0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

تقدم و تأخر تزکیه و تعلیم در قرآن با استناد به منابع تفسیری

دریافت فایل pdf

 

 

نقش پیشگیرانه عدل الهی و بشری از وقوع جرم از منظر قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

بصیرت از منظر قرآن و روایات

دریافت فایل pdf

 

 

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:48 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

بصیرت خواص از منظر قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

اهمیت علم و دانش از دیدگاه قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

«دانش» و «حقيقت» در بينش قرآني

دریافت فایل pdf

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:54 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

طرح پیشنهادی برای آموزش معنای آیات قرآن

طرح پیشنهادی برای آموزش معنای آیات قرآن

مسعود وکیل
آنچه در این مقاله ارائه می‏شود، عمدتا درباره ضرورت آموزش درک و فهم معنای آیات قرآن است.
یکی از اهداف کلی آموزش قرآن باید توانایی فهم معنای عموم آیات قرآن(حداقل حدود 70 درصد قرآن)باشد.
به طور کلی به نظر می‏رسد، غیر از جنبه‏های عاطفی، انس با قرآن کریم و هدف‏های به اصطلاح پرورشی درس قرآن و فعالیت‏های فوق برنامه مربوط به آن، آنچه که بیش‏تر از نظر هدف‏های شناختی و مهارتی از آموزش قرآن مورد نظر است، در سه محور زیر خلاصه می‏شود:
1.توانایی روخوانی و روان خوانی تمام قرآن کریم(صحت قرائت).
2.توانایی درک و فهم معنای آیات قرآن(حداقل حدود 70 درصد).
3.آشنایی به مهم‏ترین معارف قرآن کریم.
دستیابی به این سه هدف اساسی باید از ابتدای آموزش تا پایان آن در برنامه ریزی لحاظ شود.با توجه به توانایی‏ها و ویژگی‏های متفاوت دانش آموزان در دوره‏ها و پایه‏های گوناگون تحصیلی، ضمن همراهی موزون و حساب شده این سه محور، به نظر می‏رسد که هدف اول محور اصلی برنامه آموزشی قرآن در دوره ابتدایی، محور دوم در دوره راهنمایی و محور سوم در دوره دبیرستان است.بدیهی است که تقویت و تکمیل هر یک از این هدف‏ها باید در دوره‏های بعدی کاملا لحاظ شود.اصولا در طرحی که متکفل آموزش جامع قرآن باشد، این ارتباط موزون هدف‏ها با یک‏دیگر، در برنامه ریزی آموزشی کاملا ضروری است.
آیا دستیابی به هدف‏های پیشنهادی ممکن است؟
به نظر ما این هدف‏ها حداقل هدف‏هایی هستند که در سطح آموزش عمومی، دستیابی به آن‏ها برای عموم آحاد جامعه به عنوان یک مسلمان، کاملا ضروری‏اند.نکته قابل توجه آن که اگر درس قرآن بخواهد به عنوان یک ماده درسی جدی مورد توجه باشد و در طول 12 سال آموزش پیگیری شود و تمام نیازهای اصلی آن در یک برنامه آموزشی حساب شده، شامل: هدف‏ها، روش‏ها، معلم دارای صلاحیت، کتاب، وسایل کمک آموزشی، فناوری آموزشی مناسب و نظام صحیح ارزش یابی، تهیه و تدارک دیده شود، در وهله اول این درس باید از یک مجموعه هدف‏های قابل توجه برخوردار گردد.شاید بسیاری از مشکلات موجود درباره عدم موفقیت این درس از آن جا نشأت گرفته است که این ماده درسی از تعریف هدف‏های مناسبی برخوردار نیست و در نتیجه از آغاز سبک تلقی شده است.به دنبال این نقص، تصور شده، هر معلمی می‏تواند از پس این برنامه و محتوا برآید؛پس نه به رشته جداگانه‏ای در تربیت معلم نیاز دارد و نه به سایر لوازم یک برنامه آموزشی جدی!البته ما در این جا در مقام بررسی مشکلات‏

محرومیت از درک معنای آیات قرآن، دورماندن از حداقل تعلیم این کتاب عزیز است

این درس نیستیم، فقط می‏خواهیم این نکته روشن شود که سبک گرفتن هدف‏های یک درس نه تنها زمینه دستیابی به هدف‏ها را لزوما فراهم نمی‏آورد، چه بسا خود عاملی برای تضعیف آن درس از نظر تأمین سایر لوازم یک برنامه آموزشی موفق گردد و نتیجه آن شود که امروز با آن رو به رو هستیم.
نکته بسیار مهم دیگر آن که بنابر قانون اساسی، زبان عربی از آن رو که زبان قرآن کریم و دین مبین اسلام است، باید از آغاز دوره راهنمایی تا پایان دبیرستان در تمام رشته‏ها و پایه‏ها تدریس شود.این میزان آموزش حداقل 360 ساعت آموزش را شامل می‏گردد.از این رو، درس عربی باید به عنوان بهترین زمینه برای فهم قرآن به کار گرفته شود.خوشبختانه اصلاح این امر در ماه‏های اخیر از جانب مقام معظم رهبری مورد تذکر و تأکید خاص قرار گرفته است و آن طور که به نظر می‏رسد، آموزش و پرورش نیز به طور جدی این تغییرات و اصلاحات را در دستور کار برنامه ریزان درس عربی و مؤلفان این کتاب‏ها قرار داده است.
با توضیحات فوق، تردیدی باقی نمی‏ماند که ضمن بهره گیری از درس عربی، دستیابی به هدف‏های ذکر شده برای درس قرآن کاملا ممکن است.

معرفی یک تجربه:

کتاب«آموزش ترجمه و مفاهیم قرآن، جلد 1 تا 8»
این کتاب به دنبال تجربه‏های قبلی، مانند مجموعه درس‏های «کلیدهای فهم زبان قرآن»، تنها یک گام و تجربه در جهت امکان آموزش درک و فهم معنای آیات قرآن است. ضمن معرفی این مجموعه متذکر می‏شود، بسیار بدیهی است با بذل توجه به مباحث قبل و تصویب هدف‏های دقیق و کامل آموزش قرآن، باید تمام لوازم این برنامه آموزشی مانند تربیت معلم، تهیه و تألیف محتوا و کتاب‏های آموزشی و کمک آموزشی، تدوین نظام مناسب ارزش یابی و...مجددا مورد بررسی و باز سازی قرار گیرد.
پیش از ورود به موضوع اصلی این مقاله، یعنی«ضرورت آموزش درک و فهم معنای آیات قرآن»، تنها به عنوان ارائه یک تجربه، دو کتاب فوق خدمت همه علاقه‏مندان و برنامه ریزان درس قرآن تقدیم می‏شود.توضیحات بیش‏تر درباره هدف‏ها، روش‏ها و اصول تألیف این دو جلد کتاب به فرصت مناسب دیگری موکول می‏شود.

ضرورت آموزش درک و فهم معنای آیات قرآن کریم

در کشور ما، تلقی رایج از آموزش قرآن کریم، غالبا آموزش قرائت است.از این رو، آموزش درک و فهم معنای آیات قرآن مورد توجه جدی قرار نگرفته و به میزان کافی روش‏های متنوع و مناسبی برای‏ آن ارائه نشده است.در عموم مراکز آموزشی و فرهنگی که دست اندر کار امر آموزش قرآن هستند نیز برای آموزش درک و فهم معنای آیات قرآن، برنامه ریزی مطلوبی صورت نگرفته و بهای لازم به آن داده نشده است.
قرآن کریم سخن و پیام روشن خداوند برای همه مردم است.قرآن چنین می‏فرماید:
«هذا بیان للناس.»
«هذا بلاغ للناس.»
«هذا بصائر للناس.»
راه استفاده از هر سخن و پیامی، شنیدن یا خواندن آن است.شنیدن یا خواندن به طور طبیعی شامل درک و فهم است و بدون آن، شنیدن یا خواندن به درستی انجام نمی‏شود.
برای دریافت پیام الهی و آشنایی با سخن خداوند نیز باید قرآن کریم را بشنویم یا بخوانیم و این شنیدن یا خواندن باید به طور طبیعی همراه با درک و فهم باشد.
این تذکر در آغاز نوشتار حاضر ضروری است که ما نمی‏گوییم اگر افرادی همراه با قرائت قرآن قادر به فهم معنای آیات کریم نیستند، پس قرآن را به همین سبک رایج نیز قرائت نکنند، یا هیچ گونه اثر تربیتی و یا پاداشی بر کارشان مترتب نیست؛بلکه به نظر ما این کار به دلایل گوناگون مفید است.از جمله آن که قرائت متن قرآن کریم-حتی بدون درک معنای آیات-دست کم «ذکر»است؛ذکری که هر مسلمان، با توجه به آشنایی به شأن و جایگاه قرآن کریم در دین مبین اسلام، می‏تواند به دنبال قرائت معمولی از آن بهره‏مند شود. صرف نظر از این مسأله، در این نوشتار سخن بر سر این است که حداقل آموزش قرآن برای عموم افراد جامعه باید از چه سطحی برخوردار باشد.مدعا این است که علاوه بر توانایی قرائت صحیح-به سبک رایج-درک معنای آیات قرآن برای عموم افراد جامعه، اولا ضروری و ثانیا ممکن است.
با توجه به دلایل و توضیحاتی که خواهد آمد، روشن می‏شود که محرومیت از درک معنای آیات‏

قرآن، دور ماندن از حداقل تعلیم این کتاب عزیز است و توانایی روخوانی و روان خوانی قرآن مجید هر چند مفید و ارزشمند است، ولی نمی‏تواند به عنوان حداقل آموزش عمومی قرآن کریم تلقی شود.
اینک برخی از دلایل مربوط به ضرورت آموزش فهم آیات قرآن بیان می‏شود.

1.معنای قرائت

گذشته از بحث‏های نسبتا مبسوط علمای علم لغت و تفسیر قرآن کریم در مورد معنای ریشه این کلمه، همه بر این امر اجماع دارند که حداقل آنچه قرآن کریم از این کلمه و مشتقات آن منظور دارد، همان خواندن و تلاوت آیات است؛آیاتی از قبیل‏«اقرأ باسم ربک الذی خلق»و«فاقرءوا ما تیسر من القرءان...»دلالت بر خواندن و تلاوت آیات دارد. خواندن در هر زبانی، متضمن فهم مطالب خوانده شده است. خواندن یک متن، چه همراه با تلفظ حروف و کلمات-آهسته یا بلند-باشد، و چه به اصطلاح چشم خوانی باشد، جزء لا ینفک آن، فهم مطالب خوانده شده است.هیچ دلیلی وجود ندارد که خواندن و قرائت قرآن کریم از این امر مستثنا باشد.مجددا این تذکر ضروری است که سخن بر سر معنای قرائت است؛سؤال این نیست که اگر بدون توجه به معنا و به شکل خاصی قرائت قرآن کریم انجام شد، آیا آن قرائت مفید و دارای اثر، اجر و ثواب است یا خیر؟از این رو، وقتی در برابر این گونه آیات قرآن قرار می‏گیریم و می‏خواهیم درکی صحیح از مفهوم قرائت قرآن داشته باشیم، قرائت و اجزای لا ینفک آن را باید چه بدانیم؟به نظر ما، فهم معنای اولیه (منطوق)آیات، جزء جدایی ناپذیر قرائت است.در واقع، قرائت بدون این امر فاقد یکی از اجزای ذاتی خود است. به طور خلاصه:
قرائت تلفظ کلمات و عبارات +فهم اوّلیه کلمات و عبارات

2.عدم سفارش یا توصیه نسبت به فهم اولیه معنای آیات

تا آن جا که جست و جوی ما اجازه می‏دهد، در هیچ آیه و روایتی به فهم آیات قرائت شده دستور و یا توصیه نشده است.به تدبر، تفکر و تعقل در آیات امر شده است، ولی هیچ جا نفرموده‏اند، وقتی آیات قرآن را قرائت می‏کنید، معنای آن‏ها را نیز بفهمید!
به نظر می‏رسد امر به یک موضوع، زمانی معقول است که تخطی از آن ممکن باشد.اگر کاری به طور طبیعی و بدیهی به وقوع می‏پیوندد و ترک آن عادتا ممکن و معمول نیست، به انجام آن امر نمی‏شود.خواندن متنی بدون برقراری هیچ گونه ارتباط معنایی با آن متن، عادتا ممکن نیست.در نتیجه، امر به این موضوع بی‏فایده و بی‏معناست.می‏توان قرآن را تلاوت کرد، اما در معانی آن تدبر نداشت؛ از این رو در خود آیات شریفه و در بسیاری از روایات به تدبر در قرآن کریم امر شده است.ولی عادتا ممکن نبوده است که آیاتی از قرآن قرائت شود و قرائت به طور طبیعی اتفاق بیفتد، اما معنای اولیه آیات قرائت شده فهمیده نشود.از این رو، هیچ ضرورتی نداشته است که این مسأله مورد امر یا توصیه واقع شود.این موضوع دلیل بر آن است که فهم اولیه معنای آیات، جزئی از قرائت است و هر دستوری نسبت به قرائت به طور طبیعی و ضمنی (تضمّن)بر فهم آیات نیز دلالت دارد.اگر فهم اولیه جزئی از قرائت نبود، قاعدتا باید به نوعی نسبت به این موضوع امر و یا توصیه‏ای وارد می‏شد.آیه شریفه زیر نیز می‏تواند مؤید این مطلب باشد.
«...لا تقربوا الصلاة و انتم سکاری حتّی تعلموا ما تقولون...» 3 زمانی که مست و بی‏هوش هستید، به نماز نزدیک نشوید تا وقتی که بفهمید چه می‏گویید.
ظاهرا فقط انسان مست یا خواب است که ممکن است چیزی بگوید یا بخواند، ولی نفهمد چه می‏گوید یا چه می‏خواند.اما از یک انسان هشیار بعید است که چیزی را بگوید یا بخواند، اما نفهمد که چه می‏گوید یا چه می‏خواند!
3.حدیث شریف مراتب قرآن از حضرت امام حسین، سیّد الشهدا و همچنین حضرت امام صادق (علیهما السلام)حدیث مشهوری نقل شده که در آن، برای قرآن چهار مرتبه یا سطح بیان شده چنین است: «کتاب الله عزّ و جلّ علی اربعة اشیاء:علی العبارة و الاشارة و اللطائف و الحقائق.فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للاولیاء و الحقائق للانبیاء.»
همان طور که از دقت در این حدیث شریف به دست می‏آید، عبارات قرآن برای عموم مردم است.منظور از عبارات چیست؟آیا جز همان ظاهر کلمات که قرائت می‏شود و همان معنای اولیه که از این کلمات و عبارات فهمیده می‏گردد چیز دیگری می‏تواند باشد؟توضیح بیش‏تر آن که اگر همان قرائت و تلاوتی را که عموم مردم ما از قرآن دارند، عبارات قرآن بدانیم، باید قرائت همراه با فهم آیات، مرتبه بالاتری از آن باشد و قاعدتا مطابق حدیث شریف، این مرتبه باید «اشارات»باشد؛در حالی که این امر قطعا صحیح نیست.یعنی فهم اولیه معنای یک آیه و یا یک متن، «اشارات»باشد؛در حالی که این امر قطعا صحیح نیست.یعنی فهم اولیه معنای یک آیه و یا یک متن، «اشارات»آن متن نامیده نمی‏شود. و اگر قرائت همراه با فهم آیات را همان«عبارات»قرآن بدانیم-که همین گونه نیز هست-آن وقت معلوم نیست آنچه که عموما به عنوان قرائت و تلاوت در جامعه ما انجام می‏شود، چه سطحی از قرآن است که حتی در پائین‏ترین سطح قرآن که حدیث شریف آن را«عبارات»نامیده است، نمی‏گنجد!
و این چیزی نیست مگر اثبات مدعای مورد نظر.یعنی به راستی اولین سطح بهره‏گیری از قرآن کریم قرائت آیات است؛اما قرائتی که باید به طور طبیعی متضمن فهم اولیه آیات باشد.
باز یادآور می‏شویم که ما نیز معتقد هستیم، اگر کسی فقط به آیات نورانی قرآن نگاه کند -همان طور که در احادیث شریف آمده است-یا قرآن کریم را بخواند و هیچ چیزی از معنای آن نفهمد، از آن جا که این امر خود نوعی«ذکر»است، مفید می‏باشد؛ان شاء الله ثواب هم دارد و آثار مفید تربیتی نیز به همراه خواهد داشت.ولی سخن بر سر مسأله مهم دیگری است که متأسفانه به علل متفاوت-که اکنون جای بحث آن نیست-از شدت وضوح و بداهت، این چنین مورد غفلت واقع شده است و باید این چنین بر وجود این آفتاب تابان، از جای دیگری در جست و جوی دلیل و برهان بود!
ما که از تعلیم قرآن کریم سخن می‏گوییم و آیات و روایات بسیاری را در فضیلت این امر مهم و ارزشمند نقل می‏کنیم، باید خوب بدانیم که منظور از تعلیم قرآن چیست، اولین سطح عمومی آن چه باید باشد و چگونه همه مربیان و مدرسان شیفته تعلیم قرآن باید به این امر ضروری همت گمارند ما باید مسأله را به خوبی بشناسیم، برای قرآن آموزان‏

چه خوب است، ضرورت فهم معنای آیات قرآن کریم به قرآن آموزان نیز تفهیم شود، تا ایشان نیز از استادان عزیز خود بخواهند که پس از گذراندن چه مراحلی در محضر شما می‏توانیم علاوه بر قرائت صحیح و زیبای قرآن، به طور نسبی معنای آیات شریفه را نیز درک کنیم!
در سنین گوناگون و با اطلاعات و توانایی‏های متفاوت، برنامه‏های آموزشی صحیح و مفید طراحی و اجرا کنیم و تا این آموزش به اولین سطح قابل قبول نرسیده است، آن را تمام شده نپنداریم و قرآن آموزان خود را به برنامه دیگری ارجاع ندهیم.به نظر ما هیچ آموزش قرآنی تا قبل از دستیابی به صحت قرائت قرآن کریم و توانایی برای درک معنای عموم آیات قرآن، نمی‏تواند تمام شده تلقی شود.چه خوب است این امر حتی به قرآن آموزان نیز تفهیم شود و ایشان از استادان عزیز و گرانقدر قرآن خود بخواهند و بپرسند که:«پس از گذراندن چه دوره‏ها و مراحلی در محضر شما می‏توانیم قرآن را به طور نسبی و در حد قابل قبول، زیبا و صحیح قرائت کنیم و معنای عموم آیات آن را درک کنیم؟»تا ان شاء الله پس از این مرحله زمینه انس هر چه بیش‏تر با قرآن کریم و تدبر در آیات و توفیق هر چه بیش‏تر عمل به دستورات الهی برای تمام آحاد جامعه فراهم آید.

دو نکته

1.در این مقاله بر درک معنای اولیه آیات قرآن کریم تأکید شده است.این درک هم مقدم بر ترجمه اصطلاحی است و هم بسیار ساده‏تر از آن.از این رو، تمام مباحث فنی و دقیقی که در مورد ترجمه قرآن کریم به ویژه در سال‏های اخیر مورد گفت و گو واقع شده است، از بحث ما خارج است. بدیهی است که لازمه درک دقیق‏تر، عمیق‏تر و کامل‏تر پیام و کلام الهی، قبول زحمات بیش‏تر و تحصیل علوم مربوطه، از جمله ادبیات عرب و... است.اما درک معنای اولیه عموم آیات قرآن که لازمه حداقل انس با پیام الهی است، از راه‏های ساده و غیر تخصصی ممکن است.با توجه به تجربیات و اطلاعات موجود به نظر می‏رسد، در صورت برنامه ریزی صحیح و به ویژه بهره گیری از ارشادات اخیر مقام معظم رهبری در مورد جهت دادن هر چه بیش‏تر به درس عربی دوره راهنمایی و دبیرستان برای فهم قرآن، و هم چنین تألیف کتاب‏های مناسب آموزش قرآن با هدف جامع مورد بحث در این مقاله، بتوان در دوره تحصیلی راهنمایی گام‏های مفیدی در این‏

راستا برداشت و در سال‏های دوره دبیرستان، به توسعه و تحکیم این توانایی پرداخت؛به نحوی که در پایان دوره دبیرستان به این هدف مقدس به میزان قابل توجهی دست یافت.
2.آنچه در این میان از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است، پیدایش باور عمومی نسبت به ضرورت و امکان این امر، تأکید علمای برجسته دینی بر آن و اقدام جدی دست‏اندرکاران آموزش قرآن در بخش‏های خصوصی و دولتی و به ویژه در آموزش و پرورش، برای طراحی برنامه‏های آموزشی صحیح و مفید است.
آخرین کلام آن که خوشبختانه از گذشته برای آموزش قرائت قرآن به سبک رایج، طرح‏ها و شیوه‏های متفاوتی موجود بوده است که البته بازنگری و اصلاح آن‏ها ضروری است.اما متأسفانه برای آموزش جامع قرآن که شامل فهم و درک معنای آیات نیز باشد، برنامه و روش‏های مفید و متنوعی وجود ندارد.البته برخی از تلاش‏ها و تألیفات از قبل انجام شده، مفید و قابل استفاده است.
در چند سال اخیر، مجموعه درس‏هایی تحت عنوان«آموزش ترجمه و مفاهیم قرآن»به کمک جمعی از علاقه مندان تألیف و تنظیم شده است که تا کنون هشت جلد از آن، شامل 64 درس، به چاپ رسیده است.این مجموعه دروس در کنار نظرات و ادعاهای بیان شده در این مقاله، حداقل سیمایی از آموزش درک و فهم معنای آیات قرآن را ترسیم می‏کنند.این امر می‏تواند علاوه بر باور بیش‏تر به ضرورت این آموزش، امکان آن را نیز در ذهن دست‏اندرکاران آموزش قرآن تقویت کند.امید است تلاش‏ها و تجربیات آینده علاقه‏مندان و دست‏اندرکاران آموزش قرآن، این گام‏های اولیه را به مقصدی برسانند که گوشه‏ای از ادای حق و دین آن‏ها به کودکان، نوجوانان، جوانان و مردم عزیز کشورمان باشد.

زیر نویس

(1).به ترتیب:آل عمران 138، ابراهیم 52 و جاثیه 20.
(2).به ترتیب:علق 1، مزّمّل 20.
(3).نسأ 43
(4).بحار الانوار، چاپ بیروت، جلد 89، ص 20 و 103، به نقل از تفسیر موضوعی قرآن مجید، آیت الله جوادی آملی، ج 1، ص هفده.
سه شنبه 4 مهر 1391  12:54 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

رابطه تعلیم و تربیت از منظر قرآن

رابطه تعلیم و تربیت از منظر قرآن

سید حسین هاشمی

 

چکیده:

این نوشتار نسبت تعلیم و تربیت از منظر قرآن کریم را به کاوش نشسته است، رهیافت به چیستی و مفهوم تعلیم و تربیت، تبیین واژگان تعلیمی و تربیتی در قرآن و دیدگاه‌های کلی درباره نسبت تعلیم و تربیت، مباحث درآمدی بحث را سامان داده است. پیوست‌ها و گسست‌های تعلیم و تربیت در ساحت‌های مفهوم، روش‌ها، اسباب، عوامل و فرآیندهای تعلیم و تربیت از محورهای اصلی و کلیدی این پژوهش به شمار می‌رود. پژوهنده در فرجام این جستار، تعلیم و تربیت در قرآن را دو مفهوم متمایز از یکدیگر که در بسیاری عرصه‌ها جدا از هم هستند و در پاره‌ای موارد نیز پیوست و همنشینی با هم دارند، معرفی می‌کند.

کلید واژه‌ها:

تعلیم/ تزکیه/ تربیت/ فرآیند تعلیم/ واژه‌های تربیتی/ عوامل تزکیه

درآمد

نیاز و ضرورت آراستگی انسان به دو آرایه تعلیم و تربیت، در هیچ فرهنگ و برهه تاریخی و قلمرو جغرافیایی، انکار و نادیده انگاشتن را بر نتافته و نمی‌تابد. در بازخوانی پرسش‌های بنیادین میان رشته‌ای این عرصه، از جمله می‌توان به نسبت میان تعلیم و تربیت و گسست‌ها و پیوست‌های آن دو اشاره داشت. اهمیت و ضرورت پرداختن به این موضوع با در نظرداشت دو نکته بیش از پیش روشن می‌گردد: نخست اینکه میان تعلیم و تربیت پیوندهای وثیق و پیچیده‌ای است، چندان که در تمایز و طبقه بندی علوم، چه بسا تعلیم و دانش آموزی، در شمار زیر شاخه‌های تربیت جای داده شده است. از سوی دیگر، نشناختن قلمروهای تفکیک و جدایی ساحت‌های همنشینی و همراهی این دو می‌تواند به اختلاط روش‌ها، ابزارها و جابجایی اهداف و انتظارات بینجامد که سرانجام کار، نه مربیان در فرآیند تربیت و نه معلمان در امر تعلیم و آموزش، آفاق روشن و از پیش تعیین شده را فرا روی خویش نمی‌ببینند تا در کار خویش، قرین توفیق باشند. بر پای‌بست چنین نگاهی، نوشتار پیش رو کوشیده است به این پرسش پاسخ دهد و مرزهای جدایی و ساحت‌های همنشینی تعلیم و تربیت را به بررسی و پژوهش بنشیند، آن هم نه از منظر علوم آموزشی و تربیتی، که از منظر قرآن؛ زیرا که قرآن کتابی است با دغدغه‌ها و راهبردهای افزون و در خور تأمل در هر دو مقوله آموزش و پرورش، به پیمانه‌ای که در باور برخی از قرآن پژوهان، بارزترین شاخصه قرآن را می‌توان رویکرد تربیتی و آموزشی آن برشمرد.

نسبت تعلیم و تربیت در افق نگاه‌ها

مجموع دیدگاه‌ها و آرای اندیشمندان در نسبت تعلیم و تربیت را می‌توان در دو گروه جای داد و دسته بندی کرد.

۱. این همانی تعلیم و تربیت

برخی از اندیشه‌گران، میان تعلیم و تربیت، رابطه این همانی باور دارند و از همین رو، در تبیین مؤلفه‌های تربیت انسان، به دانش‌هایی که باید آموخت و نیز متدها و روش‌های دانش‌افزایی و بایسته‌ها و نبایسته‌های دانش پژوهی، آرایه‌های اخلاقی علمی معلمان، مکان‌های تعلیم و آموزش و... می‌پردازند. تعریف زیر از تربیت را می‌توان نمادی از چنین نگرش دانست:
«فعالیت یا عملی که آموزشگاه‌ها یا مؤسسات تربیتی از روی قصد و عمد و با هدف معین و برنامه‌های خاص در رشته‌های مورد نیاز به تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان انجام می‌دهند.» (نیکزاد، /۲۱-۲۲)
گذشته از دیگر ملاحظات و بایدها و نبایدهایی که بر این تعریف می‌توان برشمرد، مهم‌ترین نکته مربوط به موضوع نسبت تعلیم و تربیت، جای دادن تربیت در حوزه کار آموزشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی و در ردیف رشته‌های مورد نیاز به تعلیم و آموزش است که نشان می‌دهد از منظر طرفداران این تعریف، تربیت، خود شاخه‌ای از علم و دانش و نیازمند یادگیری و آموختن است. چنان که تعریف دیگری از تربیت ـ که طرفداران آن خواسته‌اند نگرش اسلام در موضوع تربیت را بیان کنند ـ نیز به همین فرجام می‌انجامد و آن را شاخه‌ای از دانش و علم می‌شناساند؛
«تربیت اسلامی، علم آماده سازی انسان مسلمان برای زندگی دنیا و آخرت است، آماده کردن کامل انسان و تربیت بهداشتی، عقلانی، علمی، عقیدتی، معنوی، اخلاقی، اجتماعی، ارادی و نوآوری او در همه مراحل رشد، در پرتو مبانی، ارزش‌ها، روش‌ها و شیوه‌های تربیتی که اسلام بیان کرده صورت می‌پذیرد.» (ملکاوی،/۷۳)
این در حالی است که هم آنان در تعریف علم گفته‌اند:
«مقصود از علم، مجموعه‌ای از معلومات و معارف سازمان‌دهی شده است که مربوط به ساختن انسان مسلمان یا ساختن شخصیت اسلامی است، آن گونه که اسلام می‌خواهد.» (همان)
بر اساس این دو تعریف، نسبت تعلیم و تربیت، نسبت این‌همانی و یگانگی است.
کاربرد مترادف و همسان انگاری تعلیم و تربیت در گستره بین المللی را نیز می‌توان در این گزارش از متفکر و تئوری پرداز عرصه تعلیم و تربیت، «سید علی اشرف» پاکستانی دید که می‌گوید:
«در ابتدای تأسیس حکومت پاکستان در سال ۱۹۴۷م، وزیر تعلیم و تربیت وقت، از مربیان و متخصصان مسلمان دعوت کرد تا همان نظام تعلیم و تربیتی را که از بریتانیا به ارث رسیده بود، اسلامی کنند و آنجا تنها راه حل پیشنهادی، این بود که در تمام سطوح آموزش، معارف اسلامی به صورت اجباری تدریس شود.» (همان، /۳-۴)
چنان که پیداست، عنوان این هم‌اندیشی، اصلاح تعلیم و تربیت بوده است. با اینکه منظور و مقصود بانیان آن نشست، چیزی جز اسلامی کردن نظام آموزشی در مدارس پاکستان نبوده است، و این بدان معناست که آنها، تصور و تلقی یکسان از تعلیم و تربیت داشته‌اند.

۲. گسست‌ها و پیوست‌های تعلیم و تربیت

دیدگاه دوم در نسبت تعلیم و تربیت، دیدگاهی است که هر دو را در بسیاری از ساحت‌ها همنشین و در پاره‌ای موارد، جدا و دور از دیگری می‌بیند.
برای رهیافت روشن‌تر به این ناسامانی انگاره‌ها، نخست می‌باید به بیان مفاهیم و تعاریف واژه‌های «تعلیم» و «تربیت» بپردازیم تا جایگاه و قلمرو مفهومی هر یک بیش از پیش مشخص گردد.

چیستی تعلیم

در تعریف تعلیم، سوگمندانه نمی‌توان شاهد هم داستانی و یگانه اندیشی میان اندیشه ورزان این ساحت بود. از این سبب، تنها به تعریف‌های زیر که بخشی از تعریف‌های ارائه شده برای تعلیم است و موجه‌ترین تعریف‌ها به نظر می‌آید، بسنده می‌شود.
گفته‌اند: تعلیم «پرورش نیروی فکری و بعد عقلانی انسان» و به تعبیر دیگر، «فراهم آوردن زمینه برای رشد و شکوفایی استعدادهای ذهنی انسان» است. (شریعتمداری، /۲۵) و نیز گفته شده است: تعلیم، «ایجاد خلاقیت و ابتکار در فکر و نیروی اندیشه انسان» است. (همان)
در شمار برآیندهای این تعریف‌ها که از تعلیم آوردیم، به چند نکته می‌توان اشاره داشت:
یک: تعلیم ناظر به شکوفا ساختن و به فعلیت در آوردن نیروی فکری یا ذهنی و عقلانی انسان است و از همین رو، تعلیم اختصاص به انسان‌ها دارد، چه تنها انسان است که از نیروی تفکر و عقلانیت بهره‌ور است.
دوم: نیروی ذهنی و عقل آدمی امکان رشد و افزایش دارد و چنان نیست که از هنگام زاده شدن تا مردن، یکسان و در یک مرتبه قرار داشته باشد.
سه: از جمله عوامل افزایش و شکوفایی نیروی ذهنی و عقلی انسان، دانش افزایی و تعلیم و تعلم است.
چهار: تعلیم به معنی آموختن، یعنی انتقال معلومات از معلم به متعلم است، چه اینکه انتقال دهنده معلومات انسان باشد، و یا هر عامل و ابزار دیگری غیر از انسان که بتواند حامل و انتقال دهنده معلومات به ذهن و نیروی ادراک آدمی باشد.

چیستی تربیت

تربیت نیز همچون تعلیم، از منظرهای متفاوت و معرفت‌های گوناگون، تعریف‌های مختلف را شاهد بوده است. اما آنچه را می‌توان قدر مشترک و مورد پذیرش تمامی دانش‌وران این عرصه قلمداد کرد، این است که تربیت مصدر باب تفعیل و از ماده «ربی، یربو» است که در لغت به معنای رشد یافتن و یا رشد دادن متربی ـ بسته به مبدأ اشتقاق آن۱ـ است. (ابن منظور،۱/۴۰۵)
و در اصطلاح، تربیت عبارت است از «رشد دادن یک پدیده از راه برطرف ساختن موانع و فراهم کردن زمینه رشد و شکوفایی استعداد‌ها و به فعلیت رساندن قوای نهفته در آن.» (راغب اصفهانی، /۱۸۴؛ مصطفوی، ۴/۲۰)
بر پایه تعریف‌هایی که از تعلیم و تربیت آوردیم، اگر تعلیم و تربیت از منظر مفهومی با یکدیگر سنجش و ارزیابی شود، دست‌کم دو نکته را به روشنی در می‌یابیم:

یک: فراخنای مفهومی تربیت

نخستین دستاورد این مقایسه و سنجش مفهومی آن است که مفهوم تربیت از چند ساحت، فراخ‌تر و گسترده‌تر از مفهوم تعلیم است: نخست اینکه تربیت به انسان اختصاص ندارد. درباره هر موجودی که قابلیت و ظرفیت‌های پویا و رشدیاب داشته باشد (اعم از گیاهان، جانداران، حیوان‌ها و انسان‌ها)، تربیت صادق است.
دیگر اینکه تربیت هرگاه در مورد انسان به کار رود‌ـ چنان که این پژوهش به هنگام کاربرد واژه تربیت همین قلمرو را در نظر دارد ـ، بارور ساختن و به فعلیت نشاندن تمامی امکان‌های بالقوه و نیروهای نهفته در تمام سویه‌ها و ابعاد وجودی وی را شامل می‌شود و عبارت است از: «کوشش و تلاش برای فعلیت بخشیدن کلیه قابلیت‌ها، موهبت‌های جسمانی و روانی ـ عقلی و عاطفی ـ انسان در بعد فردی و اجتماعی».
دو: گونه‌های تربیت
ره‌آورد دوم آن است که تربیت آن گاه که نسبت به انسان لحاظ شود، به پیروی از ساحت‌های مختلف وجودی و نیروها و استعدادهای گوناگون انسان، به گونه‌های مختلفی همچون تربیت عقلانی، اخلاقی، دینی، عاطفی، روانی، اجتماعی، جسمانی و بدنی تقسیم می‌شود، و تربیت علمی (عقلانی و ذهنی) تنها یکی از زیر شاخه‌های تربیت است. از همین رو است که می‌توان و باید گفت هر تعلیم و آموزش، نوعی تربیت است، لکن هر تربیتی، آموزش و تعلیم نیست.

نسبت تعلیم و تربیت در قرآن

پژوهنده در آیات قرآنی به وضوح و روشنی در می‌یابد که قرآن کریم، از میان دو دیدگاه پیش گفته، به دیدگاه دوم باور دارد. بدین معنا که از یک سو تعلیم و تربیت را دو حوزه و فرآیند قابل تفکیک و بازشناسی از یکدیگر می‌داند، اما از سوی دیگر بر آن است که آن دو در بسیاری از موارد همنشین‌اند.

گسست‌های تعلیم و تربیت

 

۱. گسست ماهوی تعلیم و تربیت

مهم‌ترین خاستگاه و ریشه جدا انگاری تعلیم و تربیت از منظر قرآن را می‌توان در دوگانگی هویت و چیستی آن دو سراغ گرفت. رهیافت به این دوگانگی از چند راه میسر است:

الف) دوگانگی مفاهیم تربیتی و تعلیمی در قرآن

قرآن کریم برای بیان واقعیتی به نام آموزش و نیز واقعیت دیگری به نام تربیت، دو عنوان و واژه مستقل برگزیده و به کار بسته است؛ زیرا از دانش‌طلبی و دانش‌آموزی، همواره با واژه «تعلیم»، «تعلم» و مشتقات آن، و از تربیت کردن، گاه با واژه «رب» و گاه با واژه «تزکیه» و سایر مشتقات آن یاد کرده است. بدین معنا که هر جا مقصود، تربیت تمامی ابعاد و نیروهای انسانی، در دو بعد مادی و معنوی، جسمی و روحی، بوده است، قرآن کریم واژه «رب» را به کار بسته است؛ مانند آن موارد که سخن از تربیت الهی، تربیت پدر و مادر و یا تربیت فرمانروایان امور، و یا مالک و صاحب چیزی در میان است.۲ اما در آن موارد که مراد و مقصود، تربیت و شکوفا ساختن نیروهای معنوی انسان‌هاست، از واژه «تزکیه» سود جسته است؛ مانند تربیت پیامبران الهی، و کارکرد تربیتی معارف قرآن و کتاب‌های آسمانی، و یا موارد خود تربیتی انسان، به معنای تصمیم و اراده وی بر پاک‌سازی جان از رذایل و ناپاکی‌ها.
هر چند واژه‌های قرآنی دیگری چون رشد، هدایت، شفاء، تقوا، تهذیب، انبات، صنع، اصلاح، تطهیر و... را نیز می‌توان به نوعی ناظر بر تربیت مورد نظر قرآن محسوب داشت، اما هیچ یک به پیمانه تزکیه، ناظر و متمرکز بر روی تربیت دلخواه قرآن، به مفهوم فراهم سازی بستر و زمینه رشد و شکوفایی کشش‌ها و گرایش‌های مثبت معنوی و متعالی انسانی نیست. گذشته از تأمل در معنا و مفهوم تزکیه که بعداً بدان پرداخته می‌شود، از جمله ادله‌ای که برای اثبات جایگاه محوری تزکیه در میان سایر مفاهیم تربیتی قرآن می‌توان برشمرد، دو چیز است:
یک. از تأمل در واژه‌های تربیتی و آیاتی که سیمای انسان رشد یافته و تکامل یافته از جنبه استعداد و نیروهای معنوی را ترسیم می‌کند، به این رهیافت نایل می‌آییم که سایر واژه‌هایی که در ادبیات قرآنی حامل بار تربیتی هستند، چهره متربی در حال شدن و روندگی در مسیر کمال یابی و تربیت پذیری را تصویر می‌کنند، حال آنکه دست یافتن به مقام تزکیه، ترسیم کننده سیمای انسان باریافته به قله کمال و ستیغ تربیت یافتگی است؛
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا*وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (شمس/ ۹-١٠)
«هر کس نفس خود را پاک و تزکیه [=تربیت] کرده است، رستگار شد. و آن کس که نفس خود را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشته است.»
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى)(اعلی/۱۴)
«رستگار شد آن کس که نفس خویش را تزکیه کرد.»
(... وَمَنْ تَزَکَّى فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ ...) (فاطر/۱۸)
«و هر کس به تزکیه و پاکی خویش بپردازد، نتیجه آن به خودش باز می‌گردد.»
دو. دلیل دیگر آن است که فرآیند رسالت پیامبران و مهم‌ترین کار ویژه آنان در قرآن، تعلیم و تزکیه آدمیان معرفی شده است؛
(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ ...)(آل عمران/۱۶۴)
«خداوند بر مؤمنان منت نهاد [=نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها پیامبری از خود ایشان برانگیخت که آیات او را بر آنها می‌خواند و آنها را پاک می‌کند و کتاب و حکمت می‌آموزد.»
(اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى*فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلَى أَنْ تَزَکَّى)(نازعات/۱۷- ۱۸)
«(ای موسی!) به سوی فرعون برو که طغیان کرده است و به او بگو: آیا می‌خواهی پاکیزه شوی؟!»
بر اساس این آیات شریفه، انسان و جامعه مزکی و پیراسته از آلایش‌ها و رذیلت‌ها، همان انسان و جامعه آرمانی است که انبیای الهی در پی آن بوده و غایت و هدف نهایی تلاش‌ها و کوشش‌های آنان به حساب می‌آید. دیگر اهداف انبیای الهی، اهداف میانی به شمار می‌رود.
بر پای بست این دو دلیل، می‌توان گفت واژه تزکیه ژرف‌ترین و فراگیرترین واژه‌ای است که قرآن در مورد تربیت انسان مطلوب و مورد نظر خویش به کار برده است.
برآیند آنچه آمد، این است که فرآیند تعلیم و تربیت در کاربرد قرآنی با دو تعبیر و عنوان یاد شده است. این دوگانگی تعبیر از تعلیم و تربیت که بی‌تردید نمی‌توان آن را مسامحه و یا ناگزیری در تعبیر از جانب قرآن برشمرد، بلکه باید باور داشت انتخاب واژه‌های متفاوت، در پی هدف و مقصودی، و از جمله توجه دادن مخاطبان خود به این تفاوت و جدایی صورت پذیرفته است، به دلایل چند، نشانگر تفاوت ماهوی تعلیم و تربیت از منظر قرآن است.

ب) گسست مفهومی تعلیم و تزکیه

آنچه از لغت، اصطلاح اندیشمندان علوم تربیتی و آموزشی، عرف اهل زبان و کاربردهای قرآنی بر می‌آید، نشان دهنده آن است که تعلیم و تزکیه دست کم در دو ساحت، گسست و جدایی دارد:
یک: تعلیم و تعلم در ذات خود، حامل مفهوم اثباتی و به معنای افزایش چیزی بر ذهن و نیروی عقلانی و ادراکی آدمی است، حال آنکه تزکیه، بیشتر و یا همواره، معنا و مفهوم سلبی را بازگو می‌کند؛ چه تزکیه در قرآن، بدان سان که قرآن پژوهان و زبان شناسان گفته‌اند، به یکی از سه معنا به کار رفته است: رشد و نمو، مقدار معینی از مال که برای مساکین پرداخت می‌شود، و پاکی نفس انسانی. اما این هر سه معنا به یک چیز بر می‌گردد و آن، رشد و نمو است.
راغب در «مفردات» می‌آورد:
«أصل الزَّکَاهِ: النّموّ یقال: زَکَا الزّرع یَزْکُو: إذا حصل منه نموّ و برکه. و منه الزَّکاهُ: لما یخرج الإنسان من حقّ اللّه تعالى إلى الفقراء، و تسمیته بذلک لما یکون فیها من رجاء البرکه، أو لتزکیه النّفس، أی: تنمیتها بالخیرات و البرکات، أو لهما و بِزَکَاءِ النّفس، و هو أن یتحرّى الإنسان ما فیه تطهیره،...» (راغب اصفهانی،/۲۱۳)
«اصل معنای زکات، رشد و نمو است، از این رو، زراعتی که رشد و بازدهی بسیار داشته باشد، با عنوان «زکا الزرع» توصیف می‌شود، و نیز به مقداری از مال که به عنوان حق الهی به فقیران داده می‌شود، زکات گفته می‌شود، زیرا که این کار باعث رشد مال و یا جان و یا هر دو می‌شود. و نیز به رشد نفس انسانی که از راه انجام کار‌های رشدآور میسر می‌گردد، زکات گفته می‌شود.»
طبرسی در «مجمع البیان» می‌گوید:
«والزکاه والنماء و الزیاده نظایر فی اللغه.» (طبرسی،۱/۹۷)
«در زبان عرب، زکات، رشد و زیاد شدن، به یک معناست.»
لکن جای این پرسش وجود دارد که به هر رشد و نموی تزکیه گفته می‌شود، یا تزکیه، رشد و نموی است که از راه برطرف ساختن موانع و بازدارنده‌های تکامل و شکوفایی یک چیز حاصل می‌آید؟ سخن نگارنده «التحقیق فی کلمات القرآن» می‌تواند پاسخی مناسب برای این پرسش باشد؛
«والتحقیق أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّه: هو تنحیه ما لیس بحقّ و إخراجه عن المتن السالم. و ذلک کازاله رذائل الصفات عن القلب، و تنحیه الأعمال السیّئه عن برنامج الحیاه الإنسانی، و إخراج حقوق الناس عن المال، و تنحیه ما کان ملحقا من الباطل و الفساد عن المتن الصحیح‏.» (مصطفوی،۴/۳۳۷)
«سخن مطابق با حقیقت آن است که اصل یگانه در معنای ماده «زکاه»، دور ساختن و بیرون کردن امور ناحق از متن سالم است، همچون پیراستن قلب از صفات رذیله و پیراستن برنامه‌های زندگی از رفتارهای زشت و ناپسند و پرداختن حقوق الناس و برکنار کردن هر آنچه فاسد و باطل است از متن حیات درست و سالم.»
دریافت بیضاوی از معنای تزکیه نیز همین است. او در «انوار التنزیل» در تفسیر آیه (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى) می‌آورد:
«تطهر من الکفر و المعصیه.» (بیضاوی،۲/۵۵۴)
«جان را از کفر وگناه پاکیزه ساخت.»
سیوطی نیز در تفسیر همین آیه می‌گوید:
«تطهر بالأیمان.» (سیوطی،۲/۵۵۴)
«نفس خود را با ایمان پاکیزه ساخت.»
علامه طباطبایی نیز در تفسیر و مفهوم واژه تزکیه می‌آورد:
«و التزکیه هی التطهیر، و هو إزاله الأدناس و القذارات، فیشمل إزاله الاعتقادات الفاسده کالشرک و الکفر، و إزاله الملکات الرذیله من الأخلاق کالکبر و الشح، و إزاله الأعمال و الأفعال الشنیعه کالقتل و الزنا.» (طباطبایی،۱/۳۳۰)
«تزکیه، پاکیزه ساختن به معنای پیراستن آلایش‌ها و آلودگی‌هاست که شامل پاکسازی باور‌های فاسد، همچون پیراستن شرک و کفر، و پیراستن اخلاق از ملکات رذیله‌ای چون کبر و حرص و کارهای زشت و ناپسند چون کشتن و زنا کردن می‌شود.»
شهید مطهری نیز پیرایش و پالایش را در معنا و مفهوم تزکیه نهفته دانسته و می‌گوید:
«یزکیهم در لفظ به معنای پاکیزه گردانیدن است و مشتمل بر پرورش و تربیت است.» (مطهری،/۱۰)
بدین سان باید گفت تزکیه، رشد دادن، شکوفا ساختن و افزودن بر چیزی از راه برطرف ساختن موانع و آسیب‌هایی است که در مسیر کمال آن چیز قرار دارد، به گونه‌ای که اگر آن موانع و آسیب‌ها بر سر راه قرار نگیرند، مسیر کمال و شکوفایی از سوی متربی و کمال‌پذیر به صورت طبیعی و تدریجی طی خواهد شد. از این رو، کاربست واژه تزکیه در تربیت نفس آدمی، ناظر بر پاکسازی جان از رذیلت‌هایی است که با نبود آنها، آراستگی به فضایل و رشدیابی در جهت صلاح و کمال شایسته انسانی هموار می‌گردد.
این تبیین از چیستی و حقیقت معنای تزکیه با نگره انسان شناختی قرآن بسی هماهنگ و سازگار است؛ چه انسان در نگره قرآن، در ذات و سرشت خویش، کمال‌خواه، زیبایی طلب و رونده به سمت نیکی‌ها و دوری گزین از بدی‌ها و زشتی‌هاست، مگر آن گاه که هواهای نفسانی و غرایز حیوانی (موانع) بر سر راه او قرار گیرد و مانع حرکت و سیر او به سمت رشد و کمال گردد. بر اساس این دیدگاه انسان شناختی قرآن، مهم‌ترین کار مربی در فرایند تزکیه و تربیت، شناساندن، زدودن و برطرف ساختن موانع و آفت‌هایی است که بر سر راه متربی قرار دارند و یا قرار می‌گیرند. آیات شریفه زیر بخشی از این واقعیت را باز می‌گوید:
(یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا...) (انشقاق/۶)
«ای انسان! تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت می‌روی.»
(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ...)(روم/۳۰)
«پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این سرشتی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده است. دگرگونی در آفرینش الهی نیست.»
فطرت، گونه‌ای خاص از آفرینش است که پایه درک و شناخت حقایق و از سوی دیگر زمینه و بستر گرایش آدمی به ایمان و ارزش‌های اخلاقی به شمار می‌رود. ایمان به مبدأ، معاد، نبوت، پرستش، نیایش، آراستگی به اخلاق و فضایل، همه و همه در فطرت و سرشت آدمی ریشه دارد و از همین رو، مهم‌ترین کار مربیان و رسولان الهی برای پرورش انسان، بیدار کردن فطرت و تمایلات نهادی آنان و توجه دادن به آن بوده است. در سخنی از امام علی۷ آمده است:
«خداوند پیامبرانش را برانگیخت تا از مردم پایبندی به میثاق فطرت را طلب کنند و نعمت‌های فراموش شده خداوند را به یادشان آورند.» (نهج البلاغه، خطبه۱)
البته فطرت را نشیب و فراز است؛ چه بر اثر غفلت و غبار معصیت رو به خمول می‌نهد. از این رو، هدایت و بیداری و باروری آن به مراقبت و تربیت نیاز دارد. خداوند در بیان این واقعیت روانی انسان، و نیز عوامل زداینده غفلت و بازگشت به فطرت نخستین، در جای جای کتاب وحیانی قرآن سخن گفته و از این میان به دو عامل تشریعی و تکوینی اشاره کرده است. چه از یک سو، در کارکرد تربیتی قرآن در غفلت زدایی و بیدارسازی فطرت آدمیان می‌فرماید:
(وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ)(زمر/۲۷)
«ما برای مردم در این قرآن از هر نوع مثلی زدیم، شاید متذکر شوند.»
و از سوی دیگر، بلاها، تنگناها و فشارهای بسیار شدید و ناگهانی را زداینده غفلت و بیداری فطرت و عامل تربیت معرفی می‌کند؛
(وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَکَانَ الإنْسَانُ کَفُورًا)(إسراء/۶۷)
«و هنگامی که در دریا ناراحتی به شما برسد، جز او، تمامی کسانی را که (باعث حل مشکلات خود می‌پنداشتید و) می‌خواندید، از یاد می‌برید، اما زمانی که شما را نجات بخشید و به خشکی رهنمون شد، از او روی می‌گردانید، و انسان بسیار ناسپاس است.»
چنان که پیداست، در این آیه شریفه، هم از حالت رکود فطرت و هم از آنچه که مایه بیداری فطرت می‌شود، سخن رفته است. در آیه دیگر، به صورت بارزتر و شفاف‌تر، پیروی از تمایلات و هواهای نفسانی را مانع پرورش و تربیت انسان متعالی معرفی می‌کند و پیمودن راه کمال و دست یازیدن به مقام قرب الهی را بازداشتن نفس از خواسته‌های شهوانی و پست می‌شمارد؛
(وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى*فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوَى)(نازعات/۴۰-۴۱)
«و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا باز دارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست.»
دو: عرصه دوم گسست و جدایی مفهومی تعلیم و تزکیه را می‌توان در این ساحت به مشاهده نشست که تعلیم و تربیت، هر دو، پاسخ به نیازهای وجودی و کاربست استعدادهای انسانی است، لکن علم و دانش، از مقوله بینش‌هاست، حال آنکه تربیت از اقسام گرایش‌هاست.
در انسان گرایش‌های مختلف و گوناگون وجود دارد؛ گرایش‌های مادی چون گرایش و میل جنسی، میل به خوراک و غذا. و گرایش‌های معنوی همچون میل به نوع دوستی، زیبایی خواهی، کمال طلبی و... . کار تربیت، تعدیل این غرایز و گرایش‌ها و رهنمون کردن آنها به سوی تعالی از راه مهار و هدایت کردن نوع نخست، و رشد و پرورش دادن گروه دوم است. وضوح این مدعا چنان است که نیازمند استشهاد به نصوص قرآنی نیست. با این همه، به یادکرد یک نمونه می‌پردازیم:
(أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الأرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لا تَعْمَى الأبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ)(حج/۴۶)
«آیا آنان در زمین سیر نکردند تا دل‌هایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند، یا گوش‌های شنوایی که با آن (ندای حق را) بشنوند؟! چرا که چشم‌های ظاهر نابینا نمی‌شود، بلکه دل‌هایی که در سینه‌‌هاست، کور می‌شود.»
در این آیه شریفه، معرفت افزایی از رهگذر مطالعات میدانی و جهانگردی، مایه رشد نیروی عقلانی و گشایش افق‌های جدید بر روی پژوهشگر قلمداد شده است که می‌تواند به حق‌گرایی بینجامد و از سوی دیگر، فرو بستن نیروی عقلانی و حواس افزاینده معرفت، عامل تنگنایی دید و گرفتاری در حصار جهل و نابینایی توصیف شده است.
بر اساس آنچه یاد شد، می‌توان دریافت که کارکرد تفکیک‌ناپذیر دانش و تعلیم، گشایش دید و فزونی بینش‌هاست. اما کارکرد نخستین و مورد انتظار تزکیه و تربیت معنوی، رشد نیروهای معنوی، خدا باوری، تقوا، پرهیز از نبایسته‌ها و پیرایش رذیلت‌ها معرفی شده است؛
(فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى)(نجم/۳۲)
«خود را پاک و پیراسته نشمارید، چه خداوند، پرهیزکاران را بهتر می‌شناسد.»
گذشته از این مطلب که ستوده و بایسته است انسان خود را مزکی و متقی بینگارد و یا چنان انگاره‌ای ناپسند و مذموم است، سیاق آیه شریفه نشانگر آن است که تزکیه و پیراستگی، به مفهوم دست یازیدن به تقوا و مدارج والای معنوی است. انسانی که ادعای مزکّی بودن را دارد، الزاماً مدعی دست یازیدن به تقواست.
شاید بر پایه آنچه آمد، کسانی چون ارسطو، فارابی، بوعلی، مسکویه، خواجه نصیر، ابن خلدون و پاره‌ای از تربیت پژوهان امروزین، تربیت را فن خوانده‌اند. (رفیعی،۳/۹۸)

ج) قبض و بسط تعلیم و تربیت

بر اساس آموزه‌های قرآنی، تزکیه و تربیت معنوی، مرتبت و مقامی است دایر بین نفی و اثبات که انسان یا بدان مرتبت نایل می‌شود و یا نمی‌شود. چنان نیست که فردی تنها بهره‌ای اندک از آن را داشته باشد و فرد دیگر بهره افزون‌تر، آن گونه که صفت تقوا چنین است.
در این نگاه، انسان‌ها به دو گروه تزکیه شد‌گان و تزکیه ناشدگان قابل تقسیم و گروه بندی هستند. آن دسته از کسانی که خود را به آرایه تزکیه آراسته‌اند، به نیکوترین ساختار و منزلت «احسن تقویم» (تین/۴) دست یافته‌اند. و آنان که از رسیدن به این مقام و مرتبت فرو مانده‌اند، در «اسفل سافلین» (تین/۵) اند. اما علم و تعلیم یافتگان چنان نیستند؛ علم خود مقوله‌ای ذو مراتب و تشکیک پذیر است. به دنبال آن، تعلیم و آموزش نیز دارای مراتب و قابل محاسبات کمی است. از این سبب در ادبیات قرآن کریم، از فزونی و یا اندک بودن دانش سخن گفته شده و علم و آگاهی، در قلمرو محاسبات کمّی و اندازه گیری جای داده شده است. خداوند به هنگام مقایسه دانش انسان و خدا، آگاهی انسان را ناچیز و اندک برشمرده است؛
(...وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِیلا)(اسراء/۸۵)
«و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است.»
چنان که پاره‌ای از انسان‌ها را نیز دارای گستره علمی افزون‌تر نسبت به دیگران برشمرده است؛
(وَزَادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ...)(بقره/۲۴۷)
«و او (طالوت) را در علم و جسم وسعت بخشیده است.»
بر پای بست همین نگاه تشکیکی و بسط و قبض پذیری دانش است که خداوند به آخرین و دانشمندترین پیامبران خود می‌آموزد تا افزونی بیشتر علم و آگاهی را از پروردگار خویش بخواهد؛
(وَقُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا)(طه/۱۱۴)
«و بگو: پروردگارا! علم مرا افزون کن!»

۲. گسست قلمروهای تعلیم و تربیت

آنچه در وجود انسان بستر و زمینه دانش پذیری را فراهم می‌آورد، نیروی ادراکی و یا به دیگر سخن، عقل و ذهن آدمی است. ولی استعدادهایی که با تربیت و تزکیه مواجه است، تمامی نیروهایی است که از آنها با عنوان گرایش‌های تعالی خواه، فطرت الهی، سرشت خدا آشنا و یا نفس و تمام هویت انسان یاد می‌شود. از این رو، در خطاب‌های قرآنی، برای تزکیه و تربیت معنوی، همواره از رشد و تعالی نفس از راه زدودن و برطرف ساختن موانع سخن به میان آمده است، چندان که هر جا سخن از تزکیه است، سخن از نفس و پیراستن و بالندگی آن است؛
(وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا* فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا* قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (شمس/۷-۱۰)

۳. تفاوت کانون‌های تربیت و تعلیم

محیط خانواده، نخستین و مهم‌ترین کانون پرورش و تربیت کودک است. کودک در این کانون، می‌آموزد و تربیت می‌شود. اما از میان دو گزینه کارکرد آموزشی و تربیتی خانواده، مهم‌ترین آن دو و آنچه در ابتدا از خانواده انتظار می‌رود، رسالت آن در تربیت معنوی و تعالی و پرورش روحی و روانی کودک است. آیه شریفه (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا)(تحریم/۶) و نیز روایت قرآن از نصایح لقمان به فرزندش (لقمان/۱۲-۱۹) بیانگر آن است که محیط خانواده در گام نخست، محیط و کانون تربیت کودک است. در رساله حقوق امام سجاد۷ نیز آمده است:
«حق فرزندت آن است که بدانی او از تو است و خوب و بد او در این دنیا به تو وابسته است. تو مسئول و سرپرست او در تربیت درست و رهنمونی وی به سوی پروردگار و یاری رساندن به او در اطاعت خداوند هستی.» (امین العاملی، ۱/۶۴۱)
این در حالی است که در هیچ یک از آیات و آموزه‌های صریح قرآنی، فرمان و یا سخنی در مسئولیت و الزام خانواده به علم آموزی و دانش افزایی کودک مشاهده نمی‌شود. این بدان معناست که سال‌های آغاز کودکی و مدت زمان حضور کودک در خانواده را می‌باید سال‌های تربیت و پرورش روحی فرزندان نامید، تا هنگامی که کودک در محیط‌های اجتماعی و تعلیمی پا می‌گذارد، از شخصیت استوار و مستحکم تربیتی و روحی برخوردار باشد. راز تعیین سن تعلیمی ـ هفت سالگی ـ برای کودک در اندیشه دینی را شاید بتوان در همین نکته نهفته دانست و نتیجه گرفت که سالیان کودکی و حضور تمام وقت کودک در خانواده ـ پیش از هفت سالگی ـ، سال‌های تربیت است و پس از این سال‌ها که کودک در محیط‌های دیگر پا می‌گذارد، دوره تعلیم و آموزش او فرا می‌رسد.

۴. گسست عوامل و اسباب تعلیم و تربیت

یکی دیگر از عرصه‌های گسست تعلیم و تربیت، حوزه اسباب و عوامل تربیتی و تعلیمی است، چرا که قرآن پاره‌ای از عوامل و اسباب را در شمار عوامل تزکیه و تربیت انسان برشمرده است که این دسته از عوامل را به شکل معمول و متعارف، نمی‌توان از اسباب دانش طلبی محسوب داشت؛ عواملی چون صدقه دادن مال، برپا داشتن نماز، رعایت و پاسداشت احکام خانواده؛
(خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا...)(توبه/۱۰۳)
«و از اموال آنها صدقه‌ای بگیر تا به وسیله آن، ایشان را پاک سازی و پرورش دهی.»
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد:
«تطهیر و تزکیه خطاب به پیامبر است و نه صفت صدقه، چون ضمیر «بها» به صدقه بر می‌گردد و معنا چنین می‌شود که: با گرفتن صدقه از اموال ایشان، جان و نفس ایشان را پاک و مزکی گردان.» (طباطبایی، ۹/۳۷۷)
(وَسَیُجَنَّبُهَا الأتْقَى* الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّى)(لیل/۱۸-۱۷)
«و به زودی با تقواترین مردم از آن [آتش جهنم] دور داشته می‌شود، همان کس که مال خود را (در راه خدا) می‌بخشد تا پاک شود و رشد یابد.»
(إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَأَقَامُوا الصَّلاهَ وَمَنْ تَزَکَّى فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ...) (فاطر/۱۸)
«تو فقط کسانی را بیم می‌دهی که از پروردگار خود در پنهانی می‌ترسند و نماز را برپا می‌دارند و هر کس راه رشد و پاکی در پیش گیرد، نتیجه آن به خودش باز می‌گردد.»
(وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذَلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کَانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکُمْ أَزْکَى لَکُمْ وَأَطْهَرُ...) (بقره/۲۳۲)
«و هنگامی که زنان را طلاق دادید و عدّه خود را به پایان رساندند، مانع آنها نشوید که با همسران (سابق) خود ازدواج کنند، اگر در میان آنها به طور پسندیده‌ای تراضی برقرار گردد. این دستوری است که تنها افرادی از شما که ایمان به خدا و روز قیامت دارند، از آن پند می‌گیرند (و به آن عمل می‌کنند.) این (دستور) برای رشد و شستن آلودگی‌های خانواده شما مؤثرتر است.»
همان سان که هویداست، از یک سو در سه آیه شریفه، انفاق و بخشش مال و برپا داشتن نماز و در آیه چهارم رعایت و اجرای قوانین الهی درباره خانواده ـ که جملگی از مقوله عمل و رفتار و بیرون از کاربست استعدادها و نیروهای درونی انسانی است ـ، مایه پرورش و تربیت انسان قلمداد شده است. از سوی دیگر، پیداست که دانش و آگاهی را نمی‌توان از این معبر تحصیل کرد؛ به این معنا که هرگز کسی به جای به کار انداختن نیروی عقلانی و ذهنی، با دادن و بخشش مال ـ هر چند در راه خدا و بهترین موارد ـ نمی‌تواند به کسب مدارج علمی (البته علوم اکتسابی) نایل آید. تعلیم و آگاه کردن متعلم، نیازمند بکارگیری مستقیم استعداد و توان ذهنی شخص و عملیاتی است که می‌باید مستقیماً بر روی خود فرد و نیروی ذهنی او انجام پذیرد تا فرآیند دانش‌ورزی تحقق بپذیرد. (ناگفته نباید گذاشت که تأثیر انجام عمل صالح بر دانش افزایی و دریافت‌های ویژه، جای خود دارد که ما در مباحث آینده بدان خواهیم پرداخت. سخن کنونی، ناظر به جریان عادی دانش افزایی است.)

۵. گسست روش‌های تعلیم و تربیت

تعلیم و تربیت را در شیوه‌های تعلیمی و تربیتی نیز می‌توان دوگانه و متفاوت دریافت. رهیافت روشن‌تر به این تفاوت، با نگاه از منظر برون‌زا بودن تمامی گونه‌های علم و دانش انسان‌ها و درون‌زایی تعلیم و تزکیه میسر است؛ بدین معنا که تقسیم دانش بر دو گونه ضروری و اکتسابی و تعیین مصادیق هر یک، از دیر زمان جای گفتگو و معرکه آرای اندیشمندان و فیلسوفان مسلمان و غیر مسلمان بوده است. لکن پژوهنده در آیات قرآنی، به سهولت می‌تواند دریابد که تعلیم و فراگیری دانش، فرآیندی است که از بیرون به انسان تزریق می‌شود. این ساز و کار و قانون‌مندی، حتی شامل آنچه که خودآگاهی پیامبرانه نامیده می‌شود و نیز آگاهی‌های پیشینی و معرفت‌های فطری انسان نیز می‌شود، زیرا آن دو، عطیه و موهبتی از ورای خواست و اراده انسان معرفی می‌گردد که در قلب نبی سرازیر و یا به وسیله آموزگار غیبی بدو آموخته می‌شود.
معرفت‌های پیشینی انسان‌ها نیز دانسته‌هایی است که از ورای وجود او به نهاد آدمیان راه یافته و به ودیعت گذاشته شده است. این دگرآموزی را حتی درباره فرشتگان نیز می‌توان دید. به هر روی، در قرآن کریم موردی را نمی‌توان سراغ گرفت که دانش و معرفت حصولی نامیده شود و نه اکتسابی. برای رهیافت روشن‌تر به این موضوع، به یادکرد نمونه‌هایی از آیات شریفه قرآنی که بیانگر مدعای پیش گفته است بسنده می‌کنیم.

الف) تعلیم دانش‌های سرشتی به انسان

خداوند در قرآن تمامی دانش و آگاهی‌های بشری را یافته‌هایی می‌داند که از ورای وجود انسان بر ذهن و عقل او وارد می‌شود؛ چه قرآن، از یک دسته آگاهی و دانش‌هایی سخن می‌گوید که انسان‌ها پیشاپیش آنها را می‌دانند. این دانش‌ها، یافته‌های درونی و خود جوش نیستند، بلکه آگاهی و دانش‌های تعلیمی و راه یافته از بیرون آدمی به ذهن و نیروی ادراکی اوست؛
(وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ کُلَّهَا...)( بقره/۳۱)
«سپس علم اسماء [=علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت.»
(عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ)(علق/۵)
«و به انسان آنچه را که نمی‌دانست، آموخت.»
(خَلَقَ الإنْسَانَ*عَلَّمَهُ الْبَیَانَ)(الرحمن/۳-۴)
«انسان را آفرید و به او بیان را آموخت.»
دسته دیگر از دانش‌ها، دانش‌هایی است که بعداً و در جریان زندگی افراد حاصل می‌شود. ناگفته پیداست که آنها نیز اکتسابی و دریافت‌های بیرونی است؛
(وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَهَ) (نحل/۷۸)
«و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج کرد، در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید، و برای شما، گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را به جای آورید.»
در این آیه شریفه، سخن از تمامی دانش‌هایی است که انسان‌ها در مسیر زندگی به دست می‌آورند (دانش‌های اکتسابی). خداوند یادآور می‌شود که این دانش‌ها نیز از بیرون و به وسیله ابزار و تجهیزات دانش‌آموزی، که دست آفرینش در وجود آدمیان تعبیه کرده است، حاصل می‌شود. چنان که آگاهی داوود پیامبر به دانش زره سازی ـ که می‌تواند نماد و نمونه‌ای از دانش‌های تجربی و اکتسابی باشد ـ، یافته بیرونی و تعلیمی از سوی خداوند قلمداد شده است؛
(وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَهَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ)(انبیاء/۸۰)
«و ساختن زره را به خاطر شما به او تعلیم دادیم، تا شما را در جنگ‌هایتان حفظ کند.»
از این قبیل است تمامی دانش‌های تجربی و علمی که از رهگذر مطالعه در پدیدارهای طبیعت و یا تحولات و تأملات عقلانی در تاریخ و سرنوشت امت‌های گذشته نصیب انسان می‌گردد.

ب) دانش‌های پیامبرانه

آگاهی پیامبران الهی نیز فرآیند عمل و القای از بیرون بر ذهن و قلب آنهاست. آیات بسیاری بر این معنا دلالت دارد که تنها می‌توان به نمونه‌ای از آنها که از تعلیم دانش به داوود، یوسف، عیسی و پیامبر خاتم۹سخن می‌گوید، اشاره کرد:
(وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَهَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ...)(بقره/۲۵۱)
«و داوود، جالوت را کشت، و خداوند حکومت و دانش را به او بخشید.»
(وَکَذَلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَیُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الأحادیث...)(یوسف/۶)
«و این گونه پروردگارت تو را بر می‌گزیند و از تعبیر خواب‌ها به تو می‌آموزد.»
(وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَالتَّوْرَاهَ وَالإنْجِیلَ...)(مائده/۱۱۰)
«و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو (عیسی) آموختم.»
(وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ...)(نساء/۱۱۳)
«و خداوند کتاب و حکمت بر تو (پیامبر) نازل کرد و آنچه را نمی‌دانستی، به تو آموخت،»
ارتباط دانش‌ورزی با بیرون از وجود آدمی، و انحصار علم و آگاه شدن به مکانیزم دیگر آموزی، به اندازه‌ای واضح و روشن است که حتی مشرکان عرب جاهلی که درباره دانش پیامبر۹ ابراز تردید می‌کردند، تردید آنان بر اصل آموخته بودن دانش نبوی نبود و مدعی نبودند که دانش پیامبر نوعی جوشش درونی و یافته‌های خود اوست، بلکه تردید و شک آنان به منبع دانش نبوی بود که آن را فرآیند تعلیمی از جانب جنیان و یا بشر و انسانی که با پیامبر در ارتباط بود، قلمداد می‌کردند و نه وحیانی و آسمانی؛
(وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ...)(نحل/۱۰۳)
«ما می‌دانیم که آنها می‌گویند این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد.»
و خداوند نیز در پاسخ مشرکان، وحیانی و فرا انسانی بودن دانش پیامبر را گوشزد می‌کند و تعلیم و آموختن آن یافته‌ها از افراد بشر را انکار می‌کند و نه اصل آموخته بودن آن را؛
(إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحَى*عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى)(نجم/۴-۵)
«آنچه می‌گوید، چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست. آن کس که قدرت عظیمی دارد [= جبریل أمین]، او را تعلیم داده است.»

ج) تعلیم یابی فرشتگان

فرشتگان الهی نیز که موجودات مجردند و امکان دسترسی آنان به دانش خودآموخته و درون‌زا بیشتر قابل قبول و تصور می‌نماید، داشته‌های علمی خود را رهین اعطا و تعلیم الهی هستند؛
(قَالُوا سُبْحَانَکَ لا عِلْمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمْتَنَا...)(بقره/۳۲)
«فرشتگان گفتند: پروردگارا! تو پاک و منزّهی، اما ما دانشی غیر از آنچه به ما آموختی نداریم.»

د) دانش‌های نابایسته

قرآن کریم، شماری از دانش‌های قابل دسترسی برای انسان را به دلیل کاربرد‌های زیان‌آور آن، نکوهیده و نبایسته می‌شمارد، از این رو، در همان حال که دانش و دانش‌ورزی را به غایت می‌ستاید، انسان‌ها و جامعه انسانی را از آموختن چنان دانش‌هایی بر حذر می‌دارد، و یا از کاربردهای ویرانگر و زیان بخش آن پرهیز می‌دهد. این واقعیت نشان می‌دهد که دانش‌های مخرب و زیان‌آور نیز منشأ و خاستگاه برون انسانی دارد و نیازمند تعلیم و فراگیری است؛
(وَلَکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى...)(بقره/۱۰۲)
نتیجه نصوص یاد شده وحیانی آن است که دانش تمامی موجودات و آفریده‌هایی که قابلیت و ظرفیت دانشوری و علم آموزی را دارند، منشأ بیرونی دارد. آن منشأ بیرونی می‌تواند خدا باشد، یا شیطان، یا فرشتگان و یا دیگر منابع شناخته شده علم آموزی.
این در حالی است که تزکیه و تربیت بیش از آنکه ره‌آورد عوامل بیرونی باشد، دستاورد اراده، نیت، انگیزه و تلاش‌های درونی به معنای پیراستن جان و نفس از آلایش‌ها و رذیلت‌هاست. آیات شریفه زیر را می‌توان شاهد روشن این مدعا برشمرد:
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا)(شمس/۹)
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى)(اعلی/۱۴)
(وَمَنْ تَزَکَّى فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ)(فاطر/۱۸)
گو اینکه عوامل بیرونی به عنوان اسباب و عوامل پیرایشگر و یا کمک رسان به اراده و تصمیم انسانی می‌تواند در پالایش و تزکیه انسان ایفای نقش کند، اما کارکرد و نقش محوری از آن خود انسان است. به همین سبب در بیشتر آیات شریفه قرآنی که ناظر بر تربیت انسان‌هاست، و از جمله آیاتی که واژه تزکیه در آنها به کار رفته است، تزکیه به خود انسان نسبت داده شده است. در آن موارد هم که تزکیه به خداوند و یا پیامبران الهی نسبت داده شده، بدان معناست که تزکیه کنندگان، مقدمات، راهبردها و پیش‌نیازهای تزکیه را در اختیار آدمی قرار می‌دهند و نه اصل کار پیراستن و تزکیه جان و نفس خویشتن را، چرا که تزکیه، تکلیف و مسئولیتی است بر عهده خود فرد.
به عنوان نمونه، در آیات ۴۴ تا ۵۱ سوره مبارکه نساء، خداوند پس از سرزنش اهل کتاب به دلیل اعراض ایشان از هدایت و راهبردهای قرآنی و ابراز این نکته که اگر آنها به جای اعراض می‌گفتند «سمعنا واطعنا...» برایشان بهتر بود، این واقعیت را باز می‌گوید که آنها برای دست‌یابی به رشد، تربیت و پاکی، به بیراهه می‌روند، زیرا که رسیدن به سعادت، رشد و تزکیه، تنها در پرتو هدایت و راهبردهای وحیانی و الهی قرآن میسر است؛
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَلا یُظْلَمُونَ فَتِیلا)(نساء/ ۴۹)
«آیا ندیدی کسانی را که خودستایی می‌کنند؟ (و پاک و پیراسته نشان می‌دهند، این خودستایی‌ها بی‌ارزش است) بلکه خدا هر کس را بخواهد، پاک و پاکیزه می‌کند و به رشد و نمو می‌رساند.»
قابل توجه اینکه موارد و مصداق‌های خارج از این قانون‌مندی را به صورت انگشت شمار می‌توان یافت. بدین معنا که در پاره‌ای از موارد، پیش از اراده و عمل خود انسان، تربیت و تزکیه فراارادی و فراانسانی به شماری از انسان‌ها نسبت داده شده است. مانند:
(قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاماً زَکِیًّا)(مریم/۱۹)
«گفت: من فرستاده پروردگار توام، (آمده‏ام) تا پسر پاکیزه‏اى به تو ببخشم!»
اما این نمونه‌ها، گذشته از آنکه اندک است، همانند عصمت انبیا و خودآگاهی‌های پیامبرانه باید فهم و تحلیل شوند، زیرا که جملگی غیر متعارف، فراتر از قانون و فراقاعده طبیعی قلمداد می‌شوند.

۶. گسست فرایندهای تعلیم و تزکیه

برآیند تربیت و تزکیه جان، عبور از آلودگی، خمود، خواب و غفلت نیروهای تعالی خواه و کمال جوی انسانی است؛
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها*وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها)(شمس/۹-۱۰)
ولی فرآیند و بازخورد مستقیم و بلاواسطه آموزش، کشف و رسیدن به افق‌های جدید و تازه‌ای از شناخت‌ها و رستن از جهل و نادانی است؛
(وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ)(بقره/۱۵۱)
تعلیم و تعلم، نه تنها الزاماً به تربیت و پیرایش از آلودگی و عبور از آلودگی، خمود، خواب و غفلت نیروهای تعالی خواه و کمال جوی انسانی نمی‌انجامد که گاه خود، مانع و حجاب جان می‌گردد؛
(إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ ... وَلا یُزَکِّیهِمْ )(بقره/۱۷۴)
«کسانی که کتمان می‌کنند آنچه را که خدا از کتاب نازل کرده است ... خداوند زمینه پاکی ایشان را فراهم نمی‌کند.»
(وَمَا تَفَرَّقُوا إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ...)(شوری/۱۴)
«و آنان (اهل کتاب) پراکنده نشدند، مگر پس از آنکه علم و آگاهی به سراغشان آمد. و این تفرقه جویی، جز از سر انحراف از حق (و عداوت و حسد) نبود.»
بر اساس این دو آیه مبارکه، دانش و آگاهی می‌تواند مانع جدی بر سر راه کمال و تعالی انسان باشد؛
(وَ لَئنِ‏ِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِین‏)(بقره/۱۴۵)
«هر گاه پس از آگاهى، پى خواهش‌هاى ایشان بروى، از ستمکاران خواهى بود.»
اصل طرح این احتمال که انسان در عین آگاهی داشتن به راه درست و حقیقت، باز هم امکان عدول از حق و پیروی از گمراهان و ستمگران را دارد، شاهد بر این معناست که دانش الزاماً به رستگاری و پیراستگی نمی‌انجامد. چه بسا عالمان و دانایانی که در ورطه هلاکت افتاده‌اند.
روایت قرآن از شخصیت‌های اندیشمند و گمراه و مایه ضلالت دیگران (بلعم باعور) دلیل دیگر این واقعیت است. بر پایه همین تفاوت و جدایی است که می‌توان عالمان را به دو دسته عالمان خوب و عالمان بد تقسیم کرد، اما تربیت یافتگان و انسان‌های مزکی را جز به خوبی نمی‌توان ستود.

۷. کاربرد نمادهای تغایر تعلیم و تربیت

گویا بر اساس آنچه تاکنون در تمایز و عرصه‌های جدایی تعلیم و تربیت آوردیم، در آن شمار از آیات قرآن که تعلیم و تزکیه در یک آیه و پشت سر هم قرار گرفته است، از نمادهای جداکننده (واو عطف) که نمایانگر تغایر و دوگانگی «معطوف» (تزکیه) و «معطوف علیه» (تعلیم) می‌باشد، استفاده شده است؛ مانند:
(کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَ...) (بقره/۱۵۱)
(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ...)(آل عمران/۱۶۴)
(بی آنکه به تبیین چرایی و راز تقدم تزکیه در برخی از این آیات و تعلیم در برخی دیگر بپردازیم،) آنچه آشکار و شاهد مدعاست، این است که تعلیم و تربیت، دو حقیقت جدا از هم تصویر شده، به گونه‌ای که هر یک بدون دیگری قابل دریافت و تصور است. از همین رو، از نماد جداکننده و مغایر نما استفاده شده است تا نشان دهد تعلیم و تزکیه متفاوت و جدای از یکدیگر هستند.
با تمامی گسست‌ها و قلمروهای دوگانه‌ای که برای هر یک از تعلیم و تربیت آوردیم، و یا افتراق‌های دیگری که بتوان سراغ داد، این دو، چه در دانش و علوم تربیتی ـ پرورشی و چه در آموزه‌های قرآنی، پیوست‌های بسیار و همنشینی‌های افزون نیز دارند. بر اثر همین پیوست‌ها بوده است که پاره‌ای تعلیم و تربیت را یگانه پنداشته‌اند.

پیوست‌های تعلیم و تربیت

 

۱. پیوست مفهومی

تربیت و دانش، هر دو، در ارائه مفهوم فزونی بخشی به متربی و متعلم شریک‌اند. هر چند ـ بدان‌سان که گذشت ـ فزونی بخشی دانش از رهگذر فراهم آوری زمینه برای ادراک و گشایش نیروی ذهنی و عقلانی انسان میسر می‌گردد و فزون بخشی تزکیه نیز از راه پیراستن و برطرف ساختن موانع از سر راه استعدادها و نیروهای بالقوه متربی قابل دسترسی است، اما فرجام و نتیجه هر دو، یکی است و آن اینکه تعلیم و تزکیه به رشد و بالندگی نیروها و استعدادهای انسانی می‌انجامد. نمونه‌های قرآنی این بخش را می‌توان در بحث استعدادهای تعلیمی و تربیتی که پیشتر آوردیم، مشاهده کرد.

۲. پیوست مبنایی

نگرش هر مکتب فکری و تربیتی به هستی و انسان، در اندیشه و نظام تعلیمی و تربیتی آن مکتب اثرگذار است و فرآیند نظام آموزشی و تربیتی آن مکتب را سمت و سو می‌بخشد. از این روی است که انسان شناختی و دریافت امکان و ناامکانی تغییر و تربیت پذیری انسان، میزان و ظرفیت‌های این تأثیر پذیری، ابزار و عوامل آن، از مهم‌ترین موضوعات فلسفه تربیت و تعلیم انسان‌هاست. تمامی آیات قرآنی که در آنها از دستور و فرمان بر تزکیه و خودآرایی تربیتی سخن به میان آمده است، و نیز آن شمار از آیات شریفه که امکاناتی چون گوش، چشم و قلب را برای افزایش دانش و آگاهی یادآور می‌شود، هم‌زمان، امکان تغییر پذیری تربیتی و علمی انسان و نیز ابزارها و ظرفیت‌های انسان‌ها را باز می‌گوید.

۳. پیوست روشی تعلیم و تربیت

 

الف) متربی و متعلم محوری

در فهم نگاه و نظریه قرآن در این باره که از میان عناصر و مؤلفه‌های سه‌گانه معلم، متعلم و شیوه تعلیم، و نیز مربی، متربی و شیوه تربیت، کدام یک نقش محوری و بنیادین دارد، می‌باید بین نظام تربیتی و تعلیمی قرآن تفاوت قائل شد. بدین معنا که در فهم و دریافت نظام تربیتی اسلام، نوعی وفاق و هم‌آوایی در میان متفکران مسلمان و اندیشمندان علوم اخلاقی و تربیتی وجود دارد مبنی بر اینکه نظام تربیتی قرآن، نظام متربی محور است.
دلیل این وفاق وهم اندیشی، آیات شفاف و روشن قرآن است که به هنگام سخن گفتن از تربیت و تزکیه، نقش بنیادین و اصلی را به اراده، عمل و رفتار متربیان و خواسته و تلاش آنها داده است؛ چه در قرآن کریم، هر گاه پای تربیت و تزکیه به میان آمده است، روی سخن با متربی و کسی است که در پی پیراستن و تزکیه خویشتن خویش است؛ مانند:
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى)(اعلی/۱۴)
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها)(شمس/۹)
(الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّى)(لیل/۱۸)
چنان که پیداست، در این شمار از آیات تربیتی قرآن، محوری‌ترین نقش به متربی نسبت داده شده است.
این در حالی است که در فهم و دریافت نظام تعلیمی و آموزشی قرآن نه تنها چنین وفاق و اجماعی وجود ندارد، بلکه در این حوزه، دست‌کم دو دیدگاه زنده و شایع شکل گرفته است. بر اساس یک دیدگاه که به گذشته‌های دور بر می‌گردد، سیستم آموزشی اسلام، سیستم معلم محور است. در شیوه قدیم و سنتی نظام آموزش و تعلیم در دنیای اسلام ـ و حتی بیرون از آن ـ، شیوه معلم محوری، امری بایسته و انکار ناپذیر بوده است.
پدیدار شدن روش آموزش املایی، قرائت و یا رویکرد عمومی به حفظ پاره‌ای از متون مهم در علوم مختلف را می‌توان برآیند همین روش برشمرد. پشتوانه نظری این روش، گو اینکه شماری از آیات و متون وحیانی و نصوص روایی انگاشته می‌شده است که از مجموع آنها، پسندیده بودن متد و روش معلم محوری و یادگیری مرکزی استنباط می‌شده است؛ زیرا از یک سو، در تمامی آن موارد که سخن از تعلیم و آموزش است، به یادکرد نقش برجسته تعلیمی معلمان اشاره رفته و برای علم آموز، جز اثرپذیری و یادگیری، نقشی بیان نکرده است. همچون آیات شریفه‌ای که در بخش گسست‌های تعلیم و تربیت، برای اثبات تعلیمی بودن گونه‌های مختلف دانش انسانی و غیر انسانی آوردیم. بارزترین نمونه این گونه آیات، در داستان حضرت موسی و خضر۸ دیده می‌شود، آنجا کعه حضرت موسی به خضر۸ ابراز می‌دارد:
(هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً)(کهف/۶۶)
از این فراز، دست‌کم سه مطلب را می‌توان فهمید: نخست آنکه دانش‌آموزی، گونه‌ای پیروی شاگرد از معلم است. دیگر آنکه در اشاره موسی به آموخته بودن دانش خضر (ممّا علمتَ)، بازگشت دوباره بر نقش معلم در امر آموزش و کمرنگ نمایاندن نقش متعلم است و اگر جز این بود، باید به جای آنکه گفته شود «به تو تعلیم داده شده»، می‌گفت «از آنچه آموختی به من بیاموز». سوم آنکه بی‌تردید، دانش و علم آموزی، مایه رشد، کمال و صلاح انسان است و آدمی در هر شرایطی که قرار داشته باشد، نیازمند آموختن است. هر چند جایگاه علمی او به حد پیامبری چون موسی۷ باشد.
فرایند این نوع نگاه به آیات قرآنی، از یک ‌سو به گسست روش‌های تعلیم و تربیت، و از سوی دیگر به رویارویی نظام و نگرش تعلیمی قرآن با جدید‌ترین دستاوردهای مسلم عقلی بشر در عرصه تعلیم و آموزش می‌انجامد که در آن تأکید بیشتر به انگیختن نیروی تفکر و پرورش عقلانیت و استقلال فکری دانش‌آموز است تا حفظ گفته‌های معلمان و تقلید بی‌چون و چرای فراگیران از آموزگاران.
اما دیدگاه دیگری بر این است که از مجموع آیات شریفه قرآن به دست می‌آید که نظام تعلیمی قرآن، نظام متعلم محور است. در فهم دیدگاه این گروه از متفکران مسلمان، آیات مربوط به نظام و نگاه تعلیمی قرآن بر دو دسته بخش پذیر است: یک گروه آیاتی است که به صورت مستقیم از تعلیم و مسائل وابسته بدان سخن گفته است. برآیند این دسته از آیات، گو اینکه معلم محوری است، ولی در کنار آیات تعلیمی قرآن، گروه دیگر از آیات قرآنی را نمی‌توان از نظر دور داشت. این دسته همان آیاتی است که انسان‌ها را به تدبر و کاربست نیروی عقلانی در پدیدار‌های طبیعی و یا رویدادهای تاریخی فرا می‌خواند تا بر معرفت و دانش آنان افزوده گردد.
شمار این گروه از آیات قرآن اگر بیشتر از آیات و نصوص تعلیمی نباشد، کمتر نیست. فراخنای مفهومی این گروه از آیات وقتی آشکار می‌شود که منابع دانش و آموخته‌های انسان را نه تنها در علوم تجربی که حتی در دانش‌های نظری چون خداشناختی، هستی شناختی و سایر مسائل کلامی، حکمی و فلسفی بشماریم و با یکدیگر بسنجیم. آن‌گاه در خواهیم یافت که بخش بیشتر دانش‌های انسانی از معبر و منبع تأمل و مطالعه در پدیدارهای هستی و یا مطالعات و تأملات تاریخی حاصل می‌آید و نه تعلیم و آموزش‌های مستقیم. از این رو است که باید گفت نظام تعلیمی اسلام متعلم محور است.
از جمله ره‌آوردهای مثبت این دیدگاه آن است که بر اساس آن مشخص می‌گردد تعارض انگاری میان روش‌ها و دستاوردهای نوین علمی ـ عقلی بشر در عرصه تعلیم و آموزش، با نگاه قرآن، باور نادرست و تهی از حقیقت است.
بدین ترتیب، آنچه نزدیک‌تر به صواب و حقیقت می‌نماید، آن است که نگاه قرآن همان سان که در نظام تربیتی متربی محور است، در سیستم تعلیمی نیز متعلم محور است و این خود ساحتی دیگر از ساحت‌های پیوست تعلیم و تزکیه را رقم می‌زند.

ب) مجرای مشترک تربیت و دانش

دانش و تربیت از مجاری مشترک نیز برخوردارند. قرآن کریم گونه ویژه‌ای از تربیت و نیز گونه‌ای از دانش را موهبتی می‌شمارد. درباره تربیت اعطایی می‌گوید:
(وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیم‏)(نور/۲۱)
(إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا‏)(احزاب/۳۳)
در نصوص روایی نیز از تربیت موهبتی و خدادادی سخن رفته است. پیامبر اکرم۹ می‌فرماید: «أدّبنی ربّی فأحسن تأدیبی» (راوندی، ۵/۳۹۲)؛ «خدای من مرا تربیت کرد و نیکو پرورش داد.»
چنان که از دانش اعطایی به اشخاص و تمام انسان‌ها، بارها سخن گفته است؛
(وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها)(بقره/۳۱)، (عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَم‏)(علق/۵)، (وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما)(کهف/۶۵).

۴. کارکرد تربیتی تعلیم

در پگاه آفرینش انسان و آن گاه که خداوند خواست تا آدم را خلیفه و جانشین خویش در زمین قرار دهد، می‌باید سزامندی او برای این کار فراهم می‌آمد، چه در غیر آن، همان سان که فرشتگان اعلام داشتند، شایستگی خلافت الهی در آدم وجود نداشت. تدبیر الهی برای این فرآیند، آن گونه که از آیات قرآن بر می‌آید، تعلیم و آموختن علم «اسماء» به آدم به عنوان نخستین مرحله و گام آغازین آماده سازی آدم برای خلافت الهی بود؛ (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ...)(بقره/۳۱).
بر اثر این دانش آموختگی، آدم برای عهده‌داری خلافت الهی مهیا و سزامند چنان مقام بلندی گردید و از سایر پدیدارها برتری و شایستگی افزون‌تر یافت، و نیز در پی همان بود که فرشتگان از اعتراض و پرسش لب فرو بستند و بی‌محابا در برابر آدم سجده کردند.
یادکرد این مطلب از سوی قرآن کریم از جمله بیانگر این موضوع است که در نمایه بلند اسباب و عوامل تربیتی، تعلیم، گام نخستین در پیمودن طریق کمال است و پس از معرفت و آموختن است که نوبت به عمل و اجرایی کردن یافته‌های علمی و سازندگی نفس خود می‌رسد و با تکرار و ممارست آن یافته‌ها، ملکه اخلاقی در نفس انسان شکل می‌گیرد و از همین رو است که برخی از فیلسوفان، چون سقراط و ارسطو، اخلاق را دقیقاً بر علم مبتنی دانسته‌اند.
افزون بر این، چنان که گذشت، قرآن از دانش‌ها و دریافت‌هایی سخن می‌گوید که همراه انسان زاده می‌شود و نام بینش‌های فطری بر آن نهاده می‌شود؛
(فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا...)(روم/٣٠)
(أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ* وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ)(یس/۶۰-۶۱)
«ای فرزندان آدم! آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است، و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است.»
مفسران و قرآن پژوهان، این پیمان الهی را پیمان فطری و خدا شناختی برشمرده‌اند، بدان سان که در آیه مشهور به «عالم ذر» از این پیمان سخن رفته است؛
(وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى ...)(اعراف/۱۷۲)
وجود این دسته از دانش‌های فطری و پیشینی، سنگ بنای تزکیه پیامبران الهی و آموزش حقایق و معرفت‌های پسینی قرار می‌گیرد، چنان که در روایتی از امام علی۷ درباره فلسفه بعثت پیامبران می‌خوانیم: «و واتر الیهم أنبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته...» (نهج البلاغه/ خطبه اول)؛ «رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان باز جویند.»
گو اینکه برآیند تربیت نیکو و تزکیه جان از راه اعمال نیک و تمرین فضایل، به نوبه خود، راه دست یازیدن به دانش‌ها و دریافت‌های تازه و نو را می‌گشاید و از این منظر، تربیت، پیش‌نیاز دانش وآگاهی قلمداد می‌شود. چنان که در نصوص قرآنی بدین موضوع اشاره شده است؛
(وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا)(طلاق/۲)
«و هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند.»
و در متون روایی نیز از رابطه علم و عمل مکرر سخن گفته شده و نقش عمل در شکوفایی و افزایش علم مورد تأکید قرار گرفته است. پیامبر اکرم۹ می‌فرماید: «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم.» (محمدی ری شهری، ۶/۵۳۳)؛ «هر کس به آنچه که می‌داند عمل کند، خداوند آنچه را که نمی‌داند، به او خواهد داد.»
اما پیداست که این دانش جدید مرتبه والاتر و غیر از آن دانشی است که پیش‌نیاز نخستین مراحل تربیت آدمی به شمار می‌رود. همین مرتبه دانش و آگاهی است که از آن با عنوان و نام نور الهی یاد شده است. امام صادق۷ می‌فرماید:
«علم به فراگیری بسیار نیست، بلکه نوری است که خداوند در قلب هر کس که بخواهد او را هدایت کند، تجلی می‌دهد. پس هر گاه خواهان چنین علمی بودی، نخست حقیقت بندگی را در قلب خویش تحقق بخش و از خداوند بخواه تا تو را فهم و دانایی بخشد.» (ری‌شهری، ۳/۲۱۰۲)
امام خمینی; با لحاظ همین نکته و با استفاده از آیه کریمه «و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» می‌گوید:
«تا تزکیه نباشد، تعلیم کتاب و حکمت میسر نیست. باید تزکیه بشود نفوس از همه آلودگی‌ها که بزرگ‌ترین آلودگی‌ها عبارت است از آلودگی نفس انسان و هواهای نفسانیه. تا انسان از حجاب بسیار ظلمانی خود خارج نشود... لیاقت پیدا نمی‌کند که این نور الهی در قلب او منعکس بشود.» (امام خمینی، ۱۴/۳۸۸)
آنچه آمد، در حالی است که در واقعیت ملموس زندگی می‌بینیم بسیاری از انسان‌های نساخته و تربیت نایافته، از دانش و آگاهی بهره‌ورند. راه حل این معما همان است که گفته شد، بدین معنا که دانش را مراتبی است که برخی از آن پیشتر از تربیت میسر می‌گردد و پیش‌آهنگ و زیرشاخه تربیت محسوب می‌شود و مرتبه دیگر آن، برآیند تربیت است. اما در این سلسله، آغارین مرحله را باید به آگاهی و آموزش داد.

۵. فرایند مشترک دانش و تربیت

ساختن انسان، جامعه و تمدن کمال‌گرا و همواره پویا، از اهداف تربیت و تعلیم اسلامی است. کمال مطلوب انسانی در بارور شدن نیروی عقلانی (علم آموزی) و رشد گرایش‌های معنوی او (تربیت) میسر است. از این رو در قرآن کریم، تعلیم و تربیت (تزکیه) در کنار هم آمده است، هر چند گاهی تعلیم بر تزکیه مقدم می‌شود و گاهی تزکیه بر تعلیم. در جایی می‌فرماید: (رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُزَکِّیهِمْ) (بقره/١٢٩) و در جای دیگر می‌گوید: (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیِّینَ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ) (جمعه/٢).
علامه طباطبایی در توضیح این تقدیم و تأخیر مکانی می‌گوید:
«در سوره جمعه تزکیه بر تعلیم مقدم آمده است؛ زیرا آن آیه بیانگر تربیت پیامبر اکرم۹ نسبت به مؤمنان امت است و از این نظر، تزکیه در عمل، یعنی مراحل انسان سازی، مقدم بر تعلیم علوم حقه و معارف الهیه است. و اما در آیه دیگر، دعای ابراهیم۷ درباره ذریه خود است و در آنجا تعلیم کتاب و حکمت و معارف الهیه که هدف نهایی است، به لحاظ رتبه و اهمیت، مقدم بر تزکیه آمده است. به عبارت دیگر آیه سوره جمعه ترتیب عملی تربیت اسلامی را بیان می‌کند که از تزکیه به حکمت راه می‌یابد و آیه سوره بقره تقدم رتبی حکمت را.» (طباطبایی، ۱۹/۲۶۵)
راز تقدیم و تأخیر هر چه باشد، رسالت پیامبران الهی از دو مؤلفه تعلیم و تزکیه صورت می‌بندد و این به معنای آن است که انسان وارسته دینی، انسانی است که بر فراز دانش‌ورزی و تزکیه و پیراستگی روحی آشیانه کرده است. بر پایه چنین نگرشی، علم و آگاهی در نگره قرآنی، نه مقدمه تربیت، که خود از مراحل تربیت اسلامی و از الزامات و خواسته‌های شرایع و ادیان الهی است و البته چنان علمی، قرین و هم‌آغوش تزکیه است، بدین معنا که جز از راه پالایش جان و پیراستن و تزکیه نفس، برای کسی میسر نمی‌گردد؛ «علم و تهذیب نفس است که انسان را به مقام انسانیت می‌رساند.»
از همین منظر است که می‌توان به رویکرد علم گرایانه ادیان آسمانی، از جمله اندیشه اسلامی و ترغیب و تشویق انسان‌ها به تعلیم و آموختن راه یافت؛ چه دین‌‌های آسمانی ریشه وحیانی دارند و وحی خود گونه‌ای آموزش ربانی به رسولان الهی است. پس اساس تمامی ادیان آسمانی بر آموزش استوار بوده و با آموزش آغاز گشته‌اند. اما در این میان، جایگاه خواندن و آموزش در آغاز دیانت اسلامی از نوع دیگر است؛ چه، با همه ارزش و جایگاه بلندی که اسلام برای «بسم الله» قائل است، خداوند باب گفتگو با پیامبرش را نه با «بسم الله» که با «اقرأ» آغاز کرد و در این آغاز، ظریفه دیگری نیز هست و آن اینکه خداوند حکیم به رسول خویش فرمان نداد: بگو، بشنو، تکرار کن، بفهم، دریاب و یا ...، بلکه فرمود: بخوان! آن‌گاه از تربیت، آفرینش، اکرام و آموزش خود به قلم و انسان یاد کرد؛
(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ*خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ* الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ)(علق/۱-۵)
آغاز بدین سان سبب گردید و چنان افتاد که خواندن، نخستین فریضه شناخته شود؛ «طلب العلم فریضۀ علی کل مسلم و مسلمه» (محمدی ری شهری، ۱۶/۴۶۳).
و حد و مرزی برای آسودن و باز ایستادن از تعلیم و آموختن مشخص نگردد، و برای گسترش دانش آموختن، مرزهای مکانی برداشته شود؛ «اطلبو العلم و لو بالصین.» (همان)
و به آدمی گوشزد شود که او به هر اندازه و پیمانه که دانش اندوزد، هنوز جز قطره‌ای از دریا ننوشیده است؛
(وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِیلا)(اسراء/۸۵)، (وَفَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ)(یوسف/۷۶).
دست شد بالای دست این تا کجا        تا به یزدان که الیه المنتهی
پیامبر اکرم۹ با آنکه معراجی شد و به مقام «قاب قوسین او ادنی» رسید، و با آنکه خود فرمود: «تنام عینای و لا ینام قلبی» (ملکاوی، ۲/۶۲۹)، باز بدو فرمان نیایش برای افزونی دانش داده شد؛(وَ قُلْ رَبِّ زِدْنی‏ عِلْما)(طه/۱۱۴). چه اگر جز این بود، نمی‌توانست الگوی انسان آرمانی اسلامی قرار گیرد، زیرا او که در تزکیه، رشد و تکامل نیروهای معنوی در اوج قرار داشت، چندان که خداوند با سوگند، راه، رفتار و منش او را مهر تأیید زد؛ (إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ* عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ) (یس/۳-۴) و نیز گفته‌های او را برخاسته از منبع وحیانی برشمرد؛(وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى*إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحَى)(نجم/۳-۴)، پس باید که در دانشمندی و آگاهی نیز چنان می‌شد تا شایسته آن گردد که خداوند بگوید او نمونه و الگوی انسان آرمانی اسلام است؛(لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا)(احزاب/۲۱)
اعطای علم و حکمت در برهه رسیدن حضرت موسی به شداید قوا که در برآیند آن به استواری شخصیت دست یافت، و نیز ترسیم سیمای انسان آرمانی و مطلوب از سوی خداوند از رهگذر تصویر چهره انسانی که با دست یازیدن به مرحله شداید قوا (بارور شدن نیروهای عقلانی و معنوی) به مرتبه شاکران، خداشناختی، خود‌شناختی و حقوق شناختی دیگران نایل آمده، همه و همه بیانگر آن است که استواری و ثبات شخصیت آدمی و تربیت مطلوب وی زمانی است که تمامی قوای علمی و معنوی نهفته در وجود انسان، همگام، متوازن و هماهنگ بارور گردد و به مرحله رشد، کمال و استحکام برسد؛
(وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا...)(قصص/۱۴)
(... وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ)(احقاف/۱۵)
ابوالاعلی مودودی (۱۹۳۰-۱۹۷۹) این قانونمندی و فرآیند مشترک دانش و تربیت را از افراد به امت تسری می‌دهد و در طرح تربیتی خویش برای اینکه امت اسلامی بتواند صلاحیت رهبری جهان را بیابد، یادآور می‌شود:
«رهبری کردن مردم با میزان بهره‌مندی آنان از معارف و علوم، ارتباطی وثیق دارد و در چنین نظامی است که بهره‌گیری از قوای سه‌گانه‌ای که قرآن کریم به آنها تأکید کرده است، صورت می‌گیرد؛ یعنی گوش و چشم و دل. انسان با گوش، دانش و معرفتی را که دیگران حاصل کرده‌اند، به دست می‌آورد، و با چشم، از رهگذر نتایج و دستاوردهای مشاهده و جستجو، رشد می‌یابد، و با دل، از اشتباه و ناخالصی پاک می‌شود. کسانی که این نیروهای سه‌گانه را در گسترده‌ترین شکل خود به کار می‌گیرند، بر دیگر امت‌ها و ذهن‌ها برتری می‌یابند و به رهبری و سلطه می‌رسند و رهبری مراکز فرهنگی و تمدنی جهان را به کف می‌گیرند، اما کسانی که این قوا را یا به کار نمی‌گیرند و یا آنها را محدود به کار می‌گیرند، همان کسانی هستند که زیر سلطه دیگران، در گونه عقب‌ماندگی و انحطاط سرنگون می‌شوند.» (مودودی، /۱۱-۱۶)
مهم‌ترین شاخصه‌ای که بتوان بر اساس آن، جامعه و انسان تکامل یافته اسلامی، در دو ساحت علم و تربیت را دریافت، آزادی است. آزادی به معنای رهیدن از قیدهایی است که مانع قدرت تفکر و نیز عینیت بخشیدن به اراده و تصمیمی است که انسان با میل و رضایت خویش برگزیده است و انجام دادن کار و عمل مبتنی بر آن تصمیم. این مفهوم از آزادی، در دو آیه قرآن نهفته است:
(وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إِلا لِیَعْبُدُونِ)(ذاریات/۵۶)
(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالإنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغْلالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)(اعراف/۱۵۷)
بر اساس راهکرد و الگوی رفتاری و ذهنی ارائه شده از سوی این دو آیه شریفه، انسان و جامعه تربیت یافته و اندیشه‌ورز، جز در برابر خداوند خاضع و تسلیم نیستند؛ هم از قید تقلیدهای نیاکانی، اوهام و خرافه‌های اجتماعی، ملی و زمان آمد بیرونی رهایند، و هم از زنجیر تهدیدهای نفسانی و شهوانی.

نتیجه

با وجود گسست‌های فراوان در مفهوم، قلمرو، شیوه و ابزارهای تعلیم و تربیت، آن دو در عرصه‌های مهم دیگری، به ویژه در فرآیند تکامل و تعالی انسان و رسیدن به سر حد کمال مطلوب و آرمانی، همنشین و همراه هستند.

پی‌نوشت‌ها

۱ و ۲ـ برای تفصیل بیشتر درباره معنا و مبدأ اشتقاق تربیت، مراجعه شود به: ‌هاشمی، سید حسین؛ «چیستی و اهداف تربیت»، فصلنامه پژوهش‌های قرآنی، شماره۶۰-۵۹، پاییز و زمستان ۱۳۸۸، ۳۰-۷۱.
منابع و مآخذ:

۱.    قرآن کریم.
۲.    نهج البلاغه.
۳.    ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، قم، نشر أدب الحوزه، ۱۴۰۵ق.
۴.    خمینی، روح الله؛ صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، ۱۳۸۰ش.
۵.    راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تهران، دفتر نشر کتاب، ۱۴۰۴ق.
۶.    رفیعی، بهروز؛ آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، چاپ دوم، قم، مؤسسه سبحان، ۱۳۸۸ش.
۷.    شیرازی بیضاوی، عمر بن محمد؛ انوارالتنزیل و اسرارالتاویل، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق.
۸.    سیوطی، جلال الدین؛ تفسیر الجلالین، چاپ دوم، مصر، مؤسسه مصطفی الالبابی، ۱۳۸۸ق.
۹.    شریعتمداری، علی؛ فلسفه تعلیم و تربیت، چاپ هجدهم، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۲ش.
۱۰.    طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ سوم، قم، مؤسسه اسماعلیان، ۱۳۹۱ق
۱۱.    طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۵ق.
۱۲.    عاملی، سید محسن الامین؛ اعیان الشیعه، تحقیق: سید حسن الامین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی‌تا.
۱۳.    غزالی، ابوحامد محمد؛ مکاتیب فارسی غزالی (فضائل الانام من رسائل حجه الاسلام)، چاپ دوم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲ش.
۱۴.    فتحی ملکاوی، حسن؛ گامی به سوی نظریه پردازی در تعلیم و تربیت اسلامی، ترجمه: غلامرضا متقی‌فر و اسدالله طوسی، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰ش.
۱۵.    کلابادی، ابوبکر؛ التعرف لمذهب اهل التصوف، قاهره، سرور، ۱۳۸۰ق.
۱۶.    محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی. ۱۳۶۲ش.
۱۷.    نیکزاد، محمود؛ کلیات فلسفه تعلیم و تربیت، کیهان، تهران، ۱۳۸۱ش.
۱۸.    مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۰ش.
۱۹.    مطهری، مرتضی؛ تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ هشتم، تهران، الزهراء، ۱۳۶۵ش.
۲۰.    مودودی، ابوالاعلی؛ منهج جدید للتربیه والتعلیم، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:54 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تعلیم و تعلم از منظر قرآن

تعلیم و تعلم از منظر قرآن

خلیل منصوری

تعليم و تعلم از مهمترين امور سعادت آفرين براي بشر است. در سايه تعليم بود كه انسان مسجود فرشتگان شد و در سايه تعلم است كه انسان می‌تواند ديگران را رشد داده و از علم آنها نيز بهره مند شود.
در مقاله حاضر كه توسط مركز فرهنگ و معارف قرآن تهيه شده، نويسنده سعي كرده است كه نگاهي اجمالي به تعليم و تعلم از ديدگاه قرآن كريم داشته باشد.
اينك مطلب را با هم از نظر می‌گذرانيم:

مفهوم تعليم و تعلم

تعلم به معناي ياد گرفتن و دانش آموختن است؛ چنان كه تعليم به معناي آموختن و آموزش دادن است. (فرهنگ نامه‌ها مانند لغت نامه دهخدا جلد 4 ص 5971 و فرهنگ فارسي ج 1 ص 1103) تعليم و تعلم برگرفته از واژه علم و از مشتقات آن است كه در باب تفعيل و تفعل (ثلاثي مزيد) به كار رفته است تا معناي آموزش دادن و نيز آموزش گرفتن را بيان دارد.
مشتقات واژه علم در قرآن بسيار آمده است. در بسياري از آيات قرآن خداوند خود را معلم و آموزگار معرفي كرده است. به عنوان نمونه در آيه 2 سوره الرحمن می‌فرمايد: «الرحمن علم القرآن»؛ خداوند رحمان، قرآن را آموزش و تعليم داده است و يا در سوره علق آيه 4 و 5 می‌فرمايد:
«اقرء و ربك الاكرام الذي علم بالقلم علم الانسان مالم يعلم»؛ بخوان! و پروردگار تو بس گرامي است همان كسي كه با قلم انسان را آموزش داد؛ به انسان چيزي را كه نمي دانست، آموخت.

كسب هويت و ماهيت انساني

در بينش و تحليل قرآني، حكايت آموزگاري خداوند و آموزش ديدن انسان، حكايت هويت و ماهيت انساني است. به اين معنا كه انسان به جهت همين آموزش ديدن مستقيم از سوي پروردگار است كه به مقام انسانيت و در نتيجه خلافت الهي بر هستي از قرارگاه زمين دست يافت.
در تحليل قرآني آدمي به سبب دانش و معارفي كه به تعليم الهي آموخته شرافت يافته است و مستحق سجده همه كائنات از فرشتگان و پست تر از ايشان قرار گرفته است. اين آموزش انسان به اين علت است كه همگي از وي آن چه را كه به طور مستقيم قابليت ادراك آن را نداشته‌اند، بياموزند. در اين بينش حتي آناني كه قابليت داشته نيز نيازمند رهنمونهاي بشري هستند تا به مقام كمالي خود دست يابند؛ زيرا تنها انسان است كه به علم و دانش اسماي الهي و تعليم مستقيم خداوندي توانسته است ظرفيت‌ها و توانمندي هاي خود را به طور كامل بروز و ظهور دهد و به خلاقيت الهي دست يابد و به عنوان واسطه در فيض عمل كند و نقش پروردگاري در طول را به عنوان ولايت به عهده گيرد. اين نقش تنها به سبب دانشي است كه آموخته است. از اين جاست كه اهميت و ارزش تعلم و نيز تعليم دانسته می‌شود.

خداوند معلم نخست و انسان متعلم اول

در داستان ماهيت و هويت سازي انسان در روز نخست آفرينش آمده است كه خداوند پس از آن كه حضرت آدم(ع) را براي خلافت آفريد به وي اسماي الهي را آموخت و سپس آن اسما را بر فرشتگان عرضه داشت تا آن را بيان دارند ولي فرشتگان از دريافت حقيقت اسما ناتوان و عاجز شدند و نتوانستند آن را بشناسند، از اين رو عرضه می‌دارند كه ما تنها قادر به درك و بيان آن چيزي هستيم كه خداوند به ما آموخته است و اين دانش اسما فراتر از آن حد و اندازه اي است كه ما بدان آگاه شويم. سپس خداوند از آدم(ع) می‌خواهد تا آن چه از اسماي الهي را كه آموخته به فرشتگان بنماياند و نشان دهد كه خود از چه ظرفيت و دارندگي بالا و والايي برخوردار است. آدم(ع) نيز اسما را به فرشتگان و ديگران گزارش می‌كند.
به هر حال، خداوند معلم نخست و انسان متعلم اول است و حق آن است كه بگوييم معلم اطلاقي تنها خداست و اوست كه به انسان همه چيز را به شكل اسماي الهي آموخته است و انسان به جهت ظرفيت ذاتي توانسته است آن را بپذيرد و به صورت تعلم و پذيرش دانش اسما در ذات خود قراردهد. با نگاهي گذرا به آيات قرآن می‌توان دريافت كه شأن و مقام آموزگاري در چه حد و اندازه اي است؛ زيرا تعليم فعل خداوند و شغل پيامبران است و خداوند در قرآن بيان می‌دارد كه معلم ديگر انسان پيامبران هستند كه به انسان كتاب و حكمت می‌آموزند و آنان را براي زندگي اجتماعي و قانوني و بالندگي و رشد آماده می‌سازند. (آل عمران آيه164)
از اين روست كه قرآن انسانها را به فراگيري و دانش آموزي فرا می‌خواند و ايشان را تشويق و ترغيب می‌كند تا دانش آموزي را در اولويت برنامه ريزي هدايتي و تربيتي جامعه اسلامي قراردهند و با بي سوادي مبارزه كنند. بر اين مبنا است كه به قلم و آن چه از دانش و علوم می‌نگارد سوگند می‌خورد و بر اهميت آن تأكيد می‌ورزد. (قلم آيه1) و اين حكم فقهي نيز بر اهميت تعليم تأكيد می‌ورزد كه شكار سگ تعليم داده شده طاهر و پاك شمرده می‌شود. (مائده آيه4)

آداب تعليم و تعلم

قرآن براي تعليم و تعلم آداب خاصي را بيان می‌كند. در مسئله تعليم قرآن به مسئله مهم و اساسي تعهد اشاره می‌كند و بيان می‌دارد كه تعليم كننده بايد با متعلم شرط كند كه بر پايه و اساس دانش عمل نمايد و متعهد گردد تا از دانش خود به خوبي و درستي بهره گيرد. بر همين پايه است كه هاروت و ماروت دو فرشته الهي در زمان حضرت سليمان(ع) براي آموزش متعلمان از ايشان می‌خواهد كه متعهد گردند تا از دانش خويش در راستاي اهداف نادرست بهره نگيرند و آن را براي اهداف سازنده و مفيد به كار گيرند. (بقره آيه102)
افزون بر اين می‌توان به آداب ديگري كه قرآن بدان تأكيد كرده است اشاره نمود. از جمله می‌توان به آداب زير اشاره كرد:
1- اجازه؛ از آداب تعلم آن است كه متعلم و شاگرد از معلم خويش براي يادگيري اجازه بگيرد؛ چنان كه حضرت موسي(ع) در هنگام تعلم دانش لدني الهي از عالم رباني اجازه گرفته و می‌فرمايد: «هل اتبعك علي ان تعلمن مما علمت رشد؛ آيا می‌توانم براي دست يابي به دانش رشدي كه به تو آموخته شده است از تو پيروي نمايم». (كهف آيه66) بنابراين نمي توان بدون اجازه در دروس استادان شركت كرد؛ زيرا براي كسب هر دانشي شرايطي لازم و ضروري است كه استاد و معلم می‌تواند با آزمون و يا روشهاي ديگر آن را به دست آورد.
2- دوري و اجتناب از شتاب و عجله؛ شاگردان نبايد پيش از پايان آموزش هر درس و يا هر دانشي در پرسش شتاب كنند؛ زيرا بسياري از پرسش‌ها در هنگام تعليم استاد و معلم به خودي خود پاسخ داده می‌شود و در يك فرآيند طبيعي پرسشي باقي نمي ماند؛ تعجيل و شتاب موجب می‌شود تا معلم ناچار شود مسئله اي كه می‌بايست در جايگاه خود طرح و تبيين گردد را پيش تر بيان كند و آموزش درست را با مشكل و خلل مواجه سازد و يا به پرسش‌ها پاسخ ندهد كه موجبات كدورت و يا برداشت‌هاي نادرست ديگر از سوي شاگردان را سبب می‌شود. بنابراين شايسته و بايسته است كه شاگردان در هنگام تعليم از شتاب و تعجيل دوري و اجتناب ورزند و پرسش‌هاي خود را به وقت ديگري واگذارند. اين مسئله در حقيقت به معناي شكيبايي و صبر است (كهف آيه66 و 69 نيز 70)
3- احترام؛ يكي ديگر از آداب تعلم آن است كه شاگردان حق استاد را مراعات نموده و از احترام و تكريم وي كوتاهي نكنند. اجازه گرفتن، پاسداشت عمل و سخن استاد، پيروي از بيانات و دانش آموخته شده، عدم تعجيل در پرسش گري و يا اموري از اين دست در حقيقت بيان ديگري از تكريم و احترام به استاد و معلم است. (كهف آيه66)
4- اطاعت و پيروي؛ از ديگر آداب تعلم اطاعت از استاد است؛ اگر شاگرد از استاد پيروي نكند نمي تواند به درستي به دانش دست يابد و در نتيجه دانشي را يا كسب نخواهد كرد و يا به طور ناقص كسب می‌كند. اگر استاد و معلم به چيزي دستور داد می‌بايست به طور دقيق بر پايه آن عمل كرد و عصيان نورزيد. البته اين به شرطي است كه شاگرد استادي كامل را انتخاب كرده باشد و در غير اين صورت می‌بايست عقل و شرع را معيار قراردهد و جز در معصيت خالق و پروردگار از استاد پيروي كند؛ زيرا هدف از تعلم دست يابي به دانش رشد و كمال است و اين با معصيت و عمل خلاف شرع ممكن نمي شود. (كهف آيات 66 و 69)
5- توكل؛ واگذاري امور به مشيت الهي از آداب تعلم است كه از آن به توكل ياد می‌شود. برخي از دانش‌ها ممكن است به جهت تفاوت استعدادها و ظرفيت‌ها براي شخصي دور از دسترسي باشد، با اين همه توكل موجب می‌شود تا اميد به دستيابي براي وي فراهم گردد و خداوند به عنايت و توفيق خود وي را به مقامي رساند كه ظرفيت و شرايط كسب آن دانش را به دست آورد. (كهف آيات 66 و 69)
6- تذكر و يادآوري؛ از ديگر آداب تعلم آن است كه دشواري‌هاي تعلم هر دانشي به شاگردان گوشزد شود تا دانش آموز با توجه به ظرفيت و توان خود آماده دريافت دانش گردد. (كهف آيه 67)
7- صبر و شكيبايي؛ اين مسئله از آداب مهم تعلم است؛ زيرا آدمي در شرايط سخت و دشوار، ناشكيبايي كرده و از ادامه دانش آموزي منصرف می‌شود. از اين روست كه شاگردان می‌بايست صبر و شكيبايي را پيشه خويش سازند و در دانش آموزي از عجله اجتناب كنند و خواهان آن نشوند كه زود به هدف دست يابند بدون آن كه فرآيند دانش آموزي را به كمال گذرانده باشند. (كهف آيات 60 و 66 و 39)

روش‌ها و الگوهاي آموزش

قرآن روش‌هايي را براي تعليم بيان می‌كند كه می‌توان از آن براي دانش علوم مختلف بهره برد. در اين بخش برخي از روش‌هاي تعليمي قرآن بيان می‌شود:
1- ارائه الگو؛ ارائه نمونه عيني، از روش هاي قرآن در تعليم معارف و دانش‌هاست. در آياتي از قرآن بيان شده است كه چگونه پرسشگري می‌تواند زيانبار باشد و فرد را با دشواري‌هاي چندي مواجه سازد. (مائده آيات 101 و 102) در حقيقت می‌توان از اين روش قرآني به صورت تعميمي بهره برد و در آموزش به نمونه‌هاي عيني و قابل دسترسي براي متعلمان اشاره كرد تا آنان با آشنايي با نمونه‌ها بتوانند رفتار و منش خود را تنظيم و هماهنگ سازند.
2- استفاده از تشبيه؛ قرآن كريم براي عيني و قابل فهم كردن مطالب و آموزه‌ها از تشبيه معقول به محسوس استفاده می‌كند. بنابراين بر معلمان و آموزگاران است كه در بيان مطالب معقولي كه دور از دسترس و يا انديشه متعلمان است، از روش تشبيه بهره جويند. قرآن در بيان اعمال كافران بيان می‌دارد كه اگر بخواهيم آن را تبيين و روشن كنيم می‌بايست اعمال ايشان را همانند خاكستري در برابر باد همانند نماييم كه در گذر تندباد و طوفاني سهمگين قرار گرفته است. چنان كه در بيان سخن و كلام طيب و پاك، آن را به درخت پرباري همانند می‌كنند كه اصل و ريشه آن ثابت است و شاخه‌هاي آن در آسمان قرار گرفته و همگان از آن بهره می‌برند درحالي كه سخن ناپاك و خبيث همانند درختي برآمده از زمين است كه ريشه در خاك ندارد و قرارگاهي براي آن نيست تا بر پايه‌هاي خويش بايستند و ديگران از بر و بار آن بهره مند گردند. (ابراهيم آيات 18 و 24 و 26)
3- استمرار تعليم؛ گوشزد كردن پياپي رهنمودها و دانش‌ها و تكرار آن از روش‌هاي تعليمي قرآن است. از اين رو گفته شده است كه الدرس حرف و التكرار الف؛ درس يك حرف است ولي هزار بار تكرار لازم دارد تا جا بيافتد و قرار گيرد. تكرار و استمرار در تعليم همانند قطرات آبي است كه بر صخره‌هاي سخت و مرمرين فرو می‌ريزد و درنهايت نقشي بر آن می‌آفريند و در دل آن جاي می‌گيرد. (قصص آيه 51)
4- بيان فلسفه و علت حكم؛ جهت تفهيم دقيق شاگردان، قرآن از روش بيان فلسفه و علت احكام استفاده می‌كند. به عنوان نمونه در بيان حكم آرام سخن گفتن می‌فرمايد كه بلند سخن گفتن موجب می‌شود كه فرد از سخن گوينده بگريزد و آن را ناخوش و زشت شمارد؛ چنان كه صدا و سخن خر را زشت و ناهنجار می‌شمارد.(لقمان آيه 19)
5- تنوع بيان؛ بيان مطالب به شيوه‌هاي متفاوت و مختلف، روشي كارساز است كه قرآن در تعليم و تربيت خود برگزيده است. در آيات زيادي سخن از اين است كه قرآن يك مسئله را به شكل آيات مختلف بيان می‌كند. اين مسئله در اصطلاح قرآني به تصريف آيات مشهور است. قرآن بيان می‌دارد كه هدف از تصريف آيات و بيان متنوع يك مسئله به اشكال مختلف براي امكان بخشي فهم و درك دقيق مسئله و مطلب براي مخاطب و شنونده آن است.(انعام آيه 65 و نيز 105)
6- طرح سؤال و پرسش؛ از روش‌هاي مفيد و كاربردي قرآن براي آموزش و تعليم، بهره گيري از طرح سؤال و پرسش است. قرآن در بيان و تبيين بسياري از مسايل سخت و پيچده با طرح پرسش می‌كوشد تا در ذهن مخاطب انگيزه و چالشي را برانگيزد تا در جستجوي پاسخ برخيزد. اين گونه می‌شود كه پس از تلاش پرسش شونده، امكان استقرار و جا افتادن مطلب براي او بيش از پيش فراهم می‌گردد. (انعام آيات 63 و 64 و ابراهيم آيه 10)

ابزارهاي آموزش

قرآن به نقش قواي حسي و مشاهدات عيني در تعليم و آموزش مجهولات و شناخت آن توجه داده و می‌فرمايد كه چگونه انسان با مشاهده آفريده‌هاي ديگر و رفتار ايشان می‌تواند بر دانش و توانايي‌هاي خود بيافزايد. به عنوان نمونه هنگامي كه قابيل در عملي نابخردانه و خلاف نظام آفرينش، برادر خويش هابيل را كشت نمي دانست كه با جسد بي جان برادر چه كند. با اين همه با توجه به ظرفيت و توانمندي‌هاي طبيعي و خدادادي خود، به رفتار كلاغ توجه كرد و از او آموخت كه چگونه می‌توان چاله و حفره اي در زمين كند و جسد را در خاك پنهان كرد. در گزارش قرآن از اين مسئله آمده است: «فبعث الله غرابا بيحث في الارض ليريه كيف يواري سوأه اخيه قال يا ويلتي اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب فاواري سوءه اخي فاصبح من النادمين»؛ پس خداوند كلاغي را برانگيخت كه در زمين جستجو می‌كرد و آن را می‌كند تا بدو بنماياند كه چگونه می‌تواند جسد برادرش را در خاك كند. قابيل گفت: واي بر من كه ناتوانم از اين كه مانند اين كلاغ باشم و جسد برادرم را در خاك كنم. پس از پشيمانان گرديد.
دراين گزارش به چگونگي آموزش از طريق حواس اشاره می‌شود. در آيات ديگري به اين مسئله اشاره می‌شود كه دانش انساني از ر اه چشم و گوش به دست می‌آيد و قلب است كه آن را دريافت و به صورت دانش دسته بندي می‌كند و يا از مردمان می‌خواهد كه به خلقت و آفريده‌هاي پيراموني و حتي كاركرد و نحوه ساخت و ساختار بدن خود توجه كند و از آن درس‌ها بياموزد.
در قرآن غيراز امور ياد شده از قلم نيز به عنوان ابزار تعليم ياد شده و گرامي داشته شده است. در آيات 4 و 5 سوره علق، خداوند پس از سوگند می‌فرمايد: «الذي علم بالقم علم الانسان ما لم يعلم»؛ خداوندي كه به قلم به انسان دانشي را آموخت كه نمي دانست. بنابراين قلم در تعبير قرآني به عنوان ابزار آموزشي مورد تجليل و تكريم قرار گرفته و بر اهميت آموزش از راه نوشته تاكيد شده است. اين بدان معناست كه علم و دانش از طريق نوشتار نيز كسب می‌گردد و تنها روش و ابزارهاي حسي به عنوان ابزار دانش بشر نيست. انسان بر خلاف همه موجودات ديگر از اين توان برخوردار است تا بتواند دانش خود را از طريق بيان و كتابت به ديگري منتقل نمايد.هيچ موجودي ديده نشده است كه بتواند از طريق كتابت و نگارش به دانش دست يابد و يا آن را به ديگري انتقال دهد.

موارد تعليمي

پرسش معلم دراين جا اين است كه آيا می‌توان هر چيزي را به هركس تعليم داد؟ چه چيزهايي را می‌توان تعليم داد و يا بايد تعليم داد و چه چيزهايي را نبايد تعليم و آموزش داد؟ نگرش فقهي قرآن به مسئله بايد و نبايدهاي حقوقي افزون بر بايد و نبايدهاي اخلاقي چيست؟
بي گمان در بينش انساني اين مسئله مطرح شده و می‌شود كه از نظر اخلاقي برخي امور و مسايل می‌بايست تعليم داده شود و در انتقال آن به ديگران بخل نكرد. انسان از نظر اخلاقي متعهد است تا مسائل و اموري را كه در زندگي بشر كاربردي و سازنده است، به ديگري بياموزاند. از اين رو گفته شده است كه اصل اخلاقي آموزش ديگري به ويژه آموزش چيزهايي است كه به عنوان برآورده كردن نيازهاي بشري است؛ چنان كه آموزش ارزش‌ها و اصول ارزشي از اموري است كه جوامع خود را به جهت اخلاقي ملزم به آموزش می‌بينند و در اقدام به آن كوتاهي نمي ورزند.
از سوي ديگر همين اصول اخلاقي برخي از آموزش‌ها را نادرست و خلاف اصول اخلاقي و ارزشي دانسته و از آن پرهيز می‌دهد؛ از جمله اين مسايل و امور می‌توان به آموزش‌هايي اشاره كرد كه موجب هلاكت خود و يا ديگري و آسيب به فرد و اجتماع می‌گردد.
در آموزه‌هاي قرآني نيز احكام و آموزه‌هاي دستوري است كه برخي از آموزش‌ها را لازم و ضروري و واجب دانسته و برخي را حرام و نادرست بر شمرده و مومنان را از آن برحذر داشته است.
آموزش اخلاق و آداب معاشرت از وظايف پدر در حق فرزند خويش (لقمان آيه 71 و 91) و نيز چگونگي ورود فرزندان به اتاق و محل استراحت پدر و مادر از جمله آموزه‌هاي دستوري قرآن است. (نور آيات 85 و 95)
بر مومنان است كه علوم ديني را از اهل آن بياموزند (توبه آيه 122) و بر اهل ذكر است كه به پرسش‌هاي علمي و ديني مومنان پاسخ دهند. چنان كه بر پيامبران است كه علوم و حقايق و معارف و حكمت را به انسان‌ها بياموزند. (بقره آيه 151)
در بينش قرآني آموزش علوم زيانبار امري مردود است و مومنان بايد از آن پرهيز كنند. قرآن با اشاره به داستان هاروت و ماروت بيان می‌دارد كه چگونه مردمان بابل به جاي آموزش امور مفيد و سازنده به تعلم علوم زيانبار روي آورده و از دانش خود ضد ديگر مردمان سود می‌جسته‌اند. (بقره 102) قرآن می‌كوشد تا با اين روش مردمان را از آموزش علوم زيانبار پرهيز دهد.
بنابراين هم بر معلم است تا با شناخت ظرفيت شاگردان و متعلمان دانش را منتقل كند و هم بر متعلمان است كه دانشي را كه می‌آموزند در راه راست و درست استفاده كنند و براي زيان و ضرر زدن به ديگران از آن سود نبرند. آموزش احكام و قوانين (بقره آيات 215 و 217 و 219 و 220 و بسيار ديگر از آيات) تعليم چگونگي توبه (بقره آيه 73) تعليم بيان (رحمن آيات 3 و 4) و تعليم تسبيح (سجده آيه 51) و تعليم دعا و حكمت و نويسندگي و مانند آن از دسته آموزه‌هاي قرآني در حوزه تعليم و تعلم است كه در آيات بسياري بدان پرداخته شده است.

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:55 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

مباني وجودشناختي و انسان‏شناختي روش‏هاي تربيتي انسان از ديدگاه قرآن و سيرة پيامبراعظمˆ

مباني وجودشناختي و انسان‏شناختي روش‏هاي تربيتي انسان از ديدگاه قرآن و سيرة پيامبراعظمˆ

محمد مزيدي* / راضيه شيخ‏الاسلامي**
چكيده

مقالة حاضر به بررسي ويژگي‏هاي انسان از ديدگاه اسلام، اهداف تعليم و تربيت و ويژگي‏هاي تربيت كودك بر اساس سيرة نبوي پرداخته است. به اين منظور، ابتدا اصول جهان‏بيني اسلامي توضيح داده شده است؛ چرا كه ناگزيريم براي تعريف و شناخت انسان، تفسير و تحليلي از جهان داشته باشيم. اين اصول عبارتند از: اصل توحيد، اصل آفريده بودن جهان، اصل غيب و شهادت، اصل تكامل هستي، اصل جهت تكاملي پديده‏ها و اصل معاد؛ سپس از ويژگي‏هاي انسان از نظر اسلام، چون خصوصيت تكاملي، عقل، آزادي، خودآگاهي و هدف زندگي‏اش بحث، و با ارائة تعريفي از تعليم و تربيت و اشاره به ضرورت آن، اهداف تعليم و تربيت اسلامي به اختصار عنوان شده است. در پايان، ويژگي‏هاي تربيت كودك از منظر سيرة رسول‏اعظمˆ را به ايجاز بررسي كرده‏ايم.

كليد واژه‏ها:

1. جهان‏بيني اسلامي؛ 2. وجودشناسي؛ 3. انسان‏شناسي اسلامي؛ 4. تعليم و تربيت اسلامي؛ 5. سيرة نبويˆ

الف) مقدمه
1. مسألة تحقيق

شناخت انسان و ويژگي‏هاي او از ديرباز مورد توجة بسياري از انديشه‏وران و صاحب‌نظران بوده و در اين راه كوشش‏هاي فراواني صورت گرفته است. به رغم عظمت و فراواني اين تلاش‏ها، انسان‏شناسي كنوني كه بيشتر به روش تجربي متكي است، نه‏تنها نتوانسته ابعاد ناشناخته وجود انسان را روشن سازد، بلكه دچار نوعي بحران شده است،[10] بدين معنا كه در آن، نوعي سردرگمي و سرگرداني در پاسخگويي به پرسش‏هاي محوري درباره انسان پديده آمده است؛ بنابراين، در وضعيت كنوني به استفاده از روشي جامع جهت شناخت انسان نياز است؛ چرا كه هرگونه نقصاني در شناخت او، در چگونگي نظام تعليم و تربيت اثر مستقيم دارد. بر اين اساس، مقاله حاضر از مجموع روش‌هاي انسان‏شناسي، با استفاده از انسان‏شناسي ديني، به بررسي ويژگي‏هاي انسان پرداخته است.
روش انسان‏شناسي ديني با استفاده از متون ديني و روش نقلي، درصدد شناخت انسان برمي‏آيد. اين روش به دليل بهره‏گيري از دستاوردهاي وحياني در مقايسه با روش‌هاي ديگر انسان‏شناسي (فلسفي، عرفاني و تجربي) جامعيتي ويژه دارد و داراي ويژگي اتقان و خطاناپذيري است. همچنين به مبدأ و معاد انسان در جايگاه دو بخش اساسي وجود او توجه مي‏كند و انسان را در ساختاري كلي، كه در آن ارتباط ابعاد گوناگون وجودي انسان با يكديگر به خوبي ترسيم مي‏شود، بررسي مي‏كند.[11] افزون بر اين، با توجه به آنكه مكتب الاهي اسلام حامل كامل‏ترين و فراگيرترين پيام خداوند است، شايسته‏ترين مكتبي به شمار مي‏رود كه مي‏تواند شناختي كامل و جامع از انسان، هدف زندگي و اهداف تعليم و تربيت وي ارائه كند. بنابراين، در مقاله حاضر كوشيده شده است تا با بهره‏گيري از جهان‏بيني اسلامي، ويژگي‏هاي انسان و هدف زندگي او از ديد اسلام و همچنين تصويري كلي از اهداف تعليم و تربيت اسلامي ارائه شود.

2. هدف تحقيق

هدف از انجام اين تحقيق، بررسي مجموعه‏اي از ويژگي‏هاي انسان با استناد به آيات قرآني و كتاب‌هاي تفاسري و ارائه راهكارهاي تربيتي مناسب در چارچوب جهان‏بيني اسلامي و سيرة نبويˆ است.

3. اهميت و ضرورت تحقيق

بحث دربارة انسان و ويژگي‏هاي وي از ديرباز مورد توجه فيلسوفان، متفكران و عالمان علوم اجتماعي و انساني بوده و به رغم تلاش‏هاي فكري، علمي و تجربي قابل توجهي كه از سوي صاحب‌نظران علوم انساني در اين حوزه صورت گرفته، هنوز هم معمّاي چيستي انسان به طور كامل حل نشده و پاسخ به سؤال‏هاي عميق فلسفي و عرفاني در مورد اينكه انسان چيست؛ هدف از خلقت وي چه بوده، و سرنوشت غايي انسان چه خواهد بود، داده نشده يا اينكه به دليل ناتواني در پاسخ به سؤالات اساسي پيشين كوشيده‏اند صورت مسأله را پاك كنند، پس هرگونه تلاشي كه در ساية پيشرفت‏هاي علمي در عرصة علوم انساني و ساير نحله‏هاي فكري، درباره انسان و شناخت بهتر وي صورت پذيرد مي‏تواند در حد خود مفيد باشد. مفيد بودن كوشش‏هاي فكري و علمي براي شناخت هرچه بهتر انسان، نه‏فقط از لحاظ گسترش مفاهيم نظري در قلمرو تحقيقات فلسفي مي‏تواند مهم تلقي شود، بلكه از لحاظ كاربردي، نتايج اين‏گونه تحقيقات مي‏تواند در تدوين محتواي مطالب درسي يا اصلاح مواد آموزشي در دوره‏هاي گوناگون تحصيلي نيز به كار گرفته شود.

4. روش تحقيق

تحقيق حاضر از نوع تحقيقات كيفي است كه با استفاده از رويكرد وصفي ـ تفسيري به تبيين ويژگي‏هاي انسان از ديدگاه اسلام مي‌پردازد و سرانجام با توجه به تحليل مباني انسان‏شناسي ديني، به ارائه اهداف تعليم و تربيت متناسب و مطلوب انسان در چارچوب جهان‏بيني اسلامي و تعليم و تربيت دوران كودكي بر اساس سيرة نبويˆ اقدام خواهد كرد.

5. ابزار تحقيق

گردآوري داده‏ها و اطلاعات مورد نياز براي وصف و تحليل اصول و مباني جهان‏بيني و انسان‏شناسي اسلامي و نيز تبيين اهداف تربيتي از ديدگاه اسلام و سيرة تربيتي نبي‏اكرمˆ با استناد به روش اسنادي از طريق غور در منابع و مآخذ مربوط، ارجاع مستقيم به قرآن كريم و نيز نگاره‏هاي الكترونيكي موجود صورت گرفته است. اطلاعات گردآوري شده، پس از طبقه‏بندي موضوعي، جهت وصف و تحليل هر كدام از پرسش‏هاي تحقيق استفاده شده است.

6. پرسش‏ها يا فرضيات تحقيق

تحقيق پيش‏رو درصدد پاسخ‌گويي به پرسش‏هايي در زمينه جهان‏بيني اسلامي، ويژگي‏هاي انسان از ديدگاه اسلام و مؤلفه‏هاي مربوط به اهداف تعليم و تربيت در اين جهت است. پس سؤال‏هاي اصلي اين پژوهش را مي‏توان در موارد ذيل خلاصه كرد:
1. مؤلفه‏هاي جهان‏بيني اسلامي كدامند؟
2. ويژگي‏هاي انسان بر اساس روش انسان‏شناسي ديني كدامند؟
3. اهداف تعليم و تربيت اسلامي جهت پرورش انسان مورد نظر اين مكتب كدامند؟
4. روش‌هاي تربيتي كودكان بر اساس سيرة نبي‏اكرمˆ كدامند؟

7. قلمرو نظري تحقيق

پژوهش حاضر به منظور تلخيص ديدگاه‏هاي گوناگون دربارة انسان از منظر اسلام و نيز پرهيز از طولاني‏شدن مباحث، ضمن اذعان به اهميت مطالعات تطبيقي انجام يافته در اين حوزه، صرفاً به وصف و تحليل مباحث مطرح در چارچوب سؤال‏هاي تحقيق مي‌پردازد و تحليل و تبيين ديگر مقوله‏هاي مورد بحث، با در نظر گرفتن يافته‏هاي علمي در ساير نحله‏هاي فكري را به انجام پژوهشي ديگر موكول مي‏كند؛ بنابراين، قلمرو نظري تحقيق به طرح اصول جهان‏بيني اسلامي، ويژگي‏هاي انسان و اهداف تعليم و تربيت وي از ديدگاه اسلام و سيرة نبويˆ محدود مي‏شود. در چارچوب جهان‏بيني اسلامي، از مقوله‏هايي چون هستي‏شناسي[12]، انسان‏شناسي[13]، ارزش‏شناسي[14] و زيبايي‏شناسي[15] بحث مي‏شود كه در اين پژوهش بر حسب ضرورت و تناسب موضوع، از دو مقوله هستي‏شناسي و انسان‏شناسي بحث شده است.

ب) جهان‏بيني اسلامي

هر مكتب و عقيده‏اي براي تعريف و شناخت انسان در جايگاه مهم‏ترين پديده هستي و تبيين جايگاه او، ناگزير است تفسير و تحليلي از جهان هستي داشته باشد. سپس، در پرتو آن به تعريف انسان بپردازد. بر اين اساس، در اين قسمت به توضيح اصول جهان‏بيني اسلامي پرداخته مي‏شود.

1. هستي يك آفريده است و آفريدگاري دارد

جهان‏بيني اسلامي جهان‏بيني توحيدي است، و توحيد در اسلام به خالص‏ترين شكل بيان شده. از نظر اسلام، خداوند مثل و مانند ندارد )ليس كمثله شي( (شوري: 12)، شبيه چيزي نيست و هيچ چيزي را نمي‏توان به خداوند تشبيه كرد. خداوند بي‏نياز مطلق است، همه به او نياز دارند و او از همه بي‏نياز است )أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَي اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ(. (فاطر: 15) خداوند بر هر چيز آگاه )إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ( (شوري: 12)، و بر همه چيز توانا است )أَنَّهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(. (حج: 6) او مجمع كمالات به شمار مي‏رود )وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْني( (اعراف: 180) و به چشم ديده نمي‏شود )لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ(. (انعام: 103) به فرموده امام علي(ع) آغاز دين، معرفت و شناخت كردگار، و كمال معرفت، ايمان به ذات آفريدگار است. كمال ايمان در توحيد و يگانه دانستن او و تكامل توحيد در اخلاص به ساحت قدس ربوبي است و اخلاص هم فقط به احديت ذات حق و در پرتو نفي صفات زايد صورت مي‏گيرد.[16]
در جهان‏بيني توحيدي، جهان يك آفريده است و چيزي در هستي نيست كه از قلمرو آفرينش خداوند خارج باشد.[17] جهان در نگرش جهان‏بيني توحيدي با عنايت الاهي نگهداري مي‏شود و اگر لحظه‏اي عنايت خداوند از اين جهان گرفته شود، نابود خواهد شد. تمام واقعيت جهان از خدا و منتسب به حق است. در مقام تحليل، بايد بين آنچه تمام واقعيتش از يك چيز است با آنچه واقعيت اضافي‏اش از چيز ديگري، اما واقعيت وجودي‏اش از او نيست، تفاوت قائل شد. براي مثال، فرزند از پدر و مادر، ولي واقعيت وجودي‏اش غير از واقعيت اضافه و نسبتش به پدر و مادر است. در مقابل، تمام واقعيت جهان از آفريدگار، و واقعيت اضافه و نسبتش به حق يكي است. معناي مخلوق بودن همين است. اگر غير از اين بود، توليد نام مي‏گرفت نه تخليق.[18]

2. هستي غيب و شهادت دارد

جهان‏بيني اسلامي جهان را مجموعه‏اي از غيب و شهادت مي‏داند. در قرآن كريم، مكرر از غيب و شهادت، به ويژه از غيب ياد شده، و ايمان به غيب، ركن ايمان اسلامي است )الَّذِينَ يُؤمِنُونَ بِالْغَيْبِ(. (بقره: 3) غيب يعني نهان و به حقايقي اطلاق مي‏شود كه ناديدني هستند؛ يعني به علت نامحدود و غيرمادي‏بودن، قابل احساس به حواس ظاهره نيستند و به اين اعتبار آنها را نهان مي‏نامند. رابطة جهان غيب و شهادت رابطه‏اي شبيه رابطة اصل و فرع است. از قرآن كريم چنين استنباط مي‏شود كه هرچه در اين جهان وجود دارد، وجود تنزل يافته موجودات جهان ديگر است. آنچه در اين جهان به صورت امري مقدر و محدود است، در مرتبه‏اي و در جهاني مقدم بر اين جهان (جهان غيب)، به صورت وجودي نامقدر و نامحدود و به تعبير قرآن به صورت خزائن وجود دارد.[19]
علامه فقيد محمدتقي جعفري، ضمن انتقاد از ديدگاه‏هاي برخي از متفكران معاصر غربي از جمله سارتر و راسل، كه به‏طور محسوس ميان قلمرو طبيعت و ماوراي طبيعت مرزبندي كرده، ماوراي طبيعت را پوچ يا مفاهيمي تاريك و غير قابل وصول و بررسي علمي مي‏دانند، معتقد است كه مسلماً «وسايل درك يا به‏طور عموم جز نمودها و جريانات و ارتباطات معنا را در جهان طبيعت نشان نمي‏دهند و ما چنين فرض مي‏كنيم كه اين وسايل، قدرت شناساندن همه نمودها و جريانات و ارتباطات اجزاي عالم طبيعت (جهان هستي) را داشته و ما را با همه آنها آشنا مي‏سازد. آيا با اين وصف مي‏توانيم ادعا كنيم كه همه واقعيت‏هاي جهان هستي براي ما شناخته شده‏اند؟[20] در پاسخ به پرسشي كه درباره شناخت عالم هستي كرده، خود پاسخ منفي مي‏دهد و در ادامه اين‏طور مي‏نويسد: ترديدي نيست در اين كه واقعيت جهان با قطع نظر از شعور و آگاهي ما دربارة آن، وجود دارد و سفسطه بازي‏هايي كه ايده‏آليست‏هاي صف كشيده در دهليز نيهيلستي به راه انداخته‏اند، نتيجه‏اي جز افزودن بر ناداني‏هاي بشري در بر ندارد.[21] به اعتقاد وي، در جهان‏بيني اسلامي، فهم دقيق ماهيت سه عنصر اصلي جهان‏بيني يعني واقعيت، عوامل درك كننده و معرفت ضرورت دارد؛ زيرا منشأ همه مناقشه‏ها و اختلاف‏ها بين مكاتب فكري نيز چگونگي تفسير ماهيت سه عنصر مذكور بوده است.
در جهان‏بيني توحيدي، عالم شهادت عبارت از مجموعه آيه‏ها، پديده‏ها و سنت‏ها است. پديده‏هاي طبيعي مثل خورشيد، ماه، زمين و...، پديده‏هاي اجتماعي مثل خانواده، طبقات اجتماعي، ساخت سياسي و...، پديده‏هاي تاريخي مثل تمدن‏ها، ظهور و سقوط آنها و غيره.[22] آنچه در اصطلاح فلسفه، نظام جهان و قانون اسباب و مسببات خوانده مي‏شود، در زبان دين، سنت الاهي ناميده مي‏شود. از نظر اسلام، جهان داراي نظام متقن علّي و معلولي و سببي و مسببي است[23] كه در آن هرگز تغييري نخواهي يافت. پس پديده‏هاي جهان به يك سلسله قوانين ثابت و سنت‏هاي لايتغير الاهي محكومند. بدين ترتيب، ملاحظه مي‏شود كه در جهان‏بيني اسلامي هر دو عالم غيب و شهادت يا به تعبيري، طبيعت و ماوراي آن مورد نظر بوده و آنچه در اين رابطة مهم مي‏نمايد، جايگاه انسان در اين عالم هستي و هدف از خلقت او و مسئوليت وي در بودن در اين جهان است. اين همه را حضرت مولانا جلال‏الدين محمد مولوي، در يك بيت چنين بيان مي‏دارد:
دو سر هر دو حلقه هستي*** به حقيقت به هم تو پيوستي
يعني اولاً، جهان داراي دو حلقه هستي (عالم غيب و شهاده) است و انسان از منظر جهان‏بيني اسلامي چنان جايگاه با عظمتي دارد كه اين دو عالم را به هم مي‏پيوندد. به عبارت ديگر، معرفت عميق انسان از جهان واقع، زمينه كشف حقايق و معارف و اسرار نهفته الاهي را، كه منظور همان عالم غيب است، فراهم مي‏آورد.

3. تكامل مداوم هستي و جهت تكاملي پديده‏هاي آن

عالَم در جهان‏بيني اسلامي، واقعيت متغير و متحرك، بلكه عين حركت است.[24] حركت عبارت از رهايي تدريجي چيزي از قوه و استعدادي و رسيدن به فعليت و كمال وجودي است. بنابراين، اگر موجودات هستي و نيز كل هستي داراي تمام كمال‏هاي وجودي خود باشند و هيچ كمبودي از لحاظ فعاليت‏هاي متناسب خويش نداشته باشند، حركتي وجود نخواهد داشت؛ چرا كه قوه و استعداد در آنها نيست تا از آن برهند و كمالي را فاقد نيستند تا در اثر كوشش به آن برسند؛[25] اما بايد توجه داشت كه هر پديده و موجودي بر اساس مدار تكاملي و ظرفيت وجودي خاص خود، به كوششي پيگير در جهت به فعليت رساندن استعدادهاي خود، اقدام مي‏ورزد. بنابراين، پديده‏ها در نظام هستي از نظر قابليت‏ها و امكان فيض‏گيري از مبدأ هستي با يك‏ديگر متفاوتند.
هر موجودي در هر مرتبه‏اي كه هست، از نظر قابليت استفاضه، استحقاق خاص خود را دارد. ذات مقدس حق كه كمال مطلق، خير مطلق و فياض مطلق به شمار مي‏رود، به هر موجودي كه براي او ممكن است از كمال وجودي اعطا مي‏كند. بنابراين، كمال هر موجودي با موجود ديگر تفاوت دارد.[26] جهان هستي كه حدوث زماني داشته، عين حركت است، هدفي دارد؛ زيرا حركت بدون هدف محال است. نمي‏شود چيزي حركت كند و تمام سمت‏ها و جهت‏ها براي او يكسان باشد و رابطة ويژه‏اي با هيچ كدام از آنها نداشته باشد؛ بنابراين، براي هر حركتي پايان و هدفي خاص وجود دارد كه قبل از رسيدن به آن پايان و هدف مخصوص، سيال، و با رسيدن به آن ثابت مي‏شود؛[27] پس جهان ما، جهاني هدفدار است؛ يعني درون موجودات كششي خاص به سوي هدف كماليشان وجود دارد. پديده‏ها با نيروي مرموزي كه درونشان هست، به سوي كمال‏شان كشيده مي‏شوند. اين نيرو همان است كه از آن به هدايت الاهي تعبير مي‏شود. با اين اوصاف، جهان، واقعيت هدايت شده، و تكامل جهان، تكامل هدايت شده است. تمام ذرات جهان در هر مرتبه‏اي كه هستند، نور هدايت دارند. غريزه، حس، عقل، الهام، وحي همه مراتب هدايت عامه جهانند. در سوره طه آيه 50 اين‏گونه آمده است: )قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطي كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي(؛ پروردگار ما آن است كه به هر چيز آن نوع خلقتي كه شايسته‏اش بود عطا؛ سپس آن را هدايت كرد.[28]
هدفي كه همه موجودات بر اساس هدايت الاهي به سوي آن در حركتند چيست؟ از نظر قرآن كريم هر چيزي كه به سوي كمال وجودي خود در حال حركت است، در حقيقت هدفي جز عبادت خداوند ندارد. يگانه راه تكامل هر پديده در بندگي خداوند است. )إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً( (مريم: 93)؛ هيچ موجودي در آسمان‏ها و زمين نيست، مگر اينكه در حال عبوديت خداوند است.[29] پس تمام اجزاي هستي از پست‏ترين جزء ماده تا عالي‏ترين جلوه‏هاي آن، همه و همه در حال عبادتند و در پرتو اين مفاهيم والا است كه معناي حديث شريف «العبوديه جوهره كنهها الربوبيه»[30] از امام صادق(ع) روشن مي‏شود.

4. معاد

هستي در جهان‏بيني اسلامي، واحد تجزيه‏ناپذير است؛ يعني رابطة اجزاي جهان اين گونه نيست كه بتوان فرض كرد قسمت‏هايي از آن قابل حذف و قسمت‏هايي قابل ابقا باشد. حذف بعضي، مستلزم عين حذف همه اجزا است. همچنان كه ابقاي بعضي، عين ابقاي همه است. بنابراين، هستي، سامانه‏اي است كه همه اجزاي آن به‏طور دقيق با هم در ارتباطند و يك واحد حقيقي را تشكيل مي‏دهند. اين واحد حقيقي در حركت است و هيچ‏گونه سكون و آرامشي در او وجود ندارد و چون در حركت است، هدف و مقصد نهايي براي آن ضرورت خواهد داشت.[31] بنابراين، جهان داراي هدف نهايي است كه با نيل به آن از قوه به فعليت رسيده، آرام خواهد شد. قرآن كريم آخرت را جهان قرار و آرامش مي‏خواند. )وَ إِنَّ الاْخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ( (مؤمن: 39)؛ اين قرار و آرامش را مي‏توان به نوعي پايان حركت هستي تلقي كرد.

ج) ويژگي‏هاي انسان از ديدگاه اسلام (انسان‏شناسي ديني)

انسان در جايگاه يكي از پديده‏هاي هستي، سرنوشتي جدا از ساير پديده‏هاي جهان نمي‏تواند داشته باشد. در عين حال، اين پديده (انسان) ويژگي‏هاي مختص به خود را دارد. اين ويژگي‏ها سبب شده كه تكامل و شيوه تكامل آدمي با ساير پديده‏ها متفاوت باشد.

1. ويژگي تكاملي انسان

ويژگي تكاملي انسان از ويژگي وجودي و ماهيت او سرچشمه مي‏گيرد. انسان در عين اينكه مركب حقيقي و واحد حقيقي به شمار مي‏رود، موجودي داراي دو بعد اساسي است. اين موضوع سبب امتياز او از ديگر موجودات مي‏شود. يكي بعد مادي يا خود طبيعي كه همان تمايلات و غرايز او است و ديگري بعد معنوي كه جنبة ملكوتي دارد و در فلسفه، روح ناميده مي‏شود.[32] بُعد مادي انسان محسوس‏تر از جنبه معنوي او و فعليت يافته است. برعكس، بُعد معنوي انسان كه امري بالقوه مي‏نمايد، حياتي‏تر، با اهميت‏تر و بامعناتر است؛ يعني در طليعه پيدايي، امري بالقوه و هم‏سطح طبيعت است كه در اثر تكامل جوهري مجرد مي‏شود. فعليت يافتن و تحقق بُعد معنوي انسان به شرايط مناسب بستگي دارد؛ به طوري كه مي‏تواند بر حسب مساعدت يا عدم مساعدت شرايط، فعليت يابد يا نيابد و در صورت فعليت يافتن، به طور كامل تحقق يابد يا به‌طور ناقص. همچنين كيفيت تحقق آن، بسته به شرايط، در موارد گوناگون متفاوت است. به صورتي كه مي‏تواند يا به افراط يا به تفريط كشانده شود يا بين جنبه‏هاي مختلف آن هماهنگي پديد آيد.[33]
ارتباط بين دو بُعد وجودي انسان بسيار قوي است. اول آنكه بُعد مادي، ميدان فعاليت بعد روحي انسان است و اين بُعد در بُعد مادي به فعليت مي‏رسد. سير تكاملي انسان از حيوانيت آغاز و به‌سوي انسانيت كمال مي‏يابد. روح انسان در دامن جسم او زاييده مي‏شود، تكامل مي‏يابد و به استقلال مي‏رسد. البته انسانيت در انسان اصالت و استقلال دارد و صرفاً انعكاسي از زندگي حيواني او نيست.[34] دوم آنكه، بعد مادي همواره طالب اشباع بي‏قيد و شرط و جوياي تأمين و تضمين خود است. جاذبه‏ها و كشش‏هايي مثل ميل به غذا، ميل به خواب، ميل به استراحت و امثال اينها انسان را به سوي بُعد مادي خود مي‏كشاند. در عين حال، بُعد معنوي انسان نيز داراي كشش‏هايي است كه انسان را به سوي خود مي‏كشد. به علت اين عناصر متضاد همواره در انسان كشمكش دروني وجود دارد كه او را از اين سو به آن سو مي‏كشاند. اين تضاد دروني همان است كه در زبان دين، تضاد عقل و جهل، عقل و نفس يا روح و بدن ناميده مي‏شود. سوم آنكه، تكامل انسان به لحاظ بدني و عضوي به حد توقف رسيده است. پس قلمرو تكامل انسان در بعد معنوي او است. حال اين بعد استعدادهاي گوناگوني دارد. بنابراين، كمال وجودي انسان در گرو رشد و پرورش همه استعدادهاي موجود و ظهور و بروز كليه صفات و خصايص نوعي او در حد كمال است. پس انساني به تكامل رسيده كه به سوي يك استعداد گرايش نيابد، بلكه همه استعدادهاي خود را با هم رشد دهد.

2. ويژگي عقل

بين استعدادهاي خاص انسان، استعداد عقلاني اهميت ويژه‏اي دارد. در انسان‏شناسي اسلامي بر اين وجه از ويژگي انسان تأكيد بسياري شده است به گونه‏اي كه آن را پيامبر باطني انسان شمرده و اصول دين را جز با تحقيق عقلاني نپذيرفته و در فروع دين نيز عقل را يكي از منابع اجتهاد معرفي كرده است. عقل در مقام ابزاري آن، نيرو و قوه تجزيه و تحليل است كه با آن مي‏توان خير را از شر تميز داد. در واقع، منظور از عقل، در جايگاه منبعي از منابع تعليم و تربيت اسلامي، استعداد يا نيرويي است كه انسان با آن، حقيقت را از خطا، حق را از باطل يا درست را از نادرست تشخيص مي‏دهد و به شناخت و معرفت كلي مي‏رسد.[35] به بيان ديگر، توانايي درك و تميز، تشخيص، مقايسه و پيش‏بيني منوط به جنبه عقلاني انسان مي‏شود.[36]

3. ويژگي آزادي

انسان به حكم آنكه داراي جوهر روحاني مستقل است و اراده‏اش از درون ذات روحاني‏اش سرچشمه مي‏گيرد، مختار و آزاد است.[37] اختيار داشتن با مقهور غير نبودن مساوي است. بدين منظور، بايد مرزهاي خودي و بيگانه شناخته شود. عوامل بيگانه به دو دسته‏اند: بيروني و دروني؛ يعني نه‏تنها بيگانگان بيروني مي‏توانند اراده انسان را به اسارت درآورند، بلكه بيگانگان دروني نيز مي‏توانند آن را تحت سلطه خود درآورند. اين بيگانگان دروني همان رذايل هستند كه انسان براي آزاد و مختار بودن ناگزير است خود را از آنها برهاند.[38] بيگانگان بيروني عبارتند از: جامعه، طبيعت و تاريخ. اين عوامل با ايجاد محدوديت‏ها مي‏توانند ارادة انسان را تحت تأثير قرار دهند. به‏طور مثال، محيط طبيعي محدوديت‏هايي را پيش‌روي انسان نهاده يا جامعه تعيين‏كننده نوع زبان فرد، نحوة بروز و كنترل عواطف، فرهنگ و تمدن او است. در عين حال انسان مي‏تواند با نيروي تفكر و تعقل خود اين محدوديت‏ها را كنترل كند. براي مثال، در مورد محدوديت‏هايي كه محيط طبيعي براي انسان پديد آورده است، آدمي مي‏تواند با نيروي تعقل، قوانين كلي جهان را كشف و به كمك اين قوانين خود را از جبر محيطي و محدوديت‏هاي طبيعت برهاند.[39] همان‏گونه كه خداوند وعده داده است، نيروهاي طبيعت را به تدريج زير سلطه خويش درآورد.
از ديدگاه اسلام، انسان مي‏تواند با انتخاب ابزار و به‏كارگيري آنها جامعه و تاريخ را مطابق با اراده خويش بسازد، نه آنكه محصول آنها باشد. او در انتخاب اهداف و راه و روش زندگي خويش آزاد است و اگر چنين نبود، موضوع مسئوليت انسان منتفي مي‏شد؛ چرا كه اساساً آزادي و اختيار انسان از يك‌سو و مسئوليت وي از سوي ديگر لازم و ملزوم يك‏ديگرند.[40] ذكر اين نكته نيز لازم است كه آزادي مورد نظر اسلام فقط در چارچوب قوانين الاهي معنا مي‏يابد و از نوع آزادي به معناي آنچه امروزه در ليبراليسم غرب مفهوم مي‏شود، متفاوت است.

4. ويژگي خودآگاهي

انسان ميان انواع آفريدگان، يگانه موجودي است كه ظرفيت و توان خودآگاهي دارد. خودآگاهي عبارت از ادراك كيفيت و سرشت خويش، كيفيت و سرشت جهان و كيفيت و سرشت رابطة خويش با جهان است.[41] اسلام عنايت ويژه‌اي به اين نكته دارد كه انسان خود را بشناسد و موقعيت خويش را در جهان آفرينش تشخيص دهد. اين همه تأكيد در قرآن دربارة انسان براي اين است كه انسان خويشتن را، آنچنان كه هست، بشناسد و مقام و موضع خود را در عالم وجود درك كند. هدف از اين شناخت نيز آن است كه خود را به مقام والايي كه شايسته آن است برساند.[42] )وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ( (حشر: 19)؛ از آنان مباشيد كه خدا را فراموش كردند، پس خدا آنها را از خودشان فراموشانيد. آنان همه فاسقانند. رسول‌اكرمˆ نيز مي‏فرمايد: «من عرف نفسه عرف ربه»؛ هر كه خود را بشناسد، خداي خويش را مي‏شناسد.
من عرف زين گفت شاه اوليا*** عارف خود شو كه بشناسي خدا
خود انسان همان چيزي است كه روح الاهي ناميده مي‏شود و با شناخت آن است كه انسان احساس شرافت، كرامت و تعالي مي‏كند؛ به خداي خويش پي‌مي‏برد و مقدسات اجتماعي و اخلاقي برايش معنا و ارزش مي‏يابد.

5. ويژگي هدفمندي انسان

بر اساس ويژگي‏هاي متعدد و متنوعي كه براي انسان متصور است، به نظر نمي‏رسد استعدادهاي او براي رسيدن به كمال مطلوب و نوع ماهيتي كه مي‏تواند به دست آورد، محدود باشد. بستر حركت تكاملي انسان در قرآن صراط‌المستقيم نام يافته، و آن مسيري است كه نه به افراط گرايش دارد، نه به تفريط.[43] در اين بستر، انسان رو به سوي كمال مطلق دارد.«إِلي رَبِّكَ مُنْتَهاها»؛ بنابراين، در منطق اسلام، هدف اصلي زندگي جز خدا چيز ديگري نمي‏تواند باشد. قرآن مي‏فرمايد: )ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ( (ذاريات: 56). يا از زبان حضرت ابراهيم نقل مي‏كند: )إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ( (انعام: 162)؛ نماز و عبادت و زندگي و مرگ من براي پروردگار جهانيان است. البته، لازم به يادآوري است كه در راه رسيدن به اين هدف، اهداف ديگري نيز وجود دارند كه در فرايند زندگي انسان همسان، هم‏عرض و در يك رتبه نيستند. برخي از اين هدف‏ها، هدف‌هاي مقدماتي و زمينه‏ساز نيل به هدف‌هاي بالاتر و برخي ديگر، هدف‌هاي ميانه و حد واسط هدف‌هاي مقدماتي و نهايي هستند. به عبارت ديگر اين سه دسته هدف (هدف مقدماتي، واسطه‏اي و نهايي) در طول يك‏ديگرند. مقصود از هدف و كمال نهايي انسان، نقطه‏اي است كه كمالي فراتر از آن براي انسان متصور نيست و قرآن مجيد از اين نقطه اوج، با واژگان فوز (كاميابي)، فلاح (رستگاري) و سعادت (خوشبختي) ياد كرده است.[44] مصداق اين كمال نهايي قرب به خداوند است[45] كه همه كمالات جسمي و روحي، مقدمه رسيدن به آن، و انسانيت انسان در گرو دست‌يابي به آن است.[46]

د) تعليم و تربيت

«تربيت» در لغت به معناي رشد و نما دادن، زياد كردن و مرغوب يا قيمتي ساختن است.[47] انسان، استعدادهاي گوناگوني دارد كه با تقويت و تربيت هر يك از آنها شخصيتي مي‏يابد و چون در ابتدا و پيش از تربيت، بعد حيواني انسان بالفعل است، بر مقتضاي فطرت و بعد معنوي خود عمل كردن دشوار مي‏نمايد. پس بر خلاف بعد مادي يا حيات طبيعي محض، بعد روحي انسان، به تعليم و تربيت و اراده به فعليت رساندن استعدادهاي خود نياز شديد دارد. فقط اين اراده است كه انسان را متولد مي‏سازد؛ يعني از موقع بروز اين اراده است كه فرد در جايگاه انسان شروع به زندگي مي‏كند. پيش از بروز آن، حيواني است كه استعدادهاي متنوعي دارد.[48] بنابراين، براي به فعليت رساندن بعد معنوي انسان، به شرايط مساعد و مناسب نياز است كه چون اين شرايط فراهم آيد، رشد استعدادها آغاز مي‏شود. در واقع، تربيت از يك ديدگاه، اتخاذ تدابير مقتضي جهت فراهم ساختن شرايط مساعد براي رشد استعدادهاي انساني است. به بيان ديگر، منظور از تربيت انسان، به فعليت رساندن استعدادهاي بالقوه موجود در او است.[49]

هدف تعليم و تربيت

چون براي هر موجودي كمالي است كه هدف خلقت او به تبع آن هدف رسيدن به آن كمال است، هدف تعليم و تربيت، تسهيل سير صعودي و استكمالي انسان به سوي حالت كمالي است كه در خلقتش مقدر شده است.[50] در واقع، هدف نهايي تعليم و تربيت در اسلام، رضاي خدا و تقرب ذات او است.[51]
هدف، اخلاص و نزديك شدن به كانون بي‏منتهاي هستي است كه با فزوني و استكمال در ايمان، علم، اراده، انديشه، خلاقيت و نظم و نسق در زندگي همراه و هماهنگ خواهد بود. اين هدف فقط شعار نيست، بلكه مظاهر و ابعادي دارد كه مي‏توان آنها را به نوعي هدف‌هاي زمينه‏ساز ناميد. اين هدف‌هاي زمينه‏اي را مي‏توان به صورت‏هاي گوناگون طبقه‏بندي كرد.[52] مظاهر و ابعاد تقرب به خداوند را در سه طبقه جاي مي‏دهد كه عبارتند از: خودشناسي و حركت انسان به سوي كمال، خدمت به خلق و برخورد مسئولانه با جهان طبيعت[53] نيز اين هدف‌هاي زمينه‏ساز را در چهار طبقه، يعني تعليم و تربيت فرد درباره مبدأ آفرينش، تعليم و تربيت فرد در مورد خويشتن، تعليم و تربيت فرد كه با جامعه بشري مرتبط است و تعليم و تربيت فرد كه با عالم طبيعت ارتباط دارد، جاي مي‏دهد. در ادامه، با قبول و استناد به طبقه‏بندي پيشين در تشريح هر يك از آنها خواهيم كوشيد.

1. تعليم و تربيت فرد درباره خدا

در اين مقام، تعليم و تربيت بايد در جهت برقراري ارتباط انسان با مبدأ آفرينش برآمده و راه پرستش و بندگي خداوند را كه همان هدف نهايي خلقت هستي و انسان است، هموار سازد. اعطاي آزادي و اختيار از جانب خداوند به انسان، همراه با أخذ تعهدي بوده است كه آدمي را به استفاده از استعدادهاي خود در جهت بندگي و شناخت و انتخاب نزديك‏ترين راه (صراط المستقيم)، رسيدن به او ملزم مي‏سازد. قرآن كريم در اين زمينه مي‏فرمايد:
)وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلي شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلِينَ( (اعراف: 172) و هنگامي كه خداي تو از پشت فرزندان آدم ذرية آنها را بر گرفت و آنها را بر خود گواه ساخت كه من پروردگار شما هستم، همه گفتند بلي، ما به خدايي تو گواهي مي‏دهيم كه ديگر در روز قيامت نگوييد ما از اين واقعه غافل بوديم.
اين تعهد فطري كه بنيانش در ساخت وجودي انسان‏ها است، او را وا مي‏دارد تا از وسوسه‏هاي نفساني بپرهيزد و از پيروي شيطان خودداري كند. پس تعهد انسان در برابر خداوند به واسطه استعداد شناخت، آگاهي، آزادي، اراده و هدايتي است كه از جانب خداوند به عمل آمده.
يكي از جلوه‏هاي ارزشمند اين تعهد فطري ايمان است كه در واقع ضرورت تعليم و تربيت نيز در رشد اين صفت ارزشمند معنا مي‏يابد. تعليم و تربيت بايد بر معرفت و ايمان به خداي يكتا و اعتقاد به اسلام و حسن قبول به قرآن مبتني باشد و به عمل بر اساس همان علم و ايمان نيز بينجامد.[54] ايمان آن چيزي است كه، هم قادر است جلو انسان را از منفعت‏پرستي تا حدود فراواني بگيرد و هم براي انسان مطلوب‏ها و خواسته‏هاي ماوراي منافع فردي و مادي را عرضه مي‏دارد، مطلوب مي‏سازد و مي‏آفريند و آن وقت عقل انسان را به سوي همان مطلوب پيش مي‏برد.[55] بنابراين، نظام تعليم و تربيت ارزشمند، نظامي است كه انسان را به سوي ايمان به پروردگارش و عمل صالح سوق دهد و بذر گرايش به خداوند را كه به صورت فطري در نهاد بشر قرار داده شده، شكوفا، و آن را به عمل منتهي سازد. در واقع، از نظر قرآن شرط اصلي وصول انسان به كمالاتي كه بالقوه دارد، ايمان است. با ايمان، علم از صورت ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج مي‏شود و به صورت ابزار مفيد در مي‏آيد.[56]

2. تعليم و تربيت فرد درباره خود

تعليم و تربيت در اين باره بايد بر شناخت و معرفت استعدادهاي گوناگون انساني و ابعاد مختلف جسمي، رواني، قواي مادي و معنوي، نقاط ضعف و قوت انسان مبتني باشد.[57] تهذيب و تربيت بُعد معنوي انسان در گرو آگاهي او است. هر انساني به مقدار آگاهي و معرفتش مي‏تواند رشد يابد و كامل شود. پس مهم‏ترين عامل رشد و تكامل انسان آگاهي او است. انسان متعهد انساني است كه موقعيت خود را در جهان شناخته و در به ثمر رساندن ملكات نفساني خود كوشا باشد.[58] افزون بر اين، از آنجا كه انسان پرتويي از كمال مطلق و نشأت او از خدا است، وظيفه دارد خود را به صفات خداوند متصف كند و هرگز گرد ظلم و بي‏عدالتي و ديگر انحراف‏هاي اخلاقي و اجتماعي نگردد.[59]
چنانچه ملكات نفساني انسان را مورد توجه قرار دهيم، تقوا نيكوترين فضيلت او است. تقوا به معناي حفظ و نگهداري است. وقتي اين كلمه در زمينه اخلاقي و تربيتي به كار مي‏رود، به معناي حفظ خود، تسلط بر خود، اداره خود و قرار دادن اعمال و رفتار خود در مسير منطقي است. پس هدف اين است كه انسان به صورتي تربيت شود تا اداره‏كننده خويشتن باشد. تمايلات يا هواي نفساني خود را تحت كنترل درآورد و از آنچه غير منطقي و غير عقلاني است، خود را دور كرده و آنچه را شايسته انسان بودن او است، انجام دهد. بنابراين، تقوا به معناي عام كلمه، لازمه زندگي هر فردي است كه مي‏خواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل سليم زندگي، و از اصول معيّني در زندگي خود پيروي كند.[60] تقواي ديني و الاهي يعني انسان از اصول و روشي كه دين براي زندگي معيّن ساخته، پيروي كند. بنابراين، اهميت دادن به واجبات نخستين گام در مسير رشد و تعالي انسان است و از سوي ديگر بايد از آنچه دين خطا، گناه و پليدي شناخته، خود را حفظ و صيانت كند؛[61] چرا كه گناه، انسانيت انسان را از بين برده، وجدان اخلاقي را در انسان مي‏كشد و او را به مرحله‏اي مي‏رساند كه قرآن مي‏فرمايد: )أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ( (اعراف: 178).

3. تعليم و تربيت فرد درباره طبيعت

تعليم و تربيت در اين بعد بايد بر شناخت عالم طبيعت و كشف قوانين حاكم بر آن مبتني باشد، بنابراين، بايد روحيه تتبع و تفكر را در آدمي ايجاد و تقويت كند و افراد را به تحقيق، ابداع و ابتكار تشويق و كسب تخصص‏هاي لازم و استفاده از امكاناتي را كه در طبيعت موجود است، در سرلوحه برنامه‏هاي خود قرار دهد.[62] اسلام استفاده از طبيعت را در حد معقول و منطقي نه تنها منع نمي‏كند، بلكه به صراحت توصيه مي‏كند كه از آن بهره گيريد. البته، اسلام هر نوع تخريب، بهره‏كشي، آلودگي، از بين بردن منابع يا هرگونه استفاده انحصارگرايانه غير اخلاقي و غير انساني از طبيعت را غير مجاز دانسته و به ايجاد آبادي در زمين توصيه فرموده است.[63]
طبيعت، امكانات و نعمت‏هاي فراواني را در جهت رشد فردي و اجتماعي انسان در اختيار او قرار مي‏دهد. برخورداري از اين امكانات، سبب طرح مسئوليت انسان در برابر طبيعت و جهان آفرينش شده است. تصميم‏هاي نادرست و اقدام‏هاي بي‏اندازه بشري مي‏تواند اختلال‏ها و لطمه‏هاي كم و بيش بزرگي را بر تعادل و سلامت محيط طبيعي وارد آورد. مسلم است كه عكس‏العمل چنين صدمه‏هايي دير يا زود، مستقيم يا غير مستقيم گريبانگير خود او خواهد شد. بنابراين، نظام تعليم و تربيتي بايد در افراد احساس مسئوليت درباره محيط زيست، طبيعت و امكانات موجود در آن را پديد آورد. اما به لحاظ ارزشي همان‏گونه كه مي‏دانيم، قرآن از طبيعت به‏صورت آيه‏اي براي اثبات وجود خدا، آخرت و آفرينش استفاده مي‏فرمايد. قرآن خدا را نه‏تنها در آسمان‏ها بلكه از درون خاك به مؤمنان معرفي مي‏كند و مي‏فرمايد: )قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْ‏آخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ( (عنكبوت: 20)؛ «در زمين سير كنيد تا ببينيد چگونه خداوند آغاز خلقت كرده؛ سپس آخرت پديد مي‏آورد. همانا كه خداوند بر هر چير توانا است». بنابراين، قرآن آثار و امكانات طبيعت را نعمت‏هاي خدادادي براي بهره‏برداري و شكرگزاري انسان‏ها مي‏داند و آنها را وسيله زندگي، نيروگيري در طريق تقوا، توجه به خدا و حركت به سوي سعادت تلقي مي‏كند. پس تعليم و تربيت بايد از اين بعد طبيعت نيز در جهت رشد و پرورش انسان‏ها بهره گيرد.

4. تعليم و تربيت درباره جامعه

در نظام اسلامي كوشش در جهت تشخيص و شناسايي نيازهاي جامعه در همه زمينه‏ها و كسب دانش و آگاهي‏هاي لازم و انجام ديگر مقدمات به منظور رفع اين نيازها، چنان اهميتي دارد كه از آن به صورت تكليف شرعي نام مي‏برد.[64] درباره اين مسأله، تعليم و تربيت بايد بر شناخت و تبيين ارزش‏هاي زندگي گروهي در ابعاد اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي، و نيز بر ايمان قلبي به اين ارزش‏ها مبتني باشد و افراد را در عمل هماهنگ با اين علم و ايمان در جهت تشكيل خانواده و امت اسلامي سوق دهد. در قلمرو روابط فرد با جامعه، گام اول آشنايي با مفاهيم گوناگون زندگي گروهي، مزايا و محدوديت‏هاي زندگي اجتماعي، شناخت گروه‏هاي اجتماعي و ارزش‏ها، معيارها و قوانين حاكم بر آنها از ديدگاه اسلام و كشف، درك و دريافت اصول تشكيل و تداوم و اعتلاي جوامع بشري نظير تعاون، برابري، برادري، آزادي، استقلال و... خواهد بود.[65]
چنين علم و ايماني بايد فرد را به شركت داوطلبانه و مسئولانه در فعاليت‏هاي مربوط به جوامع كوچك و بزرگ سوق دهد و به رعايت حقوق ديگران وا دارد. در اين مناسبات انساني است كه يكي از عالي‏ترين ويژگي‏هاي آدمي يعني احسان مطرح مي‏شود. احسان، نيكي كردن به ديگران و مراعات مردم است.[66] قرآن مي‏فرمايد: )إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبي وَ يَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ(. (نحل: 90) از نظر اسلام، احسان به مردم چنان اهميتي دارد كه افراد تسليم در برابر خداوند، و نيكوكاران را شايسته پاداشي بزرگ مي‏داند:)بَلي مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ(. (بقره: 112)
همچنين تعليم و تربيت بايد سازگاري و مخالفت با جامعه را به فرد بياموزد. در سازگاري، انسان ضمن حفظ ويژگي‏هاي فردي بايد درصدد تفاهم و وحدت با ديگران برآيد. سازگاري در جامعه به معناي مطلق تسليم در برابر جمع يا تأييد وضع موجود نيست، بلكه فرد ضمن اينكه با ديگران مي‏زيَد، استقلال و هويت فردي خود را نيز حفظ مي‏كند و آزاد است تا هدف و خط مشي زندگي خود را بر اساس تجربيات و امكانات موجود برگزيند.
مخالفت فرد با جامعه نيز جنبه ديگر تعليم و تربيت است. اختلاف نظر امري طبيعي است. افراد از لحاظ خصوصيات رواني، تجربيات اجتماعي، امكانات و تخصص با هم تفاوت دارند. تفاوت‏ها اين فرصت را فراهم مي‏آورد تا افراد طبق استعدادهاي خود پرورش يابند و نقش خود را در زندگي جمعي ايفا كنند. البته، تعليم و تربيت بايد تفاوت ميان مخالفت اصولي با منفي‏بافي، عيب‏جويي، حمله و تعرض به ديگران را نيز به افراد بياموزد.[67] شايان ذكر است كه كسب تجربيات مذكور از طريق جامعه‏پذيري يا اجتماعي شدن اوليه و ثانويه ميسر مي‏شود. از آنجا كه جامعه‏پذيري اوليه به‏طور عمده از طريق والدين و روش‌هاي تربيتي دوران كودكي حاصل مي‏شود، در ادامه، به واسطه اهميت اين بخش از آموزش در فرآيند كلي تعليم و تربيت انسان، به بررسي روش‌هاي تربيتي كودك بر اساس سيرة نبي گرامي اسلام خواهيم پرداخت.

سيرة تربيتي پيامبر اعظمˆ در خصوص كودكان
1. مفهوم‏شناسي
1 ـ 1. سيره

براي واژه «سيره» دو معناي متفاوت ولي نزديك به هم ارائه شده است. معناي اول به نوع عمل و چگونگي آن و معناي دوم، به قاعده و سبك آن اشاره دارد. در معناي اول، كليت رفتار و فعاليت‏هاي آدمي مد نظر است. در حالي كه، در معناي دوم، كه اخص از معناي اول است، به روش‏ها و قواعدي اشاره مي‏كند كه حاكم بر سيرة يا رفتار و اعمال به معناي أعم كلمه است.[68] بدين ترتيب، زماني كه از سيرة تربيتي پيامبر اعظمˆ صحبت به ميان مي‏آيد، منظور مجموعه اصول و قواعد و سبك‏هاي تربيتي منتسب به حضرت است. از آنجا كه گفتار آدمي نيز در مقوله رفتار قابل بررسي است، سيرة را مجموعه اقوال و افعال شخصيت بزرگوار نبي‏اكرم اسلامˆ دانسته‏اند كه معادل واژه سنت است و در عرف مورخان نيز چنين بوده است.

2 ـ 1. تربيت

در لغت، واژة «تربيت»، كه از مادة رَبْوَ گرفته شده به معناي رشد و نمو كردن و افزوده شدن و بركشيدن آمده است.[69] به طور كلي، از ديدگاه نگارندگان اين سطور، تربيت امري متناظر بر اهدافي از پيش تعيين شده است و مجموعه فعاليت‏هايي را شامل مي‏شود كه با طرح و برنامه و خط مشي‏هايي معيّن، محتوايي كه مطلوب و متناسب با حال و وضع متربي باشد و آثار مطلوبي بر رفتار، كردار، اخلاق، شناخت و نگرش وي پديد آورد، از طرف افرادي كه مربي ناميده مي‏شوند، به صورت رسمي، يا غير رسمي ارائه مي‏شود.
بنا به تعريف پيش‏گفته، آنچه از سيرة تربيتي پيامبر اعظمˆ مستفاد مي‏شود، نقش تربيتي عام و خاص حضرت است؛ بدين معنا كه كليه رفتارهاي پيامبر اكرمˆ به دليل الگو بودن براي عموم مردم مسلمان، كاركردي آموزشي و تربيتي داشته، از لحاظ اخلاقي، اجتماعي، سياسي اقتصادي و معيشتي و حتي نظامي الهام‏بخش رفتار عموم مردم بوده است. در اين تعبير، سيرة نبي گرامي حالت يا نقش تربيتي عام داشته است و دارد. اما منظور از جنبه‏هاي خاص تربيتي، آن بخش از سيرة رسول اكرمˆ مورد نظر است كه اختصاصاً براي تربيت و تغيير در رفتار و اخلاق و نگرش افراد در وضعيت ويژه تربيتي تعريف شده است.

3 ـ 1. تربيت كودك

تربيت كودك بر اساس سيرة نبوي عبارت از مجموعه اقوال و افعال نبي‏اكرمˆ است كه خاص تربيت و پرورش كودكان بوده و به تعبيري كه پيش‏تر بيان كرديم، به نقش خاص تربيتي سيرة اشاره دارد. در اين مقام، آنچه از رفتار و نوع برخورد رسول‏اكرمˆ با كودكان ملاحظه و آنچه از گفتار ايشان در اين زمينه ضبط شده است، مجموعاً سيرة تربيتي پيامبر اعظمˆ در خصوص كودكان در نظر گرفته شده است.

2. ميزان‏هاي تربيتي خاص كودكان در سيرة نبوي

فرض مسلم ما اين است كه، آنچه از طرف نبي‏اكرمˆ دربارة انسان به‏طور كلي، و دربارة تربيت وي به‌طور أخص و نيز آنچه به‌طور ويژه در مورد تربيت كودكان بيان شده است، در عالي‏ترين سطح ممكن چه از لحاظ معرفتي و چه از لحاظ هستي‏شناختي يا از لحاظ اخلاقي و زيبايي‏شناسي قرار دارد. بدين لحاظ، اعتقاد داريم كه سيرة حضرت در خصوص تربيت كودكان به دليل جايگاه خطير آن در مجموعه دوره‏هاي تربيتي را بايد با استناد به روش‌هاي تفسيري[70] يا تفهمي[71] به‏طور دقيق بررسي كرد و مضامين تربيتي و ميزان‏هاي خاص پرورش كودك را از آن استخراج و آنها را به شيوه‏اي كه قابل كاربرد عيني در نظام تعليم و تربيت اطفال و كودكان باشد ارائه داد؛ زيرا نگاه حضرت به مسأله تربيت انسان كه اساس فلسفه بعثت همه پيامبران الاهي و در رأس آنها پيامبر اعظمˆ بوده، محدود به زمان و مكان و افرادي خاص از نژاد، قبيله يا طبقه‏اي معيّن نمي‏شده است. پس شايسته است تا با پيشرفت دامنة فهم بشر دربارة هستي و آفرينش انسان، سيرة حضرت در اين خصوص، يعني تربيت كودك، بررسي و بارها ارزيابي، و موازين تربيتي آن، متناسب با زمان‏هاي گوناگون استخراج و تبيين شود. بدين منظور، در اين قسمت كوشيده شده تا به صورت خلاصه و ايجاز، آن‏گونه كه مطلوب نظر محققان و دانشمندان باشد، به بخشي از سيرة آن بزرگوار در خصوص تربيت كودك اشاره كنيم.
أ. ضرورت تربيت فرزند: از قول پيامبر اعظمˆ گفته شده است كه «اگر پدري فرزندش را تربيت كند، بهتر از اين است كه روزي يك و نيم كيلوگرم طعام صدقه بدهد».[72] اگر وضعيت اجتماعي زمان حضرت رسولˆ در مكه و مدينه و نيز وضعيت اقتصادي و معيشتي مسلمانان در آن روزگار را مد نظر قرار دهيم، ارزش يا قدر واقعي ميزان يك و نيم كيلو طعام در هر روز تا حدودي مشخص مي‏شود. نكته‏اي كه از لحاظ اقتصاد آموزش و پرورش در اين روايت استنباط مي‏شود آن است كه، هزينه كردن براي امر آموزش و پرورش كودك ارجح است بر صدقه‏اي كه در راه خدا به مستمندي داده شود. صدقه دادن در اسلام داراي بار ارزشي بالايي، چه از لحاظ فردي و چه از لحاظ اجتماعي است و توصيه‏هاي فراواني چه از ناحيه وحي، در آيات قرآني و چه در كلام معصومان‰ براي مسلمانان و مؤمنان ارائه شده است. اما در مواجهه با هزينه كردن جهت تربيت فرزند، از ديد نبي اكرمˆ، مرتبت پايين‏تري دارد.
ب. تأثير محيط و وراثت بر تربيت فرزند: در رواياتي از پيامبر عظيم‏الشأنˆ آمده است: «دقت كن كه فرزندت را در چه نسل و نژادي قرار مي‏دهي؛ چرا كه رگ و ريشة خانوادگي در فرزند دخالت دارد».[73] در كلامي ديگر نيز مي‏فرمايد: «هر مولودي بر فطرت الاهي از مادر متولد مي‏شود و اين پدر و مادر هستند كه او را يهودي، نصراني و يا مجوسي بار مي‏آورند».[74] دو روايت پيش‏گفته بيانگر جايگاه و اهميت مسأله وراثت و تأثير آن بر منش و خصوصيات كلي كودك و نيز آثار و پيامدهاي محيط خانوادگي بر چگونگي حالات، رفتار و انديشه كودكان است. هر يك از عوامل محيطي يا موروثي مي‏توانند در جايگاه خود آثاري ماندگار و عميق بر مراتب رشد شخصيت و خصوصيات و ويژگي‏هاي كودكان چه از لحاظ فردي و چه از منظر اجتماعي به جاي گذارند. ساليان فراواني از اثبات آثار عوامل محيطي و وراثتي بر خصوصيات و ويژگي‏هاي شخصيتي كودكان به‏وسيله دانشمندان علوم رفتاري و روان‏شناسان تجربي نمي‏گذرد. و اين در حالي است كه، به روشني در نگاه عميق و فرا زماني نبي‏اكرمˆ بدان توجه شده است. بنابراين، ضرورت دارد تا به توصيه‏هايي كه در خصوص همسرگزيني، نحوه معاشرت و تعاملات رفتاري والدين و زمينه‏سازي‏هايي كه براي فرزنددار شدن و ضرورت‏هاي رفتاري پدر در دوران بارداري مادر و آمادگي آنها براي تولد كودك ارائه شده، توجه علمي و عملي به عمل آيد.
ج. آغاز زندگي با نداي حق: يكي از توصيه‏هاي پيامبر عظيم‏الشأنˆ به والدين در لحظات اوليه زندگي كودك اذان گفتن در گوش راست و اقامه گفتن در گوش چپ او است. از آن بزرگوار روايت شده كه در زمان وضع حضرت زهرا(ƒ) به اسماء بنت عميس و ام‏سلمه كه حاضر بودند فرمود: «بر بالين حضرت فاطمه(ƒ) حاضر شويد و وقتي فرزند متولد شد در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگوييد؛ زيرا اگر چنين كنيد از شيطان در امان خواهد بود».[75] تأثير روحي ـ رواني و آثار احتمالي اين امر هنوز به‌طور كامل براي ما روشن نشده و گرچه تحقيقات دانشمندان، توانايي‏هاي اوليه كودك در برقراري ارتباط حسي او با مادر در لحظات اوليه تولد را آشكار ساخته است. توصيه‏هاي ديگري نيز در
همين زمينه از سوي نبي گراميˆ، مانند عمل تحنيك يا كام برداشتن از نوزاد، پوشاندن او در لباس سفيد، انتخاب نام نيك براي فرزند، ختنه كردن نوزاد پسر در روز هفتم تولد و صدقه دادن و تراشيدن موي سر او در همين ايام مطرح شده است كه هر كدام از آنها خواص و آثاري دارد كه در سه مقوله بهداشتي، روحي ـ رواني و اجتماعي ـ تربيتي قابل تفحّص و تأمل است.

3. مراتب نياز

غالباً در متون درسي روان‌شناسي به نظريه‏اي كه با عنوان سلسله مراتب نيازها شناخته شده و از طرف يكي از دانشمندان انسان‌گراي امريكايي به نام آبراهام مزلو مطرح شده است برمي‏خوريم. هرچند بر طرح ديدگاه نظري مزلو در كتاب‏هاي درسي مذكور، به منظور آگاهي فراگيران از آن، اشكالي وارد نيست، عدم توجه به معرفت ديني و در نتيجه باز ماندن از محتواي غني آن در هر كدام از حوزه‏هاي معرفتي (اعم از روان‏شناسي، انسان‏شناسي، جامعه‏شناسي، فلسفه و علوم مشابه) به تدوين كتاب‏ها، مقاله‏ها و نوشته‏هايي مي‏انجامد كه ويژگي غرابت آنها از فرهنگ اصيل اسلامي بيشتر از قرابت آنها است.
در سيرة رسول معظم اسلامˆ، چه در گفتار چه در افعال، مواردي ملاحظه مي‏شود كه از توجه عميق آن بزرگوار به اساسي‏ترين نيازهاي كودك از زمان تولد وي حكايت دارد. تأمل در سبك رفتاري پيامبر با كودكان، مبيّن نيازهاي واقعي و طبيعي در كودكان است. براي مثال، و به ايجاز، مواردي از مراتب نيازهاي كودكان را كه بازتابي از سيرة حضرت هستند بيان مي‏كنيم:
1. رشد كرامت و عزت نفس در كودكان؛ 2. محبت به كودكان؛ 3. ايجاد امنيت براي كودكان؛ 4. احترام گذاشتن به كودكان؛ 5. كودكي عمل كردن و بازي با آنان؛ 6. توجه به آزادي كودكان؛ 7. نظارت و مراقبت دائم از آنان؛ 8. صادق بودن با كودكان؛ 9. عيب‏جويي نكردن از كودكان؛ 10. امر و نهي غير واقع نكردن از آنان؛ 11. عدم تبعيض ميان كودكان؛ 12. پرهيز از تنبيه بدني كودكان. مجموعه‏اي كه به اختصار بيان شد، به‏طور كلي مستخرج از رواياتي است كه بيانگر سيرة نبي‏اكرمˆ در خصوص نوع نگاه و طرز رفتار وي با كودكان است.

4. مواد آموزشي

واقعيت اين است كه با استفاده از روش نه‏چندان پيچيده تفهمي (هرمنوتيك) در فهم نخستين آيات وحي مي‏توان به ارزش و جايگاه مفاهيمي چون خواندن، علم، قلم و معرفت پي برد. با نگاهي منطقي به اين قضيه نيز مي‏توان استنباط كرد ديني كه آغازين كلامش با خواندن و علم شروع مي‏شود، بايد براي تعليم و تربيت انسان، به‌طور كلي، و تعليم و تربيت دوران اولية زندگي انسان اهميتي خاص قائل شده باشد. با نظر به سيرة پيامبر اعظمˆ و تحليل گفتار و كلام و رفتار حضرت، آن‏گونه كه با فرزندان خود يا فرزندان اصحاب يا انصار عمل مي‏كرد، اين‌گونه استنباط مي‏شود كه پس از آموزش سواد و خط، مواردي چون تعليم و تربيت اعتقادي، آموزش مهارت‏هاي زندگي، آداب و رسوم اجتماعي، تربيت عبادي، آموزش احكام ديني و حكمت، مهم‏ترين ويژگي‏هاي تربيت نبوي از لحاظ محتوا و مواد آموزشي بوده‏اند.
أ. سواد آموزي: مي‏دانيم نخستين كلام وحي كه بر پيامبراكرمˆ نازل شد، كلمة «بخوان» بود و پاسخي كه حضرت به جبرئيل داد اين بود كه «چه بخوانم، من كه سواد خواندن ندارم». در پاسخ رسول خداˆ به روح‏الامين، نكته‏اي بس مهم براي بشر نهفته و آن اينكه پايه پذيرش هر مسئوليت خطيري در زندگي، داشتن سواد و توانايي‏هاي مربوط به آن است. براي همين منظور هم بود كه پيامبر عظيم‏الشأن اسلام از همان آغاز رسالت خطير خود، به آموزش خواندن و نوشتن براي كودكان سفارش فرمود. «استفاده پيامبر از اسيران (جنگي) براي آموزش كودكان و گماشتتن عبداللّه‏ بن عاص در مسجد مدينه براي آموزش سواد و خط، بيانگر سيرة حضرت در توجه به آموزش و سواد در دوران كودكي است».[76]
ب. آموزش قرآن: آموزش قرآن و حكمت پس از سوادآموزي و آموزش خط مطرح شده است. آن‏طور كه تاريخ تعليم و تربيت در اسلام مشخص مي‏سازد. «در صدر اسلام در مكتب‏خانه‏ها، تعليمات مقدماتي، يعني خواندن و نوشتن و حساب ساده و اندكي شعر و تاريخ و قرآن و حديث به صورت ساده آموزش داده مي‏شد».[77] بدون شك، اساس سيرة تربيتي امامان معصوم‰ برگرفته از سيرة نبوي است. بنابراين، زماني كه امام علي(ع) به فرزند خود امام حسن(ع) مي‏فرمايد: «تعليم و تربيت تو را با آموزش كلام خدا آغاز كردم»،[78] نشان مي‏دهد كه اين مرحله آموزش از لحاظ موضوع و محتوا، پس از سوادآموزي اوليه است كه از سيرة نبي‏اكرمˆ درباره خود حضرت (حضرت علي(ع)) و نيز دربارة اطرافيان و ياران اوليه خويش گرفته مي‏شود.
ج. آموزش آداب و مهارت‏هاي اجتماعي: آموزش آداب و مهارت‏هاي زندگي و سلوك اجتماعي همگام با رشد سني و افزايش ميزان فهم و درك اجتماعي كودكان، به صورت علمي و به هنگام رويارويي با رفتار خاصي از طرف كودكان به آنها ارائه مي‏شده است. احاديث بسياري در اين زمينه از شيوة رفتار و نوع گفتار پيامبرˆ در زمينة چگونگي حركت و نشست و برخاست در حضور والدين، آداب غذا خوردن، مسواك زدن، رعايت نظافت فردي و اجتماعي، احترام به بزرگ‏تر، تكريم مهمان، خوش‌رويي و تبسم در مقابل ديگران، پيش سلام بودن و موارد مشابه ديگر نقل شده است كه ارائة همه آنها در حد اين مقال نيست.
د: آموزش احكام ديني: آموزش احكام دين و تفسير و تأويل آيات قرآن كه با نوعي حكمت‏آموزي نيز همراه بوده، در دوره نوجواني ارائه مي‏شده است. پيامبر عظيم‏الشأنˆ امت خود را درباره آنچه براي فرزندان آخرالزمان اتفاق خواهد افتاد، هشدار مي‏دهد و ضرورت آموزش احكام و واجبات ديني به فرزندان امت را خاطر نشان مي‏سازد. از سيرة امامان معصوم‰ نيز اين‏گونه استنباط مي‏شود كه خطر انحراف نوجوانان و جوانان از مسير دين و تأثيرپذيري آنها از آرا و عقايد خلاف دين و سبقت گرفتن «مرجئه»هاي[79] زمان بر خانواده‏هاي مسلمان در پرورش فكري، ذهني، اخلاقي فرزندان آنها هميشه وجود داشته است و خواهد داشت.
ه‍ . آموزش و تربيت اعتقادي و عبادي: در سيرة نبي‏اكرمˆ آموزش اصول اعتقادي و بنيادي دين حنيف يعني معرفت به حق، اعتقاد به نبوّت و اصل معاد و نيز معرفت به امام و اعتقاد به اصل امامت، با توجه به تناسب موضوع و ميزان درك و توانايي فهم كودكان توصيه شده است. در نظر گرفتن روش‌هاي تربيتي مناسب براي آموزش اصول اعتقادي به كودكان يكي از جلوه‏هاي زيباي تربيت نبوي است. توجه به پديده‏هاي قابل مشاهده عيني در طبيعت به منظور نشان دادن قدرت خداوند و جلوه‏هاي وجودي او براي كودكان از جمله اين موارد است. همچنين در زمينة تربيت عبادي روش‌هاي خاص پيامبراكرمˆ در آماده‏سازي ذهني و فكري كودكان براي برپا داشتن نماز و توجه به دعا و ذكر خداي متعالي و نيز آشناسازي كودكان با ساير فروع و عبادات ديني اهميت بسيار بالايي دارد. روش‌هاي عمل تدريجي در تربيت عبادي همراه با تشويق و ترغيب كودكان به انجام فرايض، چشم‏پوشي و تساهل در اجراي برنامه‏هاي عبادي در سن كودكي، و فراهم آوردن شرايط مطلوب و مورد علاقه كودكان به منظور عادت‏دادن آنها به انجام فرائض ديني از جمله مواردي است كه در سيرة نبي‏اكرمˆ مورد استناد است. امام علي(ع) در خطبه 31 خطاب به فرزندشان امام حسن(ع) مي‏فرمايند: فرزندم هيچ فقري بدتر از جهل و هيچ عدمي بدتر از بي‏عقلي نيست و هيچ چيزي وحشتناك‏تر از خودپسندي نيست و هيچ خويشاوندي بهتر از اخلاق نيكو نيست و هيچ ورعي بهتر از پرهيز از محرمات خدا و هيچ عبادتي مانند تفكر در صنع و خلقت خداوند نيست... لا عبادة كالتفكر في صنعة اللّه‏.[80]

5. روش‌هاي تربيتي

روش‏هاي تربيتي منتسب به پيامبر عظيم‏الشأن اسلامˆ اساساً برداشت‏هايي است كه از كيفيت گفتار و چگونگي و كيفيت رفتار حضرت به دست آمده است. چگونگي بيان مطلب و چگونگي برخورد رفتار مربي با متربي در موقعيت‏هاي گوناگون تربيتي و ميزان اثربخشي آن نوع رفتار و گفتار بر ذهن و روان كودك موضوعي است كه بر كسي پوشيده نيست. در سيرة نبي گراميˆ چه در مقوله گفتار و چه در مقوله رفتار از لحاظ كيفيت و چگونگي آنها، مواردي ملاحظه مي‏شود كه كمتر مربي و معلمي توان انجام آنها در تمام لحظات آموزشي و تربيتي در ميدان عمل را دارد.
تبيين ارتباط مفهومي سيرة تربيتي نبي اكرمˆ و ساير مفاهيم تربيتي مطرح شده در اين مطالعه با مباني هستي‏شناسي و انسان‏شناسي به‏طور كلي، آنچه از سيرة آن بزرگوار درباره روش‌هاي تربيتي كودكان فهميده مي‏شود، آن است كه افزون بر موعظه، به كارگيري اصولي چون ترغيب و ترهيب، ارشاد و راهنمايي، تذكر و عادت دادن كودكان به انجام فرايض و دروني‏سازي ارزش‏ها و آداب و مهارت‏هاي اجتماعي نيز مورد نظر حضرت بوده است و مربيان افزون بر والدين و معلمان و ساير متوليان در تربيت، به استفاده از آنها توصيه شده‏اند.
توصيه‏هاي تربيتي پيامبرعظيم‏الشأن اسلام، ترجمان نگرش و نگاه عميق آن بزرگوار به جهان‏بيني، هستي‏شناسي و انسان‏شناسي اسلامي است. آن‌گاه كه در تربيت آدمي از توجه داشتن به رشد كرامت و عزت نفس، آزادي و عدم تبعيض توصيه مي‏فرمايد، تا آنجا كه به پرهيز از تنبيه و عدم عيب‏جويي از متربي امر مي‏فرمايد، در حقيقت توجه همه انديشه‏وران را به تبيين ارزش، جايگاه و منزلت انسان در نظام آفرينش يا بهتر بگوييم انسان‏شناسي مورد نظر اسلام معطوف مي‏دارد؛ زيرا ويژگي‏هاي انسان از منظر انسان‏شناسي اسلامي، آن‏گونه كه پيش‏تر هم اشاره شد، استكمال عزّت و كرامت، آزادي، عقلانيت و خودآگاهي انسان در مسير تكامل نفساني و روحاني وي مطرح شده است يا زماني‏كه متوليان تربيت را به لباس و وجهه كودكي درآمدن و با كودكان از طريق بازي و ابراز محبت ارتباط برقرار كردن توصيه مي‏فرمايد، در واقع، توجه ما را به روش‌هاي بنيادي جامعه‏پذيري و اصول انتقال معارف اوليه به كودكان جلب مي‏كند. انسان، به نظر ما، بدون تعامل با ديگران، از فيض رشد و كمال باز مي‏ماند. معرفت‏شناسي اسلامي، كسب معارف اوليه از طريق ابزار حسّي را تأييد مي‏كند، و ابزار حسّي انسان در تعامل رفتاري، گفتاري و مشاهده‏اي با ديگران است كه رشد مي‏يابد و زمينه ادراك بهتر و بيشتر را ميسر مي‏سازد. حتي مي‏توان گفت كه انسان در تعامل با نوع خود است كه به معرفت به خويش پي‌مي‏برد و همان‏گونه كه در مبحث جهان‏بيني اسلامي مطرح كرديم، اين نوع معرفت، مقدمه معرفت الاهي است. پس نتيجه مي‏گيريم كه، در تعليم و تربيت اسلامي، از همان لحظات اوليه زندگي كودك، زمينه‏هاي رشد فراگير او را مدنظر قرار مي‏دهد و شرايطي را توصيه مي‏كند كه چنانچه مدبرانه و آگاهانه به آنها پرداخته شود، انسان‏هايي با جهان‏بيني الاهي كه عشق به كمال و شوق وصال به منبع فيوضات خداوند تمام وجودشان را پرمي‏كند، به جامعه بشري عرضه خواهد كرد. اما لازمه تحقق چنين امري، اعتقاد عملي و نظري به چنين انديشه و روشي است. منظور از اعتقاد عملي آن است كه به امكان وجود چنين روش‏ها و شيوه‏هاي تربيتي يقين داشته باشيم و در ساختارمند كردن نظريه مذكور و عينيت بخشيدن به آن اقدام كنيم. تعليم و تربيت اسلامي، چه از لحاظ محتوا و روش و چه از لحاظ اهداف و آرمان، بر مبناي جهان‏بيني، هستي‏شناسي و آن‏گونه انسان‏شناسي استوار شده است كه دامنه معرفت را از خود تا خدا، جهان‏شناختي را از ازل تا معاد و انسان‏شناختي را از سفلا به عليا و مرتبة خليفة الاهي شكل مي‏بخشد. بنابراين، ترسيم اصول كلي كه بر مبناي جهان‏بيني، هستي‏شناسي و انسان‏شناسي در اسلام استخراج شده و راهنماي عمل مربيان تربيتي در مراحل گوناگون تعليم و تربيت آدمي واقع مي‏شود، نخستين گام در اجرايي‏كردن سيرة نبويˆ و بناي نظام تعليم و تربيت اسلامي است.

نتيجه گيري

با توجه به آنچه بيان شد مي‏توان گفت: از ديد اسلام، جهان هستي كه مجموعه‏اي از غيب و شهادت به‏شمار مي‏رود، آفريده خالق يكتا است. جهان هستي واقعيتي متحرك است كه حركت آن هدف‌دار بوده، رو به سوي كمال دارد و آرامش و سكون خود را در جهان آخرت خواهد يافت. در اين ميان، انسان نيز در جايگاه يكي از پديده‏هاي هستي در عين حال كه تابع نظم حاكي بر هستي است، ويژگي‏هاي مختص خود را دارد. از ديد اسلام، انسان موجودي آزاد و مختار است كه مي‏تواند در وضعيت حاكم بر زندگي خود تغيير ايجاد كند و در عين حال، به دليل برخورداري از آزادي، در برابر اعمال و فعاليت‏هاي خود مسئول است. البته، آزادي مورد اعتقاد اسلام آزادي عنان گسيخته نيست، بلكه در چارچوب قوانين و آموزه‏هاي الاهي معنا مي‏يابد. همچنين انسان با بهره‏گيري از ويژگي عقلانيت خود و با آگاهي از خدا، جهان و رابطه خويش با جهان مي‏تواند خود را به مقام والايي كه شايسته آن است برساند. آنچه حركت انسان را به سوي كمال نهايي‏اش كه چيزي جز قرب به خداوند نيست، ميسر مي‏سازد و استعدادهاي بالقوة او را به فعليت مي‏رساند، تعليم و تربيت است. در اين جهت، سيرة تربيتي نبي گرامي اسلامˆ مي‏تواند راه‌گشاي عملي مسئولان نظام آموزشي كشور براي ايجاد وضعي باشد كه در آن انسان‏ها بتوانند نيروهاي بالقوه خود را از همان دوران كودكي رشد داده، به فعليت برسانند.
آنچه در اين مقاله، به اختصار و در عين حال با نقصان، از سيرة نبي اكرمˆ در زمينة تربيت كودكان ارائه شد، فقط بخش كوچكي از مجموعة گستردة افعال و اقوال آن بزرگوار در اين خصوص است. اصل اساسي و مهم در تبيين سيرة نبوي دربارة تربيت كودكان، عملياتي كردن آن در نظام تعليم و تربيت كشور است. انجام اين مهم بدون فراهم‏سازي بستري مناسب و در خور، ميسر نخواهد بود. براي اين كار لازم است تا در مرحله اول، برنامه‏هاي آموزشي و محتواي كتب درسي نظام تربيت معلم كشور اصلاح شود تا معلماني تربيت شوند كه با سيرة تربيتي نبوي آشنا شده، شرايط علمي و عملي براي اجراي روش‌هاي تربيتي حضرت را بيابند.
در مرحله بعد، اصلاح محتواي كتاب‏هاي درسي در همه مقاطع تحصيلي ضرورت مي‏يابد. به گونه‏اي كه محتواي آنها با روش‌هاي تربيتي معلمان دوره ديده همخواني داشته، در تناسب كامل با آن باشد. در مرحله سوم، روش‌هاي ارزشيابي تحصيلي نيز بايد دگرگون شوند و نگاه مربيان معطوف به نمره‏هاي اكتسابي دانش‏آموزان در آزمون‏هاي تكويني و تكميلي نشود، بلكه تأكيد آنها بيشتر بر ميزان دروني‏سازي، ارزشگذاري و عملي كردن جوانب گوناگون سيرة نبوي در رفتار، گفتار و انديشه دانش‏آموزان شود.
نظام تعليم و تربيت اسلامي، نظام جامعي است كه به پرورش همه استعدادهاي انسان به طور هماهنگ تأكيد دارد. در اين نظام، افزون بر توجه به رابطه دينداري انسان با مبدأ آفرينش و تأكيد بر مسائل مذهبي و ديني، به پرورش انسان‏ها در جهت شناخت خود، عالم طبيعت و جامعه نيز اهميت داده مي‏شود. در واقع از نظر اسلام، انساني به معناي واقعي تكامل يافته است كه در تمام اين جنبه‏ها رشد يافته باشد. بنابراين، هرگونه قصوري در هر كدام از اهداف تعليم و تربيت اسلامي به معناي انحراف از آموزه‏هاي تربيتي اسلام تلقي مي‏شود.

پی نوشت ها:

* دانشيار دانشگاه شيراز. دريافت: 20/7/87 ـ پذيرش: 30/10/87.
** استاديار دانشگاه شيراز.
[10]. محمود رجبي، انسان‌شناسي، سلسلة دروس انديشه‌هاي بنيادين اسلامي، ص 13 ـ 34 و 203 ـ 204.
[11]. همان.
[12] Ontology
[13] Anthropology
[14] Axiology
[15] Aesthetic
[16]. نهج البلاغه، خطبه 1.
[17]. عبدالله جوادي آملي، ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد، ص 181 ـ 182.
[18]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 - 218.
[19]. همان.
[20]. ر.ك: محمدتقي جعفري، مولوي و جهان‌بيني‌ها.
[21]. همان، ص 16 ـ 17
[22]. زهرا رهنورد، موضع‌گيري طبقات اجتماعي، ص 12.
[23]. مرتضي مطهري، عدل الهي، ص 63 ـ 129.
[24]. همان، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[25]. عبدالله جوادي آملي، ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد، ص ‌‌‌181 ـ 182.
[26]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[27]. عبدالله جوادي آملي، ده مقاله پيرامون مبداء و معاد، ص 181 ـ 182.
[28]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[29]. محمدتقي جعفري، فلسفه و هدف زندگي، ص 128 ـ 134.
[30]. بندگي خداوند گوهر تابناكي است كه هر كس در فروغ آن رهروي كند، سرمنزلش حريم كبريايي ربوبي است.
[31]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[32]. حسين مظاهري، جهاد با نفس، ج 1، ص 39.
[33]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 4 ـ 28.
[34]. محمدتقي جعفري، شناخت انسان در تصعيد حيات تكامل، ص 86 ـ 189.
[35]. سيدعلي‌اكبر حسيني، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، ص 33 و 201 ـ 209.
[36]. علي شريعتمداري، تعليم و تربيت اسلامي، ص 23 ـ 82.
[37]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[38]. عبدالكريم سروش، حكمت و معيشت، ص 80.
[39]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[40]. ولي‌الله موسوي، سيماي انسان آرماني، ص 115 ـ 138.
[41]. علي شريعتي، انسان بي‌خود، ص 131.
[42]. مرتضي مطهري، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[43]. ولي الله موسوي، سيماي انسان آرماني، ص 115 ـ 138.
[44]. محمود رجبي، انسان‌شناسي، سلسله دروس انديشه‌هاي بنيادين اسلامي، ص 13 ـ 34 و 203 ـ 204.
[45]. سيدعلي‌اكبر حسيني، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، ص 33 و 201 ـ 209.
[46]. محمود رجبي، انسان‌شناسي، سلسله دروس انديشه‌هاي بنيادين اسلامي، ص 13 ـ 34 و 203 ـ 204.
[47]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[48]. محمدتقي جعفري، شناخت انسان در تصعيد حيات تكاملي، ص 86 ـ 189.
[49]. ولي الله موسوي، سيماي انسان آرماني، ص 115 ـ 138.
[50]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[51]. ولي‌الله موسوي، سيماي انسان آرماني، ص 115 ـ 138.
[52]. سيدعلي‌اكبر حسني، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، ص 33 و 201 ـ 209.
[53]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[54]. همان.
[55]. مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، ص 324.
[56]. همان، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ص 72 ـ 218.
[57]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[58]. عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن مجيد، ج 2، ص 513.
[59]. سيدعلي‌اكبر حسيني، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، ص 33 و 201 ـ 209.
[60]. علي شريعتمداري، تعليم و تربيت اسلامي، ص 23 ـ 82.
[61]. همان.
[62]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[63]. سيدعلي‌اكبر حسيني، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، ص 33 و 201 ـ 209.
[64]. همان.
[65]. غلام‌حسين شكوهي، تعليم و تربيت و مراحل آن، ص 2 ـ 48.
[66]. عبدالعلي بازرگان، متدلوژي تدبر در قرآن، ص 156 ـ 157.
[67]. علي شريعتمداري، تعليم و تربيت اسلامي، ص 23 ـ 82.
[68]. مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، ص 324.
[69]. ر.ك: دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، فلسفه تعليم و تربيت، ج 1، ص 24 ـ 22.
[70]. Interpretive
[71]. Hermeneutic
[72]. محمدبن الحسن حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج 5، ص 195.
[73]. الشيخ الطبرسي، مكارم الاخلاق، ص 197.
[74]. محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 7، ص 40.
[75]. ابوالحسن ابن عيسي الاربلي، كشف الغمة، ج 2، ص 148.
[76]. ر.ك: علي حسين‌زاده، سيرة تربيتي پيامبر و اهل‌بيت‰، ج 1.
[77]. همان.
[78]. نهج‌البلاغه، ن 31.
[79]. مرجئه: گروهي بودند كه در زمان حضرت علي(ع) در مقابل خوارج و شيعيان پديد آمدند و اعتقاداتي بدعت‏گونه داشتند (ر.ك: سيدعلي حسيني‏زاده، سيره تربيتي پيامبرˆ و اهل‏بيت‰، ج 1).
[80]. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 1، باب 1، ح، 13، ص 81.
منابع

ـ الاربلي، ابوالحسن بن علي بن عيسي، كشف الغمة في معرفة الائمة، قم، كتابفروشي الاسلاميه، 1364.
ـ بازرگان، عبدالعلي، متدلوژي تدبر در قرآن، تهران، شركت سهامي انتشار، 1374.
ـ جعفري، محمدتقي، شناخت انسان در تصعيد حيات تكاملي، تهران، امير كبير، 1362.
ـ ــــــــــــــــ ، فلسفه و هدف زندگي، تهران، صدرا، بي‏تا.
ـ ــــــــــــــــ ، مولوي و جهان‏بيني‏ها، تهران، موسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفري، 1386.
ـ جوادي آملي، عبداللّه‏، ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد، تهران، الزهرا(ƒ)، 1363.
ـ ــــــــــــــــ ، تفسير موضوعي قرآن مجيد، تهران، رجاء، 1364.
ـ حرّ عاملي، محمد بن الحسين، وسائل الشيعه، ج 5، ص 195، بي‌تا.
ـ حسيني، سيدعلي‏اكبر، مباحثي چند پيرامون مباني تعليم و تربيت اسلامي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، چ پنجم، 1373.
ـ حسيني‏زاده، سيدعلي، سيرة تربيتي پيامبرˆ و اهل‏بيت‰، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380.
ـ دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، فلسفه تعليم و تربيت، تهران، سمت، 1372.
ـ رجبي، محمود، انسان‏شناسي، سلسله دروس انديشه‏هاي بنيادين اسلامي، چ سوم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1380.
ـ رهنورد، زهرا، موضع‏گيري طبقات اجتماعي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، 1357.
ـ سروش، عبدالكريم، حكمت و معيشت، تهران صراط، 1373.
ـ شريعتمداري، علي، تعليم و تربيت اسلامي، تهران، اميركبير، 1369.
ـ شريعتي، علي، انسان بي خود، تهران، قلم، 1361.
ـ شكوهي، غلامحسين، تعليم و تربيت و مراحل آن، مشهد، آستان قدس رضوي، 1374.
ـ كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، چ دوم، 1413.
ـ مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسة الوفا، چ سوم، 1403 ق.
ـ ــــــــــــــــ ، بحارالانوار، (نرم افزار نور).
ـ مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، صدرا، چ سيزدهم، 1367.
ـ ــــــــــــــــ ، تكامل اجتماعي انسان به ضميمه هدف زندگي، تهران، صدرا، 1363.
ـ ــــــــــــــــ ، سيري در سيرة نبوي، تهران صدرا، بي‌تا.
ـ ــــــــــــــــ ، عدل الهي، تهران صدرا، بي‌تا.
ـ ــــــــــــــــ ، مقدمه‏اي بر جهان‏بيني اسلامي، تهران صدرا، بي‌تا.
ـ مظاهري، حسين، جهاد با نفس، قم، انجمن اسلامي، معلمان، 1363.
ـ موسوي، ولي‏اللّه‏، سيماي انسان آرماني، گيلان، جهاد دانشگاهي دانشگاه، 1373.
ـ الشيخ الطبرسي، مكارم الاخلاق، قم، منشورات شريف رضي، چ ششم، 1393 ق.

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:55 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تعليم و تربيت

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 649

تعليم و تربيت : آموزش و پرورش

تعليم مصدر باب تفعيل از ريشه «ع ـ ل ـ م» و به معناى آموختن و آگاهانيدن است.[1] تعليم، آگاهى دادن و تعلّم آگاه شدن نفس به يك موضوع است.[2]برخى گفته‌اند: تعليم، بر خلاف اِعلام، ويژه امورى است كه با تكرار و فراوانى همراه باشند، به گونه‌اى كه اثرى از آنها در ذهن متعلّم پديد آيد[3]، بر همين اساس مى‌توان گفت تعليم بيان و روشن كردن چيزهايى است كه شخص جاهل به كمك آنها عالم مى‌شود.[4]
تربيت مصدر باب تفعيل از مادّه «ر ـ ب ـ ب» يا «ر ـ ب ـ و» و به معناى پروردن و پرورانيدن[5] و تهذيب[6] است. ابن‌فارس معناى تربيت را به سه اصل بازمى‌گرداند: 1. اصلاح كردن؛ 2. همراهى كردن و ملازم بودن با موضوع تربيت كه منظور از آن مراقبت مداوم از متربّى است؛ 3. پيوستگى مربّى و متربّى در فرايند تربيت.[7]
از ديدگاه راغب و برخى واژه پژوهان معاصر، تربيت، ايجاد كردن تدريجى چيزى تا رسيدن آن به سر حدّ كمال است.[8] در تعريفى ديگر تربيت فراهم ساختن بسترى براى برانگيختن و رشد استعدادهاى نهفته در يك موجود است، به نحوى كه بتواند به شكلى مستمرّ او را در راه رسيدن به كمال وجودى يارى دهد.[9] تركيب عطفى «تعليم و تربيت» در فارسى به «آموزش و پرورش» ترجمه شده است.[10]
در تفاوت بين اين دو كلمه مى‌توان گفت «تربيت» معنايى دامنه‌دار و گسترده دارد، در حالى كه واژه «تعليم» از نظر مدلول، جزئى از تربيت يا وسيله‌اى از وسايل آن است. تربيت يعنى برانگيختن و پرورش استعدادها و قواى گوناگون انسان كه بايد با كوشش خود متربّى نيز توأم گردد تا به منتهاى كمال خود برسد. تعليم با مفهوم محدود آن عبارت است از تلقين و ايصال و انتقال معلومات به اذهان شاگردان[11]، بر اين اساس اگر تربيت به صورت مطلق و به تنهايى به كار رود مفهوم تعليم را نيز در برمى‌گيرد؛ اما وقتى با تعليم همراه گردد معناى آن محدود و متمايز مى‌شود، به هر روى، عطف تعليم و تربيت بر اين نكته دلالت مى‌كند كه تحقّق هريك از اين دو و سودمند بودن آن براى بشر، منوط به تحقّق ديگرى است، از همين‌رو در حوزه معنايى علم* در قرآن، از سويى حلم را دربرمى‌گيرد و از سوى ديگر با واژه‌هايى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 650
نظير معرفت، فقه، حكمت* و شعور* مرتبط مى‌شود.[12]
از آيه 79 آل عمران/3 برمى‌آيد كه تعليم و تعلم با هدف جلب خشنودى خدا، ربّانى شدن را براى انسان به ارمغان مى‌آورد.[13]
در فرهنگ اسلامى سده‌هاى نخست، نوعاً عنوان «علم» بر دانشى كه ماهيت دينى داشته اطلاق مى‌شده و در نتيجه در تقابل با دانش دنيوى و غير دينى بوده است، به همين سبب واژه «عالم» نيز معناى دانشمند در علوم و موضوعات دينى را داشت و كاربرد آن به معناى مطلق دانشمند، استعمال متأخر اين واژه است.[14]
فعل «علّم» در صيغه‌هاى مختلف آن، بيش از 40‌بار در قرآن‌كريم به كار رفته است (نساء/4،113؛ يوسف/‌12، 37 ...)؛ امّا از فعل «ربّى» تنها دو‌بار به‌شكل «ربّيانى» و «ربّك» (اسراء/17،24؛ شعراء/‌26،18) آمده است برخى از آيات قرآن نيز به دلالت التزامى به تعليم اشاره دارد؛ مثلا از واژه «تفقّه» (فهميدن و آگاهى يافتن در دين) در آيه‌122‌توبه/9 استنباط مى‌شود كه اساس انذار*، به عنوان يكى از اهداف بعثت پيامبران، بر تعليم است، چنان‌كه برخى روايات نيز تفقه را به تعلّم آنچه بر پيامبر نازل شده تفسير كرده‌اند.[15]
در 25 مورد از آيات قرآن كه از تعليم بحث شده با اسناد تعليم به خداوند، فاعل آن ذات اقدس الهى دانسته شده است. (بقره/2،31؛ الرحمن/55،2؛ علق/96، 4 ـ 5 ...) البته اين در صورتى است كه «شَديدُ القُوى» در آيه 5 نجم/53 را نيز خداوند بدانيم.
تعليم و تربيت با توجه به مخاطب آن، سه قسم است: تعليم و تربيت فرد كه در درجه نخست قرار دارد: «قوا‌اَنفُسَكُم واَهليكُم نارًا».(تحريم/66،6؛ نيز نك: شمس/91،9) اميرمؤمنان، امام على(عليه السلام) در تفسير اين آيه فرمود: نيكى را به خود و خانواده‌تان ياد دهيد و خود را بر آن پرورش دهيد.[16] در مرحله بعد، تعليم و تربيت خانواده كه همين آيه با تعبير«اَهليكُم»به آن اشاره دارد. آخرين مرحله، تعليم و تربيت جامعه است. آيات امر به معروف و نهى از منكر (آل‌عمران/3،104 و...) و آيه نفر (توبه/9،122) ناظر به اين قسم از تعليم و تربيت است.

تعليم، تربيت و تزكيه:

در قرآن‌كريم واژه تعليم با تزكيه آمده است (بقره/2، 129، 151؛ آل‌عمران/3،164؛ جمعه/ 62،2) نه تربيت. اكنون بايد ديد ميان تربيت و تزكيه چه تناسبى است. فاعل فعل «زكّى» و صيغه‌هاى مختلف آن، گاه خداوند (بقره/2، 174؛ آل‌عمران/3،77؛ نساء/4،49؛ نور/24، 21) و
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 651
پيامبر (توبه/ 9،103...) و گاه خود انسان (شمس/ 91،9؛ نجم/53، 32؛ نساء/4، 49) است. ريشه عربى «زكا» باليدن و رشد كردن صحيح و پاك است[17]كه كاربرد آن به اين معنا در متون قديمى عربى نيز به چشم مى‌خورد[18] و همچنين صيغه «أزكى» در آيه 232 بقره/2 با اين معنا مرتبط است[19]؛ اما در معناى پاك و پاكيزه (زَكى، زَكّى، تَزَكّى) ظاهراً واژه از اديان قديم‌تر گرفته شده است و در عبرى نيز به معناى پاك و طاهر بودن به مفهوم اخلاقى آمده است؛ همچنين واژه‌هاى خويشاوند آن در آرامى و سريانى همه به معناى پاك و پاكيزه بودن هم از نظر جسمانى و هم از نظر اخلاقى است.[20]
از ديدگاهى ديگر، تزكّى و تزكيه* مذكور، در آيات مكى قرآن اشاره‌اى به انفاق مال در راه خداوند ندارند، بلكه مفهوم آن صرفاً اخلاقى ـ دينى است و به تصفيه و پيراستن نفس مربوط مى‌شود.[21]
وعد و وعيد، و موعظه و تذكّر پيامبر و تكرار اين امور نسبت به مردم براى ايمان آوردن و صالح‌شدن يا پر رنگ شدن انگيزه آنها در ايمان و عمل صالح نيز از مصاديق تزكيه شمرده شده‌است.[22]
در تفاوت بين تزكيه و تربيت دو نظر مطرح شده است: 1. تزكيه بزرگ كردن و رشد دادن با انگيزه و صبغه خدايى و در جهت خير، بركت، سعادت و خوشبختى است؛ ولى تربيت فقط به معناى زياد شدن است، آن هم از لحاظ ظاهرى.[23]
2. تزكيه از زكات است كه معناى نموّ صالح مى‌دهد؛ يعنى رشد و نموّى كه ملازم خير و بركت باشد و چنين برداشت مى‌شود كه تزكيه نوعى خاص از تربيت حاصل از عادت دادن اشخاص به اخلاق نيك و اعمال صالح است كه با آن به كمال انسانيت خود مى‌رسند.[24]
تزكيه مانند تطهير معناى زدودن آلايشهاى نفسانى و كاستن چيزى را در بر دارد، با اين تفاوت كه برخلاف تطهير، تزكيه در كنار اين كاهش، بركت و افزايش را نيز مد نظر دارد. با اين وصف تفاوت تزكيه و تربيت نيز روشن مى‌شود؛ تزكيه رشدى است كه بر اثر برداشتن موانع به طور طبيعى حاصل مى‌شود. يكى از لوازم تربيت، اصلاح است كه تزكيه اين نقش را به خوبى ايفا‌مى‌كند، پس تزكيه مقدمه تربيت است و هنگامى كه تزكيه صورت گيرد، تربيت روند طبيعى خود را آغاز مى‌كند. تزكيه شرط رشد* است و
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 652
تربيت خود رشد.[25] بر مبناى همين تمايز بين تزكيه و تربيت، پيامبران كسى را به تربيتى خاص وانمى‌دارند؛ ولى موانع را به او نمايانده و او را به فطرت اوليه خود باز مى‌گردانند تا شخص به اختيار خود تربيت خود را آغاز كند.
از 4 آيه‌اى كه در آنها تعليم و تزكيه با هم ذكر شده، در سه مورد (بقره/ 2، 151؛ آل عمران /3، 164؛ جمعه/62، 2) تزكيه مقدم بر تعليم و در يك مورد (بقره/2،129) تعليم مقدم بر تزكيه آمده است، در نتيجه اين سؤال مطرح مى‌شود كه از تعليم و تربيت يا تعليم و تزكيه كدام مقدم است. اجمالا از آيات 7‌ـ‌10 شمس/91 چنين برمى‌آيد كه علم بدون تزكيه، سعادت و رستگارى نمى‌آورد. و تنها آيه‌اى كه تعليم را مقدم كرده، دعاى ابراهيم در حق فرزندانش است، چنان‌كه علوم و معارف از نظر مرتبه و در مقام تحقق خارجى بر تزكيه مقدم است كه به اعمال و اخلاق بازمى‌گردد.[26] در جمع بين دو ديدگاه مطرح مى‌توان گفت سطحى از تعليم يا نوعى تعليم اجمالى نيز بر تزكيه و تربيت مقدم است. اگر تلاوت را هم نوعى آگاهى دادن بدانيم، در آيه 2 جمعه/ 62 تلاوت بر تزكيه و تعليم هر دو مقدّم شده است. از سوى ديگر تزكيه نفس هم بدون معرفت و علم ممكن نيست، پس براى حصول تزكيه نفس، آموختن مسائل روانى و اخلاقى مقدمتاً ضرورى است.[27] در اين راستا تذكّرات الهى و تنبيهات روحانى نوعى توجه و آمادگى را موجب مى‌شوند و سپس مرتبه تزكيه محقق مى‌گردد.[28]

ويژگيهاى معلّم و متعلّم:

عالم بايد علم خود را به ديگران بياموزد، زيرا علم رزقى است كه خداوند بدو عطا كرده و از او انفاق آن را خواسته است: «و مِمّا رَزَقنـهُم يُنفِقون».(بقره/2،3) امام صادق(عليه السلام) در تفسير اين آيه فرمود: «و‌ممّا علّمناهم يبثّون».[29] از آيات 65 ـ 70 كهف/ 18 دو ويژگى را مى‌توان براى معلم و مربى دريافت كه با آيات ديگرى نيز تأييد مى‌شوند: 1. معلّم خود به آنچه تعليم مى‌دهد عالم باشد. (نيز نك: مريم/ 19، 43؛ 2. معلم استعداد متعلّم را بشناسد و هر موضوعى را به هر كسى نياموزد.[30]
در آيات ديگر به صفاتى ديگر نيز براى معلم برمى‌خوريم؛ مانند عمل به علم و الگو بودن براى متعلّم (انعام/6، 90؛ احزاب/ 33، 21؛ فصّلت/41، 33)، اخلاص در تعليم و تربيت (فرقان/25،57؛ شعراء/26، 164)، ترس از خدا (احزاب/33، 39)، تواضع (شعراء/26، 215)، اهتمام به انجام وظيفه تعليم و تربيت (ق50،45؛ ذاريات/51،55)، عدم سخت‌گيرى و اجبار (شورى/42، 48؛ يس/36،17)، رأفت و مهربانى نسبت به متعلّم و
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 653
مترّبى ـ كه از تناسب صفت «الرحمن» با فعل «علم القرآن» در آيات 1 و 2 الرحمن/ 55 (نيز نك: آل‌عمران/3،159) به دست مى‌آيد[31]، غافل نشدن معلم از تربيت خود و تكاپو و تلاش براى رشد خود كه از توصيه گفتن دعاى «رَبِّ‌زِدنى عِلمـا»(طه/20،114) به پيامبر(صلى الله عليه وآله) استفاده مى‌شود[32] و عشق و علاقه به پيشرفت شاگردان. (توبه/ 9،128)
افزون بر اين، از آيه 33 فصّلت/41 فهميده مى‌شود كه تعليم معارف الهى، هرگاه با عمل صالح و تسليم معلم در برابر حق همراه شود، او را در زمره بهترين انسانها قرار مى‌دهد.
براساس آيات 65 ـ 70 كهف/18 متعلّم بايد اين شرايط را داشته باشد: علاقه‌مندى به يادگيرى موضوع (نيز‌طه/20، 114)، داشتن آمادگى و استعداد يادگيرى موضوع، رشد و كمال‌خواهى از تعلّم نه تحصيل دنيا و متاع آن، تابع و مطيع معلم خود بودن و حرمت‌گذارى وى (نيز كهف/18،56) و صابر و بردبار بودن در مسير تعلّم.[33] در آيات ديگر ويژگيهاى ديگرى نيز آمده است؛ مانند عبرت‌آموزى از خطاها و تجارب ديگران (يوسف/12، 109؛ روم/30،9)، داشتن روحيه پرسشگرى (نحل/16، 43)، انتخاب استاد شايسته (نحل/16،43؛ انبياء/21، 7) و اهل‌دقت و تفكر بودن. (عبس/80، 24 به بعد)

روشهاى تعليم در قرآن:

روشهاى تعليم را مى‌توان به دو دسته تقسيم كرد: 1. مستقيم كه عموماً گفتارى بوده و در آنها متعلّم با قصد قبلى براى يادگيرى حاضر مى‌شود؛ 2. غيرمستقيم كه كلامى و گفتارى نيست.[34]

1. روشهاى مستقيم

أ. خطابه و سخنرانى:

آيه شريفه «اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ والمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ...»(نحل/16،125) اين روش را به پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله)سفارش مى‌كند. «موعظه حسنه» عبارتى است كه نفس شنونده را نرم و قلبش را رقيق مى‌سازد و اين همان خطابه است.[35] آنچه در اين شيوه تعليم مهم است سخن گفتن روشن و آشكار (نحل/16، 82؛ يس/36، 17) همراه با تأنى شمرده و با نظمى زيباست، زيرا خداوند خود آيات قرآن را به شيوه ترتيل بر پيامبر خواند: «و رَتَّلنـهُ تَرتيلا»(فرقان/25، 32) و به پيامبر نيز دستور داد تا چنين بخواند: «و رَتِّلِ القُرءانَ تَرتيلا».(مزمّل/73،4)

ب. گفت‌و‌گو:

موفقيت اين روش را مى‌توان مرهون احساس مشاركت ياد گيرنده دانست.[36] روش گفت‌و‌گو، روشهاى خردترى را دربرمى‌گيرد؛ بدين‌شرح:
يك. پرسش* و پاسخ:
اين روش در قرآن‌كريم نيز مشاهده مى‌شود. آياتى كه با
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 654
«يسئلونك»شروع مى‌شود و سپس به پاسخ آنها مى‌پردازد از اين دسته‌اند؛ مانند آيات 189، 215، 217 و 219 بقره/‌2.

دو. مباحثه:
يكى از صفات مؤمنان مشورت با يكديگر است: «و اَمرُهُم شورى بَينَهُم».(شورى/42،‌38) پيامبر نيز مكلف بود در برخى امور اجتماعى با مردم مشورت كند: «و شاوِرهُم فِى الاَمرِ».(آل‌عمران/3،159)
سه. مجادله:
قرآن‌كريم اين روش را با قيد احسن به رسميت مى‌شناسد: «اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ... وجـدِلهُم بِالَّتى هِىَ اَحسَنُ».(نحل/16،125) مجادله* احسن جدالى است كه طرف را به عناد و لجبازى نكشاند و مقدّمات كذب را هرچند خصم آنها را باور كند به كار نبندد و از بى عفتى در كلام و سوء تعبير اجتناب كند.[37] آيات 258 بقره/ 2، 74 ـ 82 انعام/6 و 42 اسراء/17 نمونه‌هايى روشن از روش مجادله‌اند.

2. روشهاى غير مستقيم

أ. روشهاى مشاهده‌اى:

اين روش خود مشتمل بر سه روش نمايشى، ايفاى نقش و تقليد از الگو*ست؛ بدين شرح:
يك. روش نمايشى:
قرآن بسيار بر تفكر و تعقل تأكيد مىورزد. اساس بيان قرآن در اين‌گونه تأكيدها برخورد نزديك حسّى و بررسى دقيق موضوعى حسّى است.[38] در بسيارى از آيات قرآن صحنه‌هاى گوناگون طبيعت به صورت پياپى به نمايش درآمده و ضمن زدودن غفلت، توجه دادن به آن پديده‌ها و تشويق به تفكر در آنها، تأثيرى‌شگرف بر نفس مخاطب مى‌گذارد. آيات 4‌رعد/13، 48 ـ 50 روم/30، 21 زمر/39، و... نمونه‌هايى از اين روش‌اند.[39]
دو. روش ايفاى نقش:
قرآن‌كريم در اين روش مخاطب را به ايفاى نقشى فرا مى‌خواند كه گاه نقش مورد نظر در عمل به او نشان داده مى‌شود؛ مانند آنچه در آيه 31 مائده/5 آمده است: «فَبَعَثَ اللّهُ غُرابـًا يَبحَثُ فِى الاَرض» و بر اساس آن قابيل دريافت كه بايد بدن برادرش را در زمين دفن كند، و گاه نقش مورد نظر به صورت غير مستقيم به او بيان مى‌شود كه ثبات يك موضوع و استحكام آن يا تأكيد بر اهميت يك موضوع مورد توجه است؛ مانند ايفاى نقش مادرى كه از آيه 233 بقره/2 استفاده مى‌شود: «والولِدتُ يُرضِعنَ اَولـدَهُنَّ حَولَينِ كامِلَينِ‌...».
سه. روش تقليد از‌الگو:
در اين روش، يادگيرى به طور مستقيم و از طريق مشاهده انجام مى‌گيرد. قرآن‌كريم اطاعت از نياكان و پيشينيان را نكوهيده است (بقره/2،17)؛ ليكن اصل تبعيت جاهل از عالم را تأييد مى‌كند (نحل/16، 43؛ انبياء/21،7)، بر اين اساس ابراهيم و همراهان او (ممتحنه/ 60، 4)، آسيه و مريم (تحريم/66، 11ـ
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 655
12) و سرانجام پيامبر‌اكرم(صلى الله عليه وآله)(احزاب/ 33، 21) را الگوى ديگران معرفى مى‌كند. در مقابل، با ارائه نمونه‌هاى منفى (مسد/111، 1ـ5) و گاه مقايسه آنها با الگوهاى مثبت (تحريم/ 66، 10ـ 12) ضمن بيان آسيبها، بر ژرفايى تأثير پيام مى‌افزايد.

ب. روش اكتشافى:

حسن كنجكاوى، نياز به دانستن، فهميدن، شناخت محيط و كشف حقيقت، از ويژگيهاى بارز انسان است و اين انگيزه انسان را به سوى بررسى، تحقيق و تفكر سوق مى‌دهد. لذتى كه انسان از حل مستقل مسئله احساس مى‌كند به مراتب بيشتر از آن است كه شخصى ديگر كليد حل معما را در اختيارش قرار دهد.[40] روشهاى زير مجموعه روش اكتشافى‌اند:
يك. روش مقايسه‌اى:
در يادگيرى مطالب ارتباط ميان مفاهيم نقش اساسى را بر عهده دارد؛ به اين معنا كه هرگاه انسان موفق شود ميان چند مفهوم رابطه موجود را كشف كند ذهن او از اين ارتباط منطقى به مفهومى جديد مى‌رسد و آن را فرا مى‌گيرد. قرآن‌كريم در آيه 256 بقره/2 به خوبى تذكر داده است كه وقتى مرز ميان رشد و غىّ روشن بوده و تشخيص آنها از هم دشوار نباشد در اجراى دين الهى اجبار و اكراهى نيست، بلكه مردم هم فطرتاً و هم عقلا با جان و دل آن را مى‌پذيرند. آيات 24 هود/ 11؛ 16 رعد/13 و 39 يوسف/12 نمونه‌هايى روشن از كاربرد روش مقايسه‌اى‌اند.
دو. روش تمثيل:
علامه طباطبايى ذيل آيه 89 اسراء/17 مى‌فرمايد: «تصريف اَمثال» به معناى برگرداندن و دوباره آوردن و با بيانها و اسلوبهاى گوناگون ايراد كردن است و مَثَل به معناى وصف مقصود است به چيزى كه آن را ممثّل و مجسّم و به ذهن شنونده نزديك كند.[41] آيه 21 حشر/ 59 اين روش را برانگيزاننده تفكر انسانها و دانشمندان مى‌داند.
سه. روش قصه گويى:
قرآن بسيارى از مباحث اعتقادى، اخلاقى و اجتماعى را در قالب قصه بيان مى‌كند و هدف از قصه‌گويى را عبرت گرفتن از گذشتگان و تاريخ آنها: «لَقَد كانَ فى قَصَصِهِم عِبرَةٌ لاُِولِى الاَلبـبِ»(يوسف/ 12،111) و واداشتن انسانها به تفكر: «فَاقصُصِ القَصَصَ لَعَلَّهُم يَتَفَكَّرون»(اعراف/ 7،176) بيان كرده است.

معلمان و مربيان قرآنى:

در قرآن‌كريم تعليم و تزكيه به چند فاعل نسبت داده شده است.

1. خداوند:

تعليم چنان‌كه پيش‌تر اشاره شد در 25 آيه قرآن به خداوند نسبت داده شده و بر اساس آيات 31 و 251 بقره/ 2؛ 6 يوسف/ 12؛ 65 كهف/18؛ 3 ـ 4 الرحمن/55 و 4 علق/ 96، نخستين معلم بشر است. فخر رازى اين تعبير را براى خداوند نمى‌پسندد و مى‌گويد: معلم در عرف و كاربرد مردم كسى است كه حرفه‌اش تعليم و تلقين باشد و در نتيجه كاربرد آن بدون تقييد و
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 656
اضافه كردن به چيزى براى خداوند شايسته نيست.[42] در باب تربيت و تزكيه نيز اين نكته شايان توجه است كه خداوند در حدود 1000 مورد در قرآن مجيد با كلمه مقدس «ربّ»* مربّى بودن خود را به بندگانش گوشزد فرموده است. او اولين مربّى انسانهاست كه بر اساس شأن ربوبى خود به انسان آنچه را نمى‌دانست آموخت. (علق/96، 3‌ـ‌5)
آموزه‌هايى را كه خداوند در مقام معلمى به انسان تعليم داده و در قرآن از آنها ذكرى به ميان آمده عبارت‌اند از: 1.آنچه انسان نمى‌دانست يا نمى‌داند (بقره /2، 151، 239؛ نساء/ 4، 113؛ علق/ 96، 5) كه بنا به مورد، به اخبار پيامبران[43]، شرايع دينى[44] مانند نماز واجب[45]، داستان امتهاى گذشته، اخبار آيندگان[46]، مجهولات عصر پيامبر[47]، اسرار و حقايق كتاب و حكمت[48]، نوشتن با قلم، يا مطلق مجهولات بشر[49] تفسير شده است. 2. بيان (الرحمن/55،4) كه به بيان حلال و حرام، بيان دنيا و آخرت، بيان خير و شر، و نيز كلام و سخن تفسير شده است. از آنجا كه اين واژه به صورت مطلق در قرآن ذكر شده مى‌توان آن را اعم از همه اين مطالب دانست؛ يعنى بيان هرچه كه بشر به آن نيازمند است.[50] 3.‌كتابت. (بقره/2، 282؛ علق/ 96، 4) 4.‌كتاب(مائده/ 5، 110) كه مجموعه امر و نهى و شرايع دينى خداوند است.[51] 5.‌تورات و انجيل. (مائده/‌5،110) 6. حكمت (بقره/ 2، 231، 251، 269؛ آل عمران/ 3، 81 ...) كه به صائب بودن در قول و عمل تفسير شده است[52]، بر اين اساس، تلاوت كتاب، تعليم كتاب و تعليم حكمت از ترتيبى منطقى برخوردار است، چون كسى كه كتاب را خواند (تلاوت) و حقايق آن را دريافت و عمل كرد (تعليم) يقيناً به حكمت دست مى‌يابد.[53] برخى، مانند قتاده و شافعى، حكمت را به سنت تفسير كرده‌اند.[54] معرفت به دين و فهم تأويلات، احكامى كه دانستن آنها تنها از طريق پيامبران ميسّر است و يكى از اوصاف كتاب خدا، از جمله معانى حكمت بيان شده است.[55] در جامع‌ترين ديدگاه، علامه طباطبايى بر آن است كه حكمت، معارف حقيقى است كه خداوند براى روشنگرى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 657
بشر در كتابش آورده است.[56] 7. علم غيب (كهف/18، 65[57]؛ جنّ/ 72، 26 ـ 27) كه خداوند به طور خاص و انحصارى به اوليا و دوستان خود عطا مى‌كند. 8.‌تربيت حيوانات شكارى. (مائده/5،4) 9. علم اسما كه خداوند به آدم آموخت (بقره/ 2، 31) و مفسران آن‌را به نام هر چيز، اصناف مخلوقات و ويژگى هر يك، نام فرشتگان، نام همه فرزندان آدم تفسير كرده‌اند.[58] 10. تأويل احاديث (يوسف/ 12، 6، 21، 37، 101) كه مراد از آن تعبير خواب، عواقب امور كه از طريق وحى به پيامبر اعلام مى‌شود، يا تأويل سخنان پيامبران و امتهايشان است.[59] 11.‌يقين و معرفت يعقوب به خدا. (يوسف/ 12، 68)[60]12.‌منطق‌الطير (نمل/27، 16) كه به حضرت سليمان تعليم داده شد. 13.‌آنچه به خواست خدا به حضرت داود تعليم داده‌شد (بقره/2،251) و آن بر اساس تفاسير، امور‌دينى و دنيوى، مانند قضاوت بين مردم، زبور، صداى خوش، فهم سخن حيوانات و صنعت زره‌سازى[61] (انبياء/21، 8) بود.

2. پيامبران(عليهم السلام):

پس از خداوند، پيامبران معلم و مربّى واقعى بشر بوده‌اند و چنان‌كه اميرمؤمنان، على(عليه السلام) فرمود انبيا آمدند تا گنجهاى نهفته خردها را برانگيزانند: «و يثيروا لهم دفائن العقول».[62] عقل بشر نيازمند تحريك و به حركت درآورده شدن و آزاد گشتن است و به شهادت تاريخ و عقل، جز پيامبران(عليهم السلام)كسى اين كار را نكرده و نمى‌تواند انجام دهد.[63] به همين سبب خداوند وظيفه تربيت و تزكيه را بر عهده پيامبران نهاده (بقره/2،129؛ آل‌عمران/3، 164؛ جمعه/62،2) و از آنان مى‌خواهد پيامهاى الهى را به مردم برسانند. (احزاب/33، 39)

3.اهل‌بيت(عليهم السلام):

در آيات 7 انبياء/21 و 43 نحل/16 خداوند امر مى‌كند از اهل ذكر سؤال كنيد و به علم و معرفت برسيد. اهل‌الذكر را برخى به اهل‌كتاب[64]، آگاه به اخبار امتهاى گذشته[65] و اهل‌قرآن[66] تفسير كرده‌اند؛ ليكن روايات اهل‌بيت(عليهم السلام)آن را بر امامان معصوم تطبيق كرده‌اند.[67]

منابع

اسلام و تعليم و تربيت، ابراهيم امينى، انجمن اولياء مربيان، 1376‌ش؛ البرهان فى تفسير القرآن، البحرانى (م.‌1107‌ق.)، قم، البعثة، 1415‌ق؛ التحقيق، المصطفوى، تهران، وزارت ارشاد، 1374ش؛ تربيت از
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 658
ديدگاه اسلام، احمد بهشتى، نشر پيام؛ ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه، محمدتقى جعفرى، تهران، فرهنگ اسلامى، 1362‌ش؛ التصويرالفنى فى‌القرآن، سيد قطب (م.‌1387‌ق.)، بيروت، دارالشروق، 1415‌ق؛ تعليقة على شرح المنظومة السبزوارى، ميرزا مهدى آشتيانى، قم، دفتر تبليغات، 1418‌ق؛ تفسيرالبصائر، رستگارجويبارى، قم، 1375ـ1357‌ش؛ تفسير الصافى، الفيض الكاشانى (م.‌1091‌ق.)، بيروت، اعلمى، 1402‌ق؛ تفسير العياشى، العياشى (م.‌320‌ق.)، به كوشش رسولى محلاّتى، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛ التفسير الكبير، الفخر الرازى (م.‌606‌ق.)، قم، دفتر تبليغات، 1413‌ق؛ تفسير نورالثقلين، العروسى الحويزى (م.‌1112‌ق.)، به كوشش رسولى محلاتى، اسماعيليان، 1373‌ش؛ جامع احاديث الشيعه، اسماعيل معزى ملايرى، قم، مطبعة العلمية، 1399‌ق؛ جامع البيان، الطبرى (م.‌310‌ق.)، به كوشش صدقى جميل، بيروت، دارالفكر، 1415‌ق؛ الدرالمنثور، السيوطى (م.‌911‌ق.)، بيروت، دارالمعرفة، 1365‌ق؛ شيوه‌هاى تعليم در قرآن و سنت، سيد مهدى برومند، كتاب مبين، 1380‌ش؛ كشف الاسرار، ميبدى (م.‌520‌ق.)، به كوشش حكمت، تهران، امير كبير، 1361‌ش؛ لسان العرب، ابن منظور (م.‌711‌ق.)، قم، الادب الحوزه، 1405‌ق؛ لغت‌نامه، دهخدا (م.‌1334‌ش.) و ديگران، تهران، مؤسسه لغت‌نامه و دانشگاه تهران، 1373‌ش؛ مجمع البيان، الطبرسى (م.‌548‌ق.)، بيروت، دارالمعرفة، 1406‌ق؛ المستدرك على الصحيحين، الحاكم النيشابورى (م.‌405‌ق.)، به كوشش مرعشلى، بيروت، دارالمعرفة، 1406‌ق؛ معجم مقاييس اللغه، ابن فارس (م.‌395‌ق.)، به كوشش عبدالسلام محمد، قم، دفتر تبليغات، 1404‌ق؛ مفاهيم اخلاقى دينى در قرآن، توشيهيكو ايزوتسو، ترجمه: بدره‌اى، تهران، فرزان روز، 1378‌ش؛ مفردات، الراغب (م.‌425‌ق.)، به كوشش صفوان داوودى، دمشق، دارالقلم، 1412‌ق؛ ميزان الحكمه، رى شهرى، قم، دارالحديث، 1416ق؛ الميزان،الطباطبايى (م.‌1402ق.)، بيروت، اعلمى، 1393‌ق؛ نثر طوبى، الشعرانى (م.‌1393‌ق.)، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1398‌ق؛ نهج‌البلاغه، صبحى صالح، تهران، دارالاسوه، 1415‌ق؛ واژه‌هاى دخيل در قرآن مجيد، آرتور جفرى، ترجمه: فريدون بدره‌اى، توس، 1372‌ش.
محمود كريمى




[1]. لغت نامه، ج‌4، ص‌5971، «تعليم».
[2]. مقاييس اللغه، ج‌4، ص‌110، «علم».
[3]. مفردات، ص‌580 ؛ نثر طوبى، ج‌2، ص‌183، «علم».
[4]. مجمع البيان، ج‌9، ص‌299.
[5]. التحقيق، ج‌3، ص‌20، «رب»؛ ص‌34، «ربو»؛ لغت نامه، ج‌4، ص‌5776، «تربيت».
[6]. لغت‌نامه، ج‌4، ص‌5778، «تربية».
[7]. مقاييس اللغه، ج‌2، ص‌381 ـ 382، «ربو».
[8]. مفردات، ص‌336 ؛ التحقيق، ج‌4، ص‌20، «ربّ».
[9]. شيوه‌هاى تعليم، ص‌28.
[10]. لغت نامه، ج‌4، ص‌5972.
[11]. اسلام و تعليم و تربيت، ص‌15.
[12]. Encyclopedia of lslam : llm.
[13]. التفسير الكبير، ج‌8، ص‌120.
[14]. Encyclopedia of lslam : llm.
[15]. جامع البيان، ج‌11، ص‌90.
[16]. المستدرك، ج‌2، ص‌494؛ الدر المنثور، ج‌6، ص‌244؛ ميزان الحكمه، ج‌1، ص‌56.
[17]. لسان العرب، ج‌14، ص‌358؛ مفردات، ص‌380، «زكا».
[18]. واژه‌هاى دخيل، ص‌234.
[19]. مجمع البيان، ج‌2، ص‌584؛ الميزان، ج‌2، ص‌358.
[20]. واژه‌هاى دخيل، ص‌235.
[21]. مفاهيم اخلاقى دينى در قرآن، «مقدمه»، ص‌51.
[22]. التفسير الكبير، ج‌4، ص‌75.
[23]. تربيت از ديدگاه اسلام، ص‌99؛ شيوه‌هاى تعليم، ص‌29.
[24]. الميزان، ج‌19، ص‌265.
[25]. شيوه‌هاى تعليم، ص‌32.
[26]. الميزان، ج‌19، ص‌265.
[27]. تعليم و تربيت در اسلام، ص‌32.
[28]. التحقيق، ج‌4، ص‌295، «زكو».
[29]. مجمع البيان، ج‌1، ص‌122؛ نور الثقلين، ج‌1، ص‌26؛ الصافى، ج‌1، ص‌93.
[30]. البصائر، ج‌57، ص‌563ـ 564.
[31]. جامع البيان، ج‌27، ص‌149.
[32]. ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج‌19، ص‌282.
[33]. البصائر، ج‌57، ص‌563.
[34]. شيوه‌هاى تعليم، ص‌83، 116.
[35]. الميزان، ج‌12، ص‌372.
[36]. شيوه‌هاى تعليم، ص‌90.
[37]. الميزان، ج‌12، ص‌372.
[38]. شيوه‌هاى تعليم، ص‌117ـ 118.
[39]. التصوير الفنى، ص‌66ـ 68.
[40]. شيوه‌هاى تعليم، ص‌163.
[41]. الميزان، ج‌13، ص‌201.
[42]. التفسير الكبير، ج‌2، ص‌208.
[43]. جامع البيان، ج‌2، ص‌51؛ مجمع البيان، ج‌3، ص‌168.
[44]. جامع البيان، ج‌2، ص‌49؛ مجمع البيان، ج‌3، ص‌168.
[45]. جامع البيان، ج‌2، ص‌782؛ الميزان، ج‌2، ص‌247.
[46]. جامع البيان، ج‌2، ص‌51.
[47]. جامع البيان، ج‌2، ص‌51.
[48]. التفسير الكبير، ج‌11، ص‌40.
[49]. جامع البيان، ج‌30، ص‌320 ـ 321؛ مجمع البيان، ج‌10، ص‌781ـ 782.
[50]. جامع البيان، ج‌27، ص‌150.
[51]. همان، ج‌28، ص‌120.
[52]. التفسير الكبير، ج‌4، ص‌74.
[53]. كشف الاسرار، ج‌1، ص‌368.
[54]. جامع البيان، ج28، ص‌120؛ التفسير الكبير، ج‌4، ص‌74.
[55]. مجمع البيان، ج‌1، ص‌395.
[56]. الميزان، ج‌19، ص‌365.
[57]. مجمع البيان، ج‌6، ص‌746.
[58]. همان، ج‌5، ص‌381.
[59]. همان، ج‌5، ص‌320.
[60]. همان، ص‌381.
[61]. مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌621؛ التفسيرالكبير، ج‌6، ص202ـ 203.
[62]. نهج البلاغه، خطبه 1.
[63]. نثر طوبى، ج‌2، ص‌183.
[64]. مجمع البيان، ج‌6، ص‌557.
[65]. مجمع البيان، ج‌6، ص‌557.
[66]. جامع البيان، ج‌17، ص‌8.
[67]. تفسير عياشى، ج‌2، ص‌260؛ البرهان، ج‌3، ص‌424ـ 425.

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:55 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

کتاب و کتابخوانی از منظر قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

رویکرد فرهنگی تربیتی مقایسه سیر مشاهده در قرآن و علوم تجربی

دریافت فایل pdf

 

 

تعلیم توحید با روش تذکر

دریافت فایل pdf

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:56 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

آداب تعليم در قرآن مجيد

دریافت فایل pdf

 

بررسي ارزش يابي برنامه درسي قرآن پايه چهارم ابتدايي

دریافت فایل pdf

 

روش شناسی تعلیم توحید در قرآن؛ فرصت ایجاد سؤال

دریافت فایل pdf

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:56 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روش‌شناسي آموزش معارف اسلامي در قرآن

روش‌شناسي آموزش معارف اسلامي در قرآن

عبدالله موحدي‌محب*

 

چکيده

نوشته پيش‌رو درصدد يافتن راهکاري عيني درمباني روش آموزش دانش‌هاي مرتبط با حوزة معارف الاهي از ديدگاه قرآن است؛ در اين مقاله پس از ارزش‌گذاري دانش و دانشور از منظر آموزه‌هاي ديني، تلاش شده است: اصول بنيادين آموزش معارف از قرآن استخراج و در شعاع روايات اسلامي معرفي شده و اين اصول با شناسه‌هايي چون لزوم همپايي، مهرورزي، بردباري، فرصت‌سازي براي همه، هدايت انديشة آزاد، در ضمن لزوم توجه به توان‌ها و ظرفيت‌هاي ذهني و رواني مخاطبان و فروتني متقابل و ايجاد و هدايت حس پرسش‌گري، نوآوري و به گزيني قابل وصول است. اين اصول از رهگذر آيات قرآني و روايات اسلامي قابل دستيابي است.

واژگان کليدي

قرآن، هدايت، معارف قرآن، روايات، آموزش.

مقدمه

برابر گزارش تاريخ پيامبران و ميراث بر جاي‌مانده از آن مردان الاهي، ترديدي نيست که انگيزش انگيزه‌هاي خفته و خردهاي مدفون از مهم‌ترين اهداف دعوت اديان توحيدي بوده است؛1 بدين‌روي مردان آسماني در فرايند هدايت آدميان هماره وجدان‌هاي غفلت‌زدة مخاطبان خود را مورد پرسش‌هاي جدي قرارداده، (بنگريد به: انبياء / 52؛ صافات / 95؛ اعراف / 191 و 192؛ فاطر / 13 و 14) با پيشنهاد‌هاي فکرانگيز (بنگريد به: بقره / 23؛ يونس / 38؛ هود / 13) و نمايش صحنه‌هاي تحريک‌گر (بنگريد به: طه / 71 ـ 65 ؛ آل‌عمران / 49؛ شعرا / 155؛ اعراف / 73) انديشه سعي در مددرساني به آن وجدان‌هاي خفته داشته‌اند و گاهي با نمودن بن‌بست‌هاي خردسوز (بقره / 258؛ انبياء / 63) اين مددرساني را به اوج خود مي‌رسانيده‌اند.
سرشت خاکي و طبيعت‌گراي آدمي در چنبرة مقتضيات اين خاکدان، درگير و به قول شيخ‌الرئيس در «هاي» هبوط2 زمين گرفتار است و لذت‌جويي و بهره‌يابي از هر آنچه در دسترس قرار دارد.
وجه غالب در شخصيت و رفتار آدميان به شمار مي‌رود،3 درنتيجه کاميابي از شميم‌هاي آسماني و توفيق بيداري در نوازش نسيم نفحات ربوبي ـ که براي همه ميسر است4 ـ کمتر دست مي‌دهد؛ بدين‌روي بهرة تلاش پيامبران در هر زمان در قياس با ميزان مجاهدت آن پاک روحان بسي ناچيز بوده است5 و هريک از آنان به‌گونه‌اي پاسخ آن مايه کوشش و جوشش و خيرخواهي6 را با بي‌مهري‌هاي سهمگين دريافت داشته‌اند.7 اين واقعيت تلخ در سراسر تاريخ زندگي پيامبران قابل توجه است. مضمون غم‌انگيز آيت پاياني سوره جمعه گوياي حقايق روشني درزمينه واقعيت يادشده است.
در شأن نزول آيه مزبور در منابع روايي فريقين از جابر بن عبدالله انصاري آمده است: که روز آدينه‌اي ما با رسول خدا| نماز مي‌کرديم که کارواني و صداي آواز طبلي برآمد مردم همه نماز بريدند و گروهي به طلب بازرگاني و کساني به نظاره آواز طبل درشدند و کسي جز دوازده نفر در کنار پيامبر| نماند! و خداي تعالي اين آيت فرستاد که چون لهو و بازي يا تجارتي بينند بدانجا شتابند و تو را اي پيامبر بر پاي ايستاده، رها کنند. (العروسي الحويزي، بي‌تا، ج 5، ص 329؛ قمي، 1387 ق، ج2، ص 367؛ خزاعي نيشابوري، 1375، ج 19، ص 221 ـ 219؛ سيوطي، 1404 ق، ج 5، ص 220)
هرگاه امت وسط8 بر اين حالت است ديگران چگونه تصوير مي‌شوند؟
پرسش اساسي اين است که خداي سبحان براي آموزش معارف الاهي به مخاطباني که به نيم‌رخ‌هايي از قيافه دروني و بروني آنان اشاره شد، چه راهکارها و شيوه‌هايي را به‌کارگرفته و به کارگيري آنها چه چيز را ازمؤمنان خواسته است؟ يافتن پاسخي درخور اين پرسش موضوع جستجوي پيش روست.
ضرورت فرستادن پيامبران ازسوي خداوند و صورت پذيري اديان آسماني از رهگذر حقيقتي جامه اثبات پوشيده که در آثار کلامي با شناسه قاعدة لطف، شهره گشته است. لطف، در نگاه متکلمان به‌گونه‌اي فشرده عبارت است از به‌کارگيري تمامي عوامل و متغيرهايي که بندگان را به حوزة فرمانبرداري از خداوند نزديک و از قلمرو نافرماني‌ها دور سازد؛ (سيوري، 1396 ق، ص 152، 32 و 165) آنگاه که اصل لطف از سوي خداوند ضرورت يافت، تمامي جلوه‌ها و مصداق‌هاي آن بايد به‌عنوان واقعيت‌هاي انکارناپذير جاري از جانب پروردگار تلقي گردد. فرستادن پيامبران، جريان معجزات بر دست آنان، زمينه‌سازي آموزش صحيح معارف و احکام و مانند آن با حفظ نگهباني از کرامت و آزادي و پاسداري از نيروي انتخاب، همه و همه تجليات لطف خداوندي است و برپاية برهان عقلي از سوي خداوند، حقايقي لازم و اجتناب‌ناپذير.
در اين ميان آموزش درست معارف و احکام به عنوان برنامة فراگير و نقشة راه سير به‌سوي کمال و سعادت انساني ـ که اساسي‌ترين هدف خداوند در فرستادن پيامبران| تلقي مي‌شود ـ از اهميت بالاتري برخوردار است، در اينجا به سرشناسه‌هاي عمده ازرويکرد قرآني در پيوند با روش‌هاي آموزش انسان اشاره مي‌شود. پيداست که گزينش و چيدمان شناسه‌ها برپاية ذوق و نگاه نگارنده است و به هيچ‌روي بيانگر حصر در شمار و قالب آنها نيست.

1. دانش به مثابه نعمتي سترگ

اگر فرستادن پيامبر| منتي خدايي و نعمتي سنگين9 شمرده شده است و اگر همه‌جا ـ جز آنجا که دانش است ـ در شمار ناداني و تيرگي است10 و رسالت اصلي فرستاده حق آموزش بايسته‌هاي خداوندي است،11 پس بايد آموزش آموزش‌گر در ملکوت آسمان، عظيم و سترگ تلقي شود12 و عالمان راستين درجات والا يابند (مجادله / 11) و فراگيران از ارجمندي، بر بال فرشتگان نشينند13 و تمامي موجودات براي آنان نغمة دعا بسرايند،14 و فراگيري دانش در اوجمندترين جايگاه‌ها قرارگيرد. پيامبر| به ابو‌ذر فرمودند:
يا اباذر لآن تغدو فتعلم آيهً من کتاب الله خيرلک من ان تصلي مأه رکعهً و لآن تغد فتعلم باباً من العلم ـ عمل به اولم يعمل ـ خيرلک من ان تصلي الف رکعهً تطوعاً؛ (هندي، 1409 ق، ج 10، ص 149) اي اباذر! اينکه تو وارد صبح شوي و آيتي از کتاب خداوند فراگيري اين براي تو از يکصد رکعت نمار بهتر است و اينکه تو وارد صبح شوي و بابي از دانش يادبگيري ـ بدان عمل بشود يا نشود ـ براي تو از يک هزار رکعت نماز مستحب بهتراست. (نيز بنگريد به: مجلسي، 1403 ق، ج 1، ص 180؛ نيشابوري، بي‌تا، ج 1، ص 12؛ طبري، 1385 ق، ص 136)
منابع اصيل اسلامي آن‌چنان از بزرگداشت دانش و دانشور سرشار است که به تعبير صاحب معالم: لا تکاد تحصي (جبعي عاملي، 1378 ق، ص 10) [= قابل شمارش نيست] و به‌گونه‌اي است که براي هر شاخة‌ريزي از اين موضوع مي‌توان مسئله‌ها تعريف کرده و پژوهش‌ها سامان داد و با مراجعه به آن منابع بهره‌هاي نو يافت.
اشارة حاضر تنها به منظور نشان‌دادن گوشه‌اي از عظمت و اولويت انکارناپذير آموزش حقايق هستي از نگاه دين است که به هر بهايي بايد آن را پاس داشت.

2. لزوم هم‌پايي وهم‌گونگي

برابر انديشي آموزش‌گر ميان خود و فراگيران همواره از سفارش‌هاي پر تأکيد بزرگان دين و از شگردهاي اثر بخش در امر آموزش در تمامي زمينه‌ها به‌ويژه آموزش معارف الاهي بوده است. بدين‌روي در نگاه آموزه‌هاي ديني، معلم بايد براي فراگيران دانش، همان را بخواهد که براي خود و کسان خود مي‌خواهد؛ چه فراگيران از بهترين برادران و خواهران، بلکه فرزندان معلم تلقي مي‌شوند، زيرا دانش به‌مثابة پيوند روحاني است که از پيوندهاي جسماني و نسبي مي‌تواند بسي استوارتر باشد. (بنگريد به: عاملي، 1411ق، ص190، 199 و 240.)
بدين‌روي پيامبر| در کنار بيان اين واقعيت که من انساني چونان شما هستم (الکليني الرازي، 1363، ج 5، ص 568؛ قمي، 1390 ق، ج 3، ص 249؛ نوري طبرسي، 1408 ق، ج 17، ص 366؛ هندي، 1409 ق، ج 11، ص 464) و بنده‌اي که چون ديگر بندگان مي‌خورم (نوري طبرسي، 1408 ق، ج 16، ص 228؛ هندي، 1409 ق، ج 15، ص 232) و شوخي مي‌کنم (هندي، 1409 ق، ج 3، ص 648 و650 ؛ مدائني، 1380 ق، ج 6 ، ص 330؛ طباطبايي، 1362، ص 48 و 49) و گريه دارم (نوري طبرسي، 1408 ق، ج 2، ص 462، هندي، 1409 ق، ج 15، 609 و 621) و... . به تکرار نيز خود را چونان پدري براي مسلمانان مي‌خواند و فراوان از آن بزرگوار نقل است که مي‌فرمود: «انما انا لکم بمنزله الوالد» و يا مي‌فرمود: «انما انا لکم کالوالد لولده اعلمکم»، (هندي، 1409 ق، ج 9، ص 360، 362 و 512) اينجاست که آموزش‌گر براي فراگيران مي‌تواند واقعيتي دست يافتني و به تعبير امروزيان، الگو و در نگاه قرآن، «اسوه» (احزاب / 21؛ ممتحنه / 4 و 6) تلقي مي‌شود.
شگرد يکسان‌نگري و همگون‌انگاري در کار هدايت و آموزش، آن‌چنان پر اهميت است که خداوند به پيامبرش فرمان داده که به‌سان ديگر پيامبران که مي‌گفتند: «إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ» (ابراهيم /11) به مردم بگويد: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ» (کهف / 110؛ فصلت / 6 ؛ اسراء / 93) و اين ذهنيت را که ـ هدايت‌گران فراتر از بشرند و همگوني پيامبران با ديگران عيب آنهاست (ابراهيم / 10؛ شعرا / 154 و 186؛ يس / 15) ـ مورد نکوهش قرار داده، آن را شيوة ظالمان و کافران خوانده است. (انبياء / 3؛ مؤمنون / 24 و 33؛ تغابن / 6)

3. خوش‌رويي و مهرورزي

آنانکه محبت را کيمياي سعادت و خلاصة کتاب آفرينش خوانده‌اند، سخني به‌گزاف نگفته‌اند؛ (کاظم‌زاده ايرانشهر، 1308، ص 4 و 5) چه محبت و دوست‌داشتن نياز طبيعي در زندگي آدمي است تو گويي نيرويي پنهاني او را به دلبستگي فرامي‌خواند و نمي‌توان برضد اين نيرو ـ که حسي طبيعي است ـ به مبارزه برخاست، اما محبت به چه کسي و چگونه؟ آدمي در اين مسير سخت نيازمند هدايت و کمک است. در روايت فريقين از رسول گرامي اسلام| رسيده است که فرمودند: «جبلت القلوب علي حب من احسن اليها و بغض من اساء اليها؛ (حراني، بي‌تا، ص 37؛ قمي، 1390 ق، ج 4، ص 273؛ هندي، 1409 ق، ج 16، ص 115؛ الکليني الرازي، 1382 ق، ص 152، ح 140) در سرشت دل‌هاست که نسبت به نيکي‌کننده به خود محبت ورزند و در برابر کسي‌که بدان‌ها بدي کند، دشمني کنند.»
مي‌دانيم که خوش‌رويي و مهرورزي کمترين احساني است که انسان مي‌تواند نسبت به هم نوع خود روا دارد و در عين حال استوارترين پيوندهاي عاطفي با آن شکل گيرد، اگر بدانيم که بهترين احسان و والاترين هديه‌اي که مي‌تواند انساني به هم نوع خود بدهد دانشي است که او را هدايتي بيفزايد و از کژ راهه‌اي باز دارد. (شيخ مفيد، 1346 ق، ط ايران، ص 17؛ ط بيروت، ص 11) از اين‌رو درمي‌يابيم که پيامبران الاهي جزو والا‌مقام‌ترين احسان‌گران تاريخ بشرند، شناسه‌اي که خداوند در موارد فراواني براي آن بزرگواران به‌کار برده است. (انعام / 84 ؛ قصص / 14؛ صافات / 110، 121، 131 و...) چنانچه روند آموزش با خوش‌رويي و مهرورزي درآميزد، بي‌گمان با جان فراگيران پيوند خورده، تمامي وجود آنان را به دگرگوني مي‌کشد، بدين‌روي به‌گواهي قرآن، هرگز پيامبران الاهي در برخوردهاي خود ترش‌رو نبوده‌اند و هيچ‌گونه درشت‌گويي از آنان ياد نشده است. خداوند خوي پيامبر اسلام| را بزرگ خوانده (قلم / 4) و نرم‌خويي او را به والايي ستوده است. (آل‌عمران / 159) در روايات اسلامي آمده است که پيامبر| همواره تبسم بر لب داشت و اگر اندوهي هم او را آزار مي‌داد، ترش‌ر‌ويي از خود نشان نمي‌داد: «کان|... جميل المعاشره، طلق الوجه بساماً15 من غير ضحکٍ محزوناً من غير عبوس... .» (حر عاملي، 1387 ق، ج 3، ص 377، ح 6 ؛ مجسلي، 1403 ق، ج 70، 208؛ مدائني، 1380 ق، ج 11، ص 196؛ طباطبايي، 1362، ص 41؛ شيخ مفيد، 1348 ق، ط ايران، ص 187؛ ط بيروت، ص 119)

4. بردباري و شکيبايي

آنگاه که هدف آموزش چيزي فراتر از دريافت ذهني فراگيران باشد ـ به‌گونه‌اي‌که در پايان به دل بنشيند و ميوة ايمان به‌بار آورد، چه تعليم و تزکيه آنجا به هم درآميخته است ـ نقش بردباري و شکيبايي آموزش‌گران برجسته‌تر نمود مي‌کند. بدين‌روي بزرگان دين بر پاية آموزه‌هاي پيشوايان معصوم^ اسلوب يادشده را سرآغاز آداب دانشوري دانسته، به لزوم رفق و بردباري به‌رغم درشت‌گويي مخاطبان پاي فشرده‌اند؛ (بنگريد به: فيض کاشاني، 1362، ص 152؛ کوزه‌کناني، 1406 ق، ص 144؛ عاملي، 1411 ق، ص 211) زيرا هدف آموزش‌گران عرصه معارف الاهي رباني‌شدن فراگيران و دانش‌کاران به‌عنوان خروجي‌هاي نظام آموزشي الاهي است که دانش کارساز، تنها در عالمان رباني است.16
امام سجاد× ضمن بيان حقوق شاگردان در خطابي به استاد آنان فرموده است: «فان احسنت في تعليم الناس و لم تخرق بهم و لم تضجر17 عليهم زادک‌الله من فضله؛ (قمي، 1390 ق، ج 2، ص 377؛ طوسي، 1414 ق، ص 5؛ قمي، بي‌تا، ابواب الخمسين)‌اگر در آموزش مردم روش احسان در پيش‌گيري و رفق را از دست ندهي و از رفتارهاي آنان خسته نشوي، خداوند از فضل خود بر تو فزوني بخشد.» ظاهر عبارت امام× حتي صورت ترک ادب شاگردان را شامل مي‌شود، (بنگريد به: مجلسي، 1377، ج 8 ، ص 769) ‌به‌ويژه آنگاه که برابر برخي از احاديث، اين گمان قوت يابد که پاره‌اي از بي‌ادبي‌ها در خوي آدميان است18 و به آساني قابل زدودن نيست. مرحوم مجلسي اول+ ضمن تبيين سخن امام× ـ به اينکه بايد بدون ابراز خستگي به‌حدي درس تکرار شود که طالب علم به ژرفاي مطلب علمي مورد بحث دست يابد ـ مي‌افزايد: بيش از آنچه شرط حرمت و بزرگداشت مؤمنان است بايد اين امر نسبت به طالبان علم صورت پذيرد.
وي سپس به واقعيت تلخي در شيوة آموزگاران زمان خود اشاره کرده و گفته است: بيشتر کساني‌که نشان دانشوري برخود دارند، نسبت به طالبان علم به‌ويژه فقيرانشان به ديده حقارت مي‌نگرند، آنگاه با الهام از سيرة پيامبر| چنين نتيجه گرفته است که بايد به دانشجويان نيازمند توجه بيشتري مبذول گردد (مجلسي، 1399 ق، ج 5، ص 515) ‌و اين سخني است بسيار سنجيده و حکيمانه که شواهد فراوان تاريخي را نيز پشتوانة خود دارد چه‌بسا دانشجويان مستمندي در درازناي تاريخ ديده مي‌شوند که در سايه‌سار مهر استاد به قله‌هاي بلند دانش دست يافته‌اند که پرداختن بدان از قلمرو اين نوشته بيرون است.
باري، پاية در بايستگي شکيب و بردباري، اين آية شريفه قرآن مي‌تواند تلقي شود که خداوند در شأن پيامبر| فرموده است: برخي همواره درکار آزار پيامبرند و مي‌گويند: او سر تا پا گوش است، بگو گوش است گوشي خوب براي شما، او به سخن خدا ايمان دارد و گوش سپردن او به سخن مؤمنان به سود آنان است: «قُلْ أُذُنُ خَيْر ٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ» (توبه / 61) همان‌طور که مرحوم علامه طباطبايي هم آورده است: اين احتمال که اضافه «اذن» به «خير» را در اين بخش از آيه از باب اضافة موصوف به صفت بدانيم، با سياق آيه تناسب بيشتري پيدا مي‌کند؛ بدين‌معنا که همين گوش‌بودن پيامبر| در پايان به سود شماست؛ يعني شنيدن‌هاي حضرت نه به‌معناي باور به‌محتواي گزاره‌ها و گزارش‌ها، بلکه به‌دليل حرمت‌گزاري به گوينده و پاسداري آبروي اوست، (طباطبايي، 1389 ق، ج 9، ص 329) بلکه براي علاج کژي‌هاي اوست. به تعبير اميرالمؤمنين×: «خردمند را سزد که گفتگويش با نادان به‌گونة گفتگوي طبيب با بيمار باشد19 و آنچه که براي بهبود او لازم است به‌کار برد.» خداوند در جاي ديگر به پيامبر| مي‌فرمايد: «... وَدَعْ أَذَاهُمْ... ؛ (احزاب / 48)‌ آزار آنان را رها کن.» بعضي از مفسران ضمير «هم» را در اين آيه مفعول پنداشته، گفته‌اند: مقصود اين است که پيامبر| بايد دست از آزار مخالفان بردارد، بدين‌روي به‌ناچار گفته‌اند: اين آيه با آيات جهاد نسخ شده است (کاشاني، 1346، ج 7، 340؛ خزاعي نيشابوري، 1375، ج 15، ص 435، قمي مشهدي، 1411 ق، ج 10، ص 407) درحالي ‌که به شهادت سياق و آيات پيرامون، ضمير «هم» فاعل است؛ يعني نسبت به آزار آنان بردبار باش، چه پيامبري که دعوت‌کننده به‌سوي خدا و چراغ روشن فرا راه بشريت است ـ «وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا» (احزاب / 46) ـ بايد نابساماني‌هايي را هم که لازمة اين رسالت بزرگ است، تحمل کرده، با توکل به خداوند کارها را به پيش ببرد. اين همان است که لقمان نيز به فرزندش يادآور شد: «وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْم ِ الْأُمُور ِ؛ (لقمان / 17) همواره بايد دشواري کار با بزرگي نتيجه سنجيده شود.»
اين همان مضمون است که خداوند به پيامبر| فرمود: «فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْم ِ مِنْ الرُّسُل ِ وَلَا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ...» (احقاف / 35) نيز همان‌که خداوند به‌صورت اصلي اصيل بنا نهاده و فرموده است: «وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْم ِ الْأُمُور» (شوري/43) ‌به تعبير مولوي کسي که به رياضت ستوران‌دست مي‌يازد، لگدها را هم بايد تحمل کند:
ميرآخور بُود خلق مصطفي** بهر استوران نفس پر جفا
قل «تعالوا» گفت از جذب و کرم** تا رياضتتان دهم من رايضم
نفس‌ها را تا مروض کرده‌ام** زين ستوران من لگدها خورده‌ام
هر کجا باشد رياضت باره‌اي** از لگدﻫايش نباشد چاره‌اي
لا جرم اغلب بلا برانبياست** که رياضت دادن خامان بلاست
(مولوي، 1380، دفتر چهارم، ص 638)

5. فرصت انديشيدن و يادآوري

مکتب‌هاي آسماني ضمن توصيه و تأکيد همارة مردم به انديشيدن در هر آنچه مي‌تواند موضوع کنکاش عقلي قرارگيرد ـ از آسمان و زمين گرفته، (بقره / 164؛ آل‌عمران / 190 و 191) تا جان آدميان (ذاريات / 21؛ روم / 8 ؛ فصلت / 53) و هر چه هست (انعام / 102؛ نحل / 48؛ يس/ 83 ) ـ تلاش در هموارسازي مسيرانديشه به سوي ملکوت داشته‌اند و هرگز حتي در بحراني‌ترين موقعيت‌ها از ياري خواستاران دريغ نکرده‌اند و برابر حکمت خداوندي نيز گريزي از اين نيست.
روشن‌ترين نمونه، جريان رفتار اميرالمؤمنين× با مردي است که در ميدان جنگ مسئله‌اي در باب قضا و قدر پرسيد، حضرت بي‌درنگ به بازکردن زوياي آن پرداخت، به‌گونه‌اي که سئوال کننده آن‌چنان سرمست شد که همان‌دم چامه‌اي شورانگيز در ستايش مولا× سرود.20 در قرآن کريم آيتي است شگفت که داراي پيام‌هاي بس بلند در اين باب تواند بود. «قال تعالي: و ان احد من المشرکين استجارک فاجره حتي يسمع کلام الله ثم ابلغه مأمنه ذلک بانهم قوم لايعلمون؛ (توبه / 6) اگر يکي از مشرکان از تو پناه خواهد، تو او را در پناه خود گير تا سخن خدا را بشنود، سپس او را به جاي امني که دارد برسان، اين فرمان براي آن است که آنان گروهي هستند که نمي‌دانند.» مفسران دريافت خود را از سياق آيه بدين‌گونه آورده‌اند که: چنين کسي اگر اسلام آرد نجات دنيا و آخرت يابد، در غير اين صورت تو وظيفه داري او را به امن‌گاهش برساني که او در حمايت توست (بنگرید به: خزاعي نيشابوري، 1375، ج 9، ص 171؛ کاشاني، 1346، ج 4، ص 224؛ طباطبايي، 1389 ق، ج 9، ص 157) شيخ طوسي+ بدين حقيقت اشاره مي‌کند که معارف ديني چندان هم حقايق بديهي نيستند که فرصت‌خواهي براي انديشيدن در آنها بي‌معنا تلقي گردد (طوسی، 1385 ق، ج 5، ص 175) و نياز به هيچ فرصتي نباشد.
بايد توجه داشت که اين آيه در کنار آياتي است که حکايت از سوخته‌شدن فرصت مشرکان براي صلاح دارد و مسلمانان آن را پس از فرمان«فَاقْتُلُوا الْمُشْر ِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ» (توبه / 5) از خداوند دريافت داشته‌اند، در تفسير قمي در تبيين «ثم ابلغه مأمنه» آمده است، آيات را بر او بخوان و بشناسان، اما متعرض او نشو تا به امن‌گاه خود برسد؛ (قمی، 1387 ق، ج 1،‌ص 383؛ فیض کاشانی، 1387 ق، ج 1، ص 684) چه روشن است که اگر جز اين باشد و پيش از رسيدن به جايگاه امن خود به قتل برسد، اوگرفتار مکر شده که خلاف حقيقت دين است و اگر امانش ندهند چون جاهل است حجت بر او تمام نيست؛ زيرا در ذيل آيه آمده است علت امان‌دادن مشرک در چنين موقعيتي ناداني اوست. (ثقفي تهراني، 1376، ج 2، ص 756)

6. هدايت انديشة آزاد

در باب فکرانگيزي قرآن و هدايت انديشه‌ها به‌سوي ملکوت و پيوند هستي با آفريدگاري و پروردگاري خداوند همين بس که آيات 58 تا 76 سوره واقعه و آيات 17 تا 26 سوره غاشيه و مانند آنها به تأمل دعوت کرده است. در اين‌گونه آيات، به‌خوبي منطق قرآن در هدايت انديشه‌ها را مي‌توان دريافت، در دستة نخست از آيات ياد شده خداوند برخي از پديده‌هايي را که در قلمرو حس آدمي قرار دارند، موضوع انديشه معرفي کرده و آدمي را با پرسش‌هاي جدي به تأمل فرا خوانده است ـ از چگونگي آفرينش طبيعي انسان تا آتشي که براي نياز خود مي افروزد ـ و در همه مي‌گويد: آيا اين شما هستيد که راه جنبش و ثمربخشي پديده‌ها را رقم مي‌زنيد يا ما؟ و در پايان با انتظار نتيجه‌گيري منطقي از سوي انسان، تو گويي خداوند پاسخ آن پرسش‌هاي جدي را از بيداردلان مسير انديشه گرفته است بدين‌روي با گونه‌اي التفات بلاغي و لطيف فرموده است: «فسبح باسم ربک العظيم»، بنابراين به خداوند روي‌آور و او را از هر آنچه لازمة محدوديت و زبوني است، منزه بدان. در دسته دوم آيات، به آفرينش شتر و بلندي آسمان و استواري کوه‌ها و گسترة زمين اشاره کرده، از پيامبر خود خواسته است که اين موارد را به ياد آدميان آورد که به حقيقت شأن او يادآوري است و نه تحميل‌گري و در پايان آورده است که «همه به‌سوي من باز مي‌گردند و حساب آنان جز با من نيست اين همه براي آن است که هدايت واقعي تنها از سوي خداست» (بقره / 120، 213 و 272؛ انعام / 71) و برابر سخن قرآن برعهده خدا (الليل / 12) و پيامبر را حتي درهدايت آن‌کس که دوست هم مي‌دارد نه تواني هست (قصص / 56؛ نحل / 37) و نه مسئوليتي، (بقره / 272؛ نحل / 37) مگر به اذن خداوند.
بدين‌روي پيامبر| فرمودند: «علموا و لا تعنفوا فان المعلم العالم خير من المعنف؛ (مجلسی، 1403 ق، ج 74، ص 175؛ عاملی، 1411 ق ، ص193؛ هندی، 1409 ق، ج 10، ص 249) آموزگار باشيد اما سخت نگيريد که آموزگار دانشور از انسان سخت‌گير بهتر است» و امام صادق| فرمودند: «... لا تکونوا علماء جبارين فيذهب باطلکم بحقکم؛ (الکليني الرازي، 1363، ج 1‌، ص 36) عالمان ستم پيشه نباشيد که کار باطل شما کار و سخن حق شما را بي‌ارزش مي‌کند.»

7. ارزيابي توان‌ها در سنجة واقعيت

درحديث نبوي| از طريق فريقين وارد شده است که: «الناس معادن کمعادن الذهب والفضه؛ (الکليني الرازي، 1382 ق، ص 177، ح 197؛ قمی، 1390 ق، ج 4، ص 273؛ طبرسی، 1385 ق، ص260؛ مجلسی، 1403 ق، ج 31، ص 79؛ ج 58، ص 65 و 106؛ ج 64 ، ص 121) مردم گنجينه‌هاي گونه‌گوني هستند چونان کان زر و سيم.» (ابن‌حنبل، بی‌تا، ج 2، ص 539، 725 و 269؛ بخاري، بی‌تا، ج 2، ص 264؛ قشیری، بی‌تا، ج 16، ص 78 و 79؛ هندی، 1409 ق، ج 10، ص 149،ح 28761) اين گونه‌گونگي به طبيعت خود ناهمگوني درکشش‌ها و جوشش‌ها را درپي دارد، چنانکه اميرالمؤمنين در مدخل طرح مسائلي که در حوزه معارف الاهي رقم مي‌خورد، به کميل فرمود: «ان هذه القلوب اوعيه...» (سید رضی، حکمت 147؛ شيخ طوسي، 1414 ق، ص20؛ شيخ مفيد، 1403 ق، مجلس29، ص 247؛ نیشابوری، بی‌تا، ص 10؛ حرانی، بی‌تا، ص 169؛ هندی، 1409 ق، ج 2، ص 74، ح 3191 به نقل از ابن عمر.) اين دل‌ها چونان ظرف‌هايي هستند و البته بهترين آنها دلي است که از ظرفيت بيشتري برخوردار باشد و به قول بزرگي چون هدف از آفرينش دل‌ها نگهداري معارف الاهي و انديشه‌هاي والاست، پس بهترين دل، دلي است که نگهدارنده‌تر باشد. (بنگرید به:‌خوانساری، 1366، ج 2، ص 904)
از تعبير به معدن براي آدميان در سخن پيامبر| وجود تفاوت‌هاي جدي و قابليت‌هاي گونه‌گون در توان و انديشه و خردورزي آدميان را مي‌توان دريافت، (مجلسی، 1404 ق، ج 26، ص 64) به تعبير بعضي از بزرگان، عالم انساني مانند خانه‌اي است که به مقتضاي حکمت، تمامي اجزا و ملزوماتش از اطاق و مطبخ و اصطبل و مانند آن هر کدام بايد در جاي خود باشند. با اين تفاوت که در جهان انسان قابليت کمال شايستة هر کسي به قضاي حکيمانه در او نهاده شده است (مجلسی، 1399 ق، ج 13، ص 24) و به هر روي اين استعداد طلايي يا نقره‌اي بايد با پرورش علمي و رياضت‌هاي لازم شکوفا گشته، استخراج شود و گوهر خود را بنمايد (بنگرید به: الکليني الرازي، 1382 ق، ص 334) که چيزي در گوهر هستي بي‌وجه نيامده و نيافريده شده است.
مرحوم فيض کاشاني در جايي از استاد خود آورده است که حتي نفوس غليظه‌اي که گاهي در عالم ديده مي‌شوند آن هم براي صلاح نظام هستي ضروري است. (فيض کاشاني، 1362، ص 177) کوتاه سخن اينکه گونه‌گوني استعدادها و ظرفيت‌ها را بايد پذيرفت که خداوند آنان را اطوار و الوان و گونه‌گون آفريده است، (نوح / 14؛ روم / 22) همان‌طور که يکي را زن و ديگري را مرد، يکي را سياه و ديگري را سفيد آفريده است، در توان و ناتواني و ديگر جهات هم به تدبير الاهي تفاوت‌ها به چشم مي‌آيد (طباطبایی، 1389 ق، ج 20، ص 104؛ طيب، 1374، ج 13، ص 211) و تفاوت محدوده‌هاي توانايي و حدود رواني آدميان همان‌گونه که در آغاز آفرينش آنها امري انکار ناپذير است، در پايان مهلت تکامل در اين جهان نيز هم‌چنان باقي خواهد بود (شيرازي، 1364، ج 3، ص 67) و چنين نيست که آدميان متفاوت بيايند ‌و يکسان بروند يا يکسان بيايند و متفاوت بروند. واقعيت ياد شده در باب استعدادهاي ويژه به صورتي بسيار روشن در ميان آدميان قابل درک است مانند استعداد رياضي، فلسفي، حتي ادبي و شعري و مانند آن؛ تجربة قطعي نشان داده است که کساني در يک استعداد خاص از ديگران فراتر يا پايين‌ترند.
موريس مترلينگ، فيلسوف نام‌آور بلژيکي، که به اعتراف آلبرت انيشتين، مغز او بزرگترين مرکز فکر انساني قرن بوده است.
در يکي از آثارش به‌روشني از ناتواني خود در فراگيري بعضي از شاخه‌هاي علوم پرده برداشته و گفته است: من تحصيلاتم را مانند همه همنوعانم انجام داده‌ام، ولي وقتي چهار عمل اصلي و مخصوصا ضرب و تقسيم را ياد گرفتم اصلاً نتوانستم از اسرار ارقام ديگر و روابط و قوانين آنها سر در بياورم... و اصولا وقتي به مسائل رياضي نزديک مي شوم، نمي‌دانم چه قيافه منحوسي در برابرم ظاهر مي‌شد... زحمات تمام معلمين من براي آموختن علوم رياضي به هدر رفت... ناچار معلمينم... مأيوس شدند و مرا در جهل رها کردند. (بنگرید به:‌مترلينگ، 1336، ص 123 و 124) در ميان ما نيز گاهي چنين اعترافاتي شنيده مي‌شود.
چنانکه يکي از مراجع بزرگ زمان ما که توفيق شاگردي مرحوم علامه طباطبايي+ را نيز در سوابق علمي خود دارد نزد دوستانش اعتراف کرده که ذوق فلسفي ندارد و با انصاف کامل گفته‌اند: مشکل از خود من است، (بنگرید به:‌کيهان انديشه، مهر و آبان 1365، ش 8 ، ص 43) نيز برابر نقل مزبور مرحوم ميرزا احمد آشتياني فيلسوف عصر اخير21 در مورد يکي از شاگردان خود که او نيز در شمار بزرگان علمي و ديني بوده است فرموده است: فهم مباحث مهم فلسفي براي او از اصعب امور است. (بنگرید به:‌کيهان انديشه، مهر و آبان 1365، ش 8 ، ص 61) مرحوم ملا محمد صالح قزويني از فقهاي بزرگ (سده سيزدهم ميلادي و 1283هجري)22 درجايي اعتراف کرده است که من سه دوره کتاب مصيبت نوشتم و هر چه خواستم که در يکي از اين کتاب‌ها يک مصراع شعر گفته باشم تا از شعراي اهل‌بيت محسوب شوم ميسر نشد، (تنکابنی، 1313 ق، ص 81) نگارنده خود در نوجواني نزد بزرگي درس منطق مي‌خواندم روزي يکي از سروده‌هاي خود را به گمان اصلاح نزد استاد بردم.
وي نخست براي تصحيح وزن شعر قطعه ريسماني را خواست تا اندازه مصراع‌ها را بسنجد، از آن زمان دريافتم که واقعاً برخي از موهبت‌ها را به بعضي نداده‌اند. برعکس کساني هستند که در رشته‌اي خاص استعداد خارق العاده‌اي از خود نشان مي‌دهند. شايد ذکر نمونه‌اي در اين باب هم بي‌مناسبت نباشد.
در حالات مرحوم صاحب معالم شيخ حسن بن زين‌الدين و خواهرزاده‌اش سيد محمد طباطبايي صاحب مدارک که هر دو از فقيهان نامدار سده‌هاي دهم و يازدهم بوده‌اند آمده است که اين دو نفر در جواني در محضر مرحوم ملا‌احمد اردبيلي درس‌هايي را به سرعت مي‌خواندند به‌گونه‌اي که مورد استهزا و انتقاد ديگران واقع شده بودند، استاد به منتقدين گفت در آينده‌اي نزديک تأليفات برجستة اين دو جوان را خواهيد ديد و چنين شد که به زودي و پيش از وفات مرحوم اردبيلي کتاب مدارک و معالم از سوي آن دو نفر به ساحت فقاهت و اجتهاد عرضه شد. (بحرانی، بی‌تا، ص 48) در نقل ديگري آمده است که مرحوم اردبيلي در پاسخ منتقدان ـ و لابد از روي تواضع ـ فرمودند: به‌زودي من نيز نيازمند به گرفتن اجازه اجتهاد خود از اين دو نفر خواهم شد و چنين شد... . (جزائری، بی‌تا، ج 3، ص 377) تاريخ فقاهت شيعه، بزرگاني را نشان مي‌دهد که در سنين نوجواني تمامي مراحل مقدمات اجتهاد را پيموده و حتي پيش از رسيدن به بلوغ شرعي بر کرسي اجتهاد و فقاهت تکيه زده‌اند. (بنگرید به: موحدی، 1386، ص 29 ـ 25) پيداست که محيط تربيتي و خانواده در رشد و شکوفايي استعدادها و بالندگي شخصيت‌ها نقشي غير قابل انکار دارد وليکن ناهمگوني حاصل تربيت‌هاي يکسان نشان از گونه‌گوني گوهرها دارد.
وجود کساني چون زيدالنار (مجلسی، 1403 ق، ج 43، ص 331) و جعفر بن علي معروف به کذاب (مجلسی، 1403 ق، ج 36، ص 386؛ قمی، 1331، ج 2، ص 261) و فرزند نوح و همسر لوط و مانند آن که فراوان در قرآن و روايات و تاريخ ديده مي‌شود، مي‌توانند به عنوان شواهدي بر واقعيت ياد شده تلقي شوند، البته در کنار تمامي آنچه گفته شد آنچه تعيين‌کننده ارزش اصلي انسان و مدار تکليف و پاداش و عقاب است.
همانا قدرت اراده و نيروي انتخابي است که خداوند به همه داده است که به هيچ‌روي نمي‌توان در آن ترديد روا داشت و اينکه برابر آيات قرآن براي ارزيابي رشد اين جهاني آدميان در روز واپسين، ميزان‌ها مي‌نهند، نه يک ميزان. درعين آنکه اشاره به گونه‌گوني و فراواني رفتار انسان‌ها دارد (انبياء / 47) مي‌تواند گوشه چشمي هم به گونه‌گوني ظرفيت‌ها و داربست‌هاي متفاوت شخصيتي در افراد داشته باشد و اين با الگو بودن پيامبران و امامان÷ براي تمامي انسان‌ها در اين جهان و به دنبال آن ميزان بودن‌شان در روز قيامت ناهمخوان نيست؛ زيرا رشد و رهيافتگي طي طريق در روشناي ولايت و پيروي آن پاکان است، نه همانند آنان شدن که در آموزه‌هاي ديني خطاب به آن بزرگواران مي‌خوانيم «واللازم لکم لاحق»23 يعني هر آن‌کس که به پيشوايي شما گردن نهد و رفتار خود را با آيينه زندگي شما سامان بخشد، او در هر دو جهان به شما پيوسته است (بنگرید به: شبر، 1403 ق، ص 134؛ همداني درود آبادي، 1384 ق، ص 450) به مانند سلمان فارسي که از شما شد. (بنگرید به: مجلسی، 1399 ق، ج 5، ص 476) البته اينکه در مواردي واژة موازين در قرآن به خود فرد اضافه شده است «موازينه» (اعراف / 8 ؛ مؤمنون / 102؛ قارعه / 6) در عين اشاره به گونه‌گوني و فراواني رفتارهاي يک نفر مي‌تواند ناظر به مراحل رشد و پويايي آدميان دراين جهان و ظرفيت ها و به دنبال آن انتظارات مختلف در دوره‌هاي متمايز زندگي باشد.
به هر روي لزوم توجه به شخصيت و توان دريافت مخاطبان هم شيوه پيامبران بوده که فرموده‌اند: ما دستور داريم که با مردم به اندازة توان و خرد آنان سخن بگوييم (الکليني الرازي، 1363 ق، ج 1، ص 23؛ ج 8 ، ص 268) و هم دستور تمامي اهل ايمان است، چه اگر کسي مؤمني را بشکند بر اوست که به جبران آن برخيزد (الکلینی الرازی، 1363 ق، ج 2، ص 44؛ مجلسی، 1403 ق، ج 22، ص 350؛ قمی‌، بی‌تا، ص 552) و برابر آية شريفة قرآن فراخوان درست به سوي حق نسبت به کساني با برهان و بعضي با خطابه و گروهي با جدال احسن است (نحل / 125) که چگونگي آنها در فن منطق آموزش داده مي‌شود. (طباطبایی، 1389 ق، ج 1، ص 399؛ سبزواری، 1296 ق، ص88 ، فناري، بی‌تا، ص 157)

8. فروتني وظيفه‌اي متقابل

در کتاب شريف کافي به سند صحيح (مجلسی، 1404 ق، ج 1، ص 118) سخني از امام صادق× به‌صورت فرماني شش ماده‌اي براي دست‌اندرکاران امر آموزش وارد شده که بسيار آموزنده است. امام× ضمن آنکه تلاش براي فراگيري دانش به‌صورتي فراگير و مطلق و آرايش رفتار به زينت بردباري و متانت را مورد توصيه و تأکيد قرار داده است، موضوع فروتني متقابل ميان استاد و شاگرد را مطرح ساخته، فرموده است: «... و تواضعوا لمن تعلمونه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم...؛ (الکليني الرازي، 1363 ق، ج 1، ص 36) نسبت به آنانکه دانش بدان‌ها مي‌آموزيد و نسبت به استاداني که دانش از آنان فرا مي‌گيريد، فروتن باشيد... .» فارغ از اين حقيقت که تواضع، در تمامي پيوندهاي اجتماعي نردبان شرف24 به‌حساب مي‌آيد، بلکه اگر تمامي شرافت با دو نيمه به حاصل آيد، بهترين اين دو نيمه تواضع25 است و فراتر از آن، همه فرازمندي و شرف26 انسان با تواضع حاصل مي‌شود، براي کساني‌که در جايگاه آموزش و آموختن قرار دارند در ادب ديني مورد تأکيد ويژه و مضاعف قرار گرفته است.
چه همان‌طور که مرحوم شهيد ثاني& هم بر آن تأکيد ورزيده است، دانشوران بيش از ديگران در زير ذره‌بين نگاه تيزبينان قرار دارند (عاملی، 1411 ق، ص162) و برهمين اساس داراي مسئوليتي سنگين‌ترند.
با آنکه هر دو دسته «دانشوران و دانشجويان» به دليل مشارکت در اجر27 و رشد28 و کسب نور29 مسئوليتي بيش از ديگران در رعايت ادب تواضع دارند، رسالت آموزگاران دانشور بسي بيشتر است، (عاملی، 1411 ق، ص 182) زيرا تواضع گونه‌اي از زمزمة محبت است که با آن هر طفل گريزپايي را مي‌توان حتي جمعه به مکتب آورد، که محبت ميوة فروتني است30 و هر چه فروتني بيشتر، محبت خداوند و بندگان نسبت به متواضعان افزونتر خواهد بود، يعني اکسيري است که در روند آموزش از کارسازترين متغيرها به‌شمار مي‌رود، چنانکه در شعاع دانش راستين، فروتني روي در افزايش مي‌نهد که خود ميوة دانش است.31
به هر روي، پايه و ماية تمامي آنچه گفته آمد: اين دستور بلند آسماني است که از سوي خداوند براي بزرگترين معلم بشر، پيامبر بزرگوار اسلام| آمده است: «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ.» (حجر / 88) بال خويش را براي اهل ايمان فرو گير. برخي از بزرگان مفهوم آيه را از حريم معناي فروتني جدا دانسته، با توجه به اصل ترکيب «خفض الجناح» و بهره‌جويي از ديگر آيات قرآن (مانند: کهف / 28) خواسته است بيشتر، معناي شکيبايي و گونه‌اي سرپرستي و گردآوردن و مانند آن را بفهمند و لزوم فروتني را حقيقتي پذيرفته شده با استفاده از آيات (مانند: آل‌عمران / 159؛ توبه / 128) ديگر دانسته‌اند. (مجلسی، 1403 ق، ج 12، ص 203؛ ج 15، ص 359)
اما پاره‌اي ديگر مفسران منظور از خفض جناح در آيه را فروتني (بنگرید به: طبرسی، 1390 ق؛ طبرسی، 1377 ق، ثقفي تهراني، 1376 ق، مغیه، 1424 ق، ج 2، ص 589؛ ج 4، ص 490) يا رفق و نرمي با اشاره به تواضع32 يا بدون آن دانسته‌اند،33 در سخني منسوب به امام صادق× نيز خفض جناح در آيه به تواضع تفسير شده است.34 به هر روي اين آيه شريفه و نظاير آن مي‌تواند پاية تأسيس اصلي اصيل در اخلاق و آداب آموزش معارف الاهي تلقي گردد که نوشته يا نانوشته در تاريخ فرهنگ اسلامي چنين بوده است و مي‌توان براي آن نمونه‌هاي فراواني از گذشته و حال پيدا کرد، شايد ياد کرد نمونه‌اي از آن دست بي‌مناسبت نباشد: در کتا‌ب‌هاي تراجم آورده‌اند که شيخ علي بن سليمان بحراني فقيه برجسته سده يازدهم در بحرين (م. 1064 ق)35 در آغاز تحصيل نزد يکي از دانشوران بحرين به نام شيخ محمد بن حسن بحراني درس مي‌خواند، پس از گذراندن مراحلي از دانش به ايران مهاجرت کرده، نزد شيخ بهايي و ديگر عالمان حوزة اصفهان در آن زمان دانش حديث آموخت و به بحرين بازگشت و حوزة درس تشکيل داد، از کساني‌که در همان حوزه شرکت کردند و به عنوان شاگرد زانو زدند همان شيخ محمد بن حسن بحراني بود، وقتي استاد را براي شرکت در درس مورد نکوهش قرار دادند که چرا در درس شاگرد ديروزي خود شرکت مي‌جويي گفت: «انه فاق علي و علي غيري بما اکتسبه من علم الحديث؛ (بحراني، بي‌تا، ص 14) او بر من و ديگران برتري يافته چون دانش حديث آموخته است.»
همانند اين‌گونه برخوردها که درحوزه‌هاي ديني ديده مي شود جلوه‌هايي از اصل فروتني در امر آموزش است که بايد هميشه مورد توجه آموزگاران و دانش‌گران معارف الاهي بلکه تمامي دانش‌ها باشد که اقتضاي حرمت حريم دانش و دانايي جز اين نيست. آنجا که دانش و آموزش مطرح است همه بايد در برابرش خاضع باشند، اميرالمؤمنين× فرمودند: شايسته خردمند است آنگاه که دانشي را به ديگري مي‌آموزد درشتي و جباريت نکند و هرگاه که به فراگيري دانشي اشتغال مي‌ورزد آن را ننگ و عار خود نداند.36
گرچه صرصربس درختان مي کند***** ﻫر گياهي رامنضر مي‌کند
بر ضعيفي گياه آن باد تند** رحم کرد اي دل تو از قدرت ملند
تيشه را ز انبوهي شاخ درخت** کي هراس آيد ببرد لخت، لخت
ليک بر برگي نکوبد خويش را** جز که بر نيشي نکوبد نيش را
(مولوي، 1384، دفتر اول، ص 148)

9. پرسش‌گري

وجود مجهولات براي آدمي امري طبيعي است و شک، گذرگاهي براي تبديل ناداني به دانش است. شک اگر يک‌سويه نشود، آزار دهنده و خطر آفرين است بدين‌روي، خداوند از شک صادقانه استقبال کرده و به ارائة راهکار زدودن آن پرداخته است. (بقره / 23؛ حج / 22)
هر دانشي با پرسش آغاز مي‌شود؛ زيرا هر دانشي حاصل انديشه است که به تعبير اهل‌منطق چيزي جز حرکت ذهن ـ از مطلوبي مجهول به سوي مبادي و مقدماتي که به مدد آنها جهل نسبت به مطلوب مورد نظر زدوده شود ـ نيست (سبزواري، 1296 ق، ص 9، «منطق») و اين امر زماني آغاز مي‌شود که فرد با مسئله يا مشکلي مواجه شود که در حل آن به سادگي عاجز بماند. (شريعتمداري، 1366، ص 380)
هر مشکلي به‌صورت پرسشي خود را به ذهن نشان مي‌دهد و ذهن، آن پرسش را سامان داده به حوزة زبان مي‌فرستد و به اصطلاح، طرح مسئله شکل مي‌گيرد، در اينجا آموزه‌هاي ديني هشدار مي‌دهند که هدف از طرح سئوال همواره بايد فهم بهتر نسبت به مجهول باشد نه رسوا‌کردن اين و آن، اين جمله «سل تفقها و لا تسأل تعنتا» (الکليني الرازي، 1363، ج 6 ، ص 381؛ نوري طبرسي، 1408 ق، ج 17، ص 5) از زبان امامان معصوم^ به فراواني ديده مي‌شود. در نهج‌البلاغه آمده است که کسي از اميرالمؤمنين× در مورد مسئله‌اي پيچيده پرسش کرد، حضرت فرمودند: براي درست فهميدن بپرس نه براي آزار دادن، سپس ادامه دادند که: «فان الجاهل المتعلم شبيه بالعالم وان العالم المتعسف شبيه بالجاهل المتعنت؛ (حکمت 320) ناداني که در کار آموختن باشد همانند داناست و داناي بيرون از راه همانند نادان آزار دهنده است.»
بدين‌روي فراوان ديده مي‌شود که پيشوايان معصوم دين براي تشويق مردم جهت دقت در طرح سئوال فرموده‌اند: «حسن السئوال، نصف العلم؛ (مجلسي، 1403 ق، ج 1، ص 224؛ ج 101، ص 73) نيکو پرسيدن، خود نيمي از دانستن است.» ضمن آنکه مردم را به فراوان پرسيدن تشويق کرده‌اند. در سخني از اميرالمؤمنين نقل است که فرمودند: دانش براي کسي حاصل نمي‌شود مگر به پنج چيز، آن‌گاه حضرت پرسش‌گري فراوان را در رأس همه قرار داده و فرمودند: «بکثره السئوال و... ؛ (مشکيني اردبيلي، 1385، ص 158) راستي هر که خوب پرسيدن را آموخت همواره بر دانش خود مي‌افزايد.» که فرمودند: «من سئل، علم» (خوانساري، 1366، ج 5، ص 139)‌و«اسئل، تعلم» (همان، ج 2، ص 167) چه هر که بپرسد، بهره‌مند مي‌گردد. «من سئل استفاد» (همان، ج 5، ص 152) اميرالمؤمنين محدودة مجاز پرسش را دانستني‌هاي لازم و مورد نياز انسان شمرده و فرموده است:
سل عما لابد لک من علمه و لا تعذر في جهله؛ (خوانساري، 1366، ج 4، ص 136) از هر آنچه ناچار به دانستن آن هستي و عذرت در ناداني نسبت بدان‌ها پذيرفته نيست، پرسش کن.» خداوند در سوره نحل و انبيا از همه خواسته است که اگر نمي‌دانند از دانايان بپرسند (نحل / 43؛ انبياء / 7) ضمن آنکه از پرسش‌هاي غير ضرور بر حذر داشته است. (مائده / 101)
در موارد فراواني خداوند مسائل گوناگون زندگي را با طرح سئوال ارائه کرده است؛ مانند: «هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجيكُمْ مِنْ عَذَاب ٍ أَلِيم ٍ» (صف / 10) آيا شما را به تجارتي که از عذاب دردناکتان برهاند راهنمايي کنم، «قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْر ٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهمْ...»، (آل‌عمران / 15) آيا خبر دهم شما را به بهتر از اين.... «قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ»، (مائده / 60) «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بالْأَخْسَر ِينَ أَعْمَالًا» (کهف / 103) و ده‌ها آية ديگر (مانند: فرقان / 17، 18 و 15؛ بقره / 210 و 214؛ مدثر / 42) که نگاه متمرکز به آنها شيوه تخاطب را به انسان مي‌آموزد.
استادي که به‌عنوان يک مسئوليت به‌کار خود مي‌نگرد، هرگز از پرسش‌گري دانشجو نمي‌هراسد، بلکه ضمن استقبال از آن مي‌کوشد تا خود و او را از آن توقف‌گاه خطرآفرين برهاند، که اميرالمؤمنين× فرمودند: «اذا هبت امرا فقع فيه فان شده توقيه اعظم مما تخاف منه؛ (حکمت 175، مجلسي، 1403 ق، ج 68، ص 362؛ ج 72، ص 357) هرگاه از امري ترسيدي، از آن استقبال کن و خود را درآن بينداز؛ زيرا خودداري و ماندگاري در ترديد از نتيجه‌اي که برايت ترسناک مي‌نمايد، خطر سازتر است.» اگر باور داريم که درد و درمان در وجود خود آدمي است (بنگريد به: امين عاملي، 1366 ق، ص 76) و اگر بنابراين است که دانشور و دانشجو هر دو در برابر دانستن و دانش خاضع باشند، مي‌توانند با تعامل و تلاش عقلاني و پاسخ پرسش‌هاي جدي را خود دريابند و به تعبير سقراط، دانشي را که در خود نهفته دارند، بزايند و بيرون آورند. (افلاطون، 1375، ج 5، «رساله ته‌ئه‌تتوس» ص 1467) البته شرط اساسي پيدايش شک و بروز آن، دردِ دانستن است که چونان درد زايمان آزار دهنده است و بدون درد هم زادن ميسر نمي شود و به گفته مولوي:
درد خيزد زين چنين ديدن درون** درد او را از حجاب آرد برون
تا نگيرد مادران را درد زه** طفل در زادن نيابد هيچ ره
اين امانت در دل و دل حامله است** اين نصيحت‌ها مثال قابله است
قابله گويد که زن رادرد نيست** درد بايد درد کودک رارهي است
(مولوي، 1384، دفتر دوم، ص281)

10. نوآوري و به‌گزيني

اگر در اين سخن مولا× اندکي درنگ کنيم که: هيچ‌کس کوچکتر از آن نيست که بتواند کسي را در انجام حق ياري کند يا ديگري به ياري او برخيزد، (خطبه 216) حوزه امکان رشد در ميان آدميان بسي گسترده‌تر از نگاه کنوني ما جلوه خواهد کرد و بدين باور دست خواهيم يافت که به قول بزرگي در تمامي افراد بشر کم و بيش خلاقيت و ابتکار هست و بنابراين، همه افراد و لااقل اکثريت آنان مي‌توانند در خلق و ابتکار سهيم باشند؛ (مطهري، 1372، ج 2، ص 497) ‌برپايه اين باور است که يکي ديگر از رسالت‌هاي مهم آموزشگران شکل مي‌گيرد؛ رسالت مددرساني به بيداري توان‌هاي خفتة نوآوري در فراگيران و صيد جرقه‌ها و هدايت به‌سوي افق‌هاي تازه.
فارغ از تئوري‌هايي که درباب پيدايش تمدن‌ها ابراز شده است، مي‌توان تصور کرد که نياز طبيعي و نوجويي فطري بشر ـ که هر تازه‌اي برايش خوشايند مي‌نمايد ـ در کنار اتفاقاتي که بيرون از حوزة اختيار انسان رخ مي‌دهد، پايه‌هاي نخستين و نقطه‌هاي آغاز پيدايش و مراحل گسترش دانش و تمدن بشري بوده است، نمونه را مشاهدة قطره‌هاي فلز مذاب از سنگ‌هاي ملتهب اجاق، غارنشينان را از دوره‌اي به نام «عصر حجر» وارد «عصر مس» کرده است، يا با درآميختن ناگهاني يکي از مواد معدني قلع با يکي از مواد معدني مس در زير نگاه تيزبين و نيازمند انسان دورة مفرق آغاز شده است، (روسو، 1358، ج 1، ص 22) در کشف قوانين علمي و پيدايش اختراعات، نمونه‌ها به اندازه‌اي چشمگير است که به گفته يکي ازنويسندگان سرشناس اروپايي مي‌توان از آن قاعده‌اي عمومي استخراج کرد که هر که به دنبال مقصودي برخيزد و با همت و سعي آن را دنبال کند و از کار خسته نشود، به مقصود خواهد رسيد. (اسمايلز، 1355، ص 28)‌
اين سخن اگر مبالغه‌آميز هم باشد گوياي اين حقيقت است که نبايد استعداد آدميان را ـ چه در دانش‌هاي زميني و چه در زمينة حقايق مجرد ـ ناديده گرفت و هيچ‌کس را در دست‌يابي به حقايق نمي‌توان محروم دانست که اميرالمؤمنين× فرموده‌اند: هرکه دري را پيوسته بکوبد و پافشاري کند، بدان وارد خواهد شد37 و فرمودند هر که به دنبال چيزي برخيزد به ‌تمامي يا بخشي از آن دست خواهد يافت38 حقيقت ياد شده با تفاوت واقعي ظرفيت‌ها و تمايلات و کشش‌ها و گرايش‌هاي انسان‌ها در تعارض نيست؛ چه آدميان به حسب معمول به حوزه‌هايي گرايش جدي نشان مي‌دهند که بن‌مايه‌هايي از استعداد و توان نسبت بدان حوزه در آنها يافت مي‌شود و اين در مسير تلاش و کنکاش، قابليت بالندگي و شکوفايي دارد. با اقرار به اين حقيقت است که مجموعه‌هاي انساني در عين تمايلات مشترک نسبت به شدت و ضعف گرايش‌ها برپاية فزوني و کاستي استعدادها با يکديگر ناهمگونند، مانند کان زر و سيم.
اديان آسماني که با فطرت انساني سر و کار دارند نمي‌توانند از کنار ويژگي‌هاي ياد شدة انسان بي‌تفاوت گذشته هيچ‌گونه مددرساني نداشته باشند.
در آموزه‌هاي ديني، انسان به جستجوي نو پديدها، حتي با فرورفتن درگرداب‌هاي سهمگين39 و کوچيدن به وادي‌هاي دوردست40 فراخوانده شده است و حتي به‌گونه‌اي تشويق‌آميز از اقوامي به‌عنوان فراگيران دانش ـ ولو در اوج آسمان ـ ياد شده است.41
در قرآن کريم تعبيرات فراواني است که انسان را به انديشه‌وري، نوجويي و به گزيني مداوم تشويق مي‌کند. خداوند بر گشت‌وگذار و کنکاش در زمين براي راه‌يابي به دانستني‌هاي مورد نياز در زندگي، فراوان پاي فشرده است، چگونگي آغاز آفرينش (عنکبوت / 20) و پايان کار نابکاران و تکذيب‌گران (انعام / 11؛ نحل / 36) و بزهکاران (نمل / 69) ‌و مشرکان (روم / 42) و همة گذشتگان تاريخ، (يوسف / 109) از رهگذر گشت‌وگذار و جستجو در زمين همه و همه از رهيافت‌هايي است که قرآن کريم برپاية شأن هدايتي خود براي آدميان سودمند دانسته و آنها را زمينه‌ساز بيداردلي و آمادگي براي شنوايي بهتر حقايق شمرده است. (حج / 46)
‌اساساً بيان داستان‌هاي گذشتگان به منظور فکرانگيزي (اعراف / 176) و عبرت (يوسف / 111) و گذار از صورت‌ها و لايه‌هاي رويين حوادث به ژرفاي حقايق است، بدين‌روي در روايات اسلامي بر انديشه‌ورزي در نعمت‌هاي خداوند تأکيد فراوان شده42 از بهترين عبادت‌ها43 و عامل اساسي موفقيت شمرده شده44 است و در آيات قرآن لزوم يادآوري مکرر نعمت‌ها و سپاس آنها فراوان گوشزد شده (اعراف / 69 و 74) و ناديده انگاشتن و کفران آنها به‌شدت مورد نکوهش قرار گرفته، (اعراف / 51؛ نحل / 72؛ عنکبوت / 67) ‌با اين همه خداوند هيچ‌گاه سير دستيابي به ژرفاي نعمت‌هاي خود را که بر بشر ارزاني داشته، پايان‌پذير ندانسته و در جايي فرموده است: «خداوند تمامي آنچه را خواسته‌ايد ارزاني‌تان داشته است و اگر نعمت خدا را بشماريد، هرگز شمارش آن نتوانيد کرد، انسان سخت ستمکاره و کفرکيش است.» (ابراهيم / 34)
از اين سخن خداوند چنين برمي‌آيد که شمارش‌ناپذيري نعمت‌هايي که خداوند به انسان ارزاني داشته به دليل ناشماري نيازهاي آدمي است (مجلسي، 1403 ق، ج 12، ص 60) و نکوهش خداوند نيز براي ناشناسي و درنتيجه ناسپاسي و نابجاکاري و در پايان کفران نعمت‌ها از سوي انسان است.
خداوند در جايي ديگر از قرآن کريم نعمت‌هاي فراواني را به رخ آدميان کشيده است، مانند آفرينش آسمان و زمين و آدمي و پديدآوردن چارپايان با تمامي سودمنديشان و فروفرستادن باران با پيامدهاي مبارکش و شب و روز و خورشيد و ماه و ستارگان، تمامي پديده‌هاي رنگارنگ زمين و درياها با همه امتيازاتش و کوه‌ها و نهرها که در همه نشانه‌هاي بسياري براي انديشيدن، خردورزي و يادآوري و سپاسگزاري انسان است.
آنگاه خداوند از باب هدايت انديشه از رهگذر لطف پرسشي جدي را مطرح ساخته و فرموده است: «افمن يخلق کمن لا يخلق؟ افلا تذکرون؟؛ آيا خداوندي که مي‌آفريند چون موجوداتي است که قدرت آفرينش ندارند؟ آيا شما هوشياري نمي‌يابيد؟» آنگاه سخنانش را با بيان ناشماري نعمت‌هايش حسن ختام بخشيده و در پايان فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ» (نحل / 18 ـ 3) که اين جمله پاياني به‌مثابة تعليلي است براي مجموعه آيات ياد شده و به تعبير مرحوم علامه طباطبايي، از لطيف‌ترين و زيبا‌ترين تعليل‌هاست (مجلسي، 1403 ق، ج 2، ص 232) و راستي را که پيوندشناسي مفهوم اين تعليل با محتواي آيات پيش از فکرانگيزترين موارد براي صاحبان انديشه است.
خداوند در جايي با طرح فضاي دوگانه ايمان و شرک و عبوديت حق و پرستش طاغوت به صورتي لطيف در خطاب به پيامبر| فرموده است:
... تو نيز بندگان را مژده ده، بندگاني که سخن را مي‌شنوند وبه به‌گزيني برمي‌خيزند، آنان کساني هستند که خدايشان هدايت فرموده و آنان همان خردپيشگان راستين به شمار مي‌آيند. (زمر / 18 ـ 9)
در پايان براي نشان دادن شيوه و روش بزرگان دين در آموزش، يادآوري مضاميني از سخنان بلند مرحوم شهيد ثاني+ مناسب است که فرمود:
... بايد معلم در بحث، انصاف را مورد توجه قرار دهد و هرگاه سخن نو و فايده‌اي جديد را از برخي از دانشجويان شنيد ـ اگرچه شاگرد از نظر سن و سال کوچک باشد ـ بايد به او احترام نهاده، به سخن او در‌صورت مدلل بودن گردن نهد که اين از برکات دانش به حساب مي‌آيد و نبايد خود را برتر از شنيدن حرف تازه بپندارد که اين خود باعث محروميت از فراگيري آن فايده خواهد شد. (عاملي، 1411 ق، ص 199)
و اين خود، از تجليات روح جستجوگري است که از طالب علم واقعي هرگز نبايد جدا شود، چه:
علم دريايي است بي حد و کنار** طالب علم است غواص بحار
گر هزاران سال باشد عمر او** او نگردد سير، خود از جستجو
(مولوي، 1384، دفتر ششم، ص 1076)

نتيجه‌گيري

چون حقايق الاهي و معارف آسماني اموري هستند که به هر بهايي بايد در پيش‌روي نگاه انديشة آدميان قرار گيرد و به تعبير قرآن «ان ذلک من عزم الامور» بنابراين بايد براي زمينه‌سازي دانش‌طلبان راهکارهاي مطلوب و منطقي انديشيده شود. در انديشة توحيدي برابر آموزه‌هاي ديني همة هستي محضر خداوند است، بدين‌روي اهل ايمان بايد بدون هيچ منّت و چشم‌داشتي تمامي تلاش خود را در ارائة درست حقايق آسماني به‌کار گيرند و هيچ مانعي آنان را در شتاب معقول در راه آن هدف مقدس دلسرد نکند.
از جمله راه‌کارهاي اساسي که مي‌تواند به‌عنوان مباني سازماندهي و سامان‌بخشي روش ارائة معارف الاهي تلقي شود، عناوين ده‌گانه‌اي است که در اين نوشتار مطرح شده است؛ همان‌طور که در آغاز اين نوشته هم مورد اشاره قرار گرفت عنوان‌هاي ياد شده مي‌تواند بيشتر يا کمتر شود يا در قالب‌هاي متفاوت مطرح گردد اما بي‌گمان جان سخن و کلام جان به همين شناسه‌ها بازگردد.

منابع و مآخذ

قرآن کريم.
نهج‌‌البلاغه.
1. ابن‌حنبل، امام احمد، (بي‌تا) مسند احمد بن حنبل، بيروت، دارصادر.
2. اربلي، علي بن عيسي، (1401 ق) کشف‌الغمه في معرفه الائمه، تصحيح سيدهاشم رسولي محلاتي، بيروت، دارالکتاب الاسلامي.
3. اسمايلز، سامئول، (1355) اعتماد به نفس، ترجمه علي دشتي، تهران، امبيرکبير.
4. آشتياني، ميرزا احمد، (1403 ق) چهارده رساله فارسي، به کوشش رضا استادي، تهران، کتابخانه چهل ستون.
5. افلاطون، (1375) دورة آثار، ترجمه محمدحسن لطفي و رضا کاوياني، تهران، خوارزمي.
6. افندي‌اصفهاني، ميرزاعبدالله، (1401 ق) رياض العلما و فياض الفضلاء، تحقيق سيداحمد الحسيني، قم، مطبعه الخيام.
7. آلوسي‌بغدادي، شهاب‌الدين احمد، (1405 ق) روح‌المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، بيروت، داراحياء التراث العربي.
8. الامام الصادق، جعفر بن محمد، (1400 ق) مصباح‌الشريعه، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات.
9. امين عاملي، سيدمحسن، (1366 ق) ديوان اميرالمؤمنين× علي الرواية الصحيحة، دمشق، مطبعه الاتقان.
10. بحراني، يوسف بن احمد، (بي‌تا) لؤلؤه البحرين، تصحيح سيدمحمدصادق بحرالعلوم، قم، مؤسسه آل‌البيت، للطباعه و النشر.
11. بخاري، محمد بن اسماعيل، (بي‌تا) الصحح، با حاشيه سندي، بيروت، دارالمعرفه.
12. بلادي‌بحراني، شيخ علي، (1407 ق) انوار‌البدرين، تصحيح محمدعلي طبسي، قم، منشورات مکتبه آيت‌الله مرعشي نجفي.
13. بيضاوي، عبدالله بن عمر، (بي‌تا) انوار التنزيل و اسرار التأويل «تفسير البيضاوي»، بيروت، دارالفکر.
14. تنکابني، محمد بن سليمان، (1313 ق) قصص العلماء، چاپ سنگي، بي‌جا، اسماعيل کتاب‌فروش.
15. تهراني، محسن «شيخ آقابزرگ»، (1404 ق) الکرام البرره في القرآن الثالث بعد العشره، مشهد، دارالمرتضي.
16. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (بي‌تا) طبقات اعلام الشيعه، تحقيق علي‌نقي منزوي، قم، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان.
17. ثقفي‌تهراني، ميرزا محمد، (1376) روان جاويد در تفسير قرآن مجيد، تهران، برهان.
18. جبعي‌عاملي، حسن بن زين‌الدين، (1378 ق) معالم الدين و ملاذ المجتهدين، تهران، المکتبه العلميه الاسلاميه.
19. جزائري، سيدنعمت‌الله، (بي‌تا) الانوار النعمانيه، تبريز، شرکه چاپ.
20. جمعي از نويسندگان، (1338) نامه دانشوران ناصري، قم، مؤسسه مطبوعاتي دارالفکر.
21. جوهري، طنطاوي، (بي‌تا) الجواهر في تفسير القرآن «تفسير طنطاوي»، بيروت، دارالفکر.
22. حائري مازندراني، محمد‌صالح، (1362) حکمت بوعلي، تصحيح حسين عمادزاده، تهران، حسين علمي.
23. حائري‌تهراني، ميرسيدعلي، (1337) تقنيات الدرر، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
24. حراني، علي بن شيعه، (بي‌تا) تحف العقول، تصحيح علي‌اکبر غفاري، قم، جامعه مدرسين.
25. حر‌عاملي، محمد بن حسن، (1362) امل الامل...، تحقيق سيداحمد الحسيني، قم، دارالکتاب الاسلامي.
26. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1387ق) تفصيل وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، تحقيق عبدالرحيم رباني شيرازي.
27. حکيمي، محمدرضا، (1356) ادبيات و تعهد در اسلام، تهران، نشر فجر.
28. حلي، حسن بن يوسف، ‌(بي‌تا) کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، قم، منشورات مکتبه المصطفوي.
29. خزاعي‌نيشابوري، حسين بن علي «ابوالفتوح رازي»، (1375) روض الجنان و روح‌الجنان، تصحيح محمد‌جعفر ياحقي، محمد‌مهدي ناصح، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي.
30. خوانساري، جمال‌الدين محمد، (1366) شرح غررالحکم و دررالکلم، تصحيح ميرجلال‌الدين مهدث ارموي، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
31. راغب‌اصفهاني، حسين بن محمد، (بي‌تا) المفردات في غريب القرآن، تحقيق محمد سيدکيلاني، تهران، الکتبه المرتضويه.
32. روسو، پي‌ير، (1358) تاريخ علوم، ترجمه حسن صفاري، تهران، اميرکبير.
33. سبزواري، حاج ملاهادي، (1296 ق) شرح منظومه منطق، قم، افست کتابفروشي مصطفوي.
34. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1362) اسرار الحکم، تصحيح سيدابراهيم ميانجي، تهران، کتابفروشي اسلاميه.
35. سيوري حلي، جمال‌الدين مقداد بن عبدالله، (1368) النافع ليوم الحشر في شرح الباب الهادي عشر، مفاتح‌الباب از ابوالفتح، مخدوم الحسني، تحقيق دکتر مهدي محقق، مشهد، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي.
36. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1396 ق) اللوامع الالهيه في المباحث الکلاميه، تحقيق سيدمحمدعلي قاضي طباطبايي، تبريز، مطبقه شفق.
37. سيوطي، جلال‌الدين عبدالرحمن، (1404 ق) الدر المنشور، قم، منشورات مکتبه آيت‌الله المرعشي، النجفي.
38. شبر، سيدعبدالله، (1403 ق) الانوار اللامعه في شرح الزياره الجامعه، بيروت، مؤسسه الوفا.
39. ـــــــــــــــــــــــ ، (بي‌تا) مصابيح الانوار في حل مشکلات الاخبار، قم، کتابفروشي نصيرتي.
40. شريعتمداري، علي، (1366) روان‌شناسي تربيتي، تهران، اميرکبير.
41. شيرازي، محمد بن ابراهيم «ملاصدرا»، (1364) تفسير القرآن الکريم، تصحيح محمد خواجوي، قم، بيدار.
42. طباطبايي، سيد محمد‌حسين، (1362) سنن النبي، ترجمه و تحقيق محمدهادي فقيهي، تهران، کتابفروشي اسلاميه،
43. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1389 ق) الميزان في تفسير القرآن، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
44. طبرسي، ابوالفضل بن الحسن، (1390 ق) مجمع‌البيان في تفسير القرآن، تصحيح ميرزا ابوالحسن شعراني، تهران، کتابفروشي الاسلاميه.
45. طبرسي، ابوالفضل علي، (1385 ق) مشکاة الانوار في غرر الاخبار، مقدمه صالح الجعفري، النجف الاشرف، المکتبه الحيدريه.
46. طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن، (1377) تفسير جوامع الجامع، تصحيح ابوالقاسم گرجي، تهران، دانشگاه تهران.
47. طبرسي، احمد بن علي، (1386 ق) الاحتجاج، تعليقات و ملاحظات سيدمحمدباقر خرسان، النجف الاشرف، درالنعمان، للطباعه و النشر.
48. طبري، محمد بن جرير، (1398 ق) جامع البيان في تفسير القرآن، بيروت، دارالمعرفه.
49. طوسي محمد بن الحسن، (1385 ق) تفسير التبيان، تصحيح احمد حبيب قيصر العاملي، افست، قم، دارالکتب العلميه.
50. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1390ق) تهذيب الاحکام، تحقيق سيدحسن موسوي خرسان، تهران، دراالکتب الاسلاميه.
51. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1414 ق) الامالي، تحقيق مؤسسه البعثه، قم، نشر دارالثقاف.
52. طيب، سيدعبدالحسين، (1374) اطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، اسلام.
53. عاملي، بهاءالدين محمد «شيخ بهايي»، (بي‌تا) کشکول، تهران، مؤسسه انتشارات فراهاني.
54. عاملي، شيخ زين‌الدين بن علي «شهيد ثاني»، (1411 ق) منية المريد في آداب المدرس و المستفيد، تحقيق رضا مختاري، قم، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.
55. العروسي الحويزي، عبدعلي بن جمعه، (بي‌تا) تفسير نورالثقلين، تحقيق سيدهاشم رسولي محلاتي، قم، افست علميه.
56. عکبري، محمد بن محمد بن نعمان «شيخ مفيد»، (1396 ق) الفصول المختاره، قم، منشورات مکتبه الداوري.
57. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1403 ق) الامالي، تحقيق حسين استادولي، علي‌اکبر غفاري، قم، جماعه المدرسين في الحوزه العلميه.
58. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ،(1346 ق) الارشاد، ترجمه سيدهاشم رسولي محلاتي، تهران، انتشارات علميه اسلاميه.
59. فروزانفر، بدي‌الزمان، (1361) احاديث مثنوي، تهران، اميرکبير.
60. فناري، شمس‌الدين محمد، (بي‌تا) مقيد فناري علي قول احمد، تهران، وفا.
61. فيض‌کاشاني، ملامحسن، (1362) اصول المعارف، تصحيح سيدجلال‌الدين آشتياني، قم، انتشارات جامعه مدرسين.
62. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1362) منهاج النجاه، تحقيق غالب حسن، قم، مطبعه مهديه.
63. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1387 ق) الصافي في تفسير القرآن، تصحيح ابوالحسن شعراني، تهران، المکتبه الاسلاميه.
64. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1418 ق) الاصفي في تفسير القرآن، تحقيق محمدحسين درايتي، محمدرضا نعمتي، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
65. قرطبي، محمد بن احمد، (1405 ق) الجامع لاحکام القرآن «تفسير قرطبي»، بيروت، دارالحيا التراث العربي.
66. قشيري، مسلم بن الاحجاج، (بي‌تا) التصحيح، با شرح نووي، بيروت، دارالکتاب الاسلامي.
67. قطب، سيد، (1410 ق) في ظلال القرآن، قاهره، دارالشروق.
68. قمي مشهدي، محمد بن محمدرضا، (1411 ق) تفسير کنزالدقائق، تحقيق حسين درگاهي، تهران، وزارت ارشاد اسلامي.
69. قمي، حاج‌شيخ عباس، (1331) منتهي‌الامال، تهران، انتشارات علميه اسلاميه.
70. قمي، علي بن ابراهيم، (1387 ق) تفسير القمي، افست قم، مؤسسه دارالکتاب.
71. قمي، محمد بن علي «شيخ صدوق»، (1355) امالي، ترجمه محمدباقر کمره‌اي، تهران، کتابفروشي الاسلاميه.
72. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1390 ق) عيون اخبار الرضا، مقدمه محمدمهدي خرسان، نجف اشرف، المطبعه الحدريه.
73. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1390 ق) فقيه من لا يحضره الفقيه، تحقيق سيدحسن موسوي خرسان، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
74. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1398 ق) التوحيد، تصحيح سيدهاشم حسيني تهراني، تهران، مکتبه الصدوق.
75. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (بي‌تا) الخصال، ترجمه و تصحيح سيداحمد فهري زنجاني، تهران، انتشارات علميه اسلاميه.
76. کاشاني، ملافتح‌الله، (1346) تفسير کبير منهج‌الصادقين، تصحيح ميرزا ابوالحسن شعراني، تهران، کتابفروشي اسلامي.
77. کاظم‌زاده ايرانشهر، حسين، (1308) اصول تداوي روحي، اصفهان، روزنامه اخگر.
78. الکليني‌الرازي، محمد بن يعقوب، (1363) الاصول من الکافي، تصحيح علي‌اکبر غفاري، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
79. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، (1382 ق) الروضه من الکافي، ترجمه محمدباقر کمره‌اي، تصحيح محمدباقر بهبودي، علي‌اکبر غفاري، تهران، المکتبه الاسلاميه.
80. کوزه‌کناني، احمد بن عبدالله، (1406 ق) ايقاظ العلما و تنبيه الامرا، قم، مکتب العلام السلامي.
81. گيلاني، عبدالرزاق، (1360) شرح فارسي مصباح الشريعه، تهران، کتابخانه صدوق.
82. مترلينگ، موريس، (1336) ميربان ناشناس، ترجمه فرامرز برزگر، تهران، کانون معرفت.
83. مجلسي، محمدباقر، (1403 ق) بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي.
84. ـــــــــــــــــــــــــ ، (1404 ق) مرآه العقول، تصحيح سيدهاشم رسلوي محلاتي، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
85. ـــــــــــــــــــــــــ ، (1407 ق) ملاذ الاخبار في فهم تهذيب الاخبار، تحقيق سيدمهدي رجايي قم، مکتبه آيت‌الله المرعشي نجفي.
86. مجلسي، محمدتقي، (1377) لوامع صاحبقرآني، قم، دارالتفسير «اسماعيليان».
87. ـــــــــــــــــــــــــ ، (1399 ق) روضه المتقين، تحقيق سيدحسين موسوي کرماني، شيخ علي پناه اشتهاردي، تهران، بنياد نشر فرهنگ اسلامي.
88. مدائني، عزالدين عبدالحميد «ابن ابي‌الحديد»، (1380 ق) شرح نهج‌البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، مصر، داراحيا الکتب العربيه.
89. المراغي، احمد مصطفي، (1394 ق) تفسير المراغي، بي‌جا، بي‌نا.
90. مشکيني اردبيلي، علي، (1385 ق) المواعظ العدديه، قم، المطبعه العلميه.
91. مصطفوي، حسن، (1360) ترجمه و شرح مصباح الشريعه، تهران، انجمن اسلامي حکمت و فلسفه ايران.
92. مطهري، مرتضي، (1372) جامعه و تاريخ «مجموعه آثار»، تهران، صدرا.
93. مغنيه، محمدجواد، (1424 ق) التفسير الکاشف، قم، موسسه دارالکتاب اسلامي.
94. موحدي، عبدالله، (1386) ملاحبيب‌الله شريف کاشاني فقيه فرزانه، قم، بوستان کتاب.
95. مولوي جلال‌الدين، (1384) مثنوي معنوي، تهران، هرمس.
96. نسفي، نجم‌الدين عمر، (1353) تفسير نسفي، تصحيح دکتر عزيز‌الله جويني، تهران، بنياد قرآن.
97. نوري طبرسي، ميرزا حسين، (1408 ق) مستدرک الوسائيل و مستنبط المسائل، بيروت، مؤسسه آل‌البيت لاحيا التراث.
98. نيشابوري، محمد بن فعال، (بي‌تا) روشه الواعظين، مقدمه سيدمحمد مهدي خرسان، قم، منشورات الرضي.
99. همداني درود‌آبادي، سيد حسين، (1384 ق) الشموس الطالعه من مشارق الزياره الجامعه، تحقيق محسن بيدارفر، قم، انتشارات بيدار.
100. هندي، علاالدين متقي، (1409 ق) کنزالعمال، بيروت، مؤسسه الرساله.

مجله

1. آشتياني، سيدجلال‌الدين، (1365) مصاحبه، کيهان انديشه، شماره 8، تهران، مؤسسه کيهان.

پی نوشت ها:

*. استادیار گروه معارف اسلامی دانشگاه کاشان.
Email: movahedi-moheb@yahoo.com
1. «...ويثيروالهم دفائن العقول... .» (بنگريد به:‌خطبه 1؛ محمدباقر مجلسي، 1403ق، ج 11، ص 60 و 61 .)
2. «حتي اذا اتصلت بهاء هبوطها عن ميم مرکزها بذات الاجرع». براي ديدن تمامي ابيات اين قصيده بنگريد به: جمعي از نويسندگان، 1338، ج 2، ص 374 و ج 1، ص 130؛ بهاءالدين عاملي (شيخ بهايي)، بي‌تا، ج 2، ص 215؛ سبزواري، 1362، ص 278، حائري مازندراني، 1362، ج 5، ص 56 و براي آگاهي از استقبال‌هاي فراواني که از اين قصيده صورت گرفته بنگريد به: حکيمي، 1356، ص 313 ـ 310.
3. تفصيل حقيقت ياد شده را: بنگريد به: شيرازي (ملاصدرا)، 1364، ج 7، ص 279 ذيل آيه 11جمعه.
4. «ان لربکم في ايام دهرکم نفحات... .» (بنگريد به: مجلسي، 1403 ق، ج 68 ، ص 221؛ ج 74، ص 168؛ ج 80 ، ص 252؛ ج 84 ، ص 267؛ ج 87 ، ص 95؛ هندي، 1409 ق، ج 7، ص 769 و براي برخي از ديگر منابع بنگريد به: فروزانفر، 1361، ص20.)
5. «و ما اکثر الناس و لو حرصت بمؤمنين... .» (يوسف / 103.) نيز بنگريد به: همان / 83 و 106؛ سبأ / 13؛ بقره / 243؛ اسراء / 89 ؛ غافر / 61 ، اعراف / 17.
6. نصيحت‌گري و خير‌خواهي شعار هميشه پيامبران بوده است. (بنگريد به:‌اعراف / 62 ، 68 ، 79 و 93؛ هود / 34.)
7. «و ما يأتيهم من نبي الاکانوا به يستهزؤون.» (زخرف / 7، انعام / 10، انبياء / 41، يس / 18، هود / 91، مريم / 46.)
8. «و کذلک جعلنا کم امه وسطا... .» (بقره / 143)
9. «المنه: النعمه الثقيله... .» (راغب‌اصفهاني، بي‌تا، ص 474)
10. «الدنيا کلها جهل الامواضع العلم... .» (بنگريد به: مجلسي، 1403 ق، ج 2، ص 29، ج 67 ، ص 242؛ قمي (شيخ صدوق)، 1398 ق، ص 371؛ ج 1، ص 281؛ طبرسي، 1385 ق، ص 312.)
11. «لقد من الله علي المؤمنين... .» (آل‌عمران / 167.)
12. «... دعي في ملکوت السماوات عضيما... .» (بنگريد به: کليني رازي، 1363، ج 1، ص 35، ح 6 .)
13. «و ان الملائکه لتضع اجنحتها لطالب العلم.» (کليني رازي، 1363، ج 1، ص 34، ح 1.)
14. «و انه يستغفر لطالب العلم من في السماء و من في الارض.» (همان.)
15. در نسخه‌هاي وسائل‌الشيعه و بحارالانوار و شرح نهج‌البلاغه و سنن النبي «بساماً» آمده است اما در دو چاپ ارشاد القلوب «بشاشاً» ثبت شده است.
16. «... و لاعلم الا من عالم ٍ رباني.» (بنگريد به: الکيني الرازي، 1363، ج 1، ص 17، نوري طبرسي، 1408 ق، ج 11، ص 258؛ مجلسي، 1403 ق، ج 1، ص 138)
17. در منهاج النجاه، چاپ قم، 1362، با تحقيق «غالب حسن» و «تزجر» به‌جاي «تضجر» آمده که اشتباه است.
18. «و ادب السوء کعرق السوء.» (هندي، 1409 ق، ج 3، ص 442، ح 7360.)
19. «ينبغي للعاقل ان يخاطب الجاهل مخاطبه الطبيب المريض.» (خوانساري، 1366، ج 6 ، ص 444.)
20. اين حکايت و بيانات مولا× هم به کتاب‌هاي کلامي راه يافته و هم در بيشتر آثار حديثي روايت شده است. (بنگريد به: حلي، بي‌تا، ص 316؛ سيوري حلي، 1396 ق، ص 139؛ مجلسي، 1403 ق، ج 5، ص 14، 76؛ ج 38، ص 245؛ حراني، بي‌تا، ص 469؛ اربلي، 1401 ق، ج 1، ص 85 ؛ ج 2، ص 76؛ قمي، 1390 ق، ج 1، ص 114؛ شيخ مفيد، 1396 ق، ص 42؛ طبرسي، 1386 ق، ج 1، ص 310؛ شيخ مفيد، 1346 ق، ص 218؛ قمي، 1398 ق، ص 380؛ نيشابوري، بي‌تا، ج 1، ص 40؛ مدائني، 1380 ق، ج 18، ص 227.
21. براي شرح زندگي مرحوم ميرزا احمد آشتياني بنگرید به:‌چهارده رساله فارسي از آن مرحوم به کوشش رضا استادي، ص 30 ـ‌.
22. براي زندگي ملا‌محمد صالح بنگرید به: تهرانی (شیخ آقابزرگ)، 1404 ق، ج 2، ص 660 ؛ تنکابنی، 1313 ق، ص 75.
23. جمله‌اي از زيارت جامعه، مرحوم مجلسي اگرچه از نظر سند آن را مجهول خوانده و ليکن مضامين آن را شاهدي استوار بر صحت آن دانسته است. (بنگرید به: مجلسی، 1407 ق، ج 9، ص 247؛ اصل زيارت به صورت مسند در فقيه، ج 2، ص 375 ـ 370؛ طوسي، 1390 ق، ج 6 ، ص 101 ـ 95 آمده است.)
24. «التواضع سلم الشرف.» (خوانساری، 1366 ق، ج 1، ص 363، ش 1051)
25. «التواضع افضل الشرفين.» (همان، ج 2، ص 20، ش 1643)
26. «اعضم الشرف التواضع.» (همان، ج 2، ص 380، ش2901)
27. «العالم و المتعلم شريکان في الخير.» (مجلسی، 1403 ق، ج 1، ص 162، 173، 174 و 176)
28. «ان العالم و المتعلم شريکان في الرشد.» (همان، ج 50، ص 177؛ ج 75، ص 366)
29. و حديث قدسي: «اني منور لمعلمي الخير و متعلميه قبورهم... .» (شیخ مفید، 1346 ق، ص 16)
30. «ثمره التواضع المحبه.» (خوانساری، 1366 ق، ج 3، ص 227، ش 4613)
31. «التواضع ثمره العلم.» (همان، ج 1، ص 81 ، ش 301)
32. قرطبي، 1405 ق، ج 10، ص 75؛ حائري تهراني، 1337 ق، ج 6 ، ص 148؛ بیضاوی، بی‌تا، ص 350، بيان السعاده، ج 2، ص 405؛ آلوسي بغدادي، 1405 ق، ج 14، ص 80 ، نسفي، 1353 ق، ج 1، ص 502؛ طوسي، 1385 ق، ج 6 ، ص 356؛ فيض کاشاني، 1387 ق، ج 1، ص 912؛ همان، 1418 ق، ج 1، ص 637 ؛ کاشاني، 1346 ق، ج 5، ص 172؛ جوهري، بي‌تا، ج 8 ، ص 8 .
33. مراغي، 1394 ق، ج 14، ص 46؛ خزاعي نيشابوري، 1375 ق، ج 4، ص 490؛ قطب، 1410 ق، ص2154؛ طبري، 1398 ق، ج 14، ص 42؛ قمي مشهدي، 1411 ق، ج 9، ص 515.
34. العروسي الحويزي، بي‌تا، ج 4، ص 69 ؛ گيلاني، 1360 ق، ص 74؛ مصطفوي، 1360 ق، ص 327 و 243.
35. جهت ترجمه حال او بنگريد به: بلادي بحراني، 1407 ق، ص 119؛ تهراني (شيخ آغا بزرگ)ص بي‌تا، ج 5، ص 410 و به‌صورت حر عاملي، 1362 ق، ج 2، ص 189؛ افندي اصفهاني، 1401 ق، ج 4، ص 102.
36. «ينبغي للعاقل اذا علم ان لايعنف و اذا علم ان لا يأنف.» (خوانساري، 1366، ج 6 ، ص 447)
37. «من استدام قرع الاباب ولجّ ولج.» (خوانساري، 1366، ج 5، ص 457) 38. «من طلب شيئا ناله او بعضه.» (حکمت 386) 39. «اطلبوا العلم و لو بسفک المهج و خوض اللجج.» (الکليني الرازي، 1363، ج 1، ص 35؛ مجلسي، 1403 ق، ج 1، ص 177 و 185) 40. «اطلبوا العلم ولو بالصين... .» (مجلسي، 403 ق، ج 1، ص 177 و 180؛ نيشابوري، بي‌تا، ج 1، ص 11؛ طبرسي، 1385 ق، ص 135)
41. «لو کان العلم منوطا بالثريا... .» (قرب الاسناد، ص 52)
42. «تفکروا في آلاء الله فانکم لن تقدروا قدره.» (مجلسي، 1403 ق، ج 18، ص 222)
43. «التفکر في آلاءالله نعم العباده.» (نوري طبرسي، 1408 ق، ج 11، ص 185؛ خوانساري، 1366، ج 1، ص 292)
44. «من تفکرفي آلاءالله وفق.» (خوانساري، 1366، ج 5، ص 308)

 
سه شنبه 4 مهر 1391  12:57 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

روش شناسی قرآن کریم در آموزش توحید به سبک پرسش و پاسخ

دریافت فایل pdf

 

نقش تربیتی سلام در قرآن و روایات

دریافت فایل pdf

 

 

ظرافت های تربیت

دریافت فایل pdf

سه شنبه 4 مهر 1391  12:57 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پرورش و تربيت انسان در نگره قرآنی

پرورش و تربيت انسان در نگره قرآنی

خلیل منصوری
جستار گشايی : بي گمان از مهم ترين اهداف آفرينش تربيت و پرورش است؛ زيرا پروردگار(رب) به معناي ايجاد چيزي به صورت تدريجي و در فرآيند زماني پيچيده و رساندن آن به كمال است. ( مفردات قرآن راغب اصفهاني) بنابراين پرورش ( تربيت) كه به معناي به فعليت رساندن ايجادي استعدادهاي دروني است، از اهداف آفرينش است؛ زيرا خداوند به عنوان پروردگار هستي اين امر را مورد توجه قرار داده است تا با ايجاد و تصرفات تكويني و ايجادي و نيز روش هاي تعليمي و تشريعي هر كس و هر چيزي را به كمال خود برساند.
اگر از نگره جامعه شناختي و روان شناختي به مساله بنگريم و رويكردي بر پايه اين دو دانش و رهيافت داشته باشيم ، مي بايست ، تربيت و ربوبيت را در حوزه خاصي به كار بريم و از دامنه و گستره معنايي و مصداقي آن بكاهيم . به اين معنا كه صحت كاربرد واژه را تنها در اشيا و اموري بدانيم كه قابليت رشد و نمو داشته باشند ، چنان كه راغب اصفهاني در مفردات بدان اشاره و به مصداقي چون فرزند و كشت و زراعت براي آن ذكر مي كند. (همان) اما اگر از اين رويكرد دست برداريم و به زباني كلي تر به مساله بنگريم مي توان گستره معنايي و مصداقي آن را چنان فراگير و عام گرفت كه ما سوي الله را در برگيرد. به اين معنا كه همه موجودات هستي از اين قابليت برخوردارند كه تحت تربيت مستقيم و يا غير مستقيم ربي قرار گرفته تا آنان را به سوي كمال برساند و در اين راستا پرورش دهد. اين گونه است كه همه هستي تحت ربوبيت و پروردگاري خداوند قرار گرفته و خداوند در فرآيند آنان را به سوي فعليت دادن قوا و استعدادها مي راند و پرورش مي دهد. اين رويكرد در تعميم را مي توان رويكردي قرآني و اصطلاح برخاسته از ايات قرآن دانست و بر قرآني بودن اين نگرش تاكيد كرد.
اما آن چه در اين نوشتار براي ما مهم است بررسي بخشي از اين مساله است. بدين معنا كه مي خواهيم رويكرد قرآن را در مساله پرورش و تربيت انسان بدانيم. از اين رو به همان معناي راغب اصفهاني بسنده مي كنيم. در اين صورت بايد واژه را در مواردي به كاربرد كه از ساختي خاص برخوردار بوده و عدم و ملكه باشد. به اين معنا كه تنها در موارد كاربرد واژه تصحيح مي گردد كه آن چيز قابليت برخورداري از دو سوي سلبي و ايجابي را دارا باشد. همانند كاربرد واژه كوري كه تنها در چيزهايي درست است كه قابليت بينايي را دارا باشد. از اين رو به چيزهايي كه قابليت و استعداد بينايي را دارا نمي باشند، كور گفته نمي شود.
انسان به عنوان موجودي كه داراي رشد و بالندگي و نمو است از اين قابليت برخوردار است تا استعدادها و قواي نهفته را در يك فرآيند پرورشي و تربيتي به كمال برساند. از اين رو كاربرد واژه پرورش و تربيت در حق انسان درست و صحيح است.
پرسش اين نوشتار اين است كه اگر امكان ذاتي براي انسان است تا پرورش يابد و در تحت تربيت بتواند به كمالات لايق خود برسد و استعدادهاي نهفته خود را به صورت ايجادي به فعليت رساند، قرآني چه روش هاي تربيتي را مفيد مي داند ؟ و به نظر قرآن عوامل تربيت و يا آسيب هاي آن كدام است؟ براي پاسخ گويي به اين پرسش ها به سراغ آيات قرآن مي رويم تا دريابيم كه قرآن چگونه روش هاي تربيتي و عوامل آن را شناسايي و در حوزه آسيب شناسي تربيتي به كدام عوامل و موانع اشاره مي كند.
منشا تربيت و مقام ربوبيت محمدي (ص)

در نگره قرآني خداوند ، منشا تربيت انسان و همه موجودات هستي است. او پروردگاري است كه هر موجودي را در يك فرآيند به كمال لايق خود مي رساند. براي هر موجودي با توجه به شرايط و نيازهايش ربوبيت و پروردگاري است. به اين معنا كه خداوند بر هر موجودي با توجه به استعداد و ظرفيت هايش تجلي مي كند و با همان اسم خاص و يا اسمايي خاصي او را تربيت مي كند و پرورش مي دهد. انسان كاملي چون پيامبر اعظم (ص) كه مظهر اسم جامع الله است در مقام مظهريت از ربوبيت اسم الله برخوردار مي باشد. از اين روست كه آن حضرت (ص) عبدالله و عبده است و خداوند به تمام اسماي حسناي الهي بر او تجلي مي كند و به همه اسما ربوبيت و پروردگاري او را به عهده مي گيرد. بنابراين اگر هركسي بخواهد به لقاي رب العالمين برسد مي بايست از رب محمدي (ص) كه رب العالمين و رب مطلق است بهره گيرد. اين گونه است كه الي ربك المنتهي ( ) و الي ربك الرجعي () منتها و نهايت ربوبيت همان ربوبيت محمدي است چنان كه بازگشت همه به ربوبيت محمدي است . اين رب كامل است كه مراد و مقصود همگي است و اگر هر كسي چه از پيامبران اولوالعزم پيشين و يا هر انسان ديگري بخواهد به كمال برسد ناچار است كه از رب محمدي بگذرد و از صراط مستقيم محمدي عبور نمايد. از اين روست كه اگر كسي بخواهد محبوب خداوند قرار گيرد بايد نخست محبوب پيامبر باشد و از او پيروي و اطاعت كند و بر دين اسلام محمدي باشد: واتبعوني يحببكم الله () از من پيروي كنيد تا محبوب خداوند گرديد. بدون پيروي حبي از رسول اعظم براي هيچ كسي و چيزي از موجودات عالم اين امكان فراهم نيست تا به رب العالمين و محبوبيت او برسد. اين گونه است كه رب محمدي رب العالمين و پروردگار جهانيان است و پيامبر اكرم (ص) پرورش دهنده همه موجودات هستي است. هر موجودي اگر بخواهد به كمال لايق خود برسد مي بايست از مقام حبي محمدي بگذرد و دل او را به پيروي و اطاعت به دست آورد كه اطاعت او عين اطاعت خداوند است: اطعيوا الله و اطيعوا الرسول ().
بنابراين دانسته شد كه خداوند منشا تربيت و عامل اصلي و مستقيم تربيت و پرورش همه چيز و همه كس است و هم چنين معلوم شد كه رب پيامبر (ص) پروردگار جهانيان است و هر كس اگر بخواهد به مقام لايق خود رسد و به كمال دست يابد مي بايست از رب محمدي (ص) برخوردار گردد و از نيز به اطاعت و پيروي از شريعت و صراط مستقيم و دين اسلام است. چنان كه هر پيامبر و يا موجودي پيشين و پسيني از نور ولايت آن حضرت برخوردار شده و به كمال خود رسيدند . بنابراين به طور غير مستقيم اين انسان كامل است كه ربوبيت همگان را به ولايت الهي محمدي به عهده گرفته است. بدون آن حضرت هيچ كس و هيچ چيز به كمال لايق خود نخواهد رسيد. از اين روست كه او مربي و پرورش دهنده كل است.

روش های تربيتی

قرآن براي رسيدن به كمال روش هاي تربيتي را به مربيان پرورشي انساني آموخته است كه با عمل به آن مي توان اميد آن داشت تا نسل آينده بتواند استعدادها و توانمندي ها نهفته را آشكار سازد.
در اين جا به مهم ترين روش هاي قرآني اشاره مي شود: يكي از مهم ترين روش هاي در مساله پرورش و تربيت ، آسان گيري است. انسان به طور طبيعي در آغاز از هر چيز سخت و دشوار گريزان است. همين مساله موجب مي شود تا از امر بگريزد و اشتياق و علاقه اي به يادگيري و يا عمل به آن نداشته باشد. بسيار ديده شده است كه با مواجه شدن از چيزي به وحشت افتاده و از آن بيزار و گريزان شويم. از اين رو مناسب است تا در يك فرآيند و با آسان و كوچك كردن آن ، زمينه را براي ايجاد علاقه و اشتياق و عمل فراهم آورد. تاكيد قرآن بر اين كه اسلام دين سمحه و سهله است و كسي را بر فراتر از توانش تكليف نمي كند و بار بر دوشش نمي گذارد ( بقرة آيه 286) و دستور به تخفيف در امور حتي در مساله مجازات ( بقره آيه 178) و برداشتن هر امر حرجي و امور عسري ( حج آيات 77 و 78) و آسان گيري در مسايل به جا آوردن نماز شب ( مزمل آيه 20) به عنوان نمونه ها و مصاديق بارز نشان مي دهد كه در مساله پرورش و تربيت مي بايست آسان گيري و برقرار نظمي كه آدمي را در يك فرآيند زماني و طولاني آماده سازد ، دستوري اساسي و بنيادين است . قرآن خود به عنوان بهترين الگو و نمونه تربيتي در بسياري از مسايل براي آن كه جامعه با آموزه هاي قرآني و دستوري آشنا و سازوار گردند، به روش فرآيندي در امر آموزش و عمل به قوانين و دستورها رو آورده است كه نمونه معروف آن ، مساله بازداشت مردمان از شرب خمر و شرابخواري بود كه دريك فرآيند سه زمانه انجام گرفت.
ارايه الگو و سرمشق هاي عيني و محسوس ، از روش هاي ديگر تربيتي و پرورش اسلام و قرآن است. قرآن براي هر مساله و مشكلي ، نمونه هاي تاريخي و عيني و محسوسي را بيان مي دارد تا وحشت عمل از آدمي دور شود. آدمي به طور طبيعي وقتي با مساله و مشكلي مواجه مي شود ، اگر بداند كه گذشتگان و يا افراد ديگري با آن رو به رو بوده و به روش هايي آن را از پيش رو برداشته اند، به خود اميد وار مي گردد و امكان اين كه تغيير رفتار دهد و راه مناسب را برگزيند در او تشديد و افزايش مي يابد. قرآن در مساله جنگ به جنگاوري ربانيون پيشين و همراهي و همگامي آنان را با رهبران و پيامبران اشاره مي كند و مي فرمايد كه آنان چنين كردند و موفق شدند و شما نيز مي توانيد با پيروي از روش ايشان موفق گرديد.( آل عمران آيات 136 و 137) ارايه الگوي كامل چون پيامبر (ص) خود بيانگر ارزش و جايگاه نمونه هاي عيني در مساله پرورش و تربيت است. ( احزاب ايه 21) مي توان در آيات 90 سوره انعام و نيز 35 سوره احقاف و 4 تا 6 سوره ممتحنه و نيز آيه 11 سوره تحريم به نمونه هاي ديگري از ارايه الگو برخورد كرد.
البته قرآن براي تبيين كامل مساله سرمشق ها و نمونه هاي عيني به نمونه هاي ديگري كه در جهت خلاف رفته و به جاي كمال حقيقي به كمال لايق خود نرسيده اند نيز اشاره مي كند كه از آن جمله مي توان به آيه 112 سوره نحل درباره آبادي كه راه طغيان پيموده و نعمت هاي خود را برباد داده اند اشاره كرد.
از ديگر روش هاي تربيتي ارايه دايم رهنمودها و تكرار آن است ، زيرا انسان گرفتار مساله اي به نام فراموشي است و مسايل را به سرعت به دست فراموشي مي سپارد . از اين رو يادكرد دايم رهنمودها و راه كار مي تواند بسيار مفيد و سازنده باشد. ( قصص آيه 51)
اعتدال گرايي و دوري و پرهيز از افراط و تفريط ( اسرا آيات 29 و 38 و فرقان آيه 67 و لقمان آيات 17 19) ايجاد اميد و آرزوهاي مفيد و سالم ( كهف آيه 26) انذارو ترساندن ( انعام آيه 15 و 30 و 51 و 147) بشارت و مژده ( آل عمران آيه 194 و بقره آيه 155 و 157) و بيان تدريجي ( فرقان آيه 32) تبيين علت ها ( لقمان آيات 13 تا 19) تحريك عواطف و احساسات و عفو و گذشت از خطا و اشتباه ( نساء آيه 9 و نور آيه 22) تشويق ( انعام آيه 147) تمثيل (بقره آيه 26 و 261) طرح پرسش براي ايجاد ذهنيت مساعد جهت تفهيم حقيقت به مخاطب( بقره آيه 44 و 61) قصه و داستان ( اعراف آيه 176) محبت ( شعرا آيه 106 تا 109) ارايه موارد مشهود و نمونه هاي عيني( بقره آيه 73 و 74) مقايسه ( نساء آيه95) موعظه و پند ( بقره آيه 66) ارجاع به وجدان فردي و جمعي ( بقره آيه 267) وعده پاداش( بقره آيه 268) ارايه عاقبت و فرجام ( بقره آيه 264 تا 266) از روش هاي قرآني است كه مي توان بلكه بايد از آن در تربيت استفاده كرد. پرداختن به هريك به طور تفصيل در اين نوشتار ممكن نيست چنان كه براي هر يك از موارد ياد شده مي توان آيات بسيار ديگري نيز رديف كرد.(رجوع كنيد به فرهنگ قرآن ج 7 ص 485 تا 520)

عوامل تربيتی

براي رسيدن به تربيت و پرورش استعدادها مي توان از مسايل و اموري بهره جست كه ما از آن در اين جا به عامل و يا عوامل ياد مي كنيم. يه اين معنا كه هريك از اين امور مي تواند فرد را بر بهره گيري از استعدادهاي نهفته خود بر انگيزاند تا در نتيجه در طي يك فرآيند به هدف كمالي خود برسد.
انسان به طور طبيعي گرايش به برهان دارد ، برهان دليل قاطع و يقين آوري است كه هر گونه شك و ترديد را از دل مي زدايد و موجب آرامش مي گردد. از آن جايي كه برهان مانند نور راه را براي رهروان خود روشن مي دارد مورد توجه و تاكيد است. آدمي براي رهايي از هر مشكل و دشواري به راه كار و برونشويي نياز دارد كه برهان بخشي از آن را به عهده مي گيرد. از اين رو به معجزات روشن الهي برهان گفته اند كه آدمي را از شك و ترديد نسبت به پيامبران بيرون مي آورد و ارتباط ميان خدا و انسان خاصي را به اثبات مي رساند و زمينه را براي عمل به فرمان ها و آموزه هاي دستوري خداوند فراهم مي كند.( نساء آيه 174 و يوسف آيه 24 و قصص آيه 32)
قرآن به مساله استعدادها و قابليت ها به عنوان عامل مهم توجه مي دهد . به اين معنا كه در نگرش قرآني نمي توان به نقش تاثيرگذار استعداد ذاتي و قابليت هاي انسان ها در تربيت بي توجه بود. گاه همه عوامل براي تربيت وجود دارد ولي با اين همه تربيت تاثير چنداني به جا نمي گذارد ؛ زيرا استعداد و قابليت براي تاثيرپذيري در ذات فرد وجود ندارد. قرآن از اين مساله به صورت تمثيلي به سرزميني ياد مي كند كه استعداد و قابليت براي پرورش محصول و فرآورده هاي مفيد نداشته باشد.( اعر اف آيه 58)
افزون بر اين دو مطلب بايد به اطاعت پذيري ( بقره آيه 186) و امتحان و آزمون ( بقره آيه 155و 157) نيز اشاره داشت. قرار گرفتن در شرايط سخت و دشواري چون ترس و گرسنگي و زيان هاي مالي و جاني آدمي را وا مي دارد تا استعدادهاي نهفته را آشكار كرده و بروز دهد. اين مساله اختصاص به شخص خاص ندارد بلكه حتي پيامبران بزرگ الهي نيز با اين مساله رو به رو مي شوند.( بقره آيه 124) قرار گرفتن در خوشي و ناخوشي است كه آدمي را به رشد و بالندگي سوق مي دهد.( اعراف آيه 168)
از ديگر عواملي كه قرآن براي رسيدن به تربيت و پرورش درست و صحيح از آن ياد مي كند، ايمان به خدا ( بقره آيه 186) و رستاخيز( طلاق آيه 2 و قيامت آيه 1 تا 6) پرهيز از تكبر و غرور و شرك و تسليم و تعليم و تقوا و دعا ( رجوع كنيد به فرهنگ قرآن ج 7 ص 552 تا 556) است.

آسيب شناسی تربيت

در برابر عوامل سازنده و مفيد در تربيت ، عواملي وجود دارد كه به تربيت و پرورش آدمي زيان مي رساند . از اين دسته مي توان به تحريف حقايق ( مائده ايه 41 ، تقليد كوركورانه ( بقره آيه 170 و مائده آيه 104) جاسوسي و خبر چيني ( مائده آيه 41) دنيا طلبي ( اعراف آيه 176) دوست گمراه ( فرقان آيه 27 تا 29) حرام خواري ( مائده ايه 41 و 42) و شيطان ( بقره آيه 36 و 37 ) نفاق ( مائده آيه 41 ) و نيز هواپرستي ( اعراف آيه 176) اشاره كرد.

سه شنبه 4 مهر 1391  12:58 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن و بازتاب تربیتی روابط چهارگانه انسان

قرآن و بازتاب تربیتی روابط چهارگانه انسان

سيد ابراهيم سجادي

 

چکیده:

در این مقاله روابط چهارگانه انسان و بازتاب تربیتی متقابل آنها بحث شده است. در این راستا نخست به پیشینه تاریخی بحث پرداخته می‌شود، سپس بحران حوزه تربیت در این رابطه پس از رنسانس و به فراموشی سپرده شدن ارتباط با خدا و باور سرشت انسان یادآوری می‌گردد. آن‌گاه دیدگاه قرآن به عنوان یک ضرورت مورد توجه قرار می‌گیرد که باور به فطرت و ضرورت خودیابی و خودشناسی را در خود دارد و ارتباط‌های چهارگانه در آن به وضوح قابل مشاهده می‌باشد و ارتباط با خدا در قالب ایمان، پرستش، توکل و استغفار قابل تکامل شناخته می‌شود و ارتباط با خود به معنای خداگونه شدن پذیرفته شده است که تکامل بی‌نهایت قابل پیش‌بینی می‌نماید. خودشناسی حقیقت نوع‌شناختی دارد و این مبنای تکامل اجتماعی در قالب عدالت‌خواهی و مددرسانی است که با الگوگیری از خوبان تاریخ و دوری از بدان نیز در ارتباط است. ارتباط با طبیعت در این مقاله با سه نوع سودخواهی، یعنی رسیدن به خود، اشباع حس زیبادوستی و استفاده از نعمت‌های نامحدود دنبال می‌شود.

کلید واژه‌ها:

قرآن/ فطرت/ روابط چهارگانه/ اخلاق/ نعمت/ خداوند/ اجتماع

پیش‌گفتار

تعامل انسان با جهان تحت عنوان روابط انسان با خدا، خود، جامعه و طبیعت، قابل توضیح است؛ عنوانی که در این اواخر در حوزه‌های عرفان، اخلاق، فرهنگ و تربیت به صورت چشم‌گیر خودنمایی دارد.
در مقاله «قرآن و بازتاب تربیتی روابط چهارگانه انسان»، رشد و تربیت انسان در سایه این روابط به بحث گرفته می‌شود. در آغاز اشاره‌ای به عمل می‌آید به این واقعیت که در نگاه‌های تربیتی برون دینی (قرآن) بدون استفاده از عنوان یاد شده، به گونه‌های مختلف، نقش تربیتی کنش انسان در برابر خدا، خود، جامعه و طبیعت مطرح است. این داد و ستد تا عهد رنسانس، بیشتر جنبه خدامحوری دارد و در آن از فطرت و ویژگی‌های ذاتی انسان و خاصیت رشدپذیری آنها سخن گفته می‌شود، ولی پس از عصر نوزایی رشد، معنای تازه‌ای پیدا می‌کند؛ در فصل جدید خداوند و فطرت جای خود را به تلقین و اراده انسان می‌دهد و به طبیعت به عنوان تنها منبع بهره‌های این جهان نگریسته می‌شود. البته در عین حال رشد اخلاق مورد تأکید است و این تأکید از سوی برخی از دانشمندان غربی مورد اعتراض قرار گرفته، بدان عنوان جستجوی گل بدون ریشه داده شده است.
از نگاه قرآن چهار عامل یاد شده در تعامل با هم، خاستگاه رشد و تربیت انسان را تشکیل می‌دهد. در این نگاه انسان دعوت به خودکاوی می‌شود تا به صدای توحید و گرایش‌های فطری دست یابد. صدای توحید با نشانه‌های آفریدگار در انسان همنوا می‌گردد و انسان را به تماشای نشانه‌های حق در دل طبیعت فرا می‌خواند. آن‌گاه قرآن انسان را دعوت به بندگی و پرستش خدا می‌کند تا در شکرگزاری و به کارگیری توانایی خود و داده‌های خداوند در دل طبیعت به صورت مطلوب کامیاب گردد. جریان بندگی که سرفصل رابطه انسان با خدا را تشکیل می‌دهد، ضمن آنکه خود نیازمند توسعه و تعمیق است، به انسان مدد می‌رساند تا در سه حوزه دیگر با انگیزه قوی‌تر داد و ستد داشته باشد.
به‌رغم کندی حرکت درون‌کاوانه انسان، دستاورد آن بسیار پرارزش است. در این سیر و سفر، نگاه دل انسان به گرایش‌های اخلاقی می‌افتد و هم‌زمان آوای دعوت به خلافت الهی نیز به سراغ او می‌شتابد. انسان در چنین شرایطی خود را ملزم به خداگونه شدن می‌بیند (یعنی تربیت و رشد منش). بدین ترتیب انسان مسلمان اول به «بن» و پیدایش آن همت می‌گمارد و آن‌گاه رویش گل‌ها را مورد توجه قرار می‌دهد. از این رو منش اخلاقی که نمایش ‌دهنده انسانیت انسان است، فرعی از خداجویی به حساب می‌آید و خدافراموشی مساوی با خودفراموشی شمرده شده است، بلایی که غرب فعلی را به کام خود فرو برده است.
قرآن، همکوشی را بازتاب تحولات درونی می‌شناسد و نه معلول تأمین نیازهای اولیه زندگی، هرچند که به این مهم نیز عنایت ویژه دارد. فرو رفتن به دنیای سرشت، فرد را متوجه سرشت مشترک در تمام افراد نوع می‌کند و این اساس همگرایی او را تشکیل می‌دهد و تعامل عادلانه او را با سایر انسان‌ها سهولت می‌بخشد و همکوشی و همیاری او را خواست و تقاضای ذاتی او معرفی می‌کند. البته قرآن بر این حقیقت نیز اهتمام نشان می‌دهد که در کنار عدالت‌محوری، داد بلاعوض، حقیقت معنای ذخیره کردن برای زندگی جاودانه را تشکیل می‌دهد. با همگانی شدن چنین تفکری، امنیت و امیدواری نیز همگانی می‌شود و رشد اعتقادی و اخلاقی سرعت بیشتر می‌گیرد، چنین تأثیر و تأثری تداوم پیدا می‌کند، چیزی که در تفکر رقیب، هیچ‌گونه زمینه ندارد.
قرآن انسان را وادار می‌کند که به طبیعت با سه چشم‌داشت نگاه کند: از زیبایی آن لذّت برد، از منافع آن بهره‌مند شود و از هویت اشاره‌ای آن در راستای تثبیت عقیده خود استفاده نماید. طبیعی است که هر کدام از این سه نگاه، دانش و آگاهی ویژه‌ای را می‌طلبد.
بنابراین آسیب زدن به زیبایی طبیعت و مهمل گذاشتن منابع آن، هم کفران نعمت است و هم نشانه ضعف حس مسئولیت، همان‌گونه که غرق شدن به بهره‌گیری مادی و این جهانی از طبیعت نشانه غفلت طبیعی خرد و حسّ حقیقت‌جویی به حساب می‌آید و منشأ زندگی سکولاریستی و دنیاگرایی می‌باشد.
خلاصه سخن اینکه تعامل چهارگانه انسان از سیستم ویژه برخوردار است و پیگیری حکیمانه این تعامل، تعالی همه جانبه انسان و سعادت دو جهان او را تأمین می‌کند.
انسان عضو فعال، مؤثر و مورد عنایت در این جهان است و با هستی داد و ستد پیگیر دارد. او با چنین تعاملی، زمینه صعود یا سقوطش را فراهم می‌آورد!
در پهنه وجود، محسوس‌ترین برخورد و رویارویی انسان را برخورد با خدا، جامعه، طبیعت و خود او تشکیل می‌دهد که در این اواخر از آنها تعبیر به روابط چهارگانه شده و در حوزه‌های عرفان، اخلاق، فرهنگ و تربیت قابل مطالعه می‌باشد.

پیشینه برون دینی

روابط چهارگانه یاد شده در حوزه تربیت (البته بدون عنوان) پیشینه تاریخی ریشه‌دارتری دارد و تا عصر افلاطون قابل ردیابی می‌نماید، یعنی پا به پای سیر تاریخی دغدغه تربیت انسان، ارتباط او با خدا، طبیعت، فطرت و جامعه نیز به عنوان پیش‌زمینه رشد عقلی و منش اخلاقی مطرح بوده است.
افلاطون می‌گفت:
«کافی نیست نفوس فرزندان خود را از آلودگی‌ها پاک کنیم، با نور علم، عقول آنان را روشن سازیم و با پند و اندرز روحیه فضیلت خواهی را در آنها ایجاد نماییم، بالاتر از همه اینها، واجب است که اصول دین را در درون آنان ـ که طبیعت به ودیعت نهاده است ـ برویانیم. آن اصول دین که منشأ اعتقادات قوی می‌گردد و میان انسان و خدا ارتباط ایجاد می‌کند... .
ایمان به وجود او [خدا] پایه اساسی همه قوانین است... این عقاید به سه موضوع برمی‌گردد: وجود الله، نظارت او بر هستی و عدل مطلق او که هیچ تمایلی راه به آن ندارد. انسان بدون این عقاید در این دنیا در تصادم گم می‌شود. قطعی است هر کس که نمی‌داند از کجا آمده است و ـ آن هدف کامل و مقدس که باید نفس خود را در مسیر وصول و پیروی و اتکاء به آن ریاضت بدهد چیست، منکر خویشتن است.» (ارسطو،/۲۰، به نقل از جعفری، تعلیم و تربیت اسلامی،/۹۵)
افلاطون، خودبینی و خودکامگی را خطر و مانع جدی می‌دانست و روی آوردن به مفاهیم و موضوعات دوست داشتنی و شایسته حرمت را عامل رهایی از این خطر و معنا‌دار شدن زندگی می‌شمرد و بر این باور بود که این امر در [عبادت و] وقف کامل خود به درگاه خداوند متجلی می‌شود. (ولفگانگ برزینکا، /۲۵۶)
اگوستین قدیس (۴۳۰-۳۵۴م) از مجموعه نوافلاطونیان، با تأکید و صراحت بیشتر، فطری‌بودن حقایق و هدف نهایی بودن خداوند را در تعلیم و تربیت مطرح کرد. او معتقد بود که حقیقت ذاتی روح افراد است. تعلیم و تربیت روند بروز دادن این حقایق است، چون بسیاری از این حقایق به طور مستقیم به خدا تعلق دارد. تعلیم و تربیت روند رستگاری ... بلکه هنر تعمق برای کشف حقایقی است که روح قبلاً مالک آنها بوده است. (هواردا،/۵۶)
آگوستین با قبول این سخن افلاطون که والاترین مقصد جستجوی حقیقت است، در توضیح آن گفت:
«جستجوی حقیقت جستجوی خداوند است و تعلیم و تربیت واقعی، آدمی را به سوی خداوند هدایت می‌کند. ... و هدف اساسی آن، کمال آدمی و پیوستن روح به خداوند است.» (همان،/۵۰ و ۹۵)
ایده‌آلیست‌ها و تربیت ایده‌آلیستی، عقیده یونان باستان ـ یعنی «خود را بشناس»ـ و خود شکوفایی‌را از اهداف مهم تعلیم و تربیت می‌دانستند، از این ‌رو در نظر آنها، خود فعال بودن اهمیت داشت و تعلیم و تربیت حقیقی فقط توسط خود فرد تحقق می‌پذیرفت. (همان،/۶۲) مدرسه و معلم نیز وظیفه داشت که در جهت شکوفایی خطوط الهی که شاگرد با خود همراه داشت، همت گمارد. (همان،/۵۶)
در یونان باستان، نقش طبیعت نیز در تربیت انسان و دستیابی او به حقیقت برجسته می‌نمود. ارسطو می‌گفت:
«تحقیق مناسب در مورد ماده می‌تواند ما را به «مُثُل» بهتر و متمایزتر برساند، ... خدا تبیینی منطقی برای نظم جهان و مبدأ سازمان دهنده و کارکردی آن است ... خدا محرک غیرمتحرک است که به جهان معنا و هدف می‌دهد.» (همان،/۸۶، ۹۰ و ۹۳)
اظهارات فوق گویای این است که ارتباط با طبیعت از آن جهت که ما را به خدا می‌رساند نیز یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است؛ با مطالعه هدفمندی جهان می‌توان به وجود مبدأ و دهنده هدفداری پی برد.
توماس آکویناس از رئالیست‌های مذهبی (۱۲۲۵-۱۲۷۴ م) نیز با باور فوق می‌زیست و مدعی بود که با به کارگیری عقل و از طریق مطالعه جهان ماده می‌توان به خدا رسید. (همان،/۹۵) خدا دنیا را آفرید تا ابزاری ارائه دهد که مردم از طریق آن بتوانند خدا را بشناسند. (همان،/۱۰۷)
رئالیست‌های مذهبی دو سخن مرتبط به هم را مورد تأکید قرار داده‌اند: اول اینکه فلسفه وجود ماده چیزی جز رفتن به فراسوی آن با مطالعه طبیعت نیست؛ خدا جهان را از عدم آفرید، اما او خود را وقف نظم و انضباط و طرح بخشیدن به جهان کرد. با مطالعه دقیق جهان و با کشف نظم و انضباط آن می‌توان خدا را شناخت. (همان) ادعای دومشان این است که باید این نوع تعالی [رفتن به فراسوی طبیعت از طریق فکر] هدف اصلی تعلیم و تربیت باشد. (همان،/۱۱۹)
بدین ترتیب در نظام تربیتی برخاسته از تفکر یونان باستان، روابط چهارگانه به صورت واضح مطرح بود و خودشکوفایی و رشد اخلاقی در بستر باور به فطرت و تعالی اعتقادی با عبور از طبیعت، می‌توانست زمینه رابطه بهینه فرد و جامعه را نیز فراهم آورد.

بحران تعهد

پس از رنسانس در غرب سیستم روابط چهارگانه به هم خورد. با شکل‌گیری رئالیسم غیرسنتی و علمی، دیدگاه تازه‌ای در زمینه تعامل‌های انسان ارائه شد. این دیدگاه که عنوان «رئالیسم جدید» را به خود اختصاص داده است، فطرت انسانی را انکار کرد، از تلقی مطالعات هستی شناختی به عنوان معبر خداشناسی امتناع ورزید، در عین حال از خود شکوفایی در پناه علم تجربی سخن گفت!
فرانسیس بیکن (۱۵۶۱ ـ ۱۶۲۶ م) بنیانگذار جنبش علمی (هواردا،/۱۰۷) و برجسته‌ترین چهره رئالیست‌های غیرمذهبی، دین و مذهب را یکی از چهار بتی شمرد که ذهن را آلوده می‌کند و با فرضیات جزمی و پیشینی که دارد، مانع پیشرفت علم می‌شود. (همان، /۹۷ و۹۹)
بیکن، دانش را قدرت دانست و مدعی بود که از طریق کسب دانش، به صورتی مؤثرتر با مشکلات و فشارهایی که از هر طرف ما را احاطه کرده مقابله می‌کنیم و علم با روش تحقیق قابل اعتماد و استقراء به دست می‌آید. (همان،/۹۷)
جان لاک (۱۶۳۲ ـ ۱۷۰۴م) یکی دیگر از پرچمداران برجسته تفکر رئالیست جدید، ضمن حمایت از تجربه‌گرایی بیکن و اینکه درستی اندیشه با تجربه قابل تشخیص است، (همان،/۱۰۸) اندیشه ذاتی را مردود شمرده گفت:
«ذهن هنگام تولد لوح سفید است، تمام شناخت‌ها از منابع مستقل از ذهن یا در نتیجه تأمل پیرامون داده‌های به دست آمده از منابع مستقل حاصل می‌شود. تمام اندیشه‌ها ناشی از تجربه از طریق احساس و تأمل است.» (همان،/۱۰۰)
جان لاک با این اظهارات خط بطلان روی نظریه استذکار افلاطون و نظریه فطرت کشید.
به‌رغم اذعان مشترک «راسل» و «وایتهد» از حامیان جدی رئالیسم معاصر، در این رابطه که «جهان به وسیله طرح تعیّن پیدا کرده»، (همان،/۱۰۴) تجربه‌گرایی، مطالعات طبیعت شناختی را در کام خود فرو برد و در جهان غرب، مطالعه صفحه جهان به قصد رسیدن به طراح و آفریننده آن، از حوزه پژوهش رسمی کنار گذاشته شد. رئالیست‌های غیردینی به صورت اساسی تمایل پیدا کردند که دانش مربوط به جهان مادی را از حیث ارزش کاربردی آن در بهبودی فناوری و پیشرفت تمدن مورد توجه قرار دهند (همان، /۱۱۹) و معتقد شدند که باید جهان را بشناسیم تا از آن برای تضمین بقای خود استفاده ببریم و با مهارت‌های فنی خود را از آلودگی محیط که منشأ آن خود همین مهارت‌هاست، نجات دهیم. (همان،/۱۰۸)
این تفکر سودجویانه و تنگ نظرانه، بر مطالعات هستی شناخت غرب و نظام‌های آموزشی آن دیار چیره گردید. اتحاد شوری (سابق) اولویت اهداف فنی و سیاسی تعلیم و تربیت را پذیرفت. امریکا تعلیم و تربیت علمی و فنی‌تر را در سال ۱۹۵۷ میلادی مورد حمایت قرار داد. (همان) ژاپن که در نظام آموزشی خود دنبال رشد منش سالم بر پایه اصول اخلاقی کنفسیوس، آداب سامورایی، حسن خط و... بود، در سال ۱۹۸۷ بدین منظور که به صورت قدرت اقتصادی جهان در آید، هدف و محتوای آموزش و پرورش خود را تغییر داد. هم‌اکنون محتوای آموزش و پرورش ژاپن جنبه فنی (تکنولوژی) دارد، زیرا هدف تربیت در این کشور، پرورش افراد فنی برجسته است. (هری شفلید،/ ۱۳۶)
این نگرش در غرب رو به گسترش و عمق پیش رفت و شکل فرهنگ را به خود گرفت. جان هیک در تصویر این واقعیت می‌گوید:
«در جهان غربی ما تقریباً با شروع قرن هفده، نوعی نگرش طبیعت‌گرایانه به همان سان فراگیر، به گونه فزاینده، جایگزین نگرش دینی کهن شد و در طی قرن بیستم این جایگزینی تقریباً کامل شده است. طبیعت‌گرایی، «واقعیت اجتماعی» فرهنگ ما را خلق کرده است. این واقعیت چنان عمیق و ریشه‌دار شده است که ما دیگر آن را نمی‌بینیم، بلکه هر چیز دیگر را از خلال آن می‌بینیم. دلیل عمده این امر، توفیق مستمر و بسیار خوشایند علوم در کشف این نکته که «چگونه جهان طبیعت عمل می‌کند» و در استفاده از این معرفت به سود ما در بسیاری از زمینه‌ها به ویژه در دانش پزشکی.» (جان‌هیک، /۳۳)
البته هدفگیری فنی شدن به این معنا نیست که در غرب فرهنگی رشد عقلی و اخلاقی به فراموشی سپرده شده است. خودشکوفایی به این معنا حتی نزد پیشوایان رئالیسم غیرمذهبی به عنوان هدف تعلیم و تربیت مورد تأکید قرار داشته و دارد، (برزینکا، /۱۲۹ و هواردا، /۱۱۶) ولی با این مبنا که تلقین‌پذیری (دورکیم، /۵۹) و دانش می‌تواند زمینه تربیت عقلانی و اخلاقی را فراهم کند و خردمندی افراد را تأمین نماید. (هواردا، /۱۱۶)
بعد از قرن‌ها تجربه، ناکارآمدی مبنای یاد شده آشکار گردید. اینک مدارس در غرب به جوانان، دانش، تخصص، عقل حسابگر و کفایت شغلی می‌دهد، (برزینکا، /۱۲۸) ولی نتوانسته‌اند ویژگی‌های منشی و ارزش‌های بنیادی را که برای رهبری اخلاقی لازم است به آنان تلقین کنند. (هواردا، /۱۱۱) امروز غالب ایده‌ئالیست‌ها نگران‌اند از اینکه جوانان از تخصص خالی از تعهد برای همنوعان استفاده می‌کنند. (همان، /۵۸) رئالیست‌ها نیز از رخوت فرهنگی ناشی از بی‌توجهی به ارزش‌های بنیادی و سنت‌های اساسی به عنوان مشکل بزرگ و از پیدایش و جانشینی جنبش «تعلیم و تربیت باز اخلاق: هر کار دلت می‌خواهد بکن»، به جای رشد تربیتی مورد نیاز نگران‌اند. (همان،/۱۱۰)
بدین ترتیب غرب لیبرال به خودزنی وحشتناکی دست زد و پس از سه قرن تلاش در جهت خداگریزی، انکار فطرت و دم‌زدن از خودشکوفایی و احترام به انسان به کمک علم، باید به این نتیجه رسیده باشد که به قول ینچه، «گل‌های بدون ریشه و ساقه می‌خواهد»، انسان‌گرایی بدون خدا در حکم سراب است، با رنجی که از بی‌تعهدی و بی‌قیدی درونی می‌برد، وضعیت ایده‌آل ندارد (برزینکا، /۱۴۷) و بحران اخلاقی ناشی از خدافراموشی و خودفراموشی که هم‌اکنون دامنگیرشان شده است، ممکن است فرجام وحشتناک و وصف‌ناپذیری را در پی آورد.
گاندی (بر اساس نوشته سرآغازنویس کتاب «این است مذهب من») تمدن غرب را قدرت مادی مهاجم، سلطه‌طلب، فسادانگیز و در عین حال پوچ و دارای درخشندگی کاذب می‌شناسد، بدان دلیل که غربی هوشش را جایگزین کرده و از تأمل در باطن خود عاجز است. او با خوردن مشروب و توجه به اعمال جنسی، در پی نسیان و هدر ساختن خویشتن می‌باشد. ترس از تنهایی و سکوت و توسل به پول، او را از شنیدن ندای باطن باز می‌دارد و محرک او در فتح جان و ایجاد آشوب و فساد در سراسر دنیا، از ناتوانی او در حکومت بر خویشتن ریشه می‌گیرد. باید انتظار کشید تا تمدن غرب به تنهایی در قبال خود حکم محکومیت خویش را صادر کند. (گاندی، /۵۶-۵۴)
شهید مطهری نیز واقعیت فوق را به نقد می‌گیرد و فرهنگ و تمدن غرب را فرهنگ جهان آگاهی و خودفراموشی می‌خواند و بر این باور است که غرب هر چه بیشتر به جهان آگاه می‌گردد، بیشتر خود را از یاد می‌برد و این راز اصلی سقوط انسانیت در غرب است. (مطهری، ۲/۳۰۵)
منشأ بحران، به هم خوردن سیستم روابط چهارگانه در نظام آموزشی غرب است که ریشه در تجربه‌گرایی و انکار فطرت دارد. با فراموشی خداجویی و خودشکوفایی بر اساس فطرت، زمینه شکل‌گیری تخصص بی‌تعهد فراهم آمد که تهدیدی برای جامعه و طبیعت است.
نگرانی غالب ایده‌آلیست‌ها واقع‌بینانه است که می‌گویند: شاگردان برای کسب علومی سازماندهی شده‌اند که بعد از چندی، از تخصص خود، بدون تعهد، برای همنوعان استفاده می‌کنند و دانش‌پژوهان آدمک‌هایی آهنین به نظر می‌رسند که با اندکی جستجو، همه چیز را تکه پاره می‌کنند. (هواردا، /۵۸) رئالیست‌ها نیز از ضعف تعهد دانش‌آموخته‌ها سخن گفته و از ماجرای «واترگیت» به عنوان مصداق این بی‌تعهدی نام برده‌اند، زیرا تمام دست‌اندرکاران آن، از جمله خود نیکسون که به فعالیت غیراخلاقی و غیرقانونی دست زدند، همه از معبر مدارس آمریکا گذر کرده بودند. (همان،/۱۱۰) رقابت تسلیحاتی، جنگ‌های ویرانگر، تهدید اتمی که خاستگاه غربی دارد، نمونه‌های دیگری است از برخورد تخصص بی‌تعهد با انسان و جامعه بشری.
طبیعت نیز از سوی تخصص‌های بی‌تعهدی تهدید می‌شود؛ مهارت‌های فنی آلودگی محیط را به ارمغان آورده است، (همان،/۱۰۸) استفاده از فناوری فوق‌العاده پیشرفته در حال فرسایش و مسموم ساختن محیط زیست است و حتی بشریت را در معرض خطر نابودی قرار داده است. (جان هیک،/۳۳)

برون رفت

دغدغه برون رفت از بحران معنویت در آثار دانشمندان چشم‌گیر است. راه‌حل‌ها صورت‌های متفاوت دارد؛ گاندی چشم انتظار محکومیت تمدن غرب توسط خود آن است. جمعی از رئالیست‌ها از رویکردی به نام «کتاب‌های بزرگ جهان غرب» حمایت می‌کنند و برای فهم حقایق پایدار و شناخت بنیادی فرد، جامعه، مؤسسات انسانی، تلاش‌های اخلاقی و نظم طبیعی، استفاده از کتبی را که برخی قرن‌ها قدمت دارد، در مدارس پیشنهاد می‌کنند. (هواردا،/۱۱۱) کسانی هستند که روی بازگشت به دین و مذهب اصرار می‌ورزند، از قبیل «ویکتور فرانکل (بنیان‌گذار مکتب معنا درمانی یا لوگوترپی) که به قصد تأکید بر نقش مذهب و دین می‌گوید:
«اگر بشر فقط علم را داشته باشد و لا غیر، به کجا خواهد رفت؟ به زودی تنها چیزی که از تمام علم بشر باقی خواهد ماند، بمب اتمی است که در دست دارد.» (فرانکل،/۱۱۱)
«ولفگانگ برزینکا» دانشمند آلمانی نیز بازگشت به دین در کنار خردورزی را عامل رهایی بشر از بحران می‌داند. وی می‌گوید:
«از آنجا که بحران انسان متجدد ریشه مذهبی دارد، امکان رهایی از این بحران به این بستگی خواهد داشت که انسان در آینده به چه معتقد خواهد شد.» (برزینکا، ۱۴۵ و اریک فروم،/۳۹۶)
نامبرده از آمادگی قوی بشر برای پذیرش اعتقادات دینی خبر می‌دهد، در عین حال امید بازگشت جمعی به مسیحیت را بسیار ضعیف می‌شمارد. به همین دلیل پیشنهاد دارد که به مکتب‌های عقیدتی غیر مسیحی نیز شانس داده شود تا هدف‌های عالی‌تری فرا روی انسان قرار دهند و به حیات بشر، هر چند به صورت موقت و به طور محدود، معنا و مفهوم باارزشی بدهند. (برزینکا،/۱۲۵ و ۱۵۱)

بازخوانی نگاه قرآن

در چنین شرایطی، بازخوانی نگاه قرآن در رابطه با روابط چهارگانه انسان الزامی می‌نماید، زیرا انسان غربی چونان که به مطالعه گرفته شد، نازایی و عقیمی فرهنگ و نظام آموزشی‌ـ پرورشی رایج غرب را تجربه کرده و دیگر امیدی به ساختن جامعه سالم و تربیت فرد متعهد و مسئول بر اساس هدایت علم یا بازگشت به مذاهب سنتی و اجدادی خود ندارد.
نظام آموزشی و فرهنگ غربی سال‌هاست که در جهان اسلام به عنوان جایگزین فرهنگ و نظام آموزشی اسلام عرضه شده و حکومت‌های فاسد و احزاب وابسته، با حمایت‌های گوناگون و جدی قدرت‌های استکباری در جهت جا افتادن آن تلاش کرده‌اند. هم‌اکنون نیز غرب «از خودبیگانگی» و «شیء» پروراندن فرد مسلمان را در راستای تأمین اهداف سیاسی و اقتصادی خود ضروری می‌شناسد و با توجه به ابزار، امکانات و روش‌های کارآمدتری که در اختیار دارد، محاصره فرهنگی او را در مقایسه با گذشته امکان‌پذیرتر می‌داند.
مسلمان، همچنان به جامعیت و قداست هدایت‌ها و دیدگاه‌های قرآن باور دارد و برای سیراب شدن از زلال وحی در تمام عرصه‌های زندگی، از مال و جان خود هزینه می‌کند. بنابراین عرضه بایسته و شفاف نظام‌های قرآنی، بهترین راهکار برای کنترل نفوذ غرب خواهد بود.
توجه به واقعیت‌های فوق نه تنها ایجاد حس مسئولیت و امیدواری را همراه دارد که پیمودن راه دشوار تحقیق پیرامون هدایت‌های وحیانی را در باب تربیت، به‌رغم ناهمواری راه، گوارا می‌نماید، بدان جهت که تلاش‌هایی از این سنخ، کمکی است برای پایان‌یابی مهجوریت قرآن، جلوگیری از اسارت فرهنگی مسلمان و درمان از خودبیگانگی انسان.
مقاله «قرآن و بازتاب تربیتی روابط چهارگانه انسان» با چنین هدفگیری نگارش یافته و در صدد است تربیت انسان خداگونه را در قالب روابط سامانمند و متقابل خدا، انسان، جامعه و طبیعت به دقت بگیرد، با اصرار بر این مطلب که باروری هر کدام از روابط چهارگانه، شکوفایی سه رابطه دیگر را به ارمغان می‌آورد و به فراموشی سپردن یکی، سیر رو به رشد سایر روابط را نیز آسیب می‌زند و در نتیجه نظام تربیتی قرآن به ثمر نمی‌نشیند و فساد و خونریزی و تباهی در روی زمین توسط انسان که استعداد خلیفه خدا شدن را در نهاد خود دارد، تداوم می‌یابد. با توجه به چنین تأثیر و تأثری، این مقاله سیستم روابط چهارگانه را به عنوان مهم‌ترین اصل در فلسفه تربیت قرآنی می‌شناسد.

سیستم تکامل روابط چهارگانه انسان

تداوم کنش‌ها و واکنش‌ها در حوزه روابط چهارگانه، به صورت مثبت، پرورش «اَبَر من، تولد جامعه آرمانی و ریزش برکات طبیعت» را به ارمغان می‌آورد. قرآن با چنین هدفگیری، انسان‌ها را به تطبیق نظام تربیتی و سازوکار عملی خود فرا می‌خواند.

الف) ارتباط با خدا

فرانکل، وجدان ـ یعنی نیروی روحی درک خوب و بد ـ را عملکرد روان ناخودآگاه، متعالی ساز و صدای خداوند (فرانکل،/۶۸ ، ۸۸ و ۹۲) می‌دانست و می‌افزود:
«غیرمذهبی‌ها از آن جلوتر نمی‌روند و از منشأ آن نمی‌پرسند، ولی مذهبی‌ها آن را ماقبل آخر می‌شناسند.» (همان،/۹۱)
اما نوئل کانت دیدگاهی شبیه دیدگاه غیرمذهبی‌ها دارد که تکلیف و قانون اخلاق را پدیده روحی و روانی می‌شمرد، ولی خداوند را منشأ و تکلیف‌کننده نمی‌دانست. (هواردا، /۵۷)
توقف غیرمذهبی‌های معتقد به فطرت و وجدان شگفت‌انگیز است! متعالی بودن و متعالی آفرینی این صدا نمی‌تواند بدون منشأ و خواستگاه باشد. قرآن با صراحت هر چه تمام‌تر به این سؤال پاسخ می‌دهد. واژه‌های «ألهمها فجورها و تقواها» و «فطرت الله»، انتساب صدای فطرت را به منشأ آن بسیار برجسته می‌نماید. به همین دلیل خودشناسی وسیله خداشناسی قلمداد شده است. (مطهری، ۲۲/۴۳۱) در روایتی از پیامبر۹می‌خوانیم: «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» (مجلسی، ۲/۳۲)؛ «هر که جانش را شناخت، یقیناً پروردگارش را می‌شناسد.»
شناخت خداوند از طریق شناخت نفس تفسیرهای زیر را برمی‌تابد:
یک. گرایش‌های فطری جز بر اساس باور به خدا قابل توجیه نمی‌باشد. این تلقی با استدلال فرانکل سازگار است که می‌گفت: « وقتی ندای وجدان متعالی و تعالی پرور است، باید منشأ متعالی هم داشته باشد.»
دو. با شناخت خود پی می‌بریم که خداگرایی نیز در کنار گرایش‌های دیگر قابل شهود است، با این تفاوت که گرایش به توحید نقش زیربنا را دارد و سایر گرایش‌ها با تقویت آن، تقویت می‌شود.
سه. کسی که متوجه ظرفیت ضمیر انسان، نظام حاکم بر عالم روح و پیوستگی حالات روحی شود، نمی‌تواند از اعتراف به وجود نیروی سازمان دهنده سر باز زند.
در هر صورت قرآن در پی این است که انسان را به درون‌نگری عمیق فرا بخواند و با استفاده از عبارت‌های «ذکری» (اعراف/۹ و عنکبوت/۵۱)، «تذکره» (طه/۳) و «ذکراً» (طلاق/۱۰)، آشنایی قبلی او را با تعالیم خود گوشزد کند، بر اساس یافته‌های فطری بنی‌آدم، طرح تنظیم روابط چهارگانه آنها را به اجرا گذارد و نخستین یافته او را گرایش به پروردگار دانسته و پرورش آن را جزء اهداف خود شناسد. مولوی می‌گوید:
جان شو و از راه جان جان را شناس       ****        یار بینش شو نه فرزند قیاس
استارت انس با خدا در ضمیر خودآگاه، با ژرف‌نگری به فطرت زده می‌شود، ولی این آغاز تا بی‌نهایت باید رشد کند و بازتابش رشد علمی، اخلاقی و اجتماعی انسان باشد.

قالب‌های ارتباط

پیش از بیان قالب‌های انس، این نکته قابل یادآوری می‌نماید که انسان نیازمند به تقرب الی الله است. احساس فقر و بیچارگی، او را به بازگشت به سوی خدا فرا می‌خواند. (مطهری،۲۳/۱۴۷ و مکارم شیرازی،۱/۲۲۱) دشواری‌های یافتن و پیمودن راه، نگرانی شدیدی را به همراه دارد.
قرآن با تأکید بر فقر و نقص انسان، انس با خدا را شانس دستیابی به تکامل و رمز رهایی از فقر می‌شناسد. به همین دلیل از آن به عنوان عامل زدایش تشویش و تأمین آرامش روحی یاد می‌کند؛
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ) (فاطر/۱۵)
«ای مردم! شما نیازمند به سوی خدایید، تنها خداوند بی‌نیاز و شایسته هرگونه ستایش است.»
صفت «الحمید» به معنای شایسته تمام ستایش‌ها، به وجود خوبی‌ها و کمالات در ذات پروردگار اشاره دارد و نیازمندی انسان‌ها را بدان‌ها گوشزد می‌کند. شباهتی وجود دارد بین این آیه و آیه دهم سوره «فاطر» که می‌گوید: «عزت از آن خداوند است و طالبان عزت باید با عمل صالح به سوی او بالا می‌روند و به عزت نایل آیند.»
رو آوردن به خدا و امید رسیدن به غنا و عزت، نگرانی‌ها را می‌زداید؛
(أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) (رعد/۲۸)
«آگاه باشید تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش پیدا می‌کند.»
با توجه به نکته یاد شده، قرآن قالب‌هایی را برای انس‌گیری با خدا مطرح می‌کند که عبارت‌اند از: ایمان، پرستش، شکرگزاری، توکل و استغفار؛ زیرا توجه عملی به هر کدام از این مفاهیم، راه تکامل اعتقادی و خداباوری را تقویت می‌کند و بازتاب‌های تربیتی متنوعی را به ارمغان می‌آورد.

۱- قالب ایمان

ایمان ترکیبی است از شناخت، دلبستگی و جهت‌گیری عملی. (طباطبایی، ۱۸/۲۵۹) به همین دلیل ایمان زمینه‌ساز عمل صالح شناخته شده و دو جمله به هم پیوسته «والذین آمنوا و عملوا الصالحات» پنجاه‌و دو بار در قرآن تکرار شده است؛ یعنی در متن مفهوم ایمان، توصیه به رفتار شایسته نهفته است. به عبارتی، باور به خدا، نبوت، آخرت، نزول وحی و فرشتگان ـ که محورهای پنج‌گانه ایمان را تشکیل می‌دهد (بقره/۱۷۷ و نساء/۱۳۶)ـ التزام به عمل صالح و کارهای شایسته را همراه دارد.
قرآن از ازدیاد و رشد ایمان نیز خبر می‌دهد (توبه/۱۲۴، انفال/۲، آل‌عمران/۱۷۳ و احزاب/۲۲) و در روایات پیرامون درجات متفاوت و رشد تدریجی و تحمل بار مسئولیت بر اساس میزان رشد آن سخن رفته است (کلینی، ۲/۴۵-۴۲) تا بدین وسیله خداجویان را به تلاش در جهت تقویت و ریشه‌دارتر شدن باورشان فرا خواند که با مشاهده آیات و نشانه‌های موجود در هستی (طباطبایی، ۹/۱۱)، پرستش و عمل صالح ـ چونان که در آینده توضیح داده خواهد شد ـ میسر می‌باشد.

۲- پرستش خداوند

عبادت به معنی پرستش، در قرآن فلسفه خلقت جن و انسان (ذاریات/۵۶)، سرلوحه دعوت همه پیامبران و وظیفه تمام بشریت معرفی شده است؛
(وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ) (نحل/۳۶)
«ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.»
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ) (بقره/۲۱)
«ای مردم! پروردگارتان را پرستش کنید»
عبادت قالب‌های مختلف دارد و حج، روزه، نماز، دعا و تلاوت قرآن بخشی از آنها را تشکیل می‌دهد. تمام قالب‌ها در کنار پیام‌های چسبیده به عمل و یا یک متن خواندنی آنها، یک مفهوم و معنای مشترکی را نیز به ذهن پرستش‌کننده انتقال می‌دهد که عبارت است از به یاد آوردن خداوند. از این رو قرآن در مورد فلسفه نماز، یاد خدا را مهم‌تر از سایر پیام‌های آن می‌شمارد؛
(أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْرِی)(طه/۱۴)
«نماز را برای یاد من به پا دار.»
(إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ) (عنکبوت/۴۵)
«همانا نماز (انسان را) از زشتی‌ها و گناه بازمی‌دارد و یاد خدا بزرگ‌تر است (از ترک زشتی‌ها و گناه).»
راز برتری یاد خدا از ترک زشتی‌ها و گناه ـ با اینکه هر دو بازتاب اقامه نماز است‌ـ در این نفهته است که نمازگزار با تحول روحی ناشی از یاد خدا، آماده می‌شود که تمام کارهای خیر و خداپسندانه را انجام دهد و از هر کاری که خشم الهی را برمی‌انگیزد، حتماً پرهیز کند. (فضل الله، ۱۸/۵۹) به همین دلیل به جای تأکید بر قالب‌ها، قرآن اصرار دارد که یاد خدا هر چه بیشتر افزایش پیدا کند؛ «وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا» (جمعه/۱۰، احزاب/۴۱، اعراف/۲۰۵ و شعراء/۲۲۷) و بشارت می‌دهد که اگر به یاد خدا باشید، خدا نیز به یاد شما می‌افتد و رحمت و عنایتش را شامل حال شما می‌سازد؛ (فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ)(بقره/۱۵۲).
البته افزایش یاد خدا راهی جز جامه عمل پوشاندن مکرر و بیشتر به قالب‌های عبادت ندارد، ولی قرآن در پی این است که اصالت را به محتوا بدهد و نه قالب. روی این اصل، زیاد به یاد خدا بودن را مورد تأکید قرار می‌دهد؛
«یاد خدا و بندگی، سطوح و مراتب مختلفی دارد و در شرایطی، موضوع بهشت و جهنم در مسیر تکامل، از انگیزگی پرستش الهی برکنار می‌شود و خود پرستش که عبارت است از جذب شدن به شعاع جاذبه الهی، هدف قرار می‌گیرد.» (جعفری، فلسفه و هدف زندگی،/۹۷)
با دستیابی به چنین مرحله از سطوح پرستش، خداپسندانه زیستن با توسعه عبادت امکان می‌پذیرد که در حدیث نبوی بدان اشاره شده است؛
«و ما یتقرب الیّ عبدی بمثل اداء ما افترضت علیه و لایزال عبدی یبتهل الیّ حتی احبّه و من احببته کنت له سمعاً و بصراً و یداً و موئلاً، إن دعانی اجبته و إن سئلنی أعطیته.» (مجلسی، ۵/۲۸۴)
«عملی مثل ادای واجبات برای تقرب بنده‌ام به سوی من وجود ندارد و بنده‌ام پیوسته دعا و نیایش دارد تا زمانی که او را دوست بدارم. من برای کسی که دوستش دارم، گوش، چشم، دست و پناهگاه می‌باشم. اگر مرا بخواند، اجابت می‌کنم و اگر چیزی طلب کند، می‌دهم.»
«لایزال العبد یتقرب الیَّ بالنوافل مخلصاً حتی احبّه و اذا احببته، کنت سمعه الذی یستمع به و بصره الذی یبصر به و یده التی یبطش به إن سألنی اعطیته و ان استعاذنی لأعیذنه.» (شعیری، ۱/۸۲)
«بنده به وسیله نمازهای مستحبی که از روی اخلاص می‌خواند، پیوسته به سوی من نزدیک می‌شود تا جایی که دوستش می‌دارم. زمانی که دوستش داشتم، پس گوش او هستم که به وسیله آن می‌شنود، چشم او هستم که به وسیله آن می‌بیند و دست او هستم که به وسیله آن می‌گیرد. اگر خواسته‌ای مطرح کرد، می‌دهم و اگر طالب پناهندگی شد، پناهش می‌دهم.»
این، یعنی تمام تلاش‌ها و کنش‌ها در تمام عرصه‌ها و حوزه‌های ارتباط‌گیری رنگ خدایی پیدا می‌کند، آن گونه که در زندگی پیامبر تجلی یافت (انعام/۱۶۲) و سبب گردید که آن حضرت به عنوان الگوی نیکو معرفی گردد (احزاب/۲۱).
در سایه چنین تقربی، زمینه تطبیق تدبیر الهی بر کل وجود انسان فراهم می‌آید و با تلاقی و به هم پیوستن روشنایی فطرت و وحی، نور هدایت به سرعت در سراسر کشور وجود او گسترش یافته و به سلطه باطل و تاریکی در عرصه باور، اخلاق، اندیشه، احساسات، تصمیم‌ها و اعمال او پایان می‌دهد؛
(اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ) (بقره/۲۵۷)
«خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند، آنها را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌برد.»
خلاصه سخن اینکه پرستش با چنین فلسفه‌ای جزء برنامه تربیتی دین قرار گرفته و می‌تواند به آسانی روح عبودیت و بندگی را در عرصه زندگی و سراسر وجود عبادت کننده حاکم سازد. به میزان افزایش اعمال خداپسندانه و صالح، شتاب تقرّب به سوی خدا نیز افزایش می‌یابد. قرآن می‌گوید:
(مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ) (فاطر/۱۰)
«کسی که خواهان عزت و پیروزمندی است، پس تمام عزت از آن خداست. سخنان پاکیزه (و مؤمن معتقد به سخنان پاکیزه) به سوی خدا اوج می‌گیرد و عمل صالح او را بالا می‌برد.»
تأثیر و تأثر تقرب به خدا و عمل صالح پایانی ندارد. در تعامل آن دو، خداگونگی تقویت می‌شود.

۳- قدردانی نعمت‌ها

از نظر قرآن، طبیعت با تمام ذخایرش، هدیه‌ای است که در خدمت انسان قرار می‌گیرد تا با احساس آسایش و آرامش کامل به تعقیب اهداف بپردازد. این حقیقت با دو تعبیر «خَلَقَ لَکُم» و «سَخَّرَ لَکُم» به صورت مکرر بیان شده است. آیه (وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ)(جاثیه/۱۳) کوتاه‌ترین و جامع‌ترین جمله به حساب می‌آید که می‌گوید: «آنچه در آسمان‌ها و زمین وجود دارد، از سوی خدا در اختیار شما قرار گرفته است.» بخشی از محتوای این آیه در سوره ابراهیم (۳۴-۳۱) و نحل (۱۸-۴) توضیح داده می‌شود. ویژگی تبیین آیات سوره ابراهیم در این است که می‌گوید: تمام نیازهایتان برآورده شده و نعمت‌های اهدایی به شما از شمارش بیرون است؛
(وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ) (ابراهیم/۳۴)
«و از هر چیزى که از او خواستید، به شما داد و اگر نعمت‌هاى خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است!»
نعمت‌های الهی شامل چشم و گوش و قلب انسان نیز می‌شود که برای رشد عقلی و علمی آفریده شده است؛
(وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)(نحل/۷۸)
«خدا شما را از بطن مادرانتان بیرون آورد و هیچ نمى‏دانستید. و برایتان چشم و گوش و دل بیافرید، شاید سپاس گویید.»
مطلب اصلی این است که خداوند در برابر این همه نعمت، از بندگانش قدردانی می‌خواهد و خود را نیز با تعبیر «شکور» - بیش از ده بار در قرآن تکرار شده است‌ـ، قدردان‌تر معرفی می‌کند.
یکی از مصادیق قدردانی بیشتر خدا، افزایش نعمت است که در قرآن به عنوان یکی از نتایج سپاسگزاری مطرح می‌باشد؛
(وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید)(ابراهیم/۷)
«و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزارى کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى کنید، مجازاتم شدید است!»
نکته قابل توجه این است که ناسپاسی دو مصداق دارد که عبارت‌اند از بهره‌گیری نکردن و به کارگیری ناروا. هیچ کدام از این دو با شکر عملی سازگاری ندارد که عبارت است از به کارگیری نعمت الهی در راه طاعت و کسب رضایت خداوند، (فضل الله، ۱۳/۸۳) یا به کارگیری تمام نعمت‌های خداوند در راستای هدف آفرینش آنها. (مکارم شیرازی، ۱۰/۲۸۷)
در حقیقت شکر نعمت‌های الهی عبارت است از استثمار مسئولانه و خداپسندانه کل طبیعت و نیروهای نهفته در آن! تحرکی با این گستردگی یقیناً به شکوفایی و باروری بسیاری از استعدادهای فراوان انسان می‌انجامد. این می‌تواند بارزترین مصداق افزایش نعمت به حساب آید.

۴-‌توکل (تعهد دو جانبه خدا و عبد)

توکل به عنوان یکی از قالب‌های ارتباط با خدا در تعالیم انبیا مطرح بوده است و قرآن دستور به آن را با تعابیر «فعلیه توکّلوا»، «توکّل علی الله» و «علی الله فلیتوکّل المتوکّلون» روایت می‌کند و در کنار آن با تعبیر «فعلی الله توکّلت» یا «علی الله توکّلنا» از عملی شدن این اصل در گذر تاریخ پرده برمی‌دارد و در نهایت، اهمیت مسئله را در اسلام نیز مورد تأکید قرار داده و از عینیت یافتن آن توسط پیامبر و مسلمانان صدر اسلام خبر می‌دهد؛
(فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ)(آل عمران/۱۵۹)
«هنگامى که تصمیم گرفتى، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.»
(وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل)(آل عمران/۱۷۳)
«گفتند: خدا ما را کافى است و او بهترین حامى ماست.»
توکل در رابطه با انجام وظیفه و نتیجه عمل مطرح است و غرض از آن، زدودن پاره‌ای از تشویش‌هاست که مکلف را هدف قرار می‌دهد، زیرا موقع انجام کار و رسالتی، این دغدغه که «نتیجه چه خواهد بود؟» به سراغ انسان می‌آید. تشویق به توکل این پیام را دارد که اگر عمل در راستای انجام مسئولیت و اطاعت خدا باشد، نتیجه خوب را خداوند تضمین می‌کند. شهید مطهری می‌فرماید:
«در توکل دو تعهد و دو عهده‌داری نهفته است؛ بنده به عهده می‌گیرد که در مسیر اطاعت خدا باشد و خداوند به عهده می‌گیرد که سرنوشت بنده‌اش را که به او واگذار کرده، به بهترین صورت رقم زند.» (مطهری، ۲۷/۴۱۰)
با توجه به این وعده الهی، بنده با امیدواری کامل به آینده، تمام توجهش را متمرکز می‌کند روی خداپسندانه‌تر انجام دادن کار و دقت در ادای تکلیف و انجام وظیفه. جمله «کفی بالله وکیلاً» و «توکّل علی العزیز الرحیم» که در آن بر کفایت، عزت و مهربانی خداوند تأکید شده است، در پی این است که مؤمن توجه و فکرش را بین عمل و نتیجه آن تقسیم نکند، بلکه آن را اختصاص دهد به انجام وظیفه تا محتوای معنوی و کیفیت ظاهری آن تا بی‌نهایت رشد کند و بدین وسیله تحقق نتیجه بهتر تضمین گردد.

۵- پوزش و بازگشت

توبه، آخرین نماد ارتباط با خداوند و بر دو پایه پوزش طلبی و آهنگ بازگشت به سوی خدا استوار است. به همین دلیل قرآن می‌فرماید:
(اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْه‏) (هود/۳)
«از پروردگار خویش آمرزش بطلبید، سپس به سوى او بازگردید.»
از منظر قرآن تمام انسان‌ها نیازمند طلب استغفار هستند، همان گونه که مشرکان (فصلت/۶) و مؤمنان (بقره/۱۹۹) باید استغفار کنند. پیامبر نیز مأمور به استغفار است (نصر/۳)، زیرا پوزش‌طلبی بازتاب دغدغه آلایش روح و احساس ترس از خداست. در وجود مقدس پیامبر، گناه اصطلاحی زمینه نداشت، در عین حال نگرانی و ترس از خدا بر آن حضرت چیره بود. به این دلیل که دنیا خانه‌ای پر از انواع و اقسام گرد و غبار است و آلوده شدن بدان‌ها در سطوح مختلف، روح تمام انسان‌ها را تهدید می‌کند. (مطهری، ۲۳/۵۴۳ و ۲۷/۵۱۹) پیامبر ناگزیر بود به عنوان الگو، سیره‌ای از خود به جا گذارد که سختگیرانه نباشد، به همین دلیل باید به بهره‌جویی‌های نفس، هر چند به صورت مشروع و محدود توجه می‌کرد. همین توجه اندک، روح نورانی آن بزرگوار را آزار می‌داد و وادار به پوزش طلبی می‌نمود. (مجلسی، ۲۵/۲۰۴) در روایتی آن حضرت می‌فرماید:
«همانا کدورتی بر قلبم می‌نشیند، تا جایی که در روز صد بار (و به روایتی هفتاد بار استغفار می‌کنم.» (مجلسی، ۹۰/۲۸۲ و ۲۵/۲۰۴)
پوزش طلبی ناشی از یک ندامت عمیق روحی است. هر چه روح آلودگی بیشتر پیدا می‌کند، احساس ندامت در آن ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود. ولی در روان‌های پاکیزه، یک ترک اولی هم می‌تواند انفجار ایجاد کند و نگرانی ناشی از احتمال آسیب تقرب به سوی خدا، او را به فریاد وا دارد.
به هر حال قرآن در پی این است که روحیه امیدواری را در قلب بندگان خدا زنده نگه دارد و کمال خواهی و تقرب به سوی خدا را خواسته اجتناب ناپذیر بشناساند. از این رو قرآن برای امیدواری هر چه بیشتر آنان، خداوند را «غفور» (نساء/۱۰۶)، «غفار» (نوح/۱۰) و «تواب» (نساء/۱۶، حجرات/۱۲، نصر/۳) معرفی می‌کند که به معنای نهایت پوزش‌پذیری می‌باشد و تأکید می‌کند که خداوند تائبان را دوست می‌دارد (بقره/۲۲۲) و خود را در تنگنای بن‌بست دیدن و ناامیدی، ویژه کافران است (یوسف/۸۷، عنکبوت/۲۳)؛ یعنی بهانه‌ای برای قطع ارتباطت با خدا وجود ندارد و درِ غفران و توبه‌پذیری همیشه باز است.

ب) خودشکوفایی واقع‌نگر (ارتباط با خویشتن)

افلاطون در عصر باستان بر این باور بود که اگر بشر در فکر تبعیت از خدا نباشد، هستی و زندگی خود را نابود می‌کند. (برزینکا، /۱۷۰) امروز نیز در غرب از خودشکوفایی واقع‌گرایانه با تأمین نیازهای متعالی چون نیاز به عزت نفس و نیاز زیباشناختی سخن می‌گویند که نقطه مقابل خودشکوفایی کاذب، یعنی آزاد گذاشتن نامنظم امیال می‌باشد (هواردا، /۳۹۵) و دستیابی به چنین خودشکوفایی را در سایه پیوند با خالق امکان پذیر می‌دانند، ولی امیدی به بیداری مذهبی ندارند (برزینکا،/۱۶۸) تا اخلاق عینی که در آن خوشایند خداوند، ملاک خیرات است، (استیس والتر ترنس،/۶۳) همگانی شود.
ولی قرآن از خود شکوفایی واقع مدار دم می‌زند و همگانی شدن مکارم اخلاق متکی بر واقعیت، فطرت، خواست خداوند و نیاز زندگی را دنبال می‌کند. برای اثبات این حقیقت، نگاه قرآن به دو مسئله گرایش‌های فطری و تأکید بر خودیابی قابل مطالعه است.

۱- گرایش‌های فطری 

فطرت محوری و فرد باوری، پایه و اساس نظام تربیتی قرآن را تشکیل می‌دهد و قرآن خودشکوفایی فرد را خاستگاه تحولات مثبت اجتماعی و کیهانی می‌شناسد.
به روایت قرآن، با تکمیل پیکر و اندام حضرت آدم، روح الهی در وی دمیده شد. جمله «سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»(حجر/۲۹ و ص/۱۲) از هم‌زمانی این دو رخداد پرده برمی‌دارد.
این هم‌زمانی در نسل آدم نیز جریان دارد و با دمیده شدن روح، پس از شکل‌گیری کامل جسم و اندام «جنین»، تغییر ماهیت می‌دهد و به صورت مخلوق جدیدی پا به عرصه وجود می‌گذارد. قرآن می‌گوید:
(ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ ماءٍ مَهین‏*ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فیهِ مِنْ رُوحِه‏)(سجده/۹-۸) 
«سپس نسل آدم را از چکیده آبی پست پدید آورد، سپس او را درست اندام ساخت و از روح خویش در او دمید.»
(ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ)(مؤمنون/۱۴)
«آن‌گاه «جنین» را در آفرینشی دیگر پدید آوردیم. پس بزرگ است خداوندی که بهترین آفرینندگان است.»
تغییر ماهیت «جنین» تنها به دلیل مأواگیری روح در قالب تن نیست، بلکه الهام فطری و کاشت بذر شناخت و گرایش‌های ذاتی‌ـ که قرآن بر هم‌زمانی آن با شکل‌گیری کامل اندام اشاره می‌کند‌ـ نیز در شگفت‌زایی این مرحله از تکامل کودک نقش دارد؛
(وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)(شمس/۸-۷)
«سوگند به تن آدمی و کسی که آن را درست اندام گردانید، سپس بی‌درنگ پلیدکاری و پرهیزگاری‌اش را به او شناساند.»
پیوستگی شناساندن بدی و خوبی و سود و زیان با درستی اندام و دمیدن روح، با دقت در معنا و کاربرد حرف «فاء» قابل درک است که ترتیب و تحقق بدون فاصله دو رخداد را می‌رساند. حرکت‌های جنین پس از جان گرفتن در «رحم» می‌تواند نشانه تشخیص سود و ضرر و اعتراض بر حرمت‌شکنی مادر باشد.
پی‌بردن به چند و چونِ آگاهی‌های فطری و آموخته‌های روح و جان آدمی، مثل درک حقیقت خود روح، گویا در توان بشر نمی‌گنجد، در عین حال روان‌شناسان و محققین دست روی دست نگذاشته و با حدس و گمان درباره اثبات یا نفی شناخت‌ها و گرایش‌های فطری سخن گفته‌اند.
مزلو با قبول اصل وجود فطرت، تعداد صفات فطری را تا پانزده صفت بالا می‌برد (مزلو،/۱۸۶ و۴۱۲) و مدعی است که این تعداد ویژگیِ تمایز دهنده عمیق‌ترین، اساسی‌ترین و ذاتی‌ترین فطرت انسان را تشکیل می‌دهد. (همان، /۱۹۳) (تعبیر «عمیق‌ترین»، از اعتقاد مزلو به ویژگی‌های بالینی‌تر خبر می‌دهد.) وی از ذاتی‌ترین ویژگی‌های فطری به عنوان ارزش‌ها و فوق نیازها نیز نام می‌برد که در صورت برآورده نشدن آنها، بیماری‌های روحی دامنگیر انسان می‌شود که در منطق ایشان فوق آسیب‌ها نام می‌گیرد. (همان،/۷۴) حقیقت، نیکویی، زیبایی، همکوشی، عدالت، نظم و خودبسندگی، قسمتی از ارزش‌های مورد نظر مزلو را تشکیل می‌دهد. (همان، /۱۸۸-۱۸۶)
ولی یونگ تصدیق توأم با عجزِ از توصیف دارد. وی با اشاره به دولایگی شخصیت انسان و اینکه بخش ناخودآگاه شخصیت هم دور دست است و هم دارای وسعت نامحدود، می‌گوید:
«شخصیت خودآگاه را می‌توان کمابیش به طرز روشنی توصیف و تحدید نمود، اما در مورد مجموع شخصیت انسان مجبوریم تصدیق کنیم که توصیف و تعریف کامل آن غیرممکن است.» (یونگ، /۷۶)
اسلام‌شناسان مسلمان، با توجه به غنای بیان دین در این رابطه به صورت شفاف و روشن با قاطعیت سخن گفته‌اند، امام خمینی; فطرت را مساوی می‌داند با انسانیت، صراط مستقیم، اسلام، استقامت، نیکی، حب به خیر (خمینی، صحیفه نور، ۲۲/۳۴۶ و ۱۴/۲۷) و تنفر از نقص. (خمینی، چهل حدیث،/۱۸۵) استاد جوادی آملی می‌گوید: «دین شکوفا شده فطرت است.» (جوادی آملی، فطرت در قرآن، /۱۴۹) شهید مطهری قوانین فطری را ریشه و منشأ انشعاب قوانین تبیین شده توسط انبیا می‌داند. (مطهری، ۲۲/۳۸۳) و دین و بعثت را پاسخی به تقاضای سرشت انسان می‌شناسد. (همان، ۳/۶۰۲)
قرآن به گونه‌های متفاوت و مکرر پیرامون فطرت انسان سخن گفته است. نامگذاری قرآن به «ذکر» و «تذکره» (مدثر،/۴۹ و۵۴) و «مُذَکِّرٌ» قلمداد شدن پیامبر۹(غاشیه/۲۱)، بازگوکننده این است که یادآوری گرایش‌های فراموش شده انسان فلسفه بعثت و نزول قرآن را تشکیل می‌دهد. (جوادی آملی، فطرت در قرآن /۷۹-۷۷) تعبیر «فطرت الله» (روم/۳۰) از دین اسلام، آشنایی ذاتی انسان‌ها را با کل دین می‌رساند. در حقیقت آیه فطرت صریح‌ترین بیان قرآن است که همخوانی و همسانی قلمرو فطرت را با گستره کل تعالیم دین یادآوری می‌کند؛
(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ) (روم/۳۰)
«روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند، انسان‌ها را بر آن آفریده است. دگرگونی در آفرینش خداوند نیست. این است آیین استوار، لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند.»
پس همان‌گونه که واژه دین، معارف، اخلاق و مقررات را در متن خود نهفته دارد و هست و نیست و باید و نباید هر سه محور را توضیح می‌دهد، (همان، /۱۴۵) فطرت نیز در تمام این زمینه‌ها پیام دارد.
در کنار بیان کلی، به صورت گزینشی و مشخص نیز قرآن درباره گرایش‌های فطرت سخن گفته است. در صدر گزیده‌ها، گرایش به خداوند قرار دارد. قرآن وقتی کل دین را فطری می‌داند، شناخت و گرایش به خداوند را که هسته اصلی و سنگ بنای نخستین دین و دینداری شمرده می‌شود، یقیناً مورد توجه قرار داده است. علاوه بر این، قرآن به قصد تصریح بر فطری بودن خداخواهی، می‌گوید: «موقع جداشدن و تولد فرزندان آدم از پشت پدرانشان، خداوند بر ربوبیت خود از آنها گواهی گرفته و آنها هم گواهی داده‌اند.» (مطهری، ۲/۲۶۸ و فضل الله، ۱۰/۲۸۳)؛
(وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا) (اعراف/۱۷۲)
«و (به خاطر بیاور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‏دهیم!»
بر پایه همین آموزش فطری، موقعی که انسان‌های غافل دستشان از اسباب و وسایل مادی کوتاه می‌شود و یا در دام گرفتاری‌ها اسیر می‌گردند، به یاد خدا می‌افتند. (جوادی آملی، فطرت در قرآن، /۲۲۵)؛
(فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ) (عنکبوت/۶۵)
«پس هرگاه سوار بر کشتی می‌شوند، پاکدلانه خدا را می‌خوانند، پس چون خداوند آنان را به سوی خشکی نجات دهد، ناگهان به شرک می‌گرایند.»
(ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأَرُونَ)(نحل/۵۳)
«سپس چون آسیبی به شما رسد، به سوی او روی می‌آورید.»
گرایش به توحید از نظر قرآن، شکل برجسته و نیرومندی دارد که در قالب علاقمندی و دلبستگی در حد محبت به ایمان و آراسته دیدن آن، همراه با نفرت و بیزاری از مخالفت خداوند بیان شده است. (جوادی آملی، فطرت در قرآن /۲۲۹؛ مکارم شیرازی، ۲۲/۱۵۹؛ صادقی، ۲۷/۲۳۳)؛
(حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الإیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ)(حجرات/۷)
«ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دل‌هایتان بیاراست و نفرتتان را نسبت به کفر، فسق و گناه برانگیخته است.»
گرایش به کرامت و داشتن حس بزرگواری، یکی دیگر از فطریات انسان است که قرآن آن را بین سایر ارزش‌ها عمده کرده (مطهری، ۲/۲۷۰ و ۲۲/۶۶۶) و می‌گوید:
(وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلا)(اسراء/۷۰)
«ما فرزندان آدم را کرامت و بزرگواری دادیم و در خشکی و دریا [سواره] راه بردیم و از انواع روزی‌های پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از مخلوقاتمان برتری بخشیدیم.»
حس کرامت، حس معیار است و در مقام قضاوت و ارزیابی ملکه‌ها و رفتار، انسان ناآگاهانه از آن به عنوان سنجه و معیار تشخیص خیر و شر و خوبی و بدی استفاده می‌کند. (همان، ۱۳/۷۸۳) بر پایه این تلقی از کرامت ذاتی، روایت نبوی تفسیر واقعی خود را دریافت می‌کند که فرموده است: «إنّی بعثت لأتمّم مکارم الاخلاق.» (مجلسی، ۱۶/۲۱۰)؛ «من مبعوث شده‌ام تا اخلاق بزرگواری را تکمیل کنم.»
بر اساس این دریافت، اخلاقی را که پیامبر مأمور به تکمیل آن است، بزرگواری افراد را تأمین می‌کند و آنها را از سقوط در اسارت اخلاقیات پست نجات می‌دهد. این همان عزت است (مطهری، ۲۳/۶۲۷) که ویژه خدا، پیامبر و مؤمنین می‌باشد. (منافقون/۸)
بنابراین تمام ملکات و رفتارها، به کریمانه و لئیمانه قابل تقسیم است و در متن آفرینش انسان، گرایش به نوع کریمانه و نفرت از نوع لئیمانه آنها کاشته شده و باید این بذرها پرورش یابد و به کمال برسد.

۲- خودیابی

تمام کسانی که وجود امور فطری را پذیرفته‌اند، از آن به عنوان حقیقت انسانیت نیز نام برده و در عین حال با تأسف درباره ناکامی انسان در امر خودیابی سخن گفته‌اند. در این تأسف تفاوتی بین انسان‌شناسان مسلمان و غیرمسلمان وجود ندارد.
مزلو با تردید در رابطه با عملی شدن خودیابی ‌سخن می‌گوید، توفیق خودشناسی را امری دشوار می‌شناسد و می‌گوید:
«شناخت اینکه چه هستیم و خواسته‌های واقعی‌مان چیست، امر والایی است که به ندرت عملی می‌شود و معمولاً به سال‌های زیاد کار سخت و جسورانه نیاز دارد.» (مزلو،/۳۶۱)
مقصود مزلو از کار سخت، (احتمالاً) ریاضتی است که بدون آن، شنود صدای ضمیر ناممکن می‌نماید. در یکی از روش‌های پیشنهادی ایشان در این رابطه می‌خوانیم:
«چشمانتان را ببندید، صداها را قطع کنید، افکارتان را خاموش کنید، همه مشغله‌ها را از ذهنتان دور کنید ... آرام بگیرید ... فقط منتظر بمانید تا ببینید چه اتفاقی می‌افتد و چه چیز به ذهنتان می‌آید ... و اگر شما در این تلاش موفق شدید و فهمیدید که چطور این کار را انجام دهید، می‌توانید دنیای خارج و سر و صداهای آن را فراموش کنید و شروع کنید به شنیدن این نداهای تکانشی... .» (همان، /۲۵۲)
به ‌رغم اظهارات و پیشنهاد رویش نومیدکننده، مزلو انسانیت را به معنی رشد گرایش‌های فطری دانسته می‌گوید:
«انسان بودن ـ به مفهوم به دنیا آمدن در کسوت بشرـ بایستی بر حسب انسان شدن نیز تعریف شود. به همین مفهوم هر نوزادی بالقوه یک انسان است و باید به کمک جامعه، فرهنگ و خانواده در قالبی انسانی رشد کند.» (همان، /۱۶)
نتیجه سه سخن مزلو، در کلام اریک فروم قابل مطالعه است که مرگ انسان‌ها را پیش از پرورش فطریات و تکمیل انسانیت، مرگ و مردن قبل از تولد می‌خواند؛
«تولد در معنای متد اول و معمولی، تنها آغاز تولد به معنای وسیع‌تر آن است. سراسر زندگی فرد چیزی نیست جز فرایند خودزایی. در حقیقت لحظه مرگ زمانی است که به طور کامل متولد می‌شویم، گرچه مردن قبل از تولد، سرنوشت فاجعه‌آمیز بیشتر مردم است!» (فروم، /۴۴)
دم ‌زدن از کم‌توجهی و ناکامی در رابطه با شناخت خود، در گفته‌های بسیاری از اندیشه‌گران مسلمان نیز به چشم می‌آید، ولی درد و سوز نگاه‌های عارف مشربانه که قالب شعری هم دارد، در این زمینه خواندنی‌تر می‌نماید. به عنوان نمونه:
همه دردها از تو و خود نبینی *** همه نسخه‌ها در تو و خود نخوانی
تو یک لفظی اما طلسم عجایب *** دریغا که معنای خود را ندانی
تویی آن کتاب مقدس که در وی *** نبشته همه رازهای نهانی    (شهریار)
گر شود آگه ز خود این جان پاک *** می‌رود تا کوی حق او سینه چاک (اقبال)
روزها فکر من این است و همه شب سخنم *** که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود *** به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم (مولوی)
حیران شده‌ام که میل جان با من چیست *** و اندر گل تیره این دل روشن چیست
عمریست هزار بار من گویم و من *** من گویم و لیک می‌ندانم من چیست (شمس)
ترسم بروم عالم جان نادیده *** بیرون روم از جهان، جهان نادیده
در عالم جان چون روم از عالم تن *** در عالم تن عالم جان نادیده (فخر رازی)
تو این صورتت را چنان می‌پرستی *** که تا زنده‌ای معنی خود ندانی
چیست دین؟ برخاستن از روی خاک *** تا که آگاه گردد از خود جان پاک
سفرهای علوی کند مرغ جانت *** گر از چنبر باز آزش رهانی  (سعدی)
دردناک‌تر از ناکامی در جستجوی «خود»، این است که خود بیگانگی، به خود فراموشی تبدیل شود و خودباخته آماده برداشتن قدمی در مسیر خودیابی نباشد. امام علی۷می‌فرماید:
«عجبتُ لمن ینشد ضالّته و قد اضلّ نفسه فلم یطلبها!» (آمدی، /۳۶)
«در شگفتم از کسی که چیزی از خود را گم می‌کند و در جستجویش برمی‌آید و خود را گم کرده، اما جستجو نمی‌کند!»
واماندگی در امر شهود تمایلات فطری در غرب و برای عامه مردم آن دیار ناشی از قصور و درماندگی است. رهنمود مزلو نمی‌تواند این گره کور را باز کند، روان‌درمانی نیز نمی‌تواند معجزه بیافریند. ولی مسلمان واماندگی‌اش از روی تقصیر و کوتاهی است، زیرا مسلمان مأموریت دارد که همراه و همگام با فطریاتش باشد و در مسیر جانش حرکت کند (جوادی آملی، فطرت در قرآن، /۱۶۲ و ۱۶۷) و به دو دستور «عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» (مائده/۱۰۵) و «فِطْرَهَ اللهِ» (روم/۳۰) جامعه عمل بپوشاند.
واژه «علیکم» اصطلاحاً اسم فعل نامیده می‌شود و به معنای ملازمت و همراهی می‌باشد. واژه «فطرت» بر اساس قاعده «اغراء» ‌(به معنی برانگیختن) در ادبیات عرب، آمیخته با مفهوم و معنای «مواظب باش» است. (همان) عمل به این دو آیه می‌طلبد که امر خودیابی نخستین اولویت در زندگی مسلمان به حساب آید و او با هشیاری و الهام‌گیری از روش‌های پیشنهادی قرآن، به حراست از آزادی جانش همت گمارد و اجازه ندهد که روان خودآگاهش انباری باشد برای باورها، افکار، خوی‌ها، عواطف، تصمیم‌ها، خیال‌ها و توهم‌های باطل و تهی از حقیقت، وگر نه این امور چون خانه فولادین و نفوذناپذیر، جان وی را به اسارت می‌گیرد و صدای فطرتش را خاموش می‌کند.
عبارت‌های «دَسَّاها» (شمس/۱۰)، «دَانَ» (مطففین/۱۴)، «خَتَمَ» (بقره/۷)، «قَسَتْ» (انعام/۴۳)، «إِصْر» و «الأَغْلاَل» و «مَرَضٌ» (اعراف/۱۵۷) که به ترتیب به معنای پوشانیدن، زنگار گرفتن، مهر زدن، سنگ دلی، بار سنگین، زنجیرها و بیماری می‌باشند، اشاره به واقعیات روحی دارد که به دست خود انسان پدید می‌آید و شهود گرایش‌های جان را دشوار یا ناممکن می‌سازد و نقش حائل بین جان و قرآن راـ که فطرت شکوفا شده نامیده شده است‌ـ بازی می‌کند. قرآن زمانی می‌تواند نقش یادآوری را ایفا کند و زمینه‌ساز شهود فطریات انسان باشد که روان او در اسارت به سر نبرد. قرآن با اشاره به این مطلب می‌گوید:
(کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْباب) (انعام/۲۹)
«این کتابی است پربرکت که بر تو نازل کرده‌ایم تا در آیات آن تدبر کنند و صاحبان «لُبْ» متذکر شوند [و گرایش‌های فطری خود را به یاد آورند].»
(أَفَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الألْبَابِ * الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلا یَنْقُضُونَ الْمِیثَاقَ) (رعد/۱۹-۲۰)
«آیا کسی که می‌داند آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، حق است، همانند کسی است که بینایی ندارد؟ تنها صاحبان «لُبْ» متذکر می‌شوند، آنها که به عهد و میثاق الهی پایبندی دارند.»
نکته مهم و در خور دقت این است که «الباب» جمع «لُبّ» است و این واژه در لغت به معنای چیز بی‌آلایش و خالص، مغز چیزی خوردنی که پوست آن دور ریخته می‌شود و عقل (که در قلب انسان قرار دارد) آمده است. (ابن منظور، ۱/۷۲۹) تمام مفسران، «اولوا الالباب» را به «صاحب‌خردان» و کسانی که وهم و خیال دامنگیر عقلشان نشده است ترجمه کرده‌اند، در صورتی که عقل جلوه‌ای از روح است و خود روح از نظر قرآن به «سالم» و «تدسیه» شده تقسیم می‌شود و «تدسیه» نفس و روح، همان پوشیدگی آن در قالبی است که توسط خود انسان ساخته می‌شود و چون پوسته «بادام» آن را ناپیدا می‌سازد. پس شایسته این می‌نماید که «اولوا الالباب» به صاحبان روان سالم ترجمه شود که از آن به قلب سلیم نیز تعبیر شده و با حق‌پذیری و رفتار متعادل و منطقی خود را نشان می‌دهد و خرد آزاد را نیز با خود دارد.
در روایتی از امام علی۷، «لب» به معنی جان آمده (جوادی آملی، فطرت در قرآن،/۹۳) و نقطه مقابل عقل معرفی شده است؛
«اصل الانسان لبّه و عقله و دینه و مروّته حیث یجعل نفسه.» (صدوق،/۲۴۰)
«حقیقت هر انسان را جان او تشکیل می‌دهد و عقل، دین و مروت او جایی است که نفس او قرار دارد (و تابع وضعیت روحی وی می‌باشد).»
به هر حال در تفکر دینی و نظام تربیتی که قرآن ارائه می‌دهد، فرد و تصمیم او اصالت دارد و باید مسئولیت حراست روان و پرورش گرایش‌های متعالی آن را به عهده گیرد. وقتی در متون دینی، تنظیم رفتار با خدا، خویشتن، مردم و دنیا (امام صادق۷،/۵) مطرح می‌شود یا از حقوق خدا، حقوق خویشتن و حقوق مردم (حرّانی،/۲۷۲-۲۵۵) سخن گفته می‌شود، مخاطب فرد است. فرد می‌تواند با یافتن خود که انس با خدا را نیز همراه دارد، و پرورش آن، کل هستی را بارور سازد. مولانا می‌گوید:
جان کل با جان جزء آسیب کرد              ***      جان از او درّی ستد در جیب کرد
همچو مریم جان از آن آسیب جیب         ***      حامله شد از مسیح دل فریب
پس ز جان جان چو حامل گشت جان      ***      از چنین جانی شود حامل جهان
اقبال نیز از خلاقیت فرد یاد می‌کند و آن را بازتاب نوشیدن زلال قرآن که فطرت مشروع است می‌شناسد؛
فاش گویم آنچه در دل مضمرات             ***     این کتابی نیست چیزی دیگر است
چون به جان دریافت جان دیگر شود        ***      جان چو دیگر شد جهان دیگر شود
تعبیر دیگر مطلب این است که کنش فرد در راستای خودیابی و خودپروری، عکس‌العمل و واکنش مثبت را در کل هستی در پی می‌آورد، البته به صورت انعطاف‌پذیری استعدادهای روحی خود فرد، عنایت خداوند، توجه حمایتگرانه جامعه و همخوانی آسمان‌ها و زمین.
قرآن درباره واکنش هستی در برابر اراده فطری انسان (مطهری، ۲۶/۷۳۱) می‌گوید:
(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ)(اعراف/۹۶)
«اگر مردم قریه‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌نمودند، ما یقیناً برکت‌هایی را از آسمان و زمین بر آنها می‌گشودیم.»
خلاصه سخن آنکه از نظر قرآن باید انسان‌ها به خواست خدا و فطرت الهی پاسخ مثبت داده و در مسیر تکامل اخلاقی حرکت نمایند، وگر نه فرجامی جز سقوط در حیوانیت، منفعت پرستی و سبوعیت فرا روی خود ندارند. (همان، ۲۲/۶۹) علامه اقبال و مولانا در این رابطه می‌گویند:
به منزل کوش تو همچون مه نو       **             در این نیلی فضا هر دم فزون شو
مقام خویش اگر خواهی در این دیر       **        به حق دل‌بند و راه مصطفی رو
(اقبال)
جان گشاده سوی بالا بال‌ها          **                تن زده اندر زمین چنگال‌ها
میل جان اندر ترقی و شرف       **      میل تن در کسب اسباب و علف
میل جان در حکمت است و در علوم میل تن در باغ و راغ است و کُروم
میل جان اندر حیات و در حی است        **       زان که جان لامکان اصل وی است
(مولوی)
قرآن در کنار درک فطری و نیاز زندگی اجتماعی به عنوان دو خاستگاه پرورش اخلاقی، موقعیت انسان در هستی به عنوان جانشین خداوند را سومین خاستگاه می‌شناسد که خدا گونه شدن را ضروری می‌نماید.
به روایت قرآن پیش از آفرینش آدم، خداوند درباره آفرینش جانشین برای خودش در زمین با فرشتگان سخن فرمود. غرض، خلقت انسان بود و اینکه تمام افراد بشر با استعداد خلیفه شدن قدم روی زمین می‌گذارند. آشنایی با اسماء نیز اختصاص به حضرت آدم نداشت و ندارد. تمام اولاد او نیز با استعداد چنین شناختی به وجود می‌آیند و می‌توانند با حرکت در مسیر حق، «سهمی از علم اسماء الهی» را از آن خود سازند. آدم۷که مسجود فرشتگان واقع شد، به عنوان عصاره بشریت پس از شناخت اسماء، این موقعیت را به دست آورد. (جوادی آملی، تسنیم، ۳/۴۱)
بنابراین آفریدگار انسان برای پروراندن او بهترین راه را ارائه می‌فرماید و آن بیان اسماء حسنا و صفات علیای الهی است تا انسان که خلیفه خداست، نخست این اسماء و صفات را بفهمد و سپس بر محور آن عمل کند و به دنبال علم و عمل، هدایت دیگر انسان‌ها را به عهده گیرد. از این رو برای جهت‌دار شدن مسیر ملکوتی انسان به سوی خدا، اسماء و صفات خود را بیان می‌کند تا حرکت آدمی به سوی آنها باشد و از این رو هر کس به سوی علم یا حکمت یا قسط و ... می‌رود، در حقیقت به سوی خدا حرکت می‌کند و به هر اندازه که در این مسیر ملکوتی کوشاتر باشد، از مقام جانشینی خدا بهره‌مندتر خواهد بود. (جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، /۲۸۰)
امام علی۷در روایتی می‌فرماید:
«ان الله تعالی، کریم، عظیم، رحیم دلّنا علی اخلاقه و امرنا بالاخذ بها و حمل النّاس علیها.» (حرانی، /۱۷۵)
«به راستی خداوند بزرگوار، بردبار، بزرگ و مهربان است، ما را به اخلاق خویش راهنمایی کرده و فرموده آن را به دست آوریم و مردم را به آن واداریم.»
حضرت استاد جوادی آملی بر این باور است که در میان اسماء و صفات خداوند، نقش اساسی در جانشینی خدا با «علیم» است و دیگر اسماء زمینه ساز یا تمام کننده کمال انسان می‌باشد. (جوادی آملی، تسنیم، ۳/۱۹۲)
البته صفت «علیم» بین سایر صفات از جایگاه والایی برخوردار است. از نظر قرآن، انسان با علم و ایمان، رتبه‌های بالا و بالاتر را به دست می‌آورد؛(یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ)(مجادله/۱۱)، حق ندارد از چیزی بدون داشتن آگاهی در مورد آن پیروی کند؛(وَلا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ) (اسراء/۳۶)، باید دائم در پی افزایش علم باشد؛ (رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا)(طه/۱۱۴)، مقام خشیت و ترس از خدا ویژه دانشمندان است؛(إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ)(فاطر/۲۸) و چشم، گوش و قلب ابزار کسب علم می‌باشد؛
(وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ)(نحل/۷۸)
توجه به این آیات گویای این است که در نظام تربیتی پیشنهادی قرآن، رشد عقلی و علمی مرز توقف نمی‌شناسد، تقرب به سوی خدا و تکامل بدون علم، عملی نمی‌نماید. ولی قرآن در کنار علم، جایگاه صفت «عزت» را نیز برجسته می‌نماید که عبارت است از حالتی که پیروزمندی را به همراه دارد. (طباطبایی، ۱۷/۲۳)
عزت به معنی یاد شده، فشرده و عصاره تمام صفات را در خود دارد. قرآن عزت کامل را ویژه خدا دانسته، مؤمنین را به کسب تقرب به این صفت فرا می‌خواند و از عمل صالح به عنوان نردبان ترقی در این رابطه نام می‌برد؛
(مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه‏...) (فاطر/۱۰)
«کسى که خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد، چرا که) تمام عزّت براى خداست. سخنان پاکیزه به سوى او صعود مى‏کند و عمل صالح را بالا مى‏برد.»
به هر حال علم و عزت طلبی با هم کسب صفات الهی را امکان پذیر می‌سازد و شخصیت فرد را در مسیر رشد و تکامل قرار می‌دهد.
قرآن، شناخت و آگاهی را به شناخت ظاهری و شناخت الهی قابل تقسیم می‌داند، به تعبیر دیگر دانش اگر در کنار سود مادی و این جهانی، رهنمایی به سوی خدا نیز بود ارزشمند است؛ علوم تجربی اگر چهره هستی را به عنوان تجلی‌گاه یاد خداوند نیز مورد مطالعه قرار داد، مایه رشد و تکامل است، وگرنه ممکن است عامل بازدارنده ترقی به حساب آید، چونان که در مورد قارون (قصص/۸۸) و امت‌های گذشته (غافر/۸۳) اتفاق افتاد و امروز نیز وسیله سقوط انسانیت تلقی شده است. ولی دانش آمیخته با خداخواهی با حس مسئولیتی که پدید می‌آورد، زمینه عمل صالح را در رابطه با تمام صفات الهی فراهم می‌کند، تعالی همه جانبه انسان را نتیجه می‌دهد و او را از تیررس خطر فراموشی (حشر/۱۹) و خسارت (انعام/۲۰) خویشتنش دور نگه می‌دارد.

ج) ارتباط انسان با انسان

جامعه‌گرایی در تمام مکاتب تربیتی، مهم‌ترین هدف شناخته شده است. تعلیم و تربیت کمونیستی به صورت افراطی در پی این بود که اهداف فردی به اهداف عمومی تبدیل شود؛ فرد باید خود را در قالب جمع بشناسد، فردگرایی که نشانه اخلاق سرمایه‌داری است، جای خود را به جمع‌گرایی بسپارد (هواردا، /۵۱۷و۵۲۰) و با ملی شدن وسایل تولید و ایجاد نظام اقتصادی متمرکز، جامعه بی‌طبقه برادروار و دادگر به وجود آید. (فروم،/۳۱۶) در تعلیم و تربیت لیبرال نیز (به رغم تأکید بر تفرد) چونان که پیش از این یادآوری شد، رشد منش اخلاقی و جامعه‌پذیری، جایگاه ویژه‌ای دارد؛ هدف‌های شخصی تا جایی قابل پیگیری است که با اهداف عمومی هماهنگ باشد و این وظیفه تربیت است که «یکی را در دیگری ادغام کند». (برزینکا،/۱۶۳)
در این رابطه نظام تربیتی اسلام ویژگی‌های مخصوص به خود را دارد. نویسنده «مبانی فلسفی تعلیم و تربیت» با اشاره به چگونگی تحقق تحول اجتماعی مثبت می‌گوید:
«هدف اساسی فلسفه‌های شرق، ایجاد تحول اجتماعی است، اما تحول بزرگ اجتماعی معمولاً با دگرگون شدن افراد آغاز می‌شود؛ افراد باید تلاش کنند تا خود را متحول سازند. پس از آنکه افراد زیادی متحول شدند، جامعه نیز تغییر خواهد کرد. درست است که آدمیان ضعیف‌اند و به دنبال لذت و ماده‌گرایی، اما می‌توانند خود را به گونه‌ای متحول کنند که به دنبال چنین اموری نباشند. ناکامی‌هایی نیز وجود دارد، اما این ناکامی‌ها مربوط به افراد است و هر کس می‌تواند از طریق شهود، انفاق، روزه گرفتن و نماز خواندن بر آنها غالب شود.» (هواردا،/۱۸۶)
مصداق برجسته این گفته، فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی است که بر اساس آن، تا انسان از ناحیه اخلاقی تکامل پیدا نکرده باشد، یعنی از درون خودش، از حیوانیت خودش رهایی پیدا نکرده باشد، امکان ندارد که در رابطه‌اش با انسان‌های دیگر حسن رابطه داشته باشد؛ یعنی بتواند از اسارت انسان‌های دیگر رهایی یابد یا خودش انسان دیگر را به اسارت خود در نیاورد. (مطهری، ۵/۵۲۱)
در این تفکر، خودپردازی و خودجویی فردی، اساس همگرایی و تکامل اجتماعی را تشکیل می‌دهد. انگیزه جامعه‌پذیری از این نوع، ریشه در توجه به هنجارهای اجتماعی و مطالعه انتظار و توقع دیگران ندارد، بلکه فرد با درون‌کاوی، خاستگاه آن را در ضمیر و فطرت خویش مشاهده می‌کند و بدان پاسخ مثبت می‌دهد. به عبارتی با کاوش و ژرف‌نگری در زمین سرشت خود، فرد به حقیقتی دسترسی پیدا می‌کند که نشان دهنده هویت و نوعیت اوست. بنابراین رشد گرایش‌های فطری و تلاش‌های مربوط به آن، هم‌زمان رشد شخصیت و تکامل اجتماعی را با هم به ارمغان می‌آورد و «خودخواهی و از خود گذشتگی» را به گونه‌ای با هم پیوند می‌دهد که پیگیری رضامندی خودخواهانه، به طور خودکار به یاری دیگران می‌انجامد و کوشش نوع‌دوستانه نیز به صورت طبیعی پاداش و رضای فرد را در پی دارد. یعنی تضاد و دوگانگی بین خودخواهی و نوع‌دوستی مستحیل و منتفی می‌شود. (مزلو،/۱۹۵)
تأکید بر این واقعیت و حقیقت در اظهارات بسیاری از دانشمندان (اعم از مسلمان و غیرمسلمان) قابل مطالعه است. به عنوان نمونه موارد ذیل قابل مطالعه‌اند:
«فقط به وسیله پرتویی از فروغ عرفان مثبت است که نخست «من» انسانی را به خود او بشناساند و او با این شناخت بفهمد که «من» او که شعاعی از اشعه خورشید عظمت الهی است، چقدر خوب و زیبا و دوست‌داشتنی است و چون دیگر انسان‌ها هم از همین «من» برخوردارند، پس محبت بر همه انسان‌ها ضرورت دارد.» (جعفری، عرفان اسلامی، /۱۳۰)
«چگونه است که هر چه عمیق‌تر به درون خودمان به عنوان فردی خاص و منحصر به فرد در جستجوی هویت فردی خودمان فرو می‌رویم، کل نوع بشر را بیشتر می‌یابیم. کشف نوعیتتان در سطحی به حد کافی عمیق، با کشف هویتتان یکی می‌شود. دست یافتن به کمال انسانی به معنای انجام هر دو کشف مزبور، به طور هم‌زمان است... حرکت به سوی سلامت روانی [با خودشکوفایی و تعهد به ارزش‌های فطری]، حرکت به سوی آرامش روحی و هماهنگی اجتماعی نیز هست.» (مزلو،/۲۵۳ و ۲۶۴)
«در سایه عشق به دیگران هم فعال می‌شویم و هم از هستی فردی خود فراتر می‌رویم. این نوع پیوند علامت سلامت روانی است. «دوستت دارم» یعنی هر چه انسانیت در وجود تو است، دوست دارم؛ هر چه زنده است، دوست دارم. همچنین خودم را در درون تو دوست دارم.» (فروم،/۵۳-۴۹)
قرآن در کنار یادآوری تولد تمام انسان‌ها از یک پدر و مادر (آدم و حوا۸) که منطقی بودن همگرایی را نشان می‌دهد، از کرامت ذاتی (اسراء/۷۰) و رشد و بالندگی آن با غذای تقوا (حجرات/۱۳) سخن می‌گوید که حقیقت آن را گرایش به خوبی‌ها و بیزاری از بدی‌ها تشکیل می‌دهد. سپس به قصد فراخوانی به خودپروری و ضرورت رشد شخصیت انسانی، تلاش‌های فردی و اجتماعی بشر را بازتاب شکل‌گیری حالات روحی آنها معرفی کرده و می‌گوید:
(قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ) (اسراء/٨٤)
«بگو: هر کس طبق روش (و خلق و خوی) خود عمل می‏کند.»
با این زمینه‌سازی‌ها، قرآن دل‌ها را آماده می‌کند برای مطالعه این حقیقت که وضعیت ظاهری و بیرونی جامعه (به ویژه تعامل اجتماعی) بر اساس سنت الهی، محصول و ثمره همگانی شدن خودسازی است که توسط خود افراد انجام می‌پذیرد؛
(إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ) (رعد/١١)
«خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتى) را تغییر نمى‏دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.»
تعالی گرایش‌های ناظر به روابط اجتماعی که در قالب عدالت‌گستری، یاری ‌رسانی و پاسخگویی به نیاز نیازمندان به نمایش گذاشته می‌شود، با عوامل سه‌گانه کنش فطرت، توقع جامعه و خواست خداوند عینیت پیدا می‌کند. قرآن می‌گوید:
(إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْی) (نحل/٩٠)
«خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می‏دهد و از فحشا و منکر و ستم نهی می‏کند!»
در حقیقت تابش نور وحی بر دل انسان، مزرعه فطرت را به آبیاری می‌گیرد (انفال/۲۴) تا رشد شخصیت انسان سرعت بیشتری بگیرد و بار و ثمره عدالت و احسان را به جامعه هدیه دهد. قرآن این مطلب را در قالب یک تشبیه و تمثیل این گونه بازگو می‌کند:
(أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاء*تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا)(ابراهیم/٢٥-۲۴)
«آیا ندیدى چگونه خداوند «کلمه طیبه» (و گفتار پاکیزه) را به درخت پاکیزه‏اى تشبیه کرده که ریشه آن (در زمین) ثابت و شاخه آن در آسمان است؟! هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش مى‏دهد.»
توصیف پاکی اشاره دارد به پیراسته بودن از هر نوع آزاررسانی، همان گونه که مددرسانی خداپسندانه و نامحدود از توانایی و انگیزه خیررسانی پرده برمی‌دارد. وقتی که تمام افراد جامعه شخصیتی با این دو ویژگی دارند، تکامل اجتماعی پدید می‌آید که قرآن با عبارت‌های(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه)(حجرات/۱۰)، (رُحَماءُ بَیْنَهُم‏) (فتح/۲۹) و(أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِم‏) (انفال/۶۳) به یادآوری و توضیح آن می‌پردازد؛ یعنی دوستی و بخشندگی با هم سبب به هم پیوستگی افراد می‌شود.
واژه «الفت» به تجمع و به هم پیوستگی اجتماعی گفته می‌شود که آمیخته با تمایل، رغبت و شیفتگی باشد. (قرشی، ۱/۹۲) سازنده تمایل و گرایش متقابل در جامعه دین‌مدار، وحدت اعتقاد، اندیشه، اخلاق، عواطف و تصمیمات مشترک است که همسانی و همانندی در رفتار را به همراه دارد. شاید بهترین تبیین در این رابطه، تبیین مولانا باشد که می‌گوید:
مؤمنان معدود لیک ایمان یکی               **       جسمشان معدود لیکن جان یکی
غیر فهم و جان که در گاو و خر است     **       آدمی را عقل و جان دیگر است
جان حیوانی ندارد اتحاد                 **            تو مجو این اتحاد از روح باد
جان گرگان و سگان هر یک جداست** متحد جان‌های شیران خداست
جمع گفتم جان‌هاشان من به اسم         **          کان یکی جان‌صد بود‌نسبت به جسم
همچو آن یک نور خورشید سما       **             صد بود نسبت به صحن خانه‌ها
لیک یک باشد همه انوارشان             **           چون که برگیری تو دیوار از میان
حس عدالت‌گستری و نیکی‌رسانی، کنشی را در افراد پدید می‌آورد که گذشته، آینده و حال در قلمرو آن می‌گنجد. مؤمن ناگزیر است که چهره‌های عدالت و احسان را الگوی خود بشناسد و ده بار در هر شبانه‌روز از خدا بخواهد که توفیق دهد تا راه اهل نعمت را ـ که عبارت‌اند از پیام‌آوران، صالحان، صدیقین و شهدا (نساء/۶۹)ـ بپیماید و از سقوط در مسیر مغضوبین و گمراهان در امان باشد (حمد/۷-۵) و آیندگان تاریخ نیز وی را به عنوان الگو و سرمشق بشناسند، چونان که حضرت ابراهیم۷ آرمانی را در دل می‌پروراند (شعراء/۸۴) و از خداوند می‌خواست که از نسل وی امتی فرمانبردار خویش قرار دهد (بقره/۱۲۸) و حضرت زکریا۷ پاکی نسلش را تقاضا می‌کرد (آل‌عمران/۳۸) و هر انسانی باید آرزو کند که نسل وی از شایستگی سودمند به حال او برخوردار شود (احقاف/۱۵).
عدالت‌طلبی مؤمن، ارتباط‌گیری وی را با انسان‌های معاصرش تحت عنوان دفاع از مظلوم (نساء/۷۵) و رویارویی با ستمگران و فتنه‌انگیزان (بقره/۱۹۳) تنظیم می‌کند، در عین حال در عرصه خصومت و دشمنی، رعایت عدالت را وظیفه او می‌شناسد (مائده/۸)، بدان دلیل که دشمنی عادلانه، وسیله دستیابی به تقوا و تقوا، عامل رستگاری می‌نماید.
احسان با یاری رسانی قابل تعریف است که احتیاج و نیاز، خاستگاه آن به شمار می‌آید. احتیاج و نیاز، هزاران گونه دارد؛ نداری، نقص عضو، درماندگی، نومیدی، خطاکاری و ضعف اخلاق (لوماریه،/۴۹-۴۷) نمونه‌هایی از آنها را تشکیل می‌دهد. گویا این تفسیر از احسان با نگاه قرآن سازگاری دارد، زیرا قرآن جهاد در راه خدا (عنکبوت/۶۹)، گذشت از گناه خیانت (مائده/۱۳)، کمک مالی به جهاد (بقره/۱۹۵)، گذشت از اشتباه دیگران (آل‌عمران/۱۳۴)، رسیدگی به پدر و مادر (انعام/۱۵۱) و مطلق کمک به دیگران (قصص/۷۷) را احسان دانسته است. بنابراین معیار احسان، رسیدگی به احتیاج دیگران است که تمام نیازهای مادی و معنوی را شامل می‌شود و فعالیت‌هایی چون دعوت به اسلام و امر به معروف و نهی از منکر و تمام گونه‌های دلداری و غمخواری نیز در قالب آن می‌گنجد. بنابراین ثروتمندترین فرد ممکن است نیازمندترین فرد باشد و در مرحله‌ای از تکامل فردی، پذیرش کمک توسط فقیر از سوی غنی، احسان تلقی گردد و قدرتمندترین زمامدار، مشورت فقیری را بزرگ‌ترین احسان بداند!
البته قرآن در باب احسان به معنای یاد شده روی اولویت‌هایی تأکید دارد و مواردی چون احسان به والدین، احسان به همسر، احسان به خویشاوندان، احسان به اقشار آسیب‌پذیر (مانند فقرا، ایتام، درماندگان، گدایان و آزادی بردگان) و احسان به مؤمنان را به صورت مستقل نام برده و درباره تأمین نیازمندی‌های آنها سفارش جداگانه به عمل آورده است. ولی این با نگاه عمومی و فراگیر قرآن که در آن نیکی به نامسلمانان بدون مانع اعلام می‌شود، ناسازگاری ندارد؛
(لا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِین)(ممتحنه/٨)
«خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى‏کند، چرا که خداوند عدالت‏پیشگان را دوست دارد.»
بر اساس روایتی، پیامبر۶ در پاسخ به سؤالی در این باره که چه کسی دوست داشتنی‌تر است، فرمود: «أنفَعُ النّاس لِلنّاس» (کلینی، ۲/۱۶۴)؛ «سودمندترین مردم برای مردم (محبوب‌ترین آنها نزد خداوند است).»
محبوبیت دادگران و نیکی‌کنندگان نزد خداوند که در قالب جمله «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِین» و «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنین» (بقره/۱۹۵، مائده/۱۳و۹۳) تکرار شده، به گونه‌ای به هم پیوستگی رو به تکامل ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با خودش و ارتباط انسان با انسان را می‌نماید و از تعامل و داد و ستد این روابط در مسیر رشد پرده برمی‌دارد. در حقیقت یاد خدا به دادگری و احسان فرا می‌خواند. عادت به عدالت و احسان، محبوبیت نزد خدا و مقبولیت اجتماعی را هدیه می‌دهد و احساس چنین مقبولیتی، انگیزه دادگری و احسان را دوچندان می‌سازد.
قرآن به قصد افزایش شتاب بیشتر و فزاینده‌تر، حرکت تکامل اجتماعی و فعالیت جمعی را در حوزه عدالت‌گستری و خیررسانی پیشنهاد می‌کند. جمله‌های (تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏)(مائده/۲)،(تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْر)(عصر/۳)، (تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَه)(بلد/۱۷) و(رابِطُوا)(آل‌عمران/۲۰۰) که دستور به مشارکت در خیررسانی و حق‌مداری را بازگو می‌کند، یادآوری اهمیت این روش را نیز به همراه دارد.
مشارکتی شدن خیررسانی در کنار رشد کیفیت فعالیت و نتیجه‌دهی زودهنگام آن، محبت متقابل افراد گروه را نیز به ارمغان می‌آورد. هر کدام از افراد گروه علاوه بر نگاه انسان شناختی مشترک که گرایش‌های زیبای فطری را در متن خود دارد، شاهد تبارز خوبی‌های برخاسته از فطرت در فعالیت‌های همدیگر است. قرآن، رفتار شایسته و باورمندانه را سبب محبوبیت می‌شناسد؛
(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا)(مریم/۹۶)
«مسلّماً کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، خداوند رحمان محبّتى براى آنان در دل‌ها قرار مى‏دهد.»
در روایتی پیامبر۶می‌فرماید: «و لَو اجتَمَعتُم عَلی البِرِّ لَتَحابَبتُم» (ابن ابی‌فراس، ۱/۱۳۴)؛‌«اگر برای انجام خیررسانی به هم بپیوندید، به همدیگر علاقمند می‌شوید.»

د) بهره‌های طبیعت (تعامل با طیبعت)

قرآن طبیعت را با دو کنش یا واکنش مثبت و منفی برای بشر معرفی می‌کند. نابودی فرعونیان، لشکر ابرهه، قوم ثمود، قوم عاد و ... به دست طبیعت صورت گرفته است. قرآن ضمن بازخوانی نابودی ملت‌های مختلف با خشم طبیعت می‌افزاید:
(إنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصاد)(فجر/۱۴)
«بی‌تردید پروردگارت البته در کمین‌گاه است.»
سرانجام نابودی نسل بشر نیز پیش از قیامت، گویا با زلزله زمین، خشم دریا و سایر تحولات طبیعی صورت می‌گیرد. تصور چنین صحنه‌هایی وحشت‌آفرین است. در عین حال بشر حس دشمنی با طبیعت را در ضمیرش نمی‌پروراند، شاید بدان جهت که مقصر اصلی در این رابطه خود اوست، نه طبیعت!
یقیناً معرفی طبیعت با کنش یا واکنش مثبت، دیدگاه اصلی قرآن را تشکیل می‌دهد و می‌خواهد بشر را اقناع کند که طبیعت برای خیررسانی خلق شده است و این نقش را حتماً ایفا می‌کند، البته مشروط بر اینکه خود انسان به تعامل مثبت بپردازد.
قرآن طبیعت را مادر، بستر، خاستگاه تولد انسان و انسانیت، محل رشد و تکامل و منبع تغذیه او معرفی کرده (مطهری، ۲۴/۲۲۳) و می‌گوید:
(لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طِینٍ*ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ*ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِین)(مؤمنون/١٤-۱۲)
«ما انسان را از عصاره‏اى از گِل آفریدیم. سپس او را نطفه‏اى در قرارگاه مطمئن [رحم‏] قرار دادیم. سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته‏]، و علقه را به صورت مضغه [چیزى شبیه گوشت جویده شده‏]، و مضغه را به صورت استخوان‌هایى درآوردیم و بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم. سپس آن را آفرینش تازه‏اى دادیم. پس بزرگ است خدایى که بهترین آفرینندگان است‏!»
(وَ جَعَلْنا لَکُمْ فیها مَعایِش‏)(اعراف/۱۰؛ حجر/۲۰)
«انواع وسایل زندگى را براى شما فراهم ساختیم‏.»
طبیعت با سه نوع سودرسانی متفاوت و به هم پیوسته هدایت به سوی خدا، تأمین نیازهای معیشتی و نوازش حس زیبایی دوستی، منتظر تعامل با انسان است و به تناسب نوع سودخواهی او، همگامی یا خشونت نشان خواهد داد. بر این اساس عروج و تکامل انسان و سقوط او در اسفل سافلین با تصمیم خود او و واکنش طبیعت رقم می‌خورد.
قرآن از درک و شعور طبیعت سخن می‌گوید. همین شعور خاستگاه واکنش او در برابر رفتار انسان است. سجده آنچه در آسمان‌ها و زمین است در برابر خداوند (نحل/۴۹؛ جمعه/۱؛ تغابن/۱) و به سخن در آمدن زمین در روز قیامت (زلزال/۸)، در حقیقت بازتاب دهنده شعور طبیعت است؛
جمله ذرات عالم در نهان               **              با تو می‌گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم             **          با شما نامحرمان ما خامُشیم
خامُشیم و نعره تکرارمان              **               می‌رود تا پای تخت یارمان
چون شما سوی جمادی می‌روید         **          آگه از جان جمادی کِی شوید؟
از جمادی در جهان جان روید            **          غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت             **             وسوسه تأویل‌ها بزدایدت
واکنش طبیعت بی‌ارتباط با درک و شعور آن نیست که قرآن بر آن اصرار دارد و از انسان می‌خواهد که همگام با هستی در برابر خداوند خضوع داشته باشد.

بهره عقیدتی

بین بهره‌های سه‌گانه، بهره عقیدتی از اهمیت بیشتری برخوردار است. ارتباط‌گیری با طبیعت به قصد رشد معنویت در تفکر شرقی انکار ناپذیر می‌نماید؛ «مطالعه طبیعت باید در خدمت ارتقای درون‌گرایی و تأکید بر زندگی درونی باشد.» (هواردا،/۱۸۶) قرآن ارتقای درونی ناشی از طبیعت شناسی را این گونه توضیح می‌دهد:
قرآن بر این باور است که هستی، ماهیت اشاره‌ای دارد. تمام تحولات بر پایه اصل علیت و سببیت استوار است و هدفمندانه به وقوع می‌پیوندد. نظام یافتگی استوار بر این دو پایه، ذهن جستجوگر و حقیقت یاب انسان را به سوی خداوند هدایت می‌کند. قرآن به صورت مکرر خلقت آسمان‌ها، زمین، رفت و آمد شب و روز، حرکت سودمندانه کشتی در دریا، بارش برف و باران که مایه حیات زمین و جانداران می‌شود، به گردش درآوردن باد و ابر بین آسمان و زمین (بقره/۱۶۴)، خلقت خود انسان و تسخیر آنچه در آسمان‌ها و زمین است (جاثیه/۴ و۱۳)، بستر نشانه‌ها و دلایلی می‌داند که به سوی خداوند هدایت می‌کند.
خداجویی با مراجعه به طبیعت از طریق جستجوی علت‌ها صورت می‌گیرد که انگیزه آن ریشه در وجود انسان و روح او دارد. (مطهری، ۳/۴۸۸) تقویت روحیه جستجو در حوزه علیت زمانی میسر است که رشد علمی و رشد و پرورش فطرت سیر تکاملی داشته باشد. پرورش عشق و علاقه به حقیقت از راه مطالعه علم طبیعی و انسانی امکان پذیر است (موریس دیس،/۱۲۱) و عروج عرفانی راهی جز این ندارد. علامه جعفری درباره به هم پیوستگی رشد علمی و مطالعه آیات الهی می‌گوید:
«شناخت علمی هستی با هدفگیری واقع ‌یابی که موضوعش آیات الهی در آفاق و انفس است، به اندازه مطلوبیت حیات معقول که زمینه را برای عرفان مثبت آماده می‌کند، مطلوبیت دارد. آن کس که می‌خواهد از این دنیا عروج کند، چگونه می‌تواند بدون شناخت واقعی این دنیا احساس کند و بفهمد که عروج کرده است؟!» (جعفری، تعلیم و تربیت اسلامی، /۱۹۲)
قرآن تفکر در هستی و نشانه‌های توحید را برای «اولوا الالباب» قابل عملی شدن می‌داند. این عنوان از آنِ کسانی است که ضمن تقویت فطرت و گرایش‌های فطری، آن را از اسارت باورها، اندیشه‌ها، خوی‌ها، عواطف و نیت‌‌های باطل دور نگه‌داشته‌اند. این همان پرورش واقعی انسانیت است. چنین بینایی وقتی همراه می‌شود با علوم تجربی، آدمی را به عمق اسرار هستی هدایت می‌کند و عظمت، قدرت و علم الهی را در معرض درک و شعور او قرار می‌دهد و خوف و خشیت خداوند را بر وی چیره می‌گرداند؛ 
(إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لأولِی الألْبَابِ*الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ)(آل‌عمران/۱۹۲-١٩١)
«مسلماً در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏هاى (روشنى) براى خردمندان است. همان‌ها که خدا را در حال ایستاده و نشسته و آن گاه که بر پهلو خوابیده‏اند، یاد مى‏کنند و در اسرار آفرینش آسمان‌ها و زمین مى‏اندیشند (و مى‏گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‏اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش نگاه دار!»
(إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ) (فاطر/٢٨) 
«از بندگان خدا، تنها عالمان از او می‌ترسند.»

تعامل با نعمت‌های هستی

رابطه انسان با طبیعت را قرآن با ملاحظه گرایش‌ها، توانایی‌ها، نیازها و رستگاری او تنظیم می‌کند. با عبارت (وَلَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الأرْضِ)(اعراف/١٠) قدرت و توانایی ‌و کارایی او را در هستی گوشزد می‌کند. (فضل الله، ۱۰/۳۱) با اشاره به حس زیباپسندی انسان و پاسخگویی به آن، آرایش زمین (کهف/۷) و ایجاد پوششی گیاهی پرطراوت بر روی آن (ق/۷؛ حج/۵ و ۶۳) و آرایش و زیباسازی آسمان (ق/۶؛ فصلت/۱۲؛ حجر/۱۶) را فرا روی او قرار می‌دهد. آن‌گاه نعمت‌های نامحدود زمینی و کیهانی را (اعراف/۱۰؛ جاثیه/١٣) یادآور می‌شود تا در فضای دل‌انگیز ناشی از زیبایی محیط طبیعی‌ـ‌کیهانی، قدرت نامحدود و خدادادی خویش را به کار انداخته و به آبادانی زمین (هود/۶۲) و بهره‌گیری مشروع از نعمت‌های انباشته شده در طبیعت بپردازد. واژه‌های «مکَّن»، «سخَّر» و «استعمر» اشاره ضمنی به انعطاف‌پذیری و مهار طغیان طبیعت نیز دارد. همان‌گونه که در امر هدایت به سوی خداوند، طبیعت همکار انسان است، در بهره دهی و کمک به راه‌اندازی آبادانی و نهضت رفاه‌زا نیز آماده همیاری می‌باشد.
پس باید نظریه خیر طبیعی را پذیرفت و باور کرد که بدی‌های طبیعت ناشی از جهل و نادانی است و شرور و بلیات طبیعی از قبیل زلزله‌ها و سیل‌ها تنها بدین خاطر عامل بدبختی و نکبت هستند که انسان هنوز هم از شناخت کافی نسبت به قوانین طبیعی برای کنترل یا جلوگیری از حوادث قانونمند برخوردار نیست. (فلیپ جی، /۲۲۵ -۲۲۶)
بی‌تردید قرآن قدردانی و استفاده بهینه از تمام نعمت‌ها را شرط بندگی می‌داند. (نحل/ ۱۱۴) کفران نعمت را ـ که با دو مصداق استفاده ناروا و مورد بهره‌برداری قرار ندادن قابل تعریف است ـ مستحق کیفر شدید می‌شناسد (ابراهیم/۷). قدردانی نعمت ارتباط ناگسستنی با تقواورزی دارد (آل عمران/۱۲۳) که ثمره رشد اعتقادی و اخلاقی می‌باشد. ارتباط انسان با انسان و ارتباط انسان با طبیعت نیز در قلمرو آن قرار دارد. امام علی۷ می‌فرماید:
«اتّقوا الله فی عباده و بلاده فإنّکم مسؤولون عن البقاع و البهائم.» (نهج البلاغه، خطبه۱۶۷)
«در برخورد با بندگان و سرزمین‌های خداوند، تقوای الهی را پیشه خود سازید؛ بدان جهت که در رابطه با سرزمین‌ها و چهارپایان مورد بازخواست قرار می‌گیرید.»
بدین ترتیب رشد گرایش‌های فطری و تقواورزی و همگانی شدن آن، تمدن جدیدی را پایه‌گذاری می‌کند. با افزایش توان علمی و انسانی، تمام برکات زمینی و آسمانی مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد؛
(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ)(اعراف/٩٦)
«و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها مى‏گشودیم‏.»
بر اساس این آیه، توسعه تقوا و عدالت اجتماعی، سخاوت طبیعت و رفاه معیشتی را به ارمغان می‌آورد که نماد شکوفایی و حراست از طبیعت است. روی این مبنا، قرآن می‌گوید: روی کار آمدن انسان تربیت نشده و فاقد رشد اعتقادی و اخلاقی، فساد و نابودی زراعت و نسل بشر را در پی دارد (بقره/۲۰۴) و اگر نیروهایی از این دست تحت کنترل قرار نگیرد، زمین به تباهی کشیده می‌شود (بقره/۲۵۱) و اگر معیار حق و حقیقت هوس هواپرستان می‌بود، آسمان‌ها، زمین و هر که در آنهاست نابود می‌شد (مؤمنون/۷۱).
امروزه آسیب یافتگی لایه ازن، آلودگی هوا، زوال طراوت چهره زمین و عذاب دریازیستان، نمونه‌هایی است از اعمال قدرت انسان‌های فاقد تربیت الهی. روند رو به گسترش این وضعیت، خشونت حیات‌سوز طبیعت را به سراغ بشر خواهد فرستاد. 

منابع و مآخذ:

۱.  قرآن کریم.
۲.  ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
۳.  ابن‌ابی فراس، ورام؛ مجموعه ورام، قم، مکتبه الفقیه، بی‌تا.
۴.  ارسطو؛ السیاسه، ترجمه: احمد لطفی السید، به نقل از جعفری، محمد تقی؛ تعلیم و تربیت اسلامی، تهران، پیام آزادی، ۱۳۷۸ش.
۵.  استیس، والتزتی؛ «در بی‌معنایی معنا هست»، فصلنامه نقد و نظر، سال هشتم، شماره ۲۹-۳۰، ۱۳۸۲ش، ۱۲۳-۱۰۸.
۶.  امام صادق۷؛ مصباح الشریعه، چاپ سوم، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ۱۴۱۳ق.
۷.  آمدی، عبدالواحد؛ غرر الحکم، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ۱۴۰۷ق.
۸.  براون و همکاران؛ علائم حیاتی کره زمین، ترجمه: حمید طراوتی، مشهد، جهاد دانشگاهی، ۱۳۷۴ش.
۹.  برزینکا، ولفگانگ؛ نقش تعلیم و تربیت در جهان امروز، ترجمه: مهرآفاق بایبوردی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۱ش.
۱۰.  جعفری، محمد تقی؛ عرفان اسلامی، تهران، دانشگاه صنعتی شریف، ۱۳۷۳ش.
۱۱.  .......................... ؛ فلسفه و هدف زندگی، تهران، انتشارات قدیانی، ۱۳۷۵ش.
۱۲.  جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر تسنیم، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۰ش.
۱۳.  ........................... ؛ صورت و سیرت انسان در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۹ش.
۱۴.  .......................... ؛ فطرت در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۱ش.
۱۵.  حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، چاپ سوم، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۴ق.
۱۶.  خمینی، سید روح الله؛ چهل حدیث‌، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۱ش.
۱۷.  ............................ ؛ صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۰ش.
۱۸.  دورکیم، امیل؛ تربیت و جامعه شناسی، ترجمه: علی محمد کاردان، تهران، انتشارات دانشگاه، ۱۳۷۶ش.
۱۹.  شعیری، تاج الدین؛ جامع الاخبار، چاپ دوم، قم، انتشارات رضی، ۱۳۶۳ش.
۲۰.  شفیلد، هری؛ کلیات فلسفه آموزش و پرورش، ترجمه: غلامعلی سرمد، تهران، نشر قطره، ۱۳۷۵ش.
۲۱.  صادقی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، چاپ دوم، قم، انتشارات فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵ش.
۲۲.  صدوق، محمد بن بابویه؛ الامالی، چاپ چهارم، تهران، کتابخانه اسلامیه، ۱۳۶۲ش.
۲۳.  طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۳۹۳ق.
۲۴.  فرانکل، ویکتور؛ خدا در ناخودآگاه، ترجمه: ابراهیم یزدی، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۷۵ش.
۲۵.  فروم، اریک؛ جامعه سالم، ترجمه: اکبر تبریزی، چاپ دوم، تهران، انتشارات کتابخانه بهجت، ۱۳۶۰ش.
۲۶.  فضل الله، محمد حسین؛ من وحی القرآن، چاپ دوم، بیروت، دار الملاک، ۱۴۱۹ق.
۲۷.  فلبپ جی، اسمیت؛ فلسفه آموزش و پرورش، ترجمه: سعید بهشتی، مشهد، شرکت به‌نشر، ۱۳۷۰ش.
۲۸.  قرشی، سید علی اکبر؛ قاموس قرآن، چاپ دهم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۴ش.
۲۹.  کلینی، محمد بن یعقوب؛ الاصول من الکافی، چاپ چهارم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.
۳۰.  گاندی، مهاتما؛ این است مذهب من، ترجمه: محمد باقر موسوی، چاپ پنجم، تهران، بنگاه مطبوعاتی صفی علی شاه، ۱۳۴۵ش.
۳۱.  لاهوری، اقبال؛ اشعار فارسی اقبال، چاپ چهارم، تهران، انتشارات جاودان، ۱۳۷۰ش.
۳۲.  مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار‌، چاپ دوم، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.
۳۳.  مزلو، ابراهام هارولد؛ افق‌های والای فطرت انسان، ترجمه: احمد رضوانی، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۴ش.
۳۴.  مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۶۸ش.
۳۵.  مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.
۳۶.  موریس دبس؛ مراحل تربیت، ترجمه: علی محمد کاردان، چاپ دهم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۴ش.
۳۷.  مولوی، جلال الدین؛ مثنوی معنوی، تهران، نشر طلوع، بی‌تا.
۳۸.  هواردا، اوزمن و سموئل‌ام؛ مبانی فلسفی تعلیم و تربیت، ترجمه: گروه علوم تربیتی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۹ش.
۳۹.  هیک، جان؛ بُعد پنجم، ترجمه: بهزاد سالکی، تهران، قصیده سرا، ۱۳۸۲ش.

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:58 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

تأثیر آموزه های قرآنی و روائی بر اوقات فراغت نوجوانان و جوانان

دریافت فایل pdf

 

 

ظرافت هاى تربيت در ساحل سبز فطرت

دریافت فایل pdf

 

مسائل تربیتی دختران از منظر قرآن و روایات

دریافت فایل pdf

 

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:58 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

رابطه تعلیم و تربیت از منظر قرآن

رابطه تعلیم و تربیت از منظر قرآن

سید حسین هاشمی

 

چکیده:

این نوشتار نسبت تعلیم و تربیت از منظر قرآن کریم را به کاوش نشسته است، رهیافت به چیستی و مفهوم تعلیم و تربیت، تبیین واژگان تعلیمی و تربیتی در قرآن و دیدگاه‌های کلی درباره نسبت تعلیم و تربیت، مباحث درآمدی بحث را سامان داده است. پیوست‌ها و گسست‌های تعلیم و تربیت در ساحت‌های مفهوم، روش‌ها، اسباب، عوامل و فرآیندهای تعلیم و تربیت از محورهای اصلی و کلیدی این پژوهش به شمار می‌رود. پژوهنده در فرجام این جستار، تعلیم و تربیت در قرآن را دو مفهوم متمایز از یکدیگر که در بسیاری عرصه‌ها جدا از هم هستند و در پاره‌ای موارد نیز پیوست و همنشینی با هم دارند، معرفی می‌کند.

کلید واژه‌ها:

تعلیم/ تزکیه/ تربیت/ فرآیند تعلیم/ واژه‌های تربیتی/ عوامل تزکیه

درآمد

نیاز و ضرورت آراستگی انسان به دو آرایه تعلیم و تربیت، در هیچ فرهنگ و برهه تاریخی و قلمرو جغرافیایی، انکار و نادیده انگاشتن را بر نتافته و نمی‌تابد. در بازخوانی پرسش‌های بنیادین میان رشته‌ای این عرصه، از جمله می‌توان به نسبت میان تعلیم و تربیت و گسست‌ها و پیوست‌های آن دو اشاره داشت. اهمیت و ضرورت پرداختن به این موضوع با در نظرداشت دو نکته بیش از پیش روشن می‌گردد: نخست اینکه میان تعلیم و تربیت پیوندهای وثیق و پیچیده‌ای است، چندان که در تمایز و طبقه بندی علوم، چه بسا تعلیم و دانش آموزی، در شمار زیر شاخه‌های تربیت جای داده شده است. از سوی دیگر، نشناختن قلمروهای تفکیک و جدایی ساحت‌های همنشینی و همراهی این دو می‌تواند به اختلاط روش‌ها، ابزارها و جابجایی اهداف و انتظارات بینجامد که سرانجام کار، نه مربیان در فرآیند تربیت و نه معلمان در امر تعلیم و آموزش، آفاق روشن و از پیش تعیین شده را فرا روی خویش نمی‌ببینند تا در کار خویش، قرین توفیق باشند. بر پای‌بست چنین نگاهی، نوشتار پیش رو کوشیده است به این پرسش پاسخ دهد و مرزهای جدایی و ساحت‌های همنشینی تعلیم و تربیت را به بررسی و پژوهش بنشیند، آن هم نه از منظر علوم آموزشی و تربیتی، که از منظر قرآن؛ زیرا که قرآن کتابی است با دغدغه‌ها و راهبردهای افزون و در خور تأمل در هر دو مقوله آموزش و پرورش، به پیمانه‌ای که در باور برخی از قرآن پژوهان، بارزترین شاخصه قرآن را می‌توان رویکرد تربیتی و آموزشی آن برشمرد.

نسبت تعلیم و تربیت در افق نگاه‌ها

مجموع دیدگاه‌ها و آرای اندیشمندان در نسبت تعلیم و تربیت را می‌توان در دو گروه جای داد و دسته بندی کرد.

۱. این همانی تعلیم و تربیت

برخی از اندیشه‌گران، میان تعلیم و تربیت، رابطه این همانی باور دارند و از همین رو، در تبیین مؤلفه‌های تربیت انسان، به دانش‌هایی که باید آموخت و نیز متدها و روش‌های دانش‌افزایی و بایسته‌ها و نبایسته‌های دانش پژوهی، آرایه‌های اخلاقی علمی معلمان، مکان‌های تعلیم و آموزش و... می‌پردازند. تعریف زیر از تربیت را می‌توان نمادی از چنین نگرش دانست:
«فعالیت یا عملی که آموزشگاه‌ها یا مؤسسات تربیتی از روی قصد و عمد و با هدف معین و برنامه‌های خاص در رشته‌های مورد نیاز به تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان انجام می‌دهند.» (نیکزاد، /۲۱-۲۲)
گذشته از دیگر ملاحظات و بایدها و نبایدهایی که بر این تعریف می‌توان برشمرد، مهم‌ترین نکته مربوط به موضوع نسبت تعلیم و تربیت، جای دادن تربیت در حوزه کار آموزشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی و در ردیف رشته‌های مورد نیاز به تعلیم و آموزش است که نشان می‌دهد از منظر طرفداران این تعریف، تربیت، خود شاخه‌ای از علم و دانش و نیازمند یادگیری و آموختن است. چنان که تعریف دیگری از تربیت ـ که طرفداران آن خواسته‌اند نگرش اسلام در موضوع تربیت را بیان کنند ـ نیز به همین فرجام می‌انجامد و آن را شاخه‌ای از دانش و علم می‌شناساند؛
«تربیت اسلامی، علم آماده سازی انسان مسلمان برای زندگی دنیا و آخرت است، آماده کردن کامل انسان و تربیت بهداشتی، عقلانی، علمی، عقیدتی، معنوی، اخلاقی، اجتماعی، ارادی و نوآوری او در همه مراحل رشد، در پرتو مبانی، ارزش‌ها، روش‌ها و شیوه‌های تربیتی که اسلام بیان کرده صورت می‌پذیرد.» (ملکاوی،/۷۳)
این در حالی است که هم آنان در تعریف علم گفته‌اند:
«مقصود از علم، مجموعه‌ای از معلومات و معارف سازمان‌دهی شده است که مربوط به ساختن انسان مسلمان یا ساختن شخصیت اسلامی است، آن گونه که اسلام می‌خواهد.» (همان)
بر اساس این دو تعریف، نسبت تعلیم و تربیت، نسبت این‌همانی و یگانگی است.
کاربرد مترادف و همسان انگاری تعلیم و تربیت در گستره بین المللی را نیز می‌توان در این گزارش از متفکر و تئوری پرداز عرصه تعلیم و تربیت، «سید علی اشرف» پاکستانی دید که می‌گوید:
«در ابتدای تأسیس حکومت پاکستان در سال ۱۹۴۷م، وزیر تعلیم و تربیت وقت، از مربیان و متخصصان مسلمان دعوت کرد تا همان نظام تعلیم و تربیتی را که از بریتانیا به ارث رسیده بود، اسلامی کنند و آنجا تنها راه حل پیشنهادی، این بود که در تمام سطوح آموزش، معارف اسلامی به صورت اجباری تدریس شود.» (همان، /۳-۴)
چنان که پیداست، عنوان این هم‌اندیشی، اصلاح تعلیم و تربیت بوده است. با اینکه منظور و مقصود بانیان آن نشست، چیزی جز اسلامی کردن نظام آموزشی در مدارس پاکستان نبوده است، و این بدان معناست که آنها، تصور و تلقی یکسان از تعلیم و تربیت داشته‌اند.

۲. گسست‌ها و پیوست‌های تعلیم و تربیت

دیدگاه دوم در نسبت تعلیم و تربیت، دیدگاهی است که هر دو را در بسیاری از ساحت‌ها همنشین و در پاره‌ای موارد، جدا و دور از دیگری می‌بیند.
برای رهیافت روشن‌تر به این ناسامانی انگاره‌ها، نخست می‌باید به بیان مفاهیم و تعاریف واژه‌های «تعلیم» و «تربیت» بپردازیم تا جایگاه و قلمرو مفهومی هر یک بیش از پیش مشخص گردد.

چیستی تعلیم

در تعریف تعلیم، سوگمندانه نمی‌توان شاهد هم داستانی و یگانه اندیشی میان اندیشه ورزان این ساحت بود. از این سبب، تنها به تعریف‌های زیر که بخشی از تعریف‌های ارائه شده برای تعلیم است و موجه‌ترین تعریف‌ها به نظر می‌آید، بسنده می‌شود.
گفته‌اند: تعلیم «پرورش نیروی فکری و بعد عقلانی انسان» و به تعبیر دیگر، «فراهم آوردن زمینه برای رشد و شکوفایی استعدادهای ذهنی انسان» است. (شریعتمداری، /۲۵) و نیز گفته شده است: تعلیم، «ایجاد خلاقیت و ابتکار در فکر و نیروی اندیشه انسان» است. (همان)
در شمار برآیندهای این تعریف‌ها که از تعلیم آوردیم، به چند نکته می‌توان اشاره داشت:
یک: تعلیم ناظر به شکوفا ساختن و به فعلیت در آوردن نیروی فکری یا ذهنی و عقلانی انسان است و از همین رو، تعلیم اختصاص به انسان‌ها دارد، چه تنها انسان است که از نیروی تفکر و عقلانیت بهره‌ور است.
دوم: نیروی ذهنی و عقل آدمی امکان رشد و افزایش دارد و چنان نیست که از هنگام زاده شدن تا مردن، یکسان و در یک مرتبه قرار داشته باشد.
سه: از جمله عوامل افزایش و شکوفایی نیروی ذهنی و عقلی انسان، دانش افزایی و تعلیم و تعلم است.
چهار: تعلیم به معنی آموختن، یعنی انتقال معلومات از معلم به متعلم است، چه اینکه انتقال دهنده معلومات انسان باشد، و یا هر عامل و ابزار دیگری غیر از انسان که بتواند حامل و انتقال دهنده معلومات به ذهن و نیروی ادراک آدمی باشد.

چیستی تربیت

تربیت نیز همچون تعلیم، از منظرهای متفاوت و معرفت‌های گوناگون، تعریف‌های مختلف را شاهد بوده است. اما آنچه را می‌توان قدر مشترک و مورد پذیرش تمامی دانش‌وران این عرصه قلمداد کرد، این است که تربیت مصدر باب تفعیل و از ماده «ربی، یربو» است که در لغت به معنای رشد یافتن و یا رشد دادن متربی ـ بسته به مبدأ اشتقاق آن۱ـ است. (ابن منظور،۱/۴۰۵)
و در اصطلاح، تربیت عبارت است از «رشد دادن یک پدیده از راه برطرف ساختن موانع و فراهم کردن زمینه رشد و شکوفایی استعداد‌ها و به فعلیت رساندن قوای نهفته در آن.» (راغب اصفهانی، /۱۸۴؛ مصطفوی، ۴/۲۰)
بر پایه تعریف‌هایی که از تعلیم و تربیت آوردیم، اگر تعلیم و تربیت از منظر مفهومی با یکدیگر سنجش و ارزیابی شود، دست‌کم دو نکته را به روشنی در می‌یابیم:

یک: فراخنای مفهومی تربیت

نخستین دستاورد این مقایسه و سنجش مفهومی آن است که مفهوم تربیت از چند ساحت، فراخ‌تر و گسترده‌تر از مفهوم تعلیم است: نخست اینکه تربیت به انسان اختصاص ندارد. درباره هر موجودی که قابلیت و ظرفیت‌های پویا و رشدیاب داشته باشد (اعم از گیاهان، جانداران، حیوان‌ها و انسان‌ها)، تربیت صادق است.
دیگر اینکه تربیت هرگاه در مورد انسان به کار رود‌ـ چنان که این پژوهش به هنگام کاربرد واژه تربیت همین قلمرو را در نظر دارد ـ، بارور ساختن و به فعلیت نشاندن تمامی امکان‌های بالقوه و نیروهای نهفته در تمام سویه‌ها و ابعاد وجودی وی را شامل می‌شود و عبارت است از: «کوشش و تلاش برای فعلیت بخشیدن کلیه قابلیت‌ها، موهبت‌های جسمانی و روانی ـ عقلی و عاطفی ـ انسان در بعد فردی و اجتماعی».
دو: گونه‌های تربیت
ره‌آورد دوم آن است که تربیت آن گاه که نسبت به انسان لحاظ شود، به پیروی از ساحت‌های مختلف وجودی و نیروها و استعدادهای گوناگون انسان، به گونه‌های مختلفی همچون تربیت عقلانی، اخلاقی، دینی، عاطفی، روانی، اجتماعی، جسمانی و بدنی تقسیم می‌شود، و تربیت علمی (عقلانی و ذهنی) تنها یکی از زیر شاخه‌های تربیت است. از همین رو است که می‌توان و باید گفت هر تعلیم و آموزش، نوعی تربیت است، لکن هر تربیتی، آموزش و تعلیم نیست.

نسبت تعلیم و تربیت در قرآن

پژوهنده در آیات قرآنی به وضوح و روشنی در می‌یابد که قرآن کریم، از میان دو دیدگاه پیش گفته، به دیدگاه دوم باور دارد. بدین معنا که از یک سو تعلیم و تربیت را دو حوزه و فرآیند قابل تفکیک و بازشناسی از یکدیگر می‌داند، اما از سوی دیگر بر آن است که آن دو در بسیاری از موارد همنشین‌اند.

گسست‌های تعلیم و تربیت

 

۱. گسست ماهوی تعلیم و تربیت

مهم‌ترین خاستگاه و ریشه جدا انگاری تعلیم و تربیت از منظر قرآن را می‌توان در دوگانگی هویت و چیستی آن دو سراغ گرفت. رهیافت به این دوگانگی از چند راه میسر است:

الف) دوگانگی مفاهیم تربیتی و تعلیمی در قرآن

قرآن کریم برای بیان واقعیتی به نام آموزش و نیز واقعیت دیگری به نام تربیت، دو عنوان و واژه مستقل برگزیده و به کار بسته است؛ زیرا از دانش‌طلبی و دانش‌آموزی، همواره با واژه «تعلیم»، «تعلم» و مشتقات آن، و از تربیت کردن، گاه با واژه «رب» و گاه با واژه «تزکیه» و سایر مشتقات آن یاد کرده است. بدین معنا که هر جا مقصود، تربیت تمامی ابعاد و نیروهای انسانی، در دو بعد مادی و معنوی، جسمی و روحی، بوده است، قرآن کریم واژه «رب» را به کار بسته است؛ مانند آن موارد که سخن از تربیت الهی، تربیت پدر و مادر و یا تربیت فرمانروایان امور، و یا مالک و صاحب چیزی در میان است.۲ اما در آن موارد که مراد و مقصود، تربیت و شکوفا ساختن نیروهای معنوی انسان‌هاست، از واژه «تزکیه» سود جسته است؛ مانند تربیت پیامبران الهی، و کارکرد تربیتی معارف قرآن و کتاب‌های آسمانی، و یا موارد خود تربیتی انسان، به معنای تصمیم و اراده وی بر پاک‌سازی جان از رذایل و ناپاکی‌ها.
هر چند واژه‌های قرآنی دیگری چون رشد، هدایت، شفاء، تقوا، تهذیب، انبات، صنع، اصلاح، تطهیر و... را نیز می‌توان به نوعی ناظر بر تربیت مورد نظر قرآن محسوب داشت، اما هیچ یک به پیمانه تزکیه، ناظر و متمرکز بر روی تربیت دلخواه قرآن، به مفهوم فراهم سازی بستر و زمینه رشد و شکوفایی کشش‌ها و گرایش‌های مثبت معنوی و متعالی انسانی نیست. گذشته از تأمل در معنا و مفهوم تزکیه که بعداً بدان پرداخته می‌شود، از جمله ادله‌ای که برای اثبات جایگاه محوری تزکیه در میان سایر مفاهیم تربیتی قرآن می‌توان برشمرد، دو چیز است:
یک. از تأمل در واژه‌های تربیتی و آیاتی که سیمای انسان رشد یافته و تکامل یافته از جنبه استعداد و نیروهای معنوی را ترسیم می‌کند، به این رهیافت نایل می‌آییم که سایر واژه‌هایی که در ادبیات قرآنی حامل بار تربیتی هستند، چهره متربی در حال شدن و روندگی در مسیر کمال یابی و تربیت پذیری را تصویر می‌کنند، حال آنکه دست یافتن به مقام تزکیه، ترسیم کننده سیمای انسان باریافته به قله کمال و ستیغ تربیت یافتگی است؛
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا*وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (شمس/ ۹-١٠)
«هر کس نفس خود را پاک و تزکیه [=تربیت] کرده است، رستگار شد. و آن کس که نفس خود را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشته است.»
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى)(اعلی/۱۴)
«رستگار شد آن کس که نفس خویش را تزکیه کرد.»
(... وَمَنْ تَزَکَّى فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ ...) (فاطر/۱۸)
«و هر کس به تزکیه و پاکی خویش بپردازد، نتیجه آن به خودش باز می‌گردد.»
دو. دلیل دیگر آن است که فرآیند رسالت پیامبران و مهم‌ترین کار ویژه آنان در قرآن، تعلیم و تزکیه آدمیان معرفی شده است؛
(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ ...)(آل عمران/۱۶۴)
«خداوند بر مؤمنان منت نهاد [=نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها پیامبری از خود ایشان برانگیخت که آیات او را بر آنها می‌خواند و آنها را پاک می‌کند و کتاب و حکمت می‌آموزد.»
(اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى*فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلَى أَنْ تَزَکَّى)(نازعات/۱۷- ۱۸)
«(ای موسی!) به سوی فرعون برو که طغیان کرده است و به او بگو: آیا می‌خواهی پاکیزه شوی؟!»
بر اساس این آیات شریفه، انسان و جامعه مزکی و پیراسته از آلایش‌ها و رذیلت‌ها، همان انسان و جامعه آرمانی است که انبیای الهی در پی آن بوده و غایت و هدف نهایی تلاش‌ها و کوشش‌های آنان به حساب می‌آید. دیگر اهداف انبیای الهی، اهداف میانی به شمار می‌رود.
بر پای بست این دو دلیل، می‌توان گفت واژه تزکیه ژرف‌ترین و فراگیرترین واژه‌ای است که قرآن در مورد تربیت انسان مطلوب و مورد نظر خویش به کار برده است.
برآیند آنچه آمد، این است که فرآیند تعلیم و تربیت در کاربرد قرآنی با دو تعبیر و عنوان یاد شده است. این دوگانگی تعبیر از تعلیم و تربیت که بی‌تردید نمی‌توان آن را مسامحه و یا ناگزیری در تعبیر از جانب قرآن برشمرد، بلکه باید باور داشت انتخاب واژه‌های متفاوت، در پی هدف و مقصودی، و از جمله توجه دادن مخاطبان خود به این تفاوت و جدایی صورت پذیرفته است، به دلایل چند، نشانگر تفاوت ماهوی تعلیم و تربیت از منظر قرآن است.

ب) گسست مفهومی تعلیم و تزکیه

آنچه از لغت، اصطلاح اندیشمندان علوم تربیتی و آموزشی، عرف اهل زبان و کاربردهای قرآنی بر می‌آید، نشان دهنده آن است که تعلیم و تزکیه دست کم در دو ساحت، گسست و جدایی دارد:
یک: تعلیم و تعلم در ذات خود، حامل مفهوم اثباتی و به معنای افزایش چیزی بر ذهن و نیروی عقلانی و ادراکی آدمی است، حال آنکه تزکیه، بیشتر و یا همواره، معنا و مفهوم سلبی را بازگو می‌کند؛ چه تزکیه در قرآن، بدان سان که قرآن پژوهان و زبان شناسان گفته‌اند، به یکی از سه معنا به کار رفته است: رشد و نمو، مقدار معینی از مال که برای مساکین پرداخت می‌شود، و پاکی نفس انسانی. اما این هر سه معنا به یک چیز بر می‌گردد و آن، رشد و نمو است.
راغب در «مفردات» می‌آورد:
«أصل الزَّکَاهِ: النّموّ یقال: زَکَا الزّرع یَزْکُو: إذا حصل منه نموّ و برکه. و منه الزَّکاهُ: لما یخرج الإنسان من حقّ اللّه تعالى إلى الفقراء، و تسمیته بذلک لما یکون فیها من رجاء البرکه، أو لتزکیه النّفس، أی: تنمیتها بالخیرات و البرکات، أو لهما و بِزَکَاءِ النّفس، و هو أن یتحرّى الإنسان ما فیه تطهیره،...» (راغب اصفهانی،/۲۱۳)
«اصل معنای زکات، رشد و نمو است، از این رو، زراعتی که رشد و بازدهی بسیار داشته باشد، با عنوان «زکا الزرع» توصیف می‌شود، و نیز به مقداری از مال که به عنوان حق الهی به فقیران داده می‌شود، زکات گفته می‌شود، زیرا که این کار باعث رشد مال و یا جان و یا هر دو می‌شود. و نیز به رشد نفس انسانی که از راه انجام کار‌های رشدآور میسر می‌گردد، زکات گفته می‌شود.»
طبرسی در «مجمع البیان» می‌گوید:
«والزکاه والنماء و الزیاده نظایر فی اللغه.» (طبرسی،۱/۹۷)
«در زبان عرب، زکات، رشد و زیاد شدن، به یک معناست.»
لکن جای این پرسش وجود دارد که به هر رشد و نموی تزکیه گفته می‌شود، یا تزکیه، رشد و نموی است که از راه برطرف ساختن موانع و بازدارنده‌های تکامل و شکوفایی یک چیز حاصل می‌آید؟ سخن نگارنده «التحقیق فی کلمات القرآن» می‌تواند پاسخی مناسب برای این پرسش باشد؛
«والتحقیق أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّه: هو تنحیه ما لیس بحقّ و إخراجه عن المتن السالم. و ذلک کازاله رذائل الصفات عن القلب، و تنحیه الأعمال السیّئه عن برنامج الحیاه الإنسانی، و إخراج حقوق الناس عن المال، و تنحیه ما کان ملحقا من الباطل و الفساد عن المتن الصحیح‏.» (مصطفوی،۴/۳۳۷)
«سخن مطابق با حقیقت آن است که اصل یگانه در معنای ماده «زکاه»، دور ساختن و بیرون کردن امور ناحق از متن سالم است، همچون پیراستن قلب از صفات رذیله و پیراستن برنامه‌های زندگی از رفتارهای زشت و ناپسند و پرداختن حقوق الناس و برکنار کردن هر آنچه فاسد و باطل است از متن حیات درست و سالم.»
دریافت بیضاوی از معنای تزکیه نیز همین است. او در «انوار التنزیل» در تفسیر آیه (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى) می‌آورد:
«تطهر من الکفر و المعصیه.» (بیضاوی،۲/۵۵۴)
«جان را از کفر وگناه پاکیزه ساخت.»
سیوطی نیز در تفسیر همین آیه می‌گوید:
«تطهر بالأیمان.» (سیوطی،۲/۵۵۴)
«نفس خود را با ایمان پاکیزه ساخت.»
علامه طباطبایی نیز در تفسیر و مفهوم واژه تزکیه می‌آورد:
«و التزکیه هی التطهیر، و هو إزاله الأدناس و القذارات، فیشمل إزاله الاعتقادات الفاسده کالشرک و الکفر، و إزاله الملکات الرذیله من الأخلاق کالکبر و الشح، و إزاله الأعمال و الأفعال الشنیعه کالقتل و الزنا.» (طباطبایی،۱/۳۳۰)
«تزکیه، پاکیزه ساختن به معنای پیراستن آلایش‌ها و آلودگی‌هاست که شامل پاکسازی باور‌های فاسد، همچون پیراستن شرک و کفر، و پیراستن اخلاق از ملکات رذیله‌ای چون کبر و حرص و کارهای زشت و ناپسند چون کشتن و زنا کردن می‌شود.»
شهید مطهری نیز پیرایش و پالایش را در معنا و مفهوم تزکیه نهفته دانسته و می‌گوید:
«یزکیهم در لفظ به معنای پاکیزه گردانیدن است و مشتمل بر پرورش و تربیت است.» (مطهری،/۱۰)
بدین سان باید گفت تزکیه، رشد دادن، شکوفا ساختن و افزودن بر چیزی از راه برطرف ساختن موانع و آسیب‌هایی است که در مسیر کمال آن چیز قرار دارد، به گونه‌ای که اگر آن موانع و آسیب‌ها بر سر راه قرار نگیرند، مسیر کمال و شکوفایی از سوی متربی و کمال‌پذیر به صورت طبیعی و تدریجی طی خواهد شد. از این رو، کاربست واژه تزکیه در تربیت نفس آدمی، ناظر بر پاکسازی جان از رذیلت‌هایی است که با نبود آنها، آراستگی به فضایل و رشدیابی در جهت صلاح و کمال شایسته انسانی هموار می‌گردد.
این تبیین از چیستی و حقیقت معنای تزکیه با نگره انسان شناختی قرآن بسی هماهنگ و سازگار است؛ چه انسان در نگره قرآن، در ذات و سرشت خویش، کمال‌خواه، زیبایی طلب و رونده به سمت نیکی‌ها و دوری گزین از بدی‌ها و زشتی‌هاست، مگر آن گاه که هواهای نفسانی و غرایز حیوانی (موانع) بر سر راه او قرار گیرد و مانع حرکت و سیر او به سمت رشد و کمال گردد. بر اساس این دیدگاه انسان شناختی قرآن، مهم‌ترین کار مربی در فرایند تزکیه و تربیت، شناساندن، زدودن و برطرف ساختن موانع و آفت‌هایی است که بر سر راه متربی قرار دارند و یا قرار می‌گیرند. آیات شریفه زیر بخشی از این واقعیت را باز می‌گوید:
(یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا...) (انشقاق/۶)
«ای انسان! تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت می‌روی.»
(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ...)(روم/۳۰)
«پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این سرشتی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده است. دگرگونی در آفرینش الهی نیست.»
فطرت، گونه‌ای خاص از آفرینش است که پایه درک و شناخت حقایق و از سوی دیگر زمینه و بستر گرایش آدمی به ایمان و ارزش‌های اخلاقی به شمار می‌رود. ایمان به مبدأ، معاد، نبوت، پرستش، نیایش، آراستگی به اخلاق و فضایل، همه و همه در فطرت و سرشت آدمی ریشه دارد و از همین رو، مهم‌ترین کار مربیان و رسولان الهی برای پرورش انسان، بیدار کردن فطرت و تمایلات نهادی آنان و توجه دادن به آن بوده است. در سخنی از امام علی۷ آمده است:
«خداوند پیامبرانش را برانگیخت تا از مردم پایبندی به میثاق فطرت را طلب کنند و نعمت‌های فراموش شده خداوند را به یادشان آورند.» (نهج البلاغه، خطبه۱)
البته فطرت را نشیب و فراز است؛ چه بر اثر غفلت و غبار معصیت رو به خمول می‌نهد. از این رو، هدایت و بیداری و باروری آن به مراقبت و تربیت نیاز دارد. خداوند در بیان این واقعیت روانی انسان، و نیز عوامل زداینده غفلت و بازگشت به فطرت نخستین، در جای جای کتاب وحیانی قرآن سخن گفته و از این میان به دو عامل تشریعی و تکوینی اشاره کرده است. چه از یک سو، در کارکرد تربیتی قرآن در غفلت زدایی و بیدارسازی فطرت آدمیان می‌فرماید:
(وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ)(زمر/۲۷)
«ما برای مردم در این قرآن از هر نوع مثلی زدیم، شاید متذکر شوند.»
و از سوی دیگر، بلاها، تنگناها و فشارهای بسیار شدید و ناگهانی را زداینده غفلت و بیداری فطرت و عامل تربیت معرفی می‌کند؛
(وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَکَانَ الإنْسَانُ کَفُورًا)(إسراء/۶۷)
«و هنگامی که در دریا ناراحتی به شما برسد، جز او، تمامی کسانی را که (باعث حل مشکلات خود می‌پنداشتید و) می‌خواندید، از یاد می‌برید، اما زمانی که شما را نجات بخشید و به خشکی رهنمون شد، از او روی می‌گردانید، و انسان بسیار ناسپاس است.»
چنان که پیداست، در این آیه شریفه، هم از حالت رکود فطرت و هم از آنچه که مایه بیداری فطرت می‌شود، سخن رفته است. در آیه دیگر، به صورت بارزتر و شفاف‌تر، پیروی از تمایلات و هواهای نفسانی را مانع پرورش و تربیت انسان متعالی معرفی می‌کند و پیمودن راه کمال و دست یازیدن به مقام قرب الهی را بازداشتن نفس از خواسته‌های شهوانی و پست می‌شمارد؛
(وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى*فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوَى)(نازعات/۴۰-۴۱)
«و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا باز دارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست.»
دو: عرصه دوم گسست و جدایی مفهومی تعلیم و تزکیه را می‌توان در این ساحت به مشاهده نشست که تعلیم و تربیت، هر دو، پاسخ به نیازهای وجودی و کاربست استعدادهای انسانی است، لکن علم و دانش، از مقوله بینش‌هاست، حال آنکه تربیت از اقسام گرایش‌هاست.
در انسان گرایش‌های مختلف و گوناگون وجود دارد؛ گرایش‌های مادی چون گرایش و میل جنسی، میل به خوراک و غذا. و گرایش‌های معنوی همچون میل به نوع دوستی، زیبایی خواهی، کمال طلبی و... . کار تربیت، تعدیل این غرایز و گرایش‌ها و رهنمون کردن آنها به سوی تعالی از راه مهار و هدایت کردن نوع نخست، و رشد و پرورش دادن گروه دوم است. وضوح این مدعا چنان است که نیازمند استشهاد به نصوص قرآنی نیست. با این همه، به یادکرد یک نمونه می‌پردازیم:
(أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الأرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لا تَعْمَى الأبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ)(حج/۴۶)
«آیا آنان در زمین سیر نکردند تا دل‌هایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند، یا گوش‌های شنوایی که با آن (ندای حق را) بشنوند؟! چرا که چشم‌های ظاهر نابینا نمی‌شود، بلکه دل‌هایی که در سینه‌‌هاست، کور می‌شود.»
در این آیه شریفه، معرفت افزایی از رهگذر مطالعات میدانی و جهانگردی، مایه رشد نیروی عقلانی و گشایش افق‌های جدید بر روی پژوهشگر قلمداد شده است که می‌تواند به حق‌گرایی بینجامد و از سوی دیگر، فرو بستن نیروی عقلانی و حواس افزاینده معرفت، عامل تنگنایی دید و گرفتاری در حصار جهل و نابینایی توصیف شده است.
بر اساس آنچه یاد شد، می‌توان دریافت که کارکرد تفکیک‌ناپذیر دانش و تعلیم، گشایش دید و فزونی بینش‌هاست. اما کارکرد نخستین و مورد انتظار تزکیه و تربیت معنوی، رشد نیروهای معنوی، خدا باوری، تقوا، پرهیز از نبایسته‌ها و پیرایش رذیلت‌ها معرفی شده است؛
(فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى)(نجم/۳۲)
«خود را پاک و پیراسته نشمارید، چه خداوند، پرهیزکاران را بهتر می‌شناسد.»
گذشته از این مطلب که ستوده و بایسته است انسان خود را مزکی و متقی بینگارد و یا چنان انگاره‌ای ناپسند و مذموم است، سیاق آیه شریفه نشانگر آن است که تزکیه و پیراستگی، به مفهوم دست یازیدن به تقوا و مدارج والای معنوی است. انسانی که ادعای مزکّی بودن را دارد، الزاماً مدعی دست یازیدن به تقواست.
شاید بر پایه آنچه آمد، کسانی چون ارسطو، فارابی، بوعلی، مسکویه، خواجه نصیر، ابن خلدون و پاره‌ای از تربیت پژوهان امروزین، تربیت را فن خوانده‌اند. (رفیعی،۳/۹۸)

ج) قبض و بسط تعلیم و تربیت

بر اساس آموزه‌های قرآنی، تزکیه و تربیت معنوی، مرتبت و مقامی است دایر بین نفی و اثبات که انسان یا بدان مرتبت نایل می‌شود و یا نمی‌شود. چنان نیست که فردی تنها بهره‌ای اندک از آن را داشته باشد و فرد دیگر بهره افزون‌تر، آن گونه که صفت تقوا چنین است.
در این نگاه، انسان‌ها به دو گروه تزکیه شد‌گان و تزکیه ناشدگان قابل تقسیم و گروه بندی هستند. آن دسته از کسانی که خود را به آرایه تزکیه آراسته‌اند، به نیکوترین ساختار و منزلت «احسن تقویم» (تین/۴) دست یافته‌اند. و آنان که از رسیدن به این مقام و مرتبت فرو مانده‌اند، در «اسفل سافلین» (تین/۵) اند. اما علم و تعلیم یافتگان چنان نیستند؛ علم خود مقوله‌ای ذو مراتب و تشکیک پذیر است. به دنبال آن، تعلیم و آموزش نیز دارای مراتب و قابل محاسبات کمی است. از این سبب در ادبیات قرآن کریم، از فزونی و یا اندک بودن دانش سخن گفته شده و علم و آگاهی، در قلمرو محاسبات کمّی و اندازه گیری جای داده شده است. خداوند به هنگام مقایسه دانش انسان و خدا، آگاهی انسان را ناچیز و اندک برشمرده است؛
(...وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِیلا)(اسراء/۸۵)
«و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است.»
چنان که پاره‌ای از انسان‌ها را نیز دارای گستره علمی افزون‌تر نسبت به دیگران برشمرده است؛
(وَزَادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ...)(بقره/۲۴۷)
«و او (طالوت) را در علم و جسم وسعت بخشیده است.»
بر پای بست همین نگاه تشکیکی و بسط و قبض پذیری دانش است که خداوند به آخرین و دانشمندترین پیامبران خود می‌آموزد تا افزونی بیشتر علم و آگاهی را از پروردگار خویش بخواهد؛
(وَقُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا)(طه/۱۱۴)
«و بگو: پروردگارا! علم مرا افزون کن!»

۲. گسست قلمروهای تعلیم و تربیت

آنچه در وجود انسان بستر و زمینه دانش پذیری را فراهم می‌آورد، نیروی ادراکی و یا به دیگر سخن، عقل و ذهن آدمی است. ولی استعدادهایی که با تربیت و تزکیه مواجه است، تمامی نیروهایی است که از آنها با عنوان گرایش‌های تعالی خواه، فطرت الهی، سرشت خدا آشنا و یا نفس و تمام هویت انسان یاد می‌شود. از این رو، در خطاب‌های قرآنی، برای تزکیه و تربیت معنوی، همواره از رشد و تعالی نفس از راه زدودن و برطرف ساختن موانع سخن به میان آمده است، چندان که هر جا سخن از تزکیه است، سخن از نفس و پیراستن و بالندگی آن است؛
(وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا* فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا* قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (شمس/۷-۱۰)

۳. تفاوت کانون‌های تربیت و تعلیم

محیط خانواده، نخستین و مهم‌ترین کانون پرورش و تربیت کودک است. کودک در این کانون، می‌آموزد و تربیت می‌شود. اما از میان دو گزینه کارکرد آموزشی و تربیتی خانواده، مهم‌ترین آن دو و آنچه در ابتدا از خانواده انتظار می‌رود، رسالت آن در تربیت معنوی و تعالی و پرورش روحی و روانی کودک است. آیه شریفه (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا)(تحریم/۶) و نیز روایت قرآن از نصایح لقمان به فرزندش (لقمان/۱۲-۱۹) بیانگر آن است که محیط خانواده در گام نخست، محیط و کانون تربیت کودک است. در رساله حقوق امام سجاد۷ نیز آمده است:
«حق فرزندت آن است که بدانی او از تو است و خوب و بد او در این دنیا به تو وابسته است. تو مسئول و سرپرست او در تربیت درست و رهنمونی وی به سوی پروردگار و یاری رساندن به او در اطاعت خداوند هستی.» (امین العاملی، ۱/۶۴۱)
این در حالی است که در هیچ یک از آیات و آموزه‌های صریح قرآنی، فرمان و یا سخنی در مسئولیت و الزام خانواده به علم آموزی و دانش افزایی کودک مشاهده نمی‌شود. این بدان معناست که سال‌های آغاز کودکی و مدت زمان حضور کودک در خانواده را می‌باید سال‌های تربیت و پرورش روحی فرزندان نامید، تا هنگامی که کودک در محیط‌های اجتماعی و تعلیمی پا می‌گذارد، از شخصیت استوار و مستحکم تربیتی و روحی برخوردار باشد. راز تعیین سن تعلیمی ـ هفت سالگی ـ برای کودک در اندیشه دینی را شاید بتوان در همین نکته نهفته دانست و نتیجه گرفت که سالیان کودکی و حضور تمام وقت کودک در خانواده ـ پیش از هفت سالگی ـ، سال‌های تربیت است و پس از این سال‌ها که کودک در محیط‌های دیگر پا می‌گذارد، دوره تعلیم و آموزش او فرا می‌رسد.

۴. گسست عوامل و اسباب تعلیم و تربیت

یکی دیگر از عرصه‌های گسست تعلیم و تربیت، حوزه اسباب و عوامل تربیتی و تعلیمی است، چرا که قرآن پاره‌ای از عوامل و اسباب را در شمار عوامل تزکیه و تربیت انسان برشمرده است که این دسته از عوامل را به شکل معمول و متعارف، نمی‌توان از اسباب دانش طلبی محسوب داشت؛ عواملی چون صدقه دادن مال، برپا داشتن نماز، رعایت و پاسداشت احکام خانواده؛
(خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا...)(توبه/۱۰۳)
«و از اموال آنها صدقه‌ای بگیر تا به وسیله آن، ایشان را پاک سازی و پرورش دهی.»
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد:
«تطهیر و تزکیه خطاب به پیامبر است و نه صفت صدقه، چون ضمیر «بها» به صدقه بر می‌گردد و معنا چنین می‌شود که: با گرفتن صدقه از اموال ایشان، جان و نفس ایشان را پاک و مزکی گردان.» (طباطبایی، ۹/۳۷۷)
(وَسَیُجَنَّبُهَا الأتْقَى* الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّى)(لیل/۱۸-۱۷)
«و به زودی با تقواترین مردم از آن [آتش جهنم] دور داشته می‌شود، همان کس که مال خود را (در راه خدا) می‌بخشد تا پاک شود و رشد یابد.»
(إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَأَقَامُوا الصَّلاهَ وَمَنْ تَزَکَّى فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ...) (فاطر/۱۸)
«تو فقط کسانی را بیم می‌دهی که از پروردگار خود در پنهانی می‌ترسند و نماز را برپا می‌دارند و هر کس راه رشد و پاکی در پیش گیرد، نتیجه آن به خودش باز می‌گردد.»
(وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذَلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کَانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکُمْ أَزْکَى لَکُمْ وَأَطْهَرُ...) (بقره/۲۳۲)
«و هنگامی که زنان را طلاق دادید و عدّه خود را به پایان رساندند، مانع آنها نشوید که با همسران (سابق) خود ازدواج کنند، اگر در میان آنها به طور پسندیده‌ای تراضی برقرار گردد. این دستوری است که تنها افرادی از شما که ایمان به خدا و روز قیامت دارند، از آن پند می‌گیرند (و به آن عمل می‌کنند.) این (دستور) برای رشد و شستن آلودگی‌های خانواده شما مؤثرتر است.»
همان سان که هویداست، از یک سو در سه آیه شریفه، انفاق و بخشش مال و برپا داشتن نماز و در آیه چهارم رعایت و اجرای قوانین الهی درباره خانواده ـ که جملگی از مقوله عمل و رفتار و بیرون از کاربست استعدادها و نیروهای درونی انسانی است ـ، مایه پرورش و تربیت انسان قلمداد شده است. از سوی دیگر، پیداست که دانش و آگاهی را نمی‌توان از این معبر تحصیل کرد؛ به این معنا که هرگز کسی به جای به کار انداختن نیروی عقلانی و ذهنی، با دادن و بخشش مال ـ هر چند در راه خدا و بهترین موارد ـ نمی‌تواند به کسب مدارج علمی (البته علوم اکتسابی) نایل آید. تعلیم و آگاه کردن متعلم، نیازمند بکارگیری مستقیم استعداد و توان ذهنی شخص و عملیاتی است که می‌باید مستقیماً بر روی خود فرد و نیروی ذهنی او انجام پذیرد تا فرآیند دانش‌ورزی تحقق بپذیرد. (ناگفته نباید گذاشت که تأثیر انجام عمل صالح بر دانش افزایی و دریافت‌های ویژه، جای خود دارد که ما در مباحث آینده بدان خواهیم پرداخت. سخن کنونی، ناظر به جریان عادی دانش افزایی است.)

۵. گسست روش‌های تعلیم و تربیت

تعلیم و تربیت را در شیوه‌های تعلیمی و تربیتی نیز می‌توان دوگانه و متفاوت دریافت. رهیافت روشن‌تر به این تفاوت، با نگاه از منظر برون‌زا بودن تمامی گونه‌های علم و دانش انسان‌ها و درون‌زایی تعلیم و تزکیه میسر است؛ بدین معنا که تقسیم دانش بر دو گونه ضروری و اکتسابی و تعیین مصادیق هر یک، از دیر زمان جای گفتگو و معرکه آرای اندیشمندان و فیلسوفان مسلمان و غیر مسلمان بوده است. لکن پژوهنده در آیات قرآنی، به سهولت می‌تواند دریابد که تعلیم و فراگیری دانش، فرآیندی است که از بیرون به انسان تزریق می‌شود. این ساز و کار و قانون‌مندی، حتی شامل آنچه که خودآگاهی پیامبرانه نامیده می‌شود و نیز آگاهی‌های پیشینی و معرفت‌های فطری انسان نیز می‌شود، زیرا آن دو، عطیه و موهبتی از ورای خواست و اراده انسان معرفی می‌گردد که در قلب نبی سرازیر و یا به وسیله آموزگار غیبی بدو آموخته می‌شود.
معرفت‌های پیشینی انسان‌ها نیز دانسته‌هایی است که از ورای وجود او به نهاد آدمیان راه یافته و به ودیعت گذاشته شده است. این دگرآموزی را حتی درباره فرشتگان نیز می‌توان دید. به هر روی، در قرآن کریم موردی را نمی‌توان سراغ گرفت که دانش و معرفت حصولی نامیده شود و نه اکتسابی. برای رهیافت روشن‌تر به این موضوع، به یادکرد نمونه‌هایی از آیات شریفه قرآنی که بیانگر مدعای پیش گفته است بسنده می‌کنیم.

الف) تعلیم دانش‌های سرشتی به انسان

خداوند در قرآن تمامی دانش و آگاهی‌های بشری را یافته‌هایی می‌داند که از ورای وجود انسان بر ذهن و عقل او وارد می‌شود؛ چه قرآن، از یک دسته آگاهی و دانش‌هایی سخن می‌گوید که انسان‌ها پیشاپیش آنها را می‌دانند. این دانش‌ها، یافته‌های درونی و خود جوش نیستند، بلکه آگاهی و دانش‌های تعلیمی و راه یافته از بیرون آدمی به ذهن و نیروی ادراکی اوست؛
(وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ کُلَّهَا...)( بقره/۳۱)
«سپس علم اسماء [=علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت.»
(عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ)(علق/۵)
«و به انسان آنچه را که نمی‌دانست، آموخت.»
(خَلَقَ الإنْسَانَ*عَلَّمَهُ الْبَیَانَ)(الرحمن/۳-۴)
«انسان را آفرید و به او بیان را آموخت.»
دسته دیگر از دانش‌ها، دانش‌هایی است که بعداً و در جریان زندگی افراد حاصل می‌شود. ناگفته پیداست که آنها نیز اکتسابی و دریافت‌های بیرونی است؛
(وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَهَ) (نحل/۷۸)
«و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج کرد، در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید، و برای شما، گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را به جای آورید.»
در این آیه شریفه، سخن از تمامی دانش‌هایی است که انسان‌ها در مسیر زندگی به دست می‌آورند (دانش‌های اکتسابی). خداوند یادآور می‌شود که این دانش‌ها نیز از بیرون و به وسیله ابزار و تجهیزات دانش‌آموزی، که دست آفرینش در وجود آدمیان تعبیه کرده است، حاصل می‌شود. چنان که آگاهی داوود پیامبر به دانش زره سازی ـ که می‌تواند نماد و نمونه‌ای از دانش‌های تجربی و اکتسابی باشد ـ، یافته بیرونی و تعلیمی از سوی خداوند قلمداد شده است؛
(وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَهَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ)(انبیاء/۸۰)
«و ساختن زره را به خاطر شما به او تعلیم دادیم، تا شما را در جنگ‌هایتان حفظ کند.»
از این قبیل است تمامی دانش‌های تجربی و علمی که از رهگذر مطالعه در پدیدارهای طبیعت و یا تحولات و تأملات عقلانی در تاریخ و سرنوشت امت‌های گذشته نصیب انسان می‌گردد.

ب) دانش‌های پیامبرانه

آگاهی پیامبران الهی نیز فرآیند عمل و القای از بیرون بر ذهن و قلب آنهاست. آیات بسیاری بر این معنا دلالت دارد که تنها می‌توان به نمونه‌ای از آنها که از تعلیم دانش به داوود، یوسف، عیسی و پیامبر خاتم۹سخن می‌گوید، اشاره کرد:
(وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَهَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ...)(بقره/۲۵۱)
«و داوود، جالوت را کشت، و خداوند حکومت و دانش را به او بخشید.»
(وَکَذَلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَیُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الأحادیث...)(یوسف/۶)
«و این گونه پروردگارت تو را بر می‌گزیند و از تعبیر خواب‌ها به تو می‌آموزد.»
(وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَالتَّوْرَاهَ وَالإنْجِیلَ...)(مائده/۱۱۰)
«و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو (عیسی) آموختم.»
(وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ...)(نساء/۱۱۳)
«و خداوند کتاب و حکمت بر تو (پیامبر) نازل کرد و آنچه را نمی‌دانستی، به تو آموخت،»
ارتباط دانش‌ورزی با بیرون از وجود آدمی، و انحصار علم و آگاه شدن به مکانیزم دیگر آموزی، به اندازه‌ای واضح و روشن است که حتی مشرکان عرب جاهلی که درباره دانش پیامبر۹ ابراز تردید می‌کردند، تردید آنان بر اصل آموخته بودن دانش نبوی نبود و مدعی نبودند که دانش پیامبر نوعی جوشش درونی و یافته‌های خود اوست، بلکه تردید و شک آنان به منبع دانش نبوی بود که آن را فرآیند تعلیمی از جانب جنیان و یا بشر و انسانی که با پیامبر در ارتباط بود، قلمداد می‌کردند و نه وحیانی و آسمانی؛
(وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ...)(نحل/۱۰۳)
«ما می‌دانیم که آنها می‌گویند این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد.»
و خداوند نیز در پاسخ مشرکان، وحیانی و فرا انسانی بودن دانش پیامبر را گوشزد می‌کند و تعلیم و آموختن آن یافته‌ها از افراد بشر را انکار می‌کند و نه اصل آموخته بودن آن را؛
(إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحَى*عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى)(نجم/۴-۵)
«آنچه می‌گوید، چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست. آن کس که قدرت عظیمی دارد [= جبریل أمین]، او را تعلیم داده است.»

ج) تعلیم یابی فرشتگان

فرشتگان الهی نیز که موجودات مجردند و امکان دسترسی آنان به دانش خودآموخته و درون‌زا بیشتر قابل قبول و تصور می‌نماید، داشته‌های علمی خود را رهین اعطا و تعلیم الهی هستند؛
(قَالُوا سُبْحَانَکَ لا عِلْمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمْتَنَا...)(بقره/۳۲)
«فرشتگان گفتند: پروردگارا! تو پاک و منزّهی، اما ما دانشی غیر از آنچه به ما آموختی نداریم.»

د) دانش‌های نابایسته

قرآن کریم، شماری از دانش‌های قابل دسترسی برای انسان را به دلیل کاربرد‌های زیان‌آور آن، نکوهیده و نبایسته می‌شمارد، از این رو، در همان حال که دانش و دانش‌ورزی را به غایت می‌ستاید، انسان‌ها و جامعه انسانی را از آموختن چنان دانش‌هایی بر حذر می‌دارد، و یا از کاربردهای ویرانگر و زیان بخش آن پرهیز می‌دهد. این واقعیت نشان می‌دهد که دانش‌های مخرب و زیان‌آور نیز منشأ و خاستگاه برون انسانی دارد و نیازمند تعلیم و فراگیری است؛
(وَلَکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى...)(بقره/۱۰۲)
نتیجه نصوص یاد شده وحیانی آن است که دانش تمامی موجودات و آفریده‌هایی که قابلیت و ظرفیت دانشوری و علم آموزی را دارند، منشأ بیرونی دارد. آن منشأ بیرونی می‌تواند خدا باشد، یا شیطان، یا فرشتگان و یا دیگر منابع شناخته شده علم آموزی.
این در حالی است که تزکیه و تربیت بیش از آنکه ره‌آورد عوامل بیرونی باشد، دستاورد اراده، نیت، انگیزه و تلاش‌های درونی به معنای پیراستن جان و نفس از آلایش‌ها و رذیلت‌هاست. آیات شریفه زیر را می‌توان شاهد روشن این مدعا برشمرد:
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا)(شمس/۹)
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى)(اعلی/۱۴)
(وَمَنْ تَزَکَّى فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ)(فاطر/۱۸)
گو اینکه عوامل بیرونی به عنوان اسباب و عوامل پیرایشگر و یا کمک رسان به اراده و تصمیم انسانی می‌تواند در پالایش و تزکیه انسان ایفای نقش کند، اما کارکرد و نقش محوری از آن خود انسان است. به همین سبب در بیشتر آیات شریفه قرآنی که ناظر بر تربیت انسان‌هاست، و از جمله آیاتی که واژه تزکیه در آنها به کار رفته است، تزکیه به خود انسان نسبت داده شده است. در آن موارد هم که تزکیه به خداوند و یا پیامبران الهی نسبت داده شده، بدان معناست که تزکیه کنندگان، مقدمات، راهبردها و پیش‌نیازهای تزکیه را در اختیار آدمی قرار می‌دهند و نه اصل کار پیراستن و تزکیه جان و نفس خویشتن را، چرا که تزکیه، تکلیف و مسئولیتی است بر عهده خود فرد.
به عنوان نمونه، در آیات ۴۴ تا ۵۱ سوره مبارکه نساء، خداوند پس از سرزنش اهل کتاب به دلیل اعراض ایشان از هدایت و راهبردهای قرآنی و ابراز این نکته که اگر آنها به جای اعراض می‌گفتند «سمعنا واطعنا...» برایشان بهتر بود، این واقعیت را باز می‌گوید که آنها برای دست‌یابی به رشد، تربیت و پاکی، به بیراهه می‌روند، زیرا که رسیدن به سعادت، رشد و تزکیه، تنها در پرتو هدایت و راهبردهای وحیانی و الهی قرآن میسر است؛
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَلا یُظْلَمُونَ فَتِیلا)(نساء/ ۴۹)
«آیا ندیدی کسانی را که خودستایی می‌کنند؟ (و پاک و پیراسته نشان می‌دهند، این خودستایی‌ها بی‌ارزش است) بلکه خدا هر کس را بخواهد، پاک و پاکیزه می‌کند و به رشد و نمو می‌رساند.»
قابل توجه اینکه موارد و مصداق‌های خارج از این قانون‌مندی را به صورت انگشت شمار می‌توان یافت. بدین معنا که در پاره‌ای از موارد، پیش از اراده و عمل خود انسان، تربیت و تزکیه فراارادی و فراانسانی به شماری از انسان‌ها نسبت داده شده است. مانند:
(قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاماً زَکِیًّا)(مریم/۱۹)
«گفت: من فرستاده پروردگار توام، (آمده‏ام) تا پسر پاکیزه‏اى به تو ببخشم!»
اما این نمونه‌ها، گذشته از آنکه اندک است، همانند عصمت انبیا و خودآگاهی‌های پیامبرانه باید فهم و تحلیل شوند، زیرا که جملگی غیر متعارف، فراتر از قانون و فراقاعده طبیعی قلمداد می‌شوند.

۶. گسست فرایندهای تعلیم و تزکیه

برآیند تربیت و تزکیه جان، عبور از آلودگی، خمود، خواب و غفلت نیروهای تعالی خواه و کمال جوی انسانی است؛
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها*وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها)(شمس/۹-۱۰)
ولی فرآیند و بازخورد مستقیم و بلاواسطه آموزش، کشف و رسیدن به افق‌های جدید و تازه‌ای از شناخت‌ها و رستن از جهل و نادانی است؛
(وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ)(بقره/۱۵۱)
تعلیم و تعلم، نه تنها الزاماً به تربیت و پیرایش از آلودگی و عبور از آلودگی، خمود، خواب و غفلت نیروهای تعالی خواه و کمال جوی انسانی نمی‌انجامد که گاه خود، مانع و حجاب جان می‌گردد؛
(إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ ... وَلا یُزَکِّیهِمْ )(بقره/۱۷۴)
«کسانی که کتمان می‌کنند آنچه را که خدا از کتاب نازل کرده است ... خداوند زمینه پاکی ایشان را فراهم نمی‌کند.»
(وَمَا تَفَرَّقُوا إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ...)(شوری/۱۴)
«و آنان (اهل کتاب) پراکنده نشدند، مگر پس از آنکه علم و آگاهی به سراغشان آمد. و این تفرقه جویی، جز از سر انحراف از حق (و عداوت و حسد) نبود.»
بر اساس این دو آیه مبارکه، دانش و آگاهی می‌تواند مانع جدی بر سر راه کمال و تعالی انسان باشد؛
(وَ لَئنِ‏ِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِین‏)(بقره/۱۴۵)
«هر گاه پس از آگاهى، پى خواهش‌هاى ایشان بروى، از ستمکاران خواهى بود.»
اصل طرح این احتمال که انسان در عین آگاهی داشتن به راه درست و حقیقت، باز هم امکان عدول از حق و پیروی از گمراهان و ستمگران را دارد، شاهد بر این معناست که دانش الزاماً به رستگاری و پیراستگی نمی‌انجامد. چه بسا عالمان و دانایانی که در ورطه هلاکت افتاده‌اند.
روایت قرآن از شخصیت‌های اندیشمند و گمراه و مایه ضلالت دیگران (بلعم باعور) دلیل دیگر این واقعیت است. بر پایه همین تفاوت و جدایی است که می‌توان عالمان را به دو دسته عالمان خوب و عالمان بد تقسیم کرد، اما تربیت یافتگان و انسان‌های مزکی را جز به خوبی نمی‌توان ستود.

۷. کاربرد نمادهای تغایر تعلیم و تربیت

گویا بر اساس آنچه تاکنون در تمایز و عرصه‌های جدایی تعلیم و تربیت آوردیم، در آن شمار از آیات قرآن که تعلیم و تزکیه در یک آیه و پشت سر هم قرار گرفته است، از نمادهای جداکننده (واو عطف) که نمایانگر تغایر و دوگانگی «معطوف» (تزکیه) و «معطوف علیه» (تعلیم) می‌باشد، استفاده شده است؛ مانند:
(کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَ...) (بقره/۱۵۱)
(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ...)(آل عمران/۱۶۴)
(بی آنکه به تبیین چرایی و راز تقدم تزکیه در برخی از این آیات و تعلیم در برخی دیگر بپردازیم،) آنچه آشکار و شاهد مدعاست، این است که تعلیم و تربیت، دو حقیقت جدا از هم تصویر شده، به گونه‌ای که هر یک بدون دیگری قابل دریافت و تصور است. از همین رو، از نماد جداکننده و مغایر نما استفاده شده است تا نشان دهد تعلیم و تزکیه متفاوت و جدای از یکدیگر هستند.
با تمامی گسست‌ها و قلمروهای دوگانه‌ای که برای هر یک از تعلیم و تربیت آوردیم، و یا افتراق‌های دیگری که بتوان سراغ داد، این دو، چه در دانش و علوم تربیتی ـ پرورشی و چه در آموزه‌های قرآنی، پیوست‌های بسیار و همنشینی‌های افزون نیز دارند. بر اثر همین پیوست‌ها بوده است که پاره‌ای تعلیم و تربیت را یگانه پنداشته‌اند.

پیوست‌های تعلیم و تربیت

 

۱. پیوست مفهومی

تربیت و دانش، هر دو، در ارائه مفهوم فزونی بخشی به متربی و متعلم شریک‌اند. هر چند ـ بدان‌سان که گذشت ـ فزونی بخشی دانش از رهگذر فراهم آوری زمینه برای ادراک و گشایش نیروی ذهنی و عقلانی انسان میسر می‌گردد و فزون بخشی تزکیه نیز از راه پیراستن و برطرف ساختن موانع از سر راه استعدادها و نیروهای بالقوه متربی قابل دسترسی است، اما فرجام و نتیجه هر دو، یکی است و آن اینکه تعلیم و تزکیه به رشد و بالندگی نیروها و استعدادهای انسانی می‌انجامد. نمونه‌های قرآنی این بخش را می‌توان در بحث استعدادهای تعلیمی و تربیتی که پیشتر آوردیم، مشاهده کرد.

۲. پیوست مبنایی

نگرش هر مکتب فکری و تربیتی به هستی و انسان، در اندیشه و نظام تعلیمی و تربیتی آن مکتب اثرگذار است و فرآیند نظام آموزشی و تربیتی آن مکتب را سمت و سو می‌بخشد. از این روی است که انسان شناختی و دریافت امکان و ناامکانی تغییر و تربیت پذیری انسان، میزان و ظرفیت‌های این تأثیر پذیری، ابزار و عوامل آن، از مهم‌ترین موضوعات فلسفه تربیت و تعلیم انسان‌هاست. تمامی آیات قرآنی که در آنها از دستور و فرمان بر تزکیه و خودآرایی تربیتی سخن به میان آمده است، و نیز آن شمار از آیات شریفه که امکاناتی چون گوش، چشم و قلب را برای افزایش دانش و آگاهی یادآور می‌شود، هم‌زمان، امکان تغییر پذیری تربیتی و علمی انسان و نیز ابزارها و ظرفیت‌های انسان‌ها را باز می‌گوید.

۳. پیوست روشی تعلیم و تربیت

 

الف) متربی و متعلم محوری

در فهم نگاه و نظریه قرآن در این باره که از میان عناصر و مؤلفه‌های سه‌گانه معلم، متعلم و شیوه تعلیم، و نیز مربی، متربی و شیوه تربیت، کدام یک نقش محوری و بنیادین دارد، می‌باید بین نظام تربیتی و تعلیمی قرآن تفاوت قائل شد. بدین معنا که در فهم و دریافت نظام تربیتی اسلام، نوعی وفاق و هم‌آوایی در میان متفکران مسلمان و اندیشمندان علوم اخلاقی و تربیتی وجود دارد مبنی بر اینکه نظام تربیتی قرآن، نظام متربی محور است.
دلیل این وفاق وهم اندیشی، آیات شفاف و روشن قرآن است که به هنگام سخن گفتن از تربیت و تزکیه، نقش بنیادین و اصلی را به اراده، عمل و رفتار متربیان و خواسته و تلاش آنها داده است؛ چه در قرآن کریم، هر گاه پای تربیت و تزکیه به میان آمده است، روی سخن با متربی و کسی است که در پی پیراستن و تزکیه خویشتن خویش است؛ مانند:
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى)(اعلی/۱۴)
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها)(شمس/۹)
(الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّى)(لیل/۱۸)
چنان که پیداست، در این شمار از آیات تربیتی قرآن، محوری‌ترین نقش به متربی نسبت داده شده است.
این در حالی است که در فهم و دریافت نظام تعلیمی و آموزشی قرآن نه تنها چنین وفاق و اجماعی وجود ندارد، بلکه در این حوزه، دست‌کم دو دیدگاه زنده و شایع شکل گرفته است. بر اساس یک دیدگاه که به گذشته‌های دور بر می‌گردد، سیستم آموزشی اسلام، سیستم معلم محور است. در شیوه قدیم و سنتی نظام آموزش و تعلیم در دنیای اسلام ـ و حتی بیرون از آن ـ، شیوه معلم محوری، امری بایسته و انکار ناپذیر بوده است.
پدیدار شدن روش آموزش املایی، قرائت و یا رویکرد عمومی به حفظ پاره‌ای از متون مهم در علوم مختلف را می‌توان برآیند همین روش برشمرد. پشتوانه نظری این روش، گو اینکه شماری از آیات و متون وحیانی و نصوص روایی انگاشته می‌شده است که از مجموع آنها، پسندیده بودن متد و روش معلم محوری و یادگیری مرکزی استنباط می‌شده است؛ زیرا از یک سو، در تمامی آن موارد که سخن از تعلیم و آموزش است، به یادکرد نقش برجسته تعلیمی معلمان اشاره رفته و برای علم آموز، جز اثرپذیری و یادگیری، نقشی بیان نکرده است. همچون آیات شریفه‌ای که در بخش گسست‌های تعلیم و تربیت، برای اثبات تعلیمی بودن گونه‌های مختلف دانش انسانی و غیر انسانی آوردیم. بارزترین نمونه این گونه آیات، در داستان حضرت موسی و خضر۸ دیده می‌شود، آنجا کعه حضرت موسی به خضر۸ ابراز می‌دارد:
(هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً)(کهف/۶۶)
از این فراز، دست‌کم سه مطلب را می‌توان فهمید: نخست آنکه دانش‌آموزی، گونه‌ای پیروی شاگرد از معلم است. دیگر آنکه در اشاره موسی به آموخته بودن دانش خضر (ممّا علمتَ)، بازگشت دوباره بر نقش معلم در امر آموزش و کمرنگ نمایاندن نقش متعلم است و اگر جز این بود، باید به جای آنکه گفته شود «به تو تعلیم داده شده»، می‌گفت «از آنچه آموختی به من بیاموز». سوم آنکه بی‌تردید، دانش و علم آموزی، مایه رشد، کمال و صلاح انسان است و آدمی در هر شرایطی که قرار داشته باشد، نیازمند آموختن است. هر چند جایگاه علمی او به حد پیامبری چون موسی۷ باشد.
فرایند این نوع نگاه به آیات قرآنی، از یک ‌سو به گسست روش‌های تعلیم و تربیت، و از سوی دیگر به رویارویی نظام و نگرش تعلیمی قرآن با جدید‌ترین دستاوردهای مسلم عقلی بشر در عرصه تعلیم و آموزش می‌انجامد که در آن تأکید بیشتر به انگیختن نیروی تفکر و پرورش عقلانیت و استقلال فکری دانش‌آموز است تا حفظ گفته‌های معلمان و تقلید بی‌چون و چرای فراگیران از آموزگاران.
اما دیدگاه دیگری بر این است که از مجموع آیات شریفه قرآن به دست می‌آید که نظام تعلیمی قرآن، نظام متعلم محور است. در فهم دیدگاه این گروه از متفکران مسلمان، آیات مربوط به نظام و نگاه تعلیمی قرآن بر دو دسته بخش پذیر است: یک گروه آیاتی است که به صورت مستقیم از تعلیم و مسائل وابسته بدان سخن گفته است. برآیند این دسته از آیات، گو اینکه معلم محوری است، ولی در کنار آیات تعلیمی قرآن، گروه دیگر از آیات قرآنی را نمی‌توان از نظر دور داشت. این دسته همان آیاتی است که انسان‌ها را به تدبر و کاربست نیروی عقلانی در پدیدار‌های طبیعی و یا رویدادهای تاریخی فرا می‌خواند تا بر معرفت و دانش آنان افزوده گردد.
شمار این گروه از آیات قرآن اگر بیشتر از آیات و نصوص تعلیمی نباشد، کمتر نیست. فراخنای مفهومی این گروه از آیات وقتی آشکار می‌شود که منابع دانش و آموخته‌های انسان را نه تنها در علوم تجربی که حتی در دانش‌های نظری چون خداشناختی، هستی شناختی و سایر مسائل کلامی، حکمی و فلسفی بشماریم و با یکدیگر بسنجیم. آن‌گاه در خواهیم یافت که بخش بیشتر دانش‌های انسانی از معبر و منبع تأمل و مطالعه در پدیدارهای هستی و یا مطالعات و تأملات تاریخی حاصل می‌آید و نه تعلیم و آموزش‌های مستقیم. از این رو است که باید گفت نظام تعلیمی اسلام متعلم محور است.
از جمله ره‌آوردهای مثبت این دیدگاه آن است که بر اساس آن مشخص می‌گردد تعارض انگاری میان روش‌ها و دستاوردهای نوین علمی ـ عقلی بشر در عرصه تعلیم و آموزش، با نگاه قرآن، باور نادرست و تهی از حقیقت است.
بدین ترتیب، آنچه نزدیک‌تر به صواب و حقیقت می‌نماید، آن است که نگاه قرآن همان سان که در نظام تربیتی متربی محور است، در سیستم تعلیمی نیز متعلم محور است و این خود ساحتی دیگر از ساحت‌های پیوست تعلیم و تزکیه را رقم می‌زند.

ب) مجرای مشترک تربیت و دانش

دانش و تربیت از مجاری مشترک نیز برخوردارند. قرآن کریم گونه ویژه‌ای از تربیت و نیز گونه‌ای از دانش را موهبتی می‌شمارد. درباره تربیت اعطایی می‌گوید:
(وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیم‏)(نور/۲۱)
(إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا‏)(احزاب/۳۳)
در نصوص روایی نیز از تربیت موهبتی و خدادادی سخن رفته است. پیامبر اکرم۹ می‌فرماید: «أدّبنی ربّی فأحسن تأدیبی» (راوندی، ۵/۳۹۲)؛ «خدای من مرا تربیت کرد و نیکو پرورش داد.»
چنان که از دانش اعطایی به اشخاص و تمام انسان‌ها، بارها سخن گفته است؛
(وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها)(بقره/۳۱)، (عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَم‏)(علق/۵)، (وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما)(کهف/۶۵).

۴. کارکرد تربیتی تعلیم

در پگاه آفرینش انسان و آن گاه که خداوند خواست تا آدم را خلیفه و جانشین خویش در زمین قرار دهد، می‌باید سزامندی او برای این کار فراهم می‌آمد، چه در غیر آن، همان سان که فرشتگان اعلام داشتند، شایستگی خلافت الهی در آدم وجود نداشت. تدبیر الهی برای این فرآیند، آن گونه که از آیات قرآن بر می‌آید، تعلیم و آموختن علم «اسماء» به آدم به عنوان نخستین مرحله و گام آغازین آماده سازی آدم برای خلافت الهی بود؛ (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ...)(بقره/۳۱).
بر اثر این دانش آموختگی، آدم برای عهده‌داری خلافت الهی مهیا و سزامند چنان مقام بلندی گردید و از سایر پدیدارها برتری و شایستگی افزون‌تر یافت، و نیز در پی همان بود که فرشتگان از اعتراض و پرسش لب فرو بستند و بی‌محابا در برابر آدم سجده کردند.
یادکرد این مطلب از سوی قرآن کریم از جمله بیانگر این موضوع است که در نمایه بلند اسباب و عوامل تربیتی، تعلیم، گام نخستین در پیمودن طریق کمال است و پس از معرفت و آموختن است که نوبت به عمل و اجرایی کردن یافته‌های علمی و سازندگی نفس خود می‌رسد و با تکرار و ممارست آن یافته‌ها، ملکه اخلاقی در نفس انسان شکل می‌گیرد و از همین رو است که برخی از فیلسوفان، چون سقراط و ارسطو، اخلاق را دقیقاً بر علم مبتنی دانسته‌اند.
افزون بر این، چنان که گذشت، قرآن از دانش‌ها و دریافت‌هایی سخن می‌گوید که همراه انسان زاده می‌شود و نام بینش‌های فطری بر آن نهاده می‌شود؛
(فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا...)(روم/٣٠)
(أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ* وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ)(یس/۶۰-۶۱)
«ای فرزندان آدم! آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است، و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است.»
مفسران و قرآن پژوهان، این پیمان الهی را پیمان فطری و خدا شناختی برشمرده‌اند، بدان سان که در آیه مشهور به «عالم ذر» از این پیمان سخن رفته است؛
(وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى ...)(اعراف/۱۷۲)
وجود این دسته از دانش‌های فطری و پیشینی، سنگ بنای تزکیه پیامبران الهی و آموزش حقایق و معرفت‌های پسینی قرار می‌گیرد، چنان که در روایتی از امام علی۷ درباره فلسفه بعثت پیامبران می‌خوانیم: «و واتر الیهم أنبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته...» (نهج البلاغه/ خطبه اول)؛ «رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان باز جویند.»
گو اینکه برآیند تربیت نیکو و تزکیه جان از راه اعمال نیک و تمرین فضایل، به نوبه خود، راه دست یازیدن به دانش‌ها و دریافت‌های تازه و نو را می‌گشاید و از این منظر، تربیت، پیش‌نیاز دانش وآگاهی قلمداد می‌شود. چنان که در نصوص قرآنی بدین موضوع اشاره شده است؛
(وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا)(طلاق/۲)
«و هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند.»
و در متون روایی نیز از رابطه علم و عمل مکرر سخن گفته شده و نقش عمل در شکوفایی و افزایش علم مورد تأکید قرار گرفته است. پیامبر اکرم۹ می‌فرماید: «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم.» (محمدی ری شهری، ۶/۵۳۳)؛ «هر کس به آنچه که می‌داند عمل کند، خداوند آنچه را که نمی‌داند، به او خواهد داد.»
اما پیداست که این دانش جدید مرتبه والاتر و غیر از آن دانشی است که پیش‌نیاز نخستین مراحل تربیت آدمی به شمار می‌رود. همین مرتبه دانش و آگاهی است که از آن با عنوان و نام نور الهی یاد شده است. امام صادق۷ می‌فرماید:
«علم به فراگیری بسیار نیست، بلکه نوری است که خداوند در قلب هر کس که بخواهد او را هدایت کند، تجلی می‌دهد. پس هر گاه خواهان چنین علمی بودی، نخست حقیقت بندگی را در قلب خویش تحقق بخش و از خداوند بخواه تا تو را فهم و دانایی بخشد.» (ری‌شهری، ۳/۲۱۰۲)
امام خمینی; با لحاظ همین نکته و با استفاده از آیه کریمه «و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» می‌گوید:
«تا تزکیه نباشد، تعلیم کتاب و حکمت میسر نیست. باید تزکیه بشود نفوس از همه آلودگی‌ها که بزرگ‌ترین آلودگی‌ها عبارت است از آلودگی نفس انسان و هواهای نفسانیه. تا انسان از حجاب بسیار ظلمانی خود خارج نشود... لیاقت پیدا نمی‌کند که این نور الهی در قلب او منعکس بشود.» (امام خمینی، ۱۴/۳۸۸)
آنچه آمد، در حالی است که در واقعیت ملموس زندگی می‌بینیم بسیاری از انسان‌های نساخته و تربیت نایافته، از دانش و آگاهی بهره‌ورند. راه حل این معما همان است که گفته شد، بدین معنا که دانش را مراتبی است که برخی از آن پیشتر از تربیت میسر می‌گردد و پیش‌آهنگ و زیرشاخه تربیت محسوب می‌شود و مرتبه دیگر آن، برآیند تربیت است. اما در این سلسله، آغارین مرحله را باید به آگاهی و آموزش داد.

۵. فرایند مشترک دانش و تربیت

ساختن انسان، جامعه و تمدن کمال‌گرا و همواره پویا، از اهداف تربیت و تعلیم اسلامی است. کمال مطلوب انسانی در بارور شدن نیروی عقلانی (علم آموزی) و رشد گرایش‌های معنوی او (تربیت) میسر است. از این رو در قرآن کریم، تعلیم و تربیت (تزکیه) در کنار هم آمده است، هر چند گاهی تعلیم بر تزکیه مقدم می‌شود و گاهی تزکیه بر تعلیم. در جایی می‌فرماید: (رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُزَکِّیهِمْ) (بقره/١٢٩) و در جای دیگر می‌گوید: (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیِّینَ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ) (جمعه/٢).
علامه طباطبایی در توضیح این تقدیم و تأخیر مکانی می‌گوید:
«در سوره جمعه تزکیه بر تعلیم مقدم آمده است؛ زیرا آن آیه بیانگر تربیت پیامبر اکرم۹ نسبت به مؤمنان امت است و از این نظر، تزکیه در عمل، یعنی مراحل انسان سازی، مقدم بر تعلیم علوم حقه و معارف الهیه است. و اما در آیه دیگر، دعای ابراهیم۷ درباره ذریه خود است و در آنجا تعلیم کتاب و حکمت و معارف الهیه که هدف نهایی است، به لحاظ رتبه و اهمیت، مقدم بر تزکیه آمده است. به عبارت دیگر آیه سوره جمعه ترتیب عملی تربیت اسلامی را بیان می‌کند که از تزکیه به حکمت راه می‌یابد و آیه سوره بقره تقدم رتبی حکمت را.» (طباطبایی، ۱۹/۲۶۵)
راز تقدیم و تأخیر هر چه باشد، رسالت پیامبران الهی از دو مؤلفه تعلیم و تزکیه صورت می‌بندد و این به معنای آن است که انسان وارسته دینی، انسانی است که بر فراز دانش‌ورزی و تزکیه و پیراستگی روحی آشیانه کرده است. بر پایه چنین نگرشی، علم و آگاهی در نگره قرآنی، نه مقدمه تربیت، که خود از مراحل تربیت اسلامی و از الزامات و خواسته‌های شرایع و ادیان الهی است و البته چنان علمی، قرین و هم‌آغوش تزکیه است، بدین معنا که جز از راه پالایش جان و پیراستن و تزکیه نفس، برای کسی میسر نمی‌گردد؛ «علم و تهذیب نفس است که انسان را به مقام انسانیت می‌رساند.»
از همین منظر است که می‌توان به رویکرد علم گرایانه ادیان آسمانی، از جمله اندیشه اسلامی و ترغیب و تشویق انسان‌ها به تعلیم و آموختن راه یافت؛ چه دین‌‌های آسمانی ریشه وحیانی دارند و وحی خود گونه‌ای آموزش ربانی به رسولان الهی است. پس اساس تمامی ادیان آسمانی بر آموزش استوار بوده و با آموزش آغاز گشته‌اند. اما در این میان، جایگاه خواندن و آموزش در آغاز دیانت اسلامی از نوع دیگر است؛ چه، با همه ارزش و جایگاه بلندی که اسلام برای «بسم الله» قائل است، خداوند باب گفتگو با پیامبرش را نه با «بسم الله» که با «اقرأ» آغاز کرد و در این آغاز، ظریفه دیگری نیز هست و آن اینکه خداوند حکیم به رسول خویش فرمان نداد: بگو، بشنو، تکرار کن، بفهم، دریاب و یا ...، بلکه فرمود: بخوان! آن‌گاه از تربیت، آفرینش، اکرام و آموزش خود به قلم و انسان یاد کرد؛
(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ*خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ* الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ)(علق/۱-۵)
آغاز بدین سان سبب گردید و چنان افتاد که خواندن، نخستین فریضه شناخته شود؛ «طلب العلم فریضۀ علی کل مسلم و مسلمه» (محمدی ری شهری، ۱۶/۴۶۳).
و حد و مرزی برای آسودن و باز ایستادن از تعلیم و آموختن مشخص نگردد، و برای گسترش دانش آموختن، مرزهای مکانی برداشته شود؛ «اطلبو العلم و لو بالصین.» (همان)
و به آدمی گوشزد شود که او به هر اندازه و پیمانه که دانش اندوزد، هنوز جز قطره‌ای از دریا ننوشیده است؛
(وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِیلا)(اسراء/۸۵)، (وَفَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ)(یوسف/۷۶).
دست شد بالای دست این تا کجا        تا به یزدان که الیه المنتهی
پیامبر اکرم۹ با آنکه معراجی شد و به مقام «قاب قوسین او ادنی» رسید، و با آنکه خود فرمود: «تنام عینای و لا ینام قلبی» (ملکاوی، ۲/۶۲۹)، باز بدو فرمان نیایش برای افزونی دانش داده شد؛(وَ قُلْ رَبِّ زِدْنی‏ عِلْما)(طه/۱۱۴). چه اگر جز این بود، نمی‌توانست الگوی انسان آرمانی اسلامی قرار گیرد، زیرا او که در تزکیه، رشد و تکامل نیروهای معنوی در اوج قرار داشت، چندان که خداوند با سوگند، راه، رفتار و منش او را مهر تأیید زد؛ (إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ* عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ) (یس/۳-۴) و نیز گفته‌های او را برخاسته از منبع وحیانی برشمرد؛(وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى*إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحَى)(نجم/۳-۴)، پس باید که در دانشمندی و آگاهی نیز چنان می‌شد تا شایسته آن گردد که خداوند بگوید او نمونه و الگوی انسان آرمانی اسلام است؛(لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا)(احزاب/۲۱)
اعطای علم و حکمت در برهه رسیدن حضرت موسی به شداید قوا که در برآیند آن به استواری شخصیت دست یافت، و نیز ترسیم سیمای انسان آرمانی و مطلوب از سوی خداوند از رهگذر تصویر چهره انسانی که با دست یازیدن به مرحله شداید قوا (بارور شدن نیروهای عقلانی و معنوی) به مرتبه شاکران، خداشناختی، خود‌شناختی و حقوق شناختی دیگران نایل آمده، همه و همه بیانگر آن است که استواری و ثبات شخصیت آدمی و تربیت مطلوب وی زمانی است که تمامی قوای علمی و معنوی نهفته در وجود انسان، همگام، متوازن و هماهنگ بارور گردد و به مرحله رشد، کمال و استحکام برسد؛
(وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا...)(قصص/۱۴)
(... وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ)(احقاف/۱۵)
ابوالاعلی مودودی (۱۹۳۰-۱۹۷۹) این قانونمندی و فرآیند مشترک دانش و تربیت را از افراد به امت تسری می‌دهد و در طرح تربیتی خویش برای اینکه امت اسلامی بتواند صلاحیت رهبری جهان را بیابد، یادآور می‌شود:
«رهبری کردن مردم با میزان بهره‌مندی آنان از معارف و علوم، ارتباطی وثیق دارد و در چنین نظامی است که بهره‌گیری از قوای سه‌گانه‌ای که قرآن کریم به آنها تأکید کرده است، صورت می‌گیرد؛ یعنی گوش و چشم و دل. انسان با گوش، دانش و معرفتی را که دیگران حاصل کرده‌اند، به دست می‌آورد، و با چشم، از رهگذر نتایج و دستاوردهای مشاهده و جستجو، رشد می‌یابد، و با دل، از اشتباه و ناخالصی پاک می‌شود. کسانی که این نیروهای سه‌گانه را در گسترده‌ترین شکل خود به کار می‌گیرند، بر دیگر امت‌ها و ذهن‌ها برتری می‌یابند و به رهبری و سلطه می‌رسند و رهبری مراکز فرهنگی و تمدنی جهان را به کف می‌گیرند، اما کسانی که این قوا را یا به کار نمی‌گیرند و یا آنها را محدود به کار می‌گیرند، همان کسانی هستند که زیر سلطه دیگران، در گونه عقب‌ماندگی و انحطاط سرنگون می‌شوند.» (مودودی، /۱۱-۱۶)
مهم‌ترین شاخصه‌ای که بتوان بر اساس آن، جامعه و انسان تکامل یافته اسلامی، در دو ساحت علم و تربیت را دریافت، آزادی است. آزادی به معنای رهیدن از قیدهایی است که مانع قدرت تفکر و نیز عینیت بخشیدن به اراده و تصمیمی است که انسان با میل و رضایت خویش برگزیده است و انجام دادن کار و عمل مبتنی بر آن تصمیم. این مفهوم از آزادی، در دو آیه قرآن نهفته است:
(وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إِلا لِیَعْبُدُونِ)(ذاریات/۵۶)
(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالإنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغْلالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)(اعراف/۱۵۷)
بر اساس راهکرد و الگوی رفتاری و ذهنی ارائه شده از سوی این دو آیه شریفه، انسان و جامعه تربیت یافته و اندیشه‌ورز، جز در برابر خداوند خاضع و تسلیم نیستند؛ هم از قید تقلیدهای نیاکانی، اوهام و خرافه‌های اجتماعی، ملی و زمان آمد بیرونی رهایند، و هم از زنجیر تهدیدهای نفسانی و شهوانی.

نتیجه

با وجود گسست‌های فراوان در مفهوم، قلمرو، شیوه و ابزارهای تعلیم و تربیت، آن دو در عرصه‌های مهم دیگری، به ویژه در فرآیند تکامل و تعالی انسان و رسیدن به سر حد کمال مطلوب و آرمانی، همنشین و همراه هستند.

پی‌نوشت‌ها

۱ و ۲ـ برای تفصیل بیشتر درباره معنا و مبدأ اشتقاق تربیت، مراجعه شود به: ‌هاشمی، سید حسین؛ «چیستی و اهداف تربیت»، فصلنامه پژوهش‌های قرآنی، شماره۶۰-۵۹، پاییز و زمستان ۱۳۸۸، ۳۰-۷۱.
منابع و مآخذ:

۱.    قرآن کریم.
۲.    نهج البلاغه.
۳.    ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، قم، نشر أدب الحوزه، ۱۴۰۵ق.
۴.    خمینی، روح الله؛ صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، ۱۳۸۰ش.
۵.    راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تهران، دفتر نشر کتاب، ۱۴۰۴ق.
۶.    رفیعی، بهروز؛ آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، چاپ دوم، قم، مؤسسه سبحان، ۱۳۸۸ش.
۷.    شیرازی بیضاوی، عمر بن محمد؛ انوارالتنزیل و اسرارالتاویل، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق.
۸.    سیوطی، جلال الدین؛ تفسیر الجلالین، چاپ دوم، مصر، مؤسسه مصطفی الالبابی، ۱۳۸۸ق.
۹.    شریعتمداری، علی؛ فلسفه تعلیم و تربیت، چاپ هجدهم، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۲ش.
۱۰.    طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ سوم، قم، مؤسسه اسماعلیان، ۱۳۹۱ق
۱۱.    طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۵ق.
۱۲.    عاملی، سید محسن الامین؛ اعیان الشیعه، تحقیق: سید حسن الامین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی‌تا.
۱۳.    غزالی، ابوحامد محمد؛ مکاتیب فارسی غزالی (فضائل الانام من رسائل حجه الاسلام)، چاپ دوم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲ش.
۱۴.    فتحی ملکاوی، حسن؛ گامی به سوی نظریه پردازی در تعلیم و تربیت اسلامی، ترجمه: غلامرضا متقی‌فر و اسدالله طوسی، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰ش.
۱۵.    کلابادی، ابوبکر؛ التعرف لمذهب اهل التصوف، قاهره، سرور، ۱۳۸۰ق.
۱۶.    محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی. ۱۳۶۲ش.
۱۷.    نیکزاد، محمود؛ کلیات فلسفه تعلیم و تربیت، کیهان، تهران، ۱۳۸۱ش.
۱۸.    مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۰ش.
۱۹.    مطهری، مرتضی؛ تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ هشتم، تهران، الزهراء، ۱۳۶۵ش.
۲۰.    مودودی، ابوالاعلی؛ منهج جدید للتربیه والتعلیم، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:59 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها