پاسخ به:مشاعره آنلاین
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت خرابم می کند هر دم،فریب چشم جادویت پس از چندین شکیبایی،شبی یا رب توان دید که شمع دیده افروزیم،در محراب ابرویت
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
تا ندانندم بد انديشان طريق عاشقي در لباس ناشناسان راه ديگر مي زنم
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
افتو در اومد تو باغ ملا / بی بی همه مون فاطمه زهرا
فولکلوریک بوشهری
ایـن کـه پـیـرانـه سـرم صـحـبت یوسف بنواخت
اجــر صـبـریـسـت کـه در کـلـبـه احـزان کـردم
تراشه هاي دلم بود آنچه از چشمم
فرو چكيد و به كاغذ نشست و شكل گرفت
وقتی می بینم زائرا دارن می رن به کربلا یه آه سردی می کشم فقط می گم: من چی خدا؟
تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده است دل سودا زده از غصه دو نیم افتاده است چشم جادوئی تو خودعین سواد سحر است لیکن این هست که این نسخه سقیم افتاده است
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق
هر دم از نو غمي آمد به مباركبادم
محتسب داند که حافظ عاشق است
وآصف ملک سلیمان نیز هم
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.