پاسخ به:مشاعره آنلاین
یارب این بوی خوش از روضه جان می آید یا نسیمی ست کز آن سوی جهان می آید
در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد بیا کین داوری ها را به پیش داور اندازیم
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
یارب اندر دل آن خسرو شیرین انداز که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل ادم بسرشتند وبه پیمانه زدند
دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟ طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
یادباد آن که چو آغاز سخن میکردی با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست/منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
تنم زهجر تو چشم از جهان فرو می دوخت امید دولت وصل تو داد جانم باز
زدانش به اندر جهان هیچ نیست تن مرده و جان نادان یکیست
تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی
صبا را گو که برداردزمانی برقع از رویت
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک