پاسخ به:مشاعره آنلاین
آنروز .. تازه فهمیدم ..
در چه بلندایی آشیانه داشتم... وقتی از چشمهایت افتادم...
منم آن که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز
ز خـاک پـای تـو داد آب روی لـالـه و گل
چـو کـلـک صـنـع رقـم زد به آبی و خاکی
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه ی کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه ی کیست
تـو کـه کـیـمـیـافـروشـی نـظـری بـه قـلب ما کن
کــه بــضــاعــتـی نـداریـم و فـکـنـدهایـم دامـی
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشم
ترسم که نگاهی کند آگاه نباشم
مشو از صحبت بی برگ و نوایان غافل
که شب قدر نهان در رمضان می باشد
مــن ســر نـمـی نـهـم، مـگـر انـدر قـدوم یـار
مـن جـان نـمی دهم، مگر اندر هوای دوست
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شتیدی صحبت سرما و دندان است
تــا اســیــر رنــگ و بــویــی، بــوی دلــبـر نـشـنـوی
هـر کـه ایـن اغـلـال در جـانـش بود، آماده نیست
تا توانی دلی بدست آور
دل شکستن هنر نمی باشد
درد مـن، عـشـق تـو و بـسـتـر مـن؛ بـسـتـر مـرگ
جـز تـواَم هـیـچ طـبـیـبـبـی و پـرسـتـاری نـیـسـت
تن ادمی شریف است به جان ادمیت
نه همین لباس زیباست نشان ادمیت
تـا نـگـشـتـی کـوهـکـن، شـیـرینی هجران ندانی
نـــاز پــرورده، ره آورد دل پــر خــون نــدانــد
دلسنگ یا دلتنگ ! چون کوهی زمینگیر
از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم