0

مقطعات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۶۴ - در تهنیت

سرو آزاد ار قبول بندگی یابد ز تو

پای تا سر هم در آن ساعت کمر بندد چو نی

نقشبند کل ز تاثیر صبای لطف تو

بوستان را نقش نیسان بندد اندر ماه دی

شاد زی کامروز در اقطاع عالم سر به سر

ای بسیطش سیر فرمان تو صد ره کرده طی

دوستان و دشمنانت در دو مجلس می‌کنند

هردو سنگ‌انداز و سنگ اندازهٔ آن تا به کی

دشمنانت تا به روز حشر سنگ‌انداز عیش

دوستانت تا به روز عید سنگ انداز می

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:00 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۶۵

صبر کن تا زمانه خو نشوی

پیشه کن گاه گاه نیکیکی

نرد عمر تو خوش زمانه ببرد

ندبی زو و از تو سیکیکی

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:01 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۶۶

بس بس اکنون که بیش از این نرسد

حاش لله دیو را ملکی

بر جهان خواجگی همی رانی

هنرت چه و نسبت تو به کی

نمک دیگ خواجگی جودست

نه بخیلی و خشم و بی‌نمکی

ای که خرچنگ و خارپشتی تو

صدفی آید از تو نی فنکی

خواجه دانم که پیش جیش سخاش

موج دریا همی کند یزکی

باز اگر تو فقع خوری به مثل

چوبک کوزه فقع بمکی

از تو یک قطره خون به حیله چکد

دور از اینجا اگر ز هم بچکی

خواجه هستی چرا نیاموزی

خواجگی کردن از شهاب زکی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:01 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۶۷ - شراب خواهد

هست مهمانکی مرا امروز

ترککی تنگ چشمکی قیکی

او ز مستی به یک دو می گروست

من بدو داد خواهم از سه یکی

هیچ باشد ترا ظرافت آن

که فرستی به من صراحیکی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:01 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۶۲ - در هجا

خون خواجه کعبه است و نان او بیت‌الحرام

نیک بنگر تا به کعبه جز به رنج تن رسی

بر نبشته برکنار نان او خطی سیاه

لم تکونوا بالغیه الا بشق الا نفس

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:01 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۶۹ - در ناخن گرفتن صاحب

سحرگاهی به نزد خواجه رفتم

که بفزاید مرا جاهی و مالی

به دست خواجه در، ده بدر دیدم

کز آن هر بدر بود او را ملالی

درآمد مرغکی وانگه به منقار

ربود از فرق هر بدری هلالی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:01 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۷۱ - شکایت از زمانه

آب مراد زیر پل کس نمی‌رود

ورنه قفا ز ورطهٔ طوفان نخوردمی

با من غم خرابی عالم به کلبه‌ای

کی جفت گرددی اگر آزاد و فردمی

نفسی که گر بدان دگری مبتلا شدی

من در خلاص او به مثل حمله بردمی

یا در مدد چو مهره میان بندمی به مهر

یا گوییا که حادثه را ناگزردمی

یا کعبتین جانب خود باز مالمی

یا خود بساط حاصل خود در نوردمی

بر هر که عرضه داشتم از من کرانه کرد

گویی که صورت غم و تیمار و دردمی

از خواجگان شهر چو یاری نیافتم

گر خواجه شهریار نبودی چه کردمی

آزاد کیست حلیهٔ مردان و ای دریغ

آن دستگاه کو که من آزاد مردمی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:01 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۷۲ - در هجو سیف‌الدین نامی گفته

تو ای سیف زنگ اجل چون نگیری

که الحق به انصاف درخورد آنی

بدین تیزی و روشنایی و گوهر

ترا در کجا می‌خورد زندگانی

نه در دست تقدیر ملکی بگیری

نه در حرب ایام خونی برانی

ترا ذوالفقار علی خود گرفتم

گران قلتبانی گران قلتبانی

حقوقی که در گردنت هست واجب

به گوش دلت چون فرو می‌نخوانی

بدین مایه داد و ستد بعد ماهی

چه تاخیر سردست چون می‌توانی

چرا قدر مردم ندانی ولیکن

تو مردم نه‌ای قدر مردم چه دانی

خرابی عالم ز تو هست پیدا

مباد آنکه اندر جهان تو بمانی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:01 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۷۳ - نصیحت

چون ترا روزگار داد به داد

تو چرا داد خویش نستانی

تا توانی به گرد شادی گرد

کایدت گاه آنکه نتوانی

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:01 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۶۸ - در تقاضا

خداوندا حریفان آمدستند

که تا با من کنند امشب عدیلی

به زر سیکی نمی‌یابم در این شهر

وگرنه نیست در طبعم بخیلی

اعانت کن مرا امشب به سیکی

و یا بیرون کن اینها را به سیلی

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:01 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۵۷ - در عذر قی کردن در مجلس شراب گفته

ای برادر گر مزاج از فضله خالی آمدی

آدمی پس یا ملک یا دیو بودی یا پری

ور قوای ماسک و دافع نبودی در بدن

طفل را از پایهٔ اول نبودی برتری

طبع اگردست تصرف برکشیدی وقت خواب

شخص را بر دم زدن هرگز نبودی قادری

نزد عاقل هیچ فرقی نیست گاه مصلحت

آنچه بولی می‌کنی تازانج آبی می‌خوری

گر طبیعت را به دست آدمی بودی زمام

خندهٔ بی‌وقت را خندیده کردی داوری

دیده بر آواز واجب دار تا بی‌شبهتی

از چنین گردابهای ژرف جان بیرون بری

باد را منکر نه‌ای بی‌اختیار اندر نماز

چیز دیگر را چرا در خواب و مستی منکری

فعل طبع از راه تسخیرست بی‌هیچ اختیار

در جماد و در نبات آنگاه در ما بر سری

راه حکمت رو که در معنی این جنس از علوم

ره به دشواری توان برد از طریق شاعری

چون به وقت هوشیاری برنیایی با فواق

گاه مستی با حریفان چون همان ره نسپری

گوش و دل جنبان و ساکن دار اگر فاعل تویی

زانکه اینجا از طریق جبر چون در نگذری

در گرانی کی شود هرگز عنان آفتاب

گرچه بسیاری بکوشد چون رکاب مشتری

خود بیا تا کژ نشینم راست گویم یک سخن

تا ورق چون راست بینان زین کژیها بستری

اشک فضله است و عرق فضله است و دافع هم مزاج

این یکی را در عداد آن دو چون می‌نشمری

گر تو خواهی گفت مخرج دیگرست آن فضله را

فضلهٔ زنبور را هم چون به مخرج ننگری

دفع افزونی به نسبت مختلف گردد از آنک

هست بازوبند را در گاو بحری عنبری

معده گر در قی همی امساک واجب داشتی

کی نهادی کرم قزاز جسم اساس ششتری

علم را زینها علم هرگز کجا گردد نگون

رفتن بازار نارد رخنه در پیغمبری

خواجه فخری ای مشامت بوی حکمت یافته

گر حکیمی زین معانی رنگ هان تا ناوری

آنچه حالی در ضمیر آمد همین ابیات بود

کاندرین محضر به خط خویش بنوشت انوری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:01 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۷۵ - در حسب حال

گویند که چیست حاصل تو

ای بی‌حاصل ز زندگانی

گویم خطکی و بیتکی چند

از نعمتهای این جهانی

خطی نه چنین چنانکه باید

بیتی نه چنان چنانکه دانی

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:01 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۷۰ - قسمت در توبه و انابه

به خدایی که بازگشت بدوست

که مرا بازگشت نیست به می

مگر از بهر حفظ قوت و بس

فارغ از چنگ و نای و بربط و نی

نکنم خدمت و نگویم شعر

گر جهان پر شود ز حاتم طی

جز که پیروز شاه عادل را

آنکه پیروزیست راتب وی

دگر آن کز دروغ باشم دور

فی‌المثل گر بود بادنی شیی

مگر اندر سه گونه حکم نجوم

چه بود پس کجا بود پس کی

نسگالم نفاق اگرچه جهان

پر شدست از سهیل تا به جدی

نه خیانت کنم نه اندیشم

انوری باش می‌چه‌گویی هی

خود کند هیچ‌کس که دیده بود

از پس سور مهر ماتم دی

بد نگویم بگو چرا گویم

ممتلی را بود که افتد قی

چون من از هیچ‌کس نباشم پر

اخطل آنجا همان بود کاخطی

نام کار دگر همی نبرم

که ندارند عاقلانش پی

که اگر گویم ار نه محفوظ است

عرق پاکم چنانکه نور از فی

دزد را نیک داند از کالا

پاسبان خلقته بیدی

ره ز نامرد گم شود بر مرد

ورنه پیدا شدست رشد از غی

خوار صحبت مباش تا باشی

صاحب صدهزار صاحب ری

قصه کوته شد آن کنم همه عمر

چونکه توفیق دادم ایزد حی

که اگر بر کفم نهی پس از آن

از ندامت رخم نیارد خوی

گر کنم خیره ارنه خود سوزم

گفته‌اند آخرالدواء الکی

این همه گفتم و همی گفتند

غضب و شهوت از سلول و ابی

عهده بر کیست این دعاوی را

همتم گفت قد ضمنت علی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:02 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۷۶ - در موعظه

نی گوشهٔ کنجی و کتابی بر عاقل

بهتر ز بسی گنج و بسی کامروانی

گر بی‌خردان قیمت این ملک ندانند

ای عقل خجل نیستم از تو که تو دانی

فرعون و عذاب ابد و ریش مرصع

موسی کلیم‌الله و چوبی و شبانی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:02 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۷۴ - معما

ای رای ملک شه معظم

مه‌پرور سال‌بخش ثانی

ای کرده کلیم‌وار عدلت

آبان خدای را شبانی

حقا که شوی به مهر مه بر

دی ماه به موسم خزانی

در دولت تو کراست نیسان

کان دولت هست جاودانی

بادی همه ساله شاد تا هست

روز رجب اصل شادمانی

ای خواجهٔ فیلسوف فاضل

کز فضل یگانهٔ جهانی

گر معنی این لغت به واجب

پیدا کردن نمی‌توانی

تا آخر هر مهی که گفتم

از اول سالش ار برانی

آنگه به شهور نی به ایام

معنیش هر آینه بدانی

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  10:02 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها