پاسخ به:مشاعره آنلاین
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو این سخن
در حضورش نیز می گوییم نه غیبت میکنم
من دست شسته ام از غرورم برای تو
افتاده ام چو قطره شبنم به پای تو
سپیده آماده
وقت گل و روز شادمانی آمد
آن شد که به سرما نتوانی آمد
رفت آنکه دلت به مهر ما گرم نبود
سرما شد و وقت مهربانی آمد
سعدی
در میکده مست از می نابم کردند
سرمست ز جرعه شرابم کردند
ای دوست به چشمهای مست تو قسم
جامی دو سه دادند و خرابم کردند
قاآنی
دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت
اشکم همه در دیده ی گریان می سوخت
می سوختم آنچنانکه غیر از دل تو
بر من دل کافر و مسلمان می سوخت
ابوسعید ابوالخیر
تا بوده چشم عاشق در راه یار بوده
بی آنکه وعده باشد در انتظار بوده
ضمیری
هستیم به امید تو چون دوش امشب
برآمدنت بسته دل و هوش امشب
زان گونه که دوش در دلم بودی تو
یارب! که ببینمت در آغوش امشب
اوحدی
با این عطش تا چشمه،دیگر دیر خواهد شد
دریا اگر باشد دلت تبخیر خواهد شد
محمد علی بهمنی
دست طمع چو پیش کسان میکنی دراز
پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
صائب
شد بهار اندر زمستان آن زمان
چون که آمد رهبر محبوبمان
نشستم روی ساحل، حال دریا را نمیدانم! من این پایینم و قانون بالا را نمیدانم ! چرا اینقدر مردم از حقایق رویگردانند؟! دلیل این همه انکار و حاشا را نمیدانم!
ما خانه بدوشیم و جهان خانه ما نیست
در حلقه ما نیست هر آنکس که چو ما نیست
ما زاده دردیم و ره عشق بپوییم
در دیر خرابات به کس حکم بقا نیست
مولوی
تا سازد غرق در بوسه خاك مزارتان
تا گيرد خونبهاي شهيدان ز اهرمن
نیم نانی گر خورد مرد خدای
بذل درویشان کند نیمی دگر