0

زمزمه های باران

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد


بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 29 مرداد 1391  9:45 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

 

من از دلواپسـے ـهاے غریب ِ زندگـے دلواپسـے دارمـــ



و کس باور نمـے دارد کــ ِ من تنهاترین تنهاے این تنهاترین شهرمــ



تنم بوے علفهاے غروب ِ جمعه را دارد



دلمــ مـے خواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسمــ



و یا یک تابلوے ساده.....



کــ ِ قسمت را در آن آبـے کنمــ حرف دلمــ را سبز



و این نقاشـے دنیاے تنهایـے



بماند یادگار ِخستگـے ـهایمـ



و مـے دانمـ کــ ِ ـهر چشمـے نخواهد دید



شهرِ رنگـے من را

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 29 مرداد 1391  9:45 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

بچه ها دیکته دارید ، قبولی سخت است

هر کسی درس نخواند به خدا بدبخت است

حرف ها مثل هم اند از همه جا می آیند

گاه چسبیده به هم گاه جدا می آیند

جمله ها اکثرشان سخت و دو پهلو هستند

جمله ها مثل دوتا دوست به هم وابستند

بچه ها روز مهمی است ! بخوانید که من ...

سر قولی که ندادید بمانید ! که من ـــ

ـــ دوست دارم جلوی چشم کسی بد نشوید

از خیابان ِ خــــــــــدا با عجله رد نشوید !

روز ها از پَس ِ هم رد شد و موعود رسید

روز مقبولی و تجدیدی و مردود رسید

دست ِ من بید شد از ترس ِ ... معلم : ســــــــر خط

بچه ها حرف نباشد ، بنویسید فقط !

بنویسید خدا بعد بخوانید هوس

بنویسید قناری و بخوانید قفس

بنویسید که طوفان و تلاطم شده است

هی بچرخید! خدا پشت ِ خدا گم شده است !

بنویسید زمین سخت غریب است ، غریب

وقت ِ افتادن از این تخت ، قریب است ، قریب !

بچه ها گوش کنید این دو سه خط سنگین است



بنویسید شعف دخترکی غمگین است

روزگاری است تزلزل به تنش زل زده است

چشم های هوس از دور به او پل زده است

بنویسید شعف دخترکی کم پیداست

این همه گم شده اما همه جا غم پیداست!

گرچه بابا غم نان می خورد و ما نان را !

آخرین خط بنویسید بزرگ است خدا

بچـه ها خسته نباشید ورق ها بـالا

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 29 مرداد 1391  10:03 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

دیگر هیچ چیز حال مرا خوب نمیکند ....



دیگر نه شعر حال مرا خوب می کند


نه تو،نه چای عصرها کنار پنجره..


نه رویای فردای همیشه قشنگتر از فردا


نه موسیقی، نه خواب


شبی یاد دستهای تو کافی بود دمی..


حس شانه ی تو آرامشی دیگر


اما..

 

گریه های تند پر فریاد


و کتابی که خواندم..


دیگر خود تو هم حال مرا خوب نمی کنی..


یا موج های بی قرار دریا


دیگر هیچ چیز حال مرا خوب نمی کند..حتی گناه..


در ماورای درک خوبی و نداشتنش


دیگر هیچ خیال خالی،حال مرا خوب نمی کند..


این بار می دانم که جای تو خالی است


و حتی خود تو جای خالی ات را پر نمی کنی...

 

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  4:54 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

برای تو می نویسم
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی که قلبم منزلگه عشق توست...
برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست...
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است....
برای تویی که مرا مجذوب قلب نازو احساس پاک خود کردی...
برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی...
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...
برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه برای من است...
برای تویی که قلبت پاک است...
برای تویی که در عشق، قلبت چه بی باک است...
برای تویی که عشقت معنای بودنم است...
برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...
برای تویی که عشقت معنای بودنم است..

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:00 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

نبودنت را ،


تـــــاب می آورم


رفتن را ،


تحمـــــّل میکنم


فراموش شدنم را ،


بــــاور میکنم


امــــــا !!!


فــــــراموش کردنــــــت...


دیگر


کـــــا رِ مـن نــیست .....................

 

 

 

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:02 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد

همه سوز و همه داغ و همه درد

بود آسان علاج درد بیمار

چو دل بیمار شد مشکل شود کار .

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:02 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

دل جز ره عشق تو نپوید هرگز

جان جز سخن عشق نگوید هرگز

صحرای دلم عشق تو شورستان کرد

تا مهر کسی در آن نروید هرگز . . .

 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

روز سپری شد به امیدی که شب آید

شب آمد و دیدم به لبم تاب و تب آمد

ای یار دعا کن من بیچاره مبادا

در حسرت دیدار تو جانم به لب آید . . .

 

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:06 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

رفته بود آن شب ماهي گير

تا بگيرد از آب

آنچه پيوند داشت

با خيالي در خواب

صبح آن شب، كه به دريا موجي

تن نمي كوفت به موجي ديگر

چشم ماهي گيران ديد

قايقي را به ره آب كه داشت

بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر

پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش

به همان جاي كه هست

در همين لحظه غمناك بجا

و به نزديكي او

مي خروشد دريا

وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز

از شبي طوفاني

داستاني نه دراز

پیوند خواب و رویا ............

ای کاش دنیا هم خواب رویایی بیش نبود......

و ای کاش ذهن ما همانند ماهی گلی چند ثانیه ای بود تا گذشته آزارمان نمی داد.....

و ای کاش کاشهایمان نگاشته میشد در ذهن ابدیت........

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:07 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

امشب برایت می نویسم

امشب که شبی است ساکت و زیبا

چشمانم را می بندم

لبخند می زنم

لبخند میزنم به شکوه این شب

که به یاد توام باز

وباز ... و همیشه.

می اندیشم آیا لحظه ای هست که به یاد تو نباشم؟

می اندیشم به وقت اندوه ...

به وقت گریه ...

به وقت دلتنگی ...

به وقت خنده ...

و می بینم

که یادم چه وفادار بوده به یادت.

امشب برایت می نویسم

امشب که به اندازه یک سرزمین

بین مان فاصله است

امشب که از روحم به من نزدیکتری

مینویسم که دوستت دارم.

آه خدایا!

این دوست داشتن را چقدر دوست دارم!

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:16 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

اگر ماه بودم به هر جا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم ، به هر جا که بودی

سر رهگذار تو جا می گرفتم



اگر ماه بودی ، به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

و گر سنگ بودی به هر جا که بودم

مرا می شکستی ، مرا می شکستی...


به وقت گریه ...

به وقت دلتنگی ...

به وقت خنده ...

و می بینم

که یادم چه وفادار بوده به یادت.

امشب برایت می نویسم

امشب که به اندازه یک سرزمین

بین مان فاصله است

امشب که از روحم به من نزدیکتری

مینویسم که دوستت دارم.

آه خدایا!

این دوست داشتن را چقدر دوست دارم!

 

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:16 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

می خروشد دریا

هیچکس نیست به ساحل پیدا

لکه ای نیست به دریا تاریک

که شود قایق

اگر آید نزدیک .



مانده بر ساحل

قایقی، ریخته بر سر او،

پیکرش را ز رهی نا روشن

برده در تلخی ادراک فرو .

هیچکس نیست که آید از راه

و به آب افکندش .

و در این وقت که هر کوهه آب

حرف با گوش نهان می زندش،

موجی آشفته فرا می رسد از راه که گوید با ما

قصه یک شب طوفانی را .



رفته بود آن شب ماهی گیر

تا بگیرد از آب

آنچه پیوند داشت

با خیالی در خواب



صبح آن شب، که به دریا موجی

تن نمی کوفت به موجی دیگر

چشم ماهی گیران دید

قایقی را به ره آب که داشت

بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر

پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش

به همان جای که هست

در همین لحظه غمناک بجا

و به نزدیکی او

می خروشد دریا

وز ره دور فرا می رسد آن موج که می گوید باز

از شبی طوفانی

داستانی نه دراز...

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:17 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

 

____تو با منی و من تنها هستم ،

در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم،

تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد

توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد.

تو مال منی و من مال تو نیستم،

باران منی و من کویری بیش نیستم،

انگار نه انگار بامنی ،

نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی!

همیشه به یاد توام و در حسرت داشتنت،

دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت

یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو

یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو!

آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،

همه چیز به نفع تو تمام شد

دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،

چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد

من پر از درد بودم و خسته ،

اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد

تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،

انگار نه انگار که عشق تو هستم!

بودن و نبودنت فرقی ندارد،

اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد

هستی و انگار نیستی ،

گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟

هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی،

آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی!

نیستی و من تنها مانده ام ،

آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام

تو با منی و من تنها نشسته ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام!____

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:18 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

حالا دیگر حضورت را در غیابت نیز احساس میکنم

عشق واقعا حضور است

جایی که عشق هست

زمان و مکان محو می شوند

و جایی که عشق نیست

حتی آنچه که به لحاظ زمانی و مکانی نزدیک است

تو را به شدت دور نگه میدارد

غیبت عشق است که جدایی می آورد

و تنها نزدیکی دنیا عشق است

کسانی که به عشقی تمام عیار دست می یابند

همه چیز را در درون خود کشف میکنند

آنگاه همه عالم در درونشان خواهد بود ، نه در بیرونشان

و ماه و خورشید در آسمان درون آنها چرخ خواهند زد

در کمال عشق نفس ناپدید می شود

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:19 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران

 

مهرورزان زمان هاى كهن

هرگز از خويش نگفتند سخن

كه در آنجا كه " تو " ئي

برنيايد دگر آواز از " من "

ما هم اين رسم كهن را بسپاريم به ياد

هرچه ميل دل دوست

بپذيريم به جان

هرچه جز ميل دل او ،بسپاريم به باد

آه

باز اين دل سرگشته من

ياد آن قصه شيرين افتاد

بيستون بود و تمناى دو دوست

آزمون بود و تماشاى دو عشق

در زمانى كه چو كبك

خنده مى زد "شيرين"

تيشه مى زد "فرهاد"

نه توان گفت به جانبازى فرهاد افسوس

نه توان كرد ز بى دردى شيرين فرياد

كار "شيرين" به جهان شور برانگيختن است

عشق در جان كسى ريختن است

كار "فرهاد" برآوردن ميل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با كوه درآويختن است

رمز شيرينى اين قصه كجاست؟

كه نه تنها شيرين

بى نهايت زيباست

آن كه آموخت به ما درس محبت ،مى خواست

جان ،چراغان كنى از عشق كسى

به اميدش ببرى رنج بسى

تب و تابى بودت هر نفسى

به وصالى برسى يا نرسى

سينه بى عشق مباد...

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 30 مرداد 1391  5:20 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها