|
شيخ فضلالله مهديزاده محلاتي
روحاني شهيد شيخ فضلالله مهديزاده محلاتي فرزند غلامحسين، در سال 1309 درميان خانوادهاي مذهبي و متدين در شهرستان محلات متولد شد.
وي به دليل علاقه وافرش به فراگيري علوم ديني پس از طي تحصيلات مقدماتي به شهرستان قم رفت و وارد حوزه علميه شد.
شهيد محلاتي از لحظه ورود به قم تحت شاگردي حضرت امام خميني(ره) قرار گرفت و از محضر درسشان در مسجد سلماسي کسب فيض نمود. وي به خاطر اعتقادات اسلامي و روحيه ظلم ستيزي به گروه فدائيان اسلام پيوست. فدائيان اسلام گروهي از جوانان مؤمن و معتقد و مسلمان بودند که بر ضد عوامل استکبار و دشمنان ايران و اسلام و رژيم منحوس پهلوي فعاليت ميکردند. رهبر اين گروه شهيد نواب صفوي بود.
شهيد محلاتي چند سال با گروه فدائيان اسلام همکاري کرد و در کنار درس و مطالعه به مبارزه هم مشغول بود. اولين برنامه مبارزاتي که در آن شرکت کرد، مخالفت با ورود جنازه رضاخان به ايران بود. گروه فدائيان اسلام نميخواستند اجازه دهند جنازه رضاخان در ايران دفن شود و معتقد بودند که بايد جنايتهاي رضاه شاه افشا شود.
بنابر اين پس از تشکيل جلسهاي محرمانه تصميم گرفتند چند نفر غسل شهادت کنند و براي سخنراني به مدرسه فيضيه بروند. به همين دليل اعلاميهاي به اين متن در قم پخش شد«در ساعت پنج بعداز ظهر فردا، خورشيد روحانيت نور بخشي ميکند، حقايقي که تاکنون گفته نشده است، گفته خواهد شد.»
شهيد محلاتي در آن زمان هجده ساله بود و پس از سخنراني سيدهاشم حسيني، به عنوان نفر پنجم يا ششم در مدرسه فيضيه به افشاگري رژيم پهلوي پرداخت.وي از طريق ارتباط با فدائيان اسلام با مرحوم آيت الله کاشاني آشنا شد و بارها از طرف ايشان به عنوان مبلغ به شهرستانهاي مختلف اعزام شد.
پس از دستگيري و شهادت زنده ياد نواب صفوي و ديگر يارانش، شهيد محلاتي مدتي به عنوان نماينده مرجع بزرگوار عالم تشيع حضرت آيت الله العظمي بروجردي به فعاليت خود ادامه داد.
يکي از فعاليتهاي سياسي شهيد محلاتي که بيش از پيش به وجهه ايشان افزود، مأموريتي بود که زعيم بزرگوار حوزه علميه حضرت آيت الله العظمي بروجردي به ايشان واگذار نمود. در آن زمان بيش از 22 سال از سن شهيد نميگذشت، لذا مأموريت براي چنين جواني، به خصوص از سوي رهبر جهان اسلام نشان دهنده آن بود که از نظر بينش سياسي و مکتبي به حدي رسيده بود که ميتوانست از عهده مسائل سياسي بر آيد. مأموريتي که از طرف آيتالله بروجردي به ايشان واگذار شد، کند و کاو و تحقيق در مورد بلوايي بود که حزب توده در سال 1331 در قم بر پا کرده بود. نتيجه تحقيقات زنده ياد محلاتي توسط مجله ترقي در کشور منعکس شد.
پس از رحلت آيت الله بروجردي و اعلام مرجعيت حضرت امام خميني(ره) شهيد محلاتي با جان و دل و تا آخرين لحظات شکل گيري، فراگير شدن و پيروزي انقلاب اسلامي در کنار امام به مبارزات طولاني خود ادامه داد و در اين راه بارها به زندان افتاد و شکنجههاي فراواني را تحمل کرد.
اولين باري که، نخستين دستگيري شهيد محلاتي در قضيه ششم بهمن 1341 بود. آن زمان به طور مرتب جلسه و عاظ و جلسه ائمه جماعت داير بود و ايشان که مسئول چاپ و پخش اعلاميههاي امام خميني(ره) بود، لازم بود در هر جلسه شرکت کند، اما توسط مأمورين ساواک در منزل آقاي سيد احمد لواساني دستگير شد و مدتي پس از پايان رفراندوم رسوايشان، از زندان آزاد شد.
زنده ياد محلاتي در محيط خانه و جمع احباب، همواره اعتدال را رعايت ميکرد و هميشه جوانه لبخند بر روي لب داشت. هرگز خوي والاي انساني خود را به مرز خشونت و تندي نميآرائيد، مگر در برابر دژخيمان و منافقان. صبور و بردبار،خوش رفتار، و مردم نواز بود.
در قسمتي از وصيتنامه اين شهيد عزيز ميخوانيم:
«از معظمله(حضرت امام) بخواهيد براي آمرزش من دعاي مخصوص نمايند.من در اين عالم به او عشق ميورزيدم و امر او را امر خدا و رسول ميدانستم، اميد است ايشان هم بعد از اين عالم و در پيشگاه خداوند شفاعت کند تا انشاالله در دار بقاء هم در کنار او باشم.»
پس از تبعيد امام خميني(ره) لحظهاي از ستم ساواکيان پليد در امان نماند و هميشه مورد هجوم مأموران ناجوانمرد دستگاه جور قرار ميگرفت. بارها توسط عمال رژيم شاه دستگير و زنداني شد و هربار زير شکنجههاي شديد آنان رنجور و بيمار ميشد و با اين همه هر زمان که از بند دشمن رها ميشد، بر فراز منبر مينشست و بيش از پيش از مظالم و مفاسد دستگاه جور پرده بر ميداشت. رژيم سفاک پهلوي وقتي که با مقاومت و سر سختي کم نظير ايشان روبرو شد، وي را براي هميشه ممنوع المنبر کرد.
زنده ياد محلاتي هيچگاه از پا ننشست و همواره از سال 42 تا پيروزي انقلاب اسلامي در محافل و مجالس ديني و مذهبي حضوري فعال داشت و با فرياد عدالت خواهي وآزاد طلبي، رسالت الهي خود را به انجام ميرساند و در همين راستا، حسينيه محلاتيها و مسجد امام محمد تقي(ع) را بنيان نهاد.
پس از 15 خرداد سال 1342، منزل او به مرکز نشرو پخش شب نامهها و اعلاميه آيات عظام، خاصه حضرت امام(ره) تبديل شد و وقتي امام(ره) به فرانسه تبعيد شدند شهيد محلاتي به وسيله تلفن اعلاميههاي ايشان را که از سيد احمد آقا خميني(ره) ميخواندند مينوشتند و روز بعد با همکاري برخي از ياران هميشه در صحنه به دست عاشقان امام(ره) ميرساندند.
سال57 وقتي اراده امام بر اين شد که به وطن باز گردند، شهيد محلاتي به همراه شهيد مطهري، شهيد عراقي، و شهيد مفتح به تشکيل کميته استقبال همت گماشتند. روزي که از طرف فرمانده نظامي تهران، اعلام حکومت نظامي گرديد،بعد از تصميم و فرمان تاريخي حضرت امام(ره) شهيد محلاتي چند بلندگو روي سقف ميني بوس نصب کرد و با شهامت و دلاوري در خيابانهاي خون آلود و دود گرفته تهران ظاهر شد و با صداي رسا پيام امام را به مردم تهران رساند.
پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي و به ثمر نشستن خون شهدا، در سال 59 به عنوان اولين نماينده رهبر کبير انقلاب اسلامي، مسئول سازمان حج گرديد و در شهرهاي مکه و مدينه به تهييج و ترغيب مردم عليه استکبار جهاني پرداخت.
از اين تاريخ به بعد دولت عربستان شهيد محلاتي را ممنوع الورود به عربستان کرد. زنده ياد محلاتي چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن لحظهاي آرام و قرار نداشت.در همان اوان انقلاب به همت تني چند از دوستان صندوق تعاون صنفي را تأسيس کرد و در عين حال در سنگرهاي جامعه روحانيت مبارز تهران و نمايندگي مجلس شوراي اسلامي خدمات شاياني را به انقلاب اسلامي عرضه کرد.همچنين در سال 59 با فرمان حضرت امام(ره) ايشان به نمايندگي در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي منصوب شد و از همان زمان تا زمان شهادتش در ميان سبک روحان سلاح به دوش سپاه،عاشقانه و دلسوزانه کمر همت به خدمت بست.
او واقعاً به گمنام مردان سپاه عشق ميورزيد و وجود گراميش براي آنان مايه دلگرمي و اميدواري بود. و مانند برادري بزرگ در رفع نيازمنديهاي آنان سعي و تلاش ميکرد. شهيد محلاتي همواره در خطابهها و سخنرانيهاي خود از خدا مسألت ميکرد که به فيض شهادت نايل آيد و گه گاه در سخنانش ميآورد که: «چه نيکو و زيبنده است که محاسن را در راه خدا به خون خويش خضاب کنم.»
زنده ياد محلاتي يک هفته قبل از وقوع شهادت در تشييع جنازه به خون خفتگان آلاله روي در قم، ضمن سخنراني و ايراد بيانات پر شور و آتشين فرمود:
«من رشک ميبرم به اين شهداء که چه آرام چه با طمطراق، مانند مرغان بهشتي بال و پر گشودند و به معبود و محبوب خود در پروازند.»
در روز پنج شنبه اول اسفند ماه سال 1364 و بعد از عمليات فاو، هواپيمايي که حامل شهيد محلاتي و 40 نفر ديگر بود،براي سرکشي به جبهه ميرفت که در ده کيلومتري فرودگاه اهواز، توسط دو فروند هواپيماي جنگي عراق محاصره شد. هواپيماهاي جنگي قصد داشتند هواپيماي مسافر بري ايران را به اسارت ببرند. بعد از تماس خلبان با شهيد محلاتي، ايشان ميگويد:«ما اسارت را نميپذيريم» يکي از عربهاي خوزستان که در محل حادثه حضور داشت، ميگويد:«من مشغول برداشت گندم بودم که ديدم يک هواپيماي ايراني در ارتفاع کم پرواز ميکند و دو هواپيماي ديگر هم بالاي سر آن ميپرند و هر ثانيه، تيري از هواپيما مستقيم با زمين برخورد ميکرد.»
در اين حادثه هواپيما دچار آتش سوزي نشد و اجساد شهدا سالم ماند. همان طور که شهيد محلاتي بارها آرزو ميکرد، محاسن خود را به خون سر خضاب کرد و همچون فرشتگان بارگاه قدسي، سبک بال به معراج عشق پا نهاد و به ديدار يار شتافت.
امام خميني(ره) در خصوص شهيد محلاتي فرمود:«حجتالاسلام حاج شيخ فضلالله محلاتي، شهيد عزيزي که من و شما او را ميشناسيم، عمر خود را در راه اسلام و انقلاب صرف کرد و بايد گفت از چهرههاي درخشان انقلاب بود.»
ياد و راه و خاطره اش زنده و جاويد باد
|