0

یادنامه شهدای روحانی

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : ابراهيم رمضاني كريم آباد

 

 
 
 ابراهيم رمضاني‌کريم‌آباد
 
طلبه شهيد ابراهيم رمضاني‌کريم‌آباد فرزند خليل، در چهارم فروردين ماه 1343 در خانواده‌اي مذهبي و در يکي از روستاهاي شهرستان ورامين متولد شد. دوران تحصيلات خود را تا پايان مقطع متوسطه با موفقيت طي کرد و موفق به اخذ ديپلم دررشته حسابداري شد. وي از ابتداي دوران طفوليت علاقه بسياري به فرا گرفتن علوم مختلف و مطالعه کتب داشت. در دوران شکوفايي انقلاب اسلامي همگام با امت شهيد پرور در راهپيمائيها و تظاهرات عليه رژيم ستمشاهي شرکت داشت و پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي به عنوان يکي از اعضاء فعال واحد فرهنگي بسيج به نشر فرهنگ اسلام و انقلاب پرداخت. بسيار خوش گفتار و آرام بود و در اداي احترام به والدين خود زبانزد بود. علاقه و اشتياق وافر او به فراگيري علوم حوزوي سبب شد تا براي کسب معارف دين مبين اسلام در حوزه علميه از محضر اساتيد بزرگوار بهره جويد. با شروع جنگ تحميلي و احساس اداي تکليف در دفاع از نظام و دستاوردهاي انقلاب اسلامي، از سنگر حوزه به جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل اعزام شد. شهيد رمضاني پس از سه ماه حضور در جبهه جنوب سرانجام در تاريخ بيستم دي ماه سال 65 در منطقه عملياتي شلمچه، پاسگاه زيد در عمليات کربلاي 5 به فيض عظماي شهادت نايل آمد و  پيکر مطهرش در جوار آرامگاه امامزاده جعفر در ميان ديگر شهداي شهرستان ورامين آرام گرفت.
در بخشي از وصيتنامه آمده است:
«آري به اطراف خويش بنگر، از شهدا و بسيجيان عبرت بگير، هر کسي را به نام بسيجي مخوان که بسيجي خيلي کم است. بسيجيان واقعي مظلومان شهر و مجاهدان و شهداي جبهه اند. بسيجي گريخته از دنيا و توجه کننده به سوي خداست.»
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:02 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : شيخ عباس شيرازي


زندگینامه شهید

تاريخ تولد 1323

تاریخ شهادت : 17/3/1364

محل تولد :كرمان /رفسنجان /كشكوئيه

طول مدت حیات :41         

محل شهادت :جاده دزفول

مزار شهید :قم، كنار حرم حضرت معصومه (س)

 

حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ عباس شيرازي در سال 1323 در يكي از روستاهاي اطراف رفسنجان به نام «كشكوئيه» به دنيا آمد. خانواده او كشاورز و متدين بودند. چند سال اول تحصيل را در زادگاه خود گذراند و سپس براي ادامه تحصيل به رفسنجان آمد. سال 1336 براي كسب علوم و معارف اسلامي به قم عزيمت كرد. در سال 1343 دروس سطح را به پايان برد و سپس به تحصيل دروس خارج پرداخت. ايشان از همان آغاز در انزواي حجره طلبگي آرام نيافت و گستره دين را به عرصه سياست پيوند زد. پس از قيام خونين پانزدهم خرداد سال 1342 پرشورتر وگرم‌تر از هميشه در صحنه مبارزات سياسي شركت جست. سال 1357 توسط ساواك دستگير شد و به زندان افتاد. همزمان با اوج‌گيري مبارزات مردم ايران عليه حكومت پهلوي از زندان آزاد شد و فصل جديدي در زندگي اين روحاني خستگي‌ناپذير پديد آمد. مسئوليت‌هاي متعدد وي، همانند عضويت دز هيأت تشخيص صلاحيت قضات، کميسيون تصفيه ستاد مرکزي سپاه پاسداران، نمايندگي هيأت عالي گزينش در هيأت مرکزي سپاه، عضويت شوراي سرپرستي دفتر تبليغات اسلامي قم و شوراي عالي تبليغات اسلامي، مسؤوليت بازرسي دادسراها و دادگاههاي انقلاب و محاکمه متخلفين، مسؤوليت قائم مقام سازمان بازرسي کل کشور، رئيس سازمان تبليغات و قائم مقام سازمان، امام جمعه تنکابن و خمين، از او چهره‌اي فداكار و دلنشين ساخت. حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ عباس شيرازي كه در كنار ديگر مسئوليت‌هاي خود فرماندهي كل تبليغات جبهه‌هاي جنگ را بر عهده داشت، روز جمعه هفدهم ماه مبارك رمضان 1364 جان شيرين خود را در خطه خون رنگ جنوب پيشكش آستان مقدس محبوب كرد و روح بزرگش در جوار رحمت حق آرام و قرار يافت.

 

 

عملكرد عادي

            هر جا و در هر شرايطي به طور خستگي‌ناپذير فعاليت مي‌كرد. حتي به خاطر دارم زماني كه در خدمتشان به مكه مشرف شده بوديم، لحظه‌اي آرام و قرار نداشت و با ذكاوت و هوشياري خاصي، كار تهيه و توزيع اطلاعيه‌ها را انجام مي‌داد. مأمورين امنيتي رژيم سعودي مي‌ديدند كه عكس امام (ره) و اخبار ايران و مسائل انقلابي هر روز به طور منظم پخش مي‌شود. اما نمي‌توانستند منشأ آن را پيدا كنند. ايشان به قدري عادي عمل مي‌كرد كه هيچ كس بويي نمي‌برد. شب و روز نداشت، زماني كه همه خواب بودند، به تكثير اعلاميه‌ها و اطلاعيه‌ها مي‌پرداخت و روزها، پخش و توزيع آنها را پيگيري مي‌كرد.

 

راوي:حجت الا سلام والمسلمين صفايي

 

 

اگر مي‌دانستم چه خبر است ...

 

اعتقاد عجيبي به نماز اول وقت داشت. در هيچ مسافرتي نبود كه نماز اول وقت نخواند. اگر در خانه بودند وقت نماز كه مي‌شد و نمي‌توانستيم به مسجد برويم، در منزل به نماز مي‌ايستادند و اهل خانه به ايشان اقتدا مي‌كردند. حتي بعد از شهادتشان در عالم خواب به خواهرمان گفته بود: «نگذاريد ثواب نماز اول وقت از دستتان برود. وقت را بيهوده هدر ندهيد، اين دو ركعت نمازي را كه مي‌توانيد اينجا بخوانيد آنجا به درد مي‌خورد.» حجت الاسلام والمسلمين حاج آقا فاكر، در اين باره خوابي ديده بودند كه بعداً برايمان نقل كردند: «در خواب ديدم در مسجدالحرام و در طبقه دوم مسجد در گوشه‌اي نشسته‌ام. در سمت ديگر، چشمم به يك شخص روحاني افتاد، در حاليكه او هم نشسته بود و برگ درختي بالاي سر و روي صورتش سايه انداخته بود. كم‌كم سايه رفت و من او راشناختم. شهيد بزرگوار حاج شيخ عباس شيرازي بود. در عالم رويا مي‌دانستم كه ايشان شهيد شده‌اند به همين خاطر با عجله برخاستم و نزديك رفتم، احوالپرسي كردم و گفتم: «فلاني بگو ببينم چه خبر؟ چه مي‌كني؟» هر چه اصرار كردم ايشان پاسخي نداد. من باز سماجت كردم و دامنش را گرفتم و گفتم: «تا نگويي دست بردار نيستم.» ايشان در عالم رؤيا جمله‌اي به من فرمودند كه واقعاً عجيب بود، گفت: «همين قدر به تو بگويم اگر مي‌دانستم اينجا چه خبر است، در دنيا به جاي خوردن و خوابيدن فقط نماز مي‌خواندم.» اين سخن را كسي در عالم خواب مي‌گويد كه خودش سراسر عشق به نماز و عبادت بود و از هر چيز بيشتر مقيد به نماز اول وقت بود.

 

راوي:برادر شهيد

 

 

ماجراي سمينار سازمان تبليغات       

 

يک روز تصميم گرفتم به ديدن عباس در سازمان تبليغات اسلامي بروم. صبح همان روز عباس به همراه آيت‌الله جنتي سميناري را در پادگان شهيد باهنر سپاه پاسداران که گردهمايي همه مسؤولان دفاتر سازمان تبليغات از سراسر کشور بود، افتتاح کرده و به محل کارش بازگشته بود. وقتي مرا ديد پيشنهاد داد، با هم به سمينار برويم اما مأمور جلوي در پادگان مانع شد. من آقا شيخ عباس را به نگهباني معرفي کردم. ولي بي‌فايده بود، مأمور کيف ايشان را بازرسي کرد بعد هم نوبت رسيد به بازرسي بدني. عباس اصلاً به اين کار معترض نشد، اجازه عبور دادند ، اما بدون ماشين. ماشين حاجي را به دستور نگهبان همان جا گذاشته و آن راه طولاني را پياده پيموديم. وقتي رسيديم جلسه تمام شده بود. عباس آن روز قرار بود هم سخنراني داشته باشد، و هم گزارشي از عملکرد سازمان به آقاي هاشمي رفسنجاني که رئيس مجلس بودند تحويل دهد اما در مقابل آن همه تندخويي نگهبان کوچکترين اعتراضي هم نکرد.

راوي:علي شيرازي

 

 

مرد عمل

صبح روز جمعه بود زنگ تلفن چند بار به صدا درآمد و هر بار فردي عباس را تهديد به مرگ کرد. همه نگران بوديم عباس حاضر شد، قبل از خطبه‌هاي نماز جمعه سخنراني داشت خواهرم گفت:«داداش شما امروز نرويد اينها شما را تهديد کرده‌اند. ممکن است خداي نکرده اتفاقي بيفتد. عباس بي‌آنکه ترس به دل راه دهد پاسخ داد:«نترسيد، اينها همين را مي‌خواهند ما نبايد گول اين حرفها را بخوريم اينها مي‌خواهند ما را از کارهايي که مي‌کنيم بازدارند شما هيچ ناراحت نباشيد».عباس مرد عمل بود، شجاعت و درايت او دشمنان انقلاب را خار و زبون ساخت. چرا که از هيچ‌يک از تهديدها نترسيد و در راه پايداري انقلاب از پاي ننشست.

 

راوي:برادر شهيد علي شيرازي

 

 

صبر

با عباس از محل کار به خانه بازمي‌گشتيم که او گفت:«بيا به دنبال دخترم برويم». مدرسه در خيابان ايران قرار داشت. ما در همان کوچه ماشين را پارک کرديم تقريباً همه دانش‌آموزان به خانه‌هايشان رفتند، اما دختر برادرم مشغول صحبت با دوستش بود، اين گفتگو نيم ساعت طول کشيد و ما همچنان منتظر نشسته بوديم. در اين نيم ساعت اخوي حتي يک کلمه هم اعتراض نکرد، با وجوديکه خيلي خسته بود و مشغله‌هاي ديگر مثل جلسه، سخنراني، نمازجماعت و ... داشت، او آرام در ماشين نشست تا صحبت فرزندش تمام شد و من به اين همه صبر او غبطه خوردم.

 

راوي:برادر شهيد علي شيرازي

 

 

رفتار پدرانه        

 

آن روز من به همراه آقاي شيرازي به جلسه‌اي رفتيم ايشان قبل از آغاز جلسه از من خواستند تا پايان جلسه حضور داشته باشم. اما من کار مهمي داشتم و نمي‌توانستم تا پايان جلسه بنشينم. خجالت کشيدم موضوع را به ايشان بگويم. لذا بعد از شروع جلسه آرام آنجا را ترک کردم. وقتي برگشتم، ايشان با سردي با من برخورد کرد. فهميدم از من دلگير است، با نگراني گفتم:«حاج‌آقا! مي‌دانم خطايي از من سر زده، ولي نمي‌دانم چه خطايي؟» دستي به شانه‌ام زد و گفت:«خودت متوجه مي‌شوي». با اصرار من بالاخره لب به سخن گشود:« من در اين جلسه با شما کار داشتم، هرکسي مي‌توانست اينجا را ترک کند ولي از شما انتظار نداشتم، من مي‌خواستم در پايان جلسه از شما نظرخواهي کنم.» او ديگر کلامي نگفت حتي با من با تغير برخورد نکرد و من شرمنده اين رفتار پدرانه او شدم.

 

راوي:آقاي اميرخاني

 

 

 

اجازه لازم نيست

 

آقاي شيرازي خيلي نسبت به دکتر بهشتي ارادت داشت، يکبار که آيت‌الله بهشتي،‌ آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و من کنار هم بوديم، شخصي آمد و به دکتر گفت:«آقاي شيرازي دم در است و اجازه مي‌خواهد که بيايد داخل». دکتر بهشتي خيلي از اين کلام ناراحت شد و پاسخ داد:«براي آقاي شيرازي که اجازه لازم نيست، فوري بگوئيد تشريف بياورند». بعدها نيز به پدر ايشان فرمودند:«شما با تربيت فرزندي مثل آقا شيخ عباس به گردن انقلاب حق داريد، شما انسان بزرگي را تربيت کرديد و تحويل حوزه‌هاي علميه داديد».

 

راوي:حجت الاسلام محمدعلي انصاري

 

 

شهادت

زمان جنگ بود، شيرازي آرام و قرار نداشت يک روز تهران، روز ديگر قم، يکبار جبهه خلاصه با وجودي که مسؤول تبليغات جبهه بود، اما از حضور در ميدان جنگ ابا نداشت، روز جمعه هفدهم خردادماه سال 1364 راهي دزفول شد تا قبل از آغاز نماز جمعه سخنراني کند. اما در ميان راه با نقشه قبلي خودرو حامل حجةاسلام شيرازي با خودرو ديگري برخورد کرد. يک لحظه زمان از حرکت ايستاد، مردم به سمت آنها دويدند. عباس ضربه مغزي شده بود، او را به بيمارستان انتقال دادند. ولي بيمارستان امکانات لازم را نداشت. به ناچار سعي کردند با هلي‌کوپتر ايشان را به اهواز ببرند، غافل از آنکه کپسول اکسيژن خالي در هلي‌کوپتر گذاشته‌اند و اين مرد بزرگ در آسمان جان به جان آفرين تسليم کرد و شاهد بزمگاه عشق گرديد.

 

کمرم شکست   

 

در هنگام تشييع پيکر شهيد عباس شيرازي،« آيت‌الله جنتي» در جمع تشييع‌کنندگان فرمودند:«آقا شيخ عباس شيرازي اسماً قائم مقام سازمان تبليغات بودند، اما تمام کارها به دوش ايشان بود من الان بايد آن جمله‌اي را که سيدالشهداء (ع) بالاي سر حضرت عباس (ع) فرمودند در تشييع پيکر ايشان بگويم. امام حسين (ع) فرمودند:«الان قد انکسر ظهري» من هم مي‌گويم: الان کمرم شکست.

 

 

ديدار امام (ره)

 

چند روز بعد از شهادت عباس به همراه آقايان مروي، موسوي، خوئيني‌ها و .... به خدمت امام (ره) رسيديم از اينکه افتخار زيارت حضرت امام (ره) نصيبمان شده بود، در پوست خود نمي‌گنجيديم. به ايشان عرض کردم:«شهادت شيخ عباس، بزرگترين سعادت را براي من آورد که موفق شدم شما را زيارت کنم و دستان شما را ببوسم. من 6 پسر داشتم که يکي از آنها شهيد شد حالا از شما استدعا دارم دعا بفرمائيد تا پنج فرزند ديگرم خط و راه برادرشان را ادامه دهند». همسرم نيز همين جملات را تکرار کرد. نمي‌دانم چرا احساس کردم چند قطره اشک در گوشه چشم امام (ره) جمع شد حس غريبي بود و من دلم نمي‌خواست پير فرزانه انقلاب براي دمي هم ناراحت باشد. سالها گذشت و ما به ديدار مقام معظم رهبري شرفياب شديم پسر بزرگ شيخ عباس ازدواج کرده بود و حالا نوبت دخترش بود. آقا خطبه عقد را قرائت کرد و اين ازدواج به کلام نوراني فرزند عزيز زهراي اطهر (س) متبرک گشت.

 

 

راوي:پدر شهيد

 

 

 

سخن شهيد

 

تقوي از ريشه «وقي» است. وقي يعني نگهداري و اتقاء يا تقوا يعني خودنگهداري. يعني انساني که بتواند خودش را در مسيري که انتخاب کرده، نگهداري کند؛ حال هر مسيري که مي‌خواهد باشد؛ هر هدفي که مي‌خواهد باشد، انسان اگر خودش را در اين مسير نگه داشت، تقواي در آن مسير را دارد..... تقوي همچون عبادت ، عمل روح است؛ حالت روح انسان است. بنابراين، ترجمه کردن تقوي به پرهيز، اگر مراد پرهيز و گريز اجتماعي باشد، غلط است.... تقوي همان قدرت اجتنابي است که نفس و روح انسان پيدا مي‌کند. يعني نفس انسان عاري از گناه است. نفس انسان ابا دارد ازآلودگي و نفس انسان نيرومند است.... اسلام نخواسته افراد را ضعيف‌النفس بار بياورد. بگويد هميشه از محيط آلوده فرار کن.... انسان با تقوي، انسان نيرومند و توانمندي است که اگر هم در محيط فاسدي وارد شد، به رنگ فساد درنمي‌آيد .... در روايتي از اميرمؤمنان (ع) مي‌فرمايد:«اتقوا عصمت لک في حياتک و زلفت لک بعد مماتک» تقوي عصمت شماست در زندگي شما. عصمت چيست؟ «عصمت اي ما يتصع به » يعني چيزي که وسيله نگهداري باشد. اين را مي‌گويند عصمت، مثل ترمز در ماشين. تقوي در انسان حکم ترمز در ماشين را دارد.... اميرمؤمنان (ع) فرمود:«حتي فکر گناه را هم نکنيد، براي اينکه فکر گناه يواش يواش تو را به گناه مي‌کشاند نگو فکر گناه، گناه نيست خدا اين لطف را به ما کرده که اگر فکر گناه کردي و عمل نکردي، توي پرونده‌ات گناه نمي‌نويسند، اما در عين حال اين زمينه گناه کردن مي‌شود....حديثي است از امام صادق (ع)، نقل مي‌کند که حضرت عيسي بن مريم خطاب به قومش مي‌کند و مي‌گويد:«حضرت موسي (ع) آمد به شما گفت:گناه نکنيد، زنا نکنيد، من آمده‌ام به شما بگويم که حتي حديث نفس به گناه نکنيد؛ يعني پيش خودتان حديث نفس نکنيد. اين کار را مي‌کنم و اين کار را نمي‌کنم، نه، همانا کسي که حديث نفس مي‌کند به گناه مثل کسي است که توي خانه زينت شده و آراسته و زيبايي آتش روشن کند. شعله‌هاي آتش بالا مي‌کشد زبانه مي‌زند، دود مي‌کند، دود آتش، خانه زيبا و آراسته را تيره و سياه و آلوده مي‌کند. اگرچه اين شعله آتش اتاق را نسوزاند اما تيره و تارش مي‌کند».

 

نامه شهيد

 

بسم الله الرحمن الرحيم

همسر و فرزندان عزيزم، سلام و درودتان باد

اميدوارم که حالتان بسيار خوب باشد و از سلامتي تن و آرامش روان برخوردار باشيد و در سايه عنايات حق جل و علي و توجهات ولي عصر روحي فداه در مسير حق و خط الله در حرکت و پيشرفت بوده و هر لحظه لحظه‌ي عمرتان در کانال بندگي الله و به سوي الله که کمال مطلق است، در تلاش باشيد و خورشيد سعادت و پيروزي هميشه در افق زندگي‌تان طالع گردد و رنجها و سختيهاي گذرا که لازمه‌ي زندگي پست دنياست، شما را نيازارد و روح بلند و پر توانتان را افسرده نسازد و لذتي که در اثر در راه خدا بودن و براي او زيستن احساس مي‌کنيد، تمامي دردها و سختيها را بر شما آسان کند که کرده است و مي کند انشاالله تعالي.

حال من هم به لطف خدا بسيار خوب است و در کنار خانه‌ي خدا، اين خانه‌ي امن و تجليگاه روح عبوديت حق و مهبط وحي، دعاگويتان هستم.

از جايگاهي با شما سخن مي‌گويم که آنچه را احساس مي‌کنم، امکان ابراز کردن نيست، بسياري چيزها احساس مي‌شود که نمي‌توان گفت. بحق که جايتان خالي است، و در هر نقطه پيوسته به يادتان هستم و از خداوند بزرگ تشرف مجدد را با شما خواستارم و اميدمندم که مورد پذيرش خداوند قرار گيرد. گفتم همه جا به يادتان هستم؛ در طواف خانه، روياروي حجرالاسود، در کنار حجراسماعيل و در زير ناودان طلا، در پشت مقام ابراهيم، در کنار جريان آب زمزم و بالاخره بر قله‌ي صفا و در کنار کوه مروه که يادآور حرکت خدايي يک مادر يعني هاجر است. سعي و حرکت سيل‌آسا و طوفنده‌ي مردمي که زنده نگهدارنده‌ي تلاش هاجر است که بين اين دو کوه مي‌دويد و در جستجوي آبي براي شيرخوارش اسماعيل بود. و تجديدکننده‌ي حرکت ابراهيم و هاجر و اسماعيل است که در طول تاريخ بايد سرمشق انسانهايي باشد که مي‌خواهند تنها و تنها بنده‌ي خدا باشند و تسليم در برابر او و پذيرفتن هرچه او مي‌خواهد و مي‌پسندد و خشنود مي‌شود، هرچند به ظاهر همراه با دردها، رنجها و فراقها و تشنگيها و ... باشد. همان‌سان که گفتم، حرکت اقيانوس انسانها، حرکت سيل‌گونه‌ي ميليوني مردم در طواف و سعي، گفتني نيست؛ ديدني است. بدين اميد که ببينيد و آنگاه روياروي ناودان، پشت حجر اسماعيل يا بر قله‌ي نسبتاً بلند کوه صفا بنشينيد و بينديشيد و به نقش حج با توجه به گذشته‌ي تاريخي‌اش پي بريد البته در بعد عبادي‌اش و در ارتباط با مردم و تبادل اطلاعات و شناخت يکديگر، سياه و سفيد و زرد و سرخ، انسانهايي در شکلها و رنگهايي که هرگز نديده‌ايد، با فرهنگهايي گونه‌گون، ولي در يک صف با يک شعار. البته در اينجا چه خوب مي‌شود افکار و عقايد را انتقال داد و چه ساده مي‌توان تبليغ کرد و ارشاد و چه خوب مي‌شود خنثي کرد تبليغات غلط را و اندک‌اندک از اين قطره‌ها دريايي ساخت و به راه انداخت و بدان جا برد که مقصود انبياء است و مرضي خداست و به هر حال به نقش سياسي و نظامي حج پي برد.

در پايان تقاضامندم سلام مرا خدمت آقا جان و مامان، اخويها و همشيره‌ها و همسرانشان و بالاخره دوستان و بستگان ابلاغ داريد. اخوي علي و همسايگان را سلام دارم و يادآور مي‌شوم که نخستين روز به فکر تلفن و يا نامه بودم. تلفن بسيار مشکل بود و 5 الي 6 ساعت معطلي و در اخر هم با صداي ضعيف به سختي مي‌شد تماس گرفت و فرصت نامه هم به دست نيامد. ناگزير امروز دست به قلم شدم که چنانچه موفق به تلفن نشوم، بي‌اطلاع از حالم نباشيد و اگر باز هم موفق به تلفن نشدم، شايد نامه برايتان نوشتم. ولي به هر حال نگران من به هيچ وجه نباشيد؛ هرچند من هم نگران شما نبايد باشم؛ چون به خدايتان سپرده‌ام و «فالله خير حافظا و هو ارحم الراحمين».

فرزندان عزيزم، محبوبه،‌ اميرحسين و محمدکاظم، حتماً همانگونه که در هنگام سفر سفارش کردم،‌ بچه‌هاي بسيار خوبي بوده‌ايد و خوبتر شده‌ايد. حتماً مامان را اذيت نکرده‌ايد. حتماً‌ محبوب و امير، محبوب و کاظم، امير و کاظم و به هر حال هر سه با هم خوب و مهربان بوده و گوش به فرمان مادر بوده‌ايد. چه، رضاي من و رضاي خدا از شما، در رضاي مادرتان هست. مادرتان را احترام کنيد. به حرف او گوش دهيد. خدا نگهدارتان. من هم انشاء‌الله سوغاتيهايي که خواسته‌ايد، برايتان مي‌خرم؛ هرچند شما براي خدا خوب خواهيد بود، نه براي سوغات.

خداحافظ همه‌تان، فعلاً خدانگهدار

جواب نامه را ننويسيد، بعيد است به دستم برسد.

 

در کلام رهبر

 

بسم الله الرحمن الرحيم

فقدان تأسف انگيز عالم فاضل مجاهد حجة‌الاسلام «حاج شيخ عباس شيرازي» رحمه‌الله عليه بي‌شک ضايعه و مصيبتي است که به آساني جبران نخواهد شد.

اين روحاني عزيز و با اخلاص سالها از عمر خود را در خدمتي صادقانه و ارجمند به انقلاب اسلامي گذرانيد و منشأ خدماتي بزرگ و فراموش نشدني گرديد. و سرانجام در حين تلاش مقدسش براي ايفاي يکي از مهمترين تکاليف انقلابي به لقاء‌الله پيوست و عرصه کارزار با دشمنان اسلام را به خون خود رنگين ساخت.

رحمت و نور بر روان آن عزيز که زندگي و مرگش در حال انجام وظيفه بود.

اينجانب اين فقدان افتخارآميز و غم‌انگيز را به پدر و خانواده‌ي گراميش و نيز به همکاران محترمش در سازمان تبليغات اسلامي تبريک و تسليت مي‌گويم و علو درجاتش را از خداوند متعال مسئلت مي‌کنم.

سيد علي خامنه‌اي، رئيس جمهوري اسلامي ايران

 

 

ابلاغ     

 

جناب حجة‌الاسلام آقاي حاج شيخ عباس شيرازي دامت افاضاته

مقتضي است جنابعالي با تجربه و سابقه‌اي که در امر تبليغ و نشر معارف اسلامي داريد سرپرستي و اداره‌ي مؤسسه تربيتي و اسلامي جامع نارمک و امامت مسجد را به عهده گرفته و رفع نياز مسؤولان و اهل محل را از اين نظر بنمائيد. بديهي است اهالي محترم محل و متصديان نيز همکاريهاي لازمه را با جنابعالي داشته و از هر گونه کمکي در اينباره دريغ نخواهند داشت و از خداي تعالي موفقيت جنابعالي و همکاران محترمتان را مسئلت دارم.

والسلام عليکم و رحمت اله 29 ذي الحجة الحرام 1403

روح اله الموسوي الخميني

 

منبع:كتاب هشت بهشت و سایت صبح


سه شنبه 14 دی 1389  2:06 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : آيت اللّه سيد محمدباقر حكيم


 

اشاره

هفتم شهریور 1382، در سالروز تولد امام محمد باقر علیه السلام ، فرزندی از تبار آن امام پاک و همنام آن وجود قُدسی، پرواز به سوی آسمان را سر گرفت و به سان پرستویی مهاجر، آرام و مطمئن به دیار دوست پر گشود. سیدی با محاسنی گندمگون و سیمایی صالحانه، به پایان مأموریت الاهیِ خویش رسید و اجر مجاهدت و مهاجرت در راه دوست را در آن روز مبارک، در کنار مرقد مولایش علی بن ابی طالب علیه السلام دریافت کرد و روح پاکش، هم نشین برادران و نیاکان شهیدش گشت. عروج آسمانی شهید آیت اللّه محمد باقر حکیم گرامی باد.

 

گلی از بوستان حکیم

خاندان حکیم، از نیک مردان روزگار بوده اند که فقاهت و شهادت، دو افتخار بزرگ آن ها به شمار آمده است. آیت اللّه محمد باقر حکیم، فرزند مرجع بزرگ جهان اسلام، آیت اللّه سید محسن حکیم بود که در 25 جمادی الاول سال 1358ق (1939م) در شهر مقدس نجف، در خانواده زهد و تقوا و دانش دیده به جهان گشود. پدر ایشان، از نظر برخورداری از دانش فقاهتی نو، وسعت اطلاعات و نگرش های اجتماعی و سیاسی، شهرت زیادی داشت. بیش تر فرزندان و وابستگان سید محسن حکیم در طول دوران حاکمیت 34 ساله حزب بعث عراق، دستگیر و ناپدید شدند و خود ایشان نیز در سال های آخر عمرش، با رفتارهای خشونت آمیز بعثی ها مواجه گردید. در اوایل دهه شصت، ده ها تن از خاندان حکیم، تیرباران شدند، ولی شهید محمد باقر حکیم، راه دشوار مبارزه را، با تشویق جوانان عراقی به ملحق شدن به جبهه های جنگ برضد عراق ادامه داد.

 

توجه حضرت امام خمینی رحمه الله به خاندان حکیم

حضرت امام خمینی رحمه الله به خاندان حکیم و مبارزات آنان در عراق عنایت ویژه ای داشته، به مناسبت های مختلف، با صدور پیام هایی، یاد و نام آن بزرگواران را در جامعه اسلامی زنده نگه می داشت. ایشان در جمله ای، خاندان حکیم را «آل شهادت و فقاهت» لقب دادند و در یکی دیگر از این پیام ها فرمودند: «شما و ما شاهد بودیم که این حزب فاسد [بعثی]، با مرحوم آیت اللّه حکیم و آقازاده های معظم ایشان چه ها کردند و آن سید بزرگوار و مظلوم در آخر عمر با چه خون دل به اجداد بزرگوارش ملحق شد و شاهد حبس و زجر و فشار به فرزندان محترم ایشان بودید....«

 

فعالیت های علمی شهید حکیم

تلاش های علمی شهید محمد باقر حکیم، در سال 1385 ق(1965 م) با کسب درجه اجتهاد در رشته فقه، اصول و علوم قرآنی، وارد عرصه ای جدید شد. ایشان در سال های 1964 تا 1965 م به عنوان استاد علوم قرآنی در دانشکده الاهیات بغداد به تدریس اشتغال داشت. شهید حکیم به رغم مبارزات سیاسی فراوان، هیچ گاه از دانش و اندیشه فاصله نگرفت و حاصل جهاد علمی او، بیش از شصت کتاب و رساله در رشته های مختلف فقه، تفسیر، علوم قرآنی، جامعه شناسی، اقتصاد، تاریخ و علوم سیاسی است که توسط ایشان نوشته شده است. از استادان نامی ایشان می توان به آیات عظام سید یوسف حکیم، سید ابوالقاسم خویی، سید محمد باقر صدر و تنی چند از بزرگان حوزه نجف نام برد.

 

تلاش های سیاسی ـ اجتماعی

شهید آیت اللّه محمد باقر حکیم، فعالیت سیاسی اش را از سال 1957م آغاز کرد. در سال 1959 در بنیان گذاری «حزب الدعوة الاسلامیّة» زیر نظر پدرش مشارکت داشت. وی در سال 1970 دو بار دستگیر شد. در آخرین بار پس از آزادی، قبل از آن که پلیس مخفی عراق متوجه شود، توانست از عراق خارج شده و به سوریه عزیمت کند. در سال 1980 هم زمان با شهادت هم رزمش، شهید محمد باقر صدر، به ایران پناهنده شد. در سال 1982، 125 تن از اعضای خانواده اش توسط پلیس عراق دستگیر شدند و سپس 29 تن از آنان به شهادت رسیدند. سیدمهدی حکیم، برادر شهید حکیم نیز، در سال 1988 توسط عوامل صدام، در سودان به شهادت رسید.

 

تشکیل مجلس اعلا و سپاه بدر

شهید آیت اللّه محمد باقر حکیم، با همکاری چند تن از دوستانش، در سال 1362 ش، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را در ایران تشکیل داد. ایشان در ابتدا به عنوان سخنگوی مجلس مشغول به فعالیت شد و سپس چهار سال بعد، در سال 1366 به ریاست مجلس برگزیده شد. تقریبا در همین سال، مجلس اعلا، یک شاخه نظامی تشکیل داد که بعدها سپاه بدر نام گرفت. شهید حکیم، شخصا فرماندهی سپاه بدر را بر عهده داشت. آیت اللّه حکیم در مدت 22 سال تبعید، از هفت حادثه سوء قصد که توسط رژیم بعثی ترتیب داده شده بود، جان سالم به در برد.

 

جهاد در سنگر علم

شهید محمد باقر حکیم، در کنار مبارزات سیاسی و فعالیت های اجتماعی اش، در سنگر دانش نیز به کوشش های فراوانی دست زد و ضمن پرورش شاگردانی چون شهید سید عبدالصاحب حکیم، شهید سید عباس موسوی و حجة الاسلام محمد باقر مهری، به تألیفات گوناگونی نیز توفیق یافت. از میان 22 اثر چاپ شده ایشان در حوزه علوم اسلامی و سیاسی، می توان به علوم القرآن، تأثیر اهل بیت در ساختار امت اسلامی، حقوق انسان از نظر اسلام و حکومت اسلامی بین تئوری و واقعیت اشاره کرد.

 

مسؤولیت های دیگر

شهید آیت اللّه محمدباقر حکیم، مردی سختکوش و مجاهدی به تمام معنا بود که درعرصه های گوناگون علمی و عملی فعالیت می کرد. در کنار ریاست مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و فرماندهی نیروهای بدر، می توان به ریاست شورای عالی مجمع جهانیتقریب بین مذاهب اسلامی، معاونت شورای عالی مجمع جهانی اهلبیت، عضویت در هیأت امنای دانشگاه مذاهب اسلامی و نیزسرپرستی مؤسسه «دارالحکمه» اشاره کرد. ایجاد مؤسسه شهید صدر، مرکز اسناد حقوق بشر، مراکز درمانی، تأسیس «حرکت جماعت علمای مجاهد عراق»، بسیج نظامی نیروهای توحید و دیگر خدمات، گوشه ای از تلاش های آن سید بزرگوار است.

 

برنامه هایی برای وطن 

آیت اللّه حکیم، در آخرین روزاز حضورش در ایران، در سخنرانی قبل از خطبه های نماز جمعه در تاریخ 19/2/82، درباره آینده عراق و برنامه هایش برای ملت عراق چنین فرمود: «من برای اسلام در آینده این کشور، افق روشنی را می بینم. استقلال و تمامیت ارضی عراق، اصلی ترین و محوری ترین بحث و هدف ماست که برای عملی کردن آن تصمیم جدّی گرفته ایم. درکنار استقلال، برای تحکیم اراده مردم عراق در تمام امور مختلف با جدیت تلاش می کنیم. باید عدالت در عراق عملی شود؛ عدالتی که در هر زمینه ای مفقود بود، و بعد از آن برای بازسازی عراق تلاش می کنیم و عراق را ان شاءاللّه در حالت عادی خود و دررابطه با کشورهای همسایه، برادران و دوستان خود باز می گردانیم و از خداوند می خواهیم که ما را یاری کند«.

 

ایران ازنگاه حکیم

شهید حکیم در آخرین روز حضور در ایران، درسخنرانی قبل از خطبه های نماز جمعه تهران، خطاب به ایرانیان و درباره ثمرات حضوردر این کشورفرمود:«در تمام این سال ها با حضور در این مکان مقدس، با نفس علما و شهیدان بزرگ ایران نفس کشیدم ؛ بزرگانی چون امام خمینی و دیگر شهیدان و مبارزان بزرگ ایران. من در نزد این عزیزان و دراین مکان درس آموختم و در دنیایی زندگی کردم که نمی توانم در این دقایق کوتاه آن را تفسیر کنم ؛ دنیایی که پر از جانفشانی، قهرمانی، صبر و ایستادگی و پیروزی های الاهی بود؛ دنیایی که با سازندگی این کشور بزرگوار، کشور عزت، کرامت، اسلام، اهلبیت، حوزه های علمیه، کشور امام و کشور عاشقان حسین همراه بود. من در تمام این دوره، با بزرگواری ،عزت، کرامت، عشق و مهربانی و جهاد در ایران زندگی کردم

«.

افتخاری مشترک

شهید آیت اللّه سیدمحمدباقر حکیم، در سخنرانی قبل از خطبه های نماز جمعه در نوزدهم اردیبهشت سال 1382، از افتخاری مشترک بین ملت ایران و مجاهدان عراق سخن گفت و فرمود: «افتخار ما و شما در این است که شهیدانمان را چون ستاره ای پس از ستاره دیگر، برای اوج و تعالی و نزدیکی به خداوند به سوی شهادت فرستادیم و خداوند را به خاطر این نعمت بزرگی که به ما و شما عطا کرد، شکرگزاریم«.

 

تشکر از مردم ایران

مهمان مبارز مردم ایران، شهید آیت اللّه محمد باقر حکیم، در آخرین روز از این میهمانی چندین ساله، با حضور در نماز جمعه و ایراد سخنرانی قبل از خطبه های نماز، خطاب به مردم سرافراز ایران فرمود:«ما، یعنی تمام عراقیان و مجاهدین عراقی که در این کشور باعطر نفس های شهیدان نفس کشیدند، از آن ها الگو پذیرفتند و این شهیدان را اسوه خود قرار دارند، از تمامی محبت های شما ملت عزیز و بزرگوار تشکر می کنیم». شهید حکیم در حالی که بغض گلویش را می فشرد، با یاری گرفتن از اشک های دُرّ گونه اش، چنین گفت: «امروز به مرحله ای رسیده ام که باید پایان این دوره باشد، اما از خداوند متعال می خواهم که این آخرین دیدار من باشمانباشد و بتوانم این عهد را مجدّدا با شما ملت عزیز و بزرگوار تجدید کنم«.

 

بازگشت به وطن

شهید آیت اللّه سیدمحمدباقر حکیم، پس از سال ها هجران و دوری از وطن، در روز بیستم اردیبهشت 1382، در حالی که آمریکایی ها ورود سپاه بدر را به عراق ممنوع اعلام کرده بودند، از طریق بصره، وارد وطن خود شد و با بی سابقه ترین استقبال مردمی از سوی عشایر و قبایل عرب ساکن در دو سوی رودهای دجله و فرات تا نجف اشرف مواجه گردید. این استقبال و نیز استقرار وی در نجف اشرف، نگرانی ملموسی را در میان محافل سیاسی غرب ایجاد کرد و برنامه های اعلام شده از سوی ایشان برای عراق و مردم ستمدیده آن سامان، بر هراس اشغالگران افزود. حضور انبوه نمازگزاران در صف های نماز جمعه که به امامت شهید حکیم برگزار می شد و بازگویی مشکلات موجود و ایجاد نهضت روشنگری و عزم جدی آن شهید برای رفع محرومیت های سیاسی واجتماعی مردم عراق، نمی توانست از نگاه نگران حاکمان تازه عراق پوشیده بماند.

 

حکیم، درقلب مردم عراق

محبوبیت فراوان آیت اللّه حکیم در بین مردم عراق و گرایش هوشمندانه و نگاه دشمن شناسانه اش، شیعیان عراقی را به کانونی ضد آمریکایی و ضد اشغالگری تبدیل کرده بود و از این رو، اشغالگران و نیروهای داخلی آنان را به فکر حذف فیزیکی ایشان انداخت تا شاید شیعیان عراقی با خلأ رهبری مواجه شوند. همه نگاه ها به آن رهبر فرزانه معطوف بود و دشمن در فکر نقشه ای آرام برای ترور.

 

پایداری تاآخرین لحظات

شهید آیت اللّه سیدمحمدباقر حکیم، تا آخرین لحظات از پای ننشست و لحظه ای دراراده آهنینش رخنه راه نیافت. ایشان دقایقی پیش از شهادت، در آخرین نماز جمعه شهر نجف اشرف، به افشاگری و اعتراض پرداخت و فرمود: «نیروهای اشغالگر به وظایف حقوقی خود عمل نکرده اند که این را باید محکوم کردو ما این شیوه را محکوم می کنیم و نیروهای اشغالگر را مسؤول فقدان امنیت در این کشور می دانیم. ما از ابتدا اعلام کردیم که نیروهای اشغالگر بایدبگذارند عراقی ها خودشان مسؤولیت امنیت دراین کشور رابه عهده بگیرند و گفتیم که یک نیروی مؤمن عراقی باید تشکیل شود تا مسؤولیت حفاظت از اماکن مقدس عراق را به عهده بگیرد ؛ چون نیروهای اشغالگر نمی توانند به این اماکن نزدیک شوند«.

 

آخرین سفارش

آیت اللّه محمدباقر حکیم، درآخرین لحظات عمر مبارکشان، در صحن امیرمؤمنان و در نماز جمعه شهر نجف، به مردم کشورش فرمود: «مردم عراق با همبستگی و اتحاد می توانند صلح و امنیت را در کشورشان برقرار کنند». ایشان درباره انتخاب وزیران آینده این کشور تأکید کرد:«باید وزرای آینده عراق، افرادی صالح، توانمند و ازهمه اقوام و گروه ها انتخاب شوند و با جدیت تمام به مشکلات مردم عراق رسیدگی کنند«.

 

و سرانجام پرواز...

زمان پرواز فرا رسیده بود. نماز جمعه به پایان آمده و روح تطهیر یافته نمازگزاران به همراه مقتدا و رهبرشان آماده پرگشودن بود. لحظه، لحظه اوج گرفتن بود و خبر آن چنین در یادها باقی ماند:«بر اثر انفجار شدید یک خودروی بمب گذاری شده در مقابل حرم امام علی علیه السلام درنجف اشرف، آیت اللّه سیدمحمدباقر حکیم و 82 نفر از نمازگزاران شهید و 230 نفر زخمی شدند. قسمتی از مرقد حضرت علیه السلام فرو ریخت و شمار زیادی از نمازگزارانْ زیرآوار ماندند. این خودرو، در مقابل در جنوبی بارگاه امام پارک شده بود و به نظر می رسید که تروریست ها، از برنامه ورود و خروج آیت اللّه حکیم از این در اطلاع داشتند«.

 

وداع با سید حکیم

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران 

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران 

مردم مظلوم عراق، که پس از سال ها انتظار، سید و رهبرشان را پذیرا شده بودند، اینک چگونه می توانستند داغ کوچ پرستوی مهاجر را باور کنند. وداع باآیت اللّه حکیم، وداع با خاطرات و رشادت ها و سختی های آن سیدمظلوم بود و تجدید پیمانی بر ادامه راهش. صحن حرم حضرت امیر علیه السلام پر بود از دوستداران آن شهید. پیکر پاک آیت اللّه سیدمحمدباقر حکیم در کنارآرامگاه پدرش، آیت اللّه سید محسن حکیم در «باب القبله» حرم مطهر حضرت علی علیه السلام پس از طواف در حرم مطهر و قرائت دعاهای مخصوص زیارت حضرت، به نیابت از آن شهید، به خاک سپرده شد. تشییع کنندگان که بر اثر کمبود جا، بسیاری از آنان نتوانستند وارد صحن شوند، یک دل و یک صدا با شعارهایی در حمایت از مرجعیت شیعه در عراق و بر ضدنیروهای اشغالگر و حامیان آن ها، باردیگر با آرمان های آن شهید والامقام پیمانی دوباره بستند.

 

پیام مقام معظم رهبری

رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت اللّه خامنه ای در پیامی، فاجعه به شهادت رساندن شهید محمدباقر حکیم را محکوم کردند. ایشان در قسمتی از پیام فرمودند: «دست گنهکار و پلید مزدوران استکبار، فاجعه ای بزرگ آفرید و شخصیت ارزشمندی را که در برابر اشغالگران عراق، سنگر مستحکمی به شمار می آمد، از مردم عراق گرفت و این سنگر را ویران کرد. امروز در جوار ملکوتی مولای متقیان ـ علیه آلاف التحیّة و الثناء ـ آیت اللّه سید محمدباقر حکیم به همراه ده ها نفر از مردان و زنان با ایمانی که از زلال ذکر و خشوع نماز جمعه بهره مند شده بودند، شربت شهادت نوشیدند و به حریم امن رحمت و فیض خاص الاهی عروج کردند«.

 

مقام معظم رهبری، درگوشه ای از پیام تسلیت شهادت آیت اللّه حکیم، به بیان ویژگی های ممتاز آن شهید پرداخته و فرمودند: «این شهید عزیز، عالم مجاهدی بود که سال های متمادی برای احقاق حق ملت عراق با رژیم خبیث صدام مبارزه کرد و پس از سقوط آن مجسمه شر و فساد در مقابله با اشغالگران آمریکایی و انگلیسی همچون سد محکمی ایستاد و مبارزه ای دشوار را با نقشه های شوم آنان آغاز کرد و خود را برای شهادت درراه این جهاد بزرگ و پیوستن به خیل شهیدان خاندان معظم آل حکیم و دیگر شهیدان علم و فضیلت درعراق آماده کرده بود... شهید آیت اللّه حکیم، مظهر خواست های به حق ملتی بود که دین و استقلال و آینده کشور خود را در معرض تهدید و خانه خود را در زیر چکمه اشغالگران می بیند و می خواهد از هویت دینی و ملی خود در برابر متجاوزان دفاع کند«.

 

سفارش مقام معظم رهبری به مردم عراق

مقام معظم رهبری، در بخشی از پیام تسلیت شهادت آیت اللّه حکیم، توصیه هایی را به دوستداران آن شهیدو عموم مردم عراق بیان داشتند. «به ملت غیور و مؤمن عراق یادآوری می کنم که تنها راه سربلندی ملت و نجات کشور از شرّ نقشه های خطرناک استکبار و صهیونیزم، وحدت کلمه آنان در زیر پرچم پرافتخار اسلام است و امروز آنها می توانند با تمسّک به این ریسمان محکم الاهی، آینده ای را برای کشور خود و نسل های بعدی رقم بزنند که در آن عراق اسلامی و مستقل، همچون ستاره درخشانی در دنیای اسلام نمایان گردد. بزرگان و نخبگان دینی و سیاسی عراق، تنها با تمسک به اسلام و وحدت کلمه خواهند توانست وظیفه بزرگی را که در این روزگار استثنایی بر عهده دارند، انجام دهند و امید است که در این راه ثابت قدم و موفق باشند.»

مقام معظم رهبری در پاسداشت مقام شهید آیت اللّه حکیم،با برگزاری مجلس عزا و حضور در آن محفل، همگان را متوجه شخصیت والای شهید حکیم ساختند. همچنین ایشان در دیدار با برادر آن شهید و رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق با ایشان، ضمن تجلیل از ایمان، شجاعت، تدبیرو هوشیاری آیت اللّه سیدمحمدباقر حکیم تصریح کردند:

»اگر چه شهادت آن سید بی بدیل، خسارتی برای ملت عراق و امت اسلامی به دنبال آورد، اما به علت ویژگی های شخصیتی آیت اللّه حکیم، شهادت او نیز بر روند اوضاع در عراق تاثیری خاص داشته و خواهد داشت«.

 

بازتاب ها 

پس از شهادت آیت اللّه سید محمدباقر حکیم، پیام های گوناگون از داخل و خارج عراق صادر شد. دفتر آیت اللّه سیستانی، مرجع بزرگ شیعیان عراق، با صدور بیانیه ای این فاجعه بزرگ را محکوم کرد و همگان را به تلاش در ایجاد ثبات و امنیت در کشور فراخواند. همچنین، دبیر کل سازمان ملل و تنی چند از شخصیت های سیاسی جهان، با محکوم کردن این جنایت، از مردم عراق خواستند که از گرفتن انتقام خودداری کنند.

 

روح شاد !

روح آسمانی ات شاد باد ای حکیم که هماره برای نجات مردم و کشور کهن عراق کوشیدی و تلخی های زمانه را به جان خریدی. تو، به حق سرباز فداکاری برای دین و ملتت بودی و تاریخ عراق و دنیای انسان های مبارز، هیچ گاه تو را از یاد نخواهد برد.

روحت شاد باد که گاهِ ملاقاتت با دوست، بهترین زمان ها بود و پیوند مبارکت با آسمانیان در زاد روز مولایت، امام محمدباقر علیه السلام ، رقم خورد. تو نیکو زیستی و نیکو پرکشیدی. روحت هماره قرین رحمت ربّ باد


سه شنبه 14 دی 1389  2:07 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : آيت الله سيد محمود علايي طالقاني


 زندگینامه سید محمود علایی طالقانی
سید محمود علایی طالقانی در ۱۵ اسفند ماه سال ۱۲۸۹ به‌دنیا آمد. گلیرد یکی از دهات طالقان است. وی اولین فرزند پسر خانواده بود. وقتی به سن پنج سالگی رسید او را به مکتب‌خانه گلیرد نزد ملا سید تقی اورازانی فرستادند. او در سال اول، خواندن قران را آموخت. در سال دوم، کتاب «موش و گربه» اثر عبید زاکانی را شروع کرد. سید محمود در سن هفت سالگی سواد خواندن و نوشتن را کامل آموخت. در همان سن پدرش تصمیم گرفت به تهران مهاجرت کنند و به خانه‌ای کوچک در محلهٔ قنات آباد تهران رفت. وقتی به سن ده سالگی رسید، بنا به درخواست پدر برای تکمیل علوم دینی به شهر مقدس قم رفت. پدر دربارهٔ سید محمود به آیت‌الله حاج شیخ حائری سفارش کرد. سید محمود در ابتدا به مدرسه رضویه رفت و سپس وارد مدرسهٔ فیضیه شد. در سال ۱۳۱۰ پدر ایشان مریض شدند و دارفانی را وداع گفتند. در همان سال به نجف اشرف رفت و از اساتید معروف بهره برد و پس از شش سال از عالم بزرگ آیت‌الله اصفهانی اجازهٔ اجتهاد گرفت و به ایران بازگشت. او به قم رفت و از آیت‌الله حائری اجازه اجتهاد و از آیت‌الله مرعشی اجازهٔ حدیث گرفت.
سپس جلساتی برای عده‌ای از جوانان تشکیل داد. او در آن سال‌ها از طرفی به ادامهٔ تحصیل پرداخت و از طرفی مشغول آموزش به جوانان شد. به این ترتیب رسماً وارد مبارزه با رژیم و برای اولین بار توسط مأموران رضاخان دستگیر و به شش ماه حبس محکوم شد. در سال ۱۳۲۰ بود که کانون اسلام را در خیابان امیریه تشکیل داد و در همین سال مجله‌ای به نام دانش‌آموز نیز برای اولین بار از سوی روحانیت انتشار یافت.
 
مسجد هدایت. ابتدا مقبرهٔ خاندان هدایت بود. آقای طالقانی در سال ۱۳۲۷ رسماً امام جماعت مسجد هدایت شد. بعد از سال ۱۳۳۲، اعضای انجمن اسلامی مهندسان و نمازگزاران پول تهیه و مسجد را بازسازی کردند. از همان سال اول تفسیر قرآن آقای طالقانی در آن مسجد شروع شد: مسجد هدایت علاوه بر جلسه تفسیر و صحبت‌های آقای طالقانی، محل دیدار دانشجویان هم بود. آنها به مناسبت‌های مختلف در مسجد جمع می‌شدند و به صحبت‌های آقای طالقانی گوش می‌دادند. در سال ۱۳۳۸، آقای طالقانی به همراه عده‌ای از دوستان، به نمایندی از آیت‌الله بروجردی برای رساندن پیام به ایشان به شخی شلتوت، شخی دانشگاه الازهر و مفتی مصر به آن کشور رفت. هدف از آن سفر، نزدیکی بیش‌تر با علمای شیعه و اهل تسنن بود. چند سال بعد آقای طالقانی برای شرکت در کنفرانس دیگری به همراه عده‌ای دیگر به بیت‌المقدس مسافرت کرد. یکی از کارهای مهمی که آقای طالقانی در سال ۱۳۴۰ انجام داد حضور در هیأت مؤسس نهضت آزادی ایران بود. مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سحابی عضو نهضت آزادی را تشکیل می‌دادند.
 
آقای طالقانی در مسجد هدایت به همراه آقای مطهری به تحلیل مسایل اجتماعی و افشاگری کارهای رژیم می‌پرداخت. اعلامیه‌های معروف آیت‌الله طالقانی معروف به دیکتاتور خون می‌ریزد در صدها نسخه انتشار یافت و بعدها برایش پرونده‌ای شد که او را به ده سال زندان محکوم کردند. آقای طالقانی پس از گذشت پنج سال از مدت محکومیت در روز نهم آبان سال ۱۳۴۶ از زندان قصر آزاد شدند. بعد از بسته شدن مسجد هدایت آقای طالقانی به مبارزات مخفی پرداخت و بار دیگر در سال ۱۳۴۹ شور و حال عجیبی به مسجد هدایت داد. سپس او را دستگیر کردند و او را با هواپیما به زاهدان تبعید کردند و به همراه مأموری به زابل رفت. در همان سال‌ها گروهی به نام سازمان مجاهدین خلق وارد مبارزات مسلحانه شدند. آقای طالقانی در روزهای آخر سال ۱۳۵۶، بدترین دوران زندان خود را گذراند. سپس در هشتم آبان‌ماه سال ۱۳۵۷ آزاد شد. یکی از مهم‌ترین نظرات آقای طالقانی بعد از انقلاب طرح مسأله شوراها بود. اولین نماز جمعه تهران به امامت ایشان در ۵ مرداد ماه در دانشگاه تهران برگزار شد و سپس ایشان به عنوان نمایندهٔ مردم در مجلس خبرگان انتخاب شد و عاقبت در ۱۹ شهریور سال ۱۳۵۸ از دنیا رفت.
آیت الله طالقانی پس از سالها تحصیل در قم ، از آیت الله حائری یزدی ، بنیانگذار حوزه علمیه قم ، اجازه اجتهاد گرفت(793)و با عزمی راسخ و گامی استوار، راهی تهران شد و در مدرسه عالی شهید مطهری (سپهسالار سابق ) به آموزش علوم اسلامی پرداخت .
او که مدتها پیش درد جامعه و مردم را حس کرده بود و تنها راه نجات را در بازگشت به اسلام و قرآن می دانست ، با برقراری جلسات تفسیر قرآن در راه گام نهاد.
روزی در چهار راه ((گلوبندک )) تهران ، بین زنی مسلمان و ماءموری مزدور درگیری بوجود آمد که ماءمور فرومایه سعی داشت چادر را از سر زن مسلمان برگیرد؛ ولی او مقاومت می کرد.
آیت الله طالقانی که از آنجا در حال عبور بود با صحنه کشمکش آنان روبرو گشت ؛ از این روز با ماءمور گلاویز شد و آن زن را از چنگش رها ساخت .
به دنبال این درگیری ، بیگانه پرستان ، آقای طالقانی را به جرم اهانت به مقامات بلند پایه کشوری بازداشت و به شش ماه زندان محکوم کردند.
با سقوط رضا خان و بر سر کار آمدن شاه جوان و بی تجربه ، فضای فعالیتهای فرهنگی و سیاسی تا اندازه ای باز شد؛ در این هنگام آیت الله طالقانی بری آشنایی هر چه بیشتر نوجوانان و جوانان با معارف اسلامی ، به تشکیل ((کانون اسلام )) دست زد و برای فراگیر کردن فعالیت زیر بنایی اش به انتشار مجله ((دانش آموز)) از طرف کانون ، همت گماشت .
به دنبال پایه گذاری نهضت ملی نفت به رهبری آیت الله کاشانی و حرکت یکپارچه مردم در پشت سر او، برای ستاندن حق خویش از انگلیس ‍ غارتگر، آیت الله طالقانی همگام با قهرمان مبارزه ، علیه استعمار به قیام پیوست و یکی از یاران نزدیک آقای کاشانی در این راه شد و با زبان گویا و برنده خود به افشاگری و روشنگری پرداخت .
پس از کودتای ننگین 28 مرداد 1332، آنگاه که رژیم کودتایی جای پایش را محکم کرد و به انتقام جویی از فدائیان اسلام پرداخت ، در چنین زمان حساسی ، آیت الله طالقانی آنها را در خانه اش پناه داد: ولی با مشکوک شدن ماءموران به منزل وی ، شهید نواب و یارانش ، آنجا را ترک کردند. از این رو وقتی ساواک به آن خانه هجوم برد، کسی از فدائیان را در آن نیافت . با این حال آقای طالقانی را دستگیر و بازداشت کرد. اما چون مدرکی علیه وی بدست نیاورد، پس از مدتی آزادش نمود.
او در سالهای 1324 و 1325 ش . نیز وقتی که شهید نواب ، مورد تعقیب قرار گرفت ، وی را در روستاهای اطراف طالقان پناه داد.
در محیط خفقان ستم شاهی ، مسجد هدایت ، سنگر مبارزه آیت الله طالقانی علیه رژیم پلیسی پهلوی بود و حدود سی سال سخنان آتشین مجاهد نستوه ، به اجتماع این مسجد شور و گرمی می بخشید و تشنگان حقیقت را سیراب می کرد.
پس از روی کار آمدن دوباره محمد رضا پهلوی با کودتای 28 مرداد و به کمک سازمان جاسوسی آمریکا، عده ای از مبارزان از جمله آیت الله طالقانی با انگیزه مذهبی و ملی ، برای ادامه دادن مبارزه ، با نهضت مقاومت ملی را بنیان نهادند.
نهضت ، فعالیتهای پی گیری داشت تا این که در سال 1336 ش . ساواک با یورش سنگین ، عده ای زیادی از اعضایش را دستگیر و زندانی کرد و به این ترتیب آقای طالقانی نیز دستگیر و روانه زندان گردید و بیش از یک سال در زندان بسر برد. او پس از آزادی به منظور ایجاد یک کانون مبارزه با هدف مذهبی و برای مخالفت آشکار با شاه و نزدیک کردن دو قشر دانشگاهی و حوزوی به یکدیگر، با همکاری عده ای ((نهضت آزادی )) را تاءسیس ‍ کرد.
در تابستان 1339 ش . رژیم کودتای برای قانونی جلوه دادن حکومت و سلطه خویش در صدد برگزاری انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی به صورت فرمایشی بود که مجاهد نستوه در سنگر مسجد هدایت برای رو کردن دست بازیگران صحنه سیاسی کشور به سخنرانی پرداخت .
رژیم برای جلوگیری از رسوایی بیشتر درب مسجد هدایت را بست ؛ از این رو محل سخنرانیها از مسجد به منزلی منتقل شده و دو روز آخر ماه صفر، آیت الله طالقانی و شهید مطهری به بررسی مسائل سیاسی - اجتماعی و افشاگری علیه حکومت پرداختند.
سی ام تیرماه 1331 یادآور حماسه کم نظیر ملت ایران علیه دولت چهار روزه قوام بود که او را مجبور به استعفا کرد. به همین دلیل ، پس از کودتای 28 مرداد، رژیم برای محو آن روز از یادها تلاش بسیار کرد.
نه سال از آن حرکت حماسی آیت الله کاشانی و ملت گذشت بود و آقای طالقانی در نظر داشت ، آن شجاعت و فداکاری را در یادها زنده گرداند و سالگردی برای شهدای سی ام تیر برپاکند.
حکومت پهلوی ، نخست با خارجی خواندن برگزار کنندگان آن ، قصد جلوگیری از اجتماع مردم را داشت و چون از این ترفند سودی نبرد، در شب برگزاری مراسم در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام ، نیروهای امنیتی به شرکت کنندگان حمله برده ، عده ای را دستگیر کردند و آیت الله طالقانی در اعتراض به این حمله ، همراه دستگیرشدگان به شهربانی رفت و در آنجا نیز بر خلاف نظر رئیس شهربانی ، با دیگران وارد زندان شد که پس ‍ از دو رو، پلیس ، با حیله ای او را از زندان خارج کرد.(
در سال 1341 ش . به دنبال حرکت امام خمینی (ره ) علیه انقلاب سفید شاه ، آیت الله طالقانی (ره ) نیز برای برداشتن نقاب از چهره نوکران استعمار به افشاگری دست زد.
رژیم سر سپرده که مصمم به اجرای برنامه دیکته شده از سوی آمریکا بود، آقای طالقانی را دستگیر و روانه زندان کرد.
چند ماهی از دستگیری مجاهد نستوه گذشت ، اما رژیم پهلوی در پی دستاویزی بود تا او را مدت طولانی تری در زندان نگه دارد. از این رو پیش ‍ از فرارسیدن ماه محرم 1342 ش . وی را آزاد کرد تا با توطئه ای جدید، دوباره او را راهی زندان کند؛ نقشه این بود که مقداری مواد منفجره را در خانه اش پنهان نماید، آنگاه او را به جرم تهیه و نگه داری مواد منفجره ، به عنوان یک شورشی تروریست دستگیر نموده ، به پای میز محاکمه بکشاند.
اگر آیت الله طالقانی پی برده بود که این عمل رژیم باید در راستای توطئه ای باشد، اما با این حال تصمیم گرفت در ماه محرم ، یزیدیان زمان را رسوا کند.
او در مسجد هدایت به بیان واقعیتهای جاری کشور و آنچه در زندان می گذشت ، پرداخت و شاه را با انقلاب سفیدش مورد تشدیدترین حملات قرار داد و با استفاده از سخنان سرور شهیدان کربلا، مردم را به قیام علیه حکومت پهلوی فرا خواند.
سخنرانی او یازده شب ادامه یافت و چون آگاه شد که ساواک ، فراد شب تصمیمی به دستگیری اش دارد، به لواسانات رفت .
به دنبال دستگیری امام در شب 15 خرداد 1342 (شب دوازدهم محرم ) و قتل عام مردم در روز پانزده خرداد، اعلامیه ای با عنوان ((دیکتاتور خون می ریزد)) در سرتاسر ایران منتشر شد که شاه را بیش از پیش رسوا کرد.
ساواک ، آیت الله طالقانی را سبب انتشار اعلامیه دانست و در تعقیب او به لواسانات هجوم برد و مجاهد نستوه برای در امان ماندن مردم از اعمال جنون آمیز ساواک ، از اختفا بیرون آمد و خودش را تسلیم کرد و به این ترتیب دوباره در 23 خرداد 1342 دستگیر شد و بعد از چهار ماه بازداشت . در 30 / 7 / 1342 در بی دادگاه نظامی محاکمه گردید و پس از بارها محاکمه در 16/10/1342 به ده سال زندان محکوم شد.
او در زندان با وجود شکنجه های بی رحمانه ، به برقراری جلسات تفسیر قرآن ، نهج البلاغه و تاریخ اسلام برای زندانیان مسلمان همت گماشت و برای ایجاد وحدت بین مبارزیان مسلمان نخستین نماز جماعت را در زندان برپا نمود و استقامت وصف ناپذیرش در برابر شکنجه های خون آشامان ساواک ، مایه قوت قلب دیگر زندانیان بود.
سرانجام رژیم پلیس پهلوی بر اثر فشار افکار عمومی و واکنشهای بین المللی به ناچار او را در سال 1346 ش . آزاد کرد.
او در سال 1350 نیز دستگیر و به مدت سه سال در شهر زابل تبعید شد و سپس به بافت اعزام و پس از مدتی آزاد شد.
آرزوی دیرینه
آیت الله طالقانی از زمره متفکرانی بود که گامهایی برای اتحاد جهان اسلام برداشت . او در کنفرانسهای متعددی ، گاه به عنوان نماینده شخصیتهای بزرگی چون آیت الله کاشانی و بروجردی و گاه به طور مستقل ، شرکت نمود.
وی در حمایت از تاءسیس ((دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه )) که توسط آیت الله بروجردی با همکاری اندیشمندان ((الازهر)) مصر بود بویژه ((شیخ محمد شلتوت )) ایجاد شده بود، نوشت :
((راه تقریب ، که جمعی از علمای بیدار و مجاهد پیش گرفته اند همین است که با نور تفکر، محیط ارتباط اسلامی را روشن سازند و با نوک قلم ، باقیمانده ابرهای تاریک را از افق فکری مسلمانان زایل گردانند تا وحدت واقعی پایه گیرد، نه اتحاد صوری و قرار دادی.))
در 25/2/1327 ش . همزمان با خروج آخرین سرباز انگلیس از خاک فلسطین ، ((بن گورین )) رئیس یکی از سازمانهای صهیونیستی ، خبر شوم تاءسیس دولت اشغالگر اسرائیل را اعلام کرد.
از آن تاریخ به بعد، تلاشهای گسترده ای در ابعاد مختلف برای حمایت از حقوق مردم فلسطین صورت گرفته است .
آیت الله طالقانی نیز از مبارزانی بود که هرگز در برابر این تجاوز، سکوت نکرد و در کنفرانسهای متعدد از حق ملت فلسطین دفاع کرد.
وی در خطبه نماز عید فطر سال 1348 ش . به مساءله فلسطین پرداخت و ضمن آگاه کردن مردم از وضعیت مسلمانان فلسطین یادآوری مسؤ ولیت آنان در این مبارزه ، از آنها خواست تا فطریه خود را برای کمک به مبارزان مسلمان هدیه کنند.
با گسترش این حرکت نو، در سال بعد همگام با نمازگزاران مسجد هدایت ، نمازگزاران حسینیه ارشاد و تعدادی از مساجد با راهنمائیهای آیت الله مطهری و عده ای دیگر، فطریه خود را به مبارزان فلسطینی هدیه کردند.(801)
نفسهای رژیم به شمارش افتاده بود و خزان عمرش فرارسید؛ دستگاه حاکم از هیچ جنایتی شرم نداشت ، از این رو آیت الله طالقانی را در پاییز 1354 برای انتقامی سخت ، بار دیگر دستگیر کرد.
آقای طالقانی دو سال بدون محاکمه ، سخت ترین شکنجه روحی و جسمی را در زندان تحمل نمود و در سال 1356 ش . رژیم برای جلوگیری از فشارهای بین المللی ، به جهت مشخص نبودن جرم و مدت محکومیت او، وی را با وجود کهولت سن و ضعف جسمانی به ده سال زندان محکوم کرد.
او سه سال را با بدترین شرایط در زندان گذارند. سلولش یک سلول کوچک و نمور بود که حتی پنجره کوچک آن با رنگ سیاه آغشته بودند و در طول شبانه روز، فقط یک ساعت برای انجام نظافت وی را به حیاط کوچک پشت زندان می بردند.
به دنبال عقب نشینی رژیم در مقابل موج اعتراضات مردم مسلمان ، در پاییز 1357 ه‍ش . بسیاری از زندانیان سیاسی آزاد گردیدند که از آن جمله آیت الله طالقانی بود.
او در هشتم آبان 1357 آزاد شد و در جمع انقلابیون پرشور مسلمان قرار گرفت و در نخستین پیامش مردم را به وحدت و پیروی از رهبری یگانه امام فراخواند.
محرم سال 1357 ش . (آذر ماه ) برای انقلاب لحظه حساس و سرنوشت سازی بود. آیت الله طالقانی همگام با امام ، برای شدت بخشیدن به قیام مردم ، در اول محرم با بهره گیری از سخن آغازین امام حسین علیه السلام در نهضتش ، پیامی حماسی برای ملت ایران فرستاد که منجر به راهپیماییها و اعتصابات گسترده ای گردید.(804)
او برای وارد کردن ضربات نهایی به پیکر رو به زوال حکومت پهلوی ، تصمیم گرفت همراه امام ، پیامی دیگر به مناسبت روز تاسوعا (نهم محرم ) صادر کند و از این رو، بدون توجه به اخطارهای پی در پی مقامات دولتی و حکومت نظامی مبنی بر منصرف شدن از فرستادن پیامهای انقلابی ، در روز چهارم محرم پیامی دیگر برای ملت ایران فرستاد و اعلام کرد که خود نیز در راهپیمایی روز تاسوعا شرکت خواهد نمود.
این اعلامیه همراه پیام امام و تاءکید دیگر رهبران روحانیون ، غوغایی بپاکرد به طوری که در تهران حدود چهار میلیون نفر به خیابانها ریختند و حمایت خود را از رهبری امام خمینی (ره ) و برقراری حکومت اسلامی اعلان نمودند.
پس از ورود امام به ایران و به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی ، آیت الله طالقانی پست سر ایشان قرار گرفت و بازویی توانا برای آن رهبر الهی گردید و اطاعت از حضرتش را بر همه واجب می دانست ، بالاتر از اینها پیر مجاهد، امام را نعمتی عظیم از جانب خداوند برای ملت ایران می شمرد و قدردانی نکردن از آن را سبب دچار شدن به عذاب الهی می دانست(806)و در مقابل بدخواهان و گروههای تفرقه افکن - که تلاش می کردند تا وانمود سازند که او نظر مثبتی درباره رهبری امام ندارد - قاطعانه ایستاد و می فرمود: این مخلصی که نسبت به رهبری ایشان بارها و بارها نظر داده ام و رهبری قاطع ایشان را برای خودم پذیرفته ام و همیشه سعی کردم که از مشی این شخصیت بزرگ و افتخار قرن با اسلام ، مشی من خارج نباشد.
به دستور امام پیش نویس قانون اساسی جدید فراهم گردید و انتخابات مجلس خبرگان به منظور بررسی نهایی آن برگزار شد و آیت الله طالقانی به عنوان نماینده اول مردم تهران در مجلس خبرگان تعیین گردید.
او با وجود تمام مشکلات و بیماری ، این مسئولیت سنگین از پذیرفت و در سنگر مجلس به پاسداری از ارزشهای انقلاب و خون شهیدان پرداخت .
با بر پایی حکومت جمهوری اسلامی ، او به واسطه یکی از شخصیتهای ، برگزاری نماز جمعه در سرتاسر ایران را به امام پیشنهاد کرد که با موافقت وی ، این مراسم وحدت بخش در سرتاسر میهن اسلامی برگزار گردید.
به این ترتیب نخستین نماز جمعه تهران به امامت آیت الله طالقانی در پنجم مرداد 1358 در دانشگاه تهران برپا شد و بیش از یک میلیون نفر در آن شرکت کردند.
او هفت نماز جمعه را اقامه کرد که آخرین آن در بهشت زهرا، در شانزدهم شهریور سال 1358 بود.
اگر چه زندگانی آیت الله طالقانی سراسر مبارزه بود و بارها زندانی و تبعید گردید، امام با این حال آثار ارزشمندی از خود بجا گذاشت :
1. ((پرتوی از قرآن )) که شامل تفسیر سوره های فاتحه ، بقره ، آل عمران ، 22 آیه ابتدای سوره نساء و تمامی سوره های جزء سی ام قرآن است و در شش جلد منتشر گردید.
2. مقدمه ، توضیح و تعلیق برکتاب ((تنبیه الامة و تنزیه الملة )) آیت الله نائینی
3. اسلام و مالکیت .
4. ترجمه جلد اول کتاب ((امام علی بن ابی طالب ))، نوشته عبدالفتاح عبدالمقصود.
5. ((به سوی خدا می رویم )) که سفر نامه حج است .
6. پرتوی از نهج البلاغه .
7. آینده بشریت از نظر مکتب ما.
8. آزادی و استبداد.
9. آیت حجاب .
10. مرجعیت و فتوا.
11. درسی از قرآن .
12. درس وحدت .
 
درباه زندگی سیاسی و اجتماعی مرحوم طالقانی تا کنون آثار متنوعی به رشته تحریر درآمده و هر یک از نویسندگان سعی کرده‌اند با تکیه بر آثار و مدارک موجود تصویری از زندگی ایشان ارائه دهند. ویژگی خاص شخصیتی ایشان از یک سوی و نقش هدایتگر و رهبری‌گونه وی در غیاب آیت‌الله سید روح‌الله خمینی در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سبب شده که هر یک از نویسندگان تنها به بخشی از حیات سیاسی و اجتماعی ایشان بپردازند.
 
به طورکلی آثاری که درباره آیت‌الله طالقانی به رشته تحریر درآمده و چاپ و منتشر شده‌است به چهار دسته تقسیم می‌شود: ۱. دسته اول شامل مجموعه مقالات و کتبی است که صرفاً به زندگی سیاسی و اجتماعی بدون تکیه بر اسناد موجود (‌شهربانی سابق – ساواک و...)‌پرداخته‌اند این دسته از آثار اغلب در سالهای پس از وفات آیت‌الله طالقانی به رشته تحریر در آمده‌اند.
 
۲. دسته دوم آثار موجود درباره طالقانی مقالات و کتبی است که بیشتر به اندیشه‌های طالقانی در ابعاد سیاسی، اجتماعی و گاها اقتصادی پرداخته‌ است. این دسته از آثار اگر چه از سال ۱۳۷۶ حجم بیشتری را به خود اختصاص می‌دهد؛ ولی به لحاظ محتوایی مفید و قابل توجه‌است.
 
۳. دسته سوم از آثار منتشره درباره طالقانی مجموعه سخنرانی‌های ایشان است. این دسته از آثار اگر چه فاقد هر گونه توصیف و بینش است و تنها صرف متن سخنرانی‌ها را در بر می‌گیرد ؛ ولی از آنجا که مجموعه‌ای از سخنرانی‌های ایشان را در بر می‌گیرد، مفید و قابل توجه‌است. آخرین نمونه از این گونه آثار کتاب مناره‌ای در کویر است.
 
۴. دسته چهارم و آخرین آثار درباره زندگی و فعالیت سیاسی و مبارزات طالقانی، انتشار اسناد توسط سازمان‌ها یا نهادهای مختلف است که آخرین نمونه آن مجموعه اسناد سه جلدی مرکز بررسی اسناد تاریخی درباره طالقانی است اثر حاضر در واقع تلفیقی از آثار چهارگانه مذکور است. این اثر نه اسناد صرف ف‌نه زندگینامه بدون اسناد و نه اندیشه صرف طالقانی است. در واقع نویسند ه در تدوین و تألیف اثر مذکور اهداف ذیل را دنبال کرده‌است: شخصیت شناسی سیاسی آیت‌الله طالقانی و جایگاه وی در متن رویدادهای انقلابی ؛ بازیابی کلی اندیشه‌های سیاسی و اقتصادی طالقانی بر بنیان آثار موجود ؛ معرفی و تدوین آثار منتشر نشده درباره طالقانی و جایگاه وی در انقلاب اسلامی.
 
این اثر به دو بخش تقسیم شده‌است: بخش پژوهشی که با عنوان مدخل پژوهشی بر مجموعه اسناد طالقانی نگارش یافته، شیوه توصیف و تحلیل رویدادها با رعایت سیر تاریخی در محدوده زمانی سالهای ۱۲۸۶ تا ۱۳۵۸ ه‌. ش را در بر دارد و پایه اطلاعات گردآوری شده از منابع و مآخذ، شامل کتب، سخنرانی‌ها و انساد است. این مدخل سه فصل است: درفصل اول به دوران کودکی و نوجوانی طالقانی می‌پردازد. فصل دوم خود به سه قسمت تقسیم شده‌است: در فصل اول به آغاز مبارزه سیسی طالقانی از شهریور ۱۳۲۰ تا تشکیل نهضت آزادی می‌پردازد. قسمت دوم از فصل دوم در برگیرنده فعالیتهای سیاسی – اجتماعی طالقانی از نهضت آزادی تا پیروزی انقلاب است و سرانجام قسمت سوم به فعالیتهای سیاسی اجتماعی طالقانی پس از پیروزی انقلاب می‌پردازد.
 
فصل سوم مدخل پژوهشی اشاره‌ای کوتاه به اندیشه‌های سیاسی و اقتصادی طالقانی دارد. مسأله آزادی، ‌بحث شوراها، استبداد و ابعاد آن و... از مطالب عمده فصل سوم است.
 
بخش دوم کتاب در برگیرنده اسناد است. اسناد گردآوری شده به لحاظ طبقاتی در زمره اسناد سری و محرمانه شهربانی سابق (‌ ژاندارمری کنونی)‌ مربوط به سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ ه. ش است. خصوصیات این اسناد از این جهت است که برای اولین بار منتشر می‌شود و به لحاظ محتوا و مضامین، متفاوت از اسناد منتشر شده درباره طالقانی است در واقع مؤلف با بررسی موردی اسناد منتشر شده درباره طالقانی سعی کرده از گردآوری اسناد تکراری ای چاپ شده در گذشته خودداری کند و تا حد امکان اثری بدیع ارائه دهد.
 
گردآوری و تدوین این مجموعه اسناد کاری دشوار و طاقت فرسا بود و از آنجا که انتشار این اسناد می‌تواند پرتوی بر گوشه‌ای تاریک از تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران بیفکند مفید و قابل توجه‌است.
 
او پس از سالها مبارزه ، در ساعت 45/1 بامداد روز دوشنبه 19/6/1358 به سوی حق شتافت و ملتی در غم فراقش غرق ماتم شدند.
انبوه جمعیت پیکرش را برای خاک سپاری به بهشت زهرا بردند و صبح سه شنبه در میان شیون و ناله مردم ، آن پیکر عزیز در خاک پنهان گشت و دولت یک روز تعطیل و سه روز عزاداری عمومی اعلام کرد.
امام خمینی (ره ) غم خود را از آن حادثه جانکاه در پیامش به ملت داغدار ایران چنین بیان کرد:
((... آقای طالقانی یک عمر در جهاد و روشنگری و ارشاد گذراند، او شخصیتی بود که از جسمی به جسمی و از رنجی به رنج دیگر در رفت و آمد بود و هیچ گاه در بهار بزرگ خود سستی و سردی نداشت من انتظار نداشتم که بمانم و دوستان عزیز و پرارج خودم را یکی پس از دیگری از دست بدهم . او برای اسلام به منزله حضرت ابوذر بود و زبان گویای او چون شمشیر مالک اشتر برنده بود و کوبنده . مرگ او زودرس بود و عمر او پربرکت .))
  
 
۱۲۸۹ (۱۵ اسفند): تولد در روستای گلیرد، طالقان
 
۱۲۹۴: ورود به مکتبخانه روستای گلیرد
 
۱۲۹۸: هجرت به تهران و سکونت در محلهٔ قنات‌ آباد
 
۱۳۰۰: تحصیل در مدارس رضویه و فیضیه قم
 
۱۳۱۰: فوت پدر
 
۱۳۱۰: هجرت به نجف اشرف و ادامهٔ تحصیل نزد علمای بزرگ نجف
 
۱۳۱۶: کسب درجهٔ اجتهاد از آیت‌الله اصفهانی و آیت‌الله حائری در قم
 
۱۳۱۶: اقامت در تهران، آغاز تدریس در مدرسهٔ سپهسالار (شهیدمرتضی مطهری) و ازدواج در همین سال.
 
۱۳۱۸: آغاز مبارزه علیه حکومت طاغوت، دستگیری و حبس به مدت شش ماه.
 
۱۳۲۰: تشکیل کانون اسلام، انتشار مجلهٔ دانش‌آموز، همکاری با گروه‌های مبارز.
 
۱۳۲۷: آغاز فعالیت در مسجد هدایت (پایگاه مبارزان) و امام جماعت شدن در آن مسجد.
 
۱۳۳۰: همکاری و حمایت از گروه‌های مختلف مبارز مثل «جبههٔ ملی» و «فدائیان اسلام»
 
۱۳۳۴: پیوستن به نهضت مقاومت ملی
 
۱۳۳۶: پناه دادن به تحت تعقیب قرار گرفتگان گروه «فداییان اسلام» و زندانی شدن در همین رابطه
 
۱۳۳۸: مسافرت به مصر به نمایندگی از طرف آیت‌الله بروجردی و رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت که شیخ دانشگاه الازهر و مفتی مصر بود، شرکت در کنگرهٔ اسلامی دارالتقریب قاهره، ملاقات با جمال‌عبدالناصر.
 
۱۳۳۹: تشکیل جلسات به منظور افشار و تحلیل مسائل اجتماعلی کشور به همراه آیت‌الله مرتضی مطهری.
 
۱۳۴۰: سفر به بیت‌المقدس به منظور شرکت در برنامهٔ مؤتر الاسلامی، آشنا شدن با مشکلات و رنج‌های مردم آواره و ستمدیده فلسطین.
 
۱۳۴۰: تأسیس نهضت آزادی به همراه مهندس بازرگان، دکتر سحابی و …
 
۱۳۴۱: ۳ بهمن بازداشت توسط مأموران شاه در منزل
 
۱۳۴۲: شرکت در قیام مردمی پانزدهم خرداد، انتشار اعلامیهٔ معروف و مهیج و افشا کنندهٔ «دیکتار خون می‌ریزد!» دستگیری مجدد ایشان.
 
۱۳۴۶: ۹ آبان آزادی از زندان
 
۱۳۵۰: تبعید به زابل و بافت به مدت یک سال و نیم به علت حمایت از مردم فلسطین.
 
۱۳۵۴: لو رفتن توسط افراد گروهک سازمان مجاهدین، دستگیری مجدد ایشان.
 
۱۳۵۷: ۸ آبان آزادی از زندان قصر
 
۱۳۵۷؛ سازماندهی و راه‌اندازی راهپیمایی میلیونی تاسوعا و عاشورا، عضویت در شورای انقلاب
 
۱۳۵۸: ۵ مرداد منصوب شدن به عنوان اولین امام جمعه تهران از طرف امام خمینی و خواندن اولین نماز جمعه در دانشگاه تهران.
 
۱۳۵۸: ۱۶ مرداد انتخاب شدن به عنوان نمایندهٔ مجلس خبرگان از سوی مردم تهران
 
۱۳۵۸: ۱۹ شهریور پس از سال‌ها مبارزه، تبعید و زندانی شدن از زمین خاکی به دیار باقی شتافت.
این نوشتار دربارهٔ زندگی‌نامهٔ افراد، خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:07 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : رضا ابراهيمي

رضا ابراهيمي
 
طلبه مفقود رضا ابراهيمي فرزند حسين، در يازدهم مردادماه 1345 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در تهران متولد شد. دوران تحصيلات خود را تا پايان مقطع متوسطه با موفقيت سپري کرد و براي ادامه تحصيل در علوم ديني و معارف اسلامي وارد حوزه علميه شد. وي در دوران شکوفايي انقلاب اسلامي همگام با امت شهيد پرور، عليه ظلم و استبداد رژيم ستمشاهي در تظاهرات و راهپيمائيها فعالانه شرکت کرد.
پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي به عضويت بسيج پايگاه مقداد در آمد و براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص)در جبهه‌هاي جنگ تحميلي حضور يافت.
جاويدالاثر ابراهيمي از اخلاق حسنه، روحي متواضع و ايماني قوي برخوردار بود و عليرغم سختي تامين کتب و وسايل مورد نياز خود در حوزه، بيش از نيمي از شهريه خود را به خانواده کمک مي‌کرد و در دستگيري از نيازمندان و مستمندان جامعه در حد ايثار پيشقدم بود. وي با روحيه‌اي چون مولايش علي(ع) در رفع مشکلات و گرفتاريهاي دوستان و همرزمانش همراه آنان بود. سرانجام در 23 خرداد ماه سال 1367 در منطقه عملياتي شلمچه، در مصاف با دشمن زبون بعثي مفقود گرديد و تاکنون اطلاع دقيقي از وي به دست نيامده است.

ياد و خاطرش گرامي باد

 
 
 

 

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:16 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : محمدعلي شرف الدين


محمدعلي شرف الدين
 
روحاني شهيد محمدعلي شرف الدين فرزند فتح الله، در اول تير ماه سال 1347 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در دماوند متولد شد. وي دوران تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت سپري کرد و به دليل علاقه فراوان به کسب علوم ديني و معارف اسلامي در حوزه علميه امام صادق(ع) شهرستان دماوند ثبت نام کرد و مدت چهار سال نسبت به کسب معارف، ادبيات صرف و نحو و منطق همت گماشت.
زنده ياد شرف الدين از روحي بلند، ايماني قوي و اخلاقي پسنديده برخوردار بود.

در قسمتي از وصيتنامه اين شهيد عزيز چنين مي‌خوانيم:

«خدايا تو را شکر مي‌کنم که عشق به شهادت و مرگ حقيقي را در دلم قرار دادي تا از مرگ و کشته شدن نهراسم و لحظه‌اي در انجام وظايفم سستي نکرده و تا آخرين قطره خونم در راه تو و به خاطر رضاي تو بجنگم و به اين عشق که در دلم نهادي مسرور باشم.
سفارشم به ملت حزب الله اين است که وحدت بين خود را حفظ نمايند و از ولايت فقيه پيروي نمايند،در مجالس عمومي و مساجد شرکت نمايند و از دستورات حضرت امام و روحانيت متعهد سرپيچي نکنند.»
وي پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي به عضويت سپاه پاسداران دماوند در آمد و چندين بار به عنوان مبلغ مذهبي و رزمنده براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل حضور يافت. سرانجام در آخرين حضور حماسه ساز خويش در سيزدهم بهمن ماه سال 1365 در عمليات کربلاي 5(شلمچه) به ديدار يار شتافت و پيکر مطهرش در کنار ساير شهداء آرام گرفت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:17 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : نصر الله وثوقي 

نصر‌الله وثوقي 
 
روحاني شهيد نصر‌الله وثوقي فرزند مرادعلي، در نهم فروردين ماه سال 1344 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در هشترود متولد شد. وي در سال 1351 همراه خانواده به تهران آمد. در دوران انقلاب با پخش اعلاميه‌هاي امام(ره)شرکت در تظاهرات عليه رژيم شاهنشاهي، نقش فعالي ايفا کرد. در يکي از راهپيمائيها عليه رژيم پهلوي دستگير و پس از مدتي آزاد شد.
زنده ياد وثوقي دوران تحصيلات خود را تا پايان مقطع دوم متوسطه با موفقيت سپري کرد و به دليل علاقه وافرش به فراگيري علوم و معارف اسلامي راهي شهرستان قم شد. در حوزه علميه ثبت نام نمود و نسبت به کسب معارف، ادبيات صرف و نحو و منطق همت گماشت. پس از مدتي به حوزه علميه چيذر تهران منتقل شد و به تحصيل خود ادامه داد.
زنده ياد وثوقي از روحي بلند، ايماني قوي و اخلاقي پسنديده برخوردار بود. همواره اطرافيان را به رعايت اخلاق اسلامي و گام برداشتن در راه رضاي خدا سفارش مي‌نمود و در نمازهاي جماعت و جمعه حضوري فعال داشت.
وي پس از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي به عضويت بسيج سپاه پاسداران در آمد و براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص)در جبهه‌هاي جنگ تحميلي حضور پيدا کرد. سرانجام در آخرين حضور حماسه ساز خويش در دوم بهمن ماه سال 1361 درمنطقه عملياتي فکه به نور ابدي و سرچشمه لايزال هستي پيوست و پيکر مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:17 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : محسن عبدالرحمان

محسن عبدالرحمان
 
شهيد محسن عبدالرحمان فرزند محمد، در 29 فروردين ماه سال 1341 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در تهران متولد شد. دوران کودکي خود را در دامن پر مهر مادرش با حضور در مساجد و جلسات روضه خواني سپري کرد و تحصيلات خود را تا پايان مقطع متوسطه به پايان رساند.
شهيد عبدالرحمن فراگيري علوم ديني را در محضر حجت‌الاسلام حديدي در مسجد محمد مصطفي(ص) آغا زکرد و به دليل علاقه وافرش به کسب علوم حوزوي و معارف اسلامي وارد حوزه علميه شد و مقدمات علوم صرف و نحو و دوره کامل منطق را نزد اساتيدي چون: حجت‌الاسلام حديدي، افخمي، محمدزاده فراگرفت.
وي در دوران تحصيل و همچنين تدريس در هنرستان، عامل بسيار مهمي جهت تقويت بخشيدن به انجمن اسلامي آنجا بود.
زنده ياد عبدالرحمن از روحي بلند، ايماني قوي و اخلاقي پسنديده برخوردار بود و همواره امر به معروف و نهي از منکر مي‌نمود.

در قسمتي از وصيتنامه اين شهيد عزيز چنين مي‌خوانيم:

«اعتقاد دارم ولايت فقيه استمرار امر امامت مي‌باشد و اطاعت از مقام شامخ ولايت فقيه، اطاعت از حضرت وليعصر(عج) و مخالفت با ايشان، مخالفت با حضرت وليعصر(عج) است. لذا بنابر فرمايشات اخير حضرت امام در روز ولادت حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) که فرموده اند: رفتن به جبهه از اهم واجبات الهي است، اقدام به جبهه رفتن نمودم که در ثبت نام، عنايات حضرت حقتعالي شامل حالم شد. لذا در جبهه رفتن چيزي غير از وظيفه شرعي را در نظر نگرفته و از پروردگار در اين امر درخواست اخلاص مي‌نمايم زيرا اعمال به واسطه اخلاص بالا مي‌رود.»
وي پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي به عضويت بسيج سپاه پاسداران درآمد و چندين بار به عنوان مبلغ براي نشر فرهنگ ناب محمدي(ص) در جبهه‌هاي جنگ تحميلي حضور يافت. سرانجام درآخرين حضور حماسه ساز خويش در دوازدهم ارديبهشت ماه سال 1365در منطقه عملياتي فکه به ديدار يار شتافت و پيکر مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:17 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : سيدشكر ا... درياباري


سيدشکر ا... درياباري
 
روحاني شهيد سيدشکر ا... درياباري فرزند سيدذکريا، در دوم آذرماه سال 1339 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در فيروزکوه از توابع دماوند متولد شد.
وي دوران تحصيلات خود را تا پايان مقطع اول راهنمايي با موفقيت سپري کرد و به دليل علاقه وافرش به فراگيري علوم ديني و معارف اسلامي وارد حوزه علميه شد. در مدت سه سال نسبت به کسب علوم حوزوي همت گماشت و پس از آن براي ادامه تحصيل در سطوح بالاتر علوم ديني راهي شهرستان قم شد.
زنده ياد درياباري از روحي بلند، ايماني قوي و اخلاقي پسنيده برخوردار بود.

در قسمتي از وصيتنامه اين شهيد عزيز مي‌خوانيم:

«تمامي احکام اسلامي را به اجرا در آوريد و ايران را مدينه فاضله کنيد. از روحانيت اصيل پيروي کنيد و به خون شهيداني که به بدن راکد و بي رمق جامعه ما جان بخشيدند و محقل تاريک بشريت را روشن ساختند و صداي هل من ناصر ينصرني حسين(ع) را لبيک گفتند، وفادار باشيد. حسين زمان(ع) آموزگاري است که کلاسش کربلا، جوهر و قلمش خون و شاگردانش تمامي انسانهايند»
وي با شروع جنگ تحميلي از طريق دفتر تبليغات اسلامي حوزة علميه قم به عنوان مبلغ براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل حضور يافت. سر انجام در آخرين حضور حماسه ساز خويش در چهارم آبانماه سال 1362در منطقه عملياتي غرب کشور، به ديدار يار شتافت و پيکر مطهرش در کنار ساير شهداء آرام گرفت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:17 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : مجتبي رنگ آميز

مجتبي رنگ‌آميز 
 
شهيد مجتبي رنگ‌آميز فرزند احمد، در اول شهريور ماه سال 1347 در شهر مذهبي ري متولد شد. وي تحت سرپرستي و تربيت شايسته والدين خويش دوران تحصيل ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت پشت سر گذاشت و پس از آن به لحاظ وجود زمينه‌هاي معنوي به حوزه علميه شهر ري راه يافت و به تحصيل علوم و معارف اسلامي پرداخت.
شهيد رنگ آميز فرزند عاشق مولا و مقتدايش حضرت سيد الشهداء و فرزند خلفش امام را حل(ره) بود و همواره در مراسم و مجالس اهل بيت عصمت و طهارت شرکت داشت. وي ضمن شرکت در مجالس اهل بيت(ع) حضوري فعالي در مراسم پر فيض دعاي کميل، فريضه عبادي، سياسي نماز جمعه و راهپيمائيها داشت.
وجود صفات ارزشمندي چون ايمان، اخلاص، تقوي و پرهيزگاري و عشق به معبود، از وي انساني وارسته از تعلقات دنيوي ساخته بود و او را به ديار شاهدان هميشه جاويد تاريخ فرا مي‌خواند، تا آنجا که تاب ماندن در اين دنياي فاني را نداشت و زمينه‌هاي پرواز را با عزيمت به جبهه فراهم مي‌کرد.
روحاني والامقام رنگ آميز، داوطلبانه و به دفعات در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل حضور يافت و يکبار نيز مجروح شد. تا اين که سرانجام در آخرين اعزام خويش به جبهه در 24/2/1365، با حضور در منطقه عملياتي فاو، بر اثر اصابت ترکش، سر و دست خود را تقديم مولايش حضرت حسين ابن علي(ع) نمود و ميهمان عرشيان شد. پيکر مطهر اين شهيد عزيز در گلزار بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:17 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : ذبيح الله كرمي


ذبيح‌الله کرمي
 
روحاني شهيد ذبيح‌الله کرمي فرزند شکرالله،در سال 1330 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در قريه قمشه از توابع باختران متولد شد. وي علوم قرآني را نزد پدرش فرا گرفت و تحصيلات ابتدايي را در دبستان اسلامي با موفقيت سپري کرد. سپس با تشويق پدر و علاقه وافرش به فراگيري علوم ديني وارد حوزه علميه باختران شد و پس از مدتي براي ادامه تحصيل به شهرستان  قم هجرت کرد و در مدارس مختلفي  از جمله: مدرسه آيت الله گلپايگاني(ره)، مدرسه فيضيه و مدرسه حقاني،نسبت به کسب معارف،ادبيات صرف و نحو و منطق همت گماشت وبه دليل محسنات فراوانش مورد توجه شهيد قدوسي قرار گرفت.
زنده ياد کرمي در دوران انقلاب عليه رژيم ملعون شاهنشاهي فعاليتي گسترده داشت که از آن جمله ميتوان به سفرهاي متعدد به استانهاي کردستان،باختران و خوزستان براي تهيه اسلحه و تجهيزات نظامي اشاره کرد.شهيد کرمي همواره در مبارزات خود با لباس مقدس روحانيت حاضر مي‌شد تا سايرين بدانند که روحانيون طلايه‌داران اين نهضت هستند. وي پس از دستگيري توسط رژيم ملعون، در زندان نيز دست از مبارزه برنداشت و بيشتر اوقات خود را صرف دعا و نيايش مي‌کرد تا جايي که از سوي شهيد قدوسي در کلاس اخلاق به عنوان فردي نمونه شناخته شد.
زنده ياد کرمي در انجام عبادتها و فرائض ديني خلوص ويژه‌اي داشت واهل تهجد و شب زنده‌داري بود.

در قسمتي از وصيتنامه اين شهيد عزيز مي‌خوانيم:

«از شهيدان راه اسلام شرمگينانه عذر خواهي نموده و شاکر خواهم بود اگر اين روسياه را هم به خيل خونبار و کاروان پر کرامت خود بپذيرند.»
وي پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي در مسؤوليت‌هاي متعدد و مهم قضايي و فرهنگي کشور خدمات شايسته‌اي ارائه نمود و براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي به عضويت بسيج درآمد و بارها در جبهه‌هاي جنگ تحميلي حضور يافت. سرانجام در آخرين حضور حماسه ساز خويش در هفتم مرداد ماه سال 1367 در منطقه عملياتي مرصاد به نور ابدي و سرچشمه لايزال هستي پيوست و پيکر مطهرش در کنار ساير شهيدان آرام گرفت.

           روحش شاد و راهش پررهرو باد

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:17 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : علي اكبر اصغري تركاني

 علي‌اکبر اصغري‌ترکاني
 
روحاني شهيد علي‌اکبر اصغري‌ترکاني در 25 تير ماه 1340 در خانواده‌اي متدين و مذهبي در تهران متولد شد. پدرش کارمندي صادق و زحمتکش و مادرش زني مؤمن و فداکار و معلم قرآن بود. وي از همان آغاز طفوليت به اداي فريضه نماز و تلاوت قرآن کريم مقيد بود.
دوران تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان خود را با موفقيت سپري کرد و جزء دانش آموزان ممتاز به شمار آمد. در دوران شکوفايي انقلاب اسلامي از ارکان مؤثر و اصلي سازماندهي راهپيمائيها و تظاهرات مدرسه و محله بود و در زمان حکومت نظامي تا پاسي از شب به شعار نويسي روي ديوارهاي شهر مشغول بود. وي که از نوجواني شيفته روحانيت و علماي شيعه بود پس از اخذ ديپلم، براي کسب علوم و معارف ديني راهي شهر مقدس قم شد و در مدرسه علميه رسول اکرم(ص)به تحصيلات حوزوي مشغول و جزو طلاب ممتاز و سرآمد، شناخته شد. وي روحي متواضع و خلقي حسنه داشت،بسيار صبور، متدين و آرام بود. دقت و وسواس وي نسبت به شهريه حوزه علميه به قدري بود که سعي داشت در راهي درست،ضروري و پسنديده خرج شود. وي اعتقاد داشت شهريه طلاب وجهي است که از جانب امام زمان(عج)براي کسب علم تحصيل و تهذيب طلاب پرداخت مي‌شود و بايد در خرج کردن آن دقت و وسواس داشت. بسيار ساده زيست بود و به شدت از تجملات، اسراف کاري و تبذير پرهيز مي‌کرد. در اوقات تابستان برادران کوچکتر خود را در حوزه‌هاي علميه با خود همراه مي‌کرد تا ايشان را با معنويت حاکم بر حوزه‌ها آشنا سازد. سيره و سلوک شهيد علي اکبر اصغري ترکاني بقدري در برادرانش مؤثر بود که تحت تأثير معنويت حاکم و شناخت راه تکامل هر دو برادرش محمد رضا و علي اصغر در مصاف با دشمن زبون بعثي به شهادت رسيدند.
در دوران جنگ تحميلي شهيد علي اکبر بارها در جبهه‌هاي نور عليه ظلمت حضور يافت و به عنوان مبلغ به ارشاد رزمندگان و نشر فرهنگ اسلام ناب محمد(ص) همت گماشت. تا اينکه در آخرين حضور حماسه ساز خويش در سي ام ارديبهشت ماه سال 1365 بر اثر ضد حمله دشمن دين ستيز در ارتفاعات حاج عمران به فيض عظماي شهادت نايل آمد. پيکر مطهرش نيز تاکنون در منطقه به جا مانده است.

در قسمتي از وصيتنامه‌اش آورده است:

«اطاعت از ولايت فقيه واجب است، چون اطاعت از خدا و رسول خدا(ص)و ائمه معصومين(عليهم السلام) واجب مي‌باشد. پشتيبان ولايت فقيه باشيد که بدين وسيله دنيا و آخرت خود را بيمه کرده ايد. امام(ره) را تنها نگذاريد،گوش به فرمان ايشان باشيد براي فرج آقا و مولايمان حضرت صاحب الامر امام زمان(عج)دعا کنيد و از خداوند بخواهيد ما را نيز از سربازان ايشان قرار دهد. نماز اول وقت را از دست ندهيد، چرا که ممکن است خداي ناکرده سبک شمردن نماز محسوب شود. امام صادق(ع) فرمودند: هر کس نماز را سبک بشمارد شفاعت ما به او نمي‌رسد، نگذاريد فرهنگ شهادت در بين شما کمرنگ شود، ارتباط خود را با خدا زياد کنيد، چرا که ياد خدا دل را آرام مي‌کند و روح را صفا مي‌دهد.»

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:17 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : مرتضي حسيني اشتهاردي


مرتضي حسيني‌اشتهاردي
 
روحاني شهيد مرتضي حسيني‌اشتهاردي فرزند علي‌اصغر، در هيجدهم آذرماه سال 1340 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در تهران متولد شد. وي تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت سپري کرد و همزمان، فعاليتهاي مذهبي خود را آغاز نمود و به عضويت هيئت مکتب الرضا(ع) در مسجد رحمتيه درآمد. شهيد حسيني در اوايل انقلاب با پخش اعلاميه‌هاي امام(ره) و شرکت در تظاهرات عليه رژيم ملعون شاهنشاهي، حضوري فعال در انقلاب داشت.
در سال  1358 به رهنمود استاد خود حجت‌الاسلام حاج رضا عقيقي راهي شهرستان قم شد و در مدارس مختلفي از جمله مدرسه آيت الله گلپايگاني به فراگيري علوم ديني،معارف اسلامي، جامع المقدمات و علوم جنبي همت گماشت. پس از مدتي با توجه به رهنمودهاي آيت الله العظمي نجفي مرعشي و مرحوم علامه طباطبايي راهي تهران شد تا در کنار درس به تبليغ و ارشاد نوجوانان بپردازد.
شهيد حسيني براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي و مبارزه با منافقان کوردل به عضويت بسيج در آمد و مسؤوليت مسجد رحمتيه را به عنوان مبلغ به عهده گرفت.
در سال 1361 براي گذراندن آموزش نظامي به شهرستان يزد اعزام شد و از آنجا به دهکده مهريز رفت و همراه ساير برادران رزمنده، گروه ابوذر را تشکيل داد. از فعاليتهاي عمده وي مي‌توان به تشويق بچه‌هاي بسيج به نماز جماعت و تشکيل آن در پايگاه، تشکيل مراسم دعاي کميل و توسل و عزاداري در سطح دهکده نام برد. وي پس از پايان آموزش به عنوان مبلغ و رزمنده براي مبارزه با قاچاقچيان به شهرستانهاي کرمان، ايرانشهر و نيک شهر واقع در استان سيستان و بلوچستان اعزام شد. پس از اتمام مأموريت به تهران بازگشت و پس از مدتي چندين بار به عنوان مبلغ مذهبي و فرمانده گروهان براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص)در جبهه‌هاي جنگ تحميلي حضور يافت. سرانجام در آخرين حضور حماسه ساز خويش در دهم مرداد ماه سال 1362 در منطقه عملياتي مرحله دوم والفجر 2 ـ حاجي عمران ـ به ديدار يار شتافت و پيکر مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س)آرام گرفت.

در قسمتي از وصيتنامه اين شهيد عزيز مي‌خوانيم:

«خدايا تو بودي که راه سعادت را به من نشان دادي و مرا به سوي آن رهنمون شدي و اکنون که برمن منت نهادي و مرا به لقاء رساندي، از تو خواستارم پدر و مادرم را از من راضي و اوليا و انبياء و دوستانت را از من دلخوش گرداني.»

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 

 

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:18 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : سيد مجتبي برهاني

سيد مجتبي برهاني

 
روحاني شهيد سيد مجتبي برهاني فرزند سيد يحيي، در سال 1344 در ميان خانواده‌اي مذهبي و متدين در فيروزکوه متولد شد. وي دوران تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت سپري کرد و ضمن تحصيل درسال آخر متوسطه چندين مرتبه در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل حضور يافت. در اين اثني ضمن اخذ مدرک ديپلم در رشته رياضيات، در دانشکده الهيات نيز پذيرفته شد. وي در دوران تحصيل در مقطع متوسطه از اعضاي اصلي انجمن اسلامي بود و در بخشهاي مختلف فرهنگي و عقيدتي حضوري فعال داشت.
زنده ياد برهاني به دليل علاقه وافرش به فراگيري علوم ديني و کسب معارف اسلامي وارد حوزه علميه جامعه الصادق(ع) شد و به کسب علوم حوزوي مشغول شد.او از روحي بلند، ايماني قوي و اخلاقي پسنديده برخوردار بود و در نماز جمعه حضوري فعال داشت.

در قسمتي از وصيتنامه اين شهيد عزيز مي‌خوانيم:

«خدايا تا کي از فرط معاصي، اشک داغ حسرت بر گونه جاري سازم. کي مي‌شود که اشک اميد و شوق در لحظه وصال از چشمان دمق ديده ام تراوش کند و دلم راضي شود که از من راضي شده اي،‌اي سريع الرضا.
اي خدا آن چنان و آن قدر زنده ام بدار که تمام تلاش و توانم را در راهت و براي رشد و رفاه خلق تو صرف کنم و آن هنگام که خواستي بميراني ام، جز با شهادت، شهادتي خونين و پر درد و زجر که از درد و عذاب قبر و حسابم بکاهد، مرا نميران.»
وي براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي به عضويت بسيج پايگاه شهيد بهشتي در آمد و چندين بار به عنوان مبلغ و رزمنده براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص)در جبهه‌هاي جنگ تحميلي حضور يافت. سرانجام درآخرين حضور حماسه ساز خويش در هفتم اسفند ماه سال 1362 در منطقه عملياتي خيبر(هورالهويزه)به ديدار يار شتافت و پيکر مطهرش پس از يازده سال مفقود بودن به آغوش خانواده بازگشت و در گلزار بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
 
 
 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:18 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی

عنوان : سيدمصطفي رفعتي پور(شمس)

 سيدمصطفي رفعتي‌پور(شمس)
 
 
روحاني شهيد سيدمصطفي رفعتي‌پور(شمس) فرزند سيد حسين، در يازدهم اسفند ماه 1327 در خانواده‌اي اصيل و روحاني در شهر اصفهان متولد شد. در سن پنج سالگي به دبستان راه يافت و پس از پايان دوره ابتدايي در سن يازده سالگي به فراگيري علوم و ادبيات عرب پرداخت. با استعداد سرشار و پشتکار و علاقه فراوان به زودي مراحل اوليه را پشت سر گذاشت، به طوري که در سن چهارده سالگي کتاب سيوطي را مباحثه کرد. وي در سال 1341 به همراه پدر ارجمندش به عتبات عاليات مشرف شد و در نجف اشرف در محضر آيت‌الله شاهرودي به لباس مقدس روحاني ملبس گرديد. پس از چهار ماه اقامت در عراق، به اصفهان بازگشت و با جديت در مدرسه علميه صدر ادامه تحصيل داد. وي در آن زمان عليرغم همه فشارها و تمسخرها و سختي‌ها از ادامه تحصيلات حوزوي دلسرد نشد و در پاسخ ياوه گويان اعلام کرد: اگر مرا هم بکشند دست از تحصيل معارف اسلامي و اين لباس مقدس بر نخواهم داشت. در اوايل سال 1342 به مشهد مقدس عزيمت کرد و پس از زيارت بارگاه ملکوتي ثامن الحجج علي ابن موسي الرضا(ع)با امام و مقتداي خود تجديد ميثاق کرد و با روحيه‌اي صد چندان به کسب معنويت و علوم ديني همت گماشت. او عالمي دلسوز براي جامعه مسلمين و مؤدب به آداب دين و با محبت بود. از نظر استعداد، فهم و هوش و تعهدبه اسلام در دستورات ديني،مردي کم نظير بود و دروسش را نزد اساتيد متعدد کامل کرد.سپس شرايع و معالم و شرح لمعه و قوانين را به ترتيب نزد علماء گرانقدر تلمذ کرد و رسائل و قسمتي از کفايه الصلوه را نزد مرحوم آيت‌الله حاج رضا همداني در اصفهان فرا گرفت. شهيد شمس همزمان با فراگيري علوم حوزوي در کلاسهاي شبانه دبيرستان نيز شرکت کرد و با موفقيت به اخذ ديپلم نايل آمد. وي در ايام تحصيل به تبليغات و نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) در روشنگري و بيدار سازي مردم به معنويت و متون اسلامي و مسائل و احکام مبادرت ورزيد و در اصفهان امام جماعت مساجد سرطاوه و حاج سيد مصطفي خميني را بعهده گرفت.
وي در سال 1346 با خانواده‌اي اصيل وصلت کرد و ثمره اين ازدواج دو فرزند دختر و يک فرزند پسر مي‌باشد.
در سال 1355 همراه با خانواده عازم تهران شد و ا زمحضر آيت الله حاج آقا مجتبي تهراني بهره گرفت و خارج کفايه را نزد ايشان تلمذ کرد. وي در کنار آيت الله ايرواني و ديگر روحانيون مبارز،براي سرنگوني رژيم منحوس پهلوي و پيروزي انقلاب اسلامي به مبارزه و فعاليت پرداخت که يکي از روحانيون متخصص دانشگاه تهران به شمار مي‌آمد. پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي از سوي نماينده حضرت امام(ره) معاونت کميته انقلاب اسلامي منطقه12 تهران را پذيرفت و در مسجد طليعه ميدان گمرک، به عنوان امام جماعت در سازماندهي بسيج و نشر و تبليغ دستورات اسلام اهتمام ورزيد.
شهيد شمس در مهرماه 1360 براي صدور انقلاب و تبليغات برون مرزي همراه با هيأتي از نمايندگان امام(ره) به حج مشرف شدند. پس از مراجعت از حج مسؤوليت دايره سياسي عقيدتي پليس راه را پذيرفت و در ارتقاء سطح آگاهي مذهبي و سياسي پليس راه سخت کوشش کرد. او معتقد بود: بايد نيروهاي اصيل و مکتبي را باز شناخت و بر اساس تقوا و تعهدي که دارند براي آنها ارزش قائل شد و تاجايي که ممکن است از طرد و نفي کسانيکه زمينه‌اي براي ساخته شدن دارند،پرهيزکرد.
با توجه به مسؤوليتش به اکثر نقاط کشور و مراکز پليس راه سفر کرد و در دفع نقايص و کمبودها تا سر حد امکان کوشش کرد. وي پس از فتح خرمشهر براي بازگشايي راه خرمشهر و سرکشي به جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل به جنوب کشور عزيمت کرد. پس از بازگشت از جبهه، در روز پنجشنبه سيزدهم خرداد ماه سال 1361 هنگام بازگشت از دايره سياسي عقيدتي و قرار گاه مرکزي پليس راه در نزديکي مسجد محل، توسط منافقين کوردل هدف آتش کينه و خصم آنان قرار گرفت و به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پيکر مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

 روحش شاد و راهش گرامي باد

 
 


سه شنبه 14 دی 1389  2:18 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها