0

یادنامه شهدای روحانی

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : سيد حبيب الله فتوحيان


 
سيد حبيب الله فتوحيان
روحاني مفقودالاثر سيد حبيب الله فتوحيان فرزند مير حسين در 22 دي ماه سال1339در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در تهران متولد شد. دوران تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت سپري کرد و در دوران انقلاب در راهپيمائيها و تظاهرات عليه رژيم ملعون شاهنشاهي حضوري فعال داشت.
وي پس از پايان دوران متوسطه و اخذ مدرک ديپلم جهت خدمت مقدس سربازي راهي جبهه‌هاي حق عليه باطل شد و در سال1361در عمليات رمضان به شدت مجروح و به مدت يکسال بستري شد. پس از انجام دوران نظام وظيفه به دليل علاقه وافرش به کسب علوم ديني و معارف اسلامي وارد حوزه علميه چيذر شد. چهار سال نسبت به کسب معارف، ادبيات صرف و نحو و منطق همت گماشت و پس از آن براي ادامه تحصيل به حوزه علميه قم انتقال يافت و توانست تحصيلات خود را تا مقطع ليسانس حوزوي ادامه دهد.
جاويدالاثر فتوحيان از روحي بلند، ايماني قوي و اخلاقي پسنديده برخوردار و بسيار با محبت و راستگو بود.
وي براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي به عضويت بسيج در آمد و اين بار به عنوان مبلغ مذهبي براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) در جبهه‌هاي جنگ تحميلي حضور يافت.وي عليرغم مجروحيت در عمليات والفجر(8)، پس از بهبودي نسبي خود را براي شرکت در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل آماده نمود.
سرانجام در آخرين حضور حماسه ساز خويش در بيستم دي ماه سال 1365 در مرحله اول عمليات کربلاي(5) در پاسگاه زيد(شلمچه) مفقودالاثر گرديد.

ياد و خاطرش گرامي باد

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:24 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : سيدمحمدمهدي هاشمي ريزي

سيدمحمدمهدي هاشمي ريزي
 
شهيد سيدمحمدمهدي هاشمي ريزي در 25 اسفند ماه 1340 هجري شمسي مقارن با سالروز ميلاد پر برکت حضرت بقيه‌‌الله در شهر تهران ديده به جهان گشود.
وي دوران دبستان و راهنمايي و دبيرستان را تا اخذ ديپلم در تهران گذراند و از دبيرستان مهديه که از مدارس اسلامي دوران خفقان ستمشاهي بود ديپلم گرفت. از ابتداي دوران طفوليت به مسائل اسلامي و ديني علاقمند شد، به طوريکه ادبيات عرب و دروس اسلامي را خارج از برنامه دروس دبيرستان آموخت و با سعي و کوشش خستگي‌ناپذير، جامع المقدمات و بخشي از منطق و فرازهايي از نهج البلاغه را با راهنمايي و تعليم پدر فرا گرفت.
شهيد هاشمي پس از پايان دوره دبيرستان با توجه به علاقه‌اي ک به معارف اسلامي داشت،در حوزه علميه چيذر تهران ثبت نام نمود، امّا ميل باطني او به حوزة علميه قم، عاقبت او را عازم قم کرد و در امتحان ورودي مدرسه منظريه(حقاني) شرکت کرد و با توجه به معلومات قبلي، در سال دوم مدرسه حقاني پذيرفته شد.
وي جواني پاک، مؤمن و باتقوي، مدبر، اهل تحقيق و مطالعه بود. زندگي فردي و اجتماعي، نظم و انضباط از وجوه بارز شخصيت او محسوب مي‌شد. هميشه در برخورد با مردم تبسمي حاکي از متانت و رأفت بر چهره داشت.
آرام سخن مي‌گفت، با دقت گوش مي‌داد و حساب شده  و سنجيده جواب مي‌گفت. با تأمل سئوال مي‌کرد و از تجربه ديگران استفاده مي‌کرد.
تقوي و پرهيزکاري در وجود او موج مي‌زد، متعبد و پارسا بود، به معيارها و ملاکهاي دنيوي و مادي را توجه نداشت، فقط به ارزشهاي اسلامي و الهي مي‌انديشيد. با اين که در سن نوجواني بود ولي به حد کافي از عمق، جديت، و نهايت زندگي آگاهي داشت و فقط به خدا فکر مي‌کرد.
در رفتار فردي و اجتماعي او عشق به تحقيق و مطالعه و پژوهش علمي، همراه دقت و پشتکار در پوششي از تعادل و نظم محسوس بود. نسبت به خانواده خود را متعهد و مسئول مي‌دانست و به آنها مهر مي‌ورزيد. براي انقلاب و رهبر عاليقدر انقلاب و ولايت فقيه دل مي‌سوزاند و عشق و علاقه به اسلام راستين و کسب معارف اسلامي از ارکان شخصيت او بود.
شهيد هاشمي علاقه قابل تحسيني به طبيعت داشت و طبيعت را جلوه‌اي از لطف و عنايت الهي مي‌دانست، کوهنورد خوبي بود، از صحرا،کوه،دشت، رودخانه و مناظر طبيعي لذت مي‌برد.
معمولاً کارهاي فکري، نيايش‌ها، تمرين محفوظات خود را در مسير کوهنوردي انجام مي‌داد و چه خوب ميتوانست تعادل را بين شور و شوق عارفانه و فعاليت‌هاي اجتماعي برقرار سازد.
در دوران شکوفايي انقلاب اسلامي چه قبل و چه بعد از پيروزي، روحيه مهدي سرشار از شوق و شور انقلابي بود و در جهت خدمت به انقلاب و اهداف اسلامي و پيروي از خط رهبري امام(ره) لحظه‌اي آرام و قرار نداشت. قبل از پيروزي انقلاب با تکثير و توزيع اعلاميه‌ها و نوارهاي سخنراني امام(ره) با همفکري و همکاري برادرش و پس از پيروزي انقلاب با تشکيل جلسات ارشادي و مبارزه با ضد انقلاب با همفکري پسر عموي شهيدش سيدسعيد هاشمي ريزي ـ عضو ستاد مرکزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي که به فاصله چند روز به لقاءالله پيوست فعاليت خود را ادامه داد.
او گرچه رسالت خويش را در تحقق بخشيدن به انقلاب علمي خود يافته بود و  مي‌خواست از اين طريق مفيد واقع شود واسلام و برنامه‌هاي انسان‌ساز و جهان شمول اسلامي را به جهان عرضه نمايد. اما ضرورت‌هاي دوران سرنوشت‌ساز انقلاب اسلامي باعث شد تا رسالت خويش را متعاقب جنگ تحميلي عراق عليه ايران و توطئه‌هاي ضد انقلاب داخلي و خارجي در فعاليت‌هاي انقلابي و مأموريت‌هاي تبليغاتي در اولويت قرار دهد. به همين منظور سعي فراوان داشت تا، جهت اشاعه فرهنگ انقلاب اسلامي و تبيين خط رهبري و ولايت فقيه و وفاداري به خط امام و مبارزه با ضد انقلاب بپردازد.
در اسفند ماه 1359 از طرف سپاه پاسداران تهران براي فعاليت‌هاي فرهنگي به منطقه جنوب اعزام شد، طبق گزارشهاي روزانه که خود شهيد تهيه و تدوين مي‌کرده، در شهرهاي انديمشک،دزفول،اهواز،مسجدسليمان فعاليت داشته است.
در تيرماه 1360 از طرف سپاه پاسداران مأموريت يافت تا براي جذب نيروها در شهرهاي خوزستان فعاليت کند. در آبان ماه 1360 با معرفي مدرسه منظريه(حقاني) براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) به بم کرمان اعزام شد. سخنرانيهاي وي در منطقه در جهت آگاهي و دعوت به قيام عليه ضد انقلاب داخلي به ويژه مزدوران و استکبار جهاني براي پيشرفت اهداف انقلاب اسلامي، نقش سازنده‌اي داشت.
در ديماه 1360 به مناسبت دهه آخر صفر به همراه عده‌اي از طلاب به منطقه محروم بوشهر عازم شد و در آنجا نيز با تبيين نقش سازنده دين اسلام در زندگي اجتماعي و سياسي، سهم به سزايي ايفا کرد. سرانجام در آبان 1360 و با تعطيلي مدرسه‌ها، از طرف مدرسه با چند نفر از طلاب عازم جبهه‌هاي جنوب شد و در جبهه کرخه در عمليات فتح المبين به عنوان مبلغ براي تقويت روحيه سپاهيان اسلام در عمليات رزمي شرکت نمود. از آنجائيکه عاشق الله بود،سر از پا نشناخته براي رسيدن به قله‌هاي رفيع تکامل لحظه‌اي آرام و قرار نداشت، روز دوم فروردين ماه 1361 به ديدار معشوق خويش پر کشيد و به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پيکر مطهرش در گلزار شهداي شيخان قم آرام گرفت.

ياد و خاطرش گرامي باد

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:24 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : احمد رقمي

 
احمد رقمي
شهيد احمد رقمي فرزند حسين، در دهم آبان ماه سال 1326 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در تهران متولد شد.
وي دوران تحصيلات خود را تا پايان مقطع ابتدايي با موفقيت سپر ي کرد و به دليل علاقه و اشتياق به فراگيري علوم ديني و کسب معارف اسلامي وارد حوزه علميه شد و نسبت به يادگيري کسب معارف، ادبيات صرف و نحو و منطق همت گماشت. وي با شرکت در تظاهرات و راهپيمائيها عليه رژيم ملعون پهلوي نقش فعالي در انقلاب داشت.
زنده ياد رقمي حدود نوزده بار به مکه معظمه مشرف شد و هر بار مسؤوليت روحانيت گروه با ايشان بود. وي در سال 1360 در تظاهراتي که توسط زوار ايراني در مکه معظمه بر پا شده بود به دستور رژيم عربستان دستگير و پس از چند روز از زندان آزاد شد.
شهيد رقمي از روحي بلند، ايماني قوي و اخلاقي پسنديده برخوردار و بسيار مؤدب و مهربان بود، همواره مولايش علي(ع) را الگوي خويش قرار داده و به افراد بي بضاعت و مستضعف کمک مي‌کرد.
پس از شروع جنگ تحميلي چندين بار به عنوان مبلغ مذهبي براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي و نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) در جبهه‌هاي حق عليه باطل حضور يافت. سرانجام در آخرين حضور حماسه سا زخويش در اول اسفند ماه سال 1364 در حاليکه همراه شهيد آيت الله محلاتي و جمعي از نمايندگان مجلس و قضات کشور جهت تبليغ عازم جبهه‌هاي نور عليه ظلمت بود،هواپيماي آنان توسط دو فروند از جنگنده‌هاي نيروهاي بعث عراق در آسمان اهواز مورد هدف قرار گرفته و روح والايش به نور ابدي و سرچشمه لايزال هستي پيوست و پيکر مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:24 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : حسين زند

 
حسين زند
روحاني مفقودالاثر حسين زند فرزند محمد تقي، در اول مرداد ماه سال 1341 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در تهران متولد شد.
وي دوران تحصيلات خود را تا پايان سال آخر مقطع متوسطه با موفقيت سپري کرد.
در دوران انقلاب با شرکت در تظاهرات عليه رژيم ملعون شاهنشاهي نقش فعالي در انقلاب داشت. وي به دليل علاقه وافرش به فراگيري علوم ديني و معارف اسلامي نسبت به کسب علوم حوزوي همت گماشت. او که از روحي بلند، ايماني قوي و اخلاقي پسنديده برخوردار بود پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي به عضويت بسيج در آمد و به عنوان مبلغ براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) در جبهه‌هاي جنگ تحميلي حضور يافت. سرانجام در آخرين حضور حماسه ساز خويش در 21 بهمن ماه سال 1364 در منطقه عملياتي فاو مفقودالاثر شد.

يادش گرامي و راهش پر رهرو باد

 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:25 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : اسماعيل كربلايي اسماعيل زاده

اسماعيل کربلايي اسماعيل‌زاد
 
روحاني شهيد اسماعيل کربلايي اسماعيل‌زاده فرزند حبيب، در دوم تيرماه سال 1442 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در مرند متولد شد. وي در سال 1352 همراه خانواده به تهران آمد و تحصيلات خود را تا پايان مقطع متوسطه با موفقيت سپري کرد.
شهيد کربلايي در دوران انقلاب با شرکت در تظاهرات و راهپيمائيها، پخش       اعلاميه‌هاي امام(ره) و شعار نويسي، نقش به سزايي در به ثمر رساندن انقلاب اسلامي داشت و معتقد بود با شرکت در همين برنامه‌ها مي‌توان تا حدي دين خود را به اسلام ادا نمود.
پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي براي تشکيل انجمن اسلامي هنرستان ايران تکنيک،کوشش فراواني کرد و پس از تشکيل بسيج مستضعفين مدتي در بسيج گوهردشت کرج(رجايي شهر) و سپس در بسيج مساجد تهران و سپاه پاسداران فعاليت نمود.
زنده ياد کربلايي به دليل علاقه وافرش به کسب معارف اسلامي، وارد حوزه علميه چيذر شد و به مدت دو سال به کسب معارف اسلامي، ادبيات صرف و نحو و منطق همت گماشت.
وي در برخورد با ضد انقلابيون با آرامش و متانت به ارشاد آنان مي‌پرداخت و آنان را به راه اسلام فرا مي‌خواند. پس از يکسال راهي شهرستان قم شد و در حوزه علميه امام صادق(ع) ثبت نام نمود و با همت و کوشش فراوان به خواندن دروس حوزه پرداخت و پيشرفت قابل توجهي کرد. از خصوصيات اخلاقي اين شهيد بزرگوار مي‌توان: تعبد و اخلاص، دوري از غيبت، انجام صله رحم و احسان درباره خويشاوندان و اهميت به نماز اول وقت، نماز جماعت و جمعه را نام برد. در قسمتي از دعاهاي اين شهيد عزيز مي‌خوانيم:
«خدايا از تو مي‌خواهم طبع ما را آنقدر بلند نمايي که در برابر هيچ چيز جز تو تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي‌ها ما را کور نسازد تا سياهي گناه
قلبهاي ما را تيره و تار نمايد.
خدايا آنقدر ظرفيت بده که در برابر پيروزيها سرمست و مغرور نشويم و کوچکي،و بيچارگي خود را فراموش نسازيم و در تاريکترين لحظات کشنده حيات، اميد به تو را از دست ندهيم. اکنون نيز بر ما رحمت کن تا با تکيه بر ايمان و فداکاري تا آخرين قطره خونمان از اين انقلاب مقدس پاسداري نمائيم، خدايا به ما فرصت بده تا در نبرد حق عليه باطل علي وار بجنگيم.»
وي با شروع جنگ تحميلي حدود بيست بار به عنوان مبلغ و رزمنده در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل حضور يافت و در عملياتهاي مختلفي چون: بيت‌المقدس، فتح المبين، رمضان، محرم، والفجر4 و... فعالانه شرکت کرد. از آنجا که طلبه‌اي کوشا بود در جبهه نيز از مطالعه غافل نبود و سرانجام در آخرين حضور حماسه‌ساز خويش در 24 دي ماه سال 1365 در منطقه عملياتي کربلاي5 شلمچه به نور ابدي و سرچشمه لايزال هستي پيوست و پيکر مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س)آرام گرفت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:25 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : مهدي شاه آبادي


 
مهدي شاه‌آبادي
 
روحاني شهيد مهدي شاه‌آبادي در سال 1309 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در قم متولد شد و پدرش آيت الله ميرزا محمد علي شاه آبادي از علماء برجسته و مورد احترام تهران بود. وي در چهار سالگي همراه خانواده اش به تهران آمد و در مکتب خانه امامزاده يحيي به مدت دو سال به فراگيري مقدمات قرآني مشغول شد سپس به دبستان توفيق رفت و در سن 12 سالگي اين دوره تحصيلي را به اتمام رساند.
مقدمات ادبيات عرب را نزد پدر و برادر بزرگتر خود فرا گرفت. در سال 1323 براي ادامه تحصيل در علوم قديميه به دبيرستان مروي تهران رفت و هجده ساله بود که لباس روحانيت را به تن کرد. پس از گذشت دو سال از در گذشت پدرش به قم عزيمت کرد و به تحصيل علوم اسلامي در مرکز فقه و علم ادامه داد. در سال 1331 براي گذراندن دوره دبيرستان به تهران بازگشت و به خاطر هوش و استعداد سرشاري که داشت، در طول چهارده ماه، دوره دبيرستان را تا کلاس پنجم متوسطه گذراند و موفق به اخذ مدرک ديپلم علمي گرديد.
شهيد شاه آبادي چند روز پس از وقوع کودتا در شهريور سال 1332 توسط رژيم منحوس پهلوي دستگير و پس از مدت کوتاهي آزاد شد. وي در مهر ماه 1332 مجددا روانه قم شد و تحصيل علوم قديميه را ادامه داد و دروس(رسائل) را از محضر آيت الله مشکيني،(کفايه) را از محضر مرحوم آيت الله مجاهدي، (شرح منظومه واسفار) را از محضر آيت الله منتظري فرا گرفت.
وي در سن 25 سالگي دوره سطح را به اتمام رساندو دروس خارج فقه و اصول را از محضر مبارک اساتيدي چون: امام(ره) مرحوم آيت الله بروجردي، آيت‌الله گلپايگاني و آيت‌الله محمد علي اراکي کسب فيض نمود، در فراگيري علوم چنان علاقه و همتي از خود نشان مي‌داد که مراتب پيشرفت او را از همان زمان‌ها مي‌شد پيش بيني کرد.
زنده ياد شاه‌آبادي بر زعامت و رهبري حضرت امام خميني(ره) پس از آيت‌الله بروجردي اعتقاد داشت و به همين دليل بود که از پي رحلت آيت‌الله بروجردي در تثبيت اين اعتقاد تلاش و کوشش پيگيري داشت تا زعامت و فقاهت امام بر همگان شناخته شود.
وي همواره به همراه خانواده‌اش به روستاها و شهرستانهاي مختلفي چون: دماوند، جابان،برغان،حيدر آباد و... مي‌رفت و به تبليغ اسلام و مبارزه با طاغوت مي‌پرداخت و با صراحت لهجه خود، امامت امام(ره) را تبليغ مي‌کرد.
شهيد شاه آبادي در ارتباط با انتشار اعلاميه‌هاي امام(ره)، رساندن اعلاميه‌ها توسط افراد خاص به مراکز چاپ شهرستانها و ايجاد هماهنگي‌هاي لازم بين حضرات مراجع و حضرت امام خميني(ره) نقش بسيار خلاق و فعالي داشت.
جسارت و بي پروايي زنده ياد شاه آبادي در برخورد با طاغوت، نشان دهنده چهره‌اي درخشان از شهيد در بين دوستانش بود. اسلحه و مهمات و ماشين پلي‌کپي و ديگر وسايل اينچنيني به دست ايشان نقل و انتقال مي‌يافت.
در سال 1350 از قم به تهران عزيمت نمود و پس از مدتي اهالي روستاي رستم آباد شميران از وي دعوت کردند تا با قبول امامت مسجد رستم آباد، اين مسجد و محل را به پايگاهي جهت رشد نيروهاي انقلابي تبديل کند.
وي با تلاش خستگي ناپذير و زحمت شبانه روزي مسجد رستم آباد را به پايگاهي براي انقلابيون تبديل کرد، اعلاميه‌ها و نوارهاي امام(ره) را که از نجف مي‌رسيد تکثير مي‌کرد و به نقاط مختلف کشور مي‌فرستاد.
شهيد شاه آبادي چندين بار توسط ساواک دستگير و تحت شکنجه قرار گرفت. در سال 1355 به بانه ـ منطقه‌اي کرد زبان و سني مذهب در مرز عراق ـ تبعيد شد.
وي آنجا هم دست از مبارزه برنداشت و پيوسته در نماز جماعت اهل سنت حاضر مي‌شد وبا مردم صحبت مي‌کرد وعلت تبعيد خود و جنايات شاه ملعون را بيان مي‌کرد و حتي تظاهراتي عليه رژيم ملعون پهلوي راه انداخت.
سرانجام در سال 56 تبعيد ايشان پايان يافت و شهيد شاه آبادي به سنگر مسجد بازگشت و در تهييج مردم عليه شاه ملعون بيش از پيش کوشيد. ساواک واقعا خود را در مقابل اين شخصيت والا ذليل و بيچاره مي‌ديد. بعد از آزادي ايشان از تبعيد در سال56، چهار بار وي را دستگير و آزاد نمود و آخرين آزادي ايشان از بند در روزهاي اول بهمن ماه سال 1357 بود. شهيد شاه آبادي در دوران زندان و مواقع آزادي فعالانه در کنار حضرت آيت الله مهدوي کني و ديگر اعضاء شوراي مرکزي روحانيت مبارز به صدور اعلاميه‌هايي جهت بسيج مردم و سمت دادن به مبارزات آنان مي‌پرداخت.
وي هنگام ورود امام(ره) به ايران نقش حساس و قابل توجهي در کميته استقبال و اداره بيت ايشان در مدرسه رفاه تهران داشت و از معدود افرادي بود که در ارتباط خاص با حضرت امام(ره) د رکنار افرادي چون: شهيد استاد مطهري، شهيد دکتر بهشتي و... حضور داشت.
در 21 بهمن 57 هنگامي که حضرت امام(ره) فرمان تاريخي لغو حکومت نظامي را صادر فرمودند، ايشان در کنار شهيد مطهري مأمور ابلاغ اين پيام به تمامي اماکن و مراکز شد و در شب 22 بهمن نيز در خلع سلاح کلانتري‌ها و انتقال اسلحه و مهمات فعالانه کوشا بود. پس از پيروزي انقلاب نيز همچنان مسؤوليت کميته انقلاب اسلامي ناحيه دو را برعهده داشت. در خرداد ماه سال 59 از طرف امام امت به همراهي گروهي مأمور رسيدگي به وضعيت بنياد مستضعفان گرديد و در همين سال بنا به پيشنهاد جامعه روحانيت مبارز، ليست کانديداهاي ائتلافي با حزب را امضا نمود.
وي مسؤوليت دايره تبليغات را در جامعه روحانيت به عهده گرفت و  در همين رابطه با جامعه وعاظ تهران جلسات متعددي داشت. به کرات به نمايندگي از جامعه روحانيت مبارز تهران از جمله ستاد بسيج اقتصادي، رسيدگي به وضع بيمارستانهاي مختلف با همراهي وزير بهداري، شرکت فعال در سازمان اوقاف، عضويت شوراي مرکزي کميته انقلاب اسلامي به خدمت مشغول بود. در طول سالهاي بعد از انقلاب هرگز حاضر نشد مسجد را رها کند و همچنان از مسجد به پايگاهي جهت انقلاب استفاده مي‌کرد. شهيد شاه آبادي همه چيز خود را وقف انقلاب نمودو حتي منزل مسکوني خود را جهت تأسيس انجمن اسلامي الغدير واگذار کرد. و تا لحظه شهادت در جهت تجهيز اين انجمن براي به کار گيري نيروهاي مخلص و مؤمن به جد کوشيد.
يکي از جلسات بسيار مهم شهيد شاه آبادي، جلسه تفسير قرآن بود که جمعي از افراد تحصيل کرده بود و اين جلسه چند سال قبل از انقلاب شروع و تا هفته قبل از شهادت او نيز ادامه داشت. از اعضاء ثابت اين جلسه مي‌توان از شهيد دکتر لواساني و برادر دکتر ولايتي نام برد. وي همچنين در جلسات جامعه روحانيت به طور فعال شرکت   مي‌کرد و ديگران را نيز به شرکت فعال و منظم در اين جلسات دعوت مي‌کرد. به حضرت آيت الله مهدوي کني ارادت بسيار داشته و ايشان را رکن مهم جامعه روحانيت مي‌دانست. تأسيس صندوق ذخيره علوي، استقلال و شرکت در فعاليت‌هاي ورزشي و تشويق ورزشکاران را مي‌توان از ديگر فعاليت‌هاي شهيد شاه آبادي نام برد.
زنده ياد شاه آبادي در آخرين سنگر خود در دوره دوم مجلس به خدمت مردم مشغول شد و بارها به عنوان مبلغ در جبهه‌هاي جنگ تحميلي حضور يافت. در قسمتي از آخرين سخنراني شهيد جبهه‌ها مي‌خوانيم:
«من معتقدم عزيزترين انسانها در نظام الهي، در نزد خدا کسي است که براي خدا قيام کند وبراي خدا جان بر کف در ميدان نبرد قرار گيرد، اگر شهادت مي‌تواند نظام اسلامي را حفظ کند، اگر شهادت مي‌تواند دشمن را ذليل کند، ما آماده اين شهادتيم.»
و سرانجام در آخرين حضور حماسه ساز خويش در ديدار با رزمندگان اسلام در ششم ارديبهشت ماه سال 1363 مصادف با شهادت امام موسي کاظم(ع) در جزيره مجنون، به نور ابدي و سرچشمه لايزال هستي پيوست و پيکر مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

روحش قرين رحمت باد


سه شنبه 14 دی 1389  2:25 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : ابوالقاسم ارشادي


ابوالقاسم ارشادي
شهيد ابوالقاسم ارشادي فرزند سيد احمد، در سال 1330 هجري شمسي در يکي از روستاهاي شهرستان بابل به نام ايمن آباد چشم به جهان هستي گشود. از آنجا که خانواده اش پيوندي عميق با ائمه اطهار داشتند نام ابوالقاسم را برايش برگزيدند. وي از همان زندگي تحت تربيت و مراقبت پدر  و پدربزرگش، مرحوم حجت الاسلام والمسلمين سيد مرتضي ارشادي که تازه از حوزه علميه نجف به ايران آمده بود، قرار گرفت و تعدادي از کتب مرسوم آن روز را نزد اين عالم جليل القدر فرا گرفت. د رسال 1340 در مدرسه علميه بابل مشغول فراگيري علوم ديني شدو پس از چندي براي تکميل تحصيلات فقهي خود، راهي حوزه علميه قم شد.
ورود وي به  قم  با اوج‌گيري قيام خونين 15 خرداد بود و او که عشق به اسلام و ائمه اطهار در سينه‌اش موج مي‌زد و همين انگيزه نيز باعث پيوستن او به حوزه شده بود، در جريان اين قيام الهي قرار گرفت و پيوند ناگسستني خود را با امام خويش استوار ساخت و از همان ايام، زعامت و رهبري امام را الگوي خود قرار داد تا بتواند با رهنمودها و روشنگريهاي آن حضرت در خدمت اسلام و مسلمين قرار بگيرد.
شهيد ارشادي چند سالي را در قم در محضر اساتيد مختلف از جمله آيات عظام حاج ميرزا‌هاشم آملي، آيت الله جوادي و... به فراگيري علوم ديني پرداخت و همزمان با تحصيل در حوزه، به طور شبانه نيز به فراگيري علوم جديد مشغول و موفق به اخذ ديپلم شد. در سن هفده سالگي برخي از مقدمات علوم حوزه را پشت سر گذاشت و سپس وارد دوره سطح گرديد و تا زمان شهادت دروس ديني را تا سطح خارج پي گرفت. وي از هوش و ذکاوت سرشاري بهره مند بود. يکي از دوستانش در اين خصوص مي‌گفت: چند سالي که با هم در يک ساختمان موقوفه وابسته به مدرسه خانه مرحوم آيت الله العظمي بروجردي(قدس‌سره) زندگي مي‌کرديم پس از اتمام درس، استاد سؤالاتي از شاگردان مي‌کرد که در اين ميان شهيد ارشادي جزء معدود افرادي بود که هميشه در جوابگويي به سئوالات اساتيد اعلام آمادگي مي‌کرد و به همين خاطر بارها از سوي اساتيد حوزه مورد تحسين و تفقد قرار گرفت.
از نظر اخلاقي فردي آراسته به اخلاق اسلامي و از احاظ علمي نيز فردي شايسته بود و تمام دوستانش او را مرد عمل و داراي اخلاق حسنه مي‌شناختند. در برخورد با افراد به قدري متواضع و مهربان بود که بيشتر افراد در اولين برخورد شيفته اخلاق او مي‌شدند و سخنان دلنشين او غم و اندوه دوستان را زايل و تبديل به سرور و شادماني مي‌کرد.
شهيد ارشادي در جريان اوج گيري انقلاب شکوهمند اسلامي ايران همانند ديگر روحانيون متعهد و آگاه، لحظه‌اي از ارشاد و روشنگري مردم غافل نماند و مدام با ايراد سخنرانيهاي پر شور و انقلابيش دين خود را به اسلام و انقلاب ادا نمود تا اينکه در جريان يکي از سخنرانيهاي افشاگرانه و شرکت در تظاهرات سال 56، مورد تعقيب ساواک قرار گرفت و در بين راه قم به اراک دستگير و روانه زندان شد.بعد از چندي که در بازداشتگاه جنايتکاران رژيم به سر برد، آزاد شد. اما اين بار پرخروش تر از پيش دست به مبارزه زد و ذره‌اي ترس و هراس به دل راه نداد. گروه شناسايي ساواک هم که به اراده مصمم و خلل ناپذير او واقف گشته بود، وي را تحت تعقيب قرار دادند و حتي به زادگاه وي در شهرستان بابل رفتند و به تجسس از خانه و کتابخانه وي پرداختند. اما بعد از اينکه چيزي دستگير شان نشد، پدر و چند تن از افراد خانواده وي را دستگير و روانه بازداشتگاه کردند و پس از مدتي، به دليل عدم دسترسي به مدارک کافي با قيد ضمانت آنها را آزاد کردند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، شهيد ارشادي با درک عميق و ذکاوت خاص خويش براي استمرار آرمانهاي الهي انقلاب و نيز تداوم راه شهيدان عزيز 15خرداد که هنوز فداکاريهاي اين عزيزان از سينه او محو نگشته بود و فاجعه غمبار آن ايام رابه خوبي به خاطرداشت. جهت تبليغ و ترويج شعائر ديني به دادسراي انقلاب‌اسلامي استان مازندران رفت که در اين‌کار موفقيت شاياني کسب کرد. بعد از مدتي طولاني به حوزه علميه‌قم بازگشت و در مأموريت بعدي به‌اتفاق يکي ديگر از همرزمانش به استان چهار محال و بختياري سفر کرد که مسؤوليت تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و جهادسازندگي منطقه فارسان استان چهارمحال و بختياري به او محول شد.پس از يک‌سال تلاش و جديت و سر و سامان بخشيدن به امور جاري آن منطقه با موفقيت، تکاليف محوله را به اتمام رساند و به تهران بازگشت. سپس طي حکمي از سوي حجت‌الاسلام زرگر به‌همکاري با دادستان کل در امور دادسراي مبارزه با مواد مخدر در تهران مشغول شد و ضمن همکاري با دادسرا، در مجتمع آموزشي البرز نيز به تدريس پرداخت.بعد از چند سال به دليل اشتياق در امر ادامه تحصيل، مدتي از اشتغالات اجرائي فراغت حاصل نمود و به حوزه عليمه قم بازگشت. اما بنا بر احساس مسؤوليت شرعي خود مجددا به ميدان امور اجرايي برگشت و به پيشنهاد معاونت پارلماني بين‌الملل وزارت امور خارجه به سمت کارشناس امور فرهنگي اين وزارت خانه منصوب شد. بعد از چندي تلاش و پيگيري در امور محوله، به دليل شايستگي و لياقتي که از خود نشان داد به کارشناسي اداره ششم در امور اين وزارتخانه از خود نشان داد، بعد از مدتي معاونت اداره نهم سياسي به او واگذار شد.
يکي از خصوصيات بارز شهيد ارشادي اين بود که با توجه به مطالعات فقهي و سياسي که داشت، به شدت طرفدار بحث و مناظره بود و هنگاميکه منافقين قصد داشتند افکار پليد و غير انساني خود را در ذهن جوانان و دانشجويان مسلمان تزريق کنند، وي در اطراف دانشگاه تهران با تيزهوشي تمام به بحث با منافقين مي‌پرداخت و با تحليل‌هاي در خوري که ارائه مي‌داد باعث روشنگري و هدايت جوانان مي‌شد. وي اغلب اوقات تا اواخر شب به مطالعه و تحقيق مي‌پرداخت، خيلي کم استراحت مي‌کرد امّا با وجود خستگي زياد هيچگاه خنده از لبانش دور نمي‌شد. شهيد ارشادي با مطالعه نهضت‌هاي آزادي بخش، خصوصا ملل آفريقايي تحليل‌هاي جالبي بر روي کشورهاي آفريقايي و خصوصاً نيجريه داشت.
وي در طول دوران خدمت در وزارت امور خارجه سفر ي به کشورهاي خارجي از جمله امارات، سوريه، مالي، نيجر، غنا و... داشت که طي حکمي از سوي وزير امور خارجه مأمور اهداي کمک‌هاي دارويي جمهوري اسلامي ايران از طريق جمعيت هلال احمر گرديد. بعد از فرار بني صدر ملعون و افشاي خيانت‌هاي او به دفاع مقدس ملت مسلمان ايران عليه صدام ملحد، و پس از انجام اولين عمليات ظفرمند رزمندگان کفر ستيز اسلام، به سوي جبهه‌هاي نور عليه ظلمت شتافت و به هدايت و ارشاد آنان پرداخت و بارها با ايراد خطابه و سخنرانيهاي پر شور روحيه رزمندگان غيور را دو چندان نمود.
سرانجام در اول اسفند ماه سال 1364 پس از عمليات پيروزمند والفجر 8 و تسخير شبه جزيره استراتژيک فاو به دست تواناي سلحشوران اسلام، به قصد تقدير و تشکر از فاتحان هميشه پيروز لشگريان اسلام به همراه کارواني متشکل از جمعي از علماء که در رأس آنها شهيد محلاتي نماينده محترم امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي حضور داشت عازم جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل شد، اما لحظاتي قبل از فرود هواپيما در شهر هميشه پيروز اهواز، با حمله ور شدن هواپيماهاي مزدور عراقي که بر خلاف تمام قوانين بين المللي مبني برعدم حمله به هواپيماهاي مسافري انجام گرفت، دفتر زندگي دنيوي سراسر شور و حماسه او به همراه تني چند از همرزمانش بسته شد و مظلومانه همچون پرنده‌اي سبکبال پر گشود و به لقاءالله پيوست. پيکر مطهرش در گلزار شهداي بابل آرام گرفت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:25 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

نوان : شيخ فضل الله مهديزاده محلاتي

 
شيخ فضل‌الله مهديزاده محلاتي
 
 
روحاني شهيد شيخ فضل‌الله مهديزاده محلاتي فرزند غلامحسين، در سال 1309 درميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در شهرستان محلات متولد شد.
وي به دليل علاقه وافرش به فراگيري علوم ديني پس از طي تحصيلات مقدماتي به شهرستان قم رفت و وارد  حوزه علميه شد.
شهيد محلاتي از لحظه ورود به قم تحت شاگردي حضرت امام خميني(ره) قرار گرفت و از محضر درسشان در مسجد سلماسي کسب فيض نمود. وي به خاطر اعتقادات اسلامي و  روحيه ظلم ستيزي به گروه فدائيان اسلام پيوست. فدائيان اسلام گروهي از جوانان مؤمن و معتقد و مسلمان بودند که بر ضد عوامل استکبار و دشمنان ايران و اسلام و رژيم منحوس پهلوي فعاليت مي‌کردند. رهبر اين گروه شهيد نواب صفوي بود.
شهيد محلاتي چند سال با گروه فدائيان اسلام همکاري کرد و در کنار درس و مطالعه به مبارزه هم مشغول بود. اولين برنامه مبارزاتي که در آن شرکت کرد، مخالفت با ورود جنازه رضاخان به ايران بود. گروه فدائيان اسلام نمي‌خواستند اجازه دهند جنازه رضاخان در ايران دفن شود و معتقد بودند که بايد جنايتهاي رضاه شاه افشا شود.
بنابر اين پس از تشکيل جلسه‌اي محرمانه تصميم گرفتند چند نفر غسل شهادت کنند و براي سخنراني به مدرسه فيضيه بروند. به همين دليل اعلاميه‌اي به اين متن در قم پخش شد«در ساعت پنج بعداز ظهر فردا، خورشيد روحانيت نور بخشي مي‌کند، حقايقي که تاکنون گفته نشده است، گفته خواهد شد.»
شهيد محلاتي در آن زمان هجده ساله بود و پس از سخنراني سيد‌هاشم حسيني، به عنوان نفر پنجم يا ششم در مدرسه فيضيه به افشاگري رژيم پهلوي پرداخت.وي از طريق ارتباط با فدائيان اسلام با مرحوم آيت الله کاشاني آشنا شد و بارها از طرف ايشان به عنوان مبلغ به شهرستانهاي مختلف اعزام شد.
پس از دستگيري و شهادت زنده ياد نواب صفوي و ديگر يارانش، شهيد محلاتي مدتي به عنوان نماينده مرجع بزرگوار عالم تشيع حضرت آيت الله العظمي بروجردي به فعاليت خود ادامه داد.
يکي از فعاليتهاي سياسي شهيد محلاتي که بيش از پيش به وجهه ايشان افزود، مأموريتي بود که زعيم بزرگوار حوزه علميه حضرت آيت الله العظمي بروجردي به ايشان واگذار نمود. در آن زمان بيش از 22 سال از سن شهيد نمي‌گذشت، لذا مأموريت براي چنين جواني، به خصوص از سوي رهبر جهان اسلام نشان دهنده آن بود که از نظر بينش سياسي و مکتبي به حدي رسيده بود که مي‌توانست از عهده مسائل سياسي بر آيد. مأموريتي که از طرف آيت‌الله بروجردي به ايشان واگذار شد، کند و کاو و تحقيق در مورد بلوايي بود که حزب توده در سال 1331 در قم بر پا کرده بود. نتيجه تحقيقات زنده ياد محلاتي توسط مجله ترقي در کشور منعکس شد.
پس از رحلت آيت الله بروجردي و اعلام مرجعيت حضرت امام خميني(ره) شهيد محلاتي با جان و دل و تا آخرين لحظات شکل گيري، فراگير شدن و پيروزي انقلاب اسلامي در کنار امام به مبارزات طولاني خود ادامه داد و در اين راه بارها به زندان افتاد و شکنجه‌هاي فراواني را تحمل کرد.
اولين باري که، نخستين دستگيري شهيد محلاتي در قضيه ششم بهمن 1341 بود. آن زمان به طور مرتب جلسه و عاظ و جلسه ائمه جماعت داير بود و ايشان که مسئول چاپ و پخش اعلاميه‌هاي امام خميني(ره) بود، لازم بود در هر جلسه شرکت کند، اما توسط مأمورين ساواک در منزل آقاي سيد احمد لواساني دستگير شد و مدتي پس از پايان رفراندوم رسوايشان، از زندان آزاد شد.
زنده ياد محلاتي در محيط خانه و جمع احباب، همواره اعتدال را رعايت مي‌کرد و هميشه جوانه لبخند بر روي لب داشت. هرگز خوي والاي انساني خود را به مرز خشونت و تندي نمي‌آرائيد، مگر در برابر دژخيمان و منافقان. صبور و بردبار،خوش رفتار، و مردم نواز بود.

در قسمتي از وصيتنامه اين شهيد عزيز مي‌خوانيم:

«از معظم‌له(حضرت امام) بخواهيد براي آمرزش من دعاي مخصوص نمايند.من در اين عالم به او عشق مي‌ورزيدم و امر او را امر خدا و رسول مي‌دانستم، اميد است ايشان هم بعد از اين عالم و در پيشگاه خداوند شفاعت کند تا انشاالله در دار بقاء هم در کنار او باشم.»
پس از تبعيد امام خميني(ره) لحظه‌اي از ستم ساواکيان پليد در امان نماند و هميشه مورد هجوم مأموران ناجوانمرد دستگاه جور قرار مي‌گرفت. بارها توسط عمال رژيم شاه دستگير و زنداني شد و هربار زير شکنجه‌هاي شديد آنان رنجور و بيمار مي‌شد و با اين همه هر زمان که از بند دشمن رها مي‌شد، بر فراز منبر مي‌نشست و بيش از پيش از مظالم و مفاسد  دستگاه جور پرده بر مي‌داشت. رژيم سفاک پهلوي وقتي که با مقاومت و سر سختي کم نظير ايشان روبرو شد، وي را براي هميشه ممنوع المنبر کرد.
زنده ياد محلاتي هيچگاه از پا ننشست و همواره از سال 42 تا پيروزي انقلاب اسلامي در محافل و مجالس ديني و مذهبي حضوري فعال داشت و با فرياد عدالت خواهي وآزاد طلبي، رسالت الهي خود را به انجام مي‌رساند و در همين راستا، حسينيه محلاتيها و مسجد امام محمد تقي(ع) را بنيان نهاد.
پس از 15 خرداد سال 1342، منزل او به مرکز نشرو پخش شب نامه‌ها و اعلاميه آيات عظام، خاصه حضرت امام(ره) تبديل شد و وقتي امام(ره) به فرانسه تبعيد شدند شهيد محلاتي به وسيله تلفن اعلاميه‌هاي ايشان را که از سيد احمد آقا خميني(ره) مي‌خواندند مي‌نوشتند و روز بعد با همکاري برخي از ياران هميشه در صحنه به دست عاشقان امام(ره) مي‌رساندند.
سال57 وقتي اراده امام بر اين شد که به وطن باز گردند، شهيد محلاتي به همراه شهيد مطهري، شهيد عراقي، و شهيد مفتح به تشکيل کميته استقبال همت گماشتند. روزي که از طرف فرمانده نظامي تهران، اعلام حکومت نظامي گرديد،بعد از تصميم و فرمان تاريخي حضرت امام(ره) شهيد محلاتي چند بلندگو روي سقف ميني بوس نصب کرد و با شهامت و دلاوري در خيابانهاي خون آلود و دود گرفته تهران ظاهر شد و با صداي رسا پيام امام را به مردم تهران رساند.
پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي و به ثمر نشستن خون شهدا، در سال 59 به عنوان اولين نماينده رهبر کبير انقلاب اسلامي، مسئول سازمان حج گرديد و در شهرهاي مکه و مدينه به تهييج و ترغيب مردم عليه استکبار جهاني پرداخت.
از اين تاريخ به بعد دولت عربستان شهيد محلاتي را ممنوع الورود به عربستان کرد. زنده ياد محلاتي چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن لحظه‌اي آرام و قرار نداشت.در همان اوان انقلاب به همت تني چند از دوستان صندوق تعاون صنفي را تأسيس کرد و در عين حال در سنگرهاي جامعه روحانيت مبارز تهران و نمايندگي مجلس شوراي اسلامي خدمات شاياني را به انقلاب اسلامي عرضه کرد.همچنين در سال 59 با فرمان حضرت امام(ره) ايشان به نمايندگي در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي منصوب شد و از همان زمان تا زمان شهادتش در ميان سبک روحان سلاح به دوش سپاه،عاشقانه و دلسوزانه کمر همت به خدمت بست.
او واقعاً به گمنام مردان سپاه عشق مي‌ورزيد و وجود گراميش براي آنان مايه دلگرمي و اميدواري بود. و مانند برادري بزرگ در رفع نيازمنديهاي آنان سعي و تلاش مي‌کرد. شهيد محلاتي همواره در خطابه‌ها و سخنرانيهاي خود از خدا مسألت مي‌کرد که به فيض شهادت نايل آيد و گه گاه در سخنانش مي‌آورد که: «چه نيکو و زيبنده است که محاسن را در راه خدا به خون خويش خضاب کنم.»
زنده ياد محلاتي يک هفته قبل از وقوع شهادت در تشييع جنازه به خون خفتگان آلاله روي در قم، ضمن سخنراني و ايراد بيانات پر شور و آتشين فرمود:
«من رشک مي‌برم به اين شهداء که چه آرام چه با طمطراق، مانند مرغان بهشتي بال و پر گشودند و به معبود و محبوب خود در پروازند.»
در روز پنج شنبه اول اسفند ماه سال 1364 و بعد از عمليات فاو، هواپيمايي که حامل شهيد محلاتي و 40 نفر ديگر بود،براي سرکشي به جبهه مي‌رفت که در ده کيلومتري فرودگاه اهواز، توسط دو فروند هواپيماي جنگي عراق محاصره شد. هواپيماهاي جنگي قصد داشتند هواپيماي مسافر بري ايران را به اسارت ببرند. بعد از تماس خلبان با شهيد محلاتي، ايشان مي‌گويد:«ما اسارت را نمي‌پذيريم» يکي از عربهاي خوزستان که در محل حادثه حضور داشت، مي‌گويد:«من مشغول برداشت گندم بودم که ديدم يک هواپيماي ايراني در ارتفاع کم پرواز مي‌کند و دو هواپيماي ديگر هم بالاي سر آن   مي‌پرند و هر ثانيه، تيري از هواپيما مستقيم با زمين برخورد مي‌کرد.»
در اين حادثه هواپيما دچار آتش سوزي نشد و اجساد شهدا سالم ماند. همان طور که شهيد محلاتي بارها آرزو مي‌کرد، محاسن خود را به خون سر خضاب کرد و همچون فرشتگان بارگاه قدسي، سبک بال به معراج عشق پا نهاد و به ديدار يار شتافت.
امام خميني(ره) در خصوص شهيد محلاتي فرمود:«حجت‌الاسلام حاج شيخ فضل‌الله محلاتي، شهيد عزيزي که من و شما او را مي‌شناسيم، عمر خود را در راه اسلام و انقلاب صرف کرد و بايد گفت از چهره‌هاي درخشان انقلاب بود.»

ياد و راه و خاطره اش زنده و جاويد باد


سه شنبه 14 دی 1389  2:25 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : سيدرضا موسوي فرد

 سيدرضا موسوي‌فرد
طلبه شهيد سيدرضا موسوي‌فرد فرزند پيروز، در 29 خرداد ماه سال 1345در خانواده‌اي متوسط و مذهبي در شهر مقدس مشهد چشم به جهان هستي گشود.دوران تحصيلات ابتدايي وراهنمايي را در مدارس تهران سپري کرد.در محرم سال 1357 زماني که انقلاب اسلامي شکل گرفته بود وامت شهيد پرور ميهن اسلامي متحد و يکپارچه عليه ظلم و بيداد رژيم شاه تظاهرات و راهپيمائيهاي خود را آغاز کرده بودند، شهيد موسوي فرد عليرغم سن کم به هدايت و تشکل همسالان خود مشغول بود و با شور و هيجان در صفوف مقدم راهپيمائيها، نفرت و انزجار خود را ابراز ميکرد.پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي در سال 1359 براي ادامه تحصيل،حوزه‌هاي علميه را برگزيد و براي فراگيري علوم اسلامي راهي شهر مقدس قم شد و در مدت چند سال به تحصيل علوم حوزوي پرداخت.
وي براي پاسداري و حراست از نظام و انقلاب به عضويت بسيج در آمد و پس از طي دوره‌هاي آموزش نظامي، در تاريخ 12/2/61 به جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل اعزام شد.در اولين حضور خود به عهد و پيماني که با خدا بسته بود وفا کرد و در تاريخ بيستم ارديبهشت ماه سال 1361 در عمليات بيت المقدس هنگام فتح پادگان حميديه به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پيکر مطهرش در گلزار شهداي بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

در فرازي از وصيتنامه اين شهيد عزيز و مخلص آمده است:

«شهادت از صدر اسلام تا کنون بوده و ما نبايد اگر فرزند عزيزمان که سالها او را با زحمت بزرگ کرديم شهيد شد،ناراحت وگريان شويم انشاءالله.»

ياد و خاطرش گرامي باد

 
 
 

 
 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:25 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : ابوالفضل محمدي

 ابوالفضل محمدي
طلبه شهيد ابوالفضل محمدي فرزند اصغر، در اول اسفند ماه سال 1342 در خانواده‌اي متدين، مذهبي و متوسط در شهرستان دماوند متولد شد. وي دوران تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و متوسطه را با موفقيت سپري کرد و پس از اخذ ديپلم رياضي به دليل علاقه و اشتياق فراوان به کسب معارف و علوم ديني به طلبگي روي آورد و از محضر گرانقدر اساتيد حوزه بهره گرفت.
با شکوفايي انقلاب اسلامي در صف مقدم تظاهرات و راهپيمائيهاي امت سلحشور و انقلابي ايران قرار گرفت و نفرت و انزجار خود را از دستگاه ظلم و استبداد شاهنشاهي نشان داد. پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي براي حفظ دستاوردهاي نظام ارزشي جمهوري اسلامي ايران در سنگر بسيج و مسجد به تشکيل کلاسهاي عقيدتي آموزش قرآن مجيد و احکام دين مبين اسلام همت گماشت.
او که داراي رفتار و اخلاق حسنه بود در جوانان تأثير به سزايي داشت و براي تشويق آنان از هيچ کوششي فروگذار نبود. او با طي دوره‌هاي مختلف آموزش نظامي به دفعات در کنار ديگر رزمندگان سلحشور ميهن اسلامي با کسوت روحاني مبلغ و رزمنده بسيجي در جبهه‌هاي حق عليه باطل حضور يافت و سرانجام در آخرين حضور حماسه آفرين خود در اول بهمن ماه سال 1365 در منطقه شلمچه و در عمليات کربلاي 5، بر اثر اصابت ترکش از ناحيه سر به شدت مجروح شد. بر قامت استوار خود رداي شهادت پوشاند و در کنار ديگر ياران شهيدش در گلزار شهداي بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

در بخشي از وصيتنامه اين شهيد عزيز آمده است:

«بايد بدانيد و يقين داشته باشيد که عالم محضر اوست و هر کجا که باشي و هر عملي که از تو سر بزند مشاهد آن مولي و سرور است.پس بايد در اصلاح گفتار، اعمال و نياتمان بکوشيم و هميشه قصدمان تقرب به آن وجود مقدس و ملکوتي باشد. هر گاه چنين کردي بدان که آنزمان راه سعادت را مي‌پيمايي و از صلحا خواهي بود.»

و در پيام جاويدش آورده است:

«‌اي عزيزان، اي جوانان، اي پيران عاشق ! توسل به آقايمان و سرورمان امام زمان(عج) را فراموش نکنيد.»

ياد و خاطرش گرامي و جاويد باد

 
 
 
 
 
 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:26 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : محمدصادق قاضوي

محمدصادق قاضوي
طلبه شهيد محمدصادق قاضوي فرزند سيد کمال الدين، در سال 1343 در خانواده‌اي روحاني و متدين در شهرستان قم چشم به جهان هستي گشود. دوران کودکي را  تحت توجهات پدر روحاني اش به فراگيري فرايض و احکام شرعيه پرداخت. دوران تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و متوسطه را با موفقيت طي کرد و با اخذ ديپلم از مدرسه علميه امام صادق(ع)،براي کسب معارف و علوم حوزوي همت گماشت. پس از طي هفت سال و اندي مقدمات را به گونه‌اي به پايان رساند که مورد تحسين و تشويق و تصديق علماء و فضلاي حوزه قم قرار گرفت.
در زمان شکوفايي انقلاب اسلامي همگام با ساير اقشار امت حزب الله در راهپيمائيها و تظاهرات عليه رژيم منحوس پهلوي شرکت کرد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي براي حفظ دستاوردهاي نظام به عضويت بسيج در آمد.
شهيد سيد محمد صادق قاضوي در انجام واجبات و مستحبات بسيار مقيد و دقيق بود و اطرافيانش را نيز به اداي واجبات تشويق مي‌کرد. به نماز اول وقت و به جماعت بسيار اهميت مي‌داد. او بيش از ده بار در جبهه‌هاي نور عليه ظلمت به عنوان رزمنده و مبلغ شرکت کرد. انگيزه خود را فقط نبرد با بعثيون کافر نمي‌دانست،بلکه مبارزه با نفس اماره را بر جهاد با دشمن قلمداد مي‌کرد.
و ي در آخرين حضور حماسه ساز خويش در منطقه عملياتي شلمچه، در نوزدهم ديماه سال 1366 بر اثر اصابت ترکش به فيض عظماي شهادت نايل آمد و در گلزار بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

در فرازي از وصيتنامه اين شهيد عزيز آمده است:

«برادران مؤمن و متعهد، سعي کنيد در هر پست و مقامي هستيد در کارتان اخلاص داشته باشيد، چرا که اگر شما براي دنيا و دنيائيان کار کنيد  خداوند عملتان را قبول نمي‌کند.»

راهش باقي و مقامش متعالي 


 
 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:26 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : محمدابراهيم شايسته

محمدابراهيم شايسته
طلبه شهيد محمدابراهيم شايسته فرزند محمد حسين، در سوم فروردين ماه سال 1339 در خانواده‌اي تهيدست ولي مؤمن و معتقد در شهر گلپايگان پاي به عرصه گيتي نهاد. دوران طفوليت وي به واسطه فقر وتنگدستي پدر به سختي گذشت.سال 41 همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و تا سال چهارم ابتدايي را در شهر تهران سپري کرد.ورشکستگي پدر موجب شد همراه مادرش به زادگاه باز گردد.او با مرارت و سختي توانست دوره متوسطه را به پايان برساند. از کلاس اول دبيرستان مبارزات سياسي خود را عليه رژيم ستمشاهي آغاز کرد و با پخش اعلاميه‌هاي حضرت امام(ره)مورد تهديد و تعقيب ساواک قرار گرفت.پس از پيروزي انقلاب براي ادامه تحصيل درعلوم حوزوي راهي شهر قم شد و به مدت چهار سال در حوزه علميه آيت الله گلپايگاني به  فراگيري علوم و معارف اسلامي همت گماشت و از محضر اساتيد فاضل و گرانمايه آن حوزه بهره گرفت. شهيد شايسته فردي صبور و خويشتن دار بود.در تمام دوران مبارزات آني از ياد خدا غافل نبود و ديگران را به صله رحم،اداي واجبات، اقامه نماز جماعت و نماز اول وقت سفارش مي‌کرد. باعضويت در بسيج  به پاسداري و حراست از نظام و ارزشهاي انقلاب پرداخت و پس از طي دوره‌هاي آموزش نظامي سه مرتبه در جبهه‌هاي نور عليه ظلمت حضور يافت.در اولين حضور خود در جبهه جنوب شهر سوسنگرد در محاصره دشمن بعث قرار گرفت که به طرز معجزه آسايي نجات يافت.سرانجام در آخرين حضور خود در اول فروردين ماه 1361 در منطقه دشت عباس،تولدي ديگريافت و با پيوستن به خيل کاروان عاشقان ابا عبدالله به نداي حق لبيک گفت وپيکر مطهرش در گلزار شهداي شيخان قم آرام گرفت.

ياد و خاطرش گرامي باد

 
 

 
 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:26 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : غلام علي(فلاح)كاظمي


غلام‌علي(فلاح)کاظمي
طلبه شهيد غلام‌علي(فلاح)کاظمي فرزند محمد علي، در دوازدهم بهمن ماه سال 1343 در خانواده‌اي متوسط، مؤمن و مذهبي در تهران متولد شد. دوران طفوليت را تحت توجهات والدين در مساجد و تکايا سپري کرد و در جلسات مذهبي،قرآن و فرايض ديني را آموخت. دوران تحصيلات ابتدايي را با موفقيت پشت سر گذاشت و در دوره راهنمايي ارتباطش را با روحانيت، کلاسها و جلسات مذهبي بيشتر شد و علاوه بر تحصيل، به طلبگي روي آورد و نزد روحانيون مسجد به فراگيري علوم و معارف ديني پرداخت. در سال دوم راهنمايي به سبب عشق و علاقه فراوان به حوزه علميه راه يافت و رسما تحصيلات حوزوي در تکثير و توزيع اعلاميه‌هاي امام(ره) فعاليت به سزايي داشت و پس از پيروزي انقلاب اسلامي به تشکيل کلاسهاي آموزش قرآن و احکام در مسجد حسين ابن علي(ع)مبادرت ورزيد و به عضويت بسيج در آمد. شهيد کاظمي عليرغم اينکه يکي از اعضاي فعال بسيج ناحيه 12 سپاه منطقه بود و روز و شب خود را براي پاسداري از دستاوردهاي نظام و ارزشي اسلام ناب محمدي(ص) سپري مي‌کرد، از مجالس روضه کناره نگرفت و آني از توسل به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام غافل نبود.
با شروع جنگ تحميلي به علت شرکت در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل از تحصيل علوم حوزوي باز ماند و در زمان جنگ دو بار در جبهه‌هاي نور عليه ظلمت حضور پيدا کرد. سرانجام در عمليات فتح المبين در منطقه رقابيه، مجروح و براي معالجه به يکي از بيمارستانهاي شهر اصفهان اعزام شد. ولي به علت شدت جراحات وارده در تاريخ 21 فروردين ماه سال 1361 به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پيکر مطهرش در گلزار شهداي بهشت زهرا(س)آرام گرفت.

در فرازي از وصيتنامه بلند وي آمده است:

«من اگر چه اخلاق و تقوي ندارم ولي به شما که اين وصيتنامه را مي‌خوانيد و يا مي‌شنويد،مي‌گويم دنبال اخلاق اسلامي برويد و تقوي پيشه کنيد. به دوستان طلابم مي‌گويم که کار خود را ادامه دهيد چون اسلام به شما احتياج دارد... من به همه شما وصيت مي‌کنم که هيچ وقت از امام امت دور نشويد. او براي ما نعمت است. قدر او را بدانيد که ما در زير سايه او زندگي مي‌کنيم»

راهش باقي و روحش متعالي 

 
 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:26 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : امير عرب

امير عرب
طلبه شهيد امير عرب فشافويه فرزند خدايار، در اول مهر ماه سال 1346 در خانواده‌اي متدين، معتقد و مذهبي در تهران چشم به جهان هستي گشود. دوران کودکي و نوجواني خويش را با رنج و سختي بسيار سپري کرد و در کوران مشکلات روحيه اش چون پولاد آبديده شد. دوران تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و متوسطه را با موفقيت به پايان رساند و بلافاصله پس از اتمام دوره دبيرستان براي کسب علوم و معارف اسلامي راهي شهر مقدس قم شد و در مدرسه علميه امام صادق(ع) به تحصيل علوم حوزوي مشغول شد.
شهيد عرب فشافويه معتقد بود براي سعادت و نجات انسانيت و براي پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي بهترين کار گسترش و تعليم تفکرات اسلامي در تمام زواياي جامعه است. او به خوبي مي‌دانست که ضروري ترين و حياتي ترين عنصر براي تداوم نظام اسلامي، تربيت انسان صالح منطبق با معيارهاي مکتب است. وي داراي ويژگيهاي برجسته اخلاقي بود و حساسيت فوق العاده‌اي براي خود سازي و تزکيه نفس از خود نشان مي‌داد و همگان را به تهذيب نفس و مبارزه با نفس اماره فرا مي‌خواند .در دوران شکوفايي انقلاب اسلامي براي شرکت در راهپيمايي و تظاهرات عليه رژيم حاکم پيشقدم بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي با عضويت در بسيج، مدت چهار سال به عنوان مبلغ در جبهه‌هاي کردستان و جنوب کشور به فعاليت پرداخت. سرانجام در دوازدهم ماه سال 1364 در منطقه عملياتي فاو بر اثر اصابت ترکش به لقاء يار شتافت و پيکر مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س)در کنار ياران شهيدش آرام گرفت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:26 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : رضا معصومي

رضا معصومي
شهيد رضا معصومي فرزند جواد، در شانزدهم دي ماه سال 1344 در تهران و در خانواده‌اي متدين متولد شد. وي تحت سرپرستي والديني مؤمن و متعهد تحصيلات خود را تا مقطع دوم متوسطه با موفقيت و اخذ نمرات عالي سپري کرد و پس از آن بر اساس آرمان ديرينه اش و به منظور کسب علوم و معارف الهي به حوزه راه يافت و طلبگي را پيشه خود ساخت.
وي مقارن با اوج گيري انقلاب اسلامي با شرکت در راهپيمائيها و تظاهرات آن دوران و همچنين توزيع اعلاميه‌هاي حضرت امام(ره)نقش به سزايي در پيروزي انقلاب اسلامي ايفا نمود.
شهيد معصومي پس از پيروزي انقلاب نيز با عضويت در بسيج، شرکت در نماز جمعه و جماعات و فعاليت در انجمن‌هاي اسلامي در راستاي نشر فرهنگ اسلامي اهتمام ورزيد و گامهاي شايسته‌اي جهت پيشبرد آرمانهاي ارزشمند انقلاب برداشت.او مداومتي چشمگير در انجام اعمال عبادي چون تلاوت قرآن و دعا و مناجات داشت و با عشقي عميق به اهل بيت عصمت و طهارت(ع)همواره در مراسم سوگواري آن بزرگواران شرکت مي‌کرد.
پس از شروع جنگ تحميلي به دفعات عازم جبهه‌هاي نور عليه ظلمت شد و در جهت نابودي دين ستيزان حماسه آفريد.

در بخشي از آخرين توصيه‌هاي اين سرباز امام زمان(عج)مي خوانيم:

«و شما اي برادران حزب الله بدانيد که اين دنيا هيچ ارزشي ندارد و همه بايد بکوشيم تا آخرتمان را درست کنيم. برادران حزب الله مسجدها، مسجدها را خالي نگذاريد. سعي کنيد که نمازهايتان را با جماعت و در مسجد بخوانيد وقرآن زياد بخوانيد و بدانيد که دشمن خيلي تلاش مي‌کند که برادران حزب الله از مسجد و از اعمال خوب دور شوند و به فساد روي آورند.»
سرانجام شهيد معصومي پس از پنج بار حضور متناوب در جبهه،آخرالامر در مورخ 21/11/64 با حضور در عمليات والفجر 8(فاو) پس از حماسه آفريني و رزم بي‌امان با دشمنان،مورد آماج گلوله دشمن قرار گرفت و چون کبوتري رها از بند به سوي معشوق بال گشود و پيکر مطهرش در گلزار شهداي روستاي قصطانک شهريار آرميد.

                                                    روحش شاد و خاطرش آرام 

 
 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  3:15 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها