پاسخ به:بانک مقالات جغرافیا
در ژئومورفولوژي مباحث متعددي از ديدگاه نظري مطرح است. از جمله اين مباحث مي توان از توالي شکل زايي و مدل سازي در اين علم نام برد. در اين ميان، مقولات متعددي وجود دارد که مبحث ارگوديستي يکي از آنهاست. اين مقوله که برگرفته از يک مبحث فيزيکي ترموديناميکي مي باشد در ژئومورفولوژي نيز مطرح است. اهميت اين موضوع به مدل سازي هاي تاريخي معطوف است، زيرا همواره يکي از مسايل مهم که در زيست شناسي و نيز در زمين شناسي و ژئومورفولوژي مطرح است، مقوله زمان و چگونگي رابطه آن با توالي پديده ها است. پديده هايي که از يک سو زمان نجومي قادر به بيان بسياري از مسايل مطرح شده در حوزه تغيير آنها نمي باشد و از طرفي، جايگزين مناسبي براي بيان زمان در رابطه با آنها طرح نشده است. ارگوديسيتي اول بار در حوزه علم فيزيک طرح گرديد و پس از آن با استفاده از روش هاي رياضي تدوين شد. فرضيه ارگوديک که متوسط مشاهدات بر روي يک عضو مجموعه در طول زمان را با متوسط مجموعه در زمان مشخص برابر مي داند از سال 1960 شروع به همسان سازي خود در علوم تجربي کرد، ابتدا در علوم بيولوژيک تحت عنوان آلومتري و سپس در علوم شيمي و زمين شناسي مباحث علمي را به سوي خود متوجه ساخت و به تدريج در ژئومورفولوژي با اصطلاحاتي همچون دور جغرافيايي و يونيفورميتاريانيسم گام نهاد. تعدادي از پژوهشگران عرصه ژئومورفولوژي در سطح جهان تلاش نمودند تا اين فرضيه را به صورت کمي طرح و تفسير نمايند، اما در ايران توجه محدودي به اين اصل مهم شده و پژوهش حاضر سعي دارد با تبيين ابعاد ارگوديسيتي و نحوه آنالوگ ان در ژئومورفولوژي بستر لازم براي شروع پژوهش هاي کمي در اين عرصه در ايران را فراهم نمايد. ارتباط بين تحول، تکرار، چندنگارگي، امواج، منشا پديده ها و هندسه فراکتال با ارگوديسيتي مواردي است که پس از تبيين ابعاد فيزيکي و معادلات رياضي ارگوديک، در اين پژوهش به آنها پرداخته شده و تغييرات ارگوديسيتي پديده خندق در منطقه خور و بيابانک به صورت موردي تحليل و بر صحت ادعا تاکيد شده است. بديهي است با توجه به نو بودن موضوع، مجال وسيعي براي نقد متخصصان فراهم است که در نتيجه باعث غنا خواهد بود.
نسخه قابل چاپ
هدف اصلي اين مطالعه، تجزيه و تحليل روند تغييرات زماني تبخير-تعرق گياه مرجع (ET0) در ايستگاه همدان (نوژه) است. براي اين منظور از اطلاعات اين ايستگاه در دوره آماري 1951 تا 2005 استفاده شد. ميزان ET0 با روش پنمن-مانتيس (PM) محاسبه شد. براي تجزيه و تحليل روند از دو روش شامل الف) برازش خط مستقيم برسري زماني و محاسبه شيب خط روند با روش حداقل مربعات و ب) آزمون من-کندال و محاسبه شيب خط روند با روش Sen's estimator استفاده شد. براي تحليل حساسيت ET0 به پارامترهاي هواشناسي از روش رگرسيون چندگانه خطي گام به گام استفاده شد. نتايج نشان داد که کم ترين مقدار ET0 در ماه ژانويه و بيشترين آن (معادل 7.2 ميلي متر بر روز) در ژوئيه اتفاق مي افتد. شيب خط روند در تمام ماه هاي سال (به جزء ژانويه و فوريه) مثبت بود. در شش ماهه گرم سال شيب خط روند از نظر آماري در سطح 1 درصد معني دار بود. بيشترين مقدار شيب خط روند در ژوئيه مشاهده شد که در سطح يک درصد معني دار بود. نتايج تحليل حساسيت نشان داد که در ماه هاي گرم سال سرعت باد و درجه حرارت حداکثر هوا به ترتيب مهم ترين عوامل موثر بر ET0 بودند.
از زمان هاي بسيار دور که در ساخت پروژه هاي عمراني و بخصوص شبکه هاي ارتباطي از روش هاي ابتدايي استفاده مي شد تا حال حاضر که روش هاي پيچيده و دقيق مطرح شده اند، آب و هوا و خصوصيات مختلف آن همواره به عنوان يکي از عوامل مهم و حياتي در روند ايجاد يک سازه دخالت مستقيم داشته اند. ايران با واقع شدن در جنوب غربي آسيا و در حد فاصل بين دو عرض جغرافيايي 25 تا 42 درجه شمالي همواره محل عبور سيستم ها و توده هاي مختلف اقليمي بوده که برآيند آن به وجود آمدن پهنه هاي گوناگون اقليمي بر روي سرزمين ايران بوده است. لذا با توجه به گوناگوني اقليمي اين سرزمين، هر گونه ساخت و بهره برداري از پروژه هاي ارتباطي، مستلزم توجه دقيق به اين پديده هاي اقليمي است. در اين مطالعه جهت دستيابي به پهنه هايي با ويژگي هاي اقليمي يکسان، اقدام به پهنه بندي غرب و شمال غرب ايران با توجه به مديريت روسازي راه گرديد. براي انجام اين کار از 10 پارامتر هواشناسي متعلق به 38 ايستگاه سينوپتيک موجود در منطقه براي يک دوره 15 ساله (2005-1991) بهره گرفته شد. ابتدا داده هاي هواشناسي به نمره استاندارد Z تبديل و سپس با استفاده از روش تحليل خوشه اي، خوشه بندي ايستگاه ها انجام شد. سپس بر اساس خوشه هاي به دست آمده پهنه بندي اقليمي انجام گرفت. در نهايت پهنه بندي مورد نظر بر روي پهنه آب هاي زير زميني قرار داده شد و پيشنهادات لازم براي هر پهنه جهت مديريت صحيح روسازي راه ارايه گرديد.
منطقه مورد مطالعه پارک طبيعي کوه سياه است که در اطراف شهرستان بوکان واقع گرديده و وسعت آن بالغ بر 52 هکتار و ارتفاع آن از سطح درياي آزاد از 1360 تا 1370 متر در نوسان است. شيب عمومي کوه سياه از 12 درصد به بالا مي باشد. در اين تحقيق ابتدا مناطق برنامه ريزي براي تفريح و مناطق غير قابل برنامه ريزي مشخص گرديد. سپس براي مناطق قابل برنامه ريزي براي تفريح با توجه به جاده هاي اصلي و فرعي موجود، تيپ هاي درختي و در مواردي با دخالت نظر طراح واحدهاي ارزيابي انتخاب شده است. فاکتورهايي به عنوان عوامل ارزيابي واحدها تعيين گرديدند و براي هر يک از عوامل فوق مدل مربوط به آن با توجه به شرايط رويشگاهي مشخص و ارايه گرديد. تشريح هر واحد جداگانه انجام و با تشکيل جدول مربوطه، نمرهاي کمي و کيفي براي آن منظور و با جمع بندي نمرات مربوطه، توان هر يک از واحدهاي تعيين و در پايان با وصل نمودن واحدهاي مربوط به طبقات، نقشه طبقه بندي توان تفريحي تهيه شده است.
هدف از انجام اين تحقيق بررسي مساله مکان بهينه جهت ايجاد فضاي سبز جديد در مناطق شهري با استفاده از توانايي هاي آناليز فضايي در يک سيستم اطلاعات جغرافيايي مي باشد. براي اين منظور شناسايي و ارزش گذاري عوامل موثر در تعيين مکان بهينه براي فضاي سبز مرحله اساسي مي باشد. عوامل در نظر گرفته شده دوري از مراکز تجاري و پر ترافيک و مناطق شلوغ مانند ترمينال هاي مسافربري و دادن وزن نسبي به هر يک با استفاده از نظرات کارشناسان منظور گرديده است. داده هاي مکاني مورد نياز در اين تحقيق از داده هاي رقومي سازمان نقشه برداري در فرمت dgn به عنران نقشه کل تبريز کسب شده است. بعد از ساخت توپولوژي بر روي داده هاي مکاني، سه لايه اطلاعاتي از آن استخراج و توپولوژي آنها انجام گرفت. اين سه لايه عبارت از لايه مربوط به موقعيت پارک هاي موجود در شهر، لايه موقعيت مراکز تجاري موجود در شهر و لايه موقعيت ترمينال هاي موجود در شهر بودند که بعد از ساخت توپولوژي جهت تجزيه و تحليل و اتخاذ تصميم به سيستم اطلاعات جغرافيايي وارد شدند. از سيستم اطلاعات جغرافيايي جهت تشکيل پايگاه داده فضايي و از تحليل هاي فضايي آن جهت تجزيه و تحليل اطلاعات استفاده گرديد. در اين تحقيق از تابع Buffering براي استخراج عوامل فاصله از مراکز تجاري و ترمينال ها جهت تعيين حريم هاي مربوط به آنها استفاده گرديد سپس با انجام عملگر روي هم گذاري لايه ها تابع Overlay انجام و امتيازهاي هر پيکسل يا ارزش هر پيکسل مشخص گرديد. در اين مرحله اگر فضاي سبزي از قبل وجود نداشت، مناطقي که بيشترين ارزش را نشان مي دهد مکان بهينه براي انتخاب محل جديد فضاي سبز مي باشد. ولي به دليل اينکه از قبل چندين فضاي سبز در موقعيت هاي پراکنده در سطح شهر انتخاب گرديده، لذا مناطقي که بيشترين ارزش را نشان مي دهد، مکان بهينه براي انتخاب فضاي سبز نخواهند بود. در مرحله بعد جهت تعيين مناظق تحت نفوذ هر فضاي سبز از پليگون هاي Thiessen که از توابع همسايگي مي باشد، استفاده گرديد و با تلفيق دو لايه Thiessen&Overlay بار هر فضاي سبز مشخص گرديد که ممکن است فضاي سبزي داراي منطقه تحت نفوذ بيشتر ولي بار کمتر داشته و بر عکس فضاي سبزي ممکن است داراي منطقه تحت نفوذ کمتر ولي بار بيشتر داشته باشد، با تعيين واريانس هر فضاي سبز مشاهده مي گردد که اختلاف بين کمترين و بيشترين واريانس ها بالا است. لذا مکان بهينه براي فضاي سبز محلي خواهد بود که اختلاف بين کمترين و بيشترين واريانس ها را به حداقل برساند.
فرسايش خاک بر روي نواحي مرتفع يک پديده پيچيده بوده و انعکاس آثار چنين پديده اي بر روي سطوح شيب دار، نتيجه عملکرد فرايندهاي مرکب بسياري است. در اين نواحي اگر شرايط اقليمي نيمه خشک نيز حاکم باشد، فرسايش خاک از نوع خطي بوده و در قالب خندق ها، شيارها و دره ها ظاهر خواهد شد. سطوح شيب دار در نواحي مرتفع با اقليم نيمه خشک، به بروز آشفتگي ها بسيار حساس بوده و نوع بافت خاک نيز اين حساسيت را تشديد مي کند. در واقع فعال بودن فرسايش خطي با انواع آن، مي تواند از شدت تغييرات محيطي حکايت کند. حوضه رودخانه شور واقع در دامنه هاي جنوب شرق کوهستان سهند (واقع در عرض شمالي 36o05’ تا37o20’ و طول شرقي 46o43’ تا47o15’ ) در چند دهه اخير تغييرات زيادي را در سطوح شيب دار خود تجربه مي کند. در اين مقاله براي بررسي عوامل دخيل در فرسايش، از مدل جهاني فرسايش (USLE) استفاده شده و با بکارگيري نرم افزارGIS محدوده هاي تحت خطر فرسايش پهنه بندي شده است. نتايج اين بررسي ها نشان مي دهد که در بين عوامل مختلف، شيب و نوع بافت خاک در تشديد فرسايش نقش اساسي ايفا مي کند. بررسي هاي ميداني نيز حاکي از اين است که دستکاري هاي مردم و کاهش پوشش گياهي سطوح دامنه ها و وقوع انواع تغييرات در دشت هاي سيلابي، در تشکيل و توسعه بسياري از اشکال فرسايش نقش ايفا مي کند. اين نتايج همچنين نشان مي دهد که در سال هاي اخير تشکيل و توسعه خندق هاي عميق، تراکم و عمق شيارها در سطوح دامنه ها و درنتيجه حجم رسوبات انباشته شده در دشت هاي سيلابي و پشت سدها و بندها در شمال غرب ايران افزايش يافته است.
ميراث فرهنگي روستايي بيان کننده پيشينه تاريخي، تمدن و فرهنگ روستايي هر کشوري است که شکل گيري آن در طي ساليان متمادي تحقق يافته است. ميراث فرهنگي روستايي شامل ويژگي هاي خاص جوامع روستايي مثل عادات محلي، آداب مربوط به خوراک و پوشاک، سبک معماري، وجود بناها و ابنيه هاي تاريخي، موسيقي، هنر، زبان هاي محلي و ارزش هاي اخلاقي و معنوي است. هر کشوري بايد پديده هاي اجتماعي خاص مناطق روستايي خود را که در آنها رسوم گذشته باقي مانده است، حفظ نمايد. متاسفانه ميراث فرهنگي روستايي در کشور ما با کم توجهي کنار گذاشته شده و در حال نابودي است. اگر چه تلاش هايي در سال هاي اخير توسط بعضي از سازمان هاي دولتي و غير دولتي علاقه مند به حفظ ميراث فرهنگي صورت گرفته تا فرهنگ و سنت هاي جامعه را بهتر شناسانده و در صدد احياي آن برآيند، اما به دليل بي اطلاعي نسل هاي کنوني از ارزش و اهميت ميراث فرهنگي در جهت تحقق اهداف توسعه پايدار روستايي، سبب شده اينگونه آثار و ارزش هاي مادي و معنوي در معرض خطر و نابودي قرار گيرند. اين مقاله يک پژوهش کاربردي است که به شيوه توصيفي-تحليلي نگاشته شده است. شيوه گردآوري داده ها از نوع اسنادي و ميداني است. نتايج حاصل از مطالعات ميداني نگارندگان از طريق شناسايي و رتبه بندي 10 روستاي داراي ميراث فرهنگي در شهرستان لامرد استان فارس و شاخص هاي تبيين کننده کيفيت زندگي در سطح 160 نفر از سرپرستان خانوار ساکن در روستاهاي مورد مطالعه نشان مي دهد که شاخص ميراث فرهنگي بر کيفيت زندگي ساکنان روستايي بخش مرکزي شهرستان لامرد تاثير گذار نبوده است. در اين راستا شاخص ميراث فرهنگي بيشترين تاثير را بر کيفيت مسکن روستايي و سطح آموزش روستاييان بر جاي نهاده است.
جريان آب در بسترهاي فرسايش پذير، سبب جابجايي مواد در دامنه کوه ها و بستر رودها مي شود که اين فرايند انتقال يا آورد رسوب ناميده مي شود. هدف اصلي پژوهش هاي انتقال رسوب، يافتن رابطه اي ميان مقدار ذرات انتقال يافته، پارامترهاي هيدروليک و مشخصات مواد بستر رود است. اين نوع مطالعات، در چند دهه گذشته مورد توجه زيادي بوده است. در تحقيق حاضر با استفاده از داده هاي دبي، رسوب و بارندگي ايستگاه هايي که حداقل داراي آمار 20 ساله بودند، به مطالعه روابط دبي و رسوب حوضه آبريز قره سو واقع در استان گلستان پرداخته شده است. جهت تخمين ميزان رسوبدهي از انواع روش هاي رگرسيوني استفاده شده است. بعد از مرتب کردن داده ها و برآورد رابطه رگرسيوني دبي، رسوب و بارندگي، مقادير سالانه و ماهانه ايستگاه ها مورد تحليل قرار گرفت و بهينه ترين روش در تعيين رابطه دبي و رسوب برآورد شد. همچنين، جهت تحليل زمين شناسي، نقشه هاي زمين شناسي با مقياس 1:100000 تهيه و براي پردازش رقومي شدند. نتايج حاصله نشان داد به رغم اينکه ايستگاه سياه آب بالاترين ميزان دبي را دارد، اما بالاترين ميزان رسوب دهي سالانه مربوط به ايستگاه غاز محله است و به لحاظ زماني، بيشينه رسوب معلق در مهرماه رخ مي دهد. عموما، تاثير بارندگي بر دبي و رسوب رودهاي حوضه ضعيف است. با اين حال رسوب ايستگاه غاز محله تاثير بيشتري از بارندگي پذيرفته است. از ديدگاه زمين شناسي نيز از آنجا که بيشتر مساحت حوضه از لس و آبرفت تشکيل شده، رسوب دهي زياد در برخي ايستگاه ها بويژه ايستگاه غاز محله که شيب نسبتا بالايي دارد، مشاهده شده است. روش تواني، بهترين برازش درايستگاه هاي مورد مطالعه بوده است.
اين مقاله رسوبات، اشکال و وضعيت ديناميکي بخشي از دامنه هاي مجاور استوک گچي قلعه سي در شمال رشته ميشوداغ در شمال غرب ايران را مورد بررسي قرار مي دهد. سطح دامنه هاي مورد مطالعه، داراي پوششي از نهشته هاي آواري متشکل از عناصر هوازده حاصل از استوک گچي قلعه سي (مخلوطي از خرده سنگ، تخته سنگ، ماسه و رس) هستند که با فاصله گرفتن از منبع تدارک رسوب از ضخامت آنها کاسته مي شود. اين نهشته ها نقش موثري در ميزان فرسايش، تکامل ژئومورفولوژيکي دامنه، کاربري اراضي و تراکم آبراهه اي دامنه هاي مورد مطالعه داشته اند. اطلاعات لازم در مورد ضخامت و چگونگي استقرار نهشته ها بر روي تشکيلات سست زيرين (تشکيلات ميوسن) و ويژگي هاي ژئومورفيکي دامنه ها، از طريق بررسي ميداني با ايجاد 19 برش در طول مسير راه روستايي ارلان به دست آمد. بر اساس نتايج اين تحقيق، در شرايط اقليمي فعلي، دامنه هاي پوشيده از نهشته هاي سطحي داراي پايداري بيشتري نسبت به دامنه هاي فاقد اين پوشش در محدوده مورد مطالعه هستند. وجود پوششي از نهشته هاي آواري بر روي رسوبات ميوسن در دامنه هاي مورد مطالعه، نقش عمده اي در پايداري دامنه هاي اطراف کوه گچي قلعه سي ايفا مي کند، ولي از بين رفتن اين پوشش ها در اثر فرسايش انساني و دستکاري هاي مردم (مرمت هاي اخير راه ارلان و رو باز شدگي رسوبات مارني ميوسن)، موجبات تشديد فعاليت فرايندهاي ژئومورفيک از قبيل حرکات توده اي (زمين لغزش، ريزش، روان شدگي) و فرسايش شياري و آبکندي را فراهم نموده است. اطلاعات حاصل از اين پژوهش، در کل مدلي مفهومي در مورد تکامل دامنه هاي حساس ژئومورفيکي و ناپايداري هاي دامنه اي مخاطره آميز احتمالي ارايه مي دهد که قابليت استفاده در مناطق مشابه را داراست.
در اين پژوهش از روش هاي آماري متفاوتي براي شناسايي رفتار (روند، افت و خيز، نوسان) دماي شهر بوشهر استفاده شده است. آزمون گردش هاي با %0.5 خطا نشان داد که مشاهدات سالانه دما تصادفي نيستند. آزمون هاي آشکارسازي روند با استفاده از روش هاي پارامتريک و ناپارامتري (همبستگي پيرسون، اسپيرمن، من-کندال) و نيز روش هاي نسبي برآورد روند بر روي مشاهدات انجام شد. نتايج نشان داد که مشاهدات سالانه دماي بوشهر روند معني داري دارند. از تحليل طيفي جهت برآورد چرخه هاي نهان در دماي سالانه به کار گرفته شده است، نتايج نشان مي دهد که در سطح اطمينان 0.95 به جزء همساز اول، همسازهاي 18 و 21 همسازهاي معني دار ديگري در سري زماني دما مي باشند. اين ويژگي، گواهي ديگر بر وجود روند در مشاهدات است. با استفاده از زنجيره مارکوف معلوم شد که داده هاي دماي ماهانه بوشهر ازمدل زنجيره مارکوف دو حالته پيروي مي کنند و بر اساس اين مدل احتمال وقوع ماه گرم در بوشهر 0.6019 و احتمال وقوع ماه سرد 0.5217 و دوره اي بازگشت ماه گرم حدود 5 ماه و دوره هاي بازگشت ماه سرد حدود 7 ماه مي باشد. در پايان به منظور پيش بيني دماي سالانه بوشهر از مدل آريما استفاده شده است، در اين روش سه الگوي اوليه برازش داده شد. آزمون نيکويي برازش مدل شامل آزمون ضرايب، نرمال و استقلال مانده هاي مدل، معيارآکاييک (ACI) و نيز قابليت پيش بيني نشان داد که از بين سه الگوي برازش داده شده ي مدل آريما، الگوي (0، 1، ARIMA (1 الگوي برآزنده تري بر دماي سالانه مي باشد. بر همين اساس براي 20 سال آينده با بازه اطمينان 0.95پيش بيني دما صورت گرفت.
تحقيق حاضر با هدف مطالعه نوسانات يخبندان و کاربرد نتايج آن در بازدهي محصولات آجيلي شهرستان اهر و با فرض اينکه ميوه هاي آجيلي شهرستان اهر تحت تاثير يخبندان خسارات سنگيني را متحمل مي شوند، آغاز شد. پس از استخراج شاخص هاي يخبندان، داده ها با تقويم ژوليوسي روز شمار و در چهار آستانه دمايي طبقه بندي شد. بعد از اثبات نرمال بودن داده ها، و با توجه به پارامتريک بودن داده ها، با روش پيرسون، همبستگي عملکرد انواع محصولات آجيلي اهر با يخبندان هاي بهاره و پاييزه در چهار آستانه دمايي A، B، C و D و با توجه به معناداري اين آزمون (P-Value<0.05) اثبات و نتايج زير براي انواع محصولات حاصل شد. در ميزان عملکرد محصول انگور اهر آخرين يخبندان بهاره در آستانه B با بالاترين ميزان همبستگي نسبت به ساير شاخص ها نقشي تعيين کننده دارد. هر اندازه آخرين يخبندان بهاره در اين آستانه زودتر اتفاق بيافتد، عملکرد محصول انگور کمتر خواهد شد. تاثير يخبندان هاي بهاره در ميزان عملکرد گردو بيشتر از يخبندان هاي پاييزه بوده است. با در نظر گرفتن همبستگي معنادار و معکوس عملکرد انواع محصولات با تعداد روزهاي يخبندان، نتيجه مي شود که پديده يخبندان در اهر يکي از پديده هاي اقليمي موثر بر نوسانات توليدات آجيلي است. با افزايش تعداد روزهاي يخبندان عملکرد کليه محصولات آجيلي اهر کاهش مي يابد. از لحاظ کاهش عملکرد انواع توت درختي در رده اول و گردو، انگور، بادام در رده هاي بعدي قرار مي گيرند. کار تحقيق با محاسبه حدود اطمينان در سطح %95 در تمامي آستانه ها و براي همه محصولات آجيلي شهرستان اهر با لحاظ نمودن متغير کنترل محاسبه و نتايج مناسبي حاصل و بر اين اساس پيشنهاداتي ارايه شد. در شهرستان اهر ميزان توليد تنها با نوسانات روز شمارهاي يخبندان و طول دوره هاي رشد و يخبندان محدود نمي شود و بايد به نقش ساير عوامل موثر يا محدود کننده در توليد نيز توجه نمود.
ارزيابي نقش خيلي مهمي در فرايند برنامه ريزي و ميزان موفقيت طرح ها با هدف تامين رفاه اجتماعي و توسعه پايدار دارد. تکنيک ها و معيارهاي مختلفي براي ارزيابي وجود دارد. در اين مطالعه سعي مي شود تکنيک هاي ارزيابي کاربري اراضي شهري به صورت خلاصه معرفي و کاربري هاي آموزشي شهر شاهرود با استفاده از GIS مورد ارزيابي قرار گيرد. الگوهاي مکان يابي و توزيع فضايي مکان هاي آموزشي محور اصلي اين مطالعه است. يافته هاي تحقيق حاضر نشان مي دهد که فضاهاي آموزشي شاهرود براي هر سه مقطع از نظر ارزيابي کمي داراي وضعيت مناسب مي باشد، به گونه اي که با توجه به سرانه پيشنهادي ايران براي فضاهاي آموزشي 74.13 درصد ابتدايي ها، 76.92درصد راهنمايي ها، 64.7 درصد دبيرستان ها سرانه اي برابر يا بيشتر از سطح سرانه استاندارد پيشنهادي ايران داشته اند و همچنين درصدهاي ياد شده نسبت به سرانه هاي طرح تفصيلي شهر شاهرود حتي ميزان بيشتري را نشان مي دهد. در ارزيابي کمي با معيار پراکنش فضاهاي آموزشي نسبت به تعداد خانوارها در سطح محلات و ناحيه، عدم توزيع مناسب و تجمع فضاهاي آموزشي در مرکز شهر ديده مي شود. از 29 محله شاهرود، 24 محله تعداد کمتر از ميزان استاندارد مدرسه ابتدايي دارند و تعداد محلاتي که استاندارد موجود براي مدارس راهنمايي در آن وجود ندارد، 12 محله از 18 محله مي باشد. براي دبيرستان ها نيز از 7 ناحيه موجود 5 ناحيه داراي فضاهاي آموزشي کمتر از استاندارد مي باشد. در ارزيابي کيفي بر اساس ماتريس سازگاري و مطلوبيت، مدارس ابتدايي داراي وضعيت نامطلوبي مي باشند به صورتي که 61.53مدارس ابتدايي در وضعيت نسبتا ناسازگار هستند، مدارس راهنمايي داراي وضعيت بي تفاوت (52.77 درصد بي تفاوت) و دبيرستان ها داراي وضعيت مناسب هستند (با قرار داشتن 51.61 درصد از مکان هاي آموزشي در وضعيت نسبتا سازگار). از نظر مطلوبيت قرارگيري مکان هاي آموزشي بر روي شيب ها وضعيت مناسب را نشان مي دهد و فقط به ترتيب 2.56درصد ابتدايي ها، 77/2 درصد راهنمايي ها، 3.22درصد دبيرستان ها بر روي شيب نسبتا نامطلوب قرار دارند و از نظر شعاع دسترسي مدارس ابتدايي داراي وضعيت نامناسب، مدارس راهنمايي و دبيرستان ها داري وضعيت مناسب هستند. نتايج کلي نشان مي دهد که لازم است فضاهاي آموزشي به منظور تامين دسترسي و فرصت هاي مناسب مجددا ساماندهي شوند.
شهر فيض آباد با اقليمي گرم و خشک در نواحي جنوبي استان خراسان رضوي واقع شده که به عنوان الگويي از شهر هاي منطقه گرم و خشک جهت مطالعات معماري همساز با اقليم انتخاب شده است. در اين تحقيق شرايط اقليم آسايشي به صورت روزانه توسط توسط شاخص دما– فيزيولوژيک ارزيابي شده است. نتايج اين شاخص نشان داد که دوره آسايش اقليمي اين شهر کوتاه و محدود به دوره اي 39 روزه است که عمدتا درطي فروردين و مهرماه به وقوع مي پيوندد. تضاد شرايط حرارتي در طي سال کاملا آشکار مي باشد، به گونه اي که 135 روز از سال در شرايط حساسيت گرمايي گرم و داغ و 74 روز از سال در شرايط سرد و بسيار سرد قرار دارد. هدف از اين تحقيق استفاده حداکثري از پتانسيل هاي محيطي در جهت صرفه جويي مصرف انرژي و بالا بردن کيفيت آسايشي در محيط هاي مسکوني و سالم سازي محيط زيست مي باشد. در همين راستا و با در نظر گرفتن زاويه تابش، جهت تابش خورشيدي، جهت وزش بادهاي مفيد و مضر و توجه به اهميت سايه ها در تابستان به ارايه دستور العمل هايي متناسب با شرايط اقليمي براي اين شهر پرداخته شده است. طبق نتايج حاصل مناسب ترين جهت استقرار ساختمان ها در اين شهر محدوده اي از 30 درجه جنوب غرب تا 70 درجه جنوب شرق به عنوان جهات قابل قبول مي باشد که از آن ميان مناسب ترين جهت محدوده جنوب تا زاويه 30 درجه جنوب شرق مي باشد. در خصوص جهت يابي صحيح معابر و خيابان ها، جهت شمالي– جنوبي اولويت نخست و جهت شمال غربي– جنوب شرقي اولويت بعدي را داراست که در يک چنين شرايطي حداکثر تطابق را با شرايط اقليمي دارا خواهد بود.
اکوتوريسم پديده اي مدرن است که انگيزه اصلي آن گردشگري، مشاهده و لذت از طبيعت و پديده ها و چشم اندازهاي طبيعي و فرهنگي بوده و از آن مي توان به عنوان يکي از منابع جديد درآمد در راستاي توسعه پايدار نام برد. هدف اصلي از انجام اين تحقيق بررسي و ارزيابي پديده هاي طبيعي با قابليت جذب گردشگر به منظور شناخت زمينه ها و فرصت هاي اکوتوريسم در منطقه مي باشد. استان يزد با مساحتي حدود 131551 کيلومترمربع (سومين استان کشور از لحاظ مساحت) و جمعيت حدود 990000 نفر در محدوده فلات مرکزي ايران قرار گرفته است. متوسط بارندگي 107 ميلي متر در سال، ميانگين ساليانه دما 18 درجه سانتي گراد و ميزان رطوبت نسبي بين 30 تا 35 درجه مي باشد. استان يزد به عنوان يکي از مناطق با اقليم خشک داراي جاذبه هاي طبيعي، تاريخي و فرهنگي با پتانسيل جذب گردشگر مي باشد. شهرستان تفت با دارا بودن شرايط اقليمي متفاوت نسبت به ساير مناطق استان (متوسط بارندگي 250 ميلي متر) و ارتفاعات و يخچال هاي طبيعي و... به عنوان قطب گردشگري استان در نظر گرفته شده است. با توجه به ارزيابي توان اکولوژيکي، توان اکوتوريسم در منطقه طزرجان با استفاده از نرم افزار سيستم اطلاعات جغرافيايي (GIS) و مدل اکولوژيکي توريسم (مخدوم) صورت گرفت، در محدوده مورد نظر پهنه هاي با توان تفرج متمرکز با درجه مرغوبيت 1 داراي مساحت بسيار محدود بوده (3918 متر مربع) که ناشي از محدوديت خاک، آب، پوشش گياهي و اقليم آن منطقه مي باشد. در منطقه سايت هاي 1 و 2 داراي توان تفرج گسترده با درجه مرغوبيت 2 مي باشد و سايت هاي پيشنهادي 3 و 4 از درجه مرغوبيت 1 جهت تفرج متمرکز برخوردار مي باشد.
وضعيت امکانات و خدمات اجتماعي سکونتگاه هاي روستايي شهرستان اهر با وجود پيشينه تاريخي و تراکم آبادي، نشان دهنده نابرابري و اختلاف بين آنها بوده و در طول سال هاي گذشته استمرار داشته و سبب تخليه و مهاجرت هاي روستايي شده است. در اين تحقيق به شناخت ميزان اختلاف بين 341 سکونتگاه روستايي شهرستان اهر در قالب تقسيمات سياسي دهستان، در بخش هاي زيربنايي، اقتصادي، بهداشتي- درماني و اجتماعي به روش تاکسونومي عددي بر اساس آمار سال 1385 اقدام گرديده است. نتايج به دست آمده اختلاف و ناهمگني بين سکونتگاه هاي روستايي را در بخش هاي زيربنايي، اقتصادي و اجتماعي مشخص ساخته و دهستان قشلاق به عنوان دهستان ناهمگن در بخش هاي فوق از بقيه دهستان ها و مراحل درجه بندي توسعه يافتگي جدا گرديده است. طبق نتايج حاصله بين متغيرهاي تعداد جمعيت و آبادي، فاصله از مرکز شهرستان و تهيه طرح مطالعاتي (هادي روستايي) با ميزان برخورداري و توسعه يافتگي روستايي شهرستان رابطه خاصي وجود ندارد.