0

دلنوشته های فاطمی

 
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

شنبه 22 اسفند 1394  8:59 PM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

شنبه 22 اسفند 1394  9:01 PM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

شنبه 22 اسفند 1394  9:01 PM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

شنبه 22 اسفند 1394  9:02 PM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

شنبه 22 اسفند 1394  9:03 PM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
mansfa
mansfa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1389 
تعداد پست ها : 1216
محل سکونت : خراسان رضوی
شنبه 22 اسفند 1394  9:58 PM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

گر گدای درگه زهرا مقام خویش را
بر سریر سلطنت بخشد عجب دیوانه است
خود شناس ای سائل و زین آستان سر برمدار
کاین گدایی در جهان خود منصب شاهانه است
.

.

.
زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت
توحید انعکاس نمایانتری نداشت
جز در مقام عالی زهرا فنا شدن
مُلک وجود فلسفه دیگری نداشت
.

.

.
چه تعبیری خدا در نقطه دارد ؟
که تفسیری جدا هر نقطه دارد
به تعداد بهار عمر زهرا
همین اندازه کوثر نقطه دارد

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

شنبه 22 اسفند 1394  10:49 PM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

چه می گذرد بر آنکه عاشقانه سر بر مزار رسول خدا می نهد ؛

                            اگر بداند که  دیگر هیچ گاه رایحه جان فضای او را  حس نخواهد کرد؛

از من با آن مهربان آرمیده در زیر خاک ها بگویید :

                       ای پدر !کاش بودی و ناله ها و ضجه های مرا می شنیدی !

پس از تو پیکان های مصیبت آن چنان بر  آسمان وجود من باریدن گرفت که اگر بر دل روزها می‌نشست همه یکسره شکار شب می گردیدند . . .

 یاد باد روزگاری که در سایه سارت در امان بودم و از احدی نمی  هراسیدم که تو پناه من بودی. . .

            و امروز کار به  جایی رسیده است که باید دشمن درنده ام را با چادرم به عقب برانم.

       اگر قمریان شباهنگام بر شاخ درخت تنهایی می گریند ؛

                                                  من روز هایم را نیز می گریم.

ای پدر! پس از تو غم انیس من گردید  و دیگر هیچگاه مروارید اشک هایم را از چهره بر نخواهم گرفت . . .

 . . .

 ای مدینه!

 آیا دلت آمد گریه های فاطمه را ببینی؟

                  لرزش شانه های خسته اش را بنگری؟

                                               ضجه های صبح و شامش را بشنوی؟

غصه هایش را  . . .               ند به هایش را  . . .

 تنهاییش را . . .                   

                     طعنه مردم نمک نشناس را . . .

 قهقه این بی مایگان ناسپاس را . . .

  و تنها نظاره کنی ؟!

                                       چرا در خود فرو نبردیشان ؟

آیا ضجه های  ناموس علی از اشک ناقه صالح کمتر بود ؟

         یا این رجاله ها که بر پیشانی تاریکشان پینه های کفر و نفاق حک شده را از ثمودیان بهتر انگاشتی ؟

مردمانی که حتی شنیدن صدای او را هم بر نمی تافتند . . .

  خفاشانی کورکه از نور رخساره ا ش بیزار بودند و کاری کردند که آفتاب عالم فروز چهره او برای همیشه با خاک مزاری ناپیدا منکسف شود . . .

            و بعد مدعیانه آمدند که :

                     یگانه یاد گار رسول خدا از میان ما برود و ما او را تشییع نکرده باشیم ؟!

 و ما باور کنیم مهربانی جلاد را ؟!

 و در گوش کنیم یاوه پیروان امروز شان را که : ما هم فاطمه را دوست می داریم؟!

                حاشا . . .

 

 

 

بانوی من!

 قسم به خدا که اشک هایتان را فراموش نمی کنیم ؛

 ما آن دست خسته ای را که تنها یاور علی بود _ و همه خندیدند که یک دست صدا ندارد _ از یاد نمی‌بریم.

 

بگذار انکار همه چیز و همه کس کنند . . .

ولی آن خط خون را که با قلم تقلا از خانه به مسجد کشیدند  از دیدگان ما نمی توانند زدود  .

 

و این عود های دوستی که گرگان درنده امروز می افروزند

بوی در سوخته خانه شما را از یادمان نمی برد . . .

ای مهربان ترین مادر گیتی! در واپسین دمان بر یتیمانت گریستی و بر جگر گوشه تشنه کامت اشک فشاندی  که مهریه تورا  ای آب حیات ؛ بر پاره تنت حرام می کنند . . .

قسم به خدا که نه دست از دامن شما می‌شوییم و نه لحظه ای بیرق عزای مظلومیتت را بر زمین می نهیم . . .

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

شنبه 22 اسفند 1394  10:51 PM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

غم به جراحت می ماند، یکباره می آید اما رفتنش ، التیام یافتنش و خوب شدنش با خداست. و در این میانه ، نمک روی زخم و استخوان لای زخم و زخم بر زخم ، حکایتی دیگر است. حکایتی که نه می شود گفت و نه می شود نهفت.

حكايت مرگ پیامبر برای تو تنها مرگ یک پدر نبود ، مرگ پیام بود . مرگ شمع نبود ، مرگ روشنی بود .

حکایت آتشی که می سوزاند ، خاکستر می کند , اما دود ندارد ، یا نباید داشته باشد .

 و آنکه گفت " حسبنا کتاب الله " کتاب خدا را نمی شناخت . او حدیث ثقلین را زیر پا نهاد . نمی دانست که اگر یکی از دو ثقل را کنار نهیم , آفرینش واژگون می شود . نمی فهمید که با یک بال نه تنها نمی توان پرید , که یک بال , وَبال گردن می شود و امکان پرواز را به کلی از انسان سلب میکند.

ونه او , که آن مردمان هم ندانستند که کتاب بدون امام کتاب هدایت نیست، گمراه کننده است !

اكنون امام و كتاب هر دو در خانه اند , خانه اي كه حكايتش ,حكايت دود و آتش است

در آتش گرفته را بگذاريم و بگذريم و روايت دلهاي آتش گرفته اهل خانه را بشنويم ...

 

مادر نمیر ! مردن برای تو زود است و یتیمی برای ما زودتر .

ما هنوز کوچکیم ، از آب وگل در نیامده ایم . هنوز سرهایمان طاقت گرد یتیمی ندارد .

نهال تا وقتی که نهال است احتیاج به گلخانه و باغبان دارد ، تاب سوز و سرما و باد و باران را نمی آرد ، وما از نهال کوچکتریم و از غنچه ظریف تر .

اما نه،

 نمان برای محافظت از ما ، نمان برای اینکه از ما مراقبت کنی .

تو خود اکنون نیاز به تیمار داری . بمان برای اینکه ما تو را بر روی چشمان خود مداواکنیم .

تو اکنون به کشتی نجات طوفان زده ای می مانی که به سنگ کینه ی جهال غریق ، شکسته ای و پهلو گرفته ای .

بمان برای اینکه ما بی مادر نباشیم . بمان برای اینکه ما مادری چون تو داشته باشیم .

می دانم که خسته ای ، می دانم که مصیبت بسیار دیده ای ، زجر بسیار کشیده ای ، غم بسیار خورده ای و می‌دانم که به رفتن مشتاق تری تا ماندن و به آنجا دلبسته تری تا به اینجا .

اما تو خورشیدی ! بمان ! به خفاشان نگاه نکن ، این کوری مُسری و مزمن دلت را مکدر نکند ،

تو بخاطر همین چند چشم که آفتاب را می فهمند، بمان .

می دانم که تو به دنبال چشمی برای دیدن و دلی برای فهمیدن گشتی و نیافتی .

من با چشم های کودکانه خودم شاهد بودم که تو با آن حال نزار سوار بر مرکب می شدی و به همراه پدرم علی و دو برادرم حسن وحسین شبانه بر در خانه های تک تک مهاجرین و انصار می رفتید و آنها را به دریافتن حقیقت ، دعوت می کردید .

اما افسوس...

چهل شب، درِ خانه ها را کوبیدید،

و در مسجد فریادکردید،

 اما پاسخی نشنیدید ...

جز آتشی ، که بدان خانه تان سوختند و حرمت تان شکستند ...

وما این درد  و غم بنهیم و بگذریم...؟!

 

 اکنون  پس از قرن ها ... 

پیام شهادت آن بانوی بی نشان را زمزمه می کنیم :

مباد که قصه ی تنهایی علی علیه السلام تکرار شود؛

مباد که روزگارمان بی یاد امام زمان بگذرد،

همو که جانشین همه ی پیامبران و امامان است،

همان مرد دانا که کسی قدرش را نمی شناسد،

 

و باز با تو می گویم ای دوست!

اگر غربت حضرت زهرا سلام الله علیها را یاد کردی،

فراموش نکن سفارش آن مظلومه را در حق فرزند خود امام زمان علیه السلام،

دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود                     در این زمان، دل فرزندِ من شکسته تر است

پس برای این دو دل شکسته ی دوران ها

دست به دعا برمی داریم و می گوییم:

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن...

 یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید                               شاید که نگاهی کند آگاه نباشید  

 

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

شنبه 22 اسفند 1394  10:53 PM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

السلام علیک  ایتها الصدیقه الشهیده

راستی احساس نمی کنی این روز ها بار سنگینی، سینه ات را تنگ ساخته ؟در این شب های  آتشین  در اعماق روحت ، مذاب مصیبتی را سراغ نداری ؟ در گوشه گوشه خاطرت برای خاطره این ساعات حسابی باز کرده ای ؟ در دفتر ذهنت یک ورق برای" فاطمیه" سیاه نموده ای؟ یا آنکه فکر می کنی این رخداد تاریخی چیزی بیش از یک اتفاق ساده نیست ؟و سخنی بیش از یک قصه عبرت آموز ندارد ؟...

آمده ایم دست تو را بگیریم تا با هم به  آن سوی پنجره تاریخ سرک بکشیم؛ آمده ایم تا تو را با خود هم قدم کنیم  و تصاویر یک واقعیت را با هم از نظر بگذرانیم؛ آمده ایم تا الواح خاک گرفته پیشینه خود را از گوشه های تاریک صندوق خانه غفلت بیرون بکشیم  و به همراهی هم باز خوانیم، آمده ایم تا بستر انحراف یک امت را بشناسیم و از فجایعی با خبر شویم که بسیاری از مسلمانان را به سرازیری ضلالت انداخته است ...

 این گونه خواهیم فهمیدکه این واقعه تنها یک واقعه نیست ؛ بلکه یک داغ است ، یک درد است از آن رو که آن آتش ها و آن شراره ها خرمن تاریخ  را سوزانده و بشریت را برای همیشه به خاک سیاه بی ایمانی نشانده است . و خواهیم دانست که اگر چنین سد سیه کاری ، جلوی نهر حقیقت را نبسته بود آن وقت چه بسا امروز، روزگار این همه از بی عدالتی و ستم شاکی نبود و اعتراف خواهیم کرد که قحطی معنویت و غوغای شهوت  و غیبت اخلاق در دنیای امروز رشته در شقاوت و نفاق  و نا مردمی  آن روزدارد...  و وقتی چنین اعترافی  و چنان فهمی پیدا شد،  وجدان می کنی که جگرت  خراشیده و در می یابی که جانت مجروح شده و تصدیق می کنی که باید عزا دار بود...

...

 

 

 

 

از این ها که بگذریم، مگر برای خدا عزیز تر از خانه فاطمه سلامالله‌علیها  جایی پیدا می شود ؟ و مگر بالاتر از دری که اثر تبرک جستن ملائک هماره بر آن پیدا بود  دری سراغ داری ؟ مگر  آستانه ای آسمان سا همانند آن کاشانه  می شناسی ؟ و مگر نه این که هویت شیعه ریشه در آن صحن و سرا دارد ؟ و مگر نه آنکه  روح  ایمان  ره پویان علی علیه‌السلام را از آن شبستان دمیده اند ؟

 اینها هر یک  بها نه ای کا فی است  برای  آنکه  وقتی   بدانی  آن بانوی بی مانند را به لطمه ناسپاسی آزرده اند،  پنجه بغض گلویت را بگیرد... و وقتی بفهمی آ ن در و دیوار ملکوتی را در جهنم حقد و حسد سوزانده اند  سرا پایت به تلاطم افتد ...و وقتی در یابی  آن چهار دیواری عرشی را لگد کوب سنگ دلی خویش کر ده اند  آشفته و پریشان می شوی ...

آن گاه است که اشک ما و تو به هم گره می خورد  و ناله ما و تو هم نوا می شود  و ندبه ما و تو سر در گریبان هم سر به آسمان می گذارد . بیا همپای هم از زمین بی تحرک رخوت بجوشیم؛ بیا اعتقادمان را سر دست بگیریم و سر‌بلند در کوی و برزن قدم برداریم ؛ بیا از مظلومیت مولا یمان دم بزنیم و پرده خمودی و سکوت را داغدارانه بدریم؛ بیا دسته دسته از فاطمه بگوییم ؛ بیا علم اندوه در دست گیریم  و زنجیر عزا به دوش افکنیم و شال مصیبت زدگی به گردن اندازیم...

 باید این حقیقت را فاش و آشکارا فریاد کرد، که این روز ها رخشان ترین  شهاب آسمانی را به خموشی کشانده اند و بلند ترین قامت شرافت زنانه را در هم شکسته اند  و دست هایی خشن چون خنجر، به رخسار حریر گون بانوی بهار بی رحمانه خدشه آور ده اند باید چون گرد بادی در شهر پیچید و غریو عاشورایی  فاطمیه را در دالان گوش ها انداخت  و باید این سوز و گداز را در رگ های این دیار جاری کرد باید اعتقاد عمیق به صدیقه طاهره را از ایستایی به  در آورد  و به تکاپو و تحرک پیوند زد  تا همگان بدانند که سینه پر ارادت ما تنگی می کند و گلوی بغض آلود ما مملو از مویه است...

این سوگواره گامی کوتاه برای پا گرفتن این هم قدمی ، هم دلی و هم صدایی است...

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

شنبه 22 اسفند 1394  10:53 PM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
496769
496769
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آبان 1393 
تعداد پست ها : 1014
محل سکونت : خراسان رضوی
یک شنبه 23 اسفند 1394  9:49 AM
تشکرات از این پست
496769
496769
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آبان 1393 
تعداد پست ها : 1014
محل سکونت : خراسان رضوی
یک شنبه 23 اسفند 1394  9:53 AM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
496769
496769
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آبان 1393 
تعداد پست ها : 1014
محل سکونت : خراسان رضوی
یک شنبه 23 اسفند 1394  9:53 AM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet
496769
496769
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آبان 1393 
تعداد پست ها : 1014
محل سکونت : خراسان رضوی
یک شنبه 23 اسفند 1394  9:54 AM
تشکرات از این پست
496769
496769
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آبان 1393 
تعداد پست ها : 1014
محل سکونت : خراسان رضوی
یک شنبه 23 اسفند 1394  9:54 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها