پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
تو بر مایه ی دانش خود مایست
که بالای هر دانشی دانشی است
فردوسی
تا تو نگاه میکنی , کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو , این چه نگاه کردن است
تن آدمی شریفست به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی
«هانف اصفهانی»
یوسف به زر قلب فروشان دگرانند
ما وقت خوش خویش به عالم نفروشیم
صائب تبریزی
امام علی علیه السّلام فرمودند:
غرر الحکم ، باب حرص آز
دلم دریاچه ی غم شد دوباره
قد آیینه ها خم شد دوباره
صدای سنج و دمام اومد از دور
بخون ای دل محرم شد دوباره
همه خفتند و به غير از من و پروانه و شمع قصه ي ما دو سه ديوانه دراز است هنوز عماد خراساني
زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش
عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا
از هوس ها دور باش و از خدا غافل مباش زانكه نبود جز خدا اندر دو گيتي ياوري
یک جهان بر هم زدم وز جمله بگزیدم تو را
من چه می کردم به عالم گر نمی دیدم تو را
اشك گرم و آه سرد و روي زرد و سوز دل
حاصل عشقند و من اين نكته مي دانم چو شمع
«علي اطهري كرماني»
عاشقی مقدور هر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
حافظ