0

مقطعات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۴۸ - در مدح عصمةالدین

خداوند من عصمةالدین همیشه

بجز ساکن ستر عصمت مبادی

ز غم جاودان باد در خواب خصمت

تو از بخت بیدار اندی که شادی

تویی عالم داد و دین را مدبر

نه بل خود تو هم عالم دین و دادی

ز کل جهان کس نظیری نزادت

از آن روز کز مادر دهر زادی

تو از عصمت صرف و تایید محضی

نه از آتش و آب وز خاک و بادی

سؤالیست من بنده را بشنو از من

به حق بزرگی و حری و رادی

از آن پس که چندین سوابق نبودم

نگویی به چندان کرم چون فتادی

به هر فرصت از بس رعایت که کردی

به هر موسم از بس عطاها که دادی

چه بد خدمتی کردم آخر که اکنون

چو بدخدمتانم به صحرا نهادی

دو هفته است تا خدمتی در عیادت

مزین به چندین هزار اوستادی

به ستر رفیعت رسیدست بنگر

که تازان به نیک و به بد لب گشادی

چو گردون به بیداد برخاست با من

تو نیز از عنایت فرو ایستادی

نشاید فراموش کردن کسی را

که در هر دعا و ثنایش به یادی

چه گر در دعا قافیه دال گردد

چو لفظ مبادی مثل یا منادی

به یک قافیه سند عیبی نباشد

نگویم که ناید ز من سند بادی

معادی مبادت وگر چاره نبود

مبادی تو هرگز به کام معادی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:59 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۴۹ - در مدح امیر فخرالدین ابوالمفاخر آبی

ای به تدبیر قطب آن گردون

که ز تقدیر ساختست جدی

وی ز تشویر خاطرت خورشید

غوطها خورده در تموج خوی

هرچه مکنون خطهٔ اشیاست

همه با مکنت تو ادنی شییء

حکمت اندر نفاذ گشته چنان

که نگنجد در انقیادش کی

ظل جاهت از آن کشیده‌ترست

که کند دور روزگارش طی

سیر حکمت از آن سریع‌ترست

که برد مسرع ضمیرش پی

گر تقلد کنی عمارت عصر

نشود هیچ‌کس خراب از می

آدم از نسبت وجود تو یافت

اختصاص خلقته بیدی

چون عنان قلم روان کردی

آب گردد روان صاحب ری

چون رکاب کرم گران کردی

خاک بوسد عظام حاتم طی

قدرتت گفت روز عرض الست

چون جدا کرد اخطل از اخطی

کای علی خرج این حشم برگیست

همتت گفت قد ضمنت علی

دوش با آسمان همی گفتم

بر سبیل سؤال مطلب ای

که مدار حیات عالم کیست

روی سوی تو کرد و گفتا وی

گفتم این را دلیل باید گفت

هیچ دانی که می چه گویی هی

میر آبست و حق همی گوید

و من الماء کل شیء حی

تا که نی را چو سرو نیست قوام

در بهار و تموز و آذر و دی

باد پیشت جهان چو سرو به پای

پای تا سر کمر ببسته چو نی

پوست بر دشمنت کفن گشته

همچو بر کرم قز تراکم قی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:59 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۴۷ - در وصف بزرگی و کرم صاحب ترمد

دی ز من پرسید معروفی ز معروفان بلخ

از شما پوشیده چون دارم عزیز شادخی

گفت گیتی را سه دریا داد گیتی آفرین

هریکی زیشان محیط از غایت بی‌برزخی

آن به ترمدوان به موصول وان سه دیگر در هرات

کیست بهتر زین سه عالی موج دریای سخی

گفتم او را حاش لله این تساوی شرط نیست

لاله هرگز کی کند رمحی و سوسن ناچخی

این میان صوفیان باشد که هنگام خطاب

شیخ هدهد را اخی خواند سلیمان را اخی

زانکه اندر خدمت این صاحب صاحب‌قران

مدحتی گویم که حکمش طاعتست از فرخی

منتظم گردد ز ملک موصل و حصن هرات

امتحان را این بهشتی غصه را آن دوزخی

مجلسش را میوه‌کش باشد جمال موصلی

مطبخش را دیگ شو گردد اثیر مطبخی

شادمان زی ای قدر قدرت خداوندی که هست

جای مغلوبی فلک را گر کنون با او چخی

از متانت حبل اقبالت چو شعر بوالفرج

وز عذوبت مشرب عیشت چو نظم فرخی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:59 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۵۰

 

مرا سعد دین داد پیراهنی

که از دیدنش دیده حیران شدی

ز فرسودگی وقت پوشیدنش

تن مرد پوشیده عریان شدی

به هرجا که آسیب سریافتی

به اندازهٔ تن گریبان شدی

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:59 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۵۱ - در نصیحت و موعظه

عادت کن از جهان سه خصلت را

ای خواجه وقت مستی و هشیاری

زیرا که رستگار بدان گردی

امید رستگاری اگر داری

با هیچ‌کس نگشت خرد همره

کان هرسه را نکرد خریداری

در هیچ دین و کیش کسی نشیند

هرگز از این سه مرتبه بیزاری

دانی که چیست آن بشنو از من

رادی و راستی و کم‌آزاری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:59 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۵۲

به خدایی که ذات بی‌چونش

از همه عیبها بریست بری

که مرا باز ماندن از خدمت

در همه کیشها خریست خری

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:59 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۵۵ - در مدیح

آنی که گر بخواهی از اقبال و سروری

تری ز آب و خشکی از آتش برون بری

داری مفرحی که دهد روح را غذا

سازی طریفلی که کنی دیو را پری

دست مبارک تو بخواهد همی درست

از خط راست نامهٔ شکل صنوبری

یارب چه طالعست که خود بی‌معالجت

بیمار به شود چو تو زان راه بگذری

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:00 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۵۳ - روزی بدمستی کرده بود در عذر آن گوید

خداوند که داند خواست عذر لطف دوشینت

چه سازم وز که خواهم یارب امروز اندرین یاری

ندارد بنده استحقاق این چندین خداوندی

ولیکن تو خداوندا خداوندی آن داری

به مستی خارجی‌ها کرده‌ام چندان که از خجلت

نمی‌یارم که عذری خواهم امروزت به هشیاری

اگرچه دم نمی‌یارم زدن لیکن چنانک آید

به شوخی می‌برم در پیش تو لنگی به رهواری

به چیزی دیگر این تشریف را تشبیه نتوان کرد

حدیث مصطفی می‌دان و بو ایوب انصاری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:00 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۵۴ - فی‌الموعظة

چهار چیزست آیین مردم هنری

که مردم هنری زین چهار نیست بری

یکی سخاوت طبعی چو دستگاه بود

به نیکنامی آن را ببخشی و بخوری

دو دیگر آنکه دل دوستان نیازاری

که دوست آینه باشد چو اندرو نگری

سه دیگر آنکه زبان را به گاه گفتن زشت

نگاه داری تا وقت عذر غم نخوری

چهارم آنکه کسی کو به جای تو بد کرد

چو عذر خواهد نام گناه او نبری

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:00 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۵۸ - در تقاضا

خداوندا همی دانم که چیزی نیست در دستت

گرم چیزی ندادستی بدین تقصیر معذوری

ولیکن گر کسی پرسد چه دادستت روا داری

که گویم عشوه اول روز و آخر روز دستوری

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:00 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۵۹ - در مذمت کسی گفته

ز جنس مردمان مشمار خود را

گرت یزدان زری دادست و زوری

هنر باید چه روباهی چه شیری

خرد باید چه قارونی چه عوری

ز خشم غالب و از حرص با برگ

همین دارند هر ماری و موری

ز اسب و تخت تو رشکم نیاید

نه من همچون توام کری و کوری

چه رشک آید از آن چیزم که گردون

اگر پیش آردت تلخی و شوری

از این داغی بماند یا دریغی

وزان دودی برآید از تنوری

چو بر تختی جمادی بر جمادی

چو بر اسبی ستوری بر ستوری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:00 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۶۱ - در مدح فیروزشاه

چون تیر نهاده کار عالم را

یک ساعته در کمان تو کوزی

تو ناصر دینی و ازین معنی

یزدان همه نصرتت کند روزی

در حمله درنده‌ای و دوزنده

صف می‌دری و جگر همی دوزی

پروانه سمندر ظفر باشد

چون مشعلهٔ سنان برافروزی

فرزین بنهی به عرصه رستم را

آنجا که به لعب اسب کین توزی

صد شه به پیاده‌ای براندازد

آنرا که تو بازیی درآموزی

می‌ساز به اختیار من بنده

تا خرمن فتنها همی سوزی

ای روز مخالفانت شب گشته

می‌خور به مراد دل شبانروزی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:00 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۶۰ - حسب حال

برو که عاقل از این اختیار آن بیند

که کشت تشنه نبیند ز ابر نوروزی

ز شعر نفس تو آن بارهای عار کشید

که چون هلال به طفلی درآیدش کوزی

ز شرع جان تو آن شعلهای نور کشد

کزو به هر فلکی آفتابی افروزی

ولیک تا تو همان عود وزن می‌سازی

ولیک تا تو همان عود بحر می‌سوزی

تو حرف شرع کی آری برون ز مخرج شعر

تو علم آنت نباشد کزین در آن توزی

توراء شرع به آخر همی بری و خطاست

چو عین شعر به آخر بری بیاموزی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:00 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۵۶ - در شکایت و تقاضای الطاف صاحب

ای صاحبی که صدر وزارت ز جاه تو

با اوج آفتاب زند لاف برتری

فرمان تو که زیر رکابش رود جهان

با روزگار سوده عنان در برابری

بر هر که ابر عاطفتت سایه افکند

تا حشر باقیست چو دریا توانگری

دست تو رازقست و ضمیر تو غیب‌دان

بی‌دعوی خدایی و لاف پیمبری

احوال مبرمی و گدایی شاعران

دانند همگان که مه شعر و مه شاعری

شد مدتی که عزم زمین‌بوس تازه کرد

در خدمت مبارک میمونت انوری

واکنون بر آستانهٔ عالیت روز و شب

کش آسمانه باد پر از ماه و مشتری

از لطف شامل تو طمع دارد این قدر

کاخر چه می‌کنی و کجایی چه می‌خوری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:00 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۶۳

نه تو آنی که دی دل تو نبود

در جهان جز به انوری راضی

چون که امروز هیچ می‌نبری

به زبان نام حالت ماضی

در سر قاضی ار کله کردی

به تصنع دواج مقراضی

دوستان را بپرس برمنشین

مشو آبستن از خر قاضی

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها