پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
نگاهم کن عطش سوزم دلم را بر تو می بندم
تو ای شوق مسلمانی نگاهم می کنی امشب
بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
در این دشت دل گیر یأس آفرین
نوای خوش آبشاران کجاست
تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بگشود نافهای و در آرزو ببست
تویی یوسف، که در هر کوی وبرزن
هزاران پیرکنعان داری ای دوست
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد
دست هایت بوی یاری می دهند
بوی شب های بهاری می دهند
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
شد دامن نرگس از گلستان حَسَن
گل ریز، که صاحب الزمان می آید
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
در میان فصل سرما دشت زرد
بوی آواز قناری می دهند
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
ز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد
در پوست خود هم نمیگنجیم از شوق
چون که به زودی میرسد آقا به زودی
یک دل و یک جهت و یک رو باش
از دو رویان جهان یک سو باش
شعرم برای توست شعاری نیست، کشتی برای موجسواری نیست
باور مکن که دل به زمین دادم، وقتی تویی بهانه پروازم