0

دانشمندان سایر علوم

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

رابرت هوک(علاوه بر زیست شناسی,هواشناسی)

 

رابرت هوک در خانواده ای روحانی در دهکده فرش واتر در ساحل جنوبی انگلستان و در سال 1635 چشم به جهان گشود. وی کودکی ضعیف و نحیف بود که دچار سوء تغذیه نیز بود و شب هنگام دچار کابوسهای وحشتناکی می شد. علاوه بر این گرفتار سردرد مزمن و زشتی قیافه بود. چون پدرش درگذشت راه لندن را در پیش گرفت و در آغاز نزد نقاشی به شاگردی پرداخت اما بوی رنگها بر سردردش می افزود، لذا آنجا را ترک کرد و وارد مدرسه وست مینستر گشت.

در آنجا نشان داد که بچه خارق العاده ای است و در سال 1653 در سن 18 سالگی وارد دانشگاه آکسفورد شد. در آن هنگام به حکاکی روی چوب و خواندن آواز اشتغال می ورزید از این راه پولی به دست می آورد. چندی نگذشت که استعداد او در مکانیک برای جامعه علمی آن جا که تامس ویلیس و رابرت بویل از جمله اعضای آن بودند آشکار شد. هوک مدتی دستیار هر یک از آن دو نفر بود هنگامی که قانون بویل طرح ریزی می شد هوک دستیار وی بود، مشارکت هوک در آن قانون روشن نیست.

پس از بازگشت سلطنت چارلز دوم محفل علمی غیررسمی آکسفورد هسته انجمن سلطنتی جدید را تشکیل داد و در سال 1662 هوک متصدی آزمایشهای آن گردید. طی پانزده سال بعد سیل مداومی از عقاید و آزمایشهای درخشان را جاری ساخت در سال 1662 در کالج گرشم مستقر شد و تا آخر عمر در مشاغل مختلف در آنجا گذرانید. هوک در سال 1665 (میکروگرافیا) را که یکی از شاهکارهای علمی قرن هفدهم بود منتشر کرد. آن اثر علاوه بر بسیاری نکات دیگر شامل نخستین توصیفها و نقشه های واحدهایی بود که یاخته (سلول) نامیده می شدند( اصطلاحی که او به کار برده بود ).

وی در پیدایش نگرشی انقلابی نیز سهیم بود که شیوه برخورد با حرکت دورانی به طور اعم و پویایی شناسی کیهانی را به طور اخص را از نو تدوین و تنظیم کرد. هوک در مکاتبه مشهوری با آیزاک نیوتن این عقیده را بیان کرد که نیروی ثقل متناسب با مجذور فاصله کاهش می یابد. نظریه ای که نیوتن را به راه درک رابطه عکس مجذور کشانید و وی را در مسیر کشف جاذبه عمومی قرارداد. وی در کتاب Lectiones culterianae (1679) که مجموعه ای از شش اثر کوتاه بود قانون هوک را شرح داد که عبارت بود از قانون کشسانی با این بیان که تنش با کرنش متناسب است.

هوک زمین شناس ارزنده ای بود که نظریه هایش درباره منشاء سنگواره ها طلیعه ای از نظریات قرن نوزدهم در این مورد بود. وی را نخستین طرفدار نظریه سانحه گرایی به شمار آورده اند و نیز متخصص ورزیده معماری بود. پس از آتش سوزی بزرگ شهر لندن نقشه شهر را طرح کرد که بعدا از روی آن شهر نیویورک را بنا کردند، او در این کار مأمور شد که به عنوان زمین سنج با کریسوتوفر رن در تنظیم نقشه بازسازی لندن همکاری کند.
او به کارهای شگرف دیگری نیز دست زد و شاید مهمترین خدمت هوک به علم در رشته ساخت و کاربرد ابزارها باشد. او به هر ابزار مهمی که در قرن هفدهم ساخته شده بود، چیزی افزود.

تلمبه بادی را در شکل ماندگارش اختراع کرد، ساعت سازی و میکروسکوپ سازی را جلو برد. تار چلیپایی را برای تلسکوپ، دریچه دیافراگم و نیز پیچ تنظیمی را که از روی آن وضع مستقر را می شد مستقیماً قرائت کرد اختراع نمود. همچنین پاندول ساعت دستگاه سنجش انکسار نور در مایعات، بارومتر(هواسنج و غلظت سنج الکلی) و رطوبت سنج را نیز اختراع کرد.

هوک بنیانگذار هواشناسی علمی نیز  نامیده شده است. هواسنجی که او اختراع کرد دارای سوزن متحرکی بود که فشار هوا را از روی آن ثبت می کرد. دمای انجماد آب را نقطه صفر بر روی دماسنج پیشنهاد نمود و دستگاهی برای تنظیم دماسنج ها طرح ریزی کرد. ساعت هواسنجی او فشار هوا، میزان بارندگی، رطوبت و سرعت باد را در روی طبلکی چرخان ثبت می کرد.

وی تفاوت فلزات و نمکها را نشان داد. کتابی در باب خاصیت موئین بویژه صعود مایعات در لوله ها نوشت، این دانشمند دریافت که حرکت اجسام ریز و کوچک در روی سطح مایعات و بالا رفتن نفت از فتیله و حرکت شیره خام و پرورده گیاهان بر اثر خاصیت لوله های موئین می باشد. رابرت هوک در سال 1702 در سن شصت و هفت سالگی در لندن در گذشت دو سال پس از مرگ این دانشمند مجموعه رسالاتش انتشار یافت.



پنج شنبه 30 دی 1389  1:53 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

فلورانس نایتینگل(پرستاری)

 

 

فلورانس نایتینگل مشهور به بانوی چراغ به دست و بنیانگذار پرستاری نوین است.

پدرش ویلیام ادوارد شور یکی از اعضای اشراف زاده دربار به شمار می‌رفت و فلورانس کوچک، در یک خانه بزرگ و راحت دوران کودکی خود را گذراند. در نامه‌های محرمانه‌ای که از او یافت شده نوشته : «از کودکی برای خدمت به بیماران و بی‌پناهان الهاماتی از سوی خداوند به قلبم می‌رسید». هرچند در رشته پرستاری تحصیل نکرد اما علاقه زیادی به درمان بیماران داشت. در سال ۱۸۵۳ که جنگ میان ترکیه و روسیه آغاز شد، فرانسه و انگلیس به یاری ترکیه شتافتند و سربازان خود را به جنگ اعزام کردند.

در آن زمان تیتر روزنامه‌های تایمز لندن خبر از جنگ و توصیف اوضاع وخیم بیمارستان های نظامی انگلیس را می‌داد. در این گزارش ها آمده بود تنها ۲۰پرستار در جبهه‌ها فعالیت می‌کنند، بیمارستانی وجود ندارد و حتی باند برای پانسمان هم نیست.

با انتشار این گزارش‌های جنجال برانگیز، فلورانس از وزیر جنگ انگلیس درخواست وسایل و امکانات بهداشتی کرد و سپس با همراهی ۳۴ پرستار زن با شجاعت تمام پا به اعماق خاک ترکیه گذاشت و به یاری مجروحان شتافت. شبها با فانوسی کوچک در راهروها و اتاقهای مجروحان آهسته راه می‌رفت، سربازان با دیدن او احساس آرامش می‌کردند. برای آنان نامه می‌نوشت، اخبار جنگ را بیان می‌کرد و همدم مهربانی برای مجروحان جنگی بود. فلورانس با چهره‌ای آرام ‌بخش برای اینکه سربازان دست از میگساری بردارند، اتاقی برای مطالعه و بازی‌های سالم آنان راه ‌انداخت.

او بر اثر کار مداوم و همدمی با بیماران دچار تب وحشتناکی شبیه تیفوس یا مالاریا شد که در آن هنگام قربانیان زیادی را به کام مرگ کشانده بود و فلورانس نیز بر اثر این بیماری بشدت ضعیف شد. جنگ پایان یافت و او به لندن بازگشت. هرچند می‌خواست گمنام بماند اما نامش به‌عنوان فرشته سر زبان ها بود ولی برای اینکه خود را از چشم دیگران دور نگه دارد، بگونه‌ای خود را پنهان کرد که گویی مرده است.

فلورانس همراه  ویلیام فار یک پزشک نظامی و فرد نیکوکاری به مدت ۲۰ سال برای بهبود وضعیت بیمارستان ها و نظام آموزشی پرستاران تلاش کردند. این پرستار جنگی که چندین کتاب درباره مراقبت‌های پرستاری نوشت معتقد بود بیمار به هوای سالم، نور، گرما، پاکیزگی، استراحت و غذای خوب نیاز دارد.

نایتینگل، نخستین مدرسه عالی آموزش پرستاری را سال۱۸۶۰ در بیمارستان سن توماس  لندن راه‌اندازی و مدیریت کرد. هرچند سلامت جسمانی او تحلیل رفته بود اما شهرتش از لندن به آمریکا و هند نیز رسید بگونه‌ای که یک معمار و تاجر لیورپولی به ‌نام ویلیام راتبون در سال ۱۸۶۰ مبلغ زیادی در اختیار فلورانس گذاشت تا یک بیمارستان بسازد.

بیمارستان هایی که او ساخت مطابق استاندارد و الگوی بهداشتی بود و طبقات مختلف آن به بخش‌های ویژه‌ای مثل زنان و زایمان، روان، کودکان و جراحی اختصاص داشت. چند سال کار مداوم و سخت پس از جنگ، توان او را بسیار تضعیف کرد بگونه‌ای که در آخرین سال های عمر نابینا شد و نمی‌توانست مانند گذشته به وظایف خود عمل کند تا اینکه در ۱۳آگوست۱۹۱۰ در لندن چشم از جهان فرو بست.



پنج شنبه 30 دی 1389  1:53 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

ابن‌خلدون(سیاست مدار,جامعه شناس,فیلسوف,,,,)

 

ابن‌خلدون(808-732 قمرى)، سیاست‌مدار، جامعه‌شناس، انسان‌شناس، تاریخ‌نگار، فقیه و فیلسوف مسلمان در تونس به دنیا آمد. عبدالرحمن آموزش‌هاى آغازین را را نزد پدرش فراگرفت و سپس نزد علمای تونسی قرآن و تفسیر، فقه، حدیث، علم رجال، تاریخ، فن شعر، فلسفه و منطق آموخت. او در دربار چند امیر در مراکش و اندلس(اسپانیا) به کار سیاسى پرداخت، اما در 42 سالگى به نگارش کتابى پیرامون تاریخ جهان رو آورد که مقدمه‌ى آن بیش از خود کتاب شناخته شده است. او را از پیشگامان تاریخ‌نویسى به شیوه‌ى علمى و از پیشگامان علم جامعه‌شناسى مى‌دانند.

وى پس از تکمیل تحصیلات در آفریقیه (تونس) به مغرب (مراکش) وسپس الجزایر رفت و دوباره به مغرب بازگشت وپس از آن که اطلاعات مفیدى درباره‌ى کشورهاى شمال آفریقا به دست آورد، در سال 764 به آندلس (اسپانیاى امروز) رفت و در غرناطه (گرانادا) به حضور سلطان، محمد پنجم، رسید.

ابن‌خلدون پس از دو سال به شمال آفریقا بازگشت. او در هر یک از کشورهاى مغرب بزرگ عربى (تونس ، الجزیره و مراکش) که مى‌رفت به علت کثرت معلوماتى که در زمینه فقه و علوم دیگر داشت قدر مى‌دید و بر صدر مى‌نشست. او مدت‌ها در تونس و شهر فاس در مراکش به وزارت امیران محلى مشغول بود و نیز ، بارها از جانب امیران شمال افریقا در تونس، مغرب و الجزایر به سمت قاضى القضاتى رسید. با این حال در زمانى که در وهران الجزایر به سر مى برد مورد خشم سلطان قرار گرفت و مدت 4 سال در قلعه ابن سلامه زندانى شد.

او در زندان ، به نوشتن کتاب معروف تاریخ خود به نام کتاب "العبر و دیوان المبتدا و الخبر فى ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوى السلطان الاکبر" مشغول شد و پس از آزادى از زندان به نوشتن آن ادامه داد تا آن که کتاب را به پایان رساند. مقدمه‌ى این کتاب که اکنون با عنوان مقدمه‌ى ابن‌خلدون شهرت دارد خود شاهکارى بزرگ در فلسفه تاریخ و جامعه شناسى به شمار مى‌آید.(این کتاب را محمد پروین گنابادى به فارسى ترجمه کرد که بارها به چاپ دیگر رسیده است.)

ابن‌خلدون پس از آزادى از زندان، از وهران الجزایر به تونس رفت. در نیمه شعبان 784 با کشتى راهى بندر اسکندریه شد و از آن‌جا به قاهره رفت. در قاهره به دستور الملک الظاهر سیف الدین، ازممالیک برجى مصر، به سمت استادى جامع الازهر، که امروزه دانشگاه الازهر نامیده مى شود، رسید و در آن جا به آموزش و پرروش دانشجویان پرداخت و به جایگاه قضاوت نیز رسید.

ابن‌خلدون از مصر براى زیارت خانه‌ى خدا به مکه رفت و از آن‌جا به سوى شام رهسپار شد. در دمشق بود که دیدار مشهور او با امیر تیمور گورکانى رخ داد. در آن دیدار ابن‌خلدون مورد توجه تیمور قرار گرفت. ابن‌خلدون بار دیگر به قاهره بازگشت و بقیه عمر خود را در مصر گذرانید. سرانجام، در روز چهارشنبه، چهار روز مانده به پایان رمضان 808 قمرى، در 76 سالگى درگذشت و در مزار صوفیان، در بیرون باب النصر(دروازه پیروزى)،قاهره، به خاک سپرده شد.

فهرست آثار

1. العبر و دیوان المبتدا و الخبر فى ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوى السلطان الاکبر(مهم‌ترین کتاب)

2. لباب المحصل فى اصول دین؛ خلاصه‌اى از کتاب بزرگ کلامى و فلسفى فخرالدین رازى(نخستین کتاب)

3. تفسیرى بر برده‌ى بوصیرى(از بین رفته)

4. خلاصه‌ى منطق(از بین رفته)

5. رساله‌اى در علم حساب(از بین رفته)

6. تفسیرى بر شعرى از ابن‌خطیب در اصول فقه(از بین رفته)

7. تعریف(شرح زندگى خود)

8. شفاء السائل(رساله‌اى در تصوف)

شناخته‌شده‌ترین اثر ابن‌خلدون کتاب تاریخ اوست که مقدمه‌ى آن از خود اثر بسیار مهم‌تر است. ابن‌خلدون در زمان خود و حتى از زمان مرگش تا امروز به داشتن شیوه‌اى در تاریخ نگارى علمى و تاریخ اندیشى شهره بوده است. این شهرت به سبب بینش تاریخى عمیق ، ابتکار شیوه‌اى نو و ابداع یک دانش جدید (علم عمران) براى تمیز درستى و نادرستى خبرهاى تاریخى و برخورد با تاریخ به مثابه یک علم است. او تألیف‌هاى خود را بر اساس یک مقدمه (به معناى علمى و عام آن، نظریه) و سه کتاب قرار داده است. مقدمه در فضیلت دانش تاریخ و بررسى روش‌هاى پژوهشی آن و اشاره به روش‌هاى نادرست تاریخ‌نگاران در بیان روى‌دادهاى تاریخى است.

کتاب نخست در اجتماع و تمدن و یادکرد عوارض ذاتى آن است. کتاب دوم در اخبار عرب و قبیله‌ها و دولت‌هاى مختلف و برخى از ملت‌ها و دولت‌هاى مشهور است که با او هم زمان بوده‌اند و کتاب سوم در اخبار بربرها و کشورها و دولت‌هاى پیش از زمان مؤلف به ویژه حکومت‌هاى موجود در مغرب عربى (شمال افریقا) است.

گزافه نخواهد بود اگر گفته شود که نام ابن‌خلدون با نام مقدمه او مترادف شده است. به تعبیر دیگر اگر مقدمه نبود، تاریخ ابن‌خلدون و نام او فقط در ردیف بسیارى از آثار و نام‌هاى تاریخ ‌نگاران عالم اسلام مطرح مى‌شد و چه بسا تاریخ او از نظر اهمیت به پاى آثار بزرگان این رشته چون طبرى، مسعودى و ابن اثیر نمى‌رسید،‌ ولى موضوع‌هایى که وى در مقدمه از جهت مبانى نظرى تاریخ، تمدن و عمران (جامعه‌شناسى) آورده، اثر او را از آثار دیگر ممتاز کرده است. این کیفیت شگفت‌انگیز و نوآورانه‌ی مقدمه را مى‌توان پیامدى از آن ویژگى روحى و رفتارى ابن‌خلدون دانست که معاصرانش آن را "گرایش به مخالفت با هر چیز" خوانده‌اند.

ابن‌خلدون در مقدمه، ارتباط دانش عمران با تاریخ را روشن مى کند. منظور او از دانش عمران (علم العمران) علم جامعه ‌شناسى است. به نظر او تاریخ‌نگاران باید با دیدى جامعه‌شناختى، تاریخ را بنویسند. به روشنى مى‌گوید که تاریخ‌نگار باید خبرها را در چارچوب علم عمران عرضه کند و مى نویسد که تاریخ داراى ظاهر و باطن است. تاریخ در ظاهر اخبارى است درباره‌ى روزگاران و دولت‌هاى پیشین و معمولا براى تمثیل و تزئین کلام به کار مى‌رود، اما در باطن تفکر و تحقیق درباره‌ى حوادث و مبادى آن‌ها و جست و جوى دقیق براى یافتن علل آن‌ها ست و چون از کیفیت روى‌دادها و علت حقیقى آن‌ها بحث مى‌کند "علمی" است سرچشمه گرفته از حکمت و سزاست که ازدانش هاى آن شمرده شود.

ابن‌خلدون هر فصلى از مقدمه را با نقل یکى از آیه‌هاى قرآنى پایان مى‌بخشد. بنابراین گفته‌اند که او عقل و عرفان هر دو را با هم داشته و هر دو را به کار برده است. ابن‌خلدون عامل‌هاى بسیارى را که در جامعه‌هاى بشرى باعث جهش و ترقى مى‌شود، نام مى برد. یکى از این عامل‌ها عصبیت است؛ عصبیتى به مفهوم همبستگى اجتماعی. همبستگى که او از آن یاد مى کند، عصبیت دوره‌ى جاهلیت نیست بلکه همبستگى‌هاى عقلانى است که پس از دوره‌ى جاهلى باعث ایجاد دولت و ملت واحدى در محدوده‌ى جغرافیایى خاص مى‌شود. جامعه شناسان معاصر، ابداع مفهوم ناسیونالیزم در جامعه‌هاى بشرى را در اصل از نوآورى‌هاى ابن‌خلدون مى‌دانند که آن‌ها را در سده‌هاى چهاردهم میلادى به صورت عصبیت عنوان نمود.

ابن‌خلدون کلید شناخت علمى تاریخ را در گرو شناخت علم عمران ( جامعه شناسى ) مى داند . به همین جهت است که مى گوید : " انسان داراى سرشتى مدنى است، یعنى ناگزیر است اجتماعى زیست کند که در اصطلاح آن را مدنیت گویند و معنى عمران همین است." ابن‌خلدون از علت انحطاط و سقوط قوم ‌ها نیز بحث مى کند و مى‌گوید : توحش، همزیستى، عصبیت‌ها و انواع جهان‌گشایى‌هاى بشر و چیرگى گروهى بر گروه دیگر، در ترقى و انحطاط ملت ‌ها تاثیر مستقیم دارد. به همین دلیل است که ابن‌خلدون را مونتسکیوى جهان اسلام مى‌گویند، زیرا مونتسکیو نیز، پس از ابن‌خلدون، از دید تاریخى علمى درباره انحطاط رومیان نظریه‌هایى داده است که مورد تأیید همه‌ى تاریخ ‌نگاران قرار گرفته است.

ابن‌خلدون بر این باور بوده است که براى بهره‌مندى درست از تجربه‌هاى گذشتگان، که به صورت خبرها و روایت‌هایى به ما رسیده است، به منبع ‌ها و دانش ‌هاى گوناگونى نیاز هست که باید آن‌ها را به نگرش درست با هم مقایسه و تجزیه و تحلیل کرد تا از لغزیدن در پرتگاه نادرستى در امان بمانیم. به همین خاطر است که در مقدمه‌ى خود مطالب گوناگونى پیرامون زندگى اجتماعى انسان بیان مى‌کند تا جایى که اندیشمندان پیشین و کنونى گاهى آن را یک دانش‌نامه(دایرالمعارف) دانسته‌اند.

بر اساس نظریه‌هاى تاریخ ‌شناسان برجسته معاصر، آرنولد توین‌بى و جامعه شناسان معروفى چون پیترام سوروکین و دیگر اندیشمندان اروپایى و امریکایى، ابن‌خلدون در پیشنهاد کردن نظریه‌هاى جامعه ‌شناسانه و پژوهش‌هاى تاریخى فراتر از عصر خویش حرکت کرده است. ابن‌خلدون واژه‌ى توسعه را در عام‌ترین شکل و در اشاره به تحولات مکانى و زمانى جامعه‌ها به کار برده است. بنابراین از نظر وى علم تحول و تطور و یا جامعه شناسى (علم العمران) در بستر علمى خویش به تاریخ مربوط بوده، زیرا این علم طریقه‌اى براى بررسى و درک تاریخ بوده است.

ابن‌خلدون در تشریح روابط پویاى جوامع چادرنشین قبیله‌اى، روستایى و شهرى نشان داد که چگونه جامعه‌ها از سازمان‌هاى ساده به سوى سازمان‌هاى پیچیده حرکت مى کنند. عصبیت یا همبستگى گروهى و پیوستگى اجتماعى در میان جامعه‌هاى قبیله‌اى مستحکم‌تر است. به این ترتیب، او به وجود دو نوع جامعه اشاره مى کند. جامعه‌ى بدوى و اولیه (جامعه البادیه) و جامعه متمدن و پیچیده (جامعه الحاضره). جامعه متمدن که از شهرنشینى ناشى مى شود برسه عامل متکى است :جمعیت ، منابع طبیعى و کیفیت حکومت.

از نظر او توسعه تنها به معنى پیشرفت کمى بر حسب رشد اقتصادى نیست، بلکه پاره اى از عامل‌هاى اجتماعى، روانشناختى، فرهنگى وسیاسى نیز براى تداوم و کیفیت توسعه در جامعه‌ى پیشرفته ضرورى‌ است. به این ترتیب، انحصار فزاینده‌ى قدرت از سوى حاکم و نهادهاى حکومتى، افزایش مصرف غیرضرورى، افراط مردم در تجمل، افول عصبیت (همبستگى و پیوستگى اجتماعى)، رشد فردى، از خود بیگانگى در جامعه،‌ همه از دیدگاه ابن‌خلدون نشانه‌هاى نخستین فروپاشى جامعه‌هاى متمدن و شهرى و توسعه یافته به حساب مى آیند.

ابن‌خلدون در بخش‌هاى گوناگون مقدمه‌ى خود به اصول و روش‌هاى آموزش پرداخته است. او گرچه در جاهایى واژه‌ى تعلیم را به مفهوم عمومى از تعلیم و تربیت به کار برده و موضوع‌هاى اخلاقى، تربیتى و روانى را زیر همان عنوان برسى مى‌کند، اما درباره‌ى اصول و روش‌ها، بیش‌تر مفهوم ویژه‌ى آن یعنى آموزش را در نظر داشته است. اصول و روش‌هاى آموزشى را که مورد نظر او بوده، مى‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:

1. آموزش گام‌به‌گام و طى زمان: ابن‌خلدون باب ششم از فصل 29 را با عنوان "راه درست در آموزش علوم و روش‌هاى سودمند آن" آغاز مى‌کند و نخستین نکته‌اى را که بر آن پافشارى مى‌کند آموزش گام ‌به‌گام و طى زمان است. او بر این باور است براى آن‌که آموزش به یادگیرى بینجامد و باعث حصول ملکه در یادگیرنده شود، آموزش باید کم‌کم و با اصول و موضوع‌هاى محورى، آن‌هم به صورت کلى، آغاز شود تا ذهن یادگیرنده آمده گردد و سپس با شرح بیش‌تر و با ذکر دلیل ادامه یابد و سرانجام به تشریح مساله‌هاى پیچیده پرداخته شود.

2. در نظر داشتن توانایى‌ها یادگیرنده:  به نظر ابن‌خلدون باید توانایى یادگیرى دانش‌آموز شناسایى شود، هم ‌چند با میزان توانایى‌هایش در یادگیرى به او آموزش داده شود و توان یادگیرى او آرام‌آرام پرورش داده شود. نخست باید موضوع‌هاى حسى و نزدیک به ذهن به او آموزش داده شود، آن‌هم به اندازه‌اى که باعث خستگى او نشود. چنان ‌چه این مرحله به درستى انجام شود، ذهن او براى یادگیرى‌ بیش‌تر آماده مى‌شود، اما اگر در همان آغاز با دشوارى رو‌به‌رو شود و مطلبى را به درستى نفهمد، اثر روانى نامطلوبى بر او مى‌گذارد و ادامه‌ى یادگیرى برایش دشوار مى‌شود.

3. آسان‌گیرى و مهربانى آموزگار:  ابن‌خلدون شش اثر منفى سخت‌گیرى آموزگار را بر دانش‌آموز بر شمرده است: گرفتن نشاط از دانش‌آموز؛ وادار کردن او به دروغ‌گویى براى در امان ماندن از خشم آموزگار؛ زمینه ‌سازى براى فریبکارى و درویی؛ گرفتن عزت نفس و احساس شخصیت؛ سست شدن اعتماد به نفس؛ سست شدن در راه به دست‌آوردن ویژگى‌هاى اخلاقى و انسانى نیکو و گرایش پیدا کردن و پستى‌ها و ناراستى‌ها.

4. حفظ آزادى و شخصیت دانش‌آموز:  ابن‌خلدون باور دارد که تکلیف‌هاى دوستانه‌ى آموزشى، که در مورد کودکان معمول است، درباره‌ى هر دانش‌آموزى اثر مثبت دارد و بى آن‌که شخصیت او را از بین ببرد، گرایش او را به انجام دادن تکلیف‌ها بیش‌تر مى‌کند. اما اگر این کار با تهدید و زور و بدون گفت و گو انجام شود، توانایى فرد را مى‌شکند و احساس خارى و شکست را در او پدید مى‌آورد و باعث مى‌شود او مانند افراد ستم دیده به کسالت و سستى روى آورد. او به شیوه‌ى تعلیم و تربیت پیامبر اسلام اشاره مى‌کند که با یاران خود احساس شخصیت و ابراز وجود مى‌داد و در نتیجه آن‌ها به خواسته‌ى خود به انجام یک تکلیف مى‌پرداختند.

5. از ساده به دشوار:  آموزشى موفق است که از مساله‌هاى ساده و نزدیک به ذهن یادگیرنده اغاز شود و کم‌کم به مساله‌هاى دشوار برسد. او از کسانى که از همان آغاز به مساله‌هاى دشوار مى‌پردازند، انتقاد مى‌کند و بر این باور است که این کار باعث بروز احساس ناتوانى از فهمیدن در یادگیرنده مى‌شود.

6. بهره‌گیرى از شیوه‌هاى آموزشى کارآمدتر:  ابن‌خلدون از سه شیوه‌ى آموزشى که در روزگار او به کار مى‌رفته یاد کرده است: شیوه‌ى سخنرانى و القاى دانش به یادگیرنده به گونه‌اى که رابطه‌ى یک ‌سویه‌اى بین یاد دهنده و یادگیرنده برقرار مى‌شود؛ شیوه‌ى الگوسازى و تفهیم موضوع از راه نشان ‌دادن آن به کردار و گفتار؛ شیوه‌ى گفت و گوى علمى بین یاد دهنده و یادگیرنده یا تشویق یادگیرنده ‌ها به گفت و گو با هم‌دیگر. خود او شیوه‌ى دوم را از همه بهتر مى‌داند و شیوه‌ى سوم را آسان‌ترین شیوه‌ براى یادگیرى و حصول ملکه مى‌داند. او در مقایسه‌اى که بین دانش‌آموزان مدرسه‌هاى مغرب و دوره‌ى آموزشى 16 ساله‌ى آنان با دانش‌آموزان مدرسه‌هاى تونس و دوره‌ى آموزشى پنج‌ساله‌ى آنان انجام مى‌دهد، علت به درازا کشیدن دوره‌ى آموزشى و موفق نبودن دانش‌آموزان مغربى را نبود شیوه‌ى درست و سودمند آموزشى، مانند شیوه‌ى دوم و سوم، بیان مى‌کند.

7. کل‌نگرى در آموزش: از روش‌هاى یادگیرى کارآمد این است که آموزگار با نگرش کلى اجزاى درس را مرتبط با هم عرضه کند، به گونه‌اى که آغاز و پایان آن به صورت ساختارى در ذهن یادگیرنده ملکه شود.

8. تکرار و تمرین و بهره‌گیرى از شاهد:  به نظر او، یادگیرنده پس از آگاهى از مفهوم‌ها و اصطلاح‌ها و قانون‌هاى هر علم باید پیوسته آن‌ها را به کار گیرد و تمرین و تکرار کند. او کتاب سیبویه، دانشمند ایرانى، را بهترین کتاب براى آموزش زبان عربى مى‌داند، چرا که هم قانون‌هاى علم نحو را دارد و هم داراى بسیارى از متن‌هاى نظم و نثر عرب است. او خاطر نشان مى‌کند که براى یادگیرى زبان تنها نباید بر یادگیرى قاعده‌ها تاکید کرد، چنان‌که در مغرب چنین بوده است، بلکه باید مانند آندلسى‌ها از شواهد نظم و نثر نیز بهره گرفت تا در ایجاد ملکه‌ى زبان موفق بود.

9. فراهم کردن زمینه‌ى مناسب براى یادگیری: او راه ‌هایى را براى ایجاد چنین زمینه‌اى پیشنهاد مى‌کند از جمله: پرهیز از به کار بردن عبارت ‌هاى نامفهوم؛ پرهیز از متن‌هاى درسى بسیار مختصر که فقط حفظ کردن مطالب را آسان مى‌کنند؛ بهره گیرى از متن‌هاى روانى که با مثال و تمرین آمیخته‌اند و پرهیز از پرداختن به موضوع‌هایى که یادگیرنده توان درک آن‌ها را ندارد. از برخى سدهایى که ممکن است در فرایند یادگیرى دشوارى ایجاد کنند، یاد مى‌کند: زیادى کتاب‌هاى درسى که اغلب تکرارى و به دور از نوآورى هستند؛ درهم آمیختن مطالب کتاب درسى با مطالب بیرون از آن و بى ‌ارتباط یا کم ‌ارتباط با آن؛ فاصله‌ى زیاد بین جلسه‌هاى درسى و آموزش هم‌ زمان دو رشته‌ى درسی.

10. ارزشیابى پیوسته:  ابن‌خلدون براى کسى که مى‌خواهد خود و دیگران را در مسیر پیشرفت قرار دهد، ارزشیابى پیوسته را سفارش مى‌کند و البته بیش‌تر بر خود ارزشیابى تکیه دارد. او به آموزگاران سفارش مى‌کند که همواره گفتار و کردار خود را ارزیابى کنند و تاکید مى‌کنند که با این روش مى‌توان خود را از مرحله‌ى کمالى به مرحله‌ى بالاتر رساند و زمینه‌ى رشد دانش‌آموزان خود را فراهم کرد.

ابن‌خلدون در مورد جایگاه دانش در ایران پیش از اسلام نوشته است: " جایگاه علوم عقلى در نزد پارسیان بسیار والا بود و حیطه‌هاى آن ‌ها بسیار گسترده بوده است. چرا که داراى حکومت‌هاى پایدار و با شکوه بودند. گویند پس از کشته شدن داریوش به دست اسکندر و چیره شدن اسکندر به سرزمین کیلیکیه و دست یافتن به کتاب‌ها و علوم بى‌شمار پارسیان، این دانش‌ها از پارسیان به یونانیان رسید. هنگامى که سرزمین پارس فتح شد و در آن کتاب‌هاى فراوانى یافتند، سعد ابن ابى وقاص به عمر ابن خطاب نوشت و از او درباره‌ کتاب‌ها و انتقال آن ‌ها به مسلمانان کسب اجازه کرد. عمر در پاسخ به او نوشت که تا کتاب‌ها را به آب ریزد با این استدلال که اگر هدایتى در این کتاب‌ها باشد خداوند ما را به بیش از آن‌ها هدایت کرده است و اگر در آن‌ها گمراهى باشد، خداوند ما را از آن‌ها حفظ کرده است. به این ترتیب، کتاب‌ها را در آب ریخته یا آتش زدند و دانش پارسیان از دست ما رفت."

نویسندگان بسیاری با استناد به نوشته‌ى ابن‌خلدون و تاریخ ‌نگاران دیگر کوشیده‌اند سهم ایرانیان را در دانش بشرى و نقش آنان را در وارد کردن دانش به جامعه اسلامى کم ‌رنگ جلوه دهند. این دسته از نویسندگان به اشاره به این سخنان ابن‌خلدون و توجه نکردن به نوشته‌هاى صاحب ‌نظران دیگر چنین نتیجه مى‌گیرند که مسلمانان دانش خود را به طور مستقیم از یونانیان به دست آوردند. حال آن‌که بر چنین ادعایى ایراد جدى وارد است:

1. اگر بپذیریم کتاب سوزى بسیار گسترده‌ى عرب‌هاى مهاجم، آن هم به فرمان خلیفه‌ى مسلمین، باعث نابودى کامل دانش ایرانیان شد، به جاى سخن از شکوه تمدن عرب‌ها و پیش‌تازى آنان در دانش و فناورى، که در کتاب‌هاى گوناگون چه از نویسندگان عرب و چه نویسندگان غربى از آن یاد شده است، باید از دانش ‌ستیزى و وحشیگرى و ویرانگرى مغول‌وار آن‌ها سخن بگوییم. با این تفاوت که مغول‌ها براى کتاب ‌سوزى خود استدلال محکمى نداشتند و عرب‌ها با استدلال دینى به آن پرداختند. حال آن‌که، چنان حجمى از کتاب‌سوزى، به نحوى که هیچ اثرى از ایران باستان نماند، دور از ذهن مى‌رسد. چرا که با وجود کتاب‌سوزى‌هاى بى‌شمار مغول‌ها، آثار بسیارى از دوران تمدن اسلامى بر جاى مانده است.

2. شکوفایى دانشگاه گندى‌شاپور تا زمان منصور عباسى و مدت‌ها پس از آن، به نحوى که منصور براى درمان بیمار خود به پزشکان آن‌جا روى آورد، نشان‌دهنده‌ى آن است که حتى با پذیرفتن نظریه‌ى آتش‌سوزى کتاب، دست‌کم بخشى از دانش پارس‌ها نگهدارى شد و حتى آنان با ترجمه‌ى کتاب‌هاى خود به زبان عربى در نگهدارى آن کوشش فراوان کردند، چنان‌که چیره‌ترین مترجمان کتاب به زبان عربى در اصل ایرانى بودند که ابن‌مقفع و خاندان بختیشوع از شناخته‌شده‌ترین آن‌ها هستند. مترجمان دیگرى مانند حنین‌بن‌اسحاق نیز شاگرد ایرانیان بودند.. از این رو، برخى از دانش‌هاى دوران باستان را باید در کتاب‌هاى عربى آغاز نهضت ترجمه جست و جو کرد.

3. اگر بپذیریم که دانش پارسیان در زمان اسکندر به یونان راه یافت، که چنین بوده است و البته پیشینه‌ى این کار به زمانى پیش از اسکندر نیز مى‌رسد، باید آن دانش یونانى که نویسندگان عرب و غرب آن را خاستگاه اصلى دانش عرب مى‌دانند، در واقع تا اندازه‌ى زیادى ایرانى بدانیم و بپذیریم که دانش ایرانى هیچ‌گاه از بین نرفته است.

4. ابن‌خلدون در جاى دیگرى از مقدمه‌ى خود مى‌گوید: "جاى شگفتى است که در جامعه‌ى اسلامى، چه در علوم شرعى و چه در علوم عقلى، اغلب پیشوایان علم ایرانى بودند. جز در مواردى نادر و اندک و چنانچه برخى از آنان منسوب به عرب بودند، زبانشان فارسى و محیط تربیتشان ایرانى بود." بى‌گمان آن ایرانیان از نوادگان همان ایرانیان دانش‌پرور دوران باستان بودند. در بررسى آثار برخى از آنان، مانند بیرونى، مى‌بینیم که به ایران باستان نیز اشاره‌هایى دارند.

ابن‌خلدون در بیان این که چرا پیشگامان علوم در جهان اسلام همگى ایرانى بودند به دیرپایى شهرنشینى و تمدن در ایران اشاره مى‌کند و مى‌گوید:" در صنایع(فنون) شهرنشینان ممارست مى‌کنند و عرب از همه مردم دورتر از صنایع مى‌باشد. علوم هم از آیین‌هاى شهریان به شمار مى‌رفت و عرب هم از آن‌ها و بازار رایج آن‌ها دور بود و در آن عهد مردم شهرى عبارت بودند از عجمان(ایرانیان) یا کسانى مشابه و نظایر آنان بودند از قبیل موالى و اهالى شهرهاى بزرگى که در آن روزگار در تمدن و کیفیات آن مانند صنایع و پیشه‌ها از ایرانیان تبعیت مى‌کردند. چه ایرانیان به سبب تمدن راسخى که از آغاز تشکیل دولت فارس داشته‌اند بر این امور استوارتر و تواناتر بودند."

سپس، ابن‌خلدون در اشاره‌هایى که به شاخه‌هاى علوم دارد، جابه‌جا از ایرانیان یا شاگردان آن‌ها نام مى‌برد که آن علم را بنیان‌گذارى کردند یا به پیش بردند. در نحو از بنیان‌گذار آن، سیبویه نام مى‌برد و از پیروان و شاگردان او که همه از نژاد ایرانى بودند. به نظر او بیش‌تر دانندگان حدیث و همه‌ى عالمان تفسیر، فقه و کلام ایرانى بودند و به بیان او:" جز ایرانیان کسى به حفظ و تدوین علم قیام نکرد و از این رو، مصداق گفتار پیامبر(ص) پدید آمد که فرمود: اگر دانش بر گردن آسمان درآویزد، قومى از مردم فارس به آن دست مى‌یابند."

با ملاحظه همه جوانبه‌اى که ابن‌خلدون در مقدمه رعایت کرده است، مى‌توان ادعا کرد که این اثر در زمینه‌ى تاریخ ‌شناسى در دنیاى اسلامى یک نوآورى‌ بى‌مانند و پدید آورنده آن در میان تاریخ ‌نگاران مسلمان یک استثنا و در زمینه‌ى فکر تاریخى در میان تاریخ ‌نگاران پیش از خود بى‌مانند است. با وجود این، اندیشه و روش نبوغ ‌آمیز ابن‌خلدون نه تنها در زمان خود بلکه تا سده ‌ها به صورتى شایسته مورد ارزیابى و نقد و داورى قرار نگرفت و چون تخمى درشوره زار، بى حاصل ماند تا این که بخش هایى از مقدمه او در سال 1806 میلادى به وسیله سیلوستر دوساسى به زبان فرانسه ترجمه شد و در همان ایام نیز هامر پورگشتال، تاریخ ‌شناس اتریشى، ابن‌خلدون را مونتسکیوى جهان غرب نامید. از آن زمان بود که دانشمندان اروپا از نبوغ این متفکر بزرگ در شگفت شدند و بر پیشى‌گرفتن او بر دانشمندان اروپایى در طرح موضوع ‌هایى چون جامعه‌شناسى، فلسفه‌ى تاریخ و اقتصاد سیاسى اذعان کردند.

مقدمه‌ى ابن‌خلدون چنان انقلابى در افکار دانشمندان قرن نوزدهم ایجاد کرد که به این باور راسخ شدند که این تاریخ ‌شناس تونسى مسلمان چهار سده پیش از ویکوى ایتالیایى تاریخ را علم دانسته وقبل از مونتسکیو درباره علت انحطاط تمدن‌ها سخن گفته است. اشمیت دانشمند امریکایى گفته است که: "ابن‌خلدون در دانش جامعه شناسى به مقامى نائل آمده است که حتى آگوست کنت در نیمه دوم قرن نوزدهم بدان نرسیده است." آرنولد توین‌بى، مورخ معاصر آمریکایى، نیز مى‌گوید :" مقدمه‌ى حاوى درک و ابداع فلسفه‌اى براى تاریخ است که در نوع خود و در همه‌ى روزگاران از بزرگ‌ترین کارهاى فکرى بشر است."

در واقع جهان اسلام هم از راه اروپا با ابن‌خلدون آشنایى دوباره یافت. ابن‌خلدون امروز در فرهنگ جهانى جایگاه شایسته اى دارد. او نه تنها نسبت به زمان خود استثنایى جلوه مى‌کند، که با انسان‌هاى متفکر زمان ما نیز سخنان بسیار دارد؛ نه از آن رو که بتوان نظرهاى او را در مورد جامعه‌ى معاصر به کار برد، بلکه از آن جهت که تحلیل‌هاى او براى فهم زمینه‌هاى تاریخى جامعه بسیار سودمند است. او تفکر تاریخى را به مرحله اى نو رسانید و تاریخ نویسى را از صورت رویداد ‌نویسى پیشین به شکل نوین علمى و قابل تعقل درآورد.



پنج شنبه 30 دی 1389  1:54 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

ویلیام هنری گیتس ‌سوم، مشهور به بیل گیتس رئیس(علوم رایانه)

 

ویلیام هنری گیتس ‌سوم، مشهور به بیل گیتس رئیس و موسس شرکت مایکرو‌سافت، در ۲۸ اکتبر۱۹۵۵ در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل امریکا متولد شد.

گیتس از همان دوران کودکی روحیه رقابت ‌طلبی خود را نشان داد و سعی می‌کرد در هر زمینه‌ای از دوستان خود پیش باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در مدرسه عمومی پشت ‌سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپیوتر آشنا شد.

در آغاز یکی از سالهای تحصیلی، مسئولان مدرسه تصمیم گرفتند با کمک خانواده دانش‌آموزان، یک ترمینال کامپیوتر اجاره کنند و در اختیار دانش‌آموزان قرار ‌بدهند. در این هنگام بیل گیتس با کامپیوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در 13سالگی اولین نرم‌فزار خود را که یک بازی ساده بود، نوشت.

گیتس به همراه دوست خود پل آلن که 2 سال از وی بزرگتر است و در زمینه سخت‌افزار کامپیوتر هم مهارت داشت، بیشتر وقت خود را به برنامه‌نویسی در اتاق کامپیوتر می‌گذراند.

وی در سال ۱۹۷۳ وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر آشنا شد و در آن زمان یک نسخه از زبان BASIC را برای کامپیوتر MITS Altair  طراحی کرد.

بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت کوچکی به نام Microsoft با شعار در هر خانه یک کامپیوتر ایجاد کرد. مایکروسافت انواع زبان ‌های برنامه ‌سازی را برای کامپیوترهای مختلف تولید می‌کرد. وی سال 1976 به خاطر مایکروسافت هاروارد را ترک کرد و هیچگاه درسش را تمام نکرد و مدرک نگرفت.

در آن زمان مایکروسافت فقط ۴۰ کارمند داشت که شبانه روز کار می‌کردند و کل فروش آن فقط 4/2 میلیون دلار در سال بود. در سال ۱۹۸۰ شرکت IBM  برای اینکه از بازار کامپیوترهای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت تا کامپیوتر خود را که بعدها PC  نام گرفت و کامپیوترهای امروزی نیز مبتنی بر آن هستند، بسازد و وارد بازار کند. IBM تصمیم گرفت تا کار نرم‌افزار آن را به عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که IBM قراردادی با شرکت مایکروسافت بست تا نرم‌افزارهای سازگار با کامپیوترهای شخصی IBM را تولید کند.

کامپیوتر‌های جدید IBM  از پردازنده‌ های ۱۶بیتی ۸۰۸۸ شرکت اینتل استفاده‌ می‌کرد. بنابراین مایکروسافت برای فروش زبان ‌های برنامه ‌سازی خود به یک سیستم عامل ۱۶ بیتی نیاز داشت. در آن زمان شخصی به نام تیم پاترسون در کارگاه خانه خود یک کامپیوتر ۱۶ بیتی کوچک ساخته بود و برای آن یک سیستم عامل ساده ۱۶ بیتی نوشت که نام DOS ۸۶ را برای آن انتخاب کرده بود. بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS ۸۶ را با پرداخت ۷۵ هزار دلار بدست آورد و با پل آلن سیستم DOS ۸۶ را متناسب با کامپیوتر‌های شخصی  IBM تغییر دادند و امکانات بیشتری به آن افزودند و از آن یک سیستم عامل قوی ۱۶ بیتی ساختند.

مایکروسافت این سیستم عامل را MS-DOS نامید. MS-DOS روی کامپیوترهای شخصی IBM جای گرفت و IBM درصدی از فروش کامپیوترهایPC  خود را برای استفاده از MS-DOS  به مایکروسافت می‌پرداخت. بعدها مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکی Windows و محصولات دیگر، گامهای بزرگتری به سوی موفقیت برداشت.

اکنون بیل گیتس با بیش از ۵۰ میلیارد دلار، یکی از ثروتمندترین مردان دنیا شناخته شده است. [سقوط بیل گیتس به رده سوم ثروتمندترین‌های جهان] یکی از دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود گیتس استخدام افراد باهوش در این شرکت است.

گیتس زمانی که فقط ۱۹ سال داشت مایکروسافت را مدیریت می‌کرد. او به قدری کار می‌کرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمی‌کرد و به همراه کارمندان خود به سختی روی پروژه‌ های مختلف و سفارش مشتریان کار می‌کرد.

گیتس در سال ۱۹۹۴ با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال ۱۹۹۶) و یک پسر (متولد سال ۱۹۹۹) است.

وی در سال 2000 از مدیرعاملی کنار می‌کشد و بالمر را جایگزین خود می‌کند و راه مادر خود را ادامه می‌دهد(تاسیس بنیاد خیریه). او با 29 میلیارد دلار سرمایه، بنیاد خیریه بیل و ملیندا را تاسیس کرد.

سال 2006  گیتس اعلام کرد از جولای 2008 کار در مایکروسافت را رها می‌کند ولی به دلیل علاقه زیاد در کارهای برنامه‌نویسی به مایکروسافت کمک خواهد کرد.

وی هم اکنون همراه همسر و فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است.

برگرفته از : همشهری آنلاین



پنج شنبه 30 دی 1389  1:54 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

گنریچ آلتشولر(دانشTRIZ)

 

شالوده ‌های دانش TRIZ از سال 1946 توسط گنریچ آلتشولر بر اساس نتایج حاصل از مطالعه اختراعات مختلف پایه‌گذاری شد .

آلتشولر که به پدر TRIZ شهره است، در سال 1926 در روسیه متولد گردید ؛ وی که از همان دوران نوجوانی نسبت به ابداعات و اختراعات کنجکاوی و علاقه خاصی داشت و اولین اختراع خود را در سن چهارده سالگی انجام داد ، در اداره ثبت اختراعات مشغول به کار شد .

کار او کمک به مخترعین برای ثبت اختراعاتشان بود ؛ او در حین کار ، گاهی به حل مسائل فنی آنان کمک می‌کرد . در این دوران بود که او دریافت حل مسائل فنی که منجر به اختراع و نوآوری می‌شود به اصول و روشهایی فراتر از تکنیکهای خلاقیت شناخته‌شده تا آن هنگام نیاز دارد.

آلتشولر در طی مطالعات خود به این نتیجه مهم رسید که یک نظریه اختراع بایستی دارای چند ویژگی اصلی از جمله موارد زیر باشد :

1- شامل یک فرایند گام ‌به‌گام و نظام ‌یافته باشد .

2- بتواند از میان گستره‌ای از راه‌ حلها ، مستقیما به بهترین راه‌حل (راه‌حل ایده‌آل یا کمال) منجر گردد .

3- دارای ویژگی تکرار پذیری باشد .

4- بتواند ساختاری برای دانش ابداع ارائه نماید .

آلتشولر بیش از بیست ‌هزار اختراع ثبت شده (Patent) را مورد بررسی قرار داد تا متوجه شود اختراعات به عنوان مساله ‌های ابداعی (یعنی مساله‌هایی که راه‌ حل آنها مشخص نیست و بایستی آن را با روشهای خلاق و ابداعی کشف نمود .) چگونه حل شده‌اند .

از بین این تعداد آلتشولر چهار‌هزار اختراع مهم و برجسته و به عبارتی راه‌حلهای خلاق و ابداعی اصلی را مورد مطالعه عمیقتر قرار داد . براساس نتایج حاصل از این نوع مطالعات خلاقیت‌ شناسی تحلیلی ، آلتشولر به کشفیات بسیار مهمی دست یافت و اصول ، مفاهیم و روش های TRIZ را به عنوان یک علم نوین و بسیار باارزش به جهان ارائه نمود .

البته این خلاقیت و نوآوری فوق‌العاده مهم آلتشولر متاسفانه همانند بسیار از کشفیات و اختراعات کوچک و بزرگ تاریخ در ابتدا درک نشده و با انواع مخالفتها ، مقاومتها و بی‌مهری‌ های تاسف ‌برانگیز (آنچه که در خلاقیت ‌شناسی تحت عنوان اینرسی خلاقیت و نوآوری نامیده می‌شود) مواجه شد و آلتشولر همانند بسیاری از دانشمندان و مخترعین سختیها و مرارتهای بسیار زیادی را متحمل گردید که مطالعه آن حاکی از اراده والا و تلاش و پشتکار شگفت ‌انگیز وی است .

به دلیل بی‌توجهی‌ها و مخالفتها در آن زمان ، TRIZ نتوانست به خوبی در روسیه ایفای نقش نماید اما پس از پایان جنگ جهانی دوم و گسترش ارتباطات ، کشورهای اروپایی ، آمریکا ، ژاپن و دیگر کشورها با دانش TRIZ آشنا شده و با پی بردن به اهمیت فوق‌العاده زیاد آن بلافاصله آن را جذب کرده و ضمن بکارگیری ، در صدد رشد و توسعه آن برآمدند .

چنانکه در حال حاضر درباره TRIZ به عنوان یک دانش تخصصی تحقیقات وسیعی به عمل می‌آید و اصول و مفاهیم آن توسط بسیاری از دانشمندان ، پژوهشگران ، مدیران ، مهندسان و کارشناسان رشته‌های مختلف علمی در جهت حل مسائل و ایجاد نوآوری ها به کار گرفته می‌شود و همچنان به سرعت در حال گسترش و تکامل است .

بزرگترین خلاقیت و نوآوری آلتشولر به عنوان یک دانشمند علوم و مهندسی ، یک دانشمند خلاقیت ‌شناس و نیز به عنوان یک مخترع ، خلاقیت و نوآوری او درباره خود موضوع خلاقیت و نوآوری بود .

آلتشولر به عنوان مخترع فنون اختراع و پایه‌گذار دانش TRIZ ، با تلاش و پشتکار بسیار زیاد به مدت پنجاه ‌و دو سال در راستای رشد و توسعه آن کوشید و یکی از اصلی‌ترین و موثرترین بنیانگذاران علم خلاقیت ‌شناسی و از بزرگترین دانشمندان قرن بیستم محسوب می‌شود (آلتشولر در سال 1998 در آمریکا از دنیا رفت). نقش و اهمیت نظریه TRIZ ، شاهکار علمی آلتشولر به قدریست که از جنبه‌ای می‌تواند در ردیف نظریه‌های علمی بزرگی مانند نظریه کوانتومی و نظریه نسبیت قرار گیرد و آلتشولر را با دانشمندان بزرگی مانند پلانک ، انیشتین ، شرودینگر ، پیاژه و پائولینگ همسنگ نماید .

برگرفته از : CREATIVITY.IR



پنج شنبه 30 دی 1389  1:54 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

وینتون سرف(علوم رایانه)

 

وینتون سرف  در سال ۱۹۴۳ متولد شده و در لس‌آنجلس پرورش یافته است. او به پدر اینترنت اشتهار دارد.

وینتون سرف از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۳ معاونت ارشد طراحی و مهندسی اینترنت را به عهده داشت. او در زمان تحصیل در دبستان و دبیرستان علاقه و توانایی شگرف خود را در حل مسائل و معادلات ریاضی نشان داد.

می‌گویند او از زمان کودکی لباس مرتب و تمیز می‌پوشید عادتی که هنوز هم آن را فراموش نکرده چون تا به حال کسی او را بدون کت و شلوار ندیده است. علاقه سرف به کامپیوتر از نوجوانی شروع شد و پس از اتمام دبیرستان دانشگاه استنفورد را جهت ادامه تحصیل انتخاب کرد و در سال ۱۹۶۵ از رشته ریاضی فارغ ‌التحصیل شد.

رایانه همچنان او را به دنبال خود می‌کشاند و به همین دلیل بلافاصله با عنوان مهندس سیستم در آی بی آم شروع به کار کرد اما خیلی زود تصمیم گرفت دوباره به تحصیل در رشته کامپیوتر ادامه دهد. سرف جهت دریافت دکترا در رشته کامپیوتر در دانشگاه لس‌آنجلس کالیفرنیا UCLA ثبت نام کرد و تز دکترای خود را درباره ابر رایانه‌هایی که می‌توانند برنامه‌های کامپیوترهای دیگر را کنترل کنند نوشت که بعدها تز خود را در پروژه آرپانت به مرحله عمل درآورد.

پروژه ابر رایانه، سرف را به شبکه بندی کامپیوترها علاقمند کرد. در پائیز ۱۹۶۸ وزارت دفاع آمریکا از دانشگاه لس‌آنجلس خواست تا شبکه آرپانت (ARPANET) را طراحی کنند. سرف در مرکز اندازه گیری شبکه که مسئولیت آزمایش و تجزیه و تحلیل سیستم را بر عهده داشت به کار مشغول شد. این بخش متشکل از ۴۰ دانشجو بود و لن کلینروک سرپرستی آنان را بر عهده داشت.

وینتون سرف در سال ۱۹۷۲ به عنوان دستیار استاد به دانشگاه استنفورد برگشت و تا سال ۱۹۷۶ به عنوان دستیار استاد به تدریس پرداخت. او همچنین در فاصله سپتامبر سال ۱۹۷۳ تا ماه می ۱۹۷۴ با همکاری دانشمند دیگری به نام رابرت کان طرح شبکه بندی بین ‌المللی را با نام پروتکل کنترل انتقال ارائه داد. با جدا کردن این پروتکل به دو بخش جداگانه و نامگذاری آن به پروتکل اینترنت IP نام طرح به TCP/IP تغییر یافت.

طرحی که قرار بود پیام ‌ها را به اجزای کوچکتری به نام دیتاگرم تبدیل و در مقصد مجددا آنها را به حالت اولیه برگردانده، خطا و اشتباه سیستم را یافته و به عنوان تنها استاندارد ارتباطی اینترنت در سال ‌های آینده مورد استفاده و بهره برداری عمومی قرار دهد.

او در سال ۱۹۸۲ به عنوان استراتژیست و معاون اول شرکت بزرگ MCI استخدام شد و تا سال ۱۹۸۶ در آن شغل باقی ماند. سرف مجدداً در سال ۹۲ به ام سی آی برگشت و در سال ۱۹۹۴ موفق به مخابره اولین سرویس نامه ‌‌های الکترونیکی تجاری از شرکت MCI شد. شرکت ام سی آی صاحب و اداره کننده امور تکنیکی و اینترنت بیش از ۷۵ سازمان دولتی آمریکا و دومین شرکت مخابرات و تلفن راه دور جهان است. پروژه (Interplanetary Network IPN )از آخرین طرح‌ های سرف است. در این طرح قرار است با همکاری ناسا، سازمان هوا فضایی آمریکا، اینترنت به دیگر کرات و اقمار فضا گسترش یافته و ارتباط بین ماهواره ‌‌ها با یکدیگر و با ایستگاه ‌های زمینی برقرار شود.

در ۹ ژانویه ۲۰۰۵ وینتون سرف به خبرگزاری فرانسه اعلام کرد طی ۴ سال آینده سیاره‌ های مریخ و مشتری از طریق اینترنت با زمین ارتباط خواهند داشت.

سرف که در یک کنفرانس علمی- تحقیقاتی در هند سخن می‌گفت اعلام کرد سیاره مریخ تا سال ۲۰۰۹ و سیاره مشتری تا سال ۲۰۱۲ از طریق اینترنت به کره زمین متصل خواهند شد.

وی پروتکل اینترنت جدیدی را برای فضا طراحی کرده و معتقد است پروتکل‌ها و قرارداد های موجود نمی‌توانند در فضا و جو که از نظر فشار هوا، درجه حرارت و میزان جاذبه با زمین تفاوت بسیار دارند عمل کنند.

سرف این نوع ارتباط با اینترنت را دگرگونی شگرفی در عرصه پیشرفت ‌های تکنولوژی اطلاعات می‌داند و امیدوار است، با برقرار شدن چنین ارتباطی بسیاری از اسرار مربوط به فضا کشف شده و به دانشمندان در تحقیقات علمی و فضایی کمک کند.

وینت سرف تکنولوژی و استفاده از اینترنت را به ۳ مرحله تقسیم کرده و می‌گوید اولین دهه شبکه اینترنت در فاصله سالهای ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۲ به وقوع پیوست و از آن با مرحله تحقیق، طراحی و آزمایش گام ‌های اولیه تکنولوژی نام برده می‌شود. دوره دوم و سوم شامل یکپارچه کردن دانش به دست آمده و استفاده از آن در ابعاد تجاری و همگانی کردن استفاده اطلاعات است.

برگرفته از: همشهری آنلاین



پنج شنبه 30 دی 1389  1:54 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

یانی فون نویمان(علاوه بر ریاضی,علوم رایانه)

 

یانی فون نویمان، دانشمندی که از انیشتین هم باهوشتر بود. دانشمند نابغه‌ای که اولین رایانه‌ها را طراحی و نظریه بازیها را ابداع کرد، با حل مشکلات کلیدی بمب اتمی، امکان ساخت این سلاح مرگبار را فراهم کرد. درباره رویدادهای برجسته صد سال گذشته کمی بیندیشید، رویداد هایی که دنیای امروز ما را شکل داده‌اند. اختراع رایانه، کشف نظریه کوانتومی، ظهور سلاحهای هسته‌ای و جنگ سرد، برخی از این رویدادها هستند. تمامی این وقایع، سیر حرکت تاریخ بشر را دستخوش تغییرات شگرف کرده‌اند، و جالب آنکه در پس همه آنها، نام یک نفر به چشم می‌خورد: یانی فون نویمان، ریاضیدانی با ذهنی چنان توانمند که حتی برخی از همکاران وی که برنده جایزه نوبل شده بودند، با خود می‌گفتند که شاید او موجودی فضایی در جامه مبدل است! کوتاه سخن آنکه فون نویمان، حوزه ‌های کلیدی دانش و فناوری قرن بیستم را زیر و رو کرد.

او به دنیای ذرات زیر اتمی معنا بخشید و اصول طراحی رایانه‌ها را که امروزه نیز مورد استفاده اند، پی ریزی کرد. فون نویمان قواعد پیروزی در پیکارها را نیز کشف کرد، حال چه این پیکار در بازی با ورق باشد، چه در بازیهای سیاسی ابر قدرتها و افزون بر اینها، حل مشکلات کلیدی بمبهای اتمی و هیدروژنی نیز به دست او صورت گرفت. نقش فون نویمان در جنگ سرد آنچنان حیاتی بود که زمانی که او روی تخت بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد، افراد ارتش آمریکا در کنار او به نگهبانی مشغول بودند، تا مبادا در مورد اسرار محرمانه کشوری حرفی از دهان او در برود. زندگی و فعالیتهای فون نویمان بیش از هر دانشمند دیگری در قرن گذشته (حتی بیش از انیشتین) نشان می‌دهد که نبوغ حقیقی واقعا به چه شکل است. این مسأله، برخی پرسشهای آزار دهنده را نیز به ذهن متبادر می‌کند، نظیر اینکه اصولا چنین نوابغی تا چه حد باید قدرت در اختیار داشته باشند.

یانی فون نویمان که در کودکی او را " یانوس"  صدا می‌زدند، در 28 دسامبر 1903 در خانواده‌ای ثروتمند و بانکدار در بداپست مجارستان به دنیا آمد. یانی از همان سنین کودکی نشانه‌های نبوغ خود را آشکار کرد. در شش سالگی او می‌توانست اعداد هشت رقمی را بطور ذهنی بر هم تقسیم کند، و از سن 12 سالگی تحت تعلیم ریاضیدانان برجسته دانشگاه بوداپست قرار گرفت. او اولین مقاله تحقیقاتی خود را زمانی که 17 سال بیشتر نداشته منتشر کرد.

 

سال بعد، یانی جوان وارد دانشگاه شد. او به اصرار پدرش به تحصیل در رشته مهندسی شیمی مشغول شد، زیرا آن زمان وضعیت کاری این رشته نسبت به ریاضیات چشم انداز بهتری داشت. اما فون نویمان که درسها را بسیار آسان یافته بود، به آموختن ریاضیات ادامه داد و با استفاده از اوقات فراغت خود، یک پایان نامه دکترا در این زمینه نوشت.

فون نویمان در حالی که تازه 22 ساله شده بود، به آلمان رفت و به عنوان استادیار در دانشگاه برلین به تدریس پرداخت. او جوانترین شخصی بوده که تا کنون چنین منصبی را از آن خود کرده است. در آنجا او تصمیم گرفت ریاضیات حاکم بر نظریه کوانتومی را کشف کند. این نظریه، قوانین دنیای زیر اتمی را بیان می‌کرد و فیزیکدانان به تازگی آن را کشف کرده بودند. بدون شک مشکلات فراوانی سر راه وجود داشت که باید برطرف می‌شدند و نظریه کوانتومی نیازمند ریاضیاتی بود که در آن، A ضربدر B همیشه برابر B ضربدر A نمی شد. بسیاری از ریاضیدان برجسته در مورد درستی این نظریه نو ظهور شک داشتند، اما فون نویمان همگی آنان را در خصوص معنادار بودن نظریه کوانتومی متقاعد کرد.

در حالی که فعالیتهای ثمر بخش فون نویمان در این زمینه موجب شهرت وی در میان دانشمندان شده بود، انتشار مقاله‌ای از او در مورد موضوعی به ظاهر معمولی ، آوازه او را به سراسر جهان برد. در سال 1928 ، فون نویمان مقاله‌ای با عنوان  "درباره نظریه بازیهای خانگی " منتشر کرد که در آن، نحوه یافتن بهترین ترفندها ممکن در بازیهای نظیر پوکر که برنده شدن یک نفر همواره معادل بازنده شدن طرف مقابل است شرح داده شده بود. این کشف فون نویمان که با عنوان "قضیه مینیماکس" شناخته می‌شود، پایه‌های آنچه را که هم اکنون به "نظریه بازیها" موسوم است، پی ریزی کرد. این نظریه شاخه‌ای از علم احتمالات است که از طریق آن، می‌توان نتیجه رویدادهای به ظاهر کتره (رندم) را با دقتی بی نظیر پیش بینی کرد.

نظریه بازیها ، بر خلاف نام آن، کاربردهایی بسیار فراتر از میزهای قمارخانه ‌ها یافته است. چرا که بسیاری از شرایط حاکم بر زندگی واقعی را نیز می‌توان به " بازی" میان افرادی تشبیه کرد که نگران منافع خود هستند و اعتماد چندانی به رقبای خود ندارند. نتیجه تفکرات فون نویمان را امروزه تحلیلگران حوزه ‌های مختلف، برای درک رفتار پدیده ‌های گوناگون، از رفتار رقبای تجاری گرفته تا ابرقدرتهایی که در پی جنگ افروزی هستند، به کار می‌برند. در سن 29 سالگی، فون نویمان دیگر، به عنوان دانشمندی نابغه در سراسر جهان شناخته شده و مورد احترام بود. در این زمان، دعوت نامه‌ای از آمریکا به دست او رسید که از او خواسته بودند با آلبرت انیشتین، استاد بنیانگذار مؤسسه مطالعات پیشرفته دانشگاه پرینستون که به تازگی تأسیس شده بود، همراه شود.

با آغاز جنگ جهانی دوم، توجه ارتش آمریکا به شدت به فون نویمان جلب شد. آنها او را برای این نیاز داشتند تا با قدرت ذهنی شگرفش، مسائل پیچیده ریاضی را حل کند. از میان این مسائل، هیچکدام به اندازه "طرح مانهاتان" دشوار و پیچیده نبود، طرحی که متفقین برای ساخت بمب اتمی جهان در نظر داشتند. دانشمندانی که روی این طرح کار می‌کردند، به دو طرح کاملا متفاوت برای ساخت بمب اتمی رسیده بودند. طرح اول ساختاری بی نهایت ساده داشت: تکه‌ای از یک ایزوتوپ ویژه 235U به تکه‌ای دیگر از همین ایزوتوپ کوبانده می‌شد و در نتیجه، توده‌ای ناپایدار از 235U بدست می‌آمد که به انفجاری شدید می‌انجامید.

اما با اینکه طرح ابتدایی بمب ساده بود، تولید مقادیر کافی 235U برای ساخت یک بمب واقعی، کاری بسیار دشوار بود. این امر باعث شد تا گروه دانشمندان طرح مانهاتان، توجه خود را به سمت نوع دیگری از بمب اتمی معطوف کنند که با پلوتونیوم که تولید انبوه آن نسبتا ساده بود کار می‌کرد. مشکل بزرگ، این بار، نحوه جایگذاری پلوتونیوم به گونه‌ای بود که به شکل صحیح منفجر شود. زمانی که فون نویمان در سپتامبر 1943 به لاین طرح پیوست، دانشمندان روی یکی از جوابهای محتمل کار می‌کردند. اندیشه آنها این بود که کره‌ای از پلوتونیوم به اندازه گریپ فروت را با مواد منفجره احاطه کنند، و این مواد منفجره طوری چیده شوند که پس از انفجار، یک موج تکانه‌ای را به سمت پایین (به طرف کره پلوتونیومی) بفرستند تا آن را بترکاند و یک واکنش زنجیره‌ای انفجاری به وقوع بپیوندند.

سوال این بود که کدام "چینش دقیق" مواد منفجره باعث ایجاد موج تکانه‌ای مناسب خواهد شد؟ این پرسش، یک مسأله ریاضی بی نهایت دشوار بود که بهترین مغزهای طرح مانهاتان در یافتن پاسخ آن درمانده بودند. اما فون نویمان اندکی پس از پیوستن به طرح، پاسخ را یافت: چینش دقیق و حساس 100 تکه از مواد منفجره مختلف، که نتیجه کار کرد دسته جمعی آنها، تولید موج تکانه‌ای مناسب بود. توان ذهنی صرف که فون نویمان برای حل مسأله بکار گرفته بود، همکاران برجسته وی را که بسیاری از آنها برندگان جوایز گذشته یا آینده نوبل بودند، به حیرت واداشت. اما هر گونه تردید در خصوص توان ذهنی شگرف فون نویمان، با انفجار موفقیت آمیز بمب پلوتونیومی در نخستین ساعات 16 جولای 1945 در صحرای نیومکزیکو، از میان رفت.

سلاحی ویرانگر به نام بمب هیدروژنی چند هفته بعد، در ششم آگوست، یک بمب 235U بر هیروشیما فرو ریخته شد. سه روز پس از آن، در پی امتناع فرماندهان ارشد ژاپن از تسلیم شدن، یک بمب پلوتونیومی بر سر مردم ناکازاکی فرود آمد. همانند صحرای نیومکزیکو، طرح انفجاری فون نویمان دقیقا همانگونه که او پیش بینی کرده بود، عمل کرد. قدرت انفجاری این بمب، معادل 22 هزار تن تی.ان.تی و دو برابر توان تخریبی بمبی بود که بر هیروشیما فرو ریخت. چهار روز بعد، در حالی که فرماندهان ژاپنی همچنان در برابر تسلیم شدن مقاومت می‌کردند، متفقین پرتاب بمب پلوتونیومی دیگر را طرح ریزی کردند. روز بعد، چهاردهم آگوست، امپراتور هیروهیتو به فرماندهان خود گفت که اجازه نمی‌دهد مردمش بیش از این رنج بکشند، و به این ترتیب ژاپن تسلیم شد.

در این زمان، فون نویمان مدتی بود که کار روی سلاح دیگری را که قرار بود مسیر تاریخ را عوض کند، آغاز کرده بود. اما خوشبختانه این سلاح جدید، بمب هیدروژنی، هرگز در جنگ افروزیهای سیاستمداران استفاده نشد. بمب هیدروژنی با بکار گیری انرژی بی نهایت زیادی که در فرآیند همجوشی ایزوتوپهای هیدروژن آزاد می‌شود. بمب اتمی را همچون یک ترقه اسباب بازی به کنار می‌نهاد. انرژی آزاد شده در انفجار بمب هیدروژنی، حداقل هزار برابر انرژی بمبهایی بود که بر سر مردم ژاپن فرو ریخته بودند.

این بار هم مسأله، یافتن طرحی بود که عملی باشد، و باز هم فون نویمان نقشی کلیدی را در یافتن آن بر عهده داشت. اما این بار ریاضیات مورد نیاز آنچنان دشوار و پیچیده بود که حتی فون نویمان نیز به تنهایی نمی‌توانست آن را حل کند، برای همین یکی از اختراعات کلیدی خودش را برای حل آن به کار گرفت: رایانه الکترونیکی. فون نویمان زمانی که در مؤسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون بود اولین رایانه الکترونیکی را طراحی کرده و ساخته بود. در سال 1950، او از این دستاورد خود برای حل مساله‌ای ریاضی استفاده کرد که در آن زمان قدرتهای غربی با آن درگیر بودند و در سریعترین زمان ممکن جواب آن را می‌خواستند: آیا بمب هیدروژنی منفجر خواهد شد؟

ماشین فون نویمان جواب را یافت: "بله". دو سال بعد، پیشگوییهای دستگاه اختراعی او درست از آب در آمد. در اولین انفجار گرما هسته‌ای آزمایشی جهانی، از جزیره کوچک الوجلب در اقیانوس آرام چیزی جز ذرات گرد و غبار باقی نماند. انجام این آزمایش، نشانه آغاز دهشتناک‌ترین دوران جنگ سرد بود، دورانی که یک کشور، قدرت آن را داشت تا در عرض تنها چند دقیقه، دشمنان خود را کاملا نابود کند. افزون بر این، انفجار اولین بمب هیدروژنی آغازگر دوران انتصاب فون نویمان به عنوان یکی از مشاوران کلیدی دولت ایالات متحده نیز بود، دورانی که نشان داد در ذهن قدرتمند و منحصر به فرد او، عقاید خطرناکی نیز پنهان شده‌اند.

فون نویمان متقاعد شده بود که سرعت و قدرت بی مانند یک جنگ هسته‌ای، تمامی تدابیر دفاعی موجود را ناکار آمد خواهد ساخت. آمریکا می‌توانست پش از آنکه رئیس جمهور حتی از رختخواب بیرون بیاید، با خاک یکسان شود. فون نویمان که یک ضد کمونیست دو آتشه بود، افزون بر این، می‌دانست که پرسش این نیست که آیا شوروی یک تهاجم گرما هسته‌ای را آغاز خواهد کرد یا نه، بلکه پرسش در مورد زمان چنین حمله‌ای است. همانند همیشه، فون نویمان پاسخ را  نیز در ذهن داشت: یک حمله هسته‌ای بازدارانه علیه قرمزها.

اندیشه "جنگ بازدارانه" فون نویمان که تصویری شبیه آخرالزمان را در برابر چشم ترسیم می‌کرد، مقالات بلند پایه آمریکایی در طول دهه 1950 مرتب در گفته‌های خود تکرار می‌کردند. اما این گفتارهای جنگ افروزانه موجی از اعتراضهای مردمی را برانگیخت تا جایی که در نهایت ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا، وجود چنین طرحی را انکار کرد. پنج سال بعد، اتحاد جماهیر شوروی بمب هیدروژنی‌اش را آزمایش کرد و در پی آن، ابرقدرتها 35 سال چشم دوختن خصمانه به یکدیگر را بار دیگر آغاز کردند. اما در آن زمان فون نویمان می‌دانست که دیگر آنقدر زنده نخواهد ماند تا نتایج جنگ سرد را ببیند.

او در حالی که تنها 52 سال داشت، به بیماری لاعلاج سرطان مبتلا شده بود. پس از پیکاری سخت با بیماری، فون نویمان سرانجام در 8 فوریه 1857 از دنیا رفت. اما پس از گذشت بیش از 40 سال از آن زمان، نفوذ او را همچنان در حوزه‌های گسترده‌ای که از اقتصاد و طراحی رایانه ‌ها تا راهکارهای نظامی و علوم سیاسی را در بر می‌گیرند، می‌توان دید. برخی از اندیشه‌های او تازه در حال عینیت یافتن هستند. در سال 1949، او قوانین ریاضی برای ساخت دستگاههای موسوم به "ماشین فون نویمان" را روی کاغذا آورد. این ماشینها، روباتهایی بودند که می‌تواسنتند تولید مثل کنند. هم اکنون، دانشمندان علوم رایانه‌ای از این قوانین برای ساخت گونه‌های مصنوعی حیات، داخل رایانه ‌ها بهره می‌گیرند. حتی ناسا طرحهایی را برای استفاده از ماشینهای فون نویمان برای کاوش کهکشانها در نظر دارد. همانند بسیاری از اندیشه‌های فون نویمان، امکان گستراندن مجموعه‌هایی از این ماشینهای تولید مثل کننده در گوشه و کنار کیهان، هم جالب توجه به نظر می‌رسد و هم هراس انگیز. اما همانند بسیاری از محصولات ذهنی بی نظیر او ، اینکه آیا پیامدهای این کار خوب خواهد بود یا نه، کاملا به ما وابسته است.



پنج شنبه 30 دی 1389  1:55 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

لودویگ میخائیل میس(معماری)

 

لودویگ میخائیل میس در سال ۱۸۸۶ به دنیا آمد.

لودویگ میخائیل میس در سال ۱۸۸۶ میلادی در شهر آخن در آلمان به دنیا آمد. او بعد‌ها با افزودن نام مادری‌اش، نام خود را به میس فان در روهه تغییر داد. سیر زندگی میس فان در روهه از شاگرد بنا تا فیلسوف هنری و یکی از پایه‌گذاران معماری قرن بیستم جالب توجه است. او آرشیتکت و طراح آلمانی یکی از مهم‌ترین پایه‌گذاران معماری و طراحی قرن بیستم محسوب می‌شود. بناهای او مکان‌هایی "خنثی" هستند که به گفته خود او، تنها انسان‌ها به آنها روح می‌بخشند.

لودویگ میس فان در روهه چهره معماری معاصر را دگرگون کرد. روش کاری و فلسفه هنری او تاثیر بسیار عمیقی در آرشیتکت ‌های قرن بیستم گذاشته است. نفوذ او در معماری جهان، به ویژه آمریکا انکار ناپذیر است. او با استفاده از تکنولوژی مدرن و مصالح موجود، معماری قرن بیستم را به ‌شکل بنیادی تغییر داد. بناهای او دارای ویژگی‌هایی منحصر به فرد و نمایانگر بافتی جدید هستند که به بعدی جهانی دسته یافته‌اند.

ساختکار بنائی در معماری او اهمیت ویژه‌ای دارد، چنانکه به بناهای او "معماری آناتومی" گفته می‌شود. ایجاد فضاهای باز و وابسته به ‌یکدیگر که عنوان "فضای روان" به آن داده شده، از خصوصیات معماری اوست. دقت در جزئیات ساختمان و اهمیت در انتخاب مصالح، یکی از ویژگی ‌های میس فان در روهه بوده و نوآوری‌ های او در این زمینه تکنیکی تا امروزه مورد استفاده قرار می‌گیرند.

او از همان ابتدا به تناسب در معماری و بافت ساده ساختمانی اهمیت فراوانی می‌داد. بناهای قدیمی آخن تاثیر فراوانی در تکامل سبک هنری میس فان در روهه دارند. او در این رابطه می‌گوید: «زیبائی بناهای قدیمی در سادگی فرم، خطوط مستقیم و تناسبات سنجیده شده آنان است».

میس فان در روهه پس از دوران کارآموزی به برلین رفت و از سال ۱۹۰۸ در دفتر معماری پیتر برنز، یکی از پیشگامان معماری مدرن، مشغول به کار ‌شد. در اینجا بود که با والتر گروپیوس و لوکوربوزیه، دو تن از دیگر پایه‌گذاران مهم معماری قرن بیستم آشنا گردید.

لودویگ میس فان در روهه اصول متداول معماری دوره خود را مورد انتقاد قرار داد  و با الهام از سبک ‌های هنری دهه سوم قرن بیستم مانند دادا و ساختمان‌گری ، قواعد معماری مدرن را پایه‌گذاری کرد.

استفاده از آهن در بدنه ‌سازی و شیشه در نمای ساختمان نشان‌‌دهنده سبک معماری او است که در "غرفه آلمان" در نمایشگاه بین‌اللملی سال ۱۹۲۹در بارسلونا اجرا شده است. غرفه آلمان در بارسلونا پس از بازسازی در حال حاضر مقر بنیاد میس فان در روهه برای پیشبرد معماری مدرن است.

او در دوران اقامت خود در برلین بناهای مهمی مانند آسمان‌خراش خیابان برلین و بنای یادبود "روزا لوکزمبورگ و کارل لیبکنشت" را ساخت و شمار زیادی مبلمان و وسائل خانگی را طراحی کرد. میس فان در روهه سال ۱۹۳۰ به مدیریت آموزشگاه هنر باوهاوس در شهر دساو و جانشینی والتر گروپیوس انتخاب شد. این آموزشگاه هنری که دو سال پس از آن به برلین منتقل گردید، در سال  ۱۹۳۳ میلادی به اتهام آنکه "مرکز بلشویستی" است،  توسط نازی ها تعطیل شد.

لودویگ میس فان در روهه در سال ۱۹۳۸ به آمریکا مهاجرت کرد و مکتب باوهاوس را به شهرت جهانی رساند. مجتمع ‌‌های مسکونی او در شیکاگو و نیویورک که نمای آنان کاملا از شیشه ساخته شده‌اند، از سویی نشانگرتکامل هنری او و از سویی دیگرنشانگر وابستگی او به مکتب هنری باوهاوس است. از مشهورترین مجتمع‌های ‌مسکونی او Lake Shore Drive 860/880 است که در آن برای اولین باردر ساخت بنا از آهن در چهارچوب و شیشه در نما استفاده شده است. او این روش را در بناهای دیگر خود مانند Curtainwall با تغییراتی تکامل می‌دهد.

به عقیده میس فان در روهه، «رعایت اصول و قواعد برای دستیابی به آزادی بیانی و فرم در معماری امری کاملا ضروری است. رعایت نظم کاری بسیار پیچیده‌تر از برنامه‌‌ریزی کاری است. برنامه‌‌ریزی هدفی را در نظر می‌گیرد. اصول و قاعده به محتوا می‌پردازد. این نقطه مشترک آن با هنر معماری است، چرا که در این رابطه ارزش و نه نتیجه کاری مورد توجه است».

ساختمان Seagram در نیویورک که از شاهکار‌های معماری مدرن است، اوج تکامل اصول و قواعد معماری او را نشان می‌دهد. هماهنگی فضای داخلی ساختمان و بافت شهری که از ابتکارات او است، در این بنا به شکل بی‌نظیری اجرا شده است.

چکیده فلسفه هنری او را در این گفته‌اش می‌توان دید: «امکانات صنعتی و تکنولوژی به انسان نوید دستیابی و عظمت را می‌دهد. این وعده خطرات بی‌شماری به همراه داشته و موجب نگرانی انسان‌هایی می‌شود که احساس مسئولیت عمیقی در ارتباط با جامعه حس می‌کنند. به‌همین دلیل ضروری است که جایگاه و ارزش تکنولوژی در جامعه امروزی مورد بحث قرار گیرد».

لودویگ میس فان در روهه در سال‌های آخر زندگی خود جوائز متعددی از جمله مدال طلائی انجمن بین‌المللی آرشیتکت‌ها را دریافت کرد و از دانشگاه‌های گوناگون دکترای افتخاری به او تعلق گرفت. دفتر معماری او سال‌های طولانی نبض هنر معماری و شهرسازی در آمریکا بود.

او در روز ۱۷ اوت سال ۱۹۶۹ پس از سال ‌های طولانی تحمل بیماری سرطان حنجره، در سن ۸۳ سالگی بر اثر ابتلا به ذات الریه درگذشت.

به گفته‌ او، «معماری با قرار دادن دو آجر در کنار یکدیگر شروع می‌شود. معماری زبانی است که پایه آن نظم و قواعد دستوری هستند. زبان در زندگی روزمره می‌تواند تکامل بیابد و به مرحله شعر برسد. اگر ما زبان را به این مرحله از تکامل برسانیم، به رتبه شاعری خواهیم رسید».

میس فان در روهه از مهم‌ترین پایه‌گذاران معماری مدرن در قرن بیستم بوده و اگر از دید خود او به او بنگریم، میتوانیم او را شاعر معماری بدانیم.

دویچه‌وله



پنج شنبه 30 دی 1389  1:55 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:دانشمندان سایر علوم

رابرت گودارد(علوم موشکی)

 

گودارد آدمی کم حرف و ساکت بود و از کار صحبت نمی کرد، مگر اینکه به نتیجه ی سودمند برسد. او در 15 اکتبر 1882 در ورستر ماساچوست آمریکا متولد شد. با مطالعات و دستاوردهایی که این دانشمند داشته، چنانچه زیولکوفسکی را پدر علم راکت بدانیم، بدون شک گودارد را باید پدر مهندسی راکت خطاب کنیم. اگر چه این دو نابغه چندین دهه بدون اطلاع از هم بودند، ولی تحقیقاتشان عملا به موازات یکدیگر بود.

گودارد که به شدت علاقمند به پرواز بود، پس از پایان دوره ی دبیرستان به مؤسسه ی پلی تکنیک «ورستر» در بوستون رفت. در سال 1908 یعنی در سن 25 سالگی از آنجا فارغ التحصیل شد. در این مدت او مطالعات خود را مورد راکت به شدت دنبال کرد و به این نتیجه رسید که راکت های با سوخت مایع، مزیت بالاتری نسبت به راکت های با سوخت جامد دارند. همانند زیولکوفسکی، او دریافت که اکسیژن و هیدروژن مایع برای این نوع موتورها مناسب است. او بر این اساس، ساختمان موتور راکت حقیقی را (که پرواز در آسمان را میسر نمود) ساخت.

گودارد مدرک فوق لیسانس خود را در سال 1911 از داتشگاه کلارک در رشته ی فیزیک دریافت نمود و به عنوان پرفسور فیزیک، در دانشگاه پرینستون، برای یک کار تحقیقی یک ساله مشغول گردید و به طور جدی به کار موشک پرداخت. در سال 1914 پس از طی دوران نقاهت و مریضی، دوباره با عنوان معلم فیزیک به دانشگاه کلارک بازگشت و تصمیم گرفت محاسبات خود را با پول خود و هزینه ی کمی که واگذار می شد، عملاً تجربه کند. گودارد که مطالعات خود را در زمینه ی راکت دنبال می کرد، در حقیقت پایه گذار راکت هایی است که هم اکنون به شکل فعلی در قرن 20 شناخته شده است. او در سال 1919 کتابی تحت عنوان روش های رسیدن به ارتفاعات فوق العاده بالا منتشر ساخت.

گودارد همچنین اعلام نمود که با به کار گیری شکل خاصی از نازل می توان با سوخت ثابت، سرعت پرتاب را 8 برابر بالا برد و با این کار نه تنها سرعت 8 برابر بیشتر خواهد شد بلکه برد راکت نیز به 64 برابر اولیه افزایش پیدا می کند. او دریافت که برای رسیدن به سرعتهای مافوق صوت، موتورهای سوخت مایع بر موتورهای با سوخت باروتی ارجحیت دارند.

گودارد سرانجام در سال 1926 راکت با سوخت مایع و نفت را آزمایش نمود؛ این راکت با سرعت 600 مایل در ساعت تا ارتفاع 184 پا صعود کرد و سرانجام طی آزمایش های متعدد، سرعت مافوق صوت را در راکت به دست آورد.

چنانچه دولت آمریکا بودجه ی تحقیقاتی وی را تأمین می کرد، چه بسا اولین کشور در توسعه و طراحی کارهای موشکی می شد. از جمله کارهای گودارد، پرتاب موشکی با سوخت مایع به طول 3.35 متر را در سال 1030 می توان نام برد. آزمایش این موشک کاملاً موفقیت آمیز بوده است. او برای کنترل جریان سوخت به محفظه ی احتراق یک شیر کنترل طراحی و نصب نمود. از این طریق موشک قادر بود به طور اتوماتیک خاموش شود. او برای هدایت و کنترل، پره های متحرکش را در خروجی نصب کرد.

این دانشمند، اولین کسی بود که تفکر راکت های چند مرحله ای را به ثبت رساند و از جایروسکوپ برای هدایت خودکار مسیر موشک ها استفاده کرد. در 28 مارس 1935 اولین موشک مجهز به جایروسکوپ گودارد، 4800 پا به صورت عمودی پرواز کرد و سپس به کمک گرفتن از کنترلهای سطحی-افقی حدود 550 مایل در ساعت، هزار و سیصد پا پرواز نمود.

هنگامی که بعد از خاتمه ی جنگ جهانی دوم، از کارشناسان آلمان که به آمریکا منتقل شده بودند، پرسیده شد چه اطلاعاتی پایه و اساس توسعه ی موشک در آلمان قرار گرفت، آنها گفتند : بهتر است این را از گودارد بپرسید، ما هرچه اطلاعات داریم از اوست.

او ضمن کار در نیروی دریایی آمریکا در مورد بهسازی سیستم های هدایتی موشک در سال 1945 به عضویت هیئت مدیره ی مجمع راکتی آمریکا انتخاب شد و سرانجام در ماه اوت همان سال در سن 62 سالگی پس از 42 سال تلاش تحقیقی و ثبت 214 اختراع، از دنیا رفت. با فوت این دانشمند، دنیا مخترع بزرگی را که کشورش قادر به تشخیص نبوغ او نشد، از دست داد.



پنج شنبه 30 دی 1389  1:55 AM
تشکرات از این پست
pentiom752
pentiom752
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آذر 1392 
تعداد پست ها : 1
جمعه 6 دی 1392  1:52 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها