پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی
دغدغه شناخت و تلاش انسان براي دست يابي به دانايي و آگاهي از رموز آفرينش هستي، تم و نهاد مايه اي است كه از گذشته تا حال، پيوسته در آثار بسياري از نويسندگان جهان انعكاس يافته است. مثنوي معنوي؛ حديقه الحقيقه؛ رمان كوري و نمايشنامه كوران از جمله اين آثار است كه با انعكاس اين مساله، زمينه ساز شكل گيري نوعي نگاه فلسفي به زندگي شده است. تم مشترك؛ يعني شناخت ناقص انسان ها از هستي؛ شيوه بياني سمبليك و نمادين اين آثار و وجود برخي عناصر داستاني مشترك- كه فرضيه تاثيرپذيري ساراماگوو مترلينگ از انديشه ايراني مولانا وسنايي را قوت مي بخشد- انگيزه نويسنده براي پژوهش و نگارش اين مقاله را فراهم ساخته است. به اين منظور نويسنده با انتخاب و گزينش تمثيل فيل [در تاريكي] - كه نمونه بارز اين انديشه از سوي مولانا و سنايي است- تلاش مي كند تا چگونگي رويكرد داستاني اين تمثيل را در مقايسه با نمونه هاي خارجي آن؛ يعني رمان كوري ژوزه ساراماگو و نمايشنامه كوران (نابينايان) موريس مترلينگ به خواننده نشان دهد.
نسخه قابل چاپ
اين پژوهش شامل بررسي و مقايسه كاربرد عنصر داستاني طرح يا پيرنگ، در منظومه خسرو و شيرين نظامي و بيژن و منيژه شاهنامه فردوسي است. پس از تعريف مفهوم طرح و بررسي انواع آن از جمله طرح هاي منطقي و محكم، طرح هاي سست و غير معقول، طرح هاي تاريخي، ديني و اعتقادي و …، به بررسي آن در دو مثنوي مذكور مي پردازيم. به دليل در هم تنيدگي عناصر داستان و توفيق فردوسي در كاربرد برخي عناصر داستاني چون شخصيت پردازي (به سبب ارايه شخصيت هاي جامع تر، واقعي تر و ملموس تر و با زواياي پنهان و آشكار شخصيتي و جنبه هاي مختلف انساني و …)، گفتگو (به جهت ارايه گفتگوهاي طبيعي تر، تناسب و هماهنگي بيشتر لحن و گفتار شخصيت ها با روحيات و ذهنياتشان، عدم امكان حذف گفتگوها و …) و زاويه ديد (به دليل استفاده مناسب و در حد اعتدال از صحنه هاي نمايشي و فراخ منظر و …) همچنين به هم پيوسته بودن حوادث منظومه بيژن و منيژه و روابط مستقيم حاكم بين آن ها، نسبت به خسرو و شيرين نظامي كه داستان را به عرصه اي براي هنرنمايي در بيان و بديع و تفصيل مطالب مبدل مي كند، مي توان نتيجه گرفت كه فردوسي در كاربرد عنصر طرح، منطبق با معيارهاي داستان نويسي معاصر، در مثنوي بيژن و منيژه، توفيق بيشتري نسبت به نظامي در مثنوي خسرو و شيرين دارد.
در اين مقاله ابتدا درباره اصطلاح تازه ارگانومي توضيحاتي داده شده است، آن گاه اين موتيو شعري كه در مهم ترين قالب شعر كلاسيك فارسي يعني غزل، نمود جدّي دارد در غزليات دو شاعر پر آوازه شيراز، حافظ و سعدي بررسي شده است. همچنين شيوه تحوّل يك واژه به كار واژه (اصطلاح) مورد بررسي قرار گرفته است. از بين عناصر متعدد ارگانومي در غزل حافظ و سعدي كمر و ميان مورد سنجش و تحقيق ارزيابي واقع شده و در نتيجه روشن شده است كه در شعر حافظ با توجّه به شيوه هاي نمادسازي او، واژه هاي ارگانومي امكان بيشتري براي ارتقاء به سطح كار واژه يافته است امّا در شعر سعدي در سطح قاموسي و لغوي باقي مانده و شاعر كم تر از اين امكانات نشانه اي به عنوان نماد و سمبل بهره برده است. در خلال سنجش و مطابقه همچنين روشن شده است كه شعر خواجه شيراز شرايط تأويل پذيري و شرح و تفسير چندگانه را بيشتر از شعر شيخ سعدي بر مي تابد.
در اين پژوهش، ويژگي هاي كلّي و فني شعر فارسي ميانه و پارتي (پهلوي اشكاني) دوره ميانه، يعني دوره اشكاني و ساساني بررسي ميشود. نخست ابعاد ادبيات ايراني، به ويژه پيشينة شعر و شاعري اين دوره تشريح مي شود، آنگاه دو منظومه درخت آسوريك و يادگار زريران و ويژگي هاي اين دو منظومه مورد بحث قرار مي گيرد. گوسانان يا شاعر- نوازندگان دوره ساساني در زمره شاعران برجسته اين روزگارند. اين رامشگران و خنياگران حافظ ميراث اصيل شعر و موسيقي ايراني گذرده اند. برجسته ترين گوسانان، باربد، نكيسا و رامتين بودند كه در موسيقي و شعر ايران دوره ميانه تأثيري ماندگار داشته اند. بيشتر ايران شناسان به هجايي- تكيه اي بودن اشعار فارسي ميانه و پارتي معتقدند. ويژگي هاي وزني انواع شعر، نوع تكيه اي يا هجايي از مباحث مهم اين مقاله است.
مقاله حاضر به بررسي چگونگي تأثير فراگير آثار سنايي غزنوي (م. 529 هـ) بر آثار روزبهان بقلي شيرازي عارف نام دار (م. 606 هـ) مي پردازد. دو كتاب عبهر العاشقين و شرح شطيحات روزبهان كه از آثار او به زبان پارسي هستند متأثر از شعر سنايي اند. كتاب عبهر العاشقين در بر دارنده سي و يك بيت شعر از اشعار سنايي است و روشن است كه سنايي راهنماي روزبهان در بخش هاي مختلف كتاب است. شرح شطيحات روزبهان از تأثير كلام سنايي بر كنار نيست. روزبهان در اين اثر نيز گاه گاه از ابيات سنايي استفاده كرده و بعضي جملات و عبارات كتاب تحت نفوذ كلام حديقه سنايي است. در ضمن روزبهان مثنوي كوتاهي به نام "تحفه العرفان" دارد كه هم در طرح و ساختار و هم در لفظ و معنا تقليد تمام عياري از حديقه سنايي است.
نامتعدي بودن تنها در افعال لازم متجلي نمي شود بلكه ساخت هاي لازم يكي از انواع نامتعدي ها در زبان فارسي ميباشد. ضمنا تنها مظهر نامتعدي بودن،عدم حضور مفعول در جمله نيست، بلكه مشخصه هاي ديگري نيز ميتواند در اين سنجش ملاك قرار گيرد مثل : ايستايي، نمود، لحظه اي بودن، ارادي بودن، وجه و عامليت. هم چنين ، بر خلاف نگرش سنتي كه در آن افعال به دو گروه لازم و متعدي تقسيم مي شد، افعال را بايستي در رابطه اي پيوستاري لحاظ نمود كه در دو انتهاي آن متعدي ترين و نامتعدي ترين افعال با توجّه به ملاك هاي مورد نظر قرار مي گيرند و در حد فاصل آنها افعال ديگر با رابطه اي تدريجي مرتب مي شوند.
چاپ عسكي نسخه خطي مثنوي مولانا جلال الدين محمّد بلخي، محفوظ در موزه قونيه (667 هـ) كه به خط محمّد بن عبدالله قرنوي و زير نظر حسام الدين چلبي و سلطان ولد، كتابت شده است، فرصت تازه اي براي مثنوي شناسان، پديد آورد. اين نسخه هنگامي به دست نيكلسون رسيد كه دفترهاي سوّم و چهارم را به مطبعه سپرده بود. با اين حال وي در تصحيح مثنوي از بيت 2835 دفتر سوّم تا پايان دفتر ششم از اين نسخه به عنوان اساس، استفاده كرد. برخورد دوگانه نيكلسون با نسخه قونيه متضمن نكات آموزنده اي براي مصححان متون است. در اين مقاله، پس از نقد آراء او دربارة اعتبار نسخه قونيه و مقايسه و بررسي خطاهاي او - كه احتمال آن براي هر مصححي وجود دارد - در دفترهاي اول،دوّم تا نيمه دوّم دفتر سوّم مثنوي، در غيبت نسخه معتبر، با نسخه قونيه، پرداخته شده و پس از آن، موارد عدول نيكلسون از ضبط نسخه قوانيه در بقيه دفتر سوّم تا آخر دفتر ششم بررسي شده است. اختلافات چاپ نيكلسون با نسخه قونيه در تمام موارد با متن مصحح آقاي دكتر محمّد علي استعلامي، سنجيده شده است.
شرح بيتي از مثنوي معنوي كه در آن به وحدت قوا يا يكساني ادراكات نفساني اشاره شد موضوع اين پژوهش است كه ضمن بحث مفصلي در باب اينكه چگونه و در چه مرحله اي از معرفت اين ادراكات - شنيدن، گفتن و ديدن - يكي مي شوند و اينكه ماهيت روح چيست و چگونه و در چه مرحله اي از تجرد همه اندام هاي آدمي يكسان عمل مي كنند، بيت مورد نظر را از سه ديدگاه ادبي، فلسفي و عرفاني مورد بررسي قرار ميدهد. از ميان اين سه ديدگاه، ديدگاه عرفاني بيش تر مطمح نظر است. نيز براي تفسير و تبيين هر چه بيشتر اين موضوع شواهدي از تجارب مربوط به وحدت قوا از ابن فارض مصري، ميرداماد، فلوطين و نيز شواهدي از آربري ذكر شده و در پايان اين جستار ادبياتي از مثنوي و ديوان شمس تبريزي كه در آنها به تلويح يا به تصريح به اين موضوع اشاره شده، براي تأكيد بيشتر يادآوري شده است.
اين مقاله براساس فلسفه پديدار شناسي ادموند هوسرل تدوين يافته است. هوسرل معتقد بود كه بايد پديدار را از هر امر غير ذاتي و عارضي پير است تا امر ذاتي ظاهر شود. بنابراين پديدار شناسي، كوششي است براي رهيابي به ذات و سرچشمه شناخت. نقد شناخت براساس شك دكارتي، مرحله آغازين اين فلسفه است. هوسرل اين فلسفه شناخته را در مورد پديده ها phenomens به كار گرفت و پس از او شاگردش آلفرد شوتز با طرح فرآيند گذار از واقعيات چند گانه به واقعيت يگانه وجهه جامعه شناختي به آن بخشيد. شوتز با نوشتن مقاله «دن كيشوت و مساله واقعيت» و پس از او پيتر برگر، با نوشتن مقاله ديگري تحت عنوان مساله واقعيات چند گانه: آلفرد شوتز و رابرت موزيل، طرح جامعه شناختي گذار از واقعيات چند گانه به واقعيات يگانه را به حوزه جامعه شناسي ادبيات سوق دادند و پس از آن دو، هيدگر با طرح مباحث جدي هنر،از جمله منطق مكالمه (در سطح زبان) و سرچشمه اثر هنري (در سطح ادبيات)، تحول نويني در نقد پديدار شناختي به وجود آورد . فلسفه پديداري مفسر فهم ادبي است نهحامل آموزه هاي جديد براي ارتقاي فهم ادبي، اين فلسفه به تفسير فاهمه هايي مي پردازد كه در مواجهه با متنن ادبي، پيش فرض ها، پيش داوري ها، پيش فهم ها، پيش زمينه ها، حب و بغض ها و به طور كلي تمامي متغيرهايي را كه در زمره عوامل بازدارنده ادراك مستقيم و تجربه هاي شهودي انسان مي شوند و روابط كلامي انسان را آلوده مي نمايند به حال تعليق در مي آورد و بين الهلالين قرار ميدهد، اين عوامل بازدارنده را فرانسيس بيكن در شمار انواع بت ها طبقه بندي مي كند و مولوي آنها را غرض مي نامد كه مانع تجلي و تبلور هنر مي شوند: چون غرض آمد هنر پوشيده شد صد حجاب از دل به روي ديده شد فلسفه پايداري، در سطح ادبيات مفسر نقد آزاد و فاهمه هاي ادبي شفاف است، نمونه اي از اين گونه نقد را در قضاوت ادبي امام علي (ع) مي توان ملاحظه كرد. وقتي كه نظر آن حضرت را در مورد بهترين شاعران جويا شدند، حضرت فرمود: شعر ميدان مسابقه نيست كه خط پايانش مشخص باشد اما اگر ناگريز به قضاوت باشيم، بهترين شاعر، پادشاه گمراه (الملك الضليل) است و منظور امام از ملك الضليل، امرالقيس شاعر هجويه سرا و معلقه سراي عرب بوده است. شعر امره القيس در ترازوي نقد اخلاقي فاقد هر گونه ارزشي بوده است اما چون اين شاعر با فعليت بخشيدن توانمندي هاي بالقوه هنري، همان زشتي ها را به زيباترين وجه بيان مي داشت علقه هاي عاطف امام به شاعران مسلماني مانند حسان بن ثابت انصاري نصر،نعمان و نعيم، پسران عجلان انصاري، ذهن آزاد انديش آن حضرت را دستخوب انفعال قرار نداد و حضرت در مرحله قضاوت براي غير از عدالت دريغ نورزيد، مقاله حاضر پس از مقدمه و كليات به ذكر نمونه هايي از نقد پديدار شناختي در حوزه ادبيات پرداخته است.
مساله عشق، خانواده و خوشبختي همواره مورد توجه نويسندگان و هنرمندان جهان بوده است و در دوران مختلف با ديدگاه ها و نظرات متفاوت مورد بررسي قرار گرفته است و هميشه مانند ابزاري در خدمت خلاقيت و همچنين براي توصيف مسايل روحي قهرمانان بوده است. در مقاله، مفاهيم مختلف عشق، خانواده و خوشبختي در آثار آنتون چخوف مورد بررسي قرار گرفته است. مسأله عشق و خوشبختي را چخوف در مقايسه با ديگر نويسندگان روسيه به شكل ديگري بررسي مي كند. چخوف نه تنها مفهوم عشق و خوشبختي را به صورت كلي بيان نمي كند، بلكه تأكيد مي نمايد كه درك و برداشت اين مفاهيم در نزد قهرمانان مختلف، متفاوت است.
در اين مقاله، نقش دستور زبان عربي و ساختار آن که به نوعي موجبات اختلاف در ترجمه هاي فارسي قرآن کريم را فراهم نموده است، مورد بررسي قرار گرفته است. تعيين مواضع اختلاف در ترجمه ها و پرداختن به زمينه هاي آن و مقايسه و ارزيابي ترجمه ها و انتخاب ترجمه يا ترجمه هايي برتر. از جهت گيري هاي اصلي اين نوشتار به شمار مي رود.
در مقاله "با فدوي طوقان در سروده اي آرمان گرا"، پس از مقدمه اي نسبتاً طولاني درباره زيست نامه فدوي طوقان، شاعره فلسطيني معاصر، و مقام ادبي و آثار او، يکي از قصيده هاي معروف وي به نام "صلاةُ الي العام الجديد" (سلامي به سال نو)، با نگاهي به ساير سروده هاي شاعر، مورد شرح و تحليل ادبي قرار گرفته و در طي آن به ويژگي هاي شعر او هم اشاره شده است.
در هر زبان و گويشي اسلوب هاي خاصي در برابر متکلم و نويسنده قرار دارد که به وسيله آنها مي تواند کلام خود را با تأکيد به مخاطب برساند. از جمله آن زبان ها بلکه بالاترين آنها زبان قرآن، زبان عربي است که اسلوب هاي فراواني از تأکيد را در خود جاي مي دهد، که در مجموع مي توان آنها را در ذيل تقسيم بندي تأکيد در اسناد، مسند و مسنداليه مورد بررسي قرار داد. در اين مقاله به طور مختصر از برخي شيوه هاي تأکيد در زبان قرآن سخن به ميان مي رود و به يقين موارد تأکيد کلام در زبان عربي بيش از اين ها مي باشد.
نقد ادبي در دوره جاهليت، محدود، جزيي نگر و ذوقي بود. پس از وقفه اي کوتاه در دوران اسلامي، با ورود به دوره بني اميه ديدگاه نقد جاهلي به گونه اي حادتر تجديد شد. حجاز، بغداد و شام هر کدام گرايش ويژه اي داشت. در قرن سوم سه شخصيت بارز: ابن سلام، ابن قتيبه و جاحظ نقد ادبي عربي را به بخش مستقلي بدل کردند. جدال هاي کلامي معتزله و آراي کلماي يوناني بر نقد ديني اين دوره تأثيري عميق بر جاي گذاشت . سده چهارم دوره ظهور نقد ادبي عربي است. در اين دوره جدال گسترده اي ميان طرفداران شعر قديم و جديد آغاز گشت. بحرتي نماينده سنّت و ابوتمام نماينده تجدد بود. تأليف : "الموازنه بين الطائبين" و "اخبار ابي تمام" حاصل اين جدال است. با ظهور متنبي مباحث جديد نقد پيرامون او پديد آمد و قاضي جرجاني اثر مهم خويش "الوساطه بين المتنبي و خصومه" را تأليف کرد. از قرن چهارم به بعد نقد ادبي به حوزه بلاغت نزديک تر شد و عبدالقادر جرجاني مباحث بلاغت قديم را در دو کتاب مهم خويش "اسرار البلاغه" و "دلائل الاعجاز" گرد آورد. با سقوط بغداد در قرن هفتم شعر و نقد ادبي با رکود مواجه گشت.
اين مقاله به بررسي قيام امام حسين (ع) در شعر شاعران نوپرداز عرب پرداخته است. از نظر آنان امام حسين (ع) رمز حق و عدالت و تجربه تاريخي است. از نگاه شاعري چون "احمد دحبور" راه نجات، راه بازگشت به کربلاء است و هر انساني مي تواند به محض اراده خود، وارد آن شود. "أمل دنقل" و "محمدعلي خفاجي" اعتقاد دارند که اوضاع کنوني مانند اوضاع و شرايط زمان امام حسين (ع) و کوفي مسلکي نيز در قرن بيستم جاري و ساري است، لذا اميدي به تغيير شرايط و اوضاع نيست. "قاسم حداد" سر مبارک حسين را بسان پرچمي از حق و عدالت مي داند که به هر سرزميني برود، آن را پر از مهر محبت مي کند. "مظفر نواب" حاکمان امروزه عرب را مانند يزيد مي داند لذا به حسين و شمشيرش در اين زمان نياز است. "عبدالرحمن شرقاوي" مي گويد بايد ياد حسين در دل ها زنده بماند، و هرگاه ملتي بخواهد عدالت را بگستراند بايد حسين را به ياد آورد. و اگر در مقابل ستم قيام نکند و عدالت را برقرار ننمايد گويي دوباره حسين را کشته است. از نظر "محمد عفيفي" امام حسين قيام نکرد تا انتقام ستمديدگان را از ستمگران بگيرد، بلکه قيام کرد تا راه و رسم ستم ستيزي را به ستمديدگان بياموزد. "اُدونيس" قيام حسين را با کل هستي هماهنگ مي داند. از نظر وي کل هستي از قيام حسين متأثر گشته است. سنگ ها بر او مي گريد و گل ها بر شانه هايش مي رويد، و رودخانه ها بر جنازه حسين روان است و درختان خم شده اند تا بر حسين نماز بگذارد. پس تا هستي است حسين هم هست.