پاسخ به:مشاعره آنلاین
کنون که چشمه قند است لعل نوشینت سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
روزگارست که گه عزت دهد گه خاردارد
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
در کار تو ز دست زمانه غمی شدم ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما
آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم
مگر ای صحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوارا
ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد آفرین برتو که شایسته صد چندینی
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست
تا ب نفشه میدهد طره مشک سای تو/پرده غنچه میدرد خنده دل گشای تو
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
یاری اندر کس نمی بینیم ، یاران را چه شد ؟ دوستی کي آخر آمد ؟ دوستداران را چه شد ؟
دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
روح ومعنا
اگر آن مه رخ زیبا بدست آرد دل مارا به خال هندواش بخشم تمام روح و معنا را
اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان
گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور