پاسخ به:مشاعره آنلاین
در آغاز محبت گر پشيمانی بگو با من
كه دل ز مهرت بر كنم تا فرصتی دارم
رفيعی كاشانی
منم عاشق،مرا غم سازگار است
تو معشوقی تو را با غم چکار است؟
نظامی
تا میتوانی آتش دلها خموش کن
مگذار بر فلک برود دود آه را
جز محنت عذاب نبینی به عمر خویش
گر نشنوی بجان سخن خیر خواه را
اظهار عجز پیش ستمگر نکن از آنک
اشک کباب مایه طغیان آتش است
صائب تبریزی
تجلی گه خود کرد خدا دیده ی ما را
در این دیده در آیید و ببینید خدا را
صفای اصفهانی
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
حافظ
اشک گرم و آه سرد و روی زرد و سوز دل
حاصل عشقند و من این نکته می دانم چو شمع
عزیز دار محبت که خارزار جهان
گرش گلی است همانا محبتست ای دوست
شهریار
تا درون آمد غمش از سینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را
«فروغی بسطامی»
آسمان بوی اجابت می دهد
بس که قندیل دعا آویخته است
عبدالجبار کاکایی
تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد
هشیار گرد که گذشت اختیار عمر
رفتم و بیشم نبود روی اقامت
وعده دیدار گو بمان به قیامت
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
تا تو نگاه ميكنى كار من آه كردن است
اى به فداى چشم تو اين چه نگاه كردن است
شهريار
تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار ناج کاووس ربود و کمر کیخسرو