پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
استخوان سر فرهاد فرو ريخت ز هم ديده اش در ره شيرين نگران است هنوز
عبرت نائيني
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست
حافظ
تا که عشقت مطربی آغاز کرد گاه چنگم، گاه تارم روز و شب
«مولانا»
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
امام علی علیه السّلام فرمودند:
غررالحکم ، باب آرزو
در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باش پل به جای این همه دیوار باش
شعر و شرع و عرش از هم خواستند
این دو عالم زین سه حرف آراستند
عطار
دانش، ميراثى گرانبها و آداب، زيورهاى هميشه تازه و انديشه، آيينه اى شفاف است.
«امام علی (ع)»
ترک ما کردی برو
هم صحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی
با هر که خواهی یار باش
وحشی بافقی
شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد
حاصل این بوستان را چشم شبنم می خورد
«صائب تبریزی»
دل در همه حال تکیه گاه است مرا
در ملک وجود پادشاه است مرا
از فتنه ی عقل چون به جان می آیم
ممنون دلم خدا گواه است مرا
ز روزگار جوانی خبر چه می پرسی
چو برق آمد و چون ابر نوبهار گذشت
صائب تبریزی
تا جوان بودمی به خود گفتم
شیر، شیر است گر چه پیر بوَد
چون شدم پیر، نیک دانستم
پیر، پیر است اگر چه شیر بوَد
سنایی
دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستم
مولوی