پاسخ به:مشاعره آنلاین
ره رو مـنـزل عـشـقیم و ز سرحد عدم
تـا بـه اقـلـیم وجود این همه راه آمدهایم
راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن درویش بی نوا را
ای آفتاب آهسته تر بر بام قصرش زن قدم ترسم صدای سایه ات خوابست بیدارش کند
عاشق دیوانه گشتم چشم باریدن گرفت
از جفایش خسته دل باز نالیدن گرفت
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
یک قصه بیش نیست غم عشق و ین عجب کز هر زبان که می شنوم مکرر است
تا شدم حلقه به گوش در میخانۀ عشق هردم آید غمی از نو به مبارک بادم
مراعهدیست باجانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چوجان خویشتن دارم
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
ممنون از مطالب تون
آخه چی بگم اینجا جای نوشتن این تشکر بود واقعا که
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
یاردلدار من ار قلب بدین سان شکند
ببرد زود به جانداری خود پادشهش
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم بادمر آن دل که نخواهد شادت
تو شمع انجمنی یک زبان و یک دل شو خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...