پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
یاد باد آن كه نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
دانی ز چه عشق گلرخان مطلوبست
با بهر چه سار و سوزشان مطلوبست
از دوزخ مرعوب و بهشت مرغوب
آگاه شدن درین جهان مطلوبست
فیض کاشانی
تعلّقم به حيات است وقت پيري پيش
كه مفت باختهام موسم جواني را
كليم كاشاني
اگر اهل دلي ديدي، سلام من رسان بر وي
كه كمتر يافتم هرجا فزونتر جستجو كردم
«صابر همداني»
من عاشقم و دلم بدو گشته تباه
عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه
همدم خار می شوم !بی کس و یار می شوم
بر سردار می شوم ، باز مقابلم تویی!
«مولانا»
یا رب تو زمانه را دلیلی بفرست
نمرودان را پشه چو پیلی بفرست
فرعون صفتان همه زیردست شدند
موسی و عصا و رود نیلی بفرست
تا كه پرواز كنم سوي تو با نغمه ي عشق
چه شود گر كه ببخشند مرا بال و پري
یار ار جویی یقین نامش کتاب است ای فتی
خـــوان کتاب عشق را بهتــر بود ای با وفا
چون کتــاب با جان تو گردد عجین زیبا بدان
درجهان خوش زندگی داری ودردل هم صفا
فی البداهه: منصور مقدم 23/8/1397
از ياد تو بر نداشتم دست هنوز دل هست به ياد نرگست مست هنوز
محمد حسين شهريار
ز هم جدا نبود نوش و نیش این گلشن
که وقت چیدن گل،باغبان شود پیدا
صائب تبریزی
آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست
با رخ او جان ما، در دل ما جای اوست
جز ورق ذکر او ورد نخواهیم ساخت
چون همه طومار ما اسم و مسمای اوست
«اوحدی مراغه ای»
ترسم که نمانم من از این رنج دریغا
کاندر دل من حسرت روی تو بماند
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
«شهریار»
آن نرگس مست فتنه انگیز نگر
آن خنجر مژگان بلاخیز نگر
در عهد ملک که باده مستی ندهد
اندر کف مست خنجر تیز نگر