0

مقطعات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۰۴ - در عارضهٔ خاتون عصمةالدین رضیةالملوک

گر خداوند عصمةالدین را

عارضه رنجه داشت روزی چند

آن بدان از بد ستارهٔ نحس

یا جفای سپهر بد پیوند

دولتی داشت بس به غایت تیز

چون قضا قادر و چو چرخ بلند

بخت بیدار مهربانش گفت

که بود در کمال بیم گزند

دفع چشم بد جهانی را

همچنین نرم نرم و خنداخند

داشت از روی مصلحت دو سه روز

دل او را که شاد باد نژند

ور تو کفارتی نهی آنرا

من نباشم بدان سخن خرسند

کادمیزاده‌ای که بی‌گنه است

کی به کفار تست حاجتمند

وانکه معصوم هست دست گناه

پای او را نیارد اندر بند

معصیت را به عالم عصمت

وهم هم درنیاورد به کمند

پس چه کفارت این چه کفر بود

یا چه بیهوده باشد و ترفند

لفظ کفارت ای سلیم القلب

بپذیر از من مسلمان پند

هیچ معصوم را چو نپسندی

عصمت صرف را مکن به پسند

ای ز آباء و امهات وجود

چون تو هرگز نزاده یک فرزند

به خدایی که نیست مانندش

گرچه مستغنیم از این سوگند

که ز انصاف روزگار امروز

همه چیزیت هست جز مانند

وانکه در عرضگاه کون و فساد

چرخ را نیست هیچ خویشاوند

نظم پروین نداد کاری را

تا به شکل بنات نپراکند

گر نگاری نگاشت باز بشست

ور نهالی نشاند باز بکند

باری از طوبی تو طوبی لک

سالها رفت و بر گلی نفکند

روزگارت جگر نخواهد داد

خصم گو روز و شب جگر می‌رند

گر گشاید زمانه ور بندد

دل به جز در خدای هیچ مبند

پایت اندر رکاب تاییدست

درنیتفی از این سیاه و سمند

تو که در حفظ ایزدی چه کنی

حرز و تعویذ اهل جند و خجند

حرف و صوت ار قضا بگرداند

مرحبا زند و حبذا پازند

از که کرد آتش حوادث دور

در سرای سپنج دود سپند

تا که در نطع دهر در بازیست

رخ بهرام و اسب مار اسفند

باد فرزین عز و عمرت را

از پیاده دوام فرزین بند

شخص و دینت ودیعت ایزد

بی‌نیاز از طبیب و دانشمند

عدد سالهای مدت تو

همچو تاریخ پانصد و چل و اند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:17 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۰۵ - در هجای بخیلی گفته

ممسکی جست مر مرا در بلخ

که همه شهر اندر آن بندند

تا ببینند خواجه کجاست

کس ندیدست و جمله خرسندند

من ندیدم ولیک تا نه چرا

می‌ببرند تا بپیوندند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:17 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹۹

بسا سخن که مرا بود وان نگفته بماند

ز من نخواست کس آنرا و آن نهفته بماند

سخن که گفته بود همچو در سفته بود

مرا رواست گر این در من نسفته بماند

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:17 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۰۶ - در تقصیر ملاقات یاران به یکدیگر گوید

کهتر و مهتر و وضیع و شریف

همه سرگشته‌اند و رنجورند

دوستان گر به دوستان نرسند

اندرین روزگار معذورند

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:17 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۰۷ - شراب خواهد

هرکه هستند در نشیمن خاک

همه بر بوی جود تو هستند

بنده با شاهدی و مطربکی

این زمان از سه قلتبان جستند

به امیدی تمام بعد الله

هر سه همت در آن کرم بستند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:17 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۰۸ - لغز

یکی و پنج و سی وز بیست نیمی

وگر قدرت بود فرسنگکی چند

چو زین بگذشت و ما و مطرب و می

گناه از بنده و عفو از خداوند

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:17 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۱۲

بیخ دو غماز برانداختند

اصل بشد فرع چه تن می‌زند

اسعد بندار به دوزخ رسید

مخلص غزال چه فن می‌زند

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:18 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۱۰

که فلان شخص در فلان تاریخ

به یکی بیت بدره‌ای بفشاند

وان دگر پادشه به یک نکته

عالمی را فراز تخت نشاند

گفتم ای دوست نرهاتست این

این سخن بر زبان نشاید راند

آخر این قوم عادیان بودند

که خود از نسلشان کسی بنماند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:18 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۱۱ - شراب خواهد

پنج قالاشیم در بیغوله‌ای

با حریفی کو رباب خوش زند

چرخ مردم‌خوار گویی خصم ماست

تا چو برخیزیم بر هر شش زند

بی‌شرابی آتش اندر ما زدست

کیست کو آتش در این آتش زند

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:18 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۱۳ - در وصل سرای مجدالدین ابوالحسن

ای نمودار آفتاب بلند

گشته ایمن چو آسان ز گزند

صورت فتح و قبهٔ ظفری

این‌چنین دلگشای دشمن بند

ساحتت آب قندهار ببرد

صنعتت بیخ نوبهار بکند

سقف تو با سپهر همسایه

صحن تو با بهشت خویشاوند

آسمانی که نیستت همتا

یا بهشتی که نیستت مانند

از تو آباد باد و فرخ باد

آنکه بنیاد فرخ تو فکند

مجد دین بوالحسن هست عقیم

مادر عالم از چو او فرزند

آنکه دستش به دادن روزی

آمد اندر زمانه روزی مند

تا ز تاریخها شود معلوم

کز فلان چند شد ز بهمان چند

عدد سالهای عمرش باد

همچو تاریخ پانصد و چل و اند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:18 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۸۹

مدام از شاخ زلف و باغ رخسار

به عاشق سنبل و نسرین فروشد

مرا گوید به مستی هرزه بفروش

که عاشق وقت مستی آن فروشد

به پیران سر نکو ناید که چاکر

برای لوت او سرگین فروشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:18 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۰۹ - در مدیح

زانکه این دو ودیعتند که خلق

از خدای و خدایگان دارند

ملک و دین را زمان زمان تو باد

کاب و رونق درین زمان دارند

تویی آنکس که ذکر مدت تست

تا که گویندگان زبان دارند

عالمی دئر پناه نعمت تو

شکر شکر در دهان دارند

امتی در وفای خدمت تو

کمر عهد بر میان دارند

دامن عرصه‌ایست جاه ترا

این که این چار قهرمان دارند

گوشهٔ طارمی است قدر ترا

این که این هفت پاسبان دارند

دوستان از تواتر کرمت

خانه چون راه کهکشان دارند

دشمنان از تراکم سخطت

فتنه در مغز استخوان دارند

ضبط عالم به تیغ و کلک کنند

که اثرهای بی کران دارند

کلک فرزانگان کارگزار

تیغ ترکان کاردان دارند

زین کروه آنکه اهل انعامند

همه از نعمت تو جان دارند

زان گروه آنکه اهل اقطاعند

همه از دست تو جهان دارند

جود می‌گفت با کرم روزی

که کسانی که این مکان دارند

گر جهانداری به شرط کنند

چه نکوتر که بر چه سان دارند

کرم از سوی تو اشارت کرد

که کریمان جهان چنان دارند

کیسه پرداز بحر و کان کف تست

که بدو خرج جاودان دارند

طاعت آموز انس و جان در تست

کش همه سر بر آستان دارند

همه در مهر خازنت بادا

هرچ اضافت به بحر و کان دارند

همه با داغ طاعتت بادند

هرکه نسبت به انس و جان دارند

پای بر خاک هر زمین که نهی

منتی تا بر آسمان دارند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:19 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۱۴

به خدایی که دست قدرت او

ناوک مجری قدر فکند

دست قهرش مگر ز وعد و وعید

جوز در مغز معصیت شکند

کز ملافات مردک جاهل

بیخ شادی ز جان و دل بکند

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:19 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۱۹

دوستی گفت صبر کن ایراک

صبر کار تو خوب و زود کند

آب رفته به جوی باز آید

کار بهتر از آنکه بود کند

گفتم آب ار به جوی باز آید

ماهی مرده را چه سود کند

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:19 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۲۰ - شکایت از فلک و مدح صاحب

به خدایی که قدر قدرت او

ماه را عاجز محاق کند

کاین دل ریش آرزومندم

تا که با وصلت اتفاق کند

گر زند خیمه بر دروغ زند

ور کند شادی نفاق کند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:19 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها