پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 7:33 PM
من این نصیحتی که می کنم، برای شماست و برای نسل های آینده که بدانند این را که هر وقت یک قلم فاسدی خواست مطلق روحانیت را از بین ببرد یا به یک صورتی منزوی کند، یا روحانی که در بین ملت مؤثر است، او را خواست که منعزل کند این روی آن نقشه دارد عمل می کند. روی نقشه ای که
داشتند و دارند و خواهند داشت و همه ما باید بیدار باشیم، توجه داشته باشیم که اینطور نشود که یک وقت ما را متشتت کنند باز؛ و ماها را رو به هم قرار بدهند و یک دسته ای از آن طرف و یک دسته ای از این طرف و یک دسته ای از آن طرف فریاد کنند و یک دسته از این طرف فریاد کنند، ماها را مقابل هم قرار بدهند و نتیجه را آنها بگیرند. من به همه ملت این سفارش را کنم، همه ملت هائی که در دنیا هستند سفارش می کنم، به همه ملت هائی که در آتیه خواهند آمد سفارش می کنم که اساس این است که اسلام مخالف با مقاصدشان است و اسلام باید یا نباشد یا اگر چنانچه یک صورتی باشد به دست اشخاصی باشد که از اسلام هیچ اطلاعی ندارند، یک آیه از قرآن می گیرند، یک جمله از نهج البلاغه را می گیرند و به دیگرهایش هیچ کاری ندارند و با آن یک جمله می خواهند نهج البلاغه و قرآن کریم و اسلام را از بین ببرند. این جملاتی که از دهان بعضی از این منحرفین در می آید، در دیوارهای عراق این جملات هست همین حزب بعث کافر این جملاتی که این اشخاص منحرف در اینجا ذکر کنند، در دیوارهای نجف هم، در دیوارهای سایر بلاد هم، در کربلا هم بعضی هایشان را من خودم دیدم. این جملات نه این است که اینها به اسلام عقیده دارند، حزب بعث، اسلام را مخالف خودش می داند نه اینکه اینها با اسلام آشنا هستند، اینها می خواهند با شمشیر اسلام خواهند اسلام را از بین ببرند همین ها که در این جا هستند و سینه می زنند برای اسلام، بعضی شان با شمشیر اسلام می خواهند اسلام را از بین ببرند والا مسأله اگر یک مسأله ای بود و مثلاً فرض کنید که با روحانی ها مخالف بودند، روحانی ها هم فرض کنید بد بودند کی حرف می زد؟ اگر مسأله این بود، اما مسأله این نیست، مسأله این است که قرآن را به بازی می گیرند، اینکه یک کلمه از قرآن را می گیرد و به باقیش گوید من کار ندارم. حالا یادم آمد از یک نفری که من در جوانی می خواستم مشرف شوم حضرت عبدالعظیم، یک نفر واعظ خیلی مقتدر، خیلی واعظ اما به اسلام خیلی کار نداشت، وقتی دید من معمم هستم، به من گفت بیا اینجا بنشین پهلوی من، ما با اتوبوس می خواستیم تا حضرت عبدالعظیم برویم. وقتی که حرف هائی زد و چیزهائی گفت و من هم گوش کردم، تا نزدیک شد به حضرت عبدالعظیم به شوفر گفت زود برو نماز مغرب قضا می شود، با اینکه اول مغرب بود من به او گفتم که نماز مغرب که حالا قضا نمی شود. گفت یک روایتی دارد که اگر تأخیر بیندازند چه می شود. گفتم خوب، آخر روایات دیگری هم هست. گفت من به آنها کاری ندارم، مسأله این است. می گوید از نهج البلاغه این کلمه اش را قبول دارم باقیش را قبول ندارم، از قرآن هم این را نمی گوید، این را ندارد. از قرآن یک کلمه اش را، یک جمله را می گیرد اما نمی داند که این جمله مفسر دارد، در خود قرآن تفسیر دارد، در روایات دارد از چیزهائی که در این زمان واقع شده. این هم برای شکستن اسلام و روحانیت است. همین چیزهائی است که همه این اشخاص منحرف ادعا می کنند که ما اسلام را می خواهیم بگوئیم اسلام غیر آن اسلام سنتی. یکی از مصیبت ها این است که یک آدمی که از اسلام نمی داند اسلام با سین است یا با صاد، از اسلام بی اطلاع است، از مدارک اسلام بی اطلاع است، این یک کلمه را برمی دارد و می رود پیش جوانان خواهند و داد می زند و فریاد می زند و جوان ها را وادار به یک کاری می کند. یک نفر فقیهی
که 60 سال عمرش را صرف کرده در فقه و در مدارک فقه، حالا هم وقتی که می رسد به یک حکمی و می بیند که روی مدارک نمی تواند به طوری جذب بشود باز با احتیاط از کنارش رد می شود. لکن این آدمی که یک روز ننشسته در فقه نظر بکند و نمی تواند بنشیند نظر بکند، یک همچو آدم هائی خیال می کنند که حالائی که مثلاً انقلاب شده، باید در اسلام هم انقلاب بشود، اسلام هم باید اینجوری بشود. اینها نمی فهمند یا بسیاریشان هم فهمیده هستند، لکن می خواهند اساس را از بین ببرند، احکام اسلام را یکی یکی می خواهند از بین ببرند. توجه داشته باشید شما برادرها! من می دانم که شما قمی ها که خدا حفظتان کند و همه بازاری های ایران، تهران، یزد، همه اینها علاقه مندند به اسلام. اینها زحمت کشیدند، خون دادند، جوان دادند برای اسلام. اینهائی که همه چیزشان را برای اسلام دادند و حالا هم دارند می دهند، اینهائی که جوان هایشان را می فرستادند به سرحد و می بینند در معرض خطر است، در معرض کشته شدن است و بعضاً اگر کشته بشود تبریک گویند، یک همچو ملتی که برای اسلام اینطور فداکاری کرده است، نخواهد کسی توانست که به این زودی ها منحرفش کند، باز دو سال نگذشته اینها را منحرف کند و برگرداند از اسلام. اینکه نخواهد شد، لکن شیاطین نقشه می کشند برای صد سال بعد از این. آنها حوصله شان زیاد است، از حالا نقشه می کشند. خوب، وقتی که این نقشه عمل بشود ولو پنجاه سال، صد سال دیگر اینها نقشه هایش را می کشند، از حالا شروع کنند یکی یکی مسجد را خالی اش کنند، آن مسجد را خالی کنند، آن را عوضش یک نفر آدمی که از اسلام اطلاع ندارد و نمی داند نماز هم چند رکعت است، می رود نماز می خواند برایشان. بعد این، یکی یکی، وقتی اینها چیز شد بعد می روند سراغ یکی دیگر. ما باید در این زمان و نسل های آتیه باید در زمان های خودشان توجه به این داشته باشند که شیاطین در کمینند، شیاطین دنبال این هستند که این اسلام را بشکنند، شیاطین آنچه که از اسلام دیدند از هیچی ندیدند. در عین حالی که روحانیت مسیح مثل روحانیت اسلام نیست، آنها روحانیتی است که فقط در کلیساست. اینها معذلک همان روحانیت آنجا را هم در آنوقت شکستند، همان مقدار از روحانیت کمی که در آنجا بود، باز آن را شکستند و گفتند باید شما بروید در کلیسا و مشغول عبادت بشوید و سیاست را به امپراطور واگذار کنید. همین حرفی است که پریروز در قم گفتند، این همانی است که انگلیس ها سابقاً و امریکا هم حالا دارد گوید و دیگران هم می گویند.
ما باید، نسل های آتیه باید متوجه باشند که این اسلام را حفظش کنند، در زیر پرچم اسلام مجتمع بشوند. و اسلام همه چیز دارد، اسلام هم دنیا دارد، هم آخرت دارد، اسلام همه بعدها را نظر به آن دارد. حکومت اسلامی مثل حکومت های دیگر نیست که فقط به یک بعد نظر داشته باشند، حکومت اسلامی حکومتی است که همه اگر انشاء الله پیاده بشود، انشاء الله اگر چنانچه موفق شود این ملت و اسلام به آنطوری که هست، به آنطوری که بر پیغمبر اکرم نازل شده است قرآن کریم، احادیث ائمه، احادیث اسلام، به آنطور اگر بشود، سعادت دنیا و آخرت ملت ها را ضمانت کرده است و می کند.
البته یک انقلاب وقتی که واقع می شود، هیچ کس نباید توقع داشته باشد که فردای آن انقلاب، همه کارها درست بشود. این امر غیر معقولی است. انقلاب شوروی که به شصت و چهارمین سالش وارد شد، باز هم نتوانستند درست اداره اش کنند، و انقلاب های دیگر که بیست سال، ده سال از آن می گذرد، باز نتوانستند که مهارش کنند. این انقلاب برای اینکه انقلابی نبوده است که یک حزبی این انقلاب را درست کرده باشد، یک گروهی این انقلاب را درست کرده باشد، انقلابی بوده است که از متن خود ملت بوده است و برای اسلام بوده است. وقتی انقلابی برای اسلام شد و از متن خود جامعه شد، این آن انقلاب ها و آن اثراتی که بعد از انقلاب در جاهای دیگر هست کمتر دارد، اما نمی شود که هیچی نداشته باشد. در یک انقلاب اسلامی یک عده کثیری هستند، کثیر فی الجمله ای هستند که اینها محروم می شوند از آن دزدی ها و از آن کلاهبرداری ها، اینها مخالفند. خارجی ها هم که محروم شدند از آن چپاولگریشان، آنها هم دست بردار نیستند، آنها هم عمال دارند در اینجا و دار و دسته دارند. این دار و دسته ها که وقتی جمع شدند و به هم پیوستند، خوب، یک جمعیتی هستند، اما نه این است که در مقابل این سیل خروشان ملت چیزی باشند.
تا امروز شما هیچ انقلابی را پیدا نخواهید کرد که مثل انقلاب ایران پر ثمر و کم ضایعه، انقلاب ها که شده است یک میلیون جمعیت را یک وقت می گذاشتند جلو مسلسل کشتند، تمام مطبوعات از بین می رفت، تمام حزب ها را تعطیل می کردند و سرانشان را حبس می کردند. در یک نوشته ای که چند وقت پیش از این پیش من آورد، که حالا درست هم همه اش را یادم نیست نوشته بود که یک میلیون کشته و یک میلیون و نیم هم حبسی، تمام روزنامه ها تعطیل، یک روزنامه دو روزنامه دولتی هست. تمام درها را در اول انقلاب می بندند به روی خودشان و مشغول می شوند به جنایت. شما در تمام دنیا انقلاباتی را که ملاحظه کنید، هیچ انقلابی مثل ایران نبود که به اتکای اینکه مردم مسلمند و مردم خودشان انقلاب کردند، درها باز بود بر همه جمعیت ها، مطبوعات تا چند ماه باز بود، هر کس هر چه می خواست می نوشت، حالا هم بعضی ها که منحرفند، دارند نویسند و در عرض دو سال که بر این مملکت گذشته است و انقلاب گذشته است، تمام چیزهایش که باید بشود، مجلس و نمی دانم چه و رئیس جمهوریش، همه چیزش درست شده و همه را هم مردم رأی داده اند، در این، بعد از اینکه مدت ها حکومت عراق نه قانون داشت، نه مجلس داشت، نه چیز دیگر، فقط یک مجلس انقلاب بود و با همه خشونت ها کارها را انجام می دادند، بعد که می خواستند مجلس درست بکنند و رأی بگیرند اعلام کردند که هرکس رأی ندهد یا در مجلس شان از قراری یکی از علما گفت این را که آمده بود از آنجا، در مجلس شان گذراندند که هر کس مخالف، به هر جور مخالفتی بکند، حکمش اعدام است، اعدام است. یعنی اگر به شما بگویند که امروز شما بروید آنجا، شما نروید، حکمتان اعدام است، نه مخالف دولت، مخالف با این مثلاً سازمان امنیت یک چیزی بگویند، بگویند شما نماز نرو، چنانچه اینطور شد یکی از علمای آنجا به او گفتند نماز نرو، نماز رفت، او را با یک عده ای گرفتند خودش را کشتند،
آن عده را هم حبس کردند اینها یک همچو اعلام می کردند که هر کس مخالفت کند با امر حاکم، حکمش اعدام است، و بعد اعلام کردند که هر کس رأی ندهد، حکمش اعدام است. رأی داد نشان اینجوری بود، رأی آزاد یعنی آزادی که یارای بدهی یا کشته بشوی. ایران از 35 میلیون جمعیت 22 میلیون رأی داد بر جمهوری اسلامی سابقه در دنیا ندارد، سابقه ندارد 35 میلیون جمعیت 22 میلیون رأی دادند بر جمهوری اسلامی. این معنایش این است که اتفاق آراء بوده است، لکن آن عده دیگر همچو هست و مریض هست و غیره، یک همچو وضعی است. کجا ما یک همچو چیزی داریم؟ حفظ کنید یک همچو وحدتی را، نگهش دارید این را. اینهائی که نق می زنند برای نمی دانم چه و چه، اینها متوجه نیستند که این صف ها، الان در شوروی به یک کسی که اینجا بود خودش گفت نوشته، گفت پسر من آنجاست و به من نوشته، نوشته این صف ها در آنجا هست، در شوروی که شصت و چند سال است انقلاب کرده است و به خیال خودش انقلاب این چیزها را دارد.
شما اسلام را می خواهید، اسلام که می خواهید زنده کنید اسلام را البته فداکاری می خواهد، بدون فداکاری که نمی شود آدم یک اسلامی را زنده کند. همین فداکاری بود که در صدر اسلام خود پیغمبر اسلام و اولیای اسلام کردند. حالا نوبت شماست، نوبت ماست. انشاء الله خداوند همه شما را تأیید کند، موفق باشید، مؤید باشید. و این را هم باز تأکید کنم که انشاءالله فردا و پس فردا که راهپیمائی هائی هست، عزاداری ها باید باشد، منتها عزاداری یک وقت در یک جائی است و یک وقت همه در خیابان ها عزاداری می کنند. انشاء الله همه مؤید و موفق باشید.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.