0

مرزهای تربیتی

 
fatemeh_75
fatemeh_75
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 10557
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مرزهای تربیتی

 

مرزهای تربیتی – احترام گذاشتن به دیگران (1)

 


راهكارهاي مقابله با اضطراب مدرسهآلودگی بالغ به کودک - قسمت اول (دکتر بابایی زاد)

 

 

هر کودکی که متولد می‌شود همه چیز را برای خودش می‌خواهد و توجه کمی به‌نیازهای دیگران دارد. او نه تنها همه چیز را برای خودش می‌خواهد، بلکه دیگران را هم برای خودش می‌خواهد.

او نه‌تنها میخواهد که همۀ قوانین را طبق خواستۀ خودش تغییر دهد، بلکه می‌خواهد زندگی، تعلقات، احساسات و آزادی دیگران را نیز به‌آنها تحمیل کند. خلاصه اینکه او با این تفکر به‌دنیا می‌آید که دیگران فقط به‌خاطر او وجود دارند و هیچ اختیاری نسبت به‌زندگی خود ندارند.

احترام به‌مرزهای دیگران

برای احترام گذاشتن به‌مرزهای دیگران و همراهی با علایق آنها، کودکان باید چندین مورد را یاد بگیرند:

- نرنجاندن دیگران

- احترام به‌پاسخ منفی دیگران بدون تنبیه آنها

- احترام به‌محدودیت‌ها به‌طور کلی

- رغبت به‌جدایی دیگران از خود

- و اینکه مرزهای دیگران مانع از دستیابی آنها به‌خواسته‌شان می‌شود، به‌جای آنکه عصبانی شوند، غمگین باشند.

کودک با هیچ‌یک از این ویژگیها متولد نمی‌شود، از این رو وظیفۀ شماست که این موارد را در ذهن او حک کنید.

بهترین راه آموزش کودک برای احترام گذاشتن به‌دیگران آن است که خودتان مرزهای شخصی مناسبی داشته باشید. به‌این معنی که نباید به‌خودتان اجازه دهید با شما با بی‌اعتنایی رفتار شود. مرزهای شما به‌عنوان یک پدر یا مادر، همان مرزهایی هستند که فرزندتان آنها را ملکه ذهن خود خواهد کرد.

اگر زمانی که فرزندان‌تن به‌مرزهای شخصی شما با محدودیت‌ها احترام نمی‌گذارند به‌آنها پاسخ منفی بدهید، احترام به‌دیگران و محدودیت‌ها را یاد می‌گیرند و در مقابل اگر شما چنین کاری انجام ندهید، آنها نیز آن را یاد نمی‌گیرند.

به‌مثالی از بی‌احترامی پسر 11 ساله به‌نام بیلی به‌محدودیت‌هایی که مادرش برای او در نظر گرفته بود توجه کنید: مامان دارم میروم پیش جویی، می‌خواهم با او فوتبال بازی کنم، بعداً می‌بینمت.

نه بیلی، نمی‌توانی بروی. الآن وقت انجام تکالیف مدرسه است.... بس کن مامان! همه دارند می‌روند بازی. میتوانم تکالیفم را بعداً انجام دهم..... بیلی درک می‌کنم که دوست داری بروی، اما ما توافق کردیم که اگر به‌شنا بروی، باید قبل شام تکالیف مدرسه‌ات را تمام کنی.

بله، ولی میتوانم بعد از شام آنها را انجام دهم..... یک توافق، توافق است و برقوت خود باقی است. دیگر نمی‌خواهم دربارۀ این موضوع حرفی بزنم...... تو اصلاً نمی‌فهمی و مرا درک نمی‌کنی، تو مرا دوست نداری.

اگر این مکالمه‌ها برایتان آشناست، نگران نشوید. کودکان عادی، زمانی که برای اولین بار محدودیت‌هایی را برای آنها درنظر می‌گیرید، طبیعتاً احساس تنفر می‌کنند.

زمانی که کودک بی‌احترامی و نفرت خود را نشان میدهد، آن کاری که قصد انجام آن را دارید ملاکی برای امتحان خودتان به‌شمار می‌آید.

طبیعی است که کودک رفتار توام با بی‌احترامی از خود بروز دهد، ولی ادامۀ این رفتار، عادی نیست. علاج این مشکل نشان دادن احساس همدردی، اصلاح رفتار، سپس در نظر گرفتن عواقبی برای آن است.

احساس همدردی و اصلاح رفتار

- بیلی می‌دانم که واقعاً ناراحتی، اما این طرز صحبت کردن تو با من درست نیست. اینکه به‌من می‌گویی نمی‌فهمی، قابل بخشش نیست. این کارت مرا آزرده می‌کند. تو می‌توانی غمگین یا عصبانی باشی، ولی به‌تو اجازه نمی‌دهم به‌من توهین کنی.

- بیلی می‌دانم که غمگینی. اما هیچ فکر کرده‌ای وقتی فکر می‌کنی که من تو را درک نمی‌کنم، چه احساسی پیدا می‌کنم؟ منتظر پاسخ او باشید تا مجبور شود فکر کند که دگری چه احساسی پیدا می‌کند.

- وقتی مردم به‌تو توهین می‌کنند چه حسی به‌تو دست میدهد؟ دوست داری با تو هم چنین رفتاری شود؟

- بیلی شنیدم که کلمات زتی را به‌کار بردی. هروقت توانستی با من با احترام بیشتری حرف بزنی، خوشحال خواهم شد که به‌صحبت‌هایت گوش کنم. من به‌صحبت افرادی که مرا احمق خطاب کنند، گوش نخواهم کرد.

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رخ متاب

چهارشنبه 23 اسفند 1396  10:35 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
fatemeh_75
fatemeh_75
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 10557
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مرزهای تربیتی

 

مرزهای تربیتی–احترام گذاشتن به دیگران (2)

 

مرزهای تربیتی–احترام گذاشتن به دیگران (2)


•    احترام به‌جدایی
آزادی و جدایی ما از یکدیگر یکی از مهم‌ترین ابعاد ارتباط است. لازم است بتوانیم به‌جدایی از افرادی که به‌آنها عشق می‌ورزیم، احترام بگذاریم. این درس از دوران نوپایی آغاز می‌شود، آن هم با افزایش محدودۀ جدایی مادر و پدر از کودک، و برعکس.
کودک در آغاز جدایی گریه و اعتراض خواهد کرد و بلافاصله آن را نمی‌پذیرد. والدینی که در برابر این جدایی پذیرفته شده به‌روش نامناسبی تسلیم می‌شوند واجازه می‌دهند کودک آنها را کنترل کند، درسهای بسیار بدی را به او می‌آموزند.
کودکان باید تربیت مناسبی داشته باشند و عشقی کافی دریافت کنند و لذت ارتباط را بچشند، اما نیاز دارند تحمل جدایی را نیز یاد بگیرند. زمانی‌که آنها جیغ می‌کشند وگریه می‌کنند،لازم است با آنها همدری شود و سپس تنها بمانند.
آنها با این روش یاد خواهند گرفت فردیت خود را بپذیرند و از آن لذت ببرند؛ چرا که مجبورند با آن کنار بیایند. این به معنای آن نیست‌که کودک را با یک نیاز حقیقی رها کنیم؛ به‌خصوص در دوران طفولیت. نیازهای واقعی همیشه باید پاسخ داده شوند.
زمانی که نیازها برطرف می‌شوند،کودکان همچنین باید یاد بگیرند که در مواقعی قرار است از افرادی که به آنها عشق می‌ورزند جداشوند و این روند طبیعی زندگی است . اگربا آنها همدردی شود و درشرایط پذیرش این واقعیت قرار گیرند، یادخواهند گرفت که جدایی قابل قبول است.
•    آنها نیز به‌جدایی نیازدارند
اجازه دهید کودکان جدایی خودشان را بپذیرند. برای آنکه به آنها آموزش دهید به‌شما احترام بگذارند، باید به‌آنها احترام بگذارید. به‌آنها آزادی متناسب با سن انها را اعطا کنید، و مجبورشان نکنید همیشه درسایه شما قرار بگیرند.
 این آزادی، چه ازادی دادن به‌یک کودک نوپا برای کشف یک منطقه امن باشد، چه‌زادی دادن به‌یک کودک دبستانی برای رفتن به‌خانه همسایه یا حاضرشدن یک نوجوان بر سر قرار ملاقات با دوستانش، باید توجه کرد که همه این موارد در محدوده شخصی زندگی آن‌ها و انتخاب‌های مورد نظرشان اهمیت زیادی برای انها دارد.
همچنان که آنها بزرگتر میشوند، محدوده و فضای وسیع‌تری را طلب می‌کنند و تنها در صورتی‌که قادر باشند به‌طور مناسبی کنترل آن را به دست گیرند، باید آن را در اختیار داشته باشند. پس از زمانی که‌ضرورتی احساس نمی‌کنید به‌خلوت و محدوده آنها وارد نشوید.
•    محدوده کودکان
اتاق کودک مثال خوبی برای این جدایی است. مادر این مورد آموزش را پیشنهاد می‌کنیم ولازم می‌دانیم که کودکان خردسال یاد بگیرند اتاقشان را تمیز و به‌نحو معقولی مرتب کنند. اما همچنان که آنها بزرگتر می‌شوند، به‌آزادی بیشتری نیازخواهند داشت تا فضای خود را هدایت کنند.
این امکان را برای آن‌ها فراهم کنید. اما اگر آن را از دست دادند، عدم مسئولیت‌پذیری را در آنها به‌وجود نیاورید. به‌طورمثال، اگر در پیداکردن  وسایل خود مشکل دارند، آنها را برایشان پیدا نکنید.
 همچنین، به‌آنها اجازه ندهید در فضای جمعی خانه تنبلی و بی‌عاری را در پیش بگیرند، چراکه توجه به‌این مکانها این توانایی را در آنها شکل می‌دهد که یاد بگیرند همسایه خوبی باشند.
آنها می‌توانند محدوده خود را داشته باشند و با رعایت محدودیتها آن‌طورکه می‌خواهند زندگی کنند. حتی اگرشما به‌عنوان یک بزرگسال محدودیتهای خطرناک مانند رعایت موارد ایمنی را در اپارتمان خودرعایت نکنید، ازسوی مدیر اپارتمان اخطاری دریافت خواهیدکرد.
بنابراین حتی اگر کودکان در محدوده اتاق خود پا را از مرزهای مشخص ایمنی فراتر بگذارند می‌توانند اختیار تام آن را از دست بدهند.
•    وقت انها
وقت نمونه دیگری از جدایی است. وقتی کودکان قادر شوند خود را ازخطرات معمول حفظ کنند، باید بتوانند وقت و انتخاب های خود را با درنظر گرفتن محدودیت‌های مناسب با سن‌شان کنترل کنند. کودکان  خردسال تر- زیر سن دبستان – نیاز بیشتری برای تنظیم وقت خود دارند.
اما می‌توانند بارعایت این ساختار انتخاب‌های خود را نیز داشته باشند. به‌طور مثال آنها درک می‌کنند که وقت بازی به‌پایان رسیده و وقت خواب فرا رسیده است.
کودک دبستانی یاد می‌گیرند که می‌توانند بعد از انجام تکالیف مدرسه بازی کنند. کودکان ناچارند وقت خود را مدیریت کنند، امامحدودیت‌ها آنها را وادار می‌کنند که مدیریت بهتری داشته باشند.
به محض آنکه کودکان به‌اندازه کافی بزرگ شدند که نحوه اینکار رایاد بگیرند، انها را در موقعیت حاضرشدن به موقع برای رفتن به‌جاهایی مانند مدرسه، حضور سر میزشام و به‌اتمام رساندن کارهایی مثل کار خانه و تکالیف مدرسه در موعد مقرر قرار دهید. اگر هم نتوانستند زمان انجام کارهای خود را مدیریت کنند اجازه دهید باعواقب ان روبه‌رو شوند.
اگر سالها به‌فرزندان خود در مورد حاضر شدن به‌موقع برای انجام کارها، غر بزنید، آنها هرگز مرزهای زمانی را یاد نخواهند گرفت. محدودیت‌های زمانی فقط زمانی واقعی هستند که اجازه دهید برای کودکان واقعیت پیدا کنند.
شکوه نکنید؟ مدام به‌آنها یادآوری نکنید؟ شما که ساعت نیستید؟ اطمینان پیدا کنید که آنها ساعت را یاد گرفته‌اند وزمان را می‌شناسند، به آنها بگویید زمان انجام هر کاری چه‌موقع است و اجازه دهید به‌موقع برای انجام آن کار حاضر شوند.
آنها باید بدانند که اگر در این کار موفق نشوند با مشکلی روبه‌رو خواهند شد؛ به‌این ترتیب شاید آنها چند شام ،یا جلسه آموزشی را از دست بدهند، اما به‌زودی یاد خواهند گرفت که معنای واقعی زمان چیست.
اگر کودکان الگوی حاضرنشدن به‌موقع سر میز شام را در ذهن داشته باشند، بعد از صرف شام هیچ غذایی برای خوردن پیدا نمی‌کنند. مرزهای خود را مشخص کنید: ((من شام را از ساعت 7تا 7.30  بعدازظهر آماده می‌کنم . بعد از آن در آشپزخانه به‌روی آنهایی که شام نخورده‌اند، بسته می‌شود.))
اجازه دهید مشکلات با شکم گرسنه به‌رختخواب رفتن، از دست دادن سرویس مدرسه، یا حاضر شدن به‌موقع برای رفتن به‌محل مورد نظر را خودشان حل کنند.
آنها موقعیت‌های متعددی را از دست نخواهند داد تا این موضوع را یاد بگیرند. اما اگر شما نق بزنید و سعی کنید آنها را با مداخله در مدیریت آزادی‌شان کنترل کنید، آنها هرگز نمی‌آموزند که محدودیتهای زمان واقعی هستند و باید جدی گرفته شوند.

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رخ متاب

چهارشنبه 23 اسفند 1396  10:37 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
fatemeh_75
fatemeh_75
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 10557
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مرزهای تربیتی

 

مرزهای تربیتی– احترام گذاشتن به دیگران (3)

 

مرزهای تربیتی– احترام گذاشتن به دیگران (3)


•    انتخاب دوست
اگر فرزندان شما با کودکانی دوست شده‌اند که مورد تایید شما نیستند، فقط دربارۀ انتخاب دوستان‌شان با آنها صحبت کنید (مگر زمانی که در خطر باشند) به‌این توصیه‌ها توجه کنید:
- سامی چه احساسی در تو به‌وجود می‌آورد؟
- دوست داری اینطور تهدید شوی؟ نمی‌خواهم دور و بر کسی باشم که به‌افکارم احترام نمی‌گذارد.
- از چه خصوصیت او خوشت می‌آید؟ من معمولاً نمی‌خواهم با افرادی دوست باشم که همیشه می‌خواهند راه خودشان را بروند.
- امیدوارم بتوانی او را تحت تاثیر قرار دهی که رفتار بهتری پیدا کند.
گاهی اوقات ممکن‌است دوستانی که فرزندتان برای خود انتخاب کرده است خطرناک باشد، در این موقعیت شما باید وارد عمل بشوید. اما چنین انتخاب‌هایی به‌معنای آن است که مشکلی بیش از این وجود دارد. اگر کودکی افراد آزاردهنده‌ای را برای دوستی انتخاب می‌کند، به‌این معنی است که باید در جستجوی الگوهای افسردگی و ناامیدی یا بی‌اعتنایی نسبت به‌مشکلات باشید.
•    لباس پوشیدن و ظاهر کودکان
لباس‌ها و مدل‌های کودک باید براساس انتخاب او باشد، مگر آنکه این انتخاب‌ها کودک را با مخاطره روبه‌رو کند. به‌طور مثال، پوشیدن برخی از لباس‌های خاص به‌معنای آن است که فرد عضو یک باند و گروه خاص افراطی است و یا میتواند به‌مفهوم بی‌قید و بندی رفتاری باشد. در آن صورت شما باید دخالت کنید.
اما تا قبل از آن، اجازه دهید کودکان خودشان لباس‌ها و مدل موهای‌شان را انتخاب کنند. هرچه که آنها زودتر یاد بگیرند خود و استقلال‌شان را مدیریت کنند، بهتر است.
معمولاً پیامدهای دنیای واقعی در مورد آنها قضاوت خواهد کرد. اگر لباس‌های‌شان بیش از حد عجیب و غریب باشند، مسئولان مدرسه او را از این کار منع خواهند کرد. اگر دایرۀ اجتماعی که در آن حضور دارند آنها را به‌دلیل مدل موهایشان طرد نمی‌کند، اجازه دهید به‌هر نحوی که می‌خواهند موهای خود را درست کنند.
بر موارد مهم‌تری مثل ارزش‌ها، مهارتها، عشق، صداقت و رفتار با مردم تمرکز کنید. یکی از دوستانم یک بار به‌من گفت: زمانی که دریافتم گوشواره به‌گوشش انداخته تا نشان دهد که با من فرق دارد، اجازه دادم تا این کار را انجام دهد. چون نمی‌خواستم برای آنکه نشان دهد شخصیت خاص خودش را دارد، چیزی مخرب را امتحان کند.
•    نتیجه
قانون احترام به‌کودکان یاد می‌دهد که دنیا فقط به‌آنها تعلق ندارد و آنها باید آن را با دیگران تقسیم کنند. با این روش آنها یاد می‌گیرند که همسایه‌های خوبی باشند و با همسایه‌های خود به‌همان نحوی رفتار کنند که می‌خواهند با آنها رفتار شود.
آنها یاد می‌گیرند که همیشه به‌چیزهایی که می‌خواهند به‌دلخواه خودشان باشد نمی‌رسند و زمانی که نمی‌توانند به‌آنچه می‌خواهند دسترسی پیدا کنند، وضعیت موجود را می‌پذیرند.
آنها می‌توانند تحمل کنند که قادر به‌تغییر یک محدودیت نیستند. آنها می‌توانند بدون درگیری از دیگران پاسخ منفی بشنوند و می‌توانند تحمل کنند که دیگران زندگی و انتخاب‌هایی مشتقل از آنها داشته باشند. به‌یاد داشته باشید که مسیر پیش رو چنین به‌نظر می‌رسد:
- کودکان برعلیه محدودیت اعتراض می‌کنند.
- آنها سعی می‌کنند محدودیت را تغییر دهند و شخصی را که آن را در نظر گرفته، تنبیه کنند.
- شما محدودیت را اِعمال می‌کنید، اما در عین حال از واقعیت و احساس همدردی نیز کمک می‌گیرید.
- کودکان محدودیت را می‌پذیرند و نگرش بهتری را نسبت به‌آن در پیش می‌گیرند.
این تغییرات یک روزه اتفاق نخواهند افتاد. این امر فرآیندی است که با گذشت اوقات سختی شکل خواهد گرفت. اما اگر به‌مدد عشق و محدودیت تا آخرین مرحله آن را اجرا کنید، نظم توام با محبت که به‌مرحله اجرا درمی‌آید به‌بار خواهند نشست و محصول آن نیل به‌پرهیزگاری و ارامش برای افرادی است که آن را رعایت کرده‌اند.
و فرزندان شما بر مبنای قانون طلایی رفتار کردن با دیگران به‌نحوی که می‌خواهید با شما رفتار شود زندگی خواهند کرد و آیندۀ بهتری را برای خود و افرادی که دوست‌شان دارند، رقم خواهند زد.
منبع: کودک و حد و مرزهایش

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رخ متاب

چهارشنبه 23 اسفند 1396  10:38 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
fatemeh_75
fatemeh_75
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 10557
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:مرزهای تربیتی

مرزهای تربیتی – قانون انگیزه (1)


بسیاری از شما با کودکان خارج از کنترل، گستاخ، منفعل و بی‌اعتنا، یا اهل جروبحث و فریبکار دچار مشکل هستید. شما به‌دنبال یافتن انگیزه‌های خوب نیستید. شما سعی می‌کنید راهی پیدا کنید که فرزندان‌تان به‌شما توجه کنند و مسئولیت‌پذیری بیشتری داشته باشند.
به‌نظر می‌رسد برای دستیابی به‌انگیزه راهی طولانی در پیش دارید. شما عنوان می‌کنید که: بگذار این کودک را تحت کنترل قرار دهم، سپس نگران ایجاد انگیزه در او می‌شوم.
انگیزه‌ها رفتار ما را هدایت می‌کنند. آنها دلایل درونی رفتار ما هستند اما پشت کارها و اعمال ظاهری‌مان پنهان شده‌اند. اگر رفتار فردی مشکل دارد، باید بدانیم که او به‌توجه بیشتری نیاز دارد. اگر اتاق نشیمن شما آتش گرفته است، باید قبل از انکه دنبال دلایل آتش سوزی بگردید به‌فکر خاموش کردن آتش باشید.
اما صبر کنید! در مورد انگیزه‌های فرد باید به‌دو مسئله مهم توجه کرد: اول اینکه به‌محض آنکه توجه کودک را به‌موضوع جلب کنید، انگیزه‌ها تعیین کننده خواهند شد.
یک کودک اتاق خود را تمیز و مرتب خواهد کرد و درغیر این‌صورت نمی‌تواند پایان هفته فیلم تماشا کند. اما وقتی همان کودک به‌سن بیست سالگی می‌رسد به‌انگیزه‌های دیگری برای مرتب نگه داشتن اتاق خود نیاز خواهد داشت.
انگیزه‌ها همانطور که خواهیم دید، در زمینه‌های مختلف در شخصیت کودک رشد پیدا خواهند کرد. انگیزه‌های دوران قبل از بلوغ، مانند ترس از رنج و عواقب یک کار، به‌بالندگی کودکان خردسال کمک می‌کنند.
اما تربیت کودک فراتر از کمک کردن به‌کودکان در راستای به‌دست آوردن مالکیت رفتار خویش است. شما می‌خواهید فرزندتان کارهای درست را به‌دلایل درست انجام دهد، نه صرفاً به‌دلیل ترس از تنبیه. او نیاز دارد یاد بگیرد که چگونه میتواند فردی دوست داشتنی باشد.
فرض کنید می‌خواهید پسرتان تکالیف مدرسه‌اش را انجام دهد. او چندین بار از پشت میز بلند می‌شود، وقت تلف می‌کند، و راههایی برای اجتناب از این کار پیدا می‌کند. شما بالا سر او می‌ایستید، مرتب سرش غر می‌زنید و بالاخره او کارش را تمام می‌کند.
شاید در کشمکش پیروز شده باشید، اما در بازی اصلی بازنده‌اید. انگیزۀ پسرتان برای اتمام تکالیف مدرسه‌اش آن است که شما دست از سرش بردارید و به‌این ترتیب او نمرۀ خوبی نخواهد گرفت. فکر می‌کنید اگر فردا شب پشتش را خالی کنید، چه پیش خواهد آمد؟
مورد دومی که بر محور انگیزه‌ها استوار است به‌روشهایی که والدین در پیش می‌گیرند بستگی دارد. یک مادر و پدر خسته و مستاصل اغلب برای مقابله با یک کودک سرکش به‌روشهای غیرعاقلانه متوسل می‌شوند.
ممکن‌است آنها از طریق روش‌هایی چون ایجاد احساس گناه یا تهدید به‌دریغ کردن محبت خود از کودک، او را مجبور به‌انجام کاری کنند و سبب تشنج زدایی موقت در جنگ سرد موجود شوند، اما این روش‌ها، هرگز در طولانی مدت تاثیر نخواهند داشت. تمسک جستن به‌انگیزه‌های نامناسب نه تنها مؤثر نیست، بلکه کودک‌تان را آزار خواهد داد.
عرصه‌های رشد انگیزه
چگونه به‌فرزندتان کمک می‌کنید تا انگیزۀ خوبی را در خود پرورش دهد؟ خداوند چندین عرصه را در نظر گرفته است که از آن طریق شما نیاز پیدا خواهید کرد فرزندان خود را هدایت کنید. این یک فرآیند اجتناب ناپذیر است.
ممکن‌است همچنان که در این عرصه‌ها قرار می‌گیرید، متوجه شوید که فرزندتان هنوز در یک مرحلۀ ابتدایی است. این وضعیت لزوماً بد نیست، بلکه صرفاً نشانه‌ای برای وظایفی است که لازم است او در عرصۀ بعدی آنها را به‌عهدا گیرد. هیچ کودکی به‌یکباره از چند مرحله باهم گذر نمی‌کند.
جدول زیر هر مرحله و اشتباهات رایجی را که باید از آنها اجتناب کرد، به‌طور مختصر شرح میدهد.

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رخ متاب

چهارشنبه 23 اسفند 1396  10:41 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
fatemeh_75
fatemeh_75
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 10557
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:مرزهای تربیتی

 

مرزهای تربیتی – قانون انگیزه (2)


در مقاله قسمت قبل، اشتباهات رایجی را که باید از آنها اجتناب کرد را نام بردیم، در اینجا این مراحل را به‌طور جداگانه توضیح می‌دهیم.
•    ترس از پیامدها
همچنان که محدودیت‌هایی برقرار می‌کنید و پیامدهایی را برای کارهای فرزندتان در نظر می‌گیرید، او تقریباً به‌طور قطع در معرض آزمایش، اعتراض و تنفر قرار می‌گیرد. هیچ‌کس دوست ندارد با چنین وضعیتی روبه‌رو شود!
هنگام اجرای مرزهای تربیتی خود، واقع‌بین اما استوار باشید و با واکنش‌های عاطفی فرزندتان همدردی کنید. او به‌تدریج این واقعیت را قبول خواهد کرد که قدرت برتر نیست و تشخیص میدهد که پدر و مادر برتر از او هستند و رفتار غیرقابل قبول او برایش ناراحت کننده خواهد بود و هزینۀ گزافی را باید برای آن بپردازد. این یک دنیای جدید است. شما از توجه او نسبت به‌خودتان برخوردار می‌شوید.
در غیر اینصورت، کودک تا جایی که ممکن باشد از روبه‌رو شدن با واقعیت اجتناب خواهد کرد. کودک شش ساله‌ای در یک زمین بیسبال با صدای بلند و بی‌وقفه دربارۀ هرچیزی که به‌ذهنش می‌رسید، حرف میزد و همۀ افرادی را که در اطرافش بودند، ناراحت می‌کرد.
پدر و مادرش برای آنکه احساسات او را جریحه دار نکنند، مرتباً از او خواهش میکردند با لحن ملایم‌تری صحبت کند. ظاهراً رفتار این پسر، رفتار تازه‌ای نبود، اما پسر می‌دانست که اگر آنها را نادیده بگیرد، والدینش خیلی زود تسلیم خواهند شد.
عاقبت یک زوج جوان جلو آمدند و به‌او گفتند: پسر، تو واقعاً باید ساکت شوی. پسر که از تذکر جدی افراد غریبه شوکه شده بود، با خودداری بیشتری به‌حرفهایش ادامه داد. شگفت اینکه کافی بود که مادر و پدر به‌جای دستپاچه شدن، توجه بیشتری به‌فرزند خود می‌کردند. همیشه جلب کردن توجه کودک اولین گام است.
اگر همۀ کارها به‌نحو معقولانه‌ای خوب پیش برود و شما بتوانید در عین حال مشکلات اولیه را تحمل کنید، در فرزندتان ترس منطقی در ارتباط با عواقب کارهایش پرورش پیدا خواهد کرد. و این یک تفکر تازه در ذهن او شکل خواهد گرفت: لازم است دربارۀ کاری که می‌خواهم انجام دهم، فکر کنم.
اما چنین تفکری چه ارزشی برای کودک دارد؟ در عوض همان تفکر قدیمی را جایگزین کنیم – من آزاد هستم هرکاری را که می‌خواهم، انجام دهم؛ این تفکر جدید به‌کودک قدرت پیش بینی میدهد و همانند یک چراغ هشدار کوچک در ذهن فرزندتان خواهد بود که به‌او کمک می‌کند تا تصمیم بگیرد تا چه اندازه ضرورت دارد کاری را که میخواهد، انجام دهد. این برای فرزندتان اتفاق خجسته‌ای است.
برای بسیاری از والدین، این اتفاق، اولین نشانۀ موفقیت در پرورش حد و مرزها در وجود فرزندشان است. کودکان شروع به‌فکر کردن خواهند کرد، این روش واقعاً مؤثر است.
والدین با این روش به‌سیستم خودمحور قدرت مطلقی که در وجود فرزندشان است، نفوذ می‌کنند و این واقعیت را به‌او نشان می‌دهند که اگر او مراقب رفتارش نباشد، اوضاع به‌خوبی پیش نمی‌رود. این کار مستلزم آزمون و خطا و تلاش بسیار برای پی بردن به‌پیامدها و عواقبی است که برای کودک مهم به‌شمار می‌آید و رعایت آن، طاقت فراوانی را می‌طلبد.
اما باید باز بر این نکته تاکید کنیم که ترس از رویارویی با عواقب نباید با ترس از دست دادن عشق همراه باشد. فرزندتان نیاز دارد بداند که شما همواره از نظر عاطفی با او در ارتباط هستید و در کنارش قرار دارید، مهم نیست که قانونی را برایش درنظر گرفته‌اید.
او نیاز دارد متوجه از دست دادن آزادی خود و احتمال رویارویی با رنج باشد. پیام این است: من تو را دوست دارم، اما تو باید کار سختی را در مورد خودت انجام دهی.
این مرحلۀ ابتدایی ایجاد انگیزه است. شاید بعضی از والدین آرمان‌گرا بگویند که کودک‌شان به‌دلیل شنیدن جملۀ آخرین بار یادت می‌آید؟ اسباب بازی را کنار گذاشته و نه به‌دلیل آن‌که این کار اشتباه است یا من نمی‌خواهم تورا آزار دهم.
اما به‌یاد داشته باشید که قانون ما برای ایجاد محدودیت موارد خارج از کنترل باید در حدی باشد و به‌نحوی اجرا شود که بتوانیم روند آن را کند کنیم و به‌پیام عشق گوش فرا دهیم.
در طول این مرحله، از برقراری محدودیت‌های همراه با خشم و تنبیه پرهیز کنید. لازم است فرزندتان رفتارهای خودش را کنترل کند تا از رویارویی با پیامد کارهایش در امان بماند. و اگر نگران رویارویی با خشم شما باشد یا از برخی از تنبیه‌های شدیدتان بترسد این ارتباط در او شکل نمی‌گیرد.
تمرکز بر روی عبرت گرفتن از پیامدها لازمۀ آن است که کودک درک کند مشکلاتش متوجه خودش است و هیچ ارتباطی به‌یک مادر یا پدر خشمگین ندارد.
این دو روش را با یکدیگر مقایسه کنید:
- رجی، تو یک بار دیگر بی‌اجازه از روی قفسۀ مغازه چیپس برداشتی و مامان واقعاً از این کارت عصبانی است.
- رجی، تو یک بار دیگر بی‌اجازه از روی قفسۀ مغازه چیپس برداشتی و ما برای اینکه تنبیه شوی، فوراً از مغازه بیرون می‌رویم؛ اما وقتی به‌خانه برسیم، تو در عوض وقتی که برایت هدر دادم، آشپزخانه را برایم تمیز می‌کنی.
منبع: کودک و حد و مرزهایش

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رخ متاب

چهارشنبه 23 اسفند 1396  10:43 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
fatemeh_75
fatemeh_75
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 10557
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:مرزهای تربیتی

 

مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (1)

 

مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (1)


لازم است‌که کودکان بدانند مشکلات‌شان، مشکلات خودشان است، نه شخص دیگر. زندگی آنها، واگن کوچک قرمز رنگی است که‌متعلق به‌خودشان است، وظیفۀ آنها به‌حرکت درآوردن این واگن است، بدون آنکه از شخص دیگری انتظار کمک داشته باشند.
نتیجۀ منطقی این مسئله آن است که وقتی کودکان باید مراقب روابط خود باشند، نباید درگیر مشکلات دیگر شوند. آنها مسئول خودشان و رفتارشان نسبت به‌دیگران هستند.
یکی از مشخصه‌های بلوغ مسئولیت پذیری، دنبال کردن آرزوها و حل مشکلات خود است. اگر برای تغییر مسیر دیر راهنما بزنیم، بزرگراه مقصر نیست. اگر می‌خواهیم پیشرفت شغلی داشته باشیم، باید واحدهای درسی را با جدیت بگذرانیم.
والدین بالغ، در عوض آنکه سعی کنند شخص دیگری را متهم کنند یا بخواهند شخص دیگری مشکلات‌شان را حل کند، خودشان حلال مشکلات می‌شوند.
مسئولیت پذیری در کودکان خودبه‌خود به‌وجود نمی‌آید. در طول اولین سال زندگی، نوزاد با وظیفه‌ای متضاد درگیر است، یعنی وظیفۀ آموختن وابستگی و نیاز. او برای دستیابی به‌عشق و آسایش از سوی مادرش تلاش می‌کند و یاد می‌گیرد که اعتماد کند.
زندگی او حقیقتاً در اختیار شخص دیگری است و او ممکن‌است بدون برخورداری از دلسوزی لازم، از بین برود. اما حتی در چنین شرایطی هم او یاد می‌گیرد مسئولیت خود را در قبال برآورده شدن نیازهایش برعهده گیرد.
زمانی که ناراحت است گریه می‌کند، تا مادرش را از مشکل خویش آگاه کند. او بازوهایش را باز می‌کند تا در آغوش گرفته شود. خداوند به‌نحوی ما را آفریده است که از همان آغاز یاد می‌گیریم بار خودمان را در زندگی بر دوش بکشیم.
بنابراین بخش اعظم آموزش مرزهایی که برای فرزندان‌تان در نظر گرفته‌اید، با کمک کردن به‌آنان در درک این مسئله شکل می‌گیرد که باید به‌تدریج مسئولیت مشکلات خود را برعهده گیرند. بار سنگینی که ابتدا به‌والدین تحمیل می‌شود، درنهایت باید به‌کودک انتقال پیدا کند.
ابعادی از زندگی را که کودکان شما نیاز دارند مسئولیت آنها را به‌عهده بگیرند، گنجینه‌های آنها می‌نامیم. بخشی از آن گنجینه به‌شخصیت ما مربوط می‌شود؛ اینکه چگونه عشق می‌ورزیم، کار می‌کنیم و به‌دیگران خدمت می‌کنیم. اجازه بدهید با بعضی از گنجینه‌هایی آشنا شویم که فرزندتان نیاز دارد به‌آنها دست یابد.
نگرش‌ها
نگرش‌ها با احساسات تفاوت دارند. نگرشها، نقطه‌نظرها یا باورهایی هستند که در مورد افراد یا موارد مختلف داریم. در زیر فهرست کوتاهی از چیزهایی آورده شده که فرزندان‌تان باید آنها را به‌عنوان یک نگرش در خود پرورش دهند:
فردیت (قدرت و ضعف، علایق و بیزاریها)؛ نقش خانوده؛ دوستان؛ خداوند (ذات وجودی او چیست و ما چگونه به‌او وابسته‌ایم)؛ مدرسه (امور و وظایف آن)؛ کار، موارد اخلاقی (امور جنسی، مواد مخدر)
کودکان برای در اختیار گرفتن نگرش‌های خود، در دو زمینه نیاز به‌کمک دارند. لازم است آنها متوجه شوند که نگرش‌ها همان چیزهایی هستند که برای شکل‌گیری آنها تلاش می‌کنند و خودشان در ارتباط با آنها تصمیم گیری می‌کنند و باید بدانند که ممکن‌است نگرش‌های دیگران مانند نگرش آنها نباشند. ضمناً لازم است ما به‌آنها کمک کنیم تا شاهد عواقب نگرشهای خود و اینکه چگونه باید مسئولیت آنها را بپذیرند، باشند.
به‌طور مثال، نگرش فرزندتان نسبت به‌اعضای خانواده‌اش شاید چنین باشد که: خانواده‌ام به‌وجود آمده‌اند تا نیازهای من را برطرف کنند. به‌جای اینکه چنین باشد: من در گروهی هستم که نیازهای هر شخصی در آن به‌اندازۀ نیازهای من اهمیت دارند.
به‌او نشان دهید که چگونه ممکن‌است نگرش‌هایش، خودش و دیگران را ناراحت کنند. به‌او ارزش قرار گرفتن در جمع را آموزش دهید و نشان دهید که چگونه نیازهایش در جمع برطرف خواهند شد.
آموزشهای خود را با بیان تجربه‌هایی که می‌توانند به‌او کمک کنند این واقعیت‌ها را درک کند، دنبال کنید. به‌طور مثال شاید بگویید:
مولی اگر نتوانی صبر کنی و قبل از اینکه حرفهای برادرت تمام شود، صحبت او را قطع کنی، مجبور شوی برای حرف زدن دربارۀ اتفاقاتی که در طول روز برایت افتاده است، تا فردا صبر کنی. ما واقعاً می‌خواهیم آنچه را که در مدرسه اتفاق افتاده، بشنویم؛ اما باید صبر کنی تا نوبتت شود.
این کار باعث پرورش نگرش احترام به‌احساسات دیگران خواهد شد. شما با نشان دادن تجربه‌های واقعی، به‌فرزندتان کمک مؤثری می‌کنید تا نگرش خود را به‌کمال برساند. به‌معنای دیگر به‌فرزندان‌تان آموزش دهید، هر زمان که با مشکلی روبه‌رو شدند، ابتدا بررسی کنند که در جهت حل آن مشکل چه کاری می‌توانند انجام دهند.

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رخ متاب

چهارشنبه 23 اسفند 1396  10:44 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
fatemeh_75
fatemeh_75
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 10557
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:مرزهای تربیتی

مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (2)

 

مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (2)

 

مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (2)
•    رفتار
کودکان یاد می‌گیرند خودشان را – چه در خلوت و چه در جمع – از طریق عشق، آموزش، الگوبرداری و تجربۀ موارد مختلف هدایت کنند. آنها لازم است یاد بگیرند که چگونه می‌توانند براساس مسئولیت‌های خود رفتار کنند.
کودکان به‌طور طبیعی اخلال‌گران غریزی هستند. به‌همین دلیل است که آنها عواطف خود را بدون هیچ عوامل میانی – مانند تفکر، توجه به‌ارزشها یا احساس همدردی با دیگران – با رفتارهایشان پیوند می‌دهند.
بین احساسات و رفتار آنها یک ارتباط مستقیم وجود دارد. اما اگر چنین وضعیتی تا بزرگسالی آنها ادامه پیدا کند، می‌تواند باعث اعتیاد آنها شود یا سبب شود از اختلالات شخصیتی رنج بکشند.
آنها به‌سادگی احساسات خود را از طریق رفتارشان تخلیه می‌کنند و هیچ حس و درکی از این ندارند که: اگر براساس احساسات خود رفتار کنم، چه اتفاقی به‌وقوع خواهد پیوست؟ حال به‌نحوۀ رفتار کودکی (یا فرد بالغی) که هرگز مرزهای تربیتی را یاد نگرفته است، توجه کنید:
علت: من از اینکه به‌من اجازه نمی‌دهی زمان بیشتری تلویزیون تماشا کنم، عصبانی‌ام.
معلول: من گریه می‌کنم و اوقات تلخی راه می‌اندازم و همه چیز را به‌هم می‌ریزم.
اما کودکی که مرزهای تربیتی در موردش اِعمال شده است، چنین رفتاری از خود نشان می‌دهد:
علت: من از اینکه به‌من اجازه نمی‌دهی زمان بیشتری تلویزیون تماشا کنم، عصبانی‌ام.
تفکر: می‌توانم اوقات تلخی راه بیندازم، اما در این صورت چیزهای دیگری را هم علاوه بر تماشای تلویزیون از دست می‌دهم. بهتر است تسلیم شوم.
معلول: تکالیف مدرسه‌ام را انجام خواهم داد.
فرزند شما با عامل مداخله‌گر از پیش تعیین شده به‌دنیا نیامده است. با این وجود، خداوند ابزارهایی برای کمک به‌تربیت فرزندان در اختیار والدین قرار داده است و این ابزارها حتی بدون همکاری فرزند نیز کارایی دارند. اما بعضی از والدین به‌طور غریزی به‌جای آنکه رفتار فرزند خود را مهار کنند، این وضعیت را برای او دردناک‌تر می‌کنند.
بسیاری از والدین میزان کنترل کودکان خود را نسبت به‌آنچه می‌توانند در رفتار خود اِعمال کنند، کمتر از آنچه هست تخمین می‌زنند. در شرایط عادی، کودکان سالم با کمک ذهن و خواسته‌های خود می‌توانند نحوۀ کنترل رفتارشان را یاد بگیرند.
شما عوامل مداخله‌گر را با به‌کارگیری تایید، راهنمایی و تجربه در ذهن کودکان خود به‌وجود می‌آورید.
تایید: اجازه دهید آنها بدانند احساساتشان واقعی و قابل اعتمادند، چه واقع‌بینانه باشند و چه نباشند.
راهنمایی: به‌آنها بگویید عمل کردن براساس خشم یا خواسته‌هایشان شایسته نیست. به‌آنها راههایی برای کنترل احساسات‌شان پیشنهاد دهید، راه‌هایی مانند گفتگو کردن یا نحوۀ جایگزین کردن راهی که شما برای دستیابی به‌نیازهایتان انتخاب می‌کنید.
تجربه: عواقب رفتارهایی را که هنوز هم ناشایست هستند، به‌آنها نشان دهید. زمانی هم که کنترل بیشتری بر رفتارشان دارند، آنها را تحسین کنید.
•    آنچه که کودکان نیاز دارند درک کنند: "سخت است" در مقابل "من نمی‌توانم"
جنبۀ دیگری از درک پذیرش مسئولیت توسط یک نفر آن است که کودک یاد بگیرد نتوانستن با راحت نبودن تفاوت دارد. کودکان هر دویِ این موارد را یکسان می‌دانند. بنابراین، آنها فکر می‌کنند آنچه که از آن لذت نمی‌برند، همان چیزی است که نمی‌توانند انجام دهند.
به‌همین دلیل، وقتی نمی‌توانند کاری را انجام دهند یا انجام آن کار برایشان سخت است، لازم است شخص دیگری آن را برایشان انجام دهد و آن شخص دیگر، والدی است که در قید و بند مرزها نیست.
فکر کردن به‌این نکته که او نمی‌تواند کاری را که از آن لذت نمی‌برد انجام دهد، مانع از یادگیری این نکته در ذهن کودک می‌شود که مسئولیت زندگی و مشکلات او برعهدۀ خودش است نه شخص دیگر.
به‌همین دلیل او یا در برابر کارهای سخت به‌دلیل سختی بیش از حد آنها تسلیم می‌شود یا شخص دیگری را مجبور می‌کند تا آن کارها را برایش انجام دهد، یا به‌راههای میان بری مثل تقلب در امتحانات متوسل می‌شود.
کودکان از هر فرصتی استفاده می‌کنند تا بتوانند از زیر بار مسئولیت‌های خود شانه خالی کنند و این وظیفۀ ماست که وادارشان کنیم مسئولیت کنترل زندگی خود را بپذیرند. به‌معنای دیگر وظیفۀ شما آن است فردی باشید که زندگی‌اش را براساس مسئولیت و واقعیت بنا نهاده است و این همان چیزی است که حس مسئولیت پذیری را در فرزندان شما پرورش میدهد.
لازم است کودکتان بداند زمانی که در شرایطی بسیار سخت قرار گرفته است، زیر فشار احساسات از پای درآمده است و یا با مشکلاتی روبه‌روست که نمی‌تواند به‌تنهایی آنها را حل کند، کمک خواستن از دیگران قایل قبول است.
لازم است خانه را تبدیل به‌محیطی کنید که او امنیت را در آن احساس کند و بیاید و بگوید: نمرۀ ریاضی‌ام بد شد، نمی‌توانم آن را یاد بگیرم یا من کاری خلاف قانون انجام داده‌ام و یا من با کسی آشنا شده‌ام و می‌خواهم او را به‌شما معرفی کنم. لازم است در این شرایط اعضای خانواده فرزندشان را مورد حمایت قرار دهند و به‌او کمک کنند تا مشکلاتش را حل کند.
اما حتی در این شرایط سخت هم کودک باید مسئولیت‌پذیری را یاد بگیرد. او هنوز وظایفی را برعهده دارد. شما باید وظایفش را برایش توضیح دهید و به‌او بگویید تو باید:
- به‌اندازۀ کافی صداقت و فروتنی داشته باشی و تشخیص دهی که خودت با مشکل روبه‌رو هستی؛ نه آنکه مغرور باشی و مسئله را انکار کنی.
- برای کمک خواستن از دیگران خودت پیشقدم شوی؛ نه آنکه از جمع کناره‌گیری کنی، یا امیدوار باشی که این موضوع به‌خودی خود رفع شود.
- از افرادی کمک بگیری که به‌لحاظ شخصیتی قابل اعتماد هستند و میتوانی از آنها کمک بخواهی.
- وظیفۀ خودت را برای رفع مشکل موجود انجام دهی.
- از کمکی که به تو می‌شود قدردانی کنی و برای آن ارزش قائل شوی.
منبع: کودک و حد و مرزهایش

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رخ متاب

چهارشنبه 23 اسفند 1396  10:45 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
fatemeh_75
fatemeh_75
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 10557
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:مرزهای تربیتی

موضوع مقاله : تربیت و روانشناسی

مرزهای تربیتی - قانون قدرت (1)

 

مرزهای تربیتی - قانون قدرت (1)


در بعضی از موارد، بیشتر کودکان فکر می‌کنند بزرگ شده‌اند، قوی هستند و هیچ نوع محدودیتی در انجام کارها ندارند. آنها نسبت به‌قدرت مطلق خود مغرور و از خودراضی می‌شوند. اما کمی بعد، اگر والدین در کار خداوند مداخله نکنند، کودکان به‌این واقعیت پی می‌برند که آنقدرها هم که فکر می‌کردند، قدرتنمند نیستند.
آنها باید برخی از سازگاریها را در زندگی خود به‌وجود آورند و از تجربه‌های خود عبرت بگیرند و رشد کنند. آنها خود را با واقعیت سازگار می‌کنند و این خود به‌نوعی همان سلامت روانی شخص است، در مواردی نیز فرد میخواهد واقعیت با او سازگاری پیدا کند که گونه‌ای از بیماران روحی است.
لازم است کودکان برای پرورش مرزهای تربیتی مناسب، قدرت یا توانایی کنترل چیزی را داشته باشند. این قدرت میتواند طیف وسیعی از کارها را دربرگیرد؛ از کنار هم قرار دادن قطعات یک پازل گرفته تا انجام یک تک‌نوازی و یا حل یک تعارض برای شکل‌گیری یک دوستی عمیق.
رشد و بقای کودکان در دنیا وابسته به‌ارزیابی مناسب و واقع‌بینانه از موارد زیر است:
- آنچه که انجام می‌دهند و قدرت غلبه بر آن را ندارند.
- میزان قدرت آنها نسبت به‌چیزهایی که می‌توانند تحت کنترل خود داشته باشند.
- نحوۀ سازگاری آنها با آنچه که نمی‌توانند کنترلش کنند.
برای مشاهدۀ تضاد بین کودکان و قدرت، یک نوزاد و والدینش را در نر بگیرید. نوزادی که به‌تازگی از رحم مادر خارج شده است، کاملاً بی‌دفاع است. در حقیقت، نوزاد انسان نسبت به‌نوزاد همۀ حیوانات، مدت زمان طولانی‌تری ناتوان می‌ماند. در عین حال، او قدرت بی‌نهایت زیادی بر والدین خود دارد.
والدین برنامۀ کاری خود، زندگی خانوادگی و ساعت خواب خود را تغییر می‌دهند تا بتوانند به‌او رسیدگی کنند. آنها او را با ملایمت بسیار جابجا می‌کنند.
کودک با قرار گرفتن در چنین موقعیتی که همراه با ناتوانی است، قدرتی نسبت به‌کنترل کارهای خود ندارد، به‌همین دلیل خداوند سیستمی را طراحی کرده است که در آن والدین به‌کودک توانایی می‌بخشند و برای او فداکاری می‌کنند؛ اما این تا زمانی ادامه پیدا می‌کند که او به‌اندازۀ کافی رشد کند و حس برخورداری از قدرت شخصی در وجودش شکل بگیرد.
قدرت، ضعف و مرزهای تربیتی
یادگیری استفاده مناسب از قدرت به2کودکان کمک می‌کند تا مرزهای تربیتی را در وجود خود پرورش دهند. افراد بالغ می‌دانند که برای انجام چه‌کاری توانایی دارند و از چه توانایی‌هایی برخوردار نیستند. آنها برای مورد اول وقت صرف می‌کنند و مورد دوم را رها می‌کنند.
لازم است فرزندتان یاد بگیرد قدرت انجام چه کاری را دارد، قدرتِ انجام چه‌کاری را ندارد و بتواند این تفاوت را بیان کند.
کودکان زندگی خود را با واقعیت مبتنی بر درک قدرت آغاز نمی‌کنند. آنها فکر می‌کنند می‌توانند با یک جهش و در یک چشم برهم زدن روی ساختمانهای بلند بپرند. آنها با شادمانی روی اقیانوس می‌دوند، مطمئن هستند که می‌توانند موجها را رام خود کنند و به‌طرز احمقانه‌ای انتظار دارند که شما و دوستانشان هم به‌زندگی از دریچۀ نگاه آنها بنگرید.
و در همین جاست که اولین مشکل بروز می‌کند: کودک همیشه در تلاش است تا قدرت کنترل چیزهایی را به‌دست آورد که به‌او تعلق ندارند. اما او نمی‌تواند برای آنچه به‌او تعلق ندارد، مرزهایی در نظر بگیرید.
زمانی که او تلاش می‌کند، مالک اصلی حصارهای او را خواهد شکست. این همان اتفاقی است که وقتی کودک با دوستانش با قلدری رفتار می‌کند، روی میدهد. اگر دوستان او بچه‌هایی عادی باشند، به‌او اعتراض خواهند کرد یا به‌راحتی او را ترک می‌کنند.
از این‌رو کودکی که فکر می‌کند صاحب قدرت مطلق است یا متوسل به‌تلاشهای بی‌ثمر برای کنترل آنچه توانایی آن را ندارد، می‌شود و یا افراد ضعیفی را پیدا می‌کند که به‌او کمک کنند تا به‌این توهم دست پیدا کند.
دومین مشکلی که کودک با آن روبه‌رو می‌شود آن است که سعی می‌کند چیزهای غیرقابل کنترل را تحت کنترل خود درآورد، او توانایی خود را در سنجش قدرت آنچه دارد، خنثی می‌کند. او چنان بر مورد اول متمرکز شده که مورد دوم را نادیده می‌گیرد.
درحقیقت یادگیری پذیرش ضعف، مفهوم عمیقی برای فرزندتان دربرخواهد داشت و باعث تکامل روحی او خواهد شد. زمانی که ما واقعیت شرایط انسانی خود را می‌پذیریم، به‌این معناست که برای تغییر شرایطی که در آن قرار گرفته‌ایم، بی‌نهایت ناتوان هستیم.
در این حالت می‌پذیریم که برای قرار گرفتن در چنین شرایطی مسئولیم و آمادگی پذیرش آنچه را که خداوند برایمان مقرر کرده است، پیدا می‌کنیم.
کودکانی که با توسل به‌قدرت خود رشد کرده‌اند و هرگز حاضر نشده‌اند شکست‌های مطلق خود را به‌بوتۀ آزمون بسپارند، ممکن‌است در رویارویی با سختی‌ها و نیاز به‌یک ناجی با مشکل روبه‌رو شوند. آنها مستعد فکر کردن به‌این موضوع هستند که فقط لازم است کمی بیشتر تلاش کنم.

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رخ متاب

چهارشنبه 23 اسفند 1396  10:47 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
fatemeh_75
fatemeh_75
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 10557
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:مرزهای تربیتی

مرزهای تربیتی – قانون قدرت (2)

 

مرزهای تربیتی – قانون قدرت (2)


•    چه‌چیزی به‌کودک تعلق دارد و چه‌چیزی به‌او تعلق ندارد
والدین خاطرات فراوانی از جنگ بر سر قدرت با کودکان خود دارند. کودکان در میلیون‌ها صحنه بر قدرت مطلق خود اصرار می‌ورزند؛ مواردی مثل انجام کارهای منزل، نحوۀ لباس پوشیدن، امتیازها و محدودیتها و دوستان.
وظیفۀ شماست که به‌فرزندتان کمک کنید تا آنچه را که انجام می‌دهند و کنترلی بر آن ندارند به‌نسبت میزان قدرت آنها دسته‌بندی کنند. همچنین به‌یاد داشته باشید که شما به‌احتمال زیاد افراد زیادی را در اطراف خود ندارید که بخواهند به‌این درسها گوش دهند.
کودکان نیز درست مثل افراد بزرگسال دوست ندارند محدودیت‌هایشان را به‌آنها یادآوری کنند و شاید بخواهند شخص پند دهنده را با شدت هرچه تمام از خود برانند. برای انجام وظایفی که از جانب خداوند به‌شما محول شده است باید پرتلاش باشید و از پای ننشینید.
انکار وابستگی
کودکان دوست ندارند به‌آنها یادآوری شود که به‌وجود کسی غیر از خودشان نیاز دارند. آنها می‌خواهند خودشان تصمیم بگیرند، مشکلات خود را حل کنند و مجبور نشوند از شما بخواهند به‌آنها کمک کنید یا آنها را مورد حمایت قرار دهید.
آنها می‌خواهند به‌بدترین وضع ممکن مستقل باشند که اغلب سبب خواهد شد دچار مشکلات جدی شوند؛ آن هم قبل از آنکه اجازه دهند والدینشان بدانند چه اتفاقی افتاده است.
در اینجا اغلب دو نوع وابستگی با یکدیگر اشتباه گرفته می‌شوند. وابستگی عملی به‌مقاومت کودک در انجام وظایف و کارهایی مربوط می‌شود که در زندگی مسئولیت آن را برعهده دارد. این به‌معنای آن است که کودک می‌خواهد دیگران مراقب کارهایی باشند که او باید انجام دهد.
به‌طور مثال، یک نوجوان به‌جای انجام یک کار نیمه وقت از والدینش پول میخواهد. اما شما نباید وابستگی عملی برای او ایجاد کنید. اجازه دهید نوجوان اندکی با طعم شکست آشنا شود. این کار به‌او کمک خواهد کرد تا برای پیدا کردن یک شغل به‌دنبال کار بگردد.
وابستگی ارتباطی در واقع نوعی نیاز برای برقراری پیوند با خداوند و دیگران است. خداوند به‌نحوی ما را آفریده است تا به‌لحاظ ارتباطی وابسته باشیم؛ ما در زندگی خود نیاز به‌انگیزه داریم. وابستگی ارتباطی آن چیزی است که ما را به‌سوی در میان گذاشتن مسائل روحی خود با یکدیگر سوق میدهد و موجب می‌شود آسیب‌پذیر و نیازمند باشیم.
لازم است شما وابستگی ارتباطی فرزندتان را حمایت و تشویق کنید. به‌او یاد دهید که افراد بالغ و سالم به‌دیگران نیاز دارند و خود را منزوی نمی‌کنند. همچنین ممکن‌است فرزندتان دوگونه وابستگی را باهم اشتباه بگیرد.
ممکن‌است فکر کند که اگر از دیگران تقاضای آسایش و درک کند، به‌این معناست که هنوز بچه است. به‌او کمک کنید تا درک کند نیاز به‌عشق نشانۀ ناپختگی نیست. بلکه، این نیاز به‌ما انرژی می‌بخشد و ما برای رویارویی و کنترل مشکلات خودمان به‌آن نیاز داریم.
متوجه می‌شوید که فرزندتان با مشکلی روبه‌رو است، اما شاید او دارد خودش را در قدرت مطلق ناشی از اتکا به‌خود منزوی می‌کند. دیگر زمان آن گذشته است که در مقابل سؤال: روزت را چگونه گذراندی؟ بشنویم: خوب.
با انزوای فرزندتان برخورد کنید. به‌او بگویید که نمی‌خواهید برایش سخنرانی کنید و فقط می‌خواهید بدانید چه احساسی دارد. این امکان را برایش به‌وجود نیاورید که تصویری از بی‌نیازی به‌دیگران را در ذهن خود بسازد.
یکی از راههایی که به‌شما کمک خواهد کرد آن است که منتظر شوید تا از شما کمک خواسته شود. اگر به‌سرعت به‌سوی کودکی که زمین خورده است، بدوید و او را از زمین بلند کنید، آن هم پیش از آنکه برای کمک خواستن از شما گریه کند، ممکن‌است این طرز تلقی را در ذهنش پرورش دهید که من آنقدر قدرتمندم که به‌وجود مامان نیازی ندارم، به‌این ترتیب او مسئولیت کمک خواستن از دیگران را برعهده نمی‌گیرد.
ساده نیست زمانی که فرزندتان همۀ توانایی خود را از دست داده است، او را تماشا کنید و انتظار بکشید. این وضعیت قلب هر پدر یا مادر دلسوزی را می‌خراشد. اما این تنها راهی است که این امکان را به‌کودک میدهد تا نیاز خود به‌حمایت و عشق را تشخیص دهد و بفهمد که بدون آنها از توانایی کامل برای زندگی کردن برخوردار نیست.
منبع: کودک و حد و مرزهایش

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رخ متاب

چهارشنبه 23 اسفند 1396  10:47 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
fatemeh_75
fatemeh_75
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 10557
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:پاسخ به:مرزهای تربیتی

 

مرزهای تربیتی – قانون ارزشیابی



درس شماره یک در پرورش کودک و زندگی این است که رشد مستلزم رنج است. درس شمارۀ دو آن‌است که همۀ رنج‌ها منجر به‌رشد نخواهند شد. درک بازگویی تفاوت‌ها، کلید دستیابی یا از دست دادن جایگاهی است که کودک در آن قرار دارد.
والدی که با شنیدن هر گریه یا شکایتی محدودیت‌ها را زیر پا می‌گذارد، باعث می‌شود که شخصیت کودک هرگز رشد نکند. وقتی فرزندان‌تان برای انجام تکالیف مدرسه، کارهای خانه، یا از دست دادن فرصتی گریه می‌کنند، چرا که وظایف مربوط به‌خود را انجام نداده‌اند، قصد دارید چه کاری انجام دهید؟ پاسخ این پرسش تاثیر بی‌نهایت زیادی بر آیندۀ فرزندتان خواهد داشت.
چهار قانون برای ارزیابی رنج
•    قانون شماره 1: اجازه ندهید فرزندتان رنج بکشد، اعمال خود را کنترل کنید
مرزهای کودکان با برخورداری والدین از مرزهای مطلوب در ذهن خودشان شکل می‌گیرد. والدین مصمم همچنان بر خودشان کنترل دارند. اگر فرزندتان تصمیم‌های خود را با اعتراض نسبت به‌مرزهایی که شما برایش در نظر گرفته‌اید، عملی می‌کند، باید بدانید شما دیگر آن والدی نیستید که با توجه به‌هدفی خاص فرزندش را پرورش میدهد.
این قانون جهان است. ناراحتی و رنج در لحظه‌های رعایت نظم به‌کودک کمک می‌کند تا یاد بگیرد خشنودی با صبر حاصل می‌شود و یکی از مهم‌ترین ویژگیهای شخصیتی است که یک فرد میتواند از آن برخوردار باشد.
اگر بتوانید بر محدودیت استوار بمانید و با رنج همدردی کنید، شخصیت کودک پرورش پیدا می‌کند. اما اگر این کار را انجام ندهید، فردا دوباره همان جنگ دیروز را پیش رو خواهید داشت.
یک کودک بداخلاق باید عواقب رفتارش را ببیند؛ چرا که اگر این رفتارش را نادیده بگیرید، در آینده بازهم آن را ادامه خواهد داد.
اگر در چارچوب مرزی که تعیین کرده‌اید،فرزندان خود را از خشم‌شان رهایی بخشید، باید در محدودیتهای بعدی در انتظار خشم شدیدتری از سوی آنها باشید. به‌خاطر داشته باشید که اعتراض یا رنج آنها تعیین کنندۀ خوب بودن چیزی نیست.
•    قانون شماره 2: رنج خود را از رنج فرزندتان جدا کنید
•    قانون شماره 3: به‌فرزندتان کمک کنید  تا متوجه شود که زندگی برپایۀ فرار از رنج‌ها پیش نمی‌رود، بلکه میتوان از رنج سازنده پشتیبان ساخت.
زندگی به‌معنای فرار از رنج نیست. زندگی‌به معنای آن است‌که یاد بگیریم به‌شیوه‌ای مطلوب و سازنده رنج بکشیم. کودکی که فرار از رنج را تجربه کرده باشد، در زندگی با رنج‌هایی بیش از آنچه لازم است روبه‌رو خواهد شد.
بعضی والدین با مداخله‌های خود فرزندان‌شان را از رنجی رها می‌کنند که بعدها آن را در ارتباط با افراد وابسته به‌مواد مخدر، الکل، اختلال در خوردن، خرید کردن یا انواع دیگر اعتیادها تجربه خواهند کرد.
این افراد به‌فرزندان خود می‌آموزند که ناراحتی و گرفتاری چیزی نیست که باید با آن روبه‌رو شوند و برآن چیره شوند یا لازم‌است که میتوان آن را در مواقع ناراحتی کنار گذاشت، آن هم با بهره‌گیری از خشنودی فوری که مادر یا پدر برایشان فراهم می‌کند.
به‌فرزندان خود بیاموزید که رنج میتواند مطلوب باشد و الگویی است برای رویارویی با مشکلات. الگویی است برای غمگین شدن و در عین حال همواره حرکت به‌جلو. با آنها در مورد اینکه چقدر انجام کار خوب سخت است همدردی کنید و سپس اضافه کنید که بازهم لازم است به‌تلاش خود ادامه دهند.
•    قانون شماره 4: اطمینان پیدا کنید که رنج مورد نظر، رنج حرکت به‌جلو و رسیدن به‌بلوغ فکری است نه رنج ناشی از نیاز یا آسیب
رفتار کودکان اغلب دربردارندۀ پیامی است و والدین نیاز دارند رنج آنها را ارزیابی کنند و دریابند که آیا رنج آنها ناشی از ناراحتی است یا ناشی از نیاز یا آسیب.
این ارزیابی به‌خصوص در دوران طفولیت اهمیت دارد. اعتراض نوزادان به‌علت رنج و گرسنگی و تنها ماندن است تا هرچیز دیگری. ناراحتی و رنجی که منجر به‌کمال می‌شود بیشتر در سال دوم زندگی شکل می‌گیرد؛ در این زمان‌است که تربیت و توجه به‌مرزهای لازم برای کودک از اهمیت بیشتری برخوردار می‌شود.
یک مادر دانا میتواند تفاوت بین نیاز کودک به‌تعویض پوشک، به‌یک شیشه شیر، یا در آغوش گرفتن را تشخیص دهد و یا اینکه درک کند بیش از حد خسته است یا از اینکه مجبور است برود بخوابد، عصبانی است.
اطمینان پیدا کنید که نیاز کودکان خردسال شما از قبل برطرف شده است؛ آن هم قبل از آنکه بخواهید بر این ناراحتی غلبه کنند. در مورد نوزادان، توجه بیشتری نسبت به‌خشنود کردن آنها داشته باشید.
زمانی که دارید رنج فرزندتان را ارزیابی می‌کنید، اطمینان پیدا کنید که این رنج ناشی از آسیب جدی یا ضایعۀ روحی یا چیزی بیش از نیاز واقعی به‌تربیت نیست و شما در به‌وجود آمدن آن نقشی نداشته‌اید.
والدین عادی هرچند وقت یکبار رنجی را موجب می‌شوند، اما با بیان اشتباه و عذرخواهی تاثیر آن را می‌کاهند. انسان جایز‌الخطاست. اما اجتناب از پذیرش مسئولیت در قبال اشتباهات و متهم کردن کودک به‌رفتاری که به‌سبب اشتباهات والدین به‌وجود آمده است، جایز نیست.
منبع: کودک و حد و مرزهای
 

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رخ متاب

چهارشنبه 23 اسفند 1396  10:49 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
دسترسی سریع به انجمن ها