پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی
از آنجا که حسيني هروي پرسش گر سوالات مشهور مطرح در گلشن راز، خود عارفي واقف به مسايل و مباني عرفاني بوده بررسي غرض يا اهداف او از ارسال اين سوالات از سويي و مقايسه ميان معتقدات وي با ديدگاههاي شبستري از سوي ديگر مي تواند راهنماي ما به نکاتي مهم در شناخت هماننديها و تفاوتهاي دو نظام عرفاني «محبت محور» و «معرفت مدار» به شرح ذيل باشد: الف – هماننديها: از جمله 1- اعتراف به عجز عقل در وصول به حقيقت برتر 2- تاکيد بر شهود و اشراق به عنوان راه اساسي شناخت 3- همانندي عالم صغير و کبير 4- طرح انسان به عنوان خليفه الهي 5- تاکيد بر وحدت و فنا و بقا 6- پرهيز از حلول و اتحاد و... ب – تفاوتها: 1- طرح قلب در مقابل عقل در قبال طرح عشق در مقابل عقل 2- تاکيد بيشتر بر معارف نظري يا عرفان عملي 3- ديدگاه وجودي در برابر ديدگاه شهودي 4- نظرگاه همه اويي در برابر همه اويي و...
نسخه قابل چاپ
بنابر آيه اي از قرآن کريم (الاحزاب، 72) خداوند بر آسمانها و زمين و کوهها امانتي عرضه کرد اما آنها از پذيرفتن آن امتناع کردند و انسان که ظلوم و جهول بود، بار امانت را پذيرفت. تفسيرهاي گوناگوني بر اين آيه شريفه و اينکه آن امانت چه بود، بيان شده است. اکثر مفسران کلام الهي، آن امانت را استعداد يا صفت و يا عقيده اي مي دانند که خداوند در قلب انسان به وديعت نهاده است. اما ابن عربي بر اساس مباني عرفاني خويش، امانت و امانت دهنده و حامل امانت را يکي مي داند. در اين مقاله کوشش شده است تفاسير متعدد عرفاي ايراني و ابن عربي از آيه امانت که در آثار وي پراکنده است، بر اساس وحدت وجود و تجلي خداوند در عالم تحليل گردد.
مثل ها، از جمله اجزاي جدانشدني فرهنگ و ادبيات در ميان تمام ملل جهان است و در ادبيات ملت ها، بي شمار مثل مي توان يافت که به خوبي نشان دهنده طرز تفکر، منش و نوع زندگي آنان در دوره هاي مختلف تاريخي است. مثل و شعر فارسي ارتباط متقابل با هم دارند. در دوره هاي مختلف شعر فارسي، شاهد ترويج مثل هاي فراواني از طرف شاعران هستيم. مي توان از دوره موسوم به سبک هندي يا اصفهاني و پس از آن از شعر نو ياد کرد. با توجه به تحول اساسي در شعر فارسي که قسمتي از آن، نتيجه تغيير و تحول در تفکر و شيوه زندگي ايرانيان پس از مشروطه است و جايگزيني شعر نو به جاي شعر سنتي، برخي از بندها، مصراع ها و بيت هايي از شاعران معاصر، به عنوان"مثل" به کار مي رود. در اين مقاله با پژوهش در آثار يازده تن از شاعران معاصر، مثل ها استخراج و حوزه کاربرد آن ها مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.
استاد حسن زاده آملي، اديب، دانشمند و عارف معاصر داراي تاليفات فراواني در زمينه هاي علمي، ادبي، کلامي و فلسفي و عرفاني مي باشد. يکي از آثار وي ديوان اشعار است که به سبک شاعران گذشته همچون حافظ، مولوي، شيخ محمود شبستري سروده شده است. قسمت عمده کتاب وي به عرفان عابدانه و عاشقانه و کشف و شهود اختصاص دارد و مباني آن بر قرآن، حديث و دستورات شريعت استوار است و انسان از ديدگاه اين فقيه عارف، به عنوان قلب آفرينش مورد توجه مي باشد. عرفان مطرح شده در اشعار و آثار استاد حسن زاده، عرفان محض نيست بلکه آميخته با مباحث کلامي و فلسفي نيز مي باشد که فهم سخن وي را براي برخي دشوار کرده است.
دولت آبادي يکي از نام آوران عرصه ادبيات داستاني است و بي شک رمان «روزگار سپري شده مردم سالخورده» يکي از شاهکارهاي اوست. در اين رمان نيز مانند غالب آثار دولت آبادي، خيال پردازي شاعرانه نويسنده، جولاني چشمگير دارد که از ميان عناصر خيالي، تشبيه برجسته تر است. تجربه گرايي و نگاه تازه اي که پشتوانه اين تشبيهات است، موجب نوآوري هايي در اين عرصه شده است. از اين رو در عرصه بلاغت مي توان، جايگاه مهمي براي نويسنده قايل شد. با وجود کاستي ها و ضعف هايي چون اطناب، تعقيد، افراط در تشبيه گرايي و... اين رمان را مي توان کوششي مطلوب در جهت گسترش دامنه خيال در ادب فارسي دانست.
بحث تقابل عقل و عشق يا «فلسفه و عرفان» بحث فراگير و دراز دامني است. کمتر اثري عرفاني مي توان پيدا کرد که از پرداختن به اين موضوع غفلت ورزد. در ميان صاحبان آثار عرفاني، مولانا از جمله بزرگ ترين شاعران و عارفاني است که در موارد زيادي به اين موضوع پرداخته و راه شناخت مبتني بر دل (کشف و شهود باطني) را بر شناخت عقلي برتر دانسته است. در ساير متون عرفاني نيز جلوه هاي مختلف اين تقابل به چشم مي خورد؛ ليکن تفاوت عمده نگرش مولوي به اين مساله با ديگران صرف نظر از ژرف نگري ها و باريک بيني هاي وي در بيان آفات عقل گرايي و تمسک به عقل به منزله راهي غير قابل اعتماد در معرفت، انگشت نهادن بر فلسفه به عنوان يک علم و فن است که ويژگي هاي خود را دارد و از ابزارهاي خاص فلسفي و عقلاني در شناخت بهره مي برد. مولانا در مثنوي، گاه با اشاره دقيق به همين اصطلاحات فني فلسفي که فيلسوفان در عرضه انديشه هاي فلسفي خود از آنها سود مي جويند به ستيز با فيلسوفان برخاسته و با بي اعتبار دانستن ابزار فلسفيان، در ستيزي که در نهايت به تقويت بينش عرفاني او مي انجامد وارد شده است. در اين مقاله سعي شده است انديشه هاي خردستيزانه مولوي را با تکيه بر نقد برخي از اين اصطلاحات، در مثنوي بررسي کنيم.
«گاو»، اثر غلامحسين ساعدي و «مسخ»، نوشته فرانتس کافکا از جمله آثار داستاني کوتاه معاصر به شمار مي روند که داراي ژرف ساختي کاملا شبيه به يکديگرند. اين دو اثر در واقع بياني اکسپرسيونيستي از جامعه عصر ساعدي و کافکاست که مي کوشد با رويکردي جادويي، رئاليسم ترس و خفقان و استبداد حاکم بر ايران بعد از کودتاي 28 مرداد و پراگ 1900 را به تصوير کشد. اين دو اثر، با وجود داشتن ژرف ساخت يکسان، در حوزه شيوه شخصيت پردازي، کاملا با يکديگر متفاوت اند، کاربرد گفتگو در مقايسه با ساير شگردهاي پردازش شخصيت، بسامدي بسيار اندک در اين مسخ دارد و در مقابل، توصيف با دامنه کاربرد وسيع، منطق حاکم بر شيوه شخصيت پردازي آن به شمار مي رود. «مسخ» به عنوان يکي از آثار برجسته ادبيات جهان، مورد توجه بسياري از ناقدان و نويسندگان از جمله ولاديمير ناباکوف قرار گرفته است. درباره «گاو» اثر ساعدي نيز بسياري سخن گفته اند اما در هيچ يک از آثار مذکور، به طور مبسوط به بررسي شگردهاي شخصيت پردازي در داستان کوتاه «گاو» و مقايسه آن با «مسخ» کافکا پرداخته نشده است؛ از اين روي، در پژوهش حاضر عوامل موثر در پردازش شخصيت در دو اثر داستاني «گاو» و «مسخ» مورد بررسي و مقايسه قرار گرفته است.
براي بيشتر بزرگان تصوف، زندگي دو گانه اي قايل شده اند. گاهي فردي گناهکار بر اثر حادثه اي دگرگون مي شود و به عارفي بزرگ بدل مي گردد. گاهي نيز عارفي بزرگ دچار فتنه مي شود اما اين فتنه و بلا براي بهبود کار او لازم و ضروري است، علت و بنياد اين تحولات عموما به صورت افسانه است. به گونه اي که درک و قبول چنين اخباري دشوار است. با توجه به اهميتي که عارفان براي جهان شناسي قايل اند و شناخت شناسي خود را نيز بر همين جهان شناسي استوار مي کنند، براي فهم ريشه و بنياد مسايل عرفاني و درک و توجيه تحول افسانه اي عارفان، تلقي و تاثر آنان را از روايت ها و عناصر مختلف آفرينش بررسي کرده ايم. در اين بررسي روشن مي شود برخي اخبار و روايات متون عرفاني و سلوک عارفان، بازتاب الگوهاي اسطوره اي است که متناسب با نقش و کاربرد خود در جامعه و محيط صوفيان، شکل هاي متنوع پذيرفته است.
ترکيب «پري مار» در ادبيات منظوم فارسي، براي اولين بار در «حديقة الحقيقة و شريعة الطريقة» سنايي غزنوي ديده مي شود و بعد از وي، اين ترکيب را فقط خاقاني شرواني به کار برده است. در متون منظوم ديگر، اثر و نشاني از آن نيست. در ادبيات منثور فارسي نيز، اين ترکيب به صورت «مارپري» در «داراب نامه» طرسوسي آمده است. با بررسي اين ترکيب، مي توان به همانندي هاي آن با اسطوره «گرگن مدوزا» از اساطير کهن يونان و «دهاک» (= ضحاک) اسطوره ايراني دست يافت. نوشته حاضر در حد توان در روشنگري اين مساله کوشيده است.
در ميان متون بي شمار ادب فارسي، مثنوي مولانا جزو نادر متن هايي است که از لحاظ باقي ماندن نسخه هاي معتبر و اهتمام به تصحيح آن، خوش فرجام و دوستکام بوده است. زماني که نيکلسون به تصحيح آن همت گماشت و مجلدات نخستين آن را چاپ کرد (1925) هنوز بسياري از متن هاي مهم، ناشناخته در گوشه کتابخانه ها گرد و خاک مي خوردند. با اينکه نيکلسون قبل از شروع به کار تصحيح، سعي کرده بود همه نسخه هاي معتبر شناخته شده را گرد آورد ولي در حين تصحيح بود که به وجود نسخه هايي از قرن هفتم و نزديک به زمان آفرينش متن پي برد که يکي از آنها نسخه مورخ 677 محفوظ در موزه آرامگاه مولانا در قونيه بود. نيکلسون بعد از دريافت و ارزشيابي نسخه به اهميت آن پي برد و در چاپ دفتر سوم به بعد آن را اساس قرارداد و براي نشان دادن تفاوت هاي ضبط آن با دو دفتر 1 و 2 ضميمه هايي افزود. اين نسخه در سال 1371 به همت نصراله پورجوادي و متخصصان فني مرکز نشر دانشگاهي و همکاري توفيق سبحاني به صورت عکسي (فاکسيميله) به چاپ رسيد و در دسترس پژوهشگران و علاقه مندان مولوي قرار گرفت. به جهت جايگاه بي بديل اين نسخه در حفظ صورت و قرائت درست مثنوي، چند تن از مثنوي پژوهان همزمان اقدام به چاپ آن کردند. اين مقاله هزارو سيصد بيت آغازين دفتر اول را در شش چاپ مبتني بر تک نسخه قونيه - که گاهي ضبط هاي چاپ نيکلسون را نيز به عنوان نسخه بدل در حاشيه افزوده اند - مقايسه و با چاپ عکسي مقابله کرده و اختلاف ها را بيت به بيت آورده است. اين اختلاف ها به قرائت متفاوت از ضبطي واحد، اختلاف سليقه مصححان در حفظ يا تغيير شيوه خط و طرز تلفظ کلمات، بي دقتي در مراحل حروف چيني و اغلاط چاپي و ... مربوط مي شود. اين مقابله نشان داده است که در چاپ هاي اخير، در قرائت متن بيش از آنکه چاپ عکسي مورد مراجعه باشد، به چاپ هاي حروفي قبلي نسخه قونيه و نيکلسون مراجعه شده است.
در تاريخ زبان فارسي نقاط ناشناخته اي وجود دارند که ادراک و شناخت آنها جز با بررسي متون فارسي در دوره هاي مختلف تاريخي امکان پذير نيست. به همين جهت در پژوهش حاضر، به بررسي ويژگي هاي زباني متن دانشنامه علايي ابن سينا به عنوان يکي از متون مهم نثر فارسي قرن پنجم پرداخته شده است تا علاوه بر آشنايي با آن، سبک و طريقه نوشتار زبان فارسي در آن زمان نيز بررسي مي شود. براي دستيابي به اين هدف، پس از بررسي مطالعات انجام شده بر متون زبان فارسي کلاسيک و معرفي آثار فارسي ابن سينا، انواع نثرهاي فارسي – به ويژه نثر دوره سامانيان، و شيوه هاي واژه گزيني ابن سينا در حوزه علوم نظري معرفي شده اند و سپس داده هاي گرد آمده از کتاب دانشنامه علايي مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته اند.
ادبيات کارگري يا شعر کارگري صلاي آزادي، اصلاح و بهبود زندگي توده هاي نادار جامعه را بر زبان دارد و واماندگي، فقر و رنج کارگران و ديگر زحمت کشان مردم را موضوع خود قرار مي دهد. شعري است که در آن هيچ پديده زشت و زيبا از ديدگان تيزبين شاعر پنهان نمي ماند و خيلي از موضوعاتي که ديگران به راحتي از کنار آن مي گذرند، شعر آفرين مي گردد. در شعر قبل از مشروطيت نيز انعکاس زندگي مشقت بار و طاقت فرساي طبقه رنجبران را مي بينيم، اما چنين اشعاري هرگز از سر اعتراض و آگاهي توده هاي زحمت کش سروده نشده است. ستمي که در اين اشعار مطرح است، ستمي است عارضي و حاصل صعوبت کار، نه ستم اجتماعي و ناشي از رابطه کارگر و کار فرما و از مقوله تجاوز مباشر و کد خدا، و در نهايت شعر با دعوت رنجبران به سکوت و بردباري در برابر قضا و قدر و سرنوشت محتوم پايان مي پذيرد. گفتني است جنبه هاي سياسي و اجتماعي ادبيات کارگري جنبه هاي هنري آن را تحت الشعاع خود قرار مي دهد. اهداف مکتبي سرايندگان و عمر کوتاه دوره هاي آزادي قلم و بيان، فرصت چنداني براي تجربه هاي بادوام و مستمر هنري در اين عرصه باقي نگذاشته است که اين مقاله در پي آن است، محتوا و مباني جمال شناختي ادبيات کارگري را با استناد به آثار موجود در اين زمينه از مشروطيت تا کودتاي 28 مرداد 1332 مورد بررسي قرار دهد.
پژوهش گران ادبي غالبا در مورد انسجام و پيوستگي ميان ابيات غزل حافظ اختلاف عقيده دارند: گروهي به طور ضمني غزل حافظ را فاقد انسجام دانسته اند و، ويژگي اصلي غزل حافظ را گسسته نمايي و به عبارتي نداشتن انسجام و ارتباط معنايي در محور عمودي غزل بيان كرده اند. در مقابل، گروه ديگري از محققان به وجود ارتباط ميان ابيات و در نتيجه انسجام در غزل حافظ معتقد هستند. در مقاله حاضر با استفاده از نظريه تكامل يافته انسجام هليدي و حسن (1985) در زبان شناسي نقش گرا به تحليل انسجام و پيوستگي غزلي از حافظ - كه به ظاهر از انسجام كاملي برخوردار نيست - پرداخته ايم. بر اساس اين نظريه يکي از ويژگي هاي متن داشتن انسجام است؛ اما صرف يافتن عوامل انسجام در متن، به معني اين نيست که آن متن واقعا منسجم است بلکه پس از نشان دادن اين عوامل، دستيابي به پيوستگي متن مورد نظر بر پايه هماهنگي انسجامي ضروري است. پس از اين تحليل و بررسي به اين نكته دست يافتيم كه غزل مورد نظر از انسجام و پيوستگي بالايي برخوردار است. بنابراين، با کاربست اين نظريه كه بر پايه اي علمي استوار است، مي توان درجه انسجام و پيوستگي هر يک از غزليات حافظ يا ديگر متون ادبي را از نظر كمي مشخص كرد.
ساختگرايي در زمينه داستان بيشتر به بررسي عنصر روايت مي پردازد. روايت شناس ساختگرا درصدد تدوين ساختار منسجم و واحدي از حوزه هاي گوناگون داستان است. نوشته حاضر، مطابق برخي نظريات ساختگرايي - که در متن آمده است - به بررسي ساختار قصه اميرارسلان، آخرين بازمانده مهم نسل قصه هاي بلند عاميانه فارسي مي پردازد. با توجه به ديدگاه ژرار ژنت، ساختار قصه اميرارسلان در دو سطح «روايتگري» و «روايت» جاي بررسي دارد. در سطح روايتگري، ابتدا نقيب الممالک، روايتگر اميرارسلان معرفي گرديده و سپس از زاويه ديد روايت در اين قصه بحث شده است. در سطح روايت، نخست ساختار روايي قصه بررسي و سپس شباهت و تفاوت آن با ديگر قصه هاي بلند عاميانه ذکر شده است. در بخش دوم از سطح روايت، به ساختار نحوي قصه اشاره شده و کوشش شده است نقش اشخاص در قصه و اعمال و حرکاتشان در فشرده ترين شکل ممکن خلاصه شوند و طرحي چکيده وار از اين قصه عرضه شود.
حضور اعراب در ايران و دوام اين حضور تا حدود سه قرن در اين سرزمين، تاثيرات فوق العاده اي بر زبان و ادبيات ايرانيان و اعراب گذاشته است که اغلب پژوهش گران اين امر را از زاويه اي منفي بازکاوي كرده اند؛ اما در اين مقاله سعي بر آن است با دلايل کافي و از زاويه اي مثبت نشان داده شود که اگرچه شعر و ادبيات فارسي نمود بارزي در اين دوران (قرون نخستين هجري) ندارد، نمي توان اين مساله را دليلي بر سکوت و خاموشي مطلق ادبيات ايران در نظر گرفت؛ چرا که در اين دوران زبان و ادبيات ايران به تدريج و در حرکتي پويا و به ظاهر ناپيدا روندي رو به رشد را طي کرده است؛ به گونه اي که زمينه شکوفايي شعر و ادبيات فارسي در قرن هاي بعد در همين زمان پايه ريزي مي شود. در اين دوران اگرچه خط و زبان پهلوي به تدريج جايگاه خود را از دست داد، با گذر زمان و به موازات بروز توانمندي هاي ايرانيان، زبان فارسي متولد شد و با استفاده گسترده از خط عربي به عنوان ابزاري بسيار کارآ و آسان (نسبت به ساير خطوط) که در سايه پذيرش دين مبين اسلام و استقبال شديد مردم از اين آيين الهي، در بخش هاي زيادي از ايران رواج يافته بود، با حمايت سردمداران حکومت هاي نيمه مستقل، به زبان ملي ايرانيان تبديل گرديد. در واقع در اين دوران ارتباط ايرانيان با اعراب با پشت سر گذاشتن فراز و نشيب هاي بسيار، از يک سو باعث وحدت زباني ميان ايرانيان و تمسک آن ها به زباني نو و گسترش فراگير آن شد و از سوي ديگر با حضور طبقه خاصي از ايرانيان در گستره شعر عرب، خدمات ارزنده اي به زبان و فرهنگ عربي عرضه شده و زبان عربي دوراني از رشد و شکوفايي را تجربه کرد.