصرى قضیه را از یک زاویه دیگر مى نگرد. به اعتقاد این نویسنده، ادبیات داستانى در حوزه دفاع مقدس نیاز به یک بازنگرى دارد.
به طورى که مى توان مدعى شد که ما در حوزه داستان کوتاه دفاع مقدس (به مانند دیگر ژانرهاى داستان کوتاه) بسیار قدرتمند تر از رمان بوده ایم چرا که اساسا رمان و رمان نویسى در این حوزه به مانند نهالى نورسته است و از سوى دیگر بافت و ساختار ریزش نقش و ایجاز موجب شده تا در داستان کوتاه موفق تر ظاهر شویم، البته رمان هاى قابل توجه دیگرى هم هستند که نمى توان از اهمیت آنها گذشت و هر نویسنده اى تلاش کرده تا به قدر وسع خویش، چراغى را بر این واقعیت تاریخى (سوم خرداد) بیفکند و زاویه اى را بنمایاند.

سادات عزیزى
روزنامه جوان
شنبه 2 بهمن 1389  2:53 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

تأثير جنگ تحميلى در داستان نويسى معاصر ايران

ادبیات داستان نویسى ایران در دهه هاى اخیر، و به طور مشخص در سال هاى پس از پیروزى انقلاب بهمن ،۱۳۵۷ به دوران شکوفایى خویش گام نهاده است.

در این سال ها داستان نویسان بزرگ و برجسته اى براى نخستین بار خود را در ادبیات رو به رشد کشورمان مطرح کردند و با قدرت قلم و دیدگاهى تازه به نگارش آثارى کاملاً متفاوت و برجسته - خاصه در دو نوع ارزشمند و پراهمیت رمان و داستان کوتاه- پرداختند. نویسندگان جوانى که توانستند از آفاق تازه و دیگرگونه اى که رویدادهاى گونه گون، شگرف و شگفت انگیز به حاصل آمده از پیروزى انقلاب در معرض نگاه جسور و تیزبین آنان قرار داده بود، به نیکى سود برند و جریان راکد داستان نویسى ایران را از خمودگى و ابتذال دوران پیشین دور کنند. زیستن در شرایط تازه، طبیعتاً دیدگاه هاى تازه اى را مى طلبید و خوشبختانه داستان نویسان جوان ایرانى از چنین دیدگاه هاى تازه و جسارت آمیزى برخوردار شده بودند. در حقیقت، این انقلاب بود که دیدگاه هاى جدید را به نویسندگان نسل خود ارزانى داشته بود.
انقلاب و وقایع فراوان و حیرت انگیز آن، به علاوه، درون مایه هاى بدیعى را نیز پدید آورده و در اختیار نویسندگان دوره جدید قرار داده بود. درون مایه هاى تازه اى که براى طرح شدن در قالب هاى ادبى به فرم ها و صورت هاى بدیع و متفاوتى نیاز داشتند؛ و اساساً در عرصه ادبیات - چه شعر و چه داستان نویسى- درون مایه هاى تازه، خود پدید آورنده صورت هاى جدید هم هستند.
نگاهى گذرا به آثار ادبى آفریده شده در دوره هاى پس از انقلاب، در هر نقطه اى از جهان، نشان مى دهد که تحولات اجتماعى به عنوان بسترى مناسب براى خلق درون مایه هاى تازه، همواره با سربرآوردن فرم ها و حتى سبک هاى بدیع ادبى هم زمان بوده است. به تعبیر ساده تر، در همه کشورهاى جهان، دوره هاى جدید اجتماعى که با وقوع سریع انقلاب ها پدید آمده اند، پیوسته به خلق فرم ها و سبک هاى متفاوت و متنوعى در ادبیات انجامیده اند.
براى مثال، فرم هاى تازه و جسارت آمیزى که مایاکوفسکى در شعر روسیه جدید به وجود آورد، بى هیچ تردیدى نتیجه توأمان نگاه عمیق او به ادبیات و انقلاب بود. یعنى سربرآوردن نوعى احساس تعهد به بیان درون مایه هاى متفاوت انقلاب. همچنین نوآورى هاى خلاقانه سرگئى آیزنشتاین در هنر سینما و خاصه شگرد مونتاژ بسیار بدیع و هنرمندانه او نیز بیش از هر چیز نتیجه احساس ضرورت این هنرمند به بیان درون مایه هاى جدید پدید آمده از انقلاب بوده است. بارى، و به هر ترتیب، با وقوع انقلاب و پدید آمدن شرایط اجتماعى متفاوت که توانسته بود درون مایه هاى ارزشمند بسیارى را در اختیار نویسندگان عصر انقلاب قرار دهد، دورانى جدید و کاملاً متفاوت در ادبیات داستان نویسى کشورمان آغاز شد. دورانى سرشار از شکوفایى و بالندگى که امروزه ماحصل آن را مى توان به صورت آثارى متعدد از رمان گرفته تا مجموعه داستان هاى کوتاه در قفسه هاى کتاب خود و کتابخانه ها و کتاب فروشى هاى کشور مشاهده کرد.
اما گذشته از اینها، تردیدى نیست که داستان نویسى ایران، بخش عظیمى از شکوفایى و بالندگى خود را مرهون و مدیون دوران خطیر، بى بدیل و سرنوشت ساز جنگ تحمیلى است. چه، وقایع روى داده در سال هاى جنگ تحمیلى، و رویدادهاى به وقوع پیوسته در میدان ها و سنگرهاى دفاع از میهن اسلامى، گذشته از بسیارى موهبت هاى سرشار و کتمان ناپذیر، همچنین، امکانات فراوانى را از براى بالیدن در اختیار داستان نویسان جوان و تیزبین ما، و به طور کلى ادبیات رو به رشد کشورمان در اختیار نهاده است.
حقیقت این است که داستان نویسى، به طور کلى در سال هاى نه چندان درازى که در جهان رایج بوده، همواره یکى از اصلى ترین و پرجذبه ترین مواد و درون مایه هاى کارآمد خود را از درون میدان هاى نبرد و جنگ هاى به وقوع پیوسته میان انسان ها به دست آورده است. جنگ واقعه بسیار عظیمى است. فاجعه اى که به رغم نتایج تلخ و ماتم بارش، به واسطه کشش و کوشش و کشمکش هاى جارى در آن، یکایک رویدادهاى اصلى و فرعى اش و جزء جزء لحظه هاى شتابانش مى تواند حتى راویان مبتدى و تازه کار را نیز در حکایت پردازى پیروزمند جلوه دهد. چرا که از جمله اصلى ترین و اساسى ترین عناصر هر روایتى، چندان که تئورى پردازان و منتقدان فرمالیست ادبیات داستانى تأکید کرده اند، همانا کشمکش و جدال است و نیز محصولات بعدى آن به عنوان عوامل متعدد بیرونى، مى تواند حالت هاى سامان مند و متعادل هر روایتى را به سادگى به آشوب و بى سامانى دچار کند. روندى که از جمله ابتدایى ترین لوازم ضرورى براى شکل گیرى هر روایت داستانى است. همان گونه که اشاره شد، همه این ها انواع موهبت هایى هستند که جنگ ها به لحاظ مادى و فرمى به آثار داستانى ارزانى مى کنند به شکلى که براى مثال مى توان گفت هر عملیات کامل جنگى از نظر ماده داستانى، خود یک روایت تام و تمام و کمال یافته است. بى آن که حتى به پردازش تکنیکى چندانى نیاز داشته باشد. روایتى که در درجه نخست یک طرح کلى و سرتاسرى دارد و ضمناً از مقدمه، تنه و نیز صحنه هاى افتتاحیه و اختتامیه دقیقى هم برخوردار است و مهمتر از همه این که چنین روایت هایى غالباً داراى بزنگاه ها، نقاط عطف مختلف و متنوع و حوادث اصلى و فرعى متعدد، جذاب و پرکشش نیز هستند.
به عنوان نمونه رزمنده اى را در نظر بگیرید که دو یا سه سرباز دشمن را به اسارت گرفته و اکنون تلاش مى کند تا آنان را به پایگاه نیروهاى خودى در پشت جبهه انتقال دهد. مى بینید که چنین طرحى همه عناصر برجسته و ضرورى را براى نگارش یک داستان کوتاه، جذاب و پرکشش در اختیار داستان نویس قرار مى دهد.
اما آنچه تاکنون بدان اشاره شد، تنها امکاناتى بود که جنگ به لحاظ مادى در اختیار داستان نویسان قرار داده است. حال آن که جنگ تحمیلى عراق علیه ایران یا آنچه ما ایرانى ها تحت عنوان دفاع مقدس از آن یاد مى کنیم، داستان نویسى ما را به لحاظ معنوى نیز از موهبت هاى سرشارى برخوردار کرده است. موهبت هاى معنوى بزرگ و بى شمارى که بیش از هر چیز در ویژگى دفاعى جنگ تحمیلى نهفته بوده است.
جنگ تحمیلى که با هجوم دیوانه وار ارتش بعث عراق در سال ۵۹ به خاک کشورمان آغاز شد، گذشته از برخوردارى از بسیارى خصیصه هاى معمول از قبیل جدال ها و کشمکش هاى خونین ونابودگر که طبیعتاً در همه جنگ هاى بزرگ به وقوع پیوسته در نقاط مختلف جهان، در طول تاریخ وجود داشته است و نیز با وجود به ارمغان آوردن مرگ و ویرانى و آوارگى و بى خانمانى براى بسیارى از انسان ها، به خصوص براى ما ایرانى ها ویژگى دیگرى نیز داشته است. ویژگى مهم و تعیین کننده اى که در جنبه تدافعى آن نهفته است، این که قواى ایرانى حاضر در میدان هاى نبرد، نیروهاى فداکار و ایثارگرى بودند که تنها به نیت دفاع از مرزهاى کشور و بازپس گیرى خاک میهن شان به جبهه ها و سنگرهاى آن جنگ هشت ساله گام مى نهادند؛ و این ویژگى، در هر جنگى از جنگ هاى روى داده در این جهان پهناور که وجود داشته باشد، بى هیچ تردیدى معنویتى سرشار و لایزال را با خود به همراه مى آورد. معنویتى بى مانند که رویدادهاى جنگ - حتى خونین ترین جنگ هاى تاریخ - را نیز با جذابیت و کششى غیرمادى و غیرزمینى همراه خواهد کرد. همه این موهبت هاى مادى و معنوى، چنان که اشاره شد، در طول سال هاى پس از آغاز جنگ تحمیلى تا به امروز، ادبیات داستان نویسى ایران را به صورت پدیده اى بالنده و روبه تعالى جلوه گر ساخته است؛ و به ویژه اوج این بالندگى و شکوفایى را امروزه مى توان در داستان هاى کوتاه درخشانى که داستان نویسان عمدتاً جوان ایرانى در دهه اخیر به رشته نگارش درآورده اند، مشاهده کرد. چراکه جنگ نیز همچون همه پدیده هاى اجتماعى دیگر، مانند انقلاب و سایر تحولات اجتماعى، بیش از هر چیز یک پدیده غیرفردى و اجتماعى است و چنین پدیده اى براى این که بتواند در قالب هنر و ادبیات - به عنوان پدیده اى شخصى و انفرادى - بیان شود، نخست باید در جان نویسنده رسوب کند و به اصطلاح درونى شود. روندى که شکل گیرى آن لزوماً به زمان نیاز دارد. به تعبیر دقیق تر، روند داستانى شدن درونمایه جنگ روندى زمان بر است.
از همین رو، طبیعى است که داستان نویسان ما براى نگاشتن بهترین داستان هاى خود با درونمایه وقایع جنگ تحمیلى، به
یکى - دو دهه فرصت نیاز داشته اند. فرصتى که از آغاز نخستین سال هاى دهه اخیر به سر آمده و خوانندگان و علاقه مندان آثار داستانى در کشورمان اکنون مى توانند در عرصه یادشده، آثار درخشانى را از داستان نویسان مطرح ایرانى مطالعه کنند. آثارى که بویژه در نوع داستان هاى کوتاه حتى با برجسته ترین آثار داستانى جهان نیز برابرى مى کنند و در نتیجه با در پیش گرفتن تمهیدات ویژه اى از سوى نهادهاى فرهنگى کشور و البته با همفکرى خود نویسندگان و اهالى فرهنگ، مى توان براى عرضه این محصولات گرانسنگ ادبى در بازارهاى جهانى کتاب اقدام کرد.
    
بهروز شبسترى
روزنامه ایران
شنبه 2 بهمن 1389  2:54 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:ادبیات دفاع مقدس

رويكرد شاعران جوان نسبت به سطوح مختلف جنگ تحميلى / بخش پايانى

در حریم پاک سنگر
‎/۲د) نخبگان بسیجى
پیشتر از این، شاعران تنها به مشخصه سن و سال اندک بسیجى ها توجه مى کردند و به لایه هاى دیگر زندگى این عزیزان التفات چندانى نمى نمودند اما امروزه در شعر شاعران جوان بسیجى دانش آموزى وجود دارد که شاگرد اول کلاس خود بوده و در اوج دانستگى و شایستگى تحصیلى عازم جبهه هاى نبرد گشته است.
- بغضم گرفت و داد زدم نه نرو على
آخر چرا تو ها تو که شاگرد اولى
چیزى نمانده است به پایان درس ها
کم کم قرار هست که جشن مجللى...
گوشت به حرف هاى من اصلاً نبود، نه
تنها تو فکر توپ و تفنگ و مسلسلى
پیچیده است عطر تو انگار در کلاس
یعنى هنوز هم که هنوز است اولى!
(ندا هدایتى فر)
ه) واقعیت هاى زندگى
شاعران جوان امروز که روزگار پس از جنگ را مى گذرانند آثار جنگ را در واقعیت هاى پیرامون جست وجو مى کنند. در مراسم عقد دختر شهیدى که پدرى نمى بیند تا از او اجازه بله گفتن را بگیرد در جانباز شیمیایى که به تازگى پدر شده، در دفترچه خاطرات رنگ و رو رفته اى که به یادگار مانده است و در این میان لحن صمیمى و بى تکلف این شاعران یکى از بارز ترین ویژگى هایى است که در مقابل زبان متکلف بسیارى از سروده هاى پیشین خود را مى نمایاند:
- عاقد دوباره گفت: «وکیلم ...» پدر نبود!
اى کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند: رفته گل... نه... گلى گم... دلش گرفت
یعنى که از اجازه بابا خبر نبود
عاقد دوباره گفت: وکیلم ... دلش شکست
یعنى به قاب عکس امیدى دگر نبود
او گفت: با اجازه بابا... بله... بله
مردى که غیر آینه اى شعله ور نبود!
(پروانه نجاتى)
- چشم هایش دو تیله ساکت دست هایش دو تکه چوب آرى
دوست دارد بغل کند او را، تازه این روزها پدر شده است
دوست دارد بغل کند او را، دوست دارد که حس کند او را
دوست دارد که حس کند بابا، دیگر آماده سفر شده است
بیست و یک سال روى موج جنون، بیست و یک سال ربنایش خون
و دعایى که مرگ مى خواهد... و دعایى که بى اثر شده است
(اسماعیل محمدپور)
- دفتر خاطرات پروازش باز هم پیش چشم من باز است
عطر و بویش قدیمى و کهنه، دست خطش صمیمى و ناز است
جلد آن قهوه اى کم رنگى است محتوایش به عکس پررنگ است
این طرف خاطرات سوسنگرد آن طرف خاطرات اهواز است
صفحه اولش ببین... دارد یک بسیجى همیشه مى خندد
صفحه آخرش تماشا کن... خط و امضاى چند سرباز است
صاحبش یک بسیجى زنده... ساکن آسمان شش یا هفت...
آه یادش بخیر... یادش سبز... بچه باصفاى شیراز است
(ایوب پرندوار)
و) زاویه دید راوى
صمیمت گفتار شاعران جوان روزگار پس از جنگ را مى توان در زاویه دید راوى به عینه مشاهده نمود. آنان انسان آرمانى شعر را حى و حاضر در مقابل خویش مى بینند و بى واسطه با او سخن مى گویند. هرچند که بیان خطابى سوم شخص مفرد نیز در شعر این عزیزان مى توان دید اما بسامد خطاب مستقیم به مراتب بیشتر از سایر زاویه هاى دید راوى مى باشد.
ا‎/و) تو
- نه این که شرح تو را در غزل نمى گویم
که حدس حادثه اى محتمل نمى گویم
(یوسف رستمى)
- خاطراتت چو نقل بر دامن همچنان آیه آیه مى بارد
یاد یک اضطراب دیرینه در گلوى تو بغض مى کارد
(سمیه ابراهیمى)
- هنوز بر لب سرخ تو رد لبخند است
بخند چون که براى دلم خوشایند است
- در حریم پاک سنگر نور پاشیدى دلاور
بر هجوم زخم ها مردانه خندیدى دلاور
(اکرم بهرامچى)
- در غم نشست خاطر من از جوانى است
با یاد لحظه هاى پر از مهربانى ست
(نسترن قدرتى)
- در دلت آتشفشانى سوخت خاکستر نداشت
شانه هاى زخمى ات را هیچ کس باور نداشت
(شهربانو قهرمانى)
- تمام حجم زمین هیچ در برابر تو
چقدر بوى اقاقى گرفته پیکر تو
(زهرا پناهى)
- در طوافت فرشته مى چرخد دور تا دور دوش مردم را
یک کم آهسته تر قدم بردار تا نیاشوبى این تراکم را
- از حرم هاى چارضلعى باز بوى خاکستر تو مى آید هدیه شهر کرده اى این بار تربت کربلاى چندم را
(رقیه آزاد نیا)

- آن روزها در شهر شب خیزان چشمان تو ضرب المثل بودند در لحظه اشراق چون خورشید لبریز از شور غزل بودند
(مجتبى دهقانى)

۲ ‎/و) او
- دوباره آتش و وحشت دوباره عابرى در باد
سرى خونین در آغوش و هزاران مرتبه فریاد
(مسعود علیرضایى)
- پوتین به پا و خنده به لب چفیه اى به دوش
بوسید دست مادر و آن شب غریب رفت
(فاطمه تقوى)
و سخن آخر این که: در کلیت واقعیت دفاع مقدس از منظر شعر، هنوز لایه هاى پنهانى وجود دارند که نامکشوف مانده اند و مى بایست مورد توجه کاشفان قرار گیرد که از این بین تنها به چند مورد اشاره مى گردد و مجال بحث و تحقیق را به سایر عزیزان وامى نهیم:
۱- فقدان گونه شعر طنز در روایت
۲- رویکرد طبقاتى به شهدا
۳- مجال محدود شاعران جوان
۴- محدودیت عنوان کنگره ها
۱- زندگى در جبهه سرشار از شادى ها و دلتنگى ها و اندوه هاى فراوان بود. زیرا جبهه روایت دیگرى از زندگى بود. گاه بین رزمندگان ظرایف خاصى پدید مى آمد که به مطایبه هاى زیبا مى انجامید. خرده فرهنگ هاى رایج بین رزمندگان جلوه اى خاص به تعاملات آنان مى بخشید.
اقدام سیدمهدى رفیعى در گردآورى این خرده فرهنگ ها که به مجموعه ارزنده «فرهنگ جبهه» انجامید بسیار ستودنى است. در این مجموعه گرانسنگ مى توان جلوه هاى فراوانى از آن مطایبه ها را مشاهده نمود. ضرورت این امر ایجاب نمود که رسانه ملى نیز به برنامه سازى و تهیه فیلم هاى کوتاه با محوریت طنز بپردازد. تهیه چند فیلم طنز نظیر لیلى با من است (کمال تبریزى) و اخراجى ها (مسعود ده نمکى) و اقبال عمومى مردم از آنها گواه روشنى بر توجه بیشتر به مقوله طنز در روایت دفاع مقدس مى باشد. امرى که در گستره شعر کنگره ها کمتر به آن توجه شده است.
۲- در جریان دفاع مقدس، سرداران شهید فراوانى نقش داشتند که حکایت ایثار و فداکارى آنان در نوع خود کم نظیر مى نمود. چنین ستارگانى را مى توان در آسمان تمام استانهاى کشور مشاهده کرد اما امروزه مى بینیم که نوعى منطق طبقاتى در مطرح کردن سرداران شهید موجود است. هرچند که مراتب ایمان و شجاعت این عزیزان بر کسى پوشیده نیست و عزت و مقام آنان همواره ستودنى خواهد ماند اما عملکرد رسانه ها گاهى به شیوه اى است که جلوه سایر سردارانى که نشان در بى نشانى یافته اند را در پرده اى از گمنامى قرار داده است.
با مطالعه شعر شاعران جوان مى توان به این نکته پى برد که شاعر با شهداى دیار خویش بیگانه است. زیرا بزرگراه شعر خود را چونان اقران خود به همان نام هاى بزرگ نامیده است و این امر فرایند الگوسازى را براى نسلى که در سرگشتگى الگویابى به سرمى برد با مشکل مواجه خواهدساخت.
۳- یکى از مهمترین کارکردهاى کنگره هاى سراسرى شعر دفاع مقدس، میدان دادن به شعراى جوان جهت اعتقاد به آرمانها و استمرار مسیرى است که در آن گام نهاده اند.
کنگره هاى شعر دفاع مقدس همواره شاهد نام هاى بزرگ اما تکرارى اند. نام هایى که حضور آنان در پشت تریبون شعرخوانى مجال را براى حضور شاعران جوان و عرض اندام آنان تنگ نموده است.
پیشنهاد مى گردد چنین شاعران بزرگى تنها براى شنیدن شعر شاعران جوان در کنگره ها شرف حضور یابند. ضمناً با جدى تلقى کردن جلسات نقد و بررسى که در حاشیه کنگره ها برگزارمى گردد مى توان از شعر و نظر این عزیزان بهره برد.
۴- در جهان بینى اسلامى هر مبارزه اى که در جهت دفاع از حق و براندازى کفر صورت پذیرد و مقدس شمرده مى شود و دفاع مقدس یکى از جلوه هاى بارز این مبارزه است که جلوه هاى دیگر آن را مى توان در مبارزه مردم فلسطین (انتفاضه) و نبرد پیشوایان بزرگ مذهبى نظیر امام حسین (ع) مشاهده نمود. براین اساس پیشنهاد مى گردد عنوان کنگره شعر دفاع مقدس به کنگره سراسرى شعر مبارزه و پایدارى با عنایت به محورهاى زیر تغییر یابد.
الف) شعر دفاع مقدس
ب) شعر آزادیبخش (فلسطین و...)
ج) شعر آئینى
منابع در دفتر روزنامه موجود است

بهروز سپیدنامه‎
روزنامه ایران
شنبه 2 بهمن 1389  2:54 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها