0

آلاچیق

 
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

روزی هزار بار برای خودتان بنویسید: «عزت نفس»
روی آینه، کف دست، گوشه کتاب، روی یخچال، آلارم موبایل.
با خط قرمز هم بنویسید ترجیحن.
که هی جلوی چشم‌تان باشد که
باباجان! خط قرمزِ هر رابطه‌ای - کاری و عشقی و عاطفی و رفاقتی و رختخوابی و خانوادگی حتی - «عزت نفس» است.
که هی حواس‌تان باشد اگر دارید به خیال خودتان رابطه‌ای را نجات می‌دهید، توی عملیات نجات، کرامت انسانی خودتان را فدا نکنید.
توی اتاق عملش هم اگر لازم باشد، دست و سر و گوش و چشم و مری و معده را دور می‌اندازند که قلب و مغز زنده بماند. آقاجان!

از خودتان هم اگر گذشتید از «خود»تان نگذرید؛
ها؟
«خود»تان را که از سر راه نیاورده‌اید. آورده‌اید؟
روی دست خودتان که نمانده‌اید.

یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  9:59 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s tadrisiz
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

به انتظار نبودی ز انتظار چه دانی؟
تو بیقراری دلهای بیقرار، چه دانی؟

نه عاشقی که بسوزی، نه بیدلی که بسازی
تو مست باده ى نازی، از این دو کار ، چه دانی؟

تو چون شکوفه ى خندان و من چو ابر بهاران
تو از گریستن ابر نوبهار چه دانی؟

چو روزگار بکام تو لحظه لحظه گذشته
ز نامرادی عشاق روزگار چه دانی؟

درون سینه نهانت کنم زدیده ى مَردم
تو قدر این صدف ای دُرّ شاهوار، چه دانی؟

تو سربلند غروری و من خمیده قد از غم
ز بید این چمن ای سرو باوقار چه دانی؟

تو خود عنان کش عقلی و دل بکس نسپاری
زمن که نیست ز خود هیچم اختیار، چه دانی؟

 

سه شنبه 21 اردیبهشت 1395  3:12 PM
تشکرات از این پست
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

آدمها
خیلے کم بلدند خودشان باشند...
کاش
آن دسته هم که نقش بازے می کنند،
توانایے داشتند دستِ کم
همان نقش را به خوبے درآورند...

 

یک شنبه 13 تیر 1395  12:32 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

دلهای ما که بهم نزدیک باشد،

دیگر چه فرقی می کند که کجای این جهان باشیم

دور باش اما نزدیک

من از نزدیک بودن های دور می ترسم ...

 

یک شنبه 13 تیر 1395  12:34 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

کجای این جاده را
راه نرفته ام
که هر چه می رسم
نرسیده ام

 

یک شنبه 13 تیر 1395  12:35 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

صبح که می شود
پروانه های یاد تو
به ماهی کوچک دلتنگی ام
پرواز
می آموزند . . .

 

یک شنبه 13 تیر 1395  12:36 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

خاک نم گرفته ی باغچه ی کودکی
خیس شدن زیر باران
تمام زندگی را جا گذاشتیم
رسیدیم به آنجا که آرزویش را داشتیم
حالا که رسیدیم
نفسی نمانده
دلی شکسته
و پر از ای کاش هایی
که برای کودکی جا مانده مان میگوییم...

 

یک شنبه 13 تیر 1395  12:37 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

این برکه هم مثل من عاشق است
وگرنه هر شب
عکس ماهش را
در آغوش نمی گرفت

 

یک شنبه 13 تیر 1395  12:38 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

دل بی‌عشق، تن بی‌جان است
جان از او زندهٔ جاویدان است
گوهر زندگی از عشق طلب!
گنج پایندگی از عشق طلب!
عشق هر جا بود اکسیر گرست
مس ز خاصیت اکسیر، زرست
عشق نه کار جهان ساختن است
بلکه نقد دو جهان باختن است
عشق نه دلق بقا دوختن است
بلکه با داغ فنا سوختن است
عاشق آن دان که ز خود بازرهد!
نغمهٔ ترک خودی سازدهد
نه ره دولت دنیا سپرد
نه سوی نعمت عقبا نگرد
قبلهٔ همت او دوست بود
هر چه جز دوست همه پوست بود
آنچه با دوست دهد پیوندش
شود از فرط محبت بندش
ترک خشنودی اغیار کند
به رضای دل او کار کند
هر دم‌اش حیرت دیگر زاید
هر نفس شوق دگر افزاید

 

 

یک شنبه 13 تیر 1395  12:40 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
surush67
surush67
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1394 
تعداد پست ها : 133
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:آلاچیق

خیال کژ به کار کژ گواهی است
سیاهی هر کجا باشد، سیاهی است

به از پرهیزکاری، زیوری نیست
چو اشک دردمندان، گوهری نیست

مپوش آئینه کس را به زنگار
دل آئینه است، از زنگش نگهدار

 

یک شنبه 13 تیر 1395  12:41 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
دسترسی سریع به انجمن ها