0

آلاچیق

 
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

آلاچیق

نفسِ خسته ي تو جنسِ مسيحا شده است

يوسف اينباركمي،محو زليخا شده است
 

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:28 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

دعايی زیبا از بابا طاهر :

خدایا دانشی ده ؛؛غم نگیرم .
بده آرامشی  ؛ ماتم  نگیرم .
خدایا ازشهامت بی نصیبم،
شهامت ده که آرامش بگیرم.
خدایا ؛این تفاوت بر من آموز.
که در گمراهی مطلق نمیرم.
ابرها به اسمان تكيه ميكنند، درختان به زمين و انسانها به مهرباني يكديگر.........
گاهي دلگرمي يك دوست چنان معجزه ميكند كه انگار خدا در زمين كنار توست.
جاودان باد سايه دوستانيكه شادي را علتند نه شريك،
و غم را شريكند نه دليل...

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:31 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

خیلی جالبه...با تمام حروف الفبا یه مصرع شعر خطاب به خدا گفته.
شعر هم خیلی قشنگ و پر معناست

(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم

(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم

(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم


(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم

(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم

(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم


(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم


(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم

(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه ها کردم

(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم

(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم

(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم
_
(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفاکردم

(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم

(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم

(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا
 کردم

(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم

(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کردم

 (ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم

(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم

(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم

(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم

(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم

(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم

(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم

(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم

(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم

(ن) نرانی از درمیخانه ات یا رب که ساقی راصدا کردم

(و) ولی را من علی دانم علی را مقتدا کردم

(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم

(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:38 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

"زندگى موسیقى گنجشک هاست
زندگى باغ تماشاى خداست...
زندگى یعنى همین پرواز‌ها،
صبح‌ها،
لبخند‌ها،
آواز‌ها...
زندگی ذره‌ی کاهیست، که کوهش کردیم،
زندگی نام نکویی ست، که خارش کردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق،
بجز حرف محبت به کسی،
ورنه هر خار و خسی،
زندگی کرده بسی،
زندگی تجربه‌ی تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه‌ی یک عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟"

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:39 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

گلایه از تو ندارم
چرا که آن نقاش

مرا پیاده کشید و
تو را سوار کشید

حکایت من و تو
داستان تکه یخی است

که در برابر خورشید
انتظار کشید

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:39 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

ﺷﻚ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﻲ ﻛﺴﻲ،ﺍﺯ ﺩﺭﺩﻫﺠﺮﺍﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ!
ﺧﺸﻜﺴﺎﻟﻲ ﮔﺎﻫﻲ،ﺍﺯﺳﻴﻼﺏ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ!
ﺭﻧﮓ ﻭ ﺭﻭﻳﺖ ﻣﻲ ﭘﺮﺩ ﺩﺭﮔﻮﺷﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ!
ﺑﺎﺻﻼﺑﺖ ﺍﺭﮒ ﺑﻢ ﺑﺎﺷﻲ ﻭ ﻭﻳﺮﺍﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ!
ﺧﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﻫﺮ ﺩﺭﺩﺑﻲ ﺩﺭﻣﺎﻥ ... ﻭﻟﺶ ﻛﻦ ﺑﻲ ﺧﻴﺎﻝ
ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﻢ،ﭼﺸﻢ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﺍست!

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:40 AM
تشکرات از این پست
tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

عشق را دنیا به نام ما نوشت
عاشقم من، عاشق این سرنوشت

در کنارت بی خیال و راحتم
با تو این منزل شده همچون بهشت

قصر زیبا و قشنگ عشق را
ساختیم با دست خالی، خشت خشت

عشق ما پاک و زلال و واقعی ست
کور باد چشم بخیل و بد سرشت

مهربانی کن مدام و بی دلیل
بذر نیکی باید اندر سینه کشت

عاشقی کن، عاشقی کن، عاشقی
چونکه با عشق، گشته زیبا، هر چه زشت

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:41 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

عادت، ناجوانمردانه‌ترین بیماری است،
زیرا هر بداقبالی را به ما می‌قبولاند، هر دردی را و هر مرگی را...

در اثر عادت، در کنار افرادِ نفرت‌انگیز زندگی می‌کنیم،
به تحمل زنجیرها رضا می‌دهیم،
بی‌عدالتی‌ها و رنج‌ها را تحمل می‌کنیم،
به درد، به تنهائی و به همه چیز تسلیم می‌شویم.

عادت، بی‌رحم‌ترین زهر زندگی‌ست. زیرا آهسته وارد می‌شود، در سکوت، کم‌کم رشد می‌کند و از بی‌خبری ما سیراب می‌شود

و وقتی کشف می‌کنیم که چطور مسموم آن شده‌ایم، می‌بینیم که هر ذرهٔ بدنمان با آن عجین شده است، می‌بینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمی‌کند.

 

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:43 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

مهم نیست تا کجا فرار کنی، فاصله هیچ چیز را حل نمی‌کند.

وقتی توفان تمام شد یادت نمی‌آید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی.
حتی در حقیقت مطمئن نیستی توفان واقعاً تمام شده باشد.

اما یک چیز مسلم است.
وقتی از توفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت...!

 

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:44 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

قلب و مغزِ آدما جنسیت نداره.
هیچ وقت به زور از تو نمی خوام که چون مردی یا زنی باید فلان کار رو داشته باشی!

فقط دوتا چیز از تو می خوام!

یکی اینکه از معجزه ی به دنیا اومدن تموم استفاده رو ببری
و دومی اینکه هیچ وقت تن به پَستی ندی...!
 

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:45 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

برای ایجاد تحولی که آرزو دارید، عمل کردن به کلام بسیار مهم است.
 
آنچه به خود و دیگران می گویید اهمیت دارد. اگر به خود بگویید که غذای سالم تری خواهید خورد و چنین نکنید، به خود و هستی اعلام می کنید که قابل اعتماد نیستید و نمی توان روی شما حساب کرد.

این عهدهای شکسته موجب کاهش اعتماد به نفس شما می شود.

اگر قصد ندارید کاری را انجام دهید، نگویید که آن را انجام می دهید؛
"بگذارید کلامتان مهمترین گنجینۀ شما باشد"

هر بار که به قولتان عمل نمایید، به خودتان و هستی اعلام می کنید که قابل اعتماد هستید.

در نتیجه وقتی هدف بزرگتری در نظر می گیرید و برای نمونه به خود می گویید: من درآمد بیشتری خواهم داشت، عاشق خواهم شد یا کتاب خواهم نوشت، می توانید آن کارها را انجام دهید.

هنگامی که پیوسته به خودمان دروغ می گوییم، برایمان دشوار خواهد بود که به خودمان اعتماد کنیم.

کلام می تواند قدرت و آزادی در اختیار شما قرار دهد. هنگامی که می خواهید تحولی در زندگیتان ایجاد کنید، یا به هدفی نائل آیید و می دانید که قادر به انجام آن خواهید بود، احساس آزادی می کنید.
 

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:46 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

بیا تا قدرِ همدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

غَرض‌ها تیره دارد دوستی را
غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مُرده‌پرست و خصمِ جانیم

چو بعدِ مرگ، خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت، در امتحانیم

کنون پندار مُردم، آشتی کُن
که در تسلیم، ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه دِه، کاکنون همانیم
 

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:47 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

دریغ بر ملتی که دم بر نمی آورد،
مگر هنگامی که در تشییع جنازه گام برمی دارد.

خود را نمی ستاید،
مگر در میان ویرانه هایش.

و عصیان نمی کند،
مگر هنگامی که گردنش در میان تبر و کنده قرار دارد.


"جبران خلیل جبران"
 

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:48 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻐﯿﯿﺮ !

ﺍﺯ ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ؟

ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻫﺪ : ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩش ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ، ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻟﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟

ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ، ترس از تغییر !

ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﭘﺎﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ، ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﺎﺳﺎ ﺷﺮﻭﻉ آن ﺟﻨﮓ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ است.
ﭼﻮﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﻮﯾﺖ ﻭ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻨﮓ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺩﺭﺳت ﯾﺎ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﺟﻨﮓ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﺪ ، ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ، ﺑﯽ ﻫﻮﯾﺖ  ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺑﯽ ﮔﺬﺷﺘﻪ ،ﺗﺒﺪﯾل ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ هیچ ، ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻨﮓ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ باید بتوانیم ﻫﻮیتمان ﺭﺍ ﺍﺯﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻭ ﻋﻘﺎﯾﺪﻣﺎﻥ ﺗﻔﮑﯿﮏ ﮐﻨﻴﻢ ،ﮐﻪ ﺍﮔﺮ روزی ﻓﻬﻤﯿﺪﻳﻢ ﺁﻥ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﻫﻮﯾﺖ ﻧشویم.
 

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:49 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

اشتباه است اگر بگویم عشق کور است!

حقیقت این است که عشق نسبت به نقص ها و ضعف هایی که به خوبی می بیند، بی تفاوت است،

گاهی در وجود کسی که دوست می دارد، چیزی می یابد که احساس می کند تعریف کردنی نیست و بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد...!


از کتاب : رنج دلدادگی
"آندره موروا"
 

شنبه 11 اردیبهشت 1395  9:50 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
دسترسی سریع به انجمن ها