پاسخ به:دلنوشته های فاطمی
ای كاش فدك این همه اسرار نداشت
ای كاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا این بود
ای كاش در سوخته مسمار نداشت
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود ،
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ،
ای كه ره بستی میان كوچه ها بر فاطمه ،
گردنت را می شكست آنجا اگر عباس بود .
یا علی رفتم بقیع اما چه سود هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود یا علی قبر پرستویت کجاست؟ آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟ هرچه باشد من نمک پرورده ام دل به عشق فاطمه خوش کرده ام حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است فاطمه (س) حلال صدها مشکل است
زهرا شهید گشت بی جرم و گناه
هست از غم او، سینه ی عالم پر آه
ناموس خدا كجا و سیلی خوردن
لا حول و لا قوه الا بالله
آب! بسوزد دلت خاک! شود خاک عزا بر سرت باد! پریشان شوی چشم! الهی که بباری فقط پیش نگاه شما… مادر خورشید سوخت
زنی شهید می شود،زنی به نام فاطمه مدینه زهر می شود برای کام فاطمه دری شکسته می شود،دو دست بسته می شود یلی سکوت می کند، به احترام فاطمه
دستى كه خسته بود مى شست بی صدا دستى كه بسته بود در زیر نور ماه گلبرگ گل كبود گلها فسرده بود جرم على چه بود روى عدو سیاه اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سر مستودع فیها بعدد ما احاط به علمك...
آتش زدی به جانم،ای بانوی بی نشانه گفتی مرا کفن کن مظلوم من شبانه..... سردار بدر وخیبر از پا فتاده دستی به دوش سلمان دستی به سر نهاده
تا علی ماهش به سوی قبر بُرد ماه، رخ از شرم، پشت ابر بُرد آرزوها را علی در خاک کرد خاک هم گویی گریبان چاک کرد زد صدا:ای خاک، جانانم بگیر تن نمانده هیچ از او، جانم بگیر ناگهان بر یاری دست خدا دستی آمد،همچو دست مصطفی گوهرش را ازصدف، دریا گرفت احمد از داماد خود، زهرا گرفت
عاشقی، با نام اوتكمیل شد نام او، از5 حرف، تشكیل شد حرف(ف) فرهنگ عشق ودلبری حرف(آ) آیینه عشق علی حرف(ط) طراح عشق عالمین حرف(م) مادر به اربابم حسین حرف(ه) هستى او، هست نبی اوسبب، برخلقت مولا علی..
برخیز اى یاس على از بسترت... شانه بزن بر گیسوان دخترت... برگو به من هر صبح وشب زهرا چرا... خون مى چكد از لابلاى معجرت... سوسو زنان گشته چرا آن كوكبت... بازى بكن با بچه ها با زینبت... كشته مرا آن گریه ها آن ناله ها... "عجل وفاتى" شد دعاى هرشبت... در كوچه ها روى تو شد زهرا كبود... دست بلا رنگ رخت آنجا ربود... تنها تورا آن بى حیا در كوچه دید... جز مجتبى همراه تو یارى نبود... یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله
باز تاریخ خاطره ای دردناک را یادآور میشود! زخمی کهن سرباز میکند و فقدان بانو دوباره احساس میشود.نگران طفلان فاطمه ام که چگونه پس از رفتنش خوابی خوش را تجربه کردند.نگران مولایم میشوم که چگونه با رفتن امانت رسول الله کنار میاید.همسری که همدم و هم نفسش بود.کاش زمان در آن لحظه می ایستاد و برای لحظه ای احساس علی و فرزندانش را لمس میکرد و از گذر خود پشیمان میشد.شاید یه لحظه تامل دنیایی دیگر رقم میزد.شاید........ السلام علیک یا فاطمه الزهرا
بر جان احمد زد شرر ان دشمن دیرینه ات.
بشکست باب خانه ات هم استخوان سینه ات.
هم کشت فرزند تو را ان قاتل پرکینه ات.
بعد از تو شد اوای من زهرای من زهرای من
شهر آبستن غم هاست ، خدا رحم کند شهر این بار چه غوغاست، خدا رحم کند بوی دود است که پیچیده، کجا میسوزد؟ نکند خانه مولاست، خدا رحم کند هیزم آورده که آتش بزنند این در را پشت در حضرت زهراست، خدا رحم کند همه جمعند و موافق که علی را ببرند و علی یکه و تنهاست خدا رحم کند غزلم سوخت، دلم سوخت، دل آقا سوخت روضه ام ابیهاست خدا رحم کند.
فاطمیه موج آه شیعه است بیت الاحزان نگاه شیعه است فاطمیه تا روایت میشود درب سوزان با لگد وا میشود فاطمیه فصل بیعت با علی است جرم زهرا گفتن یك یاعلی است