پاسخ به:مشاعره آنلاین
و گر رسم فنا خواهی که از عالم بر اندازی
بر افشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هر مویت
حافظ
تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی که از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته توی گردابم
ما ز خود سوی تو گردانیم سر
چون تویی از ما به ما نزدیکتر
مولوی
رفیق اهل غفلت هر که شد از کار می ماند
چو یک پا خفت، پای دگر از رفتار می ماند
غنی
در این دنیا کسی بی غم نباشد
اگر باشد بنی آدم نباشد
خاقانی
دو شــاهــدنــد بـهـشـتـی بـسـوی مـا نـگـران بـه لـعـل و گـونه گلگون بهشت لاله و سیب
شهریار
با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج
آخر قدمی راست بنه ای همه جا کج
جان بی علم بی نوا باشد *** مرغ بی پر نه بر هوا باشد
سنایی
در کهن گلشن طوفانزده خاطر من
چمن پرسمن تازه بهار آمده بود
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز
ز عرش صدای ربنا می آید
آوای خوش خدا خدا می آید
گفتست نبی خدا گناهش بخشد
هر کس که به فاطمه فرستد صلوات
تو حلقه بر در راز قضا ندانی زد
مگر که ره به حریم رضا توانی یافت
تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود
کو عشوهای ز ابروی همچون هلال تو
وای ازین دل که نی هرگز بکامم
وای ازین دل که آزارد مدامم
وای ازین دل که چون مرغان وحشی
نچیده دانه اندازد بدامم
باباطاهر