0

زمزمه های باران

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم


گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم


گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در


گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم


گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا


گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم


گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام


گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم


گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند


گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم


گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم


گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم


گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو


گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:20 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی


جام می در دست من، مینای می در دست وی


در کنار آیی، خزان ما زند رنگ بهار


ور نیایی فرودین افسرده تر گردد ز دی


بی تو جان من چو آن سازی که تارش در گسست


در حضور از سینه ی من نغمه خیزد پی به پی


آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست ؟


یگ چمن گل، یک نیستان ناله، یک خمخانه می


زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او


بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی


دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ای


من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:22 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

ديگر نمي نويسمت ...!

هركس ..

به چشمــهایم نگاه كند !

تو را خواهد خواند

 

 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

ای که در دل جای داری بر سر و چشمم نشین

 

کاندران بیغوله ترسم تنگ باشد جای تو


ماه و پروین از خجالت رخ فرو پوشند اگر


آفتاب آسا کند در شب تجلی روی تو


رسم تقوی می نهد در عشق بازی رأی من


کوس غارت مي زند در ملک تقوی روی تو

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:23 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

حالمان بد نيست غم كم مي خوريم كم كه نه! هر روز كم كم ميخوريم


آب مي خواهم،‌سرابم مي دهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند


خود نمي دانم كجا رفتم به خواب از چه بيدارم نكردي آفتاب؟


خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناه بودم ولی دارم زدند


دشنه اي نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمي پشتم شكست


عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام


عشق اگر اينست مرتد مي شوم خوب اگر اينست من بد مي شوم


بس كن اي دل نابساماني بس است كافرم ديگر مسلماني بس است


در ميان خلق سردرگم شدم عاقبت آلوده مردم شدم


بعد از اين با بي كسي خومي كنم هرچه در دل داشتم رو مي كنم


نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم بت پرستم بت پرست


درد مي بارد چو لب تر مي كنم طالعم شوم است باور مي كنم


من كه با دريا تلاطم كرده ام راه دريا را چرا گم كرده ام؟


قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوش باورم گولم مزن


من نمي گويم كه با من يار باش من نمي گويم مرا غم خوار باش


من نمي گويم؛ دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است


روزگارت باد شيرين ! شاد باش دست كم يك شب تو هم فرهاد باش


آه ! در شهر شما ياري نبود قصه هايم را خريداري نبود!


واي! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود


از درو ديوارتان خون مي چكد خون من، فرهاد،‌ مجنون مي چكد


كوه كندن گر نباشد پيشه ام بويي از فرهاد دارد تيشه ام


عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود


گرنرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود


هيچ كس دست مرا وا كرد؟ نه فكر دست تنگ ما را كرد؟ نه!


هيچ كس از حال ما پرسيد؟ نه هيچ كس اندوه ما را ديد؟ نه!


هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت


چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست


گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفأل مي زنم


حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت:
 

 

«ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم»...

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:24 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

من آفتاب درخشان و ماه تابان را

بهین طراوت سرسبزی بهاران را

زلال زمزمه روشنان باران را درود خواهم گفت

صفای باغ و چمن دشت و کوهساران را

و من چو ساقه نورسته بازخواهم رست

و درتمامی اشیا پاک تجریدی

وجود گمشده ای را

دوباره خواهم جست

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:24 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی...

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری. انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...

گاهی فقط دلت می خواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!

 

که می شناسی بنشینی و "فقط" نگاه کنی...

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری شاید از خودت...شاااااااااااااید...

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 3 شهریور 1391  12:48 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

پرستو ها چرا پرواز کردید
 
جدایی را شما آغاز کردید
 
خوشا آنانکه دلداری ندارند
 
به عشقو عاشقی کاری ندارند
 
خداحافظ برای تو رهایی
 
برای من فقط درد جدایی
 
خداحافظ برای تو چه آسان
 
ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 3 شهریور 1391  12:55 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

می برم که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از کله ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید مهال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد می رقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

میروم خنده به لب خونین دل

میروم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 3 شهریور 1391  12:57 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

بی و فا عشق من

به خدا اشک من میمونه رو گونم تا بیای پیش من

رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم

هنوز تار موی تو رو به دنیا نمیدم

تو رو به خاطراتمون تومنو بی خبر نگذار

تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نزار

باشه میرم از پیشت

خدا حافظ ای عشق من

ببخش روی نامه ها باز چکید اشک من

خدا حافظ ای عشق من



حالا که نموندی

بگو از من چی دیدی

چه ساده نشستی چه ساده پریدی

بغضم رو وقت جدایی نگه داشتم به سختی

حتی واسه دلخوشیم هم دستی تکون ندادی رفتی

پس بزار روی ماه تو رو دم اخر نگاه کنم

چه سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

وقت رفتنم نبود

خدا حافظ ای عشق من

دلت میشکند یک روز میدونی قدر اشک من

سخته گفتنش بهش بگی

خدا حافظ ای عشق من

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 3 شهریور 1391  12:57 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

برای تو می نویسم...

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

برای تویی كه احسا سم از آن وجود نازنین توست ...

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...

برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است برای

برای تویی كه قلبت پـا ك است ...

برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 3 شهریور 1391  12:58 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

خداوندا نمي دانم ...
در اين دنياي وانفسا كدامين تكيه گاه را تكيه گاه خويش سازم
نمي دانم خداوندا...نمي دانم
دراين وادي كه عالم سر خوش است و جاي خوش دارد
كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم
نمي دانم خداوندا
به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم
و مي گريم خداوندا
دگر گيجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده پناهم ده
اميدم ده خداوندا كه ديگر نا اميدم من و مي دانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي بس ستم بار است

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 3 شهریور 1391  12:58 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

نرفته یاد تو هنوزم از سرم
نمی تونم من از تو ساده بگذرم
گلم تا آخرم با چشمای ترم
گذشتی از من و نکردی باورم
می شد که یک کمی، می شد که یک دمی
می شد که لحظه ای،
بگی یه کمی و یک دمی به فکرمی
بیا و اون نگات، بیا و خنده هات
سکوت و بشکن و بگو
منم دوستت دارم و می مونم باهات
نرو بمون تویی تموم باورم
نگاه تو شده امید آخرم
قسم به عشقمون
به لب رسیده جون
نرو باهام بمون
نکن چشام و خون...

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 3 شهریور 1391  12:59 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

در سیاهیِ شب ...

آنجا که سکوت ... همیشه در کمینِ دل نشسته است ...

گاه ... یادی ... خاطره ای ...

آه ...

چه می دانم ... شاید که تصویرِ لبخندی ...

یا که شاید نگاهی که عاشقانه به روی تو خیره گشته است ...

می تواند دلت را به وجد آورد و آرام سازد وجودِ خسته ات ...

در سیاهیِ شب ...

وقتی اسیرِ زمهریرِ دلی ...

گاه یک حس ... گرما بخشِ وجودِ تو خواهد بود ...

این حس را ... هیچوقت ... از دلت مگیر ...

حتی اگر که زمین و زمانه خسته می کنند تو را ...

حتی اگر بریده ای زِ روزگارِ خویش ...

همیشه حسی هست که روحِ تو را همچون سازی خوش نوا ..

می نوازد ..آرام .. آرام ..

بگذار مغلوبِ این حس شوی .. بگذار گاهی کرخت شوی ..

درد همیشه هست .. باید که گاهی حتی بی خیالِ درد شوی ..

تا با تمامیِ احساسی که در دلت داری ... آرامش را نفس کشی ...

آرامشی در کنارِ هر چه خستگیست ...

تا با تمامیِ احساسی که در دلت داری ..

لبخند بزنی ... حتی به غمهایت ...

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 3 شهریور 1391  1:00 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار
شعری برای بختک ، شعری برای آوار
تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه
باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار
این شهر واره زنده است ،‌اما بر آن مسلط
روحی شبیه چیزی ،‌ چیزی شبیه مردار
چیزی شبیه لعنت ،‌ چیزی شبیه نفرین
چیزی شبیه نکبت ،‌ چیزی شبیه ادبار
در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
گمراهه های باطل ،‌بن بست های انکار
تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را
تکرار می کنند این ،‌ ایینه های بیمار
عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد
هر دفعه بوی تعلیق ، هر لحظه رنگ تکرار
از عشق اگر نگیرم ،‌ جان دوباره ،‌من نیز
حل می شوم در اینان این جرم های بیزار
بوی تو دارد این باد ،‌وز هفت برج و بارو
خواهد گذشت تا من ، همچون نسیم عیار

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 3 شهریور 1391  1:00 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

شب را دوست دارم به خاطر تاریکی

تاریکی را دوست دارم به خاطر تنهایی

تنهایی را دوست دارم به خاطر فکر کردن

فکرکردن را دوست دارم به خاطر تو

تو را دوست دارم به خاطر چشمانت

چشمانت را دوست دارم

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 3 شهریور 1391  1:01 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها