اشاره:
نوشته ای که پیش رو دارید، متن سخنرانی جناب آقای صفار هرندی است که تحت عنوان «جریان شناسی مطبوعات پس از انقلاب » در نشست بیستم کانون گفتمان دینی ایراد گردید که پس از اندکی تلخیص و ویرایش تقدیم می گردد .
وقتی که انقلاب به پیروزی رسید، نیروهای مطبوعاتی مسلمان متعهد، بسیار ناچیز بلکه در حد صفر بود با صرف نظر از یکی دو مطبوعه که یکی از آن ها در حوزه علمیه قم چاپ می شد; مثل «مکتب اسلام » و پیش از آن «مکتب تشیع » ، این ها به ظاهر کار مطبوعاتی داشتند اما با یک کار مطبوعاتی واقعی بسیار فاصله داشتند - . خود این ها هم این مطلب را می پذیرند . با این حساب، ما در این زمینه هیچ چیزی در دست نداشتیم و با این بضاعت وارد انقلاب شدیم .
مطبوعاتی که به نفع انقلاب مصادره شدند، همان ها هم در خدمت انقلاب نبودند . روزنامه کیهان و روزنامه اطلاعات که همین دومی باعث آن رسوایی مقاله معروف (1) بود که منجر به انقلاب شد . روزنامه کیهان پیش از انقلاب، ظاهری روشن فکرانه تر داشت و محل تجمع نیروهایی بود که معروف شده بود این نیروها گرایش مردمی دارند . همین دو روزنامه هم در برخورد با انقلاب، بسیار خطرناک و منافقانه برخورد کردند .
اگر کسی که در جریان انقلاب قرار نگرفته باشد، تاریخ انقلاب را نداند و فقط بخواهد از مطبوعات آن دوره، به سراغ تاریخ انقلاب برود، تصور می کند که این انقلاب به دست یک مشت توده ای، عناصر وابسته به جبهه ملی و سازمان منافقین به ثمر نشسته است . و جماعتی از روشن فکران و گه گاه هم عناصر روحانیت .
برای این شخص این طور جا می افتد که انقلاب در این مملکت با هدف های اعلام شده، از طرف آن گروه ها دنبال می شده، ناگهان یک جماعت روحانی از راه رسیده اند و خودشان بر سر سفره ای انداخته اند که دیگران آماده کرده بودند و آن را به نفع خود مصادره کرده اند . این تصور را شما در روزنامه های به جا مانده از اول انقلاب خواهید دید . هتاکی و پرده دری در این زمینه به جایی رسید که کارکنان مسلمان و متعهد داخل روزنامه کیهان - اکثرا از کارگران شریف این نشریه بودند - راه افتادند و جلوی کار را گرفتند و گفتند: ما نمی گذاریم روزنامه ای که مال مردم مسلمان است، هم سو با گروهک ها و دشمنان انقلاب باشد . این ها به طرف قم آمدند . حضرت امام هنوز در قم تشریف داشتند و با امام، اعلام بیعت و وفاداری کردند . امام هم حرکت این ها را تایید کردند و جملاتی فرمودند که خیلی جالب است . بعضی می گویند قلم مقدس است به هر صورتی که باشد ولی امام رحمه الله در آن جا می فرمایند که: «این قلم ها از سر نیزه شاه بدتر است . قلمی که تهتک به ساحت مقدسات مردم می کند از سر نیزه دژخیمان پهلوی خطرناک تر است . چه کسی گفته که قلم بالاصالة مقدس است .
بعد از انقلاب، وقتی که با یک چنین جریانی روبه رو شدیم، نیروهای انقلابی به این نتیجه می رسند که خودشان باید یک کاری انجام دهند . اولین جرقه نیروهای خالص مسلمان در حزب جمهوری زده می شود که بانی آن رهبر معظم انقلاب بوده اند . آقای مهندس موسوی و دیگران هم این روزنامه را تدارک کردند ولی باز جریان مطبوعاتی در خدمت انقلاب نبود; زیرا این یک جریان مبتدی و نوپا بود . بضاعت روزنامه نگاری کشور بعد از انقلاب هم، یک سره در اختیار جریاناتی بود که با روح و اصل دین سر ستیز داشتند یا بی تفاوت بودند . کم تر روزنامه نگاری در «اطلاعات » ، «کیهان » ، «آیندگان » و «رستاخیز» و مجلاتی مثل «زن » و «اطلاعات هفتگی » و مجلات وقیحی مثل «سپید و سیاه » ، «تهران مصور» و . . . . پیدا می کنید که یک مقدار انگیزه دینی و اخلاق انسانی در وجودش شعله ور باشد .
بخش ادبیات روزنامه کیهان، در اختیار کسانی بود که رسما اهل ستیز با دین بودند . افرادی مثل احمد شاملو و کسانی که تعلقات ضد دینی خود را اظهار کردند .
«زن روز» نشریه فاسد آن وقت بود . آن روزها این نشریه، وسیله ای بود برای گسترش فحشا و وارد کردن سبکی از زندگی غرب که قصد داشتند عنصر ایرانی را با آن تربیت بکنند . اساسا شکل گیری این مجله برای تغییر ذایقه و زندگی مردم جامعه ما بوده است . حال این که این ها چه کارهایی کرده اند، بماند . در یکی از کارهاشان مسابقه دختر و بانوی شایسته گذاشته بودند که این کار گرفته شده از همان مسابقه ملکه زیبایی بود که غربی ها برای خود دارند . این ها ملاک شایستگی را قد و قواره، سایز بدن و قسمت های مختلف بدن زن های مسلمان ما قرار داده بودند . دختران و زنان ما را به این سمت و سو می کشاندند . بعضی از دست اندرکاران این گونه اقدامات کثیف و فاسد، امروز هم پشت صحنه بعضی از این مطبوعات واقع شده اند . خانمی که در کنفرانس برلین، آن هتاکی ها را نسبت به جمهوری اسلامی داشت و آن هرزه گویی ها را کرد، از کسانی است که در راه انداختن فحشای پیش از انقلاب در مجله زن روز، عنصر تعیین کننده ای بود . همسر او هم که یک عنصر فاسدی است و کم تر اسمی از او به میان می آید ولی کسانی که این مسائل را تعقیب کرده اند، می دانند که این عنصر فاسد در گذشته انقلاب و سابقه مطبوعاتی خودشان بیش ترین خدماتشان این است که فواحش خارج کشور را دعوت بکنند و پسر و دختر ما را پای پلکان هواپیما بکشانند تا برای آن ها هورا بکشند . این ها بانیان و راه اندازان چنین جلساتی بوده اند .
در اوایل انقلاب، طبیعی بود که بسیاری از این ها به دلیل شدت فسادی که کرده بودند (تا جایی که بعضی از هم کاران آن ها نمی توانستند، این ها را تحمل کنند) از گردونه خارج شدند و برخی از آن ها فرار کردند . این یک ریزشی بود که به نفع جریان انقلابی صورت گرفت . اما هنوز مطبوعات پالایش نشده بود، هنوز کسانی بودند که اگر سلطنت طلب نبودند در عوض توده ای و کمونیست و دوست دار چریک های فدایی خلق بودند . وابسته به گروه های ملی گرا و روشن فکران لاییک بودند . اگر مارکسیست نبودند، عناد آن ها با اندیشه ها و اعتقادات دینی مردم به حدی بود که آن را در نوشته های خود ظاهر می کردند . در دو سه سال اول انقلاب که بلوغ اندیشه انقلابی و مذهبی بود، این ها را به تدریج یا سر جای خودشان نشاندند یا برخی از این ها را از دور خارج کردند . در این دو سه سال هم عده ای از این ها که دست شان آلوده به دست گروهک های محارب و . . . بود، راه گریز را پیش گرفتند و به خارج پناهنده شدند . برخی از آن ها هم در درگیری با منافقین و گروه های مسلح به درک واصل شدند; ولی بعضی از آن ها که اهل محافظه کاری بیشتر و اهل رعایت (به نوعی) بودند، باقی ماندند و در بدنه مطبوعات رسوخ کردند . در این دوره کسان دیگری وارد کار می شوند . بنده به کیهان اشاره کنم که به عنوان یک مدل و قوی ترین مجموعه مطبوعاتی کشور تاثیرگذار در عرصه مطبوعات بوده است; بسیاری از چهره های جناحی در عرصه مطبوعات سال های اخیر را در کیهان قبل از انقلاب پیدا می کنید .
بسیاری از عاملین نشریات زنجیره ای کسانی بودند که در کیهان کار می کردند، کیهان نقطه ای است که روی آن بیشتر باید تامل کرد . اما این جماعتی که جدیدا (بعد از انقلاب) وارد شدند چه کسانی بودند؟ مخصوصا در کیهان، یک گروه از کسانی بودند که همراه آقای دکتر یزدی، اوایل انقلاب، از طرف حضرت امام رحمه الله مدیریت کیهان را برای یک دوره یک سال و اندی، به عهده گرفتند . این گروه وابستگان نهضت آزادی و بعضی از پیوستگان به سازمان منافقین بودند . عده ای از همین ها که وابسته به این سازمان بودند ادعا می کردند که ما مدتی بود که از سازمان جدا شده بودیم، و تحت عنوان اعلامیه هایی که بعدا تبدیل به کتاب «روند جدایی » شد، اعلام جدا شدن کرده بودند . از عناصری که در روند جدایی از منافقین جدا شده بودند، نام کسانی را باید به خاطر بسپارید که سالیان سال پس از دهه شصت بعد از این که بساط منافقین برچیده می شود، این ها همچنان در عرصه مطبوعاتی ما حاضر بودند و به فعالیت های خود ادامه می دادند . در این دوره هفت، هشت ساله بعد از سال شصت، مدیریت عالی روزنامه کیهان در اختیار آقای خاتمی بود . در عین این که وزیر ارشاد بود، مدیر کیهان هم بود .
آن افرادی که عرض می کنم، با مخفی کردن خودشان در پشت چهره های موجهی مثل ایشان و شهید شاه چراغی و . . . به فعالیت های آن چنانی مشغول بودند . در اواخر دهه شصت به عنوان کار فرهنگی، چیزی به اسم کیهان فرهنگی راه انداختند و جای پایی برای کسانی نظیر آقای دکتر سروش درست کردند . آن افراد با بقیه مجموعه و با شخص آقای خاتمی و دوستان دیگری که در آن دوره به روزنامه پیوسته بودند، مثل آقای نصیری و دیگر عزیزان، در اثر مواجهه با این جریانات صالح، راهی جز خارج شدن از روزنامه و موسسه کیهان پیدا نکردند . این مجموعه بعد از خارج شدنش از روزنامه کیهان سر از نشریه کیان در می آورد .
در این دوره اقدامات دیگری هم صورت می گیرد . در یک دوره ای، جریان چپ مسلمان ما، شروع به نزدیک شدن به این جریان تحول خواه دگرگون طلب کیان می کند و پیوندی بین این دو جریان برقرار می شود .
جریان کیان پیش از این ارتباطاتی با نهضت آزادی برقرار کرده بود . علی رغم این که این ها در اوایل انقلاب، سایه نهضت آزادی را با تیر می زدند، در اواخر دهه شصت عرض پوزشی خدمت مهندس بازرگان می برند و می گویند: ما را ببخش که در گذشته چپ روی می کردیم . الآن آمده ایم که عذر خواهی بکنیم . در این دوره بین جریان لیبرال و جریان روشن فکر چپ پیوندی می خورد که این یک امر مباح، بلکه مستحبی تلقی می شود . این که چرا جریان چپ خط امامی وارد چنین گردونه فساد و خرابی می شود، تحلیل مفصل خود را می طلبد . آقای محمد قوچانی در یک مقاله اشاره می کند که بعد از دهه هفتاد محفلی تحت عنوان محفل یا حلقه کیان در این مجله برپا شد که در روزهای چهارشنبه جلساتی داشتند و عناصری از جاهای مختلف در این جا شرکت می کردند و نقل می کند که نفراتی از سازمان مجاهدین انقلاب نیز در جلسه بودند; از آقایان روشن فکران حوزوی بودند، عده ای از روند جدایی بودند و . . . که به هم پیوند می خوردند و به تعبیر ایشان، هسته اولیه جریان اصلاح طلبی را پایه گذاری می کنند .
اتفاق دیگری که می افتد، این است که از آغاز این دهه، با جریان شکل گیری چنین گروهی در داخل، ارتباطات با خارج هم شروع می شود . کسانی که در اول انقلاب، به عنوان عناصر مفسد از مجموعه مطبوعاتی کشور ریزش کرده بودند، به تدریج دوباره آفتابی می شوند و سر و کله آن ها در این مطبوعات جدید التاسیس پیدا می شود . در این میان یک جنس مطبوعات تازه ای به میدان می آید که حرف آن ها این بود که وقتی مملکت بعد از جنگ وارد دوره سازندگی شده، باید مطبوعات هم تراز سازندگی را هم وارد کنیم; لذا سبک و سیاق جدیدی از روزنامه نگاری به میان می آید . ظاهرا می گویند که به سیاست کاری نداریم و فقط طرف دار فضای گل و بلبل هستیم و می خواهیم برای مردم تفنن و تفریحی داشته باشیم ولی در باطن این حرکت که ظاهر یک اقدام فرهنگی و اجتماعی را دارد، حرکت بسیار رندانه ای نهفته است . می بینیم که اولین تشکیک ها و تردیدها در باب مبانی حکومت دینی، در همین نشریات شکل می گیرد . مقاله «وکالت یا ولایت » که توسط آن آقایی که از دنیا رفت نوشته شد، جرقه تشکیک در بنیاد اندیشه امام را زد; البته در بیرون، چیزهایی می گفتند ولی در مطبوعات، اول بار در آن جا شکل گرفت; حتی گفت که پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله از طرف خداوند ماموریتی برای تشکیل حکومت نداشتند; چه رسد به ولی فقیه .
یک مقدار که جلوتر می آییم، رد پای عناصری که در خارج از کشور به عنوان نیروی ضد انقلابی علیه انقلاب فحاشی می کردند و مقاله ها و اعلامیه های علیه شخص امام و انقلاب را می نوشتند، این ها آهسته، آهسته مقالات و اشعار و . . . خود را در مطبوعات داخل کشور چاپ می کردند . در اوایل بدون نام اصلی خود کار می کردند و کم کم با نام اصلی خود کار کردند . یک آقایی که در سال 74 در نشریه پر (2) مقاله ای نوشته است و رسما می گوید اگر می خواهید براندازی آرام و بی سر و صدا در ایران صورت گیرد، باید گروه هایی تحت عنوان میانجی (اسم مقاله هم در جست و جوی میانجی است) یعنی واسطه پیدا کنیم و آن ها را برانگیزیم تا رژیم را سرنگون کنیم . خود این شخص می گوید: با توجه به این که سروش و حلقه کیان موجه تر هستند و حتی در میان حوزه های علمیه، سپاه و نهادهای انقلابی عواملی دارند که از آقای سروش حمایت می کنند، ما باید از طریق این ها به درون حاکمیت نفوذ بکنیم; چرا که رژیم هنوز به این ها اعتماد مختصری دارد و وقتی که ما اقداماتمان را به وسیله آن ها انجام دهیم، نمی توانند آن ها را ضد انقلاب معرفی کنند; چرا که آقای سروش در اول انقلاب، عضو شورای انقلاب فرهنگی بوده و یک مدتی هم جزء لیدرهای فکری انقلاب حساب می شد . مگر می توان او را به آسانی ضد انقلاب نامید . جماعت انجمن های اسلامی دانشگاه ها و . . . دنبال او هستند; پس ایشان وسیله خوبی برای مقابله با نظام است .
آن ها از این سر پل وارد می شوند و کم کم این نقطه را توسعه می بخشند . یک روزی شما چشم باز می کنید و می بینید همین آقای رامین احمدی که در سال 74 در نشریه «پر» مقالاتش چاپ می شد و دزدانه مقالاتش وارد کشور می شد، بعد از سال 76 رسما با گردنی افراشته در نشریات و مطبوعات زنجیره ای داخلی، علیه حکومت و نظام مقاله می نویسد . این فقط یک نمونه بود . الی ماشاء الله ازاین افراد وجود دارند که با بهره گیری از گستره آزادی، وارد مطبوعات شدند .
گستره آزادی مطبوعات از دید عده ای تا آن جا بود که دشمنان امام و کسانی که از امام با الفاظ بسیار زشتی نام برده بودند و اسم خود را پای اعلامیه هایی که امضا کرده بودند، می نوشتند از سال 76 به این ها فرصت داده می شود بدون این که از گذشته کثیف خود استغفار و توبه کنند، داخل کشور بیایند و مدعی هم بشوند و بگویند شما در این مدت، مملکت را با آن جنگ و شعارهای انقلابی و قطع رابطه با امریکا خراب کردید .
حال بیایند و تقاص بگیرند . این پیشینه دردآور مطبوعات ما است .
وقتی صحبت براندازی می شود و می گوییم یکی از کانون های براندازی، مطبوعاتی با این پیشینه بودند، اغراق نکرده ایم . آن وقت که رهبر معظم انقلاب فرمودند: باید جلوی پایگاه های دشمن در مطبوعات گرفته شود و تعطیل شوند، سخنی کاملا با اطلاع و با حکمت بوده است . یک سخن شعاری نبود .
پی نوشت ها:
1) مقاله توهین آمیز نسبت به حضرت امام خمینی رحمه الله پس از شهادت حضرت آیت الله مصطفی خمینی .
2) نشریه سلطنت طلب ها با سرمایه اشرف پهلوی در خارج از کشور تاسیس شده است که بنیادی به نام بنیاد پر دارد .