مقدمه :
امروزه شاهد تغيير و تحولات جدي در عرصه فناوري هستيم و دانشگاه به سبب رسالت و تعهداتي كه نسبت
به جامعه دارد بايد از يكسو براي بقا و اثربخشي خود تلاش كند و از سوي ديگر با توجه به نقشي كه در
جوامع به عنوان الگو وقالب ساير سازمانها دارد ، بايد در جهت ايجاد بستري مناسب براي اثر بخش كردن
سازمانهاي ديگر برنامه ريزي كند تا با شيوه هاي جديد و كارآمد بتواند با ارائه محصول و خدمات خود به
جامعه نتيجه ارزشمندي را به بار آورد.لذا عدم تطابق به موقع دانشگاه با محيط پيرامون موجب ايجاد تنش و
اختلال در ايفاي كاركردهاي دانشگاه خواهد داشت. بنابراين در رويكرد سيستمي كه يكي از الگوهاي جديد
مطرح شده نسبت به آموزش عالي مي باشد دو مؤلفه : مشتري گرايي و نتيجه گرايي نقش كليدي و اساسي
در كيفيت خروجي سيستم (دانشگاه) دارند دانشگاه بايد باور داشته باشد كه به عنوان يك سيستم با اجتماع و
محيط پيرامونش در ارتباط است و در صورتيكه سيستمي با محيط اطرافش به تبادل اطلاعات و داد و ستد
مادي نپردازد ناگزير به فنا و نابودي خواهد بود و هويت مستقل و جامعيت خود را از دست خواهد داد.
تحقيقات ، دانش و مهارتهاي يك اجتماع عوامل اصلي تعيين سطح كيفيت زندگي افراد آن جامعه است.
بنابراين در عصر دانش كه جايگزيني سرمايه هاي فكري بجاي سرمايه هاي مالي و فيزيكي ، رمز اقتدار و
خوشبختي به حساب مي آيد ،تجارت جهاني دانش بايد به عنوان يكي از پررونق ترين صنايع عصر حاضر
مورد توجه قرار گيرد و روشن است كه دانشگاهها موتور محركه اين تجارت عظيم خواهند بود.
بارتون كلارك معتقد است كه دانشگاههاي پويا در قرن 21 دانشگاههايي هستند كه كارآفرين بوده و
بتوانند ارزشهاي تخصصي و مديريتي را تلقيق كنند.
دانشگاه كارآفرين ،دانشگاه سيستمي است كه مهمترين واژه ادبياتي آن ، نتيجه گرايي و مشتري گرايي است.
زيرا اين دانشگاه شامل گروهي از وظايف بهم پيوسته است كه با هم نتيجه ارزشمندي را از ديد مشتري به
بار مي آورند. در اين دانشگاه تمام سياستها و برنامه ها و فعاليت ها متوجه خروجي است كه آيا نتيجه
ارزشمندي براي مشتري داشته است يا خير؟
دانشگاهي كه قصد دارد كارآفرين تربيت كند بايد خود سازماني كارآفرين باشد.
امروزه بقاي سازمانها در نوآوري ،خلاقيت و كارآفريني آنها است و بر اساس تحقيقات (مؤسسه بين المللي
مونيتور) تفاوت نرخ رشد در كشورها بخاطر تفاوت سطح كارآفريني آنها بيان شده است.
شومپيتر بر اين باور است كه : "رشد و توسعه اقتصادي در يك نظام ، زماني ميسر خواهد بود كه افرادي
در بين ساير افراد جامعه با خطرپذيري ، اقدام به نوآوري كرده و با نوآوري آنها روشها و راه حلهاي جديد
جايگزين راهكارهاي ناكارآمد قبلي شود".
با توجه با اين تفكر و انقلاب اطلاعات و شروع عصر فراصنعتي ، كارآفرينان بعنوان عاملين تغيير و
فرآيند كارآفريني به عنوان فرآيند تغيير و تحول در نظام اقتصادي مورد توجه قرار گرفتند .
ادامه دارد....