بسمه تعالی
شهید محمد اصغریخواه
فرمانده گردان کمیل لشکر قدس
تاریخ تولد: 1340
محل تولد: لنگرود، روستای فتیده
تاریخ شهادت: 9 فروردین 1367
محل دفن: لنگرود گلزار شهدای روستای فتیده

خاطراتی از شهید محمد اصغریخواه
توی صحبت های مقدماتی قبل از ازدواج قول پنج سال زندگی رو بیشتر نداده بود. اواخر که به شش سال رسیده بود به رخ می کشید و می گفت: “خلف وعده کردم. (کول دار بون آغوز پیداودی) یعنی زیر درختی بی ثمر، گردو پیدا کردی.”
**********
هروقت یک التهاب سیاسی توی کشور اتفاق می افتاد نگران می شدم. دلداریم می داد و می گفت: “انقلاب اسلامی مثل دریاست. هرچقدر خارو خاشاک داشته باشه به ساحل میرسه. خارو خاشاکی که سنگین تره دیرتر میاد تو ساحل، موج نمیذاره دریا کثیف بمونه”
**********
با ماشین تویوتا به سرعت از کنارم رد شد. انتظار داشتم ترمز کنه که سوار بشم ولی گازش رو گرفت و به سرعت دور شد حتی از آینه هم نگاهم نکرد. وقتی خونه رسیدیم بهش گفتم: “مثلا من همسرتم چرا نموندی؟” گفت: “ماشین بیت المال بود ترسیدم نگاهت کنم دلم برات بسوزه و سوارت کنم.”
**********
وقتی به نماز می ایستاد، از پشت، عمیق بهش نگاه میکردم تا نماز خوندنش تو ذهنم حک بشه. توی قنوت با حالت خاصی می گفت: “اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک”
من پرواز روحش رو تو قنوتش میدیدم و هیچ وقت جرات نمیکردم بگم چرا این ذکر!
**********
هیچ پوتینی اندازه ی پاش نبود. تو عملیات نصر4، یه لنگه از پوتینش گم شد. پابرهنه توی کوهها و سنگلاخها می دوید. صداش کردم، با اصرار پاشو گذاشتم رو زانوهام، چفیه ام رو درآوردم و دور پاش پیچیدم. خون از کف پاش می چکید. توی اون شرایط هم لحظه ای استراحت نکرد.
**********
نگاه خریدارانه ای بهش کردم و گفتم: “حیف نیست این بدنو گلوله سوراخ کنه؟” خندید و گفت: “از خونه بابام که نیاوردم، زیباییش تو اینه که اونچه خدا به من داده در راه خودش پوسیده بشه.” وقتی پیکرش رو دیدم ذره ای گوشت نداشت. او به اعتقادش عمل کرده بود.
**********
قسمتی از وصیت نامه شهید محمد اصغریخواه
دوستان، دنیا صحنه ی امتحان برای انسانهاست و قرآن کریم در سوره ی ملک می فرماید: که او (خدا) مرگ و زندگی را آفریده شمارا آزمایش کند، تا کدامیک از شما بهتر عمل می کنید. باید زندان دنیا را بقول پیامبر(ص) درهم شکست و به بهشت رضوان قدم نهاد و بقول سیدالشهدا، مرگ چیزی جز یک پل برای رسیدن به آخرت نیست.
********