پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرم
تو آهو وش چنان شوخی که با من می کنی بازی
«استاد شهریار»
یاد باد آن كه صبوحی زده در مجلس انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
دوشست دیدم یار جدایی جویان
با من به جفا و کین جدا شو گریان
امروز چنانم که جدا گشته ز جان
رخساره خود به خون فرقت شویان
مولوی
نتوان وصف تو گفتن که در وصف نگنجی
نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نیایی
ثنایی
یاد باد آن كه نگارم چو كمر بربستی
در ركابش مه نو پیك جهان پیما بود
در دیده چه کار آید؟این اشک چو بارانم
بر دیده اگر،جانا،سروی چو تو بنشانم
خود را به سر کویت بدنام ابد کردم
از هر چه جز این کردم،از کرده پشیمانم
امیرخسرو دهلوی
امام علی علیه السّلام فرمودند:
نهج البلاغه ، خ 157، ص 462
درس آزادی به دنیا داد رفتار حسین
بذر همت در جهان افشاند،افکار حسین
گر نداری دین در عالم،لااقل آزاده باش
این کلام نغز می باشد ز گفتار حسین
نه کار دل به کام و نه دلدار سازگار
خونین دلم ز طالع ناسازگار خویش
یکدم قرار نیست دلم را ز تاب عشق
در آتشم ز دست دل بیقرار خویش
«عبید زاکانی»
شب وصل است و تب دلبری جانان است ساغر وصل لبالب به لب مستان است
تا توانی به جهان خدمت محرومان کن
به دمی یا قدمی یا قلمی یا درمی
یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید
دل چو خون گردید، بی حاصل بود تدبیرها
کاش پیش از خون شدن دل از تو برمی داشتم
«صائب تبریزی»
من و یک لحظه جدایی ز تو،آن گاه حیات؟
اینقدر صبر به عاشق نسپرده است کسی
صائب تبریزی
یار گرفتهام بسی، چون تو ندیدهام کسی
شمع چنین نیامدست از در هیچ مجلسی
«سعدی»