0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

کاربست آموزه های قرآنی در نهادهای فرهنگی و آموزشی

دریافت فایل pdf

 

راهبردهای قرآنی تربیت دینی

دریافت فایل pdf

 

تأملی در مشروعیت اعجاز در تربیت دینی

دریافت فایل pdf

 

 

 

سه شنبه 4 مهر 1391  1:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عبرت و تربيت در قرآن و نهج‏البلاغه (2)

عبرت و تربيت در قرآن و نهج‏البلاغه (2)

محمدرضا قائمى‏مقدم
منابع عبرت و شيوه‏هاى عبرت‏آموزى

عبرتها به وسعت دنيا گسترده است. هر پديده، آيه‏اى از آيات الهى است و پيامى دربردارد. هر كس ديده‏اى عبرت بين داشته باشد، مى‏تواند از لابلاى پديده‏ها، پيامها را دريابد. براى آگاهى و بيدارى انسان هشدارها داده شده است و عبرتها بى‏پرده و آشكار رخ نموده‏اند. به فرموده اميرالمؤمنين(ع)، اگر انسان چشم باز كند و ببيند، وسايل بينايى او فراهم است، و اگر گوش شنوا داشته باشد، سخنان حق گفته شده است و اگر اهل هدايت باشد، وسايل هدايت فراهم است:
وَلَقَدْ بُصِّرْتُمْ اِنْ اَبْصَرْتُمْ، وَ أُسْمِعْتُمْ اِنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِيتُم اِنِ اهْتَدَيْتُمْ، وَبِحَقٍّ اَقُولُ لَكُمْ: لَقَدْ جاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ وَ زُجِرْتُمْ بِما فيهِ مُزْدَجَرٌ.23
آن حقايق را به شما نيزنشان دادند، ولى ديدن نخواستيد و به گوش شما رسانيدند، ولى شنيدن نخواستيد، شما را راه نمودند، ولى ره‏يافتن نخواستيد، براستى مى‏گويم كه عبرتها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مى‏بايد دورى جوييد شما را منع كردند .
ولى افسوس كه از اين همه منابع عبرت‏آموز، اندكى از مردم پند مى‏گيرند و بخش عظيمى از مردم چشم عبرت‏بين ندارند و همچنان در شهوات نفس و غفلتها گرفتارند:
مَا اَكْثَرُ العِبَرُ وَ اَقَلُّ الاِعْتِبَارُ.24
عبرتها چه بسيارند و عبرت گيرچه كم!
در اين بخش به مهمترين منابع و شيوه‏هاى عبرت‏آموزى اشاره مى‏كنيم. و پيش از آن، ذكر اين نكته را لازم مى‏دانيم كه منابع عبرت و شيوه‏هاى عبرت‏آموزى، دو مبحث جداگانه است و هر كدام بحث مستقلى دارد، ولى با توجه به اين‏كه اين دو مبحث بسيار به هم نزديك هستند و شناخت هر منبع، اتخاذِ روشى را به دنبال دارد،اين دو را در يك مبحث ذكرمى كنيم:

الف. دنيا، سراى عبرت

يك نگاه عموعى به دنيا و ويژگيها و سنتهاى حاكم بر آن، جداى از وقايع تاريخى، پندهاى فراوانى به انسان مى‏دهد. قوانينى بر دنيا حاكم است كه هر يك مى‏تواند درس عبرتى براى انسان باشد. شناخت دنيا و آشنايى با خصوصيات آن، تأثير قابل ملاحظه‏اى در سلوك و رفتار فراگيرنده مى‏گذارد. شايد اميرالمؤمنين(ع)، تنها كسى باشد كه به طور جامع به توصيف ابعاد و ويژگيهاى مختلف دنيا پرداخته و به قصد تأثيرگذارى و عبرت‏دهى از آن سخن گفته است، تعابير، تشبيهات و تمثيلات گوناگونى كه در باب دنيا، در كلام على(ع) وجود دارد، همه حاكى از همين مطلب است.
تعابيرى چون: «اَلدُّنْيَا دارٌ مُنِىَ لَهَا الفَنَاءُ25 ...»، «اَلدُّنْيَا دَارُ فَنَاءٍ و عَنَاءٍ و غِيَرٍ و عِبَرٍ...26»، «[الدنيا] دَارُ حَرْبٍ وَ سَلْبٍ وَ نَهْبٍ وَعَطْبٍ...27»، «اِنّهَا دَارُ شُخُوصٍ و مَحَلَّةُ تَنْغِيصٍ28...»، «دارٌ بِالْبَلاَءِ مَحْفُوفَةٌ29...»، «مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الحَيَّةِ30...»، و صدها تعبير ديگر، همه درصددِ دادن شناختِ عبرت‏آموز به انسانهاست. چنانچه گذشت، خود حضرت، پس از توصيه‏هاى فراوان در ابعاد گوناگون به فرزندش امام مجتبى(ع)، هدف خود را از اين همه سفارش چنين بيان مى‏فرمايد:
يَا بُنَىَّ اِنّى قَدْ انْبَأتُكَ عَنِ الدُّنْيَا وَ حَالِهَا، وَ زَوَالِهَا وَ انْتِقَالِهَا وَ أنْبَاْتُكَ عَنِ الآخِرَةِ وَ مَا اَعَدَّ لِأهْلِهَا فِيهَا وَ ضَرَبْتُ لَكَ فِيهِمَا الأمْثَالُ، لِتَعْتَبِرَ بِهَا وَ تَحْذُوَ عَلَيْهَا.31
پسر عزيزم! من تورا از دنيا و تحولات گوناگونش و نابودى ودست به دست گرديدنش آگاه كردم و از آخرت و آنچه براى انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم و براى تو از هر دو مثال زدم تا به آن پندپذيرى و براساس آن در زندگى گام بردارى.
طبق اين كلام، دادن اين شناخت در مورد دنيا و آخرت به اين دليل است كه فراگيرنده از آن عبرت بگيرد و مسير زندگى را بر آن اساس پايه‏گذارى كند. بنابراين يكى از شيوه‏هاى عبرت‏آموزى، توصيف دنيا و بيان ويژگيها و سنتهاى رايج آن براى فراگيرنده است.

ب. تاريخ، مدرسه عبرت‏آموزى

تاريخ و حوادث مختلف آن، از ابتداى آفرينش تاكنون، از مهمترين و اصلى‏ترين منابع عبرت‏آموزى است كه در منابع اسلامى به صورت گسترده‏اى به آن اشاره شده است. بخش عظيمى از آيات قرآن، ذكر مباحث تاريخى در قالب داستان، قصه و خاطره تاريخى است و همه اينها با هدف پندآموزى و عبرت‏دهى به مخاطبان صورت گرفته است. زيرا غالبا پس از ذكر هر قصه يا جريان تاريخى، به اين هدف اشاره شده است. مثلاً، پس از ذكر داستان حضرت يوسف(ع)، به عنوان نتيجه تربيتى آن، چنين مى‏فرمايد:
«لَقَدْ كَانَ فِى قِصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِى الاَلْبَابِ، مَا كَانَ حَدِيثا يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الّذِىَ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَى‏ءٍ وَ هُدَىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤمِنُونَ.32
در سرگذشت آنها درس عبرتى براى صاحبان انديشه بود! اينها داستان دروغين نبود؛ بلكه وحى آسمانى است، و هماهنگ است با آنچه پيش‏روى او (از كتاب آسمانى پيشين) قرار دارد، و شرح هر چيزى (كه پايه سعادت انسان است)؛ و هدايت و رحمتى است براى گروهى كه ايمان مى‏آورند!
در اين آيه شريفه به چند مطلب اشاره شده است:
1. غرض از ذكر اين داستان، عبرتها و پندهايى است كه در آن نهفته است. داستان فوق آيينه‏اى است كه مى‏توان در آن عوامل پيروزى و شكست، كاميابى و ناكامى، خوشبختى و بدبختى، سربلندى و ذلت و خلاصه آنچه در زندگى انسان ارزشمند و يا بى‏ارزش است، را ديد، آيينه‏اى كه عصاره تمام تجربيات اقوام پيشين و رهبران بزرگ در آن به چشم مى‏خورد و مشاهده آن، عمر كوتاه مدتِ هر انسانى را به اندازه عمرِ تمام بشريت طولانى مى‏كند.
2. داستان فوق بيان واقعيتهاست و از آميختگى با دروغ و افتراء منزه است.
3. تنها صاحبان عقل و انديشه هستند كه توانايى مشاهده اين نقوش عبرت را بر صفحه اين آيينه عجيب دارند.
4. هر آنچه انسان به آن نياز دارد و در سعادت و تكامل او دخيل است، در اين آيات آمده است و به همين دليل، مايه هدايت و رحمت براى همه كسانى است كه ايمان مى‏آورند.33
نمونه اين نوع نتيجه‏گيرى در جاى جاى قرآن كريم به چشم مى‏خورد. اميرالمؤمنين(ع) نيز در نهج‏البلاغه، بخش عظيمى از تلاش خود را به بيان عبرتهاى تاريخى اختصاص داده است. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى‏شود:
ـ وَ اِنَّ لَكُمْ فِى القُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبَرةٌ. اَيْنَ العَمَالِقَةُ وَ ابْنَاءُ العَمَالِقَةِ، اَيْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ اَبْنَاءُ الفَرَاعِنَةُ.34
همانا در قرنهاى گذشته براى شماعبرتى است، عمالقه (پادشاهان حجاز و يمن) و فرزندانشان كجا رفتند؟ فرعونها و فرزندانشان كجايند؟
واعْتَبِروا بِمَا قَدْ رَأَيْتُمْ مِنْ مَصَارِعِ الْقُرُونِ قَبْلَكُمْ، قَدْ تَزَايَلَتْ اَوْ صَالُهُمْ، وَزَالَتْ أَبْصَارُهُمْ وَأَسْمَاعُهُمْ، وَذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَعِزُّهُم.35
ـ و از آنچه برگذشتگان شما رفت عبرت گيريد كه چگونه بندبند اعضاى بدنشان از هم گسست، چشم و گوششان نابود شد و شرف و شكوهشان از خاطره‏ها محو گرديد.
ـ فَاعْتَبِرُوا بِمَا اَصَابَ الاُمَمُ المُسْتَكْبِرينَ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنْ بَأسِ اللّهِ وَصَوْلاتِهِ وَوَقَايِعِهِ وَمَثُلاَتِهِ.36
از آنچه از عذاب و صولت خدا و وقايع و عقوبتهاى او به امتهاى مستكبر پيش از شما رسيد پند گيريد.
ـ و احْذَرُوا مَانُزِّلَ بِالاْءُمَمِ قَبْلَكُمْ مِنَ الْمَثُلاَتِ بِسُوءِ الاَْفْعَالِ37... .
از كيفرهايى كه در اثر كردار بد و كارهاى ناپسند بر امت‏هاى پيشين واقع شده برحذر باشيد.
ـ فَاعْتَبِرُوا بِحَال وَلَدِ اِسْمَاعِيلَ وَبَنِى‏اِسحقِ وَ بَنِى‏يَعْقُوبَ عَلَيْهِمِ السَّلامُ.38
از حال فرزندان اسماعيل، فرزندان اسحاق و فرزندان يعقوب عبرت گيريد.
امام(ع) با بيان سرگذشت اقوام و ملل گذشته و توصيف زندگى و مرگ آنها، مردم را به عبرت‏گيرى از سرانجام نيك و بد آنها فرامى‏خواند. مربيان نيز مى‏توانند در تربيت متربيان خود، از همين روش بهره بگيرند و با بيان تاريخ و حوادث تلخ و شيرين آن، درس زندگى به آنها بياموزند. بررسى اين سرگذشتها، متربيان را با مباحثى آشنا خواهند ساخت كه در پرتو آن به نكاتى دست خواهند يافت كه در سير و سلوك آنها، تأثير عميقى مى‏گذارد. نكاتى مانند:
1. خداوند مفسدان را به سبب فساد و ظلمشان هلاك مى‏كند.
2. تأخير توبه و ندامت تا زمان نزول بلا سودى به حال انسان ندارد.
3. خداوند بندگان مؤمنش را يارى مى‏دهد و در دل دشمنان آنها رعب و وحشت ايجاد مى‏كند.
4. خداوند فتنه‏ها و توطئه‏هاى منافقين و بدخواهان را خنثى مى‏كند.
5. تغيير سرنوشت انسانها، به خواست و رفتار خود آنها بستگى دارد.
و دهها نكات تربيتى ديگر كه همگى درسها و عبرتهايى هستند كه تربيت‏آموزان خردمند مى‏توانند به آنها دست يابند و آنها را در زندگى خود به‏كار بندند.
براى سهولت دستيابى اين افراد به اين نتايج گرانبها، بهتر است مربى قبل از بيان تاريخ، سؤالاتى در همين زمينه طرح كند و اذهان آنان را آماده سازد. او به هنگام بيان تاريخ، با طرح سؤالاتى ديگر، به تجزيه و تحليل آن بپردازد و نكات ارزشى و يا ضد ارزشى داستان را با كمك آنها مشخص كند و در پايان، موقعيت كنونى تربيت‏آموزان را با آن پيش‏آمدها تطبيق دهد و عبرتها و درسهاى آن را بيان كند.39 البته گاهى هم بهتر است نتيجه‏گيرى را به خود آنان واگذار نمايد.
نكته قابل توجه اينكه به موازات مطالعه تاريخ، با سير و سفر در آفاق و انفس‏نيز، مى‏توان به همان نتايج دست يافت. به عبارتى ديگر، بيان تاريخ و سير و سفر در روى زمين، دو روى يك سكه‏اند كه يكى از طريق حس شنوايى و ديگرى از طريق حس بينايى، انسان را به تفكر و انديشه در سرگذشت پيشينيان فرا مى‏خواند. تاريخ فقط حوادث وقوع يافته و عكسهاى خشك و بى‏روح آنها را براى ما مجسم مى‏سازد، در حالى كه آثار باقيمانده از دورانهاى قديم، در نقاط مختلف كره زمين، اسناد زنده و گويايى است كه اشكال و صور و نقوش دل و روح، تفكرات، قدرت و عظمت و يا حقارت و زبونى اقوام گذشته را به ما نشان مى‏دهد. ويرانه كاخهاى ستمگران، بناهاى شگفت‏انگيز اهرام مصر، برج بابل و كاخهاى كسرى، آثار تمدن قوم سبأ و هزاران آثار به‏جاى مانده از اقوام گذشته در گوشه و كنار جهان، هر يك در عين خاموشى، هزاران زبان دارند و سخنها مى‏گويند.
قرآن كريم در آياتى گوناگون و گاه به صورت امر، انسان را به سير در زمين دعوت مى‏كند.
سِيرُوا فِى الاَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ.40
در روى زمين سير كنيد و ببينيد عاقبت كار مجرمان به كجا رسيد!
و در آيه‏اى ديگر در قالب استفهام انكارى مردم را به اين امر فرا مى‏خواند.
اَفَلَمْ يَسِيرُوا فِى الاَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبْ يَعْقِلُونَ بِهَا .41
آيا آنان در زمين سير نكردند، تا دلهايى داشته باشند كه حقيقت را با آن درك كنند؟
اين فراخوانى، اهداف مقدسى را دنبال مى‏كند كه در آيات مختلف به آن اشاره شده است. اهدافى مانند بيدارى قلوب،42 درك عاقبت پيشينيانى كه از نظر قدرت و قوت و خدم و حشم بر انسانهاى كنونى برترى داشتند،43 درك عاقبت گنهكاران و دروغگويان،44 درك چگونگى خلقت و عظمت آن و ديدن شگفتيهاى خلقت45 و... كه هر كدام از آن به تنهايى براى پنددهى و عبرت‏آموزى به انسان كافى است.
اميرالمؤمنين(ع) نيز مطالعه آثار گذشتگان را وسيله عبرت و مايه هشدار مى‏داند:
اَوَ لَيْسَ لَكُمْ فِى آثَارِ الاَوَّلِينَ مُزْدَجِرٌ وَ فى آبائِكُم الْماضين تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبِرٌ انْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؟46
آيا براى شما در آثار پيشينيان وسيله عبرتى نيست كه شما را (از كرداربد) بازدارد؟ و آيا اگر انديشه كنيد در زندگى پدران خود، آگاهى و عبرت‏آموزى نيست؟
و در جاى ديگر آن حضرت، از تأثير و نفوذ اين آثار بى‏زبان، در چشمان عبرت‏گير و گوشهاى شنوا سخن مى‏گويد:
وَ لَئِنْ عَمِيتَ آثارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ اَخْبَارُهُمْ، لَقَدْ رَجَعَتْ فِيهِمْ اَبْصَارُ العِبَرِ وَسَمِعَتْ عَنْهُمْ آذانُ العُقُولِ وَتَكَلَّمُوا مِنْ غَيْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ.47
و اگرچه آثارشان محوشده و اخبارشان منقطع گشته است، ولى چشمهاى عبرت بين، آنها را مى‏نگرد و گوش هوش، اخبارشان را مى‏شنود و با غيرزبان خود با ما حرف مى‏زنند.
به هر حال سير در زمين و به تعبير امروزى، جهانگردى و گردشگرى، يكى از شيوه‏هاى عبرت‏آموزى است كه مربيان مى‏توانند از اين طريق، تربيت‏آموزان خود را در موقعيت عبرت و تأثيرپذيرى از آثار به جاى مانده از پيشينيان قرار دهند. چرا كه جهانگردى با هدف عبرت‏آموزى، قلب انسان را خاشع و دانا، چشم او را بينا و گوش وى را شنوا مى‏گرداند و از خمودى و جمود رهايى مى‏بخشد.
البته جهانگردى صورت ديگرى هم دارد و آن گردشگرى با هدف هوسرانى، بى بند و بارى، سرگرميهاى ناسالم، انتقال فرهنگهاى مبتذل و غيره است كه به آن سياحت گفته مى‏شود و اسلام آن را نهى كرده است.48 شايد حديث «لاسِيَاحَةَ (فِى الاِسْلاَمِ)...»49 اشاره به همين مطلب باشد. گردشگرى با اين هدف، قلب را مى‏ميراند و چشم و گوش را از درك حقايق باز مى‏دارد.

ج. شگفتيهاى خلقت منبعى ديگر

در قرآن منبع ديگرى از عبرت‏آموزى وجود دارد كه مى‏توان از آن با عنوان شگفتيهاى خلقت نام‏برد، مانند نزول باران، چهارپايان، ميوه‏ها،50 دگرگونى شب و روز51. قرآن همه اينها را آيات الهى و مايه عبرت دانسته است. عبرت بودن اين آيات از آن جهت است كه چگونگى خلقت آنها و بهره‏مندى فراوان انسان از آنها، موجب شگفتى او مى‏شود و وى را به تفكر و انديشه درباره خالق قدرتمند آنها وادار مى‏كند. براستى، اين قادر مطلق كيست كه با نزول باران، زمينهاى مرده و درختان پژمرده را دوباره زنده و شاداب مى‏گرداند و خلقت چهارپايان و ميوه‏ها را مايه حيات انسانها قرار مى‏دهد و نوشيدنى گوارا و زندگى‏بخش براى انسان، به‏نام شير، از لابلاى خون و غذاى هضم شده دورن معده52 بيرون مى‏آورد. آيا خلقت شب و روز و نقش حياتى آن در تعديل درجه حرارت هوا و بارور شدن گياهان و حيات همه موجودات مايه شگفتى نيست؟ تفكر در همه اين عجايب، انسان را به عظمت و قدرت خالق آن رهنمون مى‏كند و به كُرنش و خضوع در برابر او وامى‏دارد. وظيفه مربى، توصيف شگفتيهاى خلقت،و آشنا ساختن تربيت‏آموزان با آيات الهى است كه خود انگيزه آنان را در جهت تفكر و تدبر در آيات الهى بيشتر مى‏كند.

د. تجربه‏هاى اوليه زندگى، عبرتى ديگر

انسان سرمايه عظيمى به نام عمر دارد كه منبع ارزشمند ديگرى براى تنبيه و عبرت‏آموزى اوست. تأمل انسان در آنچه كه تاكنون بر وى رفته است و حوادث تلخ و شيرينى كه پشت سر گذاشته است مى‏تواند براى او راهنماى خوبى جهت پيمودن راه درست زندگى باشد. عقل، حكم مى‏كند كه از تجارب گذشته پند گيريم53 و يك تجربه را تكرار نكنيم، چرا كه گفته‏اند: آزموده را آزمودن خطاست، و مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمى‏شود.
وظيفه مربى در اين باب، تذكر و يادآورى حوادثِ گذشته و بيان پيروزى‏ها و شكست‏ها و ناكاميها و تبيين علت آنهاست. اميرالمومنين(ع)، آنجا كه علت هلاك ملتها را بيان مى‏كند، به همين نكته اشاره كرده است:
وَ فِى دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَتْبٍ وَ مَا اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبِرٌ وَ مَا كُلُّ ذِى قَلبٍ بِلَبِيبٍ ولاَكُلُّ ذِى سَمْعٍ بِسَميعٍ ولاكُلُّ ناظِرٍ بِبَصِيرٍ.54
و در سختيهايى كه با آنها روبه‏رو هستيد و مشكلاتى كه پشت سر گذاشتيد، درسهاى عبرت فراوان وجود دارد، اما افسوس كه هر صاحب دلى، انديشمند و هر صاحب گوشى، شنوا و هر صاحب چشمى، اهل بصيرت نيست.
به هر حال آنچه گذشت مصاديق بارزى از منابع عبرت‏آموزى بود كه هريك، اتخاذ روشى را نيز در پى داشت. روشهاى ديگرى مانند بيان خاطرات عبرت‏آموز، سر زدن به مقابر و مزارها، عيادت بيماران خصوصا بيماران صعب العلاج، سرزدن به خانه سالمندان و مشاهده انسانهاى از كارافتاده‏اى كه روزى بانشاط و قدرت زائد الوصفى دنيا را تسخير كرده بودند، و تفكر در صدها حادثه كوچك و بزرگ و تلخ و شيرينى كه روزانه در اطراف انسان رخ مى‏دهد، همه مى‏تواند انسان را در عبرت‏آموزى و پندپذيرى يارى دهد.

آسيب‏شناسى روشى

به‏كارگيرى هر روشى ممكن است با مشكلاتى مواجه شود و در نتيجه آسيبهايى را نيز به دنبال داشته باشد. اين مشكلات ممكن است به دليل وجود محدوديتهايى در ناحيه خود روش، مربى، فراگيرنده و يا هر سه مورد باشد. در اينجا در خود روش مشكل خاصى به نظر نمى‏رسد، زيرا اين روش عمدتا با بيان تاريخ و ديدن آثار بجاى مانده از گذشتگان و سير در آفاق و انفس سر و كار دارد كه براى انسانها جاذبه دارد.
در ناحيه مربى، همان مشكلى كه در بسيارى از روشهاى ديگر مشاهده مى‏شود، در اين روش هم وجود دارد و آن دوگانگى در قول و فعل مربى است. خود به آنچه مى‏گويد عمل نمى‏كند و به فرموده اميرالمؤمنين(ع):
يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لاَيَعْتَبِرُ وَ يُبالِغُ فِى الْمَوْعِظَةِ وَ لاَيَتَّعِظُ فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِّلٌ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ.55
عبرت آموختن‏را توصيف مى‏كند ولى خود عبرت نمى‏گيرد؛ موعظه بسيار مى‏كند امّا خود موعظه نمى‏پذيرد؛ سخن بسيار مى‏گويد امّا عمل كم مى‏كند .
آرى برخى از مربيان در توصيف عبرتها مهارت خاصى دارند، اما خود بهره‏اى از آن نمى‏برند، در موعظه يد طولايى دارند، ولى خود پندپذير نيستند و در گفتار از همه پيشى مى‏گيرند، ولى در عمل از گروه بازمى‏مانند. اما اگر مربى از هر جهت صلاحيت تربيت كردن را داشته باشد و بر امر عبرت‏آموزى و تكنيكهاى آن واقف باشد، مشكلى از اين ناحيه پيش نمى‏آيد.
اما در ناحيه تربيت‏آموزان، عمدتا دو مشكل قابل تصور است، يكى غفلت فراگيرنده و محروم بودن او از داشتن قلبى خاضع و خاشع دربرابر آيات الهى است كه هرچه اين غفلت و سنگدلى بيشتر باشد، دايره تأثير شيوه‏هاى عبرت‏آموزى محدودتر خواهد بود. حل اين مشكل چندان آسان نيست و به زمان وسيعى نيازمند است. دوم ضعف روحى و عدم آمادگى روانى تربيت‏آموز است كه اگر او ظرفيت و آمادگى لازم را نداشته باشد، ممكن است ذكر يك رويداد تاريخى و يا ديدن آثار مخروبه پيشينيان و يا يك صحنه عبرت‏آموز مثل تصادف و ... تأثير منفى در وى داشته باشد و او را دچار وحشت، بيمارى و بيزارى از زندگى كند. حل اين مشكل، داشتن يك مربى آگاه و ماهرى است كه به همه جوانب تربيت آشنا باشد.

نتيجه

از مباحث گذشته مى‏توان نتيجه گرفت كه عبرت، حالتى است كه در اثر امورى خاص براى انسان پديد مى‏آيد. طى اين حالت انسان از امرى محسوس و ظاهرى به معرفتى باطنى و غيرمحسوس دست مى‏يابد. پيامد اين معرفت تغييرى است كه در سلوك و رفتار انسان به‏وجود مى‏آيد. نقش عمده را در ايجاد چنين حالتى خود فرد به‏عهده دارد و از اين لحاظ عبرت يك روش خودتربيتى محسوب مى‏شود. در عين حال، ممكن است ديگران نيز زمينه ايجاد چنين حالتى را در فرد فراهم كنند كه در اين صورت به نظر نگارنده يك روش ديگرتربيتى قلمداد مى‏شود. عمده‏ترين منبع عبرت‏آموزى، دنيا و تاريخ انسان است، و عمده‏ترين روش آن آشنايى با دنيا و سنتهاى حاكم بر زندگى بشر در طول تاريخ است. به فرموده اميرالمؤمنين(ع):
اگر انسان دنيا را از روى شهرهاى ويران شده و خانه‏هاى درهم فروريخته بشناسد، خواهد ديد كه دنيا يادآورى كننده‏اى دلسوز و واعظى گوياست و همچون دوستى مهربان است كه در رسيدن اندوهى به انسان بخل مى‏ورزد.56

پى‏نوشت‏ها

1. قرآن كريم، سوره حشر، آيه2.
2. سوره يوسف، آيه 111.
3. خوانسارى، جمال‏الدين محمد، شرح غررالحكم ودررالحكم، تهران: دانشگاه تهران، 1373، ج3، ص284، شماره 4493.
4. راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات فى غريب القرآن، تهران: مكتبة المرتضويه، ماده «عبر»، ص320.
5. ابن‏منظور، لسان العرب، بيروت: داراحياء التراث العربى، 1408ق، جلد9، ص18، ماده «عبر».
6. راغب اصفهانى، مفردات، واژه «عبر»، ص320.
7. نهج البلاغه صبحى صالح، نامه 31.
8. شرح غررالحكم و دررالحكم، ج3، ص316، كلام 4574.
9. عبرت‏آموزى روش رمزها و آيه‏هاست و در كشف رموز، عنصر تفكر و انديشه ضرورى است. چرا كه به فرموده على(ع) «مَنْ تَفَكَّرَ اَبْصَرَ» («نهج‏البلاغه» نامه 31). قرآن مجيد در آيات فراوانى، خصوصيات كسانى را كه مى‏توانند از اين روش بهره‏مند شوند، ذكر كرده است. اين كتاب الهى، معمولاً پس از ذكر يك مثل، داستان، جريان تاريخى و يا ذكر عجائب خلقت، در قالب «اِنَّ فِى ذلِكَ لاَآيَةً لِقَوْمٍ ...» يا «... لاَآياتٍ لِقَوْمٍ ...» به خصوصيات اين افراد مى‏پردازد، خصوصياتى مانند اهل تعقل و تفكر بودن، اهل ذكر بودن، چشم بينا و گوش شنوا داشتن، اهل بصيرت بودن و غيره كه همگى مى‏توانند فرد را در كشف رمزها و درك عبرتها يارى دهند.
10. باقرى، خسرو، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، تهران: دفتر امور كمك آموزشى و كتابخانه‏هاى وزارت آموزش و پرورش، 1368، ص154.
11. براى تبيين ويژگيهاى رشد در دوره‏هاى مختلف از نظريه رشدشناختى پياژه استفاده شده است. ر. ك.دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى(2)، تهران: سازمان سمت، 1375، ج2، ص577ـ625.
12. نهج‏البلاغه، حكمت 208.
13. همان، خطبه 103.
14. همان، خطبه 153.
15. شرح غررالحكم و دررالكلم، ج3، ص75، كلام 3863.
16. نهج البلاغه: نامه 31.
17. شرح غررالحكم و دررالكلم، ج1، ص291، كلام 1121.
18. شرح غررالحكم ودررالكلم، ج1، ص221، كلام 789.
19. نهج البلاغه، خطبه 16.
20. شرح غررالحكم و دررالكلم، ج5، ص217، كلام 8056.
21. نهج البلاغه، نامه 49.
22. همان، نامه 69.
23. همان، خطبه 20.
24. همان، حكمت 297.
25. همان، خطبه 45.
26. همان، خطبه 114.
27. همان، خطبه 191.
28. همان، خطبه 196.
29. همان، خطبه 226.
30. همان، حكمت 119.
31. همان، نامه 31.
32. سوره يوسف، آيه 111.
33. مكارم شيرازى، ناصر، تفسيرنمونه ، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1371، ج10، ص100.
34. نهج البلاغه، خطبه 182.
35. همان، خطبه 161.
36. همان، خطبه 192.
37. همان، خطبه 192.
38. همان، خطبه 192.
39. النحلاوى، عبدالرحمن، اصول التربية الاسلاميّة وأساليبها، بيروت: دارالفكر المعاصر، 1403 ق، ص274.
40. سوره نمل، آيه 69.
41. سوره حج، آيه 46.
42. همان.
43. سوره يوسف، آيه 109، روم، آيه 9 و42، فاطر،آيه 44، غافر،آيه 21 و72 و محمد، آيه 10.
44. سوره انعام، آيه 11 و سوره نمل، آيه 69.
45. سوره عنكبوت، آيه 20.
46. نهج‏البلاغه، خطبه 99.
47. همان، خطبه 221.
48. تفسير نمونه، ج16، ص459.
49. البته عبارت «فى الاسلام» در متن حديث نيست، وآن راصاحب كتاب نهاية‏الادب، به هنگام تبيين لغت «سياحة»، به آن اضافه كرده است. متن حديث چنين است: «اِنَّ اللّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَعْطَى مُحَمَداً(ص) شَرايِعَ نُوحٍ وَ ابْراهِيمَ وَمُوسى وَعيسى: التُّوحِيدَ، وَالاِخْلاَصَ وَخَلَعَ الاَْنْدادَ، وَالفِطْرَةَ، وَالْحَنَفِيَّة السَّمْحَةَ، لاَرُهْبَانِيَّةَ وَلاسِيَاحَةَ...» بحارالانوار، ج68، ص320.
50. سوره نحل، آيه 65 ـ 67 و سوره مؤمنون، آيه 21.
51. سوره نور، آيه 44.
52. سوره نحل، آيه 65ـ67.
53. «انّما اَلْعَاقِلُ مَنْ وَعَظَتْهُ التَّجَارُبُ؛ عاقل كسى است كه از تجربه‏ها پند گيرد»، شرح غررالحكم و دررالكلم، ج3، ص75، كلام 3863.
54. نهج‏البلاغه، خطبه 88
55. همان، حكمت 150.
56. همان، خطبه 223.
● ارسال كننده: مدير سايت
● منبع: خبرگزاری - فارس
سه شنبه 4 مهر 1391  1:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

روش هاى تربيتى در قرآن

دریافت فایل pdf

 

تهذيب و تربيت قرآني با تأسي به سيره و روش معصومين عليهم السلام

دریافت فایل pdf

 

آموزه هاى تربيتى در كلام وحى

دریافت فایل pdf

 

 

 

سه شنبه 4 مهر 1391  1:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

روش تربیتی یادآوری نعمت‌ها

دریافت فایل pdf

 

روش هاى تربيتى در قرآن (1)

دریافت فایل pdf

 

روشهای تربیتی قرآن

دریافت فایل pdf

 

سه شنبه 4 مهر 1391  1:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

مباني وجودشناختي و انسان‏شناختي روش‏هاي تربيتي انسان از ديدگاه قرآن و سيرة پيامبراعظم

مباني وجودشناختي و انسان‏شناختي روش‏هاي تربيتي انسان از ديدگاه قرآن و سيرة پيامبراعظم

محمد مزيدي* - راضيه شيخ‏الاسلامي**
چكيده

مقالة حاضر به بررسي ويژگي‏هاي انسان از ديدگاه اسلام، اهداف تعليم و تربيت و ويژگي‏هاي تربيت كودك بر اساس سيرة نبوي پرداخته است. به اين منظور، ابتدا اصول جهان‏بيني اسلامي توضيح داده شده است؛ چرا كه ناگزيريم براي تعريف و شناخت انسان، تفسير و تحليلي از جهان داشته باشيم. اين اصول عبارتند از: اصل توحيد، اصل آفريده بودن جهان، اصل غيب و شهادت، اصل تكامل هستي، اصل جهت تكاملي پديده‏ها و اصل معاد؛ سپس از ويژگي‏هاي انسان از نظر اسلام، چون خصوصيت تكاملي، عقل، آزادي، خودآگاهي و هدف زندگي‏اش بحث، و با ارائة تعريفي از تعليم و تربيت و اشاره به ضرورت آن، اهداف تعليم و تربيت اسلامي به اختصار عنوان شده است. در پايان، ويژگي‏هاي تربيت كودك از منظر سيرة رسول‏اعظمˆ را به ايجاز بررسي كرده‏ايم.

كليد واژه‏ها:

1. جهان‏بيني اسلامي؛ 2. وجودشناسي؛ 3. انسان‏شناسي اسلامي؛ 4. تعليم و تربيت اسلامي؛ 5. سيرة نبويˆ

الف) مقدمه
1. مسألة تحقيق

شناخت انسان و ويژگي‏هاي او از ديرباز مورد توجة بسياري از انديشه‏وران و صاحب‌نظران بوده و در اين راه كوشش‏هاي فراواني صورت گرفته است. به رغم عظمت و فراواني اين تلاش‏ها، انسان‏شناسي كنوني كه بيشتر به روش تجربي متكي است، نه‏تنها نتوانسته ابعاد ناشناخته وجود انسان را روشن سازد، بلكه دچار نوعي بحران شده است،[10] بدين معنا كه در آن، نوعي سردرگمي و سرگرداني در پاسخگويي به پرسش‏هاي محوري درباره انسان پديده آمده است؛ بنابراين، در وضعيت كنوني به استفاده از روشي جامع جهت شناخت انسان نياز است؛ چرا كه هرگونه نقصاني در شناخت او، در چگونگي نظام تعليم و تربيت اثر مستقيم دارد. بر اين اساس، مقاله حاضر از مجموع روش‌هاي انسان‏شناسي، با استفاده از انسان‏شناسي ديني، به بررسي ويژگي‏هاي انسان پرداخته است.
روش انسان‏شناسي ديني با استفاده از متون ديني و روش نقلي، درصدد شناخت انسان برمي‏آيد. اين روش به دليل بهره‏گيري از دستاوردهاي وحياني در مقايسه با روش‌هاي ديگر انسان‏شناسي (فلسفي، عرفاني و تجربي) جامعيتي ويژه دارد و داراي ويژگي اتقان و خطاناپذيري است. همچنين به مبدأ و معاد انسان در جايگاه دو بخش اساسي وجود او توجه مي‏كند و انسان را در ساختاري كلي، كه در آن ارتباط ابعاد گوناگون وجودي انسان با يكديگر به خوبي ترسيم مي‏شود، بررسي مي‏كند.[11] افزون بر اين، با توجه به آنكه مكتب الاهي اسلام حامل كامل‏ترين و فراگيرترين پيام خداوند است، شايسته‏ترين مكتبي به شمار مي‏رود كه مي‏تواند شناختي كامل و جامع از انسان، هدف زندگي و اهداف تعليم و تربيت وي ارائه كند. بنابراين، در مقاله حاضر كوشيده شده است تا با بهره‏گيري از جهان‏بيني اسلامي، ويژگي‏هاي انسان و هدف زندگي او از ديد اسلام و همچنين تصويري كلي از اهداف تعليم و تربيت اسلامي ارائه شود.

2. هدف تحقيق

هدف از انجام اين تحقيق، بررسي مجموعه‏اي از ويژگي‏هاي انسان با استناد به آيات قرآني و كتاب‌هاي تفاسري و ارائه راهكارهاي تربيتي مناسب در چارچوب جهان‏بيني اسلامي و سيرة نبويˆ است.

3. اهميت و ضرورت تحقيق

بحث دربارة انسان و ويژگي‏هاي وي از ديرباز مورد توجه فيلسوفان، متفكران و عالمان علوم اجتماعي و انساني بوده و به رغم تلاش‏هاي فكري، علمي و تجربي قابل توجهي كه از سوي صاحب‌نظران علوم انساني در اين حوزه صورت گرفته، هنوز هم معمّاي چيستي انسان به طور كامل حل نشده و پاسخ به سؤال‏هاي عميق فلسفي و عرفاني در مورد اينكه انسان چيست؛ هدف از خلقت وي چه بوده، و سرنوشت غايي انسان چه خواهد بود، داده نشده يا اينكه به دليل ناتواني در پاسخ به سؤالات اساسي پيشين كوشيده‏اند صورت مسأله را پاك كنند، پس هرگونه تلاشي كه در ساية پيشرفت‏هاي علمي در عرصة علوم انساني و ساير نحله‏هاي فكري، درباره انسان و شناخت بهتر وي صورت پذيرد مي‏تواند در حد خود مفيد باشد. مفيد بودن كوشش‏هاي فكري و علمي براي شناخت هرچه بهتر انسان، نه‏فقط از لحاظ گسترش مفاهيم نظري در قلمرو تحقيقات فلسفي مي‏تواند مهم تلقي شود، بلكه از لحاظ كاربردي، نتايج اين‏گونه تحقيقات مي‏تواند در تدوين محتواي مطالب درسي يا اصلاح مواد آموزشي در دوره‏هاي گوناگون تحصيلي نيز به كار گرفته شود.

4. روش تحقيق

تحقيق حاضر از نوع تحقيقات كيفي است كه با استفاده از رويكرد وصفي ـ تفسيري به تبيين ويژگي‏هاي انسان از ديدگاه اسلام مي‌پردازد و سرانجام با توجه به تحليل مباني انسان‏شناسي ديني، به ارائه اهداف تعليم و تربيت متناسب و مطلوب انسان در چارچوب جهان‏بيني اسلامي و تعليم و تربيت دوران كودكي بر اساس سيرة نبويˆ اقدام خواهد كرد.

5. ابزار تحقيق

گردآوري داده‏ها و اطلاعات مورد نياز براي وصف و تحليل اصول و مباني جهان‏بيني و انسان‏شناسي اسلامي و نيز تبيين اهداف تربيتي از ديدگاه اسلام و سيرة تربيتي نبي‏اكرمˆ با استناد به روش اسنادي از طريق غور در منابع و مآخذ مربوط، ارجاع مستقيم به قرآن كريم و نيز نگاره‏هاي الكترونيكي موجود صورت گرفته است. اطلاعات گردآوري شده، پس از طبقه‏بندي موضوعي، جهت وصف و تحليل هر كدام از پرسش‏هاي تحقيق استفاده شده است.

6. پرسش‏ها يا فرضيات تحقيق

تحقيق پيش‏رو درصدد پاسخ‌گويي به پرسش‏هايي در زمينه جهان‏بيني اسلامي، ويژگي‏هاي انسان از ديدگاه اسلام و مؤلفه‏هاي مربوط به اهداف تعليم و تربيت در اين جهت است. پس سؤال‏هاي اصلي اين پژوهش را مي‏توان در موارد ذيل خلاصه كرد:
1. مؤلفه‏هاي جهان‏بيني اسلامي كدامند؟
2. ويژگي‏هاي انسان بر اساس روش انسان‏شناسي ديني كدامند؟
3. اهداف تعليم و تربيت اسلامي جهت پرورش انسان مورد نظر اين مكتب كدامند؟
4. روش‌هاي تربيتي كودكان بر اساس سيرة نبي‏اكرمˆ كدامند؟

7. قلمرو نظري تحقيق

پژوهش حاضر به منظور تلخيص ديدگاه‏هاي گوناگون دربارة انسان از منظر اسلام و نيز پرهيز از طولاني‏شدن مباحث، ضمن اذعان به اهميت مطالعات تطبيقي انجام يافته در اين حوزه، صرفاً به وصف و تحليل مباحث مطرح در چارچوب سؤال‏هاي تحقيق مي‌پردازد و تحليل و تبيين ديگر مقوله‏هاي مورد بحث، با در نظر گرفتن يافته‏هاي علمي در ساير نحله‏هاي فكري را به انجام پژوهشي ديگر موكول مي‏كند؛ بنابراين، قلمرو نظري تحقيق به طرح اصول جهان‏بيني اسلامي، ويژگي‏هاي انسان و اهداف تعليم و تربيت وي از ديدگاه اسلام و سيرة نبويˆ محدود مي‏شود. در چارچوب جهان‏بيني اسلامي، از مقوله‏هايي چون هستي‏شناسي[12]، انسان‏شناسي[13]، ارزش‏شناسي[14] و زيبايي‏شناسي[15] بحث مي‏شود كه در اين پژوهش بر حسب ضرورت و تناسب موضوع، از دو مقوله هستي‏شناسي و انسان‏شناسي بحث شده است.

ب) جهان‏بيني اسلامي

هر مكتب و عقيده‏اي براي تعريف و شناخت انسان در جايگاه مهم‏ترين پديده هستي و تبيين جايگاه او، ناگزير است تفسير و تحليلي از جهان هستي داشته باشد. سپس، در پرتو آن به تعريف انسان بپردازد. بر اين اساس، در اين قسمت به توضيح اصول جهان‏بيني اسلامي پرداخته مي‏شود.

1. هستي يك آفريده است و آفريدگاري دارد

جهان‏بيني اسلامي جهان‏بيني توحيدي است، و توحيد در اسلام به خالص‏ترين شكل بيان شده. از نظر اسلام، خداوند مثل و مانند ندارد )ليس كمثله شي( (شوري: 12)، شبيه چيزي نيست و هيچ چيزي را نمي‏توان به خداوند تشبيه كرد. خداوند بي‏نياز مطلق است، همه به او نياز دارند و او از همه بي‏نياز است )أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَي اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ(. (فاطر: 15) خداوند بر هر چيز آگاه )إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ( (شوري: 12)، و بر همه چيز توانا است )أَنَّهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(. (حج: 6) او مجمع كمالات به شمار مي‏رود )وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْني( (اعراف: 180) و به چشم ديده نمي‏شود )لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ(. (انعام: 103) به فرموده امام علي(ع) آغاز دين، معرفت و شناخت كردگار، و كمال معرفت، ايمان به ذات آفريدگار است. كمال ايمان در توحيد و يگانه دانستن او و تكامل توحيد در اخلاص به ساحت قدس ربوبي است و اخلاص هم فقط به احديت ذات حق و در پرتو نفي صفات زايد صورت مي‏گيرد.[16]
در جهان‏بيني توحيدي، جهان يك آفريده است و چيزي در هستي نيست كه از قلمرو آفرينش خداوند خارج باشد.[17] جهان در نگرش جهان‏بيني توحيدي با عنايت الاهي نگهداري مي‏شود و اگر لحظه‏اي عنايت خداوند از اين جهان گرفته شود، نابود خواهد شد. تمام واقعيت جهان از خدا و منتسب به حق است. در مقام تحليل، بايد بين آنچه تمام واقعيتش از يك چيز است با آنچه واقعيت اضافي‏اش از چيز ديگري، اما واقعيت وجودي‏اش از او نيست، تفاوت قائل شد. براي مثال، فرزند از پدر و مادر، ولي واقعيت وجودي‏اش غير از واقعيت اضافه و نسبتش به پدر و مادر است. در مقابل، تمام واقعيت جهان از آفريدگار، و واقعيت اضافه و نسبتش به حق يكي است. معناي مخلوق بودن همين است. اگر غير از اين بود، توليد نام مي‏گرفت نه تخليق.[18]

2. هستي غيب و شهادت دارد

جهان‏بيني اسلامي جهان را مجموعه‏اي از غيب و شهادت مي‏داند. در قرآن كريم، مكرر از غيب و شهادت، به ويژه از غيب ياد شده، و ايمان به غيب، ركن ايمان اسلامي است )الَّذِينَ يُؤمِنُونَ بِالْغَيْبِ(. (بقره: 3) غيب يعني نهان و به حقايقي اطلاق مي‏شود كه ناديدني هستند؛ يعني به علت نامحدود و غيرمادي‏بودن، قابل احساس به حواس ظاهره نيستند و به اين اعتبار آنها را نهان مي‏نامند. رابطة جهان غيب و شهادت رابطه‏اي شبيه رابطة اصل و فرع است. از قرآن كريم چنين استنباط مي‏شود كه هرچه در اين جهان وجود دارد، وجود تنزل يافته موجودات جهان ديگر است. آنچه در اين جهان به صورت امري مقدر و محدود است، در مرتبه‏اي و در جهاني مقدم بر اين جهان (جهان غيب)، به صورت وجودي نامقدر و نامحدود و به تعبير قرآن به صورت خزائن وجود دارد.[19]
علامه فقيد محمدتقي جعفري، ضمن انتقاد از ديدگاه‏هاي برخي از متفكران معاصر غربي از جمله سارتر و راسل، كه به‏طور محسوس ميان قلمرو طبيعت و ماوراي طبيعت مرزبندي كرده، ماوراي طبيعت را پوچ يا مفاهيمي تاريك و غير قابل وصول و بررسي علمي مي‏دانند، معتقد است كه مسلماً «وسايل درك يا به‏طور عموم جز نمودها و جريانات و ارتباطات معنا را در جهان طبيعت نشان نمي‏دهند و ما چنين فرض مي‏كنيم كه اين وسايل، قدرت شناساندن همه نمودها و جريانات و ارتباطات اجزاي عالم طبيعت (جهان هستي) را داشته و ما را با همه آنها آشنا مي‏سازد. آيا با اين وصف مي‏توانيم ادعا كنيم كه همه واقعيت‏هاي جهان هستي براي ما شناخته شده‏اند؟[20] در پاسخ به پرسشي كه درباره شناخت عالم هستي كرده، خود پاسخ منفي مي‏دهد و در ادامه اين‏طور مي‏نويسد: ترديدي نيست در اين كه واقعيت جهان با قطع نظر از شعور و آگاهي ما دربارة آن، وجود دارد و سفسطه بازي‏هايي كه ايده‏آليست‏هاي صف كشيده در دهليز نيهيلستي به راه انداخته‏اند، نتيجه‏اي جز افزودن بر ناداني‏هاي بشري در بر ندارد.[21] به اعتقاد وي، در جهان‏بيني اسلامي، فهم دقيق ماهيت سه عنصر اصلي جهان‏بيني يعني واقعيت، عوامل درك كننده و معرفت ضرورت دارد؛ زيرا منشأ همه مناقشه‏ها و اختلاف‏ها بين مكاتب فكري نيز چگونگي تفسير ماهيت سه عنصر مذكور بوده است.
در جهان‏بيني توحيدي، عالم شهادت عبارت از مجموعه آيه‏ها، پديده‏ها و سنت‏ها است. پديده‏هاي طبيعي مثل خورشيد، ماه، زمين و...، پديده‏هاي اجتماعي مثل خانواده، طبقات اجتماعي، ساخت سياسي و...، پديده‏هاي تاريخي مثل تمدن‏ها، ظهور و سقوط آنها و غيره.[22] آنچه در اصطلاح فلسفه، نظام جهان و قانون اسباب و مسببات خوانده مي‏شود، در زبان دين، سنت الاهي ناميده مي‏شود. از نظر اسلام، جهان داراي نظام متقن علّي و معلولي و سببي و مسببي است[23] كه در آن هرگز تغييري نخواهي يافت. پس پديده‏هاي جهان به يك سلسله قوانين ثابت و سنت‏هاي لايتغير الاهي محكومند. بدين ترتيب، ملاحظه مي‏شود كه در جهان‏بيني اسلامي هر دو عالم غيب و شهادت يا به تعبيري، طبيعت و ماوراي آن مورد نظر بوده و آنچه در اين رابطة مهم مي‏نمايد، جايگاه انسان در اين عالم هستي و هدف از خلقت او و مسئوليت وي در بودن در اين جهان است. اين همه را حضرت مولانا جلال‏الدين محمد مولوي، در يك بيت چنين بيان مي‏دارد:
دو سر هر دو حلقه هستي***به حقيقت به هم تو پيوستي
يعني اولاً، جهان داراي دو حلقه هستي (عالم غيب و شهاده) است و انسان از منظر جهان‏بيني اسلامي چنان جايگاه با عظمتي دارد كه اين دو عالم را به هم مي‏پيوندد. به عبارت ديگر، معرفت عميق انسان از جهان واقع، زمينه كشف حقايق و معارف و اسرار نهفته الاهي را، كه منظور همان عالم غيب است، فراهم مي‏آورد.

3. تكامل مداوم هستي و جهت تكاملي پديده‏هاي آن

عالَم در جهان‏بيني اسلامي، واقعيت متغير و متحرك، بلكه عين حركت است.[24] حركت عبارت از رهايي تدريجي چيزي از قوه و استعدادي و رسيدن به فعليت و كمال وجودي است. بنابراين، اگر موجودات هستي و نيز كل هستي داراي تمام كمال‏هاي وجودي خود باشند و هيچ كمبودي از لحاظ فعاليت‏هاي متناسب خويش نداشته باشند، حركتي وجود نخواهد داشت؛ چرا كه قوه و استعداد در آنها نيست تا از آن برهند و كمالي را فاقد نيستند تا در اثر كوشش به آن برسند؛[25] اما بايد توجه داشت كه هر پديده و موجودي بر اساس مدار تكاملي و ظرفيت وجودي خاص خود، به كوششي پيگير در جهت به فعليت رساندن استعدادهاي خود، اقدام مي‏ورزد. بنابراين، پديده‏ها در نظام هستي از نظر قابليت‏ها و امكان فيض‏گيري از مبدأ هستي با يك‏ديگر متفاوتند.
هر موجودي در هر مرتبه‏اي كه هست، از نظر قابليت استفاضه، استحقاق خاص خود را دارد. ذات مقدس حق كه كمال مطلق، خير مطلق و فياض مطلق به شمار مي‏رود، به هر موجودي كه براي او ممكن است از كمال وجودي اعطا مي‏كند. بنابراين، كمال هر موجودي با موجود ديگر تفاوت دارد.[26] جهان هستي كه حدوث زماني داشته، عين حركت است، هدفي دارد؛ زيرا حركت بدون هدف محال است. نمي‏شود چيزي حركت كند و تمام سمت‏ها و جهت‏ها براي او يكسان باشد و رابطة ويژه‏اي با هيچ كدام از آنها نداشته باشد؛ بنابراين، براي هر حركتي پايان و هدفي خاص وجود دارد كه قبل از رسيدن به آن پايان و هدف مخصوص، سيال، و با رسيدن به آن ثابت مي‏شود؛[27] پس جهان ما، جهاني هدفدار است؛ يعني درون موجودات كششي خاص به سوي هدف كماليشان وجود دارد. پديده‏ها با نيروي مرموزي كه درونشان هست، به سوي كمال‏شان كشيده مي‏شوند. اين نيرو همان است كه از آن به هدايت الاهي تعبير مي‏شود. با اين اوصاف، جهان، واقعيت هدايت شده، و تكامل جهان، تكامل هدايت شده است. تمام ذرات جهان در هر مرتبه‏اي كه هستند، نور هدايت دارند. غريزه، حس، عقل، الهام، وحي همه مراتب هدايت عامه جهانند. در سوره طه آيه 50 اين‏گونه آمده است: )قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطي كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي(؛ پروردگار ما آن است كه به هر چيز آن نوع خلقتي كه شايسته‏اش بود عطا؛ سپس آن را هدايت كرد.[28]
هدفي كه همه موجودات بر اساس هدايت الاهي به سوي آن در حركتند چيست؟ از نظر قرآن كريم هر چيزي كه به سوي كمال وجودي خود در حال حركت است، در حقيقت هدفي جز عبادت خداوند ندارد. يگانه راه تكامل هر پديده در بندگي خداوند است. )إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً( (مريم: 93)؛ هيچ موجودي در آسمان‏ها و زمين نيست، مگر اينكه در حال عبوديت خداوند است.[29] پس تمام اجزاي هستي از پست‏ترين جزء ماده تا عالي‏ترين جلوه‏هاي آن، همه و همه در حال عبادتند و در پرتو اين مفاهيم والا است كه معناي حديث شريف «العبوديه جوهره كنهها الربوبيه»[30] از امام صادق(ع) روشن مي‏شود.

4. معاد

هستي در جهان‏بيني اسلامي، واحد تجزيه‏ناپذير است؛ يعني رابطة اجزاي جهان اين گونه نيست كه بتوان فرض كرد قسمت‏هايي از آن قابل حذف و قسمت‏هايي قابل ابقا باشد. حذف بعضي، مستلزم عين حذف همه اجزا است. همچنان كه ابقاي بعضي، عين ابقاي همه است. بنابراين، هستي، سامانه‏اي است كه همه اجزاي آن به‏طور دقيق با هم در ارتباطند و يك واحد حقيقي را تشكيل مي‏دهند. اين واحد حقيقي در حركت است و هيچ‏گونه سكون و آرامشي در او وجود ندارد و چون در حركت است، هدف و مقصد نهايي براي آن ضرورت خواهد داشت.[31] بنابراين، جهان داراي هدف نهايي است كه با نيل به آن از قوه به فعليت رسيده، آرام خواهد شد. قرآن كريم آخرت را جهان قرار و آرامش مي‏خواند. )وَ إِنَّ الاْخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ( (مؤمن: 39)؛ اين قرار و آرامش را مي‏توان به نوعي پايان حركت هستي تلقي كرد.

ج) ويژگي‏هاي انسان از ديدگاه اسلام (انسان‏شناسي ديني)

انسان در جايگاه يكي از پديده‏هاي هستي، سرنوشتي جدا از ساير پديده‏هاي جهان نمي‏تواند داشته باشد. در عين حال، اين پديده (انسان) ويژگي‏هاي مختص به خود را دارد. اين ويژگي‏ها سبب شده كه تكامل و شيوه تكامل آدمي با ساير پديده‏ها متفاوت باشد.

1. ويژگي تكاملي انسان

ويژگي تكاملي انسان از ويژگي وجودي و ماهيت او سرچشمه مي‏گيرد. انسان در عين اينكه مركب حقيقي و واحد حقيقي به شمار مي‏رود، موجودي داراي دو بعد اساسي است. اين موضوع سبب امتياز او از ديگر موجودات مي‏شود. يكي بعد مادي يا خود طبيعي كه همان تمايلات و غرايز او است و ديگري بعد معنوي كه جنبة ملكوتي دارد و در فلسفه، روح ناميده مي‏شود.[32] بُعد مادي انسان محسوس‏تر از جنبه معنوي او و فعليت يافته است. برعكس، بُعد معنوي انسان كه امري بالقوه مي‏نمايد، حياتي‏تر، با اهميت‏تر و بامعناتر است؛ يعني در طليعه پيدايي، امري بالقوه و هم‏سطح طبيعت است كه در اثر تكامل جوهري مجرد مي‏شود. فعليت يافتن و تحقق بُعد معنوي انسان به شرايط مناسب بستگي دارد؛ به طوري كه مي‏تواند بر حسب مساعدت يا عدم مساعدت شرايط، فعليت يابد يا نيابد و در صورت فعليت يافتن، به طور كامل تحقق يابد يا به‌طور ناقص. همچنين كيفيت تحقق آن، بسته به شرايط، در موارد گوناگون متفاوت است. به صورتي كه مي‏تواند يا به افراط يا به تفريط كشانده شود يا بين جنبه‏هاي مختلف آن هماهنگي پديد آيد.[33]
ارتباط بين دو بُعد وجودي انسان بسيار قوي است. اول آنكه بُعد مادي، ميدان فعاليت بعد روحي انسان است و اين بُعد در بُعد مادي به فعليت مي‏رسد. سير تكاملي انسان از حيوانيت آغاز و به‌سوي انسانيت كمال مي‏يابد. روح انسان در دامن جسم او زاييده مي‏شود، تكامل مي‏يابد و به استقلال مي‏رسد. البته انسانيت در انسان اصالت و استقلال دارد و صرفاً انعكاسي از زندگي حيواني او نيست.[34] دوم آنكه، بعد مادي همواره طالب اشباع بي‏قيد و شرط و جوياي تأمين و تضمين خود است. جاذبه‏ها و كشش‏هايي مثل ميل به غذا، ميل به خواب، ميل به استراحت و امثال اينها انسان را به سوي بُعد مادي خود مي‏كشاند. در عين حال، بُعد معنوي انسان نيز داراي كشش‏هايي است كه انسان را به سوي خود مي‏كشد. به علت اين عناصر متضاد همواره در انسان كشمكش دروني وجود دارد كه او را از اين سو به آن سو مي‏كشاند. اين تضاد دروني همان است كه در زبان دين، تضاد عقل و جهل، عقل و نفس يا روح و بدن ناميده مي‏شود. سوم آنكه، تكامل انسان به لحاظ بدني و عضوي به حد توقف رسيده است. پس قلمرو تكامل انسان در بعد معنوي او است. حال اين بعد استعدادهاي گوناگوني دارد. بنابراين، كمال وجودي انسان در گرو رشد و پرورش همه استعدادهاي موجود و ظهور و بروز كليه صفات و خصايص نوعي او در حد كمال است. پس انساني به تكامل رسيده كه به سوي يك استعداد گرايش نيابد، بلكه همه استعدادهاي خود را با هم رشد دهد.

2. ويژگي عقل

بين استعدادهاي خاص انسان، استعداد عقلاني اهميت ويژه‏اي دارد. در انسان‏شناسي اسلامي بر اين وجه از ويژگي انسان تأكيد بسياري شده است به گونه‏اي كه آن را پيامبر باطني انسان شمرده و اصول دين را جز با تحقيق عقلاني نپذيرفته و در فروع دين نيز عقل را يكي از منابع اجتهاد معرفي كرده است. عقل در مقام ابزاري آن، نيرو و قوه تجزيه و تحليل است كه با آن مي‏توان خير را از شر تميز داد. در واقع، منظور از عقل، در جايگاه منبعي از منابع تعليم و تربيت اسلامي، استعداد يا نيرويي است كه انسان با آن، حقيقت را از خطا، حق را از باطل يا درست را از نادرست تشخيص مي‏دهد و به شناخت و معرفت كلي مي‏رسد.[35] به بيان ديگر، توانايي درك و تميز، تشخيص، مقايسه و پيش‏بيني منوط به جنبه عقلاني انسان مي‏شود.[36]

3. ويژگي آزادي

انسان به حكم آنكه داراي جوهر روحاني مستقل است و اراده‏اش از درون ذات روحاني‏اش سرچشمه مي‏گيرد، مختار و آزاد است.[37] اختيار داشتن با مقهور غير نبودن مساوي است. بدين منظور، بايد مرزهاي خودي و بيگانه شناخته شود. عوامل بيگانه به دو دسته‏اند: بيروني و دروني؛ يعني نه‏تنها بيگانگان بيروني مي‏توانند اراده انسان را به اسارت درآورند، بلكه بيگانگان دروني نيز مي‏توانند آن را تحت سلطه خود درآورند. اين بيگانگان دروني همان رذايل هستند كه انسان براي آزاد و مختار بودن ناگزير است خود را از آنها برهاند.[38] بيگانگان بيروني عبارتند از: جامعه، طبيعت و تاريخ. اين عوامل با ايجاد محدوديت‏ها مي‏توانند ارادة انسان را تحت تأثير قرار دهند. به‏طور مثال، محيط طبيعي محدوديت‏هايي را پيش‌روي انسان نهاده يا جامعه تعيين‏كننده نوع زبان فرد، نحوة بروز و كنترل عواطف، فرهنگ و تمدن او است. در عين حال انسان مي‏تواند با نيروي تفكر و تعقل خود اين محدوديت‏ها را كنترل كند. براي مثال، در مورد محدوديت‏هايي كه محيط طبيعي براي انسان پديد آورده است، آدمي مي‏تواند با نيروي تعقل، قوانين كلي جهان را كشف و به كمك اين قوانين خود را از جبر محيطي و محدوديت‏هاي طبيعت برهاند.[39] همان‏گونه كه خداوند وعده داده است، نيروهاي طبيعت را به تدريج زير سلطه خويش درآورد.
از ديدگاه اسلام، انسان مي‏تواند با انتخاب ابزار و به‏كارگيري آنها جامعه و تاريخ را مطابق با اراده خويش بسازد، نه آنكه محصول آنها باشد. او در انتخاب اهداف و راه و روش زندگي خويش آزاد است و اگر چنين نبود، موضوع مسئوليت انسان منتفي مي‏شد؛ چرا كه اساساً آزادي و اختيار انسان از يك‌سو و مسئوليت وي از سوي ديگر لازم و ملزوم يك‏ديگرند.[40] ذكر اين نكته نيز لازم است كه آزادي مورد نظر اسلام فقط در چارچوب قوانين الاهي معنا مي‏يابد و از نوع آزادي به معناي آنچه امروزه در ليبراليسم غرب مفهوم مي‏شود، متفاوت است.

4. ويژگي خودآگاهي

انسان ميان انواع آفريدگان، يگانه موجودي است كه ظرفيت و توان خودآگاهي دارد. خودآگاهي عبارت از ادراك كيفيت و سرشت خويش، كيفيت و سرشت جهان و كيفيت و سرشت رابطة خويش با جهان است.[41] اسلام عنايت ويژه‌اي به اين نكته دارد كه انسان خود را بشناسد و موقعيت خويش را در جهان آفرينش تشخيص دهد. اين همه تأكيد در قرآن دربارة انسان براي اين است كه انسان خويشتن را، آنچنان كه هست، بشناسد و مقام و موضع خود را در عالم وجود درك كند. هدف از اين شناخت نيز آن است كه خود را به مقام والايي كه شايسته آن است برساند.[42] )وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ( (حشر: 19)؛ از آنان مباشيد كه خدا را فراموش كردند، پس خدا آنها را از خودشان فراموشانيد. آنان همه فاسقانند. رسول‌اكرمˆ نيز مي‏فرمايد: «من عرف نفسه عرف ربه»؛ هر كه خود را بشناسد، خداي خويش را مي‏شناسد.
من عرف زين گفت شاه اوليا***عارف خود شو كه بشناسي خدا
خود انسان همان چيزي است كه روح الاهي ناميده مي‏شود و با شناخت آن است كه انسان احساس شرافت، كرامت و تعالي مي‏كند؛ به خداي خويش پي‌مي‏برد و مقدسات اجتماعي و اخلاقي برايش معنا و ارزش مي‏يابد.

5. ويژگي هدفمندي انسان

بر اساس ويژگي‏هاي متعدد و متنوعي كه براي انسان متصور است، به نظر نمي‏رسد استعدادهاي او براي رسيدن به كمال مطلوب و نوع ماهيتي كه مي‏تواند به دست آورد، محدود باشد. بستر حركت تكاملي انسان در قرآن صراط‌المستقيم نام يافته، و آن مسيري است كه نه به افراط گرايش دارد، نه به تفريط.[43] در اين بستر، انسان رو به سوي كمال مطلق دارد.«إِلي رَبِّكَ مُنْتَهاها»؛ بنابراين، در منطق اسلام، هدف اصلي زندگي جز خدا چيز ديگري نمي‏تواند باشد. قرآن مي‏فرمايد: )ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ( (ذاريات: 56). يا از زبان حضرت ابراهيم نقل مي‏كند: )إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ( (انعام: 162)؛ نماز و عبادت و زندگي و مرگ من براي پروردگار جهانيان است. البته، لازم به يادآوري است كه در راه رسيدن به اين هدف، اهداف ديگري نيز وجود دارند كه در فرايند زندگي انسان همسان، هم‏عرض و در يك رتبه نيستند. برخي از اين هدف‏ها، هدف‌هاي مقدماتي و زمينه‏ساز نيل به هدف‌هاي بالاتر و برخي ديگر، هدف‌هاي ميانه و حد واسط هدف‌هاي مقدماتي و نهايي هستند. به عبارت ديگر اين سه دسته هدف (هدف مقدماتي، واسطه‏اي و نهايي) در طول يك‏ديگرند. مقصود از هدف و كمال نهايي انسان، نقطه‏اي است كه كمالي فراتر از آن براي انسان متصور نيست و قرآن مجيد از اين نقطه اوج، با واژگان فوز (كاميابي)، فلاح (رستگاري) و سعادت (خوشبختي) ياد كرده است.[44] مصداق اين كمال نهايي قرب به خداوند است[45] كه همه كمالات جسمي و روحي، مقدمه رسيدن به آن، و انسانيت انسان در گرو دست‌يابي به آن است.[46]

د) تعليم و تربيت

«تربيت» در لغت به معناي رشد و نما دادن، زياد كردن و مرغوب يا قيمتي ساختن است.[47] انسان، استعدادهاي گوناگوني دارد كه با تقويت و تربيت هر يك از آنها شخصيتي مي‏يابد و چون در ابتدا و پيش از تربيت، بعد حيواني انسان بالفعل است، بر مقتضاي فطرت و بعد معنوي خود عمل كردن دشوار مي‏نمايد. پس بر خلاف بعد مادي يا حيات طبيعي محض، بعد روحي انسان، به تعليم و تربيت و اراده به فعليت رساندن استعدادهاي خود نياز شديد دارد. فقط اين اراده است كه انسان را متولد مي‏سازد؛ يعني از موقع بروز اين اراده است كه فرد در جايگاه انسان شروع به زندگي مي‏كند. پيش از بروز آن، حيواني است كه استعدادهاي متنوعي دارد.[48] بنابراين، براي به فعليت رساندن بعد معنوي انسان، به شرايط مساعد و مناسب نياز است كه چون اين شرايط فراهم آيد، رشد استعدادها آغاز مي‏شود. در واقع، تربيت از يك ديدگاه، اتخاذ تدابير مقتضي جهت فراهم ساختن شرايط مساعد براي رشد استعدادهاي انساني است. به بيان ديگر، منظور از تربيت انسان، به فعليت رساندن استعدادهاي بالقوه موجود در او است.[49]

هدف تعليم و تربيت

چون براي هر موجودي كمالي است كه هدف خلقت او به تبع آن هدف رسيدن به آن كمال است، هدف تعليم و تربيت، تسهيل سير صعودي و استكمالي انسان به سوي حالت كمالي است كه در خلقتش مقدر شده است.[50] در واقع، هدف نهايي تعليم و تربيت در اسلام، رضاي خدا و تقرب ذات او است.[51]
هدف، اخلاص و نزديك شدن به كانون بي‏منتهاي هستي است كه با فزوني و استكمال در ايمان، علم، اراده، انديشه، خلاقيت و نظم و نسق در زندگي همراه و هماهنگ خواهد بود. اين هدف فقط شعار نيست، بلكه مظاهر و ابعادي دارد كه مي‏توان آنها را به نوعي هدف‌هاي زمينه‏ساز ناميد. اين هدف‌هاي زمينه‏اي را مي‏توان به صورت‏هاي گوناگون طبقه‏بندي كرد.[52] مظاهر و ابعاد تقرب به خداوند را در سه طبقه جاي مي‏دهد كه عبارتند از: خودشناسي و حركت انسان به سوي كمال، خدمت به خلق و برخورد مسئولانه با جهان طبيعت[53] نيز اين هدف‌هاي زمينه‏ساز را در چهار طبقه، يعني تعليم و تربيت فرد درباره مبدأ آفرينش، تعليم و تربيت فرد در مورد خويشتن، تعليم و تربيت فرد كه با جامعه بشري مرتبط است و تعليم و تربيت فرد كه با عالم طبيعت ارتباط دارد، جاي مي‏دهد. در ادامه، با قبول و استناد به طبقه‏بندي پيشين در تشريح هر يك از آنها خواهيم كوشيد.

1. تعليم و تربيت فرد درباره خدا

در اين مقام، تعليم و تربيت بايد در جهت برقراري ارتباط انسان با مبدأ آفرينش برآمده و راه پرستش و بندگي خداوند را كه همان هدف نهايي خلقت هستي و انسان است، هموار سازد. اعطاي آزادي و اختيار از جانب خداوند به انسان، همراه با أخذ تعهدي بوده است كه آدمي را به استفاده از استعدادهاي خود در جهت بندگي و شناخت و انتخاب نزديك‏ترين راه (صراط المستقيم)، رسيدن به او ملزم مي‏سازد. قرآن كريم در اين زمينه مي‏فرمايد:
)وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلي شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلِينَ( (اعراف: 172) و هنگامي كه خداي تو از پشت فرزندان آدم ذرية آنها را بر گرفت و آنها را بر خود گواه ساخت كه من پروردگار شما هستم، همه گفتند بلي، ما به خدايي تو گواهي مي‏دهيم كه ديگر در روز قيامت نگوييد ما از اين واقعه غافل بوديم.
اين تعهد فطري كه بنيانش در ساخت وجودي انسان‏ها است، او را وا مي‏دارد تا از وسوسه‏هاي نفساني بپرهيزد و از پيروي شيطان خودداري كند. پس تعهد انسان در برابر خداوند به واسطه استعداد شناخت، آگاهي، آزادي، اراده و هدايتي است كه از جانب خداوند به عمل آمده.
يكي از جلوه‏هاي ارزشمند اين تعهد فطري ايمان است كه در واقع ضرورت تعليم و تربيت نيز در رشد اين صفت ارزشمند معنا مي‏يابد. تعليم و تربيت بايد بر معرفت و ايمان به خداي يكتا و اعتقاد به اسلام و حسن قبول به قرآن مبتني باشد و به عمل بر اساس همان علم و ايمان نيز بينجامد.[54] ايمان آن چيزي است كه، هم قادر است جلو انسان را از منفعت‏پرستي تا حدود فراواني بگيرد و هم براي انسان مطلوب‏ها و خواسته‏هاي ماوراي منافع فردي و مادي را عرضه مي‏دارد، مطلوب مي‏سازد و مي‏آفريند و آن وقت عقل انسان را به سوي همان مطلوب پيش مي‏برد.[55] بنابراين، نظام تعليم و تربيت ارزشمند، نظامي است كه انسان را به سوي ايمان به پروردگارش و عمل صالح سوق دهد و بذر گرايش به خداوند را كه به صورت فطري در نهاد بشر قرار داده شده، شكوفا، و آن را به عمل منتهي سازد. در واقع، از نظر قرآن شرط اصلي وصول انسان به كمالاتي كه بالقوه دارد، ايمان است. با ايمان، علم از صورت ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج مي‏شود و به صورت ابزار مفيد در مي‏آيد.[56]

2. تعليم و تربيت فرد درباره خود

تعليم و تربيت در اين باره بايد بر شناخت و معرفت استعدادهاي گوناگون انساني و ابعاد مختلف جسمي، رواني، قواي مادي و معنوي، نقاط ضعف و قوت انسان مبتني باشد.[57] تهذيب و تربيت بُعد معنوي انسان در گرو آگاهي او است. هر انساني به مقدار آگاهي و معرفتش مي‏تواند رشد يابد و كامل شود. پس مهم‏ترين عامل رشد و تكامل انسان آگاهي او است. انسان متعهد انساني است كه موقعيت خود را در جهان شناخته و در به ثمر رساندن ملكات نفساني خود كوشا باشد.[58] افزون بر اين، از آنجا كه انسان پرتويي از كمال مطلق و نشأت او از خدا است، وظيفه دارد خود را به صفات خداوند متصف كند و هرگز گرد ظلم و بي‏عدالتي و ديگر انحراف‏هاي اخلاقي و اجتماعي نگردد.[59]
چنانچه ملكات نفساني انسان را مورد توجه قرار دهيم، تقوا نيكوترين فضيلت او است. تقوا به معناي حفظ و نگهداري است. وقتي اين كلمه در زمينه اخلاقي و تربيتي به كار مي‏رود، به معناي حفظ خود، تسلط بر خود، اداره خود و قرار دادن اعمال و رفتار خود در مسير منطقي است. پس هدف اين است كه انسان به صورتي تربيت شود تا اداره‏كننده خويشتن باشد. تمايلات يا هواي نفساني خود را تحت كنترل درآورد و از آنچه غير منطقي و غير عقلاني است، خود را دور كرده و آنچه را شايسته انسان بودن او است، انجام دهد. بنابراين، تقوا به معناي عام كلمه، لازمه زندگي هر فردي است كه مي‏خواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل سليم زندگي، و از اصول معيّني در زندگي خود پيروي كند.[60] تقواي ديني و الاهي يعني انسان از اصول و روشي كه دين براي زندگي معيّن ساخته، پيروي كند. بنابراين، اهميت دادن به واجبات نخستين گام در مسير رشد و تعالي انسان است و از سوي ديگر بايد از آنچه دين خطا، گناه و پليدي شناخته، خود را حفظ و صيانت كند؛[61] چرا كه گناه، انسانيت انسان را از بين برده، وجدان اخلاقي را در انسان مي‏كشد و او را به مرحله‏اي مي‏رساند كه قرآن مي‏فرمايد: )أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ( (اعراف: 178).

3. تعليم و تربيت فرد درباره طبيعت

تعليم و تربيت در اين بعد بايد بر شناخت عالم طبيعت و كشف قوانين حاكم بر آن مبتني باشد، بنابراين، بايد روحيه تتبع و تفكر را در آدمي ايجاد و تقويت كند و افراد را به تحقيق، ابداع و ابتكار تشويق و كسب تخصص‏هاي لازم و استفاده از امكاناتي را كه در طبيعت موجود است، در سرلوحه برنامه‏هاي خود قرار دهد.[62] اسلام استفاده از طبيعت را در حد معقول و منطقي نه تنها منع نمي‏كند، بلكه به صراحت توصيه مي‏كند كه از آن بهره گيريد. البته، اسلام هر نوع تخريب، بهره‏كشي، آلودگي، از بين بردن منابع يا هرگونه استفاده انحصارگرايانه غير اخلاقي و غير انساني از طبيعت را غير مجاز دانسته و به ايجاد آبادي در زمين توصيه فرموده است.[63]
طبيعت، امكانات و نعمت‏هاي فراواني را در جهت رشد فردي و اجتماعي انسان در اختيار او قرار مي‏دهد. برخورداري از اين امكانات، سبب طرح مسئوليت انسان در برابر طبيعت و جهان آفرينش شده است. تصميم‏هاي نادرست و اقدام‏هاي بي‏اندازه بشري مي‏تواند اختلال‏ها و لطمه‏هاي كم و بيش بزرگي را بر تعادل و سلامت محيط طبيعي وارد آورد. مسلم است كه عكس‏العمل چنين صدمه‏هايي دير يا زود، مستقيم يا غير مستقيم گريبانگير خود او خواهد شد. بنابراين، نظام تعليم و تربيتي بايد در افراد احساس مسئوليت درباره محيط زيست، طبيعت و امكانات موجود در آن را پديد آورد. اما به لحاظ ارزشي همان‏گونه كه مي‏دانيم، قرآن از طبيعت به‏صورت آيه‏اي براي اثبات وجود خدا، آخرت و آفرينش استفاده مي‏فرمايد. قرآن خدا را نه‏تنها در آسمان‏ها بلكه از درون خاك به مؤمنان معرفي مي‏كند و مي‏فرمايد: )قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْ‏آخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ( (عنكبوت: 20)؛ «در زمين سير كنيد تا ببينيد چگونه خداوند آغاز خلقت كرده؛ سپس آخرت پديد مي‏آورد. همانا كه خداوند بر هر چير توانا است». بنابراين، قرآن آثار و امكانات طبيعت را نعمت‏هاي خدادادي براي بهره‏برداري و شكرگزاري انسان‏ها مي‏داند و آنها را وسيله زندگي، نيروگيري در طريق تقوا، توجه به خدا و حركت به سوي سعادت تلقي مي‏كند. پس تعليم و تربيت بايد از اين بعد طبيعت نيز در جهت رشد و پرورش انسان‏ها بهره گيرد.

4. تعليم و تربيت درباره جامعه

در نظام اسلامي كوشش در جهت تشخيص و شناسايي نيازهاي جامعه در همه زمينه‏ها و كسب دانش و آگاهي‏هاي لازم و انجام ديگر مقدمات به منظور رفع اين نيازها، چنان اهميتي دارد كه از آن به صورت تكليف شرعي نام مي‏برد.[64] درباره اين مسأله، تعليم و تربيت بايد بر شناخت و تبيين ارزش‏هاي زندگي گروهي در ابعاد اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي، و نيز بر ايمان قلبي به اين ارزش‏ها مبتني باشد و افراد را در عمل هماهنگ با اين علم و ايمان در جهت تشكيل خانواده و امت اسلامي سوق دهد. در قلمرو روابط فرد با جامعه، گام اول آشنايي با مفاهيم گوناگون زندگي گروهي، مزايا و محدوديت‏هاي زندگي اجتماعي، شناخت گروه‏هاي اجتماعي و ارزش‏ها، معيارها و قوانين حاكم بر آنها از ديدگاه اسلام و كشف، درك و دريافت اصول تشكيل و تداوم و اعتلاي جوامع بشري نظير تعاون، برابري، برادري، آزادي، استقلال و... خواهد بود.[65]
چنين علم و ايماني بايد فرد را به شركت داوطلبانه و مسئولانه در فعاليت‏هاي مربوط به جوامع كوچك و بزرگ سوق دهد و به رعايت حقوق ديگران وا دارد. در اين مناسبات انساني است كه يكي از عالي‏ترين ويژگي‏هاي آدمي يعني احسان مطرح مي‏شود. احسان، نيكي كردن به ديگران و مراعات مردم است.[66] قرآن مي‏فرمايد: )إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبي وَ يَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ(. (نحل: 90) از نظر اسلام، احسان به مردم چنان اهميتي دارد كه افراد تسليم در برابر خداوند، و نيكوكاران را شايسته پاداشي بزرگ مي‏داند:)بَلي مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ(. (بقره: 112)
همچنين تعليم و تربيت بايد سازگاري و مخالفت با جامعه را به فرد بياموزد. در سازگاري، انسان ضمن حفظ ويژگي‏هاي فردي بايد درصدد تفاهم و وحدت با ديگران برآيد. سازگاري در جامعه به معناي مطلق تسليم در برابر جمع يا تأييد وضع موجود نيست، بلكه فرد ضمن اينكه با ديگران مي‏زيَد، استقلال و هويت فردي خود را نيز حفظ مي‏كند و آزاد است تا هدف و خط مشي زندگي خود را بر اساس تجربيات و امكانات موجود برگزيند.
مخالفت فرد با جامعه نيز جنبه ديگر تعليم و تربيت است. اختلاف نظر امري طبيعي است. افراد از لحاظ خصوصيات رواني، تجربيات اجتماعي، امكانات و تخصص با هم تفاوت دارند. تفاوت‏ها اين فرصت را فراهم مي‏آورد تا افراد طبق استعدادهاي خود پرورش يابند و نقش خود را در زندگي جمعي ايفا كنند. البته، تعليم و تربيت بايد تفاوت ميان مخالفت اصولي با منفي‏بافي، عيب‏جويي، حمله و تعرض به ديگران را نيز به افراد بياموزد.[67] شايان ذكر است كه كسب تجربيات مذكور از طريق جامعه‏پذيري يا اجتماعي شدن اوليه و ثانويه ميسر مي‏شود. از آنجا كه جامعه‏پذيري اوليه به‏طور عمده از طريق والدين و روش‌هاي تربيتي دوران كودكي حاصل مي‏شود، در ادامه، به واسطه اهميت اين بخش از آموزش در فرآيند كلي تعليم و تربيت انسان، به بررسي روش‌هاي تربيتي كودك بر اساس سيرة نبي گرامي اسلام خواهيم پرداخت.

سيرة تربيتي پيامبر اعظمˆ در خصوص كودكان
1. مفهوم‏شناسي
1 ـ 1. سيره

براي واژه «سيره» دو معناي متفاوت ولي نزديك به هم ارائه شده است. معناي اول به نوع عمل و چگونگي آن و معناي دوم، به قاعده و سبك آن اشاره دارد. در معناي اول، كليت رفتار و فعاليت‏هاي آدمي مد نظر است. در حالي كه، در معناي دوم، كه اخص از معناي اول است، به روش‏ها و قواعدي اشاره مي‏كند كه حاكم بر سيرة يا رفتار و اعمال به معناي أعم كلمه است.[68] بدين ترتيب، زماني كه از سيرة تربيتي پيامبر اعظمˆ صحبت به ميان مي‏آيد، منظور مجموعه اصول و قواعد و سبك‏هاي تربيتي منتسب به حضرت است. از آنجا كه گفتار آدمي نيز در مقوله رفتار قابل بررسي است، سيرة را مجموعه اقوال و افعال شخصيت بزرگوار نبي‏اكرم اسلامˆ دانسته‏اند كه معادل واژه سنت است و در عرف مورخان نيز چنين بوده است.

2 ـ 1. تربيت

در لغت، واژة «تربيت»، كه از مادة رَبْوَ گرفته شده به معناي رشد و نمو كردن و افزوده شدن و بركشيدن آمده است.[69] به طور كلي، از ديدگاه نگارندگان اين سطور، تربيت امري متناظر بر اهدافي از پيش تعيين شده است و مجموعه فعاليت‏هايي را شامل مي‏شود كه با طرح و برنامه و خط مشي‏هايي معيّن، محتوايي كه مطلوب و متناسب با حال و وضع متربي باشد و آثار مطلوبي بر رفتار، كردار، اخلاق، شناخت و نگرش وي پديد آورد، از طرف افرادي كه مربي ناميده مي‏شوند، به صورت رسمي، يا غير رسمي ارائه مي‏شود.
بنا به تعريف پيش‏گفته، آنچه از سيرة تربيتي پيامبر اعظمˆ مستفاد مي‏شود، نقش تربيتي عام و خاص حضرت است؛ بدين معنا كه كليه رفتارهاي پيامبر اكرمˆ به دليل الگو بودن براي عموم مردم مسلمان، كاركردي آموزشي و تربيتي داشته، از لحاظ اخلاقي، اجتماعي، سياسي اقتصادي و معيشتي و حتي نظامي الهام‏بخش رفتار عموم مردم بوده است. در اين تعبير، سيرة نبي گرامي حالت يا نقش تربيتي عام داشته است و دارد. اما منظور از جنبه‏هاي خاص تربيتي، آن بخش از سيرة رسول اكرمˆ مورد نظر است كه اختصاصاً براي تربيت و تغيير در رفتار و اخلاق و نگرش افراد در وضعيت ويژه تربيتي تعريف شده است.

3 ـ 1. تربيت كودك

تربيت كودك بر اساس سيرة نبوي عبارت از مجموعه اقوال و افعال نبي‏اكرمˆ است كه خاص تربيت و پرورش كودكان بوده و به تعبيري كه پيش‏تر بيان كرديم، به نقش خاص تربيتي سيرة اشاره دارد. در اين مقام، آنچه از رفتار و نوع برخورد رسول‏اكرمˆ با كودكان ملاحظه و آنچه از گفتار ايشان در اين زمينه ضبط شده است، مجموعاً سيرة تربيتي پيامبر اعظمˆ در خصوص كودكان در نظر گرفته شده است.

2. ميزان‏هاي تربيتي خاص كودكان در سيرة نبوي

فرض مسلم ما اين است كه، آنچه از طرف نبي‏اكرمˆ دربارة انسان به‏طور كلي، و دربارة تربيت وي به‌طور أخص و نيز آنچه به‌طور ويژه در مورد تربيت كودكان بيان شده است، در عالي‏ترين سطح ممكن چه از لحاظ معرفتي و چه از لحاظ هستي‏شناختي يا از لحاظ اخلاقي و زيبايي‏شناسي قرار دارد. بدين لحاظ، اعتقاد داريم كه سيرة حضرت در خصوص تربيت كودكان به دليل جايگاه خطير آن در مجموعه دوره‏هاي تربيتي را بايد با استناد به روش‌هاي تفسيري[70] يا تفهمي[71] به‏طور دقيق بررسي كرد و مضامين تربيتي و ميزان‏هاي خاص پرورش كودك را از آن استخراج و آنها را به شيوه‏اي كه قابل كاربرد عيني در نظام تعليم و تربيت اطفال و كودكان باشد ارائه داد؛ زيرا نگاه حضرت به مسأله تربيت انسان كه اساس فلسفه بعثت همه پيامبران الاهي و در رأس آنها پيامبر اعظمˆ بوده، محدود به زمان و مكان و افرادي خاص از نژاد، قبيله يا طبقه‏اي معيّن نمي‏شده است. پس شايسته است تا با پيشرفت دامنة فهم بشر دربارة هستي و آفرينش انسان، سيرة حضرت در اين خصوص، يعني تربيت كودك، بررسي و بارها ارزيابي، و موازين تربيتي آن، متناسب با زمان‏هاي گوناگون استخراج و تبيين شود. بدين منظور، در اين قسمت كوشيده شده تا به صورت خلاصه و ايجاز، آن‏گونه كه مطلوب نظر محققان و دانشمندان باشد، به بخشي از سيرة آن بزرگوار در خصوص تربيت كودك اشاره كنيم.
أ. ضرورت تربيت فرزند: از قول پيامبر اعظمˆ گفته شده است كه «اگر پدري فرزندش را تربيت كند، بهتر از اين است كه روزي يك و نيم كيلوگرم طعام صدقه بدهد».[72] اگر وضعيت اجتماعي زمان حضرت رسولˆ در مكه و مدينه و نيز وضعيت اقتصادي و معيشتي مسلمانان در آن روزگار را مد نظر قرار دهيم، ارزش يا قدر واقعي ميزان يك و نيم كيلو طعام در هر روز تا حدودي مشخص مي‏شود. نكته‏اي كه از لحاظ اقتصاد آموزش و پرورش در اين روايت استنباط مي‏شود آن است كه، هزينه كردن براي امر آموزش و پرورش كودك ارجح است بر صدقه‏اي كه در راه خدا به مستمندي داده شود. صدقه دادن در اسلام داراي بار ارزشي بالايي، چه از لحاظ فردي و چه از لحاظ اجتماعي است و توصيه‏هاي فراواني چه از ناحيه وحي، در آيات قرآني و چه در كلام معصومان‰ براي مسلمانان و مؤمنان ارائه شده است. اما در مواجهه با هزينه كردن جهت تربيت فرزند، از ديد نبي اكرمˆ، مرتبت پايين‏تري دارد.
ب. تأثير محيط و وراثت بر تربيت فرزند: در رواياتي از پيامبر عظيم‏الشأنˆ آمده است: «دقت كن كه فرزندت را در چه نسل و نژادي قرار مي‏دهي؛ چرا كه رگ و ريشة خانوادگي در فرزند دخالت دارد».[73] در كلامي ديگر نيز مي‏فرمايد: «هر مولودي بر فطرت الاهي از مادر متولد مي‏شود و اين پدر و مادر هستند كه او را يهودي، نصراني و يا مجوسي بار مي‏آورند».[74] دو روايت پيش‏گفته بيانگر جايگاه و اهميت مسأله وراثت و تأثير آن بر منش و خصوصيات كلي كودك و نيز آثار و پيامدهاي محيط خانوادگي بر چگونگي حالات، رفتار و انديشه كودكان است. هر يك از عوامل محيطي يا موروثي مي‏توانند در جايگاه خود آثاري ماندگار و عميق بر مراتب رشد شخصيت و خصوصيات و ويژگي‏هاي كودكان چه از لحاظ فردي و چه از منظر اجتماعي به جاي گذارند. ساليان فراواني از اثبات آثار عوامل محيطي و وراثتي بر خصوصيات و ويژگي‏هاي شخصيتي كودكان به‏وسيله دانشمندان علوم رفتاري و روان‏شناسان تجربي نمي‏گذرد. و اين در حالي است كه، به روشني در نگاه عميق و فرا زماني نبي‏اكرمˆ بدان توجه شده است. بنابراين، ضرورت دارد تا به توصيه‏هايي كه در خصوص همسرگزيني، نحوه معاشرت و تعاملات رفتاري والدين و زمينه‏سازي‏هايي كه براي فرزنددار شدن و ضرورت‏هاي رفتاري پدر در دوران بارداري مادر و آمادگي آنها براي تولد كودك ارائه شده، توجه علمي و عملي به عمل آيد.
ج. آغاز زندگي با نداي حق: يكي از توصيه‏هاي پيامبر عظيم‏الشأنˆ به والدين در لحظات اوليه زندگي كودك اذان گفتن در گوش راست و اقامه گفتن در گوش چپ او است. از آن بزرگوار روايت شده كه در زمان وضع حضرت زهرا(ƒ) به اسماء بنت عميس و ام‏سلمه كه حاضر بودند فرمود: «بر بالين حضرت فاطمه(ƒ) حاضر شويد و وقتي فرزند متولد شد در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگوييد؛ زيرا اگر چنين كنيد از شيطان در امان خواهد بود».[75] تأثير روحي ـ رواني و آثار احتمالي اين امر هنوز به‌طور كامل براي ما روشن نشده و گرچه تحقيقات دانشمندان، توانايي‏هاي اوليه كودك در برقراري ارتباط حسي او با مادر در لحظات اوليه تولد را آشكار ساخته است. توصيه‏هاي ديگري نيز در
همين زمينه از سوي نبي گراميˆ، مانند عمل تحنيك يا كام برداشتن از نوزاد، پوشاندن او در لباس سفيد، انتخاب نام نيك براي فرزند، ختنه كردن نوزاد پسر در روز هفتم تولد و صدقه دادن و تراشيدن موي سر او در همين ايام مطرح شده است كه هر كدام از آنها خواص و آثاري دارد كه در سه مقوله بهداشتي، روحي ـ رواني و اجتماعي ـ تربيتي قابل تفحّص و تأمل است.

3. مراتب نياز

غالباً در متون درسي روان‌شناسي به نظريه‏اي كه با عنوان سلسله مراتب نيازها شناخته شده و از طرف يكي از دانشمندان انسان‌گراي امريكايي به نام آبراهام مزلو مطرح شده است برمي‏خوريم. هرچند بر طرح ديدگاه نظري مزلو در كتاب‏هاي درسي مذكور، به منظور آگاهي فراگيران از آن، اشكالي وارد نيست، عدم توجه به معرفت ديني و در نتيجه باز ماندن از محتواي غني آن در هر كدام از حوزه‏هاي معرفتي (اعم از روان‏شناسي، انسان‏شناسي، جامعه‏شناسي، فلسفه و علوم مشابه) به تدوين كتاب‏ها، مقاله‏ها و نوشته‏هايي مي‏انجامد كه ويژگي غرابت آنها از فرهنگ اصيل اسلامي بيشتر از قرابت آنها است.
در سيرة رسول معظم اسلامˆ، چه در گفتار چه در افعال، مواردي ملاحظه مي‏شود كه از توجه عميق آن بزرگوار به اساسي‏ترين نيازهاي كودك از زمان تولد وي حكايت دارد. تأمل در سبك رفتاري پيامبر با كودكان، مبيّن نيازهاي واقعي و طبيعي در كودكان است. براي مثال، و به ايجاز، مواردي از مراتب نيازهاي كودكان را كه بازتابي از سيرة حضرت هستند بيان مي‏كنيم:
1. رشد كرامت و عزت نفس در كودكان؛ 2. محبت به كودكان؛ 3. ايجاد امنيت براي كودكان؛ 4. احترام گذاشتن به كودكان؛ 5. كودكي عمل كردن و بازي با آنان؛ 6. توجه به آزادي كودكان؛ 7. نظارت و مراقبت دائم از آنان؛ 8. صادق بودن با كودكان؛ 9. عيب‏جويي نكردن از كودكان؛ 10. امر و نهي غير واقع نكردن از آنان؛ 11. عدم تبعيض ميان كودكان؛ 12. پرهيز از تنبيه بدني كودكان. مجموعه‏اي كه به اختصار بيان شد، به‏طور كلي مستخرج از رواياتي است كه بيانگر سيرة نبي‏اكرمˆ در خصوص نوع نگاه و طرز رفتار وي با كودكان است.

4. مواد آموزشي

واقعيت اين است كه با استفاده از روش نه‏چندان پيچيده تفهمي (هرمنوتيك) در فهم نخستين آيات وحي مي‏توان به ارزش و جايگاه مفاهيمي چون خواندن، علم، قلم و معرفت پي برد. با نگاهي منطقي به اين قضيه نيز مي‏توان استنباط كرد ديني كه آغازين كلامش با خواندن و علم شروع مي‏شود، بايد براي تعليم و تربيت انسان، به‌طور كلي، و تعليم و تربيت دوران اولية زندگي انسان اهميتي خاص قائل شده باشد. با نظر به سيرة پيامبر اعظمˆ و تحليل گفتار و كلام و رفتار حضرت، آن‏گونه كه با فرزندان خود يا فرزندان اصحاب يا انصار عمل مي‏كرد، اين‌گونه استنباط مي‏شود كه پس از آموزش سواد و خط، مواردي چون تعليم و تربيت اعتقادي، آموزش مهارت‏هاي زندگي، آداب و رسوم اجتماعي، تربيت عبادي، آموزش احكام ديني و حكمت، مهم‏ترين ويژگي‏هاي تربيت نبوي از لحاظ محتوا و مواد آموزشي بوده‏اند.
أ. سواد آموزي: مي‏دانيم نخستين كلام وحي كه بر پيامبراكرمˆ نازل شد، كلمة «بخوان» بود و پاسخي كه حضرت به جبرئيل داد اين بود كه «چه بخوانم، من كه سواد خواندن ندارم». در پاسخ رسول خداˆ به روح‏الامين، نكته‏اي بس مهم براي بشر نهفته و آن اينكه پايه پذيرش هر مسئوليت خطيري در زندگي، داشتن سواد و توانايي‏هاي مربوط به آن است. براي همين منظور هم بود كه پيامبر عظيم‏الشأن اسلام از همان آغاز رسالت خطير خود، به آموزش خواندن و نوشتن براي كودكان سفارش فرمود. «استفاده پيامبر از اسيران (جنگي) براي آموزش كودكان و گماشتتن عبداللّه‏ بن عاص در مسجد مدينه براي آموزش سواد و خط، بيانگر سيرة حضرت در توجه به آموزش و سواد در دوران كودكي است».[76]
ب. آموزش قرآن: آموزش قرآن و حكمت پس از سوادآموزي و آموزش خط مطرح شده است. آن‏طور كه تاريخ تعليم و تربيت در اسلام مشخص مي‏سازد. «در صدر اسلام در مكتب‏خانه‏ها، تعليمات مقدماتي، يعني خواندن و نوشتن و حساب ساده و اندكي شعر و تاريخ و قرآن و حديث به صورت ساده آموزش داده مي‏شد».[77] بدون شك، اساس سيرة تربيتي امامان معصوم‰ برگرفته از سيرة نبوي است. بنابراين، زماني كه امام علي(ع) به فرزند خود امام حسن(ع) مي‏فرمايد: «تعليم و تربيت تو را با آموزش كلام خدا آغاز كردم»،[78] نشان مي‏دهد كه اين مرحله آموزش از لحاظ موضوع و محتوا، پس از سوادآموزي اوليه است كه از سيرة نبي‏اكرمˆ درباره خود حضرت (حضرت علي(ع)) و نيز دربارة اطرافيان و ياران اوليه خويش گرفته مي‏شود.
ج. آموزش آداب و مهارت‏هاي اجتماعي: آموزش آداب و مهارت‏هاي زندگي و سلوك اجتماعي همگام با رشد سني و افزايش ميزان فهم و درك اجتماعي كودكان، به صورت علمي و به هنگام رويارويي با رفتار خاصي از طرف كودكان به آنها ارائه مي‏شده است. احاديث بسياري در اين زمينه از شيوة رفتار و نوع گفتار پيامبرˆ در زمينة چگونگي حركت و نشست و برخاست در حضور والدين، آداب غذا خوردن، مسواك زدن، رعايت نظافت فردي و اجتماعي، احترام به بزرگ‏تر، تكريم مهمان، خوش‌رويي و تبسم در مقابل ديگران، پيش سلام بودن و موارد مشابه ديگر نقل شده است كه ارائة همه آنها در حد اين مقال نيست.
د: آموزش احكام ديني: آموزش احكام دين و تفسير و تأويل آيات قرآن كه با نوعي حكمت‏آموزي نيز همراه بوده، در دوره نوجواني ارائه مي‏شده است. پيامبر عظيم‏الشأنˆ امت خود را درباره آنچه براي فرزندان آخرالزمان اتفاق خواهد افتاد، هشدار مي‏دهد و ضرورت آموزش احكام و واجبات ديني به فرزندان امت را خاطر نشان مي‏سازد. از سيرة امامان معصوم‰ نيز اين‏گونه استنباط مي‏شود كه خطر انحراف نوجوانان و جوانان از مسير دين و تأثيرپذيري آنها از آرا و عقايد خلاف دين و سبقت گرفتن «مرجئه»هاي[79] زمان بر خانواده‏هاي مسلمان در پرورش فكري، ذهني، اخلاقي فرزندان آنها هميشه وجود داشته است و خواهد داشت.
ه‍ . آموزش و تربيت اعتقادي و عبادي: در سيرة نبي‏اكرمˆ آموزش اصول اعتقادي و بنيادي دين حنيف يعني معرفت به حق، اعتقاد به نبوّت و اصل معاد و نيز معرفت به امام و اعتقاد به اصل امامت، با توجه به تناسب موضوع و ميزان درك و توانايي فهم كودكان توصيه شده است. در نظر گرفتن روش‌هاي تربيتي مناسب براي آموزش اصول اعتقادي به كودكان يكي از جلوه‏هاي زيباي تربيت نبوي است. توجه به پديده‏هاي قابل مشاهده عيني در طبيعت به منظور نشان دادن قدرت خداوند و جلوه‏هاي وجودي او براي كودكان از جمله اين موارد است. همچنين در زمينة تربيت عبادي روش‌هاي خاص پيامبراكرمˆ در آماده‏سازي ذهني و فكري كودكان براي برپا داشتن نماز و توجه به دعا و ذكر خداي متعالي و نيز آشناسازي كودكان با ساير فروع و عبادات ديني اهميت بسيار بالايي دارد. روش‌هاي عمل تدريجي در تربيت عبادي همراه با تشويق و ترغيب كودكان به انجام فرايض، چشم‏پوشي و تساهل در اجراي برنامه‏هاي عبادي در سن كودكي، و فراهم آوردن شرايط مطلوب و مورد علاقه كودكان به منظور عادت‏دادن آنها به انجام فرائض ديني از جمله مواردي است كه در سيرة نبي‏اكرمˆ مورد استناد است. امام علي(ع) در خطبه 31 خطاب به فرزندشان امام حسن(ع) مي‏فرمايند: فرزندم هيچ فقري بدتر از جهل و هيچ عدمي بدتر از بي‏عقلي نيست و هيچ چيزي وحشتناك‏تر از خودپسندي نيست و هيچ خويشاوندي بهتر از اخلاق نيكو نيست و هيچ ورعي بهتر از پرهيز از محرمات خدا و هيچ عبادتي مانند تفكر در صنع و خلقت خداوند نيست... لا عبادة كالتفكر في صنعة اللّه‏.[80]

5. روش‌هاي تربيتي

روش‏هاي تربيتي منتسب به پيامبر عظيم‏الشأن اسلامˆ اساساً برداشت‏هايي است كه از كيفيت گفتار و چگونگي و كيفيت رفتار حضرت به دست آمده است. چگونگي بيان مطلب و چگونگي برخورد رفتار مربي با متربي در موقعيت‏هاي گوناگون تربيتي و ميزان اثربخشي آن نوع رفتار و گفتار بر ذهن و روان كودك موضوعي است كه بر كسي پوشيده نيست. در سيرة نبي گراميˆ چه در مقوله گفتار و چه در مقوله رفتار از لحاظ كيفيت و چگونگي آنها، مواردي ملاحظه مي‏شود كه كمتر مربي و معلمي توان انجام آنها در تمام لحظات آموزشي و تربيتي در ميدان عمل را دارد.
تبيين ارتباط مفهومي سيرة تربيتي نبي اكرمˆ و ساير مفاهيم تربيتي مطرح شده در اين مطالعه با مباني هستي‏شناسي و انسان‏شناسي به‏طور كلي، آنچه از سيرة آن بزرگوار درباره روش‌هاي تربيتي كودكان فهميده مي‏شود، آن است كه افزون بر موعظه، به كارگيري اصولي چون ترغيب و ترهيب، ارشاد و راهنمايي، تذكر و عادت دادن كودكان به انجام فرايض و دروني‏سازي ارزش‏ها و آداب و مهارت‏هاي اجتماعي نيز مورد نظر حضرت بوده است و مربيان افزون بر والدين و معلمان و ساير متوليان در تربيت، به استفاده از آنها توصيه شده‏اند.
توصيه‏هاي تربيتي پيامبرعظيم‏الشأن اسلام، ترجمان نگرش و نگاه عميق آن بزرگوار به جهان‏بيني، هستي‏شناسي و انسان‏شناسي اسلامي است. آن‌گاه كه در تربيت آدمي از توجه داشتن به رشد كرامت و عزت نفس، آزادي و عدم تبعيض توصيه مي‏فرمايد، تا آنجا كه به پرهيز از تنبيه و عدم عيب‏جويي از متربي امر مي‏فرمايد، در حقيقت توجه همه انديشه‏وران را به تبيين ارزش، جايگاه و منزلت انسان در نظام آفرينش يا بهتر بگوييم انسان‏شناسي مورد نظر اسلام معطوف مي‏دارد؛ زيرا ويژگي‏هاي انسان از منظر انسان‏شناسي اسلامي، آن‏گونه كه پيش‏تر هم اشاره شد، استكمال عزّت و كرامت، آزادي، عقلانيت و خودآگاهي انسان در مسير تكامل نفساني و روحاني وي مطرح شده است يا زماني‏كه متوليان تربيت را به لباس و وجهه كودكي درآمدن و با كودكان از طريق بازي و ابراز محبت ارتباط برقرار كردن توصيه مي‏فرمايد، در واقع، توجه ما را به روش‌هاي بنيادي جامعه‏پذيري و اصول انتقال معارف اوليه به كودكان جلب مي‏كند. انسان، به نظر ما، بدون تعامل با ديگران، از فيض رشد و كمال باز مي‏ماند. معرفت‏شناسي اسلامي، كسب معارف اوليه از طريق ابزار حسّي را تأييد مي‏كند، و ابزار حسّي انسان در تعامل رفتاري، گفتاري و مشاهده‏اي با ديگران است كه رشد مي‏يابد و زمينه ادراك بهتر و بيشتر را ميسر مي‏سازد. حتي مي‏توان گفت كه انسان در تعامل با نوع خود است كه به معرفت به خويش پي‌مي‏برد و همان‏گونه كه در مبحث جهان‏بيني اسلامي مطرح كرديم، اين نوع معرفت، مقدمه معرفت الاهي است. پس نتيجه مي‏گيريم كه، در تعليم و تربيت اسلامي، از همان لحظات اوليه زندگي كودك، زمينه‏هاي رشد فراگير او را مدنظر قرار مي‏دهد و شرايطي را توصيه مي‏كند كه چنانچه مدبرانه و آگاهانه به آنها پرداخته شود، انسان‏هايي با جهان‏بيني الاهي كه عشق به كمال و شوق وصال به منبع فيوضات خداوند تمام وجودشان را پرمي‏كند، به جامعه بشري عرضه خواهد كرد. اما لازمه تحقق چنين امري، اعتقاد عملي و نظري به چنين انديشه و روشي است. منظور از اعتقاد عملي آن است كه به امكان وجود چنين روش‏ها و شيوه‏هاي تربيتي يقين داشته باشيم و در ساختارمند كردن نظريه مذكور و عينيت بخشيدن به آن اقدام كنيم. تعليم و تربيت اسلامي، چه از لحاظ محتوا و روش و چه از لحاظ اهداف و آرمان، بر مبناي جهان‏بيني، هستي‏شناسي و آن‏گونه انسان‏شناسي استوار شده است كه دامنه معرفت را از خود تا خدا، جهان‏شناختي را از ازل تا معاد و انسان‏شناختي را از سفلا به عليا و مرتبة خليفة الاهي شكل مي‏بخشد. بنابراين، ترسيم اصول كلي كه بر مبناي جهان‏بيني، هستي‏شناسي و انسان‏شناسي در اسلام استخراج شده و راهنماي عمل مربيان تربيتي در مراحل گوناگون تعليم و تربيت آدمي واقع مي‏شود، نخستين گام در اجرايي‏كردن سيرة نبويˆ و بناي نظام تعليم و تربيت اسلامي است.

نتيجه گيري

با توجه به آنچه بيان شد مي‏توان گفت: از ديد اسلام، جهان هستي كه مجموعه‏اي از غيب و شهادت به‏شمار مي‏رود، آفريده خالق يكتا است. جهان هستي واقعيتي متحرك است كه حركت آن هدف‌دار بوده، رو به سوي كمال دارد و آرامش و سكون خود را در جهان آخرت خواهد يافت. در اين ميان، انسان نيز در جايگاه يكي از پديده‏هاي هستي در عين حال كه تابع نظم حاكي بر هستي است، ويژگي‏هاي مختص خود را دارد. از ديد اسلام، انسان موجودي آزاد و مختار است كه مي‏تواند در وضعيت حاكم بر زندگي خود تغيير ايجاد كند و در عين حال، به دليل برخورداري از آزادي، در برابر اعمال و فعاليت‏هاي خود مسئول است. البته، آزادي مورد اعتقاد اسلام آزادي عنان گسيخته نيست، بلكه در چارچوب قوانين و آموزه‏هاي الاهي معنا مي‏يابد. همچنين انسان با بهره‏گيري از ويژگي عقلانيت خود و با آگاهي از خدا، جهان و رابطه خويش با جهان مي‏تواند خود را به مقام والايي كه شايسته آن است برساند. آنچه حركت انسان را به سوي كمال نهايي‏اش كه چيزي جز قرب به خداوند نيست، ميسر مي‏سازد و استعدادهاي بالقوة او را به فعليت مي‏رساند، تعليم و تربيت است. در اين جهت، سيرة تربيتي نبي گرامي اسلامˆ مي‏تواند راه‌گشاي عملي مسئولان نظام آموزشي كشور براي ايجاد وضعي باشد كه در آن انسان‏ها بتوانند نيروهاي بالقوه خود را از همان دوران كودكي رشد داده، به فعليت برسانند.
آنچه در اين مقاله، به اختصار و در عين حال با نقصان، از سيرة نبي اكرمˆ در زمينة تربيت كودكان ارائه شد، فقط بخش كوچكي از مجموعة گستردة افعال و اقوال آن بزرگوار در اين خصوص است. اصل اساسي و مهم در تبيين سيرة نبوي دربارة تربيت كودكان، عملياتي كردن آن در نظام تعليم و تربيت كشور است. انجام اين مهم بدون فراهم‏سازي بستري مناسب و در خور، ميسر نخواهد بود. براي اين كار لازم است تا در مرحله اول، برنامه‏هاي آموزشي و محتواي كتب درسي نظام تربيت معلم كشور اصلاح شود تا معلماني تربيت شوند كه با سيرة تربيتي نبوي آشنا شده، شرايط علمي و عملي براي اجراي روش‌هاي تربيتي حضرت را بيابند.
در مرحله بعد، اصلاح محتواي كتاب‏هاي درسي در همه مقاطع تحصيلي ضرورت مي‏يابد. به گونه‏اي كه محتواي آنها با روش‌هاي تربيتي معلمان دوره ديده همخواني داشته، در تناسب كامل با آن باشد. در مرحله سوم، روش‌هاي ارزشيابي تحصيلي نيز بايد دگرگون شوند و نگاه مربيان معطوف به نمره‏هاي اكتسابي دانش‏آموزان در آزمون‏هاي تكويني و تكميلي نشود، بلكه تأكيد آنها بيشتر بر ميزان دروني‏سازي، ارزشگذاري و عملي كردن جوانب گوناگون سيرة نبوي در رفتار، گفتار و انديشه دانش‏آموزان شود.
نظام تعليم و تربيت اسلامي، نظام جامعي است كه به پرورش همه استعدادهاي انسان به طور هماهنگ تأكيد دارد. در اين نظام، افزون بر توجه به رابطه دينداري انسان با مبدأ آفرينش و تأكيد بر مسائل مذهبي و ديني، به پرورش انسان‏ها در جهت شناخت خود، عالم طبيعت و جامعه نيز اهميت داده مي‏شود. در واقع از نظر اسلام، انساني به معناي واقعي تكامل يافته است كه در تمام اين جنبه‏ها رشد يافته باشد. بنابراين، هرگونه قصوري در هر كدام از اهداف تعليم و تربيت اسلامي به معناي انحراف از آموزه‏هاي تربيتي اسلام تلقي مي‏شود.

پي نوشت ها:

* دانشيار دانشگاه شيراز. دريافت: 20/7/87 ـ پذيرش: 30/10/87.
** استاديار دانشگاه شيراز.
[10]. محمود رجبي، انسان‌شناسي، سلسلة دروس انديشه‌هاي بنيادين اسلامي، ص 13 ـ 34 و 203 ـ 204.
[11]. همان.
[12] Ontology
[13] Anthropology
[14] Axiology
[15] Aesthetic
[16]. نهج البلاغه، خطبه 1.
[17]. عبدالله جوادي آملي، ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد، ص 181 ـ 182.
[18]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 - 218.
[19]. همان.
[20]. ر.ك: محمدتقي جعفري، مولوي و جهان‌بيني‌ها.
[21]. همان، ص 16 ـ 17
[22]. زهرا رهنورد، موضع‌گيري طبقات اجتماعي، ص 12.
[23]. مرتضي مطهري، عدل الهي، ص 63 ـ 129.
[24]. همان، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[25]. عبدالله جوادي آملي، ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد، ص ‌‌‌181 ـ 182.
[26]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[27]. عبدالله جوادي آملي، ده مقاله پيرامون مبداء و معاد، ص 181 ـ 182.
[28]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[29]. محمدتقي جعفري، فلسفه و هدف زندگي، ص 128 ـ 134.
[30]. بندگي خداوند گوهر تابناكي است كه هر كس در فروغ آن رهروي كند، سرمنزلش حريم كبريايي ربوبي است.
[31]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[32]. حسين مظاهري، جهاد با نفس، ج 1، ص 39.
[33]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 4 ـ 28.
[34]. محمدتقي جعفري، شناخت انسان در تصعيد حيات تكامل، ص 86 ـ 189.
[35]. سيدعلي‌اكبر حسيني، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، ص 33 و 201 ـ 209.
[36]. علي شريعتمداري، تعليم و تربيت اسلامي، ص 23 ـ 82.
[37]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[38]. عبدالكريم سروش، حكمت و معيشت، ص 80.
[39]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[40]. ولي‌الله موسوي، سيماي انسان آرماني، ص 115 ـ 138.
[41]. علي شريعتي، انسان بي‌خود، ص 131.
[42]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[43]. ولي الله موسوي، سيماي انسان آرماني، ص 115 ـ 138.
[44]. محمود رجبي، انسان‌شناسي، سلسله دروس انديشه‌هاي بنيادين اسلامي، ص 13 ـ 34 و 203 ـ 204.
[45]. سيدعلي‌اكبر حسيني، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، ص 33 و 201 ـ 209.
[46]. محمود رجبي، انسان‌شناسي، سلسله دروس انديشه‌هاي بنيادين اسلامي، ص 13 ـ 34 و 203 ـ 204.
[47]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[48]. محمدتقي جعفري، شناخت انسان در تصعيد حيات تكاملي، ص 86 ـ 189.
[49]. ولي الله موسوي، سيماي انسان آرماني، ص 115 ـ 138.
[50]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[51]. ولي‌الله موسوي، سيماي انسان آرماني، ص 115 ـ 138.
[52]. سيدعلي‌اكبر حسني، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، ص 33 و 201 ـ 209.
[53]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[54]. همان.
[55]. مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، ص 324.
[56]. همان، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[57]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[58]. عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن مجيد، ج 2، ص 513.
[59]. سيدعلي‌اكبر حسيني، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، ص 33 و 201 ـ 209.
[60]. علي شريعتمداري، تعليم و تربيت اسلامي، ص 23 ـ 82.
[61]. همان.
[62]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[63]. سيدعلي‌اكبر حسيني، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، ص 33 و 201 ـ 209.
[64]. همان.
[65]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[66]. عبدالعلي بازرگان، متدلوژي تدبر در قرآن، ص 156 ـ 157.
[67]. علي شريعتمداري، تعليم و تربيت اسلامي، ص 23 ـ 82.
[68]. مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، ص 324.
[69]. ر.ك: دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، فلسفه تعليم و تربيت، ج 1، ص 24 ـ 22.
[70]. Interpretive
[71]. Hermeneutic
[72]. محمدبن الحسن حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج 5، ص 195.
[73]. الشيخ الطبرسي، مكارم الاخلاق، ص 197.
[74]. محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 7، ص 40.
[75]. ابوالحسن ابن عيسي الاربلي، كشف الغمة، ج 2، ص 148.
[76]. ر.ك: علي حسين‌زاده، سيرة تربيتي پيامبر و اهل‌بيت‰، ج 1.
[77]. همان.
[78]. نهج‌البلاغه، ن 31.
[79]. مرجئه: گروهي بودند كه در زمان حضرت علي(ع) در مقابل خوارج و شيعيان پديد آمدند و اعتقاداتي بدعت‏گونه داشتند (ر.ك: سيدعلي حسيني‏زاده، سيره تربيتي پيامبرˆ و اهل‏بيت‰، ج 1).
[80]. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 1، باب 1، ح، 13، ص 81.

منابع

ـ الاربلي، ابوالحسن بن علي بن عيسي، كشف الغمة في معرفة الائمة، قم، كتابفروشي الاسلاميه، 1364.
ـ بازرگان، عبدالعلي، متدلوژي تدبر در قرآن، تهران، شركت سهامي انتشار، 1374.
ـ جعفري، محمدتقي، شناخت انسان در تصعيد حيات تكاملي، تهران، امير كبير، 1362.
ـ ــــــــــــــــ ، فلسفه و هدف زندگي، تهران، صدرا، بي‏تا.
ـ ــــــــــــــــ ، مولوي و جهان‏بيني‏ها، تهران، موسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفري، 1386.
ـ جوادي آملي، عبداللّه‏، ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد، تهران، الزهرا(ƒ)، 1363.
ـ ــــــــــــــــ ، تفسير موضوعي قرآن مجيد، تهران، رجاء، 1364.
ـ حرّ عاملي، محمد بن الحسين، وسائل الشيعه، ج 5، ص 195، بي‌تا.
ـ حسيني، سيدعلي‏اكبر، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، چ پنجم، 1373.
ـ حسيني‏زاده، سيدعلي، سيرة تربيتي پيامبرˆ و اهل‏بيت‰، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380.
ـ دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، فلسفه تعليم و تربيت، تهران، سمت، 1372.
ـ رجبي، محمود، انسان‏شناسي، سلسله دروس انديشه‏هاي بنيادين اسلامي، چ سوم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1380.
ـ رهنورد، زهرا، موضع‏گيري طبقات اجتماعي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، 1357.
ـ سروش، عبدالكريم، حكمت و معيشت، تهران صراط، 1373.
ـ شريعتمداري، علي، تعليم و تربيت اسلامي، تهران، اميركبير، 1369.
ـ شريعتي، علي، انسان بي خود، تهران، قلم، 1361.
ـ شكوهي، غلامحسين، تعليم و تربيت و مراحل آن، مشهد، آستان قدس رضوي، 1374.
ـ كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، چ دوم، 1413.
ـ مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسة الوفا، چ سوم، 1403 ق.
ـ ــــــــــــــــ ، بحارالانوار، (نرم افزار نور).
ـ مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، صدرا، چ سيزدهم، 1367.
ـ ــــــــــــــــ ، تكامل اجتماعي انسان به ضميمه هدف زندگي، تهران، صدرا، 1363.
ـ ــــــــــــــــ ، سيري در سيرة نبوي، تهران صدرا، بي‌تا.
ـ ــــــــــــــــ ، عدل الهي، تهران صدرا، بي‌تا.
ـ ــــــــــــــــ ، مقدمه‏اي بر جهان‏بيني اسلامي، تهران صدرا، بي‌تا.
ـ مظاهري، حسين، جهاد با نفس، قم، انجمن اسلامي، معلمان، 1363.
ـ موسوي، ولي‏اللّه‏، سيماي انسان آرماني، گيلان، جهاد دانشگاهي دانشگاه، 1373.
ـ الشيخ الطبرسي، مكارم الاخلاق، قم، منشورات شريف رضي، چ ششم، 1393 ق.

 

سه شنبه 4 مهر 1391  1:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بررسى تحليلى برخى از روش هاى تربيتى در قرآن

بررسى تحليلى برخى از روش هاى تربيتى در قرآن

عبدالعلى پاكزاد*


چكيده

دين اسلام مجموعه اى از اعتقادات، احكام و قوانين اخلاقى است. انسانِ دينى، علاوه بر دارابودن اعتقاد درست و عمل به احكام اسلامى، مزيّن به اخلاق اسلامى مى باشد. در اين زمينه روش هاى تربيتى قرآن راهنما و راهگشاست.
هدف نوشتار حاضر معرفى و ارائه برخى روش هاى تربيتى قرآن مى باشد. اين نوشتار با رويكرد توصيفى ـ تحليلى و به شيوه اسنادى پنج روش تربيتى قرآن (بيدارى فضايل فطرى اخلاقى، پند و اندرز، عفو، انجام اعمال عبادى و ارائه الگوى شايسته) را كه جنبه عمومى نسبت به همه انسان ها و رابطه با اخلاق و تربيت بشر دارد. با استخراج آن روش ها در آيات كريمه مورد بحث و بررسى قرار داده است.
نگارنده معتقد است از آن جهت كه روش هاى تربيتى قرآن از علم نامحدود خداوند كه آگاه به احوال و نياز نوع بشر در تربيتش مى باشد ارائه شده و آن روش ها جنبه عمومى دارد، مربيان براى تربيت نوع بشر ناگزير به كارگيرى آن روش ها مى باشد تا در تحقق اهداف تربيتى اسلام به مطلوب خويش برسانند.

كليدواژه ها:

قرآن، تربيت، روش تربيتى، فضايل اخلاقى، پند و اندرز، عفو، اعمال عبادى، الگوى شايسته.

مقدّمه

تربيت اسلامى يكى از مهم ترين و عمده ترين بخش معارف اسلامى و فلسفه بعثت پيامبران و اساسى ترين وظيفه اولياى الهى و متوليان و مربيان جامعه انسانى اسلامى است، كه با مراجعه به متون اسلامى بخصوص قرآن كريم، اين حقيقت بر همگان آشكار مى شود. آيات زير بيانگر ادعاى فوق است:
ـ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ» (مائده: 105)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! مراقب خود باشيد.
ـ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ» (تحريم: 6)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه داريد.
ـ «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» (شمس: 9و10)؛ هركس نفس خود را پاك و پاكيزه كرده، رستگار شده، و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است.
ـ «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ» (جمعه: 2)؛ او كسى است كه در ميان جمعيتِ درس نخوانده، رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى خواند و آنها را تزكيه مى كند.
پرواضح است، براى تحقق تربيت بر مبناى دين مبين اسلام، بشر ناگزير به بكارگيرى روش هاى تربيتى ارائه شده در كتاب زندگى و در گفتار و سيره معصومان عليهم السلاممى باشد. از آنجايى كه راه رسيدن به تربيت دينى در گرو آشنايى با روش هاى دينى مى باشد، برخى از روش هاى تربيتى در قرآن را با هدف آشنايى آن روش ها بررسى مى كنيم.
روش هايى براى تربيت و پرورش آدمى در علوم تربيتى و روان شناسى ارائه شده كه برخى از آنها برگرفته از متون اسلامى بوده، و برخى به واسطه تجارب تربيتى و علوم روز ارائه شده است. پرداختن به روش هاى تربيتى قرآن كريم از دو جهت ضرورى به نظر مى رسد:
جهت اول: قرآن كريم، هدف نزول خود و ارسال پيامبران را تربيت و پرورش روح آدمى دانسته و به بشر گوشزد نموده است كه راه رسيدن به رستگارى فطرى، كه مطلوب انسان هاست، در گرو تربيت و پرورش روح و روان مى باشد. بديهى است هر آنچه كه در رسيدن به هدف مذكورِ قرآنى موردنياز است، بايد در اين كتاب آسمانى ارائه شده باشد؛ چه آنكه قرآن كتاب تربيت و انسان سازى است.
براساس همين هدف نزول (تربيت آدمى)، در ذيل آيه «وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدىً وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ» (نحل: 89) (ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز، و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است) فرموده اند: با توجه به اينكه قرآن كتاب تربيت و انسان سازى است كه براى تكامل فرد و جامعه در جنبه هاى معنوى و مادى نازل شده است، روشن مى شود كه منظور از همه چيز، تمام امورى است كه براى پيمودن اين راه لازم است، نه اينكه قرآن يك دائره المعارف بزرگ است كه تمام جزئيات علوم رياضى و جغرافيايى و شيمى و فيزيك و گياه شناسى و... در آن آمده است، هرچند قرآن با دعوتى كلى، به كسب همه علوم و دانش ها، از جمله دانش هاى يادشده و غير آن، توصيه نموده است.1 به تعبير ديگر، هر چيزى كه در تأمين سعادت انسان ها سهم دارد، در اين كتاب الهى بيان شده است، و اگر انجام كارى سبب فراهم نمودن سعادت بشر است، در قرآن آمده و اگر ارتكاب عملى مايه شقاوت بشر مى شود، پرهيز از آن به صورت دستورى لازم در آن تعبيه شده است.2
جهت دوم: به شهادت آيات متعدد و روايات معصومان عليهم السلام و جنبه هاى اعجازآميز قرآن كريم، قرآن كلام خداست و از علم نامتناهى او سرچشمه گرفته است و خداوند كه خالق انسان است، به روحيات او آگاه بوده است.
در پيشينه بررسى موضوع روش هاى تربيتى از ديدگاه قرآن بايد گفت كتاب هايى همچون تعليم و تربيت اسلامى اثر على شريعتمدارى و تربيت اسلامى اثر على قائمى نوشته شده و همچنين در كتب تفسيرى، ذيل آيات تربيتى و كتب اخلاقى پژوهش هايى انجام شده است، ولى از آنجا كه به موضوع موردنظر به صورت استقلالى نگاه شده و دسته بندى در نوشته ها به ويژه كتب تفسيرى و اخلاقى نظام مند نيست و به ديد تربيتى تفكيك نشده و مورد بررسى قرار نگرفته است.
در اين نوشتار، دسته بندى جديدى در استخراج و معرفى روش هاى تربيتى قرآن با استناد به آيات متعدد قرآنى و ضرورت ارائه روش هاى تربيتى ارائه گرديد. علاوه بر آنكه چگونگى استخراج روش ها براساس آيات كريمه ذكر شده است.
سؤال اصلى پژوهش حاضر اين است كه آيا قرآن در راستاى تحقق اهداف تربيتى اسلامى روش هاى كاربردى ارائه داده است؟
بر مبناى اين سؤال اصلى، سؤالات فرعى مطرح است:
1. آيا روش هاى تربيتى قرآن قابل اجرا مى باشد؟
2. آيا مربيان و معلمان به روش هاى تربيتى قرآن آشنايى دارند؟
با توجه به سؤالات مطرح شده در اين مقاله، تلاش شده است تا با معرفى روش هاى تربيتى قرآن زمينه هاى اجرايى و راهكار براى مربيان و معلمان تعليم و تربيت ارائه شود.

مفهوم شناسى تربيت

تربيت مصدر باب تفعيل و از ماده «ربو» و به معناى زياد كردن، نمو دادن، وسيله رشد را فراهم نمودن و پاك گردانيدن آمده است.3
تربيت در اصطلاح عبارت است از فراهم ساختن زمينه هاى رشد و شكوفايى تربيت پذير و رساندن او به مرحله اى كه استعدادها و قابليت هايش را بروز دهد.4
به ديگر سخن، تربيت به معناى رشد و نمو و حركت هر شى ء به سمت هدف و غايتى است كه آن شى ء كمال خود را باز مى يابد.5
به نظر مى رسد با توجه به مفهوم لغوى و اصطلاحى تربيت، بايد گفت: تربيت دينى عبارت از رشد و نمو و فراهم ساختن زمينه هاى رشد و شكوفايى تربيت پذير براساس تعليمات و روش هاى دينى كه نتيجه آن در رفتارهاى تربيت پذير ظاهر مى شود.

روش تربيتى

روش در لغت فارسى به معناى طريقه، اسلوب، راه يا منوال است و در اصطلاح علوم تربيتى، شيوه هايى است كه با استفاده از آنها، فرد مى تواند تعليمات و معارف حق و اخلاق پسنديده را در خود يا ديگرى پياده كرده و عمق بخشد و ناپاكى را از صفحه دل و روح خود يا ديگرى بزدايد.6

روش هاى تربيتى

 

1. بيدارى فطرت فضايل اخلاقى

 

1ـ1. واژه شناسى فطرت و ويژگى هاى آن

ظاهرا كلمه «فطرت»، قبل از قرآن سابقه اى ندارد و براى اولين بار، قرآن اين لغت رادرموردانسان به كار برده است.7
واژه فطرت در فرهنگ فارسى به معناى سرشت، طبيعت، نهاد و صفت طبيعى انسان آمده است.8
اين واژه، در استعمال بعدى به معناى «آفرينش» به كار گرفته شده است.9

 

2ـ1. ويژگى هاى فطرت

مطابق آيه شريفه «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» (روم: 30) (پس روى خود متوجه آيين خالص گردان. اين فطرتى است كه خداوند، انسان ها را بر آن آفريده، دگرگونى در آفرينش الهى نيست)، فطرت داراى سه ويژگى است:
1. همگانى است؛ از اين رو، در آيه مباركه، فاعل خدا و مفعول آن «النَّاسَ» است، فطرت نسبت به همه انسان ها عموميت دارد و ديگر نمى توان گفت: مثلاً فطرت ايرانى، عربى، سيااه و سفيد، بلكه فطرت به كل ناس مربوط است... پس معلوم مى شود آنچه موردنظر خداى متعال بوده است در همه انسان ها وجود دارد؛ زيرا كسى كه اين فطرت را به وجود آورده آن را به فرد يا صنف خاصى اختصاص نداده است، پس اولين ويژگى فطرت عموميت آن است.
2. ذاتى و خدادادى است: فطرت ـ كه نوعى آفرينش معنا شد ـ فقط از ناحيه خداست. خداست كه مردم را بر اين فطرت آفريده است. اين خلقت از ناحيه خداست و از لحاظ فاعلى به مردم نسبتى ندارد، علاوه بر اين، همين موضوع را از فراز بعد هم مى توان استنباط كرد؛ زيرا مى فرمايد: «لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» اين فطرت ـ كه دين انسان ها مطابق با آن يا عين آن است ـ قابل تبديل نيست. كلمه «خلق» هم در «لخلق اللّه» دلالت مى كند بر اينكه مقصود از فطرت همان خلقت است،وغيرازاين چيزى نيست.
3. قابل تغيير و تبديل نيست: سومين ويژگى امور فطرى اين است كه تغيير و تبديلى نمى پذيرد و هميشه ثابت اند. پس، از اين آيه شريفه مى توان سه ويژگى براى فطرت استنباط كرد: اولاً، شامل همه انسان ها مى شود. ثانيا، ذاتى و خدادادى است، نه اكتسابى. ثالثا، قابل تبديل و تغيير نيست.10

 

آفرينش انسان

با توجه به متون اسلامى، انسان موجودى دو بعدى و تركيب شده از نور و شهوت است. به تعبيرى، انسان مركب است از آنچه كه در فرشتگان وجود دارد و آنچه كه در خاكيان موجود است؛ هم ملكوتى است و هم ملكى.11
حضرت على عليه السلام مى فرمايد: «خداوند در فرشتگان عقل نهاده است نه خواهش هاى نفسانى، و در حيوانات ميل و خواهش نهاده است نه عقل، و در بنى آدم هر دو را نهاده است. پس آنكه عقلش بر خواهشش فائق آيد از فرشتگان بهتر است و هر كه خواهشش بر عقلش غالب گردد از حيوانات بدتر است.»12
به تعبير قرآن كريم، «أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(اعراف: 179)؛ آنها همچون چهارپايانند، بلكه گمراه تر!
علاوه بر روايت مذكور، آيات متعددى بر ادعاى فوق دلالت دارد كه در آدمى هم ميل به پستى و زشتى وجود دارد و همى ميل به نيكى و فضايل.
نكته قابل توجه اينكه مُلكى بودن آدمى منحصر به فطرت توحيدى (عشق و پرستش) نيست، بلكه آدمى داراى فطريات متعددى است. به تعبير استاد مطهّرى، «فطريات احساسى يا گرايشات در آدمى اجمالاً پنج مقوله است يا لااقل ما فعلاً پنج مقوله از اينها را مى شناسيم كه عبارتند از: 1. حقيقت جويى؛ 2. گرايش به خير و فضيلت؛ 3. گرايش به جمال و زيبايى؛ 4. گرايش به خلاقيت و ابداع؛ 5. عشق و پرستش.»13
آيات ذيل، دلالت بر گرايش طبيعت آدمى به پستى و زشتى دارند:
ـ «كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى» (علق: 6و7)؛ چنين نيست، به يقين انسان طغيان مى كند از اينكه خود را بى نياز ببيند.
ـ «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ» (عصر: 1و2)؛ به عصر سوگند، كه انسان ها همه در زيانند.
ـ «بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ» (قيامت: 5)؛ بلكه او مى خواهد در تمام عمر گناه كند.
آدمى به خاطر دارا بودن ميل به فسق و فجور، قيامت را انكار مى كند تا پشت سر اين عقيده بتواند آزادانه دست به هر گناهى بزند. به سبب وجود همين آيات، بعضى از بزرگان فرموده اند: طبيعت انسان و مسير طبيعى او ميل به سوى نقص و زشتى ها و رذايل دارد و خروج از اين مسير طبيعى و حركت به سوى كمال به عاملى ديگر نياز دارد تا او را وادار نمايد از آن مسير طبيعى خارج شود و راه كمال و مستقيم را بپيمايد.14 آرى، انسان به گونه اى خلق شده است كه برخى خواست هاى پست در او وجود دارد.
آياتى نيز دلالت بر گرايش انسان به نيكى و فضايل اخلاقى دارند. اين آيات عبارتند از:
ـ (أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ» (لقمان: 14)؛ براى من و پدر و مادرت شكر به جاى آور.
روشن است كه سپاس گزارى در برابر خداوند و ديگر انسان ها، رفتارى پسنديده و نيكوست و اين نيكى را انسان ها با وجدان خود درك مى كنند. به خاطر وجود حس سپاس گزارى در بشر، خداوند آدميان را به آن فرمان مى دهد.
ـ «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» (بقره: 3)؛ و از آنچه روزى شان داده ايم در راه خدا به مستمندان و بيچارگان كمك مى كنند.
خدمت به همنوع، كارى پسنديده و نيك است كه علاوه بر سفارش شرع مقدس، وجدان انسان به خوبى درمى يابد كه چنين خدمتى عمل نيك و مطابق با سرشت اوست. به خاطر وجود اين گرايش (نيكى به همنوع)، خداوند دعوت به انفاق نموده است.

 

استخراج روش تربيتى بيدارى گرايش به فضايل در قرآن

انسان ها به دليل مأنوس بودن با ماديات و سرگرم شدن به آنها گاهى از آنچه كه در نهادشان تعبيه شده است غفلت كرده و آن را از ياد مى برند. حالت غفلت از حالاتى است كه دامنگير انسان مى شود و نتيجه آن، تن دادن به زشتى و بى خبرى از خداوند متعال و هويت و نيازهاى انسانى مى باشد. اين حالت در قرآن كريم مذمّت شده و خداوند، دارنده اين حالت را به چهارپايان و بلكه بدتر از آن تشبيه نموده است: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرا مِنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»؛ و به يقين بسيارى از جنّ و انس را براى دوزخ آفريديم. آنها دل هايى دارند كه با آن نمى فهمند و چشمانى دارند كه با آن نمى بينند و گوش هايى دارند كه با آن نمى شنوند. آنها همچون چهارپايانند، بلكه گمراه تر از آنها. اينان همان غافلانند.
همه گرفتارى ها و خطاهايى كه به وسيله نفس اماره و شيطان رخ مى دهد، به دليل غفلت از ياد حق و عذاب و عقاب اوست. به علاوه، غفلت از حق قلب را تيره مى سازد و در نتيجه، شيطان و هواى نفس بر انسان چيره مى شود. در مقابل، تذكر و يادآورى حضرت حق به دل صفا مى دهد و موجب تصفيه روح و خالص گشتن آن از رذايل، و آزادى انسان از قيد اسارت نفس مى شود.15
استخراج اين روش تربيتى در قرآن، دست كم براساس دو دسته از آيات كريمه است:
دسته اول: آياتى كه در آنها سخن از تزكيه و تربيت آدمى شده است. بديهى است كه تزكيه نمودن انسان براساس وجود يك سلسله استعدادها و ويژگى هايى است كه در انسان قابل تحقق مى باشد كه حداقل ويژگى آن گرايش به پاكى و فضايل اخلاقى است.
به ديگر سخن، تربيت يعنى: رشد دادن و پرورش دادن، و اين مبنى بر قبول كردن يك سلسله استعدادها و به تعبير امروز، يك سلسله ويژگى ها در انسان است.16
به دليل وجود گرايش به رشد و پاكى، خداوند يكى از وظايف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را تزكيه و پرورش آدمى ذكر نموده و فرموده است: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ.»(جمعه: 2)
دسته دوم: آياتى كه در آنها عوامل غفلت و جايگاه غافلان ذكر شده است و خداوند بشر را از گرفتارشدن در غفلت برحذر مى دارد. روشن است كه برحذر داشتن از غفلت در جايى است كه قبلاً اطلاع و آگاهى از امر غفلت شده وجود داشته باشد. اگرچه مصداق اتم برحذر داشتن از غفلت، مبدأ و معاد مى باشد، ولى اين اتم بودن، دلالت بر انحصار ندارد، بلكه غفلت آدمى از گرايش به نيكى و فضايل اخلاقى، كه بخشى از مجموعه دين مى باشد، مصداقى ديگر از برحذر داشتن خداوند از بى خبرى است.
عوامل غفلت در قرآن عبارتند از: اموال، اولاد، مظاهر دنيا، و شيطان كه در آيات ذيل بيان شده است:
ـ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» (منافقون: 9)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند.
ـ «فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ»(فاطر: 5)؛ مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد، و مبادا شيطان شما را فريب دهد و به كرم خدا مغرور سازد.
ـ «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ»(مجادله: 19)؛ شيطان بر آنها مسلط شده و ياد خدا را از خاطرشان برده است.

 

روش هاى غفلت زدايى در قرآن

خداوند متعال در كتاب زندگى دست كم از سه روش براى غفلت زدايى آدمى بهره گرفته است:
1. يكى از شئون پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را «ذكر» (يادآورى كننده) معرفى نموده است تا مردم را تذكر و پند دهد و آنها را از غفلت و بى خبرى بيرون آورد.
خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
ـ «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ» (غاشيه: 21)؛ پس تذكر ده كه تو فقط تذكردهنده اى.
ـ «فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ» (ق: 45)؛ پس به وسيله قرآن، كسانى را كه از عذاب من مى ترسند متذكر ساز.
2. يكى از شئون قرآن را ذكر بيان نموده است تا مردم در پرتو ذكر و يادآورى قرآن، به سوى خداوند و انجام اعمال نيك كه فطرى و گرايش مُلكى آنهاست سوق پيدا نموده و از زشتى ها و آلودگى ها پرهيز نمايند:
ـ «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ» (يس: 69)؛ اين (كتاب آسمانى) فقط ذكر و قرآن مبين است.
ـ «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»(نحل: 44)؛ و ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم، تا آنچه را كه به سوى مردم نازل شده است، براى آنها روشن سازى.
«تذكر» در مسائلى است كه فطرت انسان خود به خود صحّت آن مسائل را درك مى كند، ولى بايد يادآورى كرد و توجه داد.17
با توجه به اينكه احكام دين براساس فطرت آدمى نازل شده است، خداوند قرآن را به عنوان يادآورنده معرفى نموده تا بشر را از غفلت نمودن احكام فطرى بيرون آورد و آنچه را كه با فطرت خود درك مى كند به بوته فراموشى و نسيان نسپارد.
3. در آيات متعددى بشر را به ذكر و ياد نمودن دعوت نموده است كه مصداق اتم آن ذكر و ياد خداست؛ چه آنكه آدمى وقتى هميشه وجود خدا را احساس نمايد و خود را مخلوق آن ذات متعال بداند و سراسر وجود خود را محتاج و نيازمند به او، از دستورات و اوامر آن ذات متعال تخطى و سرپيچى نخواهد نمود.
ـ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرا كَثِيرا» (احزاب: 41)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد.
اگرچه عبادات وجوبى براى تنبه و آگاهى و توجه به ذات اقدس است، ولى هريك از آنها محدود به زمان، و معين به اندازه اى مى باشد؛ مثل نماز كه در شبانه روز هفده ركعت و روزه در طول سال به مدت يك ماه و حج در طول عمر به شرط استطاعت مالى و بدنى يك بار واجب شده است. اما ذكر و ياد خدا كه گونه هاى مختلفى دارد، محدود به وقت و اندازه معين نشده است، بلكه به وصف «كثيرا» آمده است؛ يعنى ذكر و ياد او تا جايى كه آدمى از غفلت و بى خبرى بيرون آيد؛ چه آنكه فلسفه ياد نمودن، امر به خروج از بى خبرى و غفلت است. بر همين اساس، يكى از روش هاى تربيتى قرآن براى خروج از غفلت و بى توجهى، دعوت آدميان به ذكر و ياد اوست؛ چراكه با فراموشى او اولاً، شيطان بر انسان غلبه مى نمايد: «وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ»(زخرف: 36)؛ (و هركس از ياد خدا رويگردان شود شيطان را به سراغ او مى فرستيم، پس همواره قرين اوست) و ثانيا، انسان دچار خودفراموشى هويت انسانى خويش مى شود: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»(حشر: 19) (و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به خودفراموشى گرفتار كرد.) و آشكار است كه همه گرفتارى ها و بى بندوبارى هاى اخلاقى به واسطه فراموشى از هويت و نيازهاى واقعى انسان و تسلط دشمن قسم خورده آدمى، شيطان مى باشد.
آرى، چون عوامل غفلت در زندگى مادى بسيار فراوان است و تيرهاى وسوسه شياطين از هر سو به طرف انسان پرتاب مى گردد، براى مبارزه با آن راهى جز «ذكر كثير» نيست. ذكر كثير به معناى واقعى كلمه يعنى «توجه با تمام وجود به خداوند» نه تنها با زبان و لقلقه لسان.18

 

2. پند و اندرز (موعظه)

در ضمنِ 14 سوره و 24 آيه، و 25 مرتبه از ماده «وعظ» در قرآن سخن به ميان آمده است.
معادل عربى پند و اندرز، «موعظه» است كه در لغت فارسى به معناى، پند و اندرز، و كلام واعظ آمده است.19 وعظ در لغت عربى به معناى وادار نمودن به چيزى است كه با بيم دادن همراه است. خليل بن احمد فراهيدى مى گويد: وعظ، تذكر و يادآورى سخن است كه به خير و خوبى همراه باشد كه قلب و دل را لطيف و روشن مى سازد.20
يكى از كارآمدترين روش تربيتى انسان ها در قرآن، پند و اندرز است؛ چه آنكه آدمى به خاطر دارا بودن احساس و دل، پندپذير است و در پرتو پند و اندرز سالم مى تواند به سمت كمال واقعى حركت كند.
از آن رو كه انسان ها روحيه پندپذيرى دارند و اين روحيه به صورت فطرى در آنها وجود دارد، مخاطب قرآن كريم، علاوه بر عقل، دل آدمى هم مى باشد. به تعبير استاد مطهّرى، قرآن براى خود دو زبان قايل مى شود. گاهى خود را كتاب منطق و استدلال معرفى مى كند و گاهى احساس و عشق. قرآن تنها غذاى عقل و انديشه نيست، غذاى روح هم هست.21
از همين روست كه خداوند قرآن را كتاب پند و اندرز معرفى نموده است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِن رَّبِّكُمْ» (يونس: 57)؛ اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است.
وقتى مى توانيم بپذيريم قرآن كتاب پند و اندرز است كه در آدمى روحيه پندپذيرى وجود داشته باشد؛ چه آنكه اگر در انسان، روحيه پندپذيرى وجود نداشته باشد موعظه بودن قرآن براى هدايت مردم قابل پذيرش نيست، حال آنكه قرآن با صراحت كامل، خودش را كتاب هدايت كننده معرفى نموده است. ذكر وصف هدايتى قرآن دليل بر وجود فطرى پندپذيرى در آدمى است.
ـ «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِّلنَّاسِ»(بقره: 185)؛ ماه رمضان، ماهى است كه قرآن براى راهنمايى مردم و... نازل شده است.
استخراج اين روش تربيتى (پند و اندرز) در قرآن بدان دليل است كه مى بينيم خداوند در آياتى از كتاب زندگى براى هدايت و تربيت و رشد و كمال روح انسان ها از اين روش بهره گرفته و حتى در بعضى از آيات، درصدد موعظه و پند دادن برخى از پيامبران نظير حضرت نوح عليه السلام، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و... برآمده است. خداوند علاوه بر آنكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به بهره گيرى از اين روش براى تربيت انسان ها دعوت نموده، به روش تربيتى لقمان حكيم، كه پند و اندرز مى باشد، نيز اشاره كرده است. اين آيات عبارتند از:
1. موعظه خدا به مردم: «يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ» (بقره: 231)؛ و شما را به آن پند مى دهد و از خدا بپرهيزيد.
2. موعظه خداوند به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: «وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذَا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ» (بقره: 145)؛ و اگر تو (پيامبر) پس از اين آگاهى، متابعت هوس هاى آنها كنى، مسلما ازستمگران خواهى بود.
3. موعظه خدا به حضرت نوح عليه السلام: «إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ» (هود: 46)؛ من به تو اندرز مى دهم تا از جاهلان نباشى.
4. دعوت پيامبر به موعظه نمودن منافقان: «وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغا» (نساء: 63)؛ و آنها را اندرز ده، و با بيانى رسا، نتايج اعمالشان را به آنها گوشزد نما.
5. دعوت پيامبر به به كارگيرى اين روش تربيتى براى هدايت مردم:«ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»(نحل: 125)؛ با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما.
6. دعوت مردان به پند دادن زنانى كه بيم مخالفتشان را دارند: «وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ» (نساء: 34)؛ و اما آن دسته از انسان ها را كه از سركشى و مخالفتشان بيم داريد، پند و اندرز دهيد.
از مجموع اين آيات كه در آنها واژه «وعظ» ذكر شده است و آيات ديگرى كه به نحوى درصدد پند و اندرز برآمده اند استفاده مى شود كه يكى از كارآمدترين روش هاى تربيتى، پند و اندرزدهى است و راز به كارگيرى اين روش در تربيت آدمى به خاطر آن است كه آدمى علاوه بر دارابودن عقل و انديشه، مزيّن به دل و احساس است كه در برابر خيرخواهى ديگران تحت تأثير قرار گرفته و در پرتو پند و اندرز ديگران رشد و كمال مى يابد.

 

شرايط كارآيى پند و اندرز

پس از اينكه پذيرفتيم يكى از روش هاى تربيتى در قرآن پند و اندرز است، اين سؤال مطرح مى شود كه چگونه پند و اندرزى داشته باشيم تا مؤثر افتد؟
با مراجعه با آيات كريمه، پند و اندرز، دست كم بايد برخوردار از چهار ويژگى باشد تا به صورت يك روش كارآمد و تأثيرگذار درآيد.
1. همراه با مهربانى و خيرخواهى باشد: فردى كه مورد خطاب پنددهنده قرار مى گيرد، به طور طبيعى اگر احساس كند متكلم (پنددهنده) درصدد خيرخواهى و رشد اوست، به حرف او گوش مى دهد و تا حد امكان تحت تأثير قرار مى گيرد.
ـ «وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ...»(لقمان: 13)؛ (به خاطر بياور) هنگامى را كه لقمان به فرزندش ـ در حالى كه او را موعظه مى كرد ـ گفت: به خدا شرك نورز... .
از تعبير «يا بُنى» كه آكنده از لطف و مهربانى پدر به فرزند است، استفاده مى شود كه موعظه بايد همراه با مهربانى باشد.
همچنين در آيه «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ» (زمر: 53) (بگو: اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ايد، از رحمت خدا نوميد نشويد) تعبير به «يا عبادى» آغازگر لطفى است از ناحيه پروردگار.22
2. حسنه باشد: «ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ.» (نحل: 125)
همراه نمودن واژه «موعظه» به «وصف حسنه» حاكى از آن است كه موعظه بايد نيك باشد. به نظر مى رسد علت تعدّد روش در دعوت به سوى خدا اين باشد كه مردم از نظر بينش و درك و نرمى و سختى قلب و پذيرش حقايق متفاوت هستند. به همين دليل، به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهپيشنهاد داده است براى دعوت افراد از گروه هاى مختلف، از سه روش استدلال، موعظه و جدال احسن بهره ببرد.
3. به نرمى گفته شود: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّيِّنا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى» (طه: 43ـ44)؛ به سوى فرعون برويد كه طغيان كرده است. اما به نرمى با او سخن بگوييد، شايد متذكر شود يا (از خدا) بترسد.
4. مستدل باشد: لقمان حكيم وقتى در مقام پند و اندرز فرزندش برمى آيد و او را از شرك به خدا نهى مى كند، بلافاصله به علت زشتى شرك (ظلم و ستم) تصريح مى نمايد و مى گويد: «يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ.»

 

3. روش عفو

 

مفهوم شناسى

«العفو هو التجاوز عن الذنوب و محوها عن العبد»؛23 عفو گذشت از گناهان و محو آثار آن از بنده است.
«عفو» در متون اسلامى عبارت است از فرانگرى به بافت رنجش، ملاحظه محدوديت هاى فردى و نوعى انسان ها و خود را فردى از نوع انسان ممكن الخطا ديدن، كه در شرايطى ممكن است به گذشت نياز داشته باشد، و احساس همدردى با خاطى و گذشت از اشتباه او كه با انگيزه آرامش روانى، بهبود روابط با خاطى و رشد و پرورش او، يا جلب رضايت خداوند صورت مى گيرد.24

 

روش قرآن بر ترغيب همگان به عفو از خطاكار

از فضايل اخلاقى كه در متون اسلامى بدان توصيه شده و آن را زمينه ساز جلب عفو و گذشت از ناحيه خداوند معرفى نموده است، عفو و بخشش از شخص خاطى است.
بديهى و آشكار است كه اگر در جامعه انسانى، همه بر استيفاى حقوق خويش اصرار ورزند و سخت گير باشند، نه تنها روح صفا و صميميت از جامعه رخت برمى بندد، بلكه روحيه عصبانيت و پرخاشگرى فراگير مى شود.
طبيعى است كه گذشت از مجازات سبب بيدارى خطاكار مى شود و او را از كار زشت انجام شده، شرمسار مى كند؛ چه آنكه خاطى با فهم گذشت از ناحيه صاحب حق به اشتباه خويش پى برده و درصدد جبران آن برمى آيد. از آن رو كه عفو داراى چنين ثمره مهم تربيتى مى باشد، خداوند براى تشويق و ترغيب آدمى به مزيّن شدن اين فضيلت اخلاقى و به كارگيرى از اين شيوه تربيتى در تربيت انسان خطاكار، از راه كارهاى متعددى بهره گرفته است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
يكم. خداوند خود را با عنوان «بسيار عفوكننده» معرفى نموده است؛ چراكه در قرآن با بيان اينكه عفو از كمالات اخلاقى است و خدا به عفوكننده نظر ويژه دارد و خدا نيز داراى اين صفت كمالى است، بشر را بر آن مى دارد كه در پى دست يابى به اين كمال (فضيلت اخلاقى) برآيد: «وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ وَيَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ»(شورى: 25)؛ و او كسى است كه توبه را از بندگانش مى پذيرد و بدى ها را مى بخشد و آنچه را انجام مى دهيد مى داند.
دوم. خداوند دعوت به عفو نموده تا فضيلت عفو بر همگان آشكار شود. علاوه بر آن، از ويژگى هاى انسان متقى و پرهيزگار را، عفو نسبت به مردم ذكر نموده است: «وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا» (نور: 22)؛ آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند.
نيز مى فرمايد: «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ»(آل عمران 134)؛... و خشم خود را فرو مى برند، و از خطاى مردم درمى گذرند.
سوم. به دارنده مدال عالى ترين مرحله كمال و فضايل اخلاقى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باشد، دعوت به عفو و گذشت از خطاى مردم نموده است تا مردم از اين راه دعوت عملى به كسب اين فضيلت اخلاقى شوند و خود را آراسته به اين خلق كه زمينه ساز كسب عالى ترين مكارم اخلاقى است بنمايند: «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» (قلم: 4)؛ و تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى. همچنين مى فرمايد: «فَاعْفُ عَنْهُمْ»(آل عمران: 159)؛ پس آنها را ببخش. اين دستور بعد از جنگ احد به پيامبر صلى الله عليه و آله، نسبت به كسانى بوده است كه از جنگ فرار كرده بودند، اطراف پيامبر را گرفتند و ضمن اظهار ندامت تقاضاى عفو و بخشش كردند.25
چهارم. براى تحريك و تشويق آدمى به عفو از انسان خطاكار، بخشش از انسان خاطى را زمينه ساز عفو و بخشش خويش قرار داده است: «وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (نور: 22)؛ آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند. آيا دوست نمى داريد خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.
پنجم. خداوند به مرحله اى بالاتر از عفو كه عبارت از «صفح» باشد دعوت نموده است: «چراكه عفو، گذشت از مجازات است، ولى صفح يك درجه بالاتر است. صفح اين است كه انسان نه تنها آن مجازات معمول را انجام نمى دهد، بلكه اصلاً نامش را هم نمى برد. به روى طرف هم نمى آورد، اسمش را هم نمى برد و لهذا اولياءاللّه هميشه مقامى بالاتر از عفو دارند.»26

 

صفح، سيره عملى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

انس بن مالك در خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله خدمت مى كرد. وى مى گويد: رسول اكرم صلى الله عليه و آله در بسيارى از اوقات روزه مى گرفتند و بعد هم غذاى بسيار ساده اى، چه هنگام سحر و چه افطار مى خوردند و معمولاً افطارى ايشان هميشه يك مقدار شير بود كه من تهيه مى كردم. يك شب كه ايشان با عده اى از صحابه بودند خيلى دير به منزل آمدند، آن قدر دير كه من خيال كردم ايشان در منزل يكى از اصحاب افطار كرده اند. من هم شير را خوردم، و بعد رفتم خوابيدم. وقتى كه آمدند حس كردم كه ايشان هنوز افطار نكرده اند. (ظاهرا انس بن مالك از كسى پرسيد كه آيا رسول اكرم صلى الله عليه و آله امشب جايى مهمان بودند و او گفت نه.) هيچ چيز ديگرى هم در دسترس نبود. رفتم و خودم را مخفى كردم. ايشان وقتى ديدند چيزى موجود نيست رفتند و خوابيدند. انس كه خود قصه را بازگو كرده است و نه رسول اكرم صلى الله عليه و آله، مى گويد: رسول اكرم صلى الله عليه و آله تا زنده بودند چيزى در اين مورد به روى من نياوردند. اين را مى گويند «صفح».27

 

عفو ارزشمند

عفو و بخشش از مجازات در صورتى ارزشمند است كه قدرت بر انتقام و مجازات وجود داشته باشد؛ چه آنكه در اين صورت است كه وجدان شخص مورد عفو قرار گرفته بيدار مى شود و از راه بيدارى وجدان اخلاقى به اشتباه خويش پى مى برد و درصدد اصلاح برمى آيد.
امام حسين عليه السلام مى فرمايد: «انّ اَعفَى النّاسِ من عَفا عند قدرته»؛28 با گذشت ترين مردم كسى است كه در زمان قدرت داشتن گذشت كند.
حضرت على عليه السلام نيز مى فرمايد: «اَوْلَى الناسِ بالعفوِ اَقْدَرُهُمْ على العُقُوبةِ»؛29 سزاوارترين مردم به عفو كردن، تواناترينشان به هنگام كيفر دادن است.
دو بيان نورانى مزبور، ناظر به ارزشمندى عفو به وقت داشتن قدرت بر مجازات است. در غير اين صورت، «سكوت انسان نه از مصاديق عفو، بلكه از مصاديق كظم غيظ خواهد بود و "كظم غيظ" در صورتى كه انسان از روى ناچارى سكوت كند منجر به حقد و كينه، و باعث سوءظن و حسد و غيبت و تهمت مى شود.»30

 

اقسام عفو

عفو از نظر ارزش اخلاقى داراى مراتب ذيل است:
1. گاهى شخصى، تنها براى خودسازى دست از انتقام مى كشد؛ براى آنكه تحمل سختى ها را تمرين كند، به كمال صبر و مقاومت دست يابد، زود از كوره به در نرود و ضعف او در اين ميدان، به قوت و تحمل و خوددارى مبدل شود تا در امر دنيا و آخرت موفق باشد.
2. گاهى عفو و اغماض، جنبه تاكتيكى دارد؛ يعنى به دليل آنكه شرايط براى انتقام گيرى و قصاص مساعد نيست، بايد به انتظار روزى بنشيند كه دشمن، ضعيف يا خود او قوى شود و شرايط براى انتقام و قصاص مساعد باشد. پس ناچار در چنين شرايطى از انتقام و قصاص صرف نظر مى كند تا در شرايط مناسب ترى به آن اقدام نمايد.
3. گاهى فرد نه براى خودسازى، از انتقام درمى گذرد و نه كار او جنبه تاكتيكى دارد، بلكه براى هميشه از انتقام درمى گذرد تا او را تربيت كند و از ارتكاب دوباره اين عمل زشت، باز دارد؛ زيرا انسانى كه در كمال قدرت است، وقتى از تجاوز كسى كه ضعيف و زيردست اوست، مى گذرد، به طور طبيعى او را تحت تأثير قرار خواهد داد، وجدان اخلاقى او را بيدار مى كند و بديهى است كه اين انگيزه نيز يك انگيزه الهى و والاست.31
اگرچه قسم اول عفو زمينه ساز رشد و پرورش شخص عفوكننده است، ولى عفو ارزشمند قسم سوم آن است؛ چراكه به واسطه اين نوع عفو، فرد خاطى بيدار مى شود و از گذشته خويش پشيمان مى گردد.

 

كارآيى روش عفو در تربيت

به كارگيرى اين روش تربيتى هنگامى كارآيى دارد كه:
1. شخص خاطى متنبه و بيدار شود؛ چه آنكه فلسفه عفو و گذشت اين است كه انسان خاطى متنبه شده، خود را اصلاح نمايد.32
توجه به بيدارى شخص خاطى در كارآمدى اين روش تربيتى، از آياتى كه در آن سخن از توبه آمده و بلافاصله واژه «اصلاح» ذكر شده است فهميده مى شود.
قرآن كريم مى فرمايد: «فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (مائده: 39)؛ اماآن كس كه بعدازستم كردن،توبه وجبران نمايد، خداوند توبه او را مى پذيرد؛ زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است.
بديهى است كه توبه واقعى هنگامى تحقق مى پذيرد كه انسان متوجه اشتباه خويش گردد و درصدد اصلاح خود برآيد. اگر چنين شد، خداوند وعده بخشش و گذشت را در مورد او عملى مى سازد.
انسان ها هم براى تربيت هنگامى مى توانند از اين روش تربيتى بهره گيرند كه بدانند شخص خاطى به اشتباه خويش پى برده است و درصدد اصلاح خود مى باشد.
2. شخص خاطى به خاطر جهالت و نادانى عمل ناپسند را مرتكب شده باشد نه از روى علم و آگاهى: «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَـئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللّهُ عَلِيما حَكِيما» (نساء: 17)؛ پذيرش توبه از سوى خدا، تنها براى كسانى است كه كار بدى را از روى جهالت انجام مى دهند، سپس زود توبه مى كنند. خداوند توبه چنين اشخاصى را مى پذيرد.
اگرچه آيه در مورد پذيرش توبه به شرط انجام عمل نادرست از روى جهالت و نادانى مى باشد، ولكن بايد توجه داشت كه پذيرش توبه از جانب خداوند همان عفو و گذشت آن از ناحيه ذات حق مى باشد.
3. بدانيم شخص خطاكار داراى فطرت پاك مى باشد و به واسطه عفو و بخشش آگاه و بيدار مى شود.
ضرورت به كارگيرى اين روش تربيتى بر مربيان جامعه اسلامى به خاطر وجود وجدان اخلاقى در آدمى داراى اهميت شايانى است كه نبايد از آن غفلت نمود؛ چراكه اگر وجدان اخلاقى بعد از انجام كار ناشايست بيدار شد اصلاحِ كار انجام شده قبلى بر پايه عفو و بخشش از صاحب عفو استوار مى باشد.

 

4. روش انجام اعمال عبادى

انسان در مسير تكاملى خويش رو به سوى خدا دارد و نهايت سير او به سوى خداست: «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحا فَمُلَاقِيهِ»(انشقاق: 6)؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات خواهى كرد.
همچنين مى فرمايد: «هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»(يونس: 65)؛ اوست كه زنده مى كند و مى ميراند، و به سوى او بازگردانده مى شويد.
براساس متون دينى، تكامل و سير موفق انسان، عبوديت و بندگى خداست؛ چه آنكه خداوند فلسفه خلقت آدمى را عبوديت معرفى نموده است: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.» (ذاريات: 56)
انسان عبد، يعنى كسى كه رام و تسليم و مطيع خداست و هيچ گونه عصيانى ندارد. يك ذره عاصى نبودن، حالتى است كه انسان بايد فقط نسبت به خداوند داشته باشد. عبد خدا بودن يعنى: اين حالت را نسبت به ذات حق و فرمان هاى ذات الهى داشتن.33 حقيقت بندگى اين است كه انسان هم اين واقعيت را دريابد و به آن اذعان داشته باشد و هم در عمل آن را به اثبات برساند كه از خودش هيچ ندارد و مملوك خداست و هر چه دارد و هست، همه از آنِ خداى متعال است و جز او مالك و مدبّر و صاحب اختيارى نيست. به تعبير فلسفى، انسان «هرگونه استقلال» را از خود نفى كند، آن هم نه تنها با زبان و مفاهيم، بلكه اين حقيقت را در عمق وجود خود بيابد و احساس و لمس كند كه در هيچ زمينه اى از خود استقلال ندارد.34
و به تعبير قرآن: «عَبْدا مَمْلُوكا لاَّ يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ»(نحل: 75)؛ برده (بنده) مملوكى را كه قادر بر هيچ چيز نيست.
بر همين اساس، خداوند هم همگان را به عبوديت دعوت نموده است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»(بقره: 21)؛ اى مردم! پروردگار خود را پرستش كنيد، آن كس كه شما و كسانى كه پيش از شما بودند آفريد، تا پرهيزگار شويد.
قرآن كريم، يكى از فلسفه هاى بعثت پيامبران را بندگى مردم در برابر خدا و اجتناب از طاغوت ذكر كرده است: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ»(نحل: 36)؛ ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد.
راز اتخاذ اين شيوه تربيتى در قرآن به دليل آن است كه اعمال در تربيت انسان ها تأثيرگذارند. اعمال عبادى و بندگى در برابر خدا، ضمن شكوفا كردن استعدادهاى بالقوّه آدمى، او را به مراحل عاليه اخلاق رهنمون مى سازد؛ همان گونه كه اعمال و رفتار زشت در سقوط و هلاكت انسان ها تأثيرگذار است. آيات متعددى بر اين واقعيت تصريح دارند. در ذيل، به سه نمونه از آنها اشاره مى شود:
1. «إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ» (مطففين: 13و14)؛ وقتى آيات ما بر او خوانده مى شود مى گويد: اين افسانه هاى پيشين است. چنين نيست (كه آنها مى پندارند)، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دل هايشان نشسته است.
اينكه عده اى وقتى آيات بر آنها تلاوت مى شود مى گويند افسانه و خرافه است، اثر گناهانى است كه مرتكب شده اند؛ چراكه با گناه، قلب آدمى «رين» زنگار مى گيرد و حقايق را درك نمى كند.
استاد مطهّرى در ذيل دو آيه فوق مى فرمايد:
اين زبان فكر و فطرت تو نيست كه اين حرف را مى زند. اين زبانِ آن گناهانى است كه اثرش روى قلب تو نشسته. اين تو نيستى كه اين حرف را مى زنى، آن گناهانِ متراكم شده در روح توست كه اين حرف را مى زند. انسان خيال مى كند وقتى عمل مى كند فقط انرژى اى مصرف كرده و يك چيزى داده، نمى داند كه به ازاى آن انرژى كه مصرف كرده يك چيزى هم مى گيرد و با عملِ خودش تأثير متقابل دارد؛ يعنى انسان خيال مى كند كه خودش عامل و علّت است و عملش معمول و معلول، در حالى كه قرآن مى گويد در همان حال، عملت عامل است و تو معمول، و همان طور كه تو عمل را مى آفرينى، عمل هم تو را مى آفريند و در تو چيزى مى آفريند. لذا تعبير به «يكسبون» مى كند.35
2. «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ»(روم: 10)؛ سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به مسخره گرفتند.
3. «كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ»(غافر: 35)؛ همان كه در آيات خدا بى آنكه دليلى برايشان آمده باشد به مجادله مى خيزند، (اين كارشان) خشم عظيمى نزد خداوند و نزد آنان كه ايمان آورده اند به بار مى آورد. اين گونه خداوند بر دل هر متكبّرجبّارى مُهرمى نهد.
همان گونه كه اعمال زشت در تربيت آدمى مؤثر است، عبادت و اعمال نيك نيز چنين ويژگى را دارد. (در بخش «جلوه هاى تربيتى اعمال عبادى» آيات مربوط ذكر و تحليل مى گردند.) استاد مطهّرى در اين زمينه مى فرمايد: «از نظر قرآن، عبادت، يك عبادت واقعى، درست و جامع الشرايط، عبادتى است كه روح عبادت، كه توجه به خدا و استغفار و استمداد و استعانت از خداوند و توجه به خود و نقصى ها و عيب هاى خود است، در آن است، بزرگ ترين عامل تربيت و سازندگى انسان است.»36
بايد توجه داشت اينكه گفتيم اعمال عبادى تأثيرگذار در رفتار انسان هاست، منحصر به اعمال عبادى واجب نيست. اعمال عبادى مستحبى به مراتب بيشتر از عبادات واجب، در سازندگى و تربيت آدمى نقش دارد؛ چه آنكه در عبادات مستحبى يك حالت شبه اجبارى وجود ندارد، بلكه فاعل آن عمل، با ميل و رغبت آن عمل را انجام مى دهد كه اثرش به خاطر ميل و رغبت، به مراتب در سازندگى انسان تأثيرگذارتر است.
«اثر نوافل در تربيت انسان بيش از اثر فرايض است؛ چون در فرايض، انسان كأنّه يك حالت شبه اجبارى در خودش احساس مى كند و با خود مى گويد: واجب است، واجب را كه نمى شود ترك كرد؛ ولى اگر انسان نافله را كه مستحب است و اجبارى نيست بخواند، از نظر اينكه روحش آن را از روى ميل و رغبت پذيرفته است اثر بيشترى دارد.»37

 

جلوه هاى تربيتى اعمال عبادى

الف. نماز: يكى از اعمال عبادى (واجب يا مستحب) نماز است كه در آيات كريمه بدان تصريح شده و در لسان معصومان عليهم السلام به اهميت آن اشاره شده است. البته اهميت نماز از جنبه هاى گوناگون قابل بحث و بررسى است؛ يكى از جنبه هاى تربيتى آن، بازداشتن انسان از زشتى ها و منكرات است: «وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ» (عنكبوت: 45)؛ و نماز را برپا دار، كه نماز (انسان را) از زشتى ها و گناه بازمى دارد.
قرآن كريم در سوره «معارج» در خصوص نقش تربيتى نماز به تفصيل سخن گفته است؛ از جمله مى فرمايد: «إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا إِلَّا الْمُصَلِّينَ» (معارج: 19ـ22)؛ به يقين، انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است؛ هنگامى كه بدى به او برسد بى تابى مى كند، و هنگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مى شود (و بخل مى ورزد)، مگر نمازگزاران.
مقتضاى طبيعت انسان آن است كه در مصائب و سختى، آدمى را به بى تابى و بى قرارى فرا مى خواند و انسان با خويش مى پندارد كه گرفتارى هاى زندگى، نشانه دورى او از رحمت خدا و تنها گذاشته شدن او از ناحيه خداست؛ همان گونه كه طبيعت، او را به منعِ خير به ديگران رهنمون مى سازد.
قرآن تصريح دارد كه نمازگزار واقعى در صورت وجود حوادث ناگوار و سختى ها، آنها را آزمايش الهى دانسته و يا نتيجه اعمال خويش مى داند و اگر خيرى به او برسد براساس حس سپاس گزارى و انسان دوستى و انجام وظيفه آن را به ديگران هم مى رساند و از دارايى و اموال در مسير رشد و تكامل خود بهره مى گيرد.
به ديگر سخن، خاصيت نماز، احياى فطرت است. نمازگزار كسى است كه سركشى طبيعت را رام كند. نمازگزار در شدايد جزع نمى كند و اگر خيرى به او برسد منع نمى كند و به ديگران مى رساند.38
در لسان معصومان عليهم السلام، هم به نقش تربيتى نماز اشاره شده است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد: «اَلصَّلاةُ قَرْبانُ كلُّ تَقِى»؛39 نماز موجب تقرب هر پرهيزگارى به سوى خداست.
امام باقر عليه السلام نيز مى فرمايد: «اَلصَّلاةُ تثبيتٌ لِلْإِخلاصِ و تزكيهُ الكِبّرِ»؛40نمازتثبيت كننده اخلاص ودوركننده كبراست.
تكبر، از جمله رذايل اخلاقى است كه گاهى منشأ كفر مى شود، كما آنكه منشأ كفر ابليس تكبر و خودبرتربينى او بوده است: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ.» (بقره: 34)
نماز اين ويژگى را دارد كه آدمى را از خودبرتربينى نجات دهد و اين ويژگى همان تأثير اعمال عبادى همچون نماز بر رفتار آدمى است.
حضرت زهرا عليهاالسلام مى فرمايد: «و الصَّلاةُ تنزيها عن الكبر»؛41 خداوند نماز را براى دورى شما از كبر قرار داد.
ب. روزه: «صوم» در اصل خوددارى از كار است؛ خواه خوردن، گفتن يا رفتن باشد.42 در اصطلاح شرعى، به يك نوع عمل عبادى گفته مى شود كه فاعل آن از زمان طلوع آفتاب (اذان صبح) تا غروب (اذان مغرب) از اعمالى كه سبب باطل شدن روزه مى شود خوددارى مى كند.
قرآن درباره نقش بازدارندگى روزه از زشتى ها مى فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره: 183)؛ اى افرادى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده، همان گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شده بود، باشد كه پرهيزگار شويد.
روزه داراى فوايد بسيارى است و موجب پرورش و تهذيب نفس و درمان بسيارى از بيمارى هاى روانى و جسمى مى شود. خوددارى از خوردن و آشاميدن (پيش از فجر تا غروب آفتاب) نوعى تمرين و مقاومت در برابر شهوات و تسلط بر آنهاست. تداومِ تمرين مهار كردن شهوات و تسلط بر آنها به مدت يك ماه، سبب تقويت اراده انسان مى شود و مى تواند رفتارهاى صحيح زندگانى را بياموزد؛ مسئوليت ها و وظايف خود را به خوبى انجام دهد، با انگيزه اى برخاسته از ضمير خود همواره به انجام رفتارهاى نيكو ملتزم و متعهد باشد.43
همچنين گفته شده است: از فوايد مهم روزه اين است كه روح انسان را لطيف و اراده او را قوى و غرايزش را تعديل مى كند.44
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «عليكم بالصَّومِ فَإِنَّهُ محسَمَةٌ للعروقِ و مَذْهَبَةٌ لِلْأشَرِ»؛45 بر شما باد به روزه گرفتن كه آن رگ هاى شهوت را مى بُرد و سرمستى را مى بَرد.
حضرت زهرا عليهاالسلام نيز فرمودند: «و الصيام تثبيتا لِلْإِخلاص»؛46 روزه را براى تثبيت و تحقق اخلاص واجب كرده است.
ج. زكات: از موانع مهم در مسير رستگارى، علاقه به زخارف دنيا و وابستگى به آن است. يكى از مظاهر اين علاقه و وابستگى، دلبسته بودن به مال مى باشد: «وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ» (عاديات: 8)؛ و او علاقه شديد به مال دارد.
اگر انسان دلبسته به ماديات شود توان صعود به سمت رستگارى را ندارد، بلكه به تعبير قرآن، در زمين ميخ كوب مى شود. نمونه قرآنى تأثير دلبستگى به اموال، در رفتار بلعم باعورا ظاهر است كه خدا در قرآن چنين ترسيم نموده: «وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ» (اعراف: 176)؛ و اگر مى خواستيم (مقام) او را با اين آيات (و علوم و دانش ها) بالا مى برديم، و او به پستى گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد.
در اين آيه، تأثير دلبستگى به اموال، تبعيت از خواهش هاى نفسانى بيان گرديده است. بديهى است پيروى از خواهش هاى نفسانى مانع صعود روح آدمى به سمت تكامل است. ذات اقدس حق براى رهايى بشر از دلبستگى به دنيا، زكات (واجب و مستحب) در اموال را قرار داده است تا آدمى از دوست داشتن و دلبسته بودن به آن خود را برهاند: «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ» (آل عمران: 92)؛ هرگز به نيكى نمى رسيد، مگر اينكه از آنچه دوست مى داريد انفاق كنيد.
يكى از فلسفه هاى مهم زكات اين است كه محبت به مال دنيا، كه منشأ آلودگى روح مى شود، از دل بركنده شود و از بين برود و اين فلسفه هم در انفاق واجب و هم در انفاق مستحب يافت مى شود.47
قرآن كريم مى فرمايد: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم»(توبه: 103)؛ از اموال آنها صدقه اى (به عنوان زكات) بگير تا به وسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى.
آرى، از روش هاى تربيتى در قرآن كريم دعوت به انجام اعمال و افعال عبادى است كه مربيان جامعه اسلامى در پرورش و تربيت انسان ها، بخصوص جوانان كه به خاطر ويژگى بلوغ جسمى در دوره بحران رفتارى به سر مى برند، از اين روش استفاده نمايند؛ و اينكه گفته مى شود: «نيت بايد پاك باشد، عمل چندان مهم نيست»، در واقع، ترفندى مرموزانه است براى فاصله دادن مردم، بخصوص جوان ها، از تأثيرات تربيتى اعمال عبادى. اين روش تربيتى، روشى فراگير است كه همه انسان ها در هر مقطع سنى بدان نيازمندند و محدود به زمان خاصى نيست؛ چراكه صعود آدمى و تكامل او بى نهايت است و انسان هر ميزان از مسير تكامل را طى نمايد به كوچه بن بست برخورد نمى كند، مگر پديده مرگ كه مانع رفتار و اعمال عبادى بشود. از اين رو، خداوند خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.»(حجر: 99)

 

5. ارائه الگوى شايسته

يكى ديگر از روش هاى تربيتى در قرآن كريم، ارائه الگو و اسوه شايسته مى باشد. «اُسوه» در لغت فارسى به معناى پيشوا، مقتدا و پيشرو آمده است.48
نيز آمده است: اسوه به تعبير امروزى ها يعنى: الگو. (در فارسى شايد كلمه اى معادل آن وجود نداشته باشد)؛ يعنى شخصيتى كه بايد مقتدا قرار گيرد و ميزان و معيار باشد و ديگران خودشان را با او بسنجند.49
واژه الگو در قرآن كريم ذكر نشده است؛ آنچه در فرهنگ اسلامى شايع است، واژه «اسوه» و «اقتدا» است.
آنچه مورد اتفاق همه علماى تعليم و تربيت است و به عنوان بهترين راه كار تربيت شناخته شده، ارائه الگوى صحيح است و تأكيد دارند كه بهترين شيوه براى مربى در ايفاى نقشى تربيتى خويش كه تلاش او را ثمربخش مى سازد، نشان دادن الگوى صحيح است.50
استخراج اين روش تربيتى از قرآن كريم با توجه به تعبيرات متعددى است كه در كتاب زندگى آمده.
دسته اول، آياتى است كه خداوند بعضى از پيامبران بزرگوار و پيروانشان را به صراحت كامل الگو و اسوه معرفى مى كند.
در قرآن كريم از دو پيامبر بزرگوار، يعنى حضرت نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله و حضرت ابراهيم عليه السلام، با عنوان الگوى شايسته نام برده است.
در مورد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرا» (احزاب: 21)؛ مسلما براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود؛ براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى كنند.
در مورد حضرت ابراهيم عليه السلام نيز مى فرمايد: «قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ» (ممتتحنه: 4)؛ براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت.
بجز آيه 4 سوره «ممتحنه»، در آيه 6 نيز علاوه بر معرفى حضرت ابراهيم عليه السلام به عنوان الگوى شايسته، از پيروان آن حضرت هم تعبير به الگوى شايسته شده است.
دسته دوم، آياتى اند كه در آنها واژه «اقتدا» ذكر شده است: «أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ»(انعام: 90)؛ آنها كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرد، پس به هدايت آنان اقتدا كن.
اقتدا كردن به معناى سرمشق قرار دادن است؛ چنان كه وقتى ما در نماز جماعت به امام جماعت اقتدا مى كنيم، در انجام واجبات وكارهاى نماز،اوراسرمشق خودمان قرارمى دهيم.51
دسته سوم، آياتى هستند كه در آنها واژه اطاعت و تبعيت از پيامبران و اولى الامر آمده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ»(نساء: 59)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالامر (اولياى پيامبر) را.
نيز مى فرمايد:
ـ «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي» (آل عمران: 31)؛ بگو (اى پيامبر) اگر خدا را دوست مى داريد، از من پيروى كنيد.
ـ «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» (انفال: 64)؛ اى پيامبر! خداوند و مؤمنانى كه از تو پيروى مى كنند براى حمايت تو كافى است.
دسته چهارم، آياتى اند كه در آنها ضمن معرفى بعضى از بندگان شايسته، از ايشان به عنوان الگو و سرمشق ديگران ياد شده است: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»(تحريم: 11)؛ و خداوند براى مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگام كه گفت: پروردگارا! خانه اى براى من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش.
در آيه دوازدهم سوره «تحريم» الگوبودن حضرت مريم عليهاالسلام را ذكر نموده است. بديهى است از مجموع چند دسته آيات ذكرشده استفاده مى شود كه يكى از روش هاى تربيتى در قرآن ارائه الگوى شايسته مى باشد كه قرآن كريم از آنها بهره گيرى نموده است؛ چه آنكه در غير اين صورت، معنا و مفهوم ندارد كه خدا حضرت ابراهيم و پيامبر اسلام را انسان هاى اسوه معرفى كند و يا نسبت به اولياى الهى دعوت به اقتدا و تبعيت نمايد. روشن است كه ذكر اسوه بودن آنها حداقل براى بيان يك نوع روش تربيتى در تربيت انسان هاست كه مربيان جامعه اسلامى با بهره گيرى و به كار بردن اين روش در مسئوليت خويش موفق شوند و انسان هاى خواهان سعادت از آن الگوها، سرمشق زندگى خويش را ترسيم نمايند.

ضرورت ارائه الگوى شايسته در تربيت

اگرچه انسان موجودى كمال خواه و طالب رشد و سعادت است، اما بايد توجه داشت سير به سوى كمال و سعادت به خاطر وجود اميال و غرايز در آدمى سخت و دشوار ولى امكان پذير است. از آن رو كه در آدمى غرايز و هوس ها وجود دارد، گاهى خيال مى كند و بر او توهم مى شود كه وجود اميال و غرايز مانع رشد اوست و او نمى تواند به آن مقام دست يابد. ولى ناگفته پيدا و آشكار است كه در صورت ارائه الگوهاى شايسته، توهم مذكور از بين مى رود و انسان ها متوجه مى شوند كه اگر دست يابى به سعادت و كمال امكان پذير نبود چگونه عده اى با غلبه بر اميال نفسانى و تعديل آنها در مسير صحيح و با انجام دستورات الهى به سعادت مطلوب خويش رسيدند. پس اولين ضرورت ارائه الگو، زدودن توهم عدم دست يابى به كمالات انسانى است.
از سوى ديگر، طى اين مسير كار دشوار و سختى است كه به تعبير آيت اللّه محمدتقى آملى، «پيمودن اين راه مثل كندن كوه با مژه چشم است.»52
دشوارى و سختى طى اين مسير براى اين است كه گاه دستورالعمل ها و راه كارها و شيوه هاى عمل در مسير مذكور بر انسانى كه مى خواهد آن را طى كند ناشناخته و مبهم است. از اين رو، بايد افرادى شايسته به انسان هاى طالب اين مسير ارائه و معرفى شوند تا ديگران از آنها الگوگيرى نموده و به هدف برسند تا فرصت ها را از دست نداده و يا به بيراهه و انحراف كشيده نشوند، كما اينكه امروزه متأسفانه برخى از شيّادان به خاطر توجه انسان هاى پاك به مسير تكامل، از آنها سوءاستفاده نموده و عرفان كاذب را به خورد آنها مى دهند و آنها را از فطرت پاك توحيدى منحرف مى كنند.
خلاصه سخن آنكه توهم عدم دست يابى به سعادت و رستگارى و ناشناخته بودن دستورالعمل هاى تكاملى و نيز وجود عرفان هاى كاذب در جامعه، ضرورت ارائه الگوى تربيتى را ايجاب مى كند.

پيشنهادها و راهكارها

با توجه به مباحث ارائه شده در اين نوشتار پيشنهادهاى زير ارائه مى شود:
1. شناسايى و معرفى روش هاى تربيتى در ساختارى منظم براى استفاده مربيان و معلمان؛
2. برگزارى دوره هاى آموزشى تخصصى روش هاى تربيتى قرآن براى معلمان و مربيان؛
3. شناساندن روش هاى تربيتى قرآن به خانواده ها؛
4. برگزارى دوره هاى آموزشى تربيت اسلامى پيش از ازدواج و بعد از ازدواج؛
5. تهيه جزوات آموزشى يا كتاب هاى آموزشى در زمينه روش هاى تربيتى قرآن براى دانش آموزان مقاطع سه گانه و دانشگاه ها.

نتيجه گيرى

از مجموع مطالبى كه ذكر شد نتايج زير به دست مى آيد:
1. از آن رو كه قرآن كتاب هدايت و تربيت روان آدمى است، دربردارنده روش هاى تربيتى است كه بعضى از آن روش ها عبارتند از: بيدارى فطرت فضايل اخلاقى، پند و اندرز، عفو، روش اعمال عبادى، و ارائه الگوى شايسته.
2. به دليل آنكه روش هاى ارائه شده تربيتى در قرآن از علم نامحدود خداوند سرچشمه گرفته است و ذات حق از ويژگى هاى روان آدمى آگاه است، روش هاى ذكرشده قابل خدشه نيست واز اعتماد صد درصدى برخوردار است. بدين جهت بهره گيرى از روش هاى تربيتى قرآن ضرورت دارد.
3. روش هاى تربيتى ارائه شده (موارد مذكور) در قرآن، نسبت به همه انسان ها قابل اجرا مى باشد؛ چه آنكه انسان ها داراى فطرت الهى هستند و زمينه اجراى روش هاى تربيتى قرآن را دارند.

منابع

• ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، قم، سادات رضوى، 1387.
• ـ اسماعيلى ايولى، على، «روش هاى تربيتى در سيره امام سجاد عليه السلام»، معرفت، ش 141، شهريور 1388، 37ـ46.
• ـ اصفهانى، راغب، المفردات فى الفاظ القرآن، تهران، مرتضوى، 1383.
• ـ تعليم و تربيت از ديدگاه مقام معظم رهبرى، به كوشش اميرحسين بانكى پور فرد، تهران، پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش، 1385.
• ـ جوادى آملى، عبداللّه، اسرار عبادات، تهران، الزهرا، 1372.
• ـ ـــــ ، قرآن در قرآن، قم، اسراء، 1341.
• ـ دشتى، محمد، فرهنگ جامع سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام، بى جا، مشهور، 1386.
• ـ صانعى، سيدمهدى، پژوهشى در تعليم و تربيت اسلامى، بى جا، سناباد، 1380.
• ـ طريحى، فخرالدين، مجمع البحرين، بيروت، داراحياءالتراث العربى، 1403ق.
• ـ عميد، حسن، فرهنگ فارسى عميد، تهران، اميركبير، 1380.
• ـ فقيهى، على نقى، بهداشت و سلامت روان در آيينه علم و دين، قم، مؤسسه مطالعاتى مشاوره اسلامى، 1384.
• ـ محمدى رى شهرى، محمد، منتخب ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، قم، دارالحديث، 1384.
• ـ مشكينى، على، «اخلاق در اسلام»، پاسدار اسلام، ش 2، بهمن 1360، ص 4ـ7.
• ـ مصباح، محمدتقى، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1377.
• ـ ـــــ ، پندهاى امام صادق عليه السلام به ره جويان صادق، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1383.
• ـ ـــــ ، پيش نيازهاى مديريت اسلامى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى، 1376.
• ـ ـــــ ، رستگاران، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1376.
• ـ ـــــ ، ره توشه، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1376.
• ـ ـــــ ، نقش تقليد در زندگى انسان، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1382.
• ـ مطهّرى، مرتضى، آشنايى با قرآن، قم، صدرا، 1378.
• ـ ـــــ ، انسان كامل، قم، صدرا، 1372.
• ـ ـــــ ، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1373، ج 1.
• ـ ـــــ ، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1374، ج 3.
• ـ مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1372.
• ـ موسوى كاشمرى، سيدمهدى، روش هاى تربيت، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1379.
• ـ مهدوى كنى، محمدرضا، نقطه هاى آغاز در اخلاق عملى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374.
• ـ نجاتى، محمدعثمان، قرآن و روان شناسى، ترجمه عباس عرب، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1386.

پی نوشت ها:

* عضو هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد بندر گز. دريافت: 10/2/89 ـ پذيرش: 20/12/89.
pakzad.abdolali@yahoo.com
• 1ـ ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ج 11، ص 361ـ362.
• 2ـ عبداللّه جوادى آملى، قرآن در قرآن، ج 1، ص 221.
• 3ـ سيدمهدى صانعى، پژوهشى در تعليم و تربيت اسلامى، ص 11.
• 4ـ محمدتقى مصباح، نقش تقليد در زندگى انسان، ص 37.
• 5ـ تعليم و تربيت از ديدگاه مقام معظم رهبرى، به كوشش اميرحسين بانكى پورفرد، ص 54.
• 6ـ سيدمهدى موسوى كاشمرى، روش هاى تربيت، ص 15.
• 7ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج 3، ص 471.
• 8ـ حسن عميد، فرهنگ فارسى عميد، ص 957.
• 9ـ محمدتقى مصباح، پيش نيازهاى مديريت اسلامى، ص 96.
• 10ـ همان، ص 98ـ99، با اندكى تلخيص.
• 11ـ مرتضى مطهّرى، انسان كامل، ص 39.
• 12ـ محمد محمدى رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، ص 66.
• 13ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 492.
• 14ـ على مشكينى، «اخلاق در اسلام»، پاسدار اسلام، ش 2، ص 5.
• 15ـ محمّدتقى مصباح، ره توشه، ج 1، ص 266.
• 16ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج 3، ص 452.
• 17ـ مرتضى مطهّرى، آشنايى با قرآن، ص 10.
• 18ـ ناصر مكارم شيرازى و همكاران، همان، ج 17، ص 351.
• 19ـ حسن عميد، همان، ص 1177.
• 20ـ راغب اصفهانى، همان، ج 3، ص 469.
• 21ـ مرتضى مطهّرى، آشنايى با قرآن، ص 38ـ39.
• 22ـ ناصر مكارم شيرازى و همكاران، همان، ج 19، ص 499.
• 23ـ فخرالدين طريحى، مجمع البحرين، ج 1، ص 300.
• 24ـ على اسماعيلى ايولى، «روش هاى تربيتى در سيره امام سجاد عليه السلام»، معرفت، ش 141، ص 39.
• 25ـ ناصر مكارم شيرازى و همكاران، همان، ج 3، ص 141.
• 26ـ مرتضى مطهّرى، آشنايى با قرآن، ص 180.
• 27ـ همان.
• 28ـ محمد محمدى رى شهرى، همان، ص 338.
• 29ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، حكمت 53.
• 30ـ محمدرضا مهدوى كنى، نقطه هاى آغاز در اخلاق عملى، ص 599.
• 31ـ محمدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 394.
• 32ـ همو، پندهاى امام صادق عليه السلام به ره جويان صادق، ص 219.
• 33ـ مرتضى مطهّرى، آشنايى با قرآن، ص 104.
• 34ـ محمدتقى مصباح، رستگاران، ص 184.
• 35ـ مرتضى مطهّرى، آشنايى با قرآن، ص 146.
• 36ـ همان، ص 108.
• 37ـ همان، ص 104.
• 38ـ عبداللّه جوادى آملى، اسرار عبادات، ص 289.
• 39ـ محمد محمدى رى شهرى، همان، ص 324.
• 40ـ همان، ص 324.
• 41ـ محمد دشتى، فرهنگ جامع سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام، ص 74.
• 42ـ راغب اصفهانى، همان، ج 2، ص 345.
• 43ـ محمدعثمان نجاتى، قرآن و روان شناسى، ترجمه عباس عرب، ص 398.
• 44ـ على نقى فقيهى، بهداشت و سلامت روان در آيينه علم و دين، ص 221.
• 45ـ محمد محمدى رى شهرى، همان، ص 337.
• 46ـ محمد دشتى، همان، ص 73.
• 47ـ محمدتقى مصباح، رستگاران، ص 50.
• 48ـ حسن عميد، همان، ص 184.
• 49ـ مرتضى مطهّرى، آشنايى با قرآن، ص 235.
• 50ـ محمدتقى مصباح، نقش تقليد در زندگى انسان، ص 39.
• 51ـ همان، ص 42.
• 52ـ همو، رستگاران، ص 44.
سه شنبه 4 مهر 1391  1:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تربيت دينى؛ مبانى و روش ‏ها

تربيت دينى؛ مبانى و روش ‏ها

نسرين توليت

چکیده: در اين نوشتار مبانى و روش هاى تربيت دينى از نگاه قرآن بحث مى شود. نويسنده نخست از روش هاى تربيت سخن گفته و از عناوينى چون حكمت عيار سنجش فضيلت اخلاقى جهت بخشى، برنامه ريزى، به گزينى، بهره گيرى از پيش آمدها، الگو نمايى، يادآورى، تهديد، داستان سرايى و عادت سازى ياد مى كند. در بخش ديگر مقاله، انسان شناسى تربيتى به عنوان مبانى تربيت مطرح شده و از ويژگى هاى انسان سخن به ميان آمده است.

كليد واژه‏ها: تربيت دينى، روش هاى تربيت، فضيلت اخلاقى، انسان شناسى تربيتى.

تحقّق «قسط» و عدالت در همه سطوح آن به دست انسان ها، يكى از اهداف مهم بعثت انبيا و نزول كتاب‏هاى آسمانى است:
«لقد أرسلنا رسلنا بالبيّنات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط» حديد/ 25
«هر آينه پيامبران‏مان را با حجت هاى روشن و هويدا فرستاديم و با ايشان كتاب - كه وسيله تمييز حق از باطل است - و ترازو فرو فرستاديم تا مردم به داد و انصاف برخيزند.»
بنابراين، «تربيت» انسان بر اساس آموزه هاى دينى، زمينه ساز برپايى قسط و گسترش عدالت است. از اين رو، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم تكميل مكارم و فضايل اخلاقى را هدف بعثت خود بيان مى‏نمايد: «انّى بعثت لاتمّم مكارم الأخلاق».
بدين ترتيب، اين سخن پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم كه فرمودند: «كسى كه سير بخوابد و همسايه‏اش گرسنه باشد به من ايمان نياورده است» نشان دهنده اين است كه مكارم اخلاق تنها در چند اصل مهم اخلاقى مانند راست گويى و وفاى عهد خلاصه نمى‏شود، بلكه نظام هاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى و روابط اجتماعى را تا رسيدن به نقطه مطلوب كه همان ايجاد عدالت است، تحت تأثير قرار مى‏دهد.
براى شناخت كامل نظام تربيتى اسلام، بايد قرآن و سيره پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و ائمه طاهرين‏عليه السلام را به روش تطبيقى، محور مطالعه و تحقيق قرار دهيم تا روايات و ديدگاه‏هاى صحيح بازشناسى و تكميل شوند. اما، همواره حجاب ها و موانعى سبب شده‏اند كه قرآن را كمتر محور درس و تحقيق قرار دهيم و از آن هدايت بجوييم.
قرآن كريم، با تعبيرهاى گونه گون به اين حجاب ها اشاره نموده است؛ از جمله در سوره اسراء، آيات 45 و 46، فرقان/ 30، كهف/ 28، انعام/ 56، فصّلت/ 5، بقره / 88 و در سوره محمد، آيه 24 مى‏فرمايد:
«أفلا يتدبّرون القرآن أم على قلوب أقفالها» «آيا در قرآن نمى‏انديشند يا بر دلها (شان) قفلهاست؟ »
همچنين، دانش هاى غرور انگيز اكتسابى؛ تفسيرهايى از قرآن كه در آنها مفسر بجاى تبيين مقصود و مراد كلام خدا، هنر و دانش خود را به تفسير نشسته است، تنگ نظرى و تحجرى كه در چهره تعبد، تفسير آيات قرآن را جز با روايات، جايز نمى‏شمارد؛ حسادت، خودبزرگ بينى و مانند آن را مى‏توان از جمله حجاب ها و قفل هايى دانست كه گوش و چشم و قلب انسان را از شنوايى و بينايى و تفكر باز مى‏دارد و مانع تدبر و هدايت پذيرى از قرآن مى‏گردند.
سوگمندانه، بايد اعتراف كرد كه علت اصلى خوارى و سرافكندگى، حيرت و سرگردانى، پراكندگى و اختلاف و خود باختگى برخى از مسلمانان جهان، همين حجاب ها است كه مانع فهم قرآن و پيروى از هدايت «اقوم» آن شده است.
تربيت، مهم ترين و ظريف ترين مسئله اى است كه در شمار وظايف همه انسان ها قرار مى‏گيرد. اين مسئله از چنان اهميتى برخوردار است كه بى دانش و بينش صحيح و كامل نمى‏توان بدان پرداخت و به نتايج آن خوش بين بود.
يكى از موضوع هاى مهم علم تربيت اين است كه معلم و مربى چگونه مى‏تواند در روح و جان متعلم تحولى شگرف به سوى خير و صلاح پديد آورد كه آثار آن تا پايان عمر ادامه يابد؟ گو اينكه حالت هاى روحى و روانى انسان ها همواره تحت تأثير انواع تمايلات و كشش هاى درونى و بيرونى است.
براى دستيابى به پاسخ پرسش فوق بايد به آموزه هاى ژرف قرآن كه كتاب تربيت است مراجعه كرد و پيش نيازها، شيوه ها و عوامل مؤثر در تربيت را كه قرآن مطرح كرده است، دريافت. در اين نوشتار به برخى از روش‏ها و بينش هاى انسان شناختى تاثيرگذار در فرايند تربيت مى‏پردازيم.
پيش از هر چيز بايد به اين واقعيت اشاره كرد كه دستيابى به حقايق قرآنى نيازمند فهم خاص از آيات وحى است فهمى كه مى‏توان از آن به فهم هدايتى ياد كرد.
قرآن، كلام و سخن خدا و كتاب هدايت و تعليم و تربيت است، كه راه هاى رشد و تكامل فرد و جامعه را به بهترين شيوه، بيان كرده است. بنابراين، تعامل ما با قرآن بايد بر اساس هدايت جويى از كلام خدا باشد، تا بتوانيم مبانى و شيوه هاى تربيتى قرآن را دريابيم. در اين ميان، سبك ويژه و اسلوب بى نظير داستان هاى قرآن بويژه پردازش داستان انبياء، اولياء، حكما و غير آن از جايگاه خاص و مهمى برخوردار است به گونه اى كه مى‏توان بسيارى از روش‏ها و شيوه‏هاى تعليم الهى و تربيت ربوبى را از شيوه داستان سرايى قرآن، ترسيم و تبيين نمود. فهم هدايتى قرآن، مهم ترين مبنا در تربيت دينى است. زيرا، مشكلات و مسائل مختلف انسان را در عرصه هاى گوناگون زندگى، تبيين و روشن مى‏نمايد، اين امر موجب پايدارى تربيت دينى مى‏گردد.
فهم هدايتى قرآن ر تبيين و حل مشكلات و مسائل اساسى انسان ر پايدارى تربيت دينى
روشهاى تربيت
1. حكمت، عيار سنجش فضيلت‏هاى اخلاقى

امروزه، در مكتب هايى مانند ليبراليسم، خواست اكثريت، عيار سنجش فضايل اخلاقى و انسانى است. حال آن كه در اسلام، معيار سنجش فضايل اخلاقى دانش و حكمت است؛ از اين رو حكومت جاهل بر عالم و فاسد بر صالح، مشروعيت ندارد و مقام عالم پرهيزكار از همه بالاتر مى‏باشد. بنابراين، عنوان عوام فريب حكومت مردم بر مردم در مكتب اسلام جايگاهى ندارد و حكومت عالم و حكيم مطلق، خداوند متعال، اصل است.

2. جهت بخشى به نيروها

اسلام، قواى جسم و جان انسان را در جهت هويت بخشيدن به آدمى و بكارگمارى آن نيروها در مسير رشد و تكامل فرد و اجتماع، هدايت نموده است تا از تباهى آن در امور بيهوده و آسيب زا جلوگيرى كند. زيرا، عامل بسيارى از بيمارى هاى روحى و روانى، نبود آگاهى از چگونگى بكارگيرى اين نيروها در مسير طبيعى خود مى‏باشد.

3. برنامه ريزى براى فعاليت پويا و خلاقيت زايا

در مكتب تربيتى اسلام، سخت اصرار شده است كه انسان با برنامه ريزى هدفمند و با آگاهى و نظم تلاش روزانه خود را آغاز نمايد و در پايان هر روز، كارهاى خود را مورد بازبينى و محاسبه قرار دهد.
 

4. جايگزينى و به گزينى

قرآن بر عادت ها و رسم هاى زشت جاهلى خط بطلان كشيده و مسلمان ها را به «تعاون» و هم يارى و «مشورت» و هم فكرى دعوت مى‏نمايد تا به تدريج اصول و باورهاى فرهنگ قرآنى ترويج و تثبيت شوند. بنابراين، تشريع نماز جماعت، ترويج تلاوت قرآن به طور فردى و گروهى، ايجاد دوستى ميان مؤمنان همگى در همين راستاست.

5. بهره گيرى از پيشآمدها

انسان ها در مقابل حوادث و پيش آمدهاى ناگوار زندگى، دو رفتار كاملا متفاوت دارند، عده اى حوادث و بلكه زندگى دنيا را چيزى جز رنج و زحمت و درد نمى‏دانند. از اين رو، در مقابل حوادث كاملا منفعل هستند. اما گروه دوم، اين پيش آمدها را فرصتى مناسب براى كسب مهارت هاى تربيتى و جلا دادن و مهذب ساختن جان خويش مى دانند.
اينان، دچار شدن به مصايب را چون گداختن آهن مى‏يابند كه بايد از آن براى شكل دادن و پيرايش از ناخالصى ها، بيشترين استفاده را نمود.
آيات و سوره‏هاى مكى و مدنى قرآن، چگونگى استفاده از اين پيش آمدها را در جهت تربيت مسلمانان، در دو محيط متفاوت مكه و مدينه به تصوير كشيده است.

6. الگونمايى

يكى از كارآمدترين و موفق ترين شيوه هاى تربيت، تربيت در قالب ارائه نمونه عملى و الگوى رفتارى است. چنان كه خداوند حكيم در سوره احزاب، آيه 21 مى‏فرمايد: «لقد كان لكم فى رسول اللَّه أسوة حسنة»؛ «هر آينه شما را در (خصلت‏ها و روش) پيامبر خدا نمونه و سرمشق نيكو و پسنديده است.»
شخصيت و سيره نيكوى رسول خدا نه تنها الگو و نمونه براى يك روزگار يا نسل يا ملت يا مكان معين بلكه، الگويى جهانى و هميشگى براى همه مردم و همه نسل‏هاست.
«و تو را نفرستاديم مگر براى همه مردم، مژده دهنده و بيم كننده، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.» (سبأ/ 28)
قرآن، تأكيد مى‏كند كه ما پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را از ميان مردم و از جنس خودشان انتخاب كرديم، تا همه بتوانند ويژگى ها و سيره او را در خود تحقق بخشند و به رفتار آن الگوى واقعى درآيند.
بنابراين، ارائه الگوهاى تربيتى در قرآن جنبه سرگرمى و تفنن ندارد و به گونه اى نيست كه افراد با آگاه شدن از روش آنان، تنها به تعجب دچار شده و سيره آنان را غير قابل دسترسى و پيروى بيابند.

7. يادآورى

گفته ها در نهاد آدمى تأثير گذار هستند بويژه، هنگامى كه اين گفته ها از كسى صادر شود كه خود عامل به آنها باشد. از اين رو، قرآن كريم، «موعظة حسنه» و «تذكر» را يكى از شيوه هاى تربيتى معرفى مى‏كند.
«موعظه» و «تذكر» از اسماء و اوصاف قرآن نيز مى‏باشند. بنابراين، قرآن، بهترين و كامل‏ترين منشور وعظ و تذكّر است كه قرائت و تلاوت متدبرانه آن، همواره انسان را به آنچه كه به صلاح و سعادت و رشد و كمال اوست، يادآور مى‏شود:
«همانا خداى به شما فرمان مى‏دهد كه امانت ها را به خداوندانش باز دهيد و چون ميان مردم داورى كنيد، به داد داورى كنيد. خدا شما را به نيكو چيزى پند مى‏دهد. همانا خداوند شنوا و بيناست.» (نساء /58)
«و پروردگار تو حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو نزد تو به پيرى رسند، پس به آنها «اف» - سخن بيزارى و ناخوشايند - مگو و برايشان بانگ مزن - يا : ايشان را از خود مران، و به ايشان گفتارى نيكو و در خور گراميداشت بگو.» (اسراء /23)
«و حق خويشاوند و درويش بينوا و در راه مانده را بده و مال خود را بيهوده و به گزاف مريز و مپاش - تباه مكن» (اسراء /26)

 

8. تهديد به كيفر

اگر «موعظه» كارگر نيفتاد، قرآن از تهديد به كيفر به عنوان يكى از شيوه‏هاى تربيت استفاده كرده است:
«و اگر رويگردان شويد چنانكه پيش از اين رويگردان شديد، شما را به عذابى دردناك عذاب كند.» (فتح / 16)
و در مواردى نوع كيفر را هم تعيين مى‏كند:
«زن و مرد زناكار را هر يك صد تازيانه بزنيد» (نور / 2 )
البته، كيفر و تهديد به آن را، بايد در جاى خود و به گونه اى بكار برد كه سبب انحراف مربى و متربى نگردد.

9. داستانسرايى

اين سؤال همواره مطرح بوده است كه چه رازى در توجه و علاقه آدمى به قصه و داستان، پنهان است. آيا اين راز در عنصر خيال پردازى و تصويرگرى داستان است كه سبب مى‏شود انسان خود را در متن حوادث آن ببيند؟ يا همراهى وجدان انسان با قهرمانان داستان است كه باعث تأثير آن در جان آدمى مى‏شود؟
پاسخ هر چه باشد، بشر اين تأثير سحرگون داستان را از روزگاران ديرين درك كرده و از آن بهره برده است. قرآن نيز، از اين تمايل فطرى بشر، براى تربيت او بهره‏هاى فراوان برده است. و انواع داستان را در قالب بهترين شيوه داستان سرايى به خدمت مى‏گيرد. در اين داستان هاى تاريخى و واقعى، حالات و خصوصيات بشرى، با هدف تبيين شيوه هاى تربيتى ارائه شده است. از اين رو، فواصل آيات، مقاطع طنين انداز و حتى ترسيم دقيق خطوط و آثار چهره شخصيت هاى داستان، تدبربرانگيز و شايسته دقت و تأمل‏اند.
جدا از بحث كلامى «عصمت انبياء»، مى‏توان داستان هاى انبيا را با رويكرد تربيتى از نو بررسى كرد و سيره تبليغى و تربيتى يكايك آن بزرگواران و سيره اسوه حسنه خاتم پيامبران را به شيوه تطبيقى مطالعه و تحقيق نمود تا زمينه آسيب شناسى حوزه هاى تعليم و تربيت، تبليغ و ديگر امور فرهنگى، فكرى و ... فراهم آيد.

10. عادت سازى

عادت، نقش بزرگ و مهمى را در زندگى بشر ايفا مى‏كند. اگر اين موهبت خدادادى در فطرت آدمى وجود نمى‏داشت، انسان ناگزير بود همه عمر خود را به ياد گرفتن، راه رفتن و سخن گفتن بگذراند. البته عادت، با همه اهميتى كه براى انسان دارد، اگر فاقد آگاهى‏هاى لازم و كامل باشد به عنصرى بيهوده و ناكارآمد تغيير شكل مى‏دهد و به صورت رفتارى تكرارى و بى فايده در مى‏آيد.
اسلام، خواهان آن است كه هر كار خوب و خيرى به عادت تبديل شود. البته، هدف ايجاد آن عادت را هم پيوسته به ياد مى‏آورد تا پيوند استوارى بين قلب انسان و خدا ايجاد كند.
قرآن، براى از بين بردن عادات زشت جاهلى از دو راهكار سود جسته است.
يكى اين كه برخى از عادات را بى درنگ باطل شمرد و با آن مبارزه كرد، مانند: شرك، زنده به گور كردن دختران، دروغ، غيبت، سخن چينى، طعنه زدن، تفاخر و مانند آن. و ديگر اين كه برخى از عادات زشت اجتماعى را كه بر انديشه، فرهنگ و اقتصاد جامعه تأثيرگذار است به تدريج ريشه كن نمود. مانند شراب خوارى، زنا، ربا، بردگى و ...
ايجاد عادت هاى نيك و شايسته داراى راه‏ها و مراحل مختلفى است چنان كه پيامبر(ص) با شخص تازه مسلمان نماز مى‏خواند و همراه او به قرآن گوش فرا مى‏داد تا گوش سپردن به قرآن همگانى شود. به بيان ديگر، پيامبر(ص) فضايى را به وجود مى‏آوردند كه در آن فضاى تربيتى، افراد با خواست قلبى به عادات پسنديده ترغيب و تشويق مى شدند و پس از مدتى اين عادات، درونى و جزء شخصيت او مى‏شدند.

انسان شناسى تربيتى
1.- مثبت و منفى بودن

دو خط مثبت و منفى با اختلاف نسبت و موقعيت در هر شخصى وجود دارد. جنين انسان از برخورد دو سلول مخالف هم، كه يكى «اوول» و ديگرى «اسپرم» است به وجود مى‏آيد. يعنى، جنين از تركيب دو نيروى منفى و مثبت بوجود مى‏آيد. از اين رو، اگر انسان را بدون راهنمايى و تربيت به حال خود واگذارند، به چپ و راست منحرف مى‏شود. در نتيجه اين انحراف، منفى گرايى در انسان، تبديل به يك بندگى ذلت آور در مقابل يك فرد يا يكى از عادات زشت مى‏گردد و از آنجا كه در اعماق جان خود به آن ايمان ندارد، دو رو گشته و جامعه را به ورطئه نفاق و دو رويى مى‏كشاند. مثبت گرايى نيز، اگر از مسير طبيعى خود خارج شود، تبديل به تبختر، دشمنى و كينه توزى مى‏گردد و چون انسان مى‏خواهد خود را تثبيت كند، به حقوق ديگران تجاوز مى‏كند. تا از اين راه، ابراز وجود كرده و انگشت نما شود مانند، اگزيستانسياليست‏هاى قلابى كه مقررات اجتماعى را زيرپا مى‏گذارند و خود را از همه پيوندها جدا مى‏سازند و تنها رفتار و تفكرى را كه به نظر آنها درست باشد دوست مى‏دارند و درست مى‏پندارند.
اسلام، حس منفى گرايى را كاملا در مقابل خدا قرار مى‏دهد و نيروى مثبت گرايى را براى مقابله با تمام قدرت هاى عالم تقويت مى‏كند. بدين ترتيب، نفس را اصلاح، و زندگى را پايدار مى‏سازد. اسلام، هرگز از واقعيت و حقيقت طبيعت بشرى و نيروهاى متنوعى كه در آن است و نيز از سطوح و وجوه مختلف آن، غافل نيست؛ از اين رو، مردم را ملزم نمى‏كند كه از شمايلى ايده آلى و در قالبى معين پيروى كنند و قدمى فراتر از آن ننهند. بلكه، همه وظايف اسلامى براى اين است كه در چارچوب آن ايده آل عمومى، پيوسته بكوشد تا به آن كمال خاص مورد نظر برسد؛ بنابراين، مكتب اسلام، مانند بعضى از مكاتب مادى چون داروينيسم و ماركسيسم كه به حيوانيت و ماديت انسانى باور دارند، نيست تا بگويد، تا هنگامى كه انسان داراى استعداد و آمادگى هميشگى براى سقوط است بالا بردنش ممكن نيست. پس بايد با روشن بينى او را به حال خودش واگذاشته تا سقوط كند خير! چنين نيست، زيرا انسانى كه پيوسته در حال سقوط است، هرگز قرار نمى‏گيرد و به مراتبى پايين تر از حيوان و حيوانيت سقوط خواهد كرد.

2. جبر و اختيار

در اين مقوله نيز، ديدگاه هاى افراطى و تفريطى وجود دارد كه هر دو باعث انحراف از مسير راست فطرت، مى‏گردد، جبرگرائى مطلق باعث تن دادن انسان به نظام‏هاى گوناگون بندگى و بردگى، مى‏شود و خود را مالك اراده خود نمى‏داند؛ اختيارگرائى مطلق باعث سرباز زدن انسان از هر قيد و تعهدى گرديده، خودسرى پيشه مى‏كند و حد و مرزى براى خود نمى‏شناسد. تنها چيزى را پيروى مى‏كند كه هواهاى نفسانى او مى‏خواهند.
اسلام، راه ميانه را با رويكردى تربيتى بر مى‏گزيند، بدين ترتيب كه آن اندازه از اوامر و نواهى را بر انسان واجب مى سازد كه ضرورى است. البته، توجه مى‏دهد كه اين نيروى مهيا شده، نبايد موجب بردگى و بندگى در مقابل حكومت يا زمامداران ستمگر يا آداب و رسوم نادرست اجتماعى گردد. بلكه تنها بايد مطيع و فرمان بردار امر خدا باشد، يعنى وجدان بشرى بايد از هر گونه بندگى جز بندگى خدا آزاد شود.
در تبيين اختيار آمده است، آن وظايفى مقبول است كه با خلوص نيت انجام گيرد. يعنى، اعمال و تكاليفى كه بر عهده انسان است، با رضايت قلبى و آگاهى انجام شود. رفتارى كه بر پايه اختيار انجام گيرد، باعث پرورش روح انسان و بالا رفتن مراتب ايمان و قرب به خدا مى‏گردد.
فرايض عبادى و حدود الهى كه در اسلام در حوزه هاى مختلف اقتصادى، سياسى، فرهنگى و ... تشريع شده است، اولاً عبادت محسوب مى‏شود و ثانياً مورد نياز هر نظام حكومتى است كه براى پيش‏برد امور، همه مردم ملزم به رعايت آنها مى‏باشند. بدين وسيله، اسلام، كشش هاى فطرى انسان را براى ميل به تعهد در مقابل آنچه كه به صلاح و مايه رشد اوست، هدايت نموده است. و فقط به پاكى ظاهر انسان و زندگى او بسنده نكرده است، بلكه پاكى قلب و درون انسان را هدف نهايى و غايى قرار مى‏دهد. به بيانى ديگر، تشريع عبادات و واجبات در اسلام به گونه اى است كه هم انسان را به خدا مى‏رساند و هم نمودار و پاسخ‏گويى نيازهاى اصيل انسان مى‏باشند.

3. واقعيت و تخيل

دو نيروى واقع بينى و خيال انديشى در فطرت انسان برابر هم قرار گرفته اند. براى تحقق بخشيدن به «هويت انسانى» سزاوار است كه آدمى از هر دو نيرو استفاده كند. از اين رو، اسلام واقعيت هاى خارجى را با ادراك و انديشه هاى ذهنى پيوند مى‏دهد و به آن رنگ خدايى مى‏بخشد تا مايه اصلاح جان ها و زندگى انسان گردد.

4. نيروى حسى و نيروى معنوى

نيروى حسى، نيروى بدنى پيوسته به حواس و اعصاب و فعل و انفعالات شيميايى و فيزيولوژى اندام است. نيروى معنوى آن نيرويى است كه از لحاظ مكان و ماهيت، محدود نيست. نيرويى است كه فضيلت و ارزش هاى عالى مانند عدالت، حق گرايى، زيبايى و ساير كليات و معنويات و مجردات را درك مى‏كند.

5. فردگرايى در عين جمع‏گرايى

از ديگر خطوط دو گانه وجود انسان، فردگرايى در عين جمع گرايى است. اين دو خط، در عين پيوستگى، متناقض به نظر مى‏رسند، نشناختن و درك نادرست اين ويژگى انسان سبب شده است كه مكاتب مختلف بشرى، دچار انحراف و افراط و تفريط شوند.
نظام سرمايه دارى غرب، كه بر پايه انديويدوآليسم و فرديت انسان استوار است، آن‏چنان آزادى فردى را توسعه داده است كه انسان خود را در تصرف و دخالت در بسيارى از امور آزاد مى‏بيند و اين سبب ايجاد رنج و زحمت براى خود و ديگران مى‏گردد. تكيه بر اجتماعى بودن انسان در كمونيسم نيز، سبب شده است كه زمينه فعاليت و خلاقيت پويا و زاياى انسان محدود گردد.

6. بيم و اميد

ناآگاهى و بى هدفى، ريشه بسيارى از ترس هاست؛ و اميد مايه حركت و تكاپوى انسان در مسير رشد و كمال مى باشد:
«و هرگز خدا كسى را چون سرآمدش رسيده باشد باز پس ندارد؛ و خدا بدانچه مى‏كنيد آگاه است». (منافقون/ 11)
«بگو: من مالك هيچ سود و زيانى براى خويش نيستم.» (اعراف / 188)
پروا و ترس از خداوند در صورتى بجاست كه انسان فرامين الهى را نافرمانى كرده و در انجام وظائف خويش كوتاهى نموده باشد.
«بگو: من مى‏ترسم كه اگر پروردگار خويش را نافرمانى كنم، گرفتار عذاب روزى بزرگ شوم.» (انعام/ 15)

7. رضايت و كراهت

انسان، دوست دارد كه از انواع گوناگون لذت حسى و معنوى برخوردار گردد. دوست دارد شخصى برتر و قدرتمند و جاودانه باشد. انسان هر چيزى را كه مانع رسيدن او به خواسته هايش شود، ناپسند مى‏داند.
اسلام، خواسته هاى فطرت را ناديده نمى‏انگارد، بلكه زمينه تكامل و تهذيب نفس را فراهم مى‏كند تا هر انسانى مطابق فطرت خود، دوست داشتنى ها را دوست بدارد و زشتى‏ها را ناپسند بشمارد.

8. تقليد

اصولاً، انسان تقليدگراست. اين گرايش را مى‏توان ناشى از غريزه كمال جويى و قهرمان پرستى او دانست. در اين ميان، دوران نوجوانى و جوانى از اهميت بيشترى برخوردار است، زيرا نوجوان و جوان، خواهان كسب هويت است كه معمولاً، هويت خود را در تقليد از قهرمانان جامعه دنبال مى‏كند. بنابراين، پدر و مادر و مربيان بايد خطرها و آسيب هاى تقليد از الگوهاى فاسد را به خوبى تبيين كنند و به جاى تخريب كامل آن الگوها، به انتقاد تدريجى و ارائه الگوهاى بهتر بپردازند تا نوجوان و جوان با آگاهى و شناخت، تقليدهاى كوركورانه خود را وانهد و استدلال و تفكر را بر تقليد گرايى محض، حاكم كند.

9. بر يكديگر پيشى گرفتن

احترام گذاشتن به شخصيت كودك و درك استعداد سن و سال و ذوق سليقه‏اش زمينه پيشرفت و بارور شدن استعدادهاى نهفته او را فراهم مى‏آورد. برعكس، مقايسه هاى تحقيرآميز، خرد كردن شخصيت كودك به ويژه در ميان جمع و عدم درك ظرفيت و شرايط روحى و روانى و جسمى او با هدف تحريك و تشويق براى رسيدن به رشد و كمال، نتيجه‏اى جز ايجاد دشمنى و حسادت ندارد.
كودك و جوان را بايد به تدريج با استعدادها و ظرفيت هايش آشنا كرد و زمينه رشد و پيشرفت او را فراهم آورد تا به صورت خود كار و با آگاهى بتواند اين مسير را بپيمايد زيرا خصلت سبقت گيرى و پيش افتادن در نهاد او وجود دارد.
«سابقوا الى مغفرة من ربّكم و جنّة عرضها كعرض السّماء والارض» (حديد/21)
«به سوى آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى كه پهناى آن - يعنى وسعت و فراخى آن - همچون پهناى آسمان و زمين است (و) براى كسانى كه به خداى و پيامبرانش ايمان آورده اند آماده شده (بر يكديگر) پيشى گيريد.»
«و لو شاءاللَّه لجعلكم امّة واحدة و لكن ليبلوكم فى ما آتاكم فاستبقوا الخيرات» (مائده/48)
«و اگر خدا مى‏خواست شما را يك امت مى‏ساخت و ليكن مى‏خواهد شما را در آنچه به شما داده بيازمايد، پس به نيكى ها پيشى گيريد.»

10. ترس از مجازات

ترس، احساسى است كه نيروهايى را در انسان به حركت در مى‏آورد و تا اندازه زيادى از آرزوهاى طولانى و دست نيافتنى و سركشى ها جلوگيرى مى‏كند. به نظر مى‏رسد، كسى كه بى باكانه دست به هر كارى مى‏زند و به فرجام آن نمى‏انديشد، فردى فاسد و خطرناك خواهد شد.
اصولا، نبود ترس بخاطر نبود وابستگى و علاقه است. اگر دلبستگى و علاقه به موضوعى پيدا شد، آنگاه هر چيزى كه سبب از دست رفتن و جدايى از آن گردد، ترس را در انسان ايجاد مى‏كند و از آنجا كه انسان با عشق آفريده شده است پس شخص معتدل نمى‏تواند بدون علاقه باشد. ترس، از يك سو سبب كنترل و پرهيزگارى و خوددارى از كارهايى است كه محبوب، آنها را ناپسند مى‏دارد و از سوى ديگر، باعث آمادگى و سازندگى عواملى است كه فرد را به محبوب مى‏رساند.
ترس بايد به گونه اى باشد كه وابستگى و علاقه را محكم‏تر نمايد و نشانه دوستى و محبت و به مقدار طبيعى و لازم باشد. وگرنه، فرد به فرار و نيرنگ و يا خيانت و دروغ دچار مى‏شود. از اين رو، برخى بر اين باورند كه هنگام تهديد، كسى بترساند و كس ديگرى اين ترس را از روى محبت توجيه كند. يعنى، عوامل ايجاد تهديد را توضيح بدهد و فرد را از جرم خود آگاه كند.
تنبيه و مجازات نبايد وسيله اى براى انتقام گيرى، ظلم و ستم‏گرى باشد. بلكه بايد از آن به عنوان يك عامل تربيتى استفاده كرد. در اين باره مهارت هايى هست كه مربى بايد با آگاهى و تجربه بدست آورد و نمى‏توان تنبيه را به عنوان دستورى تربيتى براى همه به صورت يك‏نواخت و يكسان توصيه و پيشنهاد نمود.
عواملى كه احساس ترس را ايجاد مى‏كنند، متفاوت است؛ كتك، سكوت، حركت‏هاى تند و خشن، نگاه هاى تيز و خشم آلود، فريادهاى بلند، ترس را ايجاد مى‏كنند. به كار بردن هر كدام از اين عوامل، نيازمند تسلط و آگاهى و تجربه و دقت فراوان است و چه بسا كه به كارگيرى هر كدام از اين عوامل در جاى نامناسب، اثر مخالف بگذارد و نتيجه معكوس بدهد. مثلاً، بسا روحيه هاى تند و خشنى كه با ترساندن و كتك، آرام نگيرند اما با محبت يا قهر يا خواهش آرام گيرند. امام على(ع) مى‏فرمايد: «بدكار را با پاداشى كه به نيكوكار مى‏دهى سرزنش و توبيخ كن».
مربى در هنگام تهديد آرامش خود را حفظ كند و با توجه و فراست رفتار نمايد، زيرا در هنگام خشم ممكن است ناآگاهانه به كارهايى دست بزند كه پيامدهاى ناگوارى در پى داشته باشند.

11. محبت و مهرورزى

انسان، اسير محبت است و محبت و مهرآورى با كسى، موجب پيدايش عشق و علاقه در او مى‏شود. اين عشق و علاقه به نوبه خود براى تربيت پذيرى هم سودمند است. عشق نيرويى است كه كارها را آسان مى‏كند. ولى اگر بجا و به اندازه نباشد ديگر نه تنها مفيد نيست، بلكه كار تربيت درست را با دشوارى روبرو مى‏سازد.
محبت، مانند آبى است كه بدون آن گياه مى‏خشكد و اگر بيش از اندازه به آن برسد، ريشه‏اش مى‏پوسد و از بين مى‏رود.

سه شنبه 4 مهر 1391  1:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

مبانی، اصول و روش های تربیت عقلانی از منظر قرآن و روایات

دریافت فایل pdf

 

 

ویژگی های مواعظ قرآنی

دریافت فایل pdf

 

شیوه های تقویت نگرش مثبت از دیدگاه قرآن و روایات

دریافت فایل pdf

 

 

سه شنبه 4 مهر 1391  1:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روش‌های تربیت در داستان حضرت موسی(ع) در قرآن

روش‌های تربیت در داستان حضرت موسی(ع) در قرآن

سید مصطفی مصباح الهدی

 

چکیده:

در قرآن کریم فرازهایی از سرگذشت و عملکرد اقوام پیشین بیان شده است که مهم‌ترین آنها، داستان موسی و بنی‌اسرائیل است. این داستان حاوی آموزه‌های تربیتی عدیده‌ای است و نکات ارزشمندی در زمینه تربیت دارد. یکی از مباحث مهم در امر تربیت، روش‌های تربیت است. از این رو شناخت جایگاه هر روش، سهم بسزایی در موفقیت مربی دارد و بدون چنین شناختی، نیل به نتایج مورد نظر با مشکلات فراوان و چالش‌های جدی روبرو خواهد شد.
در این نوشتار برخی از روش‌های تربیت بر اساس داستان موسی و قوم بنی‌اسرائیل در قرآن مورد بحث قرار گرفته است.

کلید واژه‌ها:

روش‌های تربیت/ موسی/ فرعون/ بنی‌اسرائیل

پیش گفتار

انسان‌ها دارای استعدادها، ظرفیت‌ها و سلیقه‌های متفاوتی هستند. به همین دلیل بر عهده مربی است که در گزینش روش‌های تربیت، کمال دقت را داشته و از روش‌هایی استفاده کند که منطبق با شرایط هر فرد است؛ چرا که اشتباه در نوع روش به کار گرفته شده، در بعضی موارد صدمات جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت و باعث اخلال در امر تربیت می‌شود که در پاره‌ای موارد، اثری معکوس گذاشته و بدین ترتیب، آنچه که مربی به واسطه اِعمال آن روش به دنبال آن بوده است، تحقق پیدا نخواهد کرد.
از جمله بزرگ مربیان بشریت، انبیای الهی هستند که در واقع هدف اصلی و اصیل آنها، تربیت الهی و هدایت انسان‌ها به سوی حق تعالی می‌باشد. از این رو در‌امر تربیت، با توجه به متصل بودن آنها به منبع وحی الهی، در هر موقعیتی، روش متناسب با آن موقعیت را مورد توجه و استفاده قرار می‌دادند که آن روش‌ها می‌تواند الگوی مربیان در امر تربیت قرار گیرد.
از جمله انبیای الهی که در قرآن فراوان از او یاد شده است، حضرت موسی۷ و سرگذشت قوم اوست. با نگاهی کلی و گذرا به آنچه که در این داستان آمده است، می‌توان دریافت که از روش‌های متنوعی در امر تربیت بهره گرفته شده است. خداوند در سوره اعراف آیه ۱۴۵ می‌فرماید: «در تورات از هر چیزی موعظه و تفصیل آن را ارائه کرده‌ایم» و از موسی می‌خواهد تا قومش را وادار کند که بهترین را فرا گیرند و به کار بندند؛
(وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْعِظَهً وَ تَفْصیلاً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ فَخُذْها بِقُوَّهٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُریکُمْ دارَ الْفاسِقین‏)
«و براى او در الواح اندرزى از هر موضوعى نوشتیم و بیانى از هر چیز کردیم، پس آن را با جدّیت بگیر و به قوم خود بگو به نیکوترین آنها عمل کنند (و آنها که به مخالفت برخیزند، کیفرشان دوزخ است) و به زودى جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهم داد.»
شاید یکی از نکاتی که این آیه در صدد بیان آن باشد، این است که به هر حال مربی در امر تربیت با افرادی مواجه است که دارای گرایش‌های متفاوتی می‌باشند که در این بین لازم است از بهترین استفاده کند؛ (یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها). (قرائتی، ۴/۱۷۷) حال به توجه به ابعاد مختلف این داستان و اینکه هر کدام از این روش‌ها دارای بحث‌های مفصلی می‌باشد، از این رو بیان و تحلیل آنها، تألیف کتاب مستقلی را می‌طلبد. به همین دلیل در این نوشتار به اختصار برخی از روش‌های مهم آن اشاره و مورد بحث قرار می‌گیرد.

روش الگویی

منظور از این روش این است که بر مربی لازم است الگویی مناسب در برابر متربی قرار دهد و به او معرفی کند؛ چرا که انسان به طور خودآگاه یا ناخودآگاه تحت تأثیر رفتارهای دیگران قرار می‌گیرد و دائماً با این امر در ارتباط است. به عبارتی دیگر الگوها به نحوی در شکل دادن به شخصیت و رفتار آدمی تأثیرگذار است. (کدیور،/۱۲۸)
این روش از دو جهت قابل تحلیل و بررسی است: الگو بودن مربی و ارائه الگو به متربی.

۱- الگو بودن مربی

رفتار و منش مربی بیشترین تأثیر را بر متربی می‌گذارد. یعنی مربی اولین گزینه‌ای است که متربی او را به عنوان الگو برمی‌گزیند و از آن تأثیر می‌پذیرد. به همین خاطر در قرآن کریم به مواردی برخورد می‌کنیم که افردی به عنوان مربی و راهنما برگزیده می‌شوند و در عین حال خود به عنوان نمونه و الگو معرفی می‌شوند؛
(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَه)(احزاب/۲۱)
«مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود.»
(ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى‏ وَ هارُونَ إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآیاتِنا)(یونس/۲۱)
«بعد از آنها، موسى و هارون را با آیات خود به سوى فرعون و اطرافیانش فرستادیم‏.»
(سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ*إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ*إِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنین‏) (صافات/۱۲۰-۱۲۲)
«سلام بر موسى و هارون. ما این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم. آن دو از بندگان مؤمن ما بودند.»
در این آیات، موسی و هارون به عنوان مربی و هدایتگر فرعون و قوم بنی‌اسرائیل معرفی می‌شوند و در قسمت دیگر، از آنان تحت عنوان «محسنین» و «مؤمنین» یاد می‌کند و این بدان معناست که اولاً‌این آیه در صدد آن است که از آنان به عنوان الگوی نیکوکاران و احسان کنندگان یاد کند، (هاشمی رفسنجانی، ۱۵/۴۶۵) ثانیاً مربی که در جهت تربیت دیگران تلاش می‌کند، خود به عنوان نمونه و الگوی متربی مطرح است.

۲- ارائه الگو به متربی

علاوه بر اینکه مربی خود باید الگو و سرمشق متربی باشد، می‌بایست الگوهایی را به متربی معرفی نماید و بابت آنچه بیان می‌کند، نمونه آن را در خارج بدو نشان دهد. این نوع از الگو به وفور در داستان موسی دیده می‌شود. مواردی چون همسر فرعون (تحریم/۱۱)، مؤمن آل فرعون (غافر/۲۸)، ساحران فرعون (طه/۶۴-۷۶)، دختران شعیب (قصص/۲۵)، موسی و خضر (کهف/۶۰-۸۲) و ... .

روش محبت

محبت عبارت است از احساس میل نسبت به چیزی که برای انسان لذت‌بخش است. (راهنمای محبت،/۲۱)
یکی از اساسی‌ترین نیازهای انسان پس از نیازهای زیستی همچون آب، غذا و...، نیاز به محبت است. هر فردی نسبت به آنچه که در اطراف او قرار دارد و به نوعی نیاز او را برآورده می‌سازد، علاقه‌مند است و اگر فردی به اشکال مختلف به ما محبت کند، ‌او را دوست خواهیم داشت و بسته به شدت و ضعف آن، ما را مجذوب و مسخر خود خواهد کرد. فرقی نمی‌کند که آن فرد همسر، مال، استاد، مربی، شاگرد، خدمتکار و ... باشد. (طباطبایی، ۱/۴۱۰)

نقش محبت در تربیت

محبت، یکی از مفیدترین و کارآمدترین روش‌های تربیت است. این روش بیشترین تناسب را با فطرت آدمی و سرشت انسانی دارد. نیروی محبت در تربیت، برانگیزاننده و تحول آفرین است و اگر درست و به اعتدال به کار گرفته شود، تأثیری شگفت در تربیت آدمی می‌گذارد.
مربی با ابراز محبت به متربی، او را دلبسته خویش می‌گرداند. این دلبستگی بسیار قدرتمند و کارساز است و می‌توان با تکیه بر آن، فرد را آماده و بلکه طالب به دوش گرفتن تکالیف ساخت. نمونه‌ای از این نوع را می‌توان در جریان گفتگوی خدا با موسی در کوه طور و گذاردن تکلیف پیامبری بر عهده او مشاهده کرد؛
(وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّهً مِنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی)(طه/۳۹)
در این آیه خداوند با موسی سخن می‌گوید و از اینکه او را در کودکی مستغرق محبت خویش نموده و لحظه به لحظه به او چشم داشته تا فرعونیان او را نابود نکنند و بلکه شیفته‌اش شوند، ذکری به میان می‌آورد و او را به لطف و محبتی که در حقش ابراز شده، واقف می‌کند. حتی ذکر ماوقع نیز به زبان لطف و انس بیان شده است؛ زیرا سخن با ضمیر متکلم وحده (ألقَیتُ) اظهار شده است و این نهایت نزدیکی و صمیمیت را می‌رساند. موسایی که خدا او را چنین مخاطب ساخته، موسایی است که در برابر تکلیف سنگین قرار گرفته است و آن، رفتن به سراغ فرعون طاغی است. و به راستی همین شیرینی محبت و لطف الهی است که موسی را در انجام تکالیف توانا می‌سازد.
یا مواردی دیگر که در آن موسی از محبت برای هدایت و ارشاد مردم استفاده می‌کند؛ مانند برخورد عاطفی و محبت‌آمیز او در مواجهه با بنی‌اسرائیل؛
(وَ قالَ مُوسى‏ یا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمین‏)(یونس/۸۴)
«موسى گفت: اى قوم من! اگر شما به خدا ایمان آورده‏اید، بر او توکّل کنید اگر تسلیم فرمان او هستید.»
در این آیه نوع خطاب موسی نسبت به بنی‌اسرائیل (یَا قَوْمِ) نشان از ابراز محبت او نسبت به قومش است و به ما می‌فهماند که در امر تربیت از این روش نباید غافل شد، حتی در مقام گفتار و خطاب.

روش موعظه

موعظه در سه معنا به کار می‌رود:
۱- معنای لغوی: منع و بازدارندگی از راه ترساندن و بیم دادن. (راغب اصفهانی، /۵۲۷)
۲- معنای اصطلاحی آن در متون اسلامی: بازداشتن از معصیت و گناه و فرا خواندن به اطاعت و دستورهای الهی از راه بیم دادن از عذاب‌های الهی و امیدوار کردن به پاداش‌های الهی.
۳- معنای اصطلاحی دوم: ارشاد و راهنمایی به اطاعت خدا و بازداشتن از معصیت و گناه؛ خواه از راه بیم دادن و امیدوار کردن و یا از راه آگاهی دادن یا از هر راه دیگر. (ر.ک: حسینی زاده، ۲/۱۸۷-۱۹۱)

نقش موعظه در تربیت

موعظه نقش بسزایی در امر تربیت دارد؛ زیرا انسان به واسطه ارتباط وسیعی که با امور مادی پیرامون خود دارد، به تدریج غبار غفلت بر قلب او می‌نشیند و از طریق موعظه می‌توان راه را برای زدودن آن هموار کرد. این مسئله تا بدانجا حائز اهمیت است که در جریان موسی نیز صراحتاً به این مسئله اشاره شده است؛
(وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الألْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَهً وَتَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّهٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُرِیکُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ)(اعراف/١٤٥)
بر اساس این آیه، پند و موعظه از تعالیم اساسی و مورد تأکید بوده است. (هاشمی رفسنجانی، ۶/۲۴۳) این تأکید نشان از اهمیت موعظه در هدایت و تربیت آدمی است و مربی می‌بایست آن را به عنوان یکی از روش‌های مهم در امر تربیت مد نظر قرار دهد. البته مسئله‌ای که در اینجا باید مورد توجه قرار داد، این است که با رعایت این شرایط، نتایج مورد نظر محقق خواهد شد و اگر موعظه با رعایت شرایط به کار نرود، نه تنها تأثیری نخواهد داشت، بلکه گاه در مستمع مقاومت و لجاجت را بر می‌انگیزاند؛
(ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ)(نحل/١٢٥)
«(ای رسول ما) به حکمت و موعظه نیکو به راه خدایت دعوت کن و با بهترین طریق با اهل جدل مناظره کن که البته خدای تو (عاقبت حال) کسانی را که از راه او گمراه شده و آنان را که هدایت یافته‌اند، بهتر می‌داند.»
بر اساس آنچه که در داستان حضرت موسی می‌توان به دست آورد، می‌توان گفت موعظه بر سه رکن استوار است: ۱- موعظه کننده ۲- موعظه شونده ۳-موعظه.
۱. موعظه کننده: مهم‌ترین ویژگی موعظه کننده ایمان و عمل است. به عبارت دیگر انسانی که موعظه می‌کند، خود باید نمونه‌ای عملی از موعظه خویش باشد تا موعظه به درستی اثرگذار باشد. (شکوهی، /۸۶؛ فائضی،/۹۷) از این رو در همان آیه ۱۴۵ سوره اعراف بعد از بیان این مطلب که هر چند موعظه و تفصیل در تورات نگاشته شده، در مرحله اول به موسی امر می‌کند «فَخُذ بقوه». این امر نشان از لزوم پیشگام بودن مربی در عمل و به کارگیری تعالیمی است که به مردم می‌آموزد.
۲. موعظه شوند: علاوه بر اینکه واعظ خود باید در قبال آنچه می‌گوید عامل به آن باشد، موعظه شونده نیز باید روحیه پذیرش موعظه را داشته باشد و به گونه‌ای باشد که مواعظ دیگران را شنیده و به خاطر بسپارد. از این رو همان‌طور که در داستان حضرت موسی ملاحظه می‌شود، در جریان مواجهه او با فرعون و ساحران دو نوع برخورد مشاهده می‌شود؛ شخص فرعون که با دیدن معجزه الهی و به رغم آشکار شدن حق باز نمی‌خواهد حق را بپذیرد و به مواعظ حضرت موسی تن در نمی‌دهد. و نقطه مقابل آن (یعنی ساحران) به محض آشکار شدن حق، درِ موعظه پذیری را بر خود نمی‌بندند و با دیدن معجزه الهی، سخنان موسی را پذیرفته و به سجده می‌افتند. می‌بینیم که در یک جریان واحد دو نوع برخورد مشاهده می‌شود که درست نقطه مقابل یکدیگرند و نتیجه این می‌شود که یکی به صراط مستقیم هدایت و دیگری در صراط جحیم قرار می‌گیرد. بنابراین تا زمانی که واعظ درونی انسان بیدار نباشد، موعظه در او اثر نمی‌گذارد.
۳. موعظه: علاوه بر شرایطی که برای موعظه کننده و موعظه شونده بیان شد، خود موعظه نیز دارای شرایطی است که در صورت عدم رعایت آن شرایط، موعظه مؤثر نخواهد افتاد که به برخی از آنها اشاره می‌گردد:
الف) فصاحت و بلاغت: اولین و مهم‌ترین ویژگی این است که موعظه فصیح و بلیغ باشد، یعنی سنجیده و بجا و متناسب با وضعیت فکری و حساسیت‌های روحی شنونده باشد. (آشتیانی،/۳۲۸)
در واقع بیان روان از عوامل مؤثر در جذب افراد است. از این رو آن هنگام که خداوند موسی را به پیامبری برمی‌گزیند، از جمله درخواست‌های او از خداوند این است که اولاً گره از زبانش باز گشاید و سخنش را روان گرداند تا مردم سخنان او را بفهمند؛ (وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسَانِی*یَفْقَهُوا قَوْلِی)(طه/۲۷-٢٨). ثانیاً برادرش هارون را معاون و وزیر او قرار دهد؛ چرا که او در گفتار و سخن گفتن از او فصیح‌تر بود و موسی بسان برادرش از چنان فصاحت و روانی سخن برخوردار نبود و این مسئله ایجاب می‌کرد تا به نوعی ضعف موسی در این مسئله با همراهی هارون برطرف گردد؛
(وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی*هَارُونَ أَخِی)(طه/۳۰-۲۹)
«و وزیرى از خاندانم براى من قرار ده‏، برادرم هارون را!.»
(وَأَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِیَ رِدْءًا یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ) (قصص/٣٤)
«و برادرم هارون که ناطقه‌اش فصیح‌تر از من است، با من یار و شریک در کار رسالت فرما تا مرا تصدیق و ترویج کند که می‌ترسم این فرعونیان سخت تکذیب رسالتم کنند.»
از این رو مشاهده می‌شود که بعد از چنین درخواستی، خداوند با آن موافقت کرده که این نشان از اهمیت مسئله است؛
(قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَى)(طه/٣٦)
«ای موسی! آنچه از ما خواستی، همه به تو عطا گردید.»
ب) نرمی و لطافت به همراه قاطعیت: یعنی لازم است موعظه به همراه لحنی عاطفی، لطیف و نرم باشد تا بتواند دل افراد را نرم کند. از این رو قرآن، نرمش در گفتار را حتی با سرکشانی چون فرعون از شیوه‌های پسندیده در موعظه و تربیت می‌داند. (هاشمی رفسنجانی،۲۰/۸۶)
البته همان طور که بیان شد، این نوع از گفتار باید با صراحت و قاطعیت همراه باشد. به عبارتی دیگر، نرمی و لطافت در گفتار منافاتی با صراحت و قاطعیت ندارد. به همین خاطر آن‌گاه که خداوند به موسی و هارون دستور سخن گفتن با لحنی نرم و لیّن را می‌دهد، در عین حال قاطعیت در گفتار را نیز به آنان گوشزد می‌کند (قرائتی، ۷/۳۵۰)؛
(فَأْتِیَاهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاکَ بِآیَهٍ مِنْ رَبِّکَ وَالسَّلامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى*إِنَّا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ کَذَّبَ وَتَوَلَّى) (طه/۴۷-٤٨)
«به سراغ او بروید و بگویید: ما فرستادگان پروردگار توایم! بنى اسرائیل را با ما بفرست و آنان را شکنجه و آزار مکن! ما نشانه روشنى از سوى پروردگارت براى تو آورده‏ایم! و درود بر آن کس باد که از هدایت پیروى مى‏کند! به ما وحى شده که عذاب بر کسى است که (آیات الهى را) تکذیب کند و سرپیچى نماید.»
در این آیات در عین اینکه با فرعون با زبانی لیّن و نرم سخن می‌گوید، صراحت در گفتار نیز کاملاً مشهود است که از ظلم و ستم علیه بنی اسرائیل دست بردارد و آنان را به همراه او بفرستد و در نهایت او را از عذاب الهی بیم ‌می‌دهد.
از مجموع آنچه بیان شد، روشن می‌شود موعظه و رعایت شرایط آن می‌تواند در امر تربیت بسیار کارساز و مثمر ثمر باشد و از جمله روش‌هایی است که باید مربی آن را در نظر داشته باشد.

روش ابتلاء و امتحان

«ابتلاء» و «بلاء» هر دو به معنای امتحان و آزمایش است؛ بدین ترتیب که کاری را به کسی پیشنهاد می‌کنند یا او را در حادثه‌و واقعه‌ای قرار می‌دهند تا بدین وسیله خود را نشان دهد و صفات باطنی او از قبیل اطاعت، شجاعت، سخاوت، عفت و ... و یا نقطه مقابل اینها و میزانشان را دریابند. به عبارتی دیگر ابتلا در صحنه عمل معنا می‌یابد‌و به دنبال آن صفات باطنی انسان ظاهر می‌شود. (طباطبایی، ۱/۲۶۸) هر گاه بخواهیم انسان را به سوی مقصد تربیت سیر دهیم، باید مجموعه‌ای از اعمال را که متناسب با مقصد تربیت انسان است، بر او وارد کرده تا بدین وسیله، توانایی‌ها و صلاحیت‌های او ظهور پیدا کند و در نتیجه زمینه لازم را برای حرکت در این مسیر به درستی فراهم کنیم. این عمل، ابتلا و امتحان نامیده می‌شود. (ر.ک: طباطبایی، ۴/۳۴؛ و دلشاد تهرانی، /۳۲۲)

نقش ابتلاء و امتحان در تربیت

این روش در جای خود تأثیر مهمی در تربیت فرد دارد. این روش از چنان جایگاهی برخوردار است که خداوند متعال در موارد متعددی از آن استفاده می‌کند. به عبارت دقیق‌تر، یکی از شئون پروردگار عالم ربوبیت است. از این رو این روش در راستای تربیت آدمی به عنوان یکی از سنت‌های قطعی الهی مطرح است، هر چند ممکن است ابزار آن متفاوت باشد. (هاشمی رفسنجانی، ۹/۲۹؛ قرائتی، ۶/۲۶۲)
(وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونی‏ وَ أَطیعُوا أَمْری‏)(طه/۹۰)
«و پیش از آن، هارون به آنها گفته بود: اى قوم من! شما به این وسیله مورد آزمایش قرار گرفته‏اید! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پیروى کنید و فرمانم را اطاعت نمایید!»
این آیه مربوط به جریان گوساله سامری است. این جریان در زمانی اتفاق افتاد که حضرت موسی جهت عبادت به کوه طور رفته و در میان بنی‌اسرائیل حضور نداشت. آن گاه این واقعه اتفاق می‌افتد. هارون به بنی‌اسرائیل گوشزد می‌کند که در واقع این حادثه، وسیله‌‌ای برای ابتلای شماست و به وسیله این گوساله مورد آزمایش قرار گرفته‌اید و اینجاست که بلافاصله بحث از ربوبیت الهی را پیش می‌کشد؛ «إنّ ربّکم الرحمن». شاید بتوان از این ترتیب و سیاق استفاده کرد که در واقع امتحان، یک سنت الهی در تربیت انسان است و در واقع آزمایش بندگان، جلوه ربوبیت الهی است. (هاشمی رفسنجانی، ۹/۲۹؛ قرائتی، ۶/۲۶۲)
نکته‌ای که لازم است در اینجا بدان اشاره شود، این است که لوازم ابتلا و امتحان متفاوت است؛ گاه ممکن است از اهرم سختی و تنگنا استفاده شود، (قرائتی، ۴/۱۵۴) نظیر آیه (وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی‏ ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیم‏)(بقره/۴۹)
«و (نیز به یاد آورید) آن زمان که شما را از چنگال فرعونیان رهایى بخشیدیم که همواره شما را به بدترین صورت آزار مى‏دادند؛ پسران شما را سر مى‏بریدند و زنان شما را (براى کنیزى) زنده نگه مى‏داشتند. و در اینها، آزمایش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود.»
و گاه نعمت‌هایی از قبیل نعمت آزادی و آسایش وسیله آزمایش و تربیت قرار گیرد (هاشمی رفسنجانی، ۹/۲۹)؛
(وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَیُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ)(ابراهیم/٦)
«و (به خاطر بیاور) هنگامى را که موسى به قومش گفت: نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانى که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایى بخشید! همان‌ها که شما را به بدترین وجهى عذاب مى‏کردند؛ پسرانتان را سر مى‏بریدند و زنانتان را (براى خدمتکارى) زنده مى‏گذاشتند و در این، آزمایش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود!»
(قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِی‏)(طه/۸۵)
«فرمود: ما قوم تو را بعد از تو آزمودیم و سامرى آنها را گمراه ساخت!»
این آیه در ادامه آیاتی است که در آنها سخن از رهایی از چنگال ظلم فرعون است و اینکه خداوند با آنان در کوه طور وعده می گذارد و نعمت های حلال از قبیل «منّ» و «سلوی» به آنان ارزانی می دارد تا از آنها استفاده کنند و از آنان می‌خواهد کفران نعمت نکرده و به طغیان و سرکشی دست نزنند. در این بین موسی سریع‌تر از قومش خود را به کوه طور می رساند و برای مدتی از قومش جدا می‌شود. در ادامه خداوند متعال می فرماید: «در بستر آزادی و نعمت هایی که برای آنها فراهم شده بود، آزمایش کردیم و سامری آنان را گمراه کرد.»
بنابراین روش ابتلاء و امتحان می تواند به عنوان ابزار و روش مؤثر در جهت تربیت متربی مورد استفاده قرار گیرد؛ چرا که آن یک سنت الهی است که به وسیله آن متربی آزموده می شود و نقاط ضعف و قوت او آشکار می شود و بستری فراهم می گردد تا ضعف های او زدوده و قوت هایش افزایش یابد.

نتیجه گیری

نتیجه اینکه داستان موسی و قوم بنی‌اسرائیل در قرآن، حاوی نکات آموزنده و مهم تربیتی است. به ویژه در مسئله روش های تربیت که نکات در خور توجه دارد. از این رو با دقت و واکاوی در این داستان می توان روش های تربیتی را از آن استخراج کرد. روش هایی چون روش الگویی، روش محبت، روش موعظه، روش ابتلاء و امتحان.
تمام این روش‌ها در جایگاه خود مهم و تأثیرگذار می‌باشند. در روش الگویی، قرآن نمونه هایی چون موسی و هارون، همسر فرعون، ساحران و ... ارائه می‌دهد که هر کدام می‌توانند در متربی ایجاد انگیزه کند و در مسیر تربیت برای او نمونه ای موفق و در خور توجه باشد. در روش محبت نیز با توجه به متناسب بودن آن با فطرت آدمی، تحول آفرین است. از این رو می بایست نوع تعبیر‌های مربی در خطاب-های خود نسبت به متربی نیز دقیق‌تر و حساب شده‌تر باشد و در موقعیت مناسب در بردارنده ابزار محبت نسبت به متربی باشد؛ مانند نوع خطاب های موسی نسبت به قوم خود در مقام راهنمایی و ارشاد آنان.
روش موعظه نیز از جمله مواردی است که مورد تأکید در تعالیم ادیان الهی بوده و در این داستان به طور مشخص و آشکار مورد توجه قرار گرفته است. از این رو بر مربی لازم است آن را به عنوان یکی از روش های مهم در تربیت مد نظر قرار دهد. و در نهایت روش ابتلاء و امتحان است که این روش از چنان جایگاهی برخوردار است که جزء سنت های الهی مطرح است که ابزار آن در قالب آزادی افراد و یا به صورت سختی و رنج است. نظیر در بند بودن قوم بنی‌اسرائیل در چنگال ظلم فرعون و رهایی از چنگال او، که بازخورد هر دو جای تأمل فراوان دارد.
در پایان تذکر این نکته لازم است که روش های تربیت در این داستان فراتر از آن چیزی است که بیان شد و در این مقال تعدادی از آنها مختصراً مورد بررسی قرار گرفت.

منابع و مآخذ:

۱.    آشتیانی، محسن و فائضی، علی؛ مبانی تربیت و اخلاق اسلامی، قم، روحانی، ۱۳۷۵ش.
۲.    حسینی زاده، علی؛ سیره تربیتی پیامبر و اهل بیت:، چاپ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۴ش.
۳.    دلشاد تهرانی، مصطفی؛ سیری در تربیت اسلامی، چاپ سوم، تهران، انتشارات دریا، ۱۳۸۵ش.
۴.    راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
۵.    الزبیدی، محمد مرتضی؛ تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دارالمکتبه الحیاه، بی‌تا.
۶.    شکوهی یکتا، محسن؛ روش تربیت اسلامی، دفتر تحقیقات و برنامه ریزی، ۱۳۶۵ش.
۷.    طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی، ۱۳۹۳ق.
۸.    فایضی، علی؛ جایگاه روش‌های تنبیه در تعلیم و تربیت، تهران، فیض کاشانی، ۱۳۷۵ش.
۹.    قرائتی، محسن؛ تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۲ش.
۱۰.    کدیور، پروین؛ روانشناسی تربیتی، تهران، سمت، ۱۳۷۵ش.
۱۱.    هاشمی رفسنجانی، اکبر؛ تفسیر راهنما، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۸ش.

سه شنبه 4 مهر 1391  1:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نقش ترتيب نزول در تفسير تربيتي قرآن

نقش ترتيب نزول در تفسير تربيتي قرآن

دكتر عبدالكريم بهجت‌پور (عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه)
چكيده

هدف اساسي قرآن سير دادن انسان‌ از ظلمت‌هاي جهل و نقص به سوي كمال علم و نور است و اين يك عمل تربيتي است. كه قرآن به تدريج انجام داده است.
قرآن طي بيست و سه سال به پيامبر نازل شد، ولي مصحف موجود بر اساس ترتيب نزول سامان نيافته است، پس براي كشف روش تربيتي قرآن و نظام تربيتي قرآن و اسلام، لازم است نزول تدريجي قرآن بر اساس نقل‌هاي تاريخي مورد كاوش دقيق قرار گيرد تا نظام تربيتي قرآن كشف و بر مصاديق جديد در دوران بعدي تطبيق شود.

واژه‌هاي اصلي:

قرآن، تربيت، نزول و تفسير.

مقدمه

رويكرد تربيتي به مباحث قرآني تابع ظرفيت اين كتاب آسماني در توجه به مسائل تربيتي است. در اين مقاله مي‌خواهيم روشن كنيم كه قرآن نه تنها به موضوعات تربيتي اهتمام دارد؛ مهم‌ترين هدف اين كتاب تربيت است و براي تحقق آن موضوعات تربيتي را در روش حكيمانه‌اي مربوط با اين هدف، نازل فرموده است.

تربيت

تربيت را مي‌توان از ريشه «رَبَبَ» به معني ايجاد تدريجي موجود تا رساندن او به حد نهايي كمال دانست. (ر.ك. به: راغب اصفهاني، مفردات، 236). به دختراني كه با مادرشان در خانه شوهر جديد به امورشان رسيدگي و زندگي‌شان اصلاح مي‌شود، «ربيبه» مي‌گويند. (ر.ك. به: طريحي، مجمع‌البحرين، 2 /63) يا آن را از ريشه «ربو» به معني زياد شدن، رشد، علوّ و ارتفاع دانست. قرآن مي‌فرمايد: "قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً" (اسراء / 24) كه به معني بزرگ كردن است.
يكي از معاصران ميان سه واژه «ربيء» مهموز و «ربب» و «ربو» تفاوتي قائل است. به نظر وي «ربيء» به معناي علو و بلندي، «ربب» به معناي كشاندن به سوي كمال و «ربو» به معني پذيرش گستردگي و شكوفايي است كه نتيجه‌اش زيادي و فضل باشد (ر.ك. به: حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، 4/34).

هدف نزول قرآن

براي نزول قرآن اهداف جزئي، كلي، بخشي و جامع زيادي شمرده شده است. برخي از اهداف ابلاغي، آموزشي، تعليمي قرآن ياد كرده‌اند؛ گروهي به رفع اختلاف ميان مردم، يا اهل كتاب و صاحبان اديان گذشته توجه نموده‌اند؛ گروهي رشد و شكوفايي عواطف انساني را هدف نزول شمرده‌اند و برخي به تحوّل فردي يا اجتماعي توجه كرده‌اند. مي‌توان گفت مهم‌ترين رسالت قرآن كشاندن انسان به كمال و تحصيل سعادت اوست؛ به گونه‌اي كه در مرحله اول همه ظرفيت‌هاي انساني در همه ابعاد فردي و اجتماعي، فطري و روحي و عقلي و معنوي شكوفا شود. سپس او را به سوي تحصيل سعادت يعني لذت‌هاي خالص و ابدي سوق دهد:
"كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى‏ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ". (ابراهيم / 1)؛ «كتابى است كه آن را به سوى تو فرو فرستاديم، به خاطر اين كه مردم را به رخصت پروردگارشان، از تاريكى‏ها به سوى نور بيرون آورى، به سوى راهِ (خداى) شكست‏ناپذير [و] ستوده».
خارج كردن مردم از ظلمات به سوي نور همان سوق دادن آنان از ظلمات جهل، ناداني و نقص به سمت كمال و نور و پاكي، يك عمل تربيتي است.
اين عمل حركتي جامع و همه جانبه است كه موجب مي‌شود انسان از همه ابعاد پليدي، پلشتي و تاريكي ـ چه در بُعد فكري و عقلي و چه جنبه‌هاي معنوي و روحي، چه در ساحت فردي و چه در ساحت اجتماعي ـ رها و به سوي كانون نور و پاكي وارد شود.
عبارت "إِلَى‏ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ" بدل از "إِلَى النُّورِ " (ر.ك. به: الجدول في اعراب القرآن، 13 / 153) مي‌باشد، يعني انسان با ياري تربيت پيامبر اكرم و در ساية قرآن از تاريكي‌ها خارج مي‌شود و پاي در راه پروردگارش مي‌گذارد؛ راهي كه صاحبش پيروز و توانا بر رساندن انسان به كمال و سعادت مورد انتظار است و هم او پروردگاري ستوده است كه همه كمال‌هاي شايسته ستايش را در اختيار دارد و به همين دليل ستودني است، بنابراين آيه، نقش اصلي در تربيت و رساندن به كمال و سعادت را راهِ پروردگار مي‌داند و پيامبر و كتاب مقدمات ورود انسان به اين راه را فراهم مي‌سازند.
پس آنگاه كه انسان از تاريكي‌ها و گمراهي‌ها به راه پروردگار وارد شد، پروردگار پيروز و ستوده او را به مطلوبش مي‌رساند و با جاذبه‌هاي خود و ربايش‌هايي كه از جان مؤمنان به پيامبر و قرآن مي‌كند، آنان را از شقاوت ابدي و نقمت‌ها رها و به بهشت نعمت‌هاي ابدي وارد مي‌سازد. در مقابل، كافران به پيامبر، قرآن و پروردگار گرفتار شقاوت ابدي مي‌شوند.
"وَوَيْلٌ لِّلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ" (ابراهيم/2)؛ «و واى بر كافران از عذابى شديد».
"اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ". (بقره / 275)؛ «خدا سرپرستِ كسانى است كه ايمان آورده‏اند؛ از تاريكى‏ها به نور بيرون‌شان مى‏برد. و كسانى كه كفر ورزيده‏اند، سرپرستانشان طغيانگرند؛ آنان را از نور به تاريكى‏ها بيرون مى‏برند. آن‌ها اهل آتشند؛ آنان در آن ماندگارند».

نقش قرآن در تربيت

روشن شد كه چهار مؤلفه‌ (پروردگار، پيامبر، كتاب، انسان و ديگر موجودات مختار) در موضوع تربيت نقش دارند. انسان و ديگر موجودات مختار، با انتخاب ايمان يا كفر مي‌توانند مانع تحقّق خواست تشريعي پروردگار شوند.
پروردگار پيروز و ستوده به انسان اختيار انتخاب راه داد و رسول و كتاب را براي دعوت و هدايت آزادانه و انتخاب گرانه او فرستاد.
پيامبر اكرم مردم را به هدايت دعوت كرد.
"قُلْ هذِهِ سَبِيلي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلَى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي" (يوسف: 108)؛ «(اى پيامبر) بگو: «اين راه من است! كه من و هر كس مرا پيروى مى‏كند، با شناخت، (مردم را) به سوى خدا فرا مى‏خوانيم».
كتاب دستور‌نامه دعوت و برنامه كشاندن مردم به نور و صراط مستقيم است.
"فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ * إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ * لِمَن شَاءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ" (تكوير / 28 ـ 26)؛ «پس به كجا مى‏رويد؟! * آن (قرآن) جز يادآورى براى جهانيان نيست * براى كسى از شما كه بخواهد به (راه) راست برود».
اين كتاب آسماني شامل همه محتواي مورد نياز براي رسيدن انسان به كمال و سعادت است، به گونه‌اي كه پروردگار در كنار تصريح به جامعيت قرآن (نحل / 89)، بر حفظ آن از تحريف (حجر / 9) تأكيد و هر گونه احتمال دخالت پيامبر اكرم را با تهديد شديد مردود اعلام كرد.
"تَنزِيلٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ * وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَمَا مِنكُم مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ" (الحاقه / 43 ـ 47)؛ «[قرآن] فرو فرستاده‏اى از سوي پروردگار جهانيان است * و اگر (بر فرض) برخى سخنان را به ما (به دروغ) نسبت مى‏داد * حتماً با دست راست (قدرتمند) او را گرفتار مى‏ساختيم * سپس رگ قلبش را مسلماً قطع مى‏كرديم! * و هيچ يك از شما مانع آن (مجازات) نمى‏شد».
نكته‌ بسيار با اهميت اين است كه تحول ديني و اسلامي تنها در بستر بي‌آلايش محتواي دين و قرآن به بار ننشست؛ بلكه خداي حكيم اراده فرمود اين محتواي فخيم و ارزشمند با روش ويژه‌اي به مردم رسانده شود. به همين دليل قرآن را به روش خاص نازل فرمود و پيامبر را به پيروي دقيق از اين روش مأمور كرد.
"لاَ تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَاْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ" (قيامت / 16 ـ 19)؛ « زبانت را به آن (قرآن) حركت مده تا در (خواندن) آن شتاب كنى * [چرا] كه جمع كردن آن و خواندنش فقط برعهده ماست * و هنگامى كه آن را مى‏خوانيم، پس از خواندن آن پيروى كن * سپس در واقع بيان آن (قرآن) فقط برعهده ماست».
تربيت كم كردن فاصله بين توان بالقوه و بالفعل است، متربّي (شخص تربيت پذير) از مبدأ نقص به سوي منتهاي كمال حركت مي‌كند. در نتيجه وقتي گفته مي‌شود خدا تربيت مي‌كند، منظور اين است كه خدا بستر لازم را براي رشد و شكوفايي انسان فراهم مي‌كند و از جمله به زدودن آفت‌ها مي‌پردازد.
عمل تربيت، دفعي و آني نيست؛ بلكه نيازمند تدريج، تكرار و توزيع اقدامات در تمام دوران تربيت است. آيا مي‌شود مواد لازم براي رشد جسمي يك گياه از جمله آب، مواد كافي، نور را كه در يك دوره 30 ـ 40 ساله به پاي درخت ريخت در يك لحظه و يك مرحله به دانه خوراند و آيا از قضا سكنجبين صفرا را فزون نمي‌كند؟!
روشن است كه هيچ كشاورزي با زراعت خود و هيچ مادري با نوزادش چنين برخورد نمي‌كند، لذا تربيت و شكوفايي همه‌جانبه و كمال‌بخش و سعادت آفرين در ذات خود اقتضاي تدريج و توزيع منابع براي شكوفايي را دارد.
به همين دليل خداوند در آيات سوره قيامت پيامبر را كه مأمور تحول جامعه عرب معاصر خود ـ به عنوان جامعه مثال و نمونه قرار داده بود، مأمور مي‌كند در ابلاغ محتواي دين، تابع دفعات نزول و نزول تدريجي آيات باشد و بر اين روش حكيمانه سبقت نگيرد يا در آن عجله نكند.
شاهد اين معني سبك عجيب و ويژه قرآن در آموزش معارف است. اصول و فروع معارف سترگ قرآني همچون توحيد ذات، صفات، افعال، ربوبيت و الوهيت، عدل، قدرت، علم، رحمت و ديگر صفات الهي نه به طور يك جا و نه به شكل تك موضوع در قرآن آمد؛ به مثل توحيد ذات همراه با ديگر موضوعات مربوط به شناخت خداوند به طور يك جا در قرآن نيامد؛ همچنان كه حتي بحث توحيد ذات نيز تجيمع نايافته و متفرق است و در مناسبت‌ها و موقعيت‌هاي گوناگون و به تدريج بيان شد؛ به گونه‌اي كه بيان ديدگاه قرآن در اين موضوع و موضوعات مشابه نيازمند مطالعه تمام آيات مرتبط و تجميع آنها دارد.
توجيه كننده اين تنوع و توزيع همان «هدف تربيتي» است. به عبارت ديگر تربيت اين تنوع و توزيع را اقتضاء مي‌كند.

پيشنهاد «نمونه كشف روش‌هاي تربيتي قرآن»

جامعه معاصر پيامبر، گروه نمونه‌اي بود كه مورد تربيت قرار گرفت، البته اين گروه و سطح نياز آن‌، تمام موجودي تربيتي قرآني نبود، بلكه قرآن اصول جاودانه و ظرفيت تحول آفرين خود را از راه تربيت فاخر و عميق جامعه اوّل بيان فرمود. همچنان كه قواعد رياضي از با بيان چند مثال در اختيار شاگرد قرار مي‌گيرد و او با اين قواعد علاوه بر حل آن چند مسئله، توان حل تمام مسائل مشابه را نيز مي‌يابد.
سرّ وجود ظهر و بطن، محكم و متشابه و اصرار بر جري و تطبيق قرآن در كنار تفسير آن، ريشه در چنين ظرفيتي دارد.
پيامبر اكرم براي خارج كردن چنين جامعه‌اي از تاريكي‌ها به نور و نيز دريافت و رساندن برنامه عظيم قرآن و سنت به همه انسان‌ها تربيت شد و جامعه معاصرش نيز براي رفع موانع و پذيرش برنامه‌هاي تربيت اسلامي آماده شد. اين دو مورد به طور عمده با نزول قرآن تحقق يافت.
پيامبر اكرم پس از آمادگي و احراز صلاحيت‌هاي لازم براي بر دوش گرفتن اصل رسالت، به تناسب برنامه‌هاي جديد تبليغي، و چالش‌ها و مصائبي كه با آن روبه‌رو مي‌شد، مشمول خطاب‌هاي الهي مي‌شد.
"فَلاَ تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ * وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ " (قلم / 8 ـ 9)؛ «پس از تكذيب كنندگان اطاعت مكن * (آنان) سستى كردن تو را و سستى كردن خود را آرزو مى‏كنند».
"يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلاً " (مزمل / 1 ـ 2)؛ «اى جامه [به خود] پيچيده! * شب را، جزاندكى به پاخيز».
"وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً "(مزمل / 8)؛ «و نام پروردگارت را يادكن، وكاملاً به او دل ببند».
"يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنذِرْ * وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ * وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ * وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ * وَلاَ تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ * وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ " (مدثر / 6 ـ 1)؛ «اى جامه خواب به خود پيچيده! * برخيز و هشدار ده * وپروردگارت را بزرگ شمار * و لباست را پاك كن * و از پليدى دورى كن * و منّت مگذار درحالى كه فزونى مى‏طلبى».
"إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ * إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ "(كوثر / 3 ـ 1)؛ «در حقيقت ما به تو (نيكى) فراوان عطا كرديم * پس براى پروردگارت نماز گزار و (شتر) قربانى كن * [چرا] كه فقط (دشمن) كينه‏توز تو بريده نسل است!».
خداوند در كلامي جامع مراقبت مستمر از پيامبر در برابر چالش‌ها را چنين توضيح مي‌دهد:
"وَلاَ يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيراً "(فرقان / 33)؛ «و هيچ مثالى براى تو نمى‏آورند جز آنكه با (جواب) حق و بهترين تفسير [به سوى‏] تو آييم».
همين موضوع در مورد جامعه معاصر نزول قرآن اتفاق افتاد. قرآن گام به گام آن‌ها را به پيش برد. براي مثال:
در يك مرحله رسول خود را مأمور آشنا ساختن مردم با پروردگار شايسته كرد.
"اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ "(علق / 3 ـ 1)؛ «بخوان به نام پروردگارت كه (همه چيز را) آفريد * انسان را از (خون بسته) آويزان آفريد * بخوان در حالى كه پروردگارت ارجمندتر است».
در نوبت ديگر وي را به ايجاد دغدغه در مردم و هشدار به آنان در كنار بيان كبريايي همان پروردگار مأمور كرد.
"قُمْ فَأَنذِرْ * وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ " (مدثر / 2 ـ 1)؛ «برخيز و هشدار ده * وپروردگارت را بزرگ شمار».
به همين ترتيب گام‌هاي اساسي بناي شخصيت فردي و اجتماعي آنان را بر مبناي خواست الهي كه در قرآن ظهور مي‌يافت، بنا نمود.
اين معاصران رويارو با عقائد باطل و خرافي، و رفتارهاي جاهلانه در همه ابعاد بودند و قرآن به اصلاح آن‌ها همّت گماشت. يك جا عقائد باطل آنها در مورد خدا را نقد كرد.
"لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ " (اخلاص / 4 ـ 3)؛ « نه زاييده و نه زاده شده است * وهيچ كس براى او همتا نبوده است.»
" أَفَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى * أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى * تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزَى" (نجم / 19 ـ 22)؛ « و آيا اطلاع يافتيد از (بت‏هاى) لات و عزّى‏ * و منات (بت) ديگرى كه سومين است * آيا فقط پسر براى شماست و فقط دختر براى اوست؟! * در اين صورت آن تقسيمى ناعادلانه است».
"أَفَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّى * وَأَعْطَى‏ قَلِيلاً وَأَكْدَى * أَعِندَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرَى * أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى * وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى * أَلاَّ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى * وَأَن لَّيْسَ لِلاِْنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى * وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى * ثُمَّ يُجْزاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى‏" (نجم / 41 ـ 33)؛ «و آيا ديدى كسى را كه روى برتافت ؟! * و اندكى عطا كرد، و (بخشش را) قطع كرد! * آيا دانش نهان فقط نزد اوست و او مى‏بيند؟! * يا از آنچه در كتاب‏هاى موسى است با خبر نشده است؟! * و (نيز از كتاب‏هاى) ابراهيمى كه (به پيمانش) وفا كرد * كه هيچ باربردارى بار سنگين (گناه) ديگرى را برنمى‏دارد * و اينكه براى انسان جز كوشش او نيست * و اينكه كوشش او در آينده ديده مى‏شود * سپس با جزاى كامل‏تر به او پاداش داده مى‏شود».
نمونه‌هاي فراواني از برخورد با فرزند كشي، طواف عريان گ‍ِرد كعبه، ورود به خانه‌ها از پشت هنگام پوشيدن لباس احرام، ممنوع كردن زنان از ارث، طلاق با روش‌هاي غلط نظير ظهار، در قرآن آمده كه بر خوانندگان عزيز پوشيده نيست.

نزول تدريجي قرآن

قرآن به مناسبت تربيت و گذراندن پيامبر اكرم از چالش‌ها و بحران‌ها و به دليل زمينه‌سازي براي اصلاح و تربيت مردم، به تدريج نازل شد و در هر نوبت، آياتي برابر با نياز پيامبر يا مخاطبان فرود آمد. قرآن به اين حقيقت چنين اشاره مي‌كند:
"وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ" (فرقان / 32)؛ «و كسانى كه كفر ورزيدند، گفتند: چرا قرآن جُملگى يك (باره) بر او فرو فرستاده نشده است؟! اينگونه [قرآن را به تدريج فرو فرستاديم] تا دل [سوزان‏] تو را بدان استوار گردانيم».
"وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى‏ مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلاً "(اسراء / 106)؛ «و قرآن را (آيات)ش را از هم جدا كرديم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانى؛ و آن را [به تدريج] كاملاً فرو فرستاديم».
با عنايت به آيات بالا معلوم مي‌شود نزول تدريجي آيات و قرائت همراه با درنگ، حكمت اصلاحي و تربيتي دارد كه هم پيامبر را در مسير دعوت، به ثبات قدم بيشتر مي‌رساند و هم مردم را براي پذيرش برنامه اصلاحي و تربيتي آماده مي‌سازد.

ضرورت مطالعه و بررسي قرآن به ترتيب نزول

بهترين روش كشف نظام تربيتي قرآن و بلكه اسلام، مطالعه درون قرآني است. تربيت ديني فرد و جامعه در دستور كار قرآن قرار دارد و اگر امروزه علاقه‌اي به شناخت اين روش تحول آفرين هست ـ كه از نظر فردي سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و نظاير آن‌ها و از نظر اجتماعي جامعه‌اي را كه موجب ابهت و تعجب زارعان و غيظ و خشم كافران "يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ"، (فتح / 29) است، تحويل داده ـ چاره‌اي جز مطالعه سير نظام‌مند نزول آيات و سورهاي قرآن نيست.
مي‌دانيم كه ترتيب چينش سوره‌ها در قرآن موجود موافق با ترتيب نزول آن‌ها نيست، بنابراين براي كشف روش تربيتي قرآن نمي‌توان از ترتيب مصحفي بهره برد؛ بلكه بايد چينش نزول طبيعي سوره‌ها و آيات را پيگير شد. بنابر همين حقيقت بايد سراغ جدول‌هاي روايي در ترتيب نزول سوره‌ها رفت و در صورتي كه احياناً ميان اين جدول‌ها اختلافاتي باشد، با مطالعه دروني سوره‌ها به حقيقت نزديك شد.

تذكر دو نكته:

1ـ در جدول‌هاي ترتيب نزول سوره‌ها نبايد اساس را بر معادلات و چينش‌هاي تخميني و مورد پسند خود بگذاريم. براي مثال طول آيات را دليل بر سال نزول آيات ندانيم، بلكه آنچه در اين مرحله لازم است، كنكاش در نقل‌هاي تاريخي و روايي و بررسي صحت و سقم آن‌ها و كشف شواهد صدق بر بهترين آنهاست، زيرا چينش ويژه سوره‌ها راه كشف روش ويژه خداوند در انتقال مفاهيم به جامعه است و اين مهمّ از نزول تدريجي سوره‌ها، به همان گونه‌ كه اتفاق افتاده، به دست مي‌آيد. جدول‌هاي ترتيب نزولي كه حاصل گمانه‌زني‌هاي اجتهادي محقق باشد، اعتبار دست‌آوردهاي محقق در كشف و استخراج روش را مورد ترديد جدي قرار مي‌دهد.
2ـ نكته ديگر آن كه كار محقق با كشف و استخراج روش‌هاي تحول ديني در قرآن به پايان نمي‌رسد. گفتم تحول ديني ـ تربيتي مؤلفه‌هايي دارد كه دست كم دو مورد آن ـ وضع جامعه‌ مورد تحول و صلاحيت‌هاي مربيان ـ در همه شرايط يك‌سان نيست.
كار مهمي كه پس از استخراج و كشف روش خاص تحول آفرين قرآن در جامعه عربي معاصر نزول لازم است، تطبيق اين روش بر شرايط جوامع امروزي است. همان گونه كه تطبيق و جري محتواي آيات بر افراد و جوامع امروز نيازمند دو دانش است؛ آشنايي كافي و كامل از محتواي قرآن و شناخت دقيق و همه جانبه افراد و جوامع امروز. در پرتو چنين دانش‌هايي، اطمينان از جري و تطبيق محتوا حاصل مي‌شود. در مورد تطبيق و جريِ روش‌هاي تحول نيز مطلب از همين قرار است و محققان بايد با مطالعه دقيق روشِ تحولي كه در صدر اسلام اتفاق افتاد و سپس آگاهي كامل از وضعيت ديني جامعه‌اي كه موضوع تربيت قرار مي‌دهند، به تطبيق و جري روش قرآني براي ايجاد تحول اقدام كنند.

 

سه شنبه 4 مهر 1391  1:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روش شناسی تفسیر تربیتی قرآن

روش شناسی تفسیر تربیتی قرآن

محمد احساني (دانشجوي دكتري قرآن و علوم، جامعة المصطفي (ص) العالمية)
چکیده

قرآن کریم مهم‌ترین منبع و ابزار تعلیم و تربیت اسلامی است، و از آغاز نزول بر پیامبر اکرم تا کنون نقش تربیتی خود را به خوبی ایفا و در طول تاریخ قلب انسان‌های آماده را نورانی و آن‌ها را به کمال روحی و معنوی هدایت کرده است. از این رو قرآن کریم پیوند عمیقی با تعلیم و تربیت دارد و باید با دید تربیتی آیات آن را مطالعه و تفسیری با همین رویکرد ارائه كرد.
این مقاله تلاشی است براي تبيين روش تفسیر تربیتی قرآن کریم. از اين رو برخی از روش‌های مؤثر در حوزه تفسیر را با نگرش تربیتی را ارائه داده است. روش ترتیبی و موضوعی به شیوه مشهور و شيوه شهید صدر، روش تطبیقی و تلفیقی و نیز مراحل و ضوابط تدوین تفسیر تربیتی از جمله مطالب این مقاله است.

واژه‌هاي اصلي:

قرآن، تفسير، تربيت، تفسير تربيتي، روش‌شناسي

درآمد

علوم بشری روز به روز به سوی تخصصی شدن پیش می‌رود و شاخه‌های گوناگونی در حوزه دانش انسانی پدید مي‌آيد و رشته‌های جدیدی نيز در حال شکل گرفتن است. «علم تفسیر» نيز که دانشی در ارتباط با فهم قرآن کریم، است نباید از کاروان علوم بشری عقب بماند، پس لازم است تفسیرهای متنوعی به صورت تخصصی ارائه گردد. تفسیر در زمینه‌های مختلف دانش‌های رائج در مراکز علمی و آموزشی، مانند علوم سیاسی، علوم اجتماعی،‌ حقوق،‌ روان شناسی، مدیریت و علوم تربیتی قابل تکثیر و تنوع است، زیرا این علوم به گونه‌اي با علوم قرآنی و معارف قرآن کریم ارتباط دارند.
شاید بتوان گفت تعلیم و تربیت بیشترین پیوند را با قرآن و معارف قرآنی دارد، چرا که هدف قرآن تعلیم و تربیت است، لذا خداوند می‌فرماید:‌
هو الَّذِی بَعَثَ فی الاُمِّیِینَ رَسُولاً مِنهُم یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ ویُزَکِّیهِم ویُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ والحِکمَةَ (جمعه/3)؛ «او در میان اهل مکه رسولی از ایشان بر انگیخت تا بخواند و بیاموزد به ایشان آیات کتاب الهی را، و تعلیم کند به ایشان طریقه تزکیه و تطهیر نفوس ناطقه را به حکمت و آداب سنّت که کتاب الهی مشتمل بر آن است».
هدف بعثت پیامبر و رسالت او از آیه کریمه به خوبی استفاده مي‌شود و این که قرآن برای هدایت و تربیت نازل شد و پیامبر وظیفه تعلیم و تربیت مردم را به عهده داشت.
براین اساس ارتباط علوم تربیتی با قرآن کریم بسیار عمیق و گسترده است و بايد کارشناسان تعلیم و تربیت و مفسران قرآن کریم در پي تدوین تفسیر تخصصی تربیتی باشند. اين تفسیر مانند تفاسیر دیگر باید از اتقان، استحکام و حجیت برخوردار باشد تا بتوان در استنباط مسائل فرعی بدان استناد کرد.

مفهوم شناسی
تربیت

هر چند واژه «تربیت» به شکل حاضر در قرآن به کار نرفته است، ولی مشتقات آن با شكل‌های دیگر از دو ریشه «ربب» و «ربو» در آیات متعدد استفاده شده که به نوعی تربیت به معنای اصطلاحی ـ پرورش جسمی یا روحی و معنوی ـ را می‌رساند. راغب می‌گوید:
«رب» در اصل تربیت به معنای ایجاد چیزی به صورت تدریجی و گام به گام است تا آن چیز به حد کمال مطلوب خود برسد (مفردات الفاظ القرآن الکریم، ص 336). بر این اساس، تربیت که مصدر باب «تفعیل» است و معنای فاعلی دارد، ارتباط نزدیکی با مفهوم «رب» پیدا می‌کند؛ زیرا به قول راغب «رب» نیز مصدر است و مستعار برای فاعل، ‌یعنی به مربی و کسی که فرآیند تربیت را در عمل اجرا می‌کند، رب گفته می‌شود. هر جا واژه رب در قرآن به کار رفته، به معنای تربیت کننده و پرورش دهنده است و این کلمه به صورت مطلق تنها بر خدای متعال اطلاق می‌شود (همان، 336).

تفسیر

از ریشه «فسر»، در لغت به معنای توضیح،‌ بیان و شرح (فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، 507) آمده است. راغب می‌گوید:
فسر که تفسیر از آن گرفته شده، به مفهوم اظهار معنای معقول است؛ (مفردات الفاظ القرآن الکریم، 636). اگر معنای پیچیده و مرموزی را که فهمش برای افراد مشکل است،‌ توضیح دهد و مطلب برای آن ها روشن گردد،‌ مصداق تفسیر خواهد بود.
تفسیر در اصطلاح مفسران و صاحب نظران علوم قرآن،‌ تعریف‌های مختلف دارد و هر کدام بر اساس رویکرد تفسیری خود تعریفی از آن ارائه داده‌اند، ولی منظور ما از تفسير در این نوشتار عبارت است از: «کشف و پرده برداری از ابهامات کلمات و جمله‌های قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آن‌ها» (تفسیر قرآن مهر، 1 / 26).

روش

در منابع واژه شناسي فارسی به معناي راه، طرز، طريقه، سبك (لغت نامه دهخدا، واژه روش) و لاتین به معنای «متد» (Methode) است و بر مجموعه اموري گفته می‌شود كه انسان را براي رسيدن به هدف و انجام كار مورد نظر به صورت منظم و روشمند كمك كند. به اسلوب (Procede) نیز روش گفته می‌شود که جزیی‌تر از روش به معنای اصطلاحی است و پاي بندي به آن، روش مشخصی را فرا راه انسان می‌نهد. و نیز بر فن (Technigue)، ابزار و وسيله‌اي كه به كمك آن شيوه آموزشي یا هر عمل دیگر اجرا مي‌گردد، روش اطلاق می‌شود. (ر.ک. به: آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مباني آن، 3 / 267). به هر صورت، روش یک مفهوم راهبردي است که چگونگي عمل را ترسيم و مراحل و چگونگي پيمودن آن را براي رسيدن به هدف یا هدف هاي مورد نظر معلوم مي‌كند.
منظور از روش در اين نوشتار يك نوع رفتار و عمل‌کرد نظام يافته و هدف‌داري است كه مفسر تربیتی قرآن کريم در اجراي فرآيند تفسير در پيش مي‌گيرد و بر اساس آن، فعاليت هاي تفسيري خود را براي کشف معناي واقعي آيات قرآن در باب تعلیم و تربیت سامان مي‌دهد.

تفسیر تربیتی

تفسیر تربیتی از دو واژه تفسیر و تربیت مرکب است، بنابراین، مفهوم آن آمیخته‌ای از آن دو خواهد بود. بدین سان تفسیر تربیتی، یعنی کشف و پرده برداری از ابهامات واژه‌ها و جمله های قرآن در حوزه تربیت و توضیح و تبیین مقاصد و اهداف آیات قرآن بر اساس یافته های علوم تربیتی.
مفسران تربیتی شیوه‌ای را در پیش می‌گیرند ـ اعم از روش ترتیبی یا موضوعی با شاخه‌هایی که دارند ـ و آموزه‌هاي تربيتي را بر محور آن روش کشف و به عنوان پیام‌های تربیتی آیات ارائه می‌دهند. به هر صورت، تفسیر تربیتی فعالیت روشمند و هدفداری است براي کشف حقایق نهفته قرآن کریم در قلمرو تعلیم و تربیت.
اين موضوع نيز طرح‌پذير است كه تفسير تربيتي، گرايشي در حوزه تفسير است از اين‌رو روش‌ آن در عرض روش‌هاي تفسيري قرآن به قرآن، روايي، عقلي و ... نيست، بلكه شيوه و گرايش فرعي در حوزه روش تفسير علمي قرآن است.

روش تفسیر تربیتی

همان گونه که تفسیر عام قرآن (بنیادی و کاربردي) را می‌توان با روش‌های متعدد نوشت، تفسیر تخصصی تربیتی را نیز می‌شود با استفاده از شیوه‌های مختلف سامان داد. در حوزه تفسیرهای عمومی روش‌هايي مانند قرآن به قرآن،‌ روايي، عقلي، علمي، اشاري و اجتهادي جامع وجود دارد كه در طول تاريخ مفسران از آنها استفاده كرده‌اند. در حوزه‌ گرايش‌ها نيز گرايش اجتماعي، تربيتي، سياسي، اخلاقي و... هست. (ر.ك. به: منطق تفسير قرآن (2) (روش‌ها و گرايش‌هاي تفسير قرآن)؛ روش‌هاي تفسير قرآن؛ روش‌ها و گرايش‌هاي تفسيري). در زمینه تفسیر تربیتی مي‌توان از يك يا چند روش استفاده كرد، البته‌ عوامل متعددی نظیر مفهوم شناسی تربیت و انتخاب معنای خاص،‌ اندیشه‌های دینی و فلسفی، نگرش‌های تربیتی، امکانات و امثال آن در انتخاب روش تأثیر گذارند. به هر حال در تفسير تربيتي از تمام روش‌هاي مجاز، غير از روش تفسير به رأي، مي‌توان استفاده كرد.

اسلوب تفسير تربيتي

اسلوب تفسير گاهي تربيتي، گاهي موضوعي و... است (ر.ك. به: همان‌ها). ما به مهم‌ترين آنها اشاره و رابطه‌شان را با تفسير تربيتي بررسي مي‌كنيم.
1. ترتیبی: نخستین شيوه در تدوین تفسیر تربیتی به نظر می رسد،‌ مورد توجه دانش پژوهان تفسیر و تعلیم و تربیت قرار دارد، ‌تفسیر ترتیبی با نگرش تربیتی است. بدین معنا که کارشناسان تربیتی و مفسران قرآن، طرحی را مبنی بر تفسیر تربیتی همه قرآن به ترتیب قرآن موجود، آماده کنند، یعنی از سوره حمد شروع کنند و به سوره ناس برسند. همچنین می‌توان برخی از سوره‌ها و آیات قرآن را با استفاده از روش ترتیبی با رویکرد تربیتی تفسیر کرد. در این صورت‌ لازم نیست همه قرآن را تفسیر کرد،‌ بلکه مفسر سوره‌ها و آیاتی را که آموزه تربیتی بیشتری دارند، با نگاه تربیتی تفسیر مي‌کند. بنابراین، شيوه ترتیبی دو صورت خواهند داشت: تفسیر تربیتی تمام قرآن و تفسیر تربیتی سوره‌ها و آیات منتخب.
این روش ترتیبی در مقام اجرا نیز به دو شیوه زير قابل انجام خواهد بود:
اول) شیوه فردی: اجرای طرح به صورت فردی انجام مي‌گیرد و کسی که تخصص تربیتی و تفسیری دارد عهده دار اجرای آن مي‌گردد. این کار به لحاظ تخصص در رشته‌های تفسیر و تربیت و به لحاظ مطالبه زمان بیشتر، مشکلاتی همراه خواهد داشت. از این رو، سامان دهی این گونه پروژه‌ها در شرايطي که بيشتر پژوهشگران در پي پروژه‌های کوتاه مدت و زود بازده هستند، مشکل به نظر می رسد.
دوم‌) شیوه گروهی: بدین معنا که تعدادی از کارشناسان تعلیم و تربیت و پژوهشگران قرآنی با استفاده از نظرات و تجربیات خود با هم پروژه‌اي را در زمینه تفسیر تربیتی قرآن به مرحله اجرا در مي‌آورند. این روش،‌ افزون بر آنکه کاستی‌های شیوه فردی را ندارد، از امتیازات بسیاری برخوردار است و عاقلانه‌ترین روش به نظر می‌رسد.
2. موضوعی: در شيوه موضوعی مفسر قرآن را براساس موضوعات مشخص و نگرش تربیتی تفسیر مي‌کند. در این روش،‌ تفسير همه قرآن از ابتدا تا انتها مورد نظر نيست، بلکه مفسر در این شيوه، با محوريت موضوعاتی از پیش تعیین شده، سراغ قرآن مي‌رود و آیات مربوط به موضوع خاص را تفسیر و تحلیل مي‌كند. حتی همه سوره‌ها و آیات را نیاز نیست مورد بررسی قرار داد؛ زیرا آن چه در تفسیر موضوعی مهم است،‌ آیات مرتبط با موضوع مورد نظر است که می بایست تبیین گردد و نتیجه به دست آید. البته، همین شيوه به چند شیوه قابل اجرا خواهد بود:
اول) شیوه مشهور (درون متنی): مشهور علمای تفسیر بر آنند که موضوعات تفسیری را از متن قرآن به دست آورند و آیات مربوط به آن را بررسی و به نتیجه مورد نظر برسند. به عبارت دیگر مي‌خواهند حکم و موضوع را از متن قرآن به دست آورند و آیات پیرامون آن موضوع را از سراسر قرآن گردآورند و تجزیه و تحلیل كنند. براي نمونه «نقش خانواده در تربیت فرزند» را که در بسیاری از آیات قرآن بدان اشاره شده است، می توان در نظر گرفت و آیاتی را که در ارتباط با والدین و فرزندان یا زن و شوهر سخن می‌گویند، بررسی و نظر قرآن را در باره نقش خانوده در تربیت فرزند بیان کرد؛ چنان که در باب عبادات چنین روشی معمول است و فقها موضوعاتی مانند نماز و‌ روزه را محور بحث قرار مي‌دهند و آیات مربوط به آن را بررسي مي‌كنند. ‌این روش، درون متنی و مبتنی بر گزاره‌های قرآنی است و توجهی به غیر قرآن ندارد.
دوم) شیوه شهید صدر (برون متنی): شهید محمد باقر صدر شیوه برون متنی را مطرح كرد. بر اساس این روش، موضوعات نو در عرصه علم و صنعت و تعلیم و تربیت و یا تحولات اجتماعی بر قرآن عرضه و نظر قرآن را درباره آن جست و جو می‌شود. براي نمونه، نظریه تکامل داروين را، بر قرآن عرضه مي‌كنيم و با بررسي آيات موافق و مخالف، دیدگاه قرآن را به دست می‌آوریم. امروزه در حوزه تعلیم و تربیت، موضوعاتی چون، مبانی، اهداف،‌ اصول،‌ روش، مراحل و‌ ابعاد تعلیم و تربیت مورد توجه پژوهشگران علوم تربيتي است، پس دانش پژوهان اين رشته باید این موضوعات را از دیدگاه قرآن بررسی كنند و نظریه اسلام را در مورد آن به دست آورند.
3. میان رشته‌ای: منظور از «رشته» در شيوة میان رشته‌ای، رشته‌های مرتبط با موضوعات و مسائل تفسیر و علوم قرآن است، یعنی یک مسئله از دیدگاه دو دانش مورد بررسی قرار مي‌گیرد. چون بسیاری از بررسي موضوعات قرآنی چند تباری است، لازم است به صورت میان رشته‌ای مورد تحقیق و مطالعه قرار گیرند. (منطق تفسیر قرآن (3)، 61). این روش در برابر روش «تک رشته‌ای» است و منافاتی با شيوه درون قرآنی و برون قرآنی ندارد، بلکه چه بسا استفاده از شواهد درون قرآنی و برون قرآنی در این شيوه ضرورت داشته باشد. در شيوه مشهور و شهید صدر توجه اصلی به درون و برون قرآن بود و در این شيوه تمرکز بر رشته‌های مرتبط با مسئله مورد بحث است و با دو شيوه یادشده، قابل جمع خواهد بود.
از آن جا که علوم تربیتی خود از شاخه‌های میان رشته‌ای علوم انسانی است؛ ‌یعنی رشته‌ای است که با استفاده از یافته‌های رشته‌های دیگر (مانند: روان شناسی،‌ جامعه شناسی، تاریخ، اقتصاد و...) بهره می‌جوید؛ بايد تفسیر قرآن کریم با این نگرش، با چنین شيوه‌اي به انجام برسد. بهره‌گیری از رهیافت‌های دانش تربیت و علوم قرآنی، به خصوص علم تفسیر و‌ قواعد و روش‌های آن،‌ زمینه تدوین تفسیر تربیتی جامع و قابل قبولی را فراهم می‌سازد، زیرا نگاه یک سویه به دانش تعلیم و تربیت یا علوم قرآن نمی‌تواند انتظار دانش پژوهان رشته‌های مختلف را از تفسیر تربیتی برآورد. از این رو ‌نگرش دو سویه به موضوعات تفسیري تربیتی ـ یافته‌های علوم تربیتی و دانش‌های مرتبط و داده‌های علوم قرآنی ـ در تهیه و تدوین تفسیر تربیتی مفید به نظر می‌رسد. براي مثال مراحل رشد انسان را با دو رويكرد تربيتي و قرآني مي‌توان بررسي كرد و با تحليل و مقايسه داده‌ها به توليد علم جديد در اين‌باره رسيد.
4. تطبیقی: شيوه تطبیقی را این گونه تعریف کرده‌اند: «شناخت یک پدیدار یا دیدگاه در پرتو مقایسه (فهم و تبیین مواضع خلاف و وفاق) » (منطق تفسیر قرآن (3)، 53). براي نمونه دیدگاه دو مفسر قرآن کریم، علامه طباطبایی و شهید صدر بررسی و تفاوت‌ها و اختلاف‌های آن دو با استفاده از این روش ارائه مي‌گردد. این شیوه در بيشتر علوم بشری رایج است و پژوهش‌هایی بر اساس آن به انجام رسیده است. در فقه و اصول نيز رشته‌هایی با عنوان فقه مقارن، اصول مقارن و امثال آن وجود دارند و گروه‌هایی از دانش‌پژوهان مشغول تحصیل، تدریس و پژوهش در این زمینه‌اند. همچنین در حوزه ادیان و مذاهب تحقیق با شیوه تطبیقی کاربرد گسترده دارد. این روش در قلمرو تعلیم و تربیت نیز کم و بیش مورد توجه است و در فلسفه تعلیم و تربیت و رویکردهای تربیتی، مقایسه‌هایی میان نظریات دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان و یا دیدگاه‌های نظریه پردازان مسلمان غیر مسلمان در میان خودشان، از این روش استفاده می شود (ر.ک. به: آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، ج 4-1).
در تفسیر تربیتی هم جا دارد از روش تطبیقی استفاده شود. به نظر می‌رسد كاربست این روش در تفسیرهای تخصصی بسیار مفید و کارساز باشد، چرا که بهره بردن از این روش،‌ مستلزم آگاهی کافی از نظریات کارشناسان تربیتی و دانشمندان علوم قرآنی است تا مقایسه‌ای درخور میان آن‌ها صورت گیرد؛ مقایسه میان دیدگاه‌های پژوهش‌جویان تربیتی و علوم قرآنی میان خودشان از یک سو، و مقایسه این دو گروه با طرف مقابل از سوی دیگر.
5. تلفیقی: در نهایت مناسب است روشی را که به نظر می‌رسد در تدوین تفسیر تربیتی بیش از همه برای تفسیر پژوهان تربیتی مفید است و به آن‌ها یاری می‌رساند، پیشنهاد و معرفی كنيم، به این امید که در باب تفسیر تربیتی یا هر تفسیر تخصصی دیگر بتوان به عنوان بهترین روش از آن استفاده کرد.
مناسب‌ترین روش، روش در پژوهش تفسیر تربیتی، روش تلفیقی است؛ روشی مرکب از روش ترتیبی و موضوعی، بدین طریق که تفسیر پژوهان تربیتی طرحی را برای تدوین تفسیر تربیتی آماده مي‌سازند و تمام قرآن را با دید تربیتی تفسیر مي‌کنند و در اجرای این طرح تعدادی از آیات قرآن را مطرح و درباره نکات و آموزه‌های تربیتی آن بحث و آیات مرتبط با محتوای آن آیات را از سراسر قرآن بررسی مي‌كنند. به عنوان نمونه آیات اوائل سوره بقره ـ درباره مؤمنان ـ را مطرح مي‌سازند و دیگر آیه‌های مربوط به اهل ایمان را نیز مي‌آورند و در مجموع عناصر نظام تربیت اسلامی را در این زمینه از درون آن آیات متعدد استخراج مي‌کنند. عناصر اصلی یک نظام تربیتی عبارتند از: مبانی، اهداف، اصول،‌ روش‌ها، مراحل،‌ منابع، ابزار، مراتب و ابعاد تربیت.
این روش هم ترتیبی است، چون مي‌خواهد همه قرآن را از اول تا آخر به ترتیب قرآن موجود تفسیر کند و هم موضوعی است،‌ چون آیات مربوط به موضوع مورد بحث مانند مؤمنان یا منافقان و کافران را با نظر به آیات مرتبط با آن بررسی می‌كند. بر این اساس،‌ استفاده از روش تلفیقی نيز در تدوین تفسیر تربیتی توصیه می‌شود،‌ چون این روش در عین نداشتن کاستی‌ها، از امتیازات روش‌های دیگر برخور‌دار است. استفاده از روش تلفیقی یا ترکیبی، محدودیت‌هایی را که در روش خاص هست، ندارد و پژوهشگر آزادی عمل دارد و می تواند از دیگر شیوه‌های مفید در حوزه تفسیر و تعلیم و تربیت بهره بگیرد، مفسر تربیتی چون طبق این روش خود را محدود به شیوه معینی نمی‌بیند و می‌تواند در انجام کارش روش‌های مختلف را به کارگیرد و کار مناسبی ارائه دهد، چنان که برخی از تفسیر نویسان غیر تخصصی محصور در روش خاصی نمانده و از روش‌های عقلی، روایی، قرآن به قرآن و نظائر آن استفاده کرده‌اند.
براساس این شيوه،‌ می‌توان از روش‌های مختلف تفسیر درون قرآنی و برون قرآنی و شیوه‌های مختلف آن نظیر روش عقلی، روایی، قرآن به قرآن، و ... بهره برد. همچنین از کارشناسان علوم تربیتی و دانش اندوختگان علوم قرآنی می‌توان به تناسب علم و دانش هر كدام استفاده کرد و از نظرات آن‌ها بهره جست. اگر این روش به خوبی، شیوة عملِ تفسیری قرار گیرد، یک دوره تفسیر تربیتی کامل و جامع و مفید برای نسل جوان تدوین و به جامعه علمی ارائه خواهد شد.
مهم‌ترین امتياز تفسیر ترتیبی آن است که مجموعه آیات را کنار هم بررسی می‌کند و این امر زمینه فهم آیات به لحاظ نظم و سیاق و پیوندهای گفتاری را فراهم می‌سازد؛ چه اینکه درک رمز و راز چینش آیات و چگونگي کنارهم قرار گرفتن آن‌ها مهم است و هر کدام حاوی نکته یا نکاتی است که در صورت تقطیع، آن مزایا را نخواهند داشت.

مراحل و ضوابط تفسیر تربیتی

هر روشی را که مفسر در تدوین تفسیر تربیتی، در مسير اجرای پروژه تفسیری با نگاه تربیتی، پیش بگیرد، ناگزیر بايد مراحلی را طی کند تا به نتیجه نهایی ـ نظریه پردازی تفسیر تربیتی ـ دست یابد. هدف نهایی در این تفسير نظریه پردازی تربیتی بر اساس اندیشه اسلامی است که منابع اصلی آن بی‌تردید قرآن کریم با ضمیمه عقل و سنت نبوی است. رسیدن به نظریه پردازی و استنباط نظریه قرآن و اسلام در موضوعات نو پدید در عرصه علوم انسانی مسلتزم پشت سر گذراندن مقدماتی است که بايد در چند مرحله انجام گیرد؛ مراحلی نسبت به مفسر و مراحلی نسبت به اجرای فرایند تفسیر تربیتی که هر کدام به نوبة خود ویژگی‌هایی دارد.
رسیدن به نظریه پردازی در باب تعلیم و تربیت مبتنی بر اندیشه‌های قرآنی، هدف اصلی پژوهش در زمینه تفسیر تربيتي قرآن است، ولی دست یابی به چنین هدفی نیازمند تلاش روز افزون به صورت مستمر است. روشن است که نظریه پردازی فراتر از مراحل و ضوابط تفسیر و نتیجه مراحل و کاربست قواعد تفسیری است. اگر مراحل تفسیر تربیتی بر اساس ضوابط تفسیری به خوبی اجرا گردد، محصولش دست یابی به نظریات قرآن در باب تعلیم و تربیت خواهد بود كه از این کار، در این نوشتار به نظریه پردازی تعبیر می‌شود.

الف) ضوابط مفسر تربیتی

هر کس براي فعاليت در هر زمینه علمی نیازمند یک سلسله شرایط در خصوص آن حوزه کاری است؛ به خصوص تفسیر قرآن کریم که به لحاظ دینی و علمی اهمیت زیادی دارد. در عين حال يك سلسله محدودیت‌هایی هم دارد. بنابراين مفسر بايد شرایطی را در خود احراز کند، سپس به کار تفسیری بپردازد. از این‌رو لازم است مفسر،‌ پیش از شروع به تدوین تفسیر تربیتی، مراحلی را براي احراز شایستگی‌های لازم برای تفسیر کسب کند تا تفسیر مفید و متقن علمی بنویسد.
در این جا قبل از بيان مراحل انجام تفسیر تربیتی ـ مربوط به اجرای فرایند تفسیر ـ به مراحل کسب شرایط مفسران تربیتی اشاره می‌کنیم.
1. تخصص در علوم قرآن: مقصود از تخصص در علوم قرآن، دارا بودن مهارت نظری و عملی در باب تفسیر قرآن کریم است. نويسنده تفسیر تربیتی،‌ در گام نخست باید تخصص کافی در علوم قرآن داشته باشد. قواعد تفسیر،‌ ادبیات تفسیر،‌ علوم پیش‌نیاز تفسیر و... را به گونه‌اي احسن و شايستة یک مفسر قرآن فراگیرد، آن‌گاه به تدوین تفسیر تربیتی و تبیین آیات قرآن بپردازد وگرنه بعید است بتواند تفسیر علمی و مفید ارائه دهد.
2. تخصص در علم تفسیر: مفسر افزون بر فراگیری علوم قرآن، بايد‌ در خصوص تفسیر و راهکارها و شیوه های تدوین تفسیر تبحر کافی داشته باشد تا قرآن را تفسیر كند و اهداف قرآنی را از لابه‌لای آیات به دست آورد، چرا که تفسیر ـ گذشته از پیش‌نیازها ـ علم مستقل و فن جداگانه‌ای است که تخصص علمی و مهارت عملی می‌خواهد. شاید به همین دلیل برخی تفاسیر موجود چندان عمق کافی ندارند و به نظر می‌رسد، نويسندگان آنها نتوانسته‌اند مقاصد آیات را به درستی درک و ابهامات آن را کشف كنند.
3. تخصص در علوم تربیتی: به نظر می‌رسد مهم‌ترین رکن لازم برای تدوین تفسیر تربیتی تخصص در علوم تربیتی و دانش تعلیم و تربیت است، زیرا بدون اين ويژگي كسي نمی‌تواند تفسیری مناسب با حوزه تعلیم و تربیت بنویسد. علوم تربیتی، مجموعه‌ای از دانش‌های به هم پیوسته است که هر کدام شاخه‌ها و زیر شاخه‌های متعدد دارند. آگاهی از حوزه دانش‌های تربیتی برای کسی که قرآن را با نگاه تربیتی تفسیر کند ضروری است.
تذكر: کارگروهی که متخصصان و پژوهشگران علوم قرآن با فرهیختگان علوم تربیتی به صورت جمعی اقدام به این کار نمایند. بسيار مفيد است چون فعایت گروهی در هر زمینه،‌ به ویژه در حوزه‌های علمی بسیار مؤثر است و کاستی‌های کار فردی را هم ندارد. از این رو، برای تدوین تفسیر تربیتی راه مناسب‌تر فعالیت گروهی است که از امتیازات بالایی برخوردار و از کاستی‌های کار فردی مصون است.

ب) مراحل تدوین تفسیر تربیتی

پس از کسب شرایط لازم برای آغاز تفسیر تربیتی یا اجرای آن به صورت گروهی، مراحلی باید طی شود تا یک تفسیر علمی ارائه گردد و در نهایت به نظریه پردازی در باب تفسیر تربیتی قرآن برسد. در این جا نیز مراحلی به نظر می‌رسد که باید سپری شود تا نتیجه مطلوب حاصل گردد.
1. تفسیر تک آیه: در گام اول بايد آیات به صورت مستقل مورد دقت و تجزیه و تحلیل قرار گيرد؛ بدین طریق که مفسر ابتدا واژگان موجود در آیه را از لابه‌لای منابع معتبر واژه شناسی به دست آورد و درباره معنا و مفهوم آیه تأمل نماید و در نهایت مقصود درست را، بدون توجه به قرائن درون متنی و برون متنی بفهمد. لازم است پیام تربیتی «تک آیه» کشف شود و این که آیه قطع نظر از آیات دیگر و قرائن سیاق و امثال آن چه پیام تربیتی دارد. البته از شأن نزول آیه می‌توان در این مورد بهره جست. نا گفته نماند که در این مرحله تنها به مراد استعمالی آیه می‌توان دست یافت،‌ نه مراد جدی و واقعی آن؛ و معنای حقیقی در صورت بررسی همه قرائن قابل استخراج خواهد بود.
2. بررسی قرائن متصله و منفصله: مرحله دوم در استخراج پیام‌های تربیتی آیات و تفسیر تربیتی، بررسی قرائن درون متنی است. مفسر در این مرحله باید تلاش کند قرینه‌هایی نظیر سیاق،‌ شأن نزول، و‌ آیات مربوط به مضمون آیه مورد بحث را به دقت مورد توجه قرار دهد و آموزه‌های تربیتی آیه را با نظر به آن‌ها به دست آورد. منظور از قرائن متصل و منفصل، بررسی علائم و شواهد موجود در آیات پیرامون و مشابه و هر آن چه در فهم آیه کمک می‌کنند، است، مانند ادله لبی و عقلی که ممکن است به گونه‌ای در درک معنای واقعی آیه یاری رسانند. ناسخ و منسوخ، عام و خاص،‌ مطلق و مقید و... از مواردی است که در این مرحله باید بررسی شود. در این مرحله ضمن دست یابی به مراد جدی آیه، ممکن است پیام‌های جدیدی به دست آید.
3. بررسی ما یحتمل القرینیه: در این مرحله قرائن محتمل بررسی می شود، یعنی آن چه احتمال دارد در معنای آیه نقش داشته باشد. دايره فحص ما یحتمل القرینیه عام و گسترده است و هر اندازه احتمال قرینه بودن عقلایی باشد، باید بررسی گردد. شاید حوزه‌های دیگر علمی مانند احکام،‌ کلام،‌ تاریخ و نظائر آن احتمال دخالت در تعیین معنای واقعی آیه داشته باشند، پس باید مورد توجه قرار گیرند. در این زمینه می‌شود از نرم افزارهای مختلف استفاده کرد. شکی نیست هر مقدار دایره بررسی وسیع‌تر بود،‌ اعتبار نتیجه کار و محصول به دست آمده بیشتر خواهد بود و می توان به معنا و پیام‌های ارائه شده به عنوان اراده جدی خداوند نگاه کرد.
4. کشف معنای واقعی: پس از بررسی قرائن متصل و منفصل و آن چه احتمال قرینه بودن،‌ مفسر می‌تواند به معنای واقعی آیات دست یابد و ادعا کند که مراد جدی خدا در این آیه فلان معنا است. البته،‌ اراده جدی امر تشکیکی است و مراتب مختلف دارد و اگر به مرتبه‌های پايين‌تر دست یافت، کافی است. این مراحل را می‌شود با دو روش ترتیبی و موضوعی انجام داد و به روش خاصی نظر ندارد.
5. منظومه‌سازی‌ آیات: گام بعدی در تفسیر تربیتی منظومه‌سازی آیات است، یعنی مفسر تربیتی پس از دست یابی به مراد واقعی خداوند و بررسی‌‌ آیات مورد نظر با همه قرائن درون متنی و بیرون متنی،‌ براي رسیدن به مرحله نظریه پردازی،‌ باید آیات را سامان دهد و نظام بخشد. روشن است که منظومه سازی آیات کاری بسیار مهم است و در وصول به نظریات قرآن در زمینه‌های مختلف علوم انسانی، تأثیر بسزايي دارد. از همین جا باید به ارائه نظریات تخصصی قرآن کریم و در نهایت به نظریه اسلام رسيد و نسبت به مسائل روز اظهار نظر کرد.
منظومه‌سازی آیات با روش موضوعی قابل اجراست و بايد در موضوعی مشخص نظیر تربیت اخلاقی و یا یکی از ریز موضوعات آن، آیات مرتبط را دسته بندی کرد و در یک نظم و ساختار منطقی قرار داد تا به نظریه قرآن و اسلام رسيد، البته منظومه سازی را با شیوه‌های مختلف می شود انجام داد.
6. نظریه پردازی: نتیجه پژوهش در حوزه تفسیر تربیتی، نظریه‌پردازی در این زمینه است که پس از طی مراحل یادشده، بر اساس قواعد و ضوابط تفسیر قرآن کریم، قابل دسترسی خواهد بود. استخراج دیدگاه اسلام از قرآن کریم کاری بسیار مهم و ضروری است و باید نظریات قرآن درباره مسایل جدید تربیتی به علاقه‌مندان دانش تعلیم و تربیت ارائه گردد. راه رسیدن به نظریه پردازی در مورد دیدگاه‌های تربیتی قرآن کریم همان است که بدان اشاره شد و به نظر می‌رسد مفسر تربیتی با اجرای مراحل یاد شده،‌ مي‌تواند به نظریه پردازی در زمینه‌های مختلف علوم انسانی یا دیگر رشته‌های علمی بپردازد و نظریه قرآن را بیان دارد.
در نظریه‌پردازی باید مبانی کلامی، فلسفی، انسان شناختی،‌ اقتصادی، جامعه شناختی و... را مورد توجه قرار داد و بر اساس آن مبانی نظریه قرآن را نسبت به مسائل خاص علوم انسانی ارائه داد. در باب تعلیم و تربیت نیز باید مبانی تعلیم و تربیت را با دقت کامل مورد توجه قرار داد و بر اساس آن مبانی، نظریه قرآن را در موضوعات تربیتی استنباط کرد.

حاصل سخن

از آن چه درباره تفسیر تربیتی و روش‌های اجرای آن گفتيم، به این نکته رسيديم که تفسیر قرآن کریم با نگرش تربیتی ضرورت دارد و باید دیدگاه‌های تربیتی قرآن به صورت ملموس و قابل ارائه به مراکز علمی دنیا، بررسی و به نسل جوان عرضه شود. طبیعی است انجام چنین کاری راهکارهای مخصوص خود را می‌طلبد و به نظر می‌رسد روش‌هایی که به آن‌ها اشاره شده مناسب‌ترین روش‌ها در استخراج نظریات تربیتی قرآن کریم هستند و استفاده از آن‌ها، به پژوهشگران قرآنی و تربیتی توصیه می‌شود. به امید آن که تفسیر نگاران قرآن کریم با دارا بودن شرایط لازم و پیمودن مراحل تفسیر تربیتی و با به کارگیری این روش‌ها به هدف اصلی، یعنی نظریه پردازی در باب تربیت قرآنی، دست یابند و بتوانند دیدگاه‌های قرآن را در حوزه تعلیم و تربیت به دست آورند و به نسل جوان ارائه دهند.

منابع و مآخذ:

1. آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، نشر نی، تهران، 1381.
2. اعرافی، درس فقه التربیة، سال تحصیلی 87 ـ 86 .
3. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، قم، ج 3 ـ 1.
4. دهخدا، على‏اكبر (و محمد معين و جعفر شهيدى)، لغت‏نامه، نشر دانشگاه تهران و موسسه لغت‏نامه دهخدا، تهران، 1337 - 1352 ش.
5. راغب، اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن الکریم، تحقیق: عدنان داوودی، طلیعه نور، قم، 1428ق.
6. رضایی اصفهانی، محمد علی، تفسیر قرآن مهر، پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، قم،‌ 1387.
7. همو، منطق تفسیر قرآن (2) روش‌ها و گرایش‌های تفسیر قرآن، نشر مرکز جهانی علوم اسلامی،
قم، 1385 ش.
8. همو، منطق تفسیرقرآن (3)، جامعه المصطفي العالميه، 1386.
9. رفیعی، بهروز، آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مباني آن، سمت، تهران،‌ 1381.
10. السبحاني، جعفر، المناهيج التفسيريه، مؤسسة الامام الصادق، قم، 1422ق، طبع الثاني.
11. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، قم، بی تا.
12. علوى‏مهر، حسين، روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى، انتشارات اُسوه، 1381 ش.
13. مؤدّب، سيدرضا، روش‏هاى تفسير قرآن، دانشگاه (انتشارات اشراق)، قم، 1380 ش.

 

سه شنبه 4 مهر 1391  1:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اقتراح (مفهوم شناسي و روش‌شناسي تفسير تربيتي قرآن)

اقتراح (مفهوم شناسي و روش‌شناسي تفسير تربيتي قرآن)

با حضور حجج اسلام: عليرضا اعرافي، علي همت بناري، محمد علي رضايي اصفهاني.
چكيده

اين مقاله حاصل نشست تخصصي «مفهوم‌شناسي و روش‌شناسي تفسير تربيتي» است. دانشمندان حاضر در نشست علمي بر اين نكته تأكيد كردند كه تفسير تربيتي به طيف وسيعي از برداشت‌هاي تربيتي از قرآن (شامل: آموزه‌هاي تربيتي آيات، استنباط نظام تربيتي از قرآن و كاركردهاي تربيتي قرآن) گفته مي‌شود. در گونه‌هاي تفسير تربيتي به استخدام علوم تربيتي در فهم آيات قرآن و نظريه‌پردازي تربيتي بر اساس آيات و تطبيق يافته‌هاي علوم تربيتي بر قرآن اشاره شد و در مورد اخير خطر تحميل و تفسير به رأي يادآوري گرديد. سپس تفسير تربيتي با دو اسلوب ترتيبي (ترتيب نزول و ترتيب مصحف) و موضوعي با چهار شيوه درون قرآني و برون قرآني (پيشنهادي شهيد صدر) و ميان رشته‌اي و تطبيقي، پيشنهاد شد.

واژه‌هاي اصلي:

تفسير، قرآن، تربيت، روش‌شناسي و تفسير تربيتي.

دكتر رضايي: با تشكر از حاضران، با مقدمه‌ كوتاه آغاز مي‌كنم.
تفاسير در دوره‌هاي اوليه تفسير، بين قرن دوم و سوم، بيشتر روايي بود و اين روش در قرن دهم تا دوازدهم هم تكرار شد. قرن چهارم تا ششم دوره‌ تفسير اجتهادي بود كه با فراز و نشيب‌ و ركود تا قرن نهم ادامه پيدا كرد و سرانجام قرن چهاردهم قرن اوج‌گيري مباحث تفسيري بود. شايد در اين قرن به اندازة سيزده قرن قبل، كتاب‌‌هاي تك نگاري و تفاسير كامل عرضه شد. با توجه به تفاوت‌ها در سبك و روش تفاسير، به نظر مي‌رسد دهه‌هاي اخير دوران تحول تفاسير در كشورهاي اسلامي به ويژه ايران است و بايد اين تحول را از بركات انقلاب اسلامي شمرد. رشتة قرآن در جامعة المصطفي العالمية به تدريج به سوي تخصصي شدن گرايش مي‌يابد. اتفاقي كه در دهه‌هاي آينده پيش خواهد آمد اين است كه تفسير‌هاي عمومي كمتري خواهيم داشت و بيشتر تفسير‌هاي تخصصي، مثل تفسير تربيتي، سياسي، اقتصادي، مديريتي، تطبيقي بين شيعه و سني و... پديد خواهد آمد و ايجاد رشتة قرآن و علوم با ده گرايش علمي در جامعة المصطفي العالميه مي‌تواند زمينه‌اي بر اين حركت باشد.
در خصوص مباحث تربيتي قرآن مي‌توان گفت كه امروزه در بحث تفسير تربيتي، اعجاز تربيتي قرآن مطرح مي‌باشد، حتي بعضي‌ اين بحث را به عنوان يك موضوع، پايان نامه، كتاب و... در دستور كار دارند. در مورد آموزه‌هاي تربيتي قرآن براي نمونه در تفسير سوره‌ي حمد، حدود 60 مورد نكته‌ي تربيتي طي بارش فكري مطرح شد كه در ساير تفاسير كمتر از يك دهم اين نكات مطرح شده است و مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه قرآن دريايي است كه هنوز اعماق آن كشف نشده است.
در بخش تاريخچه تفسير تربيتي مي‌توان به كتاب «نخستين تفسير تربيتي قرآن» آقاي حسين ميرزا خاني اشاره كرد. اين كتاب بيشتر به سمت طرح نكات اخلاقي، عرفاني، فقهي و فلسفي رفته و كمتر موفق شده است به هدف اصلي بپردازد. در مصر نيز نخستين تفسير تربيتي با عنوان «التفسير التربوي للقرآن الكريم»، را آقاي انور الباز در سال 2007 عرضه كرد. ما در بررسي خود متوجه شديم تنها يك پنجم حجم آن به نكات تربيتي اختصاص داده شده است. پس مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه تفسيرهاي تربيتي هنوز در ابتداي كار قرار دارند و لازم است حوزة علميه قم و‌ جامعة المصطفي العالمية گام‌هاي بلندي در اين زمينه بردارند. موضوع اين نشست تخصصي «مباني و روش‌‌شناسي تفسير تربيتي» است و مي‌خواهد به همگان ايده‌ ‌دهد تا در آينده گام‌هاي مؤثر و بلندي در اين زمينه بردارند.
اعرافي: با تشكر از دوستان؛ چند نكته اساسي را بيان مي‌كنم.
اول: بحث تخصصي شدن تفسير به لحاظ موضوعي مي‌باشد، البته در تفاسير گاهي نگاه معطوف به تقسيم روش‌هاست كه خود شامل انواع تفسير‌ها با ملاحظه روش‌شناسي و روش‌هاي تفسير است و گاهي نگاه به قلمرو، موضوع و محتوا است. تفسير‌هاي تخصصي مورد بحث ما از نوع دوم است. ما وقتي مي‌گوييم تفسير تربيتي، بيشتر نگاهمان به تفسير تخصصي و از نوع دوم مي‌باشد كه در واقع تفسيري با محتواي تربيتي در يك قلمرو خاصي از مفاهيم و مضامين قرآني داريم. رفتن به سمت تفسير‌هاي تخصصي بسيار مهم است، ولي همواره بايد به ياد داشته باشيم كه تخصص گرايي در قرآن ما را از روح كلي و حاكم و الهام بخش قرآن دور نكند. البته اين خطر در بحث تفسير تربيتي خيلي كمتر مي‌باشد.
دوم: تفسيرهاي تخصصي كه به قلمروهاي ويژه‌اي از مضامين و مفاهيم قرآني مي‌پردازند، متنوع‌اند، ولي تفسير تربيتي جايگاه ويژه‌اي بين تفاسير تخصصي دارد، چون در تفسيرهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و... مي‌توان به يك قلمرو ويژه پرداخت و با يك زاويه ويژه به حوزة مفاهيم قرآن توجه كرد، اما در تفسير تربيتي ضمن پرداخت به يك قلمرو ويژه، بايد دانست كه همين قلمرو ويژه كاملاً در متن اهداف قرآن است. شالوده‌ي قرآن مي‌خواهد انسان‌ها و جوامع را تغيير دهد و اين موجب مي‌شود تفسير تربيتي و تفسير با نگاه تربيتي در ميان تفاسير تخصصي جايگاه ويژه‌اي داشته باشد و اين به دليل اتصال اين موضوع با اهداف اوليه و اساسي قرآن است.
سوم: از منظر كلان در تفسير تربيتي و نگاه تربيتي به قرآن دو نوع فعاليت علمي‌ مي‌توان انجام داد؛ ممكن است تفسير تربيتي را به معناي عام بيان كنيم كه شامل هر دو بخش شود يا اصطلاحاتش را جدا كنيم.
هنگامي كه با نگاه تربيتي به سراغ قرآن مي‌رويم، از يك بعد مي‌توان اين‌گونه بيان كرد: قرآن در فضاي تعليم و تربيت چه گفته است؟ در اين جا با رويكرد و پرسش‌هايي ويژه، نگاهي ويژه به درياي بيكران قرآن مي‌اندازيم تا تعاليم مرتبط با مضامين و محور‌هاي تربيتي مورد اشاره قرآن را استفاده نمائيم. مثلاً روش موعظه، عبرت، ‌انسان‌شناسي و...، مي‌خواهيم بدانيم قرآن چه فرموده است. مي‌خواهيم مضامين آيات قرآن در حوزة تعليم و تربيت را استخراج كنيم. اين كار در حوزه‌هاي مختلف اقتصاد،‌ سياست، مديريت و... هم مي‌تواند اعمال شود. اما چيزي ديگر هم در نگاه تربيتي وجود دارد و آن اين است كه با يك نگاه درجه‌ي دو به تحليل كاركرد‌هاي تربيتي و تأثير گذاري و تغيير آفريني قرآن توجه كنيم. اين موضوع در حوزه‌هاي اقتصاد، سياست و... نيست. چون شأن قرآن شأن هدايت‌گري است و اينها همه به حوزه تعليم و تربيت مرتبط مي‌باشد. طبق فرمايش قرآن كه مي‌فرمايد «مبيّن، معلّم، مزكي‌» هستم، نمي‌توانيم ببينيم كه قرآن در قلمرو، مباني و اصول تربيتي، چه مي‌گويد، بلكه مي‌خواهيم بدانيم كه چه كرده است و با چه سازكارهايي به تغيير اخلاقي و معنوي روح و روان انسان پرداخته است.
براي مثال بايد ديد در؛ دوره‌هاي ابتدايي،‌ راهنمايي و متوسطه در كتاب ديني يا بينش اجتماعي نه در باب اخلاق معنويت و... چه گفته است؛ بلكه بايد ديد با انسان‌ها چگونه رفتار مي‌كند. آيا توانسته است آن تغيير را ايجاد بكند يا نه؟ چه فضا و ساز و كاري بر آن حاكم است؟ بايد به اين كتاب، از جمله ورود و خروجش، كاربرد الفاظش، يا تصاوير موجود در آن به اين ديد توجه كرد كه چه مي‌گويد و بلكه بايد ديد چه مي‌كند؟ اين در تفاسير تخصصي ديگر نه به طور كامل و نه به اين شكل خاص خيلي مورد توجه واقع نشده است، ولي اين مقوله در فضاي تعليم و تربيت و تفسير تربيتي معنا دارد. اين يك اصل مهم است كه زاويه ديد زيادي باز مي‌كند و افق‌گشايي مي‌كند.
ما با دو روش مي‌توانيم وارد تفسير تربيتي قرآن شويم. بنابراين تفسير تربيتي مثل ساير تفاسير تخصصيِ موضوعي مي‌تواند معناي خاصي داشته باشد و مضامين مطابقي، التزامي و تضمني آيات و گزاره‌هاي وحي را كنكاش و استخراج نمايد. ولي معناي ديگر شامل تحليل با نگاه درجة دو و واكاوي و توجه به ساز و كارهاي خود آيات در چگونگي تأثيرگذاري بر مخاطب، جامعه و انسان‌ها هدف است. با اين نگاه براي مثال سورة حمد كه در ابتداي نماز قرائت مي‌شود، چگونه تنظيم شده است كه هر روز تكرار شود تا تأثير بگذارد. تنظيم آن، ورود و خروج آن با نگاه جديد‌تري همراه خواهد شد. از قبيل استخراج واژه‌ها، طولاني بودن، و كوتاه بودن آن و بسياري از راز و رمزهايي كه با نگاه دوم آشكار مي‌شود.
در نتيجه معناي اول را مي‌توان تفسير و معناي دوم را «تحليل تربيتي» يا «تفسير به معناي عام»‌ ناميد كه شامل هر دو مي‌شود. در هر حال بايد توجه داشت كه هر دو را در برگيرد؛ مثل اينكه در عبادات مي‌توانيم تحليل تربيتي انجام دهيم. يك بار مي‌توان گفت عبادات چه مضاميني دارند و عبادت را بررسي كرد و بار ديگر مي‌توان توجه كرد كه چينش، تنظيم و تركيب عبادات چگونه مي‌تواند تغيير ايجاد كند. اين دو تفاوت‌هاي زيادي با هم دارد و وقتي در كنار هم قرار گيرند، مطالب زيادي به ما الهام مي‌كند.
در رويكرد دوم نكات و بحث‌هاي زيادي هست. ما به چند نكته اشاره مي‌كنيم.
نكته اول: شأن نزول‌ها گاهي ضعف سند دارند، ولي در كل مي‌توانند نقش مهمي داشته باشند. براي مثال اين آيات در فلان موقعيت اين گونه نازل شد، يا پيامبر به فلان گونه اقدام كرد و... .
نكته دوم: براي رويكرد دوم چه مقدار اعتبار بخشي مي‌توان قايل شد و از لحاظ فقهي و اصولي به آن اعتماد داشت و استفاده كرد؟ اين خود با دشواري‌هايي مواجه مي‌شود؛ از همان دست دشواري‌هايي كه در سيره نيز هست. همان گونه كه در سيرة عملي، براي خارج كردن حكم و قانون و قاعده از آن، مشكلاتي وجود دارد، در اعتبار بخشي به يافته‌هاي تربيتي قرآن نيز بايد به آن توجه كرد. اما تحليل تربيتي با اين وجود، قطعاً مي‌تواند الهام بخش باشد و در تفسير تربيتي بايد به هر دو رويكرد اهتمام داشت.
نكته سوم: واژة تربيت، اصطلاحات و معاني متعددي دارد كه در تفسير تربيتي از دو سه جهت مي‌توان به آن اشاره كرد. يكي اينكه «تربيت» اعم از مسائل اخلاقي و تربيتي، به معناي خاص گفته مي‌شود و گاهي در مقابل مسائل اخلاقي به كار مي‌رود.
همان‌گونه كه مي‌دانيد ما يك اصول و قواعد اخلاقي داريم؛ چه در حوزة صفات و اوصاف نفساني (فضائل و رذائل) و چه در حوزة اعمال و افعال اخلاقي. اين يك بحث كلي‌اي دارد كه در اخلاق مطرح مي‌شود مثلاً اين صفات قبيح است، حسن و قبحش اين‌گونه است و تجزيه و تحليل مي‌شود. بعد از فراغ از اين امر كلان و كلي (كه اين‌ صفات يا افعال و آن صفات و افعال بد مي‌باشند)، دو بحث مطرح مي‌شود كه در آن، اخلاق و تربيت خوب از هم جدا مي‌شوند.
بحث اول: پس از شناخت اين صفات، به فضائل و رذائل معرفت پيدا مي‌كنيم. حال چگونه خودمان اين‌ها را كسب كنيم يا از آنها اجتناب بورزيم. اين همان خود‌سازي مي‌باشد، يعني شخص، مربي خود است و تغيير آفرين و تغيير پذير يك نفر مي‌باشد.
بحث دوم: چگونه ديگران را به اين اوصاف متخلّق سازيم و يا آنها را از آن صفات پاك كنيم؛ البته تربيت در حوزه‌هاي مهارتي و فني هم گستره دارد، ولي در حوزه اخلاق نمي‌گنجد، اما تزكيه به مفهوم تربيت به معناي خاص ـ تغيير مربي در متربي ـ است. بر فرض او را شكوفا مي‌كند يا چيزي در او ايجاد مي‌نمايد كه شكل دقيق‌ترش در فلسفه تعليم و تربيت مي‌باشد. اما درجه‌اي كه بر هم ترتب دارد يكي شناخت فضائل و رذايل مي‌باشد و ديگري تخلق به اينها و كيفيت، اصول، روش‌ها، و شيوه‌هاي تخلق يا اجتناب از اين مسائل و سومي كيفيت تأثير گذاري در ديگري. بدين صورت كه او را پاك از اين رذايل كنيم و متكلف به اين رذايل سازيم.
تربيت علاوه بر حوزه فضائل و رذايل، شامل حوزه‌هاي علم و دانش نيز مي‌شود كه در اخلاق زياد وارد نمي‌شود. تركيب تربيت در تعامل مربي و متربي است، ولي تخلق و خود سازي يك نفر است، ولو به اعتباري مي‌توان گفت دوتاست، ولي يك فرد است، مانند طبيبي كه خود را معالجه مي‌كند.
وقتي مي‌گويم تفسير تربيتي به اين نكته بايد توجه داشته باشيم كه موضع خود را معلوم كنيم. تفسير تربيتي بالمعني عام مي‌گوييم كه شامل اخلاق هم مي‌شود يا تفسير تربيتي بالمعني الخاص كه تزكيه‌اش در تعامل ميان معلم و متعلم و مربي و متربي مي‌باشد. چون بحث كارهاي اخلاقي بيشتر انجام شده و تفاسير اخلاقي ـ هرچند نه به اين عنوان ـ در لابه لاي تفاسير گنجانده شده، مناسب است تفسير تربيتي بالمعني الخاص بشود، يعني بيشتر فرآيند‌هايي كه ميان مربي و متربي متصور است، در قرآن مورد توجه قرار گيرد، اين كه قرآن براي تغيير در ديگري چه توصيه‌هايي دارد، عواملش را چه مي‌داند؟ چه مسئوليت‌هايي را قائل است؟ و... .
سال قبل «تفسير فقهي تربيتي» با بحث «نقش خانواده در تعليم و تربيت فرزندان» انجام شد و در آن بيست آيه مطرح و بررسي گرديد. در آنجا به تفسير بالمعني الخاص اشاره شد.
مطلب ديگر اينكه تربيت گاهي در مقابل تعليم و گاهي به معناي عام به كار مي‌رود، كه در تفسير تربيتي، تعليم و تعلم را در بر مي‌گيرد، هم تربيت بالمعني الخاص در حوزه‌هاي غير ذهني و معرفتي است كه آن را در بر مي‌گيرد.
نكتة ديگر اين كه تفسير تربيتي اقسام تفسير ترتيبي و موضوعي بالمعني المشهور و بالمعني الخاص را در برمي‌گيرد كه هر كدام بار خاص خود را دارد و در تفسير تربيتي بايد بدان توجه داشته باشيم.
در تفاوت تفسير موضوعي به معناي مشهور و به معنايي كه شهيد صدر گفته‌اند، روي دو جهت تأكيد شده است: اول اين كه در تفسير موضوعي بالمعني المشهور ما موضوع را از متن مي‌گيريم، ولي در تفسير به معناي خاص مرحوم شهيد صدر، موضوع را از خارج گرفته‌ و به آن توجه كرده‌ايم و براي ما سؤال پيش آمده است، لذا اين موضوع را بر متن عرضه مي‌كنيم. دوم اين كه در تفسير موضوعي به معناي مشهور بيشتر تجميع آيات و تنظيم آيات است ولي مرحوم شهيد صدر بر نظريه‌پردازي تأكيد دارد، يعني ما با طرح يك پرسش، نظريه‌اي را از قرآن استخراج كنيم.
هر چند بين اين دو نگاه مقداري تفاوت وجود دارد، اما در كل حتي اگر موضوع را از خارج بر متن عرضه كنيد، درست است كه در موضوعاتي كه اگر به قرآن نگاه كنيد،‌ سريع به ذهن مي‌آيد، موضوع را از خود متن گرفته‌ايد، و در اين جا موضوع را از بيرون آورده‌ايد، اين تفاوت در مقام اثبات است، ولي در مقام ثبوت موضوعي هم كه عرضه بر متن مي‌شود، در نهايت بايد در متن موجود ‌باشد وگرنه تفسير صحيح نخواهد شد، يعني متن بايد تاب تحمل عرضه را داشته باشد و در درونش بايد غنايي باشد كه وقتي فلان پرسش از مكتب، به فرض پايدارگرايي به اصطلاحات قديم در تعليم و تربيت، بتواند آن را بپذيرد. عملا در واقع بايد موضوعي را كه مي‌خواهد از متن خارج كند، در متن نهفته باشد؛ منتها در تفسير موضوعي مشهور به دلالت مطابقي، التزامي، عرفي و... با يك دقت متعارف وجود داشته است، ولي در اينجا ذهن بسيط بدون درگيري با يك موضوع علمي نمي‌تواند اين را بفهمد مگر در متن باشد و اگر نباشد تفسير به رأي مي‌شود، لذا تفاوت اوليه‌اي كه بين نظر شهيد صدر و مشهور است، تفاوت در مرحلة اثبات است، ولي در مرحلة ثبوت بالاخره بايد اين موضوع در متن وجود داشته باشد تا تفسير صحيح شود. در بحث نظريه‌پردازي هم تفسير موضوعي مشهور معناي عامي دارد. حتماً نظريه‌پردازي را هم در بر مي‌گيرد؛ منتها گستره بيشتر خواهد داشت، لذا ضمن اين كه آن دو نكته را قبول داريم و حرف‌هاي خوبي است اما مميزهاي ثبوتي خيلي عميقي نيست و بيشتر جنبه اثباتي دارد.
به هر حال در بحث تفسير تربيتي، هم تركيبي و هم موضوعي آن متصور است و هر كدام محاسن خود را دارند. در تفسير موضوعي هر دو نوع معناي موضوعي مهم است. در معناي اول، به فرض، آياتِ روش موعظه، روش عبرت و.... را به سادگي يا با دقتي في الجمله مي‌توانيم جمع‌آوري و تنظيم كنيم. اما معناي دوم (تفسير موضوعي‌ شهيد صدر) اهميت بالايي دارد و اين جاست كه علوم تربيتي، دانش‌هاي تربيتي، و تعليم و تربيت كارايي زيادي خواهند داشت، يعني علوم انساني اصولاً در ارتقاي تفسير موضوعي به معناي عرضة «موضوع» بر متن مهم است با موضوعي كه در اعماق متن هست، ولي به سادگي نمي‌توان آن را استخراج كرد، بلكه ذهن بايد جاي ديگر درگير شود تا عرضة بر متن ممكن شود. اين تفسير موضوعي بالمعني الخاص جايي است كه علوم تربيتي مؤثر هست؛ همان طور كه علوم انساني، اجتماعي و اصولاً تحولات بشري در تمام حوزه‌ها ـ علوم انساني يا طبيعي ـ مؤثر است. خلاصه ما بايد به تفسير موضوعي به معناي دوم توجه بيشتري داشته باشيم.
دكتر رضايي: در تفسير تربيتي به چند گونه مي‌توانيم عمل كنيم.
اول: استخدام علوم تربيتي در فهم بهتر آيات تربيتي قرآن: گاهي از يك گزاره يا اصطلاح تربيتي مي‌توان در فهم آيات تربيتي استفاده كرد. مثلاً «الذين انعمت عليهم» با بحث الگو دهي و الگو پذيري تفسير مي‌شود.
دوم: تطبيق نظريات علمي تربيتي بر قرآن: مثلاً بعضي‌ها نظريه‌هاي علمي مطرح در علوم تربيتي را با آيات قرآن منطبق مي‌كنند. خطر خاص اين كار ايجاد احتمال تحميل تفسير به رأي است. پس بايد گونه‌هاي تفسير تربيتي آسيب‌شناسي و ضابطه‌هايش روشن شود تا از آسيب‌ها جلوگيري گردد.
سوم: استفاده از قرآن در نظام تربيتي، به معناي نظريه پردازي‌ تربيتي براساس قرآن.
از طرف ديگر از مباحث تربيتي قرآن مي‌توان دو نوع استفاده داشت. يك بار مي‌توان نگاه كلي به محتواي قرآن داشت، و يك نظام تربيتي از آن استنباط كرد، و بار ديگر مي‌توان پيام تربيتي هر آيه را به صورت خاص استنباط نمود.
در اسلوب تفسير تربيتي از تفسير ترتيبي و تفسير موضوعي مي‌توان استفاده كرد. اضافه مي‌كنم كه تفسير ترتيبي دو صورت (به ترتيب نزول و به ترتيب مصحف) دارد.
1) از ابتداي قرآن به جلو مي‌رويم و تفسير تربيتي را مطرح مي‌كنيم، همان گونه كه نمونه،‌ الميزان و ... اين كار را انجام داده‌اند.
2) به شيوة تربيتي پيامبر براي تربيت جامعه انساني عمل مي‌كنيم كه به ترتيب نزول قرآن بود و از سورة «علق» شروع مي‌شد و مسيري را در تربيت انسان‌ها مي‌پيمود. حتي اين بحث مطرح مي‌شود كه اگر ما در شرايط مكي باشيم، بايد چگونه نظام تربيتي قرآن را پياده كنيم و اگر ما در شرايط مدني بوديم، چطور.
اين مسائل جاي بحث دارد و من خواستم طرح بحث نمايم. كه نگاه تفسيري هميشه به ترتيب مصحف نيست و به ترتيب نزول هم مي‌تواند باشد.
در تفسير موضوعي‌ به چهار گونه مي‌توان عمل كرد.
اول: درون قرآني سنتي: روشي كه بسياري از مفسران پيش گرفته‌اند. آنان موضوع را از متن گرفته‌، آيات موافق و مخالف را بررسي كرده‌اند.
دوم: شيوه‌ شيهد صدر: موضوع از بيرون اخذ و به صورت سؤال بر قرآن عرضه مي‌شود؛ مانند سكولاريسم از منظر قرآن.
سوم: ميان رشته‌اي: در تفسير تربيتي اين شيوه خيلي كارايي دارد؛ اين كه يك موضوع از دو نگاه بررسي شود، مثلاً مسئلة تربيت كودك را مي‌توان با يك نگاه تربيتي محض بررسي كرد يا از نظر قرآن.
چهارم: بررسي مقارن و تطبيقي، مثلاً تربيت انسان از نگاه قرآن و عهدين بررسي شود.
آقاي بناري: من چند نكته را يادآوري مي‌كنم.
نكتة اول: اصولاً مراد از تفسير تربيتي چيست؟ به نظر من تفسير تربيتي چند معنا مي‌تواند، داشته باشد.
1. تفسير آيات تربيتي، يعني كاري كه شبيه آن را در آيات الاحكام داريم. پس آياتي را كه وجوه تربيتي آن‌ها بيشتر آشكار است، در يك مجموعه قرار مي‌دهيم.
2. بيان نكات تربيتي آيات، در اين معنا در بند آيات خاص و تربيتي نيستيم، بلكه اگر در مجموعه آيات نكته‌اي تربيتي بود، آن را برجسته و بيان مي‌كنيم.
3. داده‌هاي تعليم و تربيتي رسمي، داده‌هاي علوم تربيتي چه هستند؟ ما از اين داده‌ها و دست‌آورد‌هاي علوم تربيتي در تفسير آيات استفاده مي‌كنيم. در اين معنا آيات شبيه تفسير روان‌شناختي، تفسير اقتصادي و تفسير سياسي است.
4. ما سراغ قرآن مي‌رويم تا ببينيم چه شيوة خاص تربيتي ارائه مي‌دهد. در واقع يك نگاه بيرون و يك نگاه روش شناختي داريم؛ نه نگاه محتوايي يا تحليلي. مي‌خواهيم ببينيم قرآن چه شيوة تربيتي خاصي دارد. در واقع با كشف اين شيوه، مي‌توانيم به تفسير آيات بپردازيم.
5. به رسالت و كاركرد اصلي قرآن برگرديم و به اين پرسش پاسخ دهيم ببينيم كه آيا قرآن كتاب سياست، اقتصاد، روانشناسي يا جامعه شناسي است يا رسالت قرآن غير از اين‌ها است؟ در قرآن تعبير «هدايت» را داريم. «هديً للمتقين، هديً للناس و...» (هدايت براي متقين و هدايت براي مردم)
به نظر من قرآن كتاب تربيت است. تربيت عام‌تر از معناي خاص هدايت است. قرآن غير از اسم هدايت بودن، تعابير ديگري نيز دارد؛ مثلاً «شفاءٌ لما في الصّدور». اگر قرآن كتاب تربيت شد، بايد به همة آيات با اين پيش فرض (نگاه تربيتي) نگاه كنيم و يك انتظار تربيتي از آن داشته باشيم، حتي آيات كيهان شناسي، طبيعت و ... . در اين صورت بايد به همة آيات با نگاه تربيتي نگاه كرد، يعني با اين پيش فرض، همة آيات
ـ مستقيم يا غير مستقيم ـ هدف تربيتي دارند. فرق تفسير تربيتي با ساير تفاسير در همين است. در ساير تفاسير حاكميت كلي تربيت نيست؛ بلكه به صورت بخشي است. ممكن است به تعدادي آيات در زمينه‌هاي مختلف اشاره كنيم، ولي ديگر نمي‌توان به تمام آيات جهت تربيتي داد. در اينجاست كه بحث تفسير به رأي به عنوان يك آسيب مطرح مي‌شود، ولي در اين معنا ديگر اين مشكل نيست و يا خيلي كم‌تر است. به هر حال با اين معنا كه قرآن كتاب تربيت و انسان سازي است، همة آيات را مي‌توان با رويكرد تربيتي تفسير كرد. شايد بتوان معناي ديگري هم گفت كه شايد با ديگران هم تداخل داشته باشد و آن اين است كه ما نمي‌توانيم تمام آيات را با رويكرد تربيتي تفسير كنيم، بلكه جهت گيري كلي را تربيتي قرار مي‌دهيم و همين مقدار كافي است. شبيه چيزي كه مي‌گوييم رشته قرآن و علوم با گرايش تربيتي. حال اين گرايش تربيتي است، ولي همه‌ مضامين يك رشتة تربيتي نيست، لزوماً شما چيز‌هاي ديگر را هم مي‌خوانيد.
اگر بخواهيم تفسير تربيتي كنيم، ناچاريم معنا و ماهيت تربيت را در نظر داشته باشيم.
در معناي تربيت مي‌توان گفت سه اصطلاح كلي متصور است.
الف. تربيت به معناي علوم تربيتي
ب. تربيت به معناي نظام تربيتي
ج. تربيت به معناي فرآيند و عمل تربيت.
در بحت تربيت به معناي علوم تربيتي بحث نظير ساير تفاسير از جمله سياسي و روان‌شاختي مي‌باشد؛ چرا كه علوم تربيتي، علوم‌هايي هستند مانند علوم جامعه شناختي، آموزش و پرورش تطبيقي، اهميت آموزشگاهي، روانشناسي تربيتي و... كه اين‌ها در دايره علوم تربيتي مي‌باشد بنابر اين اگر ما از اين طريق به معناي تربيتي بپردازيم، بايد سراغ همين‌ها برويم. به همين دليل محدود مي‌شويم و نمي‌توانيم نگاه كلان و عميق به تفسير تربيتي داشته باشيم. در نتيجه فرق مميز تفسير تربيتي با ساير تفاسير را نخواهد داشت.
گاهي تربيت به معناي نظام تربيتي است، يعني شما تربيت را به صورت نظام واره و در يك چارچوب كلان منطقي مي‌بينيد كه بحث اصول، مباني، شيوه‌ها، مراحل و .. مطرح است. و گاهي بحث به معناي فرآيند تربيتي است و خود عمل تربيت كه در واقع همان معناي عام و گستردة تربيت از روي تأثير گذاري و تأثير پذيري مي‌باشد. اگر اين معنا را بگيريم، با توجه به اين معنا بحث قلمرو تربيت مطرح مي‌شود و اين بسيار جالب مي‌شود و ما را كمك مي‌كند تا معنايي را كه مهم است به دست‌ آوريم و آن اين كه تربيت داراي ساحت‌هاي مختلف مي‌باشد. ملاك اين ساحت‌ها چيست؟ تا چند ساحت مي‌توان داشت و پايانش كجاست؟ كه شامل ساحت (جسماني،‌ اجتماعي،‌ سياسي، اخلاقي، معنوي و...) مي‌باشد. اگر اين لايه‌هاي وسيع را براي تربيت در نظر بگيريم، خيلي راه باز و خيلي فرصت ايجاد مي‌شود و حتي در آن معنا خيلي راحت مي‌شويم. مثلا وقتي شما تفسير سياسي آيات سياسي داشته باشيد، مي‌شود تربيت سياسي. آيات مربوط به طبيعت و جسم و... مي‌شود تربيت جسماني، و روابط ارتباطي و اجتماعي مي‌شود تربيت اجتماعي و... تمام قرآن را با اين توصية معنوي كه همين گونه نيز هست، مي‌توان تفسير كرد، يعني جاي كار پيدا مي‌شود. اين فرصت را در هيچ كدام از تفاسير ديگر نمي‌توان مشاهده كرد. طبيعتاً اين بحث هم مطرح مي‌شود كه حالا طبق اين بيان از وجوه مناسب‌تر كمك مي‌گيريم؛ كه هم از داده‌هاي علوم تربيتي استفاده ‌كنيم چون اين داده‌ها در خدمت عمل تربيت هستند و هم از آيات در ابعاد مختلف، اقتصادي، سياسي، اجتماعي و... استفاده كنيم و اگر روش خاص قرآن را كشف كرديم ـ شيوه‌هاي جديدي را كه قرآن ارائه مي‌دهد ـ در آن مفهوم گستردة تربيتي تأثير گذاري تأثير پذيري و فرآيند تربيت، استفاده كنيم. نكات تربيتي را مي‌توانيم در همين جا بياوريم رويكرد تربيتي را هم داشته باشيم. اين وجه مي‌تواند وجه جامعي باشد و هم همة آيات قرآن را به نحوي با توجه به قلمرو مختلف علوم تربيت پوشش دهيم.
بحث ديگري هست كه فقط به آن اشاره مي‌كنم؛ همان طور كه در بحث غير تربيتي مطرح مي‌شود، «شيوه» مي‌باشد، مانند: تفسير روايي، قرآن به قرآن، اجتهادي، عقلاني يا مجموعه‌اي از اين‌ها. به نظر مي‌رسد در بحت تعليم و تربيت از تمام اين روش‌ها مي‌توان كمك گرفت. اگر با اين روش وارد تفسير شويم، حقايق ديگري از قرآن را مي‌توان كشف كرد، حتي مسائلي كه هنوز برايمان مطرح نشده است يا جست و جو نكرده‌ايم يا به صورت عملي برايمان پيش نيامده است. با اين نگاه اين فرصت‌ها هم ايجاد مي‌شود. آن وقت است كه جايگاه و نقش تربيتي قرآن بيشتر روشن مي‌گردد.
آخرين بحث راجع به تربيت موضوعي يا ترتيبي اين است كه هر دو انجام مي‌گيرد، ولي ما ناچاريم حتي اگر تفسير ترتيبي ارائه داديم، در نهايت به تفسير موضوعي بپردازيم. تفسير موضوعي به اين معنا كه شما بياييد آيات را در قالب شبكه ببينيد، چون قرآن يك موضوع را به تمامي يك جا بيان نمي‌كند و گاه يك موضوع را در آيات مختلف بيان مي‌كند. بنابراين اگر بخواهيم همان نگاه نظام واره را به تربيت داشته‌ باشيم و هم يك موضوع را به صورت عميق و همه جانبه بفهميم، ناچاريم آيات مختلف در سراسر قرآن در رابطه با يك موضوع را با هم ببينيم. يعني اگر ترتيبي هم ديديم، بايد در يك روش آماري، فراواني آيات در موضوعات مختلف را استخراج كنيم و بعد با در كنار هم قرار دادن اين نمونه‌ها، بتوانيم به يك تفسير تربيتي مناسب دست يابيم.
آقاي اعرافي: در تأكيد فرمايشات آقاي بناري عرض كنم: اگر ما در تفسير ترتيبي يا موضوعي اعتبار و حجيّت مي‌خواهيم، روايت و قرائن عقلي لازم هست، چون تفسير ترتيبي ممكن است ده نكته بدهد كه در موضوعي به دست نيايد. تفسير موضوعي حتماً بايد باشد، يعني يك آيه هم بخواهيم تحليل كنيم، حتماً بايد به آيات مرتبط مراجعه كنيم و آن هم باز كافي نيست، يعني وقتي به حجيت مي‌رسيم، كه آن روايت را هم ببينيم. قرائن عقلي آن را ببينيم. نگاه ما نبايد اين باشد كه يا اين يا آن! پس همه بايد با هم باشند تا به حجيت برسيم.
دكتر رضايي: در تأكيد فرمايشات آقاي اعرافي عرض مي‌كنم كه اگر نظر قرآن را بخواهيم، بايد آيات قرآن را با هم مقايسه و بررسي كنيم، اگر قرآن را با روايات بررسي كنيم نظر قرآن و سنت به دست مي‌آيد و اگر قرآن را با روايت، عقل و قرائن معتبر ديگر بررسي كرديم، مجموعة اين‌ها نظر اسلام خواهد شد. بنابراين در تفسير تربيتي بايد شيوة تلفيقي داشته باشيم؛ همان گونه كه مرحوم علامه در پيش گرفت. يعني هم تفسير ترتيبي مي‌كرد و هم به مناسبت به موضوعات خاص، به صورت موضوعي مي‌پرداخت.
پرسش: تعريف تربيت و محتواي آن چيست؟ گاهي اوقات اقتصاد، سياست، اجتماع و ... را در بر مي‌گيرد، مرز تربيت با ساير مباحث چگونه جدا سازي مي‌شود؟
آقاي اعرافي: تفسير تربيتي همة ساحت‌هاي تربيت را شامل مي‌شود، تربيت اقتصادي، اجتماعي، خانوادگي و... منتها در تربيت، نگاه ‌ما اين است كه چگونه در فرد (در حوزه بينش و عمل) تغيير ايجاد كنيم، اما در بحث اقتصادي بحث اين است كه فلان قانون را كه فلان اقتصادان گفته، قرآن قبول دارد يا نه؟ يا آموزه‌هاي اقتصادي قرآن چيست؟ اما بحث تربيت اين طور نيست؛ بلكه تربيت اقتصادي، يعني اين كه در ساحت تربيت اقتصادي، در آن بعد اقتصادي و يا تغيير رفتار‌هاي اقتصادي منطبق با اسلام و قرآن چگونه عمل كرده است. بنابراين كاملا همين گونه است. اگر شما تفسير تربيتي گفتيد همة ساحت‌ها را در بر مي‌گيرد، تربيت عقلاني، تربيت اجتماعي، مديريتي و... ولي معناي آن تداخل نيست. تفسير سياسي جاي خود را دارد و تفسير اقتصادي هم جاي خود را دارد. آنجا ديگر نگاه ما اين است كه در حوزة اقتصاد قرآن مبناي مالكيت را چه مي‌داند؟ قانون عرضه و تقاضا را قبول دارد يا نه؟ در تفسير تربيتي بحث اين است كه اسلام اين اقلام اقتصادي را پذيرفته است، حال اسلام اين را هدف گيري كرده است و براي تحقق آن آيات قرآن اين گونه با انسان تعامل مي‌كند، لذا دو رويكرد مي‌باشد و تداخلي ندارند. گرچه هر تربيتي در هر حوزه‌اي مباني خاص خود را استفاده مي‌كند، يعني تربيت اخلاقي كه مي‌گوييد مباني اخلاقي در فضاي كار كرد تربيتي از آن استفاده مي‌كند، بنابر اين تفاوت هست و تداخل ايجاد نمي‌شود و شمولش هم طبيعتاً همين مي‌شود. وقتي ما مي‌گوييم همة ساحت‌ها را مي‌گيرد و تفسير تربيتي به تمام آن ساحت‌ها نيز بايد بپردازد؛ همان طور كه شمولش، تحليل تربيتي كه عرض شد معنايش اين است، يعني ديگر ما مقيد به آيات خاصي نيستيم و همة آيات قرآن يك تحليل تربيتي دارد و اين دو نكته باعث اختلاف نمي‌شود.

سه شنبه 4 مهر 1391  1:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

خصائص المنهج التربوي في القرآن وطرقه

خصائص المنهج التربوي في القرآن وطرقه

الدكتور السيد نذير يحيي الحسني
عضو الهيئة التدريسية في جامعة المصطفي (ص) العالمية
الخلاصة

بحث التربية من البحوث المهمة التي لها تأثير كبير على الإنسان والأسرة والمجتمع في وقت واحد؛ ولهذا تسابقت الفلسفات البشرية المتعددة إلى طرح نظرياتها التربوية سواء كانت رأسمالية أو ماركسية أو براجماتية أو مثالية أو وجودية.
امّا الاسلام فهو الدين القيم على كل التوجهات البشرية الأخرى و حاولنا في هذه المقالة استجلاء خصائص المنهج القراني للتربية وطرقه من خلال عرض الايات القرانية وتحليلها.
من جملة خصائص المنهج التربوي في القرآن؛ الهية المصدر والمصير، عالمية المنهج، الشمولية لكل زمان، الثبات، التعادلية والتوازن.
استقرأنا في هذا المنهج طرق وأساليب التربية القرآنية، ومن أهمها طريقة القدوة، وطريقة الوعظ وطريقة القصة، وطريقة الاشباه والنظائر، وغير ذلك من الطرق التي ذكرها القرآن وعمل بها، وذكرنا اساليب العمل فيها وكيفية ذلك.

الاصطلاحات الرئيسية:

القرآن ـ المنهج ـ الخصائص ـ الأساليب والطرق ـ التربية.

خصائص المنهج التربوي في القرآن

تميز المنهج التربوي في القرآن الكريم بخصائص متعددة منها:

أولاً: إلهية المصدر والمصير

التربية القرآنية هي من وضع الله تعالى، العالم بكل شيء، والخالق لكل شيء، وبعبارة أخرى أن المنهج التربوي في القرآن غير قابل للتدخل من قبل الإنسان لعدم قدرته على وضع منهج عام وشامل، فهو يجهل نتائج تصرفاته، ومصائر أعماله الآنية، فكيف يضع منهجاً عاماً للتربية غير قابل للتجربة والخطأ، وهل يصدر الكامل من الناقص، فالإنسان مخلوق حادث، محكوم بالظروف والشروط التي تحيط به.
نعم الفكر البشري له دور كبير في إدراك هذا المنهج وفي استقائه من منابعه، وتطبيقه بشكل لا يستلزم النقص ولا يتم ذلك الا من خلال «التامل في دقة الكون وانظمته ليخلص بذلك الى الايمان بالله خالق الكون وواهب الحياة ايمان عن تدبر واعتقاد عن حجة»، (النظام التربوي في الاسلام: باقر شريف القرشي: ص 232) قال تعالى:ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِّنَ الأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ. (سورة الجاثية: الآية 18)
فالمنهج التربوي في القرآن خاطب الإنسان بفطرته، ووازن بين روحه وجسده، ولم يهمل الظروف والشروط الزمانية التي تحكمه.
وأما إلهية المصير: فالتربية ليس لها هدف إلا السعادة الدنيوية والأخروية، يَا أَيُّهَا الإنسان إِنَّكَ كَادِحٌ إلى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ. (سورة الانشقاق: الآية 6)
فلا يحق للإنسان أن يفرط في كدحه، ولا يحق له أن يرجح جانب على جانب، ولا يحق له إعطاء الروح حق أكبر على حساب الجسد، ولا بالعكس وكما ورد ((ان الروح بغير جسد لاتحس والجسد بغير روح صورة لا حراك بها )). (التوحيد: الشيخ الصدوق، ص 366) كل ذلك خارج عن سلطة الإنسان؛ لأنه لا يحقق الهدف من كدحه وهو ملاقاة العمل في الآخرة ونيل الجزاء.
قال الإمام علي: إنه ليس لأنفسكم ثمن إلا الجنة فلا تبيعوها إلا بها. (نهج البلاغة: ج4 ص 105، تفسير نور الثقلين الشيخ الحويزي، ج3: ص: 272، تفسير النسفي: النسفي: ج:2: ص: 111)
فلا يستطيع الإنسان أن يعرف ما هو خير له، كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ. (سورة البقرة: الآية 216)

ثانياً: عالمية المنهج

تتميز التربية القرانية بعالمية المنهج، فهي لا تخاطب المواطن المحبوس في حدود جغرافية اصطنعها لنفسه، ولا تخاطب طائفة معينة بل تخاطب الإنسان بغض النظر عن قوميته أو مذهبه أو جنسه أو طائفته أو لونه، فالإنسان هو المخاطب لا المواطن، وما زرعه الاستعمار في كل بقعة من بقاع الأرض من الشعور بالحدود الجغرافية، الذي أدى إلى خلق الطائفية والعرقية ومن ثم التفرق، ما هو إلا حلقة من حلقات القضاء على المنهج الإسلامي العالمي في التربية.
فالتربية في كل الفلسفات تجدها تخاطب المواطن؛ كي تصنع منه مواطناً صالحاً عادلاً أميناً، وفي نفس الوقت تغرس في نفسه شعور العنصرية والطائفية، فهي تخلق مواطناً صالحاً على حساب الإنسان الصالح، أما المنهج القرآني في التربية فقد تخطى كل الحواجز وحطمها، فلم يؤمن بالوطن القومي بالمعنى المتعارف اليوم، بل يؤمن به كتجمع يحمل أواصر التآخي والمحبة والسلام للجميع، فأخذ من الوطن روحه ونبذ جسده المحدود بحدوده الجغرافية والتي تخلف في نفس مواطنيه العنصرية البغيضة.
فالفلسفة التربوية المطروحة في المناهج المختلفة اليوم قد نجحت في خلق مواطن صالح، ولكنها حملت نعش الإنسان إلى مثواه الأخير، أما القرآن جاء ليخلص الإنسان من المواطن الذي يريد بعنصريته تدمير البشرية، بالقضاء على الظلم والأنانية والتكبر والطائفية والعنصرية التي نشأت من تفعيل دور المواطن وإطفاء شعلة الإنسان.
فهذه صورة من صور العالمية في المنهج التربوي القرآني ألا وهي القضاء على الفكرة البغيضة للمواطن التي بموجبها انطلق الاستعمار ليجني خيرات الآخرين، ويبني دولة المستغلين، وينفخ بطون المترفين على حساب المظلومين والفقراء.
أما الصورة الأخرى لعالمية المنهج التربوي في القرآن هي إحداث حالة التسامح والتصالح بين الإنسان ونفسه من جهة، وبين الإنسان وما يحيط به من جهة أخرى.
فالفلسفات التربوية البشرية وضعت مناهجها على أساس تصورات بشرية محضة غير واعية لحقيقة الفطرة الإنسانية.
أما القرآن وضع منهاجه التربوي على معرفة كاملة بهذه الفطرة؛ لأن الواضع هو الخالق بل «صرح القران وتعهد والتزم بان يكون هذا الدين هو دين الفطرة بحيث لو ثبت منافاة أي من تشريعاته وتعاليمه لفطرة الانسان لامكن رفضه»، (الصحيح من سيرة الرسول الاعظم: جعفر مرتضى العاملي: ج 4: ص 189) فهنا سيحصل الوئام بين فطرة الإنسان وبين أعماله من جهة، وبين الإنسان وما يحيط به من جهة أخرى، وأي خلل في هذين الأمرين يؤدي إلى صراع مستمر بين الإنسان ونفسه، وما نراه في مجتمعاتنا اليوم من كثرة المصحات النفسية والعيادات المرضية ما هو إلا نتيجة للمناهج المتبعة التي لم توفق بين فطرة الإنسان وبين المناهج الموضوعة لها.
وأما من ناحية الإنسان مع ما يحيط به فالكوارث التي تحصل ما هي إلا أثراً من آثار المناهج الخاطئة التي لم توفق بين الإنسان وبين ما يحيط به، ولهذا لجأت بعض الفلسفات إلى جعل الحالة بين الإنسان وبين الطبيعة حالة صراع لانهم يعتقدون ان «النمو والتطور ينشأ عن التناقضات». (اقتصادنا: محمد باقر الصدر: ص 57) بخلاف القرآن الذي آمن بحالة الوئام والإتفاق، فالقرآن صريح بأن الكوارث الطبيعية ما هي إلا نتاج مناهج خاطئة لعدم التوفيق بين الإنسان بفطرته وبين ما يحيط به من عوالم، وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ. (سورة الأعراف: الآية 96)
وبهذا نصل إلى أن عالمية المنهج تفرد بها القرآن مما أوجد شيئين:
1 ـ الإنسان الصالح من دون إغفال دور المواطن الصالح.
2 ـ السلام والوئام بين الإنسان ونفسه من جهة، وبينه وبين ما يحيط به من مخلوقات من جهة أخرى.

ثالثاً: الشمولية

نبعت شمولية التربية القرآنية من قدرة الواضع لها على إدراك ومعرفة صغائر الأمور وكبائرها، فلم تتخلف قابلية المنهج في التطبيق على زمان دون آخر، فالشمولية بمعنى الاستيعاب لكل ما يتطلبه المنهج التربوي في القرآن من تغيرات زمانية، وهذا إن دل على شي إنما يدل على احتواء هذا النظام على عناصر ثابتة قادرة على التفاعل بشكل مستمر تتخطى المحدودية، وعلى عناصر متغيرة تراعي تغيرات الظروف، فهو نظام يتجاوز فكرة العدل في تشريعاته التوازنية.
فكل الأنظمة التربوية قد تقترب من تحقيق العدل في التطبيق على الجميع لكنها تفتقر إلى فكرة العدالة التي لا تتحقق بمجرد التطبيق الشامل للأفراد بل تتحقق بملاحظة الظروف والملابسات المحيطة بالتصرفات الفردية، وعلى سبيل المثال فلو أردنا أن نضع إجراءً جزئياً لكل سارق، فسوف يشمل هذا الإجراء كل السراق من مختلف مناطق تطبيق هذا الإجراء، فهو لا يحقق إلا العدل، أي بمعنى انضواء كل الأفراد السراق تحته. أما العدالة فهي لا تعني تطبيق الإجراء أو المنهج على كل الأفراد المنضوين تحته بل تعني ملاحظة الظروف والأسباب التي أدت إلى وقوع الموضوع وهو السرقة هنا، فقد يطبق الإجراء على بعض المصاديق دون بعضها الآخر؛ لعدم توفر كل الظروف والملابسات التي تستدعي تطبيقه.
فهذا هو المنهج الإسلامي العام في وضع قوانينه وأسسه وأنظمته، ولا يشذ المنهج التربوي عنه فلا يختص التطبيق التربوي بالمدرسة النظامية، ولا بأفراد معينين دون غيرهم، فهو شامل للمدارس النظامية والبيت والعمل والشارع والمسجد، وكل تجمع فيه صفة العطاء فهو تربية بنظر الإسلام، وبهذا استطاع المنهج التربوي القرآني أن يعطي فكرة واضحة للشمول لتحقيق العدالة في المجتمع.
فهذا المنهج شامل لكل مناشئ الحياة، لا يستثني جزئية من جزئياتها.
بالإضافة إلى ذلك أنه شامل لكل ما تتركب منه الطبيعة الإنسانية فلا يهتم بعقله ويترك جسده، ولا يهتم بروحه ويترك عقله، فهو يهتم بالجسد لا لأنه جسد بل لأنه جزءضمن المركب العام وهو الإنسان، وهكذا بالنسبة للروح والعقل.
فالإسلام شامل لكل من المادة والروح، والعلم والعمل، والدين والدولة (د. أحمد عروة: الإسلام في مفترق الطرق، ص: 52 ، ترجمة عثمان أمين) وشامل لما يتوصل إليه العقل (تربيت از ديدكاه وحي: عبد المجيد رشيد بور: ص 84) مع ما يقدمه الوحي «وإن العقل وحده لا يمنح الإنسان القدرة على فهم تكوينه المعقد، والسيطرة عليه، والتعامل الإيجابي الفعال مع نسيجه الفذ، ومن ثم فلابدّ من أسلوب أكثر شمولاً، يضع إلى جانب العقل طاقات الإنسان الأخرى، ولئن كان بإمكان العقل أن يسعى للكشف عن غوامض الطبيعة وأسرارها، ومن ثم السيطرة على عالمه الخارجي، فلأن الله خلقه هكذا. أما الكشف عن أسرار الإنسان نفسه، وغوامضه الروحية المعقدة المتشابكة، الإنسان الذي هو أداة التغير الحضاري، فلن يكون العقل وحده، وهو جزء فحسب من الإنسان، بقادر على فهم الحقيقة ولابدّ من قوة علوية، تشرف على الإنسان من فوق، وتمنحه الأسلوب المتوازن الشامل، الذي يتعامل مع جهازه الإنساني الصعب. (د. عماد الدين خليل: في النقد الإسلامي المعاصر، ص: 145 ، الطبعة الأولى)
ولهذا أخطأ البعض عندما حاول أن يستعير مفاهيم وتصورات بل وحتى مصطلحات كالديمقراطية وما شابه ذلك ليفهم بها الإسلام، فالإسلام يرفض كل عنصر غريب عن منظومته، خصوصاً وأن هذه العناصر ولدت في بيئات وأزمنة مختلفة ورافقتها ظروف وشروط خاصة لا يمكن عزلها عنها، فكيف يمكن الاستفادة منها في منهاج واضح تام لا نقص فيه، إلا أننا غير قادرين على تفعيله وإخراجه من مكنوناته.

رابعاً: الثبات

المنهج التربوي في القرآن احتوى على عناصر ثابتة هي بمثابة المحور الذي تدور حوله الصور المتغيرة لهذا المنهج، والعناصر الثابتة هي المنطلقات الأساسية لهذا المنهج، كحقيقة الإلوهية، وحقيقة الإنسان، وحقيقة الكون، وما عدا ذلك فهي صور متغيرة تبعاً لتطورات الظروف.
وهذا ما لا نجده في الفلسفات الأخرى، وعلى سبيل المثال لا الحصر الفلسفة التي قامت مؤخراً ونسبت إلى دارون، وسميت بنظرية النشوء والارتقاء، فقد أنكرت أي شيء ثابت، وآمنت بالتغيير في كل الأشياء، فلا توجد محاور ولا ثوابت، وبهذا حكمت على البشرية بالصراع المستمر فيما بين أجيالها «فما دامت الحياة كلها موضوعة على خط التغيير، فأنى للأجيال أن تلتقي على أمر واحد من أمور الحياة والزمن المتطور وقد فصل بين جيل وجيل وإلى غير لقاء، فإذا تواجد جيلان ـ في أي أمر ـ فهي في مواجهة الصراع لا مواجهة الهدنة ولا مواجهة الاتفاق». (محمد قطب: منهج التربية الإسلامية: ج1 ص323)
ولم تقف عند حد صراع الأجيال داخل الحضارة الواحدة بل عبرت إلى صراع الحضارات فيما بينها، الذي أدى إلى الدمار والخراب في العالم، وما نشهده اليوم في فلسطين والعراق وأفغانستان وغير ذلك من مناطق العالم ما هو إلا حلقة من حلقات هذا المسلسل الدموي القائم على النظرة الخاطئة للمناهج.
أما القرآن فلم يؤمن لحظة واحدة بالصراع بل آمن بالحوار الهادئ الهادف، ادْعُ إلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ. (سورة النحل: الآية 125)
ففي القرآن ما هو ثابت وما هو متغير، ثابت بمحاوره التي تدور حولها صور التغير، وما صور التغير إلا مظهر من مظاهر المحاور الثابتة، تتجلى بين عصر وآخر، وبهذا السياق نفهم حديث أمير المؤمنين: «لا تقسروا أولادكم على آدابكم فإنهم مخلوقون لزمان غير زمانكم». (ابن أبي الحديد: شرح نهج البلاغة: ج20 ص267 ، موسوعة الامام علي في الكتاب والسنة: محمد الريشهري:ص: 236. شرح رسالة الحقوق للامام زين العابدين: شرح حسن علي القبانجي: ص: 591)
فلا يعني إطلاق العنان لهم في هجر الإيمان بالله الذي آمن به الآباء ولا إنكار حقيقة الإنسانية التي آمن بها السابقون من المسلمين، نعم يقع الاختلاف في تجليات وصور هذا الإيمان.

خامساً: التعادلية والتوازن

يمكن وصف هذه الخصيصة بالوسطية في التعامل، فلا إفراط ولا تفريط في المنهج القرآني العام، فهو منهج قائم على أساس التوازن بين الروحي والمادي، وبين الفردي والجماعي، وبين الواقعي والمثالي، وبين الثابت والمتغير.
أما في الفلسفات الأخرى فقد انعدم التوازن في اعتبار المصادر العلمية للمعرفة انعداماً كاملاً، فبينما ركزت الفلسفة التي سادت أوربا على اتخاذ الوحي مصدراً وحيداً للمعرفة، وقننت إجراءات جزائية صارمة لمن يتجاوز ذلك في عصورها الوسطى، انتقلت إلى العقل بشكل كامل واتخذته مصدراً أساسياً، ونبذت الوحي وراءها، ولم تقف عند هذا الحد بل جاء دور النبذ للعقل ليتجه التطرف إلى الطبيعة التي اتخذوها إلهاً للمعرفة وما عداها تخيلات وأوهام.
أما القرآن فقد اتسم بالتوازن في طرحه، فاتخذ الوحي مصدراً أساسياً غير قابل للخطأ إِنَّ هَـذَا القرآن يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ. (سورة الأسراء: الآية 9)
وركز على العقل وإدراكاته في منظومة متكاملة بين هداية العقل وهداية الوحي (فقه التربية: علي رضا اعرافي: ج 2: ص 144) أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ القرآن وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا. (سورة النساء: الآية 82)
وأما الطبيعة فهي مصدراً وكتاباً مفتوحاً للمعرفة وَفِي الأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ ٭ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلا تُبْصِرُونَ، (سورة الذاريات: الآية 20 ـ 21) وقوله تعالى:سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. (سورة فصلت: الآية 53)
وهناك موازنة ووسطية أخرى في القرآن، اختلف فيها عن الفلسفات الأخرى، وهي أن الفلسفات الأخرى اختلفت في الاعتماد على المدارس النظامية وغير النظامية فبعضها اهتمت بالأولى وأهملت الثانية كالمدرسة الاشتراكية (التعليم في الاتحاد السوفيتي: جورج كاونتس: ص: 69، ترجمة محمد بدران) لكن الإسلام أعطى لكل منهما دوره في بناء وتربية المجتمع، فلم يقدم المدرسة النظامية في التربية على غير النظامية بل كل منهما متكاملان يكمل أحدهما الأخرى.

فالقرآن طرح منهجا تربويا تعادليا ومتوازن ووسطي.
طرق وأساليب التربية في القرآن

يحتوي المنهج التربوي القرآني على طرق وأساليب عديدة في التربية، كلها تهدف إلى تهيئة الإنسان للتخلي عما يحمل من مفاهيم وأفكار لا تتناسب مع القيم الإسلامية، ولملئ الشخصية المسلمة بمجموعة من القيم التي يصبح بها الإنسان إسلاماً مجسداً يسير في الطرقات، ومن هذه الطرق:

1 ـ طريقة القدوة

الهدف من هذه الطريقة تحويل المنهج النظري إلى واقع عملي متجسد أمام الجميع، يتحرك على الأرض فإذا كان ذلك كذلك انفتح باب واسع للتأثير على السلوكيات المراد تغييرها، فالحق تبارك وتعالى أراد لمنهجه هذه الطريقة، فكان محمد التطبيق الصادق والحقيقي لهذا المنهج فهو «القدوة الحسنة والمثل الاعلى الذي لا ينتهي حديث عظمته ولا تزيده الدهور الا سناؤ وعلوا». (المناظرات في الامامة: عبد الله الجسن: ص 36) ، فأصبح طريقاً للآخرين كي يصلوا إلى المراد لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. (سورة الأحزاب: الآية 21)
فالطفل والشاب والكبير لديه استعداداً كبيراً لمحاكاة الغير وتقليده بمجرد أن يتأثر به، فإن كان هذا الغير خيراً فخير، وإن كان شراً فشر، ومن هنا ركز الإسلام على نصب القدوة، وحث الأب على أن يكون قدوة لأولاده، ولهذا قيل: «إن القدوة هي دائماً قيمة موجبة، يحذف بإزائها قدر مساوٍ من الجهد الذي يجب بذله». (علي أحمد مدكور: منهج التربية في التصور الإسلامي، ص: 324)
فالأب والمعلم لابدّ أن يكونوا قدوة للأبناء والمتعلمين، ولا يكونوا كذلك إلا أن يتمثلوا بالمنهج الإسلامي الحق.
وتدخل الصحبة للطفل في هذه الطريقة، فقد دلت الدراسات على أن لها أثراً بالغاً في نمو الطفل النفسي والاجتماعي، فهي تؤثر في قيمه وعاداته واتجاهاته. (د. أحمد عبد العزيز سلامة، د. عبد السلام عبد الغفار: علم النفس الاجتماعي، ص: 107)
قال تعالى: اُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ، (سورة الأنعام: الآية 90) وقال أيضاً: قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ. (سورة الممتحنة: الآية 4)
فالإنسان له قدرة على محاكاة الآخرين، مما يسهل عملية التعلم بهذه الطريقة ما دام الإعجاب باقياً، ولا يحتاج إلى كثير جهد، فهي طريقة عملية ناجعة تفوق التعلم النظري للقيم، بالإضافة إلى الاستفادة من دافع الغيرة في الإنسان على تطبيق ما وصل إليه الآخرين من مدارج سلوكية وعملية.

2 ـ طريقة الوعظ والإرشاد

قال تعالى: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِي الصُّدُورِ، (سورة يونس: الآية 57) والموعظة هي التذكير بالخير مما يرق له القلب (الخليل بن احمد الفراهيدي كتاب العين: ج2: ص: 228، دار الكتاب، بيروت، 1422هـ ) وقال تعالى: إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِه. (سورة النساء: الآية 58)
وطرق الموعظة، تارة تأتي من الكبير إلى الصغير، وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ. (سورة لقمان: الآية 13)
واخرى من الصغير إلى الكبير، كما في موعظة إبراهيم لأبيه، قال تعالى: وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ. (سورة الأنعام: الآية 74)
وقد تأتي من الحق تبارك وتعالى للجميع كما في موعظة الله لنوح، قال تعالى: قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ. (سورة هود: الآية 46)
وأما مادة الموعظة فتستند إلى الإيمان بالله، وعدم الشرك به، الذي هي أهم القضايا، كما هو الحال في موعظة لقمان لابنه.
فالوعظ يُحدِث تأثيره إذا ما كان الواعظ أقرب إلى قلب المتعظ سواء كان أباً أو معلماً أو صديقاً.

3 ـ طريقة القصة

هذه من أحب الطرق إلى قلوب الأطفال بل والكبار أيضاً، وأعطاها الحق تبارك وتعالى مساحة واسعة في كتابه العزيز؛ لما لها من إثارة لمشاعر القارئ وجدانياً، بحيث يتصور نفسه أحد رجالها، فتارة يدخل فيها كلاعب أساسي، وأخرى متفرج يريد أن يعرف النتيجة، وبكلتا الحالتين يصبح السلوك متأثر بشكل أو بآخر بمجرد تفاعله مع القصة، فالقصة لها محاكاة مع الوجدان والمشاعر والانفعالات، تؤثر في الإنسان بقدر تفاعله معها، فاستخدم القرآن القصص القرآنية بعناصرها المختلفة: الشخصيات، الأحداث، الزمان والمكان، طبيعة الحوار.
ولم تكن القصص القرآنية وسيلة للسرد واللهو بقدر ما هي طريقة للوعظ والإرشاد، والمتأمل في القصص القرآنية كقصة يونس، موسى، عيسى، نوح، ويوسف وغيرهما من القصص يجد أن عناصر القصة تركز على جوانب أخلاقية من العفة والعدالة والإحسان والصبر والأخلاق والصدق بالاضافة الى تحرير العقيدة وتصفيتها من العبودية لغير الله. (القصص القراني: عبد الكريم الخطيب: ص: 43) له، ولعل هذه الطريقة تحتاج إلى دراسات متكاملة لبيان مناهج القصص في القرآن، وأساليب السرد وطريقة العرض، وأنواع هذه القصص، وكيفية التركيز على العناصر اللاعبة والأساسية في القصة القرآنية، والأهداف الكثيرة التي رنا إليها القرآن في هذه الطريقة، بحيث أعطاها هذه المساحة الواسعة في كتابه العزيز.

4 ـ طريقة الأشباه والنظائر والأمثال

من الطرق الأساسية التي ركز عليها علماء التربية، هي طريقة إلفات النظر إلى العواقب والنتائج المسماة بطريقة الاشباه والنظائر، (راجع كتاب نزهة الناظر في الجمع بين الاشباه والنظائر: يحيي بن سعيد الحلي) واتخاذ مواقف سلوكية أو عقلية أو وجدانية منها، وهذه الطريقة كانت مرجوة ومقصودة من خلال ضرب المثل في القرآن الكريم؛ لأن المثل يهدف إلى تركيز وإلفات سامعه إلى النتائج والعواقب التي تؤدي إليها السلوكيات المتبعة في المثل، فمثلاً عندما نقف أمام أي مثل من أمثال القرآن نجد أن هناك تركيز واضح على العلاقة بين عناصر المثل ونتائجه المترتبة على السلوكيات المتبعة فيه.
قال تعالى: وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إلى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أو تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ. (سورة الأعراف: الآية 175 ـ 176)
فالتربية هنا قامت على أساس إثارة دافع غريزي وهو التنفير من هذه الصفة المذمومة للإنسان التي هي نتيجة للتكذيب بآيات الله، ومن خلال استقباح هذه الصفة من قبل الإنسان بشكل شعوري أو غير شعوري يؤدي إلى استقباح الفعل المؤدي إليها.
ولم تقف طريقة التربية بالمثل عند هذا الحد، بل سعت إلى تحقيق أهداف كثيرة من خلال صور وسلوكيات أدت إلى نتائج سواء كانت على مستوى العقيدة أو على مستوى التحديد السلوكي المطلوب، عبادياً كان هذا السلوك أو غير عبادي، فمثلاً على مستوى العقيدة أزال القرآن الكريم الشك باليوم الآخر من خلال صورة لحدث معيّن أريد لها أن تكون مثلاً للجميع.
قال تعالى: أو كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِـي هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أو بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إلى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إلى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إلى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. (سورة البقرة: الآية 259)
وأما ما يتصل بالسلوك في بعض جوانبه حاول القرآن الكريم أن يزهد الإنسان بالدنيا، من خلال جعل قيمها قيم زائلة زائفة يجب أن لا تكون هدفاً وغاية بل هي وسيلة فقط.
قال تعالى: اعْلَمُوا إنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ. (سورة الحديد: الآية 20)
وهناك أهداف سلوكية ركز عليها القرآن من خلال المثل، منها:
1 ـ الترغيب في بذل المال في سبيل الله تعالى، قال تعالى: مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ. (سورة البقرة: الآية 261)
2 ـ الإخلاص في العمل، قال تعالى: وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ. (سورة النور: الآية 39)
3 ـ التربية على إشفاع العلم بالعمل، قال تعالى: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. (سورة الجمعة: الآية 5)
وهذا غيض من فيض من الدروس التربوية القرآنية من خلال ضرب المثل، والتركيز على نتائجه، بعدما كان المثل في الأدب العربي فارغ المحتوى والمضمون حتى قيل بينهم «إن المثل يضرب ولا يقاس» وهذا خطأ بنص القرآن الذي أراد أن يعطي دروساً تربوية في العقيدة والسلوك وغيرها، فعلى المربين أن يهتموا بهذه الطريقة ويرشّدوها باتجاه تربية جيل على أساس القرآن، ووفق منهجه.

5 ـ طريقة الحدث

لم يترك القرآن الكريم وسيلة تؤدي إلى إحداث هزة في وجدان الإنسان وتهيئته لتقبل ما يُعرض عليه إلا وعمل بها، ومن أهم هذه الوسائل، التربية عن طريق الأحداث التي يتم التخطيط لها، أو الأحداث التي لا مدخلية للإنسان في إيجادها، فالحدث تتفاعل النفوس معه وتتعاطى، بحيث تصبح جاهزة للتقبل، والمربي الناجح هو الذي يستغل الحدث لتوظيفه للمنهج التربوي الذي يتبعه، ولهذا نجد القرآن الكريم ألقى دروساً تربوية هامة عند الأحداث، فمثلاً في يوم حنين عندما اغتر المسلمون بكثرتهم ودخلوا المعركة وخرجوا منها بالشكل الذي نعرفه استغل القرآن هذا الحدث وركز على أسباب الفشل وأعطى درساً تربوياً رائعاً في ذلك، فقال عز من قال: وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ ٭ ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ ٭ ثُمَّ يَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَن يَشَاء وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ. (سورة التوبة: الآية 25 ـ 27)
وكذلك في يوم أحد عندما فضّل البعض الغنائم، وعرض الدنيا على توجيهات القيادة الإلهية، فحدثت الهزيمة، استغلها القرآن الكريم بقوله: وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَاكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ. (سورة آل عمران: الآية 152)
ومن خلال تتبع الأحداث التي جرت في صدر الإسلام في عهد النبي الأكرم نجد أن هناك توظيف كامل لكل حدث من الأحداث، مما يعطينا إشارة واضحة على نجاعة هذه الطريقة في التأثير والتغيير في سلوكيات البشر، فمثلاً حالة الموت فكم ركز النبي الأكرم وعترته الطاهرة على هذه الحالة، والوقوف عندها، والتذكر واتخاذ العبر والدروس وما شابه ذلك، فيجب على كل من يهتم بأمور التربية والتعليم الاهتمام بالأحداث التي تمر ويجب توظيفها لخدمة المنهج التربوي، وما نسمعه اليوم من طرق التعلم عن طريق الخبرة أو طريقه المشروع في خلق الأحداث خير دليل على ذلك.

6 ـ التربية عن طريق خلق العادات

كل فلسفة تحاول أن تجعل قيمها عادات يتصف بها المجتمع المحكوم من قبلها، الأمر الذي يؤدي إلى سهولة تقبل كل ما يلقى إليه إذا أصبحت أصول تلك الفلسفة عادات حاكمة، وهذه الطريقة تسهّل عمل المربي كثيراً، وتجعل عمله أكثر مرونة في إلقاء القيم التي يريد تثبيتها، وأكد القرآن على هذا الطريقة، فهو لم يستخدم هذه الطريقة لتثبيت القيم وتحويلها إلى عادات ابتداءً بل عالج أولاً العادات السابقة، ومن ثم بذر القيم التي يريدها، واتبع طريقة المراحل في قلع جذور العادات القديمة، فلو أخذنا مثال تحريم الخمر نجده في المرحلة الأولى بيّن للناس أن فيه منافع وفيه إثم ولكن الإثم أكبر، فقال تعالى: يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا. (سورة البقرة: الآية 219)
وفي المرحلة الثانية منع من التقرب إلى الصلاة في تلك الحالة أي حالة السكر، فقال عز وجل يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ. (سورة النساء: الآية 43)
وفي المرحلة الثالثة قلع جذور الخمر من الأساس بتشريع بند التحريم، فقال تعالى: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ. (سورة المائدة: الآية 90 ـ 91)
فهذه الطريقة، أي طريقة المراحل في قلع العادات اتبعها القرآن في كثير من المحرمات كالخمر، والميسر، والرق، والربا، وهذا لا يمنع أيضاً أنه اتبع طريقة الاستئصال الفوري لبعض العادات السابقة، كالشرك، ووأد البنات، والعادات الخلقية الذميمة، مثل الغيبة والغش وما شابه ذلك.
فالمرونة الكاملة في هذا الكتاب على استخدام الطرق التربوية المختلفة ساعدت بشكل كبير في تقبل مفرداته وقيمه من قبل مخاطبيه خصوصاً في العصر الأول.ولهذا يقول الدكتور شبلي شميل «ان في القران احوالا اجتماعية عامة ما يجعلها صالحة للاخذ بها في كل زمان ومكان» (ذكرت هذه الكلمة في هوامش كتاب تصحيح اعتقادات الامامية للشيخ المفيد: ص 155)
أما خلق العادات فقد اتبع الإسلام طريقة لغرس القيم بتحويلها من قيمة مطلقة إلى عادة متجسدة، فقد حثت الشريعة الإسلامية على الصلاة في سن الصغر كي يتعود الناشئ على ذلك بحيث تصبح الصلاة عادة وخلق يتصف الطفل به، قال رسول الله «مروا أولادكم بالصلاة وهم أبناء سبع واضربوهم عليها وأهم أبناء عشر..». (العلامة الحلي: تذكرة الفقهاء: ج1 ص 182، الطبعة القديمة)
فطريقة خلق العادات يجب الالتفات إليها من قبل المسؤولين على الجانب التربوي واتباعها في تطبيق مناهجهم، ولكن يجب التنبه أيضاً إلى أن هذه الطريقة لا تخلو من مخاطر وذلك عن طريق تحويل العادات إلى أعمال آلية في حياة الإنسان، خالية من المحتوى والمضمون، وهذا يتم عندما تكون العادات فارغة من النتائج والأهداف.

7 ـ طريقة الثواب والعقاب

من الطرق الناجعة تربوياً هي طريقة الثواب والعقاب النابعة من رحم الترغيب والترهيب وهذه الصفات متلازمة في الايات القرانية. (تفسير الامثل: ناصر مكارم الشيرازي: ج: 15: ص: 350 بتصرف) فالثواب هو مكافأة، والعقاب ليست نتيجة بل هو وسيلة فلابدّ أن تحدد بحدودها، ومن هنا جعل القرآن الكريم هذه الوسيلة آخر الوسائل فقال تعالى: وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً. (سورة النساء: الآية 34)
فالوعظ والهجر سابق على الضرب، فأما الهجر فهو عقوبة معنوية، والضرب عقوبة جسمية، فالمربي عليه أن يحدد نوع العقوبة التي يستحقها المتربي، لا أن يساوي بين الجميع «فهناك طفل لا يحتاج إلى أن تعاقبه مرة في حياتك... فلم تعاقبه؟ وهناك طفل يرى في إعراضك عنه لحظة عقوبة قاسية لا يحتملها وجدانه... فلم تتجاوز معه لحظة الإعراض؟ أو تطيل عليه الإعراض؟ وطفل يبكي آلماً إذا عبست في وجهه... فلم تتجاوز معه هذه الوسيلة الفاجعة؟ ثم هناك طفل لا يرعوي أبداً حتى يذوق العقوبة الحسية الموجعة... وأكثر من مرة». (محمد قطب: منهج التربية الإسلامية: ج2 ص136)
فالقرآن الكريم ركز على هذه الطريقة، مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ. (سورة فصلت: الآية 46)
والعقوبة في التربية القرآنية بشكل خاص والإسلامية بشكل عام لها بعدان:
الأول: ردع المرتكب للعمل المرفوض وعدم تكراره مرة أخرى.
الثاني: إخافة الغير ووعظه من سلوك الفعل المؤدي إلى العقوبة.
فلو اتبع القائمون على المنهج التربوي هذه الطريقة في عملهم لجنوا ثمراتها بشكل علمي ومدروس.
وفي ختام هذه الطرق نقول: إن هناك أساليب كثيرة جداً للتربية ركز عليها القرآن أيضاً، تنضوي تحت هذه الطرق ومن هذه الأساليب على سبيل المثال لا الحصر:
1 ـ أسلوب اللين والتلطف فالقول اللين هو الذي لا خشونة فيه (تفسير المنير: وهبه الزحيلي: ج:16: ص: 220) قال تعالى: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ. (سورة آل عمران: الآية 159)
2 ـ أسلوب العقاب: أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ. (سورة الحديد: الآية 16)
3 ـ أسلوب التوبيخ: أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ. (سورة البقرة: الآية 44)
4 ـ أسلوب التساؤل: فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ. (سورة الأنبياء: الآية 63)
5 ـ أسلوب المقارنة: أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ. (سورة التوبة: الآية 19)
وهناك أساليب أخرى عديدة تنضوي تحت الطرق المذكورة سالفاً.

نتائج البحث

توصل البحث إلى جملة من الأهداف الرئيسية في مجال المنهج التربوي في القرآن من أهمها: ـ
أولا:- إنّ القرآن الكريم يتضمن بين طياته منهجاً تربوياً واضح المعالم فيه انسجام كبير بين مفاصله المختلفة
ثانيا:- يحتوي هذا المنهج على خصائص بارزة تميزه عن المناهج الاخرى من أهمها أنّ الواضع له يملك الاطلاع الكافي على مميزات وخواص الإنسان العجيبة والتي هي الاساس لأي منهج تربوي.
ثالثا: ـ خاطب هذا المنهج الإنسان بفطرته ووازن بين روحه وجسده ولم يهمل الشروط والظروف الزمانية التي توثر فيه.
رابعا: ـ توصل هذا البحث إلى أنّ المنهج القرآني يمتاز بعالميته فهو لايخاطب المواطن المحبوس في حدود جغرافية اصطنعها لنفسه، ولا يخاطب طائفة معينة وانما المخاطب الأساسي له هو الإنسان بغض النظر عن قوميته أومذهبه أو جنسه أو لونه، فالانسان هو المخاطب في هذا المنهج وليس المواطن.
خامسا: ـ المنهج التربوي في القرآن يسعى إلى تحقيق العدالة أي يحاول مراعاة الشروط والظروف التي توثر سلبا أو ايجابا في الواقع مع الحفاظ على الثوابت التي يؤمن بها وهذا مايعطيه الشمولية والثبات مع مراعاة المتغيرات.
سادسا: ـ العناصر الثابتة في المنهج التربوي في القرآن هي بمثابة المحور الذي تدور حوله الصور المتغيرة ومن أهم هذه العناصر التوحيد وحقيقة الإنسان وحقيقة الكون
سابعا: ـ استقرأنا في هذا المنهج طرق وأساليب التربية القرآنية ومن أهمها طريقة القدوة وطريقة الوعظ وطريقة القصة وطريقة الاشباه والنظائر وغير ذلك من الطرق التي ذكرها القرآن وعمل بها وذكرنا اساليب العمل فيها وكيفية ذلك.
وغير ذلك من النتائج التي توصلنا اليها ضمن المباحث المطروحة في هذا البحث.

المنابع

1. ابن أبي الحديد: شرح نهج البلاغة:، تحقيق محمد أبو الفضل إبراهيم، منشورات مكتبة آية الله العظمى المرعشي النجفي.
2. ابن أبي الحديد: شرح نهج البلاغة:، دار صادر، بيروت، 1419 هـ . ق.
3. الاحتجاج: احمد بن علي الطبرسي دار اسوة، قم، 1415هـ . ق.
4. اقتصادنا: محمد باقر الصدر: المجمع العلمي للشهيد الصدر، قم، 1408هـ . ق.
5. تربيت از ديدكاه وحي: عبد المجيد رشيد بور:، مؤسسة دين ودانش، قم 1363ش
6. التعليم في الاتحاد السوفيتي: جورج كاونتس:، ترجمة محمد بدران، مكتبة الانجلوالمصرية، القاهرة،1975م
7. تفسير الامثل: ناصر مكارم الشيرازي: مطبعة امير المؤمنين، قم، 1422هـ . ق.
8. تفسير المنير: وهبه الزحيلي: دار الفكر المعاصر، الطبعة الاولى، 1418هـ. . ق.
9. تفسير النسفي: النسفي، دمشق، سوريا، 1987م.
10. تفسير نور الثقلين الشيخ الحويزي، مؤسسه اسماعيليان، قم،1412هـ . ق.
11. التوحيد: الشيخ الصدوق،، منشورات جماعة مدرسين، قم
12. د. أحمد عبد العزيز سلامة، د. عبد السلام عبد الغفار: علم النفس الاجتماعي، ، دار النهضة العربي، القاهرة 1972م
13. د. أحمد عروة: الإسلام في مفترق الطرق، ، ترجمة عثمان أمين، طبع دار الشروق، بيروت 1975م.
14. د. عماد الدين خليل: في النقد الإسلامي المعاصر، الطبعة الأولى، مؤسسة الرسالة، بيروت 1972م.
15. ذكرت هذه الكلمة في هوامش كتاب تصحيح اعتقادات الامامية للشيخ المفيد، دار المفيد، بيروت، 1993م
16. الصحيح من سيرة الرسول الاعظم: جعفر مرتضى العاملي دار الهادي، بيروت، 1995م
17. العلامة الحلي: تذكرة الفقهاء ، الطبعة القديمة، الناشر المكتبة الرضوية لإحياء الآثار الجعفرية.
18. علي أحمد مدكور: منهج التربية في التصور الإسلامي، دار الفكر العربي، القاهرة، الطبعة الأولى، 1422هـ ـ 2002م
19. فقه تربيتي: علي رضا اعرافي، مؤسسه جاب زيتون، قم 1387 ش
20. القصص القراني: عبد الكريم الخطيب: دار الهدي، بيروت، 1999م
21. كتاب العين الخليل بن احمد الفراهيدي: دار الكتاب، بيروت، 1422هـ . ق.
22. محمد قطب: منهج التربية الإسلامية:، بيروت، دار الشروق، 1401هـ ـ 1981م.
23. محمد قطب: منهج التربية الإسلامية، دار الشروق، بيروت 1401 هـ ـ 1981م.
24. المناظرات في الامامة: عبد الله الجسن، انوار الهدى، قم، 1415 هـ . ق.
25. موسوعة الامام علي في الكتاب والسنة: محمد الريشهري، دار الحديث، قم، 1425هـ . ق.
26. نزهة الناظر في الجمع بين الاشباه والنظائر: يحيي بن سعيد الحلي: مطبعة الاداب، النجف، 1386 ش.
27. النظام التربوي في الاسلام: باقر شريف القرشي، الطبعة الاولى، 1427هـ . ق، شريعت، قم.
28. نهج البلاغة: تحقيق الشيخ محمد عبده، نشر دار المعرفة، بيروت.

 

سه شنبه 4 مهر 1391  1:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نمونه اي از روشهاي تربيتي قرآن

نمونه اي از روشهاي تربيتي قرآن

رجب شرف اللهي

قرآن كريم كتاب انسان سازي است. اين بحر بيكران علم و معرفت و كتاب جاويد حضرت حق تعالي، سرشار از روشهاي متعدد تربيتي براي كمال انسان است.
در نوشته حاضر، نويسنده كوشيده است به نمونه هايي از روشهاي تربيتي قرآن كريم، اشاره داشته باشد.
اينك مطلب را باهم ازنظر مي گذرانيم.

مفهوم تربيت

تربيت به معناي پرورش انسانها در راستاي ايجاد و تصحيح رفتارهاي اجتماعي است. از اين رو، هرچند كه از برخي جهات ارتباط تنگاتنگي با حوزه اخلاقي نيز پيدا مي كند كه ايجاد فضايل و منش هاي پسنديده عقلاني و عقلايي و شرعي در خود شخص است ولي توجه به ديگري و اجتماع و رفتارهاي اجتماعي در آن اصالت مي يابد. از اين روست كه تربيت را به معناي پرورش ديگري و فعليت بخشيدن استعدادها و قواي دروني دانسته اند. مربي مي كوشد تا با توجه به استعدادها و قواي موجود در شخص از راه به كارگيري روش هاي خاص آن را به فعليت برساند.
خداوند در آيات بسياري خود را به عنوان رب العالمين معرفي مي كند كه به معناي پرورش دهنده است. خداوند افزون بر آفريدگاري به نقش پروردگاري نيز توجه مي دهد؛ زيرا پروردگاري به معناي تربيت و پرورش هر آفريده اي به گونه اي است تا به كمال شايسته و لايق خويش دست يابد. اين روش ها شامل مجموعه اي از كنش ها و واكنش هاي تكويني و يا آموزه هاي دستوري است. روش هايي كه مي توان آن را از حوزه فتنه ها و بلاها و ابتلائات تا حوزه هاي امتحان و آزمايش و مانند آن ردگيري و شناسايي كرد.

كمال طلبي انسان

انسان ها به طور طبيعي مي كوشند تا خود را از نقص برهانند و به كمال برسانند. حتي نوجواناني كه به نظر رفتارهاي شكننده و خطرسازي را در پيش مي گيرند در راستاي دست يابي به كمال گام برمي دارند هرچند كه ممكن است كه در شناخت مصداقي امر كمالي و يا غيركمالي اشتباه كرده و به خطا روند. انسان در حوزه اخلاقي مي كوشد منش هاي خويش را به گونه اي درآورد كه از نقص به دور و فضيلت هاي انساني را در خود نهادينه كند. بخشي از امور اخلاقي و فضايل منشي انسان اختصاصي و مربوط به ذات آدمي است و به نظر مي رسد كه بازتاب اجتماعي آن كم باشد ولي برخي از آن ها ارتباط با حوزه اجتماعي مي يابد كه بيشترين اصول و فضايل اخلاقي را دربر مي گيرد. از اين روست كه عالمان علم اخلاق و تربيت از مجموعه اي همانند سخن مي گويند و تنها اختلاف ميان فضايل اخلاقي و تربيتي در آن است كه شخص در علم اخلاق مي كوشد تا فضايل را شناسايي و آن را در خود نهادينه كرده و به شكل منش خويش درآورد. از اين روست كه مي توان گفت كه در حوزه خودسازي قرار مي گيرد. اما اصول تربيتي ناظر به رفتارهاي اجتماعي آدمي است و از اين روست كه ديگر سازي و يا مسايل و اصول اخلاقي مرتبط با جامعه و رفتاري مراد و منظور در علوم تربيتي است.

دانش رشدي

در قرآن داستان هايي از پيامبران گزارش شده است كه آنان براي آموزش رفتارهاي اجتماعي و كمال يابي به سراغ ديگراني رفته اند كه به نظر ايشان الگوهاي عيني و عملي بودند. اكتسابي بودن رفتارها و هنجارهاي اجتماعي عامل مهمي است كه مردمان را به سوي استاداني رهنمون مي سازد كه مي توانند آدمي را در ايجاد و يا تصحيح رفتارهاي درست اجتماعي ياري رسانند. هنگامي كه سخن از آموزش به ميان مي آيد تنها دانش هاي نظري مراد نيست بلكه دانش هايي نيز مراد و منظور است كه آدمي را به رفتارهاي درست رهنمون مي سازد. از اين دانش به دانش رشدي و كمالي نيز ياد مي شود. حضرت موسي(ع) براي دست يابي به رفتارهاي درست اجتماعي همراه و همگام با عالم رباني مي شود كه از دانش رشدي و لدني برخوردار بوده است.
آن حضرت(ع) نشان مي دهد كه تغيير رفتاري تنها اختصاص به زمان خاصي ندارد و انسان در هر سن و يا سطح علمي باشد نيازمند بهره گيري از دانش هاي رفتاري و مربيان و استاداني است كه بتوانند با كنترل و نظارت نزديك رفتاري آن را شناسايي و ارزيابي و تحليل خود را از رفتار بيان دارند. به سخن ديگر هر چند كه آدمي در برخي از سنين به سادگي و آساني مي تواند رفتارهاي خويش را بازسازي و تصحيح نمايد و يا در سطوح علمي و سني پايين تر نيازمندي بيش تري به آموزش و تربيت دارد ولي نياز به استاد و آموزش و پرورش اختصاصي به سن و يا سطح خاص علمي ندارد و انسان همواره مي بايست نيازمندي خويش را به آموزش و پرورش تقويت كند.

رابطه علم و عمل

استاد علامه حسن زاده آملي مي فرمايد: انسان حد يقف ندارد و هيچ زمان و سني و سطح علمي نمي بايست به اين باور برسد كه به پايان راه رسيده است و ديگر نيازي به بالا رفتن ندارد. به نظر ايشان كسي كه به اين باور رسيده باشد كه ديگر نيازي به آموزش و پرورش ندارد به بيماري كم اشتهايي و بي اشتهايي معنوي دچار شده است و مي بايست او را درمان كرد؛ زيرا انسان آفريده و عمل خداوندي است كه او بي نهايت است و حد و اندازه اي را نمي توان تصور كرد كه در آن پاياني است. خداوند مي فرمايد: كل يعمل علي شاكلته؛ هر كسي براساس شخصيت و ذات خويش عمل مي كند كه اين حكم و قانون شامل خداوند نيز مي شود و از آن جايي كه خداوند بي نهايت است عمل او كه وجود انساني است نيز بي نهايت است و آدمي مي بايست همواره در جست وجوي بيش تر كمالات علمي و عملي باشد و حديقفي را براي خود تصور نكند. اميرمؤمنان علي(ع) به فرزند خويش محمد حنفيه مي فرمايد: ارق فارق؛ بخوان و بالا رو؛ به اين معنا كه عمل كتبي خداوند كه قرآن است را بخوان و بر درجات شناختي و ذاتي خويش بيافزا؛ زيرا قرآن نيز عمل خداوندي است كه بي نهايت است و انسان مي تواند با خواندن آن هر دم به معنا و درجه و مرتبه اي برسد كه پيش از آن نرسيده است.
اين خواندن و خوانش مي بايست همراه با عمل باشد؛ زيرا عمل است كه دانش را به شكل علم حضوري جزو ذات بشر مي سازد. هرگاه دانشي ذاتي شود و از راه عمل صعود كند: العمل الصالح يرفعه، در آن زمان دريچه ديگري از معرفت و شناخت به روي او گشوده مي شود و به معرفت تازه اي دست مي يابد و اين گونه است كه با هر دانش و عمل به آن در حوزه رفتاري مي توان دريچه اي ديگر از دانش گشود و به زاويه تازه اي دست يافت كه پيش از آن بر آن نايستاده بود. به سخن ديگر هر دانشي با رفتار و عمل است كه آدمي را به درجه اي بالاتر مي برد و در آن جاست كه آدمي مي تواند امور ديگري را ببيند و بشناسد.
به هر حال رفتار آدمي تاثير به سزايي در ترقي ذات و دست يابي به دانش ها و كمالات تازه دارد. البته از آن جايي كه دانش ها و معرفت هاي آدمي همانند رفتارهاي وي دو دسته متضاد مي باشد مي بايست در پي دانش ها و رفتارهايي بود كه از آن به دانش هاي مفيد و رفتارهايي صالح و نيكو ياد مي شود. از اين روست كه حضرت موسي(ع) خواستار دانش هاي رشدي مي شود كه قابل عمل باشد و درهاي تازه اي از علم و دانش و شناخت و بصيرت را بر وي بگشايد. (كهف آيه 66)
رفتارهاي صالح و نيك برخاسته از دانش هاي رشدي و كمالي است. بنابراين در اصل تربيت مي بايست به اين نكته توجه شود كه تنها دانش هاي رشدي و كمالي را به تربيت شونده انتقال داد و از او خواست تا آن را به شكل عملي در خود تقويت كند.
بنابراين ممارست اصلي اساسي در آموزش و پرورش قرآني است. قرآن بر اين اساس همواره هر آموزه اي را زماني تجويز مي كند كه شخص با تكرار و ممارست توانسته است آن را به شكل منش خويش درآورد. شايد تجربه نبوي در ايجاد امت الگوي عصر خويش بر اين اساس و پايه بوده است و قرآن از آن به نزول تدريجي براي آموزش امت ياد مي كند.
در آيات چندي چون 192 سوره شعراء و آيه 80 سوره واقعه و 9 سوره حديد سخن از روش تربيتي تدريجي است كه از آن به نام تنزيل ياد مي شود. تنزيل به معناي نزول تدريجي آموزه هاي وحياني است كه در يك فرآيند زماني اتفاق مي افتد. شخصي كه در تحت آموزش و پرورش تدريجي قرار مي گيرد گام به گام آموزش ها را دريافت و با پرورش آن در خود به شكل منش ثابت رفتاري درمي آورد. هدف از تدريجي بودن آموزش و پرورش آن است كه شخص با ممارست آن را به شكل ثابت درآورد.
آزمون هاي پياپي مي تواند براي تثبيت آموزش و پرورشي كه انجام شده است موثر باشد. از اين روست كه هر از گاهي شخص تربيت شونده با آزمون هايي مواجه مي شود تا آن چه آموخته و يا عملياتي كرده را در خود بروز و ظهور دهد. در آيه 155 و 157 سوره بقره سخن از آزمون هاي مختلف براي شناخت اهل اهتدا و راه يافته گان است. شخصي كه در مسير هدايت است و مي كوشد تا با بهره گيري از آموزش هاي استادان تربيتي خود را چنان كه شايسته خود و جامعه انساني است بسازد در هنگام آزمون ها خود و توانايي خويش را محك مي زند و به اين راه و روش توانايي هاي خويش را مي سنجد و به داوري مي گذارد. خداوند در آيه 164 و 165 سوره انعام بيان مي دارد كه امكانات و مزاياي هر انساني وسيله آزمون او از سوي خداوند مطرح مي شود تا هر شخصي با فعليت بخشي توانايي ها بالقوه در هنگام آزمون هاي سخت و دشوار راه رشد و تكامل را بپيمايد.

رابطه ابتلا با پرورش استعدادها

در حقيقت هرگونه بلا و ابتلايي را نمي بايست شر دانست و با آن معامله شر نمود؛ بلكه از جمله بلايا و ابتلائات آن دسته از بلايايي هستند كه در راستاي پرورش استعدادها و ظهور و بروز آن انجام مي شود. چنان كه اين مسئله براي حضرت ابراهيم(ع) پيش آمده و خداوند در آيه 124 سوره بقره به آن اشاره كرده است.
بسياري از مردم نسبت به آزمون ها برخورد منفي و سلبي داشته و واكنش درستي در برابر آن انجام نداده و موضع گيري منفي بروز مي دهند؛ زيرا به نظر ايشان هرگونه آزموني در راستاي خوار و ذليل كردن وي است كه در سوره فجر به اين نگرش منفي مردمان نسبت به آزمون ها اشاره شده است. درهمين سوره بيان مي شود كه برخي آزمون هايي را كرامت و تكريم خويش مي شمارند كه آن ها نيز اين گونه نيست؛ زيرا هدف از آزمون ها حتي اگر به شكل خير و كرامت باشد و يا به شكل از دست دادن نعمتي صورت گيرد به قصد اهانت و يا تكريم نيست بلكه هدف اصلي از آزمون دست يابي اشخاص به كمالات و بروز و ظهور قوا و استعدادهاي ايشان است. به نظر مي رسد كه حتي آن دسته از بلايا كه در دنيا به شكل مجازات و تنبيهات مي باشد نيز براي بازگردان شخص به مسير تكاملي است.
براين اساس است كه خداوند تنبيهات و مجازاتي را به عنوان مجازات پرورشي ياد مي كند. از اين رو نمي توان هرگونه مجازاتي را مجازات تعذيبي شمرد بلكه مي توان آن را در دسته تنبيهات و تذكرات الهي دسته بندي كرد.
هر مربي مي بايست در هنگام خطا تربيت شونده او را آگاه و متنبه كند كه مجازات محدود و متعين يكي از راه هاي بيدار كردن و هوشيار نمودن شخص است.
روش تشويق از ديگر روش هايي است كه قرآن براي تربيت افراد از آن بهره مي گيرد و به ديگران مي آموزد كه از آن بهره گيرند.
در روش هاي تربيتي قرآن تشويق بر تنبيه و انذار مقدم است. (انعام آيه 147 و فصلت آيه 43) از مربيان نيز مي خواهد كه نسبت به تربيت شوندگان در عمل رفتاري را نشان دهند تا آنان از آن پند گيرند. در حقيقت آموزش و پرورش عملي بسيار مفيد و سازنده است.
در گذشته هر شخصي كه به جايگاهي دست مي يافت مي كوشيد تا دستگير ديگران شود و به حكم امر به معروف و نهي از منكر راهنماي علمي و عملي ديگران شود. از اين رو بود كه در گذشته انسان هاي كامل بيش تري پديد مي آمد و استادان خود را موظف مي دانستند تا شاگرداني اخلاقي و كامل تربيت كنند. درس هاي كوچك و افراد با استادان به نوعي زندگي مي كردند. از استاد ميرزاهاشم قزويني حكايت مي شود كه وي شاگرد خويش را به ميان مردم مي برد تا در عمل كنش ها و رفتارهاي او را زيرنظر گيرد و مي گفت كه برخي از اين آموزش ها نمي تواند در اتاق و بيرون از جامعه انجام پذيرد.

پرورش عملي

اگر به روش خضر(ع) نيز توجه شود اين گونه بوده است كه وي به جاي اين كه آموزش رشدي خويش را به مجموعه اي از دانش هاي مفهومي و انتقال آن به شكل علم حصولي اكتفا و بسنده كند، حضرت موسي(ع) را با خود به ميان جامعه مي برد و در عمل هم خود كارها و رفتارهاي خاص آموزشي را در پيش مي گيرد و هم شاگرد را به كار عملي وادار مي سازد. در داستاني كه قرآن گزارش مي كند حضرت موسي(ع) ناچار مي شود كه تن به كار سپارد و كارگري مجاني و رايگان بكند و بي مزدي به دستور استاد ديواري را بنا گذارد. اين پرورش عملي بو دكه روش خضري(ع) و حضرت موسي(ع) از آن به آموزش و پرورش رشدي و الهي ياد مي كند.
آموزش ها در هر علم و دانشي مي بايست افزون بر دانش هاي نظري كه از راه گفت وگو و جدل احسن و استدلال انجام مي شود به شكل عملي صورت گيرد. آن چه دانشي را پايدار و به شكل علم حضوري و ذاتي در مي آورد شكل عملي آن است. به نظر مي رسد كه در حوزه ها و مراكز آموزشي كنوني كم تر به آموزش هاي عملي توجه مي شود. آن چه در دانشگاه ها و حوزه هاي كنوني تدريس مي شود علم اخلاق و علم تربيت است نه پرورش اخلاقي و تربيتي افراد. استاد علامه حسن زاده آملي همواره هنگام تدريس شرح فصوص الحكم ابن عربي و مصباح الانس به شاگردان خويش تاكيد مي كردند آن چه در اين كلاس ها آموخته مي شود مفاهيم عرفاني است كه دانش تعليمي است و آن چه بايد تحقق يابد و انسان را محقق به عرفان كند دانش رشدي و پرورشي است كه مي بايست زير نظر استاد انجام شود.
در گذشته هر استادي شاگردي را با خود همراه داشت و يا شماري از شاگردان به شكل نوكر حتي شبانه روز او را همراهي مي كردند و اين گونه است كه حضرت اميرمومنان(ع) مي فرمايد: انا عبد من عبيد محمد (ص) من بنده اي از بندگان و نوكري از نوكران محمد(ص) هستم. روش آموزشي رشدي كه در آن زمان به كار مي رفت موجب مي شد تا شاگردان همه رفتارها و كنش ها و واكنش هاي استاد را در هنگام خشم و خوشي و سختي و راحتي زيرنظر داشته باشند و استاد نيز شاگردان خويش را نظارت مستقيم نمايد. اين گونه است كه حتي در آموزش هاي رسمي نيز موفق بودند و استاد آيت حق حائري يزدي به عنوان نمونه از 500 شاگرد خويش سيصد مجتهد مسلم تحويل اجتماع داد كه بسياري از ايشان الگوهاي رفتاري و اخلاقي زمانه خويش بودند. هم چنان كه استاد سيدقاضي طباطبايي از استادان معروف كه هنوز شاگرداني از ايشان چون آيت الله بهجت باقي مانده اند توانسته است ده ها استاد مسلم و عارف كامل و مكمل تحويل اجتماع دهد.
بنابراين نظارت مستقيم و كنترل رفتارهاي شاگردان از نزديك از اصول اصلي آموزش و پرورش قرآني است كه در داستان هاي بسياري بدان اشاره شده است و تجربيات نيز به خوبي تاثير آن را نشان داده است. در حالي كه در دانشگاه ها و حوزه هاي امروز اين روش تربيتي به كلي به فراموشي سپرده شده است و كلاس هاي اخلاق و حتي آموزش هاي ديني به صورت هزاري برگزار مي شود و شاگردان خاص و خصوصي وجود ندارد.
اكنون ديگر نمي توان رفتار عملي استادان را در حوزه هاي خانوادگي و اجتماعي ردگيري كرد و آنان را الگوهاي عيني و عملي خويش قرارداد. اين گونه است كه بسياري از آموزش ها به شكل قول بي عمل و بي نظارت است.
اين ها بخشي از روش هاي تربيتي قرآن است كه در اين مجال كوتاه بدان پرداخته شده است و روش هاي قرآني را مي توان به بيش از 50 مورد برآورد كرد كه اميد است تا در آينده و در نوشتاري ديگر بدان ها پرداخته شود. باشد با بهره گيري از اين روش هاي قرآني بتوانيم در الگوسازي و جامعه پذيري نسل هاي آينده نقش سازنده و مفيدي داشته باشيم و با عمل به آموزه هاي قرآني از مشكلات گوناگون كنوني در آموزش هاي تربيتي رهايي يابيم.

سه شنبه 4 مهر 1391  1:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عبرت و تربیت در قرآن و نهج‏البلاغه

عبرت و تربیت در قرآن و نهج‏البلاغه

محمدرضا قائمی‏مقدم(*)
چکیده

از کارآمدترین روشهای تربیتی که در قرآن و سیره پیشوایان دینی آمده، روش عبرت است. عبرت حالتی است که در اثر برخورد با اموری ظاهری و مشهود، برای انسان پدید می‏آید و به معرفتی باطنی و غیر مشهود منتهی می‏شود. به این حالت، اگرچه روش نمی‏گویند ولی با توجه به عامل ایجادکننده آن، جنبه روشی پیدا می‏کند. تشابه زندگی انسانها و اقوام و ملل مختلف با یکدیگر، حسابگری و اندیشه‏ورزی و نیز تأثیرپذیری انسان، مبانی این روش را تشکیل می‏دهند؛ یعنی در اثر تعامل این ویژگیها با یکدیگر، حالت عبرت پدید می‏آید. دست‏یابی به بینش، بهره‏مندی از تجارب دیگران، مصونیت نسبی از خطا و درنهایت استفاده بهینه از باقیمانده عمر، از پیامدهای تربیتی و آثار عبرت است. از منابع عبرت، می‏توان به حوادث و تحولات تاریخی، سرگذشت اقوام و ملل، شگفتیهای خلقت، حیات و مرگ تمدنها، عظمت و انحطاط دولتها، تجربیات اولیه خود انسان و در یک کلام، دنیا و سنتهای حاکم بر آن اشاره کرد.

مقدمه

عبرت واژه‏ای است که در قلمرو تربیت کاربرد گسترده‏ای دارد. همه ادیان الهی و مکاتب تربیتی، پیروان خود را به درس‏آموزی از سرگذشت پیشینیان و مقایسه موقعیت خود با آنان دعوت می‏کنند. اسلام نیز به طور گسترده مسلمانان را به سیر در آفاق و انفس، تؤام با تفکر و اندیشه در سرگذشت دیگران فراخوانده است. شکی نیست که این فراخوانی به دلیل تأثیر چشمگیری است که بر عمل و رفتار انسان داشته است.
قرآن کریم هفت بار کلمه «عبرت» و اعتبار را به کار برده و اهل بصیرت را بر آن ترغیب کرده است:
فَاعْتَبِروُا یَا اُولِی الاَبْصَارِ.1
پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم.
قرآن در جای دیگر هدف از بیان داستانها و وقایع تاریخی را عبرت‏پذیری می‏داند:
لَقَدْ کَان فِی قِصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاِوُلِی الالْبَاب.2
درسرگذشت آنان درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود.
حضرت علی(ع) که خود قرآن ناطق است با اشاره به برنامه عبرت‏آموزی قرآن، چنین می‏فرماید:
تَدَبَّرُوا آیَاتِ الْقُرْآنِ وَ اعْتَبِرُوا بِهِ فَإِنَّهُ اَبْلَغُ الْعِبَرِ.3
در آیه‏های قرآن بیندیشید و به (وسیله) آن پندگیرید،زیراکه آیات قرآن رساترین عبرتهاست.
درباره عبرت چندین سؤال مطرح است: 1. عبرت چیست؟ 2. آیا عبرت روش تربیتی است؟ 3. در صورت روش بودن، روش خودتربیتی است یا دیگرتربیتی؟ 4. حوزه کاربرد آن کجاست؟ 5. رابطه آن با مبنا، هدف و اصل تربیتی چگونه است؟ 6. نقش آن در تربیت چیست؟ 7. منابع و شیوه‏های عبرت‏آموزی کدامند؟ ... همه اینها سؤالاتی است که این مقاله به‏نحوی درصدد پاسخگویی به آنهاست. نگارنده مدعی نیست که به این پرسشها پاسخی جامع و کافی داده است، بلکه آن را آغازی برای مباحث گسترده‏تر در این زمینه می‏داند. گفتنی است که این مقاله، با تکیه بر منابع اسلامی بویژه قرآن و نهج البلاغه تدوین شده است.
امید است محققان و دانش‏پژوهان تعلیم و تربیت و تشنگان معارف الهی، با الهام از قرآن و دیگر منابع غنی اسلامی، بیشتر از پیش بر کشف این حقایق فائق آیند و جان تشنه خود را از سرچشمه زلال معرفت سیراب سازند.

عبرت چیست؟

عبرت بر وزن فِعْلَه از ریشه «عَبَر» است که به معانی مختلفی چون: تفسیر کردن، سنجیدن، عبور کردن، تعجب کردن و غیره آمده است. وجه این معانی، انتقال از حالی به حالی دیگر است، چنانکه راغب اصفهانی در «مفردات» می‏گوید: «اَصْلُ العِبَرِ تَجَاوُزٌ مِنْ حَالٍ اِلَی حَالٍ».4 اگر نگوییم در تمام معانی، دست‏کم در بیشتر آنها نوعی جابجایی و انتقال قابل درک است. در عبرت و اعتبار نیز همین معنی مشاهده می‏شود، چرا که اهل لغت، این دو را به معنای پند و اندرز گرفتن5 ذکر کرده‏اند، و در پند و اندرز، انسان از نقل یک سخن و یا جریان تاریخی به معنایی ماورای آن منتقل می‏شود و در اثر آن، حالتی خاضعانه و خاشعانه در برابر حق، برای او پدید می‏آید.
راغب، عبرت را چنین معنا می‏کند:
الاِعْتِبَارُ وَالعِبْرَةُ [هِیَ] الْحَالَةُ الّتِی یَتَوَصَّلُ بِهَا مِنْ مَعْرِفَةِ الْمُشَاهَدِ اِلَی مَا لَیْسَ بِمُشَاهَد.6
عبرت حالتی است که در آن معرفت ظاهری و محسوس، سبب درک معرفت باطنی و غیرمحسوس می‏گردد و انسان از امور مشهود به امور نامشهود منتقل می‏شود.
روشن است که هرگونه انتقال و عبور از ظاهر به باطن و از سطح به عمق را نمی‏توان عبرت نامید، بلکه این انتقال و عبور دارای نکات و قیود خاصی است که در پی می‏آید:
نکته اول اینکه بین ظاهر و باطن، نباید رابطه‏ای اعتباری و قراردادی و یا التزامی وجود داشته باشد. مثلاً اگر از شنیدن صدای زنگ، شنونده به باطن آن یعنی وجود فردی در پشت در، پی برد و با دیدن یک علامت خاص، بیننده به یک پیام قراردادی منتقل شود، آن را عبرت نمی‏گویند، زیرا اوّلی دلالت التزامیه دارد و دوّمی، انتقال از طریق قرارداد قبلی صورت می‏گیرد.
نکته دوم اینکه باطن و عمقی که فرد به آن منتقل می‏شود، باید بار ارزشی و اخلاقی داشته باشد و این امر زمانی ممکن است که انسان زندگی خود را به نوعی با امور ظاهریِ مشهود، مشابه و همانند ببیند و وقوع همان سرنوشت را برای آینده خویش محتمل بداند. به عبارت دیگر، انتقال از ظاهر، با یک سلسله اطلاعات خشک و یا مطالب علمی صِرف نمی‏تواند عبرت باشد، بلکه آنچه حاضر می‏شود باید قابلیت تأثیرگذاری در رفتار اخلاقی و خودسازی فرد داشته باشد.
نکته سوم اینکه نقش تأمل و تفکر در این انتقال بسیار مهم است و شاید بتوان گفت، بدون این عنصر، تحقق این حالت امکان‏پذیر نیست، زیرا در این زمینه، انسان به مشاهده و یا شنیدن امور و پدیده‏ها می‏پردازد و اگر به همین شنیدن اکتفا کند، چنین حالتی در او پدید نمی‏آید. اما اگر در شنیده‏ها و دیده‏های خود بیندیشد و سپس پدیده‏های مشابه را در زمان خود شناسایی کند، و آنگاه به موازنه و مقایسه آنها با یکدیگر بپردازد و در یک تجزیه و تحلیل عقلی، روابط بین آنها را کشف کند، به نتیجه‏ای مطلوب و منطقی دست می‏یابد و این نتیجه همان حالتی است که می‏توان آن را عبرت نامید. در جریان عبرت، انسان تحت تأثیر امری قرار می‏گیرد و قلبش به آن متمایل و خاشع می‏گردد و در نتیجه معرفت و شناخت جدیدی حاصل می‏شود و به دنبال آن، سلوک و رفتاری متناسب با آن، در فرد به‏وجود می‏آید.

آیا عبرت یک روش تربیتی است؟

از آنچه گذشت معلوم می‏شود عبرت به خودی خود یک روش نیست. بلکه حالتی است که در اثر برخورد با اموری به انسان دست می‏دهد. خود این حالت یک پیامد بسیار شیرین تربیتی است. لکن با توجه به عامل ایجادکننده این حالت، می‏توان آن را روش نامید. حال در پاسخ به این سؤال که چه عاملی این حالت را در فرد به وجود می‏آورد، باید گفت دو عامل: 1. گاهی خودِ فرد با خواندن جریانات تاریخی یا دیدن طبیعت و آثار به جای مانده از گذشتگان به این حالت می‏رسد که در این صورت عبرت یک روش خودتربیتی می‏شود که می‏توان آن را روش «عبرت‏گیری» یا «عبرت‏پذیری» نامید. چرا که خودِ فرد زمینه را برای تأثیرپذیری فراهم کرده است.
2. گاهی دیگران زمینه‏ها و مقدماتِ بوجود آمدن چنان حالتی را برای فرد فراهم می‏کنند. مثلاً مربی تربیتی با قصد عبرت‏آموزی، تربیت‏آموزان خود را به دیدن برج وباروها، کاخهای سلطنتی، مقابر و زیارتگاهها ببرد که در این صورت یک روشِ دیگر تربیتی است و می‏توان آن را روش «عبرت‏دهی» یا «عبرت‏آموزی» نام نهاد. در این روش، کار مربی نشان دادن آیات و نشانه‏هاست و این فراگیرنده است که باید از لابلای پدیده‏ها که آیات الهی هستند، عبور کرده به اعماق آنها دست یابد، چرا که آیات، رموزی هستند که همواره به چیزی فراتر از ظاهر خود دلالت دارند. در این روش کشف این رمزها به عهده خودِ فراگیرنده است.
امیرالمؤمنین(ع) در تربیت فرزند خود از همین روش استفاده کرده و در نامه‏ای به امام حسن(ع) می‏فرماید:
... یا بُنَیَّ انّی قَد اَنْبَأْتُکَ عَنِ الدُّنْیَا وَ حَالِهَا، وَ زَوَالِهَا وَ اِنْتِقالِهَا، وَ اَنْبَأتُکَ عَنِ الآخرةِ و ما أُعِدَّ لاِءَهْلِهَا فِیهَا، وَضَرَبْتُ لَکَ فِیهِمَا الاَمْثالُ، لِتَعْتَبِرَ بِها و تَحْذُوَ عَلَیها.7
پسرعزیزم! من تورا از دنیا و تحولات گوناگونش و نابودی ودست به دست گردیدنش آگاه کردم و از آخرت و آنچه برای انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم و برای تو از هر دو مثال زدم تا به آن پندپذیری و براساس آن در زندگی گام برداری.
در این عبارت، حضرت متذکر می‏شوند که من اخبار را برای تو گفتم، علامات و نشانه‏ها را بیان کردم و راه را نشان دادم و تو خود باید پند بگیری و مسیر زندگی را براساس آن بپیمایی. بنابراین عبرت‏آموزی به معنای اخیر یک روش دیگر تربیتی است و اگر در مباحث آتی از آن با عنوان روش یاد می‏شود، به همین لحاظ است.

مبانی عبرت

برای پاسخ به این سؤال که اصولاً چه ویژگیهایی در زندگی انسان وجود دارد که باعث پدید آمدن حالت عبرت‏گیری می‏شود، باید گفت:
اولاً، تشابه و برخورداری از وجوه مشترک امری است که در تمامی اصناف موجودات این جهان به چشم می‏خورد. انسان نیز به لحاظ فردی و اجتماعی از این قاعده مستثنی نیست. مثلاً انسان به لحاظ فردی، هم با گذشته خود و هم با افراد دیگر، شباهتها و مشترکاتی دارد. همان‏گونه که ملتها و جامعه‏ها نیز با گذشته خود و با اقوام و ملتهای دیگر شباهتها و مشترکات فراوانی دارند.
ثانیا، انسان موجودی حسابگر و اندیشه‏ورز است و از این ویژگی برای رشد و تکامل خود استفاده می‏کند. او همواره به مقایسه امور با یکدیگر می‏پردازد. شباهتها و تفاوتها را مشخص کرده به تجزیه و تحلیل و تبیین آنها می‏پردازد.
ثالثا، انسان موجودی تأثیرپذیر است. او همواره با محیط اطراف خود در تعامل است، حوادثی که در اطراف او اتفاق می‏افتد، صحنه‏هایی که از پیش چشم او می‏گذرد، قضایا و جریانات تاریخی که به گوش او می‏رسد و... همه و همه، وی را تحت تأثیر قرار می‏دهد.
این سه ویژگی، مبنای عبرت را تشکیل می‏دهند و عبرت در اثر تعامل این سه خصوصیت حاصل می‏شود. توضیح اینکه وجود شباهتها و وجوه مشترک در زندگی انسان او را به کندوکاو و بررسی امور وادار می‏کند. او زندگی کنونی خود را با گذشته خویش و نیز با افراد دیگر مقایسه می‏کند، رفتارها و پیامدها را بررسی کرده به تجزیه و تحلیل و کشف روابط و علل آنها می‏پردازد. در این بررسی به نقاط ضعف و قوت خویش در گذشته و حال پی می‏برد و آنگاه تحت تأثیر عوامل مثبت و منفی آن قرار می‏گیرد. او در این تجزیه و تحلیل درونی، به یک جمع‏بندی و قاعده کلی دست می‏یابد که عبارت است از اینکه: «اگر همان اسباب و علل در زندگی کنونی من باشد من هم به همان سرنوشت گرفتار می‏شوم» و این همان عبرت است. از این رو تصمیم می‏گیرد تا از تجارب گذشته خود و نیز دیگران در جهت اصلاح و رشد آینده خود در جهات مختلف استفاده کند.
اصل مهمی که بر این روش حاکم است، اصل تعقل و تفکر است. چرا که بدون این اصل، شنیدن حوادث تاریخی و دیدن آثار گذشتگان، معنا و محتوایی به‏دنبال ندارد، بلکه آثارِ بی‏روحی است که بی‏هدف از برابر انسان می‏گذرد، بدون آنکه معنایی را در ذهن پدید آورد.
اگر این احساس ظاهری، با تأمل و اندیشه درونی همراه گردد، اعتبار و بینش را به دنبال خواهد داشت و مصداق این کلام علی(ع) خواهد شد که:
تَفَکُّرُکَ یُفِیدُکَ الاِْسْتِبصارَ وَ یَکْسِبُکَ الاِْعْتِبارَ.8
فکر کردن به تو، بینایی و عبرت گرفتن می‏بخشد.
بنابراین، در سایه تفکر و اندیشه، محسوسات معنا پیدا می‏کند و حالتی در انسان پدید می‏آید که در آن از ظواهر عبور می‏کند و به معانی بلند و کشف حقایق دست می‏یابد و در واقع به نوعی بصیرت می‏رسد. این بصیرت، ارزشها و ضدارزشها را برایش معلوم می‏کند و راهنمای عمل و رفتار بیرونی او می‏گردد.

حوزه کاربرد این روش

قلمرو کاربرد این روش، همه دورانهای زندگی انسان بجز کودکی است.9 چرا که درک عبرتها، نیازمند عقلی سلیم، چشمی بینا، دلی بیدار و در یک کلام قدرت شناختی بالاست.10 و انسان هر چه از نظر سنی بالاتر می‏رود، معمولاً دامنه شناخت او گسترده‏تر و از خصوصیات فوق بیشتر برخوردار می‏گردد. از این رو، به‏کارگیری این روش در هر یک از مراحل رشد، قواعد و خصوصیاتی دارد که به‏طور اختصار به آنها اشاره می‏شود:
1. در اواخر مرحله کودکی، رشد شناختی کودک ضعیف است. در مورد هر شیئی یا موقعیتی فکر او بیشتر به اجزاء متوجه است، اما نمی‏تواند این اجزاء را به صورت کل آن دریافت کند، از این رو برای عبرت‏دهی به کودک، هم باید تک تک اجزاء یک جریان عبرت‏آموز را به کودک نشان داد و هم باید رابطه اجزاء با یکدیگر و نیز حصول نتیجه را برای وی توضیح داد، مثلاً برای اینکه کودک از حادثه‏ای عبرت بگیرد و از ارتکاب کار خلافی که دیگری انجام داده ـ و این حادثه ناخوشایند را برای او حاصل نموده است ـ دوری جوید، می‏توان، نتیجه نامطلوبی که از کار فرد خطاکار به دست می‏آید در معرض دید وی قرار داد و سپس رابطه آن نتیجه نامطلوب را با کار خطا مشخص کرد و آنگاه نتیجه‏گیری کرد که اگر تو هم چنین خطایی را انجام دهی، مثل آن فرد باید منتظر چنین پیامد نامطلوبی باشی.
2. در هفت سال دوم و مرحله دبستانی، در رشد فکری کودک تغییر و تحول چشمگیری پیدا می‏شود و منطق او به مسائل عینی گرایش پیدا می‏کند. کودک در این مرحله به دستکاری علائم و نشانه‏ها می‏پردازد. ارتباط بین اجزاء را می‏سنجد و از این طریق، وضعیت پدیده‏های گوناگون را تبیین و از آنها نتیجه‏گیری می‏کند. برای عبرت‏آموختن به چنین فردی باید اجزاء عینی یک جریان را در معرض دید وی قرار داد، به ارتباط بین اجزاء، اشاره مختصری کرد و نتیجه‏گیری رابه خود وی واگذار نمود. مثلاً در همان مثال قبل اگر کودک از کار خطا و نیز به‏دنبال آن از نتیجه آن و ارتباط بین آن دو خبردار شود، خودش نتیجه می‏گیرد که: «اگر من هم چنین خطایی را انجام دهم. مثل او باید منتظر چنین پیامد نامطلوبی باشم».
3. در مرحله نوجوانی که همزمان با بلوغ شرعی است، رشد شناختی و ادراکی نوجوان اوج می‏گیرد و از واقعیات عینی و محسوس، به امور انتزاعی و ذهنی منتقل می‏شود. نوجوان می‏تواند به تهیه و تنظیم فرضیه‏های ذهنی بپردازد. و هر مسأله‏ای را به صورت اصولی و منطقی آن بررسی کند. او می‏تواند مسائل مجرد و انتزاعی را تجزیه و تحلیل نماید و به نتایجی منطقی دست یابد. چنین فردی، برای عبرت گرفتن از حوادث، کافی است که از پیش‏درآمد فوق خبردار شود. آنگاه به تجزیه و تحلیل، کشف روابط و علل و در نهایت نتیجه‏گیری آن بپردازد و آن را به عنوان تجربه‏ای در کنار تجارب زندگی خویش ثبت کند.11
از این دوره به بعد، هر چه سن بالاتر رود و به مراحل سنی بالاتری برسد، بر تجارب او افزوده می‏شود و همین تجارب،او را ورزیده و کارآزموده‏تر می‏کند. به‏طوری که با دیدن یا شنیدن بسیاری از امور، به درک حقایق بسیاری در ورای آنها نائل می‏گردد.
از آنچه گذشت، معلوم می‏شود که گستره به‏کارگیری روش عبرت، در مراحل اولیه زندگی تربیت‏آموز، کمتر است. چرا که دایره درک کودک کمتر است، و هر چه بر سن کودک افزوده می‏شود و کودک به مراحل بالاتری می‏رسد، دامنه کاربرد این روش، گسترده‏تر می‏گردد.

پیامدهای تربیتی عبرت

تأکید نسبتا فراوان قرآن و روایات بر سیر و سفر و خواندن سرگذشت اقوام و ملل و گرفتن عبرت از آنها، به دلیل آثار تربیتی فراوانی است که این مسأله به‏دنبال دارد. در این بخش به پاره‏ای از این آثار اشاره می‏شود.

1. عبرت، کلید بصیرت

یکی از مهم‏ترین مقاصد تربیت آن است که انسان به درجه‏ای از درک و بصیرت برسد که بتواند از ظواهر امور بگذرد و به باطن آنها بنگرد. از محسوسات و مشهودات عبور کند و به معقولات برسد، و قدرتی فراگیر برای سنجش و اندازه‏گیری، تجزیه و تحلیل، حل و فصل امور و انتخاب و تصمیم‏گیری در ابعاد مختلف زندگی به‏دست آورد. عبرت راهی است که می‏تواند انسان را به این مقصد تربیتی برساند و شاید مهمترین اثر تربیتی عبرت، همین باشد. امیرالمؤمنین(ع) در کلام خود بر این اثر عبرت تصریح کرده چنین می‏فرماید:
مَنِ اعْتَبَرَ اَبْصَرَ وَ مَنْ اَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَن فَهِمَ عَلِمَ.12
کسی که عبرت آموزد، آگاهی یابد و کسی که آگاهی یابد، می‏فهمد و آنکه بفهمد، دانش‏آموخته است.
و در جای دیگر می‏فرمایند:
رَحِمَ اللّهُ اُمْرَئً تَفَکَّر فَاعْتَبَرَ وَ اعْتَبَر فَأبْصَرَ... .13
خدا رحمت کند کسی را که بیندیشد و سپس پند پذیرد، و اندرز گیرد و سپس بینا گردد... .
نتیجه به دست آمده از این دو کلام این است که تفکر زمینه‏ساز عبرت است و عبرت زمینه بصیرت را فراهم می‏آورد. آن حضرت در سخنی دیگر انسان بصیر را چنین توصیف می‏کند:
اِنّمَا البَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفکَّرَ، وَ نَظَرَ فَأبْصَرَ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ... .14
همانا بینا کسی است که (به درستی) بشنود و سپس (در آن) بیاندیشد، و (به درستی) بنگرد و بینا گردد و از عبرتها پند گیرد... .
یعنی زمانی انسان به بینش و بصیرت می‏رسد که به شنیدن اکتفا نکند، بلکه در شنیده‏ها، اندیشه نماید و با دقت به امور بنگرد. نتیجه این اندیشه و دقت نظر همان عبرتی است که در تصمیم‏گیری‏ها و رفتار انسان موثر خواهد بود. به عبارت دیگر به نظر امام(ع)، مراحل ایجاد بینش عبارت است از: 1. احساس ظاهری (به کمک چشم وگوش) 2. تفکر و تیزبینی (اندیشه) 3. عبرت‏گیری. به‏هرحال شیرین‏ترین ثمره عبرت‏آموزی، بینش است که خود آثار مطلوب دیگری را نیز به دنبال خواهد داشت.

2. عبرت، انتقال تجارب

مرور بر آثار و تاریخ پیشینیان، فایده دیگری نیز به دنبال دارد و آن کسب تجارب است. انسانها در طول زندگی سعی می‏کنند هر امری را یک بار تجربه کنند و یک خطا را چند بار مرتکب نشوند، علاوه بر این خرمندان تلاش می‏کنند که حتی خطایی را که دیگران تجربه کرده‏اند، مرتکب نشوند و در واقع سعی دارند از تجارب دیگران استفاده کنند، چرا که از عاقل چیزی غیر از این انتظار نیست:
اِنَّمَا الْعاقِلُ مَنْ وَ عَظَتْهُ التَّجَارُبُ.15
همانا عاقل کسی است که تجربه‏ها او را پند دهند.
مادام که انسان در غرور خویش گرفتار است و سر در لاک خود دارد، از رویدادهایی که برای دیگران رخ می‏دهد، پند نمی‏گیرد و خطاهای تجربه شده دیگران را تکرار می‏کند. بدین سبب، باید تربیت‏آموزان را بر آثار به‏جای مانده از گذشتگان عبور داد تا با عبرت از سرنوشت آنها، تجارب آنان را پلی برای رشد و شکوفایی خود قرار دهند. کسی که تجارب دیگران را بر تجارب خویش می‏افزاید، عمری به درازای عمر آنها دارد. امیرالمؤمنین در وصیتی به فرزند خود امام مجتبی(ع) چنین می‏فرماید:
اَیْ بُنَیَّ، اِنِّی وَ اِنْ لَمْ اَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی، فَقَدْ نَظَرْتُ فِی اَعْمَالِهِمْ، وَفَکَّرْتُ فِی اَخْبَارِهِمْ، وَسِرْتُ فِی آثَارِهِمْ، حَتّی عُدْتُ کَاَحَدِهِمْ، بَلْ کَاَنِّی بِمَا انْتَهی اِلیَّ مِنْ اُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرتُ مَعَ اَوَلِّهِمْ اِلَی آخِرِهِمْ. فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ فَاسْتَخْلَصْتُ لَکَ مِنْ کُلِّ اَمرٍ نَخِیلَهُ وَ تَوَخَّیْتُ لَکَ جَمِیلَهُ وَ صَرَفْتُ عَنْکَ مَجْهُولَهُ... .16
پسرم، اگرچه من به اندازه همه کسانی که پیش از من می‏زیسته‏اند عمر نکردم، اما در کردار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا بدانجا که همانند یکی از آنها شدم، بلکه گویا در اثر آنچه از تاریخ آنان به من رسیده با همه آنها از اول تا آخر بوده‏ام. پس من قسمت زلال و مصفّای زندگی آنان را از بخش کدر و تاریک آن بازشناختم و سود و زیانش را دانستم، از میان تمام آنها، قسمتهای مهم و برگزیده را برایت خلاصه کردم و از بین همه آنها زیبایش را برایت انتخاب نمودم و ناشناخته‏های آن را از تو دور کردم.
براساس این فرمایش حضرت علی(ع) تجربه اندوزی از سرگذشت دیگران، بهره‏مندی از حاصل عمر آنهاست. گویا انسان عمری به دارازی عمر همه آنها داشته است، با این تفاوت که خطاهای آنان را مرتکب نشده است. نکته دیگری که در سخن حضرت مشهود است وظیفه‏ای است که امام(ع) برای مربی ترسیم می‏کند. وظیفه مربی این است که تجربیات خود و دیگران را جمع‏آوری، تلخیص و تنقیح کند و به‏طور صریح و روشن و دسته‏بندی شده در اختیار فراگیرنده خویش قرار دهد.

3. عبرت و بازداری از خطا

از فوائد و آثار تربیتی عبرت، می‏توان به هدایت‏گری آن اشاره کرد، عبرتها همواره انسان را به سوی رشد و کمال و راه درست هدایت می‏کنند و چراغهایی هستند که مسیر صحیح زندگی را نشان می‏دهند:
اَلاِعْتِبَارُ یَقُودُ اِلَی الرُّشْدِ.17
عبرت گرفتن انسان را به سوی راه صواب و درست می‏کشاند.
ثمره این هدایت‏گری نیز، دوری از خطاست:
اَلإعْتِبَارَ یُثْمِرَ العِصْمَةَ.18
میوه عبرت گرفتن، نگاهداری است.
و این بدان سبب است که در جریان عبرت، انسان با تجارب دیگران آشنا می‏شود و رابطه بین سیر و سلوک انسانها با پیامدهای آن را احساس می‏کند و اگر موقعیتی مشابه آنها داشته باشد، از سرنوشت آنها درس می‏گیرد و به طریق دیگری عمل می‏نماید؛ طریقی که آن پیامدهای سوء را در پی نداشته باشد. امیرالمؤمنین(ع) در این خصوص می‏فرماید:
اِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ المَثُلاثِ، حَجَزَتْهُ التَّقْوی، عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبَهَاتِ.19
کسی که از اعمال و کردار گذشتگان و عواقب سوء آنها عبرت گیرد، تقوا وی را از فرو رفتن در آن گونه بدبختیها بازمی‏دارد.
نکته قابل توجه اینکه هر چه دامنه عبرت‏گیری انسان وسیعتر باشد، دایره ارتکاب خطا کمتر خواهد بود:
مَنْ کَثَّرَ اعْتِبَارُهُ قَلَّ عِثَارُهُ.20
هرکس عبرت گرفتن او بسیار باشد، لغزش او کم خواهد شد.
چرا که فزونی عبرتها، ابهام را از چهره امور می‏زداید، شبهات را از بین می‏برد، صراحت خاصی به مسائل می‏بخشد و آنها را شفاف می‏کند.

4. عبرت چراغ راه آینده

حفظ و گرامی‏داشت باقیمانده عمر انسان، و استفاده بهینه از آن نیز از نتایجی است که در سایه عبرت از گذشته تحقق می‏یابد. عبرت چراغی فراروی آینده است و فردای بهتر و درخشان در گرو عبرت از گذشته است:
وَلَوِ اعْتَبَرْتَ بِمَا مَضَی حَفِظْتَ مَابَقِیَ.21
اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیری، آنچه را که باقی است حفظ خواهی کرد.
زیرا تاریخ در حال تکرار است، همواره قومی می‏روند و قومی دیگر جایگزین می‏شوند. اختلاف حوادث و رویدادهای تاریخی، در جزئیات آنهاست، اما در کلیات شبیه یکدیگرند و اسباب و علل آنها هم مثل هم است. انسان عاقل و عبرت‏گیر می‏تواند با موازنه و مقایسه این پدیده‏ها و بررسی علل و اسباب آنها، پیامدها و نتایج آنها را پیش‏بینی کند و تصمیم درست و متناسب را در هر مورد اتخاذ نماید. امیرالمؤمنین(ع) در نامه خود به حارث هَمْدانی به این نکته اشاره دارند:
واعْتَبِرْ بِمَا مَضَی مِنَ الدُّنْیَا لِمَا بَقِی مِنْهَا، فَاِنَّ بَعْضَهَا یَشْبَهُ بَعْضا وَ آخِرُهَا لاحِقٌ بِاَوّلِهَا وَ کُلُّها حَائِلٌ مُفَارِقٌ.22
از (حوادث) گذشته دنیا برای باقیمانده آن عبرت گیر،چراکه بعضی ازآن (حوادث) شبیه بعضی دیگراست. وپایانش به ابتدای آن می‏پیوندد و (درهرحال) تمام آن گذرا و ناپایدار است.
با دقت در پیامدهای فوق، می‏توان دریافت که همگی در ارتباط با هم و در جهت تحقق یک هدف، یعنی سعادت انسان هستند، زیرا بصیرتی که در جریان عبرت‏آموزی نصیب انسان می‏گردد، باعث می‏شود تا از تجارب دیگران بهره بگیرد. انتقال این تجارب، می‏تواند انسان را از بیشترِ خطاها بازدارد و چراغی فراروی وی قرار دهد تا آینده‏ای درخشان و سعادتمند برای او به ارمغان آورد.

منابع عبرت و شیوه‏های عبرت‏آموزی

عبرتها به وسعت دنیا گسترده است. هر پدیده، آیه‏ای از آیات الهی است و پیامی دربردارد. هر کس دیده‏ای عبرت بین داشته باشد، می‏تواند از لابلای پدیده‏ها، پیامها را دریابد. برای آگاهی و بیداری انسان هشدارها داده شده است و عبرتها بی‏پرده و آشکار رخ نموده‏اند. به فرموده امیرالمؤمنین(ع)، اگر انسان چشم باز کند و ببیند، وسایل بینایی او فراهم است، و اگر گوش شنوا داشته باشد، سخنان حق گفته شده است و اگر اهل هدایت باشد، وسایل هدایت فراهم است:
وَلَقَدْ بُصِّرْتُمْ اِنْ اَبْصَرْتُمْ، وَ أُسْمِعْتُمْ اِنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِیتُم اِنِ اهْتَدَیْتُمْ، وَبِحَقٍّ اَقُولُ لَکُمْ: لَقَدْ جاهَرَتْکُمُ الْعِبَرُ وَ زُجِرْتُمْ بِما فیهِ مُزْدَجَرٌ.23
آن حقایق را به شما نیزنشان دادند، ولی دیدن نخواستید و به گوش شما رسانیدند، ولی شنیدن نخواستید، شما را راه نمودند، ولی ره‏یافتن نخواستید، براستی می‏گویم که عبرتها و اندرزها بر شما آشکار بود و از آنچه می‏باید دوری جویید شما را منع کردند .
ولی افسوس که از این همه منابع عبرت‏آموز، اندکی از مردم پند می‏گیرند و بخش عظیمی از مردم چشم عبرت‏بین ندارند و همچنان در شهوات نفس و غفلتها گرفتارند:
مَا اَکْثَرُ العِبَرُ وَ اَقَلُّ الاِعْتِبَارُ.24
عبرتها چه بسیارند و عبرت گیرچه کم!
در این بخش به مهمترین منابع و شیوه‏های عبرت‏آموزی اشاره می‏کنیم. و پیش از آن، ذکر این نکته را لازم می‏دانیم که منابع عبرت و شیوه‏های عبرت‏آموزی، دو مبحث جداگانه است و هر کدام بحث مستقلی دارد، ولی با توجه به این‏که این دو مبحث بسیار به هم نزدیک هستند و شناخت هر منبع، اتخاذِ روشی را به دنبال دارد،این دو را در یک مبحث ذکرمی کنیم:

الف. دنیا، سرای عبرت

یک نگاه عموعی به دنیا و ویژگیها و سنتهای حاکم بر آن، جدای از وقایع تاریخی، پندهای فراوانی به انسان می‏دهد. قوانینی بر دنیا حاکم است که هر یک می‏تواند درس عبرتی برای انسان باشد. شناخت دنیا و آشنایی با خصوصیات آن، تأثیر قابل ملاحظه‏ای در سلوک و رفتار فراگیرنده می‏گذارد. شاید امیرالمؤمنین(ع)، تنها کسی باشد که به طور جامع به توصیف ابعاد و ویژگیهای مختلف دنیا پرداخته و به قصد تأثیرگذاری و عبرت‏دهی از آن سخن گفته است، تعابیر، تشبیهات و تمثیلات گوناگونی که در باب دنیا، در کلام علی(ع) وجود دارد، همه حاکی از همین مطلب است.
تعابیری چون: «اَلدُّنْیَا دارٌ مُنِیَ لَهَا الفَنَاءُ25 ...»، «اَلدُّنْیَا دَارُ فَنَاءٍ و عَنَاءٍ و غِیَرٍ و عِبَرٍ...26»، «[الدنیا] دَارُ حَرْبٍ وَ سَلْبٍ وَ نَهْبٍ وَعَطْبٍ...27»، «اِنّهَا دَارُ شُخُوصٍ و مَحَلَّةُ تَنْغِیصٍ28...»، «دارٌ بِالْبَلاَءِ مَحْفُوفَةٌ29...»، «مَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ الحَیَّةِ30...»، و صدها تعبیر دیگر، همه درصددِ دادن شناختِ عبرت‏آموز به انسانهاست. چنانچه گذشت، خود حضرت، پس از توصیه‏های فراوان در ابعاد گوناگون به فرزندش امام مجتبی(ع)، هدف خود را از این همه سفارش چنین بیان می‏فرماید:
یَا بُنَیَّ اِنّی قَدْ انْبَأتُکَ عَنِ الدُّنْیَا وَ حَالِهَا، وَ زَوَالِهَا وَ انْتِقَالِهَا وَ أنْبَاْتُکَ عَنِ الآخِرَةِ وَ مَا اَعَدَّ لِأهْلِهَا فِیهَا وَ ضَرَبْتُ لَکَ فِیهِمَا الأمْثَالُ، لِتَعْتَبِرَ بِهَا وَ تَحْذُوَ عَلَیْهَا.31
پسر عزیزم! من تورا از دنیا و تحولات گوناگونش و نابودی ودست به دست گردیدنش آگاه کردم و از آخرت و آنچه برای انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم و برای تو از هر دو مثال زدم تا به آن پندپذیری و براساس آن در زندگی گام برداری.
طبق این کلام، دادن این شناخت در مورد دنیا و آخرت به این دلیل است که فراگیرنده از آن عبرت بگیرد و مسیر زندگی را بر آن اساس پایه‏گذاری کند. بنابراین یکی از شیوه‏های عبرت‏آموزی، توصیف دنیا و بیان ویژگیها و سنتهای رایج آن برای فراگیرنده است.

ب. تاریخ، مدرسه عبرت‏آموزی

تاریخ و حوادث مختلف آن، از ابتدای آفرینش تاکنون، از مهمترین و اصلی‏ترین منابع عبرت‏آموزی است که در منابع اسلامی به صورت گسترده‏ای به آن اشاره شده است. بخش عظیمی از آیات قرآن، ذکر مباحث تاریخی در قالب داستان، قصه و خاطره تاریخی است و همه اینها با هدف پندآموزی و عبرت‏دهی به مخاطبان صورت گرفته است. زیرا غالبا پس از ذکر هر قصه یا جریان تاریخی، به این هدف اشاره شده است. مثلاً، پس از ذکر داستان حضرت یوسف(ع)، به عنوان نتیجه تربیتی آن، چنین می‏فرماید:
«لَقَدْ کَانَ فِی قِصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِی الاَلْبَابِ، مَا کَانَ حَدِیثا یُفْتَری وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الّذِیَ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَی‏ءٍ وَ هُدَیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤمِنُونَ.32
در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود! اینها داستان دروغین نبود؛ بلکه وحی آسمانی است، و هماهنگ است با آنچه پیش‏روی او (از کتاب آسمانی پیشین) قرار دارد، و شرح هر چیزی (که پایه سعادت انسان است)؛ و هدایت و رحمتی است برای گروهی که ایمان می‏آورند!
در این آیه شریفه به چند مطلب اشاره شده است:
1. غرض از ذکر این داستان، عبرتها و پندهایی است که در آن نهفته است. داستان فوق آیینه‏ای است که می‏توان در آن عوامل پیروزی و شکست، کامیابی و ناکامی، خوشبختی و بدبختی، سربلندی و ذلت و خلاصه آنچه در زندگی انسان ارزشمند و یا بی‏ارزش است، را دید، آیینه‏ای که عصاره تمام تجربیات اقوام پیشین و رهبران بزرگ در آن به چشم می‏خورد و مشاهده آن، عمر کوتاه مدتِ هر انسانی را به اندازه عمرِ تمام بشریت طولانی می‏کند.
2. داستان فوق بیان واقعیتهاست و از آمیختگی با دروغ و افتراء منزه است.
3. تنها صاحبان عقل و اندیشه هستند که توانایی مشاهده این نقوش عبرت را بر صفحه این آیینه عجیب دارند.
4. هر آنچه انسان به آن نیاز دارد و در سعادت و تکامل او دخیل است، در این آیات آمده است و به همین دلیل، مایه هدایت و رحمت برای همه کسانی است که ایمان می‏آورند.33
نمونه این نوع نتیجه‏گیری در جای جای قرآن کریم به چشم می‏خورد. امیرالمؤمنین(ع) نیز در نهج‏البلاغه، بخش عظیمی از تلاش خود را به بیان عبرتهای تاریخی اختصاص داده است. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می‏شود:
ـ وَ اِنَّ لَکُمْ فِی القُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبَرةٌ. اَیْنَ العَمَالِقَةُ وَ ابْنَاءُ العَمَالِقَةِ، اَیْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ اَبْنَاءُ الفَرَاعِنَةُ.34
همانا در قرنهای گذشته برای شماعبرتی است، عمالقه (پادشاهان حجاز و یمن) و فرزندانشان کجا رفتند؟ فرعونها و فرزندانشان کجایند؟
واعْتَبِروا بِمَا قَدْ رَأَیْتُمْ مِنْ مَصَارِعِ الْقُرُونِ قَبْلَکُمْ، قَدْ تَزَایَلَتْ اَوْ صَالُهُمْ، وَزَالَتْ أَبْصَارُهُمْ وَأَسْمَاعُهُمْ، وَذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَعِزُّهُم.35
ـ و از آنچه برگذشتگان شما رفت عبرت گیرید که چگونه بندبند اعضای بدنشان از هم گسست، چشم و گوششان نابود شد و شرف و شکوهشان از خاطره‏ها محو گردید.
ـ فَاعْتَبِرُوا بِمَا اَصَابَ الاُمَمُ المُسْتَکْبِرینَ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنْ بَأسِ اللّهِ وَصَوْلاتِهِ وَوَقَایِعِهِ وَمَثُلاَتِهِ.36
از آنچه از عذاب و صولت خدا و وقایع و عقوبتهای او به امتهای مستکبر پیش از شما رسید پند گیرید.
ـ و احْذَرُوا مَانُزِّلَ بِالاْءُمَمِ قَبْلَکُمْ مِنَ الْمَثُلاَتِ بِسُوءِ الاَْفْعَالِ37... .
از کیفرهایی که در اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امت‏های پیشین واقع شده برحذر باشید.
ـ فَاعْتَبِرُوا بِحَال وَلَدِ اِسْمَاعِیلَ وَبَنِی‏اِسحقِ وَ بَنِی‏یَعْقُوبَ عَلَیْهِمِ السَّلامُ.38
از حال فرزندان اسماعیل، فرزندان اسحاق و فرزندان یعقوب عبرت گیرید.
امام(ع) با بیان سرگذشت اقوام و ملل گذشته و توصیف زندگی و مرگ آنها، مردم را به عبرت‏گیری از سرانجام نیک و بد آنها فرامی‏خواند. مربیان نیز می‏توانند در تربیت متربیان خود، از همین روش بهره بگیرند و با بیان تاریخ و حوادث تلخ و شیرین آن، درس زندگی به آنها بیاموزند. بررسی این سرگذشتها، متربیان را با مباحثی آشنا خواهند ساخت که در پرتو آن به نکاتی دست خواهند یافت که در سیر و سلوک آنها، تأثیر عمیقی می‏گذارد. نکاتی مانند:
1. خداوند مفسدان را به سبب فساد و ظلمشان هلاک می‏کند.
2. تأخیر توبه و ندامت تا زمان نزول بلا سودی به حال انسان ندارد.
3. خداوند بندگان مؤمنش را یاری می‏دهد و در دل دشمنان آنها رعب و وحشت ایجاد می‏کند.
4. خداوند فتنه‏ها و توطئه‏های منافقین و بدخواهان را خنثی می‏کند.
5. تغییر سرنوشت انسانها، به خواست و رفتار خود آنها بستگی دارد.
و دهها نکات تربیتی دیگر که همگی درسها و عبرتهایی هستند که تربیت‏آموزان خردمند می‏توانند به آنها دست یابند و آنها را در زندگی خود به‏کار بندند.
برای سهولت دستیابی این افراد به این نتایج گرانبها، بهتر است مربی قبل از بیان تاریخ، سؤالاتی در همین زمینه طرح کند و اذهان آنان را آماده سازد. او به هنگام بیان تاریخ، با طرح سؤالاتی دیگر، به تجزیه و تحلیل آن بپردازد و نکات ارزشی و یا ضد ارزشی داستان را با کمک آنها مشخص کند و در پایان، موقعیت کنونی تربیت‏آموزان را با آن پیش‏آمدها تطبیق دهد و عبرتها و درسهای آن را بیان کند.39 البته گاهی هم بهتر است نتیجه‏گیری را به خود آنان واگذار نماید.
نکته قابل توجه اینکه به موازات مطالعه تاریخ، با سیر و سفر در آفاق و انفس‏نیز، می‏توان به همان نتایج دست یافت. به عبارتی دیگر، بیان تاریخ و سیر و سفر در روی زمین، دو روی یک سکه‏اند که یکی از طریق حس شنوایی و دیگری از طریق حس بینایی، انسان را به تفکر و اندیشه در سرگذشت پیشینیان فرا می‏خواند. تاریخ فقط حوادث وقوع یافته و عکسهای خشک و بی‏روح آنها را برای ما مجسم می‏سازد، در حالی که آثار باقیمانده از دورانهای قدیم، در نقاط مختلف کره زمین، اسناد زنده و گویایی است که اشکال و صور و نقوش دل و روح، تفکرات، قدرت و عظمت و یا حقارت و زبونی اقوام گذشته را به ما نشان می‏دهد. ویرانه کاخهای ستمگران، بناهای شگفت‏انگیز اهرام مصر، برج بابل و کاخهای کسری، آثار تمدن قوم سبأ و هزاران آثار به‏جای مانده از اقوام گذشته در گوشه و کنار جهان، هر یک در عین خاموشی، هزاران زبان دارند و سخنها می‏گویند.
قرآن کریم در آیاتی گوناگون و گاه به صورت امر، انسان را به سیر در زمین دعوت می‏کند.
سِیرُوا فِی الاَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ.40
در روی زمین سیر کنید و ببینید عاقبت کار مجرمان به کجا رسید!
و در آیه‏ای دیگر در قالب استفهام انکاری مردم را به این امر فرا می‏خواند.
اَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الاَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبْ یَعْقِلُونَ بِهَا .41
آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند؟
این فراخوانی، اهداف مقدسی را دنبال می‏کند که در آیات مختلف به آن اشاره شده است. اهدافی مانند بیداری قلوب،42 درک عاقبت پیشینیانی که از نظر قدرت و قوت و خدم و حشم بر انسانهای کنونی برتری داشتند،43 درک عاقبت گنهکاران و دروغگویان،44 درک چگونگی خلقت و عظمت آن و دیدن شگفتیهای خلقت45 و... که هر کدام از آن به تنهایی برای پنددهی و عبرت‏آموزی به انسان کافی است.
امیرالمؤمنین(ع) نیز مطالعه آثار گذشتگان را وسیله عبرت و مایه هشدار می‏داند:
اَوَ لَیْسَ لَکُمْ فِی آثَارِ الاَوَّلِینَ مُزْدَجِرٌ وَ فی آبائِکُم الْماضین تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبِرٌ انْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؟46
آیا برای شما در آثار پیشینیان وسیله عبرتی نیست که شما را (از کرداربد) بازدارد؟ و آیا اگر اندیشه کنید در زندگی پدران خود، آگاهی و عبرت‏آموزی نیست؟
و در جای دیگر آن حضرت، از تأثیر و نفوذ این آثار بی‏زبان، در چشمان عبرت‏گیر و گوشهای شنوا سخن می‏گوید:
وَ لَئِنْ عَمِیتَ آثارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ اَخْبَارُهُمْ، لَقَدْ رَجَعَتْ فِیهِمْ اَبْصَارُ العِبَرِ وَسَمِعَتْ عَنْهُمْ آذانُ العُقُولِ وَتَکَلَّمُوا مِنْ غَیْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ.47
و اگرچه آثارشان محوشده و اخبارشان منقطع گشته است، ولی چشمهای عبرت بین، آنها را می‏نگرد و گوش هوش، اخبارشان را می‏شنود و با غیرزبان خود با ما حرف می‏زنند.
به هر حال سیر در زمین و به تعبیر امروزی، جهانگردی و گردشگری، یکی از شیوه‏های عبرت‏آموزی است که مربیان می‏توانند از این طریق، تربیت‏آموزان خود را در موقعیت عبرت و تأثیرپذیری از آثار به جای مانده از پیشینیان قرار دهند. چرا که جهانگردی با هدف عبرت‏آموزی، قلب انسان را خاشع و دانا، چشم او را بینا و گوش وی را شنوا می‏گرداند و از خمودی و جمود رهایی می‏بخشد.
البته جهانگردی صورت دیگری هم دارد و آن گردشگری با هدف هوسرانی، بی بند و باری، سرگرمیهای ناسالم، انتقال فرهنگهای مبتذل و غیره است که به آن سیاحت گفته می‏شود و اسلام آن را نهی کرده است.48 شاید حدیث «لاسِیَاحَةَ (فِی الاِسْلاَمِ)...»49 اشاره به همین مطلب باشد. گردشگری با این هدف، قلب را می‏میراند و چشم و گوش را از درک حقایق باز می‏دارد.

ج. شگفتیهای خلقت منبعی دیگر

در قرآن منبع دیگری از عبرت‏آموزی وجود دارد که می‏توان از آن با عنوان شگفتیهای خلقت نام‏برد، مانند نزول باران، چهارپایان، میوه‏ها،50 دگرگونی شب و روز51. قرآن همه اینها را آیات الهی و مایه عبرت دانسته است. عبرت بودن این آیات از آن جهت است که چگونگی خلقت آنها و بهره‏مندی فراوان انسان از آنها، موجب شگفتی او می‏شود و وی را به تفکر و اندیشه درباره خالق قدرتمند آنها وادار می‏کند. براستی، این قادر مطلق کیست که با نزول باران، زمینهای مرده و درختان پژمرده را دوباره زنده و شاداب می‏گرداند و خلقت چهارپایان و میوه‏ها را مایه حیات انسانها قرار می‏دهد و نوشیدنی گوارا و زندگی‏بخش برای انسان، به‏نام شیر، از لابلای خون و غذای هضم شده دورن معده52 بیرون می‏آورد. آیا خلقت شب و روز و نقش حیاتی آن در تعدیل درجه حرارت هوا و بارور شدن گیاهان و حیات همه موجودات مایه شگفتی نیست؟ تفکر در همه این عجایب، انسان را به عظمت و قدرت خالق آن رهنمون می‏کند و به کُرنش و خضوع در برابر او وامی‏دارد. وظیفه مربی، توصیف شگفتیهای خلقت،و آشنا ساختن تربیت‏آموزان با آیات الهی است که خود انگیزه آنان را در جهت تفکر و تدبر در آیات الهی بیشتر می‏کند.

د. تجربه‏های اولیه زندگی، عبرتی دیگر

انسان سرمایه عظیمی به نام عمر دارد که منبع ارزشمند دیگری برای تنبیه و عبرت‏آموزی اوست. تأمل انسان در آنچه که تاکنون بر وی رفته است و حوادث تلخ و شیرینی که پشت سر گذاشته است می‏تواند برای او راهنمای خوبی جهت پیمودن راه درست زندگی باشد. عقل، حکم می‏کند که از تجارب گذشته پند گیریم53 و یک تجربه را تکرار نکنیم، چرا که گفته‏اند: آزموده را آزمودن خطاست، و مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‏شود.
وظیفه مربی در این باب، تذکر و یادآوری حوادثِ گذشته و بیان پیروزی‏ها و شکست‏ها و ناکامیها و تبیین علت آنهاست. امیرالمومنین(ع)، آنجا که علت هلاک ملتها را بیان می‏کند، به همین نکته اشاره کرده است:
وَ فِی دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَتْبٍ وَ مَا اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبِرٌ وَ مَا کُلُّ ذِی قَلبٍ بِلَبِیبٍ ولاَکُلُّ ذِی سَمْعٍ بِسَمیعٍ ولاکُلُّ ناظِرٍ بِبَصِیرٍ.54
و در سختیهایی که با آنها روبه‏رو هستید و مشکلاتی که پشت سر گذاشتید، درسهای عبرت فراوان وجود دارد، اما افسوس که هر صاحب دلی، اندیشمند و هر صاحب گوشی، شنوا و هر صاحب چشمی، اهل بصیرت نیست.
به هر حال آنچه گذشت مصادیق بارزی از منابع عبرت‏آموزی بود که هریک، اتخاذ روشی را نیز در پی داشت. روشهای دیگری مانند بیان خاطرات عبرت‏آموز، سر زدن به مقابر و مزارها، عیادت بیماران خصوصا بیماران صعب العلاج، سرزدن به خانه سالمندان و مشاهده انسانهای از کارافتاده‏ای که روزی بانشاط و قدرت زائد الوصفی دنیا را تسخیر کرده بودند، و تفکر در صدها حادثه کوچک و بزرگ و تلخ و شیرینی که روزانه در اطراف انسان رخ می‏دهد، همه می‏تواند انسان را در عبرت‏آموزی و پندپذیری یاری دهد.

آسیب‏شناسی روشی

به‏کارگیری هر روشی ممکن است با مشکلاتی مواجه شود و در نتیجه آسیبهایی را نیز به دنبال داشته باشد. این مشکلات ممکن است به دلیل وجود محدودیتهایی در ناحیه خود روش، مربی، فراگیرنده و یا هر سه مورد باشد. در اینجا در خود روش مشکل خاصی به نظر نمی‏رسد، زیرا این روش عمدتا با بیان تاریخ و دیدن آثار بجای مانده از گذشتگان و سیر در آفاق و انفس سر و کار دارد که برای انسانها جاذبه دارد.
در ناحیه مربی، همان مشکلی که در بسیاری از روشهای دیگر مشاهده می‏شود، در این روش هم وجود دارد و آن دوگانگی در قول و فعل مربی است. خود به آنچه می‏گوید عمل نمی‏کند و به فرموده امیرالمؤمنین(ع):
یَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لاَیَعْتَبِرُ وَ یُبالِغُ فِی الْمَوْعِظَةِ وَ لاَیَتَّعِظُ فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِّلٌ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ.55
عبرت آموختن‏را توصیف می‏کند ولی خود عبرت نمی‏گیرد؛ موعظه بسیار می‏کند امّا خود موعظه نمی‏پذیرد؛ سخن بسیار می‏گوید امّا عمل کم می‏کند .
آری برخی از مربیان در توصیف عبرتها مهارت خاصی دارند، اما خود بهره‏ای از آن نمی‏برند، در موعظه ید طولایی دارند، ولی خود پندپذیر نیستند و در گفتار از همه پیشی می‏گیرند، ولی در عمل از گروه بازمی‏مانند. اما اگر مربی از هر جهت صلاحیت تربیت کردن را داشته باشد و بر امر عبرت‏آموزی و تکنیکهای آن واقف باشد، مشکلی از این ناحیه پیش نمی‏آید.
اما در ناحیه تربیت‏آموزان، عمدتا دو مشکل قابل تصور است، یکی غفلت فراگیرنده و محروم بودن او از داشتن قلبی خاضع و خاشع دربرابر آیات الهی است که هرچه این غفلت و سنگدلی بیشتر باشد، دایره تأثیر شیوه‏های عبرت‏آموزی محدودتر خواهد بود. حل این مشکل چندان آسان نیست و به زمان وسیعی نیازمند است. دوم ضعف روحی و عدم آمادگی روانی تربیت‏آموز است که اگر او ظرفیت و آمادگی لازم را نداشته باشد، ممکن است ذکر یک رویداد تاریخی و یا دیدن آثار مخروبه پیشینیان و یا یک صحنه عبرت‏آموز مثل تصادف و ... تأثیر منفی در وی داشته باشد و او را دچار وحشت، بیماری و بیزاری از زندگی کند. حل این مشکل، داشتن یک مربی آگاه و ماهری است که به همه جوانب تربیت آشنا باشد.

نتیجه

از مباحث گذشته می‏توان نتیجه گرفت که عبرت، حالتی است که در اثر اموری خاص برای انسان پدید می‏آید. طی این حالت انسان از امری محسوس و ظاهری به معرفتی باطنی و غیرمحسوس دست می‏یابد. پیامد این معرفت تغییری است که در سلوک و رفتار انسان به‏وجود می‏آید. نقش عمده را در ایجاد چنین حالتی خود فرد به‏عهده دارد و از این لحاظ عبرت یک روش خودتربیتی محسوب می‏شود. در عین حال، ممکن است دیگران نیز زمینه ایجاد چنین حالتی را در فرد فراهم کنند که در این صورت به نظر نگارنده یک روش دیگرتربیتی قلمداد می‏شود. عمده‏ترین منبع عبرت‏آموزی، دنیا و تاریخ انسان است، و عمده‏ترین روش آن آشنایی با دنیا و سنتهای حاکم بر زندگی بشر در طول تاریخ است. به فرموده امیرالمؤمنین(ع):
اگر انسان دنیا را از روی شهرهای ویران شده و خانه‏های درهم فروریخته بشناسد، خواهد دید که دنیا یادآوری کننده‏ای دلسوز و واعظی گویاست و همچون دوستی مهربان است که در رسیدن اندوهی به انسان بخل می‏ورزد.56

پی‏نوشت‏ها:

*. عضو پژوهشکده حوزه و دانشگاه
1. قرآن کریم، سوره حشر، آیه2.
2. سوره یوسف، آیه 111.
3. خوانساری، جمال‏الدین محمد، شرح غررالحکم ودررالحکم، تهران: دانشگاه تهران، 1373، ج3، ص284، شماره 4493.
4. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تهران: مکتبة المرتضویه، ماده «عبر»، ص320.
5. ابن‏منظور، لسان العرب، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1408ق، جلد9، ص18، ماده «عبر».
6. راغب اصفهانی، مفردات، واژه «عبر»، ص320.
7. نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 31.
8. شرح غررالحکم و دررالحکم، ج3، ص316، کلام 4574.
9. عبرت‏آموزی روش رمزها و آیه‏هاست و در کشف رموز، عنصر تفکر و اندیشه ضروری است. چرا که به فرموده علی(ع) «مَنْ تَفَکَّرَ اَبْصَرَ» («نهج‏البلاغه» نامه 31). قرآن مجید در آیات فراوانی، خصوصیات کسانی را که می‏توانند از این روش بهره‏مند شوند، ذکر کرده است. این کتاب الهی، معمولاً پس از ذکر یک مثل، داستان، جریان تاریخی و یا ذکر عجائب خلقت، در قالب «اِنَّ فِی ذلِکَ لاَآیَةً لِقَوْمٍ ...» یا «... لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ ...» به خصوصیات این افراد می‏پردازد، خصوصیاتی مانند اهل تعقل و تفکر بودن، اهل ذکر بودن، چشم بینا و گوش شنوا داشتن، اهل بصیرت بودن و غیره که همگی می‏توانند فرد را در کشف رمزها و درک عبرتها یاری دهند.
10. باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران: دفتر امور کمک آموزشی و کتابخانه‏های وزارت آموزش و پرورش، 1368، ص154.
11. برای تبیین ویژگیهای رشد در دوره‏های مختلف از نظریه رشدشناختی پیاژه استفاده شده است. ر. ک. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی(2)، تهران: سازمان سمت، 1375، ج2، ص577ـ625.
12. نهج‏البلاغه، حکمت 208.
13. همان، خطبه 103.
14. همان، خطبه 153.
15. شرح غررالحکم و دررالکلم، ج3، ص75، کلام 3863.
16. نهج البلاغه: نامه 31.
17. شرح غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص291، کلام 1121.
18. شرح غررالحکم ودررالکلم، ج1، ص221، کلام 789.
19. نهج البلاغه، خطبه 16.
20. شرح غررالحکم و دررالکلم، ج5، ص217، کلام 8056.
21. نهج البلاغه، نامه 49.
22. همان، نامه 69.
23. همان، خطبه 20.
24. همان، حکمت 297.
25. همان، خطبه 45.
26. همان، خطبه 114.
27. همان، خطبه 191.
28. همان، خطبه 196.
29. همان، خطبه 226.
30. همان، حکمت 119.
31. همان، نامه 31.
32. سوره یوسف، آیه 111.
33. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه ، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371، ج10، ص100.
34. نهج البلاغه، خطبه 182.
35. همان، خطبه 161.
36. همان، خطبه 192.
37. همان، خطبه 192.
38. همان، خطبه 192.
39. النحلاوی، عبدالرحمن، اصول التربیة الاسلامیّة وأسالیبها، بیروت: دارالفکر المعاصر، 1403 ق، ص274.
40. سوره نمل، آیه 69.
41. سوره حج، آیه 46.
42. همان.
43. سوره یوسف، آیه 109، روم، آیه 9 و42، فاطر،آیه 44، غافر،آیه 21 و72 و محمد، آیه 10.
44. سوره انعام، آیه 11 و سوره نمل، آیه 69.
45. سوره عنکبوت، آیه 20.
46. نهج‏البلاغه، خطبه 99.
47. همان، خطبه 221.
48. تفسیر نمونه، ج16، ص459.
49. البته عبارت «فی الاسلام» در متن حدیث نیست، وآن راصاحب کتاب نهایة‏الادب، به هنگام تبیین لغت «سیاحة»، به آن اضافه کرده است. متن حدیث چنین است: «اِنَّ اللّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی أَعْطَی مُحَمَداً(ص) شَرایِعَ نُوحٍ وَ ابْراهِیمَ وَمُوسی وَعیسی: التُّوحِیدَ، وَالاِخْلاَصَ وَخَلَعَ الاَْنْدادَ، وَالفِطْرَةَ، وَالْحَنَفِیَّة السَّمْحَةَ، لاَرُهْبَانِیَّةَ وَلاسِیَاحَةَ...» بحارالانوار، ج68، ص320.
50. سوره نحل، آیه 65 ـ 67 و سوره مؤمنون، آیه 21.
51. سوره نور، آیه 44.
52. سوره نحل، آیه 65ـ67.
53. «انّما اَلْعَاقِلُ مَنْ وَعَظَتْهُ التَّجَارُبُ؛ عاقل کسی است که از تجربه‏ها پند گیرد»، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج3، ص75، کلام 3863.
54. نهج‏البلاغه، خطبه 88
55. همان، حکمت 150.
56. همان، خطبه 223.
سه شنبه 4 مهر 1391  1:08 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها