0

هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

 
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

طلبه شهید عباس شبانی


"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

دوشنبه 31 شهریور 1393  7:27 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

سلام

توصیه می کنم به سایت زیر سر بزنید:

http://www.amirankabir.ir/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%BA%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B1%D9%88%D8%A8%DB%8C-%DA%AF%D9%84%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7-%D8%B9%DA%A9%D8%B3

دوشنبه 31 شهریور 1393  7:29 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 amirali123 fatemexry
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

دوشنبه 31 شهریور 1393  7:32 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 amirali123 fatemexry
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

و همینطور سایت زیر:

http://1341zaer.persianblog.ir/post/42/

دوشنبه 31 شهریور 1393  7:35 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 amirali123
nargese_montazer
nargese_montazer
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 1760
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

بسم الله الرّحمن الرّحیم
موشک کاغذی بلند شد و  پدرم را به اشتباه انداخت 
پدرم داد زد: هواپیما... بمب روی قرارگاه انداخت 
پدر از روی صندلی افتاد، پا شد و گفت: "یاعلی"... افتاد 
سقف با بمب اولی افتاد او به بالاسرش نگاه انداخت 
تانک از روی صندلی رد شد شیشه‌ی عینکم ترک برداشت 
یک نفر اسلحه به دستم داد طرفم چفیه و کلاه انداخت 
خاکریز از اتاق خواب گذشت و من و او سینه‌خیز می‌رفتیم 
او به جز عکس خانوادگی‌اش هرچه برداشت بین راه انداخت...
به خودم تا که آمدم دیدم پدرم روی دست‌هایم بود 
یک نفر دوربین به دست آمد آخرین عکس را سیاه انداخت 
موشک آرام روی تخت افتاد زنی از بین چند دست لباس 
یونیفرم پلنگی او را روی ایوان جلوی ماه انداخت 


دوشنبه 31 شهریور 1393  10:41 PM
تشکرات از این پست
amirali123 mehdi0014
nargese_montazer
nargese_montazer
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 1760
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

بسم الله الرّحمن الرّحیم
جاری است در زلالی این دشت آسمان
با این حساب سهم زمین هشت آسمان
این جا پرنده های زیادی رها شدند
باید خطاب کرد به این دشت آسمان
دشتی که در قدم قدم خاک روشنش
دنبال رد پای خدا گشت آسمان
در پیشواز آن همه پرواز، بارها
تا این دیار آمد و برگشت آسمان
ای دشت بر غروب تو سوگند لحظه ای 
از خون کشتگان تو نگذشت آسمان 


دوشنبه 31 شهریور 1393  10:42 PM
تشکرات از این پست
amirali123 mehdi0014
amirali123
amirali123
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 15244
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

بسمه تعالی

شهید علی اکبر بختیاری مقدم

فرمانده محورهای عملیاتی لشکر 41 ثارا…

تاریخ تولد: 1343

محل تولد: کرمان ( سراسیاب فرسنگی)

تاریخ شهادت: تیر ماه 1365

محل شهادت: مهران

محل دفن: گلزار شهدای کرمان

علی اکبر بختیاری مقدم درسی از خاطرات – درس چهل و هشتم: شهید علی اکبر بختیاری مقدم

خاطراتی از شهید علی اکبر بختیاری مقدم

خاطرات زیادی از رشادتها و شجاعت های این شهید بزرگ نقل می شود از جمله اینکه کارنما مسئول روابط عمومی سپاه ثارالله کرمان به نقل از شهید میرحسینی می گوید: در عملیات والفجر 8 که برای انجام موفق این عملیات شهید بختیاری حدود 6 ماه در منطقه کار کرد و تلاش زیادی برای نیل به اهداف آن داشت، جهت بازدید از محورهای عملیاتی رفته بودیم و حاج قاسم سلیمانی نیز در منطقه حضور داشتند، در همین موقع بیسیم چی به ما خبر داد از بین گرد و غبار منطقه کسی به ما نزدیک می شود کمی جلوتر که آمد بیسیم چی گفت این شخص پابرهنه است!

نزدیک تر که رسید دیدیم شهید بختیاری است که پابرهنه و خسته به ما نزدیک می شود و این برای ما عجیب نبود چرا که خیلی اوقات بچه های بسیجی در عملیاتها و یا هر جای جبهه بودند کفششان که خراب می شد وی کفشهایش را به آنها می بخشید خود پابرهنه تردد می کرد.

***************

خاطره دیگری که از شهید نقل می شود از زبان سردار سلیمانی است که نقل می کند: در ارتفاعات قلاویزان بودیم و با گروهی از بچه ها نشسته بودیم و مشغول بحث بودیم که دیدیم شهید بختیاری خسته و عرق ریزان در حالی که بریده بریده نفس می کشید بالا آمد، دلیل خستگی اش را پرسیدیم گفت اسیر عراقی به شدت مجروح بوده با خودم آوردم که مداوا شود، وقتی اسیر عراقی را دیدیم از دیدن هیکل بسیار درشت وی تعجب کردم وگفتم علی اکبر حق داری نفس نفس بزنی این بنده خدا که دوبرابر تو وزن دارد !!!

***************

از قول یکی از دوستان شهید نقل می شود که وقتی عملیات والفجر 8 انجام شد و فاو را از عراق گرفتیم عراق عملیات دفاع متحرکی برای خود تعریف کرد و مهران را اشغال کرد در همین موقع شهید بختیاری که انصافا در والفجر8 زحمات زیادی کشیده بود و مدتها در خط بود برای کمک به آزاد سازی مهران داوطلب شد ولی از طرف مسئولین لشکر موافقت نشد و گفتند شما باید استراحت کند ایشان قبول کردند و گفتند فقط می خواهم بچه های بسیجی خط را از نزدیک ببینم و دیداری با آنها داشته باشم و وقتی برای دیدن بسیجی ها رفته بود از ناحیه سر ترکش خورد که همین ترکش بعدها شهادت را برای ایشان رقم زد البته بعد از ترکش خوردن مدتی دید چشمهایش کم شده بود وذچون ایشان علاقه زیادی به قرآن خواندن داشت  متوسل به حضرت عباس شده بود تا بتواند با بینایی اش قرآن بخواند و همین گونه هم شد.

***************

در محله سرآسیاب نیز از وی خاطرات زیادی برای مردم و هم محلی ها وجود دارد. ازجمله اینکه زمان قبل از انقلاب بود در مراسم های سینه زنی سرآسیاب مدتی بود کمی اختلاف بین گروههای بالای ده و پایین ده ایجاد شده بود و در یکی از مراسم ها شهید بختیاری که در حال تنظیم دستگاه برای شروع مراسم بود چند نفر از اعضای دو گروه باهم بحث می کنند و به گونه ای می شود که یکی از اعضای گروه که جوان بوده است با زنجیر محکم به صورت شهید بختیاری  کوبید با توجه به فیزیک بدنی شهید و دست بزنی که در درگیری با اراذل و و دشمنان داشت گفتیم شاید الان تلافی کند و وی را کتک بزند اما دیدیم از مراسم بیرون رفت و به مسجد رفت، بعدها که از وی سوال کردیم گفته بود رفتم دو رکعت نمار بخوانم که خدا از خطای این جوان بگذرد و بعد به خانه آن جوان رفته بود و با هم صحبت کرده بودند از آن به بعد آن جوان تا آخر عمر شهید از جمله دوستان درجه یک وی بود و صمیمیتی خاص بین آن دو برقرار شده بود.

***************

قسمتی از وصیتنامه شهید علی اکبر بختیاری مقدم

در همه دعاها امام زمان (عج) را فراموش نکنید و برای سلامتی وجود مقدسشان دعا کنید و در همه امور از حضرتش استمداد بطلبید.

خانواده محترم در هوای زیبای انقلاب انشاءا… می توانید گامهای ارزنده ای در جهت حفظ دست آوردهای آن بردارید، من که همیشه از خودم نا امید هستم و احساس می کنم نتوانستم هیچگونه خدمتی به اسلام وانقلاب کنم، اما امیدوارم  بتوانیم فرزندانمان را آنچنان تقویت کنیم که نیروی قوی و مناسب برای اسلام عزیز باشند.

********

 

غزال خوش صدا توئی ، راسخون

شیرین تر از عسل توئی ، راسخون

بین تموم سایتهای اینترنت

 نگین بی بدل توئی ، راسخون

سه شنبه 1 مهر 1393  10:19 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
amirali123
amirali123
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 15244
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

بـیـسـت

 

غزال خوش صدا توئی ، راسخون

شیرین تر از عسل توئی ، راسخون

بین تموم سایتهای اینترنت

 نگین بی بدل توئی ، راسخون

سه شنبه 1 مهر 1393  11:15 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
amirali123
amirali123
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 15244
محل سکونت : آذربایجان شرقی

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

بـیـسـت

 

غزال خوش صدا توئی ، راسخون

شیرین تر از عسل توئی ، راسخون

بین تموم سایتهای اینترنت

 نگین بی بدل توئی ، راسخون

سه شنبه 1 مهر 1393  11:55 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

احمد پهلوان بود

 


آغاز هفته دفاع مقدس بهانه ای زیباست که پای درد دل خانواده شهدا و ایثارگران بنشینیم. تبیان نیز سعی می کند در این هفته مخاطبان و کاربران خود را به خانه های گرم آنان ببرد. این نوشتار سفری کوتاه به خانه گرم صمیمی برادر شهید «احمد بیابانی» را مهیا کرده است.

شهید احمد بیابانی

22 اردیبهشت1361 در جبهه سر پل ذهاب هنگامی که شهید حاجی بابا با جیپش روی جاده سرپل ذهاب به سمت ازگِله می‌رفت، ارتفاعات بَمو مشرف به جاده دست نیروهای عراقی بوده، و نیروهای بعثی جیپ او را مورد هدف قرار می دهند و جیپ آتش می‌گیرد و به همراه شهیدان شوندی وبیابانی با اصابت گلوله مستقیم تانک به شهادت رسی. در تمام سایت ها و خبرگزاری ها و بعضا روزنامه ها می خوانیم که شهید حاج بابا همراه دو نفر به شهادت رسید اما تا چه حد از این دو شهید می دانیم؟

شهید احمد بیابانی یکی از دو شهید هستند که همراه فرمانده شهید محسن حاج بابا سوختند و خاکستر شدند. خبرزاری فارس و چند وب سایت از احمد بیابانی نوشته اند اما این گفتارها تا چه حد صحت دارد را از زبان برادر کوچک شهید یعنی حسن بیابانی می شنویم.

 

شهید احمد بیابانی

احمد فضای مجازی لات بود

برای آنکه بتوانیم گفتگوی صمیمی تبیان را با حسن بیابانی بیان کنیم آنچه را خود قبل از حضور در خانه گرمش از فضای مجازی می دانستیم را ذکر می کنیم:

خبرگزاری فارس نقل کرده است: ماهها از انقلاب گذشته بود، که « احمد» كلی عوض شد. می گفت: امام خمینی كاری كرد كه من دوباره متولد شوم. سال ها بعد در جنگ شهید شد و نام كوچه ای كه منزلشان بود را گذاشتند: كوچه «شهید احمد بیابانی».

دوستانش می گویند او پس از انقلاب محافظ آقای خامنه ای شد. دوستانش می گوید: احمد پرپر شد.

وب سایت محله اقدسیه در شهر ری نوشته است: احمد بیابانی از داش مشتی های محله اقدسیه حوالی حرم حضرت عبدالعظیم بود. از آن هایی بود که بدنش حتی گردنش نیز خالکوبی شده بود از آن لوطی هایی كه امروز خیلی كمتر از آنها می بینیم. هر كس اگرمورد ظلم و ستمی واقع می شد ازاحمد كمك می خواست. چهره جالبی داشت، موهای فرفری بلند، صورت تراشیده با سبیل های مشكی به همراه دستمال ابریشمی. خلاصه یك محل بود ویك احمد. اصلا دنبال سیاست نبود شاید هم بهتر بگویم اصلا نمی دانست سیاست را باچه حروفی می نویسند. ماهها از انقلاب گذشته بود، یك روزدرخیابان داشتم با این سازمان خلقی ها در مورد امام خمینی بحث می كردم. كار بالا گرفت و صحبت داغ شده بود، احساس خطر می كردم كه یك لحظه، آدم هیكلی با ریش های بلند و موهای فری ازراه رسید و نجاتم داد. خوب كه به چهره اش خیره شدم چهره اش آشنا آمد «احمد» بود. كلی عوض شده بود. بهش گفتم احمداین چه قیافه ای است. درجواب گفت: «امام خمینی كاری كرد كه من دوباره متولد شوم» سال ها بعد در جنگ شهید شد و نام كوچه ای كه منزلشان بودراگذاشتند: كوچه «شهید احمدبیابانی.»

گفتم قصه نویسی است و هر کسی قلم را برمی دارد و هر جور که دلش می خواهد می نویسد

در وصیت نامه اش نوشته بود خدایا اگر خواستی مرا ببری پاک ببرازخال کوبی ها یش خیلی در عذاب بود و خدا اورا دوست داشت و او را آنگونه که خواسته بود برد براثر خمپاره تمام بدنش در آتش سوخت .

 

شهید احمد بیابانی

احمدی که شهید شد پهلوان بود

اکنون احمد بیابانی را فارغ از آنچه بدون ذکر نام و نشان گوینده در فضای مجازی شناختیم از صحبت ها و عکس هایی که حسن بیابانی برادر کوچکتر و صمیمی احمد در اختیارمان می گذارد می شناسیم:

در ابتدا از کودکی «شهید احمد بیابانی برای خوانندگان تبیان بگویید.

اصلیتمان آذری زبان است،اهل اردبیل هستیم. خدا بیامرزد امواتتان را، پدر ما زمانی که تهران آمد برای کارگری، دیگر برنگشت و خانواده اش را اینجا خواست و آنها آمدند. در همین شهر ری ماند و دیگر جایی نرفت.

من و احمد و خواهرهایم تهران به دنیا آمده ایم. پدرم در کارخانه یخبندان استخدام شد و همانجا هم بازنشسته شد.یعنی کل عمرش در همین کارخانه بود.ما هم در یک قلعه که روبه روی کارخانه بود زندگی می کردیم. این شهر کم کم بزرگ شد و قلعه خراب شد وما هم همانجا یک تکه زمین خریدیم و خانه ساختیم. احمد تا کلاس دهم یازدهم درس خواند و بعد ترک تحصیل کرد.

ترک تحصیل شهید به چه دلیل بود؟ درس خوان بود ؟

در مورد درس خواندن که قدرت حافظه اش خیلی خوب بود. قدرت حافظه ای خدا به او داده بود که به هیچ کسی نداده بود.این را هم به این دلیل می گویم که مثلا یک شاعری شعری از دهانش در می آمد شاید برای خودش سخت بود و باید حتما آن را یادداشت می کرد اما همان شعر را احمد حفظ می کرد، انگار ضبط بود. کل دیوان شمس، حافظ و شاهنامه را حفظ بود. نقالی هم می کرد.

شهید احمد بیابانی

آقای بیابانی شهید محافظ آقای خامنه ای بوده است؟

نه محافظ ایشان نبوده و آن عکسی که با آقا انداخته همان موقع یک نفر در رودخانه افتاده است و داشته غرق می شده، احمد می پرد در رودخانه و نجاتش می دهد. همان لحظه آقا به او می گوید من باید فرماندهی را به تو بدهم. احمد می گوید نه من فرماندهی را نمی خواهم فقط یک عکس با من بگیرید. حالا بعد چکار کردند؟ آمده اند در صحبت هایشان نوشته اند که ما همین جوری عکس می انداختیم و آن خدابیامرز سپاهی بوده و محافظ آقاست. محافظ آقا بودن چیز بدی نیست اما شهدا آنقدر هستند نیاز به داستان پردازی ندارند باری بزرگ شدن.

حسن آقا حقیقت دارد که شهید داش مشتی بوده و از گردن تا نوک پا خالکوبی داشته؟ می پرسم چون در عکسی که با آقا دارند آثاری از خالکوبی در گردن او دیده نمی شود.

گفتم قصه نویسی است و هر کسی قلم را برمی دارد و هر جور که دلش می خواهد می نویسد.

شما عکس هایی را از ایشان که مربوط به قبل از این است که جنگ بشود، یک مسافرتی باختران رفته اند. در زورخانه عکس انداخته است. مثلا در زورخانه که هفته ایی سه یا چهار شب می رفته است، چطور هیچ کسی نمیدیده و فقط این ملتی که ندیدنش این خال را در آورده اند. حرف نزن و این ها را ببین.

همینقدر بدانید که احمد قبل از انقلاب با دم امام آشنا بود نه پس از انقلاب

هیچ کسی نمی آید بگوید که این بچه هیئتی بوده است، ورزشکار بوده، همه چسبیده اند به این که بدنش اینجوری بوده است، یا نمیدانم گردن کلفت بوده است. عکس های شهید که نیم تنه اش برهنه است خود گویای حقیقت است. تنها خالکوبی شهید کلمه حسن است که آن هم روی پای راستش بوده و همیشه در جوراب و کفش قرار داشته است. افراد خیلی صمیم شاید دیده باشند.

شهید احمد بیابانی

شهید واقعا با انقلاب در یک لحظه متحول شد؟

احمد از دوره نوجوانی با امام و یاران امام آشنا بود و نشست و برخاست می کرد درست است که امام احمد را متحول کرد و دم مسیحایی او روح تازه ای به احمد داده بود اما همینقدر بدانید که احمد قبل از انقلاب با دم امام آشنا بود نه پس از انقلاب.

هرچند شهید جا برای حرف زیاد دارد و ناگفته ها فراوان است اما مجال نیست برای همین صحبت هایمان را با نحوه شهادت او به ایان ببریم.

همه جا نوشته اند وقتی می‌خواستند پیکر شهید محسن حاج بابا را به عقب بفرستند قسمتی از بدنش در ماشین باقی می ماند که بعدا موقع انتقال ماشین آن را پیدا می‌کنند که دیگر به عقب نمی‌فرستند و آن تکه از بدنشان را در محل قرارگاه فرماندهی ایشان به خاک می سپارند. حتی عده ای تا جایی پیش رفتند که نوشته اند پاشنه پای حاج بابا بوده این جز برای خنده چیزی نیست. شهید خندان خودش گفته که بعداز انتقال شهدا قطعه ای گوشت در ماشین پیدا می کند و در نایلون مشکی می پیچد و در محل واقعه دفن می کند به یاد سه شهید. این داستان ها چیست و از کجا می آید حاصلی جز خطشه وارد کردن به عظمت شهدا ندارد.

مصاحبه: سامیه امینی

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان

سه شنبه 1 مهر 1393  5:43 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
omiddeymi1368
omiddeymi1368
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 6610
محل سکونت : خراسان جنوبی / بیرجند

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

هشت سال دفاع مقدس یادآور خاطرات جوانمردانی است که در مقابل دنیای استکبار ایستادند، یادآور شهدا و مادران و پدران شهدایی است که بعضی‌ها چهار فرزند و عده‌ای تنها فرزند ذکور خود را در راه اسلام و انقلاب کفن کردند.

واسه كسي خاك گلدون باش،
كه اگه به آسمون رسيد،
بدونه ريشه‌اش كجاست ...

سه شنبه 1 مهر 1393  8:00 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
omiddeymi1368
omiddeymi1368
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 6610
محل سکونت : خراسان جنوبی / بیرجند

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

امام خمینی(ره): ما، در جنگ، حسّ برادری و وطن‌دوستی را در نهاد یکایک مردممان بارور کردیم. هر روز ما در جنگ، برکتی داشته‌ایم که در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم.

 

واسه كسي خاك گلدون باش،
كه اگه به آسمون رسيد،
بدونه ريشه‌اش كجاست ...

سه شنبه 1 مهر 1393  8:11 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

 

 

جبهه جنوب. عکاس: بهمن جلالی

 

 

جبهه جنوب. عکاس: محمد رزدشت

 

 

منطقه مین گذاری شده در جبهه جنوب. عکاس: علی فریدونی

سه شنبه 1 مهر 1393  8:15 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

 

 

پیکر یک شهید در جبهه سوسنگرد. عکاس: سیف الله صمدیان

 

پیکر یکی از شهدا در کنار سلاح و وسایلش. عکاس: نامعلوم

 

سه شنبه 1 مهر 1393  8:23 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:هفته دفاع مقدس مبارک (تاپیک ویژه)

سرباز مجروح در جبهه جنوب. عکاس: نامعلوم

 

جبهه جنوب. عکاس: مهرزاد ارشدی

 

اجساد سربازان عراقی در جبهه جنوب. عکاس: بهرام محمدی فرد

 

 

سه شنبه 1 مهر 1393  8:38 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها