|
ابوالقاسم ارشادي
شهيد ابوالقاسم ارشادي فرزند سيد احمد، در سال 1330 هجري شمسي در يکي از روستاهاي شهرستان بابل به نام ايمن آباد چشم به جهان هستي گشود. از آنجا که خانواده اش پيوندي عميق با ائمه اطهار داشتند نام ابوالقاسم را برايش برگزيدند. وي از همان زندگي تحت تربيت و مراقبت پدر و پدربزرگش، مرحوم حجت الاسلام والمسلمين سيد مرتضي ارشادي که تازه از حوزه علميه نجف به ايران آمده بود، قرار گرفت و تعدادي از کتب مرسوم آن روز را نزد اين عالم جليل القدر فرا گرفت. د رسال 1340 در مدرسه علميه بابل مشغول فراگيري علوم ديني شدو پس از چندي براي تکميل تحصيلات فقهي خود، راهي حوزه علميه قم شد.
ورود وي به قم با اوجگيري قيام خونين 15 خرداد بود و او که عشق به اسلام و ائمه اطهار در سينهاش موج ميزد و همين انگيزه نيز باعث پيوستن او به حوزه شده بود، در جريان اين قيام الهي قرار گرفت و پيوند ناگسستني خود را با امام خويش استوار ساخت و از همان ايام، زعامت و رهبري امام را الگوي خود قرار داد تا بتواند با رهنمودها و روشنگريهاي آن حضرت در خدمت اسلام و مسلمين قرار بگيرد.
شهيد ارشادي چند سالي را در قم در محضر اساتيد مختلف از جمله آيات عظام حاج ميرزاهاشم آملي، آيت الله جوادي و... به فراگيري علوم ديني پرداخت و همزمان با تحصيل در حوزه، به طور شبانه نيز به فراگيري علوم جديد مشغول و موفق به اخذ ديپلم شد. در سن هفده سالگي برخي از مقدمات علوم حوزه را پشت سر گذاشت و سپس وارد دوره سطح گرديد و تا زمان شهادت دروس ديني را تا سطح خارج پي گرفت. وي از هوش و ذکاوت سرشاري بهره مند بود. يکي از دوستانش در اين خصوص ميگفت: چند سالي که با هم در يک ساختمان موقوفه وابسته به مدرسه خانه مرحوم آيت الله العظمي بروجردي(قدسسره) زندگي ميکرديم پس از اتمام درس، استاد سؤالاتي از شاگردان ميکرد که در اين ميان شهيد ارشادي جزء معدود افرادي بود که هميشه در جوابگويي به سئوالات اساتيد اعلام آمادگي ميکرد و به همين خاطر بارها از سوي اساتيد حوزه مورد تحسين و تفقد قرار گرفت.
از نظر اخلاقي فردي آراسته به اخلاق اسلامي و از احاظ علمي نيز فردي شايسته بود و تمام دوستانش او را مرد عمل و داراي اخلاق حسنه ميشناختند. در برخورد با افراد به قدري متواضع و مهربان بود که بيشتر افراد در اولين برخورد شيفته اخلاق او ميشدند و سخنان دلنشين او غم و اندوه دوستان را زايل و تبديل به سرور و شادماني ميکرد.
شهيد ارشادي در جريان اوج گيري انقلاب شکوهمند اسلامي ايران همانند ديگر روحانيون متعهد و آگاه، لحظهاي از ارشاد و روشنگري مردم غافل نماند و مدام با ايراد سخنرانيهاي پر شور و انقلابيش دين خود را به اسلام و انقلاب ادا نمود تا اينکه در جريان يکي از سخنرانيهاي افشاگرانه و شرکت در تظاهرات سال 56، مورد تعقيب ساواک قرار گرفت و در بين راه قم به اراک دستگير و روانه زندان شد.بعد از چندي که در بازداشتگاه جنايتکاران رژيم به سر برد، آزاد شد. اما اين بار پرخروش تر از پيش دست به مبارزه زد و ذرهاي ترس و هراس به دل راه نداد. گروه شناسايي ساواک هم که به اراده مصمم و خلل ناپذير او واقف گشته بود، وي را تحت تعقيب قرار دادند و حتي به زادگاه وي در شهرستان بابل رفتند و به تجسس از خانه و کتابخانه وي پرداختند. اما بعد از اينکه چيزي دستگير شان نشد، پدر و چند تن از افراد خانواده وي را دستگير و روانه بازداشتگاه کردند و پس از مدتي، به دليل عدم دسترسي به مدارک کافي با قيد ضمانت آنها را آزاد کردند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، شهيد ارشادي با درک عميق و ذکاوت خاص خويش براي استمرار آرمانهاي الهي انقلاب و نيز تداوم راه شهيدان عزيز 15خرداد که هنوز فداکاريهاي اين عزيزان از سينه او محو نگشته بود و فاجعه غمبار آن ايام رابه خوبي به خاطرداشت. جهت تبليغ و ترويج شعائر ديني به دادسراي انقلاباسلامي استان مازندران رفت که در اينکار موفقيت شاياني کسب کرد. بعد از مدتي طولاني به حوزه علميهقم بازگشت و در مأموريت بعدي بهاتفاق يکي ديگر از همرزمانش به استان چهار محال و بختياري سفر کرد که مسؤوليت تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و جهادسازندگي منطقه فارسان استان چهارمحال و بختياري به او محول شد.پس از يکسال تلاش و جديت و سر و سامان بخشيدن به امور جاري آن منطقه با موفقيت، تکاليف محوله را به اتمام رساند و به تهران بازگشت. سپس طي حکمي از سوي حجتالاسلام زرگر بههمکاري با دادستان کل در امور دادسراي مبارزه با مواد مخدر در تهران مشغول شد و ضمن همکاري با دادسرا، در مجتمع آموزشي البرز نيز به تدريس پرداخت.بعد از چند سال به دليل اشتياق در امر ادامه تحصيل، مدتي از اشتغالات اجرائي فراغت حاصل نمود و به حوزه عليمه قم بازگشت. اما بنا بر احساس مسؤوليت شرعي خود مجددا به ميدان امور اجرايي برگشت و به پيشنهاد معاونت پارلماني بينالملل وزارت امور خارجه به سمت کارشناس امور فرهنگي اين وزارت خانه منصوب شد. بعد از چندي تلاش و پيگيري در امور محوله، به دليل شايستگي و لياقتي که از خود نشان داد به کارشناسي اداره ششم در امور اين وزارتخانه از خود نشان داد، بعد از مدتي معاونت اداره نهم سياسي به او واگذار شد.
يکي از خصوصيات بارز شهيد ارشادي اين بود که با توجه به مطالعات فقهي و سياسي که داشت، به شدت طرفدار بحث و مناظره بود و هنگاميکه منافقين قصد داشتند افکار پليد و غير انساني خود را در ذهن جوانان و دانشجويان مسلمان تزريق کنند، وي در اطراف دانشگاه تهران با تيزهوشي تمام به بحث با منافقين ميپرداخت و با تحليلهاي در خوري که ارائه ميداد باعث روشنگري و هدايت جوانان ميشد. وي اغلب اوقات تا اواخر شب به مطالعه و تحقيق ميپرداخت، خيلي کم استراحت ميکرد امّا با وجود خستگي زياد هيچگاه خنده از لبانش دور نميشد. شهيد ارشادي با مطالعه نهضتهاي آزادي بخش، خصوصا ملل آفريقايي تحليلهاي جالبي بر روي کشورهاي آفريقايي و خصوصاً نيجريه داشت.
وي در طول دوران خدمت در وزارت امور خارجه سفر ي به کشورهاي خارجي از جمله امارات، سوريه، مالي، نيجر، غنا و... داشت که طي حکمي از سوي وزير امور خارجه مأمور اهداي کمکهاي دارويي جمهوري اسلامي ايران از طريق جمعيت هلال احمر گرديد. بعد از فرار بني صدر ملعون و افشاي خيانتهاي او به دفاع مقدس ملت مسلمان ايران عليه صدام ملحد، و پس از انجام اولين عمليات ظفرمند رزمندگان کفر ستيز اسلام، به سوي جبهههاي نور عليه ظلمت شتافت و به هدايت و ارشاد آنان پرداخت و بارها با ايراد خطابه و سخنرانيهاي پر شور روحيه رزمندگان غيور را دو چندان نمود.
سرانجام در اول اسفند ماه سال 1364 پس از عمليات پيروزمند والفجر 8 و تسخير شبه جزيره استراتژيک فاو به دست تواناي سلحشوران اسلام، به قصد تقدير و تشکر از فاتحان هميشه پيروز لشگريان اسلام به همراه کارواني متشکل از جمعي از علماء که در رأس آنها شهيد محلاتي نماينده محترم امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي حضور داشت عازم جبهههاي نبرد حق عليه باطل شد، اما لحظاتي قبل از فرود هواپيما در شهر هميشه پيروز اهواز، با حمله ور شدن هواپيماهاي مزدور عراقي که بر خلاف تمام قوانين بين المللي مبني برعدم حمله به هواپيماهاي مسافري انجام گرفت، دفتر زندگي دنيوي سراسر شور و حماسه او به همراه تني چند از همرزمانش بسته شد و مظلومانه همچون پرندهاي سبکبال پر گشود و به لقاءالله پيوست. پيکر مطهرش در گلزار شهداي بابل آرام گرفت.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
|