پاسخ به:مشاعره آنلاین
مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است
چون نبض، زندگانی ما در تپیدن است
در شاهراه عشق ز افتادگی مترس
کز پا فتادن تو به منزل رسیدن است
صائب تبریزی
تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را
چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانی را
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟
شهریار
آنکس است هال بشارت که اشارت داند
نکته ها اشت ولی محرم اسرار کجاست
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آئینه شکستن خطاست
تا توانی پیش کس مگشای راز
بر کسی این در مکن زنهار باز
یارم تویی در عالم،یار دگر ندارم
تا در تنم بود جان،دل از تو برندارم
امام خمینی
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
«حافظ»
تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
مرده بودم زنده شدم گریه بودم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
مولانا
می یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
آماده ی صد گریه ام از اشتیاق کیست این
وحشی بافقی
نه هر که چهره برافروخت دلبری دارد
نه هر که آینه سازد سکندری داند
حافظ
قاسم صرافان
هستیم به امید تو چون دوش امشب
برآمدنت بسته دل و هوش امشب
زان گونه که دوش در دلم بودی تو
یا رب!که ببینمت در آغوش امشب
اوحدی مراغه ای
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بر دمد از خاکت
با این شب و روز کام دل نتوان یافت
روز دگر و شب دگر می باید