پاسخ به:مشاعره آنلاین
تو بدری و خورشید تو را بنده شده ست
تا بندهٔ تو شده ست تابنده شده ست
زان روی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شده ست
حافظ
تخت زمرد زده است گل به چمن
راح چون لعل آتشين در ياب
بیا که بی تو دلم ، راحتی نمی یابد
بیا ، که بى تو ندارد ، دو دیده بینایی
عراقی
يك دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
وين عقده به آسانى بگشوده نخواهد شد
در آسمان نه عجب گربه گفته حافظ
سرود زهره به رقص اورد مسیحارا
مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه
آخر به اسارت دل حسرت زده خو کرد
شادم که دگر یاد گریز از قفسم نیست
فریدون توللی
تا در زده ام به دامن عفو تو دست
تا یافته ام غبار تکلیف الست
تقصیر عبادتم ندارد ایام
وز طاعتِ کرده ام پشیمانی هست
عرفی شیرازی
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
وان چه در خواب نشد چشم من و پروین است
سعدی
تنگ شد از غم دل جای به من
یک دل و این همه غم وای به من
فروغی بسطامی
نه هر که چهره برافروخت دلبری دارد
نه هر که آینه سازد سکندری داند
دست از جهان بشویم عز و شرف نجویم
مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا
آخر ای شیخ ریاکار شوی خانه خراب
که خراب از تو بود خانه خماری چند
ادیب طوسی
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها،همچون انبوه عزاداران
لحظه باریدن را گویی منتظرند
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کاتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت