پاسخ به:دلنوشته های فاطمی
شنبه 22 اسفند 1394 10:53 PM
السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده
راستی احساس نمی کنی این روز ها بار سنگینی، سینه ات را تنگ ساخته ؟در این شب های آتشین در اعماق روحت ، مذاب مصیبتی را سراغ نداری ؟ در گوشه گوشه خاطرت برای خاطره این ساعات حسابی باز کرده ای ؟ در دفتر ذهنت یک ورق برای" فاطمیه" سیاه نموده ای؟ یا آنکه فکر می کنی این رخداد تاریخی چیزی بیش از یک اتفاق ساده نیست ؟و سخنی بیش از یک قصه عبرت آموز ندارد ؟...
آمده ایم دست تو را بگیریم تا با هم به آن سوی پنجره تاریخ سرک بکشیم؛ آمده ایم تا تو را با خود هم قدم کنیم و تصاویر یک واقعیت را با هم از نظر بگذرانیم؛ آمده ایم تا الواح خاک گرفته پیشینه خود را از گوشه های تاریک صندوق خانه غفلت بیرون بکشیم و به همراهی هم باز خوانیم، آمده ایم تا بستر انحراف یک امت را بشناسیم و از فجایعی با خبر شویم که بسیاری از مسلمانان را به سرازیری ضلالت انداخته است ...
این گونه خواهیم فهمیدکه این واقعه تنها یک واقعه نیست ؛ بلکه یک داغ است ، یک درد است از آن رو که آن آتش ها و آن شراره ها خرمن تاریخ را سوزانده و بشریت را برای همیشه به خاک سیاه بی ایمانی نشانده است . و خواهیم دانست که اگر چنین سد سیه کاری ، جلوی نهر حقیقت را نبسته بود آن وقت چه بسا امروز، روزگار این همه از بی عدالتی و ستم شاکی نبود و اعتراف خواهیم کرد که قحطی معنویت و غوغای شهوت و غیبت اخلاق در دنیای امروز رشته در شقاوت و نفاق و نا مردمی آن روزدارد... و وقتی چنین اعترافی و چنان فهمی پیدا شد، وجدان می کنی که جگرت خراشیده و در می یابی که جانت مجروح شده و تصدیق می کنی که باید عزا دار بود...
...
از این ها که بگذریم، مگر برای خدا عزیز تر از خانه فاطمه سلاماللهعلیها جایی پیدا می شود ؟ و مگر بالاتر از دری که اثر تبرک جستن ملائک هماره بر آن پیدا بود دری سراغ داری ؟ مگر آستانه ای آسمان سا همانند آن کاشانه می شناسی ؟ و مگر نه این که هویت شیعه ریشه در آن صحن و سرا دارد ؟ و مگر نه آنکه روح ایمان ره پویان علی علیهالسلام را از آن شبستان دمیده اند ؟
اینها هر یک بها نه ای کا فی است برای آنکه وقتی بدانی آن بانوی بی مانند را به لطمه ناسپاسی آزرده اند، پنجه بغض گلویت را بگیرد... و وقتی بفهمی آ ن در و دیوار ملکوتی را در جهنم حقد و حسد سوزانده اند سرا پایت به تلاطم افتد ...و وقتی در یابی آن چهار دیواری عرشی را لگد کوب سنگ دلی خویش کر ده اند آشفته و پریشان می شوی ...
آن گاه است که اشک ما و تو به هم گره می خورد و ناله ما و تو هم نوا می شود و ندبه ما و تو سر در گریبان هم سر به آسمان می گذارد . بیا همپای هم از زمین بی تحرک رخوت بجوشیم؛ بیا اعتقادمان را سر دست بگیریم و سربلند در کوی و برزن قدم برداریم ؛ بیا از مظلومیت مولا یمان دم بزنیم و پرده خمودی و سکوت را داغدارانه بدریم؛ بیا دسته دسته از فاطمه بگوییم ؛ بیا علم اندوه در دست گیریم و زنجیر عزا به دوش افکنیم و شال مصیبت زدگی به گردن اندازیم...
باید این حقیقت را فاش و آشکارا فریاد کرد، که این روز ها رخشان ترین شهاب آسمانی را به خموشی کشانده اند و بلند ترین قامت شرافت زنانه را در هم شکسته اند و دست هایی خشن چون خنجر، به رخسار حریر گون بانوی بهار بی رحمانه خدشه آور ده اند باید چون گرد بادی در شهر پیچید و غریو عاشورایی فاطمیه را در دالان گوش ها انداخت و باید این سوز و گداز را در رگ های این دیار جاری کرد باید اعتقاد عمیق به صدیقه طاهره را از ایستایی به در آورد و به تکاپو و تحرک پیوند زد تا همگان بدانند که سینه پر ارادت ما تنگی می کند و گلوی بغض آلود ما مملو از مویه است...
این سوگواره گامی کوتاه برای پا گرفتن این هم قدمی ، هم دلی و هم صدایی است...
...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
وبلاگ یا حسیــن مظلوم
وبلاگ محبان مهـــــدی عج
وبلاگ مدافعان حرم