0

مقطعات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۸۸

غزل می‌گویم و در وی نگیرد

دو بیتی نیز کمتر می‌نیوشد

توقع دارد از اصطبل مخدوم

که اورا کولواری کاه نوشد

وگر که نیست در اصطبل مخدوم

در این همسایه شخصی می‌فروشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:15 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۱ - در طلب کاغذ گوید

ای خداوندی که درمعراج قدر و منزلت

تا به جایی همتت برشد که فکرت بر نشد

خاک‌پای تست آنکش کیمیا داند خرد

بر مسی هرگز فکندش آسمان کان زر نشد

نوک کلک تاست آن کش جوهری داند صدف

قطره‌ای هرگز بدو پیوست کو گوهر نشد

بر هوای دولتت مرغ خلافی کی گذشت

کز سموم انتقامت عاقبت بی‌پر نشد

در بهار خدمتت شاخ وفاقی کی شکفت

کز صبای اصطناعت جفت برگ و بر نشد

ماجرایی خرده‌وار اندر میان خواهم نهاد

باورم کن گرچه کس را از من این باور نشد

دسته‌ای ده کاغذم فرموده‌ای زان روزها

در تقاضا گرچه زان پس نوک کلکم تر نشد

خواستم تا قطعه‌ای پردازم امروز اندر آن

زین مطول‌تر ولیکن زین مطول‌تر نشد

زانکه چون اندیشه کردم از بباضش چاره نیست

حالی از بی‌کاغذی دستم به نظمش درنشد

لاغری ناید شگفت از بخت من آن بخت تست

کز دوام آرزو پهلوی او لاغر نشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:15 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۸۰

کاف کن در مشیتش چو بگشت

صنع بی‌رنگ هر دو عالم زد

روح را قبهٔ مقدس بست

طبه را خرگه مجسم زد

شحنهٔ امر و نهی تکلیفش

خیمه بر آب و خاک آدم زد

که اگر بنده انوری هرگز

به خلاف رضای تو دم زد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:16 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۳ - قاضی حمیدالدین از انوری سوئال کند

اوحدالدین که در سؤال و جواب

بدهد داد علم و بستاند

به بزرگی جواب این فتوی

بکند چون به فضل برخواند

آنکه داند که حال عالم چیست

پس تواند کز آن بگرداند

هم بر آن گر بماند از چه سبب

عقل اینجا همی فروماند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:16 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۶ - مدح شهاب‌الدین ابوالفتح کند و اجازهٔ دخول به مجلس او خواهد

 

ای آنکه لقب تاش ثاقب تو

هر شب ز فلک اهرمن رماند

موئمن به زبان بر پس اذاجاء

نام پسر و کنیت تو خواند

خورشید جهان را به هر وظیفت

نور دگر از رای تو ستاند

بر چهرهٔ گیتی اگر بخواهی

خالی ز سیاهی شب نماند

گیتی به لب خشک نامرادان

بی‌دست تو آبی نمی‌رساند

وز معرکهٔ آز بی‌محابا

بی‌وجود تو کس را نمی‌رهاند

وز قدر تو اندر حروف معجم

کلک تو نهد زانکه او تواند

منشی فلک با فنون انشاء

پیش قلمت هر ز بر نداند

بر سدهٔ تو کاسمان به رغبت

آن خواهد کانجم برو فشاند

چون سایهٔ نشاندست انوری را

عشق تو وزین گونه او نشاند

گر نیست اجازه به ادخلوها

باز آیت الراحلون بخواند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:16 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۵ - سلطان سنجر انوری را به مجلس خود خوانده بود در شکر آن گفته

 

انوری را خدایگان جهان

پیش خود خواند و دست داد و نشاند

باده فرمود و شعر خواست ازو

واندر آن سحر کرد و در افشاند

چون به مستی برفت بار دگر

کس فرستاد و پیش تختش خواند

همه بگذار این نه بس که ملک

نام او بر زبان اعلی راند

بیش از این در زمانه دولت نیست

هیچ باقیش در زمانه نماند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:16 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۰ - در طلب احسان

گفتم چو صبح وعدهٔ انعام او دمید

روزیم فاضل آمد و روزم خجسته شد

خود بعد انتظار درازم گلو گرفت

نومیدیم که جانم از آن درد خسته شد

گیرم که سنت صله برخاست از جهان

آخر در زکوة چرا نیز بسته شد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:16 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۸ - مدح قاضی حمیدالدین

با جلال تو ای حمیدالدین

رونق ماه و آفتاب نماند

طلعت فضل و چهرهٔ دانش

از ضمیر تو در نقاب نماند

بی‌تو ما را به حق نعمت تو

در دل و چشم صبر و خواب نماند

تا من از تو جدا شدم به خطا

در دلم فکرت صواب نماند

جامهٔ عیش را طراز برفت

خیمهٔ لهو را طناب نماند

شخص اقبال را حیات بشد

جام لذات را شراب نماند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:16 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۲ - در علو همت خود گوید

من واین نفس که با قحبهٔ رعنای جهان

چون خسان عشق نبازم نه به سهو و نه بعمد

قدرت دادن اگر نیست مرا باکی نیست

همت ناستدن هست و لله الحمد

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:16 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۴ - انوری در جواب قاضی گوید

افتخار جهان حمیدالدین

که خرد مدح تو همی خواند

دانکه از هیچ روی نتوان گفت

که نداند همی و نتواند

ماند یک چیز آنکه خود نکند

گرچه حالی تواند و داند

زانکه بر بی‌نیاز واجب نیست

کز پی نفع کس قضا راند

لم در افعال او نیاید از آن

که سبب در میانه بنشاند

غنی مطلق از غرض دورست

فعل او کی به فعل ما ماند

هیچ تدبیر نیست جز تسلیم

خویشتن بیش از این نرنجاند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:16 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۰۱ - مطایبه

آن بزرگانی که در خاک خراسان خفته‌اند

این در معنی که خواهم گفت ایشان سفته‌اند

عاقلان با تجارب عالمان ذوفنون

دوستی با غزنوی چون آب و روغن گفته‌اند

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:16 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۰۲

 

ایمنی را و تندرستی را

آدمی شکر کرد نتواند

در جهان این دو نعمت است بزرگ

داند آن کس که نیک و بد داند

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:16 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۰۰ - شکایت از دهر

خرد چو مورچه در تشت حیرتست ازآنک

مدبران را تدبیر تشت و خایه نماند

از آفتاب حوادث چنان بسوخت جهان

که کوه را به مثل دستگاه سایه نماند

کدام طفل تمنی کنون رسد به بلوغ

چو در سواد و بیاض زمانه دایه نماند

طمع ببر ز سرایی که نظم عیش درو

به هم سرایه توان داد و هم سرایه نماند

جهان وظایف روزی و امن باز گرفت

مجاهزان فلک را مگر که مایه نماند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:16 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۷ - در تقاضای راتبه

ولیکن چون به چیزی حاجت افتد

ز گیتی مرجع دیگر نداند

نیابد همتش از نفس رخصت

که از کس جز شما چیزی ستاند

نه آن دامن کشیدست از تکبر

که گردون گرد منت برفشاند

کم از بیتی بود وا و با

که گر امروز بر افلاک خواند

بحمدا به اقبال خداوند

که بختش هرچه باید می‌چشاند

فذلک چون تو کردی عزم جنبش

قرار کارها چونین نماند

اگرچه راتب معهود بنده

اجل معتمد هر مه رساند

تو آنی کز جفا و جور گردون

به یک صولت دلت بازش رهاند

بمان در نعمت و شادی همه عمر

که آن نعمت بدین نعمت بماند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:17 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۰۳ - در التماس برات انعام گوید که خبر آن بدو رسید و برات نرسیده بود

 

ای خداوندی که بر درگاه جاهت بنده‌وار

چرخ و انجم سالها اجری و راتب خورده‌اند

بنده را فخرالزمان اسحق و چندین کس جز او

تازه از انعام تو چیزی حکایت کرده‌اند

گر درستست این سخن معلوم کن تا آن برات

خود که آوردست و کی باری به من ناورده‌اند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:17 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها