0

دانشمندان سایر علوم

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

دانشمندان سایر علوم

با سلام

بعداز معرفی و شرح حال دانشمندان در رشته های مختلف تعدادی از دانشمند برجسته در این گروه ها قرار نگرفتند که این دانشمندان را با گرایش های متفاوت در این

تاپیک معرفی خواهیم کرد

با تشکر


پنج شنبه 30 دی 1389  1:18 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

یوری الکسی‌یویچ گاگارین(فضانورد)


یوری الکسی‌یویچ گاگارین، کیهان‌نورد روسی و متولد ۹ مارس ۱۹۳۴ میلادی، نخستین فضانورد جهان است. یوری گاگارین در روز ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ توسط فضاپیمای وُستوک-۱ به مدت ۱۰۸ دقیقه مدار زمین را یک دور بطور کامل پیمود. عصر سفرهای فضایی انسان با این پرواز آغاز گشت. گاگارین به خاطر سفر فضایی تاریخی خود نشان‌ها و عنوان‌های افتخار بی‌شماری از سراسر جهان دریافت کرد.

یوری گاگارین در تاریخ ۹ مارس ۱۹۳۴ میلادی در روستای کلوشینو در نزدیکی شهر گژاتسک واقع در استان اسمولنسک در کشور روسیه (اتحاد شوروی) چشم به جهان گشود. نام شهر گژاتسک سال‌ها بعد در ۱۹۶۸، به افتخار گاگارین به «شهر گاگارین» تغییر داده شد. پدرش الکسی ایوانویچ گاگارین (۱۹۷۳-۱۹۰۲)، و مادرش آنا تیموفیونا ماتویوا گاگارینا (۱۹۸۴-۱۹۰۳) هردو در یک مزرعه تعاونی به کار اشتغال داشتند. مادر او کتاب‌خوانی قهار و پدرش درودگری حرفه‌ای بود. این زوج ۴ فرزند داشتند که یوری سومین آنها بود. در دوران کودکی، از آنجایی که پدر و مادر خانواده هر دو شاغل بودند، مسئولیت مراقبت از یوری به عهده خواهر بزرگترش بود.

یوری روز یکم سپتامبر ۱۹۴۱ به دبستان رفت، اما در ۱۲ اکتبر همان سال روستای آنها را نیروهای آلمان نازی اشغال کردند و مدارس به مدت دو سال تعطیل شدند. همانند بسیاری از خانواده‌های دیگر در شوروی، خانواده گاگارین در طول جنگ جهانی دوم با مشکلات زیادی مواجه بودند. نیروهای اشغالگر در سال ۱۹۴۳ خواهر و برادر بزرگترش زویا و والنتین را برای کار اجباری به اردوگاه‌های نازی‌ها بردند، این دو تا پایان جنگ نتوانستند خانواده ‌شان را ببینند.

یوری گاگارین در مدرسه دانش‌آموزی کوشا و درسخوان و به قول معلم مدرسه‌اش گهگاهی هم بازیگوش بود! او از کودکی به پرواز علاقه داشت، هواپیما های مدل می‌ساخت و کتاب‌ های ژول ورن را با علاقه مطالعه می‌کرد؛ معلم ریاضی و فیزیک او در طول جنگ جهانی دوم خلبان نیروی هوایی شوروی بوده، و این موضوع شاید در علاقه گاگارین به پرواز بی‌تاثیر نبوده باشد.

در ماه مه سال ۱۹۴۹ پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، یوری در یک مدرسه شبانه فنی آهنگری در بخش ریخته‌گری به کارآموزی مشغول شد. در سال ۱۹۵۱ برای ادامه تحصیلات در هنرستان فنی ساراتوف قبول شد. همزمان با تحصیل در هنرستان، یوری که همیشه به پرواز علاقه داشت، به عضویت باشگاه هوایی ساراتف درآمد تا فوت و فن پرواز با هواپیمای سبک را فرا گیرد. پشتکار بالای یوری باعث شد که هم در هنرستان و هم در باشگاه پرواز بدرخشد، طوری که در سال ۱۹۵۱ هم با رتبه درخشان از هنرستان فارغ‌التحصیل شد و هم نخستین پرواز انفرادی خود را با هواپیمای سبک یاک-۱۸ انجام داد.

پس از فارغ‌التحصیلی در هنرستان و در ۱۹۵۵، یوری گاگارین به دانشکده نیروی هوایی اورنبورگ رفت تا پرواز با هواپیما های نظامی را فراگیرد. مدت کوتاهی پس از پرتاب اسپوتنیک ۱ (اولین ماهواره ساخت بشر)، او در سال ۱۹۵۷ پس از دریافت مدرک خلبانی هواپیمای میگ-۱۵ با امتیازات بالا از آن‌جا فارغ‌التحصیل شد. در همان دانشکده بود که با همسر آینده‌اش «والنتینا گُریاچوا» آشنا شد، و دو سال پس از فارغ‌التحصیلی، یوری و والنتینا در ۱۹۵۷ میلادی باهم پیوند زناشویی بستند.

گاگارین به عنوان خلبان هواپیمای میگ-۱۵ برای مدتی در پایگاه هوایی لوستاری در منطقه مورمانسک در نزدیکی مرز روسیه و نروژ به خدمت مشغول شد، جایی که پرواز در آن، به خاطر آب و هوای سخت منطقه خطرناک محسوب می‌شد.

یوری گاگارین جوان با ۱۵۷ سانتیمتر قد، مرد کوچک‌اندامی بود؛ نکته‌ای که بعدها در انتخاب او به عنوان کیهان‌نورد تأثیر داشت. یوری گاگارین در سال ۱۹۵۹ پس از ازدواجش، درخواست کتبی نامزدی خود را برای فضانوردی به سازمان فضایی شوروی تسلیم کرد. یک هفته بعد از او دعوت شد تا برای آزمایش‌های مقدماتی پزشکی به بیمارستان نیروی هوایی در مسکو برود.

سال ۱۹۶۰، سازمان فضایی شوروی، پس از مرحله اول گزینش، ۲۰ نفر از جمله گاگارین را برای پست فضانوردی برگزید. سرگئی کارالیوف، پدر برنامه فضایی شوروری، خود بر انتخاب نامزدها نظارت کرده بود. همه این افراد الزاما بهترین خلبانان کشور نبودند : علاوه بر تسلط کامل به هوانوردی و توان تصمیم‌گیری صحیح در موقعیت‌های دشوار، وزن، سلامت جسمی و قد آ‌ن ‌ها از عوامل کلیدی در انتخاب این افراد بود. موشکی که قرار بود نخستین فضانورد را به فضا ببرد بر اساس موشک نظامی قاره‌پیمای دوربرد آر-۷ ساخته شده بود، که آن هم در اصل برای پرتاب کلاهک‌ هسته‌ای در مسافت ‌های طولانی طراحی شده بود. برای همین فضاپیمای وستوک-۱ سوار بر آن نمی‌توانست بزرگتر از کپسول کلاهک هسته‌ای باشد.

یکی از مسایلی که ذهن دولتمردان و مسئولین سازمان فضایی شوروی را مشغول کرده بود، انتخاب تاریخی مناسب برای نخستین سفر فضایی بود. بر اساس اطلاعات کسب شده، مقامات شوروی گمان برده بودند که برنامه اولین سفر فضایی آمریکا برای روز ۲۰ آوریل ۱۹۶۱ مقرر شده بود، و آنان مصمم بودند فضانورد خود را قبل از آن تاریخ به فضا بفرستند. در عمل، اولین فضانورد آمریکایی تا یک ماه بعد از آن تاریخ پرواز نکرد. برنامه آمریکا برای فرستادن فضانورد به بلند پروازی برنامه شوروی نبود، و فضاپیمای آمریکایی مرکوری قرار نبود مانند وستک به مدار زمین پرواز کند، بلکه می‌خواست پروازی کوتاه در مسیر پرتابه‌ای (Ballistic) زیر مدار زمین در ارتفاع حدود ۱۰۰ مایلی داشته باشد. اما بر اساس تعاریف رسمی، می‌شد همین پرواز کوتاه را «اولین پرواز فضایی» دانست. به همین علت، بازه زمانی بین روزهای ۱۱ تا ۱۷ آوریل همان سال برای اولین پرواز فضایی شوروی در نظر گرفته شد.

تا روزهای پیش از پرواز، هر شش عضو منتخب در گروه مورد آزمایش‌های دشواری قرار گرفتند تا استقامت جسمی و روانی آنها محرز شود. روز ۱۷ مارس سال ۱۹۶۱ فضانوردان منتخب، تیم بزرگ پشتیبانی و گروهی از مقامات رسمی وارد پایگاه فضایی بایکونور شدند.

روز ۸ آوریل یعنی تنها چند روز پیش از پرواز فضایی، یوری گاگارین به عنوان نامزد اصلی پرواز گزینش شد. گرمان تیتوف به عنوان فضانورد ذخیره تعیین شد تا در صورت بروز هرگونه مشکلی برای گاگارین، بتواند بجای او پرواز کند. در مورد دلایل انتخاب گاگارین حدس و گمان ‌های گوناگونی وجود دارد؛ برخی معتقدند که پیشینه کارگری خانواده او، نام خانوادگی و یا حتی محل تولد او باعث شده‌ بود که حزب کمونیست شوروی او را به گرمان تیتوف ترجیح دهد. شکی نیست که شخصیت گرم و اجتماعی و رسانه‌پسند او از دلایل مهم گزینشش بوده ‌است.

پس از روشن شدن دو نامزد اصلی پرواز، سرگئی کارالیوف ضمن دیدار با گاگارین و تیتوف به آنها اطلاع داد که فضاپیما در تاریخ ۸ آوریل آماده خواهد بود و پرواز برای روزهای ۱۰ تا ۱۲ آوریل برنامه ‌ریزی شده است. دو روز بعد، جلسه‌ای رسمی با حضور مقامات بلند پایه دولت شوروی، مقامات سازمان فضایی شوروی و هر شش فضانورد در یکی از پایگاه ‌های نیروی هوایی در کنار رود سیردریا برگزار شد. این جلسه با سخنان سرگئی کارالیوف و با ارائه چکیده‌ای از فعالیت‌های گذشته و برنامه‌ های آینده آغاز شد. وی گفت: « با اینکه تنها ۴ سال از زمانی که اولین ماهواره جهان را به فضا پرتاب کردیم می‌گذرد، ما برای فرستادن اولین انسان به فضا آمادگی کامل داریم. شش کیهان ‌نورد اینجا حضور دارند و همگی برای انجام این ماموریت از آمادگی لازم برخور دارند. تصمیم بر این شده که نخستین پرواز توسط یوری گاگارین انجام شود، و دیگران در پروازهای آتی شرکت کنند؛ [چون] تا پایان امسال ده فروند فضاپیمای وستوک برای پرواز آماده خواهند بود. سال آینده فضاپیماهایی با ۲ و ۳ سرنشین خواهیم داشت، و فکر کنم کیهان ‌نوردانی که اینجا هستند بدشان نیاید ما را در این سفرهای فضایی همراهی کنند. ما باور داریم که [این] فضاپیما برای پرواز کاملا آماده شده و پرواز موفقی خواهد داشت. یوری الکسی‌یویچ، برایت آرزوی موفقیت بسیار دارم».

در این میان خبرگزاری تاس، خبرگزاری رسمی دولت شوروی، سه بیانیهٔ گوناگون برای نخستین پرواز فضایی تهیه کرد. بیانیه نخست، اعلام خبر موفقیت پرواز نخستین فضانورد جهان بود. بیانیه دوم در صورتی مخابره می‌شد که فضانورد برخلاف برنامهٔ پیشین در خاک کشوری غیر از شوروی یا در اقیانوس فرود بیاید، و شامل درخواست کمک بین‌المللی برای یافتن او بود. بیانیه سوم برای بدترین حالت یعنی از دست رفتن فضانورد تهیه شده بود. خوشبختانه بیانیه ‌های دوم و سوم هیچگاه بکار نیامد.

تا پیش از پرواز گاگارین، هیچ انسانی به فضا نرفته، خارج از جو زمین و در شرایط بی ‌وزنی قرار نگرفته بود. پزشکان و روانشناسان و حتی به قولی خود سرگئی کارالیوف نگران این بودند که فضانورد با ورود به مدار زمین و قرار گرفتن در بی ‌وزنی از یک سو، و مشاهده فضای بیکران و کره زمین از سوی دیگر، تعادل روانی خود را از دست داده و دست به اقدامات غیرقابل پیش‌بینی بزند.

به همین دلیل فضاپیمای وستوک-۱ بگونه‌ای ساخته شده بود که تمام پرواز را بطور خودکار انجام دهد. تنها راه از کار انداختن کنترل خودکار و به دست گرفتن ناوبری فضاپیما، وارد کردن شماره رمز ویژه‌ای در سیستم ناوبری بود. این شماره رمز -عدد «۲۵»- روی کاغذی نوشته شده و در پاکتی سربسته در داخل فضاپیما قرار داده شده بود. کنترل دستی فضاپیما تنها در حالتی امکان داشت که فضانورد در حالت روانی مناسب قرار داشته، توان باز کردن پاکت، خواندن شماره رمز، و وارد کردن آن شماره به سامانهٔ ناوبری را داشته باشد!

یوری گاگارین در ساعت نه و هفت دقیقه صبح روز چهارشنبه ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ به وقت مسکو، از پایگاه فضایی بایکونور با فضاپیمای وستوک-۱ (نام و شماره سریال: Vostok 3KA-2) و با رمز پرواز «درخت سرو» به عنوان نخستین فضانورد جهان به مدار زمین پرواز کرد. متخصصان در مرکز کنترل پرواز، بوسیله سه کانال رادیویی و یک کانال تلویزیونی با گاگارین در مدار زمین ارتباط داشتند.

نخستین جمله‌هایی که گاگارین به زمین مخابره کرد این بود : «پرواز به خوبی ادامه دارد، دید خوبی دارم، من زمین را می‌بینم، خیلی زیبا است». مشهور است که گاگارین در حال اوج گرفتن به مدار زمین، آهنگ یک سرود میهن‌پرستانه روسی را زمزمه می‌کرده. این سرود «مام میهن می‌شنود» نام دارد. در حالی که گاگارین در مدار زمین پرواز می‌کرد، درجه نظامی او به افتخار موفقیتش از ستوانی به سرهنگی ارتقا پیدا کرد.

فضاپیمای وستوک-۱ پس از طی بخش بزرگی از مسیر پرواز بر فراز قارهٔ آفریقا رسید و سیستم ناوبری بطور خودکار ترمزهای سوخت مایع را بکار انداختند. قرار بر این بود که حدود ۱۰ تا ۱۲ ثانیه پس از اتمام کار موتور ترمز، بخش سرویس‌دهی فضاپیما از کپسول فضایی گاگارین جدا و مرحله بازگشت به زمین آغاز گردد. اما به علت گیر کردن کابل‌ های اتصال دهنده این دو بخش، بخش سرویس‌دهی در حالت نیمه‌ متصل به کپسول حامل گاگارین باقی ماند. کپسول گاگارین در این لحظه در حال ورود به جو زمین بود و این مشکل باعث شد که حول محور خود دچار دوران شدید و غیرقابل کنترل شود.

یوری گاگارین خود در مورد این حادثه می‌گوید : «به محض اینکه کار موتور ترمز پایان یافت، فضاپیما تکان شدیدی خورد و شروع کرد به چرخش با سرعت بالا دور محور خودش، سرعت چرخش حدود ۳۰ درجه در ثانیه بود. همه چیز می‌چرخید. این رویداد بر فراز قاره آفریقا رخ داد، از پنجره یک لحظه قاره آفریقا، یک لحظه افق زمین و لحظه دیگر آسمان را می‌دیدم. اصلا وقت نداشتم خودم را در برابر نور شدید آفتاب محافظت کنم که کور نشوم. پاهایم را به سمت پنجره پایینی بردم که جلوی نور را بگیرد اما پنجره را نبستم چون می‌خواستم موقعیت خودم را بدانم و ببینم اوضاع از چه قرار است.»

با ورود به لایه‌های ضخیم‌تر جو زمین، فضاپیما دچار دوران و تکان‌های شدیدتری شد. با این وجود، گاگارین اعتماد به نفس خود را از دست نداد و باور داشت که هنوز فضاپیما شانس فرود عادی را از دست نداده : «من به کنترل زمین اطلاع دادم که مرحله جدا سازی بر اساس برنامه روی نداده. اما هنوز به نظرم موقعیت اضطراری نبود، و من روی صفحه کنترل کُد VN4 را به زمین مخابره کردم (معنی کُد: همه چیز بخوبی پیش می‌رود)»

این حالت حدود ده دقیقه ادامه داشت تا اینکه کابل ‌ها در اثر حرارت شدید ناشی از ورود به جو زمین سوختند و بالاخره کپسول گاکارین در ساعت ۱۰:۳۵ دقیقه آزاد شد. گاگارین اعتقاد داشت که در بدترین لحظات این حادثه، فشاری در حدود ۱۰ جی به او وارد می‌شده ‌است : «در یک لحظه، برای حدود ۲-۳ ثانیه، داده ‌های روی صفحه کنترل محو شدند و جلوی چشمانم تیره شد. خودم را محکم گرفتم و تلاش کردم در برابر فشار مقاومت کنم، تا بالاخره همه چیز تقریبا به حالت عادی برگشت.»

گاگارین پس از ۱۰۸ دقیقه پرواز و یک دور گردش کامل در مدار زمین، در ۲۶ کیلومتری جنوب غربی شهر انگلس در منطقه ساراتوف فرود آمد. این نقطه از منطقه پیش‌بینی شده برای فرود فاصله زیادی داشت و کسی برای استقبال از او حاضر نبود. آنا آکیموونا تاتارووا، همسر جنگلبان محلی و نوه ۶ ساله‌اش اولین کسانی بودند که گاگارین را پس از فرود دیدند. یوری گاگارین ماجرا را این گونه تعریف می‌کند : « آنها وقتی مرا با لباس و کلاه فضایی و چتر نجاتم دیدند، ترسیدند و عقب رفتند. من به آنها گفتم نگران نباشید من هم مثل شما شهروند شوروی هستم، همین الان از فضا برگشتم و دنبال تلفن می‌گردم که به مسکو زنگ بزنم.»

گاگارین پس از تماس تلفنی با دفتر نیروی هوایی، پیامی به این مضمون فرستاد: «پیامی برای نیروی هوایی، ماموریت با موفقیت انجام شد، در این موقعیت (...) فرود آمدم، حالم خوب است، ضرب‌دیدگی و شکستگی هم ندارم. گاگارین».

یوری گاگارین پس از بازگشت به زمین، بلافاصله تبدیل به ستاره‌ای جهانی شد. او به کشورهای گوناگون از جمله ایتالیا، چکسلواکی، بریتانیای کبیر، آلمان، مجارستان، فرانسه، بلغارستان، غنا، کوبا، مکزیک، برزیل، نروژ، هند، مصر، لیبریا، کانادا و ژاپن سفر کرد و مورد استقبال رسمی مقامات و هوادارانش قرار گرفت. او در بسیاری از کشورها نشان‌ های افتخار دریافت و از پیکره ‌هایی که به افتخارش برپا شده بود پرده‌ برداری کرد. در بریتانیا میهمان نخستین اتحادیه کارگری جهان بود، و در پاریس خیابانی به نام وی نامگذاری شد.

مدتی پس از پرواز فضایی گاگارین، شایعات دروغی خصوصا در جوامع مذهبی و غربی به نقل از او پخش شد مبنی بر اینگه گاگارین در فضاپیمایش گفته که «من این بالا خدایی نمی‌بینم». چنین عبارتی در هیچ کجای نوار مکالمات گاگارین در فضا وجود ندارد.

در سال ۲۰۰۶ میلادی، سرهنگ والنتین پتروف، یکی از دوستان نزدیک گاگارین، طی مصاحبه‌ای بیان چنین عباراتی از سوی گاگارین را تکذیب کرد. وی منشا شایعه را نقل قولی خارج از مضمون از سخنرانی نیکیتا خروشچف در کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی دانست. خروشچف در این سخنان ضمن حمله به باورهای مذهبی، گفته بود که «حتی گاگارین به فضا رفت و آنجا هم خدایی ندید». شاید برخی این عبارات را به گاگارین نسبت داده بودند تا از محبوبیت گاگارین استفاده کرده و اثر تبلیغات خود را بیشتر کنند.

از طرف دیگر، با توجه به اینکه نفوذ کمونیسم در برخی از کشورهای مذهبی یا غربی از دید روحانیت و یا دولت تهدید محسوب می‌شده، این احتمال هم وجود دارد که از این شایعه برای نفی و تیره ‌نمایی کمونیسم و پیشرفت‌ های تکنولوژیکی شوروی استفاده شده ‌بوده‌ باشد.

در سال ۱۹۶۲، یوری گاگارین به سمت معاونت شورای عالی اتحاد شوروی منصوب شد، اما پس از مدتی به مرکز فضانوردی شوروی در «شهرک ستاره‌ها» بازگشت و به مدت ۷ سال در گروهی کار کرد که هدفشان طراحی فضاپیما هایی با قابلیت استفاده مجدد بود. وی پس از مدتی به سمت معاون مدیریت شهرک ستاره‌ ها انتخاب شد، و همزمان به تمریناتش به عنوان خلبان هواپیمای جنگنده ادامه داد.

در روز ۲۷ مارس سال ۱۹۶۸، هواپیمای میگ-۱۵ یوری گاگارین و مربی پروازش طی یک پرواز تمرینی دچار سانحه شد و سقوط کرد و هردو سرنشین آن کشته شدند. علت دقیق سانحه روشن نیست، اما بر اساس نتایج پژوهشی که در سال ۱۹۸۶ انجام گرفت، تلاطم ناشی از پس ‌سوز موتور جت یک فروند هواپیمای سوخو-۱۱ احتمالا باعث شده که گاگارین و مربی‌اش کنترل هواپیمایشان را بطور مرگباری از دست بدهند. بدی هوا در روز سانحه نیز مطمئنا در این سقوط بی‌تاثیر نبوده‌است.

الکسی لئونوف، کیهان‌نورد روسی و همکار گاگارین، در کتابش با عنوان «دو روی ماه»  نظریه مشابهی در مورد این سانحه ارائه داده است. او در همان روز در نزدیکی محل حادثه درحال پرواز با بالگرد بوده، نقل می‌کند که «دو صدای غرش مهیب» از دور شنیده‌است. الکسی گزارش پژوهش ۱۹۸۶ را تایید می‌کند و نتیجه می‌گیرد که هواپیمای دوم (که او به اشتباه سوخو-۱۵ نامیده) در ارتفاع پایین‌تر از حد مجاز در حال پرواز بوده، و «به خاطر بدی هوا، و بدون اطلاع از اینکه بیشتر از ۲۰-۱۰ متر با هواپیمای گاگارین فاصله ندارد، اقدام به شکستن دیوار صوتی کرده است». تلاطم شدید ناشی از این اقدام، هواپیمای گاگارین را بی‌ثبات کرده و به چرخش مرگباری فرستاده است. نخستین صدای غرش مهیب ناشی از شکستن دیوار صوتی و دومین صدا ناشی از انفجار هواپیمای گاگارین بوده‌است.

نظریه جدیدتری نیز در سال ۲۰۰۵ ارائه شده است که برپایهٔ آن دریچه تهویه کابین خلبان سهوا ً بدست گاگارین و همکارش و یا خلبان پیشین هواپیما باز گذاشته شده ‌بوده ‌است. باز بودن دریچه باعث بوجود آمدن حالت خفگی ناشی از کمبود اکسیژن شده و خلبانان نتوانسته‌اند کنترل هواپیما را حفظ کنند. در سال ۲۰۰۷ پیشنهادی مطرح شد مبنی بر اینکه پژوهش‌های جدیدی در مورد سقوط یوری گاگارین با استفاده از فن‌آوری نوین انجام گیرد. اما دولتمردان روسیه نیاز به انجام پژوهش‌های مجدد را غیرضروری دانستند. تمامی قطعات جمع‌آوری شده از لاشه میگ-۱۵ یوری گاگارین در محفظه‌های سربسته نگهداری می‌شود و امکان پژوهش روی آنها در آینده وجود دارد.

به مناسبت بیستمین و سی‌امین سالگرد پرواز گاگارین، دولت شوروی به ترتیب در سال ۱۹۸۱ یک سکه یک روبلی (مس-نیکل)، و در سال ۱۹۹۱ یک سکه سه روبلی (نقره) ضرب کرد. در سال ۲۰۰۱، دولت روسیه به مناسبت چهلمین سال نخستین پرواز فضایی انسان، چهار سکه جدید با نیمرخ گاگارین ضرب کرد که عبارتند از سکه‌های دو روبلی (مس-نیکل)، سه روبلی (نقره)، ده روبلی (برنج-مس، نیکل)، و صد روبلی (نقره).

پیکر یوری گاگارین در آرامگاه دیوار کرملین در میدان سرخ شهر مسکو به خاک سپرده شده است.

هر ساله در شب ۱۲ آوریل، جشن‌هایی با نام «شب یوری» برای یاد بود یوری گاگارین در نقاط مختلف جهان برپا می‌شود. در برخی از این مراسم علاوه بر علاقمندان به سفرها و اکتشافات فضایی، فضانوردان سرشناس نیز شرکت می‌کنند. در سال ۲۰۰۸ در شب یوری، ۴۹ کشور جهان میزبان ۱۶۸ جشن هستند.

برگرفته از : ویکیپدیا



پنج شنبه 30 دی 1389  1:33 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

جان مینارد کینز(اقتصاد)

 

جان مینارد کینز یکی از اقتصاددانان برجسته قرن بیستم محسوب می‌شود.

جان مینارد کینز، در سال 1883 در کمبریج متولد شد. پدر او خود یک استاد علوم اقتصادی بود. خانواده وی از طبقه متوسط جامعه محسوب می‌شدند. وی پس از اتمام تحصیلات متوسطه به دانشگاه اتون راه یافت و از آنجا در سال 1902 به کالج سلطنتی کمبریج رفت. کینز فلسفه، تاریخ، ریاضی و اقتصاد را در کمبریج تحصیل کرد. وی که در ابتدا در رشته ریاضیات تحصیل می کرد، به واسطه مطالعه آثار برتراند راسل و آلفرد نورث وایتهد، کار کردن بر روی نظریه احتمالات را کنار گذاشت تا بتواند ایده های خود، در باب اقتصاد را دنبال کند. وی یک مکتب اندیشه ای بنیاد نهاد که اقتصاد کینزی نام گرفت؛ و این تنها مکتب اقتصادی است که عنوان خود را از نام بنیانگذارش اقتباس کرده است.

معروف ترین آثار کینز عبارتند از «پیامدهای اقتصادی صلح» که وی در آن، پیش بینی کرده بود که میزان زیاد غرامت که برای ژاپن و آلمان وضع شده، به بی ثباتی سیاسی منجر خواهد شد؛ و کتاب «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول»، علاوه بر پیامدهای اقتصادی، تاثیرات عظیم اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک نیز بر جای گذاشته است و یکی از تأثیرگذارترین کتاب‌های اقتصادی قرن بیستم محسوب می‌شود.

کینز در «نظریه عمومی» که در سال های رکود اقتصادی دهه 1930 نگاشته شد، استدلال می کند که رکود های اقتصادی، مشکلات کوتاه مدتی هستند که از نبود تقاضا ناشی می شوند. وی یک راه حل ساده برای این مسئله پیشنهاد کرد : دولت باید از طریق هزینه های عمومی، میزان تقاضا را بیشتر کند. به محض اینکه اقتصاد به دوران رونق بازگشت، دولت می تواند از طریق افزایش مالیات و کاهش مخارج عمومی، کسری بودجه خود را جبران نماید.

اصل زیربنایی نظریه کینز، به حدکافی واضح است : مخارج دولتی باید نسبت معکوس با تجارت خصوصی داشته باشد. در مواقعی که تجارت رونق می یابد، دولت باید کمتر خرج کند؛ و زمانی که اقتصاد، کساد شود بر مخارج عمومی افزوده خواهد شد. ولی آنچه که در نظریه کینز، رادیکال یه حساب می آید این اصل کلی است که دولت برای کنترل تقاضا باید در اقتصاد مداخله نماید و این ایده به عنوان «سیاست مدیریت تقاضا» شناخته می شود.

کینز برخلاف نظریات اقتصاد کلاسیک (طبق دیدگاه نظریات کلاسیک، اقتصاد زمانی به بهترین نحو عمل می کند که کوچکترین دخالتی از سوی دولت انجام نگیرد. اسمیت و میل بر این باور بودند که نظم طبیعی اقتصاد تا زمانی که توسط دولت مختل نشود، به سوی رفاه حداکثری فرد و جامعه گرایش دارد)، منتقد رویکرد به اقتصاد آزاد و سپردن اقتصاد به نیروهای بازار بود. وی این نظریه را که جامعه در حالت تعادل به اشتغال کامل می‌رسد، رد کرد و اعتقاد داشت که سطح اشتغال با میزان تولید و میزان تولید با میزان تقاضای موثر (یعنی میزان خرید کالاها و خدمات) ارتباط مستقیم دارد. بنابراین وی معتقد بود که برای کاهش بیکاری، دولت می‌بایست اشتغال ایجاد نماید؛ هرچند که این اشتغال غیرمولد باشد.

کینز، در زمان جنگ جهانی اول در خزانه‌داری انگلیس مشغول به‌کار بود و پس از جنگ، ریاست هیات نمایندگی خزانه‌داری انگلیس در انجمن صلح پاریس را بر عهده داشت. در سال ۱۹۱۹ نماینده وزیر دارایی در شورای عالی اقتصاد انگلستان شد؛ ولی خیلی زود از این سمت کناره‌گیری نمود. چون توصیه‌های او درمورد نحوه دریافت غرامت جنگی از دولت آلمان مورد پذیرش مقامات انگلیسی واقع نشد.

وی در سال 1925 با لیدیا لوپوکووا ازدواج کرد. لیدیا، یک بالرین روس بود و تحصیلات بسیار کمی داشت. اما به عقیده کینز از روحی آزاد بهره‌مند بود.

کینز که از سال 1937 به بیماری قلبی مبتلا شده بود، در 20 آوریل 1946 در خانه روستایی خود در ساسکس، تیلتون در گذشت. او پس از مرگ سوزانده شد و خاکسترش در بلندی‌های منطقه به باد سپرده شد. کینز در حال حاضر الگویی برای تمامی متخصصان جوان اقتصاد کلان است. او هرگز جایزه نوبل را دریافت نکرد؛ اما معروفیت جهانی وی و تاثیر او بر اقتصاد کلان برکسی پوشیده نیست.

منابع :

روزنامه رسالت

روزنامه دنیای اقتصاد

ویکیپدیا



پنج شنبه 30 دی 1389  1:33 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

آلن ماتیسون تورینگ(علوم رایانه)

 

آلن ماتیسون تورینگ ریاضی دان، منطق دان و رمز نگار بریتانیایی بود. تورینگ به عنوان پدر علم محاسبهٔ نوین و علم رایانه شناخته شده‌ است.تورینگ به کمک ماشین تورینگ فورمولاسیون موثری برای روش الگوریتم ومحاسبه تهیه کرد؛ با کمک آزمایش تورینگ، سهم موثر و محرکی در زمینهٔ هوش مصنوعی ارائه کرد. آیا می‌توان روزی گفت: « ماشین هوشیار است و می‌تواند فکر کند؟»

او سپس درآزمایشگاه ملی فیزیک مشغول به کار شد، و یکی از طرح‌های اولیه برنامه ذخیره شده کامپیوتر را ارائه کرد، هرچند که در واقع ساخته نشد. در ۱۹۴۸ به دانشگاه منچستر رفت تا روی «منچستر مارک ۱» کار کند، که به عنوان اولین کامپیوتر حقیقی دنیا شناخته شد.

در طول جنگ جهانی، تورینگ در بلچلی پارک (مرکز کد شکنی انگلستان) مشغول بود و برای مدتی مسئول بخشی از آن بود، بخش مربوط به تحلیل نوشته‌های رمزی نیروی دریایی آلمان. او چند روش برای شکستن رمزهای آلمان‌ها ابداع کرد، شامل روش ماشینی الکترومکانیکی که می‌توانست ویژگی‌های ماشین انیگما را پیدا کند (بامب).

در سال ۱۹۵۰ در مقاله‌ای معیاری برای تعیین میزان هوشمندی رایانه پیشنهادکرد که پش از آن به آزمایش تورینگ معروف شد:» سزاوارترین معیار برای هوشمند شمردن یک ماشین، اینست که آن ماشین بتواند ا نسانی را توسط یک پایانه« تله تایپ» به گونه‌ای بفریبد که آن فرد متقاعد گردد با یک ا نسان روبروست«.
تا به حال هیچ برنامه‌ای قادر به موفقیت در این آزمون نگردیده ‌است.
او با معرفی‌ی ماشین تورینگ، یک مدل‌ ریاضی برای تحلیل توانایی‌های ذاتی الگوریتم‌ها بنیان گذاشت. به همین دلیل ماشین تورینگ یکی از عناصراصلی‌ در نظریه محاسبات و نظریه پیچیدگی است.

پدر تورینگ، ژولیوس ماتیسون تورینگ، عضو مامورین شهری هند بود. ژولیوس و همسرش سارا (۱۹۷۶-۱۸۸۱، دختر ادوارد والتر ستونی، مهندس ارشد راه آهن مدرس) می‌خواستند فرزندشان آلن در انگلستان بزرگ شود، به همین دلیل به لندن بازگشتند، جایی که آلن تورینگ در ۲۳ ژون ۱۹۱۲ به دنیا آمد، امروزه بعنوان هتل کولونوید شناخته می‌شود. او یک برادر بزرگ‌تر به نام جان داشت. کار خدمات شهری پدرش همچنان فعال بود، و در طول دوران کودکی تورینگ والدین او بین انگلیس و هند در سفر بودند و فرزندان خود را نزد دوستان خود در انگلیس می‌گذاشتند.

ازهمان اوان کودکی علائم نبوغ در وی هویدا بود. والدینش او را در سن شش سالگی در مدرسهٔ روزانه سنت مایکل ثبت نام کردند.مدیر مدرسه و معلمین او بسیار زود به نبوغ وی پی بردند. در ۱۹۲۶، در ۱۴ سالگی، او به مدرسهٔ شربورن در دورست رفت. روز اول او در ترم جدید با «ضربهٔ عمومی» در انگلستان همزمان شد، اما او چنان مصمم بود که در اولین روز حضور داشته باشد که به تنهایی ۹۷ کیلومتر (۶۰ مایل) از ساوتهمتون تا مدرسه را با دوچرخه طی کرد و شب را در یک مسافر خانه به سر برد.

اتاق کامپیوترکینگس دانشگاه کمبریج به نام تورینگ نامگذاری شده‌است، شخصی که در ۱۹۳۱ دانشجوی آنجا شد.

تمایل ذاتی تورینگ بسمت ریاضی و علم برای او احترامی نزد برخی استادان شربورن که مدرسه‌ای معروف و پرهزینهٔ دولتی بود کسب نکرد، چراکه تاکید بیشتر آن روی مسائل و مباحث کلاسیک بود.
مدیر مدرسه برای والدین تورینگ نوشت:" امیدوارم او بین دو مدرسه افت نکند.اگر می‌خواهد در یک مدرسه
ٔ دولتی بماند، باید تلاش کند که یک فرد تحصیل کرده شود.و اگر می‌خواهد صرفاٌ یک دانشمند شود، وقت خود را در یک مدرسهٔ دولتی تلف می‌کند."

با این حال، تورینگ توانایی قابل توجه خود را در زمینه‌های مورد علاقهٔ خود به نمایش می‌گذاشت، با حل مسائل پیچیده در ۱۹۲۷ بدون اینکه حتی حساب دیفرانسیل مقدماتی خوانده باشد.در ۱۹۲۸، در ۱۶ سالگی تورینگ با کار آلبرت انیشتین مواجه شد، نه تنها آن را بطور کامل فهمید بلکه شک ا نیشتین درقانون‌ های حرکت نیوتن را از روی متنی که هرگز این موضوع را آشکار نکرده بود پیش بینی کرد.
امید ها و تلاش‌های تورینگ با دوستی نزدیکی که با دانشجوی بزرگ تر، کریستوفر مورکوم، ایجاد کرد افزایش یافت.مورکوم ناگهان چند هفته پس از آغاز آخرین ترم در شربورن، بدلیل سل گاوی از دنیا رفت.ایمان مذهبی تورینگ از بین رفت و او ایمان خود را از دست داد.او پذیرفت که هر پدیده‌ای شامل کار مغز انسان باید مادی باشد.

تمایل و تلاش تورینگ در ریاضیات و علوم کامپیوترباعث شد نسبت به کار کلاسیک دانشگاه کم توجهی کند و در نتیجه موفق به دریافت بورسیه تحصیلی ترینیتی کالج، کمبریج نشود، و به دانشگاه دیگری که انتخاب دومش بود کینگس کالج، کمبریج برود، او در سال‌های ۱۹۳۱-۱۹۳۴ درآنجا مشغول به تحصیل بود و در سال ۱۹۳۵ به خاطر مقالهٔ خود در رابطه با قضیهٔ محدودیت مرکزی عنوان عضو آنجا انتخاب شود.

در مقالهٔ به یاد ماندنی«دربارهٔ اعداد شمارا، با استفاده از انسکیدانس پرابلم»(۲۸ می‌۱۹۳۶) تورینگ فرمول بندی‌های سال ۱۹۳۱ کرت گودل را دربارهٔ محدودیت‌های اثبات و محاسبات تجدید کرد، و زبان ریاضی محور گودل را با چیزی که امروزه ماشین تورینگ نامیده می‌شود جایگزین کرد.او ثابت کرد که چنین ماشینی می‌تواند هر مسئلهٔ ریاضی ممکن را که می‌توان به صورت الگوریتم بیان کرد را حل کرد، حتی اگر هیچ ماشین تورینگ واقعی به دلیل سرعت کم آن نسبت به جایگزین‌های مناسب آن کاربرد عملی نداشته باشد.

تا امروز ماشین‌های تورینگ موضوع اصلی تحقیقات در تئوری محاسبات بوده‌اند.او برای اثبات اینکه «انسکیدانس پرابلم» هیچ حلی ندارد، ابتدا نشان داد که هالتینگ پرابلم برای ماشین تورینگ قابل حل نیست:مشخص نیست که ماشین تورینگ در چه زمانی متوقف می‌شود.
بدلیل انتشار اثبات او پس از اثبات معادل آلونزو چرچ در حساب لاندا، کار او کاملا قابل درک و پذیرفتنی است.همچنین مفهوم «ماشین جامع (تورینگ)» این ایده که چنین ماشینی می‌تواند کار هرماشین دیگر را انجام دهد، کاملا بدیع است.این مقاله همچنین اعداد تعریف پذیر را نیز معرفی می‌کند.

بیشتر سال‌های ۱۹۳۸و۱۹۲۷ را در دانشگاه پرینستون، با مطالعه تحت نظر آلونزو چرچ گذراند و موفق شد دکترای خود را در سال ۱۹۲۸ از پرینستون دریافت کند:تز او دربارهٔ محاسبه نسبی بود که ماشین‌های تورینگ را به (اصطلاحا)اورکل می‌افزود، که می‌توان به کمک آن مسائلی را بررسی کرد که ماشین تورینگ نمی‌تواند بررسی کند.با بازگشت به کمبریج در سال ۱۹۳۹، او در سخنرانی‌های لودویک ویدگنشتاین دربارهٔ اساس ریاضیات شرکت کرد.جایی که این دو با یکدیگر بحث و مخالفت می‌کردند و تورینگ از ظاهر گرایی دفاع می‌کرد و ویدگنشتاین معتقد بود که ریاضیات هیچ حقیقت مطلقی را کشف نمی‌کند.

در طول جنگ جهانی دوم تورینگ یکی از حاضران اصلی در بلچلی پارک بود تا بتواند رمزهای آلمان‌ها را بشکند.بر اساس کار انجام شده قبل از جنگ در لهستان در تجزیه و تحلیل رمز توسط ماریان رجوسکی، جرسی روسیچکی ، هنریک زیگالسکی از کمیتهٔ رمز، او توانست روش‌هایی برای شکستن ماشین انیگما و لورنزو اس زد ۴۲/۴۰ (وسیله‌ای که توسط انگلیس‌ها تونی نامیده می‌شد) پیدا کند، و در آن زمان رئیس هات ۸، بخشی که وظیفه داشت کد‌های نیروی دریایی آلمان‌ها را بشکند، بود.

از ۱۹۳۸تورینگ برای مرکز کد و رمز دولت مشغول به کار بود، (سازمان کد شکنی انگلیس).او روی مسئلهٔ ماشین انیگما آلمان‌ها کار می‌کرد و با دیلی ناکس(کد شکن رده بالای سازمان) همکاری می‌کرد.

در روز ۴سپتامبر ۱۹۳۹، یک روز پس از آنکه انگلیس جنگ علیه آلمان را اعلام کرد، تورینگ بلچلی پارک را به عنوان مرکز جنگی سازمان گزارش کرد.

در هفته‌های ورود به بلچلی پارک، تورینگ ماشینی الکترو مکانیکی طراحی کرده بود که می‌توانست انیگما را سریع تر از بامبای سال ۱۹۳۲ کد شکنی کند. بدلیل ساخت لهستانی الاصل آن بامبا، بامب نامگذاری شده.
بامب با بهسازی که توسط گوردون ولچمن صورت گرفت، تبدیل به یکی از وسایل اصلی و بطور عمده مکانیزه
ٔ هجوم به پیام‌های توسط انیگما محافظت شدهٔ آلمان‌ها گردید پروفسور جک گود، رمزشکنی که در آن زمان در بلچلی پارک مشغول به کار بود، بعدها گفت: « بزرگترین سهم تورینگ، به عقیدهٔ من، نقش او در ساخت بامب بود، ماشین رمز شکن.او ایده‌ای قابل استفاده داشت، در واقع قضیه‌ای در منطق که به نظر افراد تعلیم ندیده بیشتر پوچ است، اینکه از تناقض، می‌توان هر چیزی را نتیجه گرفت.»

بامب دنبال تنظیمات احتمالا درستی می‌گشت که در یک پیام انیگما می‌توانست به کار رود و ازیک کریب مناسب استفاده می‌کرد:بخشی از یک کد احتمالی پیام اولیه.برای هر تنظیم احتمالی روتور(که حالاتی در مرتبهٔ ۱۹ داشت، یا مرتبهٔ ۲۲ برای زیر دریایی‌ها که در نهایت چهار روتور داشت، در مقایسه باانیگمای معمولی که سه روتور داشت).بامب بر اساس کریب، یک سری استقراهای منطقی بکار می‌برد که بصورت الکتریکی انجام می‌شد.بامب هنگامی که تناقض رخ می‌داد آشکار می‌کرد، آن تنظیم را حذف می‌کرد و سراغ بعدی می‌رفت، اغلب تنظیمات به تناقض می‌رسید و حذف می‌شد، که تعداد معدودی را برای بررسی دقیق تر باقی می‌گذاشت.
بامب تورینگ برای اولین بار در ۱۸ مارس ۱۹۴۰ نصب شد که بیشتر از دویست بامب تا پایان جنگ جهانی مورد استفاده قرار گرفتند.

در دسامبر ۱۹۴۰، تورینگ سیستم  نشانگر انیگمای نیروی دریایی را کشف کرد، که از نظر ریاضیات بسیار پیچیده تر از انیگمای سایر نیروها بود.
تورینگ همچنین تکنین محاسباتی«بانبوریسموس» را نیز ابداع کرد که برای کمک به کدشکنی انیگمای نیروی دریایی کاربرد داشت. بانبوریسموس روتورهای خاصی از انیگما را حذف می‌کرد تا سرعت بامب را افزایش دهد.

در بهار ۱۹۴۱ تورینگ از همکارخود درهات  جوان کلارک خواستگاری کرد، با این حال قرار ازدواج آنها با توافق طرفین در تابستان شکسته شد. در جولای ۱۹۴۲تورینگ تکنیک جدیدی را با نام تورینگگری یا تورینگگسموس برای کد شکنی کد لورنز که در ماشین رمز جدید آلمان‌ها «گهمشریبر(نویسندهٔ پنهان)» به کار برده می‌شدابداع کرد.
او همچنین گروه«فیش(ماهی)»را به تامی فلاورز معرفی کرد، که زیر نظر ماکس نیومن به دنبال ساخت کامپیوتر کلوسوس، اولین کامپیوتر دیجبتال قابل برنامه ریزی جهان رفت، که جایگزین ماشین‌های ساده ترگذشته (شامل هیت رابینسون)گردید، که سرعت عالی آن اجازه می‌داد که تکنیک «بروت-فورس»کد‌هایی که روزانه تغییر می‌کردند را بررسی کند.
تصورغلط رایج است که تورینگ یکی از کلیدهای اصلی ساخت کامپیوتر کلوسوس بوده، که اینگونه نیست.

تورینگ در نوامبر ۱۹۴۲ به ایالات متحده رفت و با انیگمای نیروی دریایی و تحلیل رمز نیروی دریایی آمریکا و ساخت بامب در واشنگتن کار کرد.او همچنین به «آزمایشگاه بل» در ساخت وسایل امن صحبت کمک کرد.او در مارس ۱۹۴۳ به بلچلی پارک بازگشت.در غیاب او «هاف الکساندر» ریاست هات ۸ را به عهده گرفته بود، باتوجه به علاقهٔ کم تورینگ برای پیگیری مسایل روزانهٔ مرکز، او به عنوان مشاور مشغول به کارشد.
در اواخر جنگ در حالی که الکترونیک می‌آموخت، به کمک مهندس«دونالد بیلی»، طراحی ماشین «دلیلا» را برای برقراری تماس‌های مطمئن انجام داد، که برای کارهای مختلفی تولید شده بود، اما عدم توانایی برقراری مکالمات دوربرد، و تکمیل دیرهنگام آن باعث شد تا در جنگ مورد استفاده قرار نگیرد.علیرغم اینکه تورینگ قسمتی از سخنرانی چرچیل را رسما کدگذاری و کدگشایی کرد، دستگاه مورد استفاده قرار نگرفت.

در ۱۹۴۵، تورینگ بخاطر خدمات ارزنده اش در جنگ، برندهٔ «اوبی ای» شد، بااین حال کار او تا مدت‌ها سری بود.زندگی نامهٔ وی که مدت کوتاهی پس از مرگش در«رویال سوسایتی»چاپ شد:

«سه مقالهٔ قابل ملاحظه که در سه زمینهٔ مختلف ریاضی قبل از جنگ نوشته شده، کیفیت کاری را که اگر او در زمان بحرانی بر روی یک موضوع مشخص انجام می‌داد را بیان می‌کند.برای کارش درسازمان خارجه، اوجایزهٔ »او بی ای« را برنده شد.»

از ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۷ او در آزمایشگاه ملی فیزیک کار می‌کرد، و بر روی طراحی موتور محاسبهٔ خودکار کار می‌کرد.او در ۱۹ فوریه ۱۹۴۶ مقاله ای ارائه کرد که اولین طرح کامپیوتر برنامه دار درانگلستان بود.با وجود موفقیت وی در این طرح، درشروع پروژه تاخیر بوجود آمد و او علاقهٔ خود را برای ادامهٔ کار از دست داد.
در اواخر۱۹۴۷به کمبریج بازگشت.در زمانی که او در کمبریج بود، پروژه
ٔ سابقش در غیاب او کامل شد و اولین برنامهٔ خود را در ۱۰می۱۹۵۰ اجرا کرد.
در ۱۹۴۸او با دپارتمان ریاضی و آزمایشگاه محاسبات دانشگاه منچسترهمکاری کرد و روی نرم افزار یکی از اولین کامپیوترهای جهان«منچستر مارک ۱» کارکرد.
دراین زمان او کارهای تجریدی(ابسترکت) را ادامه داد و مسئله
ٔ هوش مصنوعی و آزمایشی را که امروزه آزمایش تورینگ نامیده می‌شود را ارائه کرد.
در ۱۹۴۸ تورینگ به همراه «دی جی چمپرنون»شروع به نوشتن برنامه
ٔ شطرنج کرد که تا آن زمان وجود نداشت.در ۱۹۵۲، بدلیل نبود کامپیوتری به اندازهٔ کافی قوی تورینگ کامپیوتر را شبیه سازی کرد، که برای هر حرکت نیم ساعت زمان نیاز داشت.برنامه در مقابل «الیک گلنی»همکار تورینگ شکست خورد، اما گفته می‌شود که در مقابل همسر چمپرنون موفق بود.

تورینگ از ۱۹۵۲ تا زمان مرگش در ۱۹۵۴ روی زیست شناسی ریاضیاتی کار کرد، بویژه مورفوجنسیس.اودر ۱۹۵۲ یک مقاله با موضوع"اساس شیمیایی مورفوجنسیس"منتشر کرد.
علاقه اصلی او فهمیدن «الگوی فیبوناچی» بود، وجود اعداد فیبوناچی در ساختار گیاهان.او «معادلات عکس العمل-انتشار»را بکار برد که امروزه موضوع اصلی فرم الگو است.مقالات بعدی وی تا سال ۱۹۲ چاپ نشد.

در سال ۱۹۵۲ به صورت اتفاقی همجنس‌گرایی وی کشف گردید. در آن سال‌ها همجنس‌گرایی در بریتانیا جرم و بیماری روانی شناخته می‌شد. در دادگاه طبق قانون مخیر شد بین زندان و اخته‌گی شیمیایی یکی را انتخاب کند؛ که وی دومی را انتخاب کرد. به دنبال این حادثه تمام تضمین‌های حفاظتی که وی داشت لغو گردید و از ادامه کار وی بر روی پروژه‌های رمزنگاری ممانعت به عمل آمد. تزریق مواد شیمیایی برای یک سال ادامه یافت و عوارض جنبی بسیاری از جمله رویش پستان‌ها برجای گذاشت.
در ۸ژون ۱۹۵۴ کارگر خانه جسد او را پیدا کرد؛روز قبل او در اثر سم سیانید جان سپرده بود، ظاهرا بخاطر سیب نیم خورده
ٔ سیانیدی که درکنار تختش بود.بسیاری بر این باورند که مرگ او عمدی بوده، اما مادر او اعتقاد داشت که مرگ او حادثه‌ای بوده که بدلیل بی دقتیش در نگهداری از مواد شیمیایی رخ داده ست.کالبد شکافی علت مرگ را مسمومیت با سیانور یافت و پلیس مرگ را خودکشی اعلام کرد.

از ۱۹۶۶، جایزهٔ تورینگ بصورت سالانه توسط انجمن دستگاه محاسباتی به کسی داده می‌شود که سهم در خوری در جامعهٔ محاسباتی دارد.این جایزه بطورگسترده به عنوان نوبل دنیای محاسبات شناخته می‌شود.
یاد بود‌های بسیاری از تورینگ در منچستر ساخته شده، شهری که او تا پایان عمر در آنجا مشغول به کار بود.در۱۹۹۴خیابان بزرگی به نام وی در منچستر نامگذاری شد. مجسمه
ٔ یادبود آلن تورینگ در سکویل پارک مجسمهٔ تورینگ در ۲۳ جون ۲۰۰۱ در منچستر رونمایی شد.در سکویل پارک در نزدیکی دانشگاه منچستر جشن زندگی او در ۵ژوئن۲۰۰۴ در دانشگاه منچستر برگزار شد؛ودر تابستان آن سال موسسهٔ آلن تورینگ شروع به کار کرد.ساختمان شامل دانشکدهٔ ریاضی، موسسهٔ علم فوتون و«مرکز جودرل بانک» اختر فیزیک ساختمان آلن تورینگ نامگذاری شده‌است.

در۲۳جون ۱۹۹۸، که می‌توانست هشتادوششمین سال تولدش باشد، «اندرو هودجس»زندگی نامه نویس او، پلاک آبی خانهٔ دوران کودکی وی در "وارینگتون کرسنت لندن-هتل کولونیدامروزه- را رو نمایی کرد.به یاد پنجاهمین سالگرد مرگ او پلاکی در ۷جون۲۰۰۴در محل زندگی سابقش در ویلمسلو رونمایی شد.

بدلیل موفقیتهایش در رشتهٔ کامپیوتر دانشگاه‌های زیادی یادمان‌هایی از او ایجاد کرده‌اند، مجسمهٔ برنزی تورینگ در دانشگاده سوری که یاد آورپنجاهمین سال مرگ وی است، که او را در حال حمل کتاب‌هایش در محوطهٔ دانشگاه به تصویر می‌کشد.
دانشگاه‌های لوس آندس در بوگوتا، دانشگاه پلی تکنیک پورتوریکوهر یک آزمایشگاهی به نام وی دارند، دانشگاه تکزاس در آستین برنامه‌ای با نام«تورینگ سکالرز» دارد.
دانشگاه بیلگی استانبول سالانه کنفراسی به یاد وی برگزار می‌کند که روزهای تورینگ نامیده می‌شود.
مجسمه‌ای ۱
٫۵ تنی به ابعاد واقعی دربلچلی پارک در۱۹ژوئن۲۰۰۷ رو نمایی شد، که توسط «استیفن کتل» و به دستور میلیاردر«سیدنی فرانک»تراشیده شد.

جایزه تورینگ به افتخار او نام‌گذاری شده‌است. جایزهٔ تورینگ معتبرترین جایزه در علم رایانه‌است که هر سال از سوی «انجمن ماشین‌های محاسب» (ACM) اعطا می‌شود.

 

برگرفته از : ویکیپدیا



پنج شنبه 30 دی 1389  1:33 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

نیل الدن آرمسترانگ( فضانورد)

 

 

نیل الدن آرمسترانگ فضانورد آمریکایی متولد ۵ اوت ۱۹۳۰، نخستین انسانی است که طی ماموریت آپولو ۱۱ در ۲۰ ژوئیه ۱۹۶۹ (۲۹ تیر ۱۳۴۸) بر کره ماه گام نهاد.

نخستین پرواز فضایی آرمسترانگ با جمینای ۸ در سال ۱۹۶۶ بود که وی به عنوان فرمانده عملیات انجام وظیفه می‌کرد.دومین و آخرین پرواز وی فرماندهی ماموریت آپولو ۱۱ برای فرود بر ماه در ۲۰ ژوئیه ۱۹۶۹ میلادی بود.

آرمسترانگ از نوجوانی به خلبانی علاقه مند شد و در زمانی که همه جوانان هم سن او به دنبال گرفتن گواهینامه خودرو بودند وی به دنبال پرواز در آسمان بود به طوریکه گواهی پرواز خود را قبل از گواهی رانندگی خودرو گرفت.

 او ابتدا به دانشکده مهندسی وارد شد ، سپس به عنوان یک خلبان هواپیما های جنگی در نیروی دریایی خدمت کرد، تعداد 78 ماموریت در جنگ کره انجام داد و سپس به عنوان خلبان هواپیمای آزمایشی x-15 به همکاری با ناسا پرداخت. بعد از آن به فرماندهی سفینه‌های جمینی 8 و آپولو 11 انتخاب شد. از سال 1971 ناسا راترک کرده و به دانشگاه برگشت و به درجه پرفسوری علوم هوا فضا رسید. او در حال حاضر وارد بازار تجارت شده است. هنگامی که قدم بر سطح ماه گذاشت جمله‌ای به یاد ماندنی گفت: این یک قدم کوچک برای یک نفر و قدمی بزرگ برای بشریت است.

آپولو ۱۱  ماموریتی از مأموریت‌ های پروژهٔ آپولو است که منجر به اولین فرود انسان بر روی کره ماه شد. این ماموریت ‌ها توسط سازمان فضایی ایالات متحده آمریکا، ناسا، سازماندهی شده بودند. در ماموریت آپولو ۱۱ سه فضانورد به نام ‌های نیل آرمسترانگ، باز آلدرین و مایکل کالینز شرکت داشتند که نیل آرمسترانگ و باز آلدرین بر روی کره ماه پیاده شدند.

آپولو ۱۱ نخستین فضاپیمای حامل انسان بود که بر سطح ماه فرود آمد. آپولو ۱۱، پنجمین فضاپیما از مجموعهٔ آپولو می‌باشد و سومین فضاپیمای حامل انسان است که به سمت ماه پرتاب شده‌است. این فضاپیما در تاریخ ۱۶ ژوئیه ۱۹۶۹ به سمت ماه پرتاب شد. چهار روز بعد از پرتاب در ۲۰ ژوئیه در حالی که کالینز در سفینهٔ اصلی، که به دور مدار ماه می‌چرخید، باقی‌مانده بود، آرمسترانگ و آلدرین با ماه ‌نشین به سطح ماه رفتند.

این پرواز به پروژهٔ «ارسال انسان به ماه و بازگرداندن سالم او به زمین تا پایان دههٔ ۱۹۶۰» را که از برنامه ‌های جان اف کندی بود، جامهٔ عمل پوشانید.

گردآوری: محسن مرادی



پنج شنبه 30 دی 1389  1:33 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

هرودوت(تاریخ)

 

هرودوت (425-485 پیش از میلاد) بزرگ‌ترین تاریخ‌ نگار جهان باستان است که او را پدر تاریخ نیز دانسته‌اند. هر چند در نگارش نبردهای ایران و یونان از هم ‌زبانان یونانی خود پشتیبانی می‌کند، بخش مهمی از تاریخ باشکوه ایران باستان از نوشته‌های او یا با کمک آن‌ها شناخته شده است. شناخت کنونی ما از ملت ‌های کهن دیگری مانند بابلی‌ها، مصری‌ها، فینیقی‌ها، نیز تا اندازه‌ی زیادی از نوشته‌های او به دست آمده است. به نظر می‌رسد او نخستین کسی باشد که واژه‌ی هیستوری (History) را به معنای تاریخ به کار برده است.

درباره زندگی هرودوت اطلاعات دقیقی در دست نیست. دایره المعارف امریکانا ، تاریخ تولد او را 485 پیش از میلاد نوشته که با تاریخی که هانری برگن فرانسوی ذکر کرده است، پنج سال اختلاف دارد. علت این که اطلاعات ما از او دقیق و گسترده نیست، آن است که هرودوت ، برخلاف نویسندگان دیگر که در آغاز به شرح زندگی خود می‌پردازند، در آغاز کتاب 9 جلدی خود فقط به این جمله بسنده کرده است که: «هرودوت اهل هالیکارناس تحقیقات خود را در این کتاب به مردم تقدیم می‌کند.» او در سراسر کتاب از خود و زندگی شخصی خود یادی نمی‌کند و حتی پیرامون وطن خود نیز چیزی ننوشته است. با این همه، از لابه‌لای متن کتاب او تا اندازه‌ای می‌توان به شخصیت و روحیات او پی برد. بخشی از دانسته‌های ما پیرامون زندگی و شخصیت هرودوت، نیز از زبان تاریخ ‌نگاران و نویسندگان کهن، مانند سوئیداس و اتین بیزانسی و متنی از ازوب به دست آمده است.

سوئیداس هرودوت را فرزند لیگزیس (Lyxes) و دریو (Dryo) معرفی می‌کند که در هالیکارناس(جنوب غربی ترکیه) به روزگار فرمان‌روایی آرتمیس، ملکه‌ی غیریونانی و ساتراپ ایران که هرودوت از او به نیکی یاد می‌کند، چشم به جهان گشود. اما نام پدر و مادر او ریشه‌ی یونانی ندارد و منحصر به فرد به نظر می‌رسد. از این رو، جرج سارتن احتمال می‌دهد که این‌ها نام‌ها شرقی باشند که کم و بیش رنگ یونانی به خود گرفته‌اند و اگر چنین باشد هرودوت را می‌توان شرقی یا دست‌کم نیمه ‌شرقی دانست که به شدت تحت تاثیر یونانیان و ایرانیان قرار گرفته بود. شاید به همین دلیل باشد که پلوتارک، تاریخ ‌نگار یونانی، هرودوت را بیگانه‌پرست معرفی کرده است.

در آن زمان که هرودوت در هالیکارناس، در جنوب غربی آسیای صغیر، که یک مهاجرنشین یونانی و زیر فرمان اپراتوری پارس بود، به دنیا آمد، داریوش هخامنشی در ماراتون می جنگید و 35 سال از مرگ پسامیک سوم، آخرین فرعون مصر، و نزدیک 40 سال از شکست نبونید، پادشاه بابل، از کوروش هخامنش می‌گذشت. او در خانواده‌ای پا به عرصه وجود گذاشت که همه آن‌ها اهل فضل و معرفت بودند. پدرش لیگزس و عمویش پانیازیس اسطوره‌ها و داستان‌های کهن یونان را به خوبی می‌دانستند. به ویژه، پانیازیس که همه‌ی افسانه‌ها و اسطوره‌های یونان باستان را برای او تعریف کرده است. بی جهت نیست که هرودوت، مقصود از تاریخ را بیان رویدادهای گذشته می‌داند و آن را «استوریا» یعنی داستان نامیده است که واژه History به معنی تاریخ از آن گرفته شده است.

هرودوت به کمک عمویش، پانیازیس، که شاعر شناخته شده‌ای بود، زبان ایونی را که زبان ادبی یونان باستان بود، فرا گرفت و تاریخ خود را به آن زبان نوشت. هرودوت پس از فراگیری زبان ادبی یونان، به کتاب تاریخ هکاته، که پیش از او در ایونی(یونان) زندگی می‌کرد، دست یافت و اطلاعات سودمندی از دنیای متمدن پیش از زمان خود به دست آورد. اما بیش‌تر اطلاعات تاریخی خود را از سفرهایش به جاهای گوناگون جهان به دست آورد. او جوانی نورسته‌ بود که در شهر هالیکارناس شورشی علیه فرمان‌دار شهر، لیگدامیس، رخ داد که هرودوت در آن شرکت داشت. آن شورش به شدت سرکوب شد و عموی هرودت کشته شد، اما هرودوت و خانواده‌اش توانستند از آن شهر فرار کنند و به ساموس بروند. آنان از آن جا به ساحل دریای سیاه و سرانجام به سرزمین سکاها کوچ کردند.

پس از مدتی هرودوت به سارد پایتخت لیدی رفت و از تسهیلاتی که سازمان اداری منظم هخامنشی برای پیمودن راه شاهی ایجاد کرده بود ، بهره گرفت و روانه کشور پارس شد. پس از ایران به بابل رفت. در هر کشور و ناحیه، ‌به کاهنان پرستشگاه‌ها و آگاهان به احوال گذشته سرزمین‌ها مراجعه می کرد و از آنان اطلاعات به دست می‌آورد. پس از پایان پژوهش‌هایش درباره‌ی تمدن میان‌ رودان به فینیقیه رفت و از دریانوردان چیره‌دست و آگاه آن‌جا پرسش‌هایی کرد و درباره اوضاع مدیترانه، جزیره‌های آن، تنگه‌ی هرکول(جبل الطارق) و غیره، چیزهایی شنیده و یادداشت کرد. سپس به مصر رفت و از دلتای نیل تا منطقه آسوان و سرچشمه‌های نیل را بازدید کرد و تحت تاثیر شکوه اهرام و آرام‌گاه‌های فرعون‌های مصر قرار گرفت. هرودوت در نوشته‌های خود ، تمدن مصر را مرهون وجود رود نیل می‌داند. جمله معروف «مصر آورده نیل است»،که بیش‌تر تاریخ ‌نگاران آن را بیان کرده‌اند، از جلد دوم تاریخ هرودوت برداشت شده است.

هرودوت پس از مصر مدتی در آتن اقامت کرد و به نوشته ‌هایش نظمی خاص داد و سپس به هالیکارناس رفت و چون وطن خود را در ناامنی دید، دوباره آن جا را ترک کرد. چون شنیده بود که عده‌ای از ایونی‌ها شهر مهاجرنشینی به نام توریوم در را در جنوب ایتالیا ایجاد کرده اند، به آن جا کوچ کرد و بقیه‌ی تاریخ خود را در آن شهر تنظیم کرد. سرانجام، هرودوت پس از سفرهای زیادی که او را تکیده و رنجور کرده بود، در همان شهر در 425 پیش از میلاد در 65 سالگی درگذشت و در میدان مرکزی شهر مدفون شد.او به اندازه‌ای به توریوم علاقه مند بود که آن جا را وطن دوم خود نامیده است.

شگفت‌انگیز این که، این تاریخ ‌نگار به ظاهر یونانی، آن اندازه در میان مردم یونان، حتی خواص و اهل علم و فلسفه و تاریخ، ناشناخته بود که حتی ارسطو فیلسوف برجسته‌ی آتن در یکی از آثار خود، وطن هرودوت را شهر توریوم معرفی کرده است. جای این پرسش نیز هست که چرا این تاریخ ‌نگار به ظاهر یونانی بیش‌تر زندگی خود را در سرزمین‌های زیر فرمان ایرانیان سپری می‌کند و طی زندگی خود زمان اندکی را در آتن می‌ماند. او حتی در زمان بازنشستگی، که به ‌ناچار وطن اصلی خود را ترک می‌کند، به مهاجرنشینی در جنوب ایتالیا می‌رود که چندان زیر نفوذ آتنی‌ها نیست. به نظر می‌رسد آتنی‌ها او را بیگانه می‌دانستند و به عنوان شهروند آتنی نپذیرفته بودند. با این همه، به بیان راولین‌ سن، باستان ‌شناس انگلیسی که تاریخ او را به انگلیسی ترجمه کرده است، پی بردن به این که چه دلیلی هرودوت را «که علاقه و میلی به جامعه‌ی آتن داشت، به ترک آن‌جا وادار کرد»، دشوار است.

تاریخ هرودوت را نخستین کتاب تاریخ جهان می‌دانند. با این همه، کتاب او در واقع تاریخ پیدایش امپراتوری ایرانیان، پیشرفت آن امپراتوری و رویارویی‌های ایرانیان و یونانیان است. او تاریخ خود را با داستان کروزوس پادشاه لیدی و لشکرکشی کوروش به آن‌جا آغاز می‌کند. سپس به تاریخ امپراتوری ایران می‌پردازد و چگونگی بر تخت نشستن کوروش و داریوش را شرح می‌دهد. در جلدهای میانی به نبردهای بزرگ جهان باستان، ماراتن و سالامین می‌پردازد و ماجرای لشکرکشی دریایی داریوش و خشایارشا را بیان می‌کند و کتاب خود را با شرح جنگ‌های پلاته و میکال به پایان می‌برد. او در لابه‌لای این داستان دراز که نقش آفرینان اصلی آن ایرانیان هستند، به شرح زندگی و تاریخ قوم‌های دیگری مانند مصری‌ها و فینیقی‌ها نیز می‌پردازد.

هرودوت تاریخ خود را در 9 جلد نوشته و هر کدام را به نام یکی از خدایان هنرهای زیبا نام‌گذاری کرده است. خدایان هنرهای زیبا، که در اسطوره‌ها و افسانه‌های یونانی از آن‌ها بسیار یاد شده، 9 خدا بوده‌اند که هر یک از یکی از شاخه‌های هنرهای زیبا پشتیبانی می‌کرده است. خدای تاریخ، که کلی‌یو نام داشته، نخستین آن خدایان بوده است که نام جلد نخست تاریخ هرودوت است و هشت جلد دیگر به ترتیب به خدایان موسیقی، کمدی، تراژدی، رقص، شعر، غزل، اخترشناسی و سخن، اختصاص یافته است.

1. کتاب اول: کلی‌یو(Clio) خداوند تاریخ. با داستان‌های افسانه‌ای و باور نکردنی آغاز می‌شود و سپس به امپراتوری لیدی اشاره می‌کند و به چگونگی سقوط آن در پی لشگر کشی کوروش اشاره می‌کند. او در همین جلد به معرفی ویژگی‌های قوم ماد و قوم پارس می‌پردازد. سپس ما را با قوم‌های یونی، دری و ائولی آشنا می‌کند و چون می‌خواهد از لشکرکشی کوروش به بابل یاد کند، پیرامون بابلی‌ها و تمدن بابل نیز سخنانی می‌آورد. کتاب اول او با چگونگی کشته شدن کوروش به دست قوم ماساژت، که زنی دلیر فرمان‌روای آنها بود، به پایان می‌رسد.

2. کتاب دوم: اوترپ (Euterpe) خداوند موسیقی. به شرح اوضاع مصر پرداخته، چگونگی تاثیر رود نیل بر تمدن مصر را به تفصیل بیان کرده و در مورد مومیایی کردن اموات و شیوه‌های گوناگون آن و ساختن اهرام تحقیق کرده است. در مورد نظر مصریان درباره‌ی جانوران می‌گوید که خوک از نظر آنان ناپاک است. او در این کتاب از سرزمین ‌هایی که امروزه به آن‌ها خاور نزدیک می‌گویند نام می‌برد و درباره‌ی تمدن آن‌ها مطالبی نوشته است.

3. کتاب سوم: تالی (Thalie) خداوند کمدی. زندگی کمبوجیه و فتح مصر را  شرح می‌دهد.

4. کتاب چهارم: ملپومن (Melpomene) خداوند تراژدی. به چگونگی زندگی اقوام سکایی اشاره کرده است و تصویری از زندگی شبان‌های درنده‌خوی سکایی که بر پشت اسب می‌جنگیدند و در گاری و ارابه زندگی می‌کردند، به خواننده اثر خود عرضه می دهد و سپس به اغراق گویی درباره جنگ های ایران و یونان می‌پردازد.

5. کتاب پنجم: تربپسیکور (Terpsichore) خداوند رقص. دنباله‌ی جنگ‌های ایران و یونان را شرح می‌دهد و در مورد جاده‌ی شاهی، که با کوشش قوم‌های گوناگون و به فرمان داریوش هخامنشی بین سارد و شوش ایجاد شد، می‌گوید: «این راه از نقاط مسکونی و امن می گذرد و در مسیر آن کاروان‌ سراهای عالی ساخته‌اند. در هر پنج فرسنگ (یک منزل) یک کاروانسرا وجود دارد و در مجموع از سارد پایتخت لیدی تا شوش ایران 111 کاروان ‌سرا وجود دارد و چاپارها در هر منزلی اسب تازه نفسی را به کار می‌گیرند.» هرودوت نوشته که چاپارها طی 10 روز آن راه دراز را به طور کامل طی می‌کردند.

6. کتاب ششم: اراتو (Erato) خداوند شعر اندوهناک. به چگونگی طغیان مردم ایونی علیه هخامنشیان می‌پردازد .

7. کتاب هفتم: پولیم‌نی (Polymnie) خداوند غزل. درباره تدارکات نظامی خشایارشا جهت حمله به یونان است و اغراق‌گویی‌های زیادی در آن دیده می‌شود و در پایان آن به نبرد ترموپیل می‌پردازد. 

8. کتاب هشتم: اورانی (Uranie) خداوند اخترشناسی. ویژه‌ی نبرد جنگ سالامین است.

9. کتاب نهم: کالیوپ (Calliope) خداوند سخن ‌وری و شعر حماسی. به شرح جنگ پلاته و سرانجام شکست نهایی سپاه ایران در میکال اشاره دارد.

با وجود نادرستی‌هایی که در برخی از روایت‌های هرودوت دیده می‌شود، تاریخ او کمک زیادی به تاریخ ‌شناسان و باستان ‌شناسان کنونی برای کشف زبان‌های باستانی و نیز رویدادهای مهم تاریخی کرده است. برای نمونه هرودوت در جلد دوم کتاب خود درباره مصر نوشته است: «نکوس، فرزند بستامتیک، فرعون مصر، نخستین کسی بود که دست به حفر مجرایی زد که نیل را به دریای اریتره (سرخ) متصل می‌کرد و سپس داریوش پارسی کار حفر آن را ادامه داد.» چون شامپلیون، این مطلب را در تاریخ هرودوت مطالعه کرد به این مسئله کنجکاو گردید و در همان مسیری که تاریخ‌ نگار یونانی از آن نام برده بود حفاری کرد و سنگ نوشته‌ای به دست آورد که روی آن به سه خط، یکی یونانی و دو خط مصری در این باره مطالبی نوشته شده بود. او پس از برابر کردن هر واژه‌ی یونانی با یکی از واژه‌های هیروگلیف، راز خواندن آن را کشف کرد.

پیش از هرودوت تاریخ‌ نگاران دیگری مانند کادموس، هلانیکوس، میتی‌لین، شارن و هکاته، می‌زیستند که هرودوت در جوانی آرزو داشته است که روزی با آن‌ها از نزدیک آشنا شود. آن تاریخ ‌نگاران بیش‌تر درباره‌ی چگونگی بنیان‌گذاری شهرهای باستانی و شکوه و جلال خانواده‌های بزرگ و اشراف سخن گفته‌اند و اغلب با استدلالی خیالی نسب کسانی را به خدایان و قهرمانان باستان می‌رسانده‌اند. هرودوت در جوانی نوشته‌های آنان را می‌خوانده و از افسانه‌های خیالی آنان لذت می‌برده است، اما پس چندی دریافته بود که شیوه‌ی تاریخ ‌نگاری آنان چندان درست نیست و آنان را به افسانه‌پردازی و داستان ‌سرایی متهم ‌کرده است. او آن چنان نسبت به شخصیت‌های مورد علاقه‌ی خود بی‌توجه می‌‌شود که گاهی از روی تحقیر آن‌ها را «یونی» و «یونانی» می‌خواند و خود را از اهالی آسیای صغیر دانسته است(جلد دوم، بند 16).

هرودوت از هر سرزمینی که می گذشت، گزارش تهیه می کرد. این کار به زبان جامعه شناسان کنونی، تک‌نگاری نامیده می‌شود. این نوع پژوهش تاریخی را درباره‌ی ملت ‌ها و تمدن ‌های گوناگون، تاریخ تحلیلی نیز می‌گویند، زیرا این تاریخ ‌نگار در پنج سده پیش از میلاد، مرحله‌های جداگانه‌ای از کوشش انسان‌ها را در زمینه سیاست، اقتصاد، اخلاق، تعلیم و تربیت، دین و دانش، ادب و هنر، در یک تمدن کاوش می‌کرد. در این روش هرودوت از جزو به کل پی می‌برد. بنابراین، کتابی که او نوشت فقط مجموعه‌ای از اطلاعات تاریخی نیست، بلکه رگه‌هایی از پژوهش‌های باستان ‌شناسی، فرهنگ عامه و حتی اطلاعات جغرافیایی است.

هرودوت گزارش‌های خود را بر اساس مشاهده ‌های شخصی و گفت و گو با شخصیت‌های آگاه، که ممکن بود از میان دانشمندان و بزرگان قوم باشند، به دست می‌آورد. او در برخی از جاهای کتاب خود «از پارسیانی که در تاریخ بسیار آگاه هستند» یاد می‌کند و حتی آغاز کتاب اول او نیز به همین عبارت است. با این همه، از نام آن‌ها و چگونگی آشنایی خود با آنان سخن نمی‌گوید. به نظر می‌رسد دست‌کم دو سنگ ‌نوشته‌ی دوران هخامنشی از منبع‌های تاریخ او باشد. چرا که ماجرای به سلطنت رسیدن داریوش را با دقتی بیان می‌کند که در سنگ ‌نوشته آمده است. با این همه، هنوز به درستی نمی‌دانیم که او چگونه از محتوای آن‌ها آگاه شده است.

هرودوت در 2400 سال پیش درباره هر کشوری که مطلبی شنیده بود، برای پی بردن به درستی مطالب آن، ‌دنیای آن زمان را زیر پا گذاشت، ‌مانند همین شیوه را توین ‌بی، تاریخ ‌شناس انگلیسی، و تاریخ ‌شناس آمریکایی، ویل دورانت، در قرن بیستم انجام دادند. این دو تاریخ ‌شناس زمان ما همانند هرودوت فقط به نوشته های پیشینیان بسنده نکردند، همان گونه که هرودوت به آموزش‌ها و گفته‌های عمویش در هالیکارناس و نوشته‌های تاریخ‌نگاران پیش از خود بسنده نکرد و ضمن سفر یادداشت‌هایی را فراهم کرد. او در این باره در کتابش می‌گوید: «آن چه دیگران نقل کرده اند من در کتابم آورده‌ام، لکن چنین نیست که همه را بدون تمیز دادن باور کرده باشم، مگر این که در طی سفر های مکرر به حقیقت آن پی برده باشم.»

کتاب تاریخ هرودوت از آن جایی که اطلاعات زیادی درباره تاریخ باستان ملت‌های گوناگون دارد ، هنوز هم مورد استناد تاریخ ‌شناسان است. با این همه، از آن جایی که به علل حوادث نپرداخته و چندان تسلسل وقایع و اشخاص از حیث تقدم و تاخر تاریخی رعایت نکرده، گاهی در پراکنده ‌گویی از اندازه به در می‌رود و محاسبه سال‌ها و تاریخ روی‌دادها و سلطنت‌ها را از روی دقت انجام نداده جنبه علمی کامل ندارد. بعدها تاریخ ‌نگاران دیگر با مقارنه قرار دادن حکومت پادشاهان سرزمین‌های گوناگون، سال درست رویدادهای گوناگون را به دست آورده‌اند.

بخش زیادی از تاریخ هرودوت به پارس‌ها و مادها و ملت‌های زیر فرمان آنان اختصاص یافته و نقطه اوج تاریخ او ،‌شرح جنگ‌های ایران و یونان از داریوش تا آخر دوره خشایارشا است. او در کتابش آرزو می کند که روزی آزادی یونان را ببیند و شاهد نابودی دیکتاتوری هخامنشی باشد. او ، به غیر از کوروش و داریوش همه شاهان هخامنشی را سبک سر و دیکتاتور خوانده است. در مورد مسایل جنگی بیشتر ازیونانی‌ها طرفداری کرده است و می گوید که جنگ ایران و یونان در حقیقت جنگ بین دیکتاتوری آسیایی و دموکراسی یونانی بوده است و چنان چه ایرانی ها پیروز شوند، دیکتاتوری آسیایی بر تمدن هلنی غلبه خواهد کرد. او هنگامی که از شهر آتن سخن می‌گوید، از آزادی سیاسی مردم آن شهر به نیکی یاد می‌کند(جلد پنجم، بند 78)، اما به درستی نمی‌دانیم چرا او زندگی در مهاجرنشین توریوم را بر زندگی در آتن ترجیح می‌دهد.

هرودوت در معرفی سپاه ایران راه اغراق را پیموده است. میرزا حسن‌خان پیرنیا (مشیر الدوله) در تاریخ ایران باستان در مورد مبالغه گویی‌های هرودوت در رابط با جنگ ایران و یونان مطالب زیادی دارد. او پیرامون شمار سپاهیان ایران که از تنگه‌ی بسفور گذشته و خود را برای یورش به آتن آماده می‌کردند، به این مبالغه‌ی هرودوت اشاره می‌کند که می‌گوید: «قشون ایران به دریاچه‌ای رسید که پنج کیلومتر محیط آن بود و آب دریاچه برای سیراب کردن اسبان کفایت نمی‌کرد.» مشیرالدوله جواب می دهد که اگر بر فرض ژرفای آن دریاچه یک متر باشد، این دریاچه آن اندازه آبش زیاد خواهد بود که برای سیراب کردن بیش از یک میلیون اسب کافیست و حال آن که همه‌ی سپاه ایران از سواره و پیاده بیش از 350 هزار نفر نبوده است. درواقع، تاریخ هرودوت در حکم گزارش یک خبرنگار جنگی است که گاهی خبری را بدون تفسیر و اظهار نظر نقل می‌کند و گاهی هم راه مبالغه را در پیش می‌گیرد.

او درباره‌ی ویژگی‌های رفتاری بزرگ پادشاه هخامنشی، کورش بزرگ، می‌نویسد: «کوروش مانند پدری مهربان و رئوف است که برای مردم کار می‌کند.» سپس اضافه می کند: «او مردی ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر بود. او بود که ایالت کوچک پارس را به یک مملکت بزرگ تبدیل کرد .» در جایی دیگر می‌گوید که او با مردم به مهربانی و پدرانه رفتار می‌کرد و در جای دیگر او را «آقای آسیا» می‌خواند. او در داستان فتح لیدی به کوشش سپاهیان پارس، از این نوآوری کوروش یاد می‌کند که از شترها برای رم دادن اسب‌ها سواره نظام لیدی بهره گرفت، چرا که بوی شتر باعث رم کردن اسب می شود.

هرودوت کمبوجیه را نخستین نمونه از پادشاهان ظالم شرقی می‌داند که به فساد گرایش داشته است و می‌گوید: «او شخصی تندخو، بی‌تاب ،‌عاجز از کف نفس، درنده خود بود. داریوش که نمونه بهترین حکم رانان شرقی است ، دلیر ،‌ باهوش ، زیرک و در فن جنگ و صلح هنرمند و بنیان گذار و استوار کننده و وسعت دهنده امپراتوری بود. خشایار شا پادشاهی ستم گر، ‌ناتوان، طفل‌وار ولی بی‌رحم، خودخواه، سست عنصر و به آسانی تحت نفوذ درباریان بود.»

با این همه، او این رفتار پادشاهان پارس را می‌ستاید که فردی را برای یک گناه کوچک به مرگ محکوم نمی‌کنند و این که هیچ کدام از پارس‌ها حق ندارد برای یک گناه کوچک یکی از افراد خانواده‌ی خود را مجازاتی جبران ‌ناپذیر کند. آن‌ها باید: «نخست خوب بیاندیشند و چنانچه کارهای بد مقصر از خدماتش از حیث تعداد و شدت بیش‌تر باشد، آن‌گاه می‌توانند تسلیم خشم و غضب شوند و او را مجازات کنند.»

درباره تعلیم و تربیت پارس‌ها در زمان کوروش می‌نویسد: «پارس‌ها می‌خواهند که از جوانان خود مردانی شجاع و پر تهور بسازند و داشتن فرزندان زیاد را در خانواده تشویق می‌کنند. همه‌ی جوانان بایستی سوارکاری و تیراندازی را فرا گیرند. هر عملی که ارتکاب آن منع شده، صحبت کردن از آن نیز ممنوع است. به عقیده پارس‌ها بدترین و ننگین ‌ترین کارها، دروغ گفتن و پس از آن قرض گرفتن است. استدلال آن‌ها این است که کسی که قرض می‌کند، گاه مجبور است دروغ بگوید.»

او پیرامون بهداشت در میان پارس‌ها می‌گوید: «پارس‌ها مواد پاک مانند خاک و آب را آلوده نمی‌کنند. آن‌ها در مجراهای آب، ادرار نمی‌کنند و آب دهان در آن نمی‌اندازند و دست روی خود را(در آن‌جا) نمی‌شویند و حتی اجازه نمی‌دهند که کسی چنین کند. بر عکس ما(یونانی‌ها)، مجراهای آب را چندان گرامی نمی‌داریم.»

او وضعیت دین را میان پارس‌ها و یونانی‌ها مقایسه می‌کند و می‌گوید: «پارس‌ها در زمینه دیانت از یونانی‌ها متمایز هستند. آن‌ها عادت ندارند که برای خدایان مجسمه بر پا کنند و یا معبد و قربان گاهی بسازند. برعکس، آن‌ها کسانی را که چنین کنند به دیوانگی متهم می کنند و علت آن به نظر من آن است که آن ها هرگز مانند یونانیان خصوصیات بشری برای خدایان خود قایل نبودند.» او پیرامون مراسم دینی پارس‌ها می‌نویسد که پارس‌ها برای قربانی کردن برای خدایان به جای پاکی می‌روند و پس از جاری کردن نام خدا بر زبان به قربانی کردن جانور می‌پردازند. او می‌نویسد: «کسی که قربانی را به خداوند هدیه می‌کند، نمی‌تواند فقط برای خود دعای خیر کند و باید برای سعادت و خوشبختی پادشاه و همه‌ی مردم پارس دعا کند.»

او پیرامون فرهنگ عمومی پارس‌ها می‌گوید: «پارس‌ها عادت دارند روز تولد خود را جشن بگیرند. در آن روز آن‌ها حق خود می‌دانند که غذایی مطبوع‌تر از غذای روز‌های دیگر بخورند. اعیان و اغنیا گاو یا اسب یا شتر و یا خری می‌کشند و آن را در پارچه‌ای در اجاق‌های بزرگی کباب می‌کنند. افراد بی‌چیز و فقیر به جانوران کوچک‌تر بسنده می‌کنند. پارس‌ها به طور معمول غذای مقوی سنگین کم‌تر می‌خورند. بیش‌تر به غذاهای سبک علاقه دارند که همه را یک‌جا به سر سفره نمی‌آورند. از این رو، پارس‌ها بر این باوراند که اگر یونانی‌ها فقط برای جلوگیری از گرسنگی غذا می‌خورند، برای آن است که در پایان غذا چیز قابلی به آن‌ها نمی‌دهند. در صورتی که اگر در پایان غذا چیز شایسته‌ای برای آنان بیاورند، باز هم به خوردن ادامه خواهند داد.»

هرودوت درباره‌ی آداب برخورد اجتماعی در میان پارس‌ها چنین می‌گوید: «هنگامی که دو نفر پارسی در کوچه با هم روبه‌رو می‌شوند، به جای آن‌که به یکدیگر سلام بکنند، لب‌های یک‌دیگر را می‌بوسند. اگر یکی از نظر جایگاه اجتماعی از دیگری پایین‌تر باشد، روی گونه‌های یک‌دیگر را می‌بوسند. اما اگر یکی از آن‌ها از خانواده‌ای پست باشد، در برابر دیگری زانو بر زمین می‌زند و سجده می‌کند. آن‌ها به آشنایان نزدیک خود بیش‌تر اهمیت می‌دهند و آن‌هایی که در فاصله‌ی دورتری زندگی می‌کنند، در درجه‌ی دوم قرار می‌گیرند.»

هرودوت پیرامون یکی دیگر از ویژگی‌های پارس‌ها، یعنی تقلیدپذیری، می‌نویسد: «پارس‌ها از همه‌ی ملت‌های دیگر جهان بیش‌تر استعداد اخذ عادت‌ها و رسوم خارجیان را دارند. برای نمونه، چون آن‌ها لباس مادها را زیباتر از لباس ملی خود دیدند، آن لباس‌ها را پوشیدند» این تعریف از قوم پارس برخی از نویسندگان را بر آن داشته که تقلید ایرانیان از فرهنگ غرب را به تاریخ دراز آن‌ها پیوند بدهند. اما باید توجه داشت که قوم پارس بخشی از قوم‌هایی است که ملت ایران را ساخته‌اند. به علاوه، در همین داستانی که هرودوت بیان می‌کند، آن‌ها از یک قوم ایرانی دیگر، یعنی قوم ماد، تقلید می‌کنند که پیشینه‌ی تمدنی و فرهنگی کهن‌تری داشتند و دست‌کم 150 سال زودتر از پارس‌ها به تمدن روی آورده بودند.

از فرهیختگان یونانی گرفته تا مورخین معاصر، از جمله ویل دورانت و آرنولد توین ‌بی، هرودوت را پدر تاریخ دانسته‌اند. به بیان هنری اس. لوکاس، استاد تاریخ دانشگاه میشیگان، هرودوت شایسته‌ی این لقب است، زیرا همه‌ی اطلاعات بشر قرن بیستم از ملت‌های مشرق باستان به ویژه، مادها، پارس‌ها، بابلی‌ها، یونانی‌ها، ایتالیایی‌ها، فینیقی‌ها و مصریان مرهون کوشش‌های اوست. اگر هرودوت نبود،‌ شامپلیون فرانسوی نمی توانست خط هیروگلیف را بخواند زیرا هرودوت اطلاعات پراکنده‌ای از ملت‌های کهن در کتابش به یادگار گذاشته است که همین اطلاعات باعث برانگیخته شدن حس کنجکاوی تاریخ ‌شناسان و باستان ‌شناسان سده‌های جدید و در نتیجه کشف بسیاری از حقیقت‌های تاریخی سده‌های باستانی آدمی شد.

راولینسن، باستان‌ شناس انگلیسی، شیوه‌ی بیان تاریخ هرودوت را در مقایسه با پیشینیان و هم‌دوره‌ای‌های او بی‌مانند می‌داند و می‌نویسد: «مقایسه‌ی سبک نگارش هرودوت با شیوه‌ی نگارشی که در زمان او معمول بوده است، تفاوت بین او و دیگران را به‌خوبی آشکار می‌کند و این تفاوت به اندازه‌ای هویدا بوده که شیوه‌ی تالیف او چونان شیوه‌ای تازه جلوه نموده و خواه ناخواه نام شریف پدر تاریخ را برای او به ارمغان آورده است.»

جرج سارتن شیوه‌ی کار هرودوت را به مانند شیوه‌ی جهانگردان بزرگی دیگری مانند مارکوپولو و ابن بطوطه می‌داند که گاهی سخنانی عجیب و حتی باور نکردنی در نوشته ‌های آنان بازتاب می‌یابد. او هرودوت را استاد نثر ساده‌ی یونانی می‌داند که اثر او به یونانیان فهماند که نثر نیز ممکن است به اندازه‌ی شعر زیبا و گیرا باشد. سارتن هنر و افتخار بزرگ هرودوت را در این می‌داند که از مردمان گوناگون و آداب و رسوم آنان سخن گفته است و او را نه تنها پدر تاریخ که پدر دانش قوم ‌شناسی نیز می‌داند.

سارتن در کتاب تاریخ علم خود به برخی از نادرستی‌هایی کتاب هرودوت اشاره می‌کند، اما با اشاره به این که تاریخ خاورمیانه بی‌اندازه پیچ در پیچ است که حتی پژوهشگر امروزی نیز به دشواری می‌تواند کلاف در هم ریخته‌ی رویدادهای آن را باز کند و سر رشته را به دست آورد، یادآور می‌شود که: «نباید توقع داشته باشیم که یک مورخ باستانی بتواند این گونه مطالب بغرنج را به صورت روشن و درست توضیح دهد و تفسیر کند. تاریخ هرودوت شامل اطلاعات فراوانی است، اما این کتاب با تاریخ‌هایی که امروزه نوشته می‌شود و ثمره‌ی قرن‌ها کار و کوشش است، قابل مقایسه نیست و نمی‌توانسته است که چنین باشد.»

عباس اقبال، تاریخ ‌شناس ایرانی، نیز در کنار اشاره به نادرستی‌هایی که در کتاب تاریخ هرودوت وجود دارد، از نقش او در کشف رازهای تاریخ ایران در زمان هخامنشیان یاد می‌کند و آن را بیش از هر چیز مدیون کتاب تاریخ هرودوت می‌داند. چرا که به نظر اقبال: «این کتاب در عهد هخامنشیان تالیف شده و مولف آن اهل سرزمینی بوده است که زیر فرمان ساتراپ‌های ایرانی اداره می‌شده است. از این رو، علاوه بر این که اطلاعات دقیقی درباره‌ی احوال اقوام ایرانی و پادشاهان مادی و پارسی و اخلاق و صفات و فضایل و درجه‌ی تمدن ایرانیان باستان دارد، کلیددار کسانی شده است تا بتوانند خط میخی ایرانی را بخوانند و تاریخ واقعی ایران قدیم را کشف کنند.»

با این همه، هرودوت در میان تاریخ ‌نگاران پیشین وتاریخ ‌شناسان کنونی منتقدان جدی دارد. بسیاری از نویسندگان یونان باستان، مانند کتزیاس و پلوتارک، به‌شدت از او انتقاد کرده‌اند و حتی او را به دروغگویی و تحریف رویدادهای تاریخی متهم کرده‌اند. رساله‌ای با عنوان «خبث طینت هرودوت» از نویسندگان یونان باستان برجای مانده است که بیش‌تر پژوهشگران او را به پلوتارک نسبت می‌دهند. از تاریخ شناسان دوره‌ی جدید، سایکس انگلیسی نیز درستی نوشته‌های هرودوت را به پرسش می‌گیرد و هرودوت را متهم می کند که از نوشته‌های پیشینیان و نویسندگان دیگر به نام خود بهره‌ برداری کرده است. 

منابع :

 1. برگن، هانری. تاریخ هرودوت. ترجمه‌ی هادی هدایتی. انتشارات دانشگاه تهران، 1336

 2. لوکاس، هنری. تاریخ تمدن از کهن‌ترین روزگار تا سده‌های اخیر. ترجمه‌ی عبدالحسین آذرنگ. انتشارات کیهان، 1372

 3. اقبال، عباس. دوره تاریخ عمومی. انتشارات شرکت مطبوعات، 1317

 4.دورانت، ویل. مشرق زمین گاهواره تمدن. ترجمه‌ی احمد آرام.‌ انتشارات اقبال و مؤسسه فرانکلین، 1337

 5. راولینسن، جرج. تاریخ هرودوت(چکیده). ترجمه‌ی حمید مازندرانی. انتشارات علمی و فرهنگی، 1384

 6. سارتن، جرج. تاریخ علم. احمد آرام. امیرکبیر، 1346 

برگرفته از : جزیره دانش



پنج شنبه 30 دی 1389  1:34 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

لورنس کلین(اقتصاد)

 

لورنس کلین برنده جایزه نوبل 1980 اقتصاد، در اوماهای ایالات متحده متولد شد و پس از تحصیلات مقدماتی به مباحث اقتصاد و ریاضی علاقه‌مند شد.

او پس از گرفتن لیسانس از دانشگاه کالیفرنیا به دانشگاه MIT رفت و پایان‌نامه خود را تحت نظارت ساموئلسون نوشت و پس از آن به تیم اقتصاد سنجی ملحق شد. او از محققان پیشرو در زمینه ساخت و تحلیل مدل‌های کاربردی نوسانات تجاری بوده است. کلین کارش را در این زمینه با انتشار مقاله‌ای در سال ۱۹۵۰ آغاز نمود که در آن به شناسایی و کمی نمودن مدل‌هایی از اقتصاد آمریکا در طول دوره جنگ‌های جهانی پرداخت.

در سال‌های بعد او به این رشته از تحقیقات خود ادامه داد و چندین مدل جدید را ساخت که یکی از آنها را با همکاری آرتور گلدبرگر تهیه کرد که معروفیت زیادی پیدا نمود. کلین در سال ۱۹۴۷ یک سال را در نروژ در کنار فریش و‌هاولمو به کار دانشگاهی گذراند و در تابستان آن سال یک سری از مدل‌های اقتصاد سنجی را برای دولت کانادا در اوتاوا تهیه نمود. او همچنین مدتی را در دانشگاه آکسفورد به تحقیق درباره مدل اقتصاد انگلستان گذراند و در مدت چهار سال اقامت خود در انگلستان به مطالعاتی درباره اقتصادسنجی نظری با روش‌های استنتاج آماری پرداخت. بعد از این دوره به دانشگاه پنسیلوانیا در ایالات متحده بازگشت و از سال ۱۹۵۸ در آنجا باقی ماند. سری مدل‌های وارتون او در این دانشگاه شکل گرفت و برای پروژه‌های مدل‌سازی به بسیاری از کشورها از جمله ژاپن و مکزیک سفر کرد و تعدادی پایان‌نامه را با این موضوعات برای کشورهای صنعتی و در حال توسعه راهنمایی کرد.

کلین از طریق مدل‌سازی‌های خود به تحلیل‌های اقتصادسنجی کلان که تین‌برگن آغاز کرده بود، ادامه داد. او نظریه‌های اقتصادی مختلف را با تکنیک‌های آماری و شبیه‌سازی رایانه‌ای به منظور پیش‌بینی کوتاه‌مدت به کار گرفت. انتشارات اولیه کلین عمدتا ویژگی روش شناختی داشت، اما به تدریج کارهایش به سوی ساخت و استفاده از مدل‌ها برای اهداف عملی گرایید و کوشید تا ابزاری را برای پیش‌بینی نوسانات تجاری و تاثیرات تدابیر سیاسی و اقتصادی فراهم کند. در طی دهه ۱۹۵۰ مدل‌های او از اقتصاد آمریکا به ابزار موفقی در پیش‌بینی‌های کوتاه مدت تبدیل شد. در آغاز دهه ۱۹۶۰ کلین مدیر پروژه تحقیقاتی بزرگی تحت عنوان بروکینگ شد تا مدل‌های اقتصاد سنجی مبسوطی را برای اقتصاد آمریکا بسازد و در پیش‌بینی کوتاه مدت به کار گیرد. بعد از این کار، کلین مدل اقتصاد‌سنجی دیگری را به نام وارتون ساخت که از مدل قبلی کوچک‌تر بود و معروفیت زیادی برای تحلیل شرایط تجاری کسب نمود و برای پیش‌بینی نوسانات در تولید ملی، صادرات، سرمایه‌گذاری، مصرف به کار گرفته شد و تاثیرات تغییرات در مالیات، هزینه‌های دولتی، افزایش قیمت نفت و غیره را بر متغیرهای کلان را نشان می‌داد.

در اواخر دهه ۱۹۶۰ پروژه تحقیقاتی بزرگی با پیشنهاد و رهبری کلین آغاز شد. هدف این پروژه هماهنگی مدل‌های اقتصادسنجی در کشورهای مختلف بود. ایده اساسی پروژه این بود که تحلیل‌های نحوه انتشار نوسانات تجاری بین کشورهای مختلف را بهبود بخشد و پیش‌بینی‌هایی از تجارت بین‌الملل و جریان‌های سرمایه انجام دهد. البته این کار، امکاناتی را برای مطالعه تاثیرات اقتصادی تدابیر سیاسی یک کشور به سایر کشورها و حتی انعکاس‌های بعدی آن بر اقتصاد کشور اصلی را فراهم نمود. یک مثال از کاربرد این مدل به تاثیر افزایش قیمت نفت بر تورم، اشتغال و تراز تجاری در کشورهای مختلف بر می‌گردد. این مدل‌ها نه تنها در کشورهای توسعه یافته بلکه در کشورهای درحال توسعه و سوسیالیست نیز به کار گرفته شد. در این راستا او اقتصادسنجی مدرن را به اقتصادهای با برنامه‌ریزی متمرکز از قبیل شوروی سابق و چین معرفی نمود.

در طول دهه ۱۹۶۰ کلین مطالعات اقتصادی را با هدف پیش‌بینی‌های اقتصادی برای مشتریان خصوصی و دولتی آغاز کرد و از محل درآمد آن صندوقی را برای کمک‌های تحصیلی تحت عنوان موسسه پیش‌بینی اقتصاد سنجی وارتون تاسیس کرد. پروژه او در ژاپن باعث علاقه‌مندی او به موضوعات خاور دور شد و همکاری‌های علمی او را با دانشگاه‌های ژاپن و انتشار مجلات اقتصادی مشترک را موجب شد. در انتخابات سال ۱۹۷۶ ایالات متحده، کلین با تیم اقتصادی کارتر همکاری کرد، ولی از پذیرش مقام دولتی امتناع کرد و ریاست انجمن‌های علمی اقتصادی آمریکا و جامعه اقتصاد سنجی را در سال ۱۹۷۷ به عهده داشته است.

کلین از طریق انتشارات خود و هدایت گروه‌های تحقیقاتی در کشورهای مختلف تا حد زیادی تحقیقات درباره مدل‌های پیش‌بینی اقتصادسنجی را تشویق نمود و با این کار، استفاده از مدل‌های اقتصادسنجی گسترش زیادی پیدا نمود. او اکنون به عنوان استاد کرسی همچنان با مدل‌سازی اقتصاد سنجی کلان سرگرم است و تمرکز مدل‌هایش بر پیش‌بینی‌های ماهانه و فصلی قرار دارد.  

برگرفته از : روزنامه دنیای اقتصاد 



پنج شنبه 30 دی 1389  1:34 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

میلتون فریدمن (اقتصاد)

 

میلتون فریدمن اقتصاددان آمریکایی بود که خدمات بزرگی در زمینه‌های اقتصاد کلان، اقتصاد خرد، تاریخ و آمار اقتصاد کرد. او همواره از نظریهٔ بازار آزاد در اقتصاد طرفداری می‌کرد. در سال ۱۹۷۶ جایزهٔ بانک مرکزی سوئد در زمینهٔ علوم اقتصادی که به یاد آلفرد نوبل اهدا می‌شود و با نام جایزهٔ نوبل اقتصاد نیز شناخته می‌شود را از آن خود کرد.

میلتون فریدمن در سال ۱۹۱۲ میلادی در خانواده‌ای فقیر در بروکلین نیویورک متولد شد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه راتگرز نیوجرسی آغاز نمود. وی در سال ۱۹۴۶ موفق به دریافت مدرک دکترای اقتصاد از دانشگاه کلمبیا شد. وی سپس روانه دانشگاه شیکاگو شد و در آنجا به مدت سی سال به فعالیت‌های آکادمیک پرداخت. فریدمن در سال ۱۹۶۲ کتاب سرمایه‌داری و آزادی را منتشر نمود و در آن از هرچه کمتر شدن نقش دولت در بازار آزاد، برای ایجاد آزادی سیاسی و اجتماعی دفاع کرد.

او پس از بازنشستگی، به موسسه هوور دانشگاه استنفورد رفت تا در آنجا فعالیت‌های خود را در ارتباط بیشتر با مردم دنبال نماید. به‌طور مثال در این دوران که مقارن با اوج دوران جنگ سرد بود، توانست یک برنامه تلویزیونی در مورد ارزش آزادی اقتصادی بسازد. او همچنین در این دوره توانست با ورود به حوزه عملی، نظریات خود را در دنیای واقعی آزمایش کند. فریدمن به نیکسون، رییس جمهور آمریکا مشاوره اقتصادی می‌داد و در دوران ریاست جمهوری ریگان مشاور اقتصادی رییس جمهور آمریکا شد. برخی، رشد مستمر اقتصادی آمریکا در دهه‌های اخیر را مرهون ایده‌های فریدمن می‌دانند. میلتون فریدمن سرانجام در نوامبر سال ۲۰۰۶ میلادی (آبان ۱۳۸۶ شمسی) درگذشت.

فریدمن، یکی از اولین اقتصاددانانی بود که توانست نشان دهد برای کنترل تورم و جلوگیری از افزایش هزینه تولید منجر به رکود، متغیرهای پولی و حجم نقدینگی می‌بایست در تناسب با نرخ رشد اقتصادی قرار بگیرد. فریدمن همچنین نشان داد که مصرف تابعی از درآمد است و شهروندان بر اساس پیش‌بینی درازمدت درآمد خود، رفتارهای مصرفی خود را تنظیم می‌کنند. بنابراین تغییرات مقطعی در درآمد، اثر فوری و جدی بر رفتار مصرفی آن‌ها ندارد. فریدمن برخلاف بسیاری از اقتصاددانان پیش از خود معتقد بود که تورم، نه تنها بیکاری را کاهش نمی‌دهد بلکه باعث رکود نیز می‌شود. به نظر فریدمن، مهم‌ترین عامل ایجاد تورم، رشد سریعتر حجم پول نسبت به مقدار واقعی تولید کالاها و خدمات است. برخی از نظریات پولی میلتون فریدمن، در تقابل با نظریات جان مینارد کینز، اقتصاددان برجسته و سرشناس آمریکایی قرار دارد.

او همچنین در روش‌شناسی علم اقتصاد، معتقد بود که اقتصاد تحصیلی عبارت است از «فراهم آوردن نظامی از تصمیم‌ها که بتوان از آن‌ها برای ارایه پیش‌بینی‌های درست درباره نتایج هرگونه تغییری در اوضاع و احوال استفاده نمود. یعنی اقتصاد تحصیلی یک علم عینی مانند فیزیک است.» فریدمن بهترین راهکار برای کشورهای نفت‌خیز را اعطای سهام یکسان نفتی به هر فرد بالای ۲۱ سال سن می‌دانست که حق و مسئولیت یکسانی را برای همه ساکنان کشورهای نفتی ایجاد می‌کند.

دیدگاه سیاسی فریدمن، که خودش آن را لیبرال کلاسیک می‌داند، بر مزایای بازار و مضرات دخالت دولت تأکید می‌کند. این دیدگاه، دیدگاه محافظه‌کاران و آزادی‌خواهان آمریکایی را شکل می‌دهد. او پیوسته بر این باور بود که اگر سرمایه‌داری یا کاپیتالیسم، و یا آزادی اقتصادی، به کشورهایی که توسط دولت‌های تمامیت‌خواه اداره می‌شود شناسانده شود آزادی سیاسی به همراه خواهد داشت. او همچنین در کتاب خود با نام سرمایه داری و آزادی از به حداقل رساندن نقش دولت در بازار آزاد دفاع کرده است تا جامعه بتواند به آزادی های سیاسی و اجتماعی دست یابد. فریدمن به آزادی نه تنها در حوزه اقتصاد، بلکه در تمام حوزه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی معتقد بود. همچنین فریدمن در علم آمار، آزمون فریدمن را معرفی کرد.

طرفداری‌های فریدمن از بازار آزاد در دورهٔ «دولت بزرگ» و مالیات‌های سنگین در دهه‌های ۱۹۴۰، ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ دیدگاه اقلیت به حساب می‌آمد. به‌مرور، نظریات او مورد قبول قرار گرفت و دههٔ ۱۹۸۰ اوج مقبولیت ایده‌های فریدمن بود. نظرات او در مورد سیاست‌های عرضهٔ پول، مالیات و خصوصی‌سازی، سیاست‌های دولت‌های دنیا را تحت تأثیر قرار داد. به طور ویژه در زمان رونالد ریگان در آمریکا و مارگارت تاچر در انگلستان، از ایده‌های اقتصادی او استفاده شد. ایده‌های او در سراسر جهان مورد مطالعه قرار گرفت و نقش اساسی در تغییر اقتصاد چین بازی کرد.

میلتون فریدمن در سال ۱۹۷۶ موفق به دریافت جایزه نوبل اقتصاد شد. این جایزه به خاطر موفقیت‌هایش در زمینهٔ تحلیل مصرف، تاریخ و نظریهٔ عرضهٔ پول و همچنین نمایش پیچیدگی‌های سیاست‌های اقتصادی ثبات‌سازی به وی اهدا شد.

هفته نامهٔ اکونومیست از او به عنوان «تأثیرگذارترین اقتصاددان نیمهٔ دوم قرن بیستم...و حتی شاید تمامی آن» نام می‌برد.

برگرفته از : ویکیپدیا



پنج شنبه 30 دی 1389  1:34 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

لشریف الإدریسی(جغرافیا)

 

أبو عبد الله محمد بن محمد ابن عبد الله بن إدریس الصقلی یا الشریف الإدریسی دانشمند مسلمان و از جغرافیدانان بزرگ تاریخ و از موسسین این علم در سال ۴۹۳ هـ ق (۱۱۰۰م) در شهر سبته از شهرهای مغرب متولد شد.

هنگامی که کودک خردسالی بود برای حفظ قرآن و آموزش لغت و فقه به مکتبخانه رفت، اما به علت علاقه‌ی وافر به دیدن مظاهر طبیعت، قبل از اتمام دروسش، برای سفر به شهرهای مختلف آماده شد و دروس خود را در خلال مسافرت هایی که انجام می داد تکمیل کرد. ادریسی تنها به علوم دینی اکتفا نکرد، بلکه در حین گذر از شهرها و مشاهده ی مناظر، آنها را به تصویر می کشید.

سپس بر آن شد همانطوری که از پرتغال و ایتالیا و سواحل فرانسه و انگلیس دیدن کرده است، قدم در راه سفری طولانی بگذارد طوری که تمام سرزمین های جهان اسلام را در بر گیرد. این مسافرت ها تأثیر بزرگی در افزایش معلومات جغرافیایی او داشت.

پس از سقوط حکومت اسلامی در سیسیل بدست نورماندی‌ها، از آنجا که «راجر دوم» پادشاه وقت سیسیل دوستدار علم و دانش بود از ادریسی تقاضا کرد که در آنجا بماند و نقشه جهان را به تصویر بکشد که به «لوح الترسیم» معروف گشت.

ادریسی کتاب مشهورش «نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق» را که حاوی اطلاعات زیادی خاصتا در مورد غرب اروپا بود تألیف کرد که بین علمای شرق و غرب و جغرافیدانان آنروز با استقبال زیادی مواجه گشت. او برای تألیف این کتاب پانزده سال تلاش کرد و پس از اتمام آن در سال ۱۱۵۴م، آن را به راجر پادشاه سیسیل هدیه داد که اعجاب او را برانگیخت. دست‌نویس اصلی این کتاب با ‌خط شریف ادریسی در موزه ملی هامبورگ موجود است. این کتاب در غرب و اروپا به‌ نام کتاب راجر، پادشاه وقت سیسیل معروف است.

در ادامه و با درخواست شاه، ادریسی مشغول رسم نقشه جهان بر روی لوح نقره‌ای مستطیل شکل شد بطوری که اسامی و اماکن بسیاری را بر آن مشخص نمود. سپس برای بار سوم و برحسب درخواست شاه، اقدام به ساخت نمونه ای از کره ی زمین کرد و برای این امر دستور داد تا دایره ی بزرگی از نقره ی خالص ساخته شود و به کارگران محل دقیق اماکن و شهرها و دریاها و رودها و جنگلها و راه ها و فاصله‌ی بین آن‌ها وخطوط استوا و نصف النهار و سایر نقاط جغرافیایی را تعیین نمود تا موارد تعیین شده را بر این کره ی بزرگ نقره ای ترسیم کنند. بدین ترتیب برای اولین بار در طول تاریخ، کره جغرافیایی زمین با دقت بسیار بالا، توسط یک دانشمند مسلمان ساخته شد. متأسفانه کره ساخته شده توسط ادریسی در معرض نابودی قرار گرفت و از آثارش فقط کتاب و اطلس ترسیمی او باقی مانده است.

ادریسی اولین عالمی است که به علم جغرافیا بصورت تخصصی پرداخت و در این علم از (بطلیموس) دانشمند یونانی قدیم پیشی گرفت و نظریه‌ی او را در مورد سرچشمه ی رود نیل باطل ساخت. او تمام هم و غم خود را مصروف علم جغرافیا کرد و از جمله موفقیت های او در این زمینه، بنیان نهادن خطوط طول و عرض جغرافیایی برای تشخیص دقیق محدوده ی اماکن و مسافت ها می‌باشد و نقشه‌هایی در مورد سرچشمه‌ی رود نیل و دریاها و اقلیم‌های دنیای قدیم بر جای گذاشت. همچنین او قبل از علمای غرب، قائل به کروی بودن زمین بود و کره‌ی نقره‌ای را بر اساس این عقیده ساخت.

او مقیاس تقریبی کره زمین را ۱۹۰۰میل معادل ۴۲۱۸۵ کیلومتر بیان کرد که این رقم بسیار به محیط حقیقی کره زمین (۴۰۰۶۸ کیلومتر) نزدیک است.

کشورهای مختلف معلوماتی را که ادریسی در آثار خود بیان داشته بود را نقل کرده و آن را در دانشگاه های خود تدریس کردند و دانشمند اروپایی کونراد میللر نقشه کامل جهان را از نقشه ی ادریسی تخریج کرده و در سال ۱۹۳۸م بصورت رنگی به چاپ رساند.

ادریسی در سال ۵۶۰ هـ وفات یافت در حالی که غریب و بدور از شهرش در راه کسب و انتشار علم گام نهاده بود.

منابع:

http://ar.wikipedia.org -1

http://fa.wikipedia.org/wiki -2

3- الکتاب : مشاهیر أعلام المسلمین علی بن نایف الشحود

 -4نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق

نویسنده : طارق محیایی درگهانی

برگرفته از : سایت بیداری اسلامی



پنج شنبه 30 دی 1389  1:34 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

آرنولد توین ‌بی(تاریخ)

 

آرنولد توین ‌بی، استاد برجسته‌ی فلسفه‌ی تاریخ، با انتشار دوره‌ی دوازده جلدی بررسی تاریخ در سال‌های پیش و پس از جنگ جهانی دوم ولوله‌ای در جهان به پا کرد ، چرا که مردم کنجکاو بودند که بدانند چرا انسان چنین بلای بزرگ و گسترده‌ای بر سر خود آورده و ریشه‌ی رویدادهایی از این دست در کجاست. به‌زودی توین‌بی به شهرت جهانی رسید و در کانون بحث‌های داغ تحلیلگران قرار گرفت و گروهی به تحسین او و گروهی به انتقاد شدید از او برخاستند که هم‌چنان ادامه دارد.

آرنولد جوزف توین‌بی (Arnold J. Toynbee) در سال 1889 در لندن در خانواده‌ای با فرهنگ چشم به جهان گشود. مادر و عمویش هر دو مورخ بودند. او تحصیلات خود را در دانشکده‌ی «بی‌لیل» آکسفورد پی گرفت. در سال 1913 با دختر استاد خود، پروفسور موری، ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد. به دلیل استعداد و ژرفای معلوماتش در همان آغاز جوانی، در 23 سالگی، برای تدریس تاریخ کلاسیک یونان در دانشگاه آکسفورد پذیرفته شد. مدتی هم در مدرسه‌ی بریتانیایی در آتن به مطالعه‌ی تاریخ و مسائل یونان پرداخت که بعدها در پیدایش فلسفه‌اش درباره‌ی تمدن‌ها اثرگذار بود.

در سال 1915 در بخش اطلاعات وزارت خارجه به کار پرداخت. در کنفرانس صلح پاریس در سال 1919 به عنوان عضو هیات بریتانیا شرکت جست. مدتی بعد به استادی کرسی بیزانس و یونان معاصر در دانشگاه لندن منصوب شد. در سال های 1921 و 1922 در جریان جنگ یونان و ترکیه در سمت خبرنگار روزنامه‌ی منچستر گاردین فعالیت کرد. با همه‌ی علاقه‌ای که به تاریخ و تمدن یونان ابراز می‌کرد به عنوان اعتراض به تجاوز یونان به ترکیه، کرسی مطالعات یونان در دانشگاه لندن، اعطایی دولت یونان را ترک کرد و حاصل مطالعات خود را درباره‌ی جنگ در کتابی به نام مسئله‌ی غرب در یونان و ترکیه (1922) منتشر کرد.

از آن‌جا که دوره‌ی دوازده جلدی بررسی تاریخ نه تنها مشهورترین کتاب توین‌بی، بلکه یکی از آثار بدیع دنیا در مورد تحلیل تاریخ عالم است، بیش‌ترین توجه علاقه‌مندان به فلسفه‌ی تاریخ را هم به خود جلب کرد. توین‌بی این تاریخ حجیم و پر مطلب را در چند مرحله منتشر کرد. نگارش شش جلد آن را از سال 1922 آغاز کرد که حدود هفده سال بعد به پایان رسید.

انتشار این حجم از تحلیل تاریخ جهان که به‌راستی بی‌مانند بود، خوانندگان و علاقه‌مندان را با انبوهی از اطلاعات تحلیلی و ژرفانگری در تاریخ روبه‌رو کرد. خواندن همه‌ی مطالب این اثر برای فهم عمیق رویدادهای تاریخی جهان و اثرگذاری متقابل رویدادها بر یکدیگر ضرورت دارد. اما چون به نظر می‌رسید تعمق در کل این مجموعه‌ی بزرگ از مجال همه‌ی خوانندگان خارج است، یکی از دانشمندان امریکایی به نام دیوید چرچیل سامرول، که شیفته نظرها و اندیشه‌های توین‌بی شده بود، ‌با صرف وقت فراوان نخست شش جلد آن را در یک جلد و سپس چهارجلدی بعدی را هم در جلد دیگری خلاصه کرد و آن را برای توین‌بی فرستاد. اقبال مردم به ‌ویژه در امریکا به خلاصه‌ی سامرول،‌که توین‌بی خود در هر یک از دو جلد آن مقدمه‌ای نوشته‌ است، چنان بود که در طول یک سال چهار بار و هر بار در چند صد هزار نسخه منتشر شد و سامرول نیز از این رهگذر مشهور گردید.

دلیل عدم تلخیص مجلات یازدهم و دوازدهم شاید یکی هم بدان علت است که جلد یازدهم به نقشه‌ها و اطلس جغرافیایی محدود است که خلاصه کردن آن لزومی ندارد. به علاوه، جلد دوازدهم به نام بازاندیشی‌ها بیشتر به مطالب مذهبی و مفاهیم نه چندان تاریخی می‌پردازد که بعدها هم مورد توجه سامرول قرار نگرفت؛ با این حال، علاقمندان به مباحث آن می‌توانند به گزیده‌ی آثار توین‌بی از انتشارات امیرکبیر به ترجمه‌ی محمد حسین آریا در فصل‌های 22 تا 28 مراجعه کنند.

شهرت آثار توین‌بی و به ‌ویژه طرح نظرهای بحث ‌انگیزش، دانشمندان دیگری را هم برانگیخت تا اندیشه‌های او را در نوشته‌هایش بکاوند و به علاقمندان عرضه کنند. شاید آخرین آنان فردریک تاملین از فیلسوفان شرق ‌شناس بریتانیایی باشد که به دلیل جامعیت اندیشه‌های توین بی بیش‌تر آثار او را بررسی کرد و همراه با تفسیرهای مجملی که خود فراهم آورد، در گزیده‌ی آثار توین بی منتشر ساخت. این اثر حاصل کندوکاو او در 21 عنوان از کتاب‌های پرمحتوای توین بی است و چنان تدوین شده تا سیر اندیشه‌ی این تحلیلگر پرآوازه تاریخ را معرفی کند.

توین بی برای درک شرایط رویدادهای تاریخی و تعمق در برخی نظرهای خود به پژوهش میدانی هم توجه می‌کرد. او در دهه‌ی 1950 به بیش‌تر سرزمین‌های جهان سفر کرد و از نزدیک مکان‌هایی را دید که کم و بیش بر آن‌ها حوادث تاریخی مهمی رفته بود. او حاصل سفر هفده ماهه‌ی خود را در کتابی با عنوان شرق به غرب، سفر به دور دنیا، منتشر کرد و دایره‌المعارف رنگارنگی از جغرافیایی تاریخی فراهم آورد، از جمله شرح سفر خود را در ایران در هشت گفتار در این کتاب آورد که در میان کشورهایی که دیده است توصیف او از مشاهداتش در ایران و سپس در هند بیشترین مطالب کتاب را به خود اختصاص داده است.(محمدحسین آریا سفرنامه توین بی به دور دنیا ، شرق به غرب را به فارسی درآورده و انتشارات اساطیر منتشر کرده است.)

از دیگر آثار ممتاز پروفسور توین بی برای قرن بیست ‌و یکم (گفتگوی دو فرزانه) است که در آن توین بی اندکی پیش از وفات در سال 1975 با دایساکا ایکارا رهبر بودای‌های ژاپن به گفتگو و تبادل نظر پرداخته و برخی از نظرهای یکدیگر را پذیرفته و یا در رد آن برهان آورده‌اند. در بخش اول درباره‌ی تفسیر هستی، انسان، محیط و خرد و در بخش دوم درباره‌ی نظرهای سیاسی و بین‌المللی و در بخش سوم درباره‌ی زندگی فلسفی و دنیا مباحثه کرده‌اند.(این اثر با ترجمه‌ی فریبرز مجیدی، منتشر شده است.) از دیگر آثار توین‌بی می‌توان این‌ها را نام برد: مورخ و تاریخ (ترجمه حسن کامشاد)، جنگ و تمدن(ترجمه‌ِی خسرو رضایی)، جغرافیای اداری هخامنشی(ضمیمه‌ی جلد هفتم بررسی تاریخ ، ترجمه همایون صنعتی‌زاده)، سفر به چین و میراث هانیبال.

شادروان دکتر بهاءالدین پازارگاد، نخستین کسی است که در ایران با اندیشه و نظرهای توین بی آشنا شد و در دهه‌ی 1330 خورشیدی اثری با عنوان فلسفه‌ی نوین تاریخ در شرح و بسط آرای توین بی نوشت. برپایه‌ی تقریظی که مجله‌ی مهرگان به تاریخ 19 ماه آذر 1334 بر نسخه‌ی تجدید چاپ آن نوشته ‌است، پازارگاد اندیشه‌های توین بی را از روی تلخیص معروف سامرول توضیح داده و تفسیر کرده است. در همین مجله، شاید هم به درستی، پیش‌بینی شده است که ای بسا یک قرن طول بکشد که اسباب آن فراهم شود تا متن اصلی بررسی تاریخ توین بی به فارسی درآید. اینک با گذشت بیش از پنجاه سال از آن آرزو، تنها تلخیص معروف سامرول به فارسی درآمده و شاید هم در پنجاه سال دیگر ناشری همت کند و متن کامل و اصلی بررسی تاریخ را به چاپ برساند.

توین‌بی در بررسی تاریخ ، و به طریق اولی در تلخیص سامرول از این کتاب، به ظهور و سقوط بیست و شش تمدن در سیر تاریخ بشر پرداخته و در تعمق به ساختار و عملکرد و سرنوشت نهایی آن‌ها به قواعدی کلی ، اغلب مشترک در میان همه‌ی آن‌ها رسیده است. واداشتن خواننده به اندیشیدن از ویژگی‌های همه‌ی آثار توین بی است و برای این کار پیوسته بر ذهن خواننده تلنگری می‌زند. گفته‌اند توین بی در آثار خود مفاهیم تازه‌ای پدید آورده است که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

معارضه و واکنش : از محوری‌ترین نظرهای این مورخ تحلیلگر است که در شرح آن پیدایش فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را نتیجه‌ی واکنش مناسب و موفقیت‌آمیزی می‌داند که «اقلیت خلاق» در یک جامعه، از جمله رهبران نخبه‌ی آن، به موقع در مقابل معارضه‌ای نشان می‌دهند که مسیر حوادث پیش روی ملتی یا فرهنگی می‌گذارد. به نظر توین‌بی تنزل تمدن‌ها فقط حاصل روندی است که در آن رهبران جامعه قدرت خلاقیت خود را از دست می‌دهند و به گناه نظامی‌گری و ملی‌گرایی و استبداد آلوده می‌شوند.

به نظر توین‌بی هر یک از تمدن‌ها نخست صورت جنینی داشته‌اند و مدتی طول کشیده تا این مرحله از تکوین را طی کنند و اگر رهبران خلاق نتوانند به معارضه‌های پیش رو پاسخ مناسب بدهند آن فرهنگ‌ها در همان مراحل اولیه عقیم و بی‌ثمر می‌شوند. برعکس، واکنش موفقیت‌آمیز اقلیت خلاق موجب می‌شود تمدن رو به رشد و بلوغ خود گام بگذارد و آفرینندگی را آغاز کند. چنین تمدنی تا آن زمان که بتواند جذابیت‌های فرهنگی خود را محفوظ دارد، هم چنان در صحنه می‌ماند.گاهی کامیابی‌های یک تمدن رهبران را سرمست می‌کند و آنان را به کبر و غرور مبتلا و از خلاقیت دور می‌سازد و رفته رفته به فروپاشی و در مرحله بعد به اضمحلال سوق می‌دهد.

سرنوشت غرب: توین‌بی به رغم آن که می‌پذیرد وقوع دو جنگ جهانی در تمدن مغرب زمین بر چهره‌ی آن زخم عمیقی برجا نهاده است، اما معتقد نیست که این تمدن جاذبه‌های فرهنگی خود را از دست داده و مضمحل می‌شود. بر سر این قضیه با اشپنگلر متفکر و مورخ اهل آلمان اختلاف نظر دارد، چون اشپنگلر در اثر مشهور خود، انحطاط مغرب زمین، برهان آورده که هر تمدنی هم چون موجود زنده‌ای در حال حرکت است و سرانجام روزی مثل هر جاندار دیگری پس از دوره‌ی رشد خود رو به زوال می‌پیماید و سرانجام می‌میرد. اما توین‌بی استدلال می‌کند هر فرهنگ و تمدن موفقی، مثل فرهنگ غرب، این توانایی را دارد که عقلایی در درون خود بپروراند تا هم چون سوزن‌بان مراقب حرکت قطار تمدن خود باشند و مسیرهای انحرافی را تصحیح کنند و نگذارند از صراط مستقیم منحرف شوند.

تقلید از غرب: توین‌بی در توصیف فرهنگ غرب که خواهی نخواهی مسئله‌ی کنونی بشر امروزی است می‌گوید که تمدن غرب به دلیل استیلای طبقه‌ی متوسط در جامعه توانسته خود را از سایر تمدن‌ها متمایز کند. تقلیدکنندگان در کشورهای دیگر به این فکر افتاده‌اند تا با فراهم آوردن شرایط لازم‌، یعنی پذیرش شیوه‌ی زندگی طبقه‌ی متوسط غربی، ‌مهر خود را بر پیشانی فرهنگ ملی خود بکوبند. این غرب‌گرایی از پایین به بالا، برای مثال در یونان و چین، که به تدریج صورت گرفته تا اندازه‌ای توفیق پیدا کرده است. اما هرگاه از بالا به دست زمامداران ، حتی خودکامه‌ترین آنان مثل پطر کبیر با اجبار تزریق شده، موفقیتی به دست نیاورده است. این قبیل زمامداران پی برده‌اند برای رسیدن به مقصود خود راهی ندارند جز آن که قشر روشنفکر جامعه‌ی خود را در این مسیر به خدمت درآورند.

انتشار آثار توین‌بی در شرح موارد فراوانی در تلخیص سامرول از این قبیل مفاهیم، و به‌ویژه توصیف آن‌ها در اثر سترگش بررسی تاریخ، علاوه بر هواخواهان فراوان، منتقدان بسیاری هم داشته است. برخی گفته‌اند او به خاطر اثبات نظرات خود آرزوی زوال تمدن غرب را دارد. مورخانی هم به خاطر استفاده از اساطیر و استعاره و جلوه دادن آن‌ها به عنوان حقایق او را ملامت کرده و گفته‌اند در ظهور تمدن‌ها به مذهب هم چون نیروی خلاقی که می‌تواند تمدن مرده‌ای را زنده کند، پیش از اندازه تأکید ورزیده، و باز گفته‌اند نتایجی که او از روند تاریخ استنباط می‌کند بیشتر شایسته‌ی یک اخلاق‌‌گرای مسیحی و نه یک مورخ است. با این حال همگان پذیرفته‌اند که توین‌بی یک تنه در آفریدن بررسی تاریخ، آن هم در چنین حجمی وسیع با ذکر مثال‌های تاریخی بی‌شمار و با پیگیری پنجاه ساله‌ی خود کاری کارستان کرده و اثری آفریده که تاکنون هیچ مورخی به تنهایی بدان دست نیافته است.

برگرفته از : جزیره دانش



پنج شنبه 30 دی 1389  1:34 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

کنستانتین زیولکوفسکی (علوم موشکی)

 

این دانشمند در 17 سپتامبر 1857 در دهکده ی ایزوسک در جنوب غربی روسیه به دنیا آمد. «زیولکوفسکی» ضمن اینکه به عنوان پدر راکت در روسیه شناخته شده است، به علت ارائه نظریات و تئوری های با ارزشش نسبت به اسلاف خود در زمینه ی چگونگی دسترسی به ستارگان، پدر غیرقابل انکار کیهان نوردی نیز می باشد.

او که از سنین جوانی همواره از ناراحتی گوش رنج می برد، به علوم فیزیک و هوانوردی اشتیاق فراوان داشت و در 16 سالگی برای شرکت در سمیناری در مورد علوم و ریاضیات به مسکو رفت و در راستای علاقه مندی به این دو رشته بود که در مدرسه ی دهکده ی «بوروسک» در 90 ک.م. جنوب شرقی مسکو شغل معلمی ریاضیات و فیزیک را قبول نمود.

او در این شغل، مطالعات جدی و فراوانی در مورد کیهان شناسی نمود و محل سکونت خود را به مرکز تحقیقات نسبتاً بزرگی تبدیل و مدلهای مختلف راکت را جمع آوری نمود. در سال 1897 زیولکوفسکی در 40 سالگی اصول موتورها‌‌‌ی کنترلی را تعریف و در سال بعد کتابی تحت عنوان «ورود به مدارات ماهواره ای از زمین» منتشر کرد. در پی مطالعات مداوم، کتاب دیگری با نام «کیهان نوردی» یا استفاده از موتورهای عکس العملی به رشته ی تحریر درآورد.

او با «مندلیف» نیز تماسهایی داشت، مندلیف طی نامه ای به زیولکوفسکی اطلاع داد که کارهای او اتلاف وقت است، با این وجود به عنوان انجمن شیمی از او خواست که آنها را از محاسبات آیند مطلع سازد. او این حرف را با آرامش فیلسوفانه تحمل کرد و همچنان دست از فعالیت برنداشت.

زیولکوفسکی طرح پیشران های سوخت مایع را ارائه نمود و متذکر شد که راکتهای با سوخت مایع به علت دارا بودن قابلیت انعطاف در حین سوختن و سهولت کنترل مناسب تر نسبت به راکتهای سوخت جامد مزیت داشته و بنابراین بر آنها ارجحیت دارند. او استفاده از سوختهای مایع هیدروژن، اکسیژن و هیدروکربنهایی مانند پروگول را توصیه می نمود. در خلال این کار زیولکوفسکی مقالاتی منتشر کرد که اصول ریاضی پرواز موشکهای کیهان نوردی در آنها به بحث گذاشته شده بود. طبق محاسبات او امکان مسافرت بین سیارات و یا استفاده از ماهواره و ایستگاههای فضایی در مدارات مختلف زمین امکان پذیر بود. او ثابت کرد برای ورود به مدار زمین رسیدن به سرعت 8 ک.م. در ثانیه ضروری می باشد. در سال 1903 این دانشمند دستگاه کاملی معرفی کرد که قادر به حمل انسان به فضا بود.

نیروی محرکه ی این راکت را اکسیژن مایع و هیدروژن تشکیل می داد. وی با درک مشکلات نیروی محرکه، موتورهای چند مرحله ای را پیشنهاد داده و فرمولهای قوانین حرکت در فضا را ارائه نمود. این دانشمند بعد از جنگ جهانی اول داستانی با نام «خارج از فضا» نوشت که علاقمندان قابل ملاحضه ای را به خود جلب کرد و تا حدودی به محبوبیت وی افزود.

همزمان چندین نفر از جمله «گودارد» در آمریکا و «اوبرت» در آلمان مطالعات خود را در این رشته ادامه می دادند و «هرمن اوبرت» مشغول نوشت کتابی به نام «سفر به فضا» بود، شاید زیولکوفسکی هرگز اسم این دو نفر را نشنیده بود. کارهای آنها (موضوع موشک و مسافرت به فضا) در دنیا موجب شد که این علاقه در روسیه نیز توسعه یابد و باعث انتشار رساله ی سال 1903 این دانشمند شود، در اصل این رساله زمانی منتشر شد که دنیا آمادگی قبول مطالبش را نداشت. رساله ی مذکور بعدها مجدداً انتشار یافت و سرانجام در سال 1924 از این دانشمند، تقدیر شایانی به عمل آمد.

در سال 1932 جشن تولد هفتاد و پنجمین سال تولد زیولکوفسکی به طور شایسته ای برگزار شد و مجله ها و روزنامه های شوروی مطالب فراوانی درباره اش نوشتند. ارتباطات او با انجمن و روش دوستانه ی مردمی که آثارش را می خواندند، باعث شد که تا حدی تشویق های مالی هم از او به عمل آید. کوچکترین کار تحقیق وی نیاز به پول داشت، آن هم بیش از پولی که یک معلم می توانست خرج کند، بنابراین وقتی آکادمی سنت پترزبورگ قبول کرد او را در کارش یاری کند و همچنین زمانی که روزنامه ای مقداری پول جهت انجام تحقیقاتش فرستاد، بینهایت خوشحال شد و در واقع خوانندگان روزنامه 55 روبل و آکادمی 475 روبل برایش فرستاده بودند. در واقع این پول نمی توانست حتی هزینه ی تلفن کردن او را تأمین نماید. وقتی فهمید برای آزمایش ها به یک تونل باد احتیاج دارد، با حرفه ای که یادگرفته بود، در سال 1881 آن را ساخت. یکی از متخصصین بزرگ که در این رشته کتابی به نام موشک و مسافرت به فضا نوشته، ادعا می کند که شاید این تونل باد، اولین تونل باد در دنیا باشد ولی به یقین در روسیه اولین است. یک سال پس از ساخت تونل باد، پست تازه ی معلمی در «کالوگا» که نسبت به شهرهای پیشین دارای امتیازاتی بود، به وی پیشنهاد گردید و او اثاثیه خود را به این محل منتقل کرد و تا سال 1920 شغل معلمی را در آنجا ادامه داد.

در سالهای آخر عمر این دانشمند، چند انجمن موشک سازی به کار ساختن موشک اشتغال داشتند و اگر این دانشمند ده سال دیگر عمر می کرد، نمونه ای از موشک ها را که به صورت باران مهلک بر لندن می بارید به چشم می دید، ولی او چنین هدفی را در نظر نداشت.

از شروع کار او به سال 1898 اقدام قابل ملاحضه ای در این زمینه نشد تا اینکه در اکتبر 1957 یعنی صد سال و یکماه پس از تولد او، نخستین قمر مصنوعی جهان به نام «اسپوت نیک» از شوروی به مدار زمین پرتاب شد. اینکه دنیا نتوانست به موقع از نظریات این دانشمند بزرگ بهره گیرد و اهمالی که دیگران، در استقبال از نظریات او مبذول داشتند، به هیچ وجه از افتخاری که شایسته ی یک معلم متواضع مدرسه و محقق کیهان نوردی با نام کنستانتین ادواردویچ زیولکوفسکی، نمی کاهد.

این دانشمند نابغه که نتیجه ی تحقیقاتش برای ساختن موشک وی-1 آلمانی مورد استفاده قرار گرفت، و با وجود داشتن محدودیت، تلاشهای ارزنده ای در ساخت موتور راکت و مطالعات کیهان نوردی داشت، عاقبت در 11 سپتامبر 1935 در 78 سالگی در کالوگا در حالی از دنیا رفت که نزدیک به 5000 اثر علمی به صورت مقاله و کتاب از خود به جای گذاشت.

منبع : راکت و موشک های استراتژیک جهان ، جلد اول



پنج شنبه 30 دی 1389  1:35 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

پرفسور لطفی زاده(علوم مهندسی)

 

پرفسور لطفی زاده در سال 1300 هجری شمسی در شهر باکو، دیده به جهان گشود. مادرش یک پزشک آذری و پدرش یک روزنامه ‌نگار ایرانی بود. سال‌های کودکی را در زادگاه خود گذراند. اما در ده سالگی، هنگامی که استالین، فرمان عمومی کردن زمین‌های کشاورزی در سراسر اتحاد جماهیر شوروی سابق را صادر کرد، وضع زندگی خانوادگی آنان رو به وخامت گذاشت. به ناچار، به همراه خانواده به سرزمین پدری، ایران، مهاجرت کرد و در تهران به تحصیل زبان انگلیسی و دیگر معلومات ابتدایی پرداخت. لطفی ‌زاده سپس وارد دبیرستان البرز تهران شد و تحصیلات متوسطه را با موفقیت به پایان رساند.

در 1321 و درحالی که بیست و یک سالگی را پشت سر می‌گذاشت، با درجه لیسانس در رشته مهندسی برق از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. مقارن با جنگ جهانی دوم جلای وطن کرد و به قصد ادامه تحصیل رهسپار ایالا‌ت متحده شد. در آنجا ابتدا وارد انیستیتو تکنولوژی ماساچوست ‌(MIT) شد و مدرک فوق لیسانس گرفت. سپس در سال 1328 شمسی توانست تحصیلات دوره دکترا را در دانشگاه کلمبیای نیویورک با موفقیت به پایان برساند و در همانجا به تدریس تئوری سیستم ‌ها در مهندسی مشغول شد.

پروفسور لطفی زاده از سال 1338 به تدریس در دپارتمان مهندسی برق دانشگاه برکلی پرداخت و چهار سال بعد صاحب کرسی استادی در آن دانشگاه شد. از آن زمان به بعد، لطفی زاده به تدریس و پژوهش‌های خود در زمینه مهندسی کامپیوتر، برق، کنترل و سیستم‌ ها پرداخته است. در 1965 میلادی، یعنی دوسال پس از کسب کرسی استادی در دانشکده مهندسی برق، نظریه درخشان و بحث ‌برانگیز «مجموعه ‌های فازی» را در قالب یک مقاله علمی ارائه نمود. این مقاله نه تنها زندگی علمی و پژوهشی او را دگرگون کرد، دنیا را نیز تکان داد.

لطفی زاده مردی ساده، فروتن و بی‌تکلف است. با این‌که تمام وقت او صرف فعالیت‌ هایی می‌شود که با پیشبرد علم و مهندسی ارتباط دارند، وضعیت شغلی بسیار خوبی دارد. او در سال 1991، یعنی زمانی که به هفتاد سالگی رسید رسما بازنشسته شد ولی عجیب نیست که فهرست فعالیت‌های مرد خلاق، باهوش و فعالی همچون او، پس از بازنشستگی، حتی شلوغ‌تر و متراکم‌تر از قبل باشد.

اکنون که 85 سال دارد نیز، اگر در کالیفرنیا باشد، هر روز به دانشگاه می‌رود. اما بسیاری از روزهای او صرف حضور در کنفرانس‌ها و همایش‌هایی می‌شود که اغلب در شهرهای دیگر یا خارج از ایالا‌ت متحده  برپا می‌شوند. هر بار که به خارج می‌رود، شبانه سفر می‌کند تا وقت خود را در هتل‌ها و فرودگاه‌ها تلف نکند؛ زیرا برنامه کاری روزانه او بسیار فشرده است. لطفی ‌زاده در وادی دانش، یک عاشق است. تاکنون دانشگاه‌های متعددی در سراسر دنیا لطفی زاده را برای دریافت دکترای افتخاری و مدال افتخار دعوت‌کرده‌اند. او در فاصله سال‌های 1986 تا 2001 میلادی چهارده دکترای افتخاری از دانشگاه‌های فرانسه، آلمان، ایالا‌ت متحده، کانادا، اسپانیا، آذربایجان، چک و لهستان دریافت کرده است. پرفسور لطفی زاده در طول زندگی پربار خود موفق به کسب ده مدال و نشان افتخار از مؤسسات علمی جهان، به ویژه انجمن بین‌المللی مهندسان برق و الکترونیک، IEEE شده است و نزدیک به پانزده جایزه بین‌المللی دیگر را به پاسداشت تلاش‌های بی‌وقفه خود در این عرصه از آن خود نموده است.

تاکنون بیش از پانزده هزار مقاله علمی معتبر در زمینه منطق فازی منتشر شده است، بیش از هزار اختراع مربوط به سیستم‌های فازی در ژاپن، و سایر نقاط جهان به ثبت رسیده است. تنها در ژاپن، جایی که پژوهشگران زیادی به این رشته علاقه دارند و واژه فازی را گاهی با لهجه ژاپنی، «فاجی» می‌خوانند، بیش از دو هزار دانشمند فقط روی منطق فازی و سیستم‌های مبتنی بر آن کار می‌کنند.

لطفی که لطفی‌زاده در حق علوم مهندسی کرد، براستی ستودنی است. نظریه او اکنون دیگر محدود به ریاضیات و مهندسی نمانده و بسیاری از اندیشه‌ها و تفکرات فازی را که از صدها سال پیش در ذهن بشر مطرح بوده، دوباره در ابعادی جهانی برای انسان معاصر مطرح کرده است.

این روزها علم هوش ‌مصنوعی مدرن از نظریه فازی بهره فراوانی می‌برد. اندیشه متعالی او قفلی را که سال‌ها بر چارچوب علوم بشر باقی مانده بود، شکست و دریچه‌ای شد به سوی جهان پیچیده و ناشناخته‌ای که انسان معاصر هنوز در تکاپوی شناختنش است.

منبع: ماهنامه شبکه

 



پنج شنبه 30 دی 1389  1:43 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

ویلیام جیمز دورانت(تاریخ)

 

ویلیام جیمز دورانت، در رشته ‌های فلسفه ، زیست شناسی و تعلیم و تربیت دانش ‌اندوزی کرد و سرانجام از دانشگاه کلمبیا دکترای فلسفه گرفت. او از بزرگ‌ترین از تاریخ ‌نگاران معاصر به شمار می‌آید که در کتاب تمدن خود، از آثار همه‌ی تاریخ ‌نگاران جهان، از پدر تاریخ یعنی هرودوت تا آرنولد توین‌ بی، سود جسته و مکتب جدیدی از تاریخ ‌نگاری ایجاد کرده است. اگر تاریخ ‌نگاران دیگر فقط به سیر تمدن بشری توجه کرده‌اند، او به عامل‌های تمدن ساز در طول تاریخ توجه ویژه داشته است.

ویلیام جیمز دورانت ، در 5 نوامبر 1885 در منطقه‌ی «نورث آدامز» ماساچوست به دنیا آمد و در 7 نوامبر 1981، در سن 96 سالگی در لوس آنجلس درگذشت. او تحصیلات خود را در رشته‌های فلسفه، زیست ‌شناسی و تعلیم و تربیت در دانشگاه‌های مختلف گذراند و در سال 1917، از دانشگاه کلمبیا دکترای فلسفه گرفت و یک سال در همان دانشگاه فلسفه تدریس کرد. او از دوران کودکی انسانی پرکار بود . پدرش در این باره گفته است: «شاید هنگامی که من هنوز در خواب بودم، سر کار می‌رفت و شب که باز من به خواب رفته بودم، برمی گشت. او همیشه سختکوش بود. کاهلی و تنبلی او را به یاد ندارم.»

دورانت ، ضمن تحصیل می خواست کشیش بشود، ولی با خواندن کتاب «اخلاق» نوشته اسپینوزا، از این کار منصرف شد و گفت:«نمی‌توانم بین آرای دینی و انسان دوستی با سوسیالیزم ارتباطی منطقی برقرار سازم.» هنگامی که هم تحصیل می کرد و هم تدریس، با دوشیزه آریل که از شاگردان باهوش او بود، ازدواج کرد و کتاب تاریخ تمدن را به کمک همسرش به پایان رساند. این همسر دانشمند تا 25 اکتبر 1981، یعنی سیزده روز پیش از مرگ همسر، استاد و همکارش، ویل دورانت زنده بود و به زبان دیگر، تا آخر عمر با او بود.

ویل دورانت زمانی که در دانشگاه‌ های «سیتون هال» زبان لاتین و فلسفه را فرا می‌گرفت، به طور آزاد و در حاشیه آن برای ارضای حس کنجکاویش تاریخ می‌خواند. عشق او به تاریخ او را به سوی این رشته سوق داد. او از آغاز تمدن بشر تا زمان خودش را مطالعه کرد و هرگز در رشته‌ی تاریخ مدرک دکترا نگرفت؛ گر چه بزرگ‌ترین تاریخ ‌شناس زمان خود شد.

ویل دورانت در قالب مطالعه‌ی زندگی فیلسوفان بزرگ دنیا، از حکمای یونان قدیم تا دوره معاصر، روی‌دادها و پدیده‌های تاریخی را که همزمان با زندگی آن فیلسوفان بود، مطالعه کرد او عقیده داشت که فیلسوفان به دو صورت بر تاریخ بشر مؤثرند : اول ، تحت تأثیر روی‌دادهای گذشته و حال قرار گرفته و جهان بینی جدیدی بیان کرده اند. دوم ، این جهان ‌بینی در سیر روی‌دادهای آینده مؤثر بوده و دوران پس از آنان را تغییر داده است. از این جهت بود که دو جلد از یازده جلد کتاب تاریخ تمدن خود را به نام دو فیلسوف بزرگ نوشت: جلد نهم کتاب را تحت عنوان «عصر ولتر» معرفی کرده است و در آن، همه روی‌دادهای اروپا را در مسیر زندگی ولتر جستجو می کند و تأثیری را که او بر عصر خویش گذاشت، نمایان می‌سازد. در جلد دهم نیز که «روسو و انقلاب»  نام دارد، تأثیر آرای ژان ژاک روسو، فیلسوف بزرگ فرانسوی را بر انقلاب فرانسه نشان می‌دهد.

دورانت در آغاز، ضمن آن که مدیریت دانشگاه لبورتمپل را در نیویورک بر عهده داشت و در بخش فلسفه، استاد دانشگاه کالیفرنیا بود، کتابی با عنوان «تاریخ فلسفه» نوشت. سپس، از سال 1927 تصمیم گرفت تاریخ تمدن جهان را تدوین کند. او برای نوشتن هر جلد از این کتاب، با توجه به موضوع آن و جایی که باید تاریخ آن نوشته شود، به آن نقطه‌ی جغرافیایی سفر می‌کرد. او به همراه همسرش، «آریل دورانت»، در سال 1930 رهسپار سفر دور دنیا شدند و مصر، خاور نزدیک، هندوستان، ژاپن و سایر سرزمین‌های خاور دور را از نزدیک دیدند. بار دیگر در سال 1932، به گشت و گذار در ژاپن و منچوری، سیبری، روسیه، لهستان پرداختند. این سفرها، به نگارش کتاب «مشرق زمین، گاهواره تمدن» که در سال 1935 انتشار یافت، کمک فراوانی کردند. این نخستین جلد از مجموعه کتاب‌های تاریخ تمدن بود. پس از آن، سفرهای بسیار دیگری به اروپا، خاورمیانه و خاور دور پیش آمد، از جمله، از تابستان سال 1948 به مدت 6 ماه در ترکیه، عراق، ایران و اروپای شرقی به مسافرت پرداختند.

ویل دورانت بیش از تاریخ ‌نگاران دیگر به عامل‌های تمدن‌ساز در طول تاریخ توجه داشته است. خود او می‌گوید: «تمدن رودی است با دو ساحل»  و چنین می اندیشد که بیش تر تاریخ نگاران تنها به خود رود توجه دارند و این رودخانه، گه گاه به دست آنان که می‌کشند، می‌دزدند و غوغا می‌کنند، پر از خون شده است. او کوشش فرهنگی خود را در مجموعه‌ی بزرگ «تاریخ تمدن» وقف نوشتن روی‌دادهایی کرد که در دو ساحل رخ داده است و روی می‌دهد، جایی که به قول او: «مردمان گمنام خانه می‌سازند، عشق می‌ورزند، کودک می‌پرورند، آواز می‌خوانند، شعر می‌سرایند و مجسمه می‌سازند.» از این رو، در کتاب تاریخ تمدن او از رویداد نگاری ساده گرفته تا جنبه‌های علمی تاریخی و حتی فلسفه تاریخ دیده می‌شود و باریک‌ترین و پیچیده‌ترین بازتاب‌های اندیشه‌ی انسان را که مذهب، فلسفه، علم و هنر باشد، شرح داده است.

دورانت در آغاز کتاب تاریخ تمدن خود که از شرق باستان آغاز می شود و سرانجام با عصر ناپلئون پایان می پذیرد، می‌نویسد: «می‌خواهم تاریخی پیرامون تمدن بنویسم و با کم‌ترین جا، بیش‌ترین مطلب را درباره سهم نبوغ و کار مردان بزرگ به میراث فرهنگی بشر بیان کنم.» ویل دورانت در اصل به تاریخ به عنوان یک علم مجرد نگاه نمی کرد ، بلکه تاریخ را همواره با تأثیر عامل‌های دیگر بر روی آن در نظر می‌گرفت. او در کتابی با عنوان درس‌های تاریخ که در سال‌های پایانی زندگی خود و پس از پایان یازده جلد کتاب تاریخ تمدن خود تألیف کرد، تأکید دارد که تاریخ ملت‌ها باید با توجه به پدیده های علمی جدید ، مانند زیست ‌شناسی و هم چنین نژاد، اخلاق، اقتصاد، فلسفه، شیوه‌ی حکومت، مفهوم پیشرفت، جغرافیا و عنصرهای دیگری که در ساختار تاریخ بشریت مؤثرند، به نگارش درآید.

دورانت ادعا می کند که تاریخ پیرو زمین ‌شناسی است و برای توجیه ادعای خود می‌گوید: «هر روز در گوشه‌ای، دریا بر خشکی یا خشکی بر دریا پیشروی می‌کند. شهرها زیر آب ناپدید می‌شوند و ناقوس کلیساها نوای غم‌انگیز سر می‌دهند. اقلیم بر احوال انسان‌ها سخت مسلط است؛ هم چنان که مونتسکیو بر آن تأکید دارد. جغرافیا، زادگاه تاریخ است، مادر و پرورنده آن است و خانه‌ای است که تاریخ در آن نظم می‌پذیرد. قانون‌های اخلاقی نیز پیرو تاریخند. آن‌ها ناگزیرند با شرایط تاریخی و محیطی سازش داشته باشند. اگر تاریخ اقتصادی بشر را به سه مرحله‌ی شکار، کشاورزی و صنعت تقسیم کنیم، می توانیم انتظار داشته باشیم که قانون اخلاقی هر مرحله، در مرحله بعد تغییر کرده است. در مرحله شکار، انسان ناگزیر بود که هر دم در تعقیب و کشتن باشد. درنده خویی که ویژگی اخلاقی این دوره است، در دوران های دیگر وجود ندارد .»

ویل دورانت درباره اهمیت ارتباط دین با تاریخ می‌نویسد: «حتی مورخ شکاک هم فروتنانه در برابر دین تعظیم می‌کند، زیرا می بیند که دین در هر سرزمینی و هر عصری، در همه‌ی شئون زندگی بشر تأثیر مستقیم دارد.» و این که جلد سوم و چهارم و ششم تاریخ خود را تحت عنوان «قیصر و مسیح» ، «عصر ایمان» و سرانجام «اصلاح دین» بیان می‌کند، ‌به همین منظور است. او در بیان اهمیت دین در تاریخ بشریت می‌گوید: «دین باعث تسلای همه ابنای بشر بوده است و معلمان ، پدران و مادران را در تأدیب جوانان یاری کرده است.»

به نظر او، اقتصاد و چگونگی گذران زندگی، در سیر تحولات تاریخی نقش مستقیم دارد و در روابط بین المللی به طور معمول، «اصطکاک منافع اقتصادی» جنگ و بحران می‌آفریند. جنگ‌ها مسیر تاریخ ملت‌ها را تغییر می‌دهند. او یکی از عنصرهای پایدار تاریخ را جنگ می‌داند. از زمان بربریت تا تمدن و دمکراسی، همواره این پدیده برقرار بوده است و از 3421 سال تاریخ مدون بشر، فقط 268 سال آن بدون جنگ گذشته است. ویل دورانت برای آن که بگوید که در طول تاریخ ، بشریت نتوانسته است از جنگ پرهیز کند، به گفته هراکلیتوس، فیلسوف یونانی اشاره می‌کند که: «جنگ یا رقابت، پدر همه چیز است.»

کتاب ‌های یازده جلدی تاریخ تمدن او عبارتند از :

1- مشرق زمین، گاهواره تمدن؛ 2- یونان باستان؛ 3- قیصر و مسیح؛ 4- عصر ایمان؛ 5- رِِنسانس؛ 6- اصلاح دین؛ 7- آغاز عصر خرد؛ 8- عصر لویی؛ 9- عصر ولتر؛ 10- روسو و انقلاب؛ 11 عصر ناپلئون.

ویل دورانت 90 ساله بود که دست از کار کشید ؛ در حالی که هنوز شوق ادامه تدوین تاریخ را داشت، می گفت : « نفس آرزومند است، اما تن نمی‌کشد.»

جلدهای یازده گانه‌ی تاریخ تمدن، همواره از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان بوده و هنوز هم این گونه است. جلد دهم کتابش، روسو و انقلاب، در سال 1968 جایزه ادبی «پولیتزر» را دریافت کرد. (این جایزه را ژوزف پولیتزر (1911 1847) ناشر و روزنامه نگار آمریکایی، بنیان‌گذاری کرد و هر سال به برگزیدگانی از رشته‌های گوناگون روزنامه ‌نگاری و ادبیات ایالات متحده‌ی آمریکا داده می‌شود.)

ترجمه‌ی متن انگلیسی مجموعه‌ی تاریخ ویل دورانت در  سال‌های 1337 تا 1359، در 27 جلد توسط انتشارات فرانکلین سابق و اقبال در ایران به چاپ رسید. این کتاب ها را 20 مترجم به فارسی برگرداندند. پس از آن که مؤسسه انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی به جای مؤسسه فرانکلین بنیان‌گذاری شد، 27 جلد کتاب تاریخ ویل دورانت، در یک مجموعه‌ی فشرده‌ی یازده جلدی انتشار یافت.

ویل دورانت کار پژوهشی و علمی خود را از فلسفه آغاز کرد و با تاریخ به پایان رساند. هنری توماس، در کتاب «بزرگان فلسفه»، ضمن آوردن شرح حال او می‌نویسد: «بزرگ‌ترین کار او در فلسفه این بود که اندیشه‌ها و افکار دشوار و پیچیده را به زبانی ساده و گیرا بر می‌گرداند. وی فلسفه را از زاویه‌های مهجور و دور از دسترس بیرون آورد و در خانه‌های مردم عادی ، در دسترس همه قرار داد و آن را مقبول عام ساخت.»

تاریخ او را می‌توان مجموعه‌ای از جامعه ‌شناسی، فلسفه و تاریخ دانست. به زبان دیگر ، اثر او گنجینه‌ای از علوم انسانی است و می‌توان گفت، 600 سال پس از مرگ ابن‌خلدون، ویل دورانت تاریخ را به سبک او نوشته است؛ زیرا در تمام مراحل آن، نکته‌های ظریف جامعه ‌شناسانه را رعایت کرده است.

منابع :

  1. هانری توماس. بزرگان فلسفه. ترجمه‌ی فریدون بدره‌ای(تهران، انتشارات کیهان، 1365)

  2. ویل و  آریل دورانت. درس‌های تاریخ . ترجمه‌ی خشایار دیهیمی و احمد بطحایی (تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، 1372)

  3. دایره المعارف آمریکانا، جلد نهم ، ص 486.

  4. ویل دورانت، تاریخ تمدن، 27 جلدی(تهران، ‌انتشارات فرانکلین، 1341).

 برگرفته از : جزیره دانش



پنج شنبه 30 دی 1389  1:44 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

هرمان جولیوس اوبرت(علوم موشکی)

 

 

هرمان جولیوس اوبرت در ۲۵ ژوئن ۱۸۹۴ در شهر هرمشتات ترانسیلوانیای رومانی، متولد شد. اصالت او مجاری-اتریشی بود، اما بیشتر عمر خود را در آلمان و رومانی گذراند. اوبرت به علوم موشکی بسیار علاقه‌مند بود و این علاقه از سن ۱۱ سالگی در او به‌ وجود آمد. مادر وی برای تشویق اوبرت، کتاب «از زمین تا ماه» نوشته ژول ورن را به او هدیه داد. هرمان این کتاب را چندین بار مطالعه نمود و علاقه زیادی به آن پیدا کرد. این کتاب در واقع اولین جرقه را برای شروع فعالیت او درباره علوم موشکی ایجاد کرد. مطالعه کتاب مذکور و دیگر کتاب‌های مربوط به علوم موشکی در سال‌های بعد، اوبرت را به تحقیق و بررسی در خصوص جنبه‌های فنی این علم تشویق نمود. او علاقه زیادی به سفرهای فضایی داشت.

در سن ۱۴ سالگی (۱۹۰۸) اوبرت موفق به ساخت یک راکت مدل کوچک دارای مخزن پیشران مایع داشت. البته او این کار را با امکانات و منابع بسیار محدودی انجام داد و حتی منابع لازم جهت آزمایش وسیله خود را در اختیار نداشت. او سعی می‌کرد تا به مطالعه در زمینه‌های مختلفِ علاقه‌مندی خود، به‌خصوص ریاضیات بپردازد، زیرا می‌دانست برای پیشرفت در این راه به آنها نیاز دارد. در همان اوان، اوبرت به این نتیجه رسید که اگر نیروی پیشرانه راکت مدل ساخت خود را به طرز مناسبی تامین کند، موفق به پرواز خواهد شد. در ضمن دریافت که باید پیشران (یا سوخت) بیشتری به راکت بدهد که این امر باعث افزایش وزن می‌شد. یعنی هرچه پیشران بیشتر می‌شد، وزن راکت هم افزایش می‌یافت که این خود یک مشکل به حساب می‌آمد. اوبرت به این می‌اندیشید که چرا نباید هنگامی‌که مقدار زیادی از پیشران مصرف شد، از شرّ محفظه خالی آن رها شد؟ این فکر همان ایده جدایش و چند مرحله‌ای کردن راکت‌ها بود که در دوران نوجوانی به ذهن اوبرت خطور کرد. استفاده از این طرح از آن جهت مهم بود که در مراحل مختلف وزن موشک را کم می‌کرد و به همین دلیل پارامترهای پروازی موشک تا حدود زیادی می‌توانست بهبود پیدا کند. هرمان معتقد بود برای توسعه و موفقیت در پیاده‌ سازی ایده‌اش می‌بایست خارج از فرمول‌های ریاضی عمل کند. البته در نهایت هرمان با استفاده از فرضیات خود و مدل‌های کوچک و بزرگ به این نتیجه رسید که می‌تواند به نوعی کارآیی راکت را افزایش دهد. بنابراین می‌توان هرمان اوبرت را یکی از پایه‌گذاران ایده جدایش در موشک ‌ها و پرتابگرهای چندمرحله‌ای دانست.

در سال ۱۹۱۲ (۱۸ سالگی) اوبرت در دانشگاه مونیخ ثبت‌ نام کرد و در رشته پزشکی مشغول به تحصیل شد. بورسیه تحصیلی وی در دست اقدام بود که با شروع جنگ جهانی اول در تحصیل او وقفه ایجاد شد. بنابراین اوبرت نیز مانند بسیاری دیگر، به صورت غیرمستقیم وارد جنگ شد و در واحدهای پزشکی به انجام وظیفه پرداخت.

بعد از جنگ، هرمان به این نتیجه رسید که به صورت ناخواسته و بدون تمایل کامل وارد علوم پزشکی شده‌است. او در سال ۱۹۱۸ با ماتیلدا هامل، کسی که به او در انجام کارهایش کمک می‌نمود و به فعالیت ‌های اوبرت اعتقاد راسخ داشت، ازدواج کرد. او در ۱۹۱۹ مجدداً به آلمان بازگشت و ابتدا در دانشگاه مونیخ و سپس در گوتینگن در رشته فیزیک مشغول به تحصیل شد. از جمله مهم‌ترین مراکز موشکی که اوبرت در آنجا مشغول بوده، می‌توان به «وی‌اف‌آر»، انجمن پرواز فضایی آلمان، اشاره کرد. اوبرت در سال ۱۹۲۰ ضمن فعالیت در این مرکز، به همکاری با افراد محقق و علاقه‌مندی چون ورنر فون ‌براون پرداخت.

در سال ۱۹۲۲ (۲۸ سالگی) رساله دکترای او که در مورد علوم موشکی (پرواز راکت‌ها) بود با بهانه تخیلی، ایده‌آلیستی و رویایی بودن مورد پذیرش قرار نگرفت، ولی این امر اوبرت را هیچ‌گاه مأیوس نساخت و او تحقیقات خود را در زمینه مورد علاقه‌اش به صورت خصوصی ادامه داد. وی هرگز به تهیه یک رساله جدید و گرفتن مدرک دکترای خود نیاندیشید. البته رساله مذکور به او در جهت تهیه و آماده شدن اولین کتابش کمک زیادی نمود. او بعدها در مورد تمایلاتش توضیحاتی را ارائه داد و در یادداشت‌های خود چنین نوشت: «من از نوشتن رساله‌ای دیگر خودداری کردم و به خود گفتم: مهم نیست. من ثابت خواهم کرد که می‌توانم بدون اینکه عنوان دکتر در کنار نامم قرار گیرد، از تعدادی از آنها (منتقدان رساله‌ام) دانشمند بزرگتری شوم».

او از نظام آموزشی آلمان به شدت انتقاد کرد و وضعیت آن را به اتومبیلی تشبیه نمود که چراغ‌های عقب آن بسیار درخشان و پرنور، اما جلوی آن فاقد چراغ‌های روشن است. البته رساله اوبرت سرانجام توسط پروفسور آگوستین مایر از دانشگاه بابس-بولیای رومانی پذیرفته شد و او درجه دکتری را از این استاد دریافت کرد. در سال ۱۹۲۳ (۲۹ سالگی)‌، اوبرت موفق به انتشار کتاب ۹۲ صفحه‌ای «با راکت در فضای بین سیارات» شد. این کتاب که برگرفته از همان رساله دکترای او بود باعث شهرت وی شد. اگرچه رساله وی در خصوص موارد فنی کمتر بحث کرده بود، ولی به واسطه تدریس او در مراکز مربوط (به خصوص در آلمان) به امور فضایی، کتابش به کمک همین مراکز انتشار یافت. تئوری‌های ارائه شده در کتاب اوبرت بسیار ارزشمند بودند. این کتاب به واسطه تئوری‌هایش در سراسر مراکز موشکی آلمان مورد توجه قرار گرفت و این امر باعث شد تا کتاب او به چندین زبان دیگر نیز ترجمه شده و پس از مدتی مطالب آن به طور عملی در وسایل پرنده فضایی به کار گرفته شوند.

امتداد این کتاب و سایر فعالیت‌های هرمان اوبرت در زمینه موشک، در سال ۱۹۲۹ به چاپ کتابی ۴۲۹ صفحه‌ای با عنوان «مقدماتی برای انجام سفر فضایی» منتج شد که یکی از موفقیت‌های بین‌المللی او به‌ حساب می‌آمد و از اهمیت علمی فوق‌العاده‌ای برخوردار بود. اوبرت که چند سال قبل از انتشار این کتاب (سال ۱۹۲۵)، با کنستانتین تسیلکوفسکی و ایده‌ها و تئوری‌هایش آشنا شده بود، از دانش و تجربه او نیز در تدوین این کتاب جدید استفاده کرد. در این کتاب، تئوری ریاضی مربوط به علوم موشکی به‌خصوص در زمینه‌های علوم الکترونیک و پیشرانش راکتی تشریح شده بود. این کتاب امکان طراحی و ساخت یک راکت را فراهم می‌آورد و همچنین توان بالقوه انسان برای دستیابی به ایستگاه‌های فضایی و سفر به کرات دیگر را مورد بررسی قرار می‌داد. کتاب جدید اوبرت از طرف اسنالت، پیشکسوت در علوم راکتی فرانسه، «کتاب مقدس فضانوردی علمی» خوانده شد و مورد تشویق مالی ده هزار فرانکی قرارگرفت که اوبرت از این پول برای توسعه فعالیت‌ها و تحقیقاتش استفاده کرد. فریتز لانگ، سازنده فیلم‌های صامت پس از مطالعه کتاب اوبرت تصمیم گرفت فیلمی داستانی در مورد سفر فضایی بسازد و سرانجام فیلم «دختری در فضا» را در سال ۱۹۲۹ به روی پرده سینما برد. این فیلم اولین محصول تاریخ سینما بود که تصاویری مجازی از محیط فضا را به تصویر می‌کشید. سازنده فیلم مذکور از آنجایی که می‌خواست محصولش از نظر فنی و علمی بی‌نقص باشد، تصمیم به دعوت از اوبرت به عنوان مشاور علمی در فیلم خود گرفت. در سناریوی انتخاب شده، اوبرت و لانگ به کمک یکدیگر موفق به ساخت یک ماکت فضاپیما شدند که خیلی واقعی به نظر می‌آمد. در جریان تهیه این فیلم چشم چپ اوبرت ضربه دید که برای او بسیار ناراحت‌کننده بود اما خللی در راه تحقیقات و علاقه‌مندی‌اش ایجاد نکرد. همان‌گونه که ذکر شد، اوبرت در مرکز موشکی انجمن پرواز فضایی آلمان با ورنر فون‌ براون همکار بود. کسی که خود در آینده از پیشگامان، محققان و مهندسان بزرگ موشکی جهان برای دولت آلمان نازی و سپس ایالات متحده شد.

اوبرت و فون ‌براون با همدیگر مشغول تحقیق بر روی موشک شدند که این فعالیت به طراحی و ساخت موشک «وی۲» آلمان در اواخر جنگ جهانی دوم منتج شد. اوبرت در سال ۱۹۲۹ با موفقیت یک راکت پیشران مایع آزمایشی ساخت که «کگلدوس» نام گرفت.

در سال ۱۹۳۸ خانواده وی از رومانی به آلمان عزیمت نمودند و سرانجام در منطقه [پینیموند] مستقر شدند. اوبرت در آنجا به کمک همکارش، فون ‌براون، مشغول ساخت اولین راکت عملیاتی جهان برای آلمان نازی شد. در سال ۱۹۴۱، او و فون ‌براون رسما پروژه وی۲ را آغاز کردند که البته اوبرت در این پروژه هرگز جایگاه رسمی مناسبی پیدا نکرد.

اوبرت همچنین در مرکزی به نام واساگ بر روی راکت‌های پیشران جامد دفاع هوایی کار می‌کرد. او در زمان آلمان نازی به دریافت نشان نیز مفتخر شد.

او در اواخر جنگ خانواده خود را به فیوچ در نزدیکی نورنبرگ منتقل کرد. در پایان جنگ جهانی دوم، اوبرت به همراه سایر دانشمندان و مهندسان موشکی آلمانی به اسارت نیروهای آمریکایی درآمد و مورد بازجویی قرار گرفت، اما سرانجام آزاد شد و در آلمان غربی سکونت گزید. او چهار فرزند داشت که یک پسرش در جنگ جهانی دوم کشته شد و یک دخترش نیز در اثر انفجار یک کپسول اکسیژن مایع در محل کار او جان خود را از دست داد.

اوبرت در سال ۱۹۴۸ (۵۴ سالگی) به عنوان مشاور مستقل و نویسنده در سوئیس مشغول به کار شد. در سال ۱۹۵۰ همان فعالیتی که در واساگ برای آلمان نازی انجام می‌داد را این ‌بار در خدمت نیروی دریایی ایتالیا کامل کرد. در همین ایام، نظراتی را در مورد اشیای پرنده ناشناس ارائه نمود. او از طرفداران نظریه سفر موجودات فضایی به زمین بود. وی در سال ۱۹۵۳ به فیوچ بازگشت و در آنجا کتاب جدید خود تحت عنوان «انسان در فضا» را که در آن ایده‌هایی را برای تلسکوپ‌های بازتابی فضایی، ایستگاه‌های فضایی، فضاپیمای الکتریکی و لباس‌های فضایی ارائه می‌داد، منتشر ساخت.

در سال ۱۹۵۵، فون ‌براون، رئیس پروژه موشک‌های بالستیک ایالات متحده، از او برای همکاری دعوت نمود. وی دعوت فون ‌براون را پذیرفت و تا سال ۱۹۵۸، با او بر روی موشک‌های بالستیک کار کرد. سپس اوبرت مجددا به شهر فیوچ آلمان بازگشت و ایده‌هایش را در مورد ساخت یک کاوشگر کره ماه و برخی مطالب و موضوعات هوافضایی دیگر تحت عنوان کتاب «توسعه فناوری فضایی در دهه آینده» به رشته تحریر در آورد. در سال ۱۹۶۰ به عنوان مشاور فنی در جهت توسعه و تکمیل موشک پرتابگر اطلس در ایالات متحده استخدام شد. وی در سال ۱۹۶۲ و در سن ۶۸ سالگی بازنشسته شد. اوبرت از آنجایی که یکی از پیشگامان عصر فضا بود، در ژوئیه ۱۹۶۹ جهت مشاهده پرتاب موشک حامل ساترن-۵ که فضاپیمای آپولو-۱۱ را به سمت ماه پرتاب می‌کرد، به ایالات متحده دعوت شد.

اوبرت سرانجام در ۲۹ دسامبر ۱۹۸۹، در سن ۹۵ سالگی، در بیمارستانی در نورنبرگ آلمان درگذشت. این دانشمند بزرگ در حالی از دنیا رفت که کمک عظیمی به علوم موشکی، پرواز فضاپیماها و کشفیات فضایی در قرن بیستم نمود. هرمان اوبرت رومانیایی، کنستانتین تسیلکوفسکی روسی و رابرت گودارد آمریکایی را در واقع می‌توان پیشکسوتان و پایه‌گذاران کشفیات علوم موشکی و فضانوردی به حساب آورد. جالب توجه‌است که اگرچه این سه نفر به بخشی از نتایج علوم موشکی و موارد مربوط به جاذبه زمین دست یافتند، اما بخش بزرگی از این امور را فقط با اتکا بر کارهای علمی مستقل خود به ثمر رساندند.

ارزش تحقیقات اوبرت برای همیشه جاودان خواهد ماند. در حال حاضر، موزه‌ای به نام او در فیوچ آلمان، در نزدیکی نورنبرگ، تاسیس شده و کلیه آثار، عقاید و کارهای علمی وی در آنجا به نمایش عموم گذاشته شده‌است. انجمنی نیز به نام او بنیان نهاده شده‌است که تعداد زیادی از دانشمندان، محققان و ستاره ‌شناسان دنیا عضو آن هستند. دهانه‌ای در کره ماه نیز به نام اوبرت نامگذاری شد. او معتقد بود انسان باید در سراسر زندگی دارای هدف باشد و هدفمند زندگی کند. بر روی سنگ قبر هرمان جولیوس اوبرت چنین نوشته شده‌است: «درود بر کسانی که تشنه و گرسنه عدالتند».

 

برگرفته از : ویکیپدیا



پنج شنبه 30 دی 1389  1:44 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

چارلز ببیج(علوم رایانه)

 

شهرت چارلز ببیج ریاضیدان انگلیسی مرهون طراحی نخستین مفاهیم اصلی رایانه های قابل برنامه ریزی است.

هنگامی که ببیج رشد می یافت، پدرش که بانک دار ثروتمندی بود به او اجازه داد که در خانه تحصیل و از بهترین منابع درسی اروپایی استفاده کند. ببیج در سال 1810 وارد کمبریج شد، ولی از رکورد علم در انگلیس در مقایسه با اروپا نگران بود. از هنگامی که هنوز دانشجو بود ترجمه ی متون اصلی فرانسوی به انگلیسی را برای مدارس انگلیس سازمان دهی کرد.

در سال 1820 ، ببیج یک وسیله ی مکانیکی را برای تکرار محاسبه ها ساخت. در ماشین حساب مکانیکی او، از اختصار ریاضی لگاریتم های برای ضرب، تقسیم و به توان رساندن اعداد استفاده می شد. این ماشین که موتور تفاضلی نامیده می شد جایزه ای را در سال 1823 از انجمن نجوم دریافت کرد. ببیج برای تامین هزینه ی یک نمونه در اندازه ی واقعی به حکومت انگلیس روی آورد و در طول دو سال بعدی او 6000 پوند از دارایی خود و 17000 پوند از بودجه ی حکومت را صرف این کار کرد ولی این نمونه هرگز تکمیل نشد.

با این وجود، ببیج طرح های دیگری داشت که تکمیل شدند. او تعدادی اختراع های کوچک تر از جمله سپر جلو لکوموتیو، سرعت سنج و یک افتالموسکوپ (چشم بین) برای معاینه ی درون چشم عرضه کرد.

ببیج در بسیاری از سازمان های عملی نیز فعال بود. او یکی از پایه گذاران انجمن سلطنتی نجوم و انجمن آماری لندن است.

ببیج از ریاضیات در پژوهش های روی زمان و حرکت استفاده می کرد. کمیسیون پست انگلیس برای بررسی هزینه ی تحویل بسته های پستی با او قراردادی بست. اعتقاد مرسوم آن بود که هزینه ی یک محموله ی پستی باید بر مبنای وزن و طول مسافت تا مقصد آن باشد. نظریه ی قیمت یکسان  هزینه ی پستی توسط عده ی دیگری پیشنهاد شده بود. ببیج این نظر را به آزمایش گذاشت. او نشان داد که هزینه ی توزین یک پاکت نامه و تعیین مقصد و پست آن نسبت به قیمت یکسان بسیار بیشتر است.

در سال 1841 انگلستان نخستین سیستم نامه رسانی جدید به وسیله ی یک تمبر یک پنی برای یک پاکت نیم اونسی را که به هر جای کشور فرستاده شود، پایه گذاری کرد.

ببیج موتور تفاضلی را کنار گذاشت، زیرا او دستگاه بسیار بزرگتری را که یک رایانه ی قابل برنامه ریزی کارآمد بود طراحی کرد. برای این دستگاه پنج جزء اصلی را پیش بینی کرد. محل ذخیره (حافظه) که شامل متغیرهایی بود که روی آن ها اعمالی نظیر محاسبه های میانی انجام می گرفت. کمیته ها به قسمت اصلی دستگاه (واحد پردازش مرکزی) آورده می شد تا روی آنها عملیات انجام گیرد. کنترل کننده (برنامه ی رایانه) که دستورالعمل ها را به واحد پردازش مرکزی می داد. دوست ببیج، لیدی آدا بایرون، نخستین برنامه ها برای رایانه ها را نوشت. ورودی دستگاه توسط کارت های سوراخ نشده صورت می گرفت و خروجی نیز کارت های سوراخ نشده یا چاپ گر بود.

با این وجود به رغم 30 سال کار و هزینه ی بسیار زیاد موتور تحلیل گر هرگز کامل نشد و ببیج ایمان خود را به موفقیت از دست داد. نخستین رایانه ها در طول جنگ دوم جهانی به بهره برداری رسیدند. مفاهیم ببیج تقریبا 100 سال از زمان خود جلوتر بود.

منبع : 100 دانشمند که جهان را تغییر دادند

نویسنده : جان هودسن تینر

مترجم : اسفندیار معتمدی

برگرفته از : وبلاگ پرسپکتیو



پنج شنبه 30 دی 1389  1:45 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها