0

مقطعات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۱۶ - در مدح پادشاه زمان

ای خدایت به پادشاهی خلق

از ازل تا ابد پسندیده

ابد از کشتزار مدت تو

خوشهٔ عمر جاودان چیده

آبروی خدایگانی تو

خاک آدم به بیع بخریده

ابر عدلت که عافیت مطرست

سایه بر کاینات پوشیده

فتنه از بیم بخت بیدارت

شب فترت به خواب نادیده

گوش چرخ از صدای نوبت تو

جز نوای نفاذ نشنیده

آفرینش به چشم همت تو

التفات نظر نه‌ارزیده

خصم در مجلس تو مسخره‌وار

گردن از کاج در ندزدیده

رایت از هرچه نام هستی یافت

دادن دین و داد بگزیده

به سر تیغ ملک بگرفته

به سر تازیانه بخشیده

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:53 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۱۸

به نزدیک خواجه بدم چند روز

بلا نفع دنیا و لا آخره

دگرباره رفتم به نزدیک او

فتلک اذا کرة خاسره

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:53 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۱۷ - در طلب هیزم

اختلالی که من دارد

نیست بر خاطر تو پوشیده

بدو ایام بیض و من صایم

وز خطا در صواب کوشیده

نیم جوشیده دیگکی دارم

قلقلش گوش نانیوشیده

از طریق کرم توانی کرد

بدو چوبش تمام جوشیده

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:53 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۲۰ - در حسب حال خویش گوید

تو با من نسازی که از صحبت من

ملامت فزاید شما را و تاسه

تو زر خواهی و من سخن عرضه دارم

تو در فاژه افتی و من در عطاسه

نه هرجا که باشد سخن زر نباشد

که پابند زر دیده‌ام صد حماسه

نه من بوفراسم امیر قبیله

تو خود می‌شناسی به علم فراسه

کتاب و کراسه است اینجا تجمل

چه آید ترا از کتاب و کراسه

گرفتم بود گندمین نان چو پاسخ

نباشد نه خوردی خدنگ و نه کاسه

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:53 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۲۱ - در طلب سرکه و آبکامه

ای حکم ترا قضای یزدان

داده چو قدر گشادنامه

تو عمدهٔ ملکی و ممالک

لوحست و کفایت تو خامه

در خاک نهاده آب و آتش

پیش سخط تو بارنامه

در جنب کفت سیاه‌کامه است

حاشا فلک کبود جامه

آن شب که در آن جناب میمون

با عیش چنان مع‌الغرامه

در حجر گک نصیر خباز

بودیم چه خاصه و چه عامه

از چنگ خیال پر سماتی

وز باده دماغ پر شمامه

بر دست چپم یگانه‌ای بود

در کسوت جبه و عمامه

او را بطلب بگو چه کردی

ما را بدو وعده شادکامه

در آتش صبر چند باشم

ساکن چو سمندر و نعامه

این قصه چنین بر آب منویس

هم سرکه بده هم آبکامه

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:53 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۱۹ - طلب قبا از مخدوم کند

شهاب دولت و دین ای کسی که هست مدام

نیاز راز تو عید و سؤال را روزه

ستاره را ز رواء تو کیک دریاچه

زمانه را ز سخای تو ریگ در موزه

ز سرخ‌رویی توفیق تست نزد خرد

سپید کار و سیه کاسه چرخ پیروزه

ز آب‌روی سخای تو روزکی چندست

که آز را بنبشته است آب در کوزه

ز تست پستهٔ سربستهٔ سپهر حرون

سبک اجابت و نازک‌شکن چو چلقوزه

بدان که موسم آنست مثل و جنس مرا

که روز چند برآرند رنگ بربوزه

عجب مدار که اندیشه‌مندیی دارم

به تازه کردن این کهنه‌های نادوزه

زداه ریزه‌ام آکنده خانه‌ایست چو گور

همه دو دست به هم برنهاده چون کوزه

اگر کرامت و دلسوزیی کنی چه عجب

که باد عالمت از دوستان دلسوزه

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:53 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۲۴ - شراب خواهد

سیمرغ جلالت تو کرده

بر قبهٔ عرش آشیانه

می‌گیر جهان به روی خنجر

می‌بخش به پشت تازیانه

گر قصهٔ بنده را کنی گوش

آن سود ترا بود زیان نه

در خانه نشسته بود داعی

مخمور ز بادهٔ شبانه

در کنج خزیده چون کشیشی

آتشکده کرده تاب‌خانه

وز بهر شراب لعل در پیش

سیب و به و نقل خسروانه

وز بهر کباب کرده بر سیخ

کبک و بط و تیهو و سمانه

ساقی و شراب و شاهد خوب

شمعی دو نهاده در میانه

زین جمله که گفته‌ام ندارم

جز سبلت و ریش ابلهانه

از میر شراب و شاهد و شمع

دریوزه کنم بدین بهانه

اسباب معاشرت مهیا

از لوح کمانچه و چغانه

طنبور و کتاب و نرد و شطرنج

چنگ و دف و نای و شاخ و شانه

بنهاد به پیش انوری را

گنجشک و کبوتر کلانه

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:54 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۲۳ - معما در مدح رشیدالدین

خرد دوش از من بپرسید و گفتا

که ای پیش نطق تو منطق فسانه

بگو چیست آن طرفه صیاد دلها

که از لفظ و معنیش دامست و دانه

دلم گفت خاموش تا من بگویم

که من حاکم عدلم اندر میانه

هوا و نفاق از میان برگرفتم

کلام رشید آن خداوند خانه

رشید اختیار زمانه است و طبعش

در این فن چو در زلف ژولیده شانه

قوی باشد اندر زمان تو الحق

که گردد کسی اختیار زمانه

زه تربیت بر کمانی نهادی

که آمد همه تیر او بر نشانه

بمانید با یکدگر تا جهان را

چهار آستانست و نه آسمانه

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:54 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۲۷ - در نصیحت نفس خود

انوری شعر و حرص دانی چیست

این یکی طفل و آن دگر دایه

پایهٔ حرص کدیه و طمعند

تا نگردی به گرد آن پایه

تاج داری خروس وار از علم

چه کنی همچو ماکیان خایه

گردن و گوش نفس مردم را

همت آمد بهینه پیرایه

عمر تو گوهری گران‌مایه است

تو یکی شاعر گران‌سایه

بیش بر یاد ژاژ شعر مده

ای گران‌سایه آن گران‌مایه

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:54 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۲۲ - در تهنیت تشریف

به تازه کردن تاریخ رسمهای تو دهر

کجا بماند که روز نکرد هنگامه

ستارگان ز یمین و یسار آصف و جم

به خدمتی به تو آورده خاتم و خامه

ز قصد حادثه ایمن چو وحش و طیر حرم

به زیر سایهٔ عدل تو خاصه و عامه

شریف کسوت خاص خلیفه را که قضا

به مشتری ندهد بر سپهر خودکامه

جهان موازنه می‌کرد با کمال تو گفت

که کعبه را چه تجمل فزاید از جامه

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:54 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۲۸ - از لالابک تقاضایی کند

ای جهان را دفین به دست تو در

چون معادن هزار سرمایه

دولتت را دوام همخانه

مدتت را زمانه همسایه

گردن و گوش آفرینش را

رسمهای تو گشته پیرایه

جود را پروریده همت تو

راست چونان که طفل را دایه

ملکی در محاسن و اخلاق

زان نداری محاسن و خایه

آفتابی و در مراتب جاه

آفتابت فروترین پایه

چیست کز تابش تو در نورند

همه آفاق و بنده در سایه

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:54 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۲۵ - لطیفه

ز هر نوعی سخن گفتست پنهان

غرض را درج کرده در میانه

چه فرمایی کنون پیغام او را

به سمع تو رساند بنده یانه

مرا گفتست فردا کاتش صبح

زند از کورهٔ مشرق زبانه

بگو او را که می‌گوید فلانی

که ای خلقت چو جودت بی‌کرانه

چو در سالی مرا ده روز افزون

نباشد نوبت از گشت زمانه

پس از ده روز خود تاخیر کردم

شوم تا سال دیگر آفسانه

کنون درخواستی دارم ز خلقت

همانا ناورد با من بهانه

دو روزک نیز در صحن چمن آی

بگو تا مطرب آرند و چغانه

به زیر سایهٔ گل شادمان باش

مرا از لطف خود کن شادمانه

چون من بهر تو آیم خوب نبود

من اندر باغ و تو در تاب خانه

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:54 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۳۰ - در طلب حضور دوستی گوید

ندارد مجلس ما بی‌تو نوری

اگرچه نیست مجلس درخور تو

چه فرمایی چه گویی مصلحت چیست

تو آیی نزد ما یا ما بر تو

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:54 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۲۹ - شراب خواهد

ای رخ و فرزین نهاده چرخ را در حل و عقد

جز تو کس را اطلاعی نیست بر اسرار او

چون رخ شطرنج پیش خدمت آمد انوری

می‌دهش چندان که چون فرزین شود رفتار او

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:54 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۳۲ - شراب خواهد

ای مقصد کشور چهارم

در نیک و بد آستانهٔ تو

وی رفعت آسمان هفتم

باطل شده در زمانهٔ تو

بر شاخ وجود بنده مرغیست

منسوب به آشیانهٔ تو

در دام حریف نو فتادست

اومید همه به دانهٔ تو

خطی به وکیل لهو بنویس

یعنی به شرابخانهٔ تو

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:54 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها