شمارهٔ ۴۵۹ - در مذمت کسی گفته
سه شنبه 6 بهمن 1394 10:00 PM
ز جنس مردمان مشمار خود را
گرت یزدان زری دادست و زوری
هنر باید چه روباهی چه شیری
خرد باید چه قارونی چه عوری
ز خشم غالب و از حرص با برگ
همین دارند هر ماری و موری
ز اسب و تخت تو رشکم نیاید
نه من همچون توام کری و کوری
چه رشک آید از آن چیزم که گردون
اگر پیش آردت تلخی و شوری
از این داغی بماند یا دریغی
وزان دودی برآید از تنوری
چو بر تختی جمادی بر جمادی
چو بر اسبی ستوری بر ستوری
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.