0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

من این نصیحتی که می کنم، برای شماست و برای نسل های آینده که بدانند این را که هر وقت یک قلم فاسدی خواست مطلق روحانیت را از بین ببرد یا به یک صورتی منزوی کند، یا روحانی که در بین ملت مؤثر است، او را خواست که منعزل کند این روی آن نقشه دارد عمل می کند. روی نقشه ای که

صحیفه نور جلد 13 صفحه 179

داشتند و دارند و خواهند داشت و همه ما باید بیدار باشیم، توجه داشته باشیم که اینطور نشود که یک وقت ما را متشتت کنند باز؛ و ماها را رو به هم قرار بدهند و یک دسته ای از آن طرف و یک دسته ای از این طرف و یک دسته ای از آن طرف فریاد کنند و یک دسته از این طرف فریاد کنند، ماها را مقابل هم قرار بدهند و نتیجه را آنها بگیرند. من به همه ملت این سفارش را کنم، همه ملت هائی که در دنیا هستند سفارش می کنم، به همه ملت هائی که در آتیه خواهند آمد سفارش می کنم که اساس این است که اسلام مخالف با مقاصدشان است و اسلام باید یا نباشد یا اگر چنانچه یک صورتی باشد به دست اشخاصی باشد که از اسلام هیچ اطلاعی ندارند، یک آیه از قرآن می گیرند، یک جمله از نهج البلاغه را می گیرند و به دیگرهایش هیچ کاری ندارند و با آن یک جمله می خواهند نهج البلاغه و قرآن کریم و اسلام را از بین ببرند. این جملاتی که از دهان بعضی از این منحرفین در می آید، در دیوارهای عراق این جملات هست همین حزب بعث کافر این جملاتی که این اشخاص منحرف در اینجا ذکر کنند، در دیوارهای نجف هم، در دیوارهای سایر بلاد هم، در کربلا هم بعضی هایشان را من خودم دیدم. این جملات نه این است که اینها به اسلام عقیده دارند، حزب بعث، اسلام را مخالف خودش می داند نه اینکه اینها با اسلام آشنا هستند، اینها می خواهند با شمشیر اسلام خواهند اسلام را از بین ببرند همین ها که در این جا هستند و سینه می زنند برای اسلام، بعضی شان با شمشیر اسلام می خواهند اسلام را از بین ببرند والا مسأله اگر یک مسأله ای بود و مثلاً فرض کنید که با روحانی ها مخالف بودند، روحانی ها هم فرض کنید بد بودند کی حرف می زد؟ اگر مسأله این بود، اما مسأله این نیست، مسأله این است که قرآن را به بازی می گیرند، اینکه یک کلمه از قرآن را می گیرد و به باقیش گوید من کار ندارم. حالا یادم آمد از یک نفری که من در جوانی می خواستم مشرف شوم حضرت عبدالعظیم، یک نفر واعظ خیلی مقتدر، خیلی واعظ اما به اسلام خیلی کار نداشت، وقتی دید من معمم هستم، به من گفت بیا اینجا بنشین پهلوی من، ما با اتوبوس می خواستیم تا حضرت عبدالعظیم برویم. وقتی که حرف هائی زد و چیزهائی گفت و من هم گوش کردم، تا نزدیک شد به حضرت عبدالعظیم به شوفر گفت زود برو نماز مغرب قضا می شود، با اینکه اول مغرب بود من به او گفتم که نماز مغرب که حالا قضا نمی شود. گفت یک روایتی دارد که اگر تأخیر بیندازند چه می شود. گفتم خوب، آخر روایات دیگری هم هست. گفت من به آنها کاری ندارم، مسأله این است. می گوید از نهج البلاغه این کلمه اش را قبول دارم باقیش را قبول ندارم، از قرآن هم این را نمی گوید، این را ندارد. از قرآن یک کلمه اش را، یک جمله را می گیرد اما نمی داند که این جمله مفسر دارد، در خود قرآن تفسیر دارد، در روایات دارد از چیزهائی که در این زمان واقع شده. این هم برای شکستن اسلام و روحانیت است. همین چیزهائی است که همه این اشخاص منحرف ادعا می کنند که ما اسلام را می خواهیم بگوئیم اسلام غیر آن اسلام سنتی. یکی از مصیبت ها این است که یک آدمی که از اسلام نمی داند اسلام با سین است یا با صاد، از اسلام بی اطلاع است، از مدارک اسلام بی اطلاع است، این یک کلمه را برمی دارد و می رود پیش جوانان خواهند و داد می زند و فریاد می زند و جوان ها را وادار به یک کاری می کند. یک نفر فقیهی

صحیفه نور جلد 13 صفحه 180

که 60 سال عمرش را صرف کرده در فقه و در مدارک فقه، حالا هم وقتی که می رسد به یک حکمی و می بیند که روی مدارک نمی تواند به طوری جذب بشود باز با احتیاط از کنارش رد می شود. لکن این آدمی که یک روز ننشسته در فقه نظر بکند و نمی تواند بنشیند نظر بکند، یک همچو آدم هائی خیال می کنند که حالائی که مثلاً انقلاب شده، باید در اسلام هم انقلاب بشود، اسلام هم باید اینجوری بشود. اینها نمی فهمند یا بسیاریشان هم فهمیده هستند، لکن می خواهند اساس را از بین ببرند، احکام اسلام را یکی یکی می خواهند از بین ببرند. توجه داشته باشید شما برادرها! من می دانم که شما قمی ها که خدا حفظتان کند و همه بازاری های ایران، تهران، یزد، همه اینها علاقه مندند به اسلام. اینها زحمت کشیدند، خون دادند، جوان دادند برای اسلام. اینهائی که همه چیزشان را برای اسلام دادند و حالا هم دارند می دهند، اینهائی که جوان هایشان را می فرستادند به سرحد و می بینند در معرض خطر است، در معرض کشته شدن است و بعضاً اگر کشته بشود تبریک گویند، یک همچو ملتی که برای اسلام اینطور فداکاری کرده است، نخواهد کسی توانست که به این زودی ها منحرفش کند، باز دو سال نگذشته اینها را منحرف کند و برگرداند از اسلام. اینکه نخواهد شد، لکن شیاطین نقشه می کشند برای صد سال بعد از این. آنها حوصله شان زیاد است، از حالا نقشه می کشند. خوب، وقتی که این نقشه عمل بشود ولو پنجاه سال، صد سال دیگر اینها نقشه هایش را می کشند، از حالا شروع کنند یکی یکی مسجد را خالی اش کنند، آن مسجد را خالی کنند، آن را عوضش یک نفر آدمی که از اسلام اطلاع ندارد و نمی داند نماز هم چند رکعت است، می رود نماز می خواند برایشان. بعد این، یکی یکی، وقتی اینها چیز شد بعد می روند سراغ یکی دیگر. ما باید در این زمان و نسل های آتیه باید در زمان های خودشان توجه به این داشته باشند که شیاطین در کمینند، شیاطین دنبال این هستند که این اسلام را بشکنند، شیاطین آنچه که از اسلام دیدند از هیچی ندیدند. در عین حالی که روحانیت مسیح مثل روحانیت اسلام نیست، آنها روحانیتی است که فقط در کلیساست. اینها معذلک همان روحانیت آنجا را هم در آنوقت شکستند، همان مقدار از روحانیت کمی که در آنجا بود، باز آن را شکستند و گفتند باید شما بروید در کلیسا و مشغول عبادت بشوید و سیاست را به امپراطور واگذار کنید. همین حرفی است که پریروز در قم گفتند، این همانی است که انگلیس ها سابقاً و امریکا هم حالا دارد گوید و دیگران هم می گویند.
ما باید، نسل های آتیه باید متوجه باشند که این اسلام را حفظش کنند، در زیر پرچم اسلام مجتمع بشوند. و اسلام همه چیز دارد، اسلام هم دنیا دارد، هم آخرت دارد، اسلام همه بعدها را نظر به آن دارد. حکومت اسلامی مثل حکومت های دیگر نیست که فقط به یک بعد نظر داشته باشند، حکومت اسلامی حکومتی است که همه اگر انشاء الله پیاده بشود، انشاء الله اگر چنانچه موفق شود این ملت و اسلام به آنطوری که هست، به آنطوری که بر پیغمبر اکرم نازل شده است قرآن کریم، احادیث ائمه، احادیث اسلام، به آنطور اگر بشود، سعادت دنیا و آخرت ملت ها را ضمانت کرده است و می کند.

صحیفه نور جلد 13 صفحه 180

 

انقلاب اسلامی ما، پرثمرترین و کم ضایعه ترین انقلاب جهان

البته یک انقلاب وقتی که واقع می شود، هیچ کس نباید توقع داشته باشد که فردای آن انقلاب، همه کارها درست بشود. این امر غیر معقولی است. انقلاب شوروی که به شصت و چهارمین سالش وارد شد، باز هم نتوانستند درست اداره اش کنند، و انقلاب های دیگر که بیست سال، ده سال از آن می گذرد، باز نتوانستند که مهارش کنند. این انقلاب برای اینکه انقلابی نبوده است که یک حزبی این انقلاب را درست کرده باشد، یک گروهی این انقلاب را درست کرده باشد، انقلابی بوده است که از متن خود ملت بوده است و برای اسلام بوده است. وقتی انقلابی برای اسلام شد و از متن خود جامعه شد، این آن انقلاب ها و آن اثراتی که بعد از انقلاب در جاهای دیگر هست کمتر دارد، اما نمی شود که هیچی نداشته باشد. در یک انقلاب اسلامی یک عده کثیری هستند، کثیر فی الجمله ای هستند که اینها محروم می شوند از آن دزدی ها و از آن کلاهبرداری ها، اینها مخالفند. خارجی ها هم که محروم شدند از آن چپاولگریشان، آنها هم دست بردار نیستند، آنها هم عمال دارند در اینجا و دار و دسته دارند. این دار و دسته ها که وقتی جمع شدند و به هم پیوستند، خوب، یک جمعیتی هستند، اما نه این است که در مقابل این سیل خروشان ملت چیزی باشند.
تا امروز شما هیچ انقلابی را پیدا نخواهید کرد که مثل انقلاب ایران پر ثمر و کم ضایعه، انقلاب ها که شده است یک میلیون جمعیت را یک وقت می گذاشتند جلو مسلسل کشتند، تمام مطبوعات از بین می رفت، تمام حزب ها را تعطیل می کردند و سرانشان را حبس می کردند. در یک نوشته ای که چند وقت پیش از این پیش من آورد، که حالا درست هم همه اش را یادم نیست نوشته بود که یک میلیون کشته و یک میلیون و نیم هم حبسی، تمام روزنامه ها تعطیل، یک روزنامه دو روزنامه دولتی هست. تمام درها را در اول انقلاب می بندند به روی خودشان و مشغول می شوند به جنایت. شما در تمام دنیا انقلاباتی را که ملاحظه کنید، هیچ انقلابی مثل ایران نبود که به اتکای اینکه مردم مسلمند و مردم خودشان انقلاب کردند، درها باز بود بر همه جمعیت ها، مطبوعات تا چند ماه باز بود، هر کس هر چه می خواست می نوشت، حالا هم بعضی ها که منحرفند، دارند نویسند و در عرض دو سال که بر این مملکت گذشته است و انقلاب گذشته است، تمام چیزهایش که باید بشود، مجلس و نمی دانم چه و رئیس جمهوریش، همه چیزش درست شده و همه را هم مردم رأی داده اند، در این، بعد از اینکه مدت ها حکومت عراق نه قانون داشت، نه مجلس داشت، نه چیز دیگر، فقط یک مجلس انقلاب بود و با همه خشونت ها کارها را انجام می دادند، بعد که می خواستند مجلس درست بکنند و رأی بگیرند اعلام کردند که هرکس رأی ندهد یا در مجلس شان از قراری یکی از علما گفت این را که آمده بود از آنجا، در مجلس شان گذراندند که هر کس مخالف، به هر جور مخالفتی بکند، حکمش اعدام است، اعدام است. یعنی اگر به شما بگویند که امروز شما بروید آنجا، شما نروید، حکمتان اعدام است، نه مخالف دولت، مخالف با این مثلاً سازمان امنیت یک چیزی بگویند، بگویند شما نماز نرو، چنانچه اینطور شد یکی از علمای آنجا به او گفتند نماز نرو، نماز رفت، او را با یک عده ای گرفتند خودش را کشتند،

صحیفه نور جلد 13 صفحه 182

آن عده را هم حبس کردند اینها یک همچو اعلام می کردند که هر کس مخالفت کند با امر حاکم، حکمش اعدام است، و بعد اعلام کردند که هر کس رأی ندهد، حکمش اعدام است. رأی داد نشان اینجوری بود، رأی آزاد یعنی آزادی که یارای بدهی یا کشته بشوی. ایران از 35 میلیون جمعیت 22 میلیون رأی داد بر جمهوری اسلامی سابقه در دنیا ندارد، سابقه ندارد 35 میلیون جمعیت 22 میلیون رأی دادند بر جمهوری اسلامی. این معنایش این است که اتفاق آراء بوده است، لکن آن عده دیگر همچو هست و مریض هست و غیره، یک همچو وضعی است. کجا ما یک همچو چیزی داریم؟ حفظ کنید یک همچو وحدتی را، نگهش دارید این را. اینهائی که نق می زنند برای نمی دانم چه و چه، اینها متوجه نیستند که این صف ها، الان در شوروی به یک کسی که اینجا بود خودش گفت نوشته، گفت پسر من آنجاست و به من نوشته، نوشته این صف ها در آنجا هست، در شوروی که شصت و چند سال است انقلاب کرده است و به خیال خودش انقلاب این چیزها را دارد.
شما اسلام را می خواهید، اسلام که می خواهید زنده کنید اسلام را البته فداکاری می خواهد، بدون فداکاری که نمی شود آدم یک اسلامی را زنده کند. همین فداکاری بود که در صدر اسلام خود پیغمبر اسلام و اولیای اسلام کردند. حالا نوبت شماست، نوبت ماست. انشاء الله خداوند همه شما را تأیید کند، موفق باشید، مؤید باشید. و این را هم باز تأکید کنم که انشاءالله فردا و پس فردا که راهپیمائی هائی هست، عزاداری ها باید باشد، منتها عزاداری یک وقت در یک جائی است و یک وقت همه در خیابان ها عزاداری می کنند. انشاء الله همه مؤید و موفق باشید.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:33 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

بیانات امام خمینی در جمع فارغ التحصیلان آموزشگاه افسری شهربانی جمهوری اسلامی

تاریخ: 1359/08/28

 

قوای مسلحه باید خدمتگزار ملت باشند، نه حاکم

بسم الله الرحمن الرحیم
من اولاً معذرت می خواهم که طولانی نباید صحبت کنم و اطباء از اصل صحبت بلکه ممنوع کردند لکن گاهی یک قدری اش را اجازه داده اند و از شما آقایان تشکر کنم که در اینجا آمدید و یک بعضی مسائل را با هم صحبت کنیم. شما اکثراً وضع پلیس و سایر قوای مسلحه را، نظامی و انتظامی را در زمان سابق مطلعید. مطلعید که این قوای نظامی و انتظامی از ملت به طوری جدا بود که هیچ کدام از طبقات چشم دیدن طبقه دیگر را نداشتند و این نکته اش این بود که سران پلیس، سران ارتش و سران شهربانی و سایر قوای مسلحه اشخاصی بودند که با کارهایی که کردند و کارهایی که تحمیل می کردند به زیردستان خودشان، وسایل نفرت ملت را از مطلق قوای مسلحه فراهم می کردند. شما می دانید که وقتی که یک پلیس، یک پاسبان وارد بازار می شد، هم این می خواست به مردم یک تحمیلاتی بکند و هم مردم می خواستند که از گیر او فرار کنند و نفرت داشتند از او. در عین حالی که پلیس و همین طور ژاندارمری و همین طور ارتش، اینها به حسب وضع اولی که وجود آمده است، این است که اینها برای کشور و برای ملت خدمتگزار باشند، نه حاکم. اصل دولت هم همین است حتی مثل دولت حقه حضرت امیر سلام الله علیه که ولی امر بر همه چیز بود معذلک آن حکومتی که در صدر اسلام بود، در خدمت مردم بود، اینطور نبود که حکومت بخواهد حکومت کند و مردم همین طور بی خود اطاعت کنند. اینطور نبود که حکومت بخواهد به وسیله قدرتی که دارد اجحاف کند به مردم و ظلم کند که مردم به واسطه آن ظلم از او متنفر باشند و الان هم که وضع تغییر کرده است و انشاء الله امیدوارم که دیگر این وضع برنگردد به آن اوضاعی که در سابق بود، وظیفه همه ما و همه شما و همه کسانی که دست اندر کار امور مردم هستند، از دولت و از همه، این وضع را پیدا بکنند که خودشان را خدمتگزار بدانند. از آن نقطه اولی که آقای بنی صدر هستند تا آن مراتبی که هستش، حکومت ها باید خدمتگزار مردم باشند. مردم احساس کنند که اینها به نفع آنها عمل می کنند. اگر مردم احساس این را بکنند که پلیس برای حفظ مصالح آنهاست، پلیس نمی خواهد که به آنها تحمیلی بکند، مردم با آغوش باز پلیس را در برمی گیرند و از پلیس پشتیبانی کنند سابق که ملاحظه کردید همچو مجلسی که پلیس و مردم دیگر و زن ها و مردها و ملت، اینها در یک جا مجتمع نمی شدند، اینها همه از هم دوری می جستند و لهذا اگر

صحیفه نور جلد 13 صفحه 184

یک مشکلی پیدا می شد برای دولت علاوه بر اینکه مردم همراهی نمی کردند، هر چه می توانستند کار شکنی می کردند برای اینکه پلیس را در نظر آنها آنطور جلوه داده بودند که مثل گرگی است که در گله می خواهد بیفتد و شکار کند. این تلخی الان در ذائقه مردم هست و لهذا به واسطه این معنا که این تلخی هست شما آقایان خیلی باید توجه بکنید که این تلخی را از ذائقه مردم بیرون کنید. شما باید توجه بکنید به اینکه در طول پنجاه سال اخیر و خصوصاً این سال های اخیر، مردم از این قوای نظامی، انتظامی که باید برای نظام باشد، برای انتظام باشد، چقدر زحمت دیده اند و چقدر بدی از اینها دیده اند و سران اینها چقدر با مردم بد رفتار کرده اند و سازمانی که به اسم سازمان امنیت است چقدر امنیت را از بین این مردم جدا کرده بود و مردم همیشه توجه به این داشتند که مبادا یک وقت بی خودی بیایند و ما را گرفتار کنند این ذائقه تلخ الان هست باز هم، تتمه اش هست و لهذا شماها یک تکلیف بزرگی گردنتان است که باید این ذائقه تلخ را برگردانید به یک ذائقه شیرینی و آن با عمل شماست، با عمل ژاندارمری است با عمل ارتش است. با عملتان می توانید که شما کاری بکنید که مردم از یاد ببرند آن سختی ها و آن زورگوئی های سابق را و این ذائقه های تلخ را شما شیرین کنید، با عمل خودتان، با رفتار خودتان، با محبت خودتان. همه شماها برادر هستید، یک مملکتی اسلامی همه شان با هم برادر هستند. وقتی ما احساس این را بکنیم که ما همه با هم برادر هستیم، با هم رفتارمان خوب است، و اگر این احساس پیش بیاید که من آن بالا هستم و دیگران باید اطاعت از من بکنند، من رئیس شهربانی هستم و دیگران باید از من اطاعت بکنند و یک تکلیفی است و بخواهید با تکلیف و تکلف به مردم حکومت کنید، این باز برمی گردد به آن حالات سابقه و مردم از شما جدا می شوند و مردم وحشت از شما می کنند، ترس در دلشان پیدا می شود وقتی شماها را می بینند. در زمان سابق من خیلی قصه ها یادم هست که آن قصه ها اگر یک کسی توانست بنویسد طولانی بود. شما نمی دانید که وقتی یک پاسبان را از دور دیدند، خصوصا معممین یک پاسبان را از دور می دیدند چه حالی به آنها دست می داد، می توانستند یک جا فرار کنند فرار می کردند. این نبود جز اینکه بالائی ها اینطور دستور می دادند، خود پائینی ها هم اینطور تربیت شده بودند. تربیت اسلامی اصلش در کار نبود. یک تربیت های غربی، یک تربیت هائی که از آنجا گرفته شده بود. بدهایش را اینجا آورده بودند پیاده کرده بودند. شما گمان نکیند که از غرب برای ما یک تحفه ای آورند. شما گمان نکنید که از غرب برای ما چیزی می آورند که ما را مترقی کنند، ترقی به ما بدهند. غرب تا ما را در سطح پائین نگه ندارد، نمی تواند از ما استفاده کند. کوشش آنها این است که ماها، این ممالک اسلامی، این ممالک مستضعف در یک سطح پائینی از همه امور باشیم. هر امری را که آنها برای ما بیاورند، یک امر استعماری است یعنی اگر طب را برای ما بیاورند طب استعماری است اگر دارو برای ما صادر کنند آن هم استعماری است، اگر دانشگاه برای ما بخواهند درست کنند آن هم دانشگاه استعماری است. همه چیز را آنها می خواهند به طوری درست کنند که برای خودشان نافع باشد و ما چشم و گوش بسته تسلیم آنها باشیم و الان که به خواست خدای تبارک و تعالی و به برکت اسلام ما از این قید و بندها خارج شدیم، باید خیلی متوجه باشیم به

صحیفه نور جلد 13 صفحه 185

اینکه نبادا ما را دوباره در این قید و بندها قرار بدهند. باید ما عبرت بگیریم از آن پلیس زمان محمدرضا و از آن ارتش زمان محمدرضا و از آن ژاندارمری زمان او و ببینیم که مردم با آنها چه جور بودند و آنها با مردم چه جور بودند و نتیجه اش چه شده. مردم با آنها مخالف بودند، آنها هم با مردم مخالف، مثل دو تا دشمن با هم برخورد می کردند. شما نمی دانید، شماها که اکثراً یادتان نیست آن زمان سابق را که وضع کلانتری ها چه جور بود. یک کسی که می خواست توی کلانتری برود برای احتیاجی، چقدر قلبش می طپید که حالا می رود در اینجا چه خواهد شد. این وضع در زمان رضاخان خیلی شدید بود، در زمان دومی هم شدید بود. انسان وقتی کاری داشت وقتی احتیاجی داشت که باید برود آنجا، عزا می گرفت که حالا چه بکنم من، در اینجا با من چه خواهند کرد، در حالی که کلانتری ها باید مرکز احتیاجات مردم و برآوردن احتیاج مردم باشد. آنطور کردند و آنطور شدند و ما باید از این مسائل تاریخی عبرت بگیریم و ما آنطور نباشیم، تا آنطور نشویم. برادرها! همه مردم با شما، با بالاتری ها یک جورند. اگر با مردم خوب رفتار بکنید، برای خودتان هست و اگر با مردم خدای نخواسته بد رفتار کنید، به ضرر خود شماست. آنقدر که ظالم ضرر می برد از ظلمش، مظلوم از ظلم ظالم آنقدر ضرر نمی برد. ما و شما یک روزی در بارگاه الهی، پیشگاه الهی خواهیم رفت و آن روز از ما سؤال خواهد شد و از شمائی که پلیس هستید، از شغل شما و از عمل شما و از رفتار شما سؤال خواهد شد. غفلت نکنید از خدا، غفلت نکنید از آن روزی که همه محتاج هستید. با برادرانتان خوب رفتار کنید، با ملت تان خوب رفتار کنید و خدای تبارک و تعالی با شما رحمت خواهد کرد و انشاء الله همه موفق باشید و مؤید و پیروز باشید و از اینکه شماها با اینکه باید در شهرها باشید لکن در موقعی که کشورتان مبتلا هست به جنگ، رفتید آنجا و وظیفه خودتان می دانید و وظیفه همه است که در آنجا بروند و همکاری کنند با سایر برادرها و انشاء الله به زودی این اشرار را از مملکت تان بیرون کنید. من دعا می کنم به شما و خداوند توفیق به همه شما عنایت کند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:35 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

استفتاء رئیس کل بانک مرکزی ایران از محضر امام خمینی

تاریخ: 1359/09/05

 

استفتاء رئیس کل بانک مرکزی ایران از محضر امام خمینی

بسمه تعالی
محضر رهبر عالیقدر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی دامت برکاته
عده ای از طاغوتیان و فراریان رژیم گذشته که اموالشان اینک در اختیار بنیاد مستضعفان و سایر نهادهای انقلابی می باشد به شبکه بانکی کشور مقروض می باشند. تقاضا می شود دستور فرمائید شبکه بانکی کشور بتواند مطالبات خود را از محل این دارائی ها که اینکه در اختیار نهادهای فوق الذکر می باشد تأمین و اخذ نماید.
ایام عمر و عزت مستدام باد
با تقدیم احترام - علیرضا نوبری
(پاسخ امام:) 
بسمه تعالی
موافقت می شود. لازم است نمایندگانی از طرف بنیاد برای رسیدگی به این امر تعیین شود و نمایندگان بانک مدارک را ارائه دهند و پس از ثبوت، بدهکاری به بانک ادا شود و مازاد به نفع مستضعفین برداشت شود.
روح الله الموسوی الخمینی

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:35 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

بیانات امام خمینی در جمع استانداران سراسر کشور

تاریخ: 1359/09/15

 

آن چیزی که اسباب ضعف دولت و جدائی مردم از آن دولت است آن عبارت از کیفیت عمل همه دستگاه هاست

بسم الله الرحمن الرحیم
من یک مطلب راجع به آقایان استاندارها که تشریف دارند و عموم استاندارها و عموم ادارات دولتی و عموم کسانی که در جمهوری اسلامی دست اندر کار هستند چه لشگری، چه کشوری. من از زمان احمد شاه تا حالا این رژیم زمان احمدشاه را دیده ام، اواخر آن رژیم را از زمان رضاشاه و پسرش را تمامش را تا منتهی شده به حالا. آن چیزی که اسباب ضعف دولت و جدائی مردم از آن دولت هستند آن عبارت از کیفیت مسلمان هاست، کیفیت عمل همه دستگاه هاست، یعنی یک حکومتی که در یک جایی می رود، در مرکز کارهایش را درست کرده بود و رشوه هایش را به آنهایی که باید بدهد، داده بود، آنها هم اجازه اینکه هر کاری می خواهد بکند داده بودند و هر کاری در آنجا می کرد یا کسی جرات نمی کرد صحبت کند یا اگر می کرد اثر نداشت. این منحصر به آن رده بالا نداشت همه رده ها تا آخر وضع اینطوری بود. در بعضی از اوقات، در بعضی از جاها یک حکومتی که آنوقت می خواست برود، که حالا استاندار بوده، از فرض کنید خراسان می خواست یک کسی برود به حسب اختلاف در آمد در آنجا برای استاندار و برای حکومت، او اجاره می کرد آنجا را، تیول بود خراسان، تیول مثلاً فلان شاهزاده بود و چقدر به شاه یا به دستگاه داد و آنجا را تیول می کرد و بعد هم آنجا هر کاری می خواست می کرد. باید آن چیزی را که داده است در آورد و مضاعف بر او، زیاد برای خودش و دوستانش ذخیره کند. و همین طور نظامی ها، ژاندارمری مثلاً فرض کنید که کلانتری ها یا، همه باب این باب بوده است. اگر کسی آن مسائل آنوقت را درست بررسی بکند و بنویسد، یک کتاب قطوری خواهد شد که چه می کردند اینها با مردم و از صدر تا ذیل وضع همین طور بود. زمان رضا شاه از باب اینکه همه دزدی ها منحصر به خودش بود، انحصار دست خودش بود، حکومت ها به این قدرت نبودند، زمان احمدشاه اینطور نبود که خود آنها بتوانند همه برداشت ها را برای خودشان بکنند، این بود که دار و دسته هائی که می فرستادند این بساط را درست کردند. زمان رضاشاه همه دزدی ها از گردنه ها رفته بود تهران، همه زلی ها از همه جا متمرکز شده بود در خود دستگاه دولتی و از همه بالاتر خود رضاشاه و امثال اینها و این اسباب این شده بود که مردم با دستگاه های دولتی مطلقاً

صحیفه نور جلد 13 صفحه 188

مخالف بودند منتها جرأت نمی کردند حرف بزنند، بعضی وقت ها هم می کردند جرأت. من یادم است بچه بودم که حکومت خمین یک نفر از خان ها را گرفته بود بعد از دو سه شب، سه چهار شب ریختند خان ها و حکومت را گرفتند و حبسی خودشان را بیرون آوردند و حکومت را به اسیری بردند، واحدی از مردم هیچ، همچو نبود که چرا بگویند، خوشحال هم بودند، شاید بعضی شان هم منزل حکومت را آمدند تتمه را غارت کردند. من شاهد قضیه بودم که آن خانه ای که حکومت را از آن بردند، من بچه بودم پشت یک دری ایستاده بودم و نگاه می کردم به وضع آنها که آنها حمله کرده بودند و حکومت هم مرد قلدری بود، او هم باز آنوقت ده تیری داشت او، او هم حمله می کرد و یک نفر را هم ظاهراً از آنها کشته بود لکن بعد اسیر شد. این وضع حکومت بود در آنجا که شرح طولانی دارد و زمان رضاشاه را هر که یادش باشد می داند چه قضایا واقع شد و زمان محمدرضا هم که همه یادتان هست. این اسباب این شد که دولت مقابل ملت، ارتش مقابل ملت، همه هم مقابل ملت بودند، یعنی هر چه می توانستند این کلانتری ها و این ارتش و این ژاندارمری و اینها هر چه می توانستند از مردم اخاذی می کردند به زور، به ارعاب شاید یادتان باشد، که این را گفتم، نمی دانم، در مطبوعات لابد نبوده، رضاخان یک وقتی که وارد شده بود در ژاندارمری، دست هایش را در جیبش گذاشته بود، وقتی که وارد شده بود. گفته بود می ترسم از جیبم بدزدند. این ممکن است که اولاً راه نشان دادن به آنها باشد که باید دزدید ولو از من، و ممکن است معرفی آنها باشد به اینکه وضع اینطوری است، همه ملت هم دستشان در جیبشان باید باشد که خود اعلی حضرت ندزدند، مسأله این است.
 

باید لفظاً و عملاً به مردم حالی کنند که ما خدمتگزاریم

دولت و همه ارگان های دولتی که شما آقایان هم در هر استانی در رأس هستید، باید فکر این مسائل را، این تاریخ آخر این زمان ها را یک قدری مطالعه کنید. نه آن تاریخی که برای شاه نوشتند آنها تاریخ نیستند، آنها دروغ هستند، مشاهده کنید و کارهای اینها را ببینید و ببینید که چرا ملت از اینها جدا بود چرا کارشکنی می کرد ملت؟ من یادم است این را، شاید خیلی شما یادتان است اینها هم خیلی هایتان یادتان است که وقتی این متفقین از اطراف ریختند به ایران و زمان رضاخان ریختند به ایران و آن مردم آنقدر خوف داشتند از اینها که آیا چه خواهند کرد لکن خوشحال بودند از اینکه رضاخان را بردند، یکی از برکات این هجوم را با اینکه همه اشکالات را مردم در نظرشان این بود که چه خواهد شد و چه خواهند کرد، لکن این معنا مثل اینکه یک هدیه ای بود آسمانی برای اینها رسیده بود که رضاخان رفت و مع الاسف آنوقت اشخاصی که خود ملت یک رأسی که بتواند آنها را جمع بکند، نبود که پسر رضاخان را آنها گذاشتند اینجا و در صورتی که اگر آنوقت در دو سه تا شهر تظاهر می شد به ضد، نمی گذاشتند او را، لگن هیچ کس حرف نزد تا اینکه آن خوف سابق بود و ریخته نشده بود آن خوف، از این جهت مردم جرأت نمی کردند، کسی هم نبود که آنها را وادار کند به یک همچو مسائلی، شاید اگر مرحوم مدرس در آنوقت بود، آن کار را می کرد لکن کسی نبود که این کارها را بکند.

صحیفه نور جلد 13 صفحه 189

این قصه ها که من برای شما می گویم خیلی هم خودتان می دانید، این راهی است برای همه شماها و همه کسانی که دست اندر کار هستند و امور مملکت را می گردانند به هر جوری که هست که بفهمند که حکومت ها از بالا گرفته، رئیس جمهور گرفته تا آنجاهائی که در ده، یک نفری، فرض کنید بخشدار است اینها باید در خدمت ملت باشند. اگر اینها در خدمت ملت نباشند باز کم کم همان خواهد شد که در زمان آنها شد. حالا بدتر از آنوقت است، برای اینکه حالا مردم دیگر آن خوف را ندارند از هیچ کس. اینها تا آمدند خوف ایجاد کنند، یکی دو نسل بعدش شاید ثمر برسد، خیال نکنند که مثلاً اگر بخواهند یک نفر یا چند نفر دیکتاتوری بکنند در این نسل، می شود، نه نمی شود. این یک مطلبی است که اگر حالا پایه اش ریخته شد، در دو نسل دیگر آنوقت نتیجه گرفته می شود یعنی اینها کارش را می کنند، آنها نتیجه اش را می گیرند. از این جهت ما باید درست همه ملت و همه استاندارها و همه کسانی که دست اندر کار هستند اینها، مواجهه با ملت اینطور نباشد که در آنوقت بود که یک بیچاره ای اگر خواست استاندار را ببیند نتواند تا آخر، یک کسی که به او ظلم شده است اگر می خواست حکومت یک شهری را ببیند، فرض است که استاندار یک فرض کنید ناحیه باشد اصلاً قدرت این را نداشت که، همچو جرأتی به خودش نمی داد که من ببینم ایشان را. جرأت نبود یک همچو چیزی، نمی شد یک همچو چیزها، از این جهت عقده ها در دل مردم همین طور انباشته شد تا یک وقتی که آن عقده ها باز شد و آن کار را انجام دادند. ماها باید متوجه این مسائل باشیم که حالا اینکه دست شما آقایان آمده است حکومت و دست بالاتری آمده است حکومت خوی مثلاً، توجه به این معنا باشد که باید اینها در خدمت مردم باشند و به مردم حالی کنند که ما خدمتگزاریم، حالی کنند لفظاً، حالی کنند عملاً. در عمل اینطور باشد که مردم ببینند که این استانداری که آمده است در اینجا، آمده است خدمت کند به مردم، مشغول خدمت به مردم است و وقتی مردم ببینند که کسی مشغول به خدمت است دیگر دعوا ندارند با او، دعوا آنجا پیدا می شود که ببینند آمده است که مردم را داغ کند، آمده که با هر وسیله ای اخاذی بکند، آمده است قدرت خودش را تثبیت کند. وقتی مردم ببینند که یک نفری می خواهد قدرت خودش را تثبیت کند، مردم با او مخالف می شوند و حالا هم می گویند مردم، مثل آنوقت نیست که عقده بشود، حالا دیگر عقده ها شکافته شده است، حالا دیگر اجازه نمی دهند به کسی که بخواهد این کارها را بکند، این جز آبروریزی خود آنها چیز دیگری بار نمی آورد. آدم عاقل فرضاً اگر یک نفری باشد که در باطنش یک دیکتاتوریی باشد، خوب، در شرق تقریباً این جوری هست، خیلی، غرب هم هست، همه جا هست، انسان اینجوری است. بر فرض اینکه باشد لکن باید اگر عقل دارد این را حالا ذخیره کند برای یک وقتی که اگر وقت باشد، نه برای هم (حالا) عجله نکند در کار، این عجله اسباب این است که انسان را از بین ببرد. در هر صورت من عرضم به آقایان این است که منحصر به شما هم نیست، به هر کس هست این است که توجه کنید به اینکه هم صلاح خود شماست و هم صلاح کشور شماست و هم صلاح ملت است که شما با مردم دوست باشید، مردم احساس کنند که اینها دوست های آنها هستند که آمده اند برای اینکه مثلاً فرض کنید که ژاندارمری مثل آنوقت نباشد که مردم از ترس او

صحیفه نور جلد 13 صفحه 190

نمی توانستند عبور کنند نه از دست دزدها، مثل عرض می کنم که شهربانی نباشد که مردم از ترس آنها نمی توانستند اظهار بکنند که یک کسی به ما چه کرده است. شاید شما آنوقت در شهربانی نرفته باشید یا رفته باشید شاید هم، در این کلانتری ها که مردم کار داشتند عزا می گرفتند. اگر می خواستند بروند توی کلانتری، آیا چه خواهد شد؟ یک مظلومی می خواهد برود آن چیزی که به او شده است آن ظلمی که شده است به اینها بگوید، عزا می گرفتند چطور ما برویم توی اینجا، این مثل از حبس بدتر بودند اینها، اینها یک چیز عجیبی بود، یک ارعاب عجیبی کرده بودند، بنابراین بود که ایجاد خوف بکنند در مردم، ارعاب کنند مردم را که کسی در ذهنش هم نیاید که مخالفت کند. این بساط بنابراین بوده است، حالا یا تعلیم بالاترها بوده است یا خودشان، شیطنت خودشان. در هر صورت ما برای خاطر حفظ یک کشوری، برای خاطر استقلال یک کشوری که باز یک قدرت هائی نیایند دوباره در کشور ما و بخواهند چه بکنند، باید مردم را نگه دارید. هر کدام در هر جا که هستید مردم را همراه خودتان نگه دارید و مردم را با هم جوش بدهید یعنی صحبت هائی که می کنید، در مجالسی که مردم دارند، بروید صحبت کنید برای مردم و مردم را آگاه کنید که این بساطی که فرض کنید که بعضی از روشنفکرها خواهند درست بکنند، این بساط، بساطی است که اگر اشتباه کرده اند خوب، اشتباه است یا اگر یک نقشه ای در کار هست که یک همچو کارهایی بشود، نقشه اش را به هم بزنند، مردم با هم باشند. آقا مردم تا حالا در این چند سال آخر که چقدر اینها زحمت کشیده اند، مردم خیلی خوبند، مردم ما واقعاً خوبند شاید نظیر ملت ایران در هیچ جا نباشد، ماها بدیم، آنها خیلی خوبند. من گاهی در ذهنم این معنا می آید که اگر چنانچه در آخرت من خودم را می گویم من جهنم بروم آن کسی که برای من یک کاری کرده، به خیال اینکه من آدم هستم برای من یک کاری کرده است در بهشت باشد، می گویند بهشت مشرف به جهنم است، می بینند آنها را، خوب من چه جواب بدهم به او، اینها به من بگویند که ما برای تو مثلاً الله اکبر گفتیم تظاهر کردیم تو جوری بودی که رفتی جهنم و ما برای خاطر تو بهشت رفتیم تو خودت ملعون بودی، رفتی جهنم. این مردم خوبند، این خوب ها را نگه دارید، این مردم خوب را با خودتان همراه کنید. وقتی تمام استان ها، اشخاصی که در استانداری هستند، تمام استاندارها بنا را بر این بگذارند که کارهای خودشان را خوب انجام بدهند، در خدمت مردم باشند، حالی کنند به مردم که حکومت اسلامی، حکومت خدمت است، پیغمبر اکرم خدمتگزار مردم بود با آنکه مقامش آن بود ولی خدمتگزار بود، خدمت می کرد. آن قصه مالک اشتر را من کراراً گفته ام: عبور می کرد از یک جائی سردار اول اسلام بود، از یک جایی عبور می کرد یک کسی نشناخت و یک فحشی داد، یک چیزی گفت، وقتی رد شد آن کسی که آنجا نشسته بود گفت: تو او را شناختی؟ گفت نه. گفت: مالک اشتر بود، دوید مردک، دید رفته مسجد، رفته مسجد نماز می خواند، رفت عذرخواهی کرد.گفت: من نیامدم مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت بکنم، این یک کلمه ببینید چه می کند با قلب آن آدم.

صحیفه نور جلد 13 صفحه 190

 

باید جوری باشید که مردم مثل برادر شما را در آغوش بگیرند، مملکتتان با این ترتیب حفظ خواهد شد

این قلب های صاف پاک مردم را نگه دارید، این کشاورزها و نمی دانم کارگرها و اینها بودند که شما را به استانداری رساندند والا شما را استاندار نمی کردند. زمان رضاشاه هیچ کدامتان استاندار بوده اید؟! راه نمی دادند شما را، این مردم بودند که این دولت را بوجود آوردند و این رئیس جمهور را، رئیس جمهور کردند و عرض می کنم این مملکت را برگرداندند از آن حالی که یک حاکمی که وارد یک جایی می شد هزار جور فساد می کرد حالا آنجور نباشد. ما باید درست توجه داشته باشیم به این مسائل و خدا را حاضر ببینیم همه جا، در قلوب ما حاضر است، در هر مجلس حاضر است، ما در محضر خدا هستیم، وقتی ما در محضر خدا هستیم، بندگان خدا که عزیز خدا هستند در محضر خدا ما به آنها اذیت بکنیم این جرم بخشودنی نیست. باید نگه دارید این مردم را. اگر بخواهید کشور شما دوباره اسیر نشود و همه چیز را از شما نگیرند و این پنجاه سال اختناقی که بعضی از شماها یادتان هست و ده، پانزده سال که بعضی یادتان هست، همه یادتان هست، آن اختناق دوباره بوجود نیاید و آن ذلتی که برای همه بود، برای بزرگان بیشتر بود منتها نمی فهمیدند، اینها اینقدر قلبشان ظلمانی شده بود که نمی توانستند ادراک کنند. من خدا می داند این مطلب هیچ از یادم رود که وقتی دیدم یک کسی که خودش را شاه یک کشوری می داند، ما البته هیچ وقت او را نپذیرفته بودیم به اینکه این شاه است، این یک دزدی بود آمده بود اینجا به زور، اما یک کسی که به عنوان شاهی، مردم ممالک دیگر شناخته بودند او را، در مقابل نیکسون بود، نیکسون گمان می کنم بود، جانسون بود، او آنجا ایستاده بود و او اینجا ایستاده بود، او اصلاً توی صورت او نگاه نمی کرد، از خودش، عینکش را برداشته بود، چشمش را از آن طرف دوخته بود، این هم مثل یک بچه مکتبی که مقابل آن معلم های سابق بود نه حالا، معلم های سابق، اینطور ایستاده بود. من خجالت می کشیدم از اینکه، خوب، ما در مملکتمان یک نفر مقامی که عالم او را شناخته اند به اینکه او مثلاً شاه ایران است، او در مقابل یک رئیس جمهور آنطور ذلیل هست، چرا باید باشد؟ برای اینکه می خواهد از آنجا اجازه حکومت بگیرد و اینجا بچاپد، همان کاری که خود آن سلاطین سابق هم کردند و نخست وزیرهای آنوقت و نمی دانم فرمانفرماهای آنوقت می کردند که به تیول می دادند کشور چیز را، حکومت های تکه تکه را، همین کار را می خواهد او بکند که آنها اجازه غارت بدهند، بیاید هر کاری بکند آنها هم نگذارند کسی صدایش در بیاید. خوب، اگر بخواهید که بر نگردد این اوضاع، من چند روز دیگر بیشتر نیستم اما مملکت، مملکت شماست، مملکت، مملکت ایران است، اگر ایرانی ها از آن صدر تا آن ذیل بخواهند که این مملکت شان اینطوری که حالا پیش خودشان هست و انشاء الله این غائله ها هم ختم می شود، به خیر ختم می شود انشاء الله، اگر بخواهید مملکت تان مال خودتان باشد و مال خود این ملت باشد، باید این ملت را به همان گرمی ای که هست نگه دارید و تخیل اینکه ما یا به شرق متمایل باشیم یا به غرب متمایل باشیم این در ذهنتان اصلاً دیگر وارد نشود و نگذارید در ذهن کسان دیگری که با شما تماس دارند یا ملت وارد بشود، اینها را

صحیفه نور جلد 13 صفحه 192

همین طور منسجم نگه دارید. یک ملت اصلاً نظیر ندارد این، اگر زمان محمدرضا یک جنگی واقع می شد، آن در مثلاً فرض کنید در اهواز واقع می شد، در خراسان برایش زن ها نان می پختند؟! دعا می کردند که انشاء الله شکست بخورد، حالا وضع اینطوری است. در کجای دنیا شما سراغ دارید یک همچو مطلبی یک همچو پشتیبانی مردم از حکومت، از ارتش، سراغ نداریم ما جائی در این، نظیر نداشته است این، در تاریخ هم نمی توانید پیدا بکنید، از بچه های کوچکی که ده تومان دارند می دهند به، برای ارتشی که آنجا، قوای مسلحه ای که آنجا کار می کنند با آن پیرزن هشتاد ساله ای که چند تا تخم مرغ دارد، این ارزش دارد، ارزش اینها زیاد است اما باید حفظ کنیم این ارزش را. پیروزی مملک ما برای همین ارزش هاست، این پیروزی قلوب، بالاتر از پیروزی کشور است. از قلوب اینطور، اینطور فتح قلوب بالاتر از فتح کشورهاست، این را حفظش بکنید و دائماً در نظرتان باشد که ما یک بنده خدایی هستیم که این مردم ما را به این محل رساندند و ما برای آنها باید خدمت بکنیم. رئیس جمهور باید فکر بکند که این مردم کوچه و بازار من را از پاریس آوردند اینجا و رئیس جمهور کردند، من باید خدمت بکنم به مردم. نخست وزیر باید فکر همین معنا باشد که این مردم بودند که من را از حبس ها و زجرهای آنجا بیرون آوردند و نخست وزیر کردند، من باید خدمت به آنها بکنم. شما آقایان هم همین طور، هر کدام که در آنوقت زجر کشیدید و حبس رفتید همین ملت شما را نجات داده است، هر کدام هم که نبودید، اصلش مملکت یک حبسی بود، تمام کشور یک زندانی بود برای همه، بنابراین آن چیزی که اساس است در این مملکت، هم سیاست اقتضا می کند، هم دیانت اقتضا می کند، هم انصاف و وجدان اقتضا می کند، این است که این خدمتگزارهایی که مجانی برای شما دارند خدمت می کنند و برای حکومت دارند خدمت می کنند، اینها را ارجشان را بدانید و بدانید که اگر خدای نخواسته این پیوند سست بشود و گسسته بشود، خدای نخواسته کار همان است که اول بود، حالا نشود چند وقت دیگر، چند وقت دیگر. از حالا باید این بنیان محکم باشد، این بنیان باید همیشه دنبال استحکامش باشید و این استحکام را هر کدام شما در محل تان عهده دارش هستید، یعنی یک تکلیف شرعی، وجدانی است که شما نگذارید در هر جایی که هستید آن کسانی که در زیر نظر شما وزیر عرض کنم حکومت شما هست به مردم بد سلوکی کنند، مردم را بپذیرید برای خودتان، بروید توی مردم، جدا نشوید از مردم. آنوقت اینطور بود که مردم را نمی پذیرفتند، جدا بودند از مردم. اگر محمدرضا می خواست از یک راهی برود، چند روز از قبلش باید همه آنجا را، خانه ها را کنترل کنند تا بتواند از آنجا عبور کند، این سلطنت نیست که، این ذلت است، اسمش را سلطنت گذارند. باید جوری باشید که مردم مثل برادر شما را در آغوش بگیرند، الان اینجورند مردم، این را حفظش کنید، مملکتتان با این ترتیب حفظ خواهد شد، هر روزی برای مملکت مشکل پیدا می شود، حلالش خود مردم. الان این مشکلی برای کشور ما پیدا شده است خوب مردم دارند کمک می کنند. حلالش خود این مردم هستند، این پشتیبانی عظیمی که مردم می کنند و آن حضوری که خودشان دارند و خودشان هست، از خودشان می دانند همه چیز را، ارتش را از خودشان می دانند، همه چیز را از خودشان

صحیفه نور جلد 13 صفحه 193

می دانند، این باید حفظ بشود تا حفظ بشویم، تا کشورتان حفظ بشود و اگر خدای نخواسته این از دست ما برود، ما برمی گردیم به آنطوری که اول بودیم.
 

کارهای انجام شده را به مردم عرضه کنید تا شیاطین نگویند کاری نشده

و من خوف این را دارم که ما نعمت خدا که به ما داده است و همه آنها از جانب خدای تبارک و تعالی بوده است ما کفران این نعمت را بکنیم و عنایت خدا از ما منحرف بشود، ما خودمان اسباب این بشویم و ما بدتر از آنکه بودیم بشویم.
اما مشکلاتی که شما گفتید و آقایان گفتند من نه اینکه نشنیده بودم من گزارش زیاد برایم می رسد، اینها انشاءالله کم کم باید رفع بشود و رفع می شود و در صدد هم هستند و من هم تعقیب خواهم کرد و شاید همین دو روز هم بیایند اینجا، من تعقیب خواهم کرد این را و من برای همین جهت هستم. یک مملکتی که دو سال است با آن زحمت ها و با آن رنج ها فتح شده است و یک مملکتی گذاشته اند که آنهمه عیب دارد، آنهمه عیب را گذاشته اند و فرار کردند اصلاً مال مردم را، مال ملت را برداشتند، غارت کردند و رفتند، اینهایی که از زمین هایشان و نمی دانم چه شان مصادره شده، بیشتر از این را بدهکار هستند اینجا. غارت کردند این مملکت را رفتند، محمدرضا گفته بود که من مملکت را خراب می کنم می روم، درست گفت، خراب کردند و رفتند منتها ما خیال می کردیم که خرابی به این است که مثلاً بمباران کنند و بروند، آنها خراب بدتر کردند برای اینکه بمباران یک دفعه می شود و تمام، اما اینها ریشه اقتصاد ما را از بین بردند که حالا سال های طولانی باید زحمت بکشند مردم تا این خرابی ها را جبران کنند و این کارهایی که شماها انجام می دهید، من این را از زمانی که آقای مهندس بازرگان نخست وزیر بودند، به ایشان کراراً گفتم با یک مثلی و حالا به شما عرض می کنم. من عرض کردم به ایشان که یک مرغ یک تخم می کند، ببینید چقدر هیاهو می زند، چه اعلام هائی می دهد، فریادهایی می زند یک تخم کرده، شما کار می کنید و سکوت، خیال نکنید که ما برای خدا سکوت می کنیم، خیر برای خدا بگوئید، برای اینکه این مملکت را این شیاطین دنبال این هستند که بگویند هیچ کاری نشد، جمهوری اسلامی آمد و هیچی، مثل اول. این بی انصاف ها که حالا خودشان افسار گسیخته هستند و توی خیابان ها و همه جا با افسار گسیختگی دارند هر شرارتی می خواهند بکنند و آنوقت نفسشان نمی توانست در بیاید حالا می گویند چیزی نشده است، جمهوری اسلامی آمده و آن هم هیچ کاری نکرد، در صورتی که آنطوری که به من گزارش می شود این مقداری که جمهوری اسلامی به مردم، با همه گرفتارهایی که داشته در ظرف این دو سال، یک سال و نیم انجام داده، بیشتر از آن مقداری است که در طول سلطنت اینها، کاری نکردند آنها، بیشتر از آن مقداری است که یک حکومت عادلی در آنوقت می کرد لکن گفته نمی شود، مردم را، شما عرضه نمی دارید.
در هر صورت این هم جزء نقص است، ما باید هر کاری می کنیم شماها آقایان هر کاری که می کنید عرضه کنید به مطبوعات، در رادیو تلویزیون، در رادیو، در مطبوعات عرضه کنید. گاهی مثلاً

صحیفه نور جلد 13 صفحه 194

یک چیزی در تلویزیون فیلم مختصری می آید خیال می کنند مردم همین بود در صورتی که پریروز آقای با هنر اینجا بودند و قضیه مدارسی که ساخته شده است ایشان می گفت: مدارس، پانزده هزار مدرسه است که تا چند روز دیگر، چند وقت دیگر پانزده هزار تمام شوند، ده هزار تمام شده و در طول تاریخ اینها، در طول تاریخ، سه مقابل این در تمام تاریخ ایران بود و این پانزده هزار به قدر ثلث تمام آن کارهایی است که از اول تا حالا کردند، اینها عرضه باید بشود، گفته باید بشود، مردم بفهمند که چقدر خانه ساخته شده است، چقدر مسجد ساخته شده است، چقدر حمام ساخته شده است، چقدر زمین احیا شده است، چقدر آسفالت شده است، کار زیاد شده است، باید این کارها را به مردم گفت که خیال نکنند، شیاطین هی نیایند بگویند که کاری نشد، کاری نشد، خوب این کارها شده است منتها یک مملکتی است که باید بشود. بعد هم انشاء الله می شود و حالا هم همت باید بکنید، همه آقایان همت بکنند که این کارها پیش برود.
 

به این بندگان خدا باید خدمت بکنیم، چون خدا احتیاج به خدمت ما ندارد

و من امیدوارم که انشاء الله موفق باشید و همه مان موفق باشیم و همه مان عازم خدمت به مردم. اینها بندگان خدا هستند ما به خدا بخواهیم خدمت کنیم، به این بندگان خدا باید خدمت بکنیم و خدا احتیاج به خدمت ما ندارد. اینها عیال مردمند و شماها پرستار آن عیال. باید حفظ بکنید آنها را و خودتان تا حفظ بشوید خودتان.
انشاء الله خداوند همه شما را تأیید کند و توفیق بدهد، موفق و مؤید باشید و برای مملکت خودتان خدمت بکنید و در ذهنتان همیشه این باشد که این شرق و غرب دشمن ماست و هر چیزی که او به ما بدهد دشمنی است که برای هلاک ما به ما می دهد و ما باید کاری بکنیم که دستمان پیش دشمن مان دراز نباشد.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:35 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

بیانات امام خمینی در جمع فرماندهان سپاه پاسداران و مسؤولین دایره سیاسی - ایدئولوژیک ارتش جمهوری اسلامی

تاریخ: 1359/09/22

 

یکی از چیزهایی که برای ساختن انسان مفید است، تلقین است

بسم الله الرحمن الرحیم
من اول باید از همه توده های ملت تشکر کنم که در این برهه از زمان اینطور که شایسته حکومت اسلامی است که تمام با هم پشتیبان هم باشند، بپا خاستند و همه قشرها به وظایف انسانی اسلامی خود عمل می کنند، و از تمام قوای مسلحه، چه ارتش و چه سپاه پاسداران و چه ژاندارمری و چه شهربانی و چه بسیج و همه تشکر کنم که در این موقع حساس همه آنها با هم مشغول فداکاری هستند و برای اسلام خدمتگزار هستند و من امید این را دارم که همه اینها از جنود اسلام و امام زمان سلام الله علیه باشند. بعضی از مسائل است که اهمیتش اینقدر زیاد است که باید آن مسائل را تکرار کرد. کتاب هائی که برای انسان سازی آمده است مثل قرآن کریم و کتاب هائی که در اخلاق نوشته می شود و مقصود ساختن یک انسان است و ساختن یک جامعه است، به حسب اهمیت، هر موضوعی در آنها تکرار شده است. تکرار در قرآن مجید زیاد است و بعضی ها خیال می کنند که این تکرار چرا؟ و حال اینکه لازم است یکی از چیزهائی که برای ساختن انسان مفید است تلقین است. انسان خودش هم اگر بخواهد ساخته بشود، باید آن مسائلی که مربوط به ساختن خودش است تلقین کند به خودش، تکرار کند. یک مطلبی که تأثیر در نفس انسان باید بکند، با تلقینات و تکرارها بیشتر در نفس انسان نقش پیدا می کند. نکته تکرار ادعیه و تکرار نماز در هر روز چندین دفعه و همیشه این است که انسان با گفتن و شنیدن، خود انسان قرائت می کند و می شنود این آیاتی که سازنده است مثل سوره مبارکه حمد که یک درس سازنده است، انسان باید اینها را تکرار کند و تلقین کند و نفس را حاضر کند برای شنیدن. انسان خودش که یک مطلبی می گوید، سامع یک دفعه می شنود و در قلبش هم وارد می شود لکن گوینده اول در قلبش نقش می بندد، بعد او را می گوید و بعد می شنود و بعد باز در قلبش وارد می شود. تلقین از اموری است که لازم است. اینکه من در بعضی از مسائل برای دوستان دائما یک مطلب را تلقین می کنم و اظهار کنم برای این است که مطلب مهم است، ساختن یک جامعه است، ساختن یک ملت است و تا ساخته نشود یک ملت و یک جامعه، نمی تواند به آن مقاصد عالیه ای که دارد برسد و لهذا مسائل مهم را باید تکرار بکنند، گویندگان تکرار بکنند و شنوندگان هم هم خودشان به خودشان تلقین بکنند تا انشاء الله تأثیر بکند در نفس.

صحیفه نور جلد 13 صفحه 200


گاهی وقت ها گوینده در عین حالی که خوب می گوید، در عین حالی که خوب می نویسد، کتاب توحید هم می نویسد، کتاب اخلاق هم می نویسد لکن همان نوشتن است و گفتن است و عرضه داشتن است خودش از آن بی خبر است. بسیار مسائل است که گویندگان هر جا باید باشند گویند، مسائل را طرح می کنند و خیلی هم خوب طرح می کنند و خیلی هم خوب عرضه می کنند و دعوت خوب می کنند و موعظه خوب می کنند لکن از باب اینکه خودشان ساخته نشده اند می گویند و خودشان بی خبرند. چه بسا اشخاصی که کتاب اخلاق می نویسند و بسیار هم خوب می نویسند و خودشان متصف به اخلاق حسنه نیستند و چه بسا اشخاصی که توحید را خوب تدریس می کنند و خوب القا می کنند و خودشان بی خبرند. گوینده اگر خودش بی خبر شد، تاثیر در کلامش هم کم خواهد شد. گاهی یک انسانی در گفتار بسیار خوب است و بسیار جلیل صحبت می کند، در نوشتن هم بسیار خوب چیز می نویسد و خوب القا می کند لکن خود نویسنده و خود گوینده و خود موعظه کننده را وقتی انسان می بیند، می بیند عملش آنطور نیست. گر چه گفته شده است که: انظر الی ما قال و لای نظر الی من قال نگاه کن به آن چیزی که گفته می شود، نه به آن شخصی که آن چیز را می گوید، و حکمت را باید اخذ کرد و لو از یک مشرک، لکن در عین حال که این مطلب صحیح است، این مطلب هم باید مورد توجه واقع بشود که وقتی ماقال را، آن چیزی که گفته می شود، شنیدیم، یک نظری هم به من قال بکنیم ببینیم که خودش چکاره است.
دعوت به وحدت از اهم اموری است که امروز در جامعه ما لازم است و تا قشرهای این ملت وحدت نداشته باشند، همفکر نباشند، هم عقیده نباشند و باهم آن راهی که صراط مستقیم است اتخاذ نکنند با هم آن راه را، به مقصد نخواهند رسید. شما دیدید که این ملت در یک برهه از زمان که با هم وحدت داشتند و مقاصد دیگری که داشتند کنار گذاشته بودند و یک مطلب را دنبال می کردند و آن مطلب اینکه رژیم باید برود، آنوقت همه با هم این مطلب را دنبال می کردند و عمل هم می کردند، همچو نبود که بگویند باید برود لکن عمل نکنند. من که ملت می گویم، ملت همین جمعیت کوچه و بازار و خیابان هاست و همین جنوب شهری ها. آنها آنوقت مستهلک بودند، در عین حالی که از رفتن رژیم متاثر بودند لکن جمعیت بوده که در مقابل این سیل خروشان ملت و آن دریای خروشان ملت چیزی نبودند و لهذا حرفی نمی زدند، نمی توانستند اظهار کنند و شما دیدید که با آن وحدتی که ملت ما پیدا کرد و همه از یک راه می رفتند و یک مقصد داشتند، همه قدرت هائی که دنبال این قدرت شیطانی شاه بود، شکستند و شاه حتی از سربازهای خودش هم، آنهائی که جز با ملت و جزء توده ها بودند، منزوی شد و نتوانست بماند و رفت به جایی که باید برود این وحدت و توجه به خدا و الله اکبر بود که شما را بر آن قدرت ها پیروز کرد و تا امروز هم در قله پیروزی هستید. بنابراین من آن توصیه را که می کنم بر همه ملت اولا و بر قوای مسلح ثانیاً این است که توجه بکنند که آن وحدت از دست نرود. و آن توجه به خدا، توجه به قدرت مطلق از دست شما انشاء الله نرود. شما گمان نکنید که ما الان تمام مقاصدمان حاصل است و دیگر احتیاج به این مسائل نداریم و برویم سراغ زندگیمان، یک زندگی

صحیفه نور جلد 13 صفحه 201

پست حیوانی. ما الان در بین راه هستیم و بحمدالله پیروزمندانه تا اینجا راه را طی کردیم و این ریشه های فاسدی که در ایران بود، یکی بعد از دیگری از بین رفته و خواهد رفت و شما انشاء الله پیروزمندانه احکام اسلام را در این مملکت اجرا خواهید کرد، لکن مسائلی که باید طرح بشود در یک جمعیتی که از ارتش و از افسرهای عزیز و از پاسداران و رؤسای پاسدار در اینجا مجتمعند، مسائلی که اینجا باید گفته بشود، یک قسم راجع به این است که خودشان را بسازند. گمان نکنند که حالا که ما آن قدرت بزرگ را از بین بردیم و رسیدیم به یک قدرت و پیروز شدیم بر آن قدرت، حالا ما باید همانطوری که آن قدرت شیطانی در راه شیطان عرضه می شد و عمل می کرد، خدای نخواسته شماها و ما هم اینطور باشیم.
 

امروز همه اقشار ملت باید پاسدار اسلام باشند

اشخاص بسیار با شماها دشمن هستند از باب اینکه شماهائی که پاسدار اسلام هستید و کسانی که در ارتش و ژاندارمری و همه جا، دنبال این است که اسلام را تحقق بدهد در این محیط و در این مملکت و انشاء الله بعدها هم در جاهای دیگر، ناچار شیاطین دشمن شما هستند و آن شیاطینی که دشمن شما هستند بیکار ننشسته اند، دائماً مشغول نقشه هستند. نقشه های نظامی آنقدرها تاثیر ندارد، آن که تاثیر دارد نقشه هائی است که با آن نقشه ها شما را از باطن و از داخل پوسیده کنند و شما را پیش ملت، از چشم ملت بیندازند و پشتیبانی ملت را از شما بردارند. نقشه این است که اولا بین خود ارتش تا می توانند اختلاف ایجاد کنند، تا می توانند بین سران ارتش، اگر توانستند بین سران و پایین ترها، تا آخر هر جا توانستند اختلاف ایجاد کنند و بین ارتش و سپاه پاسداران اختلاف ایجاد کنند، هر یک را پیش چشم دیگری از چشم دیگری بیندازند، این طایفه را بگویند که اینها تعهد به اسلام ندارند، آن طایفه را بگویند که آنها اطلاعاتی ندارند، سر خود هستند، نظم ندارند، تمام این مسائل برای اینکه شما را فقط از بین ببرند نیست، اساس اسلام است، آن چیزی که آنها فهمیده اند و امروز احساس کرده اند این است که اسلام است که آنها را عقب نشانده، اسلام است که این قشرهای مختلف را با هم مجتمع کرده است، اسلام است که قطره ها را به صورت یک سیل خروشان در آورده. آنها اساس مطلبشان این است که به اسلام صدمه وارد کنند و امروز همه ملت از نظامی و قوای مسلح گرفته تا بازاری و دانشگاهی و همه جا، زارع و کارگر و کارمند و همه قشرهای ملت، اینها امروز باید پاسدار اسلام باشند. اسلام عزیز امروز به ما سپرده شده است و شما باید این اسلام را نگه دارید و به نسل های آتیه بسپارید.
 

الان اسلام در دست ماست و اگر آسیب ببیند همه ما مسوول هستیم

اگر امروز اسلام خدای نخواسته لطمه ببیند، آسیب ببیند، این گناهش به گردن همه ماست، یک قشر خاصی مسوول نیستند. کلکم راع و کلکم مسوول همه مسوول هستید، همه ملت مسوول هستند،

صحیفه نور جلد 13 صفحه 202

همه ملت باید مراعات بکنند آن احکام اسلام را. اسلام حق دارد به همه ما و به همه انسان ها. الان اسلام در دست ماست و ما پاسدار او هستیم و اگر آسیب ببیند همه ما مسوول هستیم، در بارگاه خدا همه مسوول هستیم. اگر خدای نخواسته در بین پاسداران یک اختلافی باشد یا یک کارهائی در بین آنها واقع بشود که بر خلاف مصلحت اسلام است، بر خلاف مصلحت ملت است، بر خلاف مصلحت کشور اسلامی است، این مسوولیت دارد. گمان نکنید که خوب من یک نفرم و یک عمل می کنم این چه ربط دارد به دیگران، امروز اینطور نیست، قبلاً هم اینطور نبوده. عمل یک شخص در یک جامعه اثر دارد، جامعه عبارت از این اشخاصند، یک چیز دیگری نیست. عمل هر یک از شما تاثیر دارد، وقتی شما یک عمل زشتی کردید، دیگران هم که می بینند در آنها تاثیر می کند، وقتی شما یک عمل صالحی انجام دادید، دیگران هم وقتی که می بینند در آنها تاثیر می کند، اگر خدای نخواسته شما یک کاری بکنید که برای اسلام ضرر داشته باشد، یک ظلمی بکنید، یک خلافی بکنید شماها مسوول هستید و همه ملت مسوول هستند. همه باید جلوگیری کنند. همه رعیت هستند، همه راعی هستند و همه مسوول. مبادا اینطور بشود که اسلحه را از ظالم گرفتید و خودتان ظلم کنید. رژیم سابق برای کارهایش شد آن رژیم منفور و ملعون، برای خرابکاری شد او، نه برای شخص که شخصش کی بود و پسر کی، عمل اسباب این شد که مردم را از او منحرف کرد و با انحراف مردم نتوانست دوام بیاورد.
 

منافق شما را دعوت به اسلام حقیقی می کند و خودش آن را نمی خواهد

اینطور نباشد که ما بگوئیم و نکنیم، اینطور نباشد که ما دعوت به اتحاد بکنیم و عملمان برخلاف باشد، اینطور نباشد که ما در روزنامه هایمان دعوت به اتحاد بکنیم و عملمان غیر از او باشد معنی منافق همین است که چیزی را می گوید و خودش عمل نمی کند، شما را دعوت به خیر و صلاح می کند و خودش خیر و صلاح ندارد، شما را دعوت به اسلام حقیقی می کند و خودش آن را نمی خواهد، شما را دعوت به اتحاد می کند و خودش دنبال این نیست که اتحاد را ایجاد کند، شما را از نفاق پرهیز می دهد و خودش آنطور نیست. ما باید با توجه به خدای تبارک و تعالی قشرهای خودمان را با هم فشرده کنیم. شما آقایان افسران که انشاء الله موفق باشید، توجه داشته باشید، توجه داشته باشید که ارتش سابق که مورد آنهمه طعن و لعن مردم بود، برای کارهائی بود که کرده بود و برای خلاف هائی بود که تحمیل به او شده بود و بعد از آنکه آن قشرهای فاسد آن از بین رفت و آن قشرهائی که فاسد نداشتند ملحق به ملت شده اند، می بینید که پیش ملت چه ارزشی شما دارید. آن روز وقتی که شما تنها یا جمعاً از بین مردم عبور می کردید، مردم اگر به شما هم نگاه می کردند از ترس بود و الا قلب های آنها با شما نبود و به شما پشت کرده بودند. امروز دل های ملت همه با شماست، دل ملت با قوای مسلحه است. شما از ملت هستید، جدا نیستید، اگر حساب خودتان را همانطوری که در سابق بود از ملت جدا بکنید، ملت به شما پشت خواهد کرد و برای شما دوام نخواهد بود. همه قوای مسلحه اینطور هستند، همه ارگان های دولتی اینطور هستند. اگر یک دولتی، یک قوای مسلحه ای، یک کارمندی بخواهد به مردم تحمیل

صحیفه نور جلد 13 صفحه 203

بکند، این از اسلام نیست، قوای مسلحه در خدمت ملت هستند نه تحمیل به ملت، نه زور گویی به ملت. دولت و اتباع دولت خدمتگزار به ملت هستند نه آقای ملت، خدمتگزارند اینها. اگر بخواهید بر همه قدرت ها مسلط بشوید و نتواند هیچ قدرتی شما را برگرداند به آن حال اول، که حال ذلت، حال مسکنت، حال غارت زدگی بود، باید همه با هم باشید، خیال نکنید پاسدارها علیحده هستند و ژاندارمری علیحده و ارتش علیحده و هر کدام یک بساط علیحده. همه خودتان را برادر بدانید و همه مقصدتان یکی است، مقصدتان این است که اسلام را انشاء الله تقویت کنید و اسلام را پیاده کنید، آن چیزی که سعادت همه ملت ها بر پیروی از اوست، همه زیر پرچم توحید هستید، زیر پرچم اسلام هستید، و با این وضع که زیر پرچم اسلام هستید، آسیب پذیر نخواهید بود. و من اینکه مکرر این مطلب را عرض می کنم برای اهمیت مطلب است که باید هی تلقین کنیم ما به هم. هر کس موعظه می کند همین را بگوید، هر کس سخنرانی می کند همین مطلب را بگوید، خیال نکند این را گفته اند، باید همیشه گفت، باید همیشه به گوش مردم و به گوش ملت و به گوش همه ارگان های دولتی هی خواند به اینکه آقا فراموش نکنید وحدت را، هی نگوئید وحدت و دنبالش نباشید، عملا با هم وحدت داشته باشید شما برادرهای هم هستید. خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم شما را به عنوان برادری شناخته است. اگر چنانچه خدای نخواسته اختلافات سر هواهای نفسانیه در کار باشد، به قوت ایمانی از بین می رود و آن کسی که اختلاف ایجاد می کند از فرقه اسلام خارج می شود به حسب واقع، ولو در صورت هم بین مسلمین باشد. من از خدای تبارک و تعالی خواستار هستم که همه شما را و همه ملت ما را و همه قوای مسلح را با هم منسجم کند که همه آنها قدرت واحده باشند در مقابل ابر قدرت ها.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:36 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

بیانات امام خمینی در جمع معلولین و پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان تبریز

تاریخ: 1359/09/26

 

شما زبان گویای اسلام و افتخار هستید

بسم الله الرحمن الرحیم
من نمی دانم از کجا شروع کنم و نمی دانم با مواجهه با اشخاصی که در راه اسلام، در راه خدای تبارک و تعالی معلول شده اند و در اینجا حاضرند و چهره هایی که عازم به سفر برای دفاع از اسلام هستند، چطور ستایش کنم. من از شما جوان ها، از شما که در راه اسلام و در راه ایمان خودتان رنج دیدید و معلول شده اید و شما جوان ها که عازم به جبهه هستید، چطور تشکر کنم. من وقتی این صحنه های تأسف آور و افتخار آمیز را می بینم عاجزم از اینکه در مقابل آنها مطلبی بگویم. شما خودتان زبان گویای افتخار هستید، زبان گویای اسلام هستید. شماها افتخار برای این ملت آفریدید و شماها بودید که دست قدرت های بزرگ را، چپاولگر را، معاند با اسلام را، طاغوت را از این مملکت کوتاه کردید و شما هستید که برای اسلام باز کوشش می کنید و جانفشانی می کنید و هیچ چیز در مقابل این خدمت ها جز خدای تبارک و تعالی، نمی تواند به شما اجری بدهد. زحمت های شما را خدای تبارک و تعالی اجر خواهد داد. شما اگر چنانچه معلول هستید که خداوند شفا بدهد همه شما را و برای خدمت به اسلام معلول شده اید و شمایی که عازم جبهه ها هستید، برای خدمت به اسلام هستید، اسلام برای شما بسیار ارج قائل است و تشکر از شما می کند و همه ملت از شما متشکر هستند. الان می بینید که سراسر کشور ما در حال جهاد هستند، هر کدام به یک قسمی. شما جهاد خودتان را کردید و خداوند به شما اجر بدهد و شما هم برای جهاد می روید و خداوند به شما پیروزی بدهد و ملت هم پشتیبان شما هست، آنها هم در حال جهاد می روید و خداوند به شما پیروزی بدهد و ملت هم پشتیبان شما هست، آنها هم در حال جهاد هستند، زن و مردشان، کوچک و بزرگشان، لکن آنچه که هست این است که ما هر چه داریم از خدای تبارک و تعالی داریم و باید این امانت را به او بسپریم. شما موفق شدید که در جبهه ها رفتید و در میدان ها رفتید و معلول شدید، موفق شدید و شما هم انشاء الله موفق خواهید شد به پیروزی. من باید از همه شما و از همه ملت ایران که اینطور برای کشور خودشان، برای اسلام عزیز و برای نجات مستضعفین کوشا هستند، تشکر صمیمانه کنم. خداوند همه شما را به عنایت خودش غریق رحمت های واسعه خودش و غریق تشکرهایی که دنبال او همه برکات هست، بفرماید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:36 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

تلگرام امام خمینی به آیت الله العظمی گلپایگانی

تاریخ: 1359/09/23

 

تلگرام امام خمینی به آیت الله العظمی گلپایگانی

بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت آیت الله آقای گلپایگانی دامت برکاته مصیبت وارده را به جنابعالی و فامیل محترم تسلیت، سلامت وجود محترم را از خداوند تعالی خواستار است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:36 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

بیانات امام خمینی در دیدار با سه تن از مخترعین

تاریخ: 1359/09/17

 

بیانات امام خمینی در دیدار با سه تن از مخترعین

بسم الله الرحمن الرحیم
مهم این است که ایرانی ها بفهمند که خودشان می توانند کار بکنند. در این طول زمان این معنا را همچو کرده بودند که ایرانی ها چیزی نیستند و باید همه، همه چیز را بروند از خارج بیاورند، از اروپا بیاورند، از آمریکا بیاورند، این شد که اسباب این شد که مغزهای ایرانی به کار نیفتاد و نگذاشتند به کار بیفتد. ایران افرادش، مردمش از سایر افراد کمتر نیستند بلکه از بسیاری بالاترند لکن نگذاشتند که این استعدادها به کار بیفتد. باید استعدادها را به کار بیندازند و دولت و ملت تأیید کنند از این کسانی که اختراع و ابداع کنند تا انشاءالله ایران خودش همه چیز را بسازد و مستقل بشود. می گویم انشاء الله که به دولت تذکر بدهند که همراهی کنند و ملت هم البته موظف است که با شما همراهی کند تا انشاء الله کارها را راه بیندازید و ایران انشاء الله مستقل بشود و استقلال وقتی است که شما دیگر احتیاج به اینکه دستتان را دراز بکنید به خارج چیزی بگیرید نداشته باشید. مادامی که ما محتاجیم از دیگران چیز بگیریم مستقل نیستیم، مادامی که ما زراعتمان به اندازه ای نشود که دستمان پیش دیگران دراز نباشد وابسته هستیم، تا ما نتوانیم صنعت خودمان را برسانیم به آنجائی که دیگر محتاج به دیگران نباشیم وابسته ایم، باید همه کوشش کنیم، آنهائی که مخترع هستند، آنهائی که متفکر هستند، زارعین، کارخانه دارها، همه کوشش کنند که خودشان کار خودشان را انجام بدهند. من دعا می کنم انشاء الله موفق و مؤید باشید و می گویم سفارش هم کنند که همراهی کنند با شما و کمک کنند تا انشاء الله کارها را به خوبی انجام بدهید. موفق و مؤید باشید، انشاء الله.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:36 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

بیانات امام خمینی در جمع اعضای دفتر تحکیم وحدت حوزه - دانشگاه

تاریخ: 1359/09/27

 

علم و تعهد به منزله دو بال برای رسیدن به مراتب ترقی و تعالی هستند

بسم الله الرحمن الرحیم
چه مجلس شورانگیزی است و چه اجتماع مبارکی، یک روز بود که دانشگاه و حوزه های علمیه نه آنکه از هم جدا بودند، جوی بوجود آورده بودند که با هم شاید دشمن بودند، نه دانشگاهی تحمل روحانی را داشت و نه روحانی تحمل دانشگاهی. اساس هم این بود که این دو قشری که با اتحادشان تمام ملت متحد می شوند، از هم جدا نگه دارند و باهم مخالفشان کنند تا ملت اتحاد پیدا نکند. بحمدالله در این نهضت اسلامی، این انقلاب اسلامی، این تحول بزرگ حاصل شد که هیچ یک از این دو طایفه خودشان را از دیگری انشاء الله جدا نمی دانند. آن وحشتی که دانشگاهی ها از معمم داشتند و آن وحشتی که معممین از دانشگاهی ها داشته اند، به اذن خدای تبارک و تعالی مرتفع شد و حالا شما برادران دانشگاهی و برادران روحانی در کنار هم برای رفع مشکلات و برای به پیروزی رساندن انقلاب مجتمع هستید.
دانشگاه و حوزه های علمیه روحانیون می توانند دو مرکز باشند برای تمام ترقیات و تمام پیشرفت های کشور و می توانند دو مرکز باشند برای تمام انحرافات و تمام انحطاطات. از دانشگاه هست که اشخاص متفکر متعهد بیرون می آید. اگر دانشگاه، دانشگاه باشد، اگر دانشگاه واقعاً دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامی باشد یعنی در کنار تحصیلات متحقق در آنجا تهذیب هم باید، تعهد هم باشد، یک کشوری را اینها می توانند به سعادت برسانند. و اگر حوزه های علمیه مهذب باشند و متعهد باشند، یک کشور را می توانند نجات بدهند. علم تنها اگر ضرر نداشته باشد، فایده ندارد. تمام این، وقتی ما به یک نظر وسیعی به همه دنیا و به همه دانشگاهائی که در دنیا هست بیندازیم، تمام این مصیبت ها که برای بشر پیش آمده است ریشه اش از دانشگاه بوده، ریشه اش از این تخصص های دانشگاهی بوده. اینهمه ابزار فنای انسان و اینهمه پیشرفت هایی که به خیال خودشان در ابزار جنگی دارند، اساسش از دانشمندانی بوده که از دانشگاه بیرون آمده اند. دانشگاهی که در کنار او اخلاق نبوده است، در کنار او تهذیب نبوده است و تمام فسادهائی که در یک ملتی یا ملت پیدا شده از حوزه های علمیه ای بوده که متعهد به دستورات اسلامی نبوده اند. تمام این ادیانی که ساخته شده است از دانشمندان و علما سرچشمه گرفته است ؛ علمی که پهلوی او اخلاق و تعهد اسلامی نبوده است، تهذیب نبوده است. دنیا را

صحیفه نور جلد 13 صفحه 207

دانشگاه به فساد کشانده است و دنیا را دانشگاه می تواند به صلاح بکشد. دانشگاه سرتاسر جهان اگر چنانچه موازین انسانی را، اخلاق انسانی را، آنچه که در فطرت انسان است، در کنار تعلیم و تعلم قرار بدهند، یک عالم، عالم نور می شود. و اگر چنانچه تخصص ها و علم ها منفصل باشد از اخلاق، منفصل باشد از تهذیب، منفصل باشد از انسان آگاه، انسان متعهد، اینهمه مصیبت هائی که در دنیا پیدا شده است از همان متفکرین و متخصصین دانشگاه ها بوده. این دو مرکز که مرکز علم است هم می تواند مرکز تمام گرفتاری های بشر باشد و هم می تواند مرکز تمام ترقیات معنوی و مادی بشر باشد. علم و عمل، عمل و تعهد به منزله دو بال هستند که با هم می توانند به مراتب ترقی و تعالی برسند.
 

دانشگاه در سراسر دنیا در خدمت ابرقدرت ها هستند و ما می خواهیم نباشند

شما 50 سال دیدید که در این حکومت جائر دانشگاه بود، اساتید دانشگاه بودند و کشور ما را همان اساتید دانشگاه و همان دانشگاه ها کشاندند به دامن ابر قدرت ها. این فاجعه بوده است برای این ملت که ابزار علمش دست کسانی باشد که متعهد نیستند و به فکر کشور خودشان نیستند. این فاجعه است که ابزار علم در دست اشخاصی باشد که متعهد نیستند و اخلاق اسلامی ندارند. فرق، بین دانشگاه و حوزه های علمیه نیست در اینکه اگر همراه با علم، تعهد باشد، تزکیه باشد، با این دو بال علم و اخلاق و عمل مملکت خودشان را، کشور خودشان را نجات می دهند و از حلقوم آنهائی که می خواهند همه چیز ما را ببرند نجات می دهند و اگر علم تنها باشد، فقط در دانشگاه ها تحصیل علم باشد، در مدارس تحصیل علم باشد، این علم انسان را به فنا می کشد منشاء همه گرفتاریهای یک کشور از دانشگاه و حوزه های علمی و منشاء همه سعادت ها، مادی و معنوی. از دانشگاه است و حوزه های علمی. اینکه نقشه های بزرگ برای نفوذ کردن در دانشگاه ها و تربیت کردن جوان ما را به یک تربیت هائی که بر خلاف مصالح کشورشان است، این برای این است که اگر دانشگاه فاسد بشود، یک کشور فاسد می شود. اگر دانشگاه فقط نظرش به این باشد که تحصیل علم بکند، ما فرض این را می گیریم که خیر، خوب هم تحصیل می کرد (در صورتی که اینطور نبود) ، اگر ما فرض بکنیم که در دانشگاه تمام علوم و فنون به وجه اعلا پیاده می شود و به جوان های ما تعلیم می شود، لکن در پهلوی او تبلیغاتی است که همین علم را آلت قرار می دهند از برای انحطاط یک کشور. اینهائی که از دانشگاه ها بیرون آمده بودند و به مقام های وزارت و کذا رسیده بودند و به مقامات دیگر، همین ها بودند که ما را به دامن شرق و غرب کشاندند و ما را وابسته کردند به آنها. ما که می گوئیم که باید دانشگاه و فرهنگ اصلاح بشود، ما نمی خواهیم که دانشگاه نباشد، ما می خواهیم دانشگاهی باشد که برای ملت باشد، برای خودمان باشد. دانشگاهی که در خدمت آمریکا باشد، نبودش بهتر است. اینقدر اشخاص از تعطیل دانشگاه ناراحتند، دانشگاهی که به حسب آنچه که به من یکی از مطلعین گفت همین چند روز پیش از این، دانشگاهی که اتاق جنگ بوده برای کردستان یعنی در دانشگاه اتاقی بوده است که جنگ کردستان را، جنگ دموکرات را و سایر اشرار را اینها اداره می کرده اند، شماها یک همچو دانشگاهی می خواهید؟

صحیفه نور جلد 13 صفحه 208


شما که فریادتان بلند شده است که چرا دانشگاه تعطیل است، می خواهید یک همچو دانشگاهی باز بشود؟ اتاق جنگ باز بشود برای هدایت دموکرات و امثال این که ایران را به باد فنا بدهند این دانشگاه را شما می خواهید؟ تاسفتان برای این دانشگاه است آیا این دانشگاه اگر بسته باشد بهتر نیست که باز باشد؟ البته باید برای این اشخاصی که مامورند که انقلاب فرهنگی دانشگاه را درست بکنند تعجیل بکنند که در اول مرتبه، فرصت عمل حاصل شده باشد و دانشگاه، دانشگاه اسلامی و دانشگاه برای خود ملت باشد. والا همین ما در دانشگاه را باز کنیم و هر که می رود برود، شما مگر ندیده اید که آنوقت که دانشگاه باز بود چه فسادهائی بود، دانشگاه سنگر بود از برای کمونیست ها و اتاق جنگ بود برای کمونیست ها و شما تأسف می خورید که این دانشگاه نیست؟ می فهمید چه می گوئید؟ از روی فهم می گوئید؟ اگر از روی فهم می گوئید، باید تکلیفتان معین بشود و اگر از روی نادانی می گوئید، چطور شما این دانشگاهی را که در چندین ماه پیش، در یک سال، چقدر پیش، مرکز همه فسادها قرارش داده بودند و در چنگال کمونیست ها و چریک ها و سایر ارگان های منافق بود حالا می خواهید باز بشود، می خواهید باز آنها بیایند؟ تأسف شما بر این است که چرا منافقین نباشند در دانشگاه تأسف شما بر این است که چرا اسلام باید باشد در دانشگاه دانشگاهی که مرکز یک همچو کارهایی باشد، این دانش هم حتی ندارد، برای اینکه تحصیل و دانش وقت می خواهد، وقت آرام می خواهد، محیط آرام می خواهد، محیطی که هر روز به جان هم بیفتند و به هم بکوبند هم را، این محیط نمی تواند محیط حتی علم باشد. شمایی که دانشگاه را می خواهید با همان وضعش باز بشود، شما می خواهید ما را به همان وابستگی هایی که داشتیم ما را برسانید و ما بر گردانید به حال وابستگی. نه دانشگاهی دیگر حاضر است به این کار و نه ملت حاضر است. شماها که اینقدر دلسوزی برای دانشگاه می کنید و تعطیل، خوب بیائید وارد بشوید در کار، دانشگاه را یک دانشگاه اسلامی اش کنید، کمک کنید، نه اینکه بنشینید بنویسید که چرا دانشگاه تعطیل است آن دانشگاه را شما می خواهید؟ دانشگاه زمان رضاخان و زمان محمدرضا را می خواهید شما؟ می خواهید از دانشگاه امثال شریف امامی بیرون بیاید؟ اصلاح کنید خودتان را آقا، توجه شما ندارید به مسائل، خدا نکند که توجه داشته باشید، لکن حمل به صحت این است که توجه شما ندارید به مسائل، شم سیاسی شماها ندارید. دانشگاه در سرتاسر دنیا در خدمت ابر قدرت ها هستند و بوده اند و ما می خواهیم نباشد این. در دانشگاه های ما هم اصلا علمش هم اینقدرها نبود، یک عده ای، البته هم متعهد بودند و هم چه، اما در اقلیت واقع شده بودند که مشت محکم کمونیست ها نمی گذاشت اینها کاری انجام بدهند. حالا هم اگر دانشگاه باز بشود، اساتید متعهد داشته باشیم، نمی گذارند اینها که دانشگاه، دانشگاه باشد، حتی دانشگاه، دانشش هم در آن نبود، اگر دانش در آن بود، چرا الان بعد از اینهمه سال و میلیاردها خرج و بودجه این ملت صرف شد و حالا وقتی که می خواهند یک مریضی را که یک قدری مرض آن مشکل است معالجه کنیم، می گوئید باید برود به خارج؟ این وابستگی نیست؟ شما یک همچو دانشگاهی

صحیفه نور جلد 13 صفحه 209

می خواهید که بعد از پنجاه سال مریضش باید برود در انگلستان خودش را معالجه کند؟ اگر دانشگاه به همان حال باشد، هر روزی که بر دانشگاه بگذرد بر فساد این مملکت اضافه می شود، ما را خواهی نخواهی دانشگاه می کشد به دامن آمریکا یا شوروی. این نمی شود غیر از این، برای اینکه اساس از دانشگاه شروع می شود، مردم بازار نمی توانند ما را بکشند به دامن شوروی یا آمریکا، مردمی که دهقان هستند نمی توانند ما را بکشند به دامن این و آن، مردمی که در کارخانه ها هستند نمی توانند این کار را بکنند معممین هم نمی توانند این کار را بکنند ولو اینکه در آنها آدم فاسد باشد. آن که می تواند ما را وابسته کند و در دامن آمریکا یا شوروی بکشد، دانشگاه است برای اینکه همه چیز ما در دانشگاه است. همت کنید با هم دانشگاه را اصلاح کنید. هی ننویسید که چر دانشگاه باز نمی شود. آن دانشگاه نباید باز بشود. دانشگاهی که امثال شریف امامی را تربیت می کند نباید هم باز بشود. دانشگاه باید علم و تخصص را به آن مرتبه عالی برساند و تعهد و اخلاق و اسلامیت را هم به آن مرتبه عالی. باید مهذب بشود، هم دانشگاه هم حوزه های علمیه.
 

این دو مرکز (فیضیه و دانشگاه) باید با هم باشند و علم و عمل را به منزله دو بال بدانند

باید از حوزه های علمیه یک عالمی به تمام معنا متعهد بیرون بیاید و مرکز ساخت انسان باشد و دانشگاه هم مرکز ساخت انسان. ما انسان دانشگاهی می خواهیم، نه معلم و دانشجو. دانشگاه باید انسان ایجاد کند و انسان بیرون بدهد از خودش، اگر انسان بیرون داد از خودش، انسان حاضر نمی شود که کشور خودش را تسلیم کند به غیر، انسان حاضر نمی شود که تحت ذلت برود و اسارت، آنها هم از انسان می ترسند. سابق رضاخان از مدرس می ترسید برای اینکه انسان بود. آنوقت هم مدرس از قراری که از او نقل کرده اند گفته بود که: (در مجلس ما یک مسلمان هست، آن هم ارباب کیخسرو) . رضاخان رقیب خودش را مدرس می دانست، به دیگران اعتنایی نداشت. رقیب خودش را مدرس می دانست که وقتی که می ایستاد و صحبت می کرد، متزلزل می کرد همه را. یک انسان بود، وضع زندگیش آن بود که شما شنیدید که من دیدم. وقتی که وکیل شد یعنی از اول به عنوان فقیهی که باید در مجلس باشد تعیین شد، آنطور که نقل کرده اند یک گاری با یکی اسبی در اصفهان خریده بود و سوار شده بود و خودش آورده بود تا تهران، آنجا آن را هم فروخته بود و منزلش یک منزل محقر از حیث ساختمان، یک قدری بزرگ بود ولی محقر از حیث ساختمان و زندگی یک زندگی مادون عادی که در آنوقت لباس کرباس ایشان زبانزد بود، کرباسی که باید از خود ایران باشد می پوشید. این و طنخواه ها کدام لباسشان مال ایران است؟ باید همه اشخاصی که علاقه دارند به این کشور، علاقه دارند به اسلام، علاقه دارند به این ملت توانشان را روی هم بگذارند برای اصلاح دانشگاه، خطر دانشگاه از بمب خوشه ای بالاتر است، چنانچه خطر حوزه های علمیه هم از خطر دانشگاه بالاتر است. باید تهذیب بشوند اینها، باید اشخاص متعهد چه در حوزه های علمیه و چه در دانشگاه کمر خودشان را محکم

صحیفه نور جلد 13 صفحه 210

ببندند برای اصلاح. حالا شما آقایان یک قدم را برداشتید و این قدم پربرکتی است و او اینکه آن دیوار بزرگی که بین شما کشیده بودند آن سد عظیمی را که ما بین به اصطلاح فیضیه و دانشگاه کشیده بودند، آن سد را شما شکستید. این قدم اول است که شما برداشتید و قدم های بعد کوشش در اینکه از همه جهات مستقل باشید و وابسته نباشید. من این عرضی را که می کنم، خوب دیگر نمی توانم بعد ببینم شما را که به آن مرتبه رسیده اید، من دیگر اواخر کار است برای من اما من می گویم که دیگران و نسل های آتیه ای که انشاء الله می آیند متوجه باشند که این دو مرکز باید با هم باشند و این دو مرکز باید علم و عمل، علم و تهذیب را به منزله دو بالی بدانند که با یکی از آنها نمی شود پرید، قدم های بعد تهذیب است. مهم این است که دانشگاه یک کسی که از آن بیرون بیاید بفهمد که من با بودجه این مملکت تحصیل کرده ام، متخصص شده ام، به مقامات عالیه علم رسیده ام و باید برای این مملکت خدمت بکنم و برای استقلال این کشور باید خدمتگزار باشم. باید این اساتید دانشگاه آن چیزهایی که در سال های طولانی و خصوصاً در این تقریباً 50 سال آخر در مغز این جوان ها انباشته کرده اند و به آنها همچو باورانده بودند که ما خودمان چیزی نیستیم و باید همه چیزمان از آنجا باشد، که این موجب این شد که مغزهای اینها به کار نیفتاد برای اینکه خودشان یک چیزی را ایجاد کنند، باید آنهائی که به این کشور علاقه دارند، آنهائی که به این ملت علاقه دارند، آنهائی که خودشان وابسته نیستند و خدمتگزار ابرقدرت ها نیستند، آنها همت کنند به اینکه دانشگاه را یک مرکزی درست کنند که مرکز علم و تهذیب باشد، که همه تخصص ها در خدمت خود کشور باشد نه اینکه متخصص بشود و با آن تخصصش ما را به دامن آمریکا بکشد، متخصص بشود و با آن تخصصش به کشور ما ضربه وارد کند، هر چه متخصص تر بدتر. آن کسی که مهذب نشده است و آن کسی که برای کشور خودش احساس نکرده که من برای این کشور هستم و از این کشور من استفاده کرده ام و استفاده علمی ام را باید به این کشور تحویل بدهم، اگر چنانچه این احساس نباشد و این باور نباشد، دانشگاه بدترین مرکزی است برای اینکه ما را به تباهی بکشد و اگر این احساس پیدا شد و این اساتید دانشگاه، آنهائی که متعهدند، آنهائی که توجه دارند، آنهائی که در زمان سابق برای این مملکت غصه می خوردند باید خودشان را مجهز کنند که این فرزندان ایران، متعهد و در خدمت خود ایران باشند. اگر اینطور بشود، دانشگاه بالاترین مقامی است که کشور ما را به سعادت می رساند. دانشگاه دو راه دارد: راه جهنم و راه سعادت، راه ذلت و مسکنت و نوکر مابی و امثال اینها و راه عظمت و عزت و بزرگ منشی. دانشگاه، همین دانشگاه را تا دانشگاه ما داریم فایده ندارد، ما دانشگاه 50 سال است داریم و از دانشگاه هر چه فساد توی این مملکت پیدا شد از این اشخاصی بود که در دانشگاه تحصیل کرده بودند، تخصص هم شاید داشتند. آن احمدی زمان رضاخان که بسیاری از رجال این مملکت را او با آمپولش کشت، آن هم از دانشگاه ها، تخصص هم داشت ولی تخصص را به این راه که آنهائی را که امر می شد به او که باید کشته بشوند، با یک آمپول می زد و می کشت. شما یک همچو دانشگاهی می خواهید و یک همچو اساتیدی و یک همچو تخصصی از آن طرف هم دانشگاه، از آن اشخاص شریف بیرون می آید و ما می خواهیم همه شان شریف باشند. و

صحیفه نور جلد 13 صفحه 211

فیضیه، اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید هم به درد نمی خورد. العلم هو الحجاب الاکبر هر چه انباشته تر بشود علم، حتی توحید که بالاترین علم است انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مهذب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می کند. باید کوشش بشود در این حوزه علمیه، چه حال و چه بعدها کوشش بشود که اینها را مهذب کنند. در کنار علم فقه و فلسفه و امثال اینها، حوزه های اخلاقی، حوزه های تهذیب باشد و حوزه های سلوک الی الله تعالی . شما میدانید که مرحوم شیخ فضل الله نوری را کی محاکمه کرد؟ یک معمم زنجانی، یک ملای زنجانی محاکمه کرد و حکم قتل را او صادر کرد. وقتی معمم ملا، مهذب نباشد، فسادش از همه کس بیشتر است. در بعضی روایات هست که در جهنم، بعضی ها، اهل جهنم از تعفن بعضی روحانیین در عذاب هستند و دنیا هم از تعفن بعضی از اینها در عذاب است. تا اصلاح نکنید نفوس خودتان را، از خودتان شروع نکنید و خودتان را تهذیب نکنید، شما نمی توانید دیگران را تهذیب کنید. آدمی که خودش آدم صحیحی نیست نمی تواند دیگران را تصحیح کند، هر چه هم بگوید فایده ندارد. کوشش کنند علمائی که الان در حوزه ها هستند، در هر حوزه ای از حوزه های اسلامی که این جوان ها که با یک فطرت سالم می آیند، بعد از ده، بیست سال با یک فطرت فاسد بیرون نروند. تهذیب لازم است، هم در شما و هم در شما، البته همه، همه ملت و همه انسان ها باید مهذب بشوند، لکن تاجر اگر مهذب نشد، کارش یک کار گرانفروشی و نمی دانم اینهاست که وقتی همه اش را روی هم بگذارند فسادش زیاد است اما یک نفر اینقدرها فساد ندارد، اما عالم اگر فاسد بشود یک شهر را، یک مملکت را به فساد می کشد، چه عالم دانشگاه باشد و چه عالم فیضیه فرقی نمی کند. انشاء الله خداوند تبارک و تعالی این قدمی را که شما عزیزان برداشتید و آن وحدت بین شما و دانشگاه و شما و روحانیون، این قدم را مبارک کند و توجه به این داشته باشید که حالا که شما نزدیک به هم دارید می شوید نقشه هائی که برای جدا کردن شما از هم است بیشتر به کار می افتد.
 

حالا شیاطین بیشتر در فکر هستند که روحانی را از یک طرف بکوبند و دانشگاهی را از یک طرف

آنوقت جدا کرده بودند شما را از هم، یک دیواری کشیده بودند، شما آن طرف و آنها هم آن طرف، هر دو هم به هم بدبین و آنها هم استفاده اش را می کردند. حالا که می بینند که یک تحولی پیدا شده است، دانشگاهی متمایل شده است به روحانی، روحانی متمایل شده است به دانشگاهی، با هم هستند و می خواهند با هم کشور خودشان را به پیش ببرند، حالا شیاطین بیشتر در فکر هستند که روحانی را از یک طرف بکوبند و دانشگاهی را از یک طرف و فساد کنند بین این دو تا، به آنها بگویند که اینها چطورند، به اینها بگویند آنها چطورند. چشم هایتان را باید خیلی باز کنید در این زمان چشم و گوش ها باید خیلی باز باشد که یک وقت می بینید از داخل خود دانشگاه و از داخل خود فیضیه شما را به فساد می کشانند، شما را به تفرقه می کشانند. اینها نمی توانند ببینند، اینهایی که نمی خواهند این

صحیفه نور جلد 13 صفحه 212

کشور یک کشور صحیح و سالم باشد و ارباب های آنها که از اول هم نمی خواستند می توانند ببینند که شما با هم مجتمع شده اید و می خواهید با هم کار کنید. آنها عواقب این امر را برای خودشان می دانند که اگر حقیقتاً دانشگاهی و حوزه های علمی و همه دانشگاه ها در هر جا که هستند اینها با هم بشوند و با هم نقشه داشته باشند برای پیروز کردن انقلاب، این برای آنها چه عواقبی دارد. آنها این مطالب را مطالعه کرده اند، می فهمند و در صدد این هستند که نگذارند شماها با هم باشید. چشم و گوشتان را، چه دانشگاهی ها و چه طلاب علوم روحانی چشم و گوشتان را باز کنید و هر که به شما یک مطلبی بود گفت که در آن مسیر باشد، توجه کنید که این یک غرضی در آن هست. هر وقت آمدند گفتند روحانی چه جوری است و هر وقت آمدند گفتند دانشگاهی چه جوری است، بدانید که این کاری که شما کردید، برای آنها سنگین دارد تمام می شود و باید انشاء الله به پیش بروید و اشخاصی هم که هر کس در هر جا هست و می تواند خدمت بکند به این اجتماع و خدمت بکند به این دانشگاه و خدمت بکند به این فیضیه، باید خدمت بکند که آنها را، هم مهذب کند و هم عالم، متخصص و هم متحد. من امیدوارم به اینکه شماها این قدم را برداشتید، این قدم ها یک قدم های بلندتری در دنبال داشته باشد و با فضل خدای تبارک و تعالی شما این مملکت خودتان را نجات بدهید از این انگل هائی که حالا دارند فساد می کنند و از انگل هائی که بعدها هم خواهند آمد.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:36 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

بیانات امام خمینی در جمع گروهی از پاسداران انقلاب اسلامی عازم جبهه های جنگ

تاریخ: 1359/09/16

 

لزوم وحدت و پرهیز از اختلافات یک تکلیف شرعی و الهی برای همه

بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ اسلام جز یک برهه از صدر اسلام، جوانانی مثل جوان های ایران ما سراغ ندارد و ملتی مثل ملت ایران در تاریخ ثبت نشده است. شما در کجای تاریخ، جز یک برهه در صدر اسلام آن هم نه به طور وسیع بلکه به طور محدود سراغ دارید که جوانان یک کشور اینطور عاشق جنگ باشند؟ اینطور عاشق دفاع از کشور خودشان باشند؟ و اینطور ملت همه با هم یکصدا دنبال پیروزی ارتش و سپاه پاسداران و سایر قوای مسلحه باشند؟ کجا دیدید که عاشقانه دنبال شهادت باشند؟ من از این چهره های نورانی و بشاش شما و از این گریه های شوق شما حسرت می برم. من احساس حقارت می کنم وقتی من وقتی با این چهره ها مواجه شوم و این قلب هائی که به واسطه توجه به خدای تبارک و تعالی اینطور در چهره ها اثر گذاشته است، احساس حقارت می کنم. من غیر از دعا که بدرقه شما کنم چیزی ندارم که به شما، من چطور به این احساسات خداگونه و به این توجهاتی که شما به خدای تبارک و تعالی دارید و به این عزم راسخ شما و این شجاعت بی نظیر شما، چطور من می توانم از شما ستایش کنم؟
عزیزان من! شما در بارگاه حق تعالی منزلت دارید. شما و ملت ما در یک برهه حساسی از زمان واقع شده اید که باید همان کلامی را که در صدر اسلام گفته شده است که تمام اسلام با تمام کفر مواجه هستند، برای شما گفته بشود. شما امروز پاسداران اسلام هستید. ای دوستان من! ای عزیزان من! توجه بکنید که این سفرها که می کنید، این مجاهدات که می کنید خالص باشد، برای خدا باشد. اختلافات را، اختلافات شخصی، اختلافات گروهی در ذهن خودتان نیاورید. همه شماها، چه ارتش، چه ژاندارمری و چه سپاه پاسداران و سایر داوطلبانی که برای دفاع از اسلام و دفاع از شرافت اسلامی خودشان به جبهه ها می روند همه شماها لشکرهای اسلامی هستید، همه شما ارتش امام زمان سلام الله علیه هستید. توجه کنید که آن آداب اسلامی را حفظ کنید، با هم اختلافات نکنید. دشمن می خواهد که بین این گروه های مجهز برای جهاد، اختلاف بیندازد، ارتش را از سپاه پاسداران جدا کند، سپاه پاسداران را از آنها جدا کند. شما همه اهل یک ملت هستید، اهل یک اسلام هستید، همه در پناه قرآن هستید، زیر پرچم اسلام هستید، با هم هماهنگ باشید. اگر خدای نخواسته اختلاف پیدا بشود در شما، اختلاف پیدا

صحیفه نور جلد 13 صفحه 196

بشود در سران شما، اختلاف بشود در گروه هایی از شما، خدای نخواسته یک کشور اسلامی به دست کفر می افتد و اسلام تا زمان های بسیار طولانی باز به انزوا کشیده می شود. این تکلیفی است برای همه جوانان ایران و همه ملت که در یک همچو وقت حساس اختلاف نکنند و اختلاف ایجاد نکنند. خدای نخواسته با اختلاف، تمام این کشور از دست می رود و تمام جوان های ما باز به آن حالی که در سابق بودند خدای نخواسته مبتلا می شوند. کوشش کنید در اینکه با هم همه برادر باشید. امروز هم ارتش ایران و هم ژاندارمری ایران و هم سایر قوای مسلحه و هم شما برادران همه تان در زیر بیرق اسلام هستید و برادر باید باشید. اگر برادر باشید و با هم و با یک توجه الهی، با یک وحدت، به دشمن حمله کنید شما پیروز هستید و خدای نخواسته در بین شما خلافی پیدا بشود که آرزوی دشمن ماست، دشمن شماست، ممکن است طور دیگر پیش بیاید. این یک تکلیف الهی است برای همه، برای همه گویندگان، برای همه نویسندگان، برای همه شماها که در جبهه ها جوانمردانه در جبهه ها به پیش می روید و فداکاری می کنید، یک تکلیف الهی است برای همه که دعوت به وحدت بکنند، دعوت به اجتماع بکنند. این جوان های ما از هر طایفه ای و از هر گروهی که هستند و در جبهه ها برای اسلام جنگ می کنند، اینها نور چشم های اسلام هستند اینها کسانی هستند که اسلام و مسلمین به اینها باید ارج بگذارد، به اینها باید افتخار کند. کسانی که اهل قلم هستند، اهل بیان هستند کوشش کنند که مردم را دعوت به وحدت بکنند، مردم را دعوت به جهاد بکنند. اگر خدای نخواسته از قلمی، از زبانی چیزی بیرون بیاید که موجب تشتت بشود، جرمی است نابخشودنی پیش خدای تبارک و تعالی. همه اهل این کشور هستید و می خواهید کشورتان را حفظ کنید. اختلاف نباشد بین تان، گوش به اشخاصی که ایجاد اختلاف می کنند ندهید و همه همصدا با هم توجه کنید به خدای تبارک و تعالی. قدرت های بزرگ که مأیوس شدند از اینکه با جنگ و با حمله نظامی بتوانند کاری بکنند، دست به شیطنت زده اند و می خواهند شماها را از هم جدا کنند و اختلاف بین شما بیندازند.
 

تضعیف روحانیت، توطئه برای غارت و وابسته کردن ما

بیدار باشید، ملت ما بیدار باشد، توجه داشته باشد که هر گوینده ای که بخواهد ایجاد اختلاف بکند، هر گوینده ای که بخواهد روحانیوین را تضعیف بکند، نظر به روحانیون تنها نیست. آنها را تضعیف می کند، دنبالش شما هستید. آنها می خواهند که هجوم به این مملکت بکنند و همه چیز این مملکت را ببرند و کسی نباشد یک تعرضی بکند، یک مقابله ای بکند. شما هر کدامتان که یادتان باشد، از اولی که این کودتای رضاخان تحقق پیدا کرد تا حالا در هر قضیه ای که بوده است روحانیون در صف مقدم مخالفت کرده اند و زجرها کشیدند و حبس ها رفتند و تبعیدها رفتند و مردم مسلمان دنبال آنها هستند و اگر چنانچه آنها از مردم گرفته بشوند و مردم از آنها گرفته بشوند، آن روزی است که ابرقدرت ها جشن می گیرند. روشنفکرهایی که عامل ابرقدرت ها نیستند لکن اعمالی می کنند، صحبت هائی کنند که در نتیجه، همان نتیجه اعمال آنها را می دهد، بیدار بشوند، توجه بکنند به اینکه

صحیفه نور جلد 13 صفحه 197

یک مملکت اسلامی است، یک مملکتی است که مال خودتان شده است، مستقل است، وابسته به هیچ جا نیست، کاری نکنید که این وابستگی که گسسته شده است دوباره پیوسته بشود. دعوت به اسلام بکنید، دعوت به صلاح بکنید، دعوت به تجهیزات سلاحی بکنید، دعوت به فرهنگ اسلامی بکنید. این فرهنگ های غربی را بیش از پنجاه سال است که شما دیدید و هر چه به سر این ملت آمد از این فرهنگ غربی آمد، هر انحرافی که برای جوان های عزیز ما پیدا شد به واسطه این فرهنگ غربی بود. روشنفکرها توجه کنند به اینکه مهلت بدهند یک چند سالی هم فرهنگ اسلامی باشد، تجربه کنند ببینند که با فرهنگ اسلام چه خواهد شد.
 

مقصد، شکست ابرقدرت هاست

من دعاگوی همه شماها هستم و باز تأکید می کنم که در جبهه ها که انشاء الله با سلامت بروید و با سلامت برگردید و پیروز باشید با پیروزی برگردید، پیروزی شما در گرو وحدت شماست و در گرو ایمان شماست. ایمان داشته باشید، قوی کنید ایمان خودتان را و با همه قوای مسلحه همراه باشید، مقصد یک مقصد است و آن شکست ابرقدرت هاست و من امیدوارم که شما با سلامت و سعادت باشید و این راهی که راه خداست طی کنید و با پیروزی برگردید و اینجا من شما را پیروزمندانه باز ملاقات کنم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:36 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

تلگرام تسلیت امام خمینی به حجت الاسلام سید محمد علی انگجی

تاریخ: 1359/10/02

 

تلگرام تسلیت امام خمینی به حجت الاسلام سید محمد علی انگجی

بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت حجت الاسلام آقای حاج سید محمد علی انگجی دامت افاضاته خبر ضایعه رحلت حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای انگجی رحمه الله علیه موجب تأثر گردید. ضایعه بزرگ وارد بر مسلمین را به جنابعالی و خانواده محترم ایشان و حضرات حجج اسلام و اهالی محترم آذربایجان تسلیت عرض و از خداوند تعالی رحمت برای ایشان و عظمت برای اسلام و مسلمین و اهالی غیور تبریز و آذربایجان مسئلت می نمایم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:36 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

فرمان امام خمینی به حجت الاسلام شیخ مهدی کروبی

تاریخ: 1359/10/02

 

فرمان امام خمینی به حجت الاسلام شیخ مهدی کروبی

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ مهدی کروبی دامت افاضاته
پیرو ماموریتی که جنابعالی در مورد رسیدگی به وضع بازماندگان شهدای انقلاب اسلامی از طرف اینجانب دارید چون اخیراً گاهی دیده شده است که برای سرپرستی فرزندان شهدا بین اولیاء آنان اختلافاتی صورت گرفته لذا جنابعالی موظفید از طرف اینجانب به این موضوع رسیدگی نموده و حتی المقدور آنان را به صورتی راضی کنید و اگر میسر نشد، به هر نحو مصلحت دیدید رفع مشکل کنید و از اولیاء فرزندان شهدا نیز می خواهم که با در نظر گرفتن سعادت فرزندان شهدا و آینده آنان این کار را به نحو آبرومندی فراهم کرده و روح شهدای عزیز را شاد نمایند و امید است مسوولین محترم اداری و مردم نیز همکاری های لازم را با جنابعالی در انجام وظایف محوله داشته باشند. از خدای تبارک و تعالی موفقیت شما را مسئلت دارم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:36 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

بیانات امام خمینی در جمع اعضای خانواده های شهدای اصفهان

تاریخ: 1359/09/27

 

سعادت را آنها بردند که آن چیزی را که خدا به آنها داده بود تقدیم کردند

بسم الله الرحمن الرحیم
ما هر روز مواجهیم با صحنه هائی که در عین حال که دلخراش است غرور آفرین است. دیروز جمع کثیری از معلولین آمدند و امروز هم معلولین از اصفهان آمده اند با عکس های زیادی که از شهدا آورده اند. من این تحول عظیمی که در ایران پیدا شده است که در عین حالی که پدرها با عکس جوان خودشان آمده اند و مادرها چند نفر از فرزندانشان را از دست داده اند، لکن روحیه آنها روحیه بسیار بلندی است و این تحول مبارک است بر ملت ایران. من در این مجمعی که این جوانان را و این عکس جوانان را می بینم باید تأثرات خودم را به بازماندگان اینها تسلیت خودم را به پدرها و مادرهای اینها تقدیم کنم و برای آنها هم طلب مغفرت. خداوند به شماها اجر عنایت کند و صبر عنایت کند و آن جوان های غرور آفرین ما را به رحمت واسعه خود غریق کند. این مسائل در طول تاریخ بوده است، در صدر اسلام اینطور مصائب برای اولیاء خدا و برای مسلمین صدر اسلام بسیار بوده است و شاید از آنوقت تاکنون اینطور وضعیتی که در ایران هست و این تحولی که برای ملت ما از زن و مرد، بزرگ و کوچک حاصل شده است، سابقه نداشته باشد. خداوند تبارک و تعالی به ما هر چه داریم، داده است و ما هر چه داریم از اوست و باید تقدیم او کنیم. سعادت را آنها بردند که آن چیزی را که خدا به آنها داده بود تقدیم کردند و ما عقب مانده آنها هستیم. من به شما همه برادران و عزیزان که فرزندان خودتان را از دست داده تسلیت و تبریک عرض می کنم. تبریک برای اینکه شما خانواده هائی بودید که در دامن شما این جوان های برومند تربیت شده اند که فداکاری کردند برای اسلام. اسلام به ما حق بزرگ دارد، حق حیات دارد و ما هر چه در راه اسلام بدهیم آن حقی که اسلام به ما دارد ادا نکردیم. من خدای تبارک و تعالی سلامت و سعادت همه شما را و رحمت برای این جوان هائی که فداکاری کرده اند، طلب می کنم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:36 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

بیانات امام خمینی در جمع ائمه جمعه شهرستان ها

تاریخ: 1359/10/03

 

تاثیر القائات شیاطین مبنی بر عدم دخالت روحانیون در امور سیاسی

بسم الله الرحمن الرحیم
من اول باید از علمای اعلام بلاد، برادران ائمه جمعه از اهل سنت و از اهل تشیع تشکر کنم که زحمت کشیدند و اینجا تشریف آوردند و همین طور از سایر برادرانی که در اینجا تشریف دارند و با ناراحتی نشسته اند یا ایستاده اند تشکر کنم و بعض مطالبی که تنبهش لازم است ولو خود شما می دانید. یک مطلبی که همه می دانید و می دانیم این است که شیاطین بزرگ و کوچک و آنهائی که می خواستند و می خواهند تمام قدرت ها را در هر جا قبضه کنند و تمام منافع ملت ها را چپاول کنند، از سال طولانی نقشه های عجیب و غریبی داشته اند و مع الاسف قشرهای زیادی غافل بودند، از جمله این مطلب که روحانیون در امور سیاسی نباید دخالت کنند، آنها باید مردم را در این نماز و روزه و امثال اینها هدایت کنند و جای آنها و شغل آنها مسجد است و منزل، مسجد بیایند نماز بخوانند، منزل بروند استراحت کنند و به طوری این تبلیغ شده بود که همه باورشان آمده بود تقریباً و دخالت در سیاست یک فحشی بود برای اهل علم. اگر می گفتند فلان آخوند سیاسی است، این به منزله یک فحش تلقی می شد و خود مردم و بلکه خود روحانیون هم بسیاریشان این مسأله را باورشان آمده بود. اگر راجع به یک امر اجتماعی، یک امری که راجع به ملت است گفته می شد، بعضی ها می گفتند که ما در امور سیاسی دخالت نمی کنیم، و اگر یک ملائی در امر سیاست ملت و مصالح کشور صحبت می کرد، می گفتند که این سیاسی است و بر خلاف موازین است. این مسأله ای بود که اینقدر رویش تبلیغات کرده بودند در داخل و خارج، که به این زودی نمی شد از ذهن مردم بیرون کرد. آنها می خواستند که یک قشر بزرگی از جامعه که جامعه هم تبع آنها هست منزوی کنند و خودشان به جای آنها بنشینند، حکومت مال ما، نماز جماعت خشکی که در آن اصلا صحبت اجتماعی و سیاسی نباشد هم مال شما. من یک قصه ای از مرحوم حاج آقا روح الله خرم آبادی شنیدم و یک قصه هم خودم دارم. مرحوم آقای کاشانی رحمه الله را که تبعید کرده بودند به خرم آباد و محبوس کرده بودند در قلعه فلک الافلاک یا کجا، آقای حاج آقا روح الله می فرمودند که من از آن کسی که رئیس ارتش آنجا و آقای کاشانی هم تحت نظر او بود و محبوس بود (من حالا وقتی می گویم محبوس در زمان رضاخان شما خیال می کنید مثل حبس های عادی زمان های دیگر بود، البته پسرش هم مثل پدر بود لکن آن کسی که گرفتار می شد اگر از اشخاص

صحیفه نور جلد 13 صفحه 217

عادی بود همچو مرعوب می شد که در حبس یک کلمه ای که بر خلاف مثلاً دولت یا آن کسی که در آنجا هست بزنند،امکان نداشت برایشان) مرحوم حاج آقا روح الله گفتند که من از این رئیس ارتش که در آنجا بود خواهش کردم که من را ببرد خدمت مرحوم آقای کاشانی، قبول کرد و ما را بردند پیش ایشان. آن رئیس، آنجا بود و من هم بودم و آقای کاشانی. آن شخص شروع کرد صحبت کردن و رو کرد به آقای کاشانی که آقا شما چرا خودتان را (قریب به این معانی) به زحمت انداختید؟ آخر شما چرا در سیاست دخالت می کنید؟ سیاست شان شما نیست، چرا شما دخالت می کنید؟ از این حرف ها شروع کرد گفتن. آقای کاشانی فرمودند: (خیلی خری) ، شما نمی دانید که این کلمه در آنوقت مساوی با قتل بود، ایشان گفتند: (تو خیلی خری، اگر من دخالت در سیاست نکنم کی دخالت بکند؟) یک قصه هم من خودم دارم. وقتی که ما در حبس بودیم و بنا بود که حالا دیگر از حبس بیرون بیائیم و برویم قیطریه و در حصر باشیم آن رئیس امنیت آن وقت در آنجا حاضر بود که ما بنا بود از آن مجلس برویم، ما را بردند پیش او، او ضمن صحبت هایش گفت که آقا سیاست عبارت از دروغگویی است، عبارت از خدعه است، عبارت از فریب است، عبارت از پدر سوختگی است، این را بگذارید برای ما من به او گفتم این سیاست مال شماست. البته بعدش آمد دروغی گفت که بنا می گذاشتند که در سیاست دخالت نکنند و ما هم جوابش را دادیم. مسأله این است. البته سیاست به آن معنایی که اینها می گویند که دروغگوئی، با دروغگوئی، چپاول مردم و با حیله و تزویر و سایر چیزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد، این سیاست شیطانی است و اما سیاست به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجائی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست، این در روایات ما برای نبی اکرم با لفظ سیاست ثابت شده است و در دعای، در زیارت جامعه ظاهراً هست که ساسه العباد هم هست، در آن روایت هم هست که پیغمبر اکرم مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد.
 

سیاست که عبارت است از هدایت جامعه، مختص انبیاست

باید عرض کنم که سیاست برای روحانیون و برای انبیا و برای اولیای خدا حقی است، لکن سیاستی که آنها دارند، دامنه اش با سیاستی که اینها دارند فرق دارد. ما اگر فرض کنیم که یک فردی هم پیدا بشود که سیاست صحیح اجرا کند، نه به آن معنای شیطانی فاسدش، یک حکومتی، یک رئیس جمهوری، یک دولتی سیاست صحیح را هم اجرا کند و به خیر و صلاح ملت باشد، این سیاست یک بعد از سیاستی است که برای انبیا بوده است و برای اولیا و حالا برای علمای اسلام. انسان یک بعد ندارد، جامعه هم یک بعد ندارد، انسان فقط یک حیوانی نیست که خوردن و خوراک همه شوون او باشد. سیاست شیطانی و سیاست های صحیح اگر هم باشد امت را در یک بعد هدایت می کند و راه می برد و آن بعد حیوانی است بعد اجتماع مادی است و این سیاست یک جزء ناقصی از سیاستی است که در اسلام برای انبیا و برای اولیا ثابت است، آنها می خواهند ملت را، ملت ها را، اجتماع را، افراد را هدایت کنند، راه ببرند در همه مصالحی که از برای انسان متصور است، از برای جامعه متصور است،

صحیفه نور جلد 13 صفحه 218

همانی که در قرآن صراط مستقیم گفته می شود و اهدانا الصراط المستقیم ما در نماز می گوئیم، ملت را اجتماع را، اشخاص را راه ببرد به یک صراط مستقیمی که از اینجا شروع می شود و به آخرت ختم می شود، الی الله است. سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و این مختص به انبیاست. دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند، این مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام، و هر ملتی علمای بیدارش در زمانی که آن ملت نبی شان بوده است. اینکه می گویند شما دخالت در سیاست نکنید و بگذارید برای ما، شماها سیاست تان سیاست صحیح تان هم یک سیاست حیوانی است، آنهائی که فاسدند سیاست شان سیاست شیطانی است، آنهائی که صحیح راه می برند باز سیاستی است که راجع به مرتبه حیوانیت انسان، راجع به رفاه این عالم، راجع به حیثیاتی که در این عالم هست راه می برند لکن انبیا هم این عالم و هم آن عالم را (و اینجا راه است برای آنجا) اینها هدایت می کنند مردم را به این راه و آنچه که صلاح ملت است، صلاح جامعه است، اینها آنها را به آن صلاح دعوت می کنند و صلاح مادی و معنوی از مرتبه اول تا آخری که انسان مراتب کمال دارد، سیاستمداران اسلامی، سیاستمداران روحانی، انبیا علیهم السلام، شغلشان سیاست است. دیانت همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت می دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است و به صلاح مردم است، آنها را از آن راه می برد که صلاح مردم است که همان صراط مستقیم است.
 

حیله ها در کار است که شما را از سیاست کنار بزنند

شما آقایان و همه ملت باید توجه کنید که سابقاً ما را آنطور تربیت کرده بودند و به واسطه تبلیغاتی که قدرت های چپاولگر درست کرده بودند که ما را از سیاست جدا کنند و ما دخالت در هیچ امر اجتماعی مردم، در هیچ امر سیاسی مردم نکنیم و آنهائی که می خواهند انجام بدهند وظیفه شان را برای ابر قدرت ها، به دست بگیرند سیاست را و حکومت را و همه چیزها را، و بکشانند مردم را به طرف آن مرتبه ای، آن چیزی که خودشان می خواهند و قدرت های بزرگ می خواهند، یعنی ما را بکشانند یا به دامن شرق و یا به دامن غرب و این سیاست، سیاست شیطانی است و بر فرض اینکه اینها سیاست انسانی هم داشته باشند، بیش از یک بعدش را ندارند، تمام ابعادش را انبیا داشته اند و از آنها ارث رسیده است به علمای متعهد. ما نباید، خیال نکنید که این قدرت های بزرگ از ما دست برداشته اند، الان همه حیله ها در کار است که شما را از سیاست کنار بزنند، شما را نگذارند در امور اجتماعی دخالت بکنید، شما را نگذارند که در حکومت هیچ دخالتی بکنید، بله، ما یک وقتی که در نجف بودیم این کلمه را گفته ام من که علما مرتبه شان بالاتر از این است که داخل بشوند در امور اجرائی، لکن در وقتی که افرادی باشد که آن افراد، متعهد به اسلام باشند و بتوانند کارها را روی موازین اسلامی اجرا کنند نه اینکه اگر هیچ کس هم نباشد و اشخاصی باشند که نتوانند روی مجاری اسلامی عمل کنند یا

صحیفه نور جلد 13 صفحه 219

نخواهند روی مجاری اسلامی عمل کنند، باز هم آقایان بروند کنار بنشینند و تماشاچی باشند که آنها ما را بکشانند به آنجائی که خودشان می خواهند. مسأله این نیست، مسأله این است که اگر سیاستمدارانی باشند که همان معنائی را که مسلمین می خواهند ولو در همین یک بعدش، ولو در همین بعد دنیائی اش، آنها طوری سیاست را انجام بدهند که ما استقلالمان و آزادیمان محفوظ بماند و ما به طرف شرق یا به طرف غرب کشیده نشویم، البته آنها بکنند، هیچ مانعی ندارد و علما هم می روند وقتی دیدند که اینها هستند، می روند مشغول کارهای خودشان می شوند که آن هم سیاست است منتها سیاست روحانی. اما وقتی که ما ببینیم که اینطور نیست که تمام این پست ها را و تمام این قدرت ها را اینها اگر دستشان بیاید صرف می کنند در اینکه جامعه ما را به جامعه مستقل و آزاد بکشند، ناچاریم ما که اشخاصی که متعهد هستند و ما را نمی کشانند به این طرف و آن طرف، دخالت بدهیم در امور، نظارت بدهیم در امور و همه ما و همه شما و همه نسل های آتیه، آنها باید چشم و گوششان را باز کنند که دوباره هی شیطان ها نیایند تزریق کنند که آقا، علما را چه به سیاست، علما را چه به دخالت در امور مملکتی. این یک نقشه شیطانی است که الان هم مشغول پیاده کردن آن هستند و مشغول تبلیغاتش هستند. بنائاً علیه بر شما ائمه جمعه و جماعت و بر همه ائمه جمعه ها و جماعت ها در همه قطرهای اسلامی، در همه ممالک اسلامی این مطلب لازم است بلکه فرض است که مردم را بیدار کنید و به مردم بفهمانید این معنا را که این نغمه ای که در همه ممالک اسلامی بلند است که علما نباید دخالت در سیاست بکنند، این یک نقشه ای است مال ابر قدرت ها، مجریش اینها هستند که در داخل کشورها هستند. به حرف اینها گوش ندهید و بخوانید به گوش ملت که ملت بفهمد این معنا را که این نغمه، نغمه است که می خواهند علما را از سیاست کنار بزنند و آن بکنند که در زمان های سابق بر ما گذشته است. بیدار باشیم و همه توجه به این معنا داشته باشیم و نسل های آینده هم توجه به این معنا داشته باشند که راهشان را یک وقت، این راهی که الان مسلمین خودشان این راه را پیدا کرده اند، این راه را گم نکنند آنها.
 

همه ملت مسوولند در حفظ اسلام که امانت الهی است

مطلب دیگری که باز دنباله همین مسائل است، این است که روحانیون در هر جا که هستند، چه ائمه جمعه و چه ائمه جماعات و چه کسان دیگری که مشغول شغل روحانی هستند، اسلام امروز به ملت ما و به شما که شاخص هستید و اولی هستید سپرده شده است، ما امروز همه پاسدار اسلام هستیم، تمام ملت از دولتی ها گرفته و قوای نظمی و انتظامی گرفته و نظامی و انتظامی گرفته و تا همه قوای مسلحه، همه بازارها، همه اداره جات، تمام ملت بی استثنا مسوول هستیم در مقابل خدای تبارک و تعالی برای این امانت. این اسلام که امانت است و دست ماست، اگر ما به این امانت خدای نخواسته خیانت بکنیم، این یک گناهی است که معلوم نیست که آمرزیده بشود، فرق دارد با گناه دیگری حتی با کبائر گناه های دیگر، برای اینکه بسیاری از گناه ها هست که به خود انسان بر می گردد، به جامعه بر نمی گردد، لکن خیانت به این امانت، خیانت به اسلام و خیانت به ملت های مسلم است. باید توجه کنید که اگر

صحیفه نور جلد 13 صفحه 220

اشخاصی در تمام این ارگان هائی که الان بعد انقلاب بوجود آمده، چه آنهائی که خود رو پیدا شده اند و خود ملت آنها را ایجاد کرده اند و چه آنهائی که مثلاً مقامات ایجاد کرده اند، باید توجه به این معنا بکنید که اگر چنانچه اینها یک قدم بردارند بر خلاف اسلام، بر خلاف مصالح مسلمین، مسوول هستند، مسوولیتی که بالاتر از آن مسوولیتی است که انسان نسبت به کارهای خودش دارد، شخصی خودش دارد.
 

هوشیاری در مقابل خلافکارهای عوامل نفوذی و جلوگیری از آنان

و این را باید توجه بکنند آقایان که در بین این ارگان هائی که هست مثل، سپاه پاسداران، مثل ارتش، مثل کمیته ها، مثل دادگاه ها و همه این جاهائی که بعد از انقلاب به عنوان یک گروهی پیدا شده است شیاطین ننشسته اند که اینها خالص باشند، در بین شان افرادی نفوذ کرده اند و به واسطه آن نفوذ، کارهائی در آنجا می دهند، برای اینکه روحانیین را و همین طور پاسدارها را و همین طور کسان دیگر را یا به جان هم بریزند و یا منزوی کنند. الان روزی شاید بیشتر از 100 تا گاهی 300 تا گاهی 200 تا نامه برای من می رسد، با اینکه من کاره ای نیستم و در آن شکایت می کنند، شکایات از همه این ارگان هائی که هست من نمی خواهم بگویم شکایات همه صحیح است، بسیاریش هم نامربوط زیاد در آن هست، لکن باید این مطلب که یک توطئه هست برای شکایت درست کردن، این توطئه از شوفرهای تاکسی ها و اتومبیل های دیگر، اتوبوس و اینها شروع می شود تا هر جائی که یک جمعیتی با هم مجتمع هستند، در بین اینها افرادی هستند که اینها مامورند برای اینکه شایعه درست کنند و پراکنده کنند. می گویند در تاکسی ها تا می نشینیم یک کسی شروع می کند یک حرفی از، مثلاً از یک عالم یا علما یا از یک کمیسیون یا از مجلس شورا یا از کذا. الان همه اینهائی که اشتغال به یک کاری دارند، چه دادگاه هائی که به قضاوت و به رسیدگی به امور قضائی مشغول هستند و چه این هیات هائی که برای اینکه زمین ها را مثلاً ، آن زمین هائی که مشروع است تقسیم کنند و چه جهاد سازندگی و جهاد دیگر و گروه هائی که هستند، اینها در بین شان یک افرادی نفوذ کرده است که این افراد یک کاری انجام می دهند و دستجاتی که مربوط به همین افراد هستند آن را دامن می زنند و بزرگش می کنند و شما یک وقت چشمتان را باز می کنید که همه این ارگان های دولتی و اسلامی از مجلس گرفته تا دادگاه ها و تا همه جا به واسطه تبلیغات اینها مشوه می شود روحشان، یعنی جمهوری اسلامی که عبارت از این چیزهائی است که حکومت است و مجلس است و سایر ارگان ها، این را می خواهند مشوهش کنند و به دنیا بفهمانند که این هم همان رژیم شاهنشاهی است، این هم مثل همان رژیم است، همه چیزش مثل همان رژیم است. می آیند می گویند که زمین های مردم و باغات مردم را غصب می کنند و هیچ جا هیچ کس هم دخالت در این امر نمی کند، می گویند این گروه های هفت نفری که گفته شده به آنها، اعلام کردند بر آنها، دولت هم اعلام کرده است که باید در آن چیزهائی که غیر مشروع است دخالت نکنند آنها دخالت می کنند و هیچ اعتنا به این مسائل نمی کنند. می گویند مصادره

صحیفه نور جلد 13 صفحه 221

اموال مردم، بیجا مصادره می شود اموال مردم بدون اینکه جهت شرعی داشته باشد. شما باید توجه داشته باشید و من از ائمه جمعه در همه بلاد می خواهم و علمائی که هم در آن بلاد هستند همراهی کنند و گروه هائی را تعیین کنند برای رسیدگی به این امور، رسیدگی به حال این افرادی که می خواهند آشوب درست کنند، رسیدگی به حال دادگاه ها و احکامی که از دادگاه ها صادر می شود. چه بسا اشخاصی هستند که اطلاع قضائی ندارند و خودشان را به طور قاچاق وارد کردند در قضا. قضا شرط دارد و باید نصب بشود از طرف علمایی که بزرگ هستند، اینطور نیست که هر کس هر جا برود قضا را متکفل بشود و حکم بدهد و حکم قتل بدهد و حکم چه بدهد. اینها باید شما آقایانی که در بلاد هستید، خودتان رسیدگی کنید افرادی که از این جناح های منحرف وارد شدند در این ارگان ها، در قضا، در تقسیم اراضی، در جهاد سازندگی، در همه اینها، افرادی را متعهد، مطلع، بیطرف، این افراد را تعیین کنید تا اینکه اینها بروند رسیدگی بکنند و به شما گزارش بدهند و در صدد تصحیحش بر آیید. اگر ما بنشینیم اینجا، هر چه می شود در هر جا، هر کس هر کاری می خواهد بکند ما اعتنا به آن نکنیم، این فاجعه به بار می آورد بعدها. باید شما خودتان بنشینید این کار را بکنید. این یک چیزی است که می خواهند تمام آن چیزهائی که فاسد است به گردن روحانیون و به گردن دولت اسلامی بیندازند و روحانیون و دولت و مجلس و همه اینها را از نظر مردم بیندازند و مشوه کنند. شما باید بیدار باشید، جلوگیری کنید از این معنا. اگر من، من که یک پیر مردی هستم از من نمی آید این کارها، شما آقایان الحمدلله هم جوان هستید و هم توجه دارید به مسائل، خودتان یک گروه هائی را درست کنید در همه جای مملکت، یک گروه هائی درست کنید بررسی کند این امور را، اگر چنانچه بر خلاف شرع عمل می شود، جلویش را بگیرید، اگر چنانچه امر خلافی دارد واقع می شود، اشخاصی که لایق نیستند برای این مسائل اگر اینها وارد هستند در دادگاه ها یا در سایر جاها، در جهاد سازندگی، در هیات هفت نفری نمی دانم اینها، ما نمی خواهیم که یک مملکتی باشد که هرج و مرج یا یک مملکتی باشد که نظر کمونیست ها را در این مملکت انجام بدهد یا نظر غربی ها را انجام بدهد. باید همه این کارها را قبل از اینکه فرصت از دستتان رفته است و قبل از اینکه این خیانتکارهائی که می خواهند این مملکت را باز برگردانند به حال اول، پیروزی پیدا کنند و مجال پیدا بکنند، خود شماها باید این کارها را انجام بدهید و افرادی را صالح، مطلع، بیطرف تعیین کنید بروند در اینجاهائی که این کارها می شود، به شکایات مردم رسیدگی کنند. یک دفتری برای شکایات باز کنید، تعقیب کنید شکایت را، ببینید این که شکایت کرده از کجا پیدا شده، صحیح می گوید یا غیر صحیح؟ غیر صحیح می گوید، چه کسی القاء به او کرده؟ اینها را باید تعقیب کرد و فهماند به مردم که یک همچو بساطی در کار هست که می خواهند خرابکاری کنند و افرادی هم که واقعاً خرابکاری می کنند. معرفی باید بشوند به جمعیت هائی که خود آقایان تعیین کنند تا تکلیف آنها را معین کنند. ما اگر چنانچه بنشینیم و الان در مملکتمان خلاف شرع های زیادی خدای نخواسته انجام بگیرد معنایش این است که ما خودمان با دست خودمان جمهوری اسلامی را جمهوری غیر اسلامی اش کردیم. ما می خواهیم جمهوری اسلامی، یعنی احکام، احکام اسلام باشد نه اینکه

صحیفه نور جلد 13 صفحه 222

هر جایش که آدم دست بگذارد شکایات باشد که اینها خلاف دارند می کنند، شکایت باشد که فلان قاضی حکم خلاف دارد، فلان فرض کنید که کسی که می خواهد تقسیم زمین را بکند زمین های مردم را می رود تقسیم می کند، باغات را می رود نمی دانم درخت هایش را می اندازد، اینها رسیدگی می خواهد. شما نشستید که یکدفعه صدای ملت بلند بشود که این دولت و این مجلس و این دادگاه ها و این کمیسیون ها و اینهمه اینهائی که هستند، هیچ یک آنها اسلامی نیستند و به ضد شما قیام بکنند، آنوقت هم من موافقت با آنها بکنم
 

وحدت برادران شیعه و سنی به برکت جمهوری اسلامی

انشاء الله خداوند شما را توفیق بدهد و جماعتتان را هر چه زیادتر و هر چه باشکوهتر. این جماعات بسیار موثر است، بسیار خوب است. اگر برکت جمهوری اسلامی جز این نبود، این یک برکت بزرگی است که ما را و همه برادرهای اهل تشیع و تسنن را یک جا جمع کرده و همه مان برای اسلام می خواهیم کوشش کنیم و باید همه ما توجه داشته باشیم که نبادا یک وقت تبلیغی بشود که در طول تاریخ تقریباً شده است که ما را، برادرها را از هم جدا کردند، اهل سنت را با ما جدا کردند، ما را از آنها جدا کردند باید اینها را توجه بکنیم، باید ما با هم برادر باشیم، نگذاریم دیگران بیایند همه چیزمان را ببرند و ما بنشینیم دعوا کنیم سر یک چیزی که نباید دعوا بکنیم. در هر صورت جماعات باید این جمعه ها باید هر چه بیشتر و هر چه بزرگتر و ملت باید هر چه بیشتر به این جماعات حاضر بشود و جمعه را بزرگ بشمارد و خطبا هم در خطبه های خودشان مردم را بیدار کنند، مردم را دعوت کنند به صلاح، دعوت کنند به اینکه این توطئه هائی که در اطراف هست الان این توطئه ها برای محو اسلام است، بیدار کنند مردم را تا انشاء الله توفیق حاصل بشود و ملت ما الان که بیدار است و متوجه است برسد به آنجائی که همه احکام اسلام در این مملکت پیاده بشود و این الگویی بشود از برای همه ممالک اسلامی و من از این جلسه ای که آقایان درست کردند و اجتماع کردند و برادرهای اهل سنت و اهل تشیع همه جمع شدند و مسائل را طرح کردند بسیار کار خوبی است و من متشکرم از همه که انشاء الله باز هم اجتماعاتشان را بکنند و رسیدگی به حال ملت بکنند. شما باید به حال این ملت رسیدگی بکنید، از توطئه ها خبر بشوید و جلوگیری کنید و مردم را بیدار بکنید و امیدوارم که این اجتماعات در بلاد دیگر از مسلمین هم این اجتماعات باشد و همه گرفتاری هائی که ملت دارند، حلالش خود شماها باشید. خداوند همه شما را عمر و عزت و عظمت عنایت کند و ملت ما را و ملت های اسلامی را از تحت قدرت شیطانی نجات بدهد.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:36 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی

بیانات امام خمینی در جمع مسؤولان نهضت سواد آموزی سراسر کشور

تاریخ: 1359/10/06

 

قلم ها اگر در دنیا برای خدا و برای خلق خدا به کار بیفتد مسلسل ها کنار می رود

بسم الله الرحمن الرحیم
از آقایان تشکر می کنم که در این هوا و محل ضیق، مجتمع شدند تا بعض صحبت ها را بکنند و بکنیم. آقایان که حالا آمدند پیش من، از اینکه در این یک سال آنطوری که باید مردم اقبال کنند و وسائل فراهم باشد برای نهضت سواد آموزی نشده است ولی امیدارم که بعد بشود. البته هر کاری که انسان شروع می کند ابتداء شروع، یک اموری پیش می آید که پیش بینی نشده است و یک احتیاجاتی است که در وقتی که مشغول به خدمت هستند احساس می شود و من امیدوارم که از این به بعد، هم ملت ما و هم دولت اهتمام داشته باشند که این امر حیاتی انجام بگیرد. در این تابلوئی که آقایان آوردند، نوشته اند که اگر چه بشود قلم هایمان را به مسلسل تبدیل می کنیم. ما امیدواریم که بشر به رشدی برسد که مسلسل ها را به قلم تبدیل کند. آنقدری که قلم و بیان به خدمت بشر بوده است مسلسل ها نبوده اند. مسلسل ها غالباً در خدمت ابر قدرت ها بودند و برای تباهی بشر بوده اند و اسلام هم که امر فرموده است به اینکه جهاد بکنند و دفاع بکنند و البته محتاج به همه ابزار جنگی است، اساس بر این است که دفاع از حق بکنند و حق را و علم را جانشین مسلسل بکنند. قلم و علم و بیان است که می تواند بشر را بسازد، نه مسلسل و نه سایر قوای تخریب کننده. مسلسل ها هم و همه آلات حربی هم در سایه علم تحقق پیدا کردند منتها گاهی مسلسل ها و سایر ابزار به اصطلاح تمدن را اشخاصی ایجاد کرده اند که موجب تخریب بلاد و عباد شده است و گاهی اشخاصی ایجاد کرده اند که موجب تایید انسان و ساختن انسان و آرامش در بین انسان ها بوده است و در این خدمت بوده است. شما کوشش کنید که با بیان و قلم مسلسل ها را کنار بگذارید و میدان را به قلم ها و به علم ها و به دانش ها واگذار کنید. بشر تا در سایه مسلسل و توپ و تانک می خواهد ادامه حیات بدهد، نمی تواند انسان باشد، نمی تواند به مقاصد انسانی برسد آنوقتی مردم به مقاصد اسلامی و انسانی می رسند و به کمال دانش و علم می رسند که قلم ها بر مسلسل ها غلبه کند و دانش ها در بین بشر به آنجا برسد که مسلسل ها را کنار بگذارد و میدان، میدان علم باشد. در قرآن کریم وقتی که ظاهراً اول آیه ای که بر پیغمبر اکرم وارد شده است، هم قرائت را توصیه کرده است،از آن استفاده می شود هم آن جهتی را که باید قرائت در خدمت او باشد و علم در خدمت او باشد، هم آن را بیان فرموده است، فرموده است:

صحیفه نور جلد 13 صفحه 229

اقراء باسم ربک قرائت مطلقا، علم مطلقا، دانش مطلقا مطلوب نیست چه بسا دانشی که بر ضد انسانیت انسان و بر ضد کرامت انسان است، لکن دانشی که جهت داشته باشد، برای خدمت بشر باشد، به اسم رب باشد، توجه به ربوبیت الهی داشته باشد، توجه به اسم خدا داشته باشد، آن قرائت و آن علم و آن مسلسل همه شان در خدمت انسانند. عمده آن جهت و غایاتی است که در افعال انسان و در آلاتی که انسان درست می کند و در علم و دانش و سایر چیزهایی که افعال انسان است آن چیزی را که جهت می دهد آن غایات است، آن چیزهائی است که برای آن چیزها قلم ها وجود پیدا کرده است، مسلسل ها وجود پیدا کرده است، علم و دانش وجود پیدا کرده است اگر غایات و مقاصد و آن چیزهائی که برای او اینها وجود پیدا کرده است الهی باشد، هم قلم و هم مسلسل و هم علم و دانش و هم هر عملی ارزش پیدا می کنند، ارزش الهی. ارزش قلم به غایتی است که برای او قلم زده می شود. ارزش مسلسل هم به غایتی است که برای او مسلسل کشیده می شود. اگر این ارزش غائی نباشد و اگر آن مقصد، مقصد انسانی و الهی نباشد، نه مسلسل آلتی است که به درد بخورد و نه قلم، و خطر قلم بیشتر از مسلسل است و خطر بیان بیشتر از توپ و تانک است و خطر علم بیشتر از همه اینهاست لکن اگر چنانچه به خدمت خلق باشد و به دستور انسان باشد و در خدمت انسان باشد و در خدمت خدای تبارک و تعالی باشد تمام اینها ارزش پیدا می کنند، مسلسل هم همچون قلم می شود، قلم هم همچون مسلسل. باید بشر به فکر این باشد که آن چیزهائی که مقصد است و برای تربیت انسان است، برای آموزش انسان است، برای تعلیم انسان است، جهت به آن بدهد. اگر چنانچه دانشگاه ها جهت به آن داده نشود، همان دانشگاه هائی می شود که در بین بشر هست و از همان دانشگاه ها قوای مخربه بیرون می آید و اگر جهت به آن داده بشود، دانشگاه ها کاری می کنند که مسلسل ها نمی تواند بکند، خدمتی می توانند به بشر بکنند که هیچ کس دیگر نمی تواند اینقدر خدمت بکند. عمده آن جهتی است که طرف آن جهت رفته می شود و قرآن این را فرموده است اقراء باسم ربک الذی خلق قرائت کن، نه قرائت مطلق. بیاموز، نه آموزش مطلق. علم تحصیل کن، نه علم مطلق و تحصیل مطلق؛ علم جهت دار، آموزش جهت دار. جهت، اسم رب است، توجه به خداست، برای خدا برای خلق خدا. قلم ها اگر در دنیا برای خدا و برای خلق خدا به کار بیفتند مسلسل ها کنار می رود و اگر برای خدا و برای خلق خدا نباشد مسلسل ساز می شود. ابزار کوبنده انسان با دست قلم دارها و با دست علمائی که در همه دانشگاه ها هستند، با دست آنها وجود پیدا کرده است و همه ترقیات بشر هم با دست علما و بیان و قلم علما وجود پیدا کرده است. کوشش کنید که در این آموزشی که به مردم می دهید جهت دار باشد. در کلاس هائی که جوان ها یا سالخوردگان برای آموزش می آیند، همانطوری که سواد را به آنها یاد می دهید و همانطوری که نوشتن و خواندن را بر آنها یاد می دهید جهت هم به آنها بدهید که برای خدا بخوانند و برای خدا بنویسند. برای خدمت به خلق و برای خدمت به خدا و برای خدمت به اسلام.

صحیفه نور جلد 13 صفحه 229

 

توجه کنید که آموزش و پرورش وقتی نافع است که به اسم رب باشد

باید آموزش و پرورش مردم توأم باشد. پرورش، پرورش انسانی، پرورشی که به درد انسان برسد، آموزشی که برای انسان باشد، جهت دار باشد، اسم رب در آن باشد، توجه به خدا باشد. باید تمام کلاس هائی که در سرتاسر کشور انشاء الله وجود پیدا می کند و شما آقایان و کسان دیگری که در خدمت یک همچو امر بزرگی هستید و متکفل یک همچو عبادت بزرگی هستید توجه داشته باشید که آموزگاران را جهت به آنها بدهید، توجه به خدا بدهید، علمشان برای خدا باشد، برای اطاعت خدا. خدای تبارک و تعالی علم را یکی از عبادات بزرگ قرار داده است اگر چنانچه جهت داشته باشد، جهت هم همان است که اقراء باسم ربک. در هیچ ملتی مثل ملت اسلام از علم توصیف نکرده است، قرآن کریم در جاهای زیاد از علم و از عالم و توجه به علم توصیف فرموده است و در کم جائی از آهن صحبت کرده است، آنجا هم که از آهن صحبت می کند منافع ناس درنظر گرفته شده است انزلنا الحدید فیه باس شدید باس شدید دارد و منافع برای ناس. اگر منافع برای ناس نداشته باشد و در خدمت ابرقدرت هائی که می بینید داشته باشد آهن هیچ ارزش ندارد و اگر آهن در خدمت نفع مردم باشد، منافع مردم باشد، ارزشش بسیار زیاد است. همانطوری که قلم ارزش دارد، آهن هم ارزش دارد و همه چیز ارزش دارد. ارزش همه چیز به آن چیزی است که برای او انسان می کند. نماز هم که انسان می خواند ارزشش به آن نیتی است که به آن نیت وارد نماز می شود ای چه بسا نمازگزارانی که نمازشان در جهنم وارد می شود وقتی است که ارائه بخواهند بدهند به مردم و چه بسا نمازگزارانی که نمازشان در جهنم وارد می شود وقتی است که ارائه بدهند به مردم و چه بسا برای خدا عمل می کنند، سربازهائی که برای خدا عمل می کنند، پاسدارانی که برای خدا خدمت می کنند، ارزش آنها از نماز هم بیشتر است، ارزش مسلسل آنها از قلم هم در آنوقت بیشتر خواهد شد. توجه کنید که آموزش بدهید و در ضمن آموزش تربیت کنید. باسم ربک اختصاص این اسم که رب است برای اینکه توجه به تربیت را بدهد به مردم که باید قرائت کنید و به اسم رب برای تربیت بشر قرائت کنید، قلم به دست بگیرید برای تربیت بشر، آنقدری که بشر از قلم های صحیح نفع برده است از چیزی دیگر نبرده است و آنقدر که ضرر کشیده است، از چیزهای دیگر ضرر نبرده است. قلم ها و بیان ها با مغزهای مردم رابطه دارند. اگر قلم ها و بیان ها و علم ها و تعلیم ها و آموزش ها برای خدا باشد، مغزها را الهی تربیت می کنند و اگر چنانچه بر خلاف این باشد، مغزها، مغزهای غرورمند، مغزهای طاغوتی از آن پیدا می شود. من از همه ملت ایران می خواهم که در این امر بزرگ و این امر حیاتی کمک کنند، در روستاها که آقایان می روند، اقبال کنند کسانی که سواد ندارند، وارد بشوند برای سوادآموزی طلب العلم فریضه خدای تبارک و تعالی به وسیله نبی اکرم فرموده است. بنابراین حدیث که طلب علم فریضه است و در بعض از روایات فریضه علی کل مسلم و مسلمه برای همه زن ها و مردها فریضه است. با علم است که انسان می تواند تأمین سعادت دنیا و آخرت را بکند، با آموزش است که انسان می تواند تربیت کند جوان ها را به طوری که مصالح دنیا و آخرت خودشان را خودشان حفظ کنند. اگر کشور ما علم را بیاموزد، ادب را بیاموزد، جهت یابی علم و عمل را بیاموزد،

صحیفه نور جلد 13 صفحه 231

هیچ قدرتی نمی تواند بر او حکومت کند. تمام گرفتاری هائی که ما در این طول مدت تاریخ داشتیم بهره برداری از جهالت مردم بوده است. جهالت مردم را آلت دست قرار دادند و برخلاف مصالح خودشان تجهیز کردند. اگر علم داشتند، علم جهت دار داشتند، ممکن نبود که مخربین بتوانند آنها را به یک جهتی که برخلاف آن مسیری است که مسیر خود ملت است تجهیز کنند. علم و سواد است با آن جهتی که باید به او توجه کرد که می تواند ملت را از همه گرفتاری ها نجات بدهد و نمی توانند کسانی که خواهند این نهضت را، این نهضت اسلامی را می خواهند به خلل برسانند و توانند ببینند که اسلام در این مملکت پیاده دارد می شود. این علم است که می تواند جلوی این فسادها را بگیرد. اگر ملت ما علم را، آن علم جهت دار را یاد بگیرند، تربیت بشوند، در مقابل علم، در پهلوی علم هم تربیت باشد تربیت دینی، تربیت الهی، تربیت انسانی و هم علم، اگر این دو حربه در دست شما باشد، کسی نمی تواند به شما تعدی کند، کسی نمی تواند استبداد را برگرداند و اگر این علم نباشد مردم را توجیه کنند به جائی که باز هم آن مسائل سابق برگردد و آن استبداد سابق و آن وابستگی های سابق. شما سوادآموزان در تمام کشور بدانید که یک خدمتی دارید به این انسان می کنید که بالاترین خدمت هاست و روستائیان و سایر قشرهای بی سواد بدانند که این خدمت، خدمتی است که باید آنها به جان و دل قبول کنند و اینطور که گمان کنند ما نمی توانیم، اینطور نیست، هر انسانی می تواند سوادآموزی کند و می تواند انسان بشود. علم از مهد تا لحد، از بچگی تا نزدیک مردن. دنیا باید با علم و با علم جهت دار اداره بشود. پیرمرد و پیرزن هم می توانند آموزش ببینند، می توانند تحصیل کنند مأیوس از خودشان نباشند. جوان ها، پیرها، بچه ها، روستائی ها، شهری ها همه باید کمک کنند و این امر مهمی که تمدن شما، اسلام شما، انسانیت شما و همه چیز شما تابع اوست و بسته به اوست، تربیت کنید اینها را و همه چیز بسته به اوست همه باید کمک کنند و همه با هم انشاء الله سال دیگر اگر من باشم، ببینم که سوادآموزی به طور چشمگیری پیش رفته است و اگر نباشم خود شما ببینید. خداوند انشاء الله به همه شما توفیق بدهد و به همه ملت ما توفیق بدهد که هم علم را یاد بگیرند و هم جهت علم را و هم مسلسل را برای آرامش دنیا به دست بگیرند و هم تربیت نظامی را.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  7:36 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها