عنوان : محمدصادق اسلامي گيلاني
محمدصادق اسلامي گيلاني
شهيد محمدصادق اسلامي گيلاني فرزند محمد باقر، در دوم فروردين ماه سال1311 در خانوادهاي مذهبي و متدين در تهران متولد شد.
از کودکي مجبور به کار شد و با تحمل مشقات زياد تحصيلات خود را تا پايان دوره متوسطه با موفقيت سپري کرد. ضمن تحصيل در علوم طلبگي تا حدود سطح به فراگيري رشته علوم انساني در دانشکده دکتر شريعتي نيز مشغول شد.
وي از نوجواني وارد صنف نهضت اسلامي گرديد و در نوزده سالگي به اتفاق شهيد حاج صادق اماني، گروه شيعيان را تأسيس کرد و در کادر رهبري اين گروه به مبارزه مشغول شد. گروه شيعيان عدهاي از انسانهاي پاک و مخلص و متقي بودند که با صفاتي الهي به دور هم جمع شده بودند تا ضمن آشنايي با معارف تشيع(دين خون و شمشير) در راه خدا نيز پيکار نمايند و تلاشي حسين گونه داشته باشند.فعاليت اين جمعيت تا سال 1332(کودتاي 28 مرداد) ادامه داشت که فعاليتهاي آن بيشتر جنبه مذهبي و تا اندازهاي هم سياسي داشت. در سال 1336وارد سازمان آب شد و در سال 1340 با مهندس روحاني مدير عامل وقت سازمان آب(که از معدومين پس از انقلاب بود) به علت انحرافات مذهبي و اخلاقي و اختلاس مالي نامبرده، درگير و پس از اعلام جرم عليه وي اخراج و از کادر دولتي برکنار شد. وي همگام با مبارزات مردم مسلمان عليه رژيم ملعون پهلوي در هيأتهاي موتلفه اسلامي در کنار شهيد اماني به فعاليت گستردهاي پرداخت. پس از فوت آيت الله بروجردي و اعلام لايحه آمريکايي انجمنهاي ايالتي، ولايتي به همراه ديگر روحانيون برنامه يک راهپيمايي را ريخت و در قم به اجرا گذاشت.
شهيد اسلامي پس از اعدام انقلابي حسنعلي منصور نخست وزير رژيم ملعون پهلوي، به مدت دو سال در زندانهاي رژيم منحوس تحت شکنجه قرار داشت، پس از آزادي از زندان ضمن پرداختن به برخي امور اجتماعي از قبيل تاسيس مدرسه رفاه،صندوق قرض الحسنه و برخي فعاليتهاي فرهنگي ديگر، از مبارزات سياسي نيز غافل نماند و به فعاليت خود در جمع برادران موتلفه اسلامي ادامه داد و در کنار اساتيدي چون شهيد مطهري و شهيد بهشتي در تداوم بخشيدن به مبارزه عليه رژيم طاغوتي پهلوي نقش به سزايي ايفاکرد.
حدود سال 1355 به همراه شهيد سيد علي اندرزگو عليه حکومت ستمشاهي به تشکيل يک گروه ضربت دست زد و به هنگام شهادت زنده ياد اندرزگو دستگير شد و مجددا به زندان افتاد. پس از آزادي باز مبارزه را به اتفاق ساير همرزمانش از قبيل شهيد حاجي درخشان، عسگر اولادي و بادامچيان به دوش کشيد. شهيد اسلامي گيلاني قبل از پيروزي انقلاب از رهبران موثر نهضت بود و مسؤوليت راهاندازي و هدايت اکثر راهپيمائيهاي عظيم را به اتفاق ساير همسنگرانش به عهده داشت.
زندهياد اسلامي اولين کسي بود که قبل از شهادت حاج آقا مصطفي و در صحن حضرت عبدالعظيم(ع) در يک سخنراني رسما از رهبري انقلاب به عنوان(امام خميني) ياد کرد. هنگام ورود امام(ره)به ايران به اتفاق شهيد سيد مهدي عراقي مسئول انتظامات کميته استقبال از امام(ره) بود و اين مسؤوليت در اقامتگاه امام(ره)نيز به عهده وي بود.پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي با تأسيس حزب جمهوري اسلامي به عضويت آن در آمد و تا هنگام شهادت از اعضاي کادر مرکزي حزب و نيز مسئول واحد اصناف حزب جمهوري اسلامي بود. پس از روي کار آمدن دولت مکتبي آقاي رجائي نيز به عنوان معاون فرهنگي و پارلماني وزارت بازرگاني به خدمت خود ادامه داد. زنده ياد اسلامي از ياران و آشنايان نزديک مرحوم آيت الله طالقاني و شهيد عراقي، شهيد بهشتي و بخصوص شهيد مطهري بود و اصولا علاقه خاصي به روحانيت به عنوان اصيلترين حافظان مکتب اسلام داشت. وي به عنوان يک چهره مبازر و مؤمن و مجاهد بين تمامي مبارزين معروف بود. از خصوصيات اين شهيد ميتوان به تقوا، تواضع، خضوع، گشاده رويي، محبت و اخلاص اشاره کرد. در لابلاي سخنان اين شهيد عزيز در آخرين روزهاي حياتش چنين ميشنويم:
«انقلاب ما در شرايطي به سر ميبرد که نياز شديد به شهيدان و خونهاي پاک آنان دارد. بگذار تا ما ناقابلها برويم و فداي اسلام شويم تا آنهايي که در تداوم نهضت مؤثرترند باقي بمانند و اين گران را به سر منزل مقصود رسانند.»
و در قسمتي از وصيتنامهاش ميخوانيم:
«وصيت من به فرزندانم اين است که هدف خود را تقرب به خدا قرار دهند و بدانند که هر چيزي غير خدا شايسته هدف بودن نيست و نبايد مورد عنايت و خواست باشد و بپرهيزند از اينکه غير خدا در نظرشان جالب و زيبا باشد و توجه آنان را به خود جلب کند.»
سرانجام اين خورشيد تابان حوزه در شامگاه خونين هفتم تيرماه سال 1360 همراه شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و72 تن از ياران صديقش در انفجار بمب سالن حزب جمهوري اسلامي به نور ابدي و سرچشمه لايزال هستي پيوست. پيکر مطهر اين شهيد عزيز در گلزار بهشت زهرا(س) قطعه 72 تن آرام گرفت.