0

شناخت کلي از عثمان

 
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

نکات قابل توجه !


نکات قابل توجه !

اولا: به حکم قران: پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله از روى هواى نفس سخن نمي گويد و تمام سخنان او بر مبناى وحى الهى است (آيه 3سوره نجم). فلذا محال است نعوذبالله ايشان هذيان بگويند !

ثانيا: پيامبر اکرم ص فرمودند مطلبي را مي خواهند بنويسند که بعد از او هرگز مردم گمراه نشوند. ولي عمر مانع نوشتن اين مطلب مهم شد. مي دانيم که پيامبر اکرم ص وعده دروغ نمي دهند. يعني اگر حقيقتا آن مطلب مورد نظر پيامبر اکرم ص نوشته مي شد همانطور که ايشان وعده داده بودند مردم هرگز گمراه نمي شدند. پس باعث و باني گمراهي مردم تا به امروز عمر بن خطاب مي باشد !

ثالثا: عمر گفت: "حسبنا کتاب الله". در حاليکه بارها در خود قران به اين مطلب اشاره شده است که همراه اطاعت از کلام الله (قران) بايد از دستورات پيامبر اکرم ص نيز اطاعت کرد. و حتي خداوند کساني را که مي خواهند بين الله و رسول فرق اندازند و يکي را قبول کنند و ديگري را ترک کنند را کافران حقيقي شمارده است. (نساء/51)

اسناد:
1) صحيح بخاري باب کتابه العلم من کتاب العلم : 1/22 - صحيح البخاري ، ج 7 ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137 كتاب المغازي ، باب مرض النبي - صلى اللّه عليه وسلم - ووفاته ؛ صحيح مسلم فى آخر كتاب الوصيّة ، ج 5 ، ص 76  - مسند احمد حنبل تحقيق احمد محمد شاکر ، حديث 2992 - طبقات ابن سعد : 2/244 چاپ بيروت
2) طبقات ابن سعد 2/242 چاپ بيروت - صحيح بخاري ، باب جوائز الوفد من کتاب الجهاد 2/120 و باب اخراج اليهود من جزيره العرب 2/136 بدين لفظ آمده است :"فقالوا : هجر رسول الله صلي الله عليه و سلم " - صحيح مسلم ، باب من ترک الوصيه 5/76 و تاريخ طبري 3/193 بدين عبارت آمده است : ان رسول الله صلي الله عليه و سلم يهجر
3) عن ابنعبّاس قال : يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر  . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شيء ، صحيح البخارى ، ج 4 ص 31 ، كتاب الجهاد والسير . .
4) طبقات ابن سعد : 2/242 چاپ بيروت
5) تاريخ ابي الفداء 1/15 - در صحيح بخاري باب کتابه العلم من کتاب العلم : 1/22 به اين لفظ آمده است : " قال : قوموا عني و لا ينبغي عندي التنازع "
6) فقالت النسوة من وراء الستر : ألا تسمعون ما يقول رسول اللّه؟! قال عمر : فقلت إنّكنّ صواحبات يوسف ، إذا مرض رسول اللّه ، عصرتنّ أعينكنّ ، وإذا صحّ ، ركبتنّ عنقه! قال : فقال رسول اللَّه : دعوهنّ فإنهنّ خير منكم  الطبقات الكبرى لابن سعد ، ج2 ، ص 244 ، المعجم الأوسط للطبراني ، ج 5 ص 288 ؛ مجمعالزوائد للهيثمى الشافعى ، ج 9 ص 34 ؛ كنز العمال ، ج 5 ص 644 ، ح 14133

سقيفه به نقل از عمر ، در روايتي از صحيح بخاري

توضيح : صحيح بخاري يكي از صحاح سته است كه سني ها پس از قرآن هيچ كتابي را به اندازه اين شش كتاب قبول ندارند و كليه مطالب مندرج در اين شش كتاب را صحيح مي دانند.

بخاري در صحيح خود داستان سقيفه را از قول عمر چنين تعريف مي كند :
وقتي كه پيامبر ازدنيا رفت ، از خبرهايي كه به ما رسيد ، يكي اين بود كه انصار در سقيفه بني ساعده اجتماع كرده اند . من هم به ابوبكر پيشنهاد كردم كه بيا تا ما هم به برادران انصار خود بپيونديم . ابوبكر موافقت كرد و ما ، همراه يكديگر ، خود را به سقيفه رسانديم . علي و زبير و همراهان ايشان با ما نبودند . هنگاميكه به سقيفه رسيديم متوجه شديم كه طايفه انصار مردي را كه در گليمي پيچيده بودند و مي گفتند سعد بن عباده است و تب دارد ، با خود به آنجا آورده بودند . ما در كنار ايشان نشستيم و سخنران آنها برخاست و پس از حمد و سپاس خدا ، گفت : ما ياران خداييم و نيروي رزمنده و به هم فشرده اسلام ، اما شما گروه مهاجرين ، مردمي به شماره اندك هستيد و.... .

من (عمر) خواستم در پاسخ او چيزي بگويم كه ابوبكر آستينم را كشيد و گفت : خونسرد باش . پس خودش از جاي برخاست و به سخن پرداخت :
به خداقسم كه او در سخن خويش هيچ نكته اي را كه من مي خواستم بر زبان بياورم فروگذار نكرد . يا همان را گفت يا بهتر از آن را بر زبان آورد .

او گفت :
اي گروه انصار ! آنچه را از خوبي و امتيازات خود برشمرديد ، بي گمان ، اهل و برازنده آن هستيد . اما خلافت و فرمانروايي ، تنها در خور قبيله قريش است ، زيرا كه آنها از لحاظ شرافت و حسب و نسب مشهورند و در ميان قبايل عرب ممتاز . اين است كه من به خيرخواهي شما ، يكي از اين دوتن را پيشنهاد مي كنم تا هريك را كه بخواهيد به خلافت انتخاب و با او بيعت كنيد . اين بگفت و دست من و ابوعبيده را گرفت و به آنان معرفي كرد . تنها اين سخن آخر بود كه از آن خوشم نيامد . در اين هنگام ، يكي از انصار برخاست و گفت :
انا جذيلها المحكك و عذيقها المرجب
يعني من در ميان شما گروه انصار به منزله آن چوبي هستم كه پشت شتران را با آن مي خارانند و درختي كه به زير سايه اش پناه مي برند . حال كه چنين است شما مهاجريت براي خود فرمانروايي برگزينيد و ما هم براي خود زمامداري انتخاب مي كنيم .

در پي اين سخن ، بگومگو و سر و صدا از هر طرف برخاست و چند دستگي و اختلاف به شدت ظاهر گرديد . من از اين موقعيت استفاده كردم و به ابوبكر گفتم دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم . او هم دستش را پيش آورد و من با او بيعت كردم . پس از اينكه از كار بيعت با ابوبكر فراغت يافتم ، به سوي سعد ابن عباده هجوم برديم ... .

بعد از همه اين حرفها ، اگر كسي بدون كسب نظر و مشورت با مسلمانان ، با مردي به خلافت بيعت كند ، نه از او پيروي كنيد و نه از بيعت گيرنده ، كه هر دو مستحق كشته شدن هستند .

(صحيح بخاري ، كتاب الحدود ، باب رجم الحبلي ، 4/119-120، سيره ابن هشام 4/336-338، کنزالعمال 3/139 ح2326)

سه شنبه 31 خرداد 1390  3:39 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

تصميم عمر بر هتک حرمت از معتبرترين کتب مخالفين

تصميم عمر بر هتك حرمت خانه وحي در بسياري از کتب اهل سنت آمده است. ما در اينجا برخي از اين مصادر سني را نقل مي کنيم:

ابن ابي شيبه و کتاب "المصنف"

ابوبکر بن ابي‏شيبه (159- 235) مولف کتاب المصنف، به سند صحيح چنين نقل مي‏کند:
هنگامي که مردم با ابي‏بکر بيعت کردند، علي و زبير در خانه فاطمه با او به گفتگو و رايزني مي‏پرداختند. زماني که اين مطلب به گوش عمر بن خطاب رسيد ، به خانه فاطمه آمد و گفت: اي دختر رسول خدا! به خدا قسم محبوبترين فرد نزد ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود شما، ولي به خدا سوگند اين محبت، مانع از آن نيست که اگر اين افراد در خانه تو جمع شدند دستور دهم خانه را بر سر آنها به آتش بکشند.

اين جمله را گفت و بيرون رفت. وقتي علي و زبير به خانه بازگشتند دخت گرامي عليهاالسلام به علي عليه‏السلام و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد کرد که اگر تجمع شما در اين خانه تکرار شود خانه را بر سر شماها خواهد سوزاند. به خدا سوگند! او آنچه را که قسم خورده انجام مي‏دهد. (1)

يادآور شديم که گزارش فوق در کتاب المصنف با سندي صحيح نقل شده است، اينک به بررسي سند حديث از ديدگاه رجاليان اهل سنت مي‏پردازيم تا ميزان اعتبار تاريخي آن معلوم گردد:
در اعتبار شخص مولف (يعني ابن ابي‏شيبه) همين بس که ذهبي، دانشمند رجالي اهل سنت (متوفاي 748) درباره‏ي او مي‏گويد: عبدالله بن محمد بن ابي‏شيبه، حافظ بزرگ و حجت است. احمد بن حنبل و بخاري و ابوالقاسم بغوي از او نقل روايت کرده و گروهي او را توثيق کرده‏اند... ابن شيبه از کساني است که از پل عبور کرده و در منتهاي وثاقت است. (2)

بلاذري و کتاب "انساب الاشراف"

احمد بن يحيي جابر بغدادي بلاذري (متوفاي 270) نويسنده معروف و صاحب تاريخ بزرگ، رويداد تاريخي فوق را در کتاب انساب الاشراف به گونه‏ي زير نقل مي‏کند:
ابوبکر به دنبال علي عليه‏السلام فرستاد تا بيعت کند، ولي علي عليه السلام از بيعت با او امتناع ورزيد. سپس عمر همراه با فتيله (آتشزا) حرکت کرد و با فاطمه در مقابل در خانه رو به رو شد. فاطمه گفت: اي فرزند خطاب! آيا در صدد سوزاندن خانه من هستي؟ عمر گفت! بلي، اين کار کمک به چيزي است که پدرت براي آن مبعوث شده است!. (3)

درباره‏ ي اعتبار بلاذري از ديدگاه اهل سنت همين بس که ذهبي در کتاب تذکره الحافظ وي را با القاب: حافظ، اخباري و علامه مي‏ستايد (4) و در کتاب سير اعلام النبلاء او را چنين توصيف مي‏کند: علامه، اذيب، نويسنده. . (5)
ابن کثير در کتاب البدايه و النهايه از ابن عساکر نقل مي‏کند که: بلا ذري، نويسنده و داراي کتابهاي خوبي است (6) بنابراين نبايد درباره‏ي بلا ذري شک و ترديد کرد.

تا اينجا بررسي سند به پايان رسيد. اين دو سند صحيح تاريخي، به وضوح حاکي از آن است که بعد از درگذشت پيامبر گروهي که در راس آنان شيخين قرار داشته‏اند تصميم به هتک حرمت خانه‏ي زهرا عليهاالسلام گرفته‏اند، اما اين که افراد مزبور، به نيت خود جامه‏ي عمل نيز پوشانيده‏اند يا نه؟ اين مطلب را بايد از بررسي مدارک بخش آينده به دست آورد.

سه شنبه 31 خرداد 1390  3:40 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

ابن قتيبه و کتاب "الامامه و السياسه"

مورخ شهير عبدالله بن مسلم بن قتيبه دينوري (212- 276) از پيشوايان ادب و از نويسندگان پر کار حوزه تاريخ و ادب اسلامي است، مولف کتاب تاويل مختلف الحديث و ادب الکاتب و غيره. (الاعلام 4/ 137) وي در کتاب الامامه و السياسه چنين مي‏نويسد:
ابوبکر از کساني که از بيعت با او سر برتافته و در خانه علي گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد. او به در خانه علي آمد وآنان را صدا زد که بيرون بيايند ولي آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند. در اين موقع، عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايي که جان عمر در دست اوست بيرون بياييد والا خانه را بر سرتان آتش مي‏زنم. مردي به عمر گفت: اي اباحفص (کنيه‏ي عمر) در اين خانه فاطمه دخت پيامبر است، او گفت: باشد!. (7)

ابن قتيبه دنبال داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است:
عمر همراه گروهي به در خانه فاطمه آمدند در خانه را زدند، هنگامي که فاطمه صداي آنها را شنيد، با صداي بلند گفت: اي رسول خدا! پس از تو چه مصيبت‏هايي به ما از فرزند خطاب و ابي‏قحافه رسيد؟! وقتي مردم که همراه عمر بودند صداي زهرا را شنيدند گريه‏کنان برگشتند، ولي عمر با گروهي باقي ماند و علي را از خانه بيرون کشيدند و نزد ابي‏بکر بردند و به او گفتند، بيعت کن. علي گفت: اگر بيعت نکنم چه مي‏شود؟، گفتند: به خدايي که جز او خدايي نيست گردنت را مي‏زنيم!! (8)

 

سه شنبه 31 خرداد 1390  3:40 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

طبري و تاريخ او

محمد بن جرير طبري (متوفاي 310)، فقيه و تاريخ نگار برجسته اهل سنت در تاريخ خود، رويداد فجيع هتک حرمت به خانه‏ي ويح را چنين بيان مي‏کند:
عمر بن خطاب به در خانه‏ي علي آمد، در حالي که گروهي از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وي رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند! خانه را به آتش مي‏کشم مگر اين که براي بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالي که شمشيري بر دست داشت، ناگهان پاي او لغزيد و شمشير از دست او بر زمين افتاد. در اين موقع ديگران بر او هجوم آورده و شمشير را از دست او گرفتند.

اين صحنه‏ي تاريخي، حاکي از آن است که اخذ بيعت براي خليفه‏ي اول، با تهديد و ارعاب صورت گرفته و آزادي و انتخابي در کار نبوده است حال، آيا اين نوع بيعت ارزشي دارد يا نه؟ خواننده بايد در آن داوري نمايد.
به لحاظ معيارهاي مقبول علم رجال اهل سنت، در امانت و صداقت و وثاقت طبري سخني نيست. ذهبي درباره‏ي او مي‏گويد:
پيشواي بزرگ، مفسر قرآن، ابوجعفر نويسنده کتابهاي درخشان، ثقه و مورد اعتماد و راستگو. (9)

ابن عبد ربه و کتاب "العقد الفريد"

شهاب الدين احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسي مولف کتاب العقد الفريد  (متوفاي 463 ه) در کتاب مزبور بحثي مشروح درباره‏ي تاريخ سقيفه انجام داده و با اشاره به کساني که از بيعت ابي‏بکر تخلف جسته‏اند چنين مي‏نويسد:
علي و عباس و زبير در خانه‏ي فاطمه نشسته بودند تا اين که ابوبکر، عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بيرون کند و به او گفت: اگر بيرون نيامدند با آنان نبرد کن. عمر بن خطاب با مقداري آتش به سوي خانه‏ي فاطمه رهسپار شد تا خانه را به آتش بکشد. در اين هنگام فاطمه با او روبه‏رو شد و گفت: اي فرزند خطاب! آمده‏اي خانه‏ي ما را بسوزاني؟! او در پاسخ گفت: بلي، مگر اين که شما نيز آن کنيد که امت کردند (با ابوبکر بيعت کنيد). (10)

سه شنبه 31 خرداد 1390  3:41 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

ابن عبدالبر و کتاب "الاستيعاب"

يوسف بن عبداللَّه معروف به ابن عبدالبرّ (368- 463) مولف کتاب الاستيعاب، از بزرگان علم حديث، فقيه، مورخ و آگاه از انساب است. او در الاستيعاب، بخش مربوط به شرح حال ابوبکر، تحت عنوان عبداللَّه بن ابي‏قحافه حادثه‏ي يورش به خانه زهرا را چنين نقل مي‏کند:
علي و زبير هنگامي که با ابوبکر بيعت مي‏شد، به خانه فاطمه رفت و آمد کرده و با او در اين زمينه به مشورت مي‏پرداختند. چون خبر رفت و آمد آنان به گوش عمر رسيد، نزد فاطمه آمد و گفت: اي دختر رسول خدا! کسي محبوبتر از پدر تو براي ما نيست، همچنان که پس از رسول خدا، تو از ديگران نزد ما محبوبتري. به من خبر رسيده که آنان به خانه شما وارد مي‏شوند. اگر بار ديگر چنين خبري به من برسد، چنين و چنان خواهم کرد! سپس خانه را ترک گفت و پس از رفتن او علي و زبير وارد خانه شدند، فاطمه به آنان گفت: عمر نزد من آمد و قسم خورد که اگر اين کار تکرار شود چنين مي‏کنم. به خدا سوگند او به قسم خود عمل مي‏کند. (11)

ابي الفداء و کتاب "المختصر في اخبار البشر"

اسماعيل بن علي معروف به ابي‏الفداء (متوفاي 732) در کتاب معروف خود به نام المخصتر في اخبار البشر، گزارشي نزديک به آنچه ابن عبد ربه در عقد الفريد آورده است. که ما براي اختصار ديگر آن را تکرار نمي کنيم.  (12)
در اعتبار کلامي ابي‏الفدا همين بس که ذهبي مي‏گويد: او دوستدار فضيلت و اهل آن بود و براي او محاسن زيادي هست. (الدرر الکامنه، نگارش ابن حجر 1/372)

نويري و کتاب "نهايه الارب في فنون الادب"

احمد بن عبدالوهاب قرشي معروف به نويري (677- 733) شاعر و اديب معروف مصري مولف کتاب نهايه الارب في فنون الادب است که زرکلي در الاعلام ج? ص??? آن را ستوده و از قول فازيليف مي‏گويد:
حقايقي در اين کتاب از مورخان ديرينه نقل شده است که کتابهاي آنان به دست ما نرسيده است، مانند ابن الرقيق، ابن رشيق و ابن شداد. نويري در کتاب ياد شده، رويداد خانه‏ي زهرا عليهاالسلام را همانند ابن عبدالبر نقل کرده. که ما براي خلاصه آن را تکرار نمي کنيم.(13)

سيوطي و کتاب "مسند فاطمه"

جلال الدين سيوطي (متوفاي سال 911)، دانشمند ذوفنون و سخت کوش قرن نهم، در کتاب مسند فاطمه رويداد خانه دخت گرامي پيامبر را از مصنف ابن ابي شيبه نقل کرده است. و گفتار ابن ابي شيبه را قبلا بيان کرديم.

متقي هندي و کتاب "کنزالعمال"

علي بن حسام الدين معروف بن متّقي هندي (متوفاي 975) در کتاب ارزشمند خود  کنز العمال رويداد خانه فاطمه را به نحوي که ابن ابي‏شيبه در المصنَّف نوشته نقل کرده است، بنابراين، نيازي به نقل عبارت نيست. (14)

دهلوي و کتاب "ازاله الخفاء"

ولي اللَّه بن مولوي عبدالرحيم دهلوي هندي حنفي (1114- 1176) در کتاب ازالة الخفاء (که به زبان فارسي نوشته) درباره‏ي حوادث ايام سقيفه چنين مي‏نويسد:
در همين ايام مشکلي ديگر که فوق جميع مشکلات توان شمرد پيش آمد و آن اين بود که: زبير و جمعي از بني هاشم در خانه حضرت فاطمه رضي الله تعالي عنها جمع شده، در باب نقض خلافت، مشورتها به کار مي‏بردند و حضرت شيخين آن را به تدبيري که بايستي بر هم زدند.(15)
سپس نصّ تاريخ را که زيد بن اسلم از پدرش نقل کرده و ما قبلا آن را از مصنَّف ابن أبي‏شبيه نقل کرديم، يادآور مي‏شود.

سه شنبه 31 خرداد 1390  3:41 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

محمد حافظ ابراهيم و قصيده عمريه

محمد حافظ ابراهيم (1287- 1351) شاعر مصري که به شاعر نيل شهرت دارد، ديواني دارد که در ده جلد چاپ شده است. او در قصيده خود تحت عنوان عمر و علي، يکي از افتخارات عمر را اين دانسته است که در خانه‏ي علي آمد و گفت: اگر بيرون نياييد و با ابي‏بکر بيعت نکنيد خانه را به آتش مي‏کشم و لو دختر پيامبر در آنجا باشد!

جالب آن است که محمد حافظ ابراهيم، قصيده‏ي خويش را در يک جلسه‏ي بزرگ قرائت کرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند بلکه مدال افتخار نيز به او دادند. سه بيت اين قصيده، مورد نظر و استشهاد ماست:

و قَولةٍ لعَليٍّ قالَها عُمَرُ
أکرِم بسامِعِها أعظِمْ بمُلقيها
حرقتُ دارَک لا أبقِي عليک بها
إن لم تُبايع و بنتُ المصطفي فيها
ما کان غيرُ أبي‏حَفْصٍ يَفُوُه بها
أمامَ فارِسِ عدنانٍ و حامِيها .

و گفتاري که عمر آن را به علي عليه‏السلام گفت به چه شنونده‏ي بزرگواري و چه گوينده‏ي مهمّي؟!.
به او گفت: اگر بيعت نکني، خانه‏ات را به آتش مي‏کشم و احدي را در آن باقي نمي‏گذارم هر چند دختر پيامبر مصطفي در آن باشد.
جز ابوحفص (عمر) کسي جرأت گفتن چنين سخني را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وي نداشت. (16)


 

سه شنبه 31 خرداد 1390  3:42 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

عمر رضا کحاله و کتاب "اعلام النساء"

عمر رضا کحّاله، محقق معاصر و مؤلف کتاب ارزشمند أعلام النساء، در شرح زندگي دخت گرامي پيامبر مي‏نويسد:
...فقيل له: يا أباحفص إنّ فيها فاطمة، فقال: و إن...
دخت پيامبر در آستانه‏ي خانه ايستاد و گفت: من گروهي بدتر از شما نمي‏شناسم، جنازه رسول خدا را بر زمين گذارده‏ايد و کار رياست را بين خود تقسيم کرده‏ايد، بي آن که با ما مشورت کنيد و حق ما را به ما برگردانيد. (17)

وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون‏
و كسانى كه ستم كرده‏اند، به زودى خواهند دانست كه به چه بازگشت گاهى باز خواهند گشت ؟ (شعراء/227)

اسناد:
(1)مصنف ابن ابي‏شيبه 8/ 572
(2)ميزان الاعتدال 2/ 490، شماره 4549
(3) انساب الأشراف 1/586 ط دار معارف، قاهره
(4) تذکره الحفاظ 3- 092، شماره 860.
(5) سير اعلام النبلاء 13/ 162، شماره 96.
(6) البدايه والنهايه 11/ 65، حوادث سال279
(7) الامامه و السياسه، ص 12، چاپ المکتبه التجاريه الکبري، مصر.
(8) الامامه والسياسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاريه الکبري، مصر. مسلما اين بخش از تاريخ ، براي علاقمندان به شيخين بسيار سنگين و ناگوار بوده است، لذا برخي درصدد برآمدند که در نسبت کتاب الإمامه والسياسه به ابن‏قتيبه ترديد کنند، حال آن که ابن ابي‏الحديد، استاد فن تاريخ، اين کتاب به سرنوشت تحريف دچار شده و تحريفگران بخشي از مطالب آن را به هنگام چاپ، حذف کرده‏اند. غافل از آنکه مطالب مزبور در شرح نهج البلاغه‏ي ابن ابي‏الحديد موجود است. زر کلي در اعلام، کتاب الامامه والسياسه را از آثار ابن قتبه مي‏داند و سپس مي‏افزايد: برخي از علما در انتساب اين کتاب به ابن قتيبه تأمل دارند. يعني شک و ترديد را به ديگران نسبت مي‏دهد نه به خويش، همچنان که الياس سرکيس (معجم المطبوعات العربيه 1/ 212) اين کتاب را از آثار ابن قتيبه مي‏داند.
(9) ميزان الاعتدال 3/ 498، شماره 7306
(10) عقد الفريد 4/ 260، چاپ مکتبه هلال.
(11) استيعاب 3/ 975، تحقيق علي محمد بجاوي ، چاپ قاهره.
(12) المختصر في اخبار البشر 1/ 156، ط دار المعرفه، بيروت.
(13) نهايه الارب في فنون الأدب 19/ 40، نگارش نويري، چاپ قاهره، 1395 ه.
(14) کنزالعمّال 5/651، شماره 14138، ط مؤسسه الرساله، بيروت.
(15) ازالة الخفاء 2/ 29، ناشر اکيدمي، ط لاهور.
(16) ديوان محمد حافظ ابراهيم 1/ 82.
(17) اعلام النساء 4/114

سه شنبه 31 خرداد 1390  3:42 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

يورش وحشيانه عمر به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها

در بخش قبلي به روايات معتبري که دلالت بر تصميم عمر بر يورش به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها مي کردند اشاره کرديم. در اين قسمت رواياتي را که بيان کننده انجام دادن اين تصميم شوم توسط عمر هستند را از معتبرترين کتب اهل سنت بيان مي کنيم.

سخن نظّام در کتاب الوافي بالوفيات

ابراهيم بن سيار نظام معتزلي از ادبا و دانشمندان مشهور است که به علت زيبايي کلامش در نظم و نثر، به نظّام معروف شده است. در کتابهاي متعددي از نظّام، با اشاره به حضور خليفه ثاني نزد در خانه‏ي فاطمه عليهاالسلام، چنين آمده است:
انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي ألقت المحسن من بطنها
عمر در روز اخذ بيعت براي ابي‏بکر بر شکم فاطمه زد، در نتيجه، فرزندي که وي در رحم داشت و نام آن را محسن نهاده بود سقط شد. (1)

سه شنبه 31 خرداد 1390  3:42 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

ابن أبي‏دارم و کتاب ميزان الاعتدال

احمد بن محمد معروف به ابن ابي‏دارم، محدّث کوفي کسي است که محمد بن أحمد بن حماد کوفي درباره‏ي او مي‏گويد: کان مستقيم الأمر عامة دهره؛ او در سراسر عمر خود، پوينده‏ي راه راست بود.
ذهبي نيز مي‏نويسد: کان موصوفاً بالحفظ و المعرفة إلّا انّه يترفض (2) او به حافظ و معرفت حديث شهرت دارد، نقطه ضعفش اين است که به تشيع ميل داشته است. اصولاً جاي تاسف است که علاقه به اهل‏بيت، يکي از نقاط ضعف محدثان شمرده شود. به هر روي، ابن ابي‏دارم نقل مي‏کند که در محضر او اين خبر خوانده مي‏شود:
انّ عمر رفس فاطمة حتي أسقطت بمحسن
عمر لگدي بر فاطمه زد، در نتيجه او فرزندي که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد (3)

جويني و کتاب فرائد السمطين

ابراهيم بن محمد بن المويد معروف به جويني از مشايخ ذهبي است (4)، ذهبي در حق استادش جويني چنين مي‏گويد: امام، محدث يگانه، فخر الاسلام، صدر الدين.
جويني در کتاب «فرائد السمطين» به طور مستن از ابن عباس نقل مي‏کند که او گفته: روزي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نشسته بود، حسن بن علي بر او وارد شد، ديدگان پيامبر که بر حسن افتاد اشک آلود شد. سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد، مجددا پيامبر گريست. در پي آن دو، فاطمه و علي عليهماالسلام بر پيامبر وارد شدند، اشک پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه عليهاالسلام را پرسيدند، فرمود:

انّي لما رأيتها ذکرتُ ما يصنع بها بعدي کأنّي بها وقد دخل الذُّلّ بيتها وانتهکت حرمتُها و غصب حقّها و منعت ارثها و کُسر جنبها و اسقطت جنينها، و هي تنادي يا محمّداه فلا تجاب و تستغيث فلا تغاث (5)

زماني که فاطمه را ديدم به ياد صحنه‏اي افتادم که پس از من براي او رخ خواهد داد. گويا مي‏بينم ذلت وارد خانه‏ي او شده، حرمتش پايمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوي او شکسته شده و فرزندي را که در رحم دارد سقط شده در حالي که پيوسته فرياد مي‏زند: يا محمداه! ولي کسي به او پاسخ نمي‏دهد، استغاثه مي‏کند، اما کسي به به فريادش نمي‏رسد.


سه شنبه 31 خرداد 1390  3:43 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

عبدالفتّاح عبدالمقصود و کتاب الإمام علي


اين دانشمند خبير و شهير مصري، داستان در دربار هجوم به خانه‏ي وحي را در دو مورد از کتاب خود آورده است که ما به نقل يکي از آنها بسنده مي‏کنيم:
إنّ عمر قال: و الّذي نفسي بيده، ليَخرجنَّ أو لأحرقنّها علي من فيها...! قالت له طائفة خافت اللَّه و رعت الرسول في عقبه: يا أباحفص، إنّ فيها فاطمة. ..! فصاح لا يبالي: و إن...!» واقترب وقرع الباب، ثم ضربه و اقتحمه. .. و بدا له عليّ... ورنّ حينذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار... فإن هي إلّا رنة استغاثة أطلقتها: يا أبت رسول‏اللَّه... تستعدي بها الراقد بقربها في رضوان ربّه علي عسف صاحبه، حتّي تبدّل العاتي المدل غير إهابه، فتبدّد علي الأثر جبروته، و ذاب عنفه و عنفوانه، وودّ من خزي لو يخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدميه ارتداد هدبه إليه.... و عند ما نکص الجمع، و راح يفرّ کنوافر الظباء المفزوعة أمام صيحة الزهراء، کان عليّ يقلّب عينيه من حسرة و قد غاض حلمه، وقل همّه، و تقبضت أصابع يمينه علي مقبض سيفه کهمّ من غيظه أن تغوص فيه...(6)

قسم به کسي که جان عمر در دست اوست، بيرون بياييد والا خانه را بر سر ساکنانش به آتش مي‏کشم! گروهي که از خدا مي‏ترسيدند و حرمت پيامبر را در نسل او نگه مي‏داشتند، گفتند: اي اباحفص! فاطمه در اين خانه است. و او بي پروا فرياد زد: باشد! عمر نزديک آمد و در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبيد تا به زور وارد شود. علي عليه‏السلام پيدا شد.
صداي ناله‏ي زهرا در آستانه‏ي خانه بلند شد. آن صدا، طنين استغاثه‏اي بود که دختر پيامبر سر داده و مي‏گفت: پدر! اي رسول خدا... مي‏خواست از دست ظلم يکي از اصحابش او را که در نزديکي وي در رضوان پروردگارش خفته بود، برگرداند، تا سرکش گردن فراز بي پروا را به جاي خود نشاند و جبروتش را زايل سازد و شدت عمل و سختگيرش را نابود کند و آرزو مي‏کرد قبل از اين که چشمش به وي بيفتد، صاعقه‏اي نازل شده او را در مي‏يابد.
وقتي جمعيت برگشت و عمر مي‏خواست همچون آهوان رميده، از برابر صيحه‏ي زهرا فرار کند، علي از شدت تاثير و حسرت با گلويي بغض گرفته و اندوهي گران، چشمش را در ميان آنان مي‏گردانيد و انگشتان خود را بر قبضه‏ي شمشير فشار مي‏داد و مي‏خواست از شدت خشم در آن فرورود...

وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون‏
و كسانى كه ستم كرده‏اند، به زودى خواهند دانست كه به چه بازگشت گاهى باز خواهند گشت ؟ (شعراء/227)

اسناد:
(1) الوافي بالوفيات 6/ 17، شماره 2444؛ ملل و نحل شهرستاني 1/157، چاپ دارالمعرفه، بيروت. درترجمه نظام به کتاب بحوث في الملل والنحل 3/255-248 مراجعه شود.
(2) سير اعلام النبلاء 15/ 577، شماره ترجمه 349.
(3) ميزان الاعتدال 1/ 139
(4) معجم شيوخ الذهبي 125، شماره 156
(5) فرائد السمطين 2/ 34، چاپ بيروت.
(6) عبدالفتاح عبدالمقصود، علي بن ابي‏طالب 4/ 274- 277 و نيز 1/192-193

سه شنبه 31 خرداد 1390  3:44 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

عبدالفتّاح عبدالمقصود و کتاب الإمام علي


اين دانشمند خبير و شهير مصري، داستان در دربار هجوم به خانه‏ي وحي را در دو مورد از کتاب خود آورده است که ما به نقل يکي از آنها بسنده مي‏کنيم:
إنّ عمر قال: و الّذي نفسي بيده، ليَخرجنَّ أو لأحرقنّها علي من فيها...! قالت له طائفة خافت اللَّه و رعت الرسول في عقبه: يا أباحفص، إنّ فيها فاطمة. ..! فصاح لا يبالي: و إن...!» واقترب وقرع الباب، ثم ضربه و اقتحمه. .. و بدا له عليّ... ورنّ حينذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار... فإن هي إلّا رنة استغاثة أطلقتها: يا أبت رسول‏اللَّه... تستعدي بها الراقد بقربها في رضوان ربّه علي عسف صاحبه، حتّي تبدّل العاتي المدل غير إهابه، فتبدّد علي الأثر جبروته، و ذاب عنفه و عنفوانه، وودّ من خزي لو يخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدميه ارتداد هدبه إليه.... و عند ما نکص الجمع، و راح يفرّ کنوافر الظباء المفزوعة أمام صيحة الزهراء، کان عليّ يقلّب عينيه من حسرة و قد غاض حلمه، وقل همّه، و تقبضت أصابع يمينه علي مقبض سيفه کهمّ من غيظه أن تغوص فيه...(6)

قسم به کسي که جان عمر در دست اوست، بيرون بياييد والا خانه را بر سر ساکنانش به آتش مي‏کشم! گروهي که از خدا مي‏ترسيدند و حرمت پيامبر را در نسل او نگه مي‏داشتند، گفتند: اي اباحفص! فاطمه در اين خانه است. و او بي پروا فرياد زد: باشد! عمر نزديک آمد و در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبيد تا به زور وارد شود. علي عليه‏السلام پيدا شد.
صداي ناله‏ي زهرا در آستانه‏ي خانه بلند شد. آن صدا، طنين استغاثه‏اي بود که دختر پيامبر سر داده و مي‏گفت: پدر! اي رسول خدا... مي‏خواست از دست ظلم يکي از اصحابش او را که در نزديکي وي در رضوان پروردگارش خفته بود، برگرداند، تا سرکش گردن فراز بي پروا را به جاي خود نشاند و جبروتش را زايل سازد و شدت عمل و سختگيرش را نابود کند و آرزو مي‏کرد قبل از اين که چشمش به وي بيفتد، صاعقه‏اي نازل شده او را در مي‏يابد.
وقتي جمعيت برگشت و عمر مي‏خواست همچون آهوان رميده، از برابر صيحه‏ي زهرا فرار کند، علي از شدت تاثير و حسرت با گلويي بغض گرفته و اندوهي گران، چشمش را در ميان آنان مي‏گردانيد و انگشتان خود را بر قبضه‏ي شمشير فشار مي‏داد و مي‏خواست از شدت خشم در آن فرورود...

وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون‏
و كسانى كه ستم كرده‏اند، به زودى خواهند دانست كه به چه بازگشت گاهى باز خواهند گشت ؟ (شعراء/227)

اسناد:
(1) الوافي بالوفيات 6/ 17، شماره 2444؛ ملل و نحل شهرستاني 1/157، چاپ دارالمعرفه، بيروت. درترجمه نظام به کتاب بحوث في الملل والنحل 3/255-248 مراجعه شود.
(2) سير اعلام النبلاء 15/ 577، شماره ترجمه 349.
(3) ميزان الاعتدال 1/ 139
(4) معجم شيوخ الذهبي 125، شماره 156
(5) فرائد السمطين 2/ 34، چاپ بيروت.
(6) عبدالفتاح عبدالمقصود، علي بن ابي‏طالب 4/ 274- 277 و نيز 1/192-193

سه شنبه 31 خرداد 1390  3:44 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها