پاسخ به:مشاعره آنلاین
تا در زده ام به دامن عفو تو دست
تا یافته ام غبار تکلیف الست
تقصیر عبادتم ندارد ایام
وز طاعت کرده ام پشیمانی هست
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پیمان عشق
تا حدیث عاشقی و عشق باشد در جهان
نام من بادا نوشته بر سر دیوان عشق
سنایی
قصر نمازت چه ای مسافر مجنون
کعبه لیلی است قصد کن به اقامت
شهریار
تا درون آمد غمش از سینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را
«فروغی بسطامی»
الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
حافظ
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار
بگذارند و خم طره یاری گیرند
رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد
خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند
دردم از يار است و درمان نيز هم
دل فداى او شد و جان نيز هم
می رود عمر عزيز ما، دريغا چاره چيست دی برفت و ميرود امروز و فردا، چاره چيست
تالاب تاریک
سبک از خواب برآمد
و با لای لای بی سکون دریای بیهوده
باز
به خوابی بی رویا فرو شد
شاملو
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
وصل است رشته سخنم با جهان راز زان درسخن نصیبه ام از راز می دهند وقتی همای شوق مرا هم فرشتگان تا آشیان قدس تو پرواز می دهند
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
می برم منزل به منزل چوب دار خویش را
تا کجا پایان دهم آغاز کار خویش را
حسین اسرافیلی
ای آفتاب آهسته تر بر بام قصرش زن قدم
ترسم صدای سایه ات خوابست بیدارش کند